صفحه اصلي |    اخبار   |  کتابخانه |  آرشيو برنامه ها |  معرفي برنامه ها |  طرح پرسش |  درباره ما |  ارتباط با ما |  Webmail

تاريخ: 10 خرداد 1399 تعداد بازديد: 1133 
پرسمان قرآنی
پرسمان قرآنی
دانلود صوت
دانلود فيلم

پرسمان قرآنی 10 خرداد 99

مجری

بسم الله الرحمن الرحیم. عرض سلام و أدب و احترام خدمت شما بینندگان عزیز شبکه جهانی ولایت. سالروز تخریب قبور ائمه بقیع علیهم صلوات المصلین بر همه شما محبین آله الله تعزیت و تسلیت عرض می کنم. ان شاء الله روزی برسد که بر سر سفره آستان قدس حسنی مهمان امام حسن مجتبی و أئمه بقیع باشیم.

با برنامه پرسمان قرآن دیگر مهمان منازل شما گرامیان هستیم. در این برنامه نیز طبق منوال هفته های گذشته از محضر استاد گرانقدر و فرهیخته ارجمند جناب استاد حجة الاسلام و المسلمین رستم نژاد استفاده می کنیم.

جناب استاد رستم نژاد سلام علیکم و رحمة الله.

استاد

سلام علیکم و رحمة الله. بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.

بنده هم عرض سلام دارم خدمت حضرت عالی و همکاران محترم و همه‌ی بینندگان بزرگوار و ارجمند و همین طور عرض تسلیت و تعزیت به مناسبت فاجعه ای که سال ها پیش توسط وهّابی ها با آن دستان آلوده و کثیفشان ماجرای تخریب بقیع را و همین طور اماکن دیگر مثل قبرستان ابوطالب و قبور دیگری که از بزرگان در حجاز و اطراف مکه و اطراف مدینه بود، این مسأله رقم خورد. جای واقعاً تأسّف و تأثّر دارد.

ان شاء الله روزی برسد به برکت أهل بیت، حرم آل الله در بقیع به صورت آبرومند که در شأن آن أهل بیت باشد یک حرمی ساخته شود، زیارت کنندگان، زائران و کسانی که به محضر اولیای الاهی و فرزندان حضرت زهرا و أمیر المؤمنین علیهم السلام ارادت دارند به راحتی آنجا بروند و زیارت کنند و عرض حاجت داشته باشند. در خدمت شما هستیم.

مجری

بینندگان عزیز! همان طور که خدمت شما عرض کردیم سالروز تخریب قبور أئمه بقیع است و بحث ما بحث قرآن است و ثابت می کنیم با آیات مختلف قرآن که این اقدام یعنی اقدام تخریب قبور، اقدام انسانی نیست و از آیات قرآن نیز عبادتگاه ساختن و بناء ساختن بر قبور اولیای الاهی استفاده می شود.

قبل از شروع این بحث ها از طریق ارتباط تلفنی از طریق شبکه های اجتماعی منتظر هستیم تا سؤالات خود را از برنامه زنده پرسمان قرآنی بپرسید و این برنامه را زنده تر بفرمایید.

اگر جناب استاد رستم نژاد موافق باشید ابتدا یک کلیپی از شبهات که مرتبط با بحث است می بینیم و بعد از پخش کلیپ سؤالات أصلی خود را نیز مطرح می کنیم.

کلیپ

و به قول یکی از آقایان امام رضا می دانسته که من و شما الآن ممکن است به زیارت برویم یعنی به قول آقایان می رویم و البته بت کده شده من نمی روم، زیارت أهل قبور می روم ولی نه بت کده ها. و می دونسته و از حاجت ما خبر داشته؛ کفر در کفر أندر کفر.

مجری

بله جناب استاد رستم نژاد. این آقا ادّعایی که دارند این است که چیزی که علمای شیعه می گویند که امام رضا صدای ما را می شنود که مثلاً موقعی که می خواهیم برویم زیارت و حضرت از قبل خبر دارد این، کفر است و یک کفر دیگر این است که ما به زیارت حرم أهل بیت برویم. زیارت أهل قبور بله ولی حرم أهل بیت بتکده شده است. ادّعا می کند که بت کده است و کفر اندر کفر اندر کفر است یعنی همه این باور ها کفر است.

ما قبلاً برنامه هایی در شبکه جهانی ولایت داشته ایم شما مستحضر هستید جهت اطلاع بینندگان عزیز بیان می کنیم که مستندی شش دقیقه ای داشتیم بررسی کردیم بسیار مختصر و تفاوت آرای علمای أهل سنت و علمای وهابیت در مورد سفر زیارتی و زیارت به عنوان «شدّ رحال»، دوستان بیننده می توانند در سایت اینترتی شبکه این مستند را ببینند و در آنجا ثابت کردیم که تفکّر آقای ابن تیمیّه که تقریباً می شود گفت عنوان پایه گذار اندیشه وهّابیت است در مورد این که سفر زیارتی و زیارت رفتن شرک و حرام است با تفکّر علمای مطرح أهل سنّت مخالف است و عمل صحابه و عمل تابعین که زیارت حضرت رسول و اولیای الاهی می رفتند.

أما در این برنامه که برنامه پرسمان قرآنی است می خواهیم صرفاً از طریق قرآن که حجّت است و طبق ادّعای کسانی که می گویند «کفانا کتاب الله» با همین کتاب الله صرفاً جلو برویم  و ثابت کنیم این اقدام شنیع بوده است و حتّی آرای علمای أهل سنّت را کاری نداشته باشیم.

آیا در آیات قرآن اشاره ای به این شده است که بر قبور اولیای الاهی عبادتگاه باشد این کار زشت و شنیع است؟

استاد

عرض کنم که چند نکته یا چند مسأله را باید کنار هم بگذاریم زیرا معجونی از شبهات در اینجا دارد اتّفاق می افتد؛ این که آیا می شود زیارت رفت؟ آیا زیارت اولیاء می شود رفت؟ آیا مثلاً بناء بر قبور أهل بیت یا اولیای الاهی جایز است؟ آیا آن ها الآن از اشراف علمی برخوردار هستند یا نه، خبر دارند یا نه؟ أصلاً زنده هستند به آن معنا که بشنوند؟ همه این ها می تواند مسأله باشد و همه این ها اتّفاقاً در قرآن بیان شده است؛ یعنی دارای آیاتی در قرآن است که مطلب را روشن می کند.

اینجا چند أصل را باید تفکیک کنیم؛ یک بحث، بنای بر قبور است؛ یک بحث، رفتن به زیارت است؛ یک بحث دیگر این است که این هایی که به عنوان اولیای الاهی هستند أصلاً قدرت شنیدن دارند یا نه؟ أصلاً قدرتی دارند یا نه؟ أصلاً خبر از ما دارند یا نه؟ مسأله دیگر این است که آیا ما می توانیم از آن ها تقاضایی کنیم یا تقاضا به قول این آقا کفر است؟

به هر حال این ها چند مسأله است که همه در هم تنیده شده است و مباحث دیگری نیز هست؛ من از بنای قبور یک مسأله ای را عرض می کنم.

از چند آیه می شود استفاده کرد ولی یکی از آیات صریحی که می شود در این رابطه اشاره کرد آیه 21 سوره کهف است. کهف به معنای غار است و داستان أصحاب کهف به معنای داستان أصحاب غار است و غار در شهر نبود و نیست و أصلاً از شهر فاصله داشت و اتّفاقاً مردم آن زمان وقتی این ها مفقود شدند خیلی دنبالشان گشتند ولی نتوانستند پیدایشان کنند یعنی این طور نبود که یک غار دم دستی باشد که هر کسی بتواند برود و خبر بیاورد. سیصد سال گذشت تا خودشان زنده شدند و یکی از آن ها داخل شهر آمد و آن مسائل پیش آمد. که قرآن این را نقل کرده است که ما آن ها را زنده کردیم راه انداختیم بعد از 309 سال قمری و سیصد سال شمسی. این داستان در سوره کهف آمده است؛ در آیه 21 بعد از این که مردم شهر فهمیدند این زمان دیگر حضرت عیسی ظهور کرده است و مردم مسیحی و در واقع متدیّن شده اند و أهل شهر در دوره دقیانوس تمام شده که مشرکین بودند. دیگر مؤمنین آمده اند و پادشاه آن شهر یک پادشاه در واقع متدیّنی بود به این معنا که دین را قبول داشت و یک عده هم البته روشنفکرانی بودند که در همه تاریخ هستند این ها وقتی آمدند ببینید قرآن در این آیه چه می گوید: می گوید ما این ها را زنده کردیم تا بدانند وعد خداوند حق است یعنی وعد خداوند در این که مرده را زنده می کند و «انّ الساعة لا ریب فیها» ساعت هم به معنای قیامت است یعنی در قیامت هم شکی نیست زیرا من قیامت را به شما در همین جا نشان دادم.

