صفحه اصلي |    اخبار   |  کتابخانه |  آرشيو برنامه ها |  معرفي برنامه ها |  طرح پرسش |  درباره ما |  ارتباط با ما |  Webmail

تاريخ: 12 تير 1397 تعداد بازديد: 1301 
کج راهه
کج راهه
دانلود صوت
دانلود فيلم

بسم الله الرحمن الرحیم

برنامه: کج ‌راهه

جلسه: سیزدهم

تاریخ: 970412

کارشناس: حجت الاسلام والمسلمین پور امینی

مجری:

بسم الله الرحمن الرحیم.

سلام عرض می‌کنیم خدمت شما بینندگان عزیز و بزرگوار، در خدمت شما هستیم به همت  و تلاش دستندرکاران زحمتکش و معتقد و پر تلاش تهیه این برنامه، برنامه کج راهه، در خدمتتان هستیم، ان‌شاءالله که این برنامه بتواند در تنویر علمی و فکری نسبت به آیین وهابیت و آثاری که امروزه در جهان بشریت دارد هر چه بیشتر موثر واقع شود.

خلاصه جلسه قبل:

اسلام حرکتی بود برای هدایت بشر، اما متاسفانه در طول حیاتش با پدیده‌های نا همسو و انحرافی در قالب جریان، فرقه‌ها و حتی حکومت‌ها ربرو بوده است که سبب شد چهره وارونه‌ای از اسلام معرفی شود، همانند حکومت امویان که نه تنها اسلام مایه هدایت مسلمین نشد بلکه تصویر زیبای اسلام را مخدوش به جهان نشان داد، در مقطعی از تاریخ این خوارج بودند که در راستای واژگون نشان دادن اسلام تلاش کردند. در قرن چهارم و پنجم حنابله افراطی و بعد از ایشان در قرن هشتم شخصی به نام ابن تیمیه که تلاش زیادی کرد تا اسلام را به طور وارونه معرفی نماید. در قرن دوازدهم جریانی به نام وهابیت توسط محمد بن عبدالوهاب نجدی شکل گرفت این جریان ناهمسو نه تنها با اسلام و مسلمین بیگانه بود بلکه با مذاهب فقهی و کلامی مسلمین نیز همخوانی نداشت و در برابر تمامی مذاهب بزرگان آن شعار اسلام بلا مذاهب را سر می‌دادند. وهابیت در طول 50 سال آغاز تاسیس خود به بهانه دعوت به توحید و مبارزه با شرک علنا مسلمین را کافر دانسته و آنها را مرتد می‌دانند، در ابتدا نوک حمله مبارزه محمد بن عبدالوهاب متوجه اهل سنت بود همانطور که شهرهای نجد همچون ریاض و طائف که همگی سنی نشین و جمعیت آنها را اهل سنت تشکیل می‌دادند مورد هجمه ایشان قرار گرفت. استاد پورامینی برای آشنایی هر چه بیشتر جنایات وهابیت دو کتاب زیر را معرفی کردند:

1.    تاریخ نجد، اثر حسین بن غنام 2. المجد در تاریخ نجد اثر عثمان بن بشر.

وهابیت معاصر بر عقایدی استوار است از جمله بر نقل و ظاهر گرایی، عقل ستیزی، نفی تاویل، نفی مجاز در فهم متون قرآن، تشبیه و تجسیم خداوند، خاستگاه تاریخی این جریان را در قرن سوم و چهارم باید در اهل حدیث جستجو کرد و بعد از آن نیز در گفتار و کردار ابن تیمیه. ریشه‌های وهابیت معاصر از لحاظ جغرافیایی تنها منحصر به بغداد نبوده بلکه در دمشق به وسیله ابن تیمیه و شاگردانش همانند ابن قیم ادامه داشت و در نجد نیز با پیگیری محمد بن عبدالوهاب و طرفدارