صفحه اصلي |    اخبار   |  کتابخانه |  آرشيو برنامه ها |  معرفي برنامه ها |  طرح پرسش |  درباره ما |  ارتباط با ما |  Webmail

تاريخ: 04 ارديبهشت 1399 تعداد بازديد: 1156 
پرسمان تاریخی
پرسمان تاریخی
دانلود صوت
دانلود فيلم

بسم الله الرحمن الرحیم

پرسمان تاریخی- 04/02/99

مجری: 

بسم الله الرحمن الرحیم. سلام عرض می کنیم خدمت شما عزیزان و بزرگواران. در خدمت شما هستیم از طریق شبکه جهانی ولایت و برنامه پرسمان تاریخی را می بینید. برنامه متعلق به شما عزیزان است. اگر سوالی ابهامی و مطلبی است، حتما مطرح کنید، بپرسید و در ارتباط باشید تا ان شاء الله مطالب شما هم ناگفته نماند. جا دارد که ما پیشاپیش ماه مبارک را عرض تبریک داشته باشیم و منویات قلبی خودمان را اظهار کنیم و از خداوند متعال بخواهیم که توفیق عبادت و روزه گرفتن و بندگی و حتی از ظواهر به بواطن این ماه رسیدن را به همان عنایت بکند. بتوانیم اتصال برقرار شود و ارتباطمان با خدای متعال چون رضمان هم یک سبب است، برای اینکه آن تقرب را و آن قرب را و آن رسیدن را برای ما مقدور و ممکن کند و این توفیق دیگر از آن خداست  که ان شاء الله به همه عنایت کند و این ماه را بتوانیم به مقداری در وسع و توان ما است، هر کس به اندازه خودش به بندگی بپردازیم. در خدمتتان هستیم و چقدر هم خوب است که سوالات را در محور همین مباحث مسائل و مباحث تاریخی که در ماه مبارک رمضان اتفاق افتاده است. حال ببنیم که در زمان به ویژه پیامبر مکرم اسلام و اهل بیت علیهم السلام ماه رمضان چه اتفاقاتی افتاده است و چه حوادثی. البته بسیار است این حوادث و اتفافات. برخی از آنها را به صورت گزینشی مطرح می کنیم. به صورت مناسبتی تقدیم شما می کنیم و از استاد عزیز می پرسیم و ورودی بر حوادث رمضان و غیر رمضان که در گذشته اسلام اتفاق افتاده است.

در خدمت سرور عزیز و بزرگوار استاد محترم حضرت حجت الاسلام و المسلمین جناب دکتر جباری هستیم و ان شاء الله هر چه بیشتر بهره مند شویم. استاد در خدمت هستیم.

استاد جباری: 

بسم الله الرحمن الرحیم بنده هم عرض سلام و عرض ادب دارم خدمت حضرت عالی و عزیزان شنونده ان شاء الله ه موفق و سربلند باشید و همین طور آروز می کنم که از ساعات و آنات بسیار مغتنم ماه شعبان بهره کافی را برده باشید و این دعا را در اواخر ماه شعبان باهم زمزمه کنیم که اللهم ان لم تکن غفرت لنا فی ما مضی من شعبان فاغفر لنا فی ما بقی منه. خدایا اگر در ماه شعبان ما آمرزیده نشده ایم، و مشمول لطف خاص تو قرار نگرفته ایم، ان شاء الله مشمول قرار بگیریم و همین طور آماده شویم برای ورود به ماه مبارک رمضان و بهره گیری کامل از لحظات این ماه. بنده هم تبریک عرض می کنم این ماه و حلول این ماه را که در آستانه اش قرار داریم. در خدمت هستم ان شاء الله.

مجری: 

جناب استاد یکی از حوادثی که در ماه رمضان و شاید هم در همان اول ماه مبارک که این را اشاره می کنید، اتفاق می افتد، بحث ولایت عهدی امام هشتم علیه السلام است که حضرت این را می پذیرند که شاید برای برخی موجب اعجاب و تعجب بشود که چطور حضرت این را می پذیرند و این بحث پذیرش ولایت، پذیرشش، نحوه اش، چگونگی اش.

یک سوالی هم می پرسند که آیا حضرت در آن زمان فارسی هم صحبت می کردند یا نه؟ بزرگواری بفرمایید این را توضیح بدهید.

استاد جباری: 

بله همین طور که اشاره فرمودید، در باره تاریخ ولایت عهدی امام رضا در اوایل ماه رمضان است که برخی اول ماه رمضان سال 201 هچری را گفته اند و برخی هفتم گفته اند یا ششم گفته اند. به هر حال اوایل ماه رمضان ولایت عهدی امام رضا علیه السلام است. یعنی بیعت مردم با حضرت به عنوان ولایت عهدی مأمون که می دانیم که امام رضا علیه السلام در نیمه محرم سال 201 ایشان در مدینه بودند که مأمون رجاء بن ابی ضحاک را مأمور خود را به مدینه فرستاد و به ظاهر این طور که با تکریم و احترام و اظهار رغبت و تمایل کرد که امام سفر به مرو داشته باشند برای اینکه به هر حال مأمون اظهار اشتیاق به دیدار امام کرده بود. ولی امام در همان جا به گونه ای عمل کرد که مردم مدینه و خاندانش متوجه شوند که این سفر بازگشتی ندارد. نیت مأمون را امام در همان زمان برملا کرد ولی به صورت غیرمستقیم و در لفافه و گریست و فرمود که بر من بگریید. نزد قبر پیامبر رفتند و وداع جانسوزی با پیامبر صلّی الله علیه وآله کردند. از نیمه محرم حرکت حضرت از مدینه به سوی مرو است و عرض کنم که مسیری را تعیین کرده بود مأمون برای عبور حضرت و آوردن حضرت و تأکید کرده بود که مناطق شیعه نشین مثل کوفه و قم عبور داده نشود و لذا حضرت از راه بصره و اهواز و مسیر یزد و نیشابور و اینها عبور داده شدند تا حضرت به مرو رسید و رسیدن حضرت به مرو در همین حدود اواخر ماه شعبان بود و بعد از اینکه حضرت به آنجا رسیدند، در جلسه ای که مأمون داشت با امام رضا علیه السلام، جلسه خصوصی بود و وزیر مأمون فضل بن سهل هم در آنجا بود. جالب است که مأمون در آغاز از روی ظاهر سازی و فریب اظهار می کرد که من می خواهم این حکومت و خلافت را کنار بگذارم و به شما واگذار کنم. می دانست که امام قبول نخواهد کرد و از روی فریب که به مردم بگوید که من به علی بن موسی الرضا این را پیشنهاد کردم و امام فرمود که نه. در یک نقل دارد که امام فرموده باشند که اگر این از آن تو از جانب خدا است، حق واگذاری نداری و اگر نیست چرا تصرف کردی؟ این را هم در نقل ها  گفته اند. امام به هر حال خواستند تفره بروند و مأمون نهایتا گفت که پس ولایت عهدی من را باید بپذیری. اما مجددا قبول نمی کردند. در نقل دارد که مأمون تهدید کرد. تهدید ضمنی. تهدید ضمنی او به این شکل بود که گفت که خلیفه دوم شورای شش نفره ای را تشکیل داد که اعضای آن شورا از میان خودشان یک نفر را به عنوان خلیفه انتخاب کنند و بعد تهدید کرد که اگر کسی با رأی شورا مخالفت کند، گردنش زده شود. با این کلام در واقع به امام خواست منتقل کند که در واقع اگر قبول نکنید، شما هم در معرض این چنین خطری هستید. امام وقتی این چنین دیدند فرمودند که می پذیرم به شرطی که نه امضاء کنم، نه عزل کنم و نه نصب کنم. نه قضاوتی داشته باشم و به هر حال هیچ تصرفی در امور نداشته باشم. این زیرکی حضرت را می رساند که در واقع مأمون می خواست که حضرت را شریک در کارها کند و به این ترتیب امام یک ولایت عهدی صوری و ظاهری برایشان منعقد شد و در طول تقریبا دو سال. سال 201 هجری از رمضان تا اواخر سال 203. یعنی شهادت حضرت طبق مشهور در آخر صفر سال 203 می دانند. عملا دو سال و سه چهار ماه حدودا دوران ولایت عهدی حضرت بود با ایکه کیفیت.