بعد می گوید «اذ یتنازعون بینهم أمرهم» این ها تنازع داشتند یعنی معلوم است یک نزاع و منازعه‌ی علمی در بینشان بوده و دو دسته شده اند. این دو دسته را قرآن نقل می کند. جالب است این ها وقتی رسیدند دیدند این ها دوباره افتادند مردند. می گوید وقتی مردند، مردم دو دسته شدند؛ اختلافشان در نوع بناء است نه در أصل بناء. در أصل بناء هیچ اختلافی ندارند یعنی همه با هم یکسان متّفق اند: بنای بر قبور أولیاء، و خودشان می گفتند شهدای أصحاب کهف. در عبارات و در روایات نیز هست که از این ها تعبیر به شهید شده است. این ها اولیای خدا بودند زیرا خدا یکی از خوارق عادات خودش را در این دنیا و یکی از چیزی هایی که می شود اسم آن را اعجاز گذاشت در همین دنیا نشان داد. «أم حسبت أن أصحاب الکهف و الرقیم کانوا من آیاتنا عجبا» یعنی خداوند یک چیز اعجاب انگیزی را در کار این ها برای بشر نشان داده است و لذا این ها از اولیای خدا هستند. البته از عباراتی که در مورد این ها در همین سوره کهف آمده است در این بحث نیست که این ها از اولیای الاهی بوده اند- در این که برای اولیای خدا چه کار کنیم مردم انطاکیه آن روز اختلاف کردند و خداوند این اختلاف را این گونه نقل می کند: « وَ كَذلِكَ أَعْثَرْنَا عَلَيْهِمْ لِيَعْلَمُوا أَنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَ أَنَّ السَّاعَةَ لاَ رَيْبَ فِيهَا إِذْ يَتَنَازَعُونَ بَيْنَهُمْ أَمْرَهُمْ فَقَالُوا ابْنُوا عَلَيْهِمْ بُنْيَاناً رَبُّهُمْ أَعْلَمُ بِهِمْ قَالَ الَّذِينَ غَلَبُوا عَلَى أَمْرِهِمْ لَنَتَّخِذَنَّ عَلَيْهِمْ مَسْجِداً» «و قالوا ابنوا علیهم بنیاناً» تعبیر به «علیهم» می کند و بنیان هم به معنای بناء است یعنی یک دسته گفتند بنایی برای آن ها برپا کنیم؛ بناء بکنیم بر آن ها یعنی بر روی أجسادشان. جالب است «علی» در این آیه دوبار به کار رفته است. این هایی که گفته اند بنای یادبود، روشنفکرتر بودند؛ این ها گفتند بنای یادبود أما بناء بگذاریم و برایشان بنایی درست کنیم. یک عده‌ی دیگر که آن ها أمر پروردگارشان را دریافت کردند یعنی پیام خدا را دریاف کردند که این، برای حقّانیت مسأله معاد است گفتند «لنتخذنّ علیهم مسجدا» و باز واژه «علی» را به کار بردند؛ یعنی ما باید بگیریم «علیهم» بر روی اجسادشان مسجدی را. یعنی باز هم بناء بسازیم. و «علیهم» به این معنا است که کنارش نبوده است بلکه بر روی أجساد بوده است.

ببینید آیه صافات آیه 97 می گوید: بت پرستان گفتند «قالوا ابنوا له بنیانا» در اینجا «علی» ندارد و تعبیر «له بنیانا» دارد یعنی برای او یعنی برای ابراهیم یک بنیانی را بسازیم چون می خواستند آتشی را درست کنند و او را بیندازند. اینجا «بر او» نیست بلکه «برای او» است و می گوید برای ابراهیم بنیان مرتفعی بسازید و او را در آتش بیندازید. در اینجا تعبیر به بنیان می کند ولی تعبیر «له» دارد ولی در محل بحث در سوره کهف تعبیر به «علی» دارد که به معنای «بر رویشان و بر اجسادشان» بنا بگذارید.

من از این وهّابی ها تعجّب می کنم و واقاً جای تعجّب دارد؛ این ها کلی حافظ قرآن دارند و خیلی های این ها عرب زبان اند و عربی بلد اند و باز چشمشان را روی حقایق می بندند.

مجری

آیه قرآن هم گفته است «و جحدوا بها و استیقنتها انفسهم ظلماً و علوّا»

استاد

واقعاً تعجّب می کنم. قرآن دیگر چگونه با شما حرف بزند؟ حدیث را انکار می کنید، تاریخ را انکار می کنید؛ حداقل روی قرآن بایستید که خودتان ادّعا دارید. اینجا قرآن از اولیای الاهی تعریف و تمجید می کند و بعد می گوید آن هایی که آمدند وقتی دیدند همه افتادند و جان دادند بعد از این که سیصد سال مرده بودند و زنده شدند و دوباره جان دادند قرآن می گوید این ها در أصل این که بناء برایشان بسازند هیچ اختلافی نداشتند و اختلاف در نوع ساختن بناء بود؛ آیا این را بنای یادبود کنیم یا مسجدش کنیم؟ مسجدی ها مذهبی هایشان بودند و آن ها غیر مذهبی هاشان بوده اند. أما در أصل این که بنایی بر آن ها اتّفاق بیفتد همه متّفق بوده اند و قرآن هم با لحن تمجید بیان کرده است؛ مخصوصاً این کسانی که می گویند «لنتخذنّ علیهم مسجدا» معلوم است که متدیّن اند و می خواهند مسجد بسازد.

آقا اینجا شهر است می خواهند مسجد بسازند؟ شهر نبود پس چرا می خواهند اینجا مسجد بسازند؟ ببینید در دلِ کوه، أصلاً مردم شهر جایی بود و این کوه جایی دیگر. در دل کوه می خواهند مسجد بسازند. أصلاً مسجد ساختن یعنی چه؟ خوب دقّت کنید می خواهم نکته ظریف و خیلی خیلی قرآن بیان کنم؛ اگر مسجد بسازیم می شود درب مسجد را بست؟! نه، مسجد عبادتگاه است و مسجد باید باز باشد؛ پس معنای این سخن این است که اینجا مسجد باشد و ما رفت و آمد کنیم؛ آقا! تو در شهر هستی؛ نه، اینجا قبر اولیای الاهی است. ببینید مسجد می سازند برای این که دربش باز باشد معنایش این است که اینجا باید رفت و آمد شود و خدا دارد بیان می کند و خدا با لحن مدح و ستایش بیان می کند که متدیّنین این طور گفته اند.

بعد می گوید خوب عنایت کنید- نمی گوید متدیّنین این طوری گفته اند بلکه می گوید «قال اللذین غلبوا علی أمرهم» آن هایی که مسأله را خوب درک کرده اند؛ یعنی چه؟ پس خدا دارد رأیشان را ضمناً تنفیذ می کند و این ها درست گفته اند و باید اینجا مسجد می شد، مسجدی بر روی أجسادشان که باز باشد نه این که یک قبرستان متروکه که این آقا می گویند من نمی روم. تو خلاف قرآن داری حرف می زنی «من نمی روم به زیارت آن ها من به زیارت قبور می روم» خیر، قرآن می گوید وقتی ولی خدا شد برایش بناء بساز؛ آن هم بایی که بنای شرعی باشد و مسجد باشد، مسجدی که دیگر نباید درب آن را ببندید. یعنی این دیگه از آن قبر های گورستانی نیست که مثلاً گاهی یادت بیاید و بعد از ظهر پنج شنبه ای زیارت بروی. نه اینجا مسجد است و دربش را نمی توانی ببندی و باید همیشه اینجا رفت و آمد باشد.

خود این آیه دو نکته را بیان می کند و فهم آیه را خدا باید عطا کند؛ یک نکته این که بناء باید ساخته شود پس بناء سازی بر اجساد یک ریشه قرآنی دارد؛ در قصه أصحاب کهف، خدا این را برجسته کرد و از بین آن دو دسته خداوند کدام را ترجیح داده است؛ قال اللذین غلبوا علی أمرهم و «غلبوا علی أمرهم» یعنی این ها درست فهمیدند که هدف از این زنده کردن نشان دادن حقانیّتی بود، نشان دادن یک حقّی بود؛ پس خدا به دست یک افرادی خواست یک حقیقتی را در آن روزگار به مردم آن روزگار نشان داد؛ برای تا روز قیامت نیز در کتاب آسمانی خود سندش را آورد. پس آن ها خیلی حقی بزرگی دارند و آن ها واقعاً از اولیای الاهی هستند. آن هایی که آن ها را درک کردند آن ها گفتند مسجد بسازید برای این که دربش همیشه باز باشد. پس هم بناء سازی از این آیه استفاده می شود و هم زیارت؛ یعنی باید دربش باز باشد؛ نه بتکده شد من نمی روم؛ تو نمی فهمی این را می گوییم و این حرف خلاف قرآن است و قرآن می گوید اگر یک جایی ولیّ خدایی بود آنجا دیگر باید مثل مسجد آباد شود و مثل مسجد به قول امروزی ها به روز باشد؛ دربش را ببندم قبرستان است بعداً می آیم، بعد از ظهر پنجشنبه می آیم سالی یک بار می آیم، نه زیارت أهل قبور نیست، مسجد است و محلّ تردّد و محلّ عبادت است و محلّ ذکر است. این نکته‌ی بسیار مهم است.

مجری

آیا واقعاً بتکده است این گونه که ایشان می گوید و ما می رویم ضریح را می پرستیم و وقتی بالاتر از ضریح امام رضا نماز می خوانیم رو به ضریح نماز می خوانیم یا رو به قبله نماز می خوانیم؟!

