صفحه اصلي |    اخبار   |  کتابخانه |  آرشيو برنامه ها |  معرفي برنامه ها |  طرح پرسش |  درباره ما |  ارتباط با ما |  Webmail

تاريخ: 30 فروردين 1399 تعداد بازديد: 1180 
پرسمان قرآنی
پرسمان قرآنی
دانلود صوت
دانلود فيلم

بسم الله الرحمن الرحیم

پرسمان قرآنی- 30/01/99

مجری: 

بسم الله الرحمن الرحیم. عرض سلام و ادب و احترام خدمت شما بینندگان عزیز شبکه جهانی ولایت. بایکی دیگر از سلسله برنامه های پرسمان قرآنی، میهمان منازل گرم شما گرامیان هستیم. ایام ماه شعبان را خدمت شما تبریک وتهنیت عرض می کنیم. امیدواریم که در این شرائط و در این ماه عزیز و در این شرائط پیش آمده در أقصی نقاط جهان، فرصت بیشتری داشته باشید که در قرآن تدبر کنید و تأمل کنید. در روایات غور کنید و بیننده برنامه پرسمان قرآنی باشید و با سوالات خودتان برنامه زنده پرسمان قرآنی را زنده تر کنید. طبق منوال هفته های گذشته خدمت استاد گرانقدر و ارجمند جناب حجت الاسلام و المسلمین استاد رستم نژاد هستیم و امیدواریم که بتوانیم در ادامه هم از محضر ایشان استفاده کنیم و از نکات قرآنی و ره توشه هایی که می فرمایند، استفاده کامل و لازم را ببریم.

جناب آقای استاد رستم نژاد سلام علیکم. قبول زحمت فرمودید. از شما متشکریم.

استاد رستم نژاد:  

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین و صلّی الله علی محمد و آله الطاهرین. بنده هم عرض سلام دارم خدمت بینندگان بزرگوار و خدمت حضرت عالی و همکاران و امیدوارم که ان شاء الله در پناه قرآن و اهل بیت باشند و این جلسه هم جلسه ی مفیدی باشد. در خدمت هستیم

مجری: 

طبق روال هفته های گذشته ابتدا به سراغ شبهاتی می رویم که در این روزهای اخیر از شبکه های معاند پخش شده است و اگرچه این شبهات تکراری است و فقط از کلمات مختلفی استفاده می کنند که مضمونش یک چیز است. بارها پاسخ گفتیم ولی به جهت اینکه احترام بگذاریم به ایده ها و سوالات شما که در شبکه های مختلف پاسخ داده می شود، چند شبهه ای را می بینیم و در خلال برنامه منتظر هستیم که از طریق ارتباط تلفنی، از طریق پیامک و از طریق شبکه های اجتماعی شما دوستان ارتباط بگیرید و سوالات خودتان را پیامک کنید و این سوالات شما باشد که پاسخ داده می شود. اگر موافق باشید، شبهه اول را ببنیم.

کلیپ:

آیات دیگر که پر است که رد امامت می کند. اصلا ما امامت در قرآن نداریم. یک ایه که هیچ. نصف آیه، یک دهم آیه. یک چیزی. صفر مطلقا. بله آیاتی که رد امامت می کند، وفور.

مجری: 

اگرچه پاسخ داده شده است به این شبهه در مورد امامت و اینکه در هفته های گذشته هم در مورد آن صحبت کرده ایم. اما شبهه ای است که در روزهای گذشته پخش شده است ازشبکه های معاند و حرف جدیدی ندارند.

جناب استاد رستم نژاد ایشان ادعاء می کند که یک آیه که هیچ، نصف آیه هم در قرآن در مورد امام صحبت نشده است و ان شاء الله پاسخ های مختلفی که وجود دارد که بیان بفرمایید.

استاد رستم نژاد:  

عرض کنم که ایشان در واقع دو ادعاء دارد. یک اینکه هیچ آیه ای و حتی نصف آِیه ای هم در قرآن کریم در مورد امامت نداریم. ادعای دوم این است که رد آن داریم و به وفور.

یک تقاضا دارم. ایشان و انهایی که خرج انها را دارند می دهند، یا کسانی که مثل اینها فکر می کنند، وفورشان را نمی خواهیم در رد امامت، حتی سه آِیه هم نمی خواهیم. شما بروید، یک آیه یا نصف آِیه پیدا کنید در رد امامتی که شیعه معتقد است. ما الان پشت دوربین از اقصی نقاط عالم شنونده و بیینده داریم که در حضور آنها داریم این ادعا را می کنیم که اگر شما یک نصف آیه پیدا کردید که بگوید که موضوعی به نام امامت نداریم. این ادعای دوم ایشان بود.

مجری: 

شما هم جواب قرآنی می دهید که وَ إِنْ كُنْتُمْ فِي رَيْبٍ مِمَّا نَزَّلْنَا عَلَى عَبْدِنَا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ(سوره بقره، آیه 23). یک سوره ای مثل همین قرآن پیدا کنید.

استاد رستم نژاد:  

بروند پیدا کنند که این ادعا که انسان در مقابل شاید میلیون ها چشم یا گوش ادعای این طور کند که ما در قرآن به وفور در رد قرآن داریم. من می گویم که وفورش پیش کش. سه آیه هم نمی خواهیم. حتی یک آیه هم نمی خواهیم. شما بروید که یک نصف آیه در قرآن پیدا کنید که بگوید که امامت یک چیز مردود است. چون ایشان می گوید که در رد امامت.

اما پاسخ. برویم سراغ ادعای اول ایشان که می گوید که ما اصلا چیزی به نام امامت و موضوع امامت در قرآن نداریم. خیلی عجیب است. خانه هر مسلمانی را در بزنید، قرآن هست. حال مسلمین خیلی شاید آَشنا نباشند که در قرآن چه خبر است؟ اما اگر کسی بیاید در این زمان با این همه امکانات که انسان می تواند آیات را سرچ کرده و پیدا کند، ادعا کند که در هیچ و اصلا نداریم. چه می خواهید؟ من اصلا در این برنامه نمی خواهیم آیه کتمان را مطرح کنم. آیه غدیر را مطرح کنم. نه. می گذاریم کنار. البته اگر مطرح کنیم جای طرحش همین جا است. شما بروید پاسخ بیاورید برای علامه امینی که چند سالش کتابش را نوشته است. الغدیر را چند سال است که نوشته است، الغدیر را با کدام منبع ثابت کرده است. الغدیر اثبات غدیر است. یعنی خطبه غدیر و نص امیرالمؤمنین علیه السلام توسط پیامبر در غدیر خم نصبش به امامت است. سه آیه هم در مورد این مورد در قرآن دارد. حداقل سه آیه. آن هم نه شیعه فقط بگوید. علامه امینی حتی از یک منبع شیعی هم استفاده نکرده است.همه اش از منابع و از بهترین منابع اهل سنت استفاده کرده است. شما ردش کنید. باید بگویید که در امامت نداریم و آیه نیست، بروید الغدیر را رد  کنید. یک سال و دو سال نیست نوشته شده است. دهها سال است. علمای شما دیده اند. بزرگان شما دیده اند و حتی برخی تغریظ نوشته اند و گفته اند که درست است. بنابراین اگر بخواهیم به آیاتی مانند إنما ولیکم الله و آیه یاایها الرسول بلغ ما أنزل یا الیوم اکملت، تمسک کنیم، صدها روایت داریم. اصلا به قول تفتازانی که یکی از علمای اینها است، می گوید اگر حدیث غدیر را نپذیریم با این همه متعدد روات و طرق، پس در اسلام هیچ حدیثی پذیرفته نیست؛ چون برای هر حدیثی را بگذارید، کمتر از غدیر است.

مجری: 

اگر لطف بفرمایید معنای تواتر را هم برای بینندگان بیان بفرمایید.

استاد رستم نژاد:  

تواتر یک اصطلاح روائی است که می گوئیم که خبر ما یا واحد است که یک نفر، دو نفر تا سه نفر نقل کرده اند. از سه به بالا با اختلافی که هست می گویند که خبر مسفیض است. تا کمتر از ده نفر. می گویند که این طور است.

مجری: 

در هر طبقه باید این طور باشد.

استاد رستم نژاد:  

نه. در هر طبقه که آنها راوی هستند. حال اینها خیلی فنی می شود. اما در کل خبر مستفیض یعنی خبری که از آحاد بالاتر است. استفاضه که یعنی خبر مستفیض شد. یعنی از سه تا بیشتر است. راههایی که منتهی شد، در هر طبقه از سه بیشتر است. به قول حضرت عالی در هر طبقه. اینها اصطلاحات فنی خودش است. از مستفیض بالاتر متواتر است که از ده تجاوز کند. برخی که خیلی شدید اینجا سخت می گیرند می گویند که از پانزده تجاوز کند. اما وقتی که علامه امینی از بیش از هفتاد صحابی نقل می کند. این دیگر متواتر نیست؟ صحابی و تابعین را وقتی جمع کرده اند،  سیصد و شصت شده است. یعنی این باز کم است؟ متواتر نیست؟

مجری: 

یعنی در معنای حدیث متواتر می گویند که آن قدر زیاد است که احتمال توافق این همه روات بر کذب و دروغ بودن محال است.

