صفحه اصلي |    اخبار   |  کتابخانه |  آرشيو برنامه ها |  معرفي برنامه ها |  طرح پرسش |  درباره ما |  ارتباط با ما |  Webmail

تاريخ: 08 خرداد 1399 تعداد بازديد: 1129 
فرکانس تاریکی
فرکانس تاریکی
دانلود صوت
دانلود فيلم

برنامه فرکانس تاریکی 8 خرداد

مجری

بسم الله الرحمن الرحیم. اللهم صل علی فاطمة و أبیها و بعلها و بنیها بعدد ما أحاط به علمک. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

مردم عزیز! بینندگان گرانقدر و نازنین و درجه یک شبکه جهانی ولایت! سلام علیکم و رحمة الله! حال و أحوال شما چه طور است؟ خوبید، خوشید، سلامتید؛ الاهی شکر، هر کجا که هستید بهترین ها را برای شما آرزومندیم و خیلی خوشحالیم که باز خدا فرصت داد، توفیق داد که خدمت شما رسیدیم. برنامه زنده فرکانس تاریکی را با افتخار و با انرژی با حضور تک تک همکاران عزیزم در استدیو، پشت دوربین ها، اتاق فرمان و بخش های مختلف با دست پر امشب هم خدمت شما رسیدیم تا یک برنامه خوب، جذّاب و قابل توجّه را تقدیم حضور شما کنیم.

همین ابتدای برنامه، دوستانم راههای ارتباطی را برای شما زیر نویس می کنند؛ حتماً منتظر تماس ها شما به ویژه تماس های تلفنی شما هستیم؛ دعوت می کنیم، درخواست می کنیم و راه را باز گذاشته ایم برای عزیزان بیننده؛ چه دوستان شیعه ما و چه عزیزان أهل سنّت ما و چه وهّابی ها و هر عزیزی که سؤالی و شبهه ای دارد حال یا برای خودش است یا جای دیگر شنیده، مثل این که در شبکه های وهّابی یا فضای مجازی شبهه ای را یا سؤالی را مطرح می کنند و شما دنبال جواب آن هستید و می خواهید جواب آن را دریافت کنید و آن را انتشار دهید. چقدر خوب است از این برنامه و از اینجا این اتّفاق مبارک رخ دهد و شما سؤالات خودتان را با ما در میان بگذارید و ما هم با افتخار پاسخگو هستیم. البته در کنار تلفن ها راه پیام کوتاه و فضای مجازی هم هست و همه‌ی این ها برای شما هموار است؛ أما ما خوشحال می شویم که مستقیم خودتان تماس بگیرید و سؤال کنید و جواب بگیرید.

من مدتی بود که توفیق نداشتم در برنامه زنده فرکانس تاریکی در ماه مبارک رمضان خدمت شما باشم. الحمد لله که توفیقی شد و باز هم خدمت شما عزیزان دل و بینندگان گرانقدر رسیدیم. هم چنین محضر استاد گرانقدر و فرزانه جناب حجة الاسلام و المسلمین حاج آقای زند قزوینی عزیز و نازنین که چقدر هم دل ما برایش تنگ شده بود.

آقا! سلام علیکم و رحمة الله!

استاد

سلام علیکم و رحمة الله.

بسم الله الرحمن الرحیم. بنده هم عرض أدب و سلام و احترام دارم خدمت حضرت عالی جناب آقای اسماعیلی و بینندگان عزیز و محترم شبکه جهانی ولایت و همکاران شما. امیدوارم در این برنامه جدید و امتداد پاسخ به شبهات گذشته، این برنامه مفید فایده باشد و پاسخ کوبنده ای به مخالفین مکتب أهل بیت بدهیم.

مجری

حتماً این اتفاق می افتد. به هر صورت ما الآن دشمن درجه یک مان؛ این که می گویم ما هم شیعه را می گویم و هم أهل سنّت را می گویم و ما یعنی مجموعه مسلمین، یک وقتی مخاطب عزیز ما ذهنیت بدی در ذهنش تصور نشود که مراد از «ما» شیعه است نه، وقتی گفته می شود «ما» یعنی «ما مسلمان ها: شیعه و أهل سنت» که در کنار هم دو برادر هستیم و یک دشمن درجه یک در درون خود داریم در کنار دشمنان دیگری که داریم؛ و آن دشمن، وهّابیت است که سعی می کند با القای شبهه و حرف های بی اساسی که می زند هم اعتقادات شما أهل سنّت را ضعیف کند و پایه هایش را سست کند و گاهی هم به اعتقادات و مبانی شیعه حمله می کند. اینی که می گوییم وهّابی دشمن درجه یک است و واقعاً دارد چهره نورانی و رحمانی اسلام را تیره و خراب می کند یک ادّعاء نیست بلکه یک واقعیت است و در سال های گذشته دیده ایم و نتیجه آن، این داعشی است که شما ملاحظه می فرمایید که چطور چهره اسلام را سیاه و تاریک کرده است. و ما هم ان شاء الله در این برنامه تلاش می کنیم برخی از این شبهاتی که این شبکه های وهّابی در طول هفته و روز های گذشته در شبکه ها و برنامه های خود داشته اند را برای شما پخش کنیم و از آن جواب دهیم.

مجری

حاج آقا شما خوبید! دل ما برای شما تنگ شده بود. ماه رمضان نشد خدمت شما برسیم.

استاد

بله، جای شما در برنامه های ماه مبارک خیلی خالی بود و خیلی خوشحالم که امتداد برنامه در خدمت شما هستیم.

مجری

جلسات در ماه رمضان به چه شکل بود؟

استاد

خدا را شکر، بیشتر مجازی بود و به صورت لایو و مسائل دیگر که به خاطر فضای بیماری کرونا، جلسات مصلحت بود که این گونه برگزار شود و مقداری به این شکل بود و این طور برگزار شد. البته از شب های قدر به بعد که یک مقدار تصمیمات عوض شد و فضا باز تر شد الحمد لله جلسات با رعایت ضوابط بهداشتی که دستور داده شده بود منعقد شد گرچه یک مقدار جمع و جورتر ولی خوب الحمد لله این بار زمین نماند.

مجری

من این نکته را خدمت بینندگان عزیز بیان کنم که حاج آقای زند قزوینی از آن عزیزان دوست داشتنی اند که محافل و مجالسشان پر از جمعیت است یعنی وقتی منبری و مجلسی بر پا می شود جمعیت زیاد شرکت می کنند البته این ایام یک مقدار محدودیت بود ولی در گذشته و ان شاء الله در آینده این محافل و مجالس برگزار می شود.

امشب هم با حول و قوه الاهی و با مدد مرتضی علی می رویم تا روی سیاه این وهّابیت ملعون را سیاه تر کنیم و دستش را باز کنیم و ببینیم أولین شبهه ای که در یکی از این شبکه های وهابی مطرح شده است؛ البته باید بگویم و چاره ای نیست؛ به خاطر این که این شبهاتی که مطرح می کنند انصافاً بالله تالله تازه و جدید نیست و فکر نکنید که این ها دیروز نشسته اند دور هم و مغزهای پوچ خود را فعّال کرده اند و شبهه ای درست کرده اند و بعد می آیند آن را مطرح می کنند؛ نه، این حرف و شبهه هایی که الآن در شبکه های وهّابی مطرح می شود شبهه هایی زنگ زده و پوسیده و برای سالها پیش است، ارباب ها (و به قول قمی ها گندهاشون) این ها را مطرح کرده اند و بزرگان ما هم پاسخ داده اند؛ منتها وقتی مجدّد در شبکه هایشان مطرح می کنند ما به عنوان شبکه جهانی ولایت وظیفه داریم پاسخگو باشیم. أولین شبهه را می بینیم.

کلیپ (تصاویر ضبط شده از شبکه های وهّابی)

هم چنین علی بن أبی طالب رضی الله تعالی عنه را ابوتراب می گویند؛ علتش این است که روزی نبی أکرم صلی الله علیه و سلم به خانه فاطمه و علی آمد: دید علی بن أبی طالب رضی الله تعالی عنه در خانه نیست. از فاطمه پرسید: علی کجاست؟ گفت: بین من و علی بگو مگویی ایجاد شده و ایشان از خانه بیرون رفته است. پیغمبر أکرم صلی الله علیه و سلم به مسجد رفت، دید که علی بن أبی طالب رضی الله تعالی عنه در مسجد خوابیده روی خاک، و بر پهلویش خاک چسبیده. پیامبر أکرم صلی الله علیه و سلم با محبّت خاک ها را از پهلوی علی بن أبی طالب پاک می کرد و می گفت: «قم یا أباتراب» بلند شو ای ابوتراب. و این گونه علی بن أبی طالب رضی الله تعالی عنه را «أبوتراب» هم می گویند. چون پیغمبر أکرم صلی الله علیه و سلّم به ایشان ابوتراب گفته بود، محبّتی که به سخنان، علاقه ای که یاران و صحابه پیامبر به سخنان پیامبر أکرم صلی الله علیه و سلّم داشتند این لقب را چون پیامبر بر علی بن أبی طالب گذاشته بود به او أبوتراب هم می گفتند.

مجری

این هم شبهه ای که در خصوص لقب «ابوتراب» که الحق و الانصاف یکی از القاب زیبنده أمیر المؤمنان صلوات الله و سلامه علیه است مطرح شد هر چند این لقب زیبنده و زیبا و قشنگ را این ها سعی می کنند یک جوری خدشه ای در مورد آن وارد کنند و یک شبهه بی اساس و داستانی را از خود می بافند و نهایتاً منجرّ به این می شود که مثلاً این جوری شد که پیامبر گفت «یا ابوتراب بلند شو». ولی واقعیت داستان ای شیعیان و ای أهل سنّت- چیز دیگری است که جناب استاد توضیح می دهند.

