صفحه اصلي |    اخبار   |  کتابخانه |  آرشيو برنامه ها |  معرفي برنامه ها |  طرح پرسش |  درباره ما |  ارتباط با ما |  Webmail

تاريخ: 04 ارديبهشت 1399 تعداد بازديد: 1156 
فرکانس تاریکی
فرکانس تاریکی
دانلود صوت
دانلود فيلم

بسم الله الرحمن الرحیم

فرکانس تاریکی- 04/02/99

مجری: 

بسم الله الرحمن الرحیم. لاحول و لاقوه الا بالله العلی العظیم. أفوض امری الی الله ان الله بصیر بالعباد. حسبنا الله و نعم الوکیل نعم المولی و نعم النصیر. و سلام قولا من رب الرحیم. سلام علیکم و رحمة الله. بینندگان عزیز نازنین باصفا مهربان و دوست داشتنی شبکه ولایت در هر کجایی که هستید. ان شاء الله که خوب و خوش سلامت باشید. یک بار دیگر در یک شب جمعه دیگر رسیدیم، برنامه زنده فرکانس تاریکی را تقدیم شما می کنیم. ابتدا برای شما آرزوی سلامتی می کنم که الاهی هر چه درد و مرض و بیماری در وجود شما است، بریزید به جان دشمنان اهل بیت که به هیچ عنوان حاضر نیستند که لحظه ای و ذره ای از دشمنی اهل بیت عصمت و طهارت یا بهتر بگویم که با دشمنی با قرآن و اسلام راستین و حقیقی کوتاه بیایند. امشب هم خدمت شما رسیدیم مثل هفته های گذشته که رو کنیم دست های پنهانی که پشت پرده است. فرکانس های تاریکی که منتشر می شود به عالم اما یک فرکانس روشنی است که در مقابل که آن هم شبکه ولایت است که برای دفاع از قرآن و اسلام است. ما تنها برای دفاع از مکتب خودمان و مذهب خودمان و ائمه خودمان به میدان نمی آئیم. اتفاقا برای دفاع از قرآن و اسلام حقیقی به میدان می آئیم و این مطالب را مطرح می کنیم و شبهات را جواب می دهیم. اگر واقعا بخواهیم نگاه کنیم واقعیت کار ما و اصل کار ما این است. ان شاء الله ما بتوانیم با دعای شما بینندگان عزیز و نازنین در این امر موفق شویم. می دانید که این شبکه های وهابی و معابد شبهاتی را مطرح می کنند و نکاتی را مطرح می کنند و ما هم در برنامه فرکانس تاریکی به شبهات و سوالاتی که انها طرح می کنند، پاسخ می دهیم. ان شاء الله که شما هم نکته ای و مطلبی به ذهنتان رسید، می توانید تماس بگیرید و حتی در مورد موضوع ما. در هر زمینه ای که مباحث شبهه ای بود لطف بفرمایید با برنامه فرکانس تاریکی در ارتباط باشید. دوستان من هم راه های ارتباطی را برای شما زیر نویس می کنند که پیام کوتاه ما وجود دارد و تلفن ها هم موجود است و از طریق فضای مجازی نیز واتس اپ، تلگرام و وایبر راه برای شما هموار است. دیگر ساعات و دقائق شعبان المعظم را سپری می کنیم که تا اینجا که ما اطلاع داریم، فردا آخرین روز از ماه شعبان المعظم است و فردا شب شب اول ماه مبارک رمضان است که بسیار شب با عظمتی است و آنهایی که می توانند فردا را روزه بگیرند که به قولی یوم الشک باشد. به هر صورت روزه بگیرند، اگر روزه قضاء دارند به نیت روزه قضا و اگر ندارند به نیت روزه مستحبی که ان شاء الله خدا ثواب را عنایت می کند. امشب توفیق داریم در محضر استاد گرانقدر فرزانه شیرین بیان و شیرین سخن ما جناب حجت الاسلام و والمسلمین زند قزوینی باشیم. حاج آقا سلام علیکم و رحمة الله خوش آمدید.

استاد قزوینی:

سلام علیکم و رحمه الله. عرض ادب و احترام. بسم الله الرحمن الرحیم. رب اشرح لی صدری و یسّر لی أمری و احلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی. بنده هم عرض سلام و ادب و احترام دارم خدمت شما بینندگان عزیز شبکه جهانی ولایت و همچنین خدمت جناب آقای اسماعیلی و همکاران عزیز و محترمتان.

مجری: 

سلامت باشید. دوستان یک روایت است که خیلی معروف است. مشهور است که عبارات این روایت ممکن است متفاوت باشد در منابع شیعه و اهل سنت. اما اصل این روایت، یک روایت محکم و متقن و با سند و جان دار است و آن هم روایت «مَنْ مَاتَ وَ لَمْ يَعْرِفْ إِمَامَ زَمَانِهِ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّة» است یا مثلا در منابع اهل سنت آمده است که «من مات بلاامام مات میتة جاهلیه» و از این دست عبارات. اما ببنید که این گوینده وهابی نگاهش به این روایت چیست و بعد در خدمت استاد خواهیم بود و پاسخ خواهیم داد.

کلیپ:

فرمودند که در صحیح مسلم ج6 شماره هم داده اند که مَنْ مَاتَ وَ لَمْ يَعْرِفْ إِمَامَ زَمَانِهِ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّة و فرموده اند که در کتاب صحیح مسلم است و من گفتم که کتاب صحیح مسلم جلوی روی بنده است بخوانید. گفت که من از مسجد نت برداری کرده ام که امام مسجد به من داده است و این در صحیح مسلم وجود دارد. صحیح مسلم را هرچه سرچ کردم این روایت با این لفظ که مَنْ مَاتَ وَ لَمْ يَعْرِفْ إِمَامَ زَمَانِهِ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّة به هیچ عنوان وجود نداشت و به این صورت بود که «من مات و لیس فی عنقه بیعة مات میتة الجاهلیه».

اولا امام زمان ما تمام کارشناسان گفته اند و تمام مسلمانان اعتقاد دارند که امام زمان ما قرآن است. امام زمان تمام مسلمانان هر زمانی که بیایند امامشان قرآن است. وقتی خداوند از تورات عنوان اماماً و هدی و رحمة یاد می کند، قرآن که دیگر از باب اولی است. هدایت کننده کسی است که این را در جلوی خودت قرار می دهی و تو پشت سرش راه می روی. راه را نشانت می دهد. قرآن امام من است و امام شماست و امام تمام مسلمان ها در هر زمانی. پس هر کس قرآن را نشناسد باید بگوئیم که مردن جاهلی داشته است. واقعا این گونه است. هر کس با قرآن زندگی نکند، قرآن را بهار زندگی و بهار قلبش قرار ندهد، واقعا مرده است. این از این طرف. اما در مورد آن روایتی که فرمودند. این روایت به هیچ عنوان در صحیح مسلم نیست همان طور که فرمودید. روایت  که در صحیح مسلم است، مساله بیعت است. نه مساله شناختن امام زمان. حال فلسفه ای که فرمودید که شما رسول الله را مقایسه کردید با مهدی که وجود ندارد. یعنی این واقعا دارید ظلم می کنید بر رسول الله صلّی الله علیه وآله. شایسته مسلمان نیست که وجود رسول الله را مقایسه کند. کسی که خداوند از او به عنوان رحمة للعالمین یاد می کند، محمدٌ رسول الله و میلیاردها انسانها در این پانزده قرن تابع او بوده اند، او را مقایسه کنی با شخصی که هیچ وجودی ندارد. هیچ وجودی حقیقی ندارد. نه در قرآن از او ذکر شده است و نه در احادیث. وجودی ندارد. تو می خواهی رسول الله را با این فرد مقایسه کنی؟ می گوئی که تو چطور رسول الله را شناختی؟ امام زمانی که من نبینم و نشناسم و اثری از آن نباشد، چگونه پس بشناسمش؟ چگونه باید بر ایمان بمیرم؟

مجری: 

همین ابتدای برنامه به شما عرض می کنم که کفاره کنار بگذارید؛ چون نیاز می شود در طول برنامه. بالاخره دیدن چهره هر چند شطرنجی شده برخی از این وهابی های دشمن اهل بیت برای اینکه دلتان سیاه نشود و مشکلی در زندگی تان ایجاد نشود، بد نیست که صدقه ای و کفاره ای کنار بگذارید.

حاج آقا با اینها چه کار کنیم با این حرفی که زده اند؟

استاد قزوینی:

خدمت مبارک شما عرض کنم که دیدید که خیلی صریح و بی پروا وجود روایت مَنْ مَاتَ وَ لَمْ يَعْرِفْ إِمَامَ زَمَانِهِ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّة را انکار کردند. حال به این بهانه که در صحیح مسلم هست یا نیست. یا از این طریق و بعد آمدند بعد از اینکه این زیر بنا را زدند، گفتند که روایات به گونه ای دیگر داریم که هر کس بمیرد و بیعت بر گردنش نباشد، به مرگ جاهلیت مرده است و بعد گفتند که این چه ربطی دارد به امام زمان حضرت مهدی. یعنی در دو محور این کلیپ که منتشر شد القاء شبهه کرد.

مجری: 

و گفت که امام زمان ما قرآن است.

استاد قزوینی:        

و امام زمان ما قرآن است.

