صفحه اصلي |    اخبار   |  کتابخانه |  آرشيو برنامه ها |  معرفي برنامه ها |  طرح پرسش |  درباره ما |  ارتباط با ما |  Webmail

تاريخ: 02 ارديبهشت 1399 تعداد بازديد: 1182 
فرکانس تاریکی
فرکانس تاریکی
دانلود صوت
دانلود فيلم

بسم الله الرحمن الرحیم

فرکانس تاریکی- 02/02/99

مجری: 

أعوذ بالله السمیع العلیم من الشیطان اللعین الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم. اللهم إن لم تکن غفرت لنا فی ما مضی من شعبان فاغفر لنا فی ما بقی منه. سلام عرض می کنم خدمت یکایک شما بینندگان عزیز. مومنان خداجو، حق طلب و خدا را شکر می کنیم که باردیگر خداوند این اذن و اجازه را به ما داد که از طریق این رسانه دینی، مبلغ دینش و ان شاء الله اگر قابل باشیم جزء یاری کنندگان اهل بیت باشیم و ان شاء الله که دعای خیر آن بزرگواران بدرقه راه ما و شما بزرگواران باشد. بتوانیم ثبات قدم در ایمان و عمل به فرمایشات اهل بیت علیهم السلام داشته باشیم و عند الله رو سفید باشیم به برکت صلوات بر محمد و آل محمد. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

با دیگر سه شنبه ای فرا رسید تا برنامه فرکانس تاریکی را تقدیم شما کنیم و آرزو تا با ظهور حضرت ولی عصر عجّ الله تعالی فرجه الشّریف نام این برنامه ها هم بشود نور علی نور. به جای شبهه پاسخ دادن ما در محضر کارشناسان عزیز از نوری که بر نور دیگر غالب می شود صحبت کنیم و در طریق اهل بیت و طریق رشدی که خدای متعال قرار داده است، قدم برداریم. مدد رسان ما و طریق ما در برنامه امروز، جناب حجت الاسلام و المسلمین استاد هاشمی هستند. توفیق دارم که خدمت ایشان عرض سلام داشته باشم و عرض خیر مقدم. سلام علیکم.

استاد هاشمی: 

سلام علیکم و رحمه الله. بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و الصلاة و السلام علی اشرف الانبیاء و المرسلین سیدنا و نبینا و مولانا ابی القاسم المصطفی محمد و علی آله الطیبین المعصومین و اللعنه علی اعداءهم اجمعین. سلام و عرض و ادب و تقدیم احترام دارم خدمت بزرگواران بیننده شبکه وزین ولایت. و از خداوند متعال خواهانم که در این روزهای باقی مانده از ماه مبارک شعبان ان شاء الله نهایت استفاده و بهره را بتوانیم همه ما از این روزها ببریم و ان شاء الله که آماده شویم برای ورود به ماه ضیافت الهی. ماه مبارک و پرفیض رمضان ان شاء الله تعالی و بتوانیم که وارد این ماه شویم و بهترین استفاده ها را ببریم. در خدمت شما هستم. توفیق شد و برای من افتخار است که در خدمت دوستان هستیم و بتوانیم خدمتی هم تقدیم کنیم.

مجری: 

ان شاء الله. وفقکم الله و ایانا لمرضاته. من چون می دانم خیلی از دوستان مشتاق هستند و در تماس های تلفنی خود با برنامه اعلام می کنند که ما یک هفته منتظریم تا این برنامه پخش شود و به بهانه پاسخ به یک شبهه، خیلی ما معرفت ما بیشتر شود. چون ظاهر این شبهات این است که سی ثانیه طرف صحبت می کند و یکی سری اغلاط و فهم غلط از دین و احیانا دروغ و تلبیس را در قالب کلمات ارائه می دهد، اما یک برکتی دارد که عَسَى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ(سوره بقره، آیه216) می شود و الحمد لله می نشینیم بر سر خوان کرامت اهل بیت علیهم السلام.

من درخواستم از اتاق فرمان این است که اولین کلیپ شبهه را پخش کنند که در محضر استاد هاشمی آن را بررسی کنیم.

کلیپ:

آخوندها می گویند که امامان صدای ما را می شنوند. آخوندها می گویند که امامان انواع و اقسام زبان ها را می دانند. الله متعال می فرماید: إِنْ تَدْعُوهُمْ لاَ يَسْمَعُوا دُعَاءَكُمْ (سوره فاطر، آیه 14). اگر آنها را صدا بزنید، صدا و دعای شما را نمی شنوند. إِنْ تَدْعُوهُمْ لاَ يَسْمَعُوا دُعَاءَكُمْ. اگر صداشان بزنید و دعا کنید و بگویید که ای علی بن موسی الرضا بیمار من را شفاء بده، بیماری کرونای من را شفاء بده. بیمار کرونائی من را شفاء بده، لاَ يَسْمَعُوا دُعَاءَكُمْ. دعایتان را نمی شنود، اما آخوندها باز لجاجت به خرج می دهند و می گویند که نه اینها مثلا علی بن موسی الرضا رحمه الله شهید شده اند بنابر ادعایی که آخوند ها دارند که مأمون پدر خانمش به او انگور زهرآگین دارد و ایشان مسموم شده و شهید شدند. و شهیدان زنده اند الله اکبر. پس دعای ما را هم علی بن موسی الرضای شهید رحمه الله می شنود و اجابت می کند. الله متعال در ادامه آیه 14 سوره فاطر می فرماید که وَ لَوْ سَمِعُوا مَا اسْتَجَابُوا لَكُمْ و اگر هم بشنوند نمی توانند اجابت کنند.

مجری: 

بله کلیپ شبهه را دیدیم و شنیدیم و حال من خدمت ایشان یک جوابی عرفی و سطحی و الکی بگویم که حال ما می خواهیم در محضر استاد هاشمی باشیم. نه آخوندها هر کسی اهل سنت ما خودمان دیده ایم که می آیند و اذن دخول می خوانند درمحضر علی بن موسی الرضا ابراز ارادت می کنند. اهل سنت. شیعیان که جای خود. ابراز می دارند که تسمع کلامی و تردّ سلامی تشهد مقامی. همه اینها هست. جزء اعتقادات ما است. بحث آخوندها هم نیست. حال شما می خواهید تفرقه ای بین علمای دین و امت اسلام بیندازید، آن دیگر مشکل شما است. حال نمی دانم که کسانی که ازآنها پول می گیرید، این یک روش جدیدی برای تفرقه است.

جناب استاد در محضر شما هستیم و بهره می بریم.

استاد هاشمی: 

در ادامه فرمایش حضرت عالی اینکه وهابی سعی می کنند که این مرز بندی ها را تغییر دهند. مرزبندی که هست، اهل سنت و شیعیان و تقریبا به صورت کلی همه مسلمانان در یک مرز هستند و در مقابل وهابیت است. وهابیت سعی می کند که اعتقادات و باورهای صحیح را که قبول ندارند را فقط به شیعیان نسبت دهند. و سعی می کنند که آن اعتقادات و باورهای باطلشان را اهل سنت را هم وارد آن اعتقادات کنند تا اهل سنت را جبهه در مقابل شیعیان ایجاد کنند و این مرزبندی شان هیچ وقت در این مساله موفق نشده اند و موفق نخواهند شد؛ چون اهل سنت بزرگان اهل سنت، علمای مصر و علمای تونس و خیلی از بلاد مسلمین با این اعتقادات وهابی ها مخالفت کرده اند و اعلام کرده اند که ما به توسل اعتقاد داریم. به اینکه مردگان می شنوند بلکه حتی از بزرگانی که خود وهابیت آن ها را قبول دارند مثل ابن جوزی که شاگرد ابن تیمیه است کتاب مفصلی با عنوان الروح دارند که در آن کتاب ثابت می کند که مردگان می شنوند و آیات مفصل می آورند و روایات مفصل می آورند و همه شبهات که تقریبا امروز وهایبت مطرح می کنند، آنجا جواب داده اند. پس این نسبت به مطلب اول.

مطلب دوم که در واقع جواب ریشه ای و اساسی برای این شبهه وهابیت که می گویند که مردگان نمی شوند، و اینکه شما اگر مردگان را بخوانید، مرتکب شرک شده اید، باید بگوییم که اولا ما یک اعتقاد داریم و یک فعل. اعتقاد با فکر فرق می کند. اعتقاد و باور چیز قلبی و باطنی انسان است. فعل و همان کاری که انسان انجام می دهد، چه با دست و پا  و زبانی باشد با چشم باشد یا گوش باشد، این افعالی که از انسان سر می زند، و انسان آنها را انجام می دهد، افعال دو گونه هستند، یک سری افعال هستند که مختص خداوند هستند یعنی ما نمی توانیم این افعال را برای غیر خداوند انجام دهیم. مختص خداوند هستند و هیچ گونه توجیه و تبصره و استثنائی هم بر نمی دارند. مثلا همین ذکر الله اکبر و لااله الا الله، سبحان الله، اینها مختص خداوند هستند. من نمی توانم به کسی بگویم که تویی الله اکبر. تویی سبحان الله. تو هستی الحمد لله. تو هستی لااله الا الله. نمی شود.

مجری: 

لذا است که نمی توانیم فردی را از اسمای خاص خداوند اسم بگذاریم.