استاد

بسم الله الرحمن الرحیم. نکته ای که در این کلیپ، دوستان و بینندگان عزیز ما مشاهده کردند این است که گوینده وهابی این برنامه خیلی تلاش داشت با صراحت و با وقاحت، جریان کنیه ابوتراب را منتسب به یک اختلافی بین أمیر المؤمنین علی بن أبی طالب و حضرت صدّیقه طاهره فاطمه زهرا سلام الله علیها کند و بگوید چون حضرت أمیر و حضرت زهرا  با هم اختلاف پیدا کردند و با هم دعوایشان شد، حضرت أمیر رفتند بیرون در مسجد خوابیدند و پیامبر وارد خانه حضرت زهرا شدند و گفتند: «أین ابن عمّک» پسر عمویت علی بن أبی طالب کجاست؟ و حضرت زهرا گفت: یک اختلافی بین من و أمیر المؤمنین پیش آمد و من بر أمیر المؤمنین غضب کردم و آقا علی علیه السلام بیرون رفتند. پیامبر آمدند دیدند آقا أمیر المؤمنین خوابیده اند، پشت حضرت خاکی شده است؛ آقا رسول الله این خاک را از پشت حضرت تکان داد و فرمود: «قم یا اباتراب».

داستان «ابوتراب» و به قول ما شأن نزولش، به قول این آقایان وهّابی داستان اختلاف بین حضرت زهرا و آقا أمیر المؤمنین است. لذا از همین جا یک فرصتی را استفاده می کنم که به این کنیه متعالی حضرت أمیر المؤمنین بپردازم چون خیلی جالب است همین ابتدای سخن این را بینندگان عزیز ما بدانند که عرب یک اسم و یک کنیه و یک لقب دارد: مثلاً اسم آقا أمیر المؤمنین «علی» و لقب ایشان «کرّار یا حیدر» است و کنیه ایشان که معمولاً با «أب» یا «إبن» شروع می شود و برای خانم ها با «أمّ» شروع می شود کنیه أمیر المؤمنین گاه «ابوالحسن» می گویند ابوالحسن علی بن أبی طالب یعنی پدر امام حسن، و گاه «أبو السبطین» می گویند یعنی پدر دو نوه (نوه دختری را سبط می گویند) یعنی پدر امام حسن و امام حسین که سبط رسول الله و نوه دختری پیامبر اند. و کنیه سوم حضرت که کنیه بسیار مشهوری است همان کنیه «ابوتراب» است و «أب» به معنای «پدر» و «تراب» به معنای خاک است و ابوتراب به معنای پدر خاک است. حال این که چرا آقا أمیر المؤمنین را لقب «أبوتراب» داده اند در وسط بحث به آن اشاره خواهم کرد.

أما خیلی جالب است که این را بینندگان ما بدانند که اتّفاقاً در بین کنیه های آقا أمیر المؤمنین منابع شیعه و أهل سنّت بالأخص و الخصوص صحیح بخاری محمد بن اسماعیل بخاری می نویسد: از همه‌ی کنیه ها بیشتر آقا أمیر المؤمنین کنیه ابوتراب را دوست داشتند و خیلی دوست داشتند با کنیه ابوتراب حضرت را مخاطب قرار دهند.

مجری

عجب! چطور با حضرت زهرا دعوایشان شده بود اختلاف هم داشتند با این حال دوست داشتند با این کنیه صدایشان کنند.

استاد

آقای اسماعیلی شما رفتید ته مطلب که ما می خواستیم بگوییم و همین أول آن را بیان کردید. خدا پدر شما را بیامرزد؛ من می خواستم کلی مقدمه بچینم و بگویم اتفاقاً جناب آقای محمد بن اسماعیل بخاری، آقایان أهل سنّت شما از کتاب أخوالقرآن برادر قرآن، محمد بن اسماعیل بخاری با آن جامع صحیح که صحیح تر ندارید؛ ایشان در همان حدیثی که این آقا استناد کرد منتها صدرش را دزدید و صدرش را نخواند و ذیلش را خواند، در همین حدیث بیان شده است که آقا أمیر المؤمنین بیشترین علاقه را در بین کنیه ها به همین کنیه داشتند و دوست داشتند ابوتراب خوانده شوند.

خوب، بسم الله شما که گفتید جریان مربوط به یک اختلاف خانوادگی آن هم مربوط به آقا أمیر المؤمنین و حضرت زهرا بوده است؛ اگر بین آقا أمیر المؤمنین و حضرت زهرا اختلاف شده بود و پیغمبر برای رفع خصومت کلمه ابوتراب را برای امیر المؤمنین استفاده کردند معنا نداشت که آقا أمیر المؤمنین به این کنیه افتخار کنند؛ یعنی این کنیه یاد آور یک خاطره تلخ؛ بلکه نه تنها یک خاطره تلخ بلکه یاد آور یک وقاحت است زیرا اگر کسی بگوید حضرت آقا أمیر المؤمنین، حضرت زهرا را ناراحت و اذیت کرده بود دیگر چگونه می توان جواب آیه تطهیر را دارد؟!؛ یعنی آیه تطهیر که یک پرش علی بن أبی طالب است و یک پرش حضرت زهرا است و اختلافی در این معنا در عالم اسلام نیست شیعه و سنی قبول دارند که مصداق بارز آیه تطهیر بعد از پیغمبر، قدرمتیقّنش حضرت زهرا و أمیر المؤمنین است؛ یعنی این دو نفر معصوم اند و در لباس عصمت قرار دارند؛ آن وقت چگونه می شود دو معصوم با هم اختلاف پیدا کنند. این سخن آن قدر مسخره است که دقیقاً مثل این می ماند که بگوییم حضرت ابراهیم و فرزندش اسماعیل در مورد خریدن یک منزل با هم اختلاف کرده باشند و این با او قهر کرده باشد و او با این قهر کرده باشند؛ پس چه عصمتی، چه نبوّتی، چه رسالتی؟! همه‌ی این ها را با یک داستنان دروغین دارند زیر سؤال می برند.

مجری

و از آن طرف روایت داریم که هر کس فاطمه زهرا را به غضب بیاورد من را به غضب آورده است و هر کس من را به غضب بیاورد خدا را به غضب آورده است.

استاد

دقیقاً. و اتفاقاً محور، غضب و رضایت حضرت زهرا مطرح می شود و خیلی جالب است آن کارخانه جعل حدیثی که در زمان معاویه شروع شده بود یک پرش همین جا را می گیرد که آمدند این حدیث را منتسب به دروغ کردند به این که حضرت أمیر و حضرت زهرا یک اختلافی داشتند که پیامبر آمد و آن حدیث را مطرح کرد که «فاطمة بضعة منی فمن آذاها کمن آذانی».

خوب ببینید واقع مطلب چیست؟ باید ما از بنیان واقع قضیه را بررسی کنیم. اتّفاقاً این شبکه وهّابیت سبب خیر شده است و این حرف هایی که می زند سبب می شود که ما بیاییم و این گفتمان ها را مبنایی حل کنیم یعنی هر شیعه ای و هر مسلمانی می داند ابوتراب یک نفر بیشتر نیست و آن آقا أمیر المؤمنین است و اتّفاقاً کنیه متفرّد حضرت است یعنی ما به این زودی کسی را ندیدیم که کنیه ابوتراب داشته باشد یا مشهور به این کنیه باشد. أما در میان این کنیه خاص أمیر المؤمنین که ابوتراب است خیلی از شیعیان و أهل سنت بی خبرند که ابوتراب چرا؟ و به چه دلیل؟ کی این لقب را برای مولا أمیر المؤمنین گذاشت؟ حتّی برخی از شیعیان ما گمان می کنند ابوتراب لقبی ذوقی است؛ در حالی که این چنین نیست و ابوتراب لقبی است که پیامبر به أمیر المؤمنین داده اند و شیعه و سنی در این مسأله حرفی ندارند.

برای این که أصل مسأله را حل کنم باید سراغ زیر بنا بروم: ببینید من خیلی از شیعه گفتگو نمی کنم و اجازه بفرمایید همان روش خودمان را که شبکه جهانی ولایت است و أکثراً چه بسا أهل سنّت بیننده ما هستند و شیعیان، گفتمانی را مطرح کنم که أهل سنت قبول داشته باشند و طبعاً شیعیان به این گفتمان راضی هستند که من عرض می کنم.

ببنید جریان لقب و کنیه «ابوتراب» مربوط به سال دوم هجرت می شود؛ در غزوه ای به نام ذات العشیرة که یکی از غزوات و جنگ هایی بود که پیامبر در این جنگ با مشرکین حضور داشتند در سال دوم هجرت و جزء أولین جنگ های پیامبر بود. سال أول پیامبر فرصتی برای این کار ها پیدا نکرد و سال دوم که مشرکین حملات را شروع کردند پیامبر هم طبعاً جهاد های دفاعی را برنامه ریزی کردند من جمله جریان ذات العشیره. و آن جنگ هایی که خود پیامبر حضور داشتند «غزوه» است.

اگر کسی بخواهد مستند جریان ذات العشیره را بداند آدرس را بیان می کنم: جناب محمد بن جریر طبری در تاریخ الامم و الملوک جلد 2 صفحه 123، جریان غزوه ذات العشیره را بیان کرده است؛ أما روایتی را که می خواهم بیان کنم در مورد شأن نزول و این که چه شد پیامبر أولین بار این کلمه را بر زبان مبارک درباره أمیر المؤمنین جاری کردند و آقا أمیر المؤمنین را «ابوتراب یا اباتراب» نامیدند.

آدرس را بیان کنم: أحمد بن حنبل شیبانی امام مذهب حنابله یا بهتر بگویم امام وهّابی ها که وهّابیت از دامن أحمد بن حنبل بیرون آمده است و این ها در فقه حنبلی اند؛ در جلد 4 این کتاب صفحه 263 و هم چنین محمد بن اسحاق یسار در کتاب سیرة النبی صلی الله علیه و سلّم به قول ایشان، جلد 2 صفحه 434 چنین بیان شده است؛ أحمد بن حنبل می گوید در مورد جریان غزوه ذات العشیره ابن اسحاق نقل می کند از جناب عمّار بن یاسر، صحابی برومند خاتم الأنبیاء، همان عماری که پیغمبر فرموده بود «عمار مع الحق و الحق مع عمّار» یعنی این جمله دو بار تکرار شده است یک بار در مورد آقا أمیر المؤمنین و یک بار در مورد عمّار. یک نکته معرفتی هم اینجا دارد: در مورد عمّار بن یاسر پیغمبر فرمود: «عمار مع الحق و الحق مع عمّار» و سکوت کرد ولی درباره آقا أمیر المؤمنین فرمود: «علی مع الحق و الحق مع علی یدور حیث ما دار» این دوران برقرار است «حق هر کجاست علی همان جاست علی هر کجاست حق همان جاست» این ذیل هم اشاره به یک محتوای بلند دارد که از آن عبور می کنم.

