صفحه اصلي |    اخبار   |  کتابخانه |  آرشيو برنامه ها |  معرفي برنامه ها |  طرح پرسش |  درباره ما |  ارتباط با ما |  Webmail

تاريخ: 17 مهر 1397 تعداد بازديد: 1318 
کج راهه
کج راهه
دانلود صوت
دانلود فيلم

بسم الله الرحمن الرحیم

برنامه: کج ‌راهه

جلسه: نوزدهم

تاریخ: 970717

کارشناس: حجت الاسلام والمسلمین پور امینی

مجری:

بسم الله الرحمن الرحیم.

عرض سلام و ادب و احترام داریم خدمت شما عزیزان و بزرگواران بیننده، برنامه کج راهه را می‌بینید که به محور آینده مطلوب جهان اسلام می‌پردازد، البته با رویکرد نقد آیین وهابیت است و در این فضا قدم بر می‌دارد، آینده‌ای که نوید زوال وهابیت را می‌دهد و ان‌شاءالله و قطعا در آینده این آیین خشک و منجمد نمی‌تواند پاسخگوی مسائل و نیازها و حتی ارتباط‌های انسانی باشد، ابعاد و بحث‌هایی که به این حوزه مربوط است را ان‌شاءالله کارشناس محترم برنامه برای ما مطرح می‌کنند هر گونه سوالی که به برنامه مربوط است به ویژه در ارتباط با مسائل وهابیت، سلفی گری، سوالات و شبهاتی که در این فضا مطرح می‌شود، اینها را می‌توانید ارسال کنید تا از این ظرفیت استفاده کنیم و زحمتی به کارشناس محترم برنامه بدهیم و این مسائل برای ما روشن تر شود و از ابهام و اغماضی که دارد بیرون بیاید.

در خدمت سرور عزیز و بزرگوار حضرت حجت الاسلام والمسلمین استاد محترم پور امینی هستیم که خدمت‌تان عرض سلامی دارند بعد هم ان‌شاءالله با طرح سوالات وارد بحث خواهیم شد.

کارشناس:

خدمت بینندگان عزیز عرض سلام دارم، خدمت شما دوست عزیز هم سلام عرض می‌کنم.

مجری:

خب ممنون هستیم جناب استاد در خدمت تان هستیم در پی جلساتی که در این ساعت برگزار می‌شود، البته برنامه به صورت زنده است و یک سیر و روالی را هم الحمدلله طی می‌کند که خودش می‌تواند منشاء تحقیقات خوب، تالیفات خوب و مسائل علمی خوبی شود.

یکی از سوالات این است که در جهان اسلام وقتی که ما یک مطالعه‌ای می‌کنیم می‌بینیم در گذشته مشکلات عدیده‌ای بوده که جهان اسلام با آن مواجه بوده است، مثل خشونت، نفرت، حتی فهم نادرست و غلط از مبانی و مسائل اسلام و حتی زدایی و امثال آن که بدون شک وهابیت یکی از ارکان این تاثیر گذاری منفی بر جهان اسلام بوده، حالا اگر بخواهیم به یک آینده مطلوب دست پیدا کنیم چه راه حل‌هایی وجود دارد؟

کارشناس:

بسم الله الرحمن الرحیم.

مشکلاتی که حضرتعالی فرمودید، فهم نادرست از دین، خشونت، ترویج نفرت، واقعا مشکلات واقعی است و مسلمین به خصوص نخبگان و متفکران جهان اسلام از غلبه این مشکلات به شدت نگران هستند. ببینید بحث بین مذاهب نیست، مذاهب در یک محیط سرشار از صفا و صمیمیت می‌توانند به باورهای خودشان عمل کنند، اما وجود وهابیت سبب شد که یک نفرت انگیزی آن هم درون مذاهب شکل بگیرد، خشونت ترویج شود، فهم وارونه‌ای از اسلام ارائه شود. یعنی آن چیزی که سبب نگرانی متفکران اسلامی شده این است که می‌بینند از اسلام فقط ظاهری مانده است، صورتی مانده است. یکی از تعابیر زیبا که از مولای متقیان حضرت امیرالمومنین علی (علیه‌السلام) است که از پیشگویی‌های حضرت در نهج البلاغه است، خب پیامبر اکرم مدینه علم هستند و علی بن ابیطالب باب این مدینه هستند، که این ویژگی منحصر است در ویژگی‌های حضرت علی علیه السلام. ایشان در یکی از خطبه هایشان در نهج البلاغه این تعبیر را دارند، یعنی در واقع می‌توان گفت تصویری است از وضعیت موجود جهان اسلام

 أَيُّهَا اَلنَّاسُ سَيَأْتِي عَلَيْكُمْ زَمَانٌ

در آینده وضعیتی برای شما پیش خواهد آمد

يُكْفَأُ فِيهِ اَلْإِسْلاَمُ كَمَا يُكْفَأُ اَلْإِنَاءُ بِمَا فِيهِ

نهج البلاغه خطبه 103

یکفأ یعنی کج شدن یک ظرف، وقتی که این ظرف کج شود آنچه که درونش است می‌ریزد، حضرت فرمودند که بنابر آن متنی که بینندگان عزیز هم می‌بینند در آینده وضعیتی پیش می‌آید که آنچه که از اسلام است تهی می‌شود، صورتی می‌ماند، همچنان که از ظرف آنچه که در آن هست ریخته می‌شود.