اجازه بفرمایید که من اول چون محور اول بحث و محور اصلی این کلیپ بحث از حدیث مشهور مَنْ مَاتَ وَ لَمْ يَعْرِفْ است، من وارد این حدیث بشوم و ببینیم که اصلا این حدیث وجود دارد و یا نه؟ در منابع اهل سنت آمده است یا نه؟ و آن حدیثی که به لفظ های دیگر آمده است، این بار را می رساند یا نه؟ ولی قبل از اینکه روایت را بخوانم و عرض کنم که این روایت در منابع عامه و اهل سنت آمده است، سزاوار است که بینندگان عزیز توجه به این داشته باشند که معنای این حدیث چیست؟ صراحتا در این حدیث می خوانیم که پیامبر اکرم فرمود که هر کسی بمیرد و امام زمان خود را نشناخته باشد، به مرگ جاهلیت مرده است، در مقابل مرگ اسلام. یعنی مرگش مرگ اسلام نیست و مسلمان نمرده است. مرگ جاهلیت مرده است. قبل از اینکه بحث از این بکنیم که این حدیث وجود دارد یا ندارد؟  ابتداءا به روش عقلی به این حدیث نگاه کنیم. جناب آقای اسماعیلی مستحضرید که امام یا همان حجت خدا یا خلیفه رسول خدا، هرچه که اسم او را بگذارید، تعابیر فرق می کند و حقیقت واحد است. امام حجت خدا و خلیفه پیامبر و کسی که جانشین رسول الله است، نسبت ولایت بر مولی علیه دارد. وقتی بحث بحث سرپرستی ولایت و زعامت امامت و رئاست بر امت است، یعنی حق بر گردن ما دارد. ما اصلا قبل از اینکه بحث کنیم که این روایت سندش کجاست، درست است یا درست نیست؟ اصلا اگر پیامبر این سخن را نفرموده بود هم حقیقت همین بود. ببینید مثلا من باید به شما بگویم که پدرت را دوست داشته باش؟   مثلا من باید به شما بگویم که پدرت را احترام کن؟ نه. پدر شما کسی است که نسبت به فرزند بر او ولایت دارد و نسبت به فرزند حق نعمت دارد ووقتی مساله از این قرار است، قبل از خدا در قرآن امر به احترام به والدین و مخصوصا پدر را بیان کند، وجدان ما و عقل ما گواه بر این معنا است که ما باید پدر خود را محترم بدانیم، بشناسیم و احترامش کنیم و تقدیس و تکریم کنیم. مساله خیلی روشن است. مساله حدیث مَنْ مَاتَ وَ لَمْ يَعْرِفْ فارغ از اینکه سند دارد یا ندارد، که عرض می کنم این را در برنامه، می خواهم بگویم که این مساله عقلی و وجدانی است که وجدان و عقل ما گواه است و شاهد است که موظف بر احترام نسبت به اولیای خودمان و ائمه خودمان هستیم. خوشبختانه دین ما چون همان امور عقلانی و وجدانی را خیلی برهانی تر بیان کرده است، پیامبر دست روی همین نکته قرار داده است.

این حدیث مورد اتفاق عالم تشیع است. در جهان تشیع کسی در مورد آن حرف نزده است. و در صحت این حدیث و شهرت این حدیث که هر کس بمیرد و امام زمانش را نشناخته باشد، به مرگ جاهلی مرده است. من به قضیه از منظر درون شیعی نگاه نمی کنم. چرا؟ چون مخاطبین ما عام هستند و عموم مردم هستند. غیر شیعه برنامه ما را نگاه می کند. باید حجت بر همه تمام شود. شیعیان مساله را می دانند که همه مشایخ روایی ما این حدیث را از پیامبر نقل کرده اند. در ان محل بحث نیست که من از نگاه شیعه نگاه کنم. اجازه بفرمایید که من این حدیث را از منظر مخالفین نگاه کنم. متنی را گویا با این شبکه تماس گرفتند و متنی را با عنوان مَنْ مَاتَ وَ لَمْ يَعْرِفْ إِمَامَ زَمَانِهِ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّة خوانده اند و بعد آنها آمده اند که ما هرچه گشتیم این حدیث را در منابع روایی اهل سنت ندارد.

مجری: 

البته به یک کتاب روایی خاص کرده اند.

استاد قزوینی:

مخصوصا صحیح مسلم. من اصل حدیث را بخوانم و بعد بروم سراغ صحیح مسلم. جناب تفتازانی در کتاب شرح المقاصد فی علم الکلام، جناب تفتازانی از قهرمانان علم کلام اهل سنت است. در جلد دو صفحه 275 این حدیث را از پیامبر نقل می کند. قال رسول الله که متنی هم نقل می کند، این است مَنْ مَاتَ وَ لَمْ يَعْرِفْ إِمَامَ زَمَانِهِ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّة. تفتازانی در میان متکلمین اهل سنت، انسان کمی نیست. ایشان حدیث را با همین متن که ایشان انکار کرد، نقل کرده است.

دومین قندوزی حنفی است که حدیث را در کتاب ینابیع الموده می گوید که قال رسول الله مَنْ مَاتَ وَ لَمْ يَعْرِفْ إِمَامَ زَمَانِهِ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّة این هم روشن است.

سومین نفر ملاعلی قاری است که شارح صحیحین است. در کتاب الجواهر المضیئه جلد دو صفحه 457 می گوید که همین حدیث را نقل می کند ولی یک نکته دارد. این آقا انکار کرد که ما هر چه در صحیح مسلم گشتیم این روایت با این متن در صحیح مسلم وجود ندارد. البته متن دیگری است که خودشان خواندند. جالب این است که جناب ملاعلی قاری که شارح صحیحین است، در این کتاب می گوید که کما فی صحیح مسلم.

مجری: 

همان طور که آنجا هست.

استاد قزوینی:

همان طورکه روایت در صحیح مسلم وجود دارد. روایت چیست؟ مَنْ مَاتَ وَ لَمْ يَعْرِفْ إِمَامَ زَمَانِهِ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّة.

مجری: 

یعنی داستانش چه می شود؟

استاد قزوینی:

احسنت. نکته پیچ در پیچ که از یک طرف می گوید که مسلم جلوی من است و من برنامه مکتبة الشامله جلوی من است و نگاه می کنم در مسلم این متن نیامده است، اما سالها قبل از وجود من و شما و این آقای گوینده، یک قهرمانی مانند ملاعلی قاری شارح مسلم و بخاری می گوید  که کما فی صحیح مسلم که این روایت در صحیح مسلم هم وجود دارد. آیا این آقا دروغ می گوید که این مطلب در صحیح مسلم وجود دارد؟

مجری: 

یا ایشان دروغ می گوید؟

استاد قزوینی:

یا ایشان دروغ می گوید؟  مساله را من یک نمونه دیگر بگویم که تشکیک روشن تر بشود. اگر فقط ملاعلی قاری این را گفته بود، می گفتیم که یک نوسنده است و یک عالم است، در ذهنش این بوده است که صحیح مسلم را آن روز خوانده است، اما یک کتاب دیگری را خوانده بوده است. حواسش نبوده است و گفته است که کما فی صحیح المسلم. البته این از شأن جناب ملاعلی قاری بعید است. اما می رویم سراغ نفر بعدی. مهم این است که غیر از ملاعلی قاری هم می گویند که این حدیث را در صحیح مسلم با همین متن دیده ایم. نمونه دیگر جناب ابو جعفر اسکافی است. ایشان معاصر شیخ مفید است. یعنی چیزی حدود هزار سال پیش. کسی است که در زمان خلیفه عباسی معتصم بالله مورد احترام خلیفه بوده است. ایشان یک فقیه و مخصوصا متکلم معتزلی مذهب است. البته نگاهش هم به مبانی اعتقادی شیعه نگاه مثبتی است اما اساسا ایشان معتزلی است. جناب ابوجعفر اسکافی که عرض کردم که مورد احترام دستگاه خلافت و اسم و آوازه ای در هزار سال پیش از این داشته است، ایشان در کتاب خود به نام خلاصه نقض کتاب العثمانی للجاحظ، صفحه 28 می گوید: عن صحیح مسلم. متن را دقت کنید. نقل کرده است و از صحیح مسلم نقل می کند.این که یک متکلم معتزلی مذهب است که هزار سال پیش می گوید که  عن صحیح مسلم مَنْ مَاتَ ولا إِمَامَ لَه مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّة. هر کس بمیرد و امام نداشته باشد، به مرگ جاهلی مرده است.

البته از این دست احادیث. خب یک مساله ای پیش آمد که هم ملاعلی قاری یک متکلم مشهور و شارح صحیح مسلم و بخاری و هم جناب ابوجعفر اسکافی معتزلی سنی، هر دو هزار سال پیش کمتر و بیشتر، می گویند که این حدیث را در صحیح مسلم دیده ایم، اما شما می گویید که در صحیح مسلم گشتیم و پیدا نشد. یک اصطلاحی داریم که پیدا کنید پزتقال فروش را.

مجری: 

البته در کتاب صحیح که ما هم داریم پیدا نمی شود. در این عصر و زمان این روایت پیدا نمی شود.

استاد قزوینی:

دقیقا. ایشان می گوید که انکار امامت جماعتی حدیث را از صحیح مسلم خوانده است و می گوید که ما گشتیم و پیدا نکردیم. جریان چیست؟ اتفاقا اینها دارند تلویحا به نکته ای اعتراف می کنند. خیلی خوب شد. این شبهه را که اینها مطرح کردند، یک پشت پرده ای برای بینندگان روشن می شود.

بینندگان عزیز و محترم این دو نفر که من اسم بردم، اعیان اهل سنت اند. اینها می گویند که ما این حدیث را در صحیح مسلم خوانده ایم، اما الحق و انصاف می گردیم امروز در صحیح مسلم نیست. خب یا باید بگوییم که علمای اهل سنت خطا کرده اند که از شأنشان فکر می کنم که بعید است. آن هم با آن تسلطی که شارح مسلم و بخاری یا این جناب ابوجعفر اسکافی متکلم دارد که بعید است که اشتباه کرده باشند که مهم این است که جواب در یک کلمه است. صحیح مسلم و کتاب های اهل سنت، در طول سنوات و سالها به بهانه بروزرسانی کتب شروع کرده اند به تقطیع و خراطی کردن. حذف کرده اند و سانسور کرده اند. سانسور وقتی در کتابهای اهل سنت را مطرح می کنیم، عده ای ابرو در هم می کشند که آقا یعنی چه؟ من گاهی به برخی از طلبه هایی که در درس بنده می آیند، این نکته را عرض می کنم که شما کتابهای روایی شیعه را اگر می خواهید، بخرید، سعی کنید که جدیدتر ها را بخرید و کتاب های روایی اهل سنت را اگر می خواهید بخرید، سعی کنید که کتاب های قدیمی را پیدا کنید. علتش این است که ما در عصر حاضر. هر دوی ما. یعنی هم شیعه و هم اهل سنت تلاش کرده ایم که در تغییر کتاب ها. با این تفاوت که رویکرد شیعه در کتاب های روایی،  اضافه کردن بر کتاب هایی روایی بوده است. یعنی یک سری روایات که بوده است، ما آمده ایم در حاشیه گفته ایم که پنج روایت دیگر مثل این در کتاب های دیگر آمده است و آدرس داده ایم. غنی کرده ایم، اما متاسفانه وهابیت یک تیشه در دست گرفته است و هر جا روایتی مخصوصا در صحیح مسلم و بخاری اندک اشاره ای به مقامات و فضل اهل بیت مخصوصا یا مسائلی که این ها خوششان نمی آید و به این مسائل مرتبط می شود، فوری این را خراطی می کنند. این را سانسور می کنند و حذف می کنند که اسم آن را نهضت بروز رسانی کتب قرار داده اند. معلوم است که این حدیث در صحیح مسلم با همین متن بوده است، اتفاقا وقتی شما امروز پشت آن دستگاه کامپیوتر نشسته ای و نگاه می کنی و سرچ می کنی و پیدا نمی کنی، باید یک علامت سوال ایجاد شود که بزرگان شما این  حدیث را در صحیح مسلم دیده اند، ولی امروز این حدیث به همت شما که تلاش کردید که معارف اهل بیت و دین خدا را کتمان کنید، و بپوشانید حقائق را، این ها را حذف کرده اید.