استاد رستم نژاد:  

قطعی الصدور است و مانند خود قرآن می شود. بنابراین نمی خواهیم اصلا وارد اینها شویم. من می خواهم بگویم که انصاف را چه کنیم. این قرآن. همه کتابخانه ها و همه خانه ها وجود دارد و کلی حافظ قرآن در دنیای اسلام داریم. دیگر حافظان خیلی زیاد شده اند.

مجری: 

همین را من خواستم عرض کنم که کلمه امام را کاری نداشته باشیم، و همین كُلَّ شَيْ‌ءٍ أَحْصَيْنَاهُ فِي إِمَامٍ مُبِين(سوره یس، آیه 12) وَ إِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَاماً(سوره بقره،آیه 124) وَ جَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا(سوره انبیاء آیه 73). لفظ امام زیاد است و بگذاریم کنار آنهایی که باطنی دلالت دارند.

استاد رستم نژاد:  

معنای که شیعه می گوید. شیعه می گوید امام یعنی رهبر منصوب از طرف خدا برای زعامت و رهبری بعد از پیامبر. امامت یعنی این. یعنی پیامبر ما وقتی از دنیا رحلت می فرمود، این امت را سرگردان رها نکرد. ادامه خط رسالت است. نه برای اینکه خط رسالت ناتمام است. این رهبری است. ببینید پیامبر ما تا در قید حیات بود، برای دو ماه می خواست برود، جایی، برای یک ماه می خواست برود، برای یک هفته می خواست برود، حتی برای یک روز می خواست از مدینه بیرون می رفت، جای خودش جانشین قرار می داد. این چیزی نیست که ما بخواهیم بگوئیم. آخرین جنگ پیامبر جنگ تبوک بوده است. در آخرین جنگ و مهترین جنگ که جنگ تبوک بوده است که در سال نهم هجری بوده است. یعنی یک سال مانده است به آخرین سال عمر پیامبر. سال نهم جنگ تبوک است. در جنگ تبوک پیامبر برای تبوک رفت. فاصله تبوک تا مدینه زیاد است. حدود هفتصد یا هشتصد کیلومتر است. رفت و دورترین جنگی که پیامبر انجام داده است، جنگ تبوک بوده است. رفت و خیلی طول نکشید و رفت و برگشت چند ماهه بوده است. آیا کسی را جانشین خود قرار داد؟

سال نهم وقتی می خواهدبرود امیرالمؤمنین جانشین خود قرار دارد و بعد حدیث أَنْتَ مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى إِلَّا أَنَّهُ لَا نَبِيَّ بَعْدِي‌ که صحیح بخاری نقل کرده است چطور شد که پیامبر یک سال بعد که می خواهد از دنیا برود، می خواهد برود نه اینکه برود و برگردد، به صورت ابدی می رود، همین طور رها کرده است؟ عقل خود را بیاورید. انصاف چیز خوبی است. یعنی پیامبر اسلام ما به اندازه خلیفه اول هم احساس تکلیف نکرد. خلیف اول چه کرد؟ دارد می رود برای بعد خودش خلیفه دوم را نصب کرد. گفت نمی شود که امت را همین طور رها کنم. یعنی به اندازه خلیفه دوم پیامبر ما احساس مسوولیت نکرد. خلیفه دوم می خواهد برود، شش نفر را تعیین کرد که از بین خودتان یک نفر را تعیین کنید. خلیفه سوم کشته شد و فرصت نداشت و الا او هم انتخاب می کرد. چطور شد که شما اینها را این هست.

بعد یک مطلبی وجود دارد که خیلی عجیب است. من از المناز خواندم یعنی محمد رشید رضا صاحب تفسیر المنار ایشان ذیل آیه طالوت می گوید که طالوت را چه کسی انتخاب کرد؟ می گوید که خدا انتخاب کرد. یک پیامبر می خواهد فرمانده نظامی فقط. این پیامبر نمی خواهد به جنگ برود و به جای خودش می خواهد یک فرمانده نظامی قرار بدهد، گفت که خدایا تو انتخاب کن. تو پیامبری انتخاب کن. این آیه چه می گوید. المنار که تعصبش را یک لحظه گذاشت کنار، با عقل خود و انصاف داشت این آیه را تفسیر می کرد، گفت که از این آیه استفاده می شود که پیامبران در انتخاب جانشین خودشان انتخاب نمی کردند، به امت واگذار نمی کنند. احسنت خوب گفتی. بعد شما جاهای دیگر هم بروید همین است. حضرت موسی بلد نبود که برادر خود را بگیرد و وزیر کند؟ چرا در شبی که مبعوث می شود درخواست می کند که وَ اجْعَلْ لِي وَزِيراً (سوره طه، آیه29) چرا می گوید که تو برای من نصب کن. یعنی شما در قرآن بگردید و یک جایی پیدا کنید که یک پیامبر در جانشین خود در تداوم کار خودش حتی خودش دخالت کرده باشد. تا چه رسد به امتش. پیامبر دخالت نمی کند. چطور به پیامبر اسلام رسید یک دفعه می گویید که رها کرد. خدا هم لابد فراموش کرد. نستجی بالله گویا خدا در مورد سایر امت ها حواسش جمع بوده است. لوازم حرفشان را می گویم. به اینجا که رسیده است، فراموش کرده است. این سوال را محمد رشید رضا یک دفعه از خودش کرده است و چطور در مورد پیامبر اسلام این اتفاق نیتفاد. می گوید که پیامبر اسلام احترام به امت کرد و دید که امت رشید شده اند و خودشان به آن بلوغ فکری رسیده اند و خودشان می توانند برای خودشان امام انتخاب کنند. می گوئیم محمد رشید رضا پس معلوم می شود که آن پیاممبر که در ذهن خودت درست کردی، اشتباه کردی. چون امت دچار اختلاف شد. او تشخیص داده بود که امت رشیده شده اند، اما نشده اند. یعنی در واقع داریم پیامبر را متهم می کنیم که اشتباه کرده است. اگر اشتباه نکرد، پس این دعوا چیست؟ این چه کسی است که ادعا می کند که اصلا چیزی به نام امامت در قرآن نداریم. با این همه حرارت. پس معلوم می شود که پیامبر ما اشتباه کرده است. نه آقا. این طور نیست. یک لحظه انصاف را و قرآن را ورق بزنیم. آیا ابراهم خلیل الرحمان امامت گرفت، قرآن چیزی در مورد آن گفت؟ امامت آِا از این آیه استفاده می شود که امامت منصبی بالاتر از رسالت او است. رسالت حضرت ابراهیم در چه حد بود؟ رسالت معمولی بود یا اینکه او شیخ انبیاء است؟ این آیه را یک بار با انصاف ببینید. من ترجمه تحت اللفظی کنم برای همه کسانی که دنبال می کنند. یعنی زمانی را که امتحان کرد ابراهیم را پروردگارش به کلمات یعنی به تعدادی از امتحانات. در امتحان موفق و موفق به تمام بیرون آمد. اذابتلی این شرط است که یعنی زمانی که این اتفاق افتاد، قال. بیست که گرفت خدا گفت که انی جاعلک للناس اماما. ابتلائات در چه زمانی بوده است؟

مجری: 

یعنی همه انبیاء امام نمی شوند؟

استاد رستم نژاد:  

همه انبیاء امام نمی شوند. ابراهیم بعد از طی این مراحل کمال، رسول بود و نبی بود و خلیل الرحمان بود. پیامبر اولوالعزم بود و پیامبر صاحب کتاب و شریعت بود. تازه خدا او را انداخت در امتحانات که یکی از امتحانات که خود خدا می گوید که از سخت ترین ها است، ذبح اسماعیل بوده است. وقتی مساله ذبح پیش آمد خدا فرمود: إِنَّ هذَا لَهُوَ الْبَلاَءُ الْمُبِينُ(سوره صافات، آیه 106) لام تأکید و إن آورده است که این از آن امتحانات سخت بوده است. آن موقع که حضرت ابراهیم سر فرزندش را می برد، وحی اسمانی بوده است، پس پیامبر بوده است، رسول بوده است و کعبه را هم ساخته بود. اما هنوز امام نشده است. وقتی که امام شد، وقتی این امتحانات را تمام کرد، تازه گفته شده است إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَاماً. بنابراین امامت یک مقام منصوب و منصوص از طرف خدا است؛ چون می گوید که إنی جاعلک. من جعلش کردم و قرارت دادم. مال من است. ادامه این هم می گوید که مال من است. عهد من است. میثاق در آن است. مگر در پیامبری میثاق نیست؟ هست. اما این از میثاق های معمولی نیست.