جناب عمّار از صحابیان بلند مرتبه رسول الله است و در بین شیعه و سنی خیلی معتبر است به حدی که أصلاً در دعواها که معمولاً دو طرف دارد مردم نگاه می کردند که عمار کدام طرف می رود و هر کدام طرف عمار می رفت مردم و مسلمین می دانستند حق همان طرف است؛ یک همچون شخصیتی است که میزان حق شده بود به تعبیر پیغمبر برای مردم.

جناب عمار می گوید ما در غزوه ذات العشیره شرکت کردیم (من ترجمان حدیث را بیان می کنم) من و أمیر المؤمنین با هم همراهی کردیم. اتّفاقاً وقتی به ذات العشیره رسیدیم و اقامت پیدا کردیم دیدیم افرادی از قبیله بنی مَدلَج یا مُدلج، در کنار نخلستانشان دارند رفت و آمد می کنند و کار می کنند و زحمت می کشند و کشاورزی می کنند، خلاصه این که مشغول اند. آقا أمیر المؤمنین به من گفت: عمار دوست داری برویم از نزدیک کار کردن بنی مدلج را نگاه کنیم؟ گفتم بله برویم. با آقا أمیر المؤمنین چند قدمی حرکت کردیم از لشکر دور شدیم و آنجا رفتیم و شروع کردیم حرکات و کار کردن این ها را در زمین های کشاورزی نگاه می کردیم. کنار یک درخت بودیم و ما در راه بودیم و خسته شده بودیم کنار این درخت به زمین نشستیم و این حادثه را نگاه می کردیم. به خود که آمدیم یک لحظه دیدیم خوابمان برده است. ببنید جناب عمّار می گوید کنار این قبیله خوابمان برد. چی شد که از خواب بیدار شدیم؟ دیدیم آقا رسول الله بالای سر من و آقا علی بن أبی طالب حاضر شده اند از صدای پای رسول الله و از حرکت پای پیامبر که پایشان به ما هم اصابه کرد و خورد، متوجّه شدیم که پیغمبر آمد. فوری خودمان را جمع و جور کردیم و بعد بلند شدیم، همین طور که با عجله، دیدید وقتی یک آدم محترمی وارد می شود انسان که در خواب است زود خودش را جمع و جور می کند و از خواب بلند می شود. می گوید تا ما بلند شدیم به احترام پیغمبر، لباس و عبای آقا أمیر المؤمنین خاکی شده بود چون روی زمین خوابیده بودیم، پیغمبر اشاره کردند به آقا أمیر المؤمنین و این خاک ها را از روی آقا أمیر المؤمنین تکان دادند و فرمودند: «اجلس یا اباتراب اجلس یا اباتراب» ببینید دو مرتبه پیغمبر فرمودند تو را چه شده یا اباتراب. چون مشاهده کرد مقداری خاک بر سر و روی أمیر المؤمنین است فرمود: آیا می خواهی یا علی ... خیلی جالب است ذیل حدیث، أحمد بن حنبل شیبانی این را نوشته است این برای سال دوم هجرت است و أصلاً ازدواج حضرت علی علیه السلام و فاطمه زهرا برای بعد از جنگ بدر است یعنی چند سال بعد از این قضیه تازه آقا أمیر المؤمنین و حضرت زهرا ازدواج کردند (این ها دروغ هم می گویند بلد نیستند خوب دروغ بگویند) و بعد هم قبول که به قول شما معاندین أهل بیت یک اختلافی پیدا کردند، سؤال من این است که این شأن نزولی که أحمد بن حنبل در اینجا نقل کرده است أولین قضیه برای دوم هجرت است و قضیه ذات العشیره است. این را چه کار می کنید؟ شما می گویید بعد از ازدواج حضرت علی و حضرت زهرا علیها السلام طی یک اختلاف خانوادگی، پیغمبر به أمیر المؤمنین کنیه ابوتراب را استعمال کرده اند. ببینید یک جای قضیه می لنگد، پس این گزارش را چه می کنید که در مسند أحمد بن حنبل جلد 4 صفحه 263 نقل شده است. هم چنین محمد بن اسحاق بن یسار در سیرة النبی جلد 2 صفحه 434 نیز نقل کرده است.

ذیل حدیث هم جالب است؛ عمار بن یاسر می گوید پیغمبر وقتی این حالت اضطرار را در مولا اشاره کردند به أمیر المؤمنین فرمودند علی جان! دوست داری من شقی ترین مردم را به شما معرفی کنم؟ ببینید علم پیامبر علم بسیط است علم محیط بر عالم است و عالَم محاط در علم پیغمبر است؛ وقتی می گوید شقی ترین مردم را معرفی کنم یعنی گذشته ها را دیده است و آینده ها را ملاحظه کرده است و شقی ترین را بیان می کند؛ گفت بله یا رسول الله بفرمایید. فرمود أولین آن ها احمیر ثمود که شتر حضرت صالح را پی کرد و کسی بود که خداوند فرمود: «إِذِ انْبَعَثَ أَشْقَاهَا فَقَالَ لَهُمْ رَسُولُ اللَّهِ نَاقَةَ اللَّهِ وَ سُقْيَاهَا فَكَذَّبُوهُ فَعَقَرُوهَا فَدَمْدَمَ عَلَيْهِمْ رَبُّهُمْ بِذَنْبِهِمْ فَسَوَّاهَا» خداوند این شتر را به عنوان شعاری از شعائر الله برای امتحان امّت انتخاب کرده بود و فرمود این شتر را احترام کنید. دقیقاً این شخص آمد و این شتر را پی کرد و بعد آن عذاب هایی که در قرآن ذکر شده است.

پیغمبر فرمود أولین کسی که شقی ترین انسان بود همان قاتل شتر بود که شتر را پی کرد، بعد فرمود دومین کس، کسی است که به تو ضربت می زند و حضرت به محاسن خود اشاره کرد «اشار إلی لحیته» فرمود این قمست از محاسن تو را با خون سرت آغشته خواهد کرد (که همین حادثه ای بود که در ماه مبارک رمضان پشت سر انداختیم) و این که به ابن ملجم «أشقی الأشقیاء» گفته می شود یکی از مستنداتش در همین حدیث است.

عرض بنده اینجا است که معلوم شد قضیه ذات العشیره سال دوم هجری بوده است و پیغمبر قطعاً قبل از جریان اختلاف خانوادگی حضرت زهرا و حضرت علی -که شما به دروغ این قضیه را مطرح کرده اید- پیغمبر کنیه ابوتراب را به حضرت علی خطاب کرده است.

البته این حدیث را با مضامین مختلفی در منابع أهل سنت می توانید پیدا کنید. بله حدیث را دوستان زحمت کشیده اند و در حال مشاهده آن هستید که کلمه «یا اباتراب» در آن ذکر شده است.

جای دومی که می خواهم آدرس آن را خدمت بینندگان عزیز بیان کنم حدیث جناب محمد بن اسماعیل بخاری است، جالب است خود جناب محمد بن اسماعیل بخاری در صحیح بخاری جلد 4 صفحه 208، هم چنین ابن بطریغ در کتاب العمده صفحه 26، باز همین حدیث را محمد بن خلیل از هشام بن عمار از عبدالعزیز در گزارش های دیگر نقل کرده است: که حدیث را می خوانم که یک مقداری با حدیث های قبلی اختلاف دارد.

شخص از أصحاب پیغمبر به نام سهل بن سعد است که می آید وارد شهر می شود و به او می گویند حاکم و أمیر مردم مدینه از تو درخواست دارد که این قضیه مربوط به زمان معاویه است. حدیث محمد بن اسماعیل بخاری است که از این کتاب صحیح تر دیگر چه کتابی را معرفی کنم. در همین کتاب الآن دیدید این حدیث را این گوینده وهّابی یک حدیث را خواند و یک حدیث را حذف کرد و این حدیثی که می خوانم بعد از حدیثی است که وهّابی خواند ولی این حدیث بعدی را او نمی خواند.

سهل می گوید به من گفته شد أمیر مدینه از تو درخواستی دارد؛ گفت چه درخواستی؟ گفت بروی نزد مردم بالای منبر آقا أمیر المؤمنین را سبّ بدهی و دشنام بدهی. چرا؟ مظلومیت أمیر المؤمنین را باید همینجا نبضش را به دست آورد. نصّ پیغمبر، برادر رسول الله، قهرمان میادین جنگ بر علیه مشرکین را با افتخار در دوران معاویة بن أبی سفیان علن و جسارت می کردند، خوب، این دردی است که وهّابیت باید پاسخگو باشد. چرا صلاح را در حذف أمیر المؤمنین می دیدند؟ چرا می خواستند آقا أمیر المؤمنین را از تاریخ اسلام تقطیع کنند؟ ببینید این ها کد هایی است که باید علت آن روشن شود و ما متأسفانه در مرور تاریخ کمتر از آن صحبت کردیم و خیلی از بینندگان ما نمی دانند که روزی بردن نام أمیر المؤمنین جرم بوده است بلکه بر عکس، توهین به أمیر المؤمنین بر فراز منبر ها افتخار بوده است.