حال خوشبختانه وقتی خدا بخواهد که قلم حق و ناحق، حق را بنویسد، این طور می شود. حال آمدید که آن متن را حذف کردید. اما متن دیگر را چه کاری می کنید؟ آنچه امروز در صحیح مسلم است که آن آقا هم خواندند، در صحیح مسلم جلد 6 صفحه 22 حدیث 4686. قال رسول الله. من روات را حذف می کنم. مَنْ مَاتَ وَ لَیس فی عنقه بیعةٌ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّة.  هر کس بمیرد و در گردنش بیعتی نباشد، به مرگ جاهلی مرده است؟ چه فرقی کرد؟

مجری: 

فرضا از آن روایت بگذریم و بگوییم که این روایت است.

استاد قزوینی:

احسنت. می گوئیم که شما باید جوابگو باشید. بزرگان شما که در صحیح مسلم دیده اند، کجاست؟  شما باید پاسخگوباشید. شما حذفش کردید. حال سلمنا که این حدیث را این ها اشتباه دیده اند و اشتباه نقل کرده اند. آنچه امروز در صحیح مسلم است، این است که پیامبر فرمود که کسی که بمیرد و در گردنش بیعتی نباشد، به مرگ جاهلیت مرده است؟ این چه بیعتی است؟ بیعت با هر کسی است؟ به هر شکلی؟ یا بیعت درست و بیعت با امام عدل. بیعت با امامی که تایید از خدا داشته باشد. کدام یک از اینها است؟

من باز در تایید آن حدیث اول که من مات بغیر امام، متن دیگری بخوانم که مسند احمد حنبل این روایت به گونه دیگری نقل کرده است. اتفاقا خیلی خوب است که اشکال مختلف و عبارات مختلف یک حقیقت واحد را برای ما رهنمون می شوند. آنچه مسند احمد بن حنبل نقل کرده این است که احمد بن حنبل شیبانی در کتاب مسند، جلد 4 صفحه 96 و البته هیثمی در مجمع الزوائد جلد 5 صفحه 217، ابوداود در مسند صفحه 252 و طبرانی در مجمع الکبیر جلد 19 صفحه 388، ابن حبان در الاحسان  جلد 7 صفحه 49 همه اینها یک متن را از پیامبر نقل کرده اند. دیگر چند سند نقل کنم؟ «مَن ماتَ بغیرِامامٍ مات میتة جاهلیة» این یک متنی است که بین آن دو متن است. هر کس بدون امام بمیرد، به مرگ جاهلیت مرده است. این را هم داشته باشیم. پس اصل حدیث مورد اتفاق است و عباراتی که یک مقدار عوض می شود، حقیقت واحد است. حال این آقا تلاش می کند که به خدا این متن در صحیح مسلم نیست. خب ان متن نیست. متن دوم که همان را بیان می کند. لیس فی عنقه بیعة» باز از اینها واضح تر و روشن تر عمرو بن ابی عاصم در کتاب السنه این حدیث را در جلد 2 صفحه 503 می گوید که پیامبر فرمودند که من مات و لیس علیه امام مات میتة جاهلیة» هر کس بمیرد بر او امامی نباشد و او بدون امام بمیرد، این آقا می گوید که امام را ما قبول نداریم، اتفاقا تعبیر این است که بدون امام بمیرد، به مرگ جاهلیت مرده است.

ممکن است کسی بگوید که از کجا معلوم که این حدیث وجود دارد و مسائل سندی را مطرح کند. جناب البانی که مستحضرید که به ایشان لقب داده اند که بخاری دوران و امام الحدیث گفته اند. البته لقب دادن که کار راحتی است، اما به هر حال همان القابی که شما دادید را فعلا قبول می کنیم. امام الحدیث و بخاری دوران جناب البانی در کتاب السنه ایشان حاشیه زده است که اسناده حسن. این روایت صحیح است و حسن است. روایت چه شد؟ روایت این شد که هر کس که بمیرد و امام نداشته باشد، امامش را نشناسد یا بیعتی از امامش بر گردنش نباشد، به مرگ جاهلیت مرده است. جالب اینجا است که یک حدیثی را اینها نقل کرده اند که من فکر می کنم که آنچه از همه مهمتر است، این حدیث است که ایشان این حدیث را از صحیح مسلم نخواند. یک متن دیگر هم تقدیم کنند که متن این است ،روایت این است که جناب مسلم در صحیح مسلم صفحه 942 حدیث شماره 4686. اگر ایشان این را سرچ کند، این روایت هست و نمی تواند بگوید که این حدیث هم نیست. این حدیث معروف است و مقداری دردآور است و نکته ای دارد که قابل تأمل بینندگان است. این حدیث از فرزند عمر خطاب، عبدالله بن عمر است. عبدالله بن عمر صحابی پیامبر بود و خیلی مورد احترام آن زمان بود و او را به زهد و تقوا می شناختند و او را زاهد می دانستند. مثلا حرف هایش را مستند می دانستند. حال بگذریم که در رفتار او خلاف این دیده شده است. اما فعلا تا اینجا قبول کنیم. ما یک وقت هایی مجبور می شویم در این برنامه آنچه شیعه گفته است را بگذاریم کنار و بینندگان بدانند که من گاهی حرف هایی که می زنم می خواهم با زبان مخاطب حرف بزنم. اینها در مورد عبدالله بن عمر نگاه مثبتی دارند. می گوید» عبدالله بن عمر و عبدالله بن مطیع. ناقلان این حدیث اند. عبدالله بن مطیع می گوید که ما نشسته بودیم در جمعی در زمانی که مساله حره پیش امد. قیام مردم مدینه و جنایات یزید و کشت و کشتار که نوشته اند که هفتاد هزار از صحابه پیامبر و قرّاء قرآن سربریدند. کشته شدند به امر یزید. خلاصه در آن برهه. می گوید که نشسته بودیم و نقشه می کشیدیم که چگونه برویم با لشکر یزید مقابله کنیم. عبدالله بن عمر وارد جلسه شد و تا وارد شد، می گوید من دستور دادم که بروید برای ابی عبدالرحمن یک بالش پهن کنید و احترام کنید که بنشییند. ایشان گفت که قال. عبدالله عمر گفت که أنی لم آتک لاجلس. أتیتک لأحدثک حدیثا سمعت رسول الله. گفت که من نیامده ام که اینجا بنشینم که می خواهی زیر اندار پهن کنی و احترام من کنی. من آمده ام یک حدیثی از پیامبر برای شما بخوانم و بروم. صحابی پیامبر و فرزند خلیفه آن حدیث چه حدیثی است؟  حدیث این است: یقوله سمعت رسول الله یقول. تعبیر سمعت رسول الله یقول که فعل مضارع به معنای کرارا است. یعنی این مساله را مکرر از پیامبر شنیدیم.

مجری: 

یعنی یک بار نبوده است.

استاد قزوینی: احسنت. معنایش این است که ما این را مکرر از پیامبر شنیدیم و پیامبر این حدیث را خواندند. حدیث این است که «من خلع یدا من طاعة لقی الله یوم القیامه لاحجة له.» هر کس که بدون طاعتی از دنیا برود، هر کس بدون طاعتی دنیا را رها کند و برود به عالم دیگر، روز قیامت در حالی خواهد آمد که حجتی نخواهد داشت. هیچ چیزی را ندارد که به خدا عرضه کند که اگر بیعتی را بر گردنم ندارم، حجتی را بر خدا ندارد. و من مات و لیس فی عنقة بیعة مات میتة جاهلیة» هر بمیرد و بیعتی بر گردنش نباشد، به مرگ جاهلیت مرده است.

ممکن است که کسی بگوید که ما از این احادیث این چنینی در مسلم مساله امامت و شناخت امام را نمی فهمیم. اولاً که خیلی واضح است. عبارت فرق کرد. بمیرد بدون بیعت. بمیرد بدون اینکه بشناسد امامش. بمیرد بدون اینکه با امامش بیعت کند. چه فرقی کرد؟ مطلب یکی است. اما ممکن است کسی بگوید که اینها در مورد خلافت است. حال خیلی جالب است که عبدالله بن عمر این حدیث را خواند، یعنی چه؟ یعنی اینکه شما حق ندارید که در مقابل خلیفه دست به قیام بزنید. ممکن است کسی بگوید که چه خلیفه ای؟ خلیفه ای مثل یزید که دیگر می دانید که یزید چه کسی است؟ جوانی است که شارب الخمر و قاتل النفس الذکیه. سگ باز بود، میمون باز بود. چه ها که نکرد؟ هفتادهزار نفر از صحابیان پیامبر را سر برید. خاندان پیامبر و در رأس آنها اباعبدالله را آن چنان برخورد کرد. همچنین کسی را مصداق آن خلافت و امامت می داند عبدالله بن عمر. یعنی قیام نکنید و تمکین کنید به یزید؛ چرا چون پیامبر گفته است که اگر بدون بیعت بمیرید بیچاره هستید. به مرگ جاهلیت مرده اید.

