صفحه اصلي |    اخبار   |  کتابخانه |  آرشيو برنامه ها |  معرفي برنامه ها |  طرح پرسش |  درباره ما |  ارتباط با ما |  Webmail

تاريخ: 19 تير 1397 تعداد بازديد: 1200 
کج راهه
کج راهه
دانلود صوت
دانلود فيلم

بسم الله الرحمن الرحیم

برنامه: کج ‌راهه

جلسه: چهاردهم

تاریخ: 970419

کارشناس: حجت الاسلام والمسلمین پور امینی

مجری:

بسم الله الرحمن الرحیم.

عرض سلام و ادب و احترام داریم خدمت شما عزیزان و بزرگواران، از طریق شبکه جهانی ولایت برنامه کج راهه تقدیم حضورتان می شود، یک توضیحی را من مختصر خدمت‌تان عرض کنم، این برنامه کج‌راهه، اختصاص دارد به شبهاتی که در مورد امام صادق علیه السلام عده ای مطرح می کنند، حالا یا مغرضانه یا جاهلانه و خوب است که اینها طرح شود، بحث شود، گفتگو شود و ببینیم که مساله صحیح و درستی که در این زمینه مطرح است چیست. بنابراین برنامه اصلش اختصاص به برنامه ها و مسائلی دارد که به امام صادق علیه السلام منوط و مربوط می شود، منتها این را من اضافه کنم که هیچ حد و حصری از جهت پرسش های شما وجود ندارد، هرن نکته ای که احساس می کنید در مورد مباحث آیین وهابیت، مکتب وهابیت و شبهاتی که از این دست مطرح می شود و یا به هر حال بعضی از رسانه ها مطرح می کنند و در ذهن شما سنگینی می کند و نیاز است که پاسخ آنها را بدانید، حتما مطرح کنید، برنامه هم که زنده در خدمت شماست آمادگی دارد می توانید به صورت پیامک ارسال کنیم تا از طریق کارشناس محترم برنامه به نحو احسن ان شا الله خدمت شما باشیم. من شما عزیزان را معطل نمی گذارم و برنامه را آغاز می کنیم با سلامی که حضرت استاد حجت الاسلام والمسلمین جناب استاد پور امینی خدمت شما تقدیم می کنند و عرض سلامی خواهند داشت بعد هم اجازه می گیریم از استاد عزیزمان سوالاتی که البته با رویکرد توجه به حیات علمی امام صادق علیه السلام است مطرح کنیم و شما هم هر سوالی که مطرح کردید ان شا الله آنها را عنوان می کنیم و از این برنامه امیدواریم که به شکل دقیق و  درست و صحیح علمی آن بتوانیم بهره ببریم. استاد در خدمتیم

کارشناس:

سلام علیکم ورحمة الله خدمت بینندگان عزیز سلام عرض می کنم.

مجری:

جناب استاد ما در این برنامه حالا مباحث و مسائلی که درباره امام صادق علیه السلام مطرح می کنند بخشی از آن را که فرصت باشد من در قالب سوال مطرح می کنم، یکی از سوالاتی که دامن می زنند و آن را تبدیل به یک شبهه می کنند، گاهی شاخ و برگی به آن می دهند این است که امام صادق علیه السلام یا کسانی که منسوب به آن حضرت هستند، کتابی ندارند که ما از آن بتوانیم نام ببریم اما در حالی که می بینیم خود ابوحنیفه که می گویند شاگرد امام صادق است از او کتابی وجود دارد. خب اولا یک نقطه ضعف است یا نیست؟ اصلا چنین چیزی هست یا نیست؟ در این بحث یک توضیحی بفرمایید ممنون می شوم.

کارشناس:

بسم الله الرحمن الرحیم، تسلیت عرض می کنم شهادت امام صادق علیه السلام را به همه دوستداران فضیلت، دوستداران دانش، دوستداران اهل بیت علیهم السلام که در این علاقمندان و دوستداران هم برادران اهل سنت و تشیع هستند.

خب سوال جدی مطرح کردید، من ذیلش را اول بگویم چون برنامه در راستای نقد وهابیت است سوال کننده هم باید در همان دستگاه این سوال را مطرح کرده باشد، از این جهت که بالاخره یک شخصی که علاقمند به وهابیت باشد نمی تواند سینه چاک ائمه اهل سنت باشد، تا بخواهد ابوحنیفه یا دیگر ائمه اهل سنت را در برابر امام صادق مطرح کند وبگوید ابوحنیفه کتاب دارد و امام صادق ندارد، چون اینها بالاخره هیچ یک از ائمه اربعه را قبول ندارند و شعار اسلام بلامذاهب را مطرح می کنند.

نکته دوم اینکه سوال کننده مدعی بود که ابوحنیفه ای که می گویند شاگرد امام صادق علیه السلام است، خب بله، شاگرد امام صادق بودنش را ما در واقع مطرح می کنیم، این نکته در التحفة الاثنی عشریة عبدالعزیز دهلوی است که محمود آلوسی آن را خلاصه کرده است که ابوحنیفه افتخار می کرد و با فصاحت لسان می گفت:

وهذا أبو حنيفة - رضي الله تعالى عنه - وهو بين أهل السنة كان يفتخر ويقول بأفصح لسان: لولا السنتان لهلك النعمان

الألوسي، محمود شكري، مختصر التحفة الاثني عشرية، ص 8 ، ألّف أصله باللغة الفارسية شاه عبد العزيز غلام حكيم الدهلوي، نقله من الفارسية إلى العربية: (سنة 1227 هـ) الشيخ الحافظ غلام محمد بن محيي الدين بن عمر الأسلمي، حققه وعلق حواشيه: محب الدين الخطيب، دارالنشر: المطبعة السلفية، القاهرة، الطبعة: 1373 هـ .