خب بحث ها در مورد علت اینکه مأمون به حضرت چنین پیشنهادی به کرد. زیاد شده است و تحلیل های زیادی صورت گرفته است که یک یا دو نکته را من اشاره می کنم در حد فرصت برنامه. یک تحلیل که خیلی شواهد بر آن است، مأمون همان مسیری را ادامه می داد که بنی العباس در آغاز به دست گیری حکومتشان داشتند و بر اساس همان مسیر آمدند و حکومت را از بنی امیه گرفتند و در دست خود قرار دادند که آن بهره گیری و سوء استفاده از نام اهل بیت، نام بنی هاشم و نام آل محمد صلّی الله علیه وآله بود که در آغاز بنی العباس با شعار الرضا من آل محمد صلّی الله علیه وآله حکومت را به دست گرفتند. یعنی مردم را فریفتند که ما به دنبال فرد پسندیده و مورد رضایت هستیم از آل محمد صلّی الله علیه وآله. بعد از اینکه بنی امیه را سرکوب کردند، مردم چشم باز کردند و دیدند که سفاح در کوفه به عنوان خلیفه مورد بیعت قرار گرفته است. الان هم مأمون بر همین اساس می خواست که امام رضا علیه السلام را بیاورد به ظاهر یک ولایت عهدی و حکومت به حضرت بدهد که بگوید ببینید که به هر حال ما حکومت را واگذار کردیم. سهیم کردیم بنی هاشم را و آل محمد صلّی الله علیه وآله را در حکومت برای اینکه آن اعتراضات و قیام ها و شورش هایی که مکرر رخ می داد و در زمان مأمون هم وجود داشت و علویان در گوشه گوشه قلمرو اسلامی این اعتراض را داشتند. به خصوص نسبت به عملکرد پدران مأمون. اینها را فروبخواباند. این یک نکته است که به خوبی از شواهد استفاده می شود.

نکته دوم که از کلمات امام رضا علیه السلام استفاده می شود این است که حضرت خودشان بنابر نقلی که شیخ صدوق در عیون اخبار الرضا دارند، این در کتب تاریخی نیست و در متون روایی ما است که نشان می دهد که امام رضا علیه السلام، این لسان عصمت و غیب، نیت واقعی مأمون را برملا کردند، در آنجا وجود دارد که وقتی مأمون اصرار کرد و حضرت را تهدید کرد، حضرت این را فرمود که می دانی که تو برای چه اصرار می کنی؟ گفت: برای چه؟ حضرت گفت برای اینکه تو به مردم این چنین منتقل کنی که این آل محمد صلّی الله علیه وآله اگر تا به حال به سراغ دنیا و زخارف دنیا و مقامات نمی رفتند ، به آنها داده نمی شدزمینه اش فراهم نبود و حال که زمینه اش برایشان فراهم شده است، مبتلی به دنیا شده اند. آلوده به دنیا شده اند. می خواهی من را با این عنوان نزد مردم معرفی کنی و مأمون هم رد نکرد و چه بسا تایید کرد. این چیزی است که از کلام امام رضا علیه السلام استفاده می شود و آن اینکه به هر حال به مردم منتقل کنند که خیال نکنید که این آل محمد و اهل بیت همچنان زاهد هستند و اهل دنیا نیستند. این چیزی است که از روایت حضرت استفاده می شود.

به هر حال بیعتی با حضرت انجام شد. در چنین روزی یعنی روز اول ماه رمضان یا هفتم ماه رمضان.

دو نکته دیگر عرض کنم و بحث را خاتمه بدهم. آن اینکه با وجود اینکه مأمون ولایت عهدی را به امام رضا علیه السلام تحمیل کرده بود، اما امام از هر فرصتی استفاده می کرد برای اینکه سنت های اصیل نبوی را احیاء کنند. یک نمونه اش در بحث بیعت است که شیوه بیعت گرفتن را بر اساس همان بیعت نبوی قرار داد که پیامبر اکرم وقتی از مردم بیعت می گرفت، مثلا در بیعت شجره و بیعت رضوان دست بیعت شونده بالاقرار می گرفت و بیعت کننده در زیر دستش قرار می گرفت و با بیعت شونده دست می داد که این شیوه ظاهرا منسوخ شده بوده است و امام رضا علیه السلام بر اساس این شیوه با ایشان بیعت شد.

نکته دوم بحث معروف نماز عید است که مأمون اصرار کرد که حضرت نماز عید بخوانند و حضرت فرمود که اگر من بروم بر اساس همان سنت پیامبر خواهد بود و مأمون هم قبول کرد و لذا دیدند که امام رضا علیه السلام با یک ظاهر ساده ای از منزل خارج شدند و در حدی که این رجال و صاحب منصبان مأمون چکمه ها را از پای در آوردند و مثل امام پای برهنه خواستند حرکت کنند که مأمون دید که اگر بناء باشد که امام برود و این نماز را اقامه کند، عملا به جلب امام می انجامد توسط مردم و همان وسط راه فرستاد که ما راضی به زحمت شما نیستیم و امام را برگرداند.