سهل می گوید یک همچو درخواستی از من کردند که بالای منبر برو و أمیر المؤمنین را سبّ و جسارت کن. گفتم خوب چه چیزی را در مورد ایشان بگویم. گفتند خوب برو توهین کن. ایشان اباء کرد. وقتی اباء کرد به او گفتند لاأقل برو به یک شکل از أمیر المؤمنین تبرّی بجوی؛ کما این که حاکم مدینه این کار را می کند. گفت: خوب این شخص چگونه از أمیر المؤمنین تبرّی می جوید؟ گفتند می رود روی منبر و می گوید أباتراب. چرا؟ چون در زمان معاویه کلمه «اباتراب» را به عنوان تحقیر برای أمیر المؤمنین ترویج کردند و به این کلمه قباحت دادند. تا سهل بن سعد این جمله را شنید خندید و گفت: به خدا، نام گذاری نکرده به این نام مگر پیامبر صلی الله علیه و آله، و هیچ اسمی محبوب تر از این نام برای أمیر المؤمنین نبود. ببینید این مطلب نوشته محمد بن اسماعیل بخاری از زبان سهل بن سعد است. سهل می گوید: من خودم شاهدم که پیامبر این نام را بر علی علیه السلام نهاد و اتّفاقاً مولا علی نیز هیچ نامی را بیشتر از کلمه أبوتراب دوست نداشتند و افتخار می کردند که به ایشان ابوتراب گفته شود.

تا حدیث به اینجا رسید سهل سکوت کرد. راوی می گوید من طاقت نیاوردم و گفتم جناب اباالعباس می شود برای من سرّ قضیه را بیان کنی و بگویی داستان چه بود که حضرت علی به این کنیه افتخار می کرد؟ سهل بن سعد یا أباالعباس شروع کرد داستان را بیان کردند و گفت: روزی أمیر المؤمنین بر فاطمه زهرا وارد شدند و سپس از نزد وی خارج شدند. ببینید نه صحبت از دعوا است و نه صحبت از اختلاف و کشمکش است؛ بلکه آقا أمیر المؤمنین به منزل آمده و مقداری پیش حضرت زهرا بودند و بعد بیرون رفتند و به مسجد رفتند و در مسجد خوابیدند. پیامبر به مسجد رفتند و دیدند عبای مولا أمیر المؤمنین از دوش أمیر المؤمنین افتاده است و پشت آقا أمیر المؤمنین خاکی شده است؛ پیامبر، خاک ها را از پشت آقا أمیر المؤمنین تکان دادند و دو مرتبه فرمودند «قم یا اباتراب، قم یا اباتراب»: اباتراب برخیز، اباتراب برخیز.

من بر می گردم و حدیث را یکبار دیگر می خوانم: «روی البخاری فی صحیحه حدثنا عبدالله بن مسلّمه حدثنا عبدالعزیز بن حازم عن أبیه، أنّ رجلاً جاء إلی سهل بن سعد فقال هذا فلان لأمیر المدینه یدعو علیّاً علی المنبر» گفتند جناب سهل فلانی که أمیر مدینه است روی منبر أمیر المؤمنین را سبّ می کند و توهین می کند. صحیح بخاری مناقب علی بن أبی طالب فضائل الصحابه. تا به ایشان این خبر را دادند «فیقول ماذا قال یقول له ابوتراب فضحک» سهل بن سعد گفت چه می گوید؟ گفت: به او «ابوتراب» می گویند جناب سهل خندید و «قال والله ما سمّاه إلی النبی» به خدا سوگند ابوتراب را خداوند روی أمیر المؤمنین نهاد «و ما کان له اسم أحب إلیه منه » هیچ اسمی برای امیر المؤمنین زیبا تر از نام اباتراب نبوده است البته کنیه منظور است- «فاستطعمت الحدیث سهلا و قلت یا ابا العباس کیف ذلک» راوی به قول معروف می گوید برای من سؤال شد و گفتم جناب ابوعباس می شود برای من بگویید داستنان این حدیث چه بود که پیامبر نام علی را «اباتراب» نامید «قال دخل علی» ببینید بینندگان همه عرض من اینجاست «دخل علی علی الفاطمه» حضرت علی بر حضرت زهرا داخل شدند «ثم خرج فاضطجع فی المسجد» بعد بیرون آمدند و رفتند در مسجد خوابیدند. پس صحبت دعوا و اختلاف نیست و خیلی واضح و روشن است که نه صحبت دعوا است و نه صحبت اختلاف است. «فقال النبی صلی الله علیه و سلّم أین ابن عمّک قالت فی المسجد» پیامبر به حضرت زهرا فرمود پسر عمویت کجا رفته است حضرت زهرا فرمودند به مسجد رفته است.

مجری

این نکته را عزیزان توجّه کنند که آن موقع خانه حضرت أمیر المؤمنین و حضرت زهرا چسبیده به مسجد بوده است یعنی قرار نیست راهی رفته شود تا به مسجد برسند بلکه دربی است که باز می شود و وارد مسجد می شوند و درب مستقیم به مسجد است. و تنها خانه ای بود که درب آن به مسجد باز بود و درب تمام خانه ها به مسجد بسته شد.

استاد

نکته خوبی تذکّر دادید. ببینید در ادامه می گوید «فخرج الیه فوجد ردائه قد سقط عن ظهره» پیامبر از منزل حضرت زهرا بیرون آمدند و دیدند حضرت أمیر المؤمنین در مسجد نشسته اند و عبایشان به زمین افتاده است «و خلص التراب إلی ظهره» و یک مقداری خاک به عبایشان چسبیده است «فجعل یمسح التراب عن ظهره» شروع کردند این خاک را از روی شانه أمیر المؤمنین پاک کردن، و شروع کردند گفتند «اجلس یا اباتراب، اجلس یا اباتراب» اباتراب بنشین اباتراب بنشین.

اینجا کدی روشن می شود؛ کد چیه؟ باز تأکید می کنم که همین حدیث داشت «دخل فخرج» حضرت علی وارد خانه حضرت زهرا شدند و بیرون آمدند و صحبت از اختلاف نیست و آدرس را یکبار دیگر عرض می کنم؛ صحیح بخاری باب المناقب، مناقب علی بن أبی طالب القرشی الهاشمی.

باز صحیح مسلم نیز در فضائل الصحابه همین حدیث را آورده است و دیگران مثل کنز العمّال متّقی هندی صوارع المحرقه ابن حجر در صفحه 73 و غیر این مصادری که اسم آوردم این حدیث را بیان کرده اند.

کدی اینجا روشن می شود و آن کد، این است که حدیث دیگری که این آقا از سهل بن سعد خواند و در شبکه جهانی وهّابی این دروغ را منتشر کرد در آن حدیث هم از جناب سهل است معلوم می شود در حدیث قبلی یک جمله اضافه کرده اند و آن جمله این است که در حدیث قبلی آمده است وقتی پیامبر وارد خانه حضرت زهرا شدند دیدند أمیر المؤمنین نیستند گفتند فاطمه جان! پسر عمویت علی بن أبی طالب کجا رفته است؟ شما ببینید حضرت زهرا در جواب به محضر پدرشان عرض می کنند «خاتمنی علی بن أبی طالب» یک دعوایی بین من و علی بن أبی طالب پیش آمد و مولا علی علیه السلام به صورت قهر از خانه رفتند. پیامبر می فرستند دنبال أمیر المؤمنین بگردید و او را پیدا کنید می گردند و می گویند حضرت علی در مسجد خوابیده است.

خوب، یک کدی اینجا روشن می شود و آن کد این است که حدیث یکی است راوی یکی است و گوینده سهل بن سعد است در یکجا یک جمله «خاتمنی» اضافه شده است در این حدیث که از صحیح بخاری و صحیح مسلم یعنی صحیحین نقل شده و هر دو این حدیث را نقل کرده اند ولی آن حدیث را صحیحین نقل نکرده اند و فقط بخاری نقل کرده است در همین صحیح بخاری این حدیث بدون این کلمه ذکر می شود یعنی یک دستان پنهان و آلوده ای وجود داشته است که علاقه مند بوده اند یک جوری ویترین عصمت حضرت زهرا و أمیر المؤمنین را با وجود مهر تأیید آیه تطهیر، زیر سؤال ببرند. چند جا این تلاش را کردند. بینندگان عزیز این نکته را در ذهن داشته باشند. با توجه به این که حدیث قبلی که این آقا می خواند که بین آقا أمیر المؤمنین و حضرت زهرا اختلاف پیش آمد از نظر سند رواتی در بینشان وجود دارد که مرحوم خویی رضوان الله علیه در منابع رجالی شیعه و در منابع رجالی أهل سنّت آن حدیث را از نظر اعتبار ساقط می دادند؛ مثلاً خالد بن مخلّد در این حدیث دیده می شود یا سلیمان بن سلمان که در منابع رجالی شیعه و أهل سنّت این دو نفر در خیلی از منابع توثیق نشده اند. پس این حدیث از نظر اعتبار رجالی ساقط می شود.

علاوه بر این که متن حدیث هم دچار مشکل است؛ ببینید آقای اسماعیلی بینندگان ما می دانند که حضرت علی و حضرت زهرا هر دو معصوم اند و با توجه به عصمت این ها اختلاف خانوادگی و دعواهای خاله زنکی و کودکانه که در بین افراد پایین جامعه پیدا می شود در بین شخصیت ها نیست آن هم شخصیت های دارای مقام عصمت آن هم حضرت أمیر المؤمنین و حضرت زهرا. لذا خود این قضیه اشاره ای است که یک دروغی در این حدیث به کار رفته است (علاوه بر ضعف سندی حدیث). خیلی تلاش کرده اند بگویند حضرت علی با حضرت زهرا اختلاف داشته اند.