استاد هاشمی: 

نمی شود. اینها مختص خداوند هستند. اما یک سری افعالی هستند که در واقع انجام دادن آن افعال برای غیر خداوند جایز است و اشکالی ندارد و خود خداوند هم در برخی موارد دستور داده است. با اینکه این فعل نسبت به خدای متعال انجام می شود، نسبت به غیر خدا هم این فعل ممکن است انجام شود بلکه دستور داده است. مثلا اطاعت کردن از اوامر در قرآن کریم زیاد داریم آیاتی که خدای متعال دستور به اطاعت کردن از خودش داده است. مثلا در سوره نساء آیه 59 است که يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ همین اطاعت از خدا و هم پیامبر و هم از اولی الامر. پس این اطاعت نمی تواند فعل خاص برای خدا باشد. پس اگر کسی اطاعت از پیامبر کرد و یا اطاعت از ولی امر کرد نمی شود گفت که شما مشرک شدی، چون خداوند گفته است که أَطِيعُوا اللَّهَ پس این فعل مال خداوند است. نه خود خداوند هم اجازه داده است و این فعل مشترک است. مختص خدا نیست. حال مرز بین اطاعت خدا و فرق بین اطاعت خدا و اطاعت پیامبر چیست، بعدا بیان خواهیم کرد. یکی از افعالی که در قرآن کریم آمده است و این فعل هم برای خدا و هم برای غیر خدا اجازه داده شده است که انجام شود، اظهار فروتنی تذلل و شکستگی تواضع و خشوع نسبت خداوند و هم غیر خداوند است. خداوند هم گفته است که شرک نیست. آیات زیاد داریم در این رابطه. یکی از آیات که معروف است در سوره یوسف آیه 88 است. آیه از حال برادران یوسف که وقتی وارد شدند بر برادر خود و نمی شناختند که این همان یوسف برادرشان است، فَلَمَّا دَخَلُوا عَلَيْهِ قَالُوا وقتی وارد شدند گفتند يَا أَيُّهَا الْعَزِيزُ مَسَّنَا وَ أَهْلَنَا الضُّرُّ سختی و تنگنا ما را بدبخت کرده است و بی چاره کرده است. ما در فشار هستیم. وَ جِئْنَا بِبِضَاعَةٍ مُزْجَاةٍ با یک سرمایه ناچیز و اندک آمده ایم. غیر از این هم نداریم. فَأَوْفِ لَنَا الْكَيْلَ ای عزیز مصر برای ما آن پیمانه را کامل و تمام بده. وَ تَصَدَّقْ عَلَيْنَا و بر ما تصدق کن یعنی آن نیکی و خوبی که بر ما می کنی مثل صدقه حساب کن. یعنی آن قدر در مقابل عزیز مصر شکستند و کوچک کردند و با نهایت تذلل و خاکساری با نهایت تواضع خودشان را در مقابل عزیز مصر نشان دادند. خب حضرت یوسف نگفت که کار شما شرک است.

مجری: 

جالب است که ادامه آیه هم موحد بودن آن برادران را هم نشان می دهد.

استاد هاشمی: 

احسنت. حضرت یوسف اعتراض نکرد. با اینکه پیامبر بود. اگر کارشان شرک بود به آنها می گفت که این حالت های شما این رفتار شما، این کنش شما فقط باید در مقابل خداوند انجام شود نه در مقابل مخلوق.

آیه بعدی در سوره اسراء آیه 23 و 24. وقتی به وظیفه انسان در مقابل پدر و مادر بیان می کند و نیکی و احسان و خوبی به پدر و مادر را در تراز عبودیت خدا قرار می دهد. وَ قَضَى رَبُّكَ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ إِيَّاهُ وَ بِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَاناً حکم کرد حکمی غیر قابل تغییر و تبدیل و تا روز قیامت این حکم است که جز خدا کسی را نپرستید و نسبت به پدر و مادر احسان کنید.

مجری:

چقدر این آیات از لحاظ اخلاقی و رفتاری زیباست.

استاد هاشمی: 

متاسفانه در برخی از جوانان می بینیم که پدر یا مادر چقدر زحمت کشیده اند و دست پدر و مادر را می گیرد و می برد خانه سالمندان. و همین طور خیلی از مشکلات که پدر ها و مادرها شاکی اند و گریه می کنند و یا می بینیم که برخی از پسران نسبت به پدرشان. واقعا این ها درد دارد.

مجری: 

جناب استاد چه اتفاق بزرگی افتاده است که دعوت به توحید و بلافاصله پدر و مادر.

استاد هاشمی: 

یکی از نکات این است که ما چرا خدا را می پرستیم. یکی از دلائل که ما را ایجاب می کند که خدا بپرستیم، قاعده شکر منعم است. کسی که خوبی کرد، باید شکرگزارش باشیم. همین قاعده هم ما را ملزم می کند به احسان به پدر و مادر. به ما خوبی کردند پس باید شکرگزار نعمت باشیم. و اگر کسی نسبت به پدر و مادر شکرگزار نباشد و احسان نکند، نسبت به خدا هم کم گذاشته است. در توحیدش هم کم دارد و مشکل دارد. آن شخص موحد است که در احسان و نیکی به پدر و مادر هم سنگ تمام بگذارد. اگر کم کرد، در توحیدش هم مشکل دارد. قرین هم قرار داد. بعد آیه می فرماید که فَلاَ تَقُلْ لَهُمَا أُفٍّ کمترین کلمه ای که باعث رنجش پدر و ماد ر می شود نباید گفت. کمترین یعنی اف. وَ لاَ تَنْهَرْهُمَا آنها را چیزی نگو که چیزی خواستند یا مطالبه کردند جواب نفی نده. وَ قُلْ لَهُمَا قَوْلاً كَرِيماً در همه حال حرف های خوب به آنها بزن. وَ اخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ  جناج یعنی بال. مثل پرنده ای که می آید و بر سر جوجه هایش می نشیند بالهای مهر و محبت و مهربانی را بر سر پدر و مادر بگسترانید. این یعنی نهایت جناح الذل. بالهای ذل یعنی تواضع و خشوع. نهایت تواضع را باید در مقابل پدر و مادر نشان بدهی. خب کسی نگفته است که این شرک است. بلکه دستور خدا است. اگر کسی در مقابل پدر و مادر نهایت تذلل و شکستگی نشان بدهد، این اصل توحید است و لذا این را خداوند در کنار توحید قرار داده است.

مجری: 

و این اصلا انسان را بالا می برد.

استاد هاشمی: 

بالا می برد. احسنت. پس این هم شرک نیست و همچنین آیات دیگری در قرآن که خداوند دستور می دهد. مثلا در سوره مائده آیه 54 آمده يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ ای کسانی که ایمان آوردید، اگر کسی از دینش روی بگرداند و مرتد شود فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ خداوند افرادی را می آورد که هم آنها خداوند را دوست دارند و هم خداوند آنها را دوست دارد. أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ نسبت به مومنان و برادران ایمانی نهایت تذلل و تواضع و خشوع نشان می دهند.

مجری: 

مومنانی که بنده خدایند.

استاد هاشمی: 

بنده خدا هستند. پس اظهار تذلل و خشوع و تواضع نسبت به بندگان خدا هیچ اشکالی ندارد، در عین حال این تواضع، خشوع و تذلل را نسبت به خدا هم باید داشته باشیم. نسبت به بندگان هم باید داشته باشیم. پس این افعال مشترک هستند. می رسیم به بحث دعا. دعا کردن همین است. در قرآن کریم الی ماشاء الله ما آیات دعا داریم. لاَ تَجْعَلُوا دُعَاءَ الرَّسُولِ بَيْنَكُمْ كَدُعَاءِ بَعْضِكُمْ بَعْضاً(سوره نور، ایه 63) وَ الرَّسُولُ يَدْعُوكُمْ(سوره آل عمران، آیه 153). پیامبر شما را می خواند. دعا کردن در آیات قرآن الی ماشاء الله زیاد هستند و در عین حال در این آیه که این وهابی هم آورده است که دعا کردن فقط برای خدا است. فَلاَ تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَداً(سوره جن، آیه18). مثل قضیه اطاعت و مثل قضیه اظهار تواضع و خشوع مرز بین شرک و توحید در اینها چی است؟ شرک در چه اطاعتی ممکن است شرک باشد و چه اطاعتی عین توحید است؟ چه تواضع و خشوعی می تواند شرک باشد و چه تواضع و خشوعی می تواند عین توحید باشد؟ همچنین چه دعائی خواستن و طلب کردن و دعا کردن می تواند شرک باشد، همچنان که در مشرکین جاهلیت بود و چه دعایی و خواستنی می تواند عین توحید باشد؟ مرز بین اینها را باید اگر بخواهیم مرز اینها را در خود فعل بیابیم که ممکن نیست. چون فعل یکی است. همچنان که اطاعت که یکی است و فعل است. پس جوهر قضیه در خود فعل نیست که بتوانیم بفهمیم که این فعل شرکی است و آن فعل توحیدی است. بلکه برمی گردد به باور و اعتقاد شخص. شخصی که اطاعت می کنی، به چه عنوان است؟ می گوید که من اطاعت می کنم سرباز هستم و این هم فرمانده من است. شما چرا اطاعت می کنی؟ من اطاعت می کنم چون من کارمندم و این هم رئیس اداره است. شما چرا اطاعت می کنی؟ چون این پدر من است. شما چرا اطاعت می کنی؟ چون این امام یا پیامبر من است. یکی می گوید که شما چرا اطاعت می کنی؟ می گوید که این خدای من است. مثلا آمده است که بتی را می پرستد. چون که گفت که خدای من است، پس شد این دعا عبادت. نشد مجرد و محض خواستن و این شد عبادت.  مشرکین مکه می آمدند مثلا از بت ها اطاعت و خاکساری می کردند و تواضع نشان می دادند. سوال از مشرکین مکه که چرا شما به این بتها تواضع و فروتنی می کنید، به خاطر اینکه پدر یا مادر یا چی است؟ به خاطر اینکه اینها خدای ما هستند، پس اینها مشرک شدند. بنده و یا الان بیشتر مسلمانان جهان وقتی در مقابل قبور اولیاء چه شیعه و چه سنی، الان خیلی از اهل سنت در کشور مصر و دیگر کشورها می آیند کنار قبور اولیا و نهایت خشوع و تواضع و تذلل نشان می دهند، خب چرا شما اظهار تذلل می کنید؟ می گوید که حداقل این است که مومن است. قرآن هم فرموده است که در مقابل مومنین اظهار فروتنی داشته باشید . پس این نمی تواند شرک باشد، این عین توحید است. مرز بین توحید و شرک همیشه باور و اعتقاد است. اما وهابیت وقتی شما از آنها می پرسید که چه مرزی بین توحید و شرک است، می گویند که مرز بین توحید و شرک این است که آنچه شما می خوانید و دعا می کنید، اگر مرده باشد، شرک است. اگر زنده باشد، تبصره می زنند که اگر زنده است، قدرت بر انجام آن کاری که شما از او خواستید، قدرت دارد، پس این شرک نیست و اگر قدرت ندارد، این شرک است.  ما هم در مقابل می بینیم که در قرآن کریم در هیچ آیه از قرآن کریم اشاره ای نشده است در فرق گذاشتن بین مرده و زنده. همین آیه که این وهابی مطرح کردند. اگر دوباره آیه را بخوانیم در سوره فاطر آیه 13 و 14 است. يُولِجُ اللَّيْلَ فِي النَّهَارِ وَ يُولِجُ النَّهَارَ فِي اللَّيْلِ ببنید که قرآن کریم قبل از اینکه عقیده مشرکین را نقد کند. اول توحید را ثابت کرد. اول آمد خداشناسی آورد. گفت خدایی که مستحق عبادت است، آن خدایی که يُولِجُ اللَّيْلَ فِي النَّهَارِ روز را کم می کند و شب را بلند تر.