خب بالاخره نقل اهل سنت است، دارد که ایشان اشاره می کند به همان دو سالی که مصاحبت می کرد و در مجلس علمی امام صادق علیه السلام مشارکت داشت.

اما آن صدر سوالی که فرمودید، بالاخره امام صادق علیه السلام و شاگردانش این ادعایی که این شخص می گوید کتاب ندارند، چند جواب را می توان داد، اولا مگر فضیلت یک شخص، یا یک عالم، یا یک امام منحصر به کتاب است؟ خب پیامبر اکرم (ص) هم کتابی که بگوییم حضرت نوشته باشند نداشت، اما سرچشمه همه معارف شد و اصحاب و یاران و علاقمندانشان بر اساس آن معارف کتاب های زیادی را نگاشتند، امام هم سرچشمه معارف بود، سرچشمه معارف نبوی بود و سبب شد که هزاران شاگرد در مکتبشان بنشینند، قلم بزنند و آثار متعددی را به جامعه و جهان اسلام عرضه کنند، این نکته دوم.

نکته سوم هر کتابی هم نشان فضیلت نیست، چون در واقع بسیاری از کتب هم انسان احساس می کند که نه تنها هدایت نیست بلکه ضلالت است. و اما در رابطه با امام صادق علیه السلام و شاگردانشان من یک جواب از یک دانشمند اهل سنت عرض می کنم که اذعان دارد بر کتاب داشتن شاگردان امام، ابن خلکان متوفای سال 660 است، از عالمان سنی مذهب قرن هفتم، خب کتابی دارد وفیات الاعیان، خب کتاب معروفی است، این چاپی که دوستان نشان می دهند چاپ هفت جلدی است، یکی از بزرگترین و نافع ترین کتاب های فن رجال در میان اهل سنت است. خب ایشان در قاهره این کتاب را نوشت، یک کتابی است که در دروه 18 ساله از سال 654 این کتاب را شروع به نوشتن کرد و نزدیک بیست سال این کتاب را تمام کرد. به صورت معجم هم هست و مجموعا بیش از 840 نفر را آمده توصیف کرده است. در رابطه با امام صادق علیه السلام که می رسد دارد که

وكان من سادات أهل البيت

در رابطه با امام صادق علیه السلام دارد که ملقب به صادق بود

ولقب بالصادق لصدقه في مقالته وفضله أشهر من أن يذكر

این کتاب را چه کسی نوشته است؟ ابن خلکان در رابطه با امام صادق نوشته است

وله كلام في صنعة الكيمياء

حالا به صورت خاص که بین ائمه بزرگ اهل سنت ما کسی را نداریم که چنین جامعیتی را داشته باشد که افزون بر فقه و حدیث و تفسیر وارد علوم جدید هم باشد که اینجا اشاره دارد که امام در اینجا نظر دارند

وكان تلميذه أبو موسى جابر بن حيان الصوفي الطرسوسي قد ألف كتابا يشتمل على ألف ورقة

کتابی نوشت که مشتمل بر هزار ورقه بود

تتضمن رسائل جعفر الصادق وهي خمسمائة رسالة

این متضمن رسائل و نوشته جات و مکتوبات امام صادق علیه السلام بود که بالغ بر 500 رساله می شد.

وفيات الأعيان وأنباء أبناء الزمان  ج 1   ص 327 ، اسم المؤلف:  أبو العباس شمس الدين أحمد بن محمد بن أبي بكر بن خلكان الوفاة: 681هـ ، دار النشر : دار الثقافة - لبنان ، تحقيق : احسان عباس

افزون بر این روایات زیادی که از امام صادق علیه السلام ارائه شده است، در واقع دوره امام صادق دوره عرضه روایات بود چون آمد و شد زیادی در محضر حضرت بود، جنگ دو قدرت اموی و عباسی یک فرصتی را برای حضرت ایجاد کرده بود که فضا برای حضرت باز باشد که بالغ بر 300 هزار حدیث از امام صادق علیه السلام در این دوره نقل شد و به یادگار ماند، در فنون مختلف، مثلا من مثال میزنم ابان بن تغلب از برجستگان اصحاب حضرت است این را در رجال کشی ذکر می کند که ابان بن تغلب 30 هزار حدیث را می گوید من از امام صادق علهی السلام فراگرفتم، خب این احادیث می شود در غالب کتب مختلف، یا خود نجاشی در رجالش از حسن بن علی وشاء نقل می کند که 900 شیخ در مسجد نشسته بودند، هر کدام از این افراد می گفتند «حدثنی جعفر بن محمد»، حالا افزون بر آن نکته ای که ابن خلکان داشت و روایاتی که اصحاب از امام صادق علیه السلام نقل کردند ما کتاب هایی هم داریم که منسوب به امام صادق علیه السلام است. مثلا کتابی است معروف به تفسیر الامام الصادق علیه السلام که این تفسیر منسوب به امام صادق است، یکی از علمای هند به نام سید نذیر علی رضوی هندی این را تحقیق کرد، تصحیح کرد و در دو جلد در قالب رساله دکترای خودش در هند منتشر کرد. یا مثلا حتی تفسیر قمی را برخی اذعان دارند که این تفسیر تفسیر امام صادق علیه السلام است. یا کتاب مصباح الشریعة که کتاب اخلاقی است و حتی بزرگان اخلاق و عرفان به آن کتاب خیلی عنایت دارند افرادی مثل علامه مجلسی و مرحوم امام خمینی رضوان الله علیهما می گویند این کتاب برای امام صادق علیه السلام است و مطالب آن را به عنوان حدیث نقل می کنند و مورد اعتماد قرار می دهند. کتب  دیگری هم داریم، مثلا کتاب توحید مفضل بهترین معارف را ما در این کتاب در رابطه با اثبات خدا در مقابله با مادی گراها، یا مثلا رساله اهلیجیه که باز به مفضل بن عمر است که داستان مناظره امام صادق علیه السلام با طبیب هندی در رابطه با اثبات صانع در این کتاب ذکر می کند که جواب نامه مفصلی است که حضرت انشاء کردند.