من دو جمله می خوانم در شب شهادت حضرت زهرا و شبی که حضرت از دنیا رفتند جمله ای را أمیر المؤمنین به حضرت زهرا می گویند و فردا هم تکرار می کنند و جمله ای را نیز حضرت زهرا به أمیر المؤمنین می گویند؛ این جمله را مرحوم آشیخ عباس قمی در بیت الأحزان از ده ها منبع گزارش کرده است: «لقد قال علی علیه السلام و کأنّه» آقا أمیر المؤمنین به حضرت زهرا اشاره کردند و گویا أمیر المؤمنین می دانند بعدها قرار است یک سری دورغگوهایی پیدا شوند که بگویند حضرت زهرا و علی اختلاف خانوادگی داشتند و أصلاً حضرت أمیر بعد از رحلت حضرت زهرا مخصوصاً این جمله را به کار می برند که «فوالله ما أغضبتُها و لا أکرهتُها علی أمر حتّی قبضها الله عزّ و جلّ» أمیر المؤمنین می فرماید به خدا سوگند من هیچ گاه حضرت زهرا را به غضب نیاوردم و هیچ گاه او را مجبور بر کاری نکردم تا زمانی که خداوند متعال حضرت زهرا را از من گرفت (البته کنایه از ارتحال و شهادت حضرت زهرا است و الّا سبب شهادت حضرت زهرا چیز دیگری است)

در همین متنی که از مرحوم آشیخ عباس قمی گزارش می دهم (از اتاق فرمان تشکر می کنم که این متن ها را برای بینندگان نمایش می دهند) جمله دوم مهمتر است «و لا أغضبتنی» به خدا سوگند دختر پیغمبر نیست هیچ گاه من را ناراحت نکرد « و لا عصت لی أمراً» هیچ گاه یک کار خلاف أمر من انجام نداد. «و لقد کنت أنظر إلیها فتنکشف عنی الغموم و الأحزان» هر گاه دختر پیغمبر را می دیدم غم عالم از دل علی بن أبی طالب برداشته می شد.

این جمله أمیر المؤمنین درباره تقریباً نه سال زندگی مشترک با حضرت زهرا است. نظر حضرت زهرا چه بود؟ باز در همین کتاب می فرماید: «لقد قالت فاطمه لعلی» حضرت زهرا به علی علیه السلام عرضه می دارند «یا ابن عمّ ما عهدتنی کاذبة و لا خائنه و لا خالفتک منذ عاشرتنی» از روزی که من، زیر این سقف با شما آمدم یک دروغ به شما نگفتم، یک خیانت و به قول ما حقّه بازی در کار من و زندگی من نبود و یک مخالفت هم با تویِ أمیر المؤمنین نکردم از زمانی که معاشرت با شما و زوجیت با شما دارم. بعد می گوید «فصدّقها علیه السلام فی ذلک» آقا أمیر المؤمنین هم فرمودند درست است و تصدیق کردند. پس کدام اختلاف؟! چرا این ها این قدر دروغ می گویند. ببینید ما گزارش دو نفر که زیر یک سقف زندگی می کنند چیز دیگری می خواهیم. خودشان دارند اعتراف می کنند: حضرت أمیر می گوید من وقتی فاطمه را می بینم غم عالم از دلم می رود و حضرت زهرا هم می گوید از روزی که من با شما بوده ام خلاف أمر شما نکرده ام و دروغ نگفته ام خیانت نکرده ام و حضرت علی نیز آن را تصدیق می کنند.

معلوم می شود آن گزارشی که در برخی از منابع شیعه و برخی منابع أهل سنّت مبنی بر اختلاف حضرت زهرا و حضرت أمیر المؤمنین آمده است دروغی بیش نیست. ثانیاً یک نکته مهم این است که محمد بن اسماعیل بخاری این حدیث را از چه کتابی می آورد؛ من این عنوان را دو سه بار گفتم، همین حدیثی که ایشان بیان می کنند که حضرت علی و حضرت زهرا اختلاف پیدا کردند و اباتراب توسط پیغمبر اینجا گفته شد، جناب محمد بن اسماعیل بخاری این حدیث را در کتاب فضائل الصحابه مناقب علی بن أبی طالب ذکر می کند؛ یعنی نویسنده صحیح بخاری خودش می داند که این کنیه ابوتراب از افتخارات و مناقب حضرت است و این طور که شما توضیح می دهید که اختلافی بود و پیغمبر برای این که دل أمیر المؤمنین را به دست بیاورد تعبیر «یا اباتراب» را فرمودند اگر واقعاً این جور بوده باشد حضرت أمیر باید از این کنیه بدشان بیاید. چرا در صدر همین حدیث بیان می کند که سهل بن سعد بیان می کند حضرت علی هیچ کنیه ای را به اندازه این کنیه دوست نداشته اند و صحیح بخاری هم این حدیث را در باب مناقب علی بن أبی طالب القرشی الهاشمی ابالحسن رضی الله عنه بیان می کند حدیث 3703 مشاهده کنید ببنید به صراحت در همین باب می گوید. پس محمد بن اسماعیل بخاری نیز می داند که این کنیه فضل أمیر المؤمنین است و مذمّت نیست بلکه منقبت است. و خود حضرت هم این کنیه را از افتخاراتشان می دانستند و می فرمودند هیچ وقت هیچ کنیه ای به من نگویید مگر همین کنیه.

از این موارد زیاد است و با این چیز هایی که گفته شد یک مقدار کذب این قضیه روشن شد؛ أما با یک جمله از ابن أبی الحدید سنی معتزلی المدائنی می خواهم قضیه را ختم کنم؛ ببینید این شخص، محقق و تاریخ شناس و حدیث شناس و شارح نهج البلاغه است و برای ما نیست و مکتب او مکتب اعتزال است که ضد مکتب امامی و شیعه در مباحث کلامی است. ایشان در کتاب خودش شرح نهج البلاغه جلد 12 صفحه 1 می گوید: «و کنّاه رسول الله اباتراب» کنیه ابوتراب را پیامبر بر أمیر المؤمنین نهادند و پیامبر به أمیر المؤمنین کنیه ابوتراب را دادند «وجده نائماً فی تراب قد سقط عنه ردائه و اصاب التراب جسده» دیدند أمیر المؤمنین در میان خاک ها خوابیده اند و عبا افتاده و مقداری بدن حضرت خاک آلود شده است «فجاء حتّی جلس عند رأسه» پیغمبر آمدند بالا سر مولا نشستند «و ایقظه» و از خواب بیدارش کردند «و جعل یمسح التراب عن ظهره» از صورت و از پشت حضرت أمیر المؤمنین خاک ها را تکان دادند «فقال له اجلس انّما انت ابوتراب» بنشین علی جان! فقط تو ابوتراب هستی؛ با «انّما» بیان می کند یعنی فقط تو ابوتراب هستی. تا اینجا از اختلاف و دعوای خانوادگی صحبتی نشد بلکه صحبت از فضیلتی است که پیغمبر کنیه ابوتراب را آن هم با لفظ «انّما» که دلالت بر حصر می کند به معنای فقط است. اینجا مهم است که «فکان هذه الکنیه من أحبّ الکنایاه صلوات الله علیه» ابن أبی الحدید می گوید بیشترین کنیه ای که آقا أمیر المؤمنین دوست داشت همین کنیه ابوتراب بود «و کان یفرح اذا دعی بها» مولا خوشحال می شد وقتی با این کنیه حضرت را صدا می زدند «و کان ترقّب بنوامیّه خطباه أن یسبّوه بها علی المنابر و جعلوها نقیصة له و وسمة علیه» می گوید ولی بنی امیه این جماعت غدّار و ظالم همین کنیه ای که پیامبر با افتخار به مولا أمیر المؤمنین داده بود همین کنیه را آوردند و بر علیه أمیر المؤمنین و به عنوان تنقیص و مذمّت مولا علی به کار می بردند و ترویج می دادند؛ دقیقاً همین روشی که این آقای وهّابی در شبکه وهّابی انجام می دهد یعنی روش بنی أمیه را بر خلاف روش پیامبر دارد انجام می دهد.

جناب آقای اسماعیلی فکر می کنم با این توضیحاتی که بیان شد مطلب روشن شد و حدیثی که این وهّابی بیان می کند هم ضعف سند دارد و رجالش مشکل دارد و هم ضعف دلالت دارد و مخالف قرآن و آیه تطهیر است؛ مخالف عقل است و کار های کودکانه و بچه بازی مثل فرار کردن از خانه و قهر کردن از خانه که کار اراذل و اوباش است دارند به حضرت أمیر المؤمنین و حضرت زهرا نسبت می دهند که امیدوارم خداوند متعال از سر تقصیراتشان بگذرد یا هدایتشان کند. و از همه مهمتر این بود که در همین کتاب صحیح بخاری و صحیح مسلم همین حدیث آمده است ولی می گوید «دخل و خرج» آقا أمیر المؤمنین وارد خانه حضرت زهرا شدند و بیرون آمدند و صحبتی از اختلاف و دعوا نیست که معلوم می شود اختلاف و دعوا را دست پنهان تاریخ وارد کرده است تا کانون محبّت و این خانه آسمانی حضرت زهرا و حضرت أمیر را تخریب کنند. و از همه این ها بگذریم جناب ابن أبی الحدید با صراحت بیان می کند که این کنیه افتخار مولا علی علیه السلام بود و مولا این کنیه را دوست داشت و پیغمبر فرمود «فقط تو ابوترابی» و البته بنی امیه و معاندین أهل بیت از این لقب و کنیه سوء استفاده کردند و ابن عباس در جواب این سؤال که چرا مولا را «ابوتراب» لقب دادند بیان کرد که «لأنه صاحب التراب» به این خاطر که صاحب خاک است؛ عرض کنم کسی که صاحب تصرّف در عالم وجود است علی بن أبی طالب است و حق دارند این قدر حقد و کنیه از این کلمه «اباتراب» داشته باشند زیرا این کلمه مایه افتخار أمیر المؤمنین است و پیامبر این لقب را به حضرت داده است و همه این تلاش ها برای این است که این افتخار ها را از حضرت أمیر المؤمنین بگیرند.

مجری

نکته ای همان ابتدای گفتگو مطرح کردیم به ذهنم رسید مقداری راجع به آن هم صحبت کنیم. یکی از تهمت هایی است که بیان می کنند، روایت مشهوری که اشاره فرمودید که پیامبر فرمود «هر کس فاطمه را غضبناک کند من را غضبناک کرده است و هر کس من را غضبناک کند خدا را غضبناک کرده است» وهّابی ها این را هم دست مایه خود قرار داده و این گونه بیان کرده اند که منظور همین است که حضرت أمیر المؤمنین فاطمه را غضبناک کرده است و نهایتاً پیامبر این حدیث را بیان فرموده اند. چقدر خوب است که در همین جا در حد کوتاه به این مطلب بپردازیم که چه کسی فاطمه را غضبناک کرد و منظور پیامبر چه کسی است زیرا پیامبر به آینده علم دارند و می دانند چه کسانی قرار است فاطمه را غضبناک کنند.