مجری: 

تعبیر هم قشنگ است. یولج.

استاد هاشمی: 

بر عکس در تابستان ها روز را بلند تر می کند و وقتش را بیشتر می کند و شب را کمتر می کند. يُولِجُ اللَّيْلَ فِي النَّهَارِ وَ يُولِجُ النَّهَارَ فِي اللَّيْلِ وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ خورشید و آفتاب را مسخر کرد و مجاب کرد. كُلٌّ يَجْرِي لِأَجَلٍ مُسَمًّى هر کدام در مسیری در حال حرکت هستند. ذلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ آن خدایی که ارزش و استحقاق الوهیت و دعا دارد که به عنوان خدا و الله بپرسید. لَهُ الْمُلْكُ بعد اعتقاد مشرکین را نقل می کند. مشرکین چه اعتقادی داشتند؟ مشرکین نقطه مقابل را داشتند. اعتقاد داشتند که آن کسی که قدرت دارد و مِلک و مُلک دارد، آن کسی که قدرت بر خالقیت و رازقیت دارند، بت ها هستند و بت ها همانند که خدا هستند. حال ان شاء الله این بحث مفصل است و خدا توفیق بدهد که این بحث را داشته باشیم. اعتقاد مشرکین. برخی تصور می کنند که مشرکین بت ها می پرستیدند و هیچ اعتقادی که این بت وسیله است بین آنها و خداوند و این بت هیچ خاصیتی ندارد. نه. مشرکین اساسا به خدایی که پیامبران دعوت کردند، آن خدا را اصلا قبول نمی کردند بلکه می گفتند که آن خدایی که پیامبران به آن دعوت می کردند همین بت است و نه چیز دیگر و اساسا مشرکین هیچ اعتقادی به توسل هم نداشتند. دروغ می گفتند که ما این بت ها را می پرستیم تا ما را به خدا نزدیک کند و لذا خود خداوند هم در قرآن کریم می گوید که دروغ می گویند. می گویند که چرا بت ها را می پرستید. می گویند که مَا نَعْبُدُهُمْ إِلاَّ لِيُقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ زُلْفَى (سوره زمر آیه 3). خدا می گویند که شما دروغ می گویید. شما اصلا خدا را قبول ندارید. مشرکین مکه اعتقاد داشتند که بت هایشان خالقیت داشته اند و رازقیت داشته اند و قدرت داشتند. پیامبر را تهدید می کردند و می گفتند که بت های ما از تو انتقام می گیرند. این اعتقاد را داشتند نسبت به بت هایشان. قرآن کریم در مقابل می گوید که اگر این اعتقاد شما واقعا است و اعتقاد به بت هایتان دارید که قدرت دارند، بیایید این بت هایتان خلق کنند، همان طور که خدا خلق کرد. رزق و روزی بدهند، همان چنان که خداوند رزق و روزی می دهد و آنها عاجز اند از جواب دادن. وَ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ آن چیزهایی که سوای خداوند هستند و شما آنها را می خوانید، مَا يَمْلِكُونَ مِنْ قِطْمِيرٍ قطمیر همان پوست نازک روی هسته خرما است که به آن قطمیر می گویند. به اندازه پوست نازک قطمیر اینها ملک ندارند و مالک نیستند بت ها و معبود های شما. شما هر معبودی که باشد هر کسی که اعتقاد به الوهیت کسی یا چیزی پیدا کرد، باید سوال کرد که این معبود شما ملکیت استقلالی دارد یا ندارد؟ اگر توانست ثابت کند که معبود من ملکیت استقلالی دارد، کار به خدا ندارد و خودش مالک است، خودش می تواند خلق کند و می تواند رزق و روزی بدهد، اگر توانست که ثابت کند، معبود او حق است اما قطعا نمی تواند ثابت کند. خداوند می گوید که معبود شما باطل است، چون ملکیت استقلالی ندارد. پس مشخص می شود که آن مشرکان اعتقاد داشتند که معبودشان ملکیت استقلالی دارد که خدا نقد کرد و این باورشان را تخطئه کرد. مَا يَمْلِكُونَ مِنْ قِطْمِيرٍ. إِنْ تَدْعُوهُمْ اگر آنها را بخوانید، لاَ يَسْمَعُوا دُعَاءَكُمْ ما از همین وهابی می خواهیم سوال کنیم. جواب نقضی. شما که می گویید که این بت ها شما امامان را می خوانید و اینها نمی توانند معبود باشند؛ چون اینها صدای شما را نمی شنوند. اگر بشنوند چی؟ می شود عبادت کرد. اگر کسی زنده باشد چه؟ عبادت کردن مرده چون نمی شنود، باطل است، من بیایم زنده را عبادت کنم، می شود عبادت کرد؟ یقینا نه. پس این قاعده که تاسیس کرده اند. این مرز بندی بین مرده بودن و زنده بودن است، این مرز کاملا غلط است. آیه إِنْ تَدْعُوهُمْ لاَ يَسْمَعُوا دُعَاءَكُمْ نمی خواهد بیان کند که اگر می شنیدند پس شما می توانستید عبادت کنید. إِنْ تَدْعُوهُمْ لاَ يَسْمَعُوا دُعَاءَكُمْ یعنی اینها قادر بر براورده کردن حاجت کردن شما بالاستقلال و مستقل از خداوند نیستند. چه بت باشد و چه معبود انسان باشد و آفتاب باشد. مستقل از خداوند اگر اعتقاد کردی که قدرت دارد، این می شود شرک. اما اگر من بیایم پیش کسی که اگر بخواهد به من کمک کند، می خواهد به اذن خدا به من کمک کند، پس این نمی تواند شرک باشد. شرک بودن برگشت به اعتقاد انسان است.  إِنْ تَدْعُوهُمْ لاَ يَسْمَعُوا دُعَاءَكُمْ وَ لَوْ سَمِعُوا مَا اسْتَجَابُوا لَكُمْ وَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ يَكْفُرُونَ بِشِرْكِكُمْ اگر هم بشنوند نمی توانند جواب دهند. این مطلب دوم.

مطلب سوم این است که ما هم بیان کردیم که فرق بین شرک بودن و نبودن مرده بودن یا نبودن است، این قاعده غلط است. این مرز بندی غلط است. مطلب سوم اینکه اساسا چه کسی گفته است که مردگان نمی شنوند. بر چه اساسی شما می گویید که مرده نمی شنود. در خود قرآن کریم آیاتی داریم که مرده می شنود. در روایات در صحیح بخاری که ان شاء الله می آوریم، وجود دارد که مردگان هم می شنوند. بلکه در قرآن کریم مردگان از طرف مخلوق دیگر مورد خطاب قرار داده شده است. پیامبر الاهی با مردگان صحبت کرد و دعوت کرد. با لفظ دعا هم آمده است. این آیه را ملاحظه بفرمایید که در سوره بقره آیه 260 است. وَ إِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ رَبِّ أَرِنِي كَيْفَ تُحْيِي الْمَوْتَى حضرت ابراهیم گفت که به من نشان بده که چطور مردگان را زنده می کنی؟ قَالَ أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قَالَ بَلَى وَ لكِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبِي ایمان دارم ولی می خواهم اطمینان قلبی داشته باشم و با چشم خودم ببینم. قَالَ فَخُذْ أَرْبَعَةً مِنَ الطَّيْرِ چهار تا از پرندگان را بگیر فَصُرْهُنَّ إِلَيْكَ قطعه قطعه کن و جزء جزء کن. ثُمَّ اجْعَلْ عَلَى كُلِّ جَبَلٍ مِنْهُنَّ جُزْءاً بر سر هر کوهی یک جزئی از قطعه قطعه شده پرندگان بگذار. ثُمَّ ادْعُهُنَّ سپس آنها را بخوان. طبق نظر وهابیت باید این شرک باشد؛ چون آنها مرده هستند.

مجری: 

آن هم به چه کسی نسبت می دهیم. حضرت ابراهیم خلیل.

استاد هاشمی: 

بله ابراهیم خلیل الله. حضرت ابراهیم به او خدا دستور به شرک می دهد که حضرت ابراهیم بیان مردگان را بخوان آن هم چه مردگانی؟ یک وقت مرده بدنش سالم است، اما اینها هیچ کدام سالم نیستند بلکه قطعه قطعه شده اند. مخلوط هم شده اند. اینها را بخوان و دعوت کن. ادْعُهُنَّ . شما وهابی که می گوئی که دعا فقط برای خدا است، پس چطور حضرت ابراهیم آمده است مردگان را دعوت کرده است. مخاطب قرار داده است.

مجری: 

آن هم حیوان.