نکته ای در مورد فارسی صحبت کردن امام است.

مجری: 

اگر اجازه می فرمایید در بخش دیگری باشد. تلفنی پشت خط هستند. ممنونم جناب استاد.

عزیز بزرگواری که پشت خط هستند معطل نمانند. بیات عزیز از زنجان در خدمتشان هستیم.

تلفن:

سلام علیکم. ببخشید سلام من در مورد حدیث ثقلین بود. ثقل اکبر و ثقل اصغر. اگر می شود این حدیث را بازگو کنید و بگویید که چه بوده است و چون ما اطلاعی نداشتیم و زنگ زدیم بینیم که این حدیث چیست؟

مجری: 

کار خوبی کردید. دست شما درد نکند. به هر حال پرسیدن عیب نیست و خیلی هم عالی است. ممنونم. اگر سوالی ندارید با شما خداحافظی می کنیم. ممنونم جناب بیات.

استاد در خدمتیم که بحث ولایت عهدی چیزی نماند و بعد این سوال.

استاد جباری: 

من آن نکته را تمام کنم. خیلی مواقع سوال می شود که امام رضا علیه السلام در محدوده ایران وقتی وارد شدند، خود سفر امام چند ماه طول کشید. یعنی نیمه محرم سال 201 حرکت خودشان را از مدینه شروع کردند و اول رمضان و یا قبل رمضان و اواخر شعبان به مرو می رسند. چند ماهی در مسیر اند. مسیر شهرهای ایران بوده است که از سمت اهواز و یزد و خراسان و نیشابور و اینها را به مرو برسد. خوب است اینجا عرض کنم که این مسیر کامل شناسائی شده است. کتابی هم مرکز پژوهش های آستان قدس سالها قبل چاپ کرده است که یکی از محققان جناب آقای جلیل عرفان منش، کتابی را تهیه کرده است و دقیق بررسی کرده است و در آنجا به عنوان جغرافیای مسیر هجرت امام رضا علیه السلام، مسیر را مشخص کرده است. اکثر مسیر در ایران بود. به نیشابور که حضرت رسیدند، در آنجا آن حدیث سلسله الذهب را به عربی خوانده اند. مردم فارس زبانی که به مردم مراجعه می کردند، حضرت با آنها به زبان عربی صحبت می کرد یا اینکه مردم همه عربی می دانسته اند؟ شواهدی وجود دارد که امام سلام الله علیه در مواردی که لازم بود به فارسی صحبت می کردند و حتی غلامانی بودند که فارس نبودند و از دیگر دیار مانند روم و اینها آورده شده بودند که در روایات وجود دارد که امام به زبان همان ها صحبت می کرد. و در مواجه با تعجب کسانی که می دیدند که امام به فارسی به راحتی صحبت می کند، این را می فرمود که اگر بنا باشد که امام هم مثل دیگران باشد و عاجز از ارتباط گیری با افراد مختلف باشد، دیگر چه فرقی دارد؟ امام وقتی امام کل جامعه است، باید به زبان های مختلف آشنا باشد. این بحث یک مقدار بیش از این شواهد وجود دارد و توضیح دارد که من به همین مقدار اکتفاء می کنم. روایت در این مورد چند روایت است که شاهد بر این نکته است.

اما سوالی که عزیز بیننده مطرح فرمودند. اشاره دارند به حدیث ثقلین. إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ. ثِقلین یا ثَقَلین که هر دو خوانده شده است و مراد از ثِقل یا ثَقل کنایه از امر سنگین است. امر پربها و گرانبها.

مجری: 

شاید جرثقیل هم که می گوئیم حمل سنگین است.

استاد جباری: 