یا رساله ای است از امام صادق علیه السلام به نجاشی، نجاشی والی اهواز بود که رساله عبدالله بن نجاشی شهرت دارد و همچنین یک رساله ای است در اول روضه کافی است، بینندگان عزیز این را ببینند، معروف به رساله بعضی از اصحاب خودشان است، به سند اسماعیل بن جابر که امام صادق علیه السلام این رساله را عنوان کردند، مکتوب کردند و گفتند که این را اصحاب و یاران و دوستداران و علاقمندان به یکدیگر درس بدهند و در آن توجه و به آن عمل کنند  و حتی در یک دوره ای دوستداران امام صادق علیه السلام این را در یک جایگاهی در خانه شان قرار می دادند و مرتب به آن مراجعه می کردند.

و افزون بر این ناچار می شوم در رابطه با سوالی که این دوست عزیزمان مطرح کردند این نکته را بگویم که بالاخره شاگردان امام صادق علیه السلام کتاب های زیادی را مکتوب کردند، مثلا ببینید ما یه کتابی داریم به نام رجال نجاشی، این رجال نجاشی چطور تدوین شد؟ خب این برای احمد بن علی نجاشی است متوفای 450، شخص بسیار معتبر، مورد توجه می گوید من این کتاب را نوشتم در جواب کسانی که می گویند شیعیان نه سلفی دارند و نه مصنفی، نه بزرگی در گذشته دارید و نه کسی که تصنیفی و کتابی نوشته باشد. می گوید برای رد این ادعای غیر عالمانه این طیفی که این تهمت را به شیعه می زنند من این کتاب را در حد استطاعت نوشتم تا مصنفین شیعه را  در این کتاب گردآوری کنم. کتاب خیلی علمی و قابل توجه است، کنار آن ما شیخ طوسی را داریم که کتاب الفهرست می نویسد، غالب آنها هم اصحاب ائمه اطهار هستند، کاملا ذکر می کند، کتاب صلاة، کتاب طهارت، همه را کاملا ذکر می کند، مثلا این فرد 10 تا کتاب دارد و اسامی کتب را ذکر می کند، حالا بحث موجود بودن یا عدم موجود بودنش یک بحث دیگری است.

این نکته را هم عرض کنم که در عصر امام صادق علیه السلام که این نگاه راهبردی امام صادق می دانستند، عصر تشویق به تالیف و تدوین بود که بسیاری مرهون امام صادق علیه السلام، حضرت تشویق می کردند که کتاب بنویسید و بزرگان شیعه و سایر مکاتب هم در این مذهب می نشستند و می نوشتند و امام تشویق زیادی می کردند، ترغیب فراوانی داشت برای تدوین که به عنوان مثال من اگر بخواهم نام ببرم در  بین این کتاب هایی که منتشر، نسخه برداری و قبلش تحریر شد آن 400 کتابی است که معروف به اصول چهارصدگانه شد.

مجری:

این کتاب اهلیجیة که فرمودید همان کتاب توحید مفضل است یا چیز جدایی است؟

کارشناس:

نه دو تا کتاب است

مجری:

خود توحید مفضل الان چاپ های متعددی دارد

کارشناس:

و ترجمه هم شده است بینندگان عزیز ببینند، دو کتاب است.

مجری:

فوق العاده است در مباحث توحیدی و جزئیاتی که بیان می کند

کارشناس:

از این حیث که اهلیجیة را هم مفضل در آن نقش داشته است.

مجری:

در ذیل این سوال سائل خاکریز را کمی تعمیم می دهد و شاید هم به این نکاتی که فرمودید یک التفاتی داشته لذا دامن علما را از جهت تهاجمی می گیرد، و آن اینکه آیا علمای شیعه ای که مدعی فقه جعفری هستند آیا می توانند یک دانه کتاب فقهی را از امام صادق علیه السلام نام ببرند و مطرح کنند که جامعه بتواند از آن استفاده کند؟

کارشناس:

بله امام صادق علیه السلام گنجینه علم بود، در فقه، حدیث، تفسیر و بسیاری از علومی که انتظار می بود که امام صادق علیه السلام حرف اول را بزند، ابوحنیفه جمله ای از او نقل است که:

لو لا جعفر بن محمد ما علم الناس مناسك حجهم

اگر جعفر بن محمد صادق نبود مردم مناسک حج‌شان را نمی دانستند چه کنند.

این یک اقرار در یکی از ابواب فقهی، خب مناسک حجی که امام صادق فرمودند تبدیل به کتاب شده، تبدیل به اصل شده و منتشر شده و دیگران استفاده کردند، چون امام صادق که هر کجا نبوده که جمله شان را بیان کنند.

اما کتاب فقهی، خب اگر بخواهم بر اساس فرایند زمانی به صورت نقطه ای برخی را نام ببرم، مثلا شخصی است به نام حریز بن عبدالله سجستانی، از فقهای اواخر قرن دوم است، کتابی دارد به نام کتاب صلاة، نجاشی در شرح حال همین فرد در همین کتاب رجال خودش می گوید کتاب بزرگی و منبع فقهی برای شیعیان در آن دوره است و بزرگانی از فقهای شیعه مثل حماد بن عیسی و برخی دیگر آن را حفظ داشتند، این کتاب فقهی را که غالبا روایاتی بود که از امام علیه السلام نقل شده است. یا کتاب جعفریات که معروف به اشعثیات است، مجموع روایاتی است که در واقع به واسطه موسی بن اسماعیل از امام موسی بن جعفر نقل شده است که ایشان هم از اجداد بزرگشان به خصوص امام صادق علیه السلام نقل کرده است. باز بخواهم از دوره اصحاب ائمه وارد شویم به دوره آغازین بزرگان محدثین شیعه مثلا کتاب المقنع شیخ صدوق، بالاخره شیخ صدوقی که بیش از 200 تالیف در فقه و حدیث دارد، یکی از کتاب هایش این کتاب فقهی است که نام بردم، یا بعد که ما مثلا می رسیم به دوران شیخ طوسی کتاب مبسوط ایشان دریایی است از مبانی و اصول فقهی و اتفاقا در یک دوره ای این کتاب را نوشت که در برخی از فروعاتی که مثلا روایت نداریم که برخی ها به استحسان و قیاس تمسک می کردند ایشان آمد این کتاب را نوشت و عرضه کرد که می شود بدون قیاس و استحسان و سایر مسائل دیگر پاسخی به نیاز روز جامعه ارائه کنیم، خودش در مقدمه دارد که می گوید من اولا در این کتاب اثبات کنم نصوص شیعه در احکام فقهی از نصوص سایر فرق بیشتر است، ثانیا از همین نصوص می توانیم احکام غیر منصوصه را هم استنباط کنیم، بدون اینکه احتیاجی به معیارهایی که هیچ دلیل شرعی بر حجیت آن نداریم تمسک کنیم، این کتاب در 8 جلد متعارف امروز منتشر شده است.

یا باز در دوره معاصر اگر بخواهم نام ببرم مرحوم آقا شیخ محمد حسن نجفی متوفای 1266 کتاب جواهر الکلام را در شرح شرایع مرحوم محقق می نویسد که یک دوره کامل فقه استدلالی است که می شود بگوییم از کتاب های نادری است که در 43 جلد نوشته شده است، حالا این دوست عزیزی که این سوال را مطرح کرد که فقه نیست می توانند حالا به این چند تا کتابی که من نام بردم که همه‌اش هم از کتاب های فقهی و از علمای بزرگ، محققین و فقها هستند مراجعه کنند و پاسخی برای این گفته‌شان بیابند.

مجری:

خیلی ممنون و متشکر، حالا تا اینجا سوالات حلی بود یک سوال نقضی هم دارم که ان شا الله از شما خواهم پرسید.

سروران عزیز و بزرگوار در خدمت شما هستیم و برنامه ای که پیش روی شماست بیشتر به مباحثی که منوط و مربوط به حوزه حیات امام صادق علیه السلام و طرح بعضی از شبهاتی که مطرح است می پردازد، این سوال را متوجه استاد عزیزمان سرور گرام حاج آقای پور امینی کنیم که جناب استاد حالا این مباحثی که گفتم امام صادق یا یاران یا علما چطور می شود که کتابی ندارند که توضیح دادید  که کتاب های مفصل فقهی و اصولی و امثال آن دارند حتی در بحث شیمی و امثال آن کتاب دارند که این دیگر در لا به لای اوراق تاریخ مشهود است و قابل انکار نیست. اما سوال نقضی بنده این است که حالا همین قدر هم که کتاب مانده است معجزه است، چون در یک شرایط اختناق من خودم خب این شرایط را قبل از انقلاب درک کردم می دانم چقدر سخت است، ارائه متون علمی اصلا امکان پذیر نیست ولی این همه میراث را توانستند اهل بیت علیهم السلام به یادگار بگذارند ولی مگر واقعا حکام و ستمگران و جاعلین و پادشاهان آن عصر اجازه می دادند که اهل بیت علیهم السلام حتی یک نسخه کوچکی داشته باشند تا چه رسد به اینکه بخواهند کتاب تدوین کنند و آزادی های این چنینی داشته باشند، این را لطفا تقریر بفرمایید بد نیست.

کارشناس:

بله حاکمان نمی گذاشتند، نه فرصتی برای امام فراهم می کردند که کتابی را عرضه کنند و دست به دست شود و نه به شاگردانشان این اجازه را می دادند. خب بالاخره این گنجینه ای هم که رسید بیشتر در همان دوره انتقال قدرت عباسی و اموی بود به خصوص اوج محنت را در دوره منصور دوانقی شاهد هستیم، خیلی پست بود، یعنی مسلمانان و بشریت را محروم کرد از اینکه از این سرچشمه ناب سیراب شوند، سنگ تمام را گذاشت در محدود کردن امام صادق علیه السلام و شاگردان حضرت، یک تعبیری ابن خلکان در وفیات الاعیان دارد که از ابن وهب نقل می کند می گوید:

سمعت مناديا ينادي بالمدينة ألا لا يفتى الناس إلا مالك بن أنس

وفيات الأعيان وأنباء أبناء الزمان  ج 4   ص 135 ، اسم المؤلف:  أبو العباس شمس الدين أحمد بن محمد بن أبي بكر بن خلكان الوفاة: 681هـ ، دار النشر : دار الثقافة - لبنان ، تحقيق : احسان عباس