استاد هاشمی: 

شما ادْعُهُنَّ نگفت که از خدا بخواه و طلب کن که خدایا اینها را زنده کن. نه. خودت با آنها صحبت کن و آنها را مخاطب قرار بده و به نام. مثلا پرنده ها گنجشک بودند کبوتر بودند که ای گنجشک و ای کبوتر. انها را بخوان. ادْعُهُنَّ. دعا کردن مرده ای که قطعه قطعه شده است. معمولا انسان ها می توانند جواب بدهند، اما پرنده که قدرت صحبت کردن ندارد. يَأْتِينَكَ سَعْياً در مقابل دعوت تو آنها هم جمع می شوند و استجابت می کنند و می آیند. پس اینکه گفته می شود که دعا کردن مرده شرک است. این مخالف صریح قرآن کریم است. چرا اینجا شرک نشد؟ شرک نشد، چون حضرت ابراهیم اعتقاد دارد که هم دعا کردن خودش و هم استجابت مردگان به اذن خدا است . پس اگر به اذن خدا باشد و این اعتقاد و باور باشد، شرک نیست. اعتقاد است که یک چیز را شرک قرار می دهد یا توحید. به عنوان مثال ازدواج با عمل حرام چه فرقی می کند، هر دو یک فعل است و ظاهرشان یکی است. اما مرز بین این دو و فرق بین این دو در عقد و صیغه محرمیت است. با اینکه از لحاظ ظاهری هیچ فرقی نمی کنند، اما یکی شد حلال  و سنت پیامبران و دیگری شد از فواحش و فعل زشت.

مجری: 

طرف می رود در کنار استخر قرار می گیرد و می پرد در آب دو نفر می روند زیر آب و می آیند بالا. یکی با نیت غسل و غسلی انجام می دهد و طاهر می شود و می تواند با همان غسل اگر بر اساس ضوابط باشد، نماز بخواند، اما دیگری هیچ.

استاد هاشمی: 

در سال هشتم و قبل از هشتم. قبل از فتح مکه برخی از مسلمانان می آمدند کنار کعبه طواف می کردند و در کنار آنها مشرکین هم طواف می کردند. هر دو طواف می کردند ولی طواف این توحیدی است و دیگری شرک است. با اینکه هر دو یک عمل انجام می دادند. فرق بین این دو در نیت و اعتقادشان است.

در صحیح بخاری اولین حدیثی که مشاهده می کنید. « إِنَّمَا الْأَعْمَالُ بِالنِّيَّاتِ» اول صحیح بخاری. آن نیت است که عمل را شرک می کند و آن نیت است که عمل را عبادت قرار می دهد. مثل اینکه مومن نماز می خواند و منافق هم نماز می خواند. اما نمازش گناه است در واقع اما مومن نمازش ثواب دارد.

مجری: 

اگر نبود که نمی گفت: هُمْ يُرَاءُونَ(سوره ماعون، آیه6).  نماز می خواند و ظاهر صلات را می آورد،

استاد هاشمی: 

اما دل چی؟ نیت چی؟  خیلی مهم است. این مطلب دوم یا سوم.

مطلب دیگر این است که ما وقتی می آییم به روایات صحیحه که در کتاب های معتبر چه اهل سنت و چه شیعه. چون اینها وهابی هستند و ادعا می کنند که اهل سنت دروغ می گویند، می گوئیم همین کتاب هایی که شما معمولا باید قبول داشته باشید. در کتاب های خودتان هست که مردگان می شنوند. و این روایات الی ماشاء الله هستتند. زیاد هستند. مثلا در صحیح بخاری است. در صحیح بخاری که در یک جلد چاپ شده است، دار ابن کثیر دمشق بیروت در صفحه 331 باب ما جاء فی عذاب القبر. عذاب قبر نسبت به کسی است که درک می کند و می شنود و احساس دارد. اما کسی که احساس ندارد حال مثلا یک کسی یک تنه ی درختی آتش بزند، آیا تنه ی درختی که مرده است، اصلا احساس دارد، زجر دارد؟ یا سنگی را در آتش قرار بدهند. یا آهنی را در آتش قرار بدهند. هیچ گونه دردی نخواهد داشت. احساس ندارد و روح ندارد. عذاب کشیدن و در مقابل نعمت دیدن در بهشت شرطش این است که احساس باشد و روح باشد و درک باشد. جوارح انسان فعال باشند. در صحیح بخاری در باب ما جاء فی عذاب القبر روایت می آورد که قصه غزوه بعد که بعد از اینکه جنگ بدر تمام شد، پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله دستور داد که مردگان مشرکین را بیندازند در چاه بدر. بعد پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله ایستادند و مشرف شدند بر اجساد مشرکین که داخل آن چاه بودند. فقال وجدتم ما وعدربکم حقا. شما پیدا کردید آنچه را که خدا وعده داد که حق است. هر چه خدا گفت حق بوده است، اما منکر آخرت بودید. منکر برزخ بودید. منکر نبوت و رسالت من بودید. الان برای شما هویدا شد. معلوم شد. فقیل له تدعوا امواتا. یا رسول الله شما با مرده صبحت می کنید؟ اینها نمی شوند. مثل اعتقاد وهابیت هیچ فرقی نمی کند. وهابیت اعتقادات خود را از بنی امیه  گرفته اند و بنی امیه همان جاهلیت است که در مقابل پیامبر ایستادند. ما أنتم بأسمع منکم. خیال نکنید که شما از اینها بیشتر و شنواتر هستید. بلکه آنهایی که مرده هستند قدرت بر شنیدن دارند و ادراکاتشان بیشتر می شود.  ولکن لایجیبون. اما جواب نمی دهند. چون خدا به انها اجازه نمی دهد که جواب دهند.

مجری: 

جالب این جا است  که ما داریم گزارش تاریخی را نقل می کنیم، از کدام نبی اکرم، نبی اکرم که فعل و گفتار و سکوت و نشست و برخاست او تایید و عدم او همه اش سلوک نبوی است که باید به او اقتداء کنیم. چرا فرمود که صلّوا كما رأيتموني أصلّي. یعنی حجت است و او دارد با اموات صحبت می کند. تازه امواتی که دشمن اسلام بودند.

استاد هاشمی: 

این نکته خیلی ظریف است. کافر بودند. با اینکه کافر بودند، می شنیدند. چه برسد به مومن.

مجری: 

 و چه برسد به امام معصوم.

استاد هاشمی: 

احسنت. اینکه خداوند قدرت بر شنیدن را به کسی بدهد، نعمت است یا نیست؟  کسی که کور است یا نمی تواند صحبت کند از یک نعمتی محروم شده است. آیا خداوند به کفار نعمت شنیدن را می دهد و به مؤمنین یا امامان این نعمت را نمی دهد و آنها را محروم می کند؟ مثلا کافر که بمیرد پیامبر با او صحبت می کند و او می شنود، اما مومن در قبر نمی شنود و خدا این نعمت را از او دریغ می کند. این اصلا ممکن نیست. اگرقرار است که خدا به کافر نعمتی بدهد، باید به مومن هم بدهد. حال کسی ممکن است بگوید که این نعمت نیست. اینکه بشنود تا عذاب بکشد و فلان. می گوید در مقابل مومن هم نیاز به این شنیدن دارد تا در برزخ بتواند از نعمت های برزخی استفاده کند. تا نعمت بر او تمام شود.   بهترین استفاده را از نعمت ها ببرد. پس او هم نیازمند است بلکه نیازش بیشتر است و لذا خداوند به مومنین ان قدرت را میدهد. شنیدن و صحبت کردن. در قرآن کریم هم اینها مفصلا است. وقت نیست که من بحث برزخ را بیاورم. آیات برزخ در قرآن کریم که تصریح دارند که مومنان یکدیگر را در برزخ می بینند و صدای آنهایی که در این دنیا هستند را می شنوند. و این هم برمی گردد به درجات ایمانی کسانی که مرده اند که هر چه درجه ایمانی انها بیشتر باشد، احاطه روحی او بیشتر است و بیشتر می تواند بشنود و چه بسا کمک کند. در آِیات قرآن باید اینها را بیاوریم و در مورد آنها بحث شود.

همین روایت غزوه بدر در بخاری در جای دیگر در صفحه 976 آمده است. با یک تفسیری که کاری به تفسیر ندارم و نمی آورم. فقط اینجا روایت کامل تر آمده است. می گوید که پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله ایستادند و آن مشرکان را به نام مخاطب قرار دادند. به نام خودش و پدر. یا فلان بن فلان. یا فلان بن فلان أیسرّکم انکما اطعتم رسلا. خوش نبود که شما پیامبر اطاعت می کردید و ببینید که الان در چه وضعی هستید.

مجری: 

این گفتمان هم با آن حدیث متفاوت است.

استاد هاشمی: 

این مفصل تر است و جزئیات بیشتری دارد. فانا قد وجدنا ما وعدنا حقا. ما هر آنچه خداوند به ما وعده حق داد، با چشم دیدیم، فهل وجدتم ما وعد ربکم حقا. اینجا مقصود از ربکم یا همان خدا است، یا همان بت هایی که می پرستید. بت های شما می گفتید که به ما وعده بهشت داده اند، الان چه دیده اید؟ بهشتی بود؟

مجری: 

بت هایی که آورده بودید در جنگ که شما را یاری کنند، به دادتان رسیدند؟

استاد هاشمی: 

فهل وجدتم ما وعد ربکم حقا یا اینکه نه خداوند وعده داد و همان وعده خدا وند که من به شما گفتم که جهنم در انتظار شما است، الان ببینید که جهنم هست؟ قال. راوی می گوید: قال عمر.