مجری: 

امام آن روز هم به ظاهر این آقای شراب خوار بود.

استاد قزوینی:

بله این طور تطبیق می کنند. حال که تطبیق عبدالله بن عمر به جا بود یا نبود، عاقلان دانند. یعنی واقعا آیا مصداق قول پیامبر که هر کسی بمیرد بدون اینکه بیعت و بدون شناخت امام باشد، مرگش مرگ جاهلیت است، در مورد یزید درست بود؟ این را من واگذار می کنم به هر بیننده عزیزی که وجدان دارد و عقل دارد. قرآن خوانده است، روایات خوانده است و تاریخ خوانده است. او بهتر از من گواهی می کند که قطعا مثل یزید نمی تواند مصداق این حدیث بوده باشد. اما در مقابل کسانی که می گویند که ما باید خط را جدا کنیم. یک امام داریم و یک خلیفه. اینجا مساله خلافت است و ربطی به امامت ندارد. باید عرض کنم که همه اینها یک حقیقت واحد است. امام بعد از پیامبر همان خلیفه رسول خدا است و همان کسی است که زعامت امت را برعهده دارد. می گویید نه. نگاه کنید که جناب عضد الدین ایجی همان که معروف است به علامه ایجی در کتاب شرح المواقف ج 7 صفحه 28. ایشان قهرمان میدان کلام اهل سنت است. ایشان وقتی می خواهد امامت را معنا کند ،دقت کنید که تعبیرش چیست؟ می گوید الامامة هی خلافة الرسول. امامت و خلیفه نداریم. امام همان خلیفه است و خلیفه همان امام است. شما همه اینها را باید بحث کنیم که وقتی ما ثابت کردیم که در جایگاه خودش خلیفه رسول خدا همان کسی است که جانشین پیامبر است و امام از طرف پیامبر است، قضایا روشن می شود. معلوم می شود که پس مساله امامت و خلافت نیست. مساله جانشینی پیامبر است و هر کس که جانشین پیامبر است، موظفیم عقلا اولا و نقلا به قول پیامبر ثانیا او را بشناسیم و با او بیعت کنیم و به قول ما دست ارادت به او بدهیم و با او عهد ببنیدیم و پای اوامر و نواهی او بایستیم و روی این مساله ماندگار بمانیم. پس بنابراین آنکه می گوید که این حدیث نیست، بله این حدیث وجود دارد. در منابع مختلف اهل سنت این حدیث آمده است. عبارات مختلف است ولی معنا واحد است. مهمترین قسمت هم این است که این حدیث را شما از صحیح مسلم تقطیع کرده اید. به گواهی که خود بزرگان شما دادند.

یک اشکال دیگر هم ایشان بعد از این حدیث مطرح می کند. می گوید که این با فلسفه امامت حضرت مهدی که اساسا وجود ندارد، سازگار نیست. حال حضرت مهدی اساسا وجود دارد یا ندارد، ما در جلسات پیش مفصل بحث کردیم و ثابت کردیم که مهدی وجود دارد. به اعتراف 180 نفر از علمای اهل سنت به دنیا آمده است و اصل مهدویت امر رسول الله است و پیامبر فرمود که مهدی حق است. از همه اینها که عبور می کنیم یک مساله باقی می ماند که ایشان اشکال می کند که امامی باشد و حضرت مهدی باشد که پس پرده غیبت باشد، این با فلسفه امامت سازگار نیست. فلسفه امامت این است که آمده است که هدایت کند. الامام یهدی الی الحق. الامام یهدی الی القرآن. می گوید که امام ما همان قرآن است.

مجری:

قرآن را گرفت دستش و با احساسات مردم بازی کرد و گفت که امام زمان ما  قرآن است.

استاد قزوینی:

من نکته ای ازقرآن اشاره کنم که ایشان به قرآن استناد کرد. ما در قرآن دو چیز داریم که یک جا در آیه سوره مبارکه یس می فرماید  كُلَّ شَيْ‌ءٍ أَحْصَيْنَاهُ فِي إِمَامٍ مُبِينٍ. امام مبین. اینجا کلمه امام آمده است. در مقابل آنجایی که می گوید وَ كُلَّ شَيْ‌ءٍ أَحْصَيْنَاهُ كِتَاباً(سوره نبأ ایه 29) یعنی ما در قرآن یک کتاب مبین داریم و یک امام مبین دارم. امام جدای از مساله کتاب مطرح شده است. ثانیا شما که می گویید که امام قرآن است، حدیث ثقلین را چه کار می کنید. پیامبر فرموده است که من دو چیز یادگار دارم. دو هدایت گر برای شما قرار دارم. كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِي‏. أَهْلَ بَيْتِي‏. اگر قرار شد که اینها اهل بیت را حذف کنند و سانسور کنند، بله می گوید که قرآن امام ما است. بله قرآن امام است و ما منکر این مساله نیستیم. اتفاقا اگر قرآن امام است، همین قرآن می گوید که كُلَّ شَيْ‌ءٍ أَحْصَيْنَاهُ فِي إِمَامٍ مُبِينٍ. بروید آن امام را جستجو کنید که آن چه کسی است و کجا است؟ ما باید این امام را پیدا کنیم. اینکه ایشان می گوید که مساله غیبت امام زمان با فلسفه امامت سازگار نیست، اتفاقا اینها باید پاسخگو باشندکه  چرا خدای متعال امام را در پس پرده غیبت قرار داده است. بله وظیفه امام هدایتگری و روشنگری است. اما چه کسی سبب غیبت امام شد؟ به قول مرحوم خواجه نصیر رضوان الله تعالی علیه، می فرمایند که وجوده لطف وتصرفه لطف اخر و غیبته منا» سه جمله است که اولا وجود امام زمان لطف است، همین که باشد، حجت باید باشد.

مجری: 

لولا الحجة لساخت الارض بأهلها.

استاد قزوینی:

اگر حجت نباشد، زمین اهلش را فرو می برد. از باب مسائل تکوینی عدم امام یعنی عدم عالم. چون او واسطه فیض است. از این مساله عبور می کنیم می گوید که تصرفه لطف آخر. بله اگر امام باشد و امامت ظاهری هم در دست او باشد، لطف دیگری خواهد بود. اصل وجودش لطف است و تصرفش در عالم وجود لطف دوم است و بعد مساله سوم این است که غیبته منا. علت غیبت امام زمان ما هستیم. در مورد فلسفه غیبت امام زمان حرف ها زیاد است. اولا مثلا ما در مورد فلسفه غیبت امام زمان داریم که خود اهل بیت آیه يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لاَ تَسْأَلُوا عَنْ أَشْيَاءَ إِنْ تُبْدَ لَكُمْ تَسُؤْكُمْ(سوره مائده، آیه101) که خداوند می فرماید که ای مؤمنین از مسائلی سوال نکنید که اگر مساله برای شما روشن شود، شما را ناراحت می کند. برخی چیزها است که اگر انسان بداند، ناراحت می شود. مثلا من چه زمانی می میرم؟ این یکی از عنایات خداوند است که زمان مرگ را نمی دانیم و الا اگر من می دانستم که 101 سال دیگر می میرم همه کارها را تعطیل می کردم و غصه می خوردم. در حالی که همه ی ما می دانیم که روزی خواهیم مرد و زمانش را نمی دانیم. اما یکی از الطاف خدا این است که برخی از چیزها را ما ندانیم. من جمله حضرت مهدی در کتاب کمال الدین جلد 2 صفحه 239 استناد می کنند که َ أَمَّا عِلَّةُ مَا وَقَعَ مِنَ الْغَيْبَةِ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَسْئَلُوا عَنْ أَشْياءَ إِنْ تُبْدَ لَكُمْ تَسُؤْكُمْ یک سری اسراری را شما نمی دانید. سرّ من اسرار الله است. غیبت اسراری دارد. ما همه اسرار را مگر می دانیم، ثانیا برخی از روایات گفته اند که امتحان الهی است که سنت پروردگار هم امتحان است که خداوند در قرآن می فرماید که وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْ‌ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوَالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَرَاتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرِينَ(سوره بقره، آیه155). ما شما را همیشه امتحان می کنیم. با نقص در مال، نقص در ثمرات، ترس، فرزند، گرسنگی. ما شما را امتحان میکنیم. و لذا در ذیل آیه 155 سوره بقره که الان خدمت شما خواندم، حضرت صادق علیه السلام به محمد بن مسلم که از صحابیان برومند حضرت صادق است، در مورد علت غیبت حضرت مهدی استناد به این آیه می کنند. کتاب کمال الدین جلد 2 صفحه 554.  حضرت فرمودند که قبل از ظهور قائم نشانه هایی از جانب خدای تعالی برای مومنان خواهد بود. محمد بن مسلم بدان که امتحانی که خدا می فرماید به چیزی از ترس این ترس بیماری های گوناگون و گرسنگی و بالارفتن قیمت ها، کاستن مال، قحطی و خطر جانی، مرگ شایع، نقص ثمرات زندگی و نیامدن باران و امثال اینها. حضرت اینها را به عنوان امتحاناتی می شمارد و در زمان غیبت. بعد می فرماید که مراد از این آیه حضرت مهدی است که خداوند ایشان در پس پرده غیبت قرار داد، برای امتحان بشر. پس این هم کنار مساله بدانید.

مساله دیگر حفظ جان امام زمان است. ایشان می گوید که با فلسفه امامت سازگار نیست. مگر ما انسان ها خدا صدو بیست و چهار هزار پیامبر برای ما فرستاد،یازده معصوم و حجت الاهی را برای ما فرستاد، آخرین تیر در کمان را نگه داشت، چون ما با همه گذشتگان رفتار ناشایست کردیم و یا کشتیم و یا فراری دادیم و لذا در قرآن کریم چند مورد در خصوص حضرت موسی غیبت داریم. در مورد انبیای دیگر هم غیبت از آنه مطرح شده است که برای حفظ جان امام بوده است. بنابراین فلسفه وجودی امام زمان چیزی است که تصرف امام زمان در عالم وجود مساله دیگری است.