یک بخشنامه ای حاکمیتی بود، فتوا دادن ممنوع شد برای همه جز مالک بن انسی که یک دوره وامدار امام صادق علیه السلام بود، صرفا هم به قصد انزوای امام صادق علیه السلام که سنبل اهل بیت در آن دوره بود، متاسفانه این دوری از تمسک به حدیث ثقلین بود، حدیثی که این مفتی سنی کشور مصد که شخصیت منصفی هم هست به آن اذعان کرد، چه کسی خسارت دید؟ جهان اسلام، البته یک تعبیری از شمس الدین ذهبی در تذکرة الحفاظ است که می گوید منصور به مالک گفت اگر من زنده بمانم فتوا می دهم و به تمام شهرها می نویسم که فتاوای تو مثل قرآن باید دست به دست مردم قرار بگیرد و مردم را وادار می کنم که فقط به فتوای تو عمل کنند. این چیزی جز حقد و کینه و حسد نسبت به امام صادق علیه السلام نبود که از دستگاه خلافت عباسی متساعد می شد.

حالا این در رابطه با امام صادق علیه السلام که منتهی به شهادت امام علیه السلام شد و محدودیت های چندباره و مضاعف بر یاران حضرت ایجاد شد، من یک نمونه را نام می برم، محمد بن ابی عمیر از شاگردان ائمه اطهار بود، برخی می گویند امام صادق را هم درک کرد ولی سه تا امام ازجمله امام کاظم، امام رضا و امام جواد علیهم السلام را هم درک کرد.

نزد هارون عباسی آمدند و در رابطه با محمد بن ابی عمیر سعایت کردند که او شخصیت جا افتاده ای است، محور و مرجع است، احزارش کردند که یک سری افراد را لو بدهد، امتناع کرد، هارون عباسی دستور داد این شخصیت، این فقیه، این محدث و این مفسر بزرگ را برهنه کردند، بین دو نخل آویختند و صد تازیانه به او زدند، در جای دیگر فضل بن شاذان نقل می کند 120 ضربه چوب به او زدند، بعد هم او را حبس کردند و بعد از شهادت امام در دوره امام فضا یک مقدار باز شد آزاد شد و بعد از شهادت امام رضا علیه السلام باز او را محبوس و زندانی کردند، خب زندانی کردن یعنی چی؟ یعنی در واقع عدم ارتباط با این شخصیت، یعنی ممنوعیت آثار این فردی که آثار بسیاری از او در جامعه وجود داشت و چون از مشایخ پر کار بود، ابن بطه می گوید 94 اثر و تنصیف داشت که متاسفانه بسیاری از آنها نابود شد.

نقل می کنند خواهرش در زمانی که محمد بن ابی عمیر زندانی بود برخی از آثارش را در زیر خاک پنهان کرد،‌تا اینکه بعد از مدت‌ها پوسید. در نقل دیگر هست که به خاطر محدودیتی که وجود داشت آب روی آثار رها کرده بودند و از آنجایی که با قلم و دوات نوشته می شد از بین رفت، حتی یک تعبیری را شیخ طوسی دارد نقل می کند که بعد از شهادت امام رضا علیه السلام کتاب های ابن ابی عمیر به تاراج رفت. این زشت از در جان اسلام کتاب های یک متفکر غارت شود، نه غارت برای استفاده، غارت برای محو، و می گویند ناگزیر شد برخی از معلومات و معارفی که از ائمه اطهار داشت را حفظ کند که بعد در 40 جلد گردآوری کرد که می گویند در غالب النوادر آن را جمع آوری کرد، ولی بالاخره همین شخصیت مثلا کتابی دارد به نام المغازی، الکفر والایمان، یا برخی کتاب های دیگر ولی متاسفانه ما می بینیم که هیچ اثری از کتاب های این شخصیت باقی نماند. بلکه اینکه فرمودید حاکمیت، خصوصا حاکمیت عباسی بزرگترین خیانت را در محو کرد، و حالا چیزی هم که ما داریم خدا را شکر می کنیم، واقعا لطف الهی است که باز ما پای سفره اهل بیت هستیم و تمام عالم می توانند از این سفره استفاده کنند و در واقع یکی از مصادیق و یکی از کرامات حدیث ثقلین هم همین است که پیامبر اکرم می فرمایند که به کتاب و عترت تمسک کنید در واقع این عترت باقی مانده و ما می توانیم از آن متنعم شویم و استفاده کنیم.

مجری:

جناب استاد حالا با توجه به اینکه یک بخش از بینندگان ما نسل جوانی هستند که دنبال تحقیق و پژوهش و نوکر دلیل و استدلال هستند من به ذهنم آمد چون در این زمینه هم کتاب ها پراکندند و همه این بحث ها را نوشتند ولی کتاب شیعه و زمامداران خودسر نویسنده محمد جواد مغنیه، ایشان آنجا خیلی غوغا کردند، آدرس هایی هم که می دهد خیلی دقیق بیان شده است، و می گوید که شیعه چه وضعیتی در این بحران ها داشته است.

کارشناس:

بله مرحوم آقا شیخ جواد مغنیه شخصیت بزرگی است اتفاقا بحث فقهی هم که دوستمان مطرح کرد یک کتابی دارد به نام فقه الامام الصادق که احادیث فقهی امام صادق را در این مجموعه جمع کرده است.

مجری:

یک نکته ای را باز شبهه می کنند درباره هشام بن حکم کسی که خیلی بالنده و توانمند می تواند از مکتب جعفری دفاع کند و آدم هم غصه می خورد چون وقتی تحقیق می کند می بیند که این گونه نیست و اگر باشد یک بحثی است، در مورد اینکه حالا ایشان را جزو مجسمه معرفی می کنند، می گویند در کافی هم هست که ایشان قائل است که خداوند یک جسم نورانی و تو پر است و حتی علامه مجلسی هم این را تایید کرده است، اگر این گونه باشد و ایشان این چنین قائل باشد و امام صادق علیه السلام هم در این مساله با او مواجه نشده باشد نتیجه می گیریم که امام او را تایید کرده باشد و خود امام صادق علیه السلام معاذ الله تجسیمی است. این را یک مقدار باز بفرمایید تا رفع شبهه شود و مساله حل شود.