تعبیر تعبیر عجیبی از حضرت علی (علیه‌السلام) است، یعنی تصویری که ما از جهان اسلام می‌بینیم که در بعضی از جاها با سلطه وهابیت است و کسانی که به نوعی هم فکر وهابیت هستند این واژگون شدن را ما می‌بینیم که نشانی از حقیقت اسلام و روح اسلام نیست، پس همه حق دارند که فرهنگ اسلام را که بر محور رحمت میان مسلمین و غلبه و عزت در برابر کفار و مشرکین باشد را داشته باشند و دامن اسلام و مسلمین را از زشتی‌هایی که جریان‌های مدعی اسلام دارند پاک کنند، به خصوص وهابیت که متاسفانه یک لکه زشت و ننگینی در دامن اسلام است.

به هر حال همه متفکرین معتقدند که بالاخره ما باید مجموعه‌ای از تعالیم اسلام را داشته باشیم که وهابیت در ارائه و ترویج آن سهمی نداشته باشد، خب  این دغدغه به جایی است، پیشتر هم مسلمین نسبت به برخی از جریان‌ها یا افرادی که ادعای اسلام داشتند اما صرفا ظاهر اسلام بود و سیرت سیرت اسلامی نبود، و عاری از اسلام و معارف اسلام بود نفرت داشتند، مثل خوارج یا اموی‌ها یا جریان‌های افراطی حنابله در قرن 4 و 5 که بالاخره دغدغه آنها،آنها را به تصمیم رساند و بنای فکر و اندیشه آنها را داشتند که موفق هم بودند. حالا من در این راستا چند نکته را عرض کنم که ان‌شاءالله مقدمه‌ای باشد برای بحث ما.

نکته اول اینکه اسلام جهان را یک واحد زنده و با شعور می‌داند یعنی جهان طوری ساخته شده که اگر یک انسان مومن در راه عقیده و ایمان خودش فداکاری کند و تلاش کند و کوشش کند دستگاه علی و معلولی که خداوند در هستی قرار داده به حمایت او بلند می‌شود و حمایت و پیشتیبانی می‌کند

وَلَقَدْ سَبَقَتْ كَلِمَتُنَا لِعِبَادِنَا الْمُرْسَلِينَ* إِنَّهُمْ لَهُمُ الْمَنْصُورُونَ * وَإِنَّ جُنْدَنَا لَهُمُ الْغَالِبُونَ

سوره صافات آیه 171-172-173

فرمان ما از سابق به نفع بندگان فرستاده شده ما صادر شده بود که در واقع خداوند آنها را یاری می‌کند و لشکر ما به تنهایی غالب خواهد بود، خب این مژده مژده الهی است، هرکس که در جبهه حق باشد و نگاه به اندک بودن خودش نکند، تصمیم اگر بگیرد و حرکت کند خداوند یاریش می‌کند. مناسب می‌دانم به این سنت الهی اشاره کنم که وقتی که قومی تلاش بکند گام در راه درستی و صلاح بردارد شایستگی تایید و نصرت خدا را می‌تواند کسب کند  و نظام متقن و اتم و اکمل هستی طبیعی است که این قوم را ولو با تعداد کم ولی با انگیزه و ایمان قوی کمک می‌کند.

من با این مقدمه برسم به آن بحثی که جلسات قبل داشتیم که حضرتعالی هم اشاره کردید که ما در مطالعات آینده برخیش مطالعات آینده ممکن محتمل بود، برخیش آینده مطلوب است، 4-5 جلسه در رابطه با آینده ممکن محتمل نسبت به وهابیت نکاتی را گفتیم و خدمت حضرتعالی هم بودیم، بالاخره آینده‌هایی بود که گرچه ما به آن بی رغبت بودیم ولی استعداد تحقق را داشت، خب طبیعی است که اگر استحقاق تحقق را بالاخره یک سناریوی خاصی را باید در برابر آنها داشته باشیم، اما امروز درباره آینده مطلوب صحبت خواهیم کرد که شاید چند جلسه‌ای هم بحث داشته باشد. آینده مطلوب بر پایه ارزش‌ها و هدف گذاری‌ها شکل می‌گیرد،‌ آینده‌ای که خواستار تحققش هستیم، خواستار شکل گیری آن هستیم،که به عنوان مثال این آرزوی همه متفکران جهان اسلام آینده جهان اسلام، آینده مطلوب، آینده‌ای است که در آن وهابیت نباشد. عقلانیت در آن حاکم باشد. این آینده مطلوب بالاخره برآیند قضاوت‌های ارزشی ماست، حالا با هر مذهبی که ما داشته باشیم که انسان با دخالت خودش می‌تواند نقش آفرینی در ساخت آینده خودش کند، بیاندیشد، طراحی کند، در کنار عوامل مادی به عوامل معنوی هم عنایت داشته باشد که بداند وعده الهی در زمینه تحقق ان‌شاءالله آینده مطلوب محقق می‌شود. خب حالا اگر ما بخواهیم یک دورنمایی از آینده مطلوب داشته باشیم در واقع یک آینده‌ای است گفتمان فکری شیعه و سنی در آن هست، تصویر ترسیمی از جهان اهل سنت تصویری است که در آن وهابیت جایی ندارد چون در گام اول وهابیت بیشترین ضربه را به اهل سنت زد، چون آنها می‌گفتند که ما نمایندگی می‌کنیم که به غلط هم می‌گفتند. ممکن است در کنار محو و زوال سلفی گری وهابی، سلفی گری‌های معتدلی شکل بگیرد به عنوان مثال در مصر اخوان، گرچه آنها یک دوره افراط کردند و چوب افراط خودشان را هم خوردند، چون بالاخره 70 سال سعی کردند یک مشی معتدلی را داشته باشند اما در یک دوره‌ای که بر مسند نشستند کاملا سمت و سوی‌شان، سمت و سوی سلفیان وهابی را به خودش گرفت و به شدت هم آسیب زدند به خصوص آل سعود هم آنها را تنها گذاشت.