مجری: 

خیلی ممنون و متشکرم. در واقع حاج آقای قزوینی با ظرافت تمام ابعاد مختلف این سوال و شبهه ای که مطرح شد را برای ما پاسخ دادند که از ایشان ممنون و سپاسگذاریم. همان طور که در ابتدای برنامه عرض کردم آمادگی داریم که دوستان خوب بیننده تماس بگیرند و سوالات خودشان را بپرسند و شبهات خود را مطرح کنند و ما هم ان شاء الله پاسخگو هستیم. ما در خلال برنامه هم چیزی برای شما داریم. نکته با مزه و شنیدنی است که آن را هم برای شما پخش خواهیم کرد. الان تلفن داریم. آقا ادریس از افغانستان پشت خط هستند. سلام علیکم بفرمایید.

تلفن:

سلام عرض می کنم. من یک سوال داشتم.

کلمات گوینده به جهت قطعی صدا به خوبی فهمیده نمی شود اما تا حدودی تایپ می شود. 40:30.

اگر بگوییم که خلافت نه مذهب شما هستم و نه مذهب خودم. یعنی من به هر مذهبی که باشد احترام دارم. همه ما مسلمان هستیم. احادیث گفته اند که کلمات ما را خواند و احادیث ما و قرآن عمل کند، مسلمان است یعنی اسلام شده است و بشارت بهشت داده شده است. من می  خواهم از این جواب بگیرم که ببینید که عیسوی ها چندین گروه هستند در کلیساهای مختلف که یک گروه صلیب پرستش می کنند و یک دیگر عکس های از حضرت عیسی. یعنی به چندین گروه و چندین کتاب که کتاب های مختلف است و قواعد مختلف خودشان را دارند. 

مجری:

آقا ادریس ما صدای شما را درست نداریم. ما صدای ایشان را متاسفانه نداریم. آقا ادریس از طریق واتساپ با ما بودند و وقتی صدا واضح و روشن نیست، قاعدتا ما نمی توانیم خوب بشنویم و مخاطب ما هم نمی تواند بشنود، ایشان لطف کنند. مختصر بیان کنند. دوستانی که با ما تماس می گیرند، خیلی مختصر سوال خود را مطرح کنند. آقا ادریس سوال خود را ضبط کنند و بفرستند که جواب می دهیم. خواهش من هم این است که اسم این شبکه های وهابی را نبرید. حال دل ما عوض می شود و برنامه ما یک جوری می شود و بعد کفاره بر ما واجب می شود. تا می توانید اسم این شبکه ها را نیاورید که تقدس شبکه جهانی ولایت سر جایش باقی بماند.

سرکار خانم زارع از بندرعباس پشت خط هستند. خانم زارع سلام علیکم.

تلفن:

سلام علیکم. ممنون از برنامه خوب شما. خدا قوت بدهد به همه شما. سوالم این است که آیا نمی شد که خداوند امام زمان ما را. بالاخره ایشان هستند و ماها را می بینندو ما ایشان را نمی بینیم. آیا نمی شد که ایشان را به حسب ظاهر هم ایشان را ببینیم و باشند و مثل دیگر ائمه و نسلشان ادامه داشته باشد و یا اگر نسلشان نمی خواهند، مثل حضرت نوح  که نهصد و پنجاه سال نبوت داشتند، اما زمان نیز این گونه حکومت کنند. این گونه نمی شد باشد که دیگر این مقدار دغدغه دیگر پیش نیاید. ممنون از برنامه شما.

مجری: 

خیلی متشکرم و خدانگه دار شما. من توضیحی بدهم. دوستان مباحث را باهم اشتباه نگیرند. ما در شبکه جهانی ولایت برنامه پرسمان مهدوی داریم  که جمعه ها پخش می شود. گامی به سوی ظهور است که آنجا سوالاتتان را مطرح کنید. ما بیشتر مباحث شبهاتی وهابیت را پاسخ می دهیم.

حاج آقا توضیحی در مورد سوال خانم زارع بفرمایید.

استاد قزوینی:

این خانم محترم پرسیدند که چه می شد که خدای متعال غیبت را طوری قرار می داد که مؤمنین و یاران حضرت را ببینند. خب حضرت که هستند و ما را می بینند و روایت است که در بازار می آیند و در شهرهای ما هستند. حال که این طور است که چه می شد که ما هم حضرت را ببنیم بلکه بشناسیم. بعد هم استناد کردند به جریان حضرت نوح. برخی از انبیا برای یاران مخصوص خود ظهور و بروز داشتند. ایشان باعث خیر شدند که برگردم و این منظره ای را که می خواستم از کنارش رد بشوم را دوباره متذکر شوم. اتفاقا ما در قرآن بحث از غیبت داریم.

مجری: 

غیبت امام زمان؟

استاد قزوینی:

غیبت انبیاء. جنس غیبتشان چه شکلی بوده است. خداوند در سوره شعراء آیه 21 در مورد حضرت موسی می فرماید: فَفَرَرْتُ مِنْكُمْ لَمَّا خِفْتُكُمْ فَوَهَبَ لِي رَبِّي حُكْماً وَ جَعَلَنِي مِنَ الْمُرْسَلِينَ. حضرت موسی می گوید که وقتی خدا متعال من را مطلع کرد که قرار است که شما من را بکشید و خون مرا بریزید.فررت. تعبیر فرار وجود دارد که من از بین شما قوم بنی اسرائیل فرار کردم. خداوند این فرار را زمینه ای قرار داد که به من حکم داده و عنایت ویژه ای که به انبیاء می کند، به من موسی هم انجام دهد. یا باز در در مورد حضرت موسی در سوره قصص آیه 20 می خوانیم که إِنَّ الْمَلَأَ يَأْتَمِرُونَ بِكَ لِيَقْتُلُوكَ فَاخْرُجْ. این قوم همت بسته اند که تو را بکشند و خون تو را بریزند، پس همت کن و از میان اینها برو و نمان در بین اینها. خیلی واضح و روشن است که وقتی حضرت موسی رفت کسی با او ملاقاتی نداشت. یکی از فلسفه های غیبت حفظ جان وجود مقدس امام است. وقتی امام و حجت الاهی از میان مردم می رود، برای این است که او بماند

مجری: 

جان حضرت در خطر است و در واقع باید خدا حفظ کند حجتش را .

استاد قزوینی:

دقیقا. لذا این را امام باقر به استناد کرده است. مرحوم مجلسی در بحار جلد 52 صفحه 382 حدیثی از امام باقر نقل می کند که فرمودند که إِذَا ظَهَرَ قَائِمُنَا أَهْلَ الْبَيْتِ ع قَالَ فَفَرَرْتُ مِنْكُمْ لَمَّا خِفْتُكُمْ فَوَهَبَ لِي رَبِّي حُكْماً همان آیه که موسی برای مردم خواند، حضرت می فرمایند که من ترسیدم که شما جان من را بگیرند که مراد از شما دشمنان است. وَ جِئْتُكُمْ لَمَّا أَذِنَ لِي رَبِّي وَ أَصْلَحَ لِي أَمْرِي.امروز که خداوند به من اذن داده است، آمده ام. آمده ام و امور شما را در دست می گیرم. نتیجه اینکه غیبت یک مساله ای است که انبیا داشته اند و فلسفه ان یعنی قطع ارتباط. حال این غیبت یا کوتاه است و یا زمانش طولانی تر است مثل غیبت امام زمان ارواحنا فداه.

مجری: 

بسیار خوب متشکرم. حال آقا ادریس از افغانستان تا انجایی که ما متوجه شدیم، تقریبا و صدایشان هم بریده بریده به ما می رسید این بود که می گفت که مسیحی ها همه با هم متحد اند  و عین هم اند و از این حرفها و ما مثلا مسلمانان چه دلیل دارد که این مباحث بین شیعه و سنی مطرح شود. یک جور می گفت که اینها را بگذارید کنار. برخی وقت ها بینندگان ما هم می گویند که این حرف ها را بگذارید کنار و مباحث هزار و چهارصد سال پیش را مطرح می کنید.

استاد قزوینی:

مرحوم شهید مطهری رضوان الله تعالی علیه پنجاه سال پیش جواب این سوال را داده اند. وقتی ما بحث می کنیم که غدیر و سقیفه. عده ای می گویند که مساله تاریخی بود، به چه دلیل این مقدار کش می دهید؟ بحث تاریخی بعد پیامبر بود که حال یا باید سقیفه امام بعد از پیامبر تعیین کند و یا غدیر. یک مساله تاریخی است و چرا به این مساله این مقدار دامن می زنید و اختلاف ایجاد می کنید.

اولا شعار شیعه وحدت و اتحاد است. من از صمیم دل با شعار اتحاد یا به تعبیر دیگر تقریب بین مسلمین موافقم. من در این مساله اجمالا بحثی ندارم و قبول دارم. اما مساله ای که هست، معنای وحدت و اتحاد و تقریب است که بحث نکردن گفتگو نکردن و دلیل نیاوردن نیست. معنای این حرف این نیست که کتاب ها را تعطیل کنیم. معنای این بحث این نیست که ما برنامه های روشنگری را تعطیل کنیم. معنای این بحث این است که از اتهام زنی ایجاد تذلل و توهین دوری کنیم که نه آنها به ما توهین کنند و نه ما به آنها توهین کنیم. اهل بیت این ادب را یاد ما داده است، اما بحث کردن از این قضیه را مرحوم آقای مطهری جواب می دهد و می گوید که کسانی که این فکر اشتباه را دارند، فکر می کنند که غدیر و سقیفه صرفا یک مساله تاریخی است، در حالی که نمی دانند که این مساله دو بال دارد. یک بالش تاریخی است، اما بال دیگر آن کلامی و اعتقادی است. یعنی ما اتفاقا دو مکتب فکری و دو مکتب عملی و اعتقادی و فقهی از این دو مبنا درست می شود. اگر ما غدیری شدیم یک نوع نماز می  خوانیم و اگر سقیفه ای شدیم یک نوع دیگر نماز می خوانیم. اینها متفاوت می شود و لذا این مقدار تفاوت که بین ما و دیگر مذاهب اسلامی وجود دارد، سر این است که ما در این مباحث زیربنائی و جهان بینی اختلاف نظر داریم که اینها باید روشن شود و این مباحث ابدا به معنای اختلاف نیست کما این که ایشان استناد می کرد به دستگاه کلیسا. من نمی دانم شاید اطلاعات ایشان کم باشد. اتفاقا تشتتی که در دستگاه کلیسا وجود دارد، در بین مسلمانان نیست. آنها مسیحیت کاتولیک، ارتودوکس پروتستان. مسیحیت های نوین که آمده است که هر کلیسایی یک دستگاهی برای خودش دارد و هر کلیسایی یک انجیل را مراجعه می کند، اما ما مسلمانان این طور نیستیم. قرآن ما واحد است، قبله ما واحد است، خدای ما واحد است و پیامبرمان واحد است.