مجری: 

عمربن خطاب می گوید؟

استاد هاشمی: 

عمربن خطاب. یا رسول الله. در آن روایت اسمش را نگفت. اما در اینجا نقل کرده است. روایت مفصل است. آنجا سانسور کرد ولی اینجا بدون سانسور است. یا رسول الله ما تکلم من اجساد لاارواح فیها؟ چه شد که شما با جسادی صحبت می کنید که روح در بدن ندارند؟ چه طور صحبت می کنید؟ فقال رسول الله صلّی الله علیه وآله والذی نفس محمد فی یده. قسم به کسی که جان محمد در دست او است، ما أنتم بأسمع بما أقول منهم. شما شنوا تر از اینها نیستید. فکر نکنید که شما زنده هستید ولی آنها مرده اند و همان تفکرات و باورهای جاهلی را دارید که مرده تمام شد و نه قیامتی است نه برزخی است. انگار که کسی که مرده است مثل چراغی است که خاموش می شود. نه. مرگ به معنای اینکه حواس انسان و شنیدن انسان از بین برود نیست. اینها می شنوند. یقینا می شنوند و شما از آنها شنواتر نیستید. این روایت صریح است که مردگان می شنوند. اینکه کسی با اعتماد بر ظواهر برخی آیات که اصلا هیچ گونه ارتباطی با قضیه مردگان ندارد، بگوید که مردگان نمی شنوند.

مجری: 

آیه ای که ایشان مستمسک قرار داد، در مورد بت است.

استاد هاشمی: 

در مورد بت است.ربطی به مردگان ندارد. معمولا می بینیم که وهابیت به این آیات هم تمسک می کنند. می گویند که در قرآن وجود دارد که إِنَّكَ لاَ تُسْمِعُ الْمَوْتَى وَ لاَ تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعَاءَ إِذَا وَلَّوْا مُدْبِرِينَ. ای پیامبر تو نمی توانی مردگان را صدایت را به آنها برسانی و آنها صدای تو را بشنوند. وَ لاَ تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعَاءَ و آنهایی که کر هستند، نمی توانند صدای تو را بشنوند. إِذَا وَلَّوْا مُدْبِرِينَ. که می گویند که انها نمی شنوند.

مجری: 

اصلا ادبیات این آیه متفاوت است. دارد در یک فضای دیگری صحبت می کند.

استاد هاشمی: 

خود آیه می گوید که إِذَا وَلَّوْا مُدْبِرِينَ. اگر پشت به تو کنند و بروند.

مجری: 

یعنی این را باید بدانی تا آیه را معنا کنی.

استاد هاشمی: 

احسنت. کدام مرده به انسان پشت می دهد و راهش را می گیرد و می رود. مگر تحرکی دارد. آیه از مردگانی صحبت می کند که تحرک دارند و رفت و آمد دارند. پشت می کنندو پس این مردگان مردگان در قبر نیستند. این مردگان مردگان دل هستند. این کافرانند.

مجری: 

لَهُمْ أَعْيُنٌ لاَ يُبْصِرُونَ بِهَا وَ لَهُمْ آذَانٌ لاَ يَسْمَعُونَ بِهَا(سوره اعراف، آیه 179)

استاد هاشمی: 

احسنت وو این در قرآن کریم این آیات مفصل آمده است که یکی از آیات در آیه 24 سوره انفال است که خیلی واضح توضیح داده است که مقصود از حیات و زنده بودن چیست؟ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اسْتَجِيبُوا استجابت کنید لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُمْ لِمَا يُحْيِيكُمْ اگر شما را دعوت کند به چیزی که می خواهد به شما حیات بدهد. این زندگانی م ادی نیست که روح در بدن باشد. این زندگانی ایمانی است. حیات ایمانی است. همچنان کهک اگر بدن انسان روح از آن برود، می میرد، انسان هم اعتقادش اگر ایمان در اعتقادش نداشته باشد، مرده است. این مقصود از مردن است نه اینکه در قبر باشد. وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ وَ أَنَّهُ إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ هیچ جایی از جهان نمی تواند از خداوند خالی باشد و خداوند فاصله ای هم با شما ندارد. خداوند می تواند بین شما و دل شما وسط باشد. نَعْلَمُ مَا تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ (سوره ق،آیه 16). پس باید این آیات را در کنار هم آورد. نمی شود یک آیه را آورد که إِنَّكَ لاَ تُسْمِعُ الْمَوْتَى. من یک سوال می کند از وهابیت که یک روایت بیاورند که پیامبر رفته بود بر سر قبرها و مردگان را دعوت به اسلام کرده است.

مجری: 

دیگر زمان گذشته است.

استاد هاشمی: 

اصلا یک روایت هم نیست. تاریخ نقل نکرده است که پیامبر اکرم رفته بود بر سر قبور مردگان که ای تو که مرده هستی ایمان بیاور یا دعوت کرده باشد.

مجری: 

پرونده دیگر بسته شده است.

استاد هاشمی: 

بسته شده است. پس إِنَّكَ لاَ تُسْمِعُ الْمَوْتَى ربطی به قبرها ندارد. إِنَّكَ لاَ تُسْمِعُ الْمَوْتَى یعنی کسانی که کافر هستند.

مجری: 

دارد در مورد زندگان کافر صحبت می کند.

استاد هاشمی: 

 و لذا در آیات دیگر هم این معنا آمده است و قرآن مفصل این را بیان کرده است.

مجری: 

در واقع باید به این آقای وهابی بگوییم که غاب عنک اشیاء.

استاد هاشمی: 

آیه در سوره انعام است آیه 122.  أَ وَ مَنْ كَانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْنَاهُ خدا مثال می زند که کسی که مرده بود و جان تازه به او دادیم وزنده شد. وَ جَعَلْنَا لَهُ نُوراً يَمْشِي بِهِ فِي النَّاسِ كَمَنْ مَثَلُهُ فِي الظُّلُمَاتِ لَيْسَ بِخَارِجٍ مِنْهَا این با آن کسی که در تاریکی ها و ظلمات است، یکی هستند؟ و توان خارج شدن را دارند، كَذٰلِكَ زُيِّنَ لِلْكَافِرِينَ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ یعنی کسانی که مرده هستند، کافر هستند و کسانی که زنده هستند یعنی آنها را به ایمان آوردیم.

مجری: 

لِمَا يُحْيِيكُمْ.

استاد هاشمی: 

یدعوکم لما یحییکم. شما را دعوت می کند به چیزی که به شما حیات می دهد. این چه حیاتی است؟ آنها زنده بوده اند. يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا خطاب به زندگان است.  پس این حیات حیات ایمانی است و ربطی به قضیه مرده در قبر ندارد.

مجری: 

شما که گیر کردید در لفظ میت، میت در تعابیر و از نگاه نبی اکرم و لسان قرآن کریم معانی مختلف دارد.

استاد هاشمی: 

میت یعنی از دست داده. کسی که چیزی را از دست بدهند، می گویند میت. زمین مرده یعنی نشاط و کشت و گیاه ندارد و موات است. انسان مرده یعنی روح در بدنش ندارد. از دست داده است. کافر می گویند مرده چون ایمان را از دست داده است.

مجری: 

اماته قلب.

استاد هاشمی: 

پس اینکه بگوئیم که مرده همان مرده در قبر است و هر جا خدای کریم از مرگ و مرده صحبت کرده است، پس همان مرده را می گوید، این غلط است. مرگ در قران کریم اگر نگاه کنید متنوع است و فقط آنهائی که در قبر خاک شده اند، نیست و مرگ در قرآن کریم به کفر هم تعبیر شده است. از کفر تعبیر شده است به مرگ و از ایمان تعبیر شده است به حیات و این هم در قرآن کریم الی ماشاء الله زیاد است.

مجری: 

من از شما سپاسگزارم. یک کاری که از ایشان نام آقا و مولا و عزیز دل ما عزیز دل امت اسلامی. اگر با چشم خودمان برادران اهل سنت را نمی دیدیم که با همان حال تواضع و خشوع وارد حرم امام رضای عزیز ما می شوند، شاید سخت بود نقل این مطلب. اما اسم امام رضا را ایشان برد. من می خواهم چیزی را عرض کنم. این آقای وهابی یک ایه ای که د رمورد بت بود را مستمسک قرار دارد برای اینکه یک اعتقادی را بزند و جالب این است که با زدن این اعتقاد به زعم خودش به هدفش برسد، اما من از زیارت امام رضای عزیز خودمان می خواهم بهره بگیرم در محضر استاد درس پس می دهم. جناب استاد اینها با تحریف کلمات و تحریف تفسیر قرآن و با بدفهمی از دین چه بلائی سر امت اسلامی می آورند که در زیارت همان امام رضای عزیز که شما نمی توانی آن را ببینی  و ما به او عرضه می داریم که السلام علیک یا علی بن موسی الرضا علیک آلاف التحیه و الثناء و تو با تعابیر سخیف رحمه الله. او واسطه رحمت الهی است. تو آروزی رحمت برای او می کنی؟ در همان زیارت نامه این گونه می خوانیم که مصادیقشان همین آدم ها هستند. اللهم اللعن الذین بدلوا نعمتک و اتهموا نبیک و جهدوا بآیاتک و سخروا بامامک. امامان را چگونه دستاویز اعتقادات سست خودشان قرار داده اند. حملو الناس علی اکتاف آل محمد. واقعا انسان می بیند که چگونه آیات قرآن را که می تواند راهگشا باشد، با شبهه سازی بهانه یک آیه امتی را از رحمت الهی و هدایت الهی باز می دارند.

من در محضر شما هستم.

استاد هاشمی: 

عرض من خدمت شما این است که همین وهابی که می گوید که شما می آیید خاکساری امام رضا، علمای اهل سنت .علمای راستین می آمدند پیش امام رضا زیارت می کردند و نهایت تواضع و خشوع هم اظهار می کردند در کنار امام رضا و این روایت هم معروف است که در کتاب تهذیب التهذیب ابن حجر عسقلانی در جلد هفتم  که چاپ اول است که در هند چاپ شده است، در صفحه 388. در یک روایتی نقل می کند از محمد بن معمر که از بزرگان اهل سنت است که خودش می گوید که خرجنا مع امام اهل الحدیث. امام اهل حدیث. نه عالم. امام اهل حدیث در زمان خودش. ابی بکر بن خزیمه. از اعاظم اهل سنت است. و باجناق او ابی علی ثقفی. مع جماعة من مشایخنا. با جماعت زیادی از علمای اهل سنت. یک کاروانی از اهل سنت. آن هم علمایشان نه عامه مردم. راه افتادند که با قصد و نیت فقط برای زیارت امام رضا رفته بودند. بعد می گوید که فرایت من تعظیم. از تعظیم و بزرگداشت ابن خزیمه نسبت به آن بقعه که دیدم و تواضعه لها و تضرعه لها. و نهایت تواضع و فروتنی و خشوع که نشان داد پیش آن بارگاه متحیر شدیم. اصلا این روایت را کسی ببیند. نه اینکه ایت الله بروجردی رفته بودند. نه عالم شیعی نبود.