آنچه که برای ما مهم است این است که بالاخره آینده مطلوب ضمن احترام به تمام مذاهب اسلامی مذاهبی که بالاخره در آن وهابیت نیست، بالاخره اگر محور عقلانیت باشد طبیعی است که در ذیلش تفوق اندیشه شیعی هم نهفته است، این مقدمه‌ای بود که من فکر می‌کنم بتواند پایه‌ای برای بحث باشد.

مجری:

جناب استاد در آینده مطلوب جهان اسلام خب زوال سلفی گری  وهابی مطرح است که شما خوب به آن اشاره کردید، حالا باید ببینیم که نشانه‌های این زوال وجود دارد و چیست و در کجاست؟ به خاطر اینکه ممکن است بعضی این گونه بگویند که الان حجم ثروت و قدرتی که در اختیار وهابیت است و از این موقعیت ظاهری استفاده می‌کند در جهان خودش را به پیش می‌برد با اتکا به قدرت و ثروت آل سعود، اصلا مانعی در پیشبرد کار اینها وجود ندارد، حالا ما بخواهیم برای آن زوال یک شواهدی بیاوریم آنها چیست؟

کارشناس:

بینندگان حتما این نکته من را صحه می‌گذارند، دوران به اصطلاح طلایی وهابیت تمام شد، یعنی پوسته‌ای از آن باقی مانده است، حذف سلفی گری و پایان دوران سوم آل سعود که اینها دوران سوم‌شان را از آغاز ملک عبدالعزیز که نزدیک صد سال هم هست ادامه دارد، دوران سوم‌شان دارد تمام می‌شود و حذف سلفی گری وهابی دور از انتظار نیست. در واقع حوادث و تحولات امروزه جوری شده که در  عرصه بین المللی و به خصوص جهان اسلام بحث زوال سلفی گری را سرعت داده است، عواملی در تسریعش موثر بود، در نهادش هم نهفته بود که ارائه تصویر غلط از دین اسلام کاملا موثر بود، خودش را نشان می‌دهد که بالاخره این تصویر ارائه شده مطلوب جهان اسلام نیست، مشروعیت بخشی فسادها و ظلم‌های حاکمان سلف وهابیون به خصوص وهابیون ملکی و درباری این زوال را تسریع بخشیده است. خشونت‌های فرقه‌ای که این گروه به آن دامن می‌زند چه در صحنه و چه به صورت سایه به این زوال تسریع بخشیده است، درونی کردن اختلافات میان مذاهب اسلامی، در واقع اینها فقط جبهه بندی نکردند، نه جبهه‌ای شدند در برابر تمام مذاهب اسلامی و نگاه تحقیر آمیزی که وهابیت نسبت به سایز مذاهب اسلامی دارد. اینها هیچکس را عددی نمی‌شمارند، نه حنبلی را، نه شافعی را، نه مالکی را نه حنفی، و از آن طرف زبونی و تحقیر شدگی که اینها در برابر نظام سلطه به خصوص آمریکا به خرج دادند که امروزه هم بینندگان عزیز شاهد برخی از این قضایا بودند. این عوامل سبب فاصله گیری بسیاری از مسلمین، رجال سیاسی، به خصوص رجال فرهنگی و قاطبه مردم از جریان حاکم وهابی آل سعودی حاکم بر حجاز شده و با اطمینان می‌شود گفت که در آینده چیز مهمی که از وهابیت باقی می‌ماند همین فتاوای تکفیر و فجایع غیر قابل باوری است که وهابیت در طول حیات خود از خود به جای گذاشت و در واقع ما در آینده از وهابیت مثل یک گروه منسوخی یاد می‌کنیم که در یک دوره‌ای بود، این جنایات را کرد، این نفرت افکنی را ایجاد کرد، مثل نگاهی که مسلمین به خوارج دارند. ماندن نظام وهابی سعودی در حال حاضر حیاتش هم صرفا با حمایت بیگانه است، یعنی پیدایشش بود، استمرارش هم بود، آینده هم اگر بخواهد باشد صرفا همین است، اگر این حمایت قطع شود وجود نخواهد داشت، جالب است که دشمن در عین تظاهر به زیرکی و مکر خیلی احمق است. این قضیه ترامپ که در تجمع انتخاباتی خود که در یکی از ایالت‌های آمریکا داشت خطاب به پادشاه سعودی این جمله را گفته بود که دوام خاندان سلطنتی این کشور منوط به حمایت و حفاظت نیروی نظامی ماست که واقعا هم به سخره گرفته بودند، این هم جمله‌ای است که یکی از رسانه‌های دول عربی در رابطه با ترامپ گفت. جمله‌ای که ترامپ داشت این بود که من به ملک سلمان گفتم پادشاه ما داریم از شما حفاظت می‌کنیم شما شاید بدون حفاظت ما دو هفته هم آنجا دوام نیاورید، شما باید هزینه‌های نظامی حفاظت آمریکا از عربستان را بپردازید.