بله جرثقیل یعنی می کشد اشیای سنگین را. کنایه است رسول خدا صلّی الله علیه وآله که دو امر بسیار گرانبها ثقیل و سنگین در اعتبار و بها را در میان شما به جا می گذارم. حدیث ثقلین از جمله اجادیث متواتر است که احدی نمی تواند تردید کند. چه از اهل سنت و چه از شیعه. فراوان و مکرر پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله تکرار کرده اند که در مواقف قبل از حجه الوداع فرموده بودند و در حجة الوداع هم در چند موضوع در خطبه هایشان پیامبر اکرم تأکید کردند در روز غدیر و حتی بعد از غدیر و روزهای آخر عمر خود هم رسول خدا صلّی الله علیه وآله تشریف به مسجد آوردند و یک خطبه ای کوتاهی برای مردم خواندند و همان جا فرمودند که من میان شما دو چیز گرانبها باقی می گذارم که کتاب خدا و عترتم که چه بسا اگر روز پنج شنبه قبل از رحلت پیامبر و همان پنج شنبه معروف که دوشنبه بعدش پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله رحلت کردند، آن کسانی که در حجره پیامبر مانع شدند که حضرت وصیتش را بنویسند، آنها اگر مانع نمی شدند، پیامبر اکرم همین وصیت را به صورت مکتوب قرار می داد که من در میان شما دو میراث و ثقل را و دو امر گران بها را به ارث باقی می گذارم. دیگر پیامبر اکرم چگونه بر این مساله تاکید کنندکه من پیامبر دارم از دنیا می روم و باید برای امت چیزی باقی گذاشته باشم که دو چیز باقی می گذارم. نه اینکه فقط قرآن. یک وقت می فرمایند که قرآن را کتاب خدا را باقی می گذارم. نه. جفت قرآن کنار قرآن ثقل دیگر است که اهل بیت است که اینها مفسر و مبین قرآن هستند. عزیز بیننده از ثقل اکبر و اصغر پرسیدند که در روایات ما ثقل اکبر قرآن کریم معرفی شده است به اعتبار نسبتش به خدای متعال اکبر دانسته شده است که کلام خدا است. اهل بیت ثقل اصغر شمرده شده اند، گرچه عدل قرآن هستند. عدل و همردیف قرآن شمرده شده اند. اما به اعتبار آن جایگاه است که اکبر شمرده شده است. اصغر شمرده شدن به معنای کوچک بودن اهل بیت نیست بلکه در مقایسه با ثقل اکبر است که قرآن است که دین به این وسیله کامل می شود. الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُم‏(سوره مائده، آیه3) واقعا این آیه به جا نازل شد وقتی که امیرالمؤمنین علیه السلام نصب شد. قرآن به تنهایی برای امت کافی نیست. کلمه کافی نیست را باید توضیح عرض کنم. قرآن کافی است و کافی نیست. کافی است، چون خود قرآن نور است. اما این نور نیازمند یک مبین است که آن متشابهات قرآن را به محکمات برگرداند. کار هر کسی نیست. خود قرآن کریم هم تصریح به این معنا می کند که منه آياتٌ مُحْكَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهات‏(سوره آل عمران، آیه7). قرآن خودش در این آیه مربوط به آیات محکم و متشابه آِیات را دو بخش می کند. آیات محکم و متشابه و کسانی که راسخون در علم هستند، آنها را عالمان نسبت به آیات محکم و متشابه معرفی می کند که طبیعی است که بر اساس روایات ما عالمان همان اهل بیت ما هستند. ما قبول نداریم تز خلیفه دوم را که گفت: حسبنا کتاب الله. عزیزان و برادران اهل سنت که ممکن است بیننده این برنامه باشند، علمای اهل سنت، باید پاسخگو باشند نسبت به این پرسش که من در این برنامه مطرح می کنم. شیعه مطرح می کند و آن اینکه نمی تواند با  توجه به کثرت نقل حدیث ثقلین در منابع اهل سنت این را انکار کند. اگر رسول اکرم در کنار قرآن، عدل قرآن اهل بیت را به عنوان مفسران قرآن معرفی کرد، در این صورت سخن خلیفه دوم را چگونه می تواند توجیه کرد که گفت: حسبنا کتاب الله. کتاب خدا ما را کافی است. این را در آن جلسه پنج شنبه در حجره مطرح کرد و مانع شد که پیامبر وصیتش را مکتوب کند و در دوران خلافتش این را عملا انجام می داد. در بحث منع حدیث. منع تدوین حدیث. که این تز غیرقابل دفاعی است که در حالی که پیامبر اکرم اهل بیت را به عنوان مبین و مفسرهای قرآن معرفی می کند، چرا کسی بلند می شود در موضع خلافت و می گوید که قرآن ما را کافی است. این در حالی است که قرآن نیازمند تبیین و تفسیر است و خود قرآن پیامبر را به عنوان مبین معرفی کرده است. وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ‏ لِلنَّاسِ‏ ما نُزِّلَ إِلَيْهِم‏(سوره نحل، آیه44). و بعد از پیامبر طبیعتا باید کسانی باشند که در همان مسیر مبین وحی باشند.

مجری: 

فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُون‏(سوره نحل آیه43)

استاد جباری: 

روایات ذیل این آیه متعدد است که اهل بیت خودشان را به عنوان مصداق اهل ذکر معرفی کرده اند.

مجری:  

جناب استاد عقلا هم قرآن یک جوری نازل شده است که لازمه خودش را مراجعه به مفسر قرار داده است. مثلا غیر از محکمات، متشابهات است، مجملات است، و خیلی جاها وقتی می گوید که نماز بخوان، نمی گوید که چند رکعت نماز بخوان. گویای این است. حال اگر ما غیر از نقل به عقل هم بخواهیم مفسری مراجعه کنیم، یا می گوییم که همه می توانند مفسر باشند که باز این هم خلاف عقل است. چون کتاب کتاب تخصصی است و اگر هم بگوییم که مفسر افراد خاصی هستند، باید برویم و ببینیم که چه کسانی هستند؟

استاد جباری: 

واقعیت تاریخی هم فرمایش شما را تایید می کند که اگر بنا بود که ما به قول هر کسی اعتماد کنیم، این همه دیدگاه های متعارض تفسیری  و تفاسیر من درآوردی و تفاسیر به رأی که افرادی در طول تاریخ مطرح کرده اند و چه مسیر هایی را طی کرده اند. به عبارت دیگر کسانی که حتی برای خدا جسم قائل اند استناد به قرآن می کنند به ظواهر قرآن و آنهایی که تنزیه می کنند، باز به همین ترتیب. متشبه به سمت قرآن می روند. از متشابهات قرآن هر کسی بر اساس تفسیر به رأی به نفع خود استفاده کرده است. حال در اینجا مرجع چه کسی است؟ در زمان تنازع و اختلاف مرجع کیست؟ خود قرآن معرفی کرده است که فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِي شَيْ‏ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُول‏(سوره نساء، آیه59). یا آیه دیگر اولی الامر را مطرح کرده است که مرجع اولی الامر است و پیامبر است که پیامبر ارجاع به اولی الامر و جانشینان خودش داده است. به هر حال هیچ مفر و گریزی وجود ندارد جز اینکه قائل به جانشینان معصوم پیامبر شویم. جستجو کنیم قرآن را تاریخ را که مصداق معصومین چه کسانی هستند؟ آیا جز اهل بیتی هستند که قرآن کریم شهادت به طهارت آنها می دهد؟ِ إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً(سوره احزاب آیه33).

مجری: 

خیلی خوب. اگر عزیزان اتاق فرمان آماده هستند، میان برنامه ای ببینیم بر می گردیم و در خدمت شما و تلفن های شما و سوالات پیش رو که از جناب شما عزیزان است و مباحث مناسبتی ان شاء الله ورود خواهیم داشت و در خدمتتان خواهیم بود. با برنامه خودتان پرسمان تاریخی همراه باشید.

مجری: 

سروران عزیز و بزرگوار برنامه خودتان را می بینید، پرسمان تاریخی. خواهر عزیز و بزرگوار خانم یعقوب لو از تهران پشت خط هستند و ان شاء الله که توفیق باشد که سوال خودشان را مطرح کنند و بشنویم و در خدمت استاد عزیز باشیم برای پاسخ سوال. خواهر بزرگوار بفرمایید.

تلفن.