استاد

ببینید انسان که بخواهد با پوچی گری و همین طوری چیزی را بیندازد می اندازد الآن آزاد است و دوربینی هست و حقوقی هم حتماً می گیرند و یک عده هم تشویقشان می کنند و بالأخره أجیر اند؛ أما اگر بخواهد از روی تقوا و از روی انصاف حرف بزند انسان خدمت امام رضا می رود چه می گوید؟ از ابتدا سلام به خود رسول الله است «سلام علی رسول الله» سلام به اولیای الاهی، سلام به حضرت عیسی، سلام به حضرت موسی. و آنجا محل عبادت است، محل تقوا است، محل عرضه کردن خود بر یک ولی خدا است، آنجا انسان در واقع در حالتی از معنویت قرار می گیرد و در یک شعاع از نور ولایت قرار می گیرد. همه این ها را کنار گذاشتیم و بتکده گفتیم. بتکده محل پرستش خدا نیست، بتکده قبله را نمی شناسه، بتکده قرآن را نمی شناسه. آنجا می روم قرآن می خوانم، آنجا کلاس تفسیر است، آنجا جلسات معنوی است، آنجا أصلاً ترک گناه است و چقدر انسان ها می روند توبه می کنند و چقدر انسان ها اشک می ریزند و چقدر دعاهای آسمانی خوانده می شود و چقدر مناجات و نماز شب خوانده می شود چقدر نافله خوانده می شود. أصلاً در هر زیارت نامه ای از معصوم دو رکعت نماز زیارت نامه است؛ نماز یعنی چه؟ نماز یعنی به طرف قبله بایست و سوره حمد و سوره توحید بخوان یعنی رکوع یعنی سجود؛ برای کی؟ نماز معلوم است برای کی، قبله اش مشخص است. این ها بهانه است و یک عده می خواهند با الفاظ بازی کنند؛ «بتکده»، با لفظ چیزی عوض نمی شود؛ یا بی خبری است یا بی انصافی است یا بی تقوایی است.

این یک آیه. آیه دیگری نیز بیان کنم. این که ما می گوییم اولیای الاهی باید حفظ بشود: قبر می خواهد قبر ولی خدا باشد و می خواهد قبر أصحاب کهف باشد و می خواهد قبر یک آدم معمولی باشد به حسب ظاهر قبر، قبر است ولی خدا آمده در قرآنش برای قبور اولیای خودش یک حسابی باز کرده است که نه، این ها قبرشان ارزش مسجد شدن دارد یعنی قبرشان نور معنویت را پمپاژ می کند همان طور که مسجد این کار را می کند؛ قبرشان نقش مسجد را پیدا می کند. نکته ظریفی است. چرا؟ برای این که این ها ولی خدا هستند. در واقع خدا می خواهد بگوید یاد همچون آدم هایی نباید فراموش شود مثل مسجد؛ مسجد باز است این ها هم باید باز بشود؛ مسجد را نباید ترک کرد این ها را نیز نباید ترک کرد. چیزی که مسجد شد جالب است این ها در فقه است- تا قیام قیامت زمینش مسجد است و قابل انتقال و خرید و فروش و تغییر نیست چون مسجد است. قبور أولیای الاهی تا این حد در قرآن عظمت پیدا کرده است. این که یک عده نمی بینند و خرابش می کنند برای این است که آیات قرآن را نمی بینند و «لهم آذان لایسمعون بها» اند «لهم أعین لایبصرون بها» اند کما این که حقایق را أصلاً نمی بینند و درکی از حقیقت ندارند.

آیه دیگر که می شود اشاره کرد آیه36 سوره نور « فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ يُسَبِّحُ لَهُ فِيهَا بِالْغُدُوِّ وَ الْآصَالِ رِجَالٌ لاَ تُلْهِيهِمْ تِجَارَةٌ وَ لاَ بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَ إِقَامِ الصَّلاَةِ وَ إِيتَاءِ الزَّكَاةِ يَخَافُونَ يَوْماً تَتَقَلَّبُ فِيهِ الْقُلُوبُ وَ الْأَبْصَارُ» است. رفعتی که در این آیه آمده است آیا رفعت ظاهری است یا رفعت معنوی است؟ می گوید نوری که برای خدا است و در واقع «مصباح فی بیوت» نور در خانه هایی است که خدا اجازه داده است که آن خانه ها رفعت بگیرد و رفیع شود «و یذکر فیها اسمه» اسم خدا در آن خانه ها ذکر بشود. تعبیر می کند در خانه ها. این بیوت آیا بیوت به معنای مسجد است؟ نه، مسجد را بیوت نمی گویند زیرا بیوت از بیت است و بیتوته کردن در آن است و مسجد جای بیتوته نیست و لذا معلوم است که بیوت، خانه است یعنی در یک خانه هایی. هم تفسیر این را می گوید یعنی آیه قرآن این را می گوید، لغت و واژه بیت این را می گوید و هم روایت خود أهل سنّت این را می گوید: اگر دوستان توانستند ذیل همین آیه درّ المنثور جلال الدین سیوطی را نگاه کنند در آنجا ابوبکر وقتی که این آیه نازل شد از پیغمبر سؤال کرد و أول سؤال کرد که این چیه؟ حضرت فرمود «بیوت الاولیاء و بیوت الانبیاء» و بعد اشاره به خانه أمیر المؤمنین کرد. آیا آن هم هست؟ حال انگیزه چه بوده کاری ندارم. پیغمبر ما فرمود در منابع أهل سن است- نعم هی من أفاضلها؛ خیلی جالب است خانه علی از آن بیوت خیلی خیلی بالاست و از بهترین این بیوت خانه أمیر المؤمنین و حضرت زهرا است. پس خود أهل سنت هم روایت دارند که این بیوت به معنای «خانه ها» است.

این خانه ها را چه کار کنیم؟ این آیه به ما چه گفت؟ این که می گوید «فی بیوت أذن الله أن ترفع» یعنی چه؟ آیا به این معنا است که دیوار خانه را بالا ببرید و آیه قرآن نازل شده است که دیوار خانه أمیر المؤمنین را بالا ببرید؟ یعنی اگر چهار متر است ده متر کنید و مثل مناره شود آیا معنایش این است؟ قطعاً هیچ کس این گونه نمی فهمد. روزی که ابوبکر خانه أمیر المؤمنین را نشان می دهد که «آیا این هم از آن خانه ها است» به این معنا است که سؤال می کند که «آیا از خانه هم از آن خانه هایی است که ما مأمور شده ایم دیوارش را بالا بکشیم» هیچ کس این را نمی گوید زیرا قرینه بعدش ذکر شده است «و یذکر فیها اسمه» دارد یعنی اسم خدا در آن ذکر می شود و لذا معلوم می شود بحث، بحث معنوی است.

این که در برخی روایات آمده «هی المساجد» این خانه ها همان مساجد اند این روایتی هایی است که این ها آورده اند و البته اگر هم این گونه باشد به این معنا است که مساجد را هم جزء مصداق بیوت حساب کنید؛ مساجد هم بالأخره «یذکر فیها اسمه» اند دیگر، أذن الله أن ترفع اند؛ حکماً قطعاً مساجد را می گیرد أما ما الآن داریم راجع به شأن نزول و در واقع ظهر آیه صحبت می کنیم و این که آن روزی که نازل می شود ناظر به کدام بیت است؟

روایت به این شکل است: «وَأخرج ابْن مرْدَوَيْه عَن أنس بن مَالك وَبُرَيْدَة قَالَ: قَرَأَ رَسُول الله صلى الله عَلَيْهِ وَسلم هَذِه الْآيَة {فِي بيُوت أذن الله أَن ترفع} فَقَامَ إِلَيْهِ رجل فَقَالَ: أَي بيُوت هَذِه يَا رَسُول الله قَالَ: بيُوت الْأَنْبِيَاء فَقَامَ إِلَيْهِ أَبُو بكر فَقَالَ: يَا رَسُول الله هَذَا الْبَيْت مِنْهَا الْبَيْت عَليّ وَفَاطِمَة قَالَ: نعم من أفاضله» و معنای این روایت این می شود که بیت علی و فاطمه از أفاضل بیوت أنبیاء است؛ یعنی أولاً بیت علی و فاطمه از بیوت أنبیاء حساب می شود؛ نه این که حضرت علی نبی است نه، ولی بیتش بیت أنبیاء است و این خانه خداوند راجع به آن فرموده است که در آن تسبیح است و این خانه «أذن الله أن ترفع» است.

مجری

وجه این سؤالی که جناب ابوبکر پرسیده است به این خاطر است که خوب آن موقع می گفتند «اسلام علیکم یا أهل بیت النبوة» و أهل بیت نبوّت وقتی خطاب قرار می گرفتند باید این هم بپرسد.

استاد

به هر حال سؤال کرد و ما خیلی دنبال انگیزه ایشان نمی خواهیم برویم ولو این که یک مطالبی هست و گفته شده است ولی به هر حال ایشان از پیغمبر راجع به همین آیه سؤال کرد که این بیوت یعنی چه؟ آیا خانه حضرت علی جزء این بیوت است آن هم بیت علی و فاطمه، و هر دو را نام می برد که آیا خانه این دو جزء بیوت در آیه است؟ یعنی خانه حضرت علی و فاطمه که معلوم است الآن داخل مسجد است و وصل به حجرات پیغمبر بوده است و الآن هم در مسجد النبی واقع شده است

مجری

فرمودید قرآن برخی برخی دیگر را تفسیر می کند؛ فرمودید قرینه «فی بیوت أذن الله أن ترفع» همان «یذکر فیها اسمه» است. در آیه ای دیگر از آیات قرآن داریم « إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُه» که این رفعت، رفعت معنوی است. برخی نام خدا را ذکر می کنند ولی این ذکر بالا نمی رود ولی «فی بیوت أذن الله أن ترفع» به این معنا است که در برخی خانه ها است که خداوند اجازه داده است همیشه این ذکر بالا برود و دعا حبس نشود. آیا به این معنا است.