صریحا تحقیر کرد، صریحا زمان هم مشخص کرد که شما حیات و بقای‌تان صرفا با حمایت ماست و اگر ما دست از حمایت شما برداریم دو هفته بیشتر دوام نمی‌آورید، که آنجا خواسته بود دشمن تراشی هم کند که شما در برابر ایران خیلی ضعیف هستید و ایران با حضور شما بیگانه است و در برابر آنها دو هفته بیشتر دوام نمی‌آورید، ولی در واقع ماهیت وهابیت ماهیتی نیست که بتواند روی پای خودش، روی پای ملت خودش، روی حاکمیت خودش استوار باشد و حرف حقی را این شیطان زد که اگر حمایت برداشته شود بیشتر از دو هفته دوام نمی‌آورید.

مجری:

البته این هم در فطرت انسان هست که با چیزی که تحمیلی و خشونت بار است و روح تربیتی و اخلاقی ندارد، یک توحید قبرستانی درست می‌کند سازگار نیست، یعنی تلائم و سازگاری با این فطرت و وجدان و نهاد انسان هم ندارد و خود به خود مندرج می‌شود.

سروران عزیز و بزرگوار در خدمت شما هستیم و برنامه کج راهه با رویکرد نقد آیین وهابیت در خدمت تان هست به آینده مطلوب جهان اسلام می‌پردازد. یکی از سوالاتی که حالا در فضای آن بحث آینده مطلوب جهان اسلام مطرح می‌شود این است که تجربه تاریخی به ما نشان می‌دهد که خیلی از این جریان‌هایی که مشابه وهابیت بودند از بین رفتند، حتی در همان اخوان در آن بخشی که تندروی می‌کند می‌بینیم که به جوابی نمی‌رسند، در ایران وقتی که یک نوع سلفی گری ایرانی وهابی را می‌خواهند نهادینه کنند اصلا استقامتی ندارد و پا نمی‌گیرد. یک مقدار بد نیست که ما از لحاظ تاریخی هم با این جریان‌های افراطی در جهان اسلام و جریان‌های باطلی که به هر حال یک موقع شکلی گرفتند، رونقی گرفتند آشنا شویم و اینها را مطرح کنیم.

کارشناس:

بله من از آن جمله جریان باطل شما وام بگیرم، یک مبناست که همیشه صف بندی بین حق و باطل بوده است، اساسا حق یک امر وجودی است، باطل یک امر عدمی است، یعنی به نوعی باطل طفیلی حق است، یعنی هر جا انسان مختار با میل باطنی‌اش، با اختیار و اراده خودش از حق زاویه بگیرد و فاصله بگیرد باطل می‌آید و جای او می‌نشیند، تعبیر روایی زیبایی هم هست که

للحق دولة وللباطل جولة

حق حاکمیت دارد و استوار است و چیزه، باطل دوره‌ای جولان می‌کند و می‌رود، یک گشتی می‌زند و خودی نشان می‌دهد و ماندنی نیست، زود تمام می‌شود، اما حق است که ادامه دارد و بقاء دارد. تشبیهی هم که قران کریم دارد، باطل را با کف روی آب و حق را با آب در زیر کف تشبیه می‌کند، که بالاخره آبی که جریان دارد و حیات می‌بخشد حق است، باطل یک دوره‌ای هست و یک دوره‌ای می‌رود، وهابیت هم جولانی دارد، کفی دارد که آثار از بین رفتن و محوش کاملا مشهود است.

اما تجربه تاریخی، بله در تاریخ تفکر اسلام در طول این 1400 سال جریاناتی ظهور و بروز داشتند که نوع تفسیرشان از اسلام وارونه بود،‌عملکردش هم بر اساس آن تفسیر وارونه کاملا منفی و در نقطه مقابل رسول الله (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) است ولی می‌بینیم که به محاق رفتند، هیچ اثری از آنها نیست، یعنی فکر و عملکردشان آنها را به شکست منتهی کرد و محوشان کرد. امروزه تمام عملکرد آنها به صورت غیابی نقد و بررسی می‌شود، یعنی نماینده‌ای هم ندارند، این تجربه تاریخی و زوال جریان‌های مشابه وهابی ما را می‌تواند به نتیجه برساند که این تفکر سلفی و وهابی و تکفیری که از آن نشات گرفته است به همین سرانجام منتهی می‌شود.

ببینید من به دو سه نمونه از جریان‌های افراطی زوال یافته اشاره می‌کنم، اشاره کردم خوارج، تجربه تاریخی دوره‌های منقطع نه پیوسته، دوره‌های منقطع سلفی گری از بعد از احمد بن حنبل، حنابله افراطی، دوره بربهاری، ابن بطه عکبری، بعد قطع می‌شود تا ابن تیمیه، بعد قطع می‌شود تا محمد بن عبدالوهاب، دو دوره قطع می‌شود تا می‌رسد به وهابیون سلفی و حتی در درون این صد سال هم افراطی گری‌های خاصی بود که برخی از جریانات زوال پیدا کردند، وحتی شما جهان غرب را، یعنی اگر یکی از پدیده‌های مدرنیسم را در نظر بگیریم همین تفکر پوزیتیویسم اثبات گرایی به نوعی آنها هم زوال پیدا کردند که حالا یک شباهتی هست که اگر فرصت بود به آن اشاره می‌کنم.