کارشناس:

بله من چند وقت قبل در یکی از شبکه های وهابی دیدم که مطرح شده بود حتی مستند کرده بود به کافی که در جلد اول صفحه 104 چنین حرفی را مطرح می کنند.

خب بله روایتی است به قول خود این اقا توثیقی هم از طرف مرحوم مجلسی شده است، گویا مثلا این طرف سوالی که مطرح کرده است تظاهر به اهل علم هم کرده است و این سوال را بعد از تحقیق و جستجو در متون شیعه به این کشف رسیده است. اما خالی از یک جو انصاف، یک کسی که بالاخره دستی به متون و کتب دارد دیگر نباید اهل قیچی کردن باشد، اهل بریدن باشد، اهل برداشت بر اساس دستگاه فکری خودش از یک متن باشد و برداشت غیر واقع، بله یک متن ناقصی را نقل می کند نسبت دروغ می دهد، و می خواهد جسمانیت خداوند را نتیجه بگیرد، یک اعتقاد باطلی که بالاخره خودشان به آن آلوده هستند و متونشان متاسفانه سرشار از تجسیم و تشبیه خداوند تبارک و تعالی است.

اما متن روایت را ببینیم تا بینندگان خودشان قضاوت کنند، اگر بحث انصاف مطرح است بهترین چیز این است که ما متن روایت را تحلیل کنیم. روایت در کافی است، در همان ادرسی که ذکر کردند، سندش را من رد می شوم

عن علي بن أبي حمزة ، قال : قلت لأبي عبد الله عليه السلام : سمعت هشام بن الحكم يروي عنكم أن الله جسم ، صمدي نوري ، معرفته ضرورة

بعد دارد که امام صادق علیه السلام فرمودند:

سبحان من لا يعلم أحد كيف هو إلا هو ، ليس كمثله شئ وهو السميع البصير ، لا يحد ولا يحس ولا يجس ولا تدركه [ الابصار ولا ] الحواس ولا يحيط به شئ ولا جسم ولا صورة ولا تخطيط ولا تحديد

چقدر زیبا امام صادق علیه السلام خداوند را توصیف می کند، حیف که یک متن مثل این متن را ما در متون بزرگان سلف نداریم، حیف، بله مجلسی در مرأة العقول جلد دوم صفحه اول این حدیث را موثق دانسته است، اما آن روایت را مجدد ببینید، مرحوم کلینی در کافی این را در کجا قرار داده است؟

( باب النهي عن الجسم والصورة )

این حدیث در نفی تجسیم است، خدا رحمت کند این عالم بزرگ را که چقدر با زکاوت این حدیث را آمده مکان نمایی کرده و در کتابش قرار داده است.

الكافي - الشيخ الكليني - ج 1 ص 104

این کجا و باور برخی از پیروان سلف کجا، پیروان سلفی که من آوردم و کتاب ابن خزیمه را هم قبلا نشان دادم که درباره اندام و اعضای خداوند تک تک آمده حدیث مجعول نوشته است و حتی موی سر خدا را هم توصیف کرده است، حتی نقل می کنند که یک کسی در هند به آسمان نگاه می کرد، از او سوال کردند که چه می کنی؟ گفت:

ان اهل السنة والجماعة یقولون یجوز رویته

جایز است که خدا را ببینید

وانا انظر الی السماء

من هم به آسمان نگاه می کنم

لعله یتجلی لی

شاید خدا به من تجلی کند

فاتشرف برویته

شاید هم من یک چشم و مو و دهان و کتف و پای او را ببینم، وقتی که در کتاب توحید و امثال توحید این روایات باشد طبیعی است که عوام هم این گونه فکر کنند.

ببینید امام صادق علیه السلام در این روایت که آمد سوال کننده سوال کرد که هشام چنین چیزی می گوید و امام قشنگ تفسیر زیبایی را از توحید ارائه کردند، تعریض و نقدی به هشام نکرد، به شخص هشام، نه به این نقل قول، آمد یک سوالی کرد، امام آمد و خدا را توصیف کرد که خدا جسم نیست، راسا توحید را امام تفسیر کرد، چون سوال را از اساس امام اشتباه و انحرافی می دانست، با این نگاه که بالاخره هشامی که ما تربیت کردیم این گونه نیست، هشام را ما رشد دادیم و در معرکه دانش و علم آوردیم، این حرف هشام نیست، حرف شمایی است که می خواهید هشام را یک جوری تخریب کرده و تاییدی برای باطل خودتان بگیرید. توجیه صحیح این است.