استاد

أحسنت! دقیقاً یکی از معانی صریحش همین است که یک بیوتی است که خدا اذن داده است که دارای یک رفعت معنوی اند و نام خدا و تسبیح در آنجا است. پس بیوت در اینجا به معنای أولاً در شأن نزول ظاهری آیه و تنزیلی آیه به معنای بیوت اولیای الاهی و خانه؛ رفعت یعنی دیوارش را قشنگ کنیم یا نه، وقتی می گویند ترفیع بیوت که در آن ذکر الله می شود.

پس این بیوت مورد اعتناء است و واژه بیت و خانه به کار رفته است؛ اگر آن روز مردم پا می شدند مثلاً به این بیت جسارت می کردند، آیا بی حرمتی به صاحب خانه بود یا نه؟ بله بی حرمتی بود همه ملت ها همه قبائل این را می فهمند؛ اگر کسی سنگی را بگیرد و به خانه کسی بزند بی حرمتی کرده است؛ سنگی را پرتاب کند و مثلاً رمی اتّفاق بیفتد دارد بی حرمتی می کند اگر آشغال را بیاورند جلوی خانه بریزند چطور؟ درب خانه أمیر المؤمنین که من أفاضل بیوت در آیه است آشغال بریزند: آیا این توهین است یا نه؟ بله توهین است. پس آن رفعت را زیر سؤال می برد و رفعت و ترفیع معنوی را زیر سؤال می برد و مثل این است که ترفیع را قبول نکرده است.

حضرت زهرا سلام الله علیها بنا بر قول خود أهل سنّت در همان خانه ای که آیه برایش نازل شد دفن شد. خوب عنایت کنید من می خواهم وهابی ها را اینجا ببرم. خدا فرمود این بیوتی که به تعبیر خود رسول الله با نقل خود أهل سنّت «من أفاضلها» است و از افاضل بیوت أنبیاء حساب می شود؛ حالا حضرت زهرا سلام الله علیها دفن شده است این ها چه می گویند؟ می گویند بنای بر قبر است باید تخریب شود و لذا رفتند و بنای امام حسن عسکری را تخریب کردند. حرفشان چه بوده است؟ می گفتند قبر است. یعنی این ها اگر دستشان برسد و منطقشان این را می گوید خانه حضرت زهرا را امروز باید خراب کنند. من می گویم شما در این تضادّ و تناقض چه می گویید؛ خدا فرمود «فی بیوت أذن الله أن ترفع» و خدا به همین بیوت امتیاز می دهد و حتّی أهل بیوت نمی گوید گرچه أهل بیوت را ضمناً می فهمیم؛ ولی به هر حال می گوید «فی بیوت» و می گوید «و یذکر فیها» و های ضمیر به بیوت بر می گردد و به الله بر نمی گردد و حتماً به بیوت باید رجوع کند؛ در آن خانه ها می خواهد نام و یاد خدا زنده باشد. پس آن خانه ها زنده کننده نام خدا هستند و آن خانه ها این هنر را دارند و آن خانه ها یادآور این مسأله و ذکر الاهی اند.

الآن منطق وهّابی ها می گوید باید تخریب شود برای این که قبر است و قبر باید زیر سقف آسمان باشد؛ أما قرآن می گوید این بیت، بیت أنبیاء است و باید حرمت آن نگه داشته شود. بالأخره بی حرمتی کنیم یا حرمت آن را نگه داریم؟ این تعارض را وهّابی ها می خواهند چه کار کنند.

امام حسن عسکری نیز در خانه اش دفن شده است. امام حسن مجتبی علیه السلام بخوانند کتاب های خودشان را- در خانه عقیل دفن شد و از همان روز أول تحت البناء بود. رسول گرامی اسلام و دو خلیفه اش الآن در کجا دفن اند؟ در مسجد النبی.

آیا زمانی که این ها دفن بودند صحابه زنده بودند یا نبودند؟ أصلاً خود رسول الله در خانه خودش دفن شد صحابه اش زنده بودند و می دیدند؟ شما که می گویید ما سلفی هستیم چرا به أسلافتان بر نمی گردید؟! شما قائل به خلفای أربعه هستید و تمام خلفای أربعه دیده اند که قبر پیامبر در زیر بناء بوده است و بعداً هم دو خلیفه در همان خانه پیغمبر دفن شدند و صحابه دیگر هم دیدند؛ آن ها نفهمیدند و شما امروز فهمیدید که قبر نباید زیر بناء باشد. چرا و به چه دلیل می گویید قبر نباید زیر بناء باشد و این ها بتکده است؟ چون می روند در آنجا نماز می خوانند و قرآن می خوانند؟! ببینید این ها سؤال های جدی ما است و قرآن می گوید این بیوت باید مورد توجّه قرار بگیرد همان طور که قبر اولیای الاهی در داستان أصحاب کهف فرمود باید مورد توجّه قرار بگیرد و همه روزه محل رفت و آمد باشد و کار مسجد را انجام دهد.

مجری

زیباییش این است که أصحاب کهف حتّی پیغمبر هم نبودند و اولیای الاهی بودند که برخی بخواهند ادّعا کنند فقط قبور انبیاء این حکم را دارد.

استاد

بله این ها پیغمبر نبودند اولیای الاهی بودند و أصلاً این ها ابتدا مشرک بودند «انهم فتیة آمنوا بالله» این ها بعداً ایمان آوردند و أول مشرک بودند. البته ایمانشان را یک مدتی مخفی کردند و وقتی دیگر کار به جایی رسید که باید شهر را ترک می کردند فراری شدند و خداوند دستشان را گرفت.

به خوب نکته ای اشاره کردید؛ این ها نه پیغمبر و نه وصی پیغمبر و نه امام بودند و تنها «فتیة آمنوا» یک جوان مردانی بودن که به خدا ایمان آوردند.

قطعاً به طریق أولی وصی پیغمبر باید چنین باشد و «هی من أفاضلها» را داریم. ببینید بعضی از روایات شناسنامه قرآنی دارد و این روایات فرق می کند؛ یعنی طرف می آید از آیه قرآن سؤال می کند و یک روایتی خلق می شود؛ این را با یک روایت معمولی بدون شناسنامه قرآنی مقایسه نکنید. این روایت، در واقع خود قرآن است یعنی قرآن را دارد تفسیر می کند و برای تدبّر در قرآن است. این روایت قرآن را تفسیر می کند که «فی بیوت أذن الله» بیت فاطمه و علی علیهما السلام را می گیرد.

خوب، حضرت فاطمه در همین بیتی که خدا تعریفش کرده است و خدا راجع به آن تعبیر «یذکر فیها اسمه» کرده است به قول خود أهل سنّت دفن شده است که وهّابیت می گوید باید تخریب کرد ولی خدا می گوید باید ترفیع کرد. حرف توی وهّابی را گوش کنیم یا حرف خدا را؟!! این تعارض را چه کار می کنید؟! ابتدا باید این تعارض را حل کنید و بعد بگویید اینجا بتکده است و آنجا بتکده نیست. خدا این بیوت أهل بیت را در قرآن ترفیع داده است. امام رضا فرزند کیه؟ شما قبول نداشته باش به عنوان امامت ولی امام رضا از فرزندان رسول الله هست یا نه؟ از ذراری پیغمبر هست یا نیست؟

مجری

و برخی راویان أهل سنت به عنوان یک فرد ثقه از امام، روایت نقل کرده اند.

استاد

أصلاً روایت سلسلة الذهب که از أحادیث معروف بین شیعه و أهل سنت است أکثر رواتش و روات أولش أهل سنّت اند.

مجری

برخی می گویند این که حضرت رضا این سلسله را نقل کرد برای این که برخی از افرادی که مخاطب بودند به عنوان امام قبول نداشتند ولی به عنوان یک فرد ثقه و یک راوی قبول داشتند.

استاد

ببینید می گویند امام رضا حدیثی را از جدّش نقل کرده با سلسله سند و تمام رجال را آورد. أصلاً امام رضا یک جهتش این که سلسله روات را آورد به خاطر این بود که آن ها سنی بودند و نیشابور و أطرافش تا چند قرن بعد حوزه های سنی نشین بودند. آنجا محبّ أهل بیت بودند و حاکم نیشابوری چند قرن بعد امام رضا آمد و هنوز در آنجا حوزه اش حوزه أهل سنّت است. أصلاً نیشابور در آن روزگار و بلکه چند قرن بعد هم شیعه رسمی اثناعشری که امروز هستند نبودند؛ آنجا مرکز حوزه های علمی خراسان بود آن هم شاخه أهل سنّت.

مجری

مأمورین مأمون عباسی به این جهت از شهر های أهل سنت حضرت را عبور می دادند که شیعیان نیایند و شورشی به پا نشود.