مجری: 

عهد الله و عهدی را معنا کنید.

استاد رستم نژاد:  

اینجا می گوید که عهد من است. ما می گوئیم اصلا گفته است که امامت. امامتی که شیعه می گوید. من نه به غدیر تمسک می کنم و نه به حدیث یا آیه ای. مستقیم می گویم که این آیه است. منظور از آیه ای که می گویم مثل آیه الیوم اکملت است که خصوص اهل بیت است و مال امیرالمؤمنین است. من می آیم در مورد این آیه صحبت می کنم.

مجری: 

یعنی امامت عامه.

استاد رستم نژاد:  

امامتی که به ابراهیم داده شد را شیعه می گوید که امامت مال اهل بیت است. ولی اهل بیت رسالت به معنای خاص کلمه یعنی رسالت به معنای رسول الله ندارند. اما امامت خودش منصب است. این آیه قرآن را من انکار کنم؟ بله اگر جرأت دارید، انکارش کنید.

سوال دوم ابراهیم بعد از اینکه به مقام امامت رسید، از خدا چه خواست، می گوید که قَالَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِي این یعنی چه؟ یعنی حضرت ابراهیم گفت که این که به من دادی برای ذریه من هم باشد. این را خواست. برای ذریه من باشد. خدا چه جواب داد؟ همین جا بایستیم. ذریه ابراهیم می تواند چهار دسته باشد و از این چهار دسته خارج نیست. می خواهم ساده ساده بیان کنم. یک ذریه از کسانی باشند که تمام عمر را در بالت و ظلالت باشند و کل عمرشان سیاه باشد. دو کسانی باشند که نیمه اول عمرشان سیاه است و نیمه عمرشان سفید است. یعنی بعد از اینکه توبه کرده اند، امامت را برای آنها بخواهد. سه کسانی بودند که قبلا خوب بوده اند و سفید بوده اند، اما حال سیاه شده است. چهارم اینکه از اول تا آخر سفید باشد و همه چیز عالی باشد. ابراهیم خلیل کدام یک از این ها مقام امامت را می خواهد؟ عقل چیز خوبی است. انسان یک جو عقل خود را قاضی کند. ابراهیم خلیل خودش به امامت می خواهد برسد، می داند که چه کار باید کند که به آنجا برسد،

مجری: 

همین امامت را دیده و فهمیده است.

استاد رستم نژاد:  

او یعنی برای کسی که تمام عمر خود را در ظلالت و  گمراهی است، درخواست می کند که برای آن فرزندش امامت بدهد؟ ابراهیم خلیل برای فرزند گمراهش امامت خواست؟ پس این حذف می شود. سومی هم باید حذف شود. کسی که قبلا خوب بوده است و الان خوب نیست. یعنی ابراهیم خلیل برای کسی که الان خوب نیست، دارد می گوید؟ پس ابراهیم برای دو دسته امامت را می خواهد. برای کسانی که تمام عمرشان پرونده سفید است و برای کسانی که قبلا یک اشتباهاتی داشته اند و الان خوب اند. برای این دو دسته می خواهد که پاسخ خدا جالب است. فرمود که از این دو دسته من به یکی از آنها می دهم. فرمود که قَالَ لاَ يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ. قال یعنی خدا در جواب گفته است که عهد من  که همان امامت که خواسته است، چون بحث امامت است، نمی رسد به ظالمین. گفتیم که از ظالمین دو دسته را که ابراهیم اصلا نخواسته است.

مجری: 

بر اساس حکمتش اصلا معنا ندارد.

استاد رستم نژاد:  

اصلا معنا ندارد، اگر خواسته است، برای اینکه دو دسته خواسته است، یعنی کسانی که قبلا پرونده شان خوب نبود و الان خوب است. دو کسانی که قبلا و الان خوب بوده اند که خدا یک دسته را قبول کرد و یک دسته را گفت که آنها ظالم به معنای ظلم به نفس در قبل دارند، الان من چیزی نمی دهم چون این عهد من است. ابراهیم را می خواهم امامت بدهم این طور رساندم. به تو ندادم مگر بعد از این همه. حال که دعا کردی من می دهم ولی به سفید مطلق. این امامت است.

بازهم می گویم که یک مقدار با تأمل بیشتر. آیا پیامبر ما جزء ذریه ابراهیم هست یا نیست؟ آیا فرزندان  حضرت زهرا جزء ذریه ابراهیم هستند یا نیستند؟ آیا امام حسن مجتبی و امام حسین علیه السلام جزء ذریه مستقیم پیامبر که خود پیامبر فرمود ابناءنا هستند، یا نیستند؟  اینها جزء کدام یک از این دو دسته اند؟ آنهایی هستند که پروند اعمال آنها سیاه بوده است و بعدا سفید شده است یا کلام سفید است؟ امامان قاما او قعدا. پیامبر فرمود. ذریه ابراهیم که هست، خدا هم وعده داده است، پرونده هم که سفید است و یک نقطه سیاه هم نمی توانید پیدا کنید، حاشا و کلا که اینها بتوانند این چنین حرفی بزنند و این چنین جسارتی کنند. حضرت زهرا ان آیه کوثر و آن یطعمون الطعام حتی حبه. اینها همه ایات قرآن است. بنابراین ما می گوئیم اصلا ما آیه اکمال و آنها را کار نداریم. می گوئیم که قرآن ما که بر رسول الله نازل شده است در مورد ابراهیم خلیل گفته است و ابراهیم برای ذریه اش خواسته است، خدا هم یک طرف را رد کرده است یعنی آن ذریه که قبلا پرونده شان سیاه و بعدا حال سفید. نمی دهد. فقط به یک دسته از ذریه می دهد و آن هم کاملا سفید. بنابراین ما می توانیم از همین آیه همان امامت که به ابراهیم داده شده است را برای ذریه پیامبر اثبات کنیم.

مجری: 

چون خودش طلب کرده است و خداوند نیز جواب داده است.

استاد رستم نژاد:  

خدا جواب داده است که به ظالمین نمی دهم. یعنی به خوبان می دهم. مفهومش این است که یعنی من به ظالمین نمی دهم ولی به آن طرف می دهم. به محسنین می دهم و به مطیعین می دهم.

پیامبر ما که فرمود: امامان. در مورد امام حسن و امام حسین. این که از روایاتی است که شیعه وسنی ندارد و همه نقل کرده اند که لفظ امام را به کار برده است. درباره امام حسن و امام حسین. می گوئیم که اینها را بگذاریم کنار و ما باشیم و بین خود و خدا و این هم آیه قرآن که چطور می گویید که به اینها که رسیده است، نه. چرا نه؟ اینها ذریه ابراهیم نیستند؟ هستند. اینها پاک نیستند که هستند. و لذا ما می گوئیم که از خلفا امیرالمؤمنین علیه السلام  است که از ذریه ابراهیم است و امیرالمؤمنین است که لحظه ای شرک نورزید. چرا می گویند که کرم الله وجهه. لحظه ای شرک نورزید. پس اگر دنبال امام می گردید در قرآن، همین آیه مربوط به حضرت ابراهیم کفایت می کند. یک آیه و نصف آیه نداریم. انصاف است که انسان در مورد قرآن این طور حرف بزند؟ چرا نداریم. این آیه اثبات کرده است و می کند امامت اهل بیت را. اگر انصاف داشته باشیم. اهل بیت را مگر پیامبر در کنار قرآن قرار نداد. مگر نفرمود که لن یفترقا. با آن توضیحاتی که جلسات قبل بیان کرده ایم.

مجری: 

یعنی می شود از اینجا صحبت کرد و تحدی کرد که اگر شما از ذریه ابراهیم امامی سراغ دارید، برای ما معرفی کنید یا خیر؟ میشه از این آقایان این طور پرسید؟

استاد رستم نژاد:  

ما از این آقایان این طور سوال می کنیم که اول بحث داشتیم که آقا شما هر دو ادعایت باطل است. ادعای اولت که به وفور رد در امامت در قرآن است. می گوئیم که ما که این مقدار قرآن را ورق زدیم، دیدیم و خواندیم و نوشتیم، چنین آیه ای پیدا نکردیم. آیه اش را بیاورید. ادعا نکن. این یک. دو ادعا کردی که یک نصف آیه هم در مورد امامت در قرآن نیست. می گوئیم آن آیاتی که هست کار ندارم. شما همین آیه ای که در مورد حضرت ابراهیم خلیل الرحمان در سوره بقره است، واژه امامت هم در آن به کار رفته است و حضرت ابراهیم هم در این آیه برای ذریه خود خواسته است، و خدا یک طرف را گفت که نمی دهم و یک طرف را می دهم. این بقیه آِیا پیامبر ما ذریه ابراهیم هست یا نیست؟ این را برای ما درست کنید. آِیا فرزندان پیامبر ما که در موردآنها آیه کوثر می آید و در مورد امام حسن و امام حسینش ابناء در قرآن می آید بر اساس آِیه مباهله، آیا اینها صالح حساب می شوند یا ظالم؟ اینها را برای ما درست کنند و بعد بیایند برای ما ادعاء کنند که آیه ای در قرآن و نصف آیه ای در قرآن وجود ندارد. من می گویم که حال همین آیه را درست کن تا بماند بحث های دیگر.