مجری: 

امام اهل حدیث اهل سنت. آن هم نه تنهایی با معیت جماعت زیادی از علمای اهل سنت.

آن هم نه عوام.

استاد هاشمی: 

علما و مشایخ و اساتید. اساتید اهل حدیث آن زمان. آن هم نه اینکه اتفاقی گذرشان افتاده بود به آن سمت و چون قبرش است زیارت کنیم. بلکه با قصد و نیت قبلی از خانه خودشان راه افتادند فقط برای زیارت. فقط به قصد زیارت رفته بودند و می گوید که این طور در حضور امام رضا علیه السلام نهایت ادب و تواضع و فروتنی را نشان دادند. حال وهابی می گوید که شما مشرک هستید. علمای شما این کار را انجام داده اند. آیا آنها هم مشرک بوده اند؟ لذا ما می گوئیم که وهابیت هیچ گونه ارتباطی با اهل سنت ندارند.

ابن حبان هم که از بزرگان اهل سنت است، خود ابن حبان تعریف می کند. در کتاب الثقات که یعنی شخصیت های مورد وثوق و ثقه را در کتاب خودش آورده است. در کتاب الثقات چاپ موسسه الکتب الثقافیه. در جلد 8 چاپ وزارت معارف و شوون فرهنگی که در هند چاپ شده است. در صفحه 457 اول یاد می کند که امام رضا توسط مأمون کشته شد، با آن زهری که مأمون داد و بعدا برخی مسائل را ذکر می کنیم. چون بعدا او منکر شد.

مجری: 

گفت که خانمش کشته است.

استاد هاشمی: 

اینها ادعا می کنند که شهید شده است. شهید نشده است. می خواهد شهادت امام رضا را هم زیر سوال ببرد که بعد می پردازیم و بعد می گوید که قد زرت مرارا  کثیرا. مرارا یعنی بارها زیارت کردم. کثیرا را هم می آورد که بارها و به مرات زیارت کردم. و ماحلّت بی شدة و هیچ مشکل سختی بر من نازل نشد در آن وقتی که مجاور آن بودم مگر اینکه قبر علی بن موسی الرضا را زیارت کردم. فزت قبر علی بن موسی الرضا صلوات الله علی جده و علیه. صلوات خداوند و درود خداوند بر جد بزرگوارش و بر او. و دعوت الله از خدا خواستم که این مشکل از من برطرف شود الا استجیب. الا اینکه خداوند استجابت کرد. زالت عنی تلک الشده. و آن مشکل از من دور می شد و هذا شیء جربته مرارا. اتفاقی نبود که من دعا کردم و دعای من گرفت و شانسی بود.نه شیء جربته مرارا فوجدته کذلک. به این یقین رسیده ام که دعای من در نزد قبر علی بن موسی الرضا مستجاب می شود. این هم از علمای اهل سنت است. این هم از شخصیت های تراز اول اهل سنت است. ابن حبان شخصی است که اگر گفت که فلانی ثقه است، به روایتش عمل می شود. شخصیت عادی نبود. آیا این هم مشرک بود. این هم می رفته است بر سر قبر مرده و فقط همین طور دعا می کرد یا با اعتقاد. از علمای اهل سنت توسل را قبول داشتند به مرده به زنده توسل می کردند و زیارت می کردند و می خواستند و عنایت داشتند به قبور اولیا خصوصا به قبور اهل بیت علیهم الصلاه و السلام.

مجری: 

حال سوال ما این است که قلب هر شیعی را بشکافی همین ها را دارد می گوید. ما اینکه به برادران اهل سنت می گوئیم که برادر اهل سنت، این ظاهر سازی و سیاست بازی و این حرف ها نیست. ما تعارف نداریم. وَ الَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ(سوره فتح، آیه29). ما رحماء بین امت اسلامی هستیم و از همه اهل سنت هم. حال ایشان تو کرونا کرونا هم کرد، مثلا گفتیم که در سیستان و بلوچستان کردستان و... بیمارستان ها تعطیل شود و اهل سنت را پذیرش نکنند؟ این چه حرفی است و چه مرامی است؟

بگذریم، دوستان اتاق فرمان فرمودند که دو عزیز پشت خط هستند که تماس تلفنی آنها را بگیریم و ان شاء الله بحث را ادامه خواهیم داد. آقای سعید از تهران. صدای من را اگر دارید، یک دقیقه فرصت دارد.

تلفن:

سلام علیکم. احوال شما چطور است؟ استاد هاشمی عزیز. خسته نباشید. استاد چون وقت کم است، در مورد سماع موتی من یک نظر حقیقتا نقد گونه دارم خدمت شما. اگر این آیه سوره فاطر را اگر محبت کنید بیاورید و بررسی کنیم که وَ مَا يَسْتَوِي الْأَحْيَاءُ وَ لاَ الْأَمْوَاتُ إِنَّ اللَّهَ يُسْمِعُ مَنْ يَشَاءُ وَ مَا أَنْتَ بِمُسْمِعٍ مَنْ فِي الْقُبُورِ(سوره فاطر آیه 22). شما می فرمایید که وهابی ها از این آیه استفاده می کنند که این آیه د رمورد کفاری است که حرف حق در دلشان اثر نمی کند و به مثابه مردگانند. درست است.

مجری: 

بله.

تلفن:

تا اینجا من قبول دارم. اما اگر ما دقت کنیم، خطاب این آیه به پیامبر ما است. ای پیامبر مرده با زنده یکی نیست. آیا از خود آیه که می گوید که مرده با زنده یکی نیست و تو نمی توانی صدای خودت را به گوش مردگان برسانی، آیااز این آیه کاری به آیه دیگر نداریم. اگر بخواهم آیه بیاورم ده ها آیه شاید بتوانم بیاورم. من فقط کار به این آیه داریم، از دل این آیه بر می آید که مرده می شنود یا نمی شنود؟ به من وقت بدهید که من صحبت داشته باشم.

مجری:

بفرمایید.

تلفن:

سوال من از استاد این است که از دل همین آیه 22 سوره فاطر که خداوند می فرمایند وَ مَا يَسْتَوِي الْأَحْيَاءُ وَ لاَ الْأَمْوَاتُ إِنَّ اللَّهَ يُسْمِعُ مَنْ يَشَاءُ وَ مَا أَنْتَ بِمُسْمِعٍ مَنْ فِي الْقُبُورِ. آیا از دل این آیه برداشت می شود که مرده می شنود ولو اینکه مرده کفار باشد. من یک مثال برای جنابعالی حضرت استاد بزنم. مثال پسر من از خیابان با بی احتیاطی رد می شود و خطر برای او ایجاد می کند. من گوش پسر را می گیرم و می گویم که چرا مثل کورها راه می روی؟ ایا دلیل می شود که پسر من کور است، یا دلیل می شود که کور نمی بیند؟ این مثال من دلیل من این است که کور نمی بیند ولی پسر من که کور نیست، بی احتیاطی کرده است.

استاد هاشمی: 

متوجه شدم. یعنی می فرمایید که این تشبیه شده است که خداوند مرده را به کافر تشبیه کرده است این است که کافر نمی شنود و این هم نمی شنود. از باب تشبیه است.

تلفن:

تشبیهی است که در عالم حقیقی ما هم همین طور است. مثال پسر را خدمت شما زدم و وقتی من گوشش را می گیرم که چرا مثل کورها راه می روی؟ پسر من کور نیست بلکه بی احتیاطی پسر من تشبیه می شود به کوری که نمی بیند. در واقع کور نمی بیند. این حالت کفار هم که حرف حق در دلشان اثر نمی کرد، تشبیه می شود به کافری که حرف حق در دلش نمی رود و به مثابه مرده ای است که حرف نمی شنود. در واقع این آیه نشان می دهد که مرده نمی شنود. دوست دارم نظر شما را بدانم.

مجری: 

بسیار خوب. ممنونیم از شما.

آقای عباسی از بوشهر خدمت شما سلام عرض می کنیم.

تلفن:

سلام علیکم. امیدورام که این شبکه ولایت تا قیامت تا ظهور آقا برقرار باشد و خداوند اجرشان را روز به روز بیشتر کند. به جده ات آقا زهرای مرضیه قلبا به سادات علاقه زیاد دارم. خداوند سایه شما اولاد پیامبر و علمای بزرگوار را بر سر ما بندگان گنه کار مستدام بدارد. برای حفظ اسلام و برای حفظ حقیقت شیعه، حقیقت امیرالمؤمنین ،حقیقت قرآن.