حالا من فقط به صورت خاص به خوارج اشاره کنم، به هر حال خوارج حس نفرت را ترویج کردند، حس انزجار را ترویج کردند، خشونت را ترویج کردند، تکفیر را ترویج کردند، در جلسات اول دو سه جلسه در رابطه با شباهت وهابیت و خوارج اشاره کردیم، هرکس که مرتکب گناه کبیره بود را از شمشیر می‌گذارندند و او را اصحاب جحیم می‌دانستند، هر جا که خودشان حاکم نبودند را دار الکفر می‌دانستند و جایی که خودشان حاکم بودند را دار الایمان می‌دانستند و به راحتی اهل قبله را می‌کشتند، همین وضعی که وهابیت و داعش دارند.

به هر حال چهره زشتی از خودشان نشان دادند و نتیجه اش هم این بود که جریان مسلمین نتوانست این جریان را تحمل کند و به نوعی مغلوب ضربات اندیشمندان شد، حالا نمی‌شود بگوییم که صرفا با شمشیر محو شدند، نه آن نوع نگاه و تصویر زیبایی که حضرت علی (علیه‌السلام) از این جریان منحرف نشان داد خیلی موثر بود و آن تلاشی که حضرت در محوشان و بعد هم به تدریج کلا منزوی شدند. جمود در اندیشه و خشونت ورزی که اینها به خرج دادند در سخن و عمل از بارزترین مشخصه‌های خوارج بود که همین را متاسفانه وهابیت بعد از 1400 سال دارد نمایندگی می‌کند، طبیعی است که همان نتیجه‌ای که برای خوارج بود برای اینها هم رقم خواهد خورد.

مجری:

به یک نمونه زوال پذیر اشاره کردید که تا یک حدی امروزی هم هست اگر چه عبورهایی هم از این مرحله داریم به پست مدرنیزم و امثال آن که جای بحث خودش را دارد، بحث پوزیتیویسم بود، حالا باید ببینیم که چه تناسب و تشابهی بین وهابیت و پوزیتیویسم هست که حالا این را به عنوان نمونه زوال پذیر مطرح کردید.

کارشناس:

ببینید برخی این بحث را مطرح کردند که سلفی‌های وهابی به نوعی پوزیتیویسم‌های جهان اسلام هستند، حداقل در نوع نگاه‌شان که به هستی دارند، چون حس گرا هستند، به هر حال در تاریخ اندیشه غرب این پوزیتیویسم ها، یا اثبات گرایان تمام معرفت بشری و دانش بشری را ناشی از حس می‌دانستند و معقول را چیزی جز محسوس نمی‌دانستند و معروف بودند به پیروان اصالت حس، یعنی هر چه که حسی نباشد خیال است، وهم است و بی معنی است و فقط چیزی را معرفت و علم می‌دانستند و مورد قبول‌شان بود که از دروازه حس‌شان عبور کرده باشد، خب بالاخره صورتی از اندیشه مدرن غرب را که حضرتعالی هم اشاره کردید یک دوره اینها جولانی داشتند و معتقدند بودند که در حوزه معرفت شناسی فقط از طریق حواس و بهره گیری از روش‌های تجربی می‌تونیم به شناخت امور برسیم، صرفا محسوس و هیچ امکانی هم برای امور مجرد و غیر محسوس و غیر جزئی وجود ندارد، یعنی امور کلی را هم اصلا قابل تصویر نمی‌دانستند چون محسوس نبود، حالا من یک تصویر خیلی مختصر و ناقص از پوزیتیویسم‌ها ارائه کردم، سلفیون هم در حوزه مسائل هستی شناسی حس گرا هستند، ابن تیمیه در کتاب نقض المنطق خود بر حس مشهود تاکید دارد و معتقد است که تنها از راه حس می‌توان به یک امر واقعی خارجی شناخت پیدا کرد. پس در این امر شباهت دارد، حالا بحث زوالش هم بحث دیگری است که این نوع نگاه مورد پذیرش وجدان بشر نیست، آنها منقرض شدند طبیعی است که اینها هم دوام نخواهد داشت، حالا اگر این حس گرایی را یک شاخصه سلفیون وهابی که وامدار ابن تیمیه هستند بدانیم، جسم انگاری خدا در آن هست، انکار مجردات در آن هست،‌تاکید بر انحصار ارتباط محسوس و حسی انسان با بزرگان دینی که از دار دنیا رفتند، چون عالم فرق دارد، اینها می‌گویند نه ارتباط باید حسی باشد، اگر این ارتباط حسی بود شما در واقع می‌توانید ارتباط داشته باشید ولی وقتی که آنها نیستند و نمی‌توانید با آنها صحبت کنید پس چنین ارتباطی وجود ندارد که این ادعای گزافی هم هست.

حالا به صورت خاص نسبت به این نکته مردگان اشاره کنم، در واقع بر اساس همین مقوله باطل اینها زیارت را منکر هستند، زیارت مشاعر شریفه را منکر هستند، زیارت پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) را منکر هستند، زیارت ائمه اطهار، ایام محرم هم هستیم در آستانه اربعین، این نوع زیارت را منکر هستند، در حالی که با مشی سلف کاملا بیگانه هستند، حالا اگر سلف هم برای‌شان مهم باشد، سلف پیشگام بودند در زیارت مشاعر مشرفه، در زیارت ائمه اطهار علیهم السلام.