استاد

بله، درست است؛ لذا آن هایی که جلوی امام رضا علیه السلام را گرفتند و از حضرت تقاضا کردند که چهره ات را به ما نشان بده و به عنوان فرزند پیغمبر از او خواستند که یک حدیثی را از جدّت برای ما نقل کن، چون آن ها قائل بودند که آقا، امام نیست یعنی خودش نمی تواند مصدر حدیث باشد و فقط می تواند راوی حدیث باشد و آن ها قائل به حدیث بودند به این که حدیث مستند حدیثی است که تمام سلسله رجالش را بیان کنند؛ امام به این جهت تمام رجال را بیان کردند؛ أما همه از أهل بیت بودند و همه فرزندان حضرت أمیر و حضرت زهرا بودند تا بأمیر المؤمنین و رسول الله و جبرئیل و خود خدا می رسد که «کلمة لا الاه إلا الله حصنی فمن دخل حصنی أمن من عذابی» البته «بشرطها و شروطها» دارد که دیگر أهل سنّت نقل نکرده اند و شیعه نقل کرده اند.

خوب ببینید ما چه می گوییم؛ این که امام رضا از فرزندان پیغمبر است و از سادات و أجلّای سادات است؛ ببنید عبارتی را الآن یادم آمد و اگر دوستان بتوانند این کار را بکنند خیلی ممنون می شویم: در سوره کوثر فخر رازی یک عبارتی در تعریف کوثر دارد؛ خیلی از عبارات را در تفسیر کبیرش می آورد. البته اینجا نویسنده اش خود فخر رازی نیست و شاگردانش دارند می نویسند و لکن با همان روشی ایشان در واقع این کتاب را ادامه داده اند: «الْقَوْلُ الثَّالِثُ: الْكَوْثَرُ أَوْلَادُهُ قَالُوا: لِأَنَّ هَذِهِ السُّورَةَ إِنَّمَا نَزَلَتْ رَدًّا عَلَى مَنْ عَابَهُ عَلَيْهِ السَّلَامُ بِعَدَمِ الْأَوْلَادِ، فَالْمَعْنَى أَنَّهُ يُعْطِيهِ نَسْلًا يَبْقَوْنَ عَلَى مَرِّ الزَّمَانِ، فَانْظُرْ كَمْ قُتِلَ مِنْ أَهْلِ الْبَيْتِ، ثُمَّ الْعَالَمُ مُمْتَلِئٌ مِنْهُمْ، وَلَمْ يَبْقَ مِنْ بَنِي أُمَيَّةَ فِي الدُّنْيَا أَحَدٌ يُعْبَأُ بِهِ، ثُمَّ انْظُرْ كَمْ كَانَ فِيهِمْ مِنَ الْأَكَابِرِ مِنَ الْعُلَمَاءِ كَالْبَاقِرِ وَالصَّادِقِ وَالْكَاظِمِ وَالرِّضَا عَلَيْهِمُ السَّلَامُ وَالنَّفْسُ الزَّكِيَّةُ وَأَمْثَالُهُم» در آنجا بیان می کند کوثر به معنای اولاد رسول الله است و به معنای خیر کثیر است و واقعاً اولادش خیر کثیر است؛ نگاه کنید یک زمان هایی بود که کل اولاد ذکور پیغمبر یکجا سر بریدند مثلاً اشاره به موضوع کربلا می کند، یک زمان هایی بود که این ها در اختناق بودند ولی الآن نگاه کن هم از نظر کمّاً غرب و شرق عالم را سادات پر کرده است و از نظر کیفاً هم «فانظر کم کان فیهم من الأکابر من العلماء کالباقر و الصادق و الکاظم و الرضا» اسم امام رضا را به عنوان یک عالم می آورد. و نفس زکیّه را جدا می کند یعنی چهار امام را اسم می برد و «علیهم السلام» را برایشان می آورد و در برخی از کشورهای دیگر نیز که این کتاب چاپ شده است دیدیم تعبیر «علیهم السلام» آمده است ولی در مورد نفس زکیبه تعبیر «علیه السلام» را نمی آورد؛ البته نفس زکیه هم از سادات است ولی تعبیر «علیه السلام» راجع به او به کار نمی برد. حالا شما می گویید امام رضای عالم از سادات، این فردی که چنین سابقه ای دارد از نسل پاکان است به اندازه أصحاب کهف هم نستجیر بالله راجع به محل قبرش بگویم «بتکده»؟! با چه جرأتی می توانم همچون حرفی بزنم.

مجری

الآن خاطرم آمد یکی از کتبی که وزارت اوقاف عربستان چاپ کرده بود البته نتیجه گیریش در آن انتها این بود که می خواهد مذهب خودش را ثابت کند «فضل أهل البیت و علوّ مکانتهم عند أهل السنة و الجماعة» در مورد همه أئمه تا حضرت رضا ذکر کرده بودند که صحابه و تابعین و تابع التابعین را ذکر می کنند. از جناب آقای ابن تیمیه هم در فضائل حضرت امام باقر و امام صادق خاطرم هست که مطلب آورده بودند و تعبیر «شیخ هذه الأمة» داشتند. جناب ابن تیمیه تعبیر به «شیخ الاسلام» می کند یعنی وهّابیت می گوید و علمای أهل سنّت قبول دارند. حال جناب فخر رازی نگوییم، دوستان به این کتاب هم می توانند رجوع کنند و فضل أهل بیت را ببینند.

استاد

بله، خیلی زیاد است: ابن صبّاغ مالکی، قندوزی حنفی فراوان درباره أهل بیت گفته اند و أصلاً أشعاری درباره همین أهل بیت دارند که این ها را واقعاً بزرگ می دانند؛ أصلاً برخی این ها را امام باطنی می دانند؛ نه به آن معنایی که شیعه می گوید که خیلی معنای وسیع برای امامت قائل است. به هر حال این امامان مورد احترام اند و خانه آن ها با توجه به «فی بیوت أذن الله» و با توجه به آن روایت، چگونه می توان راجع به آن تعبیر بتکده را به کار برد.

بگذارید از این بگذریم. بخشی از جواب را گفتم. جواب های دیگر این است که این ها شنوا هستند قبلاً گفتیم و بیان کردیم. باید وقتی را مفصل نیز در مورد همین به صورت جداگانه بحث کنیم که قرآن چقدر آیه دارد و فقط بحث آیه شهداء نیست؛ واقعاً چقدر آیه داریم. تازه جناب آقای شکرانی این را عرض کنم الآن دیندارانشان را کنار بگذار، الآن در آلمان مرکزی علمی است که زیر نظر وزارت علومشان است و آن نظام پزشکیشان دارد این کار را می کند، أصلاً کاری به دین و مذهب این ها ندارد؛ مرکزی است که دارد درباره مرگ هایی که منجرّ به مرگ نشده است تحقیق می کنند؛ مردند رفتند آن طرف را دیدند و دوباره برگشتند؛ راجع به این ها کلی مقاله، تحقیق، سند نوشتاری و گفتاری بیان شده است. در آلمان!! حال آقا ادّعای اسلام و مسلمانی می کند و قرآن هم می خواند دارد حیات برزخی را انکار می کند. آقا حیات برزخی در سراسر قرآن موج می زند. چطور این را انکار کنم؟! بعد بگویم این ها که مرده اند هیچ چیز نمی شنوند. قرآن می گوید نه آن هایی که معصوم اند و بالات هستند نه، بلکه راجع به حیات برزخی کفار آیه داریم؛ کافر است ولی می گوید این کافر حیات برزخی دارد؛ تازه «فبصرک الیوم الحدید» چشمت در آن روز چنان تیز می شود که آن وقت می فهمی آنی که در دنیا فکر می کردی چشمی داری و دیدنی هست و شنیدنی، أصلاً دیدنی نبود، الآن بیا ببین.

چطور این آقا حیات برزخی را انکار می کند واقعاً جای تعجّب دارد.

مجری

تشکّر از شما جناب استاد رستم نژاد و تشکر از شما بینندگان عزیز که بیننده برنامه پرسمان قرآنی هستید. یک میان برنامه ای را تقدیم نگاه های زیبایتان می کنیم و بر می گردیم.

میان برنامه

یکی از موارد اختلافی مشهور بین وهّابیت و أهل سنّت، مسأله شدّ رحال یا سفر به منظور زیارت قبور می باشد که وهّابیت آن را بدعت و حرام می دانند؛ أما در نقطه مقابل، أهل سنت آن را جایز دانسته و سفر برای زیارت قبور أنبیاء و صالحین را عملی مستحب و نیکو می دانند و به آن تشویق و ترغیب می کنند. ابن تیمیه در این مورد نیز همچون سایر موضوعات اختلافی با نظر جمهور علمای أهل سنّت مخالفت کرده است و عبارات عجیبی در وصف شدّ رحال یا سفر برای زیارت قبور دارد؛ وی در کتاب اقتضاء الصراط المستقیم لمخالفة أصحاب الجحیم، شدّ رحال را یکی از خطرناک ترین بدعت های مربوط به زیارت قبور می داند که در بین مسلمان ها رواج پیدا کرده است.

شرک آمیز ترین، رایج ترین و خطرناک ترین بدعت های مربوط به زیارت بار سفر بستن به قصد زیارت قبور است. همچنین ابن تیمیه در کتاب «الرد علی الأخلائی» سفر به قصد زیارت قبور صالحین را عملی از جنس عمل مشرکین می دانند؛ بار سفر بستن به قصد زیارت قبور صالحین از جنس عمل مشرکین است.