غرض از مزاحمت عمره ای آخر رفته بودیم و بعد از نماز مغرب که اصلا معلوم نشد که این چند روز ما چه خواندیم. چه نمازی خواندیم. خدا لعنتشان کنند. مجبور بودیم که یک تکه کاغذی در جیبمان قرار دهیم که آنها نبینند و حال ما را گرفتند و اصلا حال عبادت را از ما گرفتند تا خدا همیشه از آنها بگیرد. بعد از نماز رفتم به سمت بقیع. خیابان بین دیوار بقیع و طرف حرم پیامبر اسلام که هست ایستادم و رو به طرف معصومین با خدا راز و نیاز می کنم و با معصوم راز و نیاز می کنم. دیدم یک طلبه جوانی با عیال خود آمدند و بچه کوچکی هم در کالسکه داشتند و متوجه شد که من روبه قبر ائمه پشت دیوار ایستاده ام و راز نیاز می کنم، این آیه ای که لعنتی که شما پخش کردید، همین آیه را برای من خواند. من به او گفتم که تمام شد. گفت بله. گفتم بایست تا جوابت را بدهم. اشاره کردم به گنبد خضراء و می خواستم آن برجستگی را به او نشان بدهم. گفتم بایست تا برجستگی گنبد خضرا را به تو بیان کنم که این برجستگی یعنی چه؟ این علامت روزی است که مردم مدینه در قحطی گرفتار بودند و رفتند خانه عایشه یا ابن عباس. که یک فکری کن. ما از گرسنگی می میریم. اینها سفارش کردند که بروید سر قبر پیامبر دعا کنید. آمدند سر قبر پیامبر دعا کردند و بلافاصله از سر قبر پیامبر ابری آمد و شروع به باریدن کرد که از بالای پیامبر آب چکید و باران شروع شد. هر چه صدا زدم که برایت بیان کنم. فهمید که چه می خواهم بیان کنم. می خواهم بگویم که خیلی هم شما خودتان را ناراحت نکنید. اینها به راه نمی آیند. فایده ندارد. قلبشان سیاه است.

مجری: 

من ممنونم از آقای عباسی عزیز از بوشهر که تماس گرفتید.

تلفن:

 ازاینکه وقت شما را گرفتم عذر خواهی می کنم، می خواستم بگویم که خیلی خودتان را ناراحت نکنید. شما وظیفه تان را انجام می دهید و اجرتان را از خدا ان شاء الله می گیرید.

مجری: 

به ما دستور رسیده است که دائما تذکر را داشته باشیم که هم جلای قلوب است و هم یک بازنگری اعتقادات ما است. من ممنونم از شما و با شما خداحافظی می کنم. آرزوی توفیق دارم برای شما. از خطه خون گرمان ایران بوشهر برویم به سمت اصفهان. آقای رضایی سلام شب شما بخیر.

تلفن:

سلام جناب آقای حیدری. سلام جناب آقای هاشمی. سلمکم الله. جناب آقای حیدری عزیز خیلی متاسفم که این آیات زیبایی را که آقای هاشمی اشاره می فرمودند، همان وقت آنتن من متاسفانه مشکل پیدا کرد و آیات از دست من فوت شد که ان شاء الله بازپخش را بفرمایید چه زمانی است که ما این آیات زیبا را ثبت کنیم. بازپخش برنامه چه زمانی است؟ اتاق فرمان می گویند الان.

خدمت آقای هاشمی هم عرض کنم که وقتی این آیات را می خواندند به  نظر رسید که این آیه را هم من ضمیمه کنم که در سوره بقره آیه 40 می فرماید که كَيْفَ تَكْفُرُونَ بِاللَّهِ وَ كُنْتُمْ أَمْوَاتاً فَأَحْيَاكُمْ ثُمَّ يُمِيتُكُمْ ثُمَّ يُحْيِيكُمْ ثُمَّ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ. این اشاره به این نیست که شما که مرده بودید در اثر جهالت و نادانی مردگانی بودید که ما شما را توسط حبیبم محمد یا پیامبران احیاء کردیم و بعد شما را می میرانیم و بعد دوباره شما را زنده می کنیم و به سوی حق برمی گیرید. آیا حاج آقا این مراد ما را می رساند یا نمی رساند؟

استاد هاشمی: 

این را هم ان شاء الله اشاره می کنیم.

تلفن:

سپاسگزارم حاج آقا فی امان الله. التماس دعا. بازپخش برنامه را محبت بفرمایید.

مجری: 

عرض کردم که ساعت هفت و نیم صبح و ساعت سه بعد از ظهر. ممنونم از شما جناب آقای رضایی و البته ابراز شرمندگی می کنم که اقتضای برنامه نیست که همه تلفن ها را بگیریم. سری بزنیم به اتاق فرمان و ان شاء الله ادامه مباحث را در خدمت شم خواهیم بود.

مجری:

السلام علیک یا مولای یا علی بن ابی طالب. علیک صلوات الله و علی شیعتک و علی امتک و علی جمیع محبیک. باور کنید که من هر هفته که این برنامه تمام می شود، دوست دارم که سه شنبه ای دیگر برسد که ما بار دیگر از حب علی بن ابی طالب علیه السلام که افتخار ما است، صحبت کنیم و چشمانمان از اشک محبت حضرت نمناک شود و افتخار کنیم که امت اسلامی علی دارد. هر کس که علی رادارد چه کم دارد؟

جناب استاد ما در محضر شما هستیم. جناب سعید از تهران تنها کسی بودند که شبهه ای مطرح کردند. البته آقای رضایی هم استشهاد به آیه کردند که هر دو را پاسخ دهیم. در خدمت شما هستیم.

استاد هاشمی: 

بله. بسم الله الرحمن الرحیم. نسبت به سوال آقا سعید که گفتند که این آیه در مقام تشبیه است. خود آیه را می آورم خدمتتان که در سوره فاطر است. از آیات نوزده تا بیست و دو که این آیات همگی در مورد کفار صحبت می کنند. خیلی واضح است. وَ مَا يَسْتَوِي الْأَعْمَى وَ الْبَصِيرُ اینها یکی نیستند.

مجری: 

کور و بینا یکی نیستند.

استاد هاشمی: 

احسنتم. وَ لاَ الظُّلُمَاتُ وَ لاَ النُّورُ . می خواهد بیان کند که کسی که کافر است حقیقتا تاریکی است. حقیقتا کور است. نه اینکه تشبیه شود. آیه در مقام تشبیه نیست. چون کور یعنی کسی که از نعمت دیدن محروم است. یک وقت دیدن حسی است که مثل همین چشم. یک وقت دل است که دل هم دیدن دارد. این تشبیه نیست. حقیقتا شما یک وقت می گویید که فلانی شیر است که می خواهید شجاعتش را توصیف کنید. واقعا شیر نیست. حقیقی نیست مجازی است. تعبیر مجازی همان تشبیه است ه فقط در صفت شجاعت او را به شیر تشبیه کرده اید. در مقام تشبیه نیست. اینجا کسی که ایمان ندارد حقیقتا کور است. حقیقتا تاریکی است و این صفات را دارد. وَ مَا يَسْتَوِي الْأَحْيَاءُ وَ لاَ الْأَمْوَاتُ حقیقتا آنی که ایمان دارد زنده است و حقیقتا آن  که ایمان ندارد، مرده است. تشبیه  نیست که شما بگویید که چون که خدای متعال تشبیه کرده است که مرده ایمانی را به مرده فیزیکی و کسی که روح در بدن ندارد. این تشبیه نیست. حقیقتا مرده است. إِنَّ اللَّهَ يُسْمِعُ مَنْ يَشَاءُ وَ مَا أَنْتَ بِمُسْمِعٍ مَنْ فِي الْقُبُورِ. پس اینجا صریح در تشبیه است. فی القبور یعنی کسی که در قبر خوابیده است. می گوئیم اینجا هم تشبیه نیست و لذا راغب اصفهانی و برخی از مفسران گفته اند که مقصود از قبور قبر مادی نیست بلکه این کافر در قبرهای جهالت خوابیده است.

مجری: 

قفل هایی را بر در فهمش زده است. 

استاد هاشمی: 

احسنت. لذا حتی در آیه قرآن که أَ فَلاَ يَعْلَمُ إِذَا بُعْثِرَ مَا فِي الْقُبُورِ وَ حُصِّلَ مَا فِي الصُّدُورِ (سوره عادیات، آیه9و 10) یعنی اگر چیزهایی که در قبر هستند برانگیخته شوند، کدام قبرها؟ قبرهای مادی نیستند بلکه وجودآنها قبر شده است. در جهالت و در گمراهی و در دوری از خداوند. در همین کفر اینها در واقع مثل میت اند. حُصِّلَ مَا فِي الصُّدُورِ. در سینه ها. همان کفری که در سینه هاشان دارند. پس این تشبیه نیست بلکه جواب است.

فرضا گیرم که قبور به معنای قبر ظاهری باشد، بازهم ما سوال می کنیم که کسی داریم که اعتقاد داشته باشد که همین قبر که میت در آن خوابیده است و ما می گوئیم که می شنود، همین جسد می شنود یا روح می شنود؟ شنوائی مال روح است یا مال جسد است؟ شنوائی در اصل به روح برمی گردد.

مجری:  

پس چشم برزخی و تنعم از نعمات برزخی چه می شود؟

استاد هاشمی: 

ما نگفتیم که آن مرده که قبر است، همان مرده می شنود. بلکه روحش می شنود. پیامبر صلّی الله علیه وآله با مردگان صحبت می کردند، مقصودشان خود این جسد نبوده است. جسد وسیله و آلت است. در واقع روح است که می شنود. ما الان ائمه را مخاطب قرار می دهیم. روحشان را مخاطب قرار می دهیم. البته می رویم سر قبر امام معصوم چون عنایت روح به کالبد و جسدی است ه در آن بود. اما معنایش این نیست که امام منحصر در قبر می شود. اما روح است. میت به روحش است. کسی نگفته است که همان جسد می شنود. همین الان هم شنوائی برای جسد است، خیلی ها گوششان سالم است، یک وقت هایی هم انسان گوشش سالم است ولی فکر و ذهنش جای دیگر است. گوشش مشکل ندارد و نگاه هم می کند ولی فکرش جاری دیگر است. اینها وسیله اند که روحش بشنود. فَإِنَّهَا لاَ تَعْمَى الْأَبْصَارُ وَ لكِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ(سوره حج آیه 46). اصل شنوائی و دیدن به روح است. و ما نگفتیم که همین میت و جسد می شنود. اما وهابیت می گویند که چه روح و چه جسد کلا نمی شنوند. و از مخاطب قرار دادن چه روح میت و چه جسد میت عبث است . لذا ابن جوزی اسم کتاب خود را گذاشته اند  که الروح. یعنی روح می شنود. ما اعتقاد داریم که پیامبر می شنود. الان السلام علیک ایها النبی و رحمه الله و برکاته. که همه در نماز می گویند و به روح پیامبر صلّی الله علیه وآله سلام داده می شود.  جسم بماهو جسم نمی شنود. جسم وسیله است. این نسبت به سوال آقای تهرانی.