استاد

دقیقاً، و همه تلاش هایی هم که انجام داده اند که نام أمیر المؤمنین را وسط بیاورند، و مباحثی که بیان شد تقریباً پنجاه درصد قضیه را حل می کند و بیان کردیم که حضرت زهرا می گوید ما یک عمر با هم زندگی کردیم و جز خوبی از هم ندیدیم. پس معلوم می شود این اختلافی که از حضرت زهرا و حضرت علی ناشی شده است یک دروغی بیش نیست. اطلاق این حدیث آن ها را می ترساند؛ اطلاق یعنی چه؟ یعنی پیغمبر فرموده اند: هر کسی فاطمه را غضبناک کند من را غضبناک کرده و خدا را به غضب آورده است؛ هر کس فاطمه را راضی کند رضایت من رسول الله و رضایت خدا را جلب کرده است؛ خوب این «هر کس» شامل من هم می شود در صورتی که نستجیر بالله در صورتی که نسبت به مقام حضرت زهرا توهین و تحقیری و یا چیزی که منقصت حساب شود انجام دهم.

أما ببینید ترس اون ها از چیز دیگری است زیرا تاریخ ثابت کرده است که خورشید پشت أبر نمی ماند و در همین کتاب صحیح بخاری اگر آقایان مراجعه کنند در سه باب یا چهار باب بعد از همین حدیث که «فاطمة بضعة منی فمن آذاها فقد آذانی و من أبغضها فقد أبغضنی و من أغضبها فقد أغضبنی» در سه باب بعد به صراحت می نویسند: «ماتت فاطمه و هی واجدة أو ساخطة» فاطمه زهرا از دنیا رفت در حالی که با برخی از افراد که در امت بودند و نام صحابی پیغمبر را یدک می کشیدند و داعیه دارد حکومت و خلافت بودند. فاطمه زهرا چگونه به این ها غضب کردند! و حتّی حدیثی است از عایشه که او اسم می آورد و می گوید فاطمه زهرا از دنیا رفت و با فلان شخصیتی که با من هم انتساب داشت سخن نگفت. حال این که این شخص چه کسی بود بینندگان می روند مطالعه می کنند که فاطمه زهرا با چه کسی قهر کرد. ابن قتیبه دینوری در کتاب الامامة و السیاسة می نویسد دو نفر به عیادت حضرت زهرا آمدند بعد از حوادثی که رخ داده بود و حمله به خانه حضرت زهرا، حضرت زهرا آن ها را راه نداد وقتی حضرت أمیر را واسطه قرار دادند و وارد این خانه شدند به آن ها پشت کرد و فرمود بعد از هر نماز در مورد شما پیش خداوند متعال گله و شکایت می کنم با یک تعبیر تندی که آن تعبیر را فعلاً نمی گویم و خود بینندگان بروند و مشاهده کنند.

خوب چه شد؟ کسانی که قلم در دستشان بود احساس خطر کردند و دیدند این حدیث «فاطمة بضعة منی» و این که هر کس فاطمه را غضبناک کند من را غضبناک کرده است، دیدند این حدیث کسانی را مخاطب قرار می دهد که خط قرمز برای وهابیت اند و لذا آمدند دروغ هایی را سر هم کردند تا این که قضیه را از آن چیزی که نشانه اش به طرف آن هایی بود که واقعاً در حق حضرت زهرا ظلم کردند و درب خانه حضرت را آتش زدند و مسائلی از این قبیل انجام دادند آن هدف را از آنجا بردارند و به جای دیگر ببرند که البته موفق هم نشدند و بزرگان ما آمدند ثابت کردند که این حدیثی که بیان می کند حضرت أمیر با حضرت زهرا به مشکل برخورده بودند و پیامبر این جمله را بیان فرمودند أولاً این حدیث أصلش و سندش اشکال دارد و کتاب ها در این قضیه نوشته اند. و دلالتش اشکال دارد و معارض با حدیث های دیگر است. سلّمنا، این حدیث اطلاق دارد و بهترین کسی که می تواند قضاوت کند بینندگان ما هستند که آیا حضرت أمیر المؤمنین شوهر حضرت زهرا، پدر فرزندان حضرت زهرا در حق حضرت زهرا ظلم و بدی کرده بود یا آن هایی که آمدند به حضرت زهرا چیز دیگر گفتند و فدک را از حضرت زهرا ربودند و غصب کردند و وقتی حضرت زهرا فدک را درخواست کرد به او ندادند و به دختر پیغمبر گفتند برو شاهد بیاور و وقتی شاهد آورد با سخنان تحقیر آمیز با او سخن گفتند و أمثال آن. دقیقاً خطاب روایت به کسانی است که با حضرت زهرا چنین کاری انجام دادند.

مجری

ما یک سؤال می پرسیم، حالا چه عزیزان أهل سنّت و چه هر کسی سؤال ما را پاسخ دهد برای خودش داستان روشن می شود که حضرت زهرا سلام الله علیها چرا قبرشان مخفی است؟ مگر نبود آن زمان بالاترین مقام، مقام خلیفه. بعد وصیت کردند که یا علی مرا شبانه غسل بده شبانه کفن کن و شبانه دفن کن و کسی هم در مراسم هم نیاید. این نشانه غضب است دیگر. دیگر حضرت زهرا چگونه باید می فرمودند؟!

استاد

اگر اجازه بفرمایید من خیلی با این ها گفتگو کردم یک جمله ای هم در راستای فرمایش شما و سؤال شما مطرح کنم و آن این که ممکن است کسی بگوید این چه سؤالی است؟! چهارده قرن گذشته است، من قبر مادربزرگ خودم را نمی دانم کجاست، چه لزومی دارد قبر حضرت زهرا بعد از چهارده قرن مشخص باشد.

جواب این هم روشن است زیرا اتّفاقاً وقتی به قبرستان بقیع تشریف می برید -که البته درب را بسته اند و تنها از پشت پنجره ها می توان نگاه کرد به خاطر این که پیدا بودن این قبر ها و همین سؤال ها مکتب وهابیت را می لرزاند چه مکتبی است که با یک سؤال و با یک آدرس قبر به هم می ریزد با همین سؤال که قبر حضرت زهرا کجا است مکتبشان به هم می ریزد لذا درب را بسته اند و از پشت پنجره باید نگاه کرد- کسانی که رفته اند می دانند در همان منتهی إلیه قبرستان بقیع سمت راست چهار قبر در کنار همدیگر است؛ شما وقتی بپرسید این چهار قبر برای چه کسانی است می گویند برای چهار نفر از فرزندان پیغمبر است که دو پسر و دو دختر اند: زینب و رقیه، طاهر و ابراهیم. شما می دانید پیامبر پنج فرزند داشته اند، این چهار نفر در زمان حیات پیامبر از دنیا رفتند در حالی که این ها شخصیت خاصی هم نداشتند الا این که فرزند پیامبر اند و بیشتر این ها در زمان کودکی از دنیا رفتند و سنی نداشتند. تنها فرزندی از پیامبر که ماند و مصداق ده ها آیه قرآن من جمله آیه تطهیر و سوره کوثر و آیه مباهله و آیات دیگر بود حضرت زهرا بود؛ حضرت زهرا چطور قبرش مشخص نیست؟! قبر همسران پیامبر امروز مشخص است إلا یک قبر، که آن هم باز محل سؤال است قبر عایشه کجاست؟ می دانید دو خانم در عالم اسلام هستند که اگر آدرس قبرشان را وهابیت بدهند من خودم وهّابی می شوم یکی قبر حضرت زهرا را آدرس بدهند و شما واقعاً درست پرسیدید و کلید واژه هدایت به مکتب أهل بیت و غدیر همین است که فاطمه زهرا شب و مخفیانه دفن شد، چرا؟ از چه کسی ناراحت بود؟ ثانیاً قبر عایشه؛ عایشه هم قبر ندارد چرا قبر ندارد؟ چون او را کشتند؛ چه کسانی او را کشتند دیگر من نمی توانم بگویم. قاتل عایشه چه کسی بوده است و عایشه در سن نود و خورده ای سال با آن همه احترامی که در عالم اسلام به عنوان همسر پیامبر داشته به چه شکل و کجا و چگونه کشته شد.

پس این دو مورد را می خواهیم بدانیم؛ أما این که کسی بگوید آدرس قبر چه لزومی دارد؛ می گوییم چه لزومی دارد قبر چهار پسر و دختر پیامبر که أصلاً خیلی از نظر مقامات حایز أهمیت نیستند معلوم است و خیلی از صحابه دیگر اند که قبرشان مشخص است. همه مشخص است، فقط این دو قبر مخصوصاً قبر حضرت زهرا مشخص نیست. چرا قبر حضرت زهرا مخفی است؟

مجری

یک سؤال ساده است. هیچ دعوایی نیست هیچ اختلافی نیست هیچ جسارتی نیست؛ فقط خواهشم این است که عزیزان مسلمان در هر کجا هستند بروند دنبال پاسخ این سؤال بگردند که چرا قبر حضرت صدیقه فاطمه زهرا مخفی است در حالی که قبر فرزندان دیگر پیامبر مشخص است و در همان جنّة البقیع است. و برخی از صحابه و خیلی از شخصیت های دیگر قبرشان مشخص است ولی قبر حضرت زهرا مخفی است و تا الآن هم نام و نشانی نیست.

چقدر خوب شد امشب یک چیزی را یاد گرفتیم که وجود نازنین أمیر المؤمنین به این کنیه «ابوتراب» به این کنیه علاقه داشتند و دوست داشتند و من داشتم با خودم فکر می کردم که ان شاء الله مسیر باز بشود و شرایط مهیّا شود وقتی مشرّف شدیم حرم أمیر المؤمنین، ایشان را با لقب «ابوتراب» صدا بزنیم؛ هر چند برخی از القاب و کنیه های أمیر المؤمنین مختص به خودشان است مثلاً «أمیر المؤمنین» فقط حیدر أمیر المؤمنین است و حتّی می آمدند و به أئمه «أمیر المؤمنین» می گفتند و حضرات نهی می کردند که این لقب فقط برای حضرت علی است.