حالا من یه مقدار این نکته را درنگ کنم، سلفیون وهابی اعتقادشان این است که انسان‌ها پس از مرگ هیچ ارتباطی با این دنیا ندارند به همین دلیل ارواح‌شان، حالا ارواح شخصیت‌های بزرگی مثل پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) نمی‌توانند صدای ما را بشنوند، کاملا ارتباط قطع می‌شود، این گوش نمی‌تواند از زبان او ارتباطی بگیرد و زبان ما هم نمی‌تواند پیغامی را به گوش فرد مقابل برساند. بن باز مفتی اعظم آل سعود بود، سالها هم مفتی بود، تصویرش را بینندگان حتما به خاطر دارند، همین سال 1420 هم ظاهرا درگذشت، خیلی هم موثر در افراط گری وهابیون بود، این بن باز یک تعبیری دارد می‌گوید شرک در جایی است که مرده یا غائبی را به غیر از روش‌های ارتباطی متداول بخوانید، حالا روش‌های ارتباطی متداول یعنی چه؟ مثلا با او صحبت کنی، حالا تعبیری که خودش دارد، مثلا تلکسی باشد، حالا اون وقت این شبکه‌های اجتماعی هم نبود، اگر این شبکه‌های متعارف باشد بله اینها در واقع مشکلی ندارد ولی اگر نتوانید با اینها ارتباط برقرار کنید مشکل است و به نوعی شرک است، می‌گوید اگر معتقد باشید که فرد مرده صدای‌تان می‌شنود و به شما سود می‌رساند در حالی که او غایب است و میان شما و او ارتباط حسی شناخته شده‌ای وجود ندارد نه از راه نوشتار و نه از طریق تلفن در واقع چنین چیزی درست نیست و شرک است. اصلا من ماندم که این چه ارتباطی به شرک دارد؟ ببینید در مجموع الفتاوی جلد 28 صفحه 81 دارد که شرک آن چیزی است که میت یا جماد یا حی را بخوانید

أما الأمور الحسية المعلومة التي يفعلها الإنسان مع الشخص الآخر الحاضر الحي الذي يقدر عليها

امور حسی که معلوم است و چنین وصفی دارد که انسان می‌تواند با شخص آخر حاضر و حی ارتباط برقرار کند

بالمشافهة

به صورت حضوری

أو من طريق الكتابة

به صورت نوشتاری

أو التلكس أو الهاتف فهذه أمور جائزة حسية لا محظور فيها وليست من الشرك في شيء

این امور امور جایزی است که هیچ محذوری هم در آن نیست، شرک هم نیست.

مفهومش چیست؟ یعنی اگر شما نتوانی با آن فردی که فوت کرده نامه بنویسی و ارتباط شفاهی داشته باشی، تلکسی برایش مخابره کنی، تلفنی باهاش برقرار کنی جایز نیست و شرک است، این متن آبروی کتاب را برده است، آبروی علم و کاغذ را برده است، آدم شرمنده می‌شود که چنین تعابیری را از شخصی که ادعای مفتی بودن بخشی از جهان اسلام را داشت بگوید. ببینید معارف اسلامی بر اصل ارتباط با اموات تاکید دارد، بزرگان دین که در گذشته هستند، وجود مقدس پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) همه در نماز به ایشان سلام می‌کنند، ضمیر خطاب دارد، کاف خطاب دارد، السلام  علیک می‌گوییم، یا «صلی الله علیک یا رسول الله» می‌گوییم، کسی هست که با او سلام میکنیم، بله در یک عالم دیگر است، قادر به گره ‌گشایی به اذن خداست، مومنین فوت شده هم حتی چنین مقامی را دارند، خداوند تبارک و تعالی در بحث شنیدن و در بحث امکان ارتباط حتی نسبت به کفار و مشرکین هم می‌فرماید که اینها هم می‌شنوند، بحث ارتباط حسی مطرح نیست، اصلا عوالم فرق دارد، بله ارتباط حسی از پدیده‌ها و عوارض جهان هستی است، هرکس که اینجا می‌خواهد با هم معاشرتی کند، یا می‌گوید یا می‌شنود بالاخره یک ارتباط حسی می‌تواند داشته باشد، ولی وقتی کسی فوت کرد این ارتباط هست ولی ضرورت ندارد که حسی باشد، چون بالاخره این جسم یک حالت دیگری پیدا می‌کند ولی این رفتن یک فرد از این عالم به عالم دیگر و اینکه باید حتما ارتباط، ارتباط حسی باشد تا بتوانیم ارتباط برقرار کنیم چیز گزافی است. من یک نمونه‌ای را عرض کنم، اینکه گفتم حتی خداوند نسبت به مردگان کافر و مشرک هم می‌فرماید که اینها می‌توانند بشنوند، یک نمونه روایتی را از صحیحین عرض می‌کنم، صحیح مسلم که مورد اعتبار و اعتنای برادران اهل سنت و وهابیون است، در رابطه با قضیه جنگ بدر، پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) بعد از پیروزی با کشته‌های کفار جنگ بدر صحبت کرد که مهمترین نکته این روایت این است که اموات می‌شنیدند، روایت از انس بن مالک است

أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ e تَرَكَ قَتْلَى بَدْرٍ ثَلَاثًا

سه روز کشته‌های آنها را رها کرد

ثُمَّ أَتَاهُمْ فَقَامَ عليهم فَنَادَاهُمْ فقال يا أَبَا جَهْلِ بن هِشَامٍ يا أُمَيَّةَ بن خَلَفٍ يا عُتْبَةَ بن رَبِيعَةَ يا شَيْبَةَ بن رَبِيعَةَ أَلَيْسَ قد وَجَدْتُمْ ما وَعَدَ رَبُّكُمْ حَقًّا فَإِنِّي قد وَجَدْتُ ما وَعَدَنِي رَبِّي حَقًّا