مجری: 

چون ایشان در ایران هستند و مشخصا دسترسی دارند و می گویند که در تهران هستند. من توصیه می کنم که آیات و روایات را هم قبول ندارید، کتاب آن سوی مرگ را مطالعه کنید. این گزارش هایی که افراد از عالم قبر داده اند. من فکر می کنم که جناب استاد ما باید مقداری مرده شناسی کنیم، قبر شناسی کنیم و برزخ شناسی کنیم. اینها مفاهیم حل خواهد شد. ضمن اینکه احترام قائل هستیم برای نظر مخالف و باعث شدند که یک بار دیگر آیه خوانده شود.

اما در مورد آقای رضای که یک شاهد مثال آوردند، شما موید هستید؟

استاد هاشمی:  

این شاهد مثال خب ظاهر آیه نسبت به بحث مرگ و زندگی مادی است و نه مرگ و زندگی روحی و ایمانی. چون آیه دارد که كَيْفَ تَكْفُرُونَ بِاللَّهِ وَ كُنْتُمْ أَمْوَاتاً فَأَحْيَاكُمْ ثُمَّ يُمِيتُكُمْ ثُمَّ يُحْيِيكُمْ ثُمَّ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ. که مفسران در این اختلاف دارند که این موت اول همان انتقال انسان از عالم اجنه که در شکم مادر بوده است به این دنیا یا مقصود از عدم به وجود و دوباره به عالم برزخ و دوباره به عالم آخرت است یا نه . این بحث است. این آیات ارتباطی به زندگی ایمانی و روحی ندارد. این ارتباط ندارد.

مجری: 

من ممنونم از شما. جناب استاد درخواستم این است که ما در عین حال که دوست داشتم که سوال دیگری را مطرح کنیم.

استاد هاشمی: 

فقط این مطلب را بگویم که از امام رضا علیه السلام فرمودید و این وهابی هم منکر شهادت بوده و زیر سوال برد شهادت امام رضا علیه السلام را فقط دو تا مدرک بیاورم.

مجری: 

این هم یک شبهه بود.

استاد هاشمی: 

شبهه بود. عرض کردیم که ابن حبان در کتاب الثقات تصریح دارد که امام رضا با آن زهر که مأمون به امام داد، شهید شد.

در کتاب التهذیب التهذیب ابن حجر عسقلانی در جلد هفتم در صفحه 627 در ترجمه احوالات امام رضا یاد می کند که علی بن موسی بن جعفر که در آخر صفحه در احوالات امام رضا می گوید که استشهد. دقت کنید در تعبیر ابن حجر. استشهد. شهید شد. استشهد علی بن موسی بسناباد. سناباد همین محله ای است که الان هم است. بسناباد بطوس. شهید شد در سناباد طوس. این عبارت ابن حجر.

در کتاب سیر اعلام النبلاء ذهبی چاپ موسسه الرساله در جلد نهم در صفحه 393 می گوید که وقیل یک قولی است که انه مات مسموما. وقال ابوعبدالله الحاکم. حاکم نیشابوری معروف که اهل نیسابور است و صاحب کتاب مستدرک است. قال ابوعبدالله الحاکم استشهد علی بن موسی بسناباد من طوس. حاکم نیشابوری هم تعبیر استشهد دارد. البته ذهبی از آن نقل می کند. کتاب حاکم نیشابوری کتابی دارد در تاریخ نیشابور که در آنجا هم قضیه را نقل کرده است. این از منابعی که تصریح دارند که امام رضا علیه السلام شهید شده اند که این را وهابیت تحمل این را ندارند که  امام رضا یا یکی از ائمه شهید شده اند.

مجری: 

در واقع این عدم تحمل هم به خاطر این است که این امامان عزیز ما در واقع بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ(سوره نور آیه 36).است و می ایند مردم و آنجا ایمان واقعی پیدا می کنند. اینها هم که پیرو بنی امیه هستند خیلی لجشان در می آید که این امام شیعه امت اسلامی را امامت م یکند و ایمان ها را ارتقاء می دهد و هر کسی هم که پیش ایشان می رود، هم از لحاظ دنیوی وهم از لحاظ اخروی درجه ای به درجاتش افزوده می شود.

من تقدیر و تشکر می کنم از همه دوستان موافق و مخالفی که برنامه ما را شنیدندو دیدند. هیچ ایرادی ندارد بنی اکرم صلّی الله علیه وآله که به ما سبک زندگی مومنانه را آموخته اند. در کنارشان انسان هایی زندگی می کردند که امروزه بگوئیم که سوالاتی که حضرت می شد، دیدید که در همان قضیه بدر ابن خطاب سوال می کند و حضرت نهی نکرده اند که چرا سوال می کنی؟  در این گفتگوها نبی اکرم به ما یاد داده اند که در واقع رشد ایجاد شود به شرط اینکه سوال ما تفقها باشد و نه تعنتا. که اگر تعنتا باشد توفیق های قبلی ما هم سلب خواهد شد و ظلمتی بر ظلمت ما افزوده خواهد شد.

من تشکر می کنم از همه عزیزانی که پیامک دادند که دیگر زمانی نیست. از همه آنهایی هم هکه خواستند  سوال بپرسند و به اقتضای وقت نتوانستیم در خدمتشان باشیم عذرخواهیم.

اگر بشود در حد دو دقیقه جمع بندی کنیم از آنچه در پاسخ این شبهه گفتیم. ممنون می شوم.

استاد هاشمی: 

آیاتی که وهابی ذکر کردند، اولا اهیچ گونه ارتباطی به مردگان ندارد. ما از همین جا آقایان وهابی را تحدی می کنیم که اگر توانستید یک آیه بیاورید که  در آن آیات از دعای مردگان نهی کرده باشد. اینکه مردگان را خواهش نکنید، طلب نکنید و حرف نزنید. یک آیه بیاورند که خداوند نهی کرده باشد. نه اینکه آیه بیاورند که در مورد بت های مشرکان است. این آیات هیچ گونه فرقی میان مرده و زنده نگذاشته اند. اینکه کسی بیاید معبودی را دعوت کند و از از او تقاضایی کند، فرقی بین مرده و زنده ندارد. شما به چه دلیل این آیات را مختص مرده کردید. این آیه إِنْ تَدْعُوهُمْ لاَ يَسْمَعُوا اشاره به بت ها است. نه به ائمه ارتباط دارد نه پیامبران و نه زنده و مرده. هیچ ذکری از زنده و مرده نشده است. شما به چه دلیل این آیات را مختص به مرده ها کردید. این آیات ارتباطی ندارد بلکه در مورد مشرکانی است که اعتقاد داشتند که بت های آنها استقلال از خدا دارند و بدون اذن از خدا خودشان خدا هستند و می توانند در واقع تقاضای مشرکان را برآورده کنند. این اعتقاد مشرکان بود که یقینا هیچ مسلمانی این اعتقادی ندارد.

مجری: 

البته ایشان چند بار هم کرونا کرونا کرد و آنها را هم می گذاریم که در برنامه دیگر جواب می دهیم. ما هیچ تقابلی بین دین و علم نمی بینیم. شما بروید در کتب اهل سنت و شیعه ببینید که از قدیم الایام این بوده است که رجوع به متخصص یک دعب انسانی و عقلائی است.

استاد هاشمی: 

من به این آقا می گویم که شما در بخاری دارید که بال مگس شفا می دهد. شما هم برای شفا از کرونا یک پارچ آب بیاورید و چند بال از شب بگذارید در این آب خیس بخورد و صبح هم بخورید که شاید هم خوب شدید از کرونا و سایر بیماری ها. شما انجام بدهید. اگر شما اعتقاد دارید به قول بخاری که بال مگس شفا دارد، بروید عمل کنید. حال ما اعتقاد ما به امام رضا و اهل بیت است و شفا می گیریم. شما اگر اعتقاد دارید بروید این کار را انجام دهید.

مجری:

ما این طور یاد گرفته ایم که سیصدو شصت و پنج روز سال تمام مردم از فقهاء و دین پیروی می کنند و بر اساس دستورات دینی نکاح می کنند و بر اساس دستورات دینی نماز می خوانندو به آن قبله ای که دین می گوید نماز می خوانند و لحظه لحظه شان را با دین تطبیق می دهند. یک بار علم پزشکی گفته است که برای اینکه انسان ها کمتر بمیرند، این را بدانید که ما بچه شیعه ها آرزویمان این است که حتی در آمریکا بیماران شفا پیدا کنند. ما آروزی مرگ برای آنان نمی کنیم. ما شفا اگر از امام زمان واسطه قرار می دهیم که یا صاحب الزمان شما دعا کنید در واقع برای بچه مسیحی و یهودی و مشرک و برای هم دعا می کنیم. چون اینها بندگان خدا هستند و دوم اینکه اهل بیت به ما یاد داده اند که ممکن است که از صلب اینها یاری کننده دین خدا بیاید و ان شاء الله انها در کنار هم از انصار و اعوان و شیعیان حضرت ولی عصر عجّ الله تعالی فرجه الشّریف در حکومت جهانی حضرت رقم بخورد. اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر. جناب استاد یک دعای کوتاه بفرمایید.

استاد هاشمی: 

ان شاء الله به حق این روزهای باقی مانده از ماه شعبان خداوند فرج امام زمان را تعجیل بفرماید و به ما توفیق بندگی عنایت کند و بتوانیم از روزهای باقی مانده و روزهای ماه رمضان نهایت بهره را داشته باشیم و خداوند ایمان ما را ثابت قرار دهد.

مجری: 

ممنونم از شما. خدانگه دار.



حجت الاسلام والمسلمین هاشمی

      ارسال نظر

*:نام ونام خانوادگي
*:پست الکترونيکي
*:متن نظر