اکنون که نظر ابن تیمیه دانستیم قصد داریم تا با مراجع به أقوال چند تن از بزرگان أهل سنّت، صحت ادّعای ابن تیمیه را بررسی کنیم؛ شهاب الدین قسطلانی متوفای 923 هجری قمری عالم سرشناس أهل سنت و شارح صحیح بخاری در کتاب مشهور خویش به نام «المواهب اللدنیه بالمنح المحمدیه» می نویسد ابن تیمیه در این موضوع سخنی زشت و عجیب دارد که دربردارنده منع شدّ رحال به منظور زیارت پیامبر صلوات الله علیه می باشد؛ وی معتقد است که این عمل، موجب تقرّب به خداوند نمی گردد بلکه مخالف آن است. شیخ سخی الدین در کتاب شفاء السقام سخن ابن تیمیه رد کرده است و با پاسخش قلوب مؤمنین را شفا بخشیده است.

أحمد بن حجر هیثمی متوفای سال 974 هجری قمری در کتاب الجوهر المنظّم فی زیارة القبر الشریف النبوی المکرم می نویسد: به سند معتبر آمده است که بلال به قصد زیارت قبر پیامبر از شام بار سفر بست و در روایتی آمده است که این، بدان دلیل بود که بلال در خواب پیامبر را دید که می فرماید: ای بلال! این چه جفایی است که در حق من می کنی؟ آیا وقت آن نرسیده است که به زیاتم بیایی. این گونه بود که بلال پیش قبر پیامبر آمد و گریه می کرد و صورتش را به قبر ایشان می کشید و این حادثه در زمان خلافت عمر بن خطاب رخ داد و صحابه موجود بودند و هیچ کسی از آنان بر بلال در مسأله ای مانند شدّ رحال که بر آنان مخفی نمی ماند اشکال نگرفتند. همچنین وی در ادامه می نویسد: و ثابت شده است که عمر بن عبدالعزیز پیکی را می فرستاد تا از طرف او بر پیامبر سلام و درود بفرستد و البته قصدی غیر از این نیز نداشته است و آن در ابتدای زمان تابعین بود و هیچ یک از تابعین بر این مسأله اشکالی نگرفتند.

محمد أنور شاه کشمیری متوفّای 1353 هجری قمری شارح صحیح بخاری و عالم برجسته حنفی مذهب می نویسد: ابن الهمام گفته است زیارت قبر پیامبر مستحب و نزدیک به وجب است و شاید ابن اللهام با توجه به این اختلاف و نزاع گفته باشد که واجب است. و در نزد من نیز حق همین است چرا که هزاران هزار نفر از سلف بار سفرشان را به قصد زیارت پیامبر می بستند و آن را از بزرگترین عوامل تقرّب به خداوند می دانستند و این که بگوییم نیت آن ها فقط مسجد پیامبر بوده است و نه روضه مبارکه، کلامی باطل است بلکه آنان قطعاً نیّت زیارت قبر پیامبر را داشته اند.

در پایان نظر شما را به نظر برخی از علمای برجسته أهل سنت کویت جلب می کنیم؛

در کتاب الموسوعة الفقهیه الکویتیه چنین می خوانیم: جمهور علماء بر این اعتقاد اند که شدّ رحال برای زیارت قبور با توجه به عموم أدله ای که در دست داریم به خصوص به منظور زیارت قبور أنبیاء و صالحین أمری جایز است.

به راستی آیا می توان ابن تیمیه را با وجود چنین مخالفت های صریحی با بزرگان أهل سنّت، نماینده تفکّر حقیقی أهل سنّت دانست. قضاوت با شما.

مجری

بله، خسته نباشید بینندگان عزیز. بیننده مستند شدّ رحال بودید در مورد تفاوت آرای علمای أهل سنّت با علمای وهّابیت در مورد سفر زیارتی و زیارت که ما فتاوای علمای أهل سنّت را در مورد این که سفر زیارتی نه این که حرام باشد بلکه مستحب مؤکّد است و برخی می گویند نزدیک به واجب است و الآن هم شاهد هستیم دوستان مخصوصاً شافعی، زیارت قبر امام علی بن موسی الرضا از جنوب کشور ایران می آیند و زیارت می کنند.

جناب استاد رستم نژاد ما در مورد زیارت قبور و در مورد بنا ساختن و مسجد ساختن برای قبور اولیای الاهی صحبت کردید و از بیانات شما استفاده کردیم. اگر موافق باشید یک کلیپ شبهه است مشاهده کنیم و پاسخ دهیم.

کلیپ

و در ادامه می فرماید: بقیة الله خیر لکم ان کنتم مؤمنین؛ اگر مؤمن باشید، اگر مسیر توحید را در پیش بگیرید، اگر کم فروشی نکنید آنچه که در نتیجه‌ی رویکرد ایمانی درست همچون توحید و پیشه کردن راه توحید و عدم کم فروشی و رعایت این مسائل در رزق و روزی الله برای شما باقی می ماند با خیر و برکتی که در آن هست این برای شما بهتر است. یعنی عدس و پیاز و مواد خوراکی که در آن کم فروشی نمی کنید و همان چیزی که حکم الله است و مطابق حکم الله است رعایت می کنید این برای شما خوب است. آقایان آخوندها می گویند این آیه می گوید «امام زمان برای شما بهتر است» آقایان سنی وهّابی چرا به این آیه قرآن توجّه نمی کنید؛ حال آن که آیه 86 سوره مبارکه هود هیچ ربطی به امام زمان مورد ادّعای آخوندها ندارد.

مجری

بله، جناب استاد رستم نژاد این آقا آیه 86 سوره هود را خواندند که داستان حضرت شعیب است و آیه قبلی را هم می خوانیم: أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم «وَ يَا قَوْمِ أَوْفُوا الْمِكْيَالَ وَ الْمِيزَانَ بِالْقِسْطِ وَ لاَ تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْيَاءَهُمْ وَ لاَ تَعْثَوْا فِي الْأَرْضِ مُفْسِدِينَ بَقِيَّةُ اللَّهِ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ وَ مَا أَنَا عَلَيْكُمْ بِحَفِيظٍ»

این آقا می گوید به داستان حضرت شعیب مربوط است، این آقایان روحانی چگونه می گویند مربوط به امام زمان است؟

استاد

عرض کنم که چند نکته بیان می کنم: نکته أول این است که وقتی ما یک چیزی را ادّعا می کنیم کارشناسان همین شبکه و همین طور هر کسی که ادّعایی دارد می آید دلیلش را هم می آورد؛ می گوید جلال الدین سیوطی گفته است و گاهی تأخیر می شود تا این که دلیل را پیدا کنند وگرنه سندش و مطلبش میاد؛ این که ایشان ادّعا می کند آخوندها گفته اند آیه «بقیة الله» یعنی بقیة الله؛ یعنی یکی از اسامی امام عصر بقیه الله است و این بقیة الله در آیه یعنی همان بقیة الله؛ این طور که ایشان می خواهد القاء کند این ادّعاء است که مثلاً به تعبیر ایشان آخوندها می گویند «بقیة الله خیر لکم» مربوط به امام زمان است در حالی که این آیه در ارتباط با مسأله مالی است. سند شما چیه؟ کی این طوری گفته؟ کدام مفسّر؟ از شیخ طوسی تفسیر در اختیار است تبیان و مجمع تا زمان ما و امروز؛ علمای شیعه تفسیر زیادی نوشته اند؛ کدام یک از این ها گفته اند «بقیة الله خیر لکم» یعنی امام عصر؟ هیچ کدام این ادّعا را نکرده اند.

اگر تفسیر نمونه که فارسی است و نظرات مختلف را بیان کرده است ببینید آیا آیه را به امام زمان معنا کرده اند. از مفسّر شیعی این همه کتاب تفسیر نوشته شده و در اختیار است یکی را بیاورند که گفته باشند مراد از «بقیة الله» در آیه مراد امام زمان است. این آقا می گوید آخوندا این گونه گفته اند که تعبیر را غیر محترمانه بیان می کند- که مراد از «بقیة الله» امام زمان است در حالی که این آیه در ارتباط با شعیب است.

این مطلب این آقا که به شیعه نسبت داده است کذب است. اگر شما می خواهید در مقام مناظره و محاجّه با یک مکتب أصیل و عمیق و ریشه دار که مکتب وحیانی و علوی و فاطمی است با دروغ بحث کنی، خوب آزاد هستی و شما هستی با دروغ هایی که می گویی؛ أما اگر می خواهی بحث کنی بفرمایید یک نفر از علمای شیعه را بیاورید که بگوید بقیة الله خیر لکم مراد امام زمان است و قطعاً یک نفر را پیدا نخواهد کرد. به تعبیر قرآن «قل هاتوا برهانکم» دلیل باید بیاورید همین طوری مطلبی بگویید دروغ است.