اما در رابطه با هشام، امام صادق علیه السلام می فرماید که او ناصر ماست، با دستش، با زبانش، با قلبش ما را یاری می کند، بعد می فرمود که مثل توی هشام باید برای مردم عقاید بگویند، این تایید کلی، آیا از هشام تجسیم در می آید؟ خب طبیعی است که کسی که انقدر عقبه دارد خب تخریب می شود و حسادت ها در مورد او وجود دارد. یا امام رضا علیه السلام وقتی در مورد هشام بن حکم از او سوال کردند فرمود که بله حسادت هایی بود و به خاطر این حسادت ها اذیت و آزار می شد. متاسفانه همین حرف باطل را در کتاب های اخیری که در عربستان چاپ می شود ذکر شده است، مثلا قفاری در کتاب خودش مدعی است که اولین کسی که بدعت تجسیم را بین مسلمانان رواج داد هشام بن حکم است. زشت است برای قفاری که چنین چیزی را بیان کند، بالاخره هشام سال 199 فوت کرده است، آقای قفاری قبل از 199 ما بزرگانی از اهل سنت و جماعت را داشتیم که اعتقاد به تجسیم داشتند، ما باور نمی کنیم که هشام اینطوری بوده است، این حرفی که تو زدی و ادعا کردی که هشام پیشگام کسانی بوده که قائل به تجسیم بودند ، شما مقاتل بن سلیمان را چه می گویی؟ در سال 150 فوت کرده است و اعتقاد به تجسیم داشته است. سفیان ثوری را چه می گویی که در سال 161 فوت کرده و معتقد به تجسیم و رویت خدا بوده است، عبدالله بن مبارک مروزی سال 182 فوت کرده و اعتقاد به تجسیم داشته است، وکیع چی و خیلی از چهره های دیگر که  قبل از هشام بن حکم بودند، اصل این اتهام هم یک اتهام واهی است و آن تاییدی که  امام صادق علیه السلام و ائمه اطهار دارند مبین توحید راستین ضد تشبیه و تجسیم بود.

مجری:

طرح سوال  در آن زمان از طریق هشام که یک جوانی هم بوده است، در مواجهه با جهمیه که ایشان به هر حال ارتباطی که وجود داشته بین افراد و اشخاص و فرقه ها و نحله ها، طرح سوال یک امر طبیعی بوده و امام هم به این شکل تقریر می فرمایند و در همه متون شیعی هم مساله رد تجسیم و تشبیه اصلا متبلور است، اما باز آن سوال نقضی را می خواهم یک مقداری بیشتر درشت کنیم و روی آن انگشت بگذاریم و مطرح شود که ما متاسفانه در آثار کسانی که خودشان را سلفی می دانند، منسوب به سلف می دانند و خود وهابیون تشبیه و تجسیم موج می زند، همین جناب آقای استاد کورانی که در همین شبکه هم از وجود ایشان بهره ها برده می شود و استفاده می شود کتابی دارند به نام خدای وهابی ها، این کتاب را خودشان به من هدیه دادند و آنجا مستند می آورند که پر از تجسیم و تشبیه است، این هم یک نکته ای است که قابل توجه است.

کارشناس:

بله همینطور است، حالا من در تایید جنابعالی عرض کنم که ننگ جسم انگاری برای خداوند تبارک و تعالی در متون مورد اعتماد وهابیت وجود دارد، با هیچ چیزی هم نمی توانند پاک کنند مگر اینکه از این متون تبری بجویند، ببینید کتاب التوحید واثبات صفات الرد عزوجل، این کتاب ابن خزیمه است، متوفای 311، کتاب در کجا چاپ شده است؟ در عربستان مکتبة الرشد،‌نمایندگی های مختلفی دارد، من این کتاب را از مکه خریدم، دو جلد است، این کتاب را فخر رازی می گوید کتاب توحید نیست بلکه کتاب شرک است، شما این کتاب را که باز می کنید دانه دانه، باب‌هایی با این عناوین دارد، باب اثبات الید للخالق الباری و... این کتاب در واقع کتاب تشبیه و تجسیم است. کتاب دیگر کتاب توحید محمد بن عبدالوهاب شما مثلا آن باب های آخرش را نگاه کنید روایت های مجعولی که ذکر کرده است تماما برای خدا انگشتانی فرض کرده که روی هر انگشتش چیزی قرار دارد و کاملا هم ادعا می کند که ما نمی توانیم این روایت را تاویل کنیم و باید قائل به جسمیت خدا باشیم. آقای رجایی عزیز این کتاب توحید را باید کنار این کتاب توحید شیخ صدوق رضوان الله تعالی علیه قرار داد، در این کتاب در مقدمه اش چه می گوید؟ می گوید من این کتاب را نوشتم صرفا به خاطر یک علت

هذا الكتاب في التوحيد ، ونفي التشبيه والجبر

التوحيد - الشيخ الصدوق - ص 18

زحمت کشیده روایات امام صادق علیه السلام و سایر ائمه اطهار را جمع کرده، صرفا برای اینکه خدای واقعی را برای مردم نشان بدهد، خدای عترت را برای مردم نشان بدهد، بالاخره به مقتضای عقل، اثبات صفات خبری که در این کتب بزرگان سلف است برای خدا محال است، صفات خبری را در زمره صفات سلبی قرار می دهند ولی وقتی که اصول معرفتی بزرگان وهابی صرفا نص گرایی محض باشد و عقل ستیزی باشد، خب طبیعی است که به این وضع می افتند، و این وضع هم از قدیم وجود داشت.

من یک قضیه را از قرن پنجم نقل بکنم، البدایة والنهایة نقل می کند که دعوا بود،‌ چون احمد بن حنبل و حنابله مدعی تشبیه بودند، ابن جوزی قضیه ای را نقل می کند که یک فتنه ای بین حنابله و اشاعره بود، ابن کثیر می گوید که در جسمیت خدا متهم بودند، قشیری به آنجا آمد و تکلم کرد

فجلس يتكلم في النظامية وأخذ يذم الحنابلة وينسبهم إلى التجسيم

آنها هم انکار نکردند، قائل به تجسیم خداوند بودند بعدش هم دارد که یک فتنه ای ایجاد شد و اینها به جان هم افتادند و عده ای در این قضیه کشته شدند.