من فکر می کنم که تا اینجا کافی است.گرچه بیشتر از این هم می شود بحث کرد. اما یک نکته را عرض کنم که حتی جالب است که در ارتباط با امامت حق که امامت باطل هم داریم که در قرآن هم آمده است. به عنوان مثال آمده است، فَقَاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْرِ(سوره توبه، ایه 12) که ائمه جمع امام است.

مجری: 

برای همین است که در قرآن می فرماید که وَ اجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِينَ إِمَاماً(سوره فرقان، آیه74). یعنی قید می زند که ما را برای متقین امام قرار می دهد.

استاد رستم نژاد:  

بله می گوید که فَقَاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْرِ که امامان یعنی پیشوایان و رهبران یعنی زعمای کفر. پس آن طرف هم داریم. اما قرآن هیچ وقت برای ائمه کفر و ضلالت هیچ وقت کلمه جعل به کار نمی برد. اما وقتی می خواهد درباره امامت ذریه ابراهیم و اصلا امامت و رهبری حق، با واژه جعل می آید که به چند مورد اشاره می کنیم. إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَاماً(بقره،124)، وَ جَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا(سوره انبیاء، 73) این چون یهدون دارد، مراد پیامبران هستند. پیامبراین از نسل حضرت ابراهیم که چون صالح اند و پیامبراند، حتما از مقام امامت برخوردارند. ما وقتی می گوییم که امامت مربوط به دوازده امام نیست بلکه حضرت موسی امام است. چون حضرت موسی فرزند صالح حضرت ابراهیم است. حضرت عیسی امامت هم دارد. پیامبر ما هم امامت دارد. ما برای همه اینها امامت قائلیم. چون برای اینکه قرآن فرموده است و اینها به دعای جدشان حضرت ابراهیم به مقام امامت رسیده اند. ابراهیم قدم به قدم رسید، اما وقتی رسید، دعا کرد و لذا پیامبر می فرمود که من به دعوت و دعای جد خودم ابراهیمم. البته هم  رسالتش که دارد وَ ابْعَثْ فِيهِمْ رَسُولاً مِنْهُمْ(بقره،129) خدایا تو مبعوث کن رسولی که هم رسالت و هم امامتش را از دعای ابراهیم دارد و لذا پیامبر اکرم می فرماید که أنا بدعوه ابی ابراهیم. من با دعای او اینجا هستم. رسالتم، امامتم. بنابراین اینکه ما قائل به دوازده امام هستیم، یعنی دوازده امام صرف که نبوت و رسالت ندارند و الا ائمه خود قرآن گفته است که وَ جَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا که این جمله را در مورد پیامبران فرموده است. شما می فرمایید که اصلا آیه ای در مورد امامت نداریم؟ برو یک مقدار درس بخوان و چیزی از بزرگترهایت یاد بگیر که وقتی وقت می گذاریم لااقل وقت مردم و خودمان را هدر ندهیم. البته بهانه ای است که معارف قرآن را بازگو کنیم اما حقیقت مطلب این است که آدم در این زمان این قدر کودکانه حرف بزند، کودکانه ادعا کند و این واقعا انصاف نیست. مخصوصا رعایت قران را داشته باشید. شما که می گویید که شیعه احترام قرآن را ندارد. شما یک ذره داشته باشید. انکار نکنید آیات قرآن را اگر بلد نیستیدبه اندازه خودمان حرف بزنیم. فکر کنم که کافی باشد.

مجری: 

بله تشکر از شما. بینندگان محترم تشکر که بیننده بودید. یک بحث امام شناسی مختصری را جناب استاد رستم نژاد زحمت کشیدند و یکی از آیات کلیدی مبحث امامت است ایه 124 بقره که لفظ امام هم در آن آمده است و برای کسانی که آشنایی با الفاظی نداشته باشد که به معنای امامت و رهبری امامان به حق آورده است. می توانند مراجعه کنند که کلمه امام در قرآن هست و یکی از آِیاتی که در مورد کلمه امام صحبت کرده است و حضرت ابراهیم در مورد ذریه اش طلب می کند، این آیه است. پس از ذریه ابراهیم کسانی را داریم که امام هستند. یک میان برنامه تقدیم می کنیم و منتظر هستیم که سوالات خود را مطرح کنید از طریق پیامک و شبکه های اجتماعی.

مجری: 

خسته نباشید. متشکر از شما هستیم که بیننده پرسمان قرآنی هستید و عنایت دارید به برنامه خودتان.

جناب استاد رستم نژاد از کردستان تماس داریم.

تماس تلفنی:

یک سوال داشتم. اول اینکه استاد عزیز مطرح کردند که کلمه «جعل» فقط برای امامان و خلفائی که از سوی خداوند تعیین شده است، در قرآن کریم به کار رفته است. ولی ما که قرآن خواندیم دیدیم که کلمه جعل و خلیفه برای غیر خداوند هم به کار رفته است. برای افرادی که غیرخداوند آنها را تعیین کرده است، به کار رفته است. مثلا خداوند می فرمایند: جَعَلَكُمْ خُلَفَاءَ مِنْ بَعْدِ قَوْمِ نُوحٍ وَ زَادَكُمْ فِي الْخَلْقِ بَسْطَةً فَاذْكُرُوا آلاَءَ اللَّهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ(سوره اعراف،آیه 69. و همچنین در سوره یونس می فرمایند: ثمَّ جَعَلْنَاكُمْ خَلاَئِفَ فِي الْأَرْضِ مِنْ بَعْدِهِمْ لِنَنْظُرَ كَيْفَ تَعْمَلُونَ(سوره یونس،آیه14). پس اینجا هم دیدیم که خلیفه و جعل امده است و برای غیر انبیاء و امامان به کار رفته است. این یک مطلب.

اگر اجازه دهید یک مطلب دیگر بگویم. کلمه امام به معنای مقام وجود ندارد. مثلا در سوره فرقان می خوانیم: وَ اجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِينَ إِمَاماً(سوره فرقان، آیه 74) دعائی است که هر شخصی که عباد الرحمن باشد این دعا را می گوید. پس امام مقامی نیست که از سوی خدای متعال باشد بلکه هر کس می تواند که امام متقین باشد و هر کس می تواند امام باشد ولی امامت به معنای مقام وجود ندارد.

مجری: 

خیلی ممنون آقا وحید از کردستان. ممنون هستیم که تماس گرفتید و سوال خود را مطرح کردید و اشاره کردید که جعل برای خلفای به حق در قرآن آمده است. جناب رستم نژاد در خدمت هستیم. دو آیه را اشاره کردند از سوره یونس و اینکه جعل برای غیر امام هم است.

استاد رستم نژاد:  

آنچه بنده عرض کردم، مقصودم آن طرف قصه است که برای امامت و آن هم امامت به معنای مقام. ایشان می گوید که نداریم. نه. داریم. همین آِیه سوره ابراهیم، امامت به معنای مقام است. إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَاماً امام متقین نیست. امام متقین قبلا بود. این امامت عمومی است که در آیه عباد الرحمن یعنی سوره فرقان اشاره شده است که وَ اجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِينَ إِمَاماً. این امامت یعنی من در بین متقین از هم جلوتر باشم. این به معنای آن منصب نیست. این نیز در عین حال واژه جعلنا دارد، یعنی با واژه جعل آمده است. از این طرف کلیت دارد. یعنی وقتی واژه امامت مثل امامت پیامبران و امامت حضرت ابراهیم با واژه جعل آمده است. این را می گوئیم. نه اینکه واژه جعل در جاهای دیگر به کار برده نمی شود. نه جاهای دیگر به کار برده می شود. پس کلیت یک طرفه است. یعنی این طرف را وقتی امامت را بیان می کند حتما با واژه جعل می آورد، اما جعل در جاهای دیگر هم استفاده می شود. ما آنها را کار نداریم که به آن عموم و خصوص مطلق می گویند. این عموم و خصوص مطلق است. یعنی از یک طرف کلیت دارد و از یک طرف کلیت ندارد برای انکه جاهای دیگر هم به کار برده می شود. بلکه می شود گفت که عموم و خصوص من وجه است. اینها بحث های منطقی دارد. لذا کلیت یک طرف است. یعنی جایی خداوند در مورد امامت به معنای منصب الهی صحبت می کند، با واژه جعل در قرآن به کار می برد که الان این را در اصطلاح قرآنی مقام همنشنینی گفته می شود که برخی از واژه ها همنشنین با برخی از واژه ها می شود. واژه امامت همنشنین با واژه جعل یا مترادف با آن می شود. یعنی همیشه جعل به معنای لفظ نیست بلکه معنای جعل هم باشد، می گوئیم که مترادف است. همنشین است. حال این در همین حد.