سلام علیکم خسته نباشید. ببخشید من دو تا سوال در مورد ندای آسمانی و ندای شیطانی که در زمان حضرت رسول اتفاق افتاده بودند می خواستم بپرسم که من این طور خوانده ام و در کتاب ندیده ام ولی در فضای مجازی به این شکل خواندم که در جنگ احد زمانی که جنگ اتفاق افتاد موضوع «لافتی الا علی و لاسیف الاذوالفقار» این را حضرت جبرائیل بلند در آسمان این را گفتند و همه این را شنیدند. یعنی اینکه می خواهم بدانم که ندای آسمانی فقط در زمان ظهو راتفاق نمی افتند بلکه قبلا در زمان حضرت رسول و زمان آقا امیرالمؤمنین هم این اتفاق افتاده است. می خواهم بدانم این نکات صحیح است؟

بعد یکی دیگر اینکه وقتی آقا امیرالمومنین به شهادت رسیدند، باز هم حضرت جبرائیل این موضوع را در آسمان ندا دادند و مردم همه این صدا را شنیدند که جبرائیل فرمودند که به خدا سوگند پایه های هدایت منهدم شد و ستاره های آسمان و نشانه های تقوا خاموش شد و ریسمان های محکم پاره گشت و پسر عموی محمد مصطفی کشته شد و وصی و برگزیده کشته شد. می خواستم بدانم که این سند صحیح است و یکی هم در مورد ندای شیطانی وقتی انصار جمع شدند با رسول خدا بیعت کنند، ابلیس با صدای بلند اعلام کرد که ای بزرگان قریش و عرب این محمد صلّی الله علیه وآله از اوس و خزرج هستند که در کنار جمره عقبه با او بیعت می کنند که با شما بجنگند و اهل منی می گویند که این صدای ابلیس را شنیدند و قریش متوجه شدند و سلاح ها را برداشت که بروند با این یاران آقا رسول الله بجنگند و حضرت رسول هم این صدا را شنید و به انصار فرمودند که پراکنده شوید.

می خواستم بدانم که سندش صحیح است؟ بعد اینکه می گویند که ظهور در بیست و سوم رمضان با ندای آسمانی اتفاق می افتد و قیام امام زمان در ده محرم است. یعنی سه ماه و هفده روز بین ظهور و قیام فاصله است. می خواستم بدانم این هم سندش صحیح است یا نه؟  خیلی متشکرم

مجری: 

خیلی بزرگواری فرمودید. ممنوم هستیم از اینکه با برنامه خودتان در ارتباط هستید و سوالات خودتان را مطرح می کنید. ضمن اینکه جمعه شب ها هم باز برنامه مهدویت است که به صورت تخصصی ورود دارد به سوالاتی که مربوط به مساله مهدویت است. در عین حال سوالات شما قیم و ارزشمند است. من فقط جناب استاد اگر فرض که مخاطب این سوالات بودم احساس می کردم که همه اینها حول و حوش بحثی به نام ندای آسمانی و آن هم در گذشته و آن هم  می تواند منشا یک پژوهش علی حده و جدایی باشد.

بفرمایید.

استاد جباری: 

تشکر می کنم از خواهر گرامی به لحاظ دقتی که دارند در مضامین نقلیاتی که اشاره کردند که پیداست که اهل مطالعه هستند. عرض می کنم که آنچه که در ارتباط با عزوه احد آمده است و همین طور در شب ضربت خوردن امیرالمؤمنین علیه السلام ، در مورد غزوه احد مشهور است و مورخان معمولا این ندای جبرئیل را زمانی که دیگران متاسفانه پای به فرار گذاشتند و معدودی کنار پیامبر صلّی الله علیه وآله ماندند. امیرالمؤمنین علیه السلام  راسخ و استوار کنار پیامبر ماند. در حدی که شمشیر حضرت شکست و رسول خدا صلّی الله علیه وآله ذوالفقار را در آنجا به امیرالمؤمنین دادند. البته ذوالفقار بحث است که این شمشیر پیشینه اش چه بوده است. آیا روایاتی که بعضا از امام باقر رسیده است که شمشیری بوده است که جبرئیل برای پیامبر آورده بود یا آنچه در برخی از متون تاریخی آمده است که این شمشیری بود که در غزوه بدر جزو غنائم بدر از یکی از سران کشته شده بدر غنیمت گرفته شده بود. جزو صفایای غنائم بود. از غنائم ارزشمند بود که به پیامبر صلّی الله علیه وآله رسید و پیامبر در احد بعد از اینکه شمشیر امیرالمؤمنین آن قدر حضرت با این شمشیر جنگید که شمشیر کج شد و شکست و اینها. این شمشیر را پیامبر اکرم دادند به امیرالمؤمنین و با ذوالفقار حضرت شروع به جنگیدن کردند و واقعا امیرالمؤمنین رشادت به خرج داد. در صحنه و فضایی که متاسفانه جمع کثیری از همراهان پیامبر فرار کردند. به خصوص اینکه آن شایعه شهادت پیامبر را مشرکان مطرح کردند در صحنه احد. گویا مصعب بن عمیر به شهادت رسید و کسی که او را به شهادت رسانده بود، تصور کرده بود که پیامبر را به شهادت رسانده است که ندا داد که محمد را کشتم و همین موجب تزلزل روحیه برخی از مسلمانان ضعیف الایمان شد که پا به فرار گذاشتند به سمت بخش بالایی کوه احد و برخی از انصار وقتی اینها را دیدند که فکر می کنم که فضل بن ربیع است که دید دارد فرار می کند، گفت چرا؟ گفت می گویند که پیامبر کشته شده است. گفت که خدای پیامبر که هست و برای آن بجنگید که خودش رفت جنگید و شهید شد و این صحنه که قرآن کریم در سوره آل عمران که بخواهید جنگ احد را دنبال کنید، آن شصت آیه سوره آل عمران آیه 121 تا حدود 180. این شصت آیه ناظر به حوادث احد است که آیات جالبی است که فضا را تحلیل می کند که توصیف می کند صحنه فرار را. إِذْ تُصْعِدُونَ وَ لاَ تَلْوُونَ عَلَى أَحَدٍ وَ الرَّسُولُ يَدْعُوكُمْ فِي أُخْرَاكُمْ به یاد بیاورید که آن صحنه ای که از کوه بالا می رفتیدو پیامبر از پشت سر شما را ندا می داد. این چنین فضایی بوده است که امیرالمؤمنین علیه السلام  در چنین فضائی رشادت به خرج داد و لذا مستحق این ندا شد. بله ندا را جبرئیل در آسمان داد که «لا فتی الا علی لاسیف الا ذوالفقار» این در متون معتبر ما آمده است. سوال شما از استناد و عدم استناد بود که در متون روایی و تاریخی شیعه و اهل سنت این آمده است. البته بخشی از سوال ایشان غیر مستقیم ناظر به این بود که آیا همه شنیده اند؟ ممکن است برای بینندگان عزیز این شبهه پیش بیاید که اگر مشرکان هم شنیده اند، چرا نپذیرفته اند؟ در متون روایی و تاریخی تصریحی به این نیست که آنها شنیدند و واکنش آنها چه طور بود؟ همه شنیدند یا نشنیدند. اگر ظاهر نقل را بگیریم، طبیعتا همه باید شنیده باشند، اما به تعبیر خودمانی بسوزد پدر شبهه که شبهه هایی از قبل در مکه پراکنده بودند که محمد اهل سحر است و سحر می کند افراد را. طبیعتا می گفتند که در گوش شما سحر کرده است و از کجا معلوم که ندا از آسمان بوده است؟

مجری: 

کما اینکه در مورد معراج هم می گفتند.