مجری: 

مشترکات ما خیلی زیادتر است.

استاد قزوینی:

احسنت. مشترکات ما خیلی زیاد است. اما بالاخره مساله حقی است مساله امامت که زیر بنای خیلی از مسائل اعتقادی است و زیربنای فقهی هم می شود. بنابراین ترک این مباحث منظور وحدت نیست. من خواستم این را روشن کنم.

مجری: 

کاملا درست است که داستان غدیر و بعد از پیامبر صرف یک مساله تاریخی نیست بلکه تاریخ ساز است. این خیلی مهم است. یعنی ما بگوئیم که بگذریم تمام شد رفت. این نمی شود. به هر صورت تعداد زیادی از مسلمان ها با آن نگاه دارند زندگی می کنند و اعتقاداتشان و عباداتشان و عده ای دیگر به آن شکل است. پس نگاه تاریخی صرف نمی شود به این موضوع کرد و همان طور که جناب استاد از نقل شهید مطهری بیان کردند.

استاد قزوینی:

همچنان که در بین خود اهل سنت دهها اختلاف وجود دارد. اشکال ندارد.

مجری: 

ما می گوئیم که شیعه و سنی، خود اهل سنت چهار گروه اند و نوع نمازخواندن آنها متفاوت است که یکی می گوید که دست را باید در اینجا گرفت و دیگری می گفت که کمی پایین تر گرفت.

استاد قزوینی:

حال اگر کسی اینجا بحث کند که یک فقیه شافعی جواب فقیه جنبلی یا حنفی را بدهد و یا بالعکس جواب ایشان را بدهد، ایجاد اختلاف نیست. اینها مباحث علمی است و یک ضرب المثل دارند عرب ها که الحقیقه بنت البحث. حقیقت نتیجه بحث و گفتگو است و بحث و گفتگو نکنیم حقائق روشن نمی شود.

جناب آقای بهادری از کرج پشت خط هستند. آقای بهادری سلام علیکم شبتان بخیر باشد.

تلفن:

علیک السلام خدمت حضرت استاد آقای زند قزوینی و آقای اسماعیلی. اجازه می خواهم که امام زمان علیه السلام خط قرمز ما شیعیان است و جان همه ما فدای یک تار موی ایشان است. اما این وهابی ها بدانند که ما آن قدر مطالعه داریم که بخواهیم جواب دندان شکنی به اینها بدهیم. ببینید که خود عبدالله بن عمر اعتقاد به این داشته است که من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتة جاهلیه. اما ایشان طرفدار  امام کفر شده بودند. من سوالم این است که نبوی می گوید که سفاک ترین انسان اگر حاکم مسلمین بشود، جز شما مسلمانان اطاعت از او ندارید. چطور شد که حاکم که علی بود با او جنگیدید. استاد زند قزوینی عبدالله بن عمر در طبقات ابن سعد جلد 3 صفحه 130. یقه ما را نگیرند یقه صاحب طبقات را بگیرند که می گوید: عبدالله بن عمر به آقا سیدالشهدا می گوید که به خدا قسم از بنی هاشم و شما احدی نمی تواند حاکم شود. خداوند اگر این خلافت را از شما گرفته است و به کسی داده است، به خدا این به نفع شما است و به مصلحت شما است. بعد همین عبدالله بن  عمر به اقوامش نوشت که اگر کسی با یزید بن معاویه بیعت نکند، به اسلام خیانت کرده است. قبل از آن معاویه به عبدالله بن عمر صدهزار رشوه داد و او شمرد و قبول کردکه با یزید بیعت کند و به یزید گفت که ایمان می آورم. بعدها گفت که دینم را فروختم اما خیلی ارزان فروختم. معامله معامله بسیار ظالمانه ای بود. کاش دویست سیصد هزار درهم بیشتر می دادم. حال تاریخ دمشق جلد 31 صفحه 178 و طبقات ابن سعد جلد 2 صفحه 291 چاپ جدید، مغیرة بن شعبه به عمر گفت که اجازه بده بعد از تو پسرت جانشین تو شود. عمر گفت که خدا تو را لعنت کند این پسر حکم طلاق زنش را بلد نیست. با اینکه در مصنف ابن ابی شیبه بخش عمده و چهل و پنج هزار فتوایی که در این کتاب است، کل اصحاب را اگر حساب کنید، از صددرصد صحابه هفتاد و پنج درصد فتوا داشته باشند، آقای عبدالله بن عمر سی و پنج درصد فتوا دارد. جناب خلیفه دوم که می گفت پسرم حکم طلاق زنش را بلد نیست. اینها را از کجا آورده است؟ والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته.

مجری: 

خیلی ممنونم و متشکرم ازشما آقای بهادری عزیز که الحمد لله ما این طور بینندگانی استاد و واقعا مطلع، اهل مطالعه و اهل فضل داریم. البته برای ما بسی جای افتخار است.

استاد نکته ای است بفرمایید.

استاد قزوینی:

من ادامه دهم فیض جناب آقای بهادری را که ایشان واقعا انصافا مطالب خوبی فرمودند. البته درست است که ایشان نقل کردند که عمر گفت که فرزند من حکم طلاق زنش را هم بلد نیست، اما جالب تر این است که همین فرزند گاهی می گفت که پدر من اطلاعات فقهی ندارد. من جمله در مساله ازدواج موقت وقتی از او نظر پرسیدند، گفتند که نظر شما عبدالله بن عمر در مورد ازدواج موقت چیست؟ گفت مانعی ندارد. گفتند که از این کار نهی شده است. گفت که چه کسی نهی کرده است؟ گفتند که پدر شما عمر بن خطاب. گفت که عمر بن خطاب چه کاره بوده است که امر پیامبر را نهی کرد. خیلی جالب است که این دو نفر که پدر و پسر هم هستند، جایگاهی در بین اهل سنت دارند و خیلی مهم، هر دو نفر نفر دیگر را بیسواد می دانسته است. اگر واقعیت این است. ما که بحثی نداریم.  این نتیجه بحث کتابهای خودشان است. واقعا که بالاخره وقتی این دو نفر همدیگر را بیسواد می دانستند، چطور می شود که امروزه میلیون ها وهابی از این دو نفر تبعیت می کنند که این دو نفر دعوا داشته اند بر سر بیسوادی همدیگر که عمر می گفت که فرزندم عبدالله بن عمر بیسواد است و عبدالله بن عمر می گفت که پدرم سواد ندارد.  خب ما این را چه کنیم. این پارادوکسی است که من فکر می کنم که اینها جوابی برای آن ندارند.

مجری: 

خیلی ممنونم. ما هفته های گذشته فایل صوتی را از یکی از بزرگان وهابیت، علما و مفتیان اعظم عربستان برای شما پخش کردیم. آقای بن باز که می شناسید او را که ایشان گفته بود که کسی که منکر مهدویت باشد، کافر است. یعنی این گوینده های شبکه وهابی که مسلسل وار صحبت می کنند علیه مهدویت و جسارت و توهین می کنند، به نقل و قول این آقای بن باز همه اینها کافر اند. یکی از بیننده ها زنگ زده است به همین آقایی که در واقع در یکی از شبکه های وهابی گوینده است و ازش می پرسد که شبکه ولایت یک مطلبی را پخش کرده است مبنی بر اینکه بن باز گفته است که هر کس منکر مهدویت باشد، کافر است و ایشان کلا منکر می شود و می گوید که نه بن باز چنین حرفی را زده است و نه البانی. ما این را پخش کردیم و صوت آقای بن باز را  پخش کردیم که کاملا به روشنی اشاره می کند که هر کس منکر مهدویت باشد، کافر است. حال کوچک و بزرگ طبق حرف آقای بن باز کافرند.

استاد قزوینی:

عجیب تر این است که کارشناسی که در شبکه وهابیت را نشسته است، هنوز حرف آقای بن باز و البانی را هم نخوانده است و بی اطلاع است. این واقعا خیلی وقیح است. من فکر می کنم که زمین باید دهن باز کند و اینها به زمین فرو بروند. مثل اینکه بنده که آمدم اینجا نشسته ام ندانم که بزرگان ما و علمای ما چه نظراتی که مسائل مبانی اعتقادی را مطرح کرده اند. اقل وظیفه من این است که اینها را بدانم و اینجا بنشینم و مقابل مخاطبین صحبت کنم. واقعا تاسف باید خود به حال شبکه های وهابی.

مجری: 

متشکرم. این کلیپ اگر آماده شد برای شما پخش خواهیم کرد. برخی از دوستان هم از طریق پیام با ما بوده اند و برخی از دوستان تشکر کرده اند مثلا آقای محمد زرینی از بهاره تشکر کرده اند و گفته اند که شبکه های معاند همین که صلوات می فرستند، در مورد نوع صلوات صحبت کرده اند. بعد دوباره عزیز دیگر گفته اند که از کجا می دانیم که این شبکه های وهابی دست نشانده منافقین نباشد که تیشه به ریشه اسلام بزنند.