اما نکته دوم که این بزرگوار اشاره کردند و من هم تشکر می کنم، این است که می گویند که مقام امامت در قرآن نیست. یعنی واژه است. إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَاماً. این واژه است؟ یعنی این جعل چیزی در آن نیست.

مجری: 

وگرنه که ابراهیم امام بود برای امت خودش.

استاد رستم نژاد:  

امام در حد رسول که بود.

مجری: 

امام به معنای لفظی اش بود.

استاد رستم نژاد:  

بله. امام برای متقین بوده است که اگر این منصب نباشد، أتمهن لازم دارد؟ تمامش کردی این را به تو دادیم.

مجری: 

وگرنه تمام پیامبران امام برای قوم خود هستند و شاید امام انی جاعلک للناس اماما نباشند.

استاد رستم نژاد:  

ببینید، پیامبران همین که پیامبر می شوند، واجب الاطاعه می شوند، اما این به معنای امامت منصوب و به معنای امامت مقامی نیست. قرآن می گوید. آیه اش را بخوانم. وَ مَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ لِيُطَاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ(سوره نساء، آیه 64) هیچ پیامبری را نفرستادیم الا اینکه اطاعت شوند. اطاعت شوند یعنی امام اند. پس چرا به حضرت ابراهیم می رسی می گوئی که ابتلی شد و اتمام کرد و حال امام شد. من پیامبر بودم. آن به معنای عام کلمه است و این یک منصب جدید است. به خاطر همین حضرت ابراهیم تقاضا برای چه کرد؟ تقاضا برای یک واژه بود؟ یک امامت برای متقین عادی بود یا اینکه تقاضای این است که و من ذریتی یعنی اجعل هذا المنصب لذریتی. اینها این را در تفاسیر مفسران اهل سنت هم می گویند. نمی خواهیم بگوئیم که من ذریتی یک تعارفی برای اهل خود کرده است. این نیست. پس یعنی منصب. بنابراین قطعا در اینجا به معنای منصب است و هیچ مفسری نه شیعه و نه اهل سنت نمی گوید که امامت به معنای وَ اجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِينَ إِمَاماً است. برای اینکه این قدر این آیه صریح است. برخی از آیات را می شود کلاه سرش گذاشت. خود قرآن خبر داده است که یک عده ای کلاه می گذارند. یعنی تفسیر به رأی می کنند و تحریف می کنند. تحریف لفظی نه. تحریف معنوی می کنند. اما برخی جاها اصلا نمی توانند. این از آن جاها است. برای اینکه خدا می فرماید که من ابراهیم را بعد از اتمام دوره های مختلف پیامبری خود و نمره قبولی گرفتن، تازه به اوگفتم که انی جاعلک للناس اماما.

مجری: 

از متشابهات نیست بلکه از محکمات است.

استاد رستم نژاد:  

احسنت. از محکمات سفت و سخت قرآن است و نمی شود از دست آن دررفت. و لذا حضرت ابراهیم را همین مقام را خواست. یعنی همان مقامی که به او داده شد.

مجری: 

پس خداوند هم که فرمود، لاَ يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ یعنی عهد من با ظالمین می رسد، به ظالمین که توبه می کنند و إِنَّ الْحَسَنَاتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئَا(سوره هود، آیه 234) می شود، امامت متقین عادی می رسد.

استاد رستم نژاد:  

آن ممکن است برسد. آنی که نمی رسد و خداوند فرمود که عهد من است. نکته اینجا است. خوب شد که یادآوری کردید. اگر امامت منصب نباشد، پس چرا خداوند بیان می کند که عهد من. لاینالی عهدی. یعنی امامت عهد من است و به هر کسی نمی دهم.

مجری: 

چون قرآن در مورد این بحث هم در جاهای مختلف وقتی یهودیان ادعا می کنند که ما اهل بهشتیم بیان می کند که أَتَّخَذْتُمْ عِنْدَ اللَّهِ عَهْداً(سوره بقره،آیه80) که ایا عهدی دارید. نوشته. سند دارید.

استاد رستم نژاد:  

این می گوید که مال من است، عهد من است و بنابراین این جور نیست. آنچه قرآن می گوید نه آنچه ذهن من و تقلید من از آباء و اجداد و اطلاعات کوچه بازی من. قرآن می گوید که ما این امامت را به ابراهیم، بعد از التیا و التی دادیم. ابراهیم از من برای ذریه اش تقاضا کرد و من هم نگفتم که نمی دهم یا می دهم و نگفتم که به صالحان می دهم. آن طرفش را گفت که نمی  دهم. که هر مدعی نگوید که من امام شدم. می گوید من ندادم، مال من نیست. خودت رفتی گرفتی. ممکن است که با رأی هم گرفته باشی. اما انکه انی جاعلک که من جعل کرده باشم، این را پیدایش کن. به عقیده من اصلا ما واقعا قرآن را حکم قرار دهیم، قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ(سوره بقره 256). یعنی رشد مقابل غی است. یعنی ضد ان است. خیلی روشن است. واقعا اگر قرآن حکم و فصل الخطاب خودش قرار دهد، تمام این دعواها کنار می رود. صریح آیه.

آیه دیگر بخوانم. جای دیگر در مورد حضرت ابراهیم دارد که می گوید ما به ابراهیم توحید دادیم و فلان دادیم و بعد که اینها را دادیم می گوید که وَ جَعَلَهَا كَلِمَةً بَاقِيَةً فِي عَقِبِهِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ(سوره زخرف،آیه 28) عقب یعنی چه؟ به معنای ذریه و نسل است. خدا قرار داده است و می گوید که وَ جَعَلَهَا كَلِمَةً بَاقِيَةً فِي عَقِبِهِ. در عقب یعنی در نسلش قرار داد. این آیه را تنها شیعه است که امروز. من ادعا می کنم که تنها شیعه است که به این آیه پایبند است. برای اینکه معتقد است به امام زمانی است که از نسل حضرت ابراهیم است و الا خدا می گوید که من باقی قرار دادم ولی وسط ها قطع شد. این را حل کنید. لذا در ذیل این آیه اهل بیت ما فرموده اند که یعنی الامامه. آنچه در نسل ابراهیم قرار دارد، همان دعای حضرت ابراهیم است که فرمود: و من ذریتی. به ذریه من بده. یعنی ذریه من تا فردای قیامت هستند و این ذریه امامت را حمل می کنند. این فقط بر اساس مکتب اهل بیت قابل انطباق و تفسیر است.

مجری: 

خیلی ممنون و تشکر از شما. یک تماس تلفنی دیگری داریم از جناب آقای خسرو پور از تهران.

تماس تلفنی:

درباره نفس و روح انسان دو آیه دارم که وَ مَا كَانَ لِنَفْسٍ أَنْ تَمُوتَ إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ(سوره آل عمران، آیه 145) و وَ مَا كَانَ لِنَفْسٍ أَنْ تُؤْمِنَ إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ(سوره یونس، آیه 100). آیا نفس انسان می میرد یا جسد انسان؟ اینجا روح چه معنایی دارد؟ کدام مهم است؟

در مورد خداوند هم يُحَذِّرُكُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ(سوره آل عمران، آیه 28) و در آیه 30 نیز آمده است. و  تَعْلَمُ مَا فِي نَفْسِي وَ لاَ أَعْلَمُ مَا فِي نَفْسِكَ(سوره مائده، آیه 116(سوره مائده، آیه 116) بعد می گوید که فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي(سوره حجر، ایه 29). این روح خداوند با روح که در مریم است، چه فرقی دارد.  در مورد مریم دارد که ا فَنَفَخْنَا فِيهَا مِنْ رُوحِنَا(سوره انبیاء، آیه 91). دو آیه دارد. یکی انبیاء است و یکی تحریم است. روحنا و روحی با عقل انسان چه رابطه ای دارد. چه ارتباطی بین عقل و روح وجود دارد.

مجری: 

ممنون جناب آقای خسرو پور. فکرکنم باید یک برنامه را اختصاص بدهید.

استاد رستم نژاد:  

من یک قسمت هایی را متوجه نشدم.برای من مفهوم نشد. مثلا آیه دوم که خواندند. آیه وَ مَا كَانَ لِنَفْسٍ أَنْ تَمُوتَ إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ را فهمیدم. اما آیه دوم را نفهمیدم.