البداية والنهاية  ج 12   ص 115 ، اسم المؤلف:  إسماعيل بن عمر بن كثير القرشي أبو الفداء الوفاة: 774 ، دار النشر : مكتبة المعارف - بيروت

ابن قدامه حنبلی از بزرگان حنابله متوفای 620 کتابی دارد به نام ذم التاویل،‌ تاویل در متشابه را نمی پذیرند، می گوید:

فإذا قلنا لله تعالى يد وسمع وبصر فإنما هو إثبات صفات أثبتها الله تعالى لنفسه ولا نقول إن معنى اليد القدرة

شیعه بر اساس مکتب اهل بیت و برخی از اهل سنت تاویل می کنند، دست را به قدرت معنا می کنند، ایشان می گوید نه

ولا نقول إن معنى اليد القدرة ولا أن معنى السمع والبصر العلم

ذم التأويل  ج 1   ص 15 ، اسم المؤلف:  عبد الله بن أحمد بن قدامة المقدسي أبو محمد الوفاة: 620 ، دار النشر : الدار السلفية - الكويت - 1406 ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : بدر بن عبد الله البدر

ابن تیمیه متاسفانه متهم به تجسیم است، محمد بن عبدالوهاب متهم به تجسیم است، فرصت داریم من یک روایتی را نقل کنم، مثلا محمد بن عبدالوهاب روایتی را نقل می کنند که از ابن خزیمه هم اینجا دارد که یک عالم یهودی نزد پیامبر اکرم (ص) آمد و گفت یا رسول الله ما این را در کتب خودمان داریم که خداوند تبارک و تعالی در قیامت آسمان ها روی یک انگشتش، زمین روی یک انگشتش، کوه ها روی یک انگشتش، درخت روی یک انگشتش، آب روی یک انگشتش، خلائق روی یک انگشتش، حالا ببینید این چه تشبیهی می شود که خدا روی هر انگشتش اینها قرار داده شده، بعد می گوید «انا الملک» من پادشاه هستم، در این هنگام پیامبر

فضحك النبي e حتى بَدَتْ نواجذه

خندید به طوری که دندان های پیامبر نمایان شد

تصديقاً لقول الحبر

یعنی امضای پیامبر را کسب کرد

این حرف حرف زشت و تهمت بزرگی است.

بعد محمد بن عبدالوهاب در تحلیل این روایت می گوید مسائلی اینجا وجود دارد، می گوید:

إن هذه العلوم وأمثالها باقية عند اليهود الذين في زمنه لم ينكروها ولم يتأولوها

این علومی که این عالم یهودی نزد پیامبر ذکر کرد و از کتاب نقل کرد در نزد یهودیان باقی بود، در زمان پیامبر عرضه شد و پیامبر انکار و تاویل نکرد، بعد دارد که این عالم یهودی این قضیه را که به پیامبر گفت، پیامبر یک آیه هم در تقریر این قضیه گفت که متاسفانه به آیه 67 سوره زمر تمسک می کند و آن آیه را به تجسیم تشبیه می کند و می گوید خندیدن پیامبر دلیل بر تایید این مطلب می کند.

كتاب التوحيد  ج 1   ص148-150 ، اسم المؤلف:  محمد بن عبد الوهاب الوفاة: 1206 هـ ، دار النشر : مطابع الرياض - الرياض ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : عبد العزيز بن زيد الرومي ، د . محمد بلتاجي ، د . سيد حجاب

عزیزان این نگاه کجا و این روایت که در این دقایق پایانی عرض می کنم که امام محمد باقر علیه السلام در پاسخ پرسش محمد بن مسلم این جمله را فرمودند، ذیل آیه 67 سوره زمر گفتند که منظور از کلمه ید در کلام عرب نیرو و نعمت است، مثلا در آیه:

وَاذْكُرْ عَبْدَنَا دَاوُودَ ذَا الْأَيْدِ

سوره ص، آیه 17

یعنی صاحب نعمت، صاحب نیرو و آیه:

وَالسَّمَاءَ بَنَيْنَاهَا بِأَيْدٍ

سوره ذاریات آیه 47

خب بله با قدرت خودمان، با نیروی خودمان آسمان را ساختیم

وَأَيَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ

سوره مجادله آیه 22

با قدرت و نیرو و قوت خودمان

و در اینکه عرب می گوید: «لفلان عندی ید بیضاء» یعنی فلانی نزد من دست سفیدی دارد، یعنی به معنای نعمت است، این یعنی نعمت، نه اینکه ما ید را به معنای ظاهری خودش معنا کنیم.

خدا را شاکریم الحمدلله مطالبی را از اهل بیت عصمت و طهارت مطرح کردیم، حالا بینندگان عزیز منصفانه قضاوت کنند، این دو کتابی که یکی از ابن خزیمه که تا حدی هم نزدیک به هم هستند، ابن خزیمه 311 و شیخ صدوق 381 فوت کردند، در یک قرن بودند، این دو کتاب هم عصر هستند، این کجا و آن کجا.

مجری:

خیلی خب، وقت ما هم تمام شد، خیلی لطف کردید، مرور خیلی خوبی بود، آرزوی توفیق برای شما داریم، تا برنامه دیگر که توفیق زیارتتان حاصل شود همراه سرور عزیز و بزرگوار حضرت حجت الاسلام والمسلمین جناب آقای پور امینی و دستندرکاران پر تلاش تهیه این برنامه با شما خداحافظی می کنیم و شما را به خدای منان می سپاریم. خدا یار و نگهدارتان باد.



حجت الاسلام والمسلمین پور امینی

      ارسال نظر

*:نام ونام خانوادگي
*:پست الکترونيکي
*:متن نظر