به بزرگان مفلوک و کشته شده قریش که جسدهای آنها در آن چاه افتاده بود فرمودند که آیا آن چیزی که خداوند وعده داده بود یافتید؟ بعد خود حضرت فرمود که ما خودمان یافتیم، حالا آنجا حتما خدا نشان‌تان داده است

فَسَمِعَ عُمَرُ قَوْلَ النبي e

عمر کلام درر بار پیامبر اکرم را شنید

فقال يا رَسُولَ اللَّهِ كَيْفَ يَسْمَعُوا وَأَنَّى يُجِيبُوا وقد جَيَّفُوا

چگونه می‌شنوند در حالی که مراحل پوسیدگی را می‌گذرانند، پیامبر اکرم فرمودند:

قال وَالَّذِي نَفْسِي بيده ما أَنْتُمْ بِأَسْمَعَ لِمَا أَقُولُ منهم وَلَكِنَّهُمْ لَا يَقْدِرُونَ أَنْ يُجِيبُوا

سوگند به خدا که از تو آنها شنواتر نیستی، اینها کلام من را می‌شنوند.

صحيح مسلم  ج 4   ص 2203 ، اسم المؤلف:  مسلم بن الحجاج أبو الحسين القشيري النيسابوري الوفاة: 261 ، دار النشر : دار إحياء التراث العربي - بيروت ، تحقيق : محمد فؤاد عبد الباقي

عین همین روایت را بخاری هم دارد، یک تفاوتی که در بخاری است این است که می‌گوید تعداد کشته‌ها 24 نفر بود، بعد دیگر اسامی را پیامبر نام نمی‌برد، بعد عمر هم دارد یا رسول الله با اجسادی صحبت می‌کنید که

لَا أَرْوَاحَ لها

روحی در آنها نیست

فقال رسول اللَّهِ e وَالَّذِي نَفْسُ مُحَمَّدٍ بيده ما أَنْتُمْ بِأَسْمَعَ لِمَا أَقُولُ منهم

بعد پیامبر می‌فرمایند که تو شنواتر از آنها نیستی.

صحيح البخاري  ج 4   ص 3756 ، اسم المؤلف:  محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256 ، دار النشر : دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987 ، الطبعة : الثالثة ، تحقيق : د. مصطفى ديب البغا

پس ببینید این روایت با نوع حس گرایی که وهابیون و بزرگ‌شان ابن تیمیه داشت اصلا سازگاری ندارد، پوزیتیویسم در غرب به دلیل نقص در تفسیر حقایق هستی نتوانست به حیات خودش ادامه بدهد که بله دوره‌های دیگری را ما در غرب شاهد بودیم و رو به زوال رفت، این فرجام هم در انتظار وهابیون سلفی هست با این نگاهی که نسبت به هستی دارند و حس گرا هستند.

مجری:

جناب استاد ما یک نگاهی به سلفی گری می‌کنیم می‌بینیم که به هر حال در طول تاریخ به ویژه سلفی گری افراطی و وهابی افول‌هایی داشتند، سقوط‌هایی داشتند، در عین حال یک جاهایی بروز داشتند، تبلوری داشتند که حالا آن مرهون یک سری عواملی بوده که از آن می‌توانستند استفاده کنند، آنجاهایی که حالا بحث زوال بوده، بحث سقوط بوده، خود همین‌ها آیا می‌تواند نشانه ناکامی وهابیت باشد؟ می‌تواند نشانه زوال وهابیت باشد یا نمی‌تواند؟

کارشناس:

جناب آقای دکتر رجایی این نوع فکر و اندیشه با فطرت بشر بیگانه است، هر چیزی که با فطرت بیگانه باشد زوال پذیر است، یک دوره‌ای ممکن است مطرح باشد اما تاریخ مصرف دارد، اینکه جمود در فکر باشد، قشری گری در اندیشه باشد، متابعت از ظاهر کلام باشد،‌ پرهیز از عقل و عقل گرایی باشد، افراط و تعصب باشد، بالاخره اینها دوام ندارند، یک مصادق زوال یافته حنابله افراطی قرن چهارم و پنجم هستند، خودشان را می‌خواستند اکثر نشان بدهند ولی سریع از بین رفتند و نتوانستند دوام پیدا کنند، منقرض شدند، یعنی همان حرف‌هایی که ما در متون و عملکرد وهابیت می‌بینیم درست در قرن چهارم و پنجم چشمه‌هایی از آن را داشتیم، یک جلسه مفصل درباره بربهاری صحبت کردم.

یک قضیه جالبی از کامل ابن اثیر است متوفای سال 620، در رابطه با حوادث سال 323 قمری