مجری: 

من هم همین طور.

الحمد لله بیننده هایی داریم که تامل می کنند. جناب آقای خسرو پور پشت خط هستند. اگر لطف کنند که دو آیه را بخوانند که آیه دوم را بخوانند. آقای خسرو پور اگر لطف کنید، تلاوت کنید. ابتدای صحبت فرمودید.

تماس تلفنی:

آیه اول وَ مَا كَانَ لِنَفْسٍ أَنْ تَمُوتَ إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ است. و دومی و وَ مَا كَانَ لِنَفْسٍ أَنْ تُؤْمِنَ إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ. است.

مجری: 

دست شما درد نکند. جناب استاد رستم نژاد پاسخ شما را می دهند. متشکر از شما که تعمق در آیات قرآن می کنید.

تماس بعدی را هم اگر سوالشان را بشنویم و بعد برویم سراغ پاسخ با سوالات. جناب اقای عزیزی بزرگوار. از آلمان تماس گرفته اند.

تماس تلفنی.

من هم خدمت شما و استاد رستم نژآد سلام عرض می کنم. سوال من در مورد قرآن است و همان طو رکه می دانیم آیاتی است که محکم اند و آیاتی هستند که متشابه اند. من سوالم این است که چرا خداوند تمام آیه ها را محکم نیاورد و چرا تشابهات را انداخت که به وسیله همین خیلی به شبهات و بی راه کشیده می شوند از راه مستقیم. آیا این می شود گفت برای حفظ قرآن این کار را کرده است که تکوینا نباشد بکله تشریعا خدا بخواهد قرآن را این طور حفظ کند و گرنه از ادیان دیگر اعتراض به خدا می کردند که چرا کتاب های ما را حفظ نکردی. آیا این می شود این طور این را تفسیر کرد یا اینکه علت دیگری دارد.

مجری: 

تشکر جناب آقای عزیزی. جناب استاد رستم نژاد. اگر بتوانیم مختصری از سوالات را جواب دهیم. الحمد لله بیننده هایی بودند که تامل کرده بودند و مخصوصا جناب آقای خسروپور آیات زیادی را بیان کردند.

استاد رستم نژاد:  

من خیلی خلاصه عرض می کنم و اولا عرض سلام دارم خدمت هر دو بزرگوار و بقیه عزیزانی که دنبال می کنند بحث قرآنی را و تشکر می کنم.

مجری: 

ما انزژی می گیریم می بینیم که دوستان دنبال می کنند.

استاد رستم نژاد:  

بله مخصوصا اگر سوال یک سوال علمی باشد و فکر شده باشد که نشان دهنده علمیت انسان هم است.

عرض کنم در مورد این که نفس، روح، عقل یک چیز است یا دو چیز است، یک بحث مفصلی است. برخی اینها را جدا می دانند و برخی اینها را یکی می دانند.  لذا من وارد آن مباحث نمی شوم. بحث سنگینی است. اولا خود روح چیست؟ قرآن جواب داده است که جواب خیلی عجیب داده است. وَ يَسْأَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي وَ مَا أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلاَّ قَلِيلاً(سوره اسراء آیه 85) بگویید که به شما اینجا نرسیده است. پاسخ قرآن در مورد روح همین است. یعنی ما نمی دانیم. حقیقتش هم همین است و نمی دانیم. و لذا کسی نتوانسته است و اختلافات وجود دارد. اگر بخواهم اختلافات بگویم که بزرگان فلاسفه و عرفا. چون چند رشته در مورد روح بحث دارند. عرفا جدا و فلاسفه جدا و مفسران در بحث آیات که آیات زیادی در مورد روح وجود دارد. نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي(سوره حجر، ایه 29).

مجری: 

و تفاوت این روح با آن روح هم باید صحبت کرد.

استاد رستم نژاد:  

روح در روایات آمده است که ما پنج نوع روح داریم. یعنی انواع مختلف دارد. روح برای خودش دارای مراتب و مراحل است و پس یک بحث پیچیده است و هم این که انسان خیلی نمی تواند اطمینان کند. یعنی از آن بحث هایی نیست که اولا از همین آیه هم استفاده می شود که نمی توانیم با تجربه بفهمیم و قابل بیان باشد. قابل تفسیر باشد. یک نمایی از این مباحث در حد اطلاعات خیلی جزئی یا شاید هم خیلی کلی باز هم چیزی انسان سر در نمی آورد.

مجری: 

قرآن هم ابتداء به ساکن در مورد روح صحبت نکرده است و گفته است که یسألونک عن الروح. سوال می کنند.

استاد رستم نژاد:  

سوال کرده اند جواب داده است و الا جواب داده است که جواب نمی دهم. گفته است که روح از امر پروردگار من است. روح مال خدا است. یعنی شما نمی توانید بفهمید. نه اینکه خدا نمی خواهد جواب دهد. یعنی اصلا شما نمی توانید متوجه مساله شوید. پس د رمورد کنه روح و حتی نفس گیر اند و برخی اینها را یکی می گیرند و برخی می گویند که هر کدام یک است و روح نفس و عقل هر کدام یکی چیز هستند. ممکن است ازز نظر تعاریف فرق کند. ولی در جمع همه به یک چیز برگردد که هر کلمه یک بعد آن را نشان می دهد. این در مورد این مساله که کلیت را بدانیم و در مورد چی داریم بحث می کنیم. در مورد چیزی که بشر از کنه ان و فهمیدن کنه آن عاجز است.

اما در عین حال خدا وقتی به آدم ابوالبشر می رسد، می گوید که نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي(سوره حجر، ایه 29). خلقت آدم خلقت عجیبی بوده است. چون خدا خاک را درست کرده و یعنی دقیقا همین اسکلت خالی انسان را درست کرده است به همین صورت دست و پا و حتی جوف داشته است که شیطان از جوف وارد شده و از دماغ خارج می شد و می گفت که خدا چه می خواهد درست کند که این می خواهد خلیفه باشد. اجوف یعنی توخالی. توخالی می دید. آن بعد الاهی که به آن ضمیمه شده است، همان است که قرآن می گوید: نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي. روح را نسبت به خودش می دهد. برخی خیال می کنند که خدا دارای روح است و روح خودش را به آدم دمیده است. چون گفته است که روحی. نه. این جا یای نسبت است و از باب تشریف است. مثل اینکه یکی می گوید: بیتی. درباره کعبه خدا تعبیر کرده است که بیتی. خانه من. یعنی خانه خدا است؟ همان خانه ای که ما داریم و در آن زندگی می کنیم؟ نه. این را از باب تشریف می گویند. می خواهد به خودش نسبت دهد که بالاببردش. حساب خ انه های معمولی و سنگ معمولی نداشته باشید. روح انسان آن بعد ملکوتی انسان است که باعث حیات بر انسان شده است. هر که است، این جسم مرکب آن است و او راکب است و او سوار است و مرگ یعنی در تعبیر قرآن داریم که من وقتی درباره توفی می گویند ه اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِهَا(سوره زمر، آیه 42) انفس را مفسران می گویند که همان روح را می گیرد. انفس همان است؟ بله در این عبارت نفس معادل روح است که من روحتان را اخذ می کند  یا اینکه می گوید: كُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ(سوره آل عمران، آیه 185) هر جانی اینجا نفس به معنای جان است که هر ذی حیاتی چشنده مرگ است و مرگ را می چشد. پس موجود زنده است. روح مرگ را می چشد. آدم باید مدرک باشد تا چشنده باشد. شما وقتی که غذا را می گذارید در دهان می چشید. شوری و تلخی و تندی را و شیرینی را. تعبیر قرآن این است که نفس ما هر نفسی چشنده مرگ است. یعنی روح انسان آن درد مرگ را می چشد. جسم که می میمرد و اصلا درکی ندارد.  آن روح می چشد. از این تعابیر استفاده می شود که اینها معادل هم استفاده می شود. در مورد حضرت مریم هم که آن مطلب را گفته است که فنفخنا من روحنا. همان است. یعنی همانی که به آدم ابوالبشر داده است و همانی که در مورد آن سیر مراحل تکمیل جنین می گوید که من آدم را از نطفه، علقه، مضغه و بعد می آید تا اینجا که ثُمَّ أَنْشَأْنَاهُ خَلْقاً آخَرَ(سوره مومنون، آیه 14) سپس یک خلقت جدید می دهم که این همان روح است . چون جنین به مرحله ای می رسد که از گوشت لخته و خون و گوشت را به استخوان می پوشاند و سپس می گوید که ثُمَّ أَنْشَأْنَاهُ که انشاء به معنای ایجاد جدید است. خودش هم می گوید که خلقا آخر که یک خلقت جدید است.