استاد جباری: 

بله همین طور است. به هر حال سلاح متهم کردن پیامبر به سحر خیلی افراد را مانع می شد که این گونه موارد در آنها اثر بگذارد. شیطان هم از آن طرف نام شیطان و دخالت های شیطان یعنی تلاش شیطان برای ایجاد ممانعت در دعوت جاهای مختلف آمده است. خواهرمان به بیعت دوم عقبه اشاره کردند که در منی در عقبه منی پیامبر صلّی الله علیه وآله در لیالی ایام تشریق در سال سیزدهم بعثت شبانگاه با حدود هفتاد و پنج نفر از مسلمانان مدینه که امده بودند در ایام حج قرار گذاشتند در بعد از جمره عقبه که آن مسجد بیعت که سالها مسجد بیعت رفتیم که مسجد قدیمی بدون سقف و متروکه ای در داخل شیار کوه بود که بعد آمدند آن کوه را تراشیدند در محوطه میدان گاهی بعد از جمره عقبه قرار گرفت. الان نمی دانم که وضعیش چطور است. آنجا محل بیعت پیامبر با مسلمانان مدینه بود در بیعت دوم عقبه در سال سیزده بعثت که انجا هم داریم که شیطان ندائی داد و آنها ممکن است که چنین ندائی را شنیده باشند و استبعادی ندارد. این مقدار استبعاد ندارد. حتی تمثل شیطان در مواقفی مثل لیله المبیت. وقتی در دار الندوه جمع شدند که بیندیشند که در باره محمد صلّی الله علیه وآله چه کنند، آنجا هم دارد که شیطان به صورت پیرمردی نجدی امد و بینشان نشست و چنین پیشنهادی را داد. یا در سقیفه نام شیطان آمده است که متمثل شد و آمد در  آنجا بیعت کرد. و موارد این چنین بعضا آمده است که بعدی ندارد تمثل شیطان به شکل انسان بیاید و این چنین امکانی برایش فراهم است. این در مورد مواردی که در عصر رسول خدا صلّی الله علیه وآله ندای جبرئیل شنیده شده است.

در شب شهادت امیرالمؤمنین در برخی از نقل های روایی داریم که تهدمت والله ارکان الهدی و قتل علی المرتضی که خواهرمان ترجمه اش را فرمودند. در برخی از نقل های تاریخی و روایی این هست که ندای جبرئیل در آن شب در آسمان پیچید.منتها ممکن است که این نقل مربوط به شهادت امیرالمؤمنین علیه السلام  از لحاظ سندی به اتقان ندای احد نباشد با یک قرائن دیگر ضعف سند را جبران می کنیم. این طور نیست که به خاطر ضعف سند رد کنیم؛ چون سابقه ندای جبرئیل را در احد داریم و اینجا هم هیچ بعدی ندارد که رخ داده باشد.

مجری: 

در مورد رحلت پیامبر هم شبی که بوده است اینکه چراغ هدایت راجع به ایشان نبود؟

استاد جباری: 

نه. در مورد شهادت امیرالمؤمنین در شب ضربت خوردن است که نقل مفصلی است که مرحوم علامه مجلسی در بحار نقل کرده است و عرض کردم که از جهت سند ممکن است ضعیف باشد، اما با قرائنی تقویت می کنیم.

نکته مربوط به ندای جبرئیل قبل از ظهور امام عصر سلام الله علیه مربوط به شب بیست و سوم رمضان است که در آن سالی که ان شاء الله حضرت ظهور خواهند کرد، در بیست و سوم رمضان بحث صیحه که یکی از علائم پنج گانه حتمی ظهور شمرده شده است، مراد این صیحه آسمانی جبرئیل است که در آسمان ندا می دهد و همه می شنوند. در اینجا تصریح دارد که همه می شنوند. یعنی یک خرق عادتی این چنینی رخ می دهد و زمینه سازی می کند خدای متعال برای انسان ها که تعبیری که در آسمان می پیچد قریب به این مضمون است که إنّ الحق فی علی و  اولاده. ندائی را جبرئیل می دهد در آسمان که  البته گفته اند که در نقطه مقابل شیطان ندا می دهد که إن الحق فی عثمان و اصحابه. این زمانی است که در آن سالی است که عثمان بن عنبسه یا همان سفیانی در رجب آن سال یعنی دو ماه قبل از این حادثه حدودا در رجب سفیانی خروج می کند. در ماه رمضان آن سال مردم صیحه را خواهند شنید و شیطان هم مقابلش ندا می دهد که ان الحق فی عثمان و اصحابه. هنوز ظهور رخ نداده است. بنابراین رایت های حق و باطل برمی خیزند. در ماه رجب سفیانی از آن طرف و از آن طرف رایت های حق از یمن و ایران. خراسانی برمی خیزند که در مقابل هم جنگ هایی رخ می دهد و این ندا در بیست و سه رمضان بلند می شود و ظهور حضرت همان طور که اشاره کردند، در روز عاشورا است. دهم محرمی که شنبه می افتد. یعنی طبق سرجمع روایات روز شنبه است.

حال ممکن است سوال پیش بیاید مگر نمی گویید که روز جمعه ظهور حضرت رخ خواهد داد، این را جمع روایات این چنین کرده اند که در روز جمعه ظهور حضرت برای خواص اصحابش خواهد بود. آن سیصد و سیزده نفر و ندای حضرت اینها جذب می شوند و می روند مکه و آماده سازی زمینه برای قیام می کنند و روز شنبه ای که عاشورا است، حضرت حرکتشان را آغاز می کنند.

مجری: 

بحث دهم محرم پس؟

استاد جباری: 

بله.

مجری: 

جناب استاد یک نکته ای را اگر حضرت عالی تایید می فرمایید اینجا چون رسانه است، اعلام شود. یکی دو نکته را من عرض کنم. اولا این دقت هایی که مثل سرکار خانم یعقوب لو دارند. دغدغه دینی دارند، انصافا قابل تحسین است و خیلی مناسب و خوب است ولی در شبکه های مجازی در مورد کرونا احادیثی ساختند که وقتی من خودم اینها را می خواندم دیدم اصلا صدر و ذیلش مناسب فرمایش حضرت علی نیست. حداقل منابع اینها را خیلی ها ذکر نمی کنند.