نکته دوم این که آیا از این آیه برای مسأله ای مثل مسأله امام زمان استفاده می کنند یا نه، مسأله ای دیگر است ولی به این معنا نیست که تفسیر این آیه و مصداق این آیه این است؛ ببینید آیات قرآن یک فرمول خیلی زیبا دارد که علمای أهل سنت و مفسّران می دانند و می فهمند و از این فرمول ها استفاده می کنند که معمولاً آیات قرآن یک صغری برای یک کبرای کلی است یعنی یک قانونی کلی هم بر این آیات حکومت می کند و حاکمیت دارد؛ حال گاهی آن قاعده کلی را خود قرآن بیان می کند و گاهی بیان نمی کند: مثلاً قرآن می گوید «لاتقل لهما افّ» به پدر و مادر خودتان افّ نگویید این «افّ نگفتن» یک مصداق است؛ لذا این که بگوید من افّ نمی گویم ولی فحش می دهم، صحیح نیست؛ زیرا وقتی قرآن می گوید افّ نگو یعنی هیچ چیزی که جسارت آمیز باشد به پدر و مادر نگو. نگفت که فقط این کلمه را نگو. این را صغری می گویند؛ آیه «افّ گفتن» را می گوید تا بقیه را خودت بفهمی؛ وقتی می گوید افّ نگو، افّ کمترین جسارت است و لذا کتک هم نمی زنی؛ یعنی قرآن یک صغری از یک کبری را بیان می کند تا آن را بفهمید؛ و گاهی کبری را خود قرآن بیان می کند و «بقیة الله خیر لکم» یک قاعده و قانون و کبرای کلیه است و مصادیق کثیر دارد؛ وقتی کبری شد یعنی فرمول کلی است و وقتی فرمول شد برای خودش صغریاتی را می پذیرد که در داستان شعیب پیغمبر این جا صغرایش «ربح مالی و سود مالی» است یعنی می گوید ...

دوستان تفسیره نمونه را در تصویر نمایش می دهند: می گوید تعبیر «بقیة الله خیر لکم» یا به خاطر آن است که سود حلال أندک چون به فرمان خداست به آن بقیة الله گفته شده است. یعنی بحث بازار است و بحث سود است و این کتاب هم برای آیة الله العظمی مکارم شیرازی است و تفسیر به روزی است که در اختیار است و لذا کسی نیامده است که این طور که این آقا بیان می کنند تفسیر کنند.

پس در مقام تفسیر اینجا بقیة الله یعنی همان سود مالی و سودی که به دستور خدا باشد و این را خدا به خود نسبت داده است به این خاطر که به دستور خدا است بقیة الله می شود. حضرت شعیب پیغمبر در بازار و معامله می گوید اگر شما بر اساس حلال و حرام خدا و با توجه به این مسأله معامله کنید آن سودی که به دست می آورید و آن ربح، بقیة الله حساب می شود و آن برای شما خوب است و آن برای شما خیر است. پس خدا یک قاعده کلیه به نام بقیة الله خیر لکم در ارتباط با یک مسأله جزئی مالی آورد.

أما این قانونی که در این آیه ذکر شده است قانون کبروی و قاعده است؛ اگر برای یک ریال و دو ریال سود حلال، خدا مال دنیا را که تمام دنیا را متاع قلیل می داند، می گوید اگر این به أمر من باشد بقیة الله می شود و به خودش نسبت می دهد؛ پس پیغمبر چی؟ وجود نازنین أهل بیت چی؟ کسانی که آیه تطهیر درباره آن ها نازل می شود چی؟ آن ها چه نسبتی با خدا دارند؟ آیا آن ها بقیة الله نیستند؟ اینجا آن نکته دقیق کلمه است. بنابراین اگر یک عالم شیعه یا متدیّنین شیعه این جمله را بالای درب می نویسند «بقیة الله خیر لکم» به این معنا نیست که این واژه در این آیه قرآن در ارتباط با امام زمان است؛ نه، از حیث این که این آیه کبرای کلیه است و یکی از مصادیقش در قرآن آمده است بحث ربح مالی بوده است ولی مصداق أعظم این آیه کجاست؟ وقتی تمام دنیا را خدا متاع قلیل حساب می کند و آن وقت یک پول ناچیزی را به خود نسبت می دهد و «بقیة الله» می خواند فرزند پیغمبر را چهطور؟ آن مصلح کل جهانی را چطور؟ آیا مصلح کل جهانی بقیة الله نیست؟!! از این حیث است که این آیه یک کبرای کلیه شده است و اگر این چیز ناچیز پیش خدا بقیة الله حساب می شود پس آنی که می آید و می خواهد دین را غلبه بدهد. اگر به این سود ناچیز به أمر خدا بقیة الله می گویید پس به او چه می گویید؟ کسی که می خواهد همه این ها را در جهان غلبه بدهد و به دست او می خواهد یک اتّفاق عظیم رخ دهد و آن غلبه دین است «لیظهره علی الدین کله». ببینید بحث مهدویت تنها یک مسأله شیعی نیست بلکه یک مسأله عمومی است و أولاً بین تمام فرقه های اسلامی است و ثانیاً بین تمام أدیان است و تمام دین های آسمانی یک مصلح کلی را اعتقاد دارند که آن، بقیة الله واقعی است؛ اگر در أمر مادی بسیار حقیر کوچک خدا تعبیر به بقیة الله کرده است پس برای او چی؟ این، آن عقل است و مثل این است که با قرآن این گونه برخورد کنیم که خدا گفته است به پدر و مادرت افّ نگو، و نگفت که نزن، من می زنم؛ وقتی که یک چیز کوچتر بیان می شود آن بزگتر قطعاً هست. این از این باب است؛ حال از باب تطبیق، یا اقتباس یا از باب این که قیاس اولویت دارد یعنی اگر این چیز حقیر بقیة الله است پس آن چیز کبیر قطعاً بقیة الله است. آیا از این باب اشکالی دارد؟! اگر اشکالی دارد بگذارید این را بگویم که قبلاً هم این را می گفتم: توضیحات دیگری هست که صرف نظر می کنم و تنها این قسمت را بیان می کنم: در منابع أهل سنّت آمده است که یک روزی خلیفه دوم جابر بن عبدالله انصاری را دید جابر بن عبدالله در پیمان های عقبه شرکت کرده است و انصاری است و از أجلّای أصحاب رسول الله است و از صحابی ای است که هم شیعه و هم أهل سنّت قبولش دارند و خیلی مرد بزرگ و عظیمی است- این مطلب در تفسیر جلال الدین سیوطی است.

مجری

اگر اجازه بدهید چند نفر پشت خط هستند سؤال ها را بشنویم بعد ادامه دهیم. جناب آقای بهادری از کرج سلام علیکم و رحمة الله.

سائل

علیک السلام و رحمة الله خدمت حضرت استاد جناب رستم نژاد و جناب شکرایی عزیز.

جناب آقای سمهودی از علمای بزرگ أهل سنت کتابی به نام وفاء الوفاء دارد و می گوید: بعد از فوت ابراهیم فرزند رسول مکرم اسلام آقا فرمودند فرزندم را کنار مزار عثمان بن مظعون دفن کنید یعنی در بقیع دفن کنید. ایشان یعنی آقای سمهودی می گوید زمانی که ابراهیم در بقیع دفن شد دیگر اصحاب و یاران به عنوان تبرّک می آمدند و در بقیع دفن می کردند. آقای سمهودی نقل می کند قبل از بقیع دو گورستان در مدینه بوده است یکی به نام بنی سلمه و دیگری به نام بنی حزام که بعد از ساخته شدن بقیع آن دو قبرستان متروکه شد. وهّابیون می گویند توسّل و تبرّک شرک است: سؤالی که من دارم و شما جناب استاد هم فرمودید: سؤال این است که چرا ابوبکر و عمر در کنار بدن پیامبر دفن شدند. در بقیع هم قبر چهار امام ما و قبر فاطمه بنت أسد و قبر عباس عموی پیامبر و حضرت فاطمه امّ البنین و دیگر صحابه هستند: این شش قبر زیر یک گنبد بزرگ بوده است و حتّی همسران پیغمبر هم در بقیع دفن هستند. از ابتدای دفن قبور أئمه أربعه بالای قبر، گنبد و ساختمانشان بناء کرده بودند یعنی این ها همه گنبد داشتند و رسم این بود و شأن این بود که بزرگانی که دارای شأن و مقام بودند در خانه های خودشان دفن می شدند. تعدادی از همین خانه ها نزدیک بقیع بوده است از جمله خانه جناب عقیل برادر امام علی علیه السلام أولین کسی که در خانه دفن شد فاطمه بنت أسد بود که در خانه أبوطالب دفن شد که چسبیده به بقیع بود و جناب عباس عموی پیامبر در کنار فاطمه بنت أسد دفن شد.

این یک نمونه، و یک نمونه هم این که ایشان می فرماید و اینجایش خیلی مهم است که می فرماید قبر حضرت آدم در کوه ابوقبس زیارت گاه بوده است که آیا انبیاء و اوصیاء گفته اند که این کار اشکال دارد و خراب کنید؟ حضرت آدم تا زمان طوفان نوح که همه جا را به جز خانه کعبه که بیت العتیق نام گرفت- آب گرفت، حضرت نوح آمدند قبر حضرت آدم را شکافتند و بدن بعد از هزار سال تر و تازه بود، این بدن را با احترام برداشتند و در کشتی گذاشتند و به نجف رسیدند و در همین مکان دفن کردند. آیا اشکال داشت. این ها می گویند حجر اسماعیل و هاجر را زیارت نکنید؛ کی گفته است کدام پیغمبر گفته است زیارت نکنید؛ حضرت موسی به مصر رفت: چهار پیغمبر حضرت ابراهیم، یعقوب، یوسف، اسحاق- را به احترام آورد بیت المقدّس و در آنجا دفن کرد و زیارتگاه شد آیا اشکال دارد؛ از آن روز تا امروز همه دارند زیارت می کنند.