مجری: 

سربسته می گوید که خلقا آخر و باز نمی کند.

استاد رستم نژاد:  

وقتی به خلقا آخر می رسد، اینجا می گوید که فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ. یعنی این بارک الله به خاطر خلق جدید بوده است نه برای قبلش. پس این از آن چیزهایی است که به خودش بارک الله گفته است و تازه گفته است که نفخت فیه من روحی یا من روحنا. گاهی عظمت خود را در نظر گرفته و روحنا می گوید و گاهی می گوید که من روحی. همه اینها مقام تشریف است. هر چه است، ما نمی دانیم.

آن آیه که در مورد حضرت عیسی اشاره کرده است، فردای قیامت خدا به حضرت عیسی می گوید که تو گفتی که اینها مادرت و تورا به عنوان خدا انتخاب کنند. ایشان در جواب می گوید که تَعْلَمُ مَا فِي نَفْسِي وَ لاَ أَعْلَمُ مَا فِي نَفْسِكَ(سوره مائده آیه 116). تو می دانی که در من چه می گذرد ،اما من نمی دانم که در نفس تو چه می گذرد. اینجا نفس به معنای آن نفس نیست. به معنای جان نیست. ایجا به معنای ذات است. یعنی در آن که به آن اشاره می کنیم. ما بشر تعبیر من را به کار می بریم، اما نمی دانیم یعنی چه؟ از جمله چیزهایی که نمی دانیم و قرآن هم گفته است که نمی دانید، این است. ما به چی اشاره می کنیم و می گوئیم من.

مجری: 

به جسم اشاره می کنیم.

استاد رستم نژاد:  

معمولا به جسم اشاره می کنیم، اما جسم چیه؟

مجری:

تغییر می کند.

استاد رستم نژاد:  

اینکه می گوئیم: دست من. سینه من. اینکه می گوئیم سر یا پا. اینکه می گوئیم: من. اشاره به چه کرده ایم؟ اشاره به ذات می کنیم. یعنی اشاره به آن شخص می کنیم که این جسم مرکب آن است. به آن حقیقت اشاره می کنیم. پس گاهی نفس گفته شد، اما منظور ذات است و لذا خدا نفس به معنایی که ما داریم، ندارد.

مجری: 

ما به اصطلاح می گوئیم که نفس ناطقه انسانی.

استاد رستم نژاد:  

بله نفس ناطقه انسانی می گوییم. اما در مورد خدای متعال ذات تعبیر می شود. ذات خدا. پس وقتی می گوید که تَعْلَمُ مَا فِي نَفْسِي وَ لاَ أَعْلَمُ مَا فِي نَفْسِكَ یعنی ما فی ذاتک. در باره تو نمی دانم. پس اگر خدا نفس ندارد، پس چطور قرآن در اینجا تعبیر به نفس کرده است؟ این از صناعات بلاغی قرآن است. یعنی واژه نفسی که ان طرف آمده است، تعبیر نفسک هم این طرف آمده است. و در روایات ما هم هست که نفس به معنای ذات می آید. نفس یک معنا ندارد. ببینید مثلا می گوئیم که اللهم عرّفنی نفسک. خدا که اصلا نفس ندارد. نمی شود نفس را به خدا نسبت داد. این یعنی خودت را. اصلا کلمه خودت در عربی به معنای نفس می آید. بنابراین گاهی نفس گفته می شود و به جان اشاره دارد و گاهی نفس در قرآن گفته شده است و منظور روح است که احتمال دارد که جان و روح یکی باشدو یک وقت هم نفس به کار برده می شود و منظور خودش است. ذات است. وقتی می گوئیم نفسک، یعنی خودت و ذاتت که به آن تشخص اشاره دارد. در مورد عقل یک مقدار بحث روشن تر است که عقل غیر از روح است. دیوانه ها روح دارند اما عقل ندارند. معلوم می شود که این دو تا است. عقل آن قوه عاقله و تفکر انسان استک ه یک قسمت مغز تکان بخورد، عقل انسان کار نمی کند، اما روح نمی پرد. روح همچنان است. روح یعنی چیزی که با توجه آن به جسم، جسم می تواند زنده باشد و نفس بکشد. مرگ جدایی بین این راکب و مرکوب است. یعنی وقتی این سوار از مرکب خود فاصله می گیرد، مرگ اتفاق می افتد. فردای قیامت چیست و معاد چرا می گوئیم. یعنی عود الروح الی الجسم. یعنی عود می کند و برمی گردد آن سوار و مرکبی که باهم بودند، در عالم برزخ جدای از هم بوده و بدن پوسیده شده و خاک می شود، اما روح همچنان باقی خواهد ماند. چون روح هیچ وقت نمی میمرد. اینکه فلاسفه یک بحث دارد به نام بقای روح و استمرار روح. البته فقط فلاسفه نیست. خیلی از رشته های تحصیلی هم این را دارند. این بقای روح یعنی حیات روح و لذا قرآن هم اشاره به حیات برزخی می کند، معنایش این است. این که وهابیون انکار می کنند، حیات برزخ را، این از چیزهایی است که از فیلسوف بپرسی، با فن فلسفی می گوید که باید باقی باشد. از عارف بپرسی به فن عرفان می گوید که این هیچ وقت نمی تواند بمیرد. چون روح است. روح نمی تواند بمیرد. روح چیزی است که در جسم دمیده می شود. یعنی تعلق آن به جسم وجود دارد تا زمانی که خدا بخواهد. هر وقت گرفت شد، روح همان روح است و جسم است که متلاشی می شود. تمام زیبایی و طراوت و حرکت و حفظ جسم به جهت توجه روح است و هر وقت این برود، این یک کالبد است که اینجا افتاده است.

مجری: 

برای همین است که در معنای جان دادن می فرماید که اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ آن توفی را اخذ الشیء بتمامه معنا کرده اند.

استاد رستم نژاد:  

احسنت. توفی مثلا می گوئیم که برو استیفای حقوق کند. واژه وفات هم از این ماده است که استیفای حقوق یعنی کمال گرفتن.

مجری: 

البته وفات با فوت فرق می کند. چون ما در مورد مرگ هر کسی وفات و فوت هم می گوئیم.

استاد رستم نژاد:  

فوت به معنای از بین رفتن است و نوعی به عدم اشاره دارد، در حالی که وفی اخذ کردن است که قرآن توفی گفته است.

مجری: 

قرآن اصلا فوت را نمی گوید.

استاد رستم نژاد:  

فوت ندارد. توفی. یتوفی یعنی اینکه قبض می کند  و می گیرد شما را. یتوفاکم. شما را می گیرد. مردن را تعبیر می کند. یا گاهی می گوید که تَوَفَّتْهُ رُسُلُنَا(سوره انعام، آیه61) رسل ما می گیرند. پس قبض است که قبض یعنی اخذ یک چیز از چیز دیگر و کندن آن را وفاء می گویند. اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ. می گیرد. یعنی از بین می رود؟ نه. آن روح است که مجرد است و مجرد از بین رفتنی نیست. این را از فیلسوف بپرسی این طور جواب می دهد. می خواهم بگویم این وهابیت که حیات برزخی را این طور زیر سوال می برند، اینها دارند از چیزی جهلشان را نسبت می دهند که قرآنی است و طبی است. جالب است که اطباء هم به این جا رسیده اند. عرفانی است و فلسفی است. یعنی عقلی و برهانی است. همه اینها را دارند انکار می کنند، برای خاطر چی؟

ببنید آقای شکرانی. مشکل وهابیت فقط اهل بیت است. تمام این گرفتاریشان بغضی است که به اهل بیت دارند. توسل را انکار می کنند، به خاطر اهل بیت. استشفاء را . زیارت را. صدا زدن اهل بیت را. جشن گرفتن برای اهل بیت را. عزاداری برای اهل بیت را. یعنی هر چیزی که اضافه به اهل بیت می شود، اینها مقابل آن ایستاده اند. مشکل اینها این است که روی علم، روی عقل، روی قرآن، روی حدیث، حتی احادیث خود را هم زیر سوال می برند. خیلی عجیب است. من یکی از دوستانم با یکی از وهابیون آنهم امام جماعت بود و سخنرانی کرد و ایشان هم توضیح می داد. بعد تا مقداری صحبت کرد گفت که من کار ندارم. حدیثی که در مسجد خودت نوشته است. چه می گوئی؟ جالب است که در مسجد وهابی حدیثی را در قسمتی از مسجد نوشته بودند. حدیث این بود که حدیث معروف است که هر کسی بر من سلام کند، من سلم علیّ بعد از وفات من. می گوید که این سلام توسط فرشتگان به من می رسد. گفت تو داری گفت که پیامبر مرد، این حدیث چه می گوید؟ ماند. یعنی حدیث خودشان را زیر سوال می برند.

مجری: 

اینجا است که فبهت الذی کفر.