استاد

دقیقاً همین طور است زیرا «أمیر المؤمنین» جزء القاب خاصه است و فرموده اند این لقب منحصر به حضرت علی علیه السلام است با این که معصومین دیگر أمیر بر مؤمنان بودند و هستند ولی خودشان دوست دارند این لقب یا به تعبیر بهتر این عنوان، مختص آقا علی بن أبی طالب بماند؛ همچنان که لقبی مثل «سید الشهداء» را خواستند که برای امام حسین علیه السلام بماند. این ها از خصائص بر هر امامی است.

مجری

ما در خدمت شما هستیم. دوستان بیننده بعد از یک فاصله می توانند تماس بگیرند. سؤال، شبهه و هر آنچه دل شما می خواهد می توانید مطرح کنید؛ چه عزیزان شیعه ما و چه عزیزان أهل سنت و چه وهّابیت؛ حتّی أدیان و مذاهب دیگر اگر هستند و شبهه ای در این زمینه ها دارند ما با افتخار در خدمتشان هستیم. میان برنامه ای می بینیم. دوست دارم این لحظه را متبرّک کنم به این جمله ای که آقا أمیر المؤمنین صلوات الله علیه خیلی دوست داشتند و به این شکل و با این زبان ایشان را خطاب کنیم و به محضرشان سلام کنیم: السلام علیک یا اباتراب.

میان برنامه...

مجری

بله اگر بخواهید عشق را معنا کنید و تفسیر کنید، عشق فقط حبّ علی و السلام. دیگه این عشق های مجازی و حرف های دیگر ... اگر عشقی وجود دارد و در دل محبتی وجود دارد محبت آقا أمیر المؤمنین است. دلیل که عشق علی و محبت مولا علی در آن نیست دل نیست بلکه گِل است و ما می بینیم خیلی از عزیزان أهل سنت ما با این که اعتقادات خاص خود را دارند ولی محبت أمیر المؤمنین را دارند و أصلاً محبت علی اختصاص به مسلمان ها ندارد بلکه سایر أدیان و مذاهب هم وقتی در زندگی آقا علی علیه السلام غرق می شوند این محبّت به دل آن ها وارد می شود. خوش به حال آن دل هایی که لبریز از عشق و محبت مولا أمیر المؤمنین حضرت ابالحسن اباتراب صلوات الله علیه است.

از این لحظه در خدمت شما هستیم؛ البته پیام هم خیلی برای ما آمده است اگر فرصت شود به پیام ها شما نیز می پردازم؛ لکن به شما قول داده بودیم یک ربع به انتهای برنامه به تلفن ها بپردازیم.

آقای بهادری از کرج پشت خط تلفن اند. آقای بهادری سلام علیکم خیلی خوش آمدید. طاعات و عبادات گذشته قبول باشد.

سائل

علیکم السلام و رحمة الله. عرض سلام و أدب خدمت استاد جناب حاج آقای زند قزوینی و جناب آقای اسماعیلی. بنده تصویر شما را ندارم چون شهرستان هستم و از طریق موبایل دارم با شما صحبت می کنم. همان طور که حضرت استاد مستحضر هستند در زمان معاویه آن قدر جعل أحادیث شد مخصوصاً هر فضیلتی که برای آقا أمیر المؤمنین بود معاویة بن أبی سفیان دستور داد بدل آن را برای صحابه و برای مخصوصاً سه خلیفه درست کنند.

من می خواهم راجع به یک قصه راجع به اجتهاد صحبت کنم. یک مسأله ای که ذهن هر پژوهشگر و خواننده ای را به تفکّر وا می دارد مسأله اجتهاد علمی وهّابیت نسبت به خلفا و برخی صحابه است؛ به عنوان مثال یک مصوبه را آقایان بیان کرده اند مثلاً جناب أبی بکر، عمر، عثمان، معاویة، خالد بن ولید، عایشه، حفصه هر کاری انجام بدهند خیانتی یا چیز دیگر مرتکب شوند می گویند «اجتهد و أخطأ» اجتهاد کرده است و خطا کرده است؛ نه از عدالت افتاده اند و نه خلاف شرع مرتکب شده اند. خانم عایشه و آقای معاویه بر علیه خلیفه زمان خودشان ضدیّت و جنگ کردند. همان امامی که در مستدرک علی الصحیحین جلد 3 صفحه 134 می نویسد «علی مع القرآن و القرآن مع علی» از أمّ سلمه آمده است. یا در تاریخ مدینه دمشق جلد 42 صفحه 449 رسول اکرم فرموده اند «علی با حق و حق با علی است و هرگز از هم جدا نمی شوند تا در کنار حوض کوثر بر من وارد خواهند شد» با این که رسول اکرم فرمودند «من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتة جاهلیه» هر کس بمیرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهلی مرده است. آیا امام زمان معاویه و خانه عایشه، أمیر المؤمنین بوده است یا خیر؟ ما می گوییم چرا معاویه با علی جنگ کرد؟ مگر امام علی خلیفه چهارم شما نبود و مگر عادل نبود. آقایان وهّابی می گویند بله، ولی معاویه اجتهد و أخطأ، اجتهاد شرعی کرده است دیگر ان شاء الله مورد قبول است. اگر تمام ثقلین جمع شوند بگویند خانم عایشه در مورد جنگ با علی اشتباه کرده است آیا آقایان وهّابی قبول می کنند. من از افکار عمومی می پرسم اگر کسی در صدر اسلام هر طوری که بخواهد فتوا بدهد و حتّی دستور قتل یکی ازأئمه معصومین را بدهد آقایان می گویند اجتهاد کرده است و مانعی ندارد. آخه این چه مسأله ای است که این اجتهاد این هفت نفر تا روز قیامت درست است. آیا کسی حق دارد بر خلاف اجتهاد معاویه و عایشه، اجتهاد کند؟ ما شیعیان مثلاً از زمان وفات یا شهادت پیامبر تا به حالا شاید حدود دویست مرجع تقلید داشته باشیم و نظر دویست مرجع محترم خانم عایشه و آقای معاویه در مورد حضرت علی اشتباه کرده اند. آیا آقایان وهّابی نظر این جور کسان را می پذیرند و قبول دارند؟ من می گویم أمکان ندارد و أصلاً قبول نمی کنند.

آقای مثلاً ابوریحان بیرونی، ابوعلی سینا، بزرگان اجتهاد کنند و بگویند خانم عایشه در مورد أمیر المؤمنین اشتباه کرده است آقایان وهّابی می پذیرند؟ امکان ندارد این ها تا روز قیامت می گویند اجتهاد کرده اند و خطا کرده اند. من از آقایان وهّابی سؤال دارم آقا یک نفر می خواهد از اسلام خارج شود چه کار کند؟! برخی أهل بیت پیغمبر را کشتند ولی از اسلام خارج نشدند. بزرگترین امپراطوری مسلمان ها خلیفه عثمان بنی امیه است. آن قدر از بیت المال مسلمین بین خودش و دامادش و مروان حکم و خویشاوندانش پول توزیع کرد نامشروع، که به او اعتراض کردند که جناب خلیفه دوم برای خودش از بیت المال چیزی برنداشت. عثمان گفت هم نخوردن او برای اسلام است و هم خوردن من برای اسلام است ولی با این حال از دین خارج نشدند.

ابوبکر با رأی مردم به قول شما خلیفه شد رضی الله عنه. جناب عمر به دست ابوبکر خلیفه شد رضی الله عنه. معاویه استاندار بر علیه خلیفه زمانش امام علی جنگ راه می اندازد می گویند رضی الله عنه. یزید نامشروع به دست پدرش معاویه خلیفه می شود می گویند رضی الله عنه. حالا یک نفر می خواهد از اسلام خارج شود و اسلام را سه طلاقه کند هر جنایتی کند نمی تواند از اسلام خارج شود: معاویه اسلام است عمروعاص اسلام است خالد بن ولید اسلام است، أمیر المؤمنین علیه السلام اسلام است، یزید اسلام است، حجاج بن یوسف ثقفی اسلام است پیامبر اسلام هم اسلام است؛ امکان ندارد از دین خارج بشوید. این را آقایان وهّابی به ما جواب بدهند.

مجری

خیلی ممنون جناب آقای بهادری عزیز! این قدر با انرژی بیان کردید و دل شما هم پر بود. تشکر از شما خیلی لطف فرمودید.

چند پیام بخوانم و بعد سراغ تلفن بعدی برویم. البته اگر بخواهیم در مورد تلفن آقای بهادری صحبت کنیم وقت زیادی لازم است.

استاد

اگر اجازه بفرمایید من فقط یک نکته را توضیح دهم: ببینید ایشان راست می گویند این آقایان وهّابی هر چه می شود می گویند این کار، اجتهاد این ها بوده است حالا یک اجتهادی که بیست هزار نفر در جنگ جمل در رکاب یک نفر و در رکاب لشکر عایشه کشته شدند خوب این، یک اجتهاد بوده است و اجتهادش هم خطا بوده است که در مقابل خلیفه چهارم مسلمین لشکر کشی کرده است. ببینید ما این کلمه اجتهاد را باید معنا کنیم؛ اجتهاد یعنی تلاش و کوشش برای به دست آوردن حکم الله. و به دست آوردن حکم الله باید از منبع درست باشد، منبع درست همان است که پیغمبر فرمود که «انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی» و لذا اگر اجتهاد برآمده از کتاب خدا و عترت بوده باشد اجتهاد مورد تأیید است ولی اگر اجتهاد بر ضدّ قرآن عترت بوده باشد آیا باز هم در مورد آن «اجتهد و أخطأ» می گویید یا می گویید این اجتهاد در مقابل نص است و کسی که این کار را انجام دهد از زمره مسلمین و از پیروان این دین خارج شده است و لذا با یک کلمه فقط «اجتهاد کرد و خطا کرد» نمی شود غلط ها و ظلم ها و کفر های این افراد را به قول ما ماله بکشند و بگویند هیچ چیز نبوده است. نه اتفاقاً این ها همه محل اشکال و دغدغه است.