مجری

خیلی ممنون و تشکر از جناب آقای بهادری از کرج. مرحباً بناصرنا و این که بینندگان ما کمک می کنند و قرآن پژوهند.

تماس بعدی آقای مهتری از تهران. سلام علیکم و رحمة الله

سائل

سلام علیکم خدمت شما و کارشناس محترم شما. جسارتاً من دو سؤال دارم و سؤال أول این است که خدا در قرآن می فرماید: انا انزلناه فی لیلة القدر یعنی ما قرآن را در شب قدر نازل کردیم و یک جای دیگر ما می گوییم «لا الاه الا هو» یعنی هیچ خدایی جز او نیست. پس چرا می گوید «ما» و از این کلمه استفاده می شود؟ مگر خدا چند نفر است؟

سؤال دیگر این است که برنامه پخش شده از تلویزیون شبکه 4 زندگی پس از زندگی که اشخاصی آن دنیا را درک کرده اند و حتّی طولانی مدت هم درک کرده اند و ندایی شنیده اند یا برخوردی در آنجا به وجود آمده که گفته اشتباه شده و گفته شده تو باید برگردی. مگر نعوذ بالله خدا اشتباهی در کارش می کند؟

مجری

خیلی ممنون و تشکر. از بقیه دوستانی که پشت خط هستند عذر خواهی می کنم چون فرصت ما خیلی محدود است تا بتوانیم سؤالات این بینندگانی که ابتدا تماس گرفته بودند پاسخ دهیم و ان شاء الله سؤالات دوستان دیگر را نیز پیامک کنند هفته آینده قرائت می کنیم.

جناب استاد، تماس أول سؤال نبود و ما را کمک کردند. و سؤال جواب آقای مهتری از تهران این است که این خطاب هایی که خدا می فرماید «ما» مثل «انا انزلناه فی لیلة القدر، انا انزلنا الذکر» و از طرفی می فرماید «لا الاه الا هو»

استاد

قبل از این که پاسخ دهد مطلب قبل را در عرض یک یا دو دقیقه تکمیل کنم.

ببینید استفاده کردن از آیات در غیر مورد شأن نزولش یک چیز مرسومی است هم صحابه استفاده می کردند و هم أهل سنّت قبول دارند و هم شیعه این کار می کند؛ در بحث بقیة الله خیر لکم، این که آن را در جای دیگر استفاده کنیم؛ ولی کاری نداریم که این آیه همین را می خواهد بگوید، نه این آیه حرف خودش را می زند ولی چون این آیه قاعده شده است این را جاهای دیگر استفاده می کنیم؛ مثلاً در قرآن آمده است «مردم مؤمن مکّه وقتی گرفتار شدند آمدند دعا کردند ربنا أخرجنا من هذه القریة الظالم أهلها» می گوید خدایا ما را از این قریه ای که أهلش ظالم اند خارج کن؛ آن موقع مکه در دست تیم ابوسفیان و ابوجهل بود و این ها ظلم می کردند: خوب، حالا کسانی از علماء و بزرگان و مؤمنین هستند که در قریه ای می افتند نه در مکه بلکه در آبادی های دیگر قرار می گیرند که مورد ستم قرار می گیرند و همین دعا را می خوانند؛ یعنی آن ها می خواهند بگوید ایه قرآن درباره آن شهری است که او الآن دارد زندگی می کند، نه؛ هیچ کس قرآن را این گونه نیامده است در یک حصار تنگ قرار دهد و از این موارد زیاد داریم. در داستانی که می خواستم اشاره کنم خلیفه دوم به جابر بن عبدالله انصاری گفته است دید دستش گوشت است و دارد برای خانه می برد گفت شما « أَذْهَبْتُمْ طَيِّبَاتِكُمْ فِي حَيَاتِكُمُ الدُّنْيَا» یعنی شما خورد و خوراک را در همان دنیا خورده اید. این آیه «وَ يَوْمَ يُعْرَضُ الَّذِينَ كَفَرُوا عَلَى النَّارِ أَذْهَبْتُمْ طَيِّبَاتِكُمْ فِي حَيَاتِكُمُ الدُّنْيَا وَ اسْتَمْتَعْتُمْ بِهَا فَالْيَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذَابَ الْهُونِ بِمَا كُنْتُمْ تَسْتَكْبِرُونَ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَ بِمَا كُنْتُمْ تَفْسُقُونَ» درباره کفار است: خلیفه دوم این آیه که درباره کفار است برای جابر بن عبدالله انصاری استفاده کرده است. خوب، خلیفه دوم بلد نبود؟! که شما به ما ایراد می گیرد که چرا «بقیة الله خیر لکم» را در مورد امام زمانتان می خوانید. آقا ما از باب این که این قاعده کلیه است داریم آنجا استفاده می کنیم. بنابراین این، یک مسأله متداولی است و کسانی که أهل قرآن و تفسیر اند می دانند.

أما راجع به سؤال این بزرگواران: أولاً بزرگواری که از کرج تماس گرفتند خیلی ممنون از سمهودی از وفاء الوفاء آوردند بله کتاب بسیار خوبی است و در واقع این کتاب نوعی ردّ بر وهّابیت است با این که سمهودی از علمای بزرگ أهل سنّت است. مطالبی که فرمودند درست است و ما هم قبول داریم.

بزرگواری که راجع به انا انزلناه یا خطابات عامی که خدا به صورت متکلم مع الغیر و «ما» می آورد؛ این «ما» مای عددی نیست و دو جور «ما» داریم: یک مای تعظیمی داریم یعنی اشاره به آن مقام دارد وقتی که مثلاً باز هم بگویم بلانسبت- وقتی پادشاهان حکم می کنند می گویند «ما چنان أمر می فرماییم» که مراد از «ما» یعنی خودم؛ چرا می گوید «ما»؟ برای این که هیمنه و جبروت خودش را بگوید و کلمه «من» حقیر و کوچکش می کند وقتی می گویند «ما» یعنی ما با همه جلالت. و یک مای عددی داریم که وقتی استعمال می شود که یک نفر بیشتر باشند یعنی من تنها نیستم. این دو نوع استعمال هم در عربی هم در زبان های دیگر وجود دارد و مشکلی ندارد.

أما راجع به این که یک عده ای دیده اند که فرض رفتند در آن جهان و بعد گفتند اشتباه شده؛ من برخی از برنامه ها را دیدم توفیق داشتم و گاهی هم برنامه داشتم و با برنامه های آن ها تلاقی داشت و ندیدم؛ من چنین چیزی نشنیدم که گفته باشد اشتباه کردیم. أما اگر هم تازه کسی یک همچون چیزی گفته باشد به این معنا نیست که خدا گفته من اشتباه کرده ام؛ به این معنا نیست؛ بر فرض چنین باشد به این معنا نیست که این به خدا نسبت می دهد و خدا اشتباه کرده و بعد سؤال کنیم که آیا خدا هم اشتباه می کند. حتماً باید آنجا مطلب دقیق باشد: زیرا این، برداشتی از یک نفر است و برداشت او این گونه بود و او به گوشش این رسید نه این که واقعاً چنین بوده است. خداوند به همه چیز این عالم علّام الغیوب است «لارطب و لایابس إلا فی کتاب مبین» هیچ تر و خشکی نیست مگر این که خدا می داند: کی می داند؟ از قبل می داند و أصلاً علم أزلی است نه بعد از این که واقع شد تازه بداند بلکه از قبل می داند و نمی شود به خدا چنین نسبت داد که نستجیر بالله اشتباه کرده است.

البته من بعید می بینم که در این مطالبی که گفته شد و من برخی از این ها را شنیدم بسیاری از این ها منطبق با آیات و روایات بود و دقیق بود و بعید می دانم چنین جمله ای از کسی صادر شده باشد و اگر صادر شده باشد باید علی القاعده مسامحه ای در تعبیر باشد وگرنه هیچ اشتباهی در عالم واقع نیست و نمی تواند باشد.

مجری

تشکر از شما جناب استاد رستم نژاد و تشکر از شما بینندگان برنامه پرسمان قرآنی. سالروز تخریب قبور أئمه بقیع بود و برنامه ما هم در مورد مذمّت تخریب قبور و مدح مسجد ساختن بر قبور اولیای الاهی و بنا ساخت بر قبور اولیای الاهی و حرمت بیت نبی و أولیاء و انبیاء را نگه داشتن، برنامه هایی که در واقع در شبکه جهانی ولایت تولید می شود و پخش می شود بعد از چند روز کلیپ های کوتاهش از مباحثی که بحث شده است به صورت یک دقیقه ای و دو دقیقه ای برای دوستانی که فرصت ندارند تمام برنامه را تماشا کنند یا فرصت متمرکز ندارند در سایت شبکه جهانی ولایت بارگذاری می شود حتماً سر بزنید و کلیپ های برنامه پرسمان قرآنی را ببینید. برنامه مستند شدّ رحال هم که تکمله این بحث قرآن ما در مورد مذمّت تخریب قبور است را از منظر روایات أهل سنّت و علمای أهل سنّت، آن برنامه را هم در آرشیو شبکه جهانی ولایت به نام «مستند شدّ رحال» وجود دارد و می توانید مشاهده بفرمایید. تا برنامه پرسمان قرآنی دیگر همه شما را به خداوند متعال می سپارم.

 



حجت الاسلام والمسلمین دکتر رستم نژاد

      ارسال نظر

*:نام ونام خانوادگي
*:پست الکترونيکي
*:متن نظر