یک نکته هم اینکه اگر خدا می خواست که با ندا و کارهای غیبی کارش را پیش ببرد، اصلا با یک کار کوچک همه تمام می شد. بیشتر به اختیار ما مربوط است. این دو امر را هم توضیح کوچک بفرمایید.

استاد جباری: 

بله مسائل خارق العاده و عرض می کنم که آنچه مثالی برای ظهور بیان کردیم از امور خارق العاده است هستند یعنی اصل بر عادت است و روال طبیعی امور است. بنا و سنت الهی بر این نیست که بر اساس خرق عادت باشد. نظام عالم بر این اساس بنا نشده است. چون بحث امتحان از بین می رود. بندگان باید در فضای طبیعی خودش شر و خیر خوبی و بدی و فساد را ببینند و پیش بروند. بله در مواقفی لازم است که خداوند متعال بر اساس خرق عادت باشد که برای ظهور امام زمان اینها هست. بر اساس خرق عادت این صیحه و ندا. اصلا حرکت حضرت همراه با اعجاز است. فرشتگان به یاری حضرت می آیند و در کنار حضرت می جنگند و یاری می دهند. آن بحثش جدا است.

اینکه اشاره فرمودید به بحث کرونا و احادیث ساختگی.

مجری: 

امثال آن که سند نمی آورند.

استاد جباری: 

بله متاسفانه. اصلا وظیفه ما این است. قرآن کریم این را بر دوش ما قرار داده است. دینی داریم که این دین بر خلاف تبلیغ سوئی بر علیه آن می شود، دین عقل است. دین علم است. یک بخش مفصلی از مهمترین منبع حدیثی ما که کتاب کافی باشد، جلد اول کتاب العقل و الجهل است. هم روایات ما تاکید بر علم کرده اند و بر تعقل کرده اند. و هم قران کریم تاکید بر تعقل کرده است. وَ لاَ تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ(سوره اسراء، آیه36). تبعیت نکن از چیزی که به آن علم نداری. پس اگر خلاف علم عمل کردی و پیروی کردی از کسی که وهم و ظن و گمان اینها مطرح می کند، قبل از هر چیزی قرآن کریم شاکی خواهد شد که خدای متعال می فرماید در قرآن گفتم که از علم و علمی تبعیت کنید. چون یک سری حدیث پخش شد و برخی هم در فضای مجازی برای هم پیامک کردند و په بسا با نیت خیر هم پیامک می کردند و پخش می کردند که بله ببینید که ما تابع امیرالمؤمنینی هستیم که امیرالمؤمنین 1400 سال قبل چنین پیش بینی از کرونا کرده است. بدون اینکه به اهل آن مراجعه کنند. وقتی به اهل آن و صاحبان حدیث مراجعه شد، اینها گفتند و دیدند که در متون حدیثی ما ابدا چنین حدیثی وجود ندارد و آن منبعی که از قرن ششم نسبت دادند، ابدا عین و اثری از آن در عالم خارج نیست و مولف آن هم که آقای دبیجی نامی که ذکر کردند، هیچ ردی در تاریخ پیدا نمی شود. این را اهلش می دانند و لذا باید در هر چیزی به متخصص و اهل آن علم رجوع کرد.

مجری: 

مثل این بیننده بزرگوار که می پرسند. این ها خیلی عالی است که انسان مراجعه کند.

من می خواستم سوالات تاریخی که در پیش رو داریم یک اشاره ای به ولایت عهدی امام هشتم علیه السلام مطرح شود که نمی دانم چنین پژوهشی رخ داده است یا نه؟ چند اتفاق در ولایت عهدی واقع می شود. یک بخشی مناظرات است که زیاد از حد جالب است. ما فقط سطحی از کنارش گذشته ایم. یک بخشی از آن حکمیت هایی است که امام بین مردم انجام می دهند و یک بخشی توجه به جامعه مستمند و فقراء است و یک بخش جمع بین قدرت، دنیا و آخرت است که بگوئیم این میسور است. ممکن است. یک بخش کارهای عملی مانند نماز که گفتید. اصلا دنیایی است.

استاد جباری: 

بله همان طور که فرمودید، با وجود اینکه دوران اقامت حضرت در مرو  دوران کوتاهی است. دو سال و چند ماه بیشتر نیست. اما گزارش ها نشان می دهد که در عین اینکه حضرت یک ولایت عهدی صوری و ظاهری را پذیرفتند، اما کارهایی مأمون کرد که با دست خودش زمینه شهرت حضرت را فراهم کرد و زمینه تبیین حقانیت امام علیه السلام فراهم شد با خود مأمون. مثلا همان مناظرات که اشاره فرمودید، وقتی مأمون از اصحاب و رؤسا و ارباب ادیان مختلف جمع کرد. از یهود و نصارای و صابئین و ادیان غیر الاهی و اینها را وقتی جمع کرد برای اینکه با حضرت مناظره کنند، امام سلام الله علیه قبل از حرکت اباصلت اظهار نگرانی می کرد که چه خواهد شد؟ امام به تنهایی مقابل این همه افراد. به هر حال چگونه حریف اینها خواهد شد. امام خیلی آرام به اباصلت فرمود که مأمون قصد کرده است. این هم از مواردی است که امام نیت درونی مأمون را آشکار می کند. مأمون قصد کرده است که من را از خلال این مناظره رسوا کند اما خودش رسوا خواهد شد. من فرمودید که به منبع اصلی این مناظرات اشاره ای کنم. عیون اخبار الرضا از شیخ صدوق گزارش ها را دارد. مفصلش را کتاب الاحتجاج مرحوم طبرسی عالم بزرگوار شیعی قرن ششم. احمد بن علی بن ابی طالب طبرِسی یا طبَرسی. به هر حال بسته به مبنا که کدام خوانده شود، مرحوم طبرسی در احتجاج مفصل مناظره امام رضا با آن افراد صاحب ادیان دیگر با جزئیات نقل کرده است.

دو نکته را اگر بخواهیم از مناظره حضرت درس بگیریم. یکی بحث تبحر حضرت است. بر اساس علم حرکت کردن و تبحر که دارد که حضرت خصم را ارجاع به کتاب خودشان می دهد و خبر می دهد از آنچه نزد خودشان است. این حجت است.. یک وقت می گوید که ما در کتابمان است که او می گوید که ما قبول نداریم. یک وقت بر اساس تورات حضرت سخن می گوید. بر اساس انجیل سخن می گوید و براساس مبانی آنها پیش می رود.