استاد رستم نژاد: 

می خواهم بگویم که واژه نفس و روح یکی است و البته واژه عقل جدا است. لذا ما کتاب العقل داریم در روایات. عقل برای خودش چیز دیگر است که به همین مقدار اکتفاء می کنم.

مجری: 

سوال دیگری هم داشتیم از آقای خسروپور که سلسله سوالاتی مطرح کردند و آقای عزیزی از آلمان فرمودند که چرا محکم و متشابه که قرآن بیان کرده است و همه را به صورت محکم بیان نکرده است و چرا در مورد کتاب های پیشین انبیاء به این صورت نبوده است که خدا از کتاب آنها محافظت کند و وعده محافظت از قرآن داده شده است.

استاد رستم نژاد:  

عرض کنم که دو نکته را عرض کنم. یک اینکه آیات خدا قرآن خودش گفته است که یک دسته محکم و یک دسته متشابهات است که آیه 7 سوره آل عمران تصریح کرده است که  مِنْهُ آيَاتٌ مُحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَ أُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ. این درست است که ما در قرآن آیاتی داریم محکم و آیاتی داریم متشابه. این را هم عرض کنم که همه بزرگواران که دنبال می کنند توجه داشته باشند که محکم یعنی آیه ای که شفاف است و روشن است و کسی نمی تواند برای آن بهانه گیری کند. آیه متشابه یعنی به گونه ای است که یم شود احتمال دیگر دارد. یک جور دیگر کرد و یعنی می شود مصادره کرد.

مجری: 

چند احتمال هم حتی بدهیم.

استاد رستم نژاد:  

بله یک جوری کنیم که هر برای خودش کلاهی ببافد و بگذارد سرش. لذا قرآن می فرماید که فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاءَ الْفِتْنَةِ کسانی که در قلوبشان انحراف است ، دنبال متشابه ها هستند و محکمات را کار ندارند؛ چون آنها دنبال هدف خودو هستند و جایی می روند که لیز باشد و بشود به اهداف دنیا طلبانه خود برسند. به اهداف قومیت خود برسند. به اهداف تعصبات مذهبی خود برسند. می روند سراغ متشابهات. پس ما دو دسته آیه داریم که یک آیات صاف، روشن و شفاف و یک آیات که یک جوری گفته شده ست که احتمال خلاف هم داده می شود. این می شود متشابه. این یک بحث.

یک بحث دیگر این است که آیا این آیات متشابه مال ذات قرآن است یا این آیات متشابه بالعرض متشابه شد و الا خودش محکم است. عقیده ما همین است.

مجری: 

یعنی در لوح محفوظ.

استاد رستم نژاد:  

حتی نه در لوح محفوظ. همین الان. اگر بی انصافی را بگذاریم کنار و بی تقوایی را بگذاریم کنار و حتی بیسوادی را بگذاریم کنار و برویم علمش را تحصیل کنیم یا از اهلش بپرسیم، همه آیات قرآن محکم است. كِتَابٌ أُحْكِمَتْ آيَاتُهُ(سوره هود، آیه1) همه اش محکم است. پس به یک معنا همه قرآن محکم است، اما این محکمات وقتی دست افراد می افتند و هوا و هوس می آیدو تفسیر به رأِی ها می آید، دنیا طلبی ها می آید و غرائض شخصی می آید، آیه روشن و بین تبدیل به آیه متشابه می شود. خیلی جالب است. همین الان هم اگر بخواهیم از باب تقریب به ذهن دیوان حافظ را باز کن. وقتی اول می خوانی یک چیزی می فهمی. اما وقتی می دهی دست برخی از افراد، می آید هر کدام چنان بالا و پایین می کنند که روشن نمی شود که چه شد؟ آخر متوجه می شویم که هیچ نفهمیدیم. به قول آقا که محکمات را بحث می کنیم متشابه می کنیم و دیگر هیچ نمی فهمیم. اول وقتی باز می کنیم می بینیم که روشن دارد حرف خود را می زند و بعد کم کم. آدم خیلی به هر چیزی گیر بدهد، حتی آیات محکم محکم مثل لیس کمثله شیء که علامه طباطبائی می گوید که محکم ترین آیه همین آیه است، هیچ چیز در عالم مثل خدا نیست. وجود ندارد. همین لیس کمثله لیس را اگر مقداری این ور و آن ور کنی تبدیل به آیه متشابه می کنی. بنابراین به قول برخی از بزرگان مانند علامه معرفت رضوان الله تعالی علیه متشابه قرآن عاریه است. یعنی مال خود قرآن نیست. افکار این کار را می کند و این تقسیم بندی قرآن به اینکه بخشی محکم است و برخی متشابه است، به حسب ذات نیست بلکه به حسب بیرون است. یعنی به حسب خواننده هایی که می خواهند از قرآن استفاده کنند. یعنی اینها چون اختلاف به هر حال تقوا و عدم تقوا و اینها است، اینجا باعث می شود که بخشی از قرآن متشابه می شود. و جالب است بدانید که آیاتی در طول تاریخ قرنهایی متشابه بود و بعدا محکم شد. یا بالعکس. چون آن زمان اهل آن زمان چیزهایی را اضافه کردند و دیدند که این آیه برایشان مبهم شده است.

مجری: 

یک تماسی داریم از جناب برهان الدین از مرکز اسلامی آلمان. از بینندگان قرآنی برنامه پرسمان هستند که می خواهند چند نکته را ذکر کنند و یاری کنند مارا در بحث ها.

تلفن:

سلام علیکم. کتاب استاد معرفت را بنده به زبان ترکی ترجمه کرده ام و در الاهیات های ترکی هم این کتاب به عنوان مرجع مورد استفاده می شود. راجع به مورد متشابهات می خواستم یک نکته ای را بگویم که فکر می کنم برای بینندگان ارزشمند باشد و آن هم این است که اکثر ایات متشابه در مورد حقائق ماورای طبیعت و عالم غیب است که زبان عربی و زبان فارسی و دیگر زبان ها که زبان های این ادنیا است و واژه های محدودی دارد و وقتی واژه های محدود می خواهیم برای یک حقیقت نامحدود استفاده کنیم که اینجا مجبور می شویم که از تشبیهات استفاده شودو الا اگر از تشبیهات استفاده نشود و متشابه استفاده نشود، حقائق را بیان کردن سخت می شود. حتی ما در زبان روزمره خودمان هم بیست درصد و سی درصد کل صحبت های روزانه ما متشابه است. وقتی که ما م یگوئیم که طرف مانند شیر می ماند، یعنی اینجا می خواهیم حقیقت جسارت و شجاعت را به گوش شنونده می رسانیم که از تشبیه استفاده می کنیم. آیه61 و 62  سوره آل عمران به بعد وقتی هیئت نجران آمدند و یک دیالوگ بین مسیحیان و رسول اکرم بود و آنجا مساله تشبیه به اینکه روح خدا مطرح می شود که کلمة الله از آنجا آن آیه مطرح شد که حقیقت عیسی مسیح را گوشزد کند. یعنی زبان قاصر است و مجبور است خدای متعال با تشبیه برخی از حقائق را برای ما بیان کند.

مجری: 

تشکر از شما وقت تمام شد. ممنون جناب آقای برهانی که مشارکت کردید در بیان نکات قرآنی.

استاد رستم نژاد:  

در ارتباط مطلبی که بزرگوار از آلمان فرمودند که خیلی هم تشکر می کنیم. بحث متشابهات این مقدار نیست که من عرض کردم. چند جواب دارد که یکی از جواب ها این است که مضمون بسیار عالی است و خدا می خواهد آخرین حرف های در حد معارف قرآنی را در الفاظی برزید که لغت عرب برای امور محسوس و روزمره خود وضع کرده است که این دو در واقع باعث می شود که متشابهات پیش بیاید. اما این را توجه داشته باشید که بحث های مثل ضرب المثل و تشبیه را خود عرب هم داشته است و این طور نبوده است که اینها را نداشته باشد. اینها را می فهمیدند. اصل جواب همان است که عرض کردم. گرچه این جواب نیز جواب مکملی است. ما در مورد آقای بزرگواری که از آلمان قبل از این تماس گرفته بودند، جواب کاملی ندادیم. بخشی ماند.

مجری: 

بحث محکم و متشابه را هفته آینده در خدمتتان هستیم. فقط باید در این روزهای پایانی ماه شعبان دعا کنیم که اگر در این روزهای ماه رجب و شعبان نیامرزیدی در این روزهای پایانی ماه شعبان بیامرز. اللهم ان لم تکن غفرت لنا فی ما مضی من شعبان فاغفر لنا فی ما بقی منه.

خدانگه دار.



حجت الاسلام والمسلمین دکتر رستم نژاد

      ارسال نظر

*:نام ونام خانوادگي
*:پست الکترونيکي
*:متن نظر