مجری

آقای کریمی از همدان پیام فرستاده اند: سلام به حاج آقای زند قزوینی و حاج آقای اسماعیلی خدا به شما صبر دهد. اتفاقاً ما خیلی صبورتر از این حرف ها هستیم و حالمان خیلی خوب می شود وقتی در این برنامه می آییم و حرف های پوچ و بی ارزش این وهّابی ها را پخش می کنیم و از آن جواب می دهیم. باور کنید ما خوشحالیم که جواب می دهیم، عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد. ما کلیپ ها و شبهاتی که مطرح می کنند را پخش می کنیم و خیلی هم پیش پا افتاده است أما با قوت جواب می دهیم و خدا به نظر ما این لطف را به ما کرده است.

آقای میر شاهی از گلستان گفته اند: خدا قوت دهد جناب استاد قزوینی حقیر. گفته اند واقعاً شما شمشیر برنده شیعه هستید.

سرکار خانم نظیفی از کردستان تماس گرفته اند و به ویژه از برنامه فرکانس تاریکی تشکر کرده اند. ما اسم این برنامه را فرکانس تاریکی گذاشته ایم به این جهت که فرکانس های تاریک از شبکه های وهّابی منتشر می شود و لکن ما این فرکانس های تاریکی را می گیریم و برای شما واقعیت را روشن می کنیم و به شبهات پاسخ می دهیم.

آقای میر بلوچ از بلوچستان پیام داده اند که من دینم را مدیون شما و شبکه شما هستم. واقعاً ممنون که ما را روشن می کنید. بعضی وقت ها که شبکه های وهّابی را می بینم شبهه به ذهنم می آید و برنامه های شما را دنبال می کنم شبهه ام برطرف می شود. خدا خیرتان بدهد که خیلی زود جواب این بی سواد ها را می دهید و نمی گذارید این شبهه بمانید.

البته بخشی از این کار مربوط به واحد رصد است که شبانه روز نشسته اند و برنامه های این شبکه ها را می بینند و رصد می کنند و کلیپ های آن را به روز آماده می کنند و بعضی وقت ها یک هفته و گاهی یکی دو هفته بیان می شود و در اختیار اساتید بزرگوار قرار می دهند و تلاش می کنیم پاسخ دهیم.

بیننده دیگری پشت خط ارتباطی اند البته وقت خیلی زیاد نیست. جناب آقای تیموری از تهران پشت خط هستند. سلام علیکم و رحمة الله بفرمایید.

سائل

سلام علیکم خسته نباشید. یک سؤالی داشتم که این أهل سنت وقتی که مکرّر می گویند عمر داماد حضرت علی بوده است به چه شکل است؟ چرا این ها این مطلب را می گویند و چه سندی دارند؟

مجری

ما قبلاً این سؤال را بارها پاسخ داده ایم ولی به خاطر شما اشاره ای به آن می شود و در این برنامه به آن اشاره خواهیم کرد.

آقا صادق از آلمان پشت خط هستند. آقا صادق سلام علیکم

سائل

سلام علیکم خسته نباشید. من دفعه أول است که می شنوم گفته اند «اجتهد و أخطأ»، معمولاً «اجتهد و له حسنة» همیشه این را می گفتند و این را می شنیدیم که اجتهاد کرده است و حسنه دارد و اگر اجتهادش درست باشد می گفتند «له حسنتان»؛ در این مورد صحبت کنند ممنون می شوم. و در رابطه با داستان مرگ عایشه هم صحبت کنید.

مجری

تشکر. در خصوص داستان مرگ عایشه را بگذریم در فرصت دیگری صحبت کنیم. البته می توانید بروید مطالعه کنید در تاریخ بیان شده است. حال استاد هر جور صلاح دانستند توضیح دهند.

استاد آقا صادق بحث اجتهاد و «أخطأ» را مطرح کردند که توضیح کنید.

استاد

سؤال خیلی خوبی مطرح کردند و جمله فنی ای در گفتمان آقا صادق بود؛ ببینید أهل سنّت دو شعار دارند: می گویند «اجتهد و أخطأ، اجتهد و له حسنة» و هر دو هست. می گویند فلانی که از صحابیان پیغمبر بود و از بزرگان مسلمین بود اجتهاد کرد که باید با أمیر المؤمنین بجنگد و أمیر المؤمنین هم اجتهاد کرد که باید با او بجنگند مثلاً در جنگ جمل عایشه اجتهاد کرد که باید با علی بن أبی طالب بجنگد و علی بن أبی طالب هم اجتهاد کرد که باید با عایشه بجنگد. یا در جنگ صفین معاویه اجتهاد کرد که باید با مولا بجنگد و مولا هم اجتهاد کرد که باید با معاویه بجنگد. لکن دو اصطلاح دارند و می گویند قطعاً یکی از این دو درست گفته است و لذا می گویند یکی «اجتهد و له حسنة» مثلاً أمیر المؤمنین چون خلیفه چهارم بوده است و حق خلافت ظاهراً  و باطناً با حضرت بوده است هر کسی خروج کند «خرج علی خلیفة المسلمین و دمه هدر» خوب خروج بر خلیفه مسلمین کرده و نکث و نقض بیعت کرده است و خونش هدر و حلال است. پس علی بن أبی طالب که با آن ها جنگید «اجتهد و له حسنه». و تعبیر «اجتهد و أخطأ» جمله دوم است و کسی که در این اجتهاد خطا کرد و به اشتباه با أمیر المؤمنین جنگید مصداق «اجتهد و أخطأ» خواهد بود یعنی درست است اجتهاد کرده است و گناه نکرده است حالا در نهایت پای این اجتهاد بیست هزار نفر کشته شدند، به درک و به جهنّم که کشته شدند؛ یعنی تفکّر این تفکّر است که این آقای بهادری عزیز می گفت یعنی چه و این چه مبنایی است و درست هم می فرمایند. یعنی چه «اجتهد و أخطأ»؟ یعنی یک نفر اجتهاد کرد و حال بیست هزار نفر هم پای این اجتهاد کشته شدند به خطا رفته و هیچ اشکالی ندارد بلکه ثواب هم می برد. پس این «اجتهد و أخطأ» و «اجتهد و له حسنه» هر دو درست است یعنی در اصطلاح آقایان وگرنه به نظر ما غلط اندر غلط است لکن به کسی که درست گفته است «اجتهد و له حسنه» و به کسی که غلط گفته است «اجتهد و أخطأ» گفته می شود برای ماست مالی کردن اشتباهات تمام کسانی که در صدر اسلام خیلی اشتباهات را داشته اند.

مجری

این معیار را استاد توضیح دادند که اجتهاد یعنی چه؟ و اجتهاد در مقابل چی است؟ و چه کسی می تواند اجتهاد کند این ها را توضیح دادند. پاسخ آقای تیموری از تهران را نیز بیان کنید.

استاد

در مورد ازدواج ام کلثوم با عمر گفتیم که أصل قضیه دروغ است زیرا أولاً یک مرد پنجاه و خورده ای ساله به اسم عمر بن خطاب چگونه با یک دختر پنج شش ساله به نام ام کلثوم ازدواج کرده است که این با عقل جور در نمی آید. ثانیاً تاریخ تناقضات بسیار زیادی در این باره دارد کما این که وقتی مراجعه می کنید در مورد مهریه اش، در مورد کیفیت ازدواجش، در مورد نوع عقدش، در مورد این که بچه دار شد یا نشد، در مورد این که کی از دنیا رفت، آیا این دختر به خانه عمر رفت و از دنیا رفت یا نرفت و از دنیا رفت؛ آن قدر به اصطلاح این حدیث اضطراب دارد و به اصطلاح حدیث مضطرب است که دلالت می کند که أصل واقعه دروغ است. از این ها گذشته ما در روایات شیعه داریم که این دختری بود که از ما خاندان أهل بیت غصب شد چون بر علیه أمیر المؤمنین برنامه چیدند که اگر علی بین أبی طالب این دختر را به عمر داد که هیچ، اگر نداد اقامه شهود کنند که علی بن أبی طالب دزدی کرده و دست أمیر المؤمنین و بنی هاشم را قطع کنند و لذا أمیر المؤمنین أمر ازدواج ام کلثوم را موکول به عمویشان عباس بن عبدالمطلب کردند و او این عقد را طبق نقل برخی روایات انجام داد و لذا امام صادق فرمودند این دختری بود که از ما خاندان أهل بیت غصب شد.

و از این ها گذشته، حالا این ازدواج بوده باشد یا نبوده باشد مگر ما در قرآن همسر نوح و لوط نداریم. ازدواج کردن یا نکردن تأثیری ندارد؛ آدم بد می تواند زن آدم خوب باشد و آدم خوب می تواند زن آدم بد باشد و هر کدام در قبر خودشان قرار می گیرند و هر کدام مسیر خودشان را دارند. آن نتیجه غلطی که مخالفین می خواهند بگیرند غلط است؛ آن ها می خواهند بگویند چون یک همچون ازدواجی بوده است پس اختلافی نبوده است و خلفا بر حق بوده اند پس هر کاری که کرده اند کارشان درست بوده است. این محل اختلاف است که ما می گوییم ازدواج یک بحث است و مسائل تاریخی و اعتقادی سیرش باید در تاریخ مشخص شود.

مجری

ممنون از جناب استاد و از تک تک شما بینندگان عزیز که برنامه زنده فرکانس تاریکی را همراهی فرمودید.

دعا می کنیم برای ظهور و فرج عزیز دل زهرا عزیز دل ها امام زمان أرواحنا و أرواح العالمین له الفداء و از خدمت شما مرخّص می شویم.

آن سفر کرده صد قافله دل همره اوست    هر کجا هست خدایا به سلامت دارش.

یا علی مدد خدا نگهدار.



حجت الاسلام والمسلمین زند قزوینی

      ارسال نظر

*:نام ونام خانوادگي
*:پست الکترونيکي
*:متن نظر