نکته دوم این است که اصل را فدای فرع نکردن. خیلی موارد این را به عنوان درسی از مناظره امام رضا سلام الله علیه از مناظره امام رضا با رؤسای ادیان به ذهنم خطور می کند. سعی هم باید کنیم که عمل کنیم. اینکه وقت نماز رسید و حضرت در اوج مناظره بودند و نزدیک بود که حضرت پیروز شود و بحث به جای حساس خودش رسیده بود وقت نماز شد. حضرت کلام را قطع کردند و تشریف بردند برای اقامه نماز و جلسه تعطیل شد. الان با روحیات طبیعی ما ها باشد، می گوئیم که بحث پخته شده است و به جای خودش برسد، بعد نماز را می خوانیم، اما امام در واقع با این رفتار می خواهد این پیام را منتقل کند، اصول را نباید فدای فرع کرد. قوام دین به نماز است و برترین عبادت و ارکان این دین نماز است و عملا به آن جمع این را جلوه گر می کنند و بروز می دهند که نماز و عبودیت در پیشگاه الاهی چه جایگاهی دارد. این در ارتباط با مناظره و بد نیست که از نکات اخلاقی که حضرت در مرو دارند و خادم حضرت گزارش می کند که اشاره ای به آن داشته باشم که می گوید حضرت در مرو که بودند، گاهی سفره می آوردیم و موقع غذا که می شد، حضرت دعوت می کردند غلامان را و افرادی که از ملیت های دیگر بودند و خدام بودند، در آن خانه ای که حضرت بود، گرد سفره ای می نشستند که حضرت ولی عهد بود ولی عهد مأمون در سفره ای می نشیند که دعوت می کند که تمام غلام های سیاه و غیرسیاه جمع شوند. صحنه ای که به هیچ وجه مأمون چنین صحنه ای را بروز نمی داد و دیگران مانند فضل بن سهل و اینها. بعد می گوید که به حضرت می گویم که بگذارید برای اینها سفره ی جدایی پهن کنیم.حضرت جمله ای فرموده اند که این جمله باید با آب طلا نوشته شود و نصب شود و دائما گفته شود. حضرت فرمود که إِنَّ الرَّبَّ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى وَاحِدٌ وَ الْأُمَّ وَاحِدَةٌ وَ الْأَبَ وَاحِدٌ وَ الْجَزَاءَ بِالْأَعْمَالِ.(الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏8، ص: 230) فرمود که ساکت باش. خدای همه ما یکی است. پدر همه ما یکی است، حضرت آدم. مادر همه ما یکی است حضرت حوا و جزا به اعمال است. پاداش به اعمال است و لذا این طور نیست که من چنین جایگاهی داشته باشم، من برتر از آنها باشم. بلکه باید به اعمال نگریست. این ملاک و معیار افضلیت و برتری است که امام سلام الله علیه  مطرح می کنند و در عمل هم اجرا می کنند.

مجری: 

ما چون وقتی نداریم اگر نکته مطرح و مهمی است بفرمایید و الا من اشاره ای خدمت شما عرض کنم که اصلا بحث گفتگو یک مهارت است. ما کتاب هایی که در این زمینه نوشته شده است که مهارت گفتگو و خودش یک فنی است و می تواند مطالبی را القاء کند. این مناظرات که شخصا مطالعه می کنم، البته امر الاهی و خدادادی است و از درون فطری امام هشتم می جوشد ولی در این مناظره ها آن قدر حکمت هایی عجیبی خوابیده است و ریزه کاری هایی که خود این را به نسل جدید هم می شود توصیه کرد که اگر مروری کنند، فوق العاده است.

استاد جباری: 

در ارتباط با امام رضا سلام الله علیه آثار خوبی تدوین شده است. حال مرحوم علامه سید جعفر مرتضی عاملی کتاب الحیاة السیاسیه للامام الرضا علیه السلام را تدوین کردند که ترجمه هم شد و ابعاد مختلفی در آن با دقت پرداختند به حیات امام رضا و جدای از آثاری در مورد کل معصومین تدوین شده است. به عنوان مثال کتاب اعلام الهدایه را عزیزان با نام پیشوایان هدایت که هر جلد آن مخصوص یک معصوم است که اگر در خانه ها داشته باشند، کتاب ارزشمندی است. هر معصوم یک جلد است که در چهارده جلد است و در سطح متوسط هم نوشته شده است یعنی خیلی هم تخصصی نیست که قابل فهم نباشد. به عنوان پیشوایان هدایت ترجمه شده است که جمعی زیر نظر جناب آقای سید منظر حکیم فراهم شده است و مجمع جهانی اهل بیت چاپ کرده است. از اینها هم که بگذریم کتاب منتهی الامال مرحوم محدث قمی کتابی است که معمولا در خانه ها هست و اگر هم نیست، عزیزان بیننده خوب است که تهیه کنند و مطالعه کنند این هم کتاب ساده ای است، اما در عین حال پرمغز و پر اطلاع است یعنی ابعاد مختلف حیات هر معصوم را به لحاظ تاریخی و هم کرامتی و معجزه ای و فضیلتی و روایات برگزیده و نسل خاندان و از این قبیل بحث شده است.

مجری: 

خیلی ممنون جناب استاد. استفاده کردیم. ممنون از مطالبی که فرمودند و کتاب هایی را معرفی کردند و بر اساس اسناد و منابع مطالبی را مطرح کردند. باز هم ان شاء الله توفیقی باشد در فضای بحث های مناسبتی پرسش های فراروی شما عزیزان مطالب و مسائلی را خدمت استاد عرضه کنیم و استفاده کنیم. فقط دعا بفرمایید که این دعا موثر است و توفیق را آن چنان اضافه می کند که انسان بتواند در اعمال خود به امداد الاهی خاصی برسد و این برنامه ها به دعای خیر شما منعقد می شود. با دعای خیر شما ان شاء الله بتوانیم در برنامه ای دیگر به خدمت شما برسیم و عرض ادب کنیم. تا برنامه دیگر که خدمت شما می رسیم شما را به خدای منان می سپاریم و با شما خداحافظی می کنیم. خدا یار و نگهدارتان باد.



حجت الاسلام والمسلمین دکتر جباری

      ارسال نظر

*:نام ونام خانوادگي
*:پست الکترونيکي
*:متن نظر