به هر صورت اینها شبکه های معاند دارند دلار می گیرند و حقوق خود را با دلار می گیرند از بزرگ ترها مثل عربستان یا برخی کشور های دیگر که روباه پیر هستند و با اسلام واقعا مخالف اند به ویژه اسلام اصیل که پول ها می رسد و اینها در قبال این پول وظیفه شان این است که کارشان را انجام دهند. دیگر برایشان مهم نیست. قرآن را زیر سوال می برند و پیامبر را زیر سوال می برند احادیث محکم و متقن پیامبر را زیر سوال می برند، ایات قرآن را گاهی نفی می کنند و تفسیر به رأی می کنندو کارهای دیگر. داستان این روزها این است. وقتی پول در میان باشد، همان طور که عبدالله ابن عمر پول گرفت و آن طور شد، الان هم پول می گیرند و هر چه دلشان می خواهد می گویند.

مجری: 

شب شما بخیر. در میان این همه مباحث که مطرح کردیم برخی موارد شنیدن مدح و منقبت آقاجانمان مولایمان امیرالمؤمنین علیه السلام  یک حلاوتی و لذت و شیرینی دیگری دارد. ما بچه شیعه ها دلمان به همین ها خوش است. البته چون اعتقاد داریم دلمان خوش می شود و دلمان آرام می شود و تسکین پیدا می کنیم. چون اعتقاد راسخ داریم به اینکه بعد از وجود نازنین پیامبر مکرم اسلام حضرت محمد مصطفی صلّی الله علیه وآله هیچ کسی بر روی این کره خاکی بالاتر و والاتر از علی نبوده است و نیست و این را همین طور نمی گوئیم و شعار هم نمی دهیم. همه بر اساس روایات و آیات و مستنداتی است که داریم. وقتی که ما چنین شخصیتی را داریم و این آقا در دل های ما جا دارد، انصافا شما بگویید که شنیدن مدح و منقبت ایشان و فضایلش کیف و لذت و حلاوت ندارد؟

استاد قزوینی:

ذکر علی عباده. همین طور است. هیچ چیزی بالاتر از مدح و منقبت و فضایل اهل بیت عصمت و طهارت که بهترین مخلوقات خدا هستند، نیست. گفت احب الصالحین ولست منهم. لعل الله ان یرزقنی الصلاح. خیلی این شعر زیباست که من از صالحین نیستم اما آنها را د وست دارم و به اهمین دوست داشتن امید دارم که خداوند من را با آنها قرار بدهد.

مجری: 

ان شاء الله. هر شب که می آئیم در خدمت شما، با حاج آقا قبل از برنامه گفتگو می کنیم و خیلی مختصر و مفید در مورد مباحثی که می خواهیم مطرح کنیم و البته حاج آقا آماده هستند و مطالعه کرده اند و برخی موارد هم که یک دفعه برخی چیزها را بیان می کنند. الحمد لله این ها همه نعمت و عنایتی است که اهل بیت به اساتید ما کرده اند و الحمد لله هر همه زمینه ها علمشان و اطلاعاتشان بسیار خوب است و می توانند پاسخ گو باشند و واقعا باید قدردان باشیم. من این را بارها و بارها گفتم که ما باید قدردان علمایمان باشیم. قدردان شخصیت هایی که چقدر دود چراغ خورده اند. چقدر خون دل خورده اند. چقدر گرسنگی کشیده اند. چقدر روزه های استیجاری گرفته اند تا کتاب بنویسند و مطالعه کنند و سفر کنند تا حقائق روشن شود. امروز من و شما با خیال راحت با اعتقاد راسخ ایمان داریم به پیامبری پیامبر مکرم و اهل بیت الی امام نازنینمان امام دوازدهم که اعتقاد به دوازده امام داریم. اینها خیلی با سختی و تلاش رسیده است که قدرش را باید بدانیم. و علمای امروزی که بعضا توفیق داریم ککه در خدمتشان باشیم و از جمله حاج آقای قزوینی که در برنامه فرکانس تاریکی زحمت می کشند و مطالب را آماده می کنند.

برویم کلیپ بعدی را ببینیم.

کلیپ:

آنها معتقد هستند که از اساس دین خدا بر اساس کتمان و پنهان کاری بوده است و امام جعفر صادق روایت دارند که ان هذا الدین مَنْ كَتَمَهُ أَعَزَّهُ اللَّهُ وَ مَنْ أَذَاعَهُ أَذَلَّهُ اللَّه‏. این دینی است که هر کسی کتمان کند، خدا او را عزت می دهد و هر کسی این دین را تبلیغ کند، خدا او را خوار وذلیل خواهد کرد. در روایتی که در کتاب کافی کلینی آورده است. یا معتقد هستند که امامت و ولایت الله خداوند به صورت محرمانه به جبرئیل گفته است و جبرئیل به صورت محرمانه به حضرت رسول و حضرت رسول هم به صورت محرمانه به حضرت علی و حضرت علی هم به صورت محرمانه به حضرت حسن و الی من شاء که در واقع شما حق ندارید که آنها را به صورت عمومی منتشر کنید. این روایت در کتب معتبر آقایان درج شده است مبنی بر اینکه اعتقاد باید به صورت پنهان کاری صورت گیرد.

مجری: 

این هم که آقا را دیدید که مسلسل وار همین طور برای خودش حرف می زند و برای خود می بافد و امروز هم با کراوات خط دار آمده است که این خط ها شما را یاد چه می اندازد؟

استاد قزوینی:

خدمت مبارک شما عرض کنم که یک ادعایی ایشان کرد که آخوندها و علمای شیعه به تعبیر بنده، اینها می گویند که دین ما دین کتمان است و خدا و پیامبر مخفیانه در دل پیامبر و پیامبر مخفیانه در دل مولی علی و مخفیانه که انکار یک مساله قایم موشک بازی است. من نمی دانم که ایشان این مبنای شیعه را از کجا آورده است. اگر شیعه مبنایش این است که پس چرا شبکه جهانی ولایت داریم. اگر شیعه مبنایش این است که چرا این قدر کتاب ها ما نوشته ایم و این قدر مجموعه های روایی و این همه کلاس ها در طول تاریخ. این همه اساتید شیعه در طول تاریخ. قرار بود که کتمان باشد. واقعا عجیب است.

بعد به روایتی هم استاد می کند. ببینید که اینها یؤمنون ببعض و یکفرون ببعض. یک روایت را می بینند و ده روایت مقابل را نمی بینند. در حالی که باید ده روایت با هم جمع شود تا معنا روشن شود.

مجری:

آیات قرآن هم همین طور است.

استاد قزوینی:

احسنت.یعنی یک آیه قرآن را بخواهی به تنهایی که معنا کنی، گاهی سر از انحراف در می آوری. مگر اینکه مراجعه به آیات دیگر کنی که آیات دیگر بیانی برای این آیه باشند.

موضوع بحث اصلی ایشان این است که شما شیعیان پنهان کاری و پنهانی و دین پنهانی را دنبالش بودید. من منبع اول شیعه را معرفی کنم. منبع اول شیعه قرآن است. قرآن آیات مکرر دارد در مورد حرمت کتمان حق. کسی حق ندارد که حق را کتمان کند و چه حقی بالاتر از توحید و چه حقی بالاتر از رسالت. چه حقی بالاتر از ولایت اهل بیت. چه حقی بالاتر از احکام الاهی. ما حق کتمان نداریم. نمونه اش آیه 71 سوره آل عمران است که خداوند می فرمایند که يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لِمَ تَلْبِسُونَ الْحَقَّ بِالْبَاطِلِ وَ تَكْتُمُونَ الْحَقَّ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ. ای اهل کتاب چرا شما با اینکه حق را می دانید، پنهانش می کنید. چرا پوشش می دهید. یا در سوره بقره آیه 42 می فرماید: وَ لاَ تَلْبِسُوا الْحَقَّ بِالْبَاطِلِ وَ تَكْتُمُوا الْحَقَّ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ. حق ندارید  که حق را با باطل بپوشانید و حق را کتمان کنید در حالی که شما حق را می دانید. این از نظر قرآن و ما هم اولین منبع ما قرآن است. شیعه که اولین منبعش قرآن است، چطور می شود که دینش کتمانی باشد. مگر چنین چیزی می شود؟ ما خلاف نص ایه قران حرکت کنیم؟ حاشا و کلا.

اما استناد به حدیث امام صادق کرد که من حدیث دیگری را خدمت شما بخوانم. در کتاب شریف بحار الانوار مرحوم علامه مجلسی رضوان الله علیه در بحار جلد 7 صفحه 217 می فرماید. قَالَ أَبُو مُحَمَّدٍ الْعَسْكَرِيُّ از امام حسن عسگری ع قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ پیامبر فرمود. دقیقا آن سلسله ای ایشان گفت که کتمانی به هم می گویند اینجا برعکس است که امام عسگری می گویند که من از اجدادم از جدم امیرالمومنین و او از رسول خدا شنیدیم که يَقُولُ مَنْ سُئِلَ عَنْ عِلْمٍ فَكَتَمَهُ حَيْثُ يَجِبُ إِظْهَارُهُ وَ تَزُولُ عَنْهُ التَّقِيَّةُ جَاءَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ مُلْجَماً بِلِجَامٍ مِنَ النَّارِ. یعنی پیامبر به مولی علی فرمود که من به تو می گویم و تو به فرزندان طیبین و طاهرین برسان و این درس است برای ما شیعیان  و برای همه انسان ها که اگر از کسی در مورد علمی و حقیقتی سوال شد و او کتمان کرد. او می گوید که دین آخوندها دین کتمان است. اتفاقا این روایت ما می فرماید که امام عسگری فرمود که آقا رسول الله فرمود که اگر حقی و علمی را دارید و از شما سوال شد و شما کتمان کردید، در جایی که واجب است اظهار کنید آن علم را. بعد در پرانتز امام فرمود که پیامبر فرمود که تقیه هم در کار نباشد. توضیح خواهم دارد که در جایگاه تقیه فرق می کند. تقیه ای هم در کار نباشد. شما از بیان حقیقت کتمان کنی و از آن بترسی و از این بترسی و دین خدا را کتمان کنی، روز قیامت چنین عالمی را می آورند در حالی که افساری و دهان بندی از آتش جهنم بر دهان او بسته شده است. یعنی کسی حق ندارد حقیقت را انکار کند. کسی حق ندارد که حقیقت را کتمان کند. کدام کتمان است که ایشان دارد از آن صحبت می کند. بله مساله ای که اهل بیت به ما فرموده اند اتفاقا حرمت کتمان حقائق است. من دو کتاب معرفی کنم که دو باب. دهها روایت در آن است  و من یک روایت را خواندم. وسائل الشیعه در جلد 27 صفحه 213. اسم باب باب کتمان الشهاده است. یک باب. چندین روایت دارد. یکی این کتاب و دوم کتاب اصول کافی که معتبر ترین کتاب شیعه است جلد 7 صفحه 380 به بعد که  روایاتی را نقل می کند که ائمه می فرمایند که کسی حق ندارد که دین را و حقائق را کتمان کند. چون دین آمده است که همگانی است و آمده است که مردم را هدایت کند. ما حقیقت و دین خدا را حق نداریم پنهان کنیم.