ذِكْرُ فِتْنَةِ الْحَنَابِلَةِ بِبَغْدَادَ

در رابطه با فتنه حنابله بغداد می‌گوید، حالا دوستان از هر چاپی خواستند مراجعه کنند امتیاز این کتاب این است که سال به سال حوادث را بیان کرده است، این ماجرا برای اواخر سال 323 است، حوادثی که در بغداد اتفاق افتاد که بالاخره در آن دوره اعتباری پیدا کردند و آمد و شدی داشتند و به بهانه امر به معروف در زندگی مردم دخالت می‌کردند و حتی یک زن و مرد را اگر با هم می‌دیدند جلو می‌رفتند و می‌گفتند چه ارتباطی با یکدیگر دارید و در امور زندگی شخصی مردم دخالت می‌کردند، از این نوع کارها زیاد بود که فضای بغداد را به هم ریخت، یک صاحب شرطه و رئیس پلیس در آنجا وجود داشت به اسم بدر الخرشنی، وقتی که این وضعیت شهر را دید، به اصحاب ابی محمد بربهاری که حنابله افراطی بودند هشدار داد، اینکه دو نفر دو نفر جمع نشوید، ترویج مذهب نکنید، نماز که می‌خوانید باید جهر به بسم الله الرحمن الرحیم در نماز صبح و عشائین داشته باشید، گرچه این بدر الخرشنی هم هیچ رنگ و بوی تشیع نداشت ولی نوع نگاهش، نوع نگاه همسو با سنت پیامبر است، می‌گوید این کار او فایده‌ای نکرد و شر و فتنه حنابله زیاد شد، حتی شافعی مذهبان را که می‌دیدند در حد کشت آنها را می‌زدند، اینجا بحث شیعه هم مطرح نیست، می‌گوید با عصا آنها را تا حد کشت می‌زدند، تا اینکه یک توقیع و نامه‌ای از خلیفه آمد که در آن زمان الراضی بالله خلیفه بود که 7 سال خلافت کرد، نامه‌ای فرستاد که در واقع اعلام انزجار از رفتار حنابله افراطی کرد، آنها را به خاطر اعتقاد به تشبیه توبیخ کرد و یک تعبیری دارد که شما گمان کردید

أَنَّكُمْ تَزْعُمُونَ أَنَّ صُورَةَ وُجُوهِكُمُ الْقَبِيحَةِ السَّمِجَةِ عَلَى مِثَالِ رَبِّ الْعَالَمِينَ

شما خیال کردید چهره‌های زشت و کریه‌تان مثل خداوند تبارک و تعالی است

وَهَيْئَتَكُمُ الرَّذْلَةِ عَلَى هَيْئَتِهِ

این هیئت و شکل و شمایل و رفتار رذل‌تان مثل هیئت خداوند تبارک و تعالی است

وَتَذْكُرُونَ الْكَفَّ وَالْأَصَابِعَ وَالرِّجْلَيْنِ وَالنَّعْلَيْنِ الْمُذَهَّبَيْنِ، وَالشَّعْرَ الْقَطَطِ

 و برای خدا دست و انگشت و نعلین و حتی موی فرفری تصویر می‌کنید

یا اینکه برای خدا تصویر می‌کنید که به سمت آسمان می‌رود یا از آسمان به سمت دنیا می‌آید، بعد دارد که این حرف‌ها حرف‌های زشتی است و از ساحت خداوند تبارک و تعالی دور است.

ثُمَّ طَعْنُكُمْ عَلَى خِيَارِ الْأَئِمَّةِ، وَنِسْبَتُكُمْ شِيعَةَ آلِ مُحَمَّدٍ - صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ - (إِلَى الْكُفْرِ وَالضَّلَالِ، ثُمَّ اسْتِدْعَاؤُكُمُ الْمُسْلِمِينَ إِلَى الدِّينِ بِالْبِدَعِ الظَّاهِرَةِ

 شما بزرگان و پیشوایان اسلام را مذمت کردید و به شیعه آل محمد نسبت کفر و ضلال دادید و مسلمین را به بدعت متهم کردید

وَإِنْكَارُكُمْ زِيَارَةَ قُبُورِ الْأَئِمَّةِ، وَتَشْنِيعِكُمْ عَلَى زُوَّارِهَا بِالِابْتِدَاعِ

و شما در واقع زیارت قبور ائمه را انکار کردید و زوار را متهم به بدعت گذاری کردید، تمام کار شما کار شیطانی است و شیطان کار شما را آراسته کرده است.

الكامل في التاريخ، ج7، ص41، المؤلف: أبو الحسن علي بن أبي الكرم محمد بن محمد بن عبد الكريم بن عبد الواحد الشيباني الجزري، عز الدين ابن الأثير (المتوفى: 630هـ)، تحقيق: عمر عبد السلام تدمري، الناشر: دار الكتاب العربي، بيروت لبنان، الطبعة: الأولى، 1417هـ / 1997م

این تفکر سلفی از بین رفت، حاکمیت وقت عباسی پرونده این تفکر را بست چون مطلوب نبود و برای جهان اسلام مورد پذیرش نبود، همین فکر را ما می‌بینیم که وهابیت دارد، اگر نگاه به تجربه تاریخی داشته باشیم این بهترین نمونه است که آینده مطلوب ما آینده‌ای خواهد بود که در آن سلفی گری نباشد.

مجری:

ممنون هستیم جناب استاد، قطعا صرف یک آرزو نیست و یک امر عملی و محقق است تا هر گونه تحمیل و خشونت و مواجهه‌های نادرست برداشته شود و اسلام به معنای عقلانی خودش، آن اسلامی که با فطرت سلیم همه سازگار است هر چه بیشتر مطرح شود. از فرصتی که در اختیار برنامه قرار دادید بسیار ممنون هستیم و با اجازه جنابعالی و همراه استاد بزرگوار و همه دستندرکاران خوب تهیه برنامه با شما عزیزان و بزرگواران خداحافظی می‌کنیم تا با دعای خیر شما عزیزان برنامه‌های دیگر هم توفیقی باشد تا جهت عرض ادب و  احترام خدمت‌تان برسیم، خدا یار و نگهدارتان باد.



حجت الاسلام والمسلمین پور امینی

      ارسال نظر

*:نام ونام خانوادگي
*:پست الکترونيکي
*:متن نظر