بله یک مسائلی را که ایشان پشت سر هم می گفت و می رفت جلو. این است که نمی شود این را نگویم که همین حق و حقیقت که کتمان آن حرام است و بیان آن واجب و لازم است، در سه مورد به ما گفته اند که توقف کنید. مورد اول آنجایی که اسرار مردم است. از من پرسیدند از چیزی که خصوصی زندگی آقای اسماعیلی است و من هم می دانم. آیا من در آنجا باید بگویم که کتمان حرام است و دین کتمانی نداریم؟ نه. این خلاف اخلاق، وجدان و دین است. دوم جایی است که اگر من حقیقتی را بگویم شری به پا می شود. دو نفر اختلاف دارند که اگر حرفی را از یک شخص به دیگری برسانم، فتنه ای به پا می شود.. قتلی آبروریزی و اینها به پا می شود. اینجا باید من کتمان کنم. این مساله اخلاقی است. سوم در جایی که اسرار ایمانی باشد یعنی گفتن حقیقت و حقائق منجر به صدمه زدن به مال من، جان من، عرض من و آبرو و ناموس من باشد که اینجا باید حقیقت را من کتمان کنم.

مجری: 

یعنی اعتقادم سرجایش است.

استاد قزوینی:

اظهار حقیقت را. تذکر خیلی خوبی بود که بینندگان اشتباه برداشت نکنند که من حقیقت را در دلم عوض کنم. نه. من به حقیقت معتقدم و در بیان حقیقت کتمان کنم برای حفظ آن منافع و مسائلی که خداوند به ما دستور داده است که جانتان ،عرضتان، آبروتان، مالتان و ناموستان را حفظ کنید.

ممکن است کسی بگوید که شما این را از کجا آوردید که اسم آن را ما می گذاریم تقیه.

مجری: 

در واقع مشکلی اصلی آنها نیز به این قضیه است.

استاد قزوینی:  

یعنی پیکان گفتمان این آقا که تند تند پشت سر هم حرف می زد همین است که شما شیعیان چیزی به نام تقیه دارید. من عرض کنم که ما شیعیان فقط تقیه را نداریم. این یک اصل قرآنی است. مرحوم شیخ مفید در کتاب تصحیح الاعتقاد صفحه 137 مفصلا د رمورد تقیه و دلائل قرآنی و روایی آن صحبت کرده است و سخن گفته است که من دو سه نمونه از قرآن استناد کنم.

سوره مبارکه آل عمران آیه 28. می فرماید: لاَ يَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْكَافِرِينَ أَوْلِيَاءَ مومنین حق ندارند که کافران را سرپرستان خودشان قرار دهند مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِينَ یعنی مومنین را بگذارند کنار و کافری را سرپرست خودشان قرار دهند. حق ندارند. وَ مَنْ يَفْعَلْ ذلِكَ کسی که این کار را انجام دهد فَلَيْسَ مِنَ اللَّهِ فِي شَيْ‌ءٍ دیگر خداوند ولایتی بر او ندارد و از ولایت الله منقطع است بعد یک کلمه دارد که إِلاَّ أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقَاةً این آقای وهابی که این حرف ها می زد که شما شیعیان دینتان دین کتمان و پنهان کاری است، این آیه را خوانده است یا نخوانده است. اتفاقا ما کلمه تقیه را هم از قرآن گرفتیم. إِلاَّ أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقَاةً الا اینکه از ظالمین و کفار حالت تقیه ای باشد که شما پنهان کاری کنید که با این الا در واقع امضا می کند و تصحیح می کند برای کسانی که از ترس جان و مال و آبرو دارند حقیقت را کتمان می کنند. یعنی اگر شما از ترس اینها دارید کتمان می کنید، اشکالی ندارد. بله آیه می گوید که نباید کتمان کاری کنید اما در ذیل آیه می گوید که إِلاَّ أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقَاةً. پس معلوم می شود که اینها صدر آیه را خوانده اند و ذیل آیه را نخوانده اند.

مجری: 

در واقع خدا دارد راهکار به بنده ها نشان می دهد که اگر قضیه جان، مال و آبرویت است، 

استاد قزوینی:

مجوز داری که کوتاه بیایی از بیان حقائق.

اتفاقا آیه هم منحصر در این آیه نیست. شما نگاه کنید که در سوره غافر آیه 28. وَ قَالَ رَجُلٌ مُؤْمِنٌ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَكْتُمُ إِيمَانَهُ یک نفر معروف است که مومن آل فرعون. مؤمن آل فرعون دستگاه ظلم زندگی می کند، اما حقائق و ایمان خود را در قلب دارد، اما اظهار نمی کند. و با این اظهار نکردن این فرد مومن خودش را زنده نگه می دارد و وقتی خدا این آیه را بیان می کند، نهی نکرده است و رد نکرده است. وَ قَالَ رَجُلٌ مُؤْمِنٌ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَكْتُمُ إِيمَانَهُ ایمانش را کتمان می کرد که این آقا مکرر گفت که شما شیعیان دینتان دین کتمان است. دین کتمانی در برخی موارد خود قرآن امضا کرده است مثل مومن آل فرعون.

از این آیه بالاتر سوره نحل آیه 106 است. ببنید که مساله تقیه ریشه در قرآن دارد. می فرماید مَنْ كَفَرَ بِاللَّهِ مِنْ بَعْدِ إِيمَانِهِ إِلاَّ مَنْ أُكْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِيمَانِ می فرماید کسی که کفر به خدا بعد از ایمان پیدا کند، این خلاصه از مسیر بیرون افتاده است، اما در ادامه می گوید که الا. این تخصیص است. همان مجوز است که إِلاَّ مَنْ أُكْرِهَ . مگر اینکه مجبور شود و قلب او با ایمان است اما لسانا او را مجبور کرده اند. این آیه اجماع نظر دارند شیعه و اهل سنت در تفسیر که این آیه در مورد عمار یاسر نازل شده است. زمانی که یاسر و همسرش سمیه را مشرکین گرفتند و شکنجه کردند و آن دو نفر زیر شکنجه اظهار برائت از پیامبر نکردند و کشته شدند و عمار اظهار برائت از پیامبر کرد و گفت که من رسالتش را قبول ندارم و تند روی در این قضیه هم کرد. کلماتی گفت که تعجب آور بود. آنها گفتند که حال که قبول نداری، آزادش کردند. اتفاقا وقتی آزادش کردند، خودش خیلی ناراحت بود. من از فخر رازی امام المفسرین اهل سنت در کتاب جامع البیان طبری جلد 14 صفحه 122 این حدیث را نقل می کنم که ایشان می فرماید که وقتی عمار آزاد شد، یک نفر از افرادی که دنبال آبرو ریزی هستند، آمد پیش پیامبر و گفت یا رسول الله که عمار کافر شد. پیامبر فرمودند: کلا. ابدا کافر نشد. ان عمارا ملیئ ایمانا من فرقه الی قدمه. عمار سر تا پایش ایمان است. واختلط الایمان بلحمه و دمه. ایمان با خون و گوشت او همراه است. فأتی عمار رسول الله. فخر رازی دارد نقل می کند. طبری دارد نقل می کند. شما که می گویید که ما شیعیان دینمان دین کتمان است، اینجا را چه کار می کنید؟ عمار آمد پیش پیامبر و گریه می کرد. توهین کرده بود و نگران بود. فجعل رسول الله یمسح عینیه. پیامبر اشک چشم های او را پاک کردند و یقول مالک؟  چرا ناراحتی عمار؟ ان عادوک فعد لهم لما قلت. اگر دوباره هم گرفتند و شکنجه ات کردند، زیر بار شکنجه وظلم اگر لازم شد، دومرتبه انکار رسالت من کن و دوباره برگرد. اتفاقا مساله حقیقتش روشن است که دین ما دین کتمان نیست و دین ابراز و اظهار است. ما غدیری داریم که در آن پیامبر فرمود که فلیبلغ الحاضر الغائب. حاضرین به غائبین خبر دهد. الوالد الولد. ولایت علی را بروند پدرها به فرزندانشان ابلاغ کنند. همه بگویند و همه بنویسند. بله دین ما دین اظهار است. البته در موارد تقیه برای حفظ جان و مسائل مهمتر که آن حقائق بماند و از بین نرود، مأمور به کتمان و تقیه هستیم و این دستور را از قرآن گرفتیم.

مجری: 

و چه بسا این دستور قرآنی اگر نبود، شاید از مکتب و مذهب اهل بیت نامی نمانده بود و نبود.

استاد قزوینی:

حتی از اهل سنت هم چیزی باقی نمانده بود. آن زمانی که اینها را شکنجه می کردند که پیامبر را رها کنند، اگر بزرگان مسلمین پیامبر را رها می کردند و مثل عمار زیر بار تقیه نم رفتند، ایا اصلا اسلام می ماند؟ نه شیعه می ماند و نه سنی. اهل سنت هم مدیون تقیه اند.

مجری:

بسیار عالی. خیلی ممنونم. بزرگواری فرمودید و تشکر. از تک تک شما دوستان خوب بیننده ممنون هستم. جز خداحافظی دیگر وقت نداریم. در پناه حضرت حق باشید و زیر سایه حضرت مرتضی علی. در این روزهای باقی مانده از شعبان ما را دعا بفرمایید. خدا نگه دار.



حجت الاسلام والمسلمین زند قزوینی

      ارسال نظر

*:نام ونام خانوادگي
*:پست الکترونيکي
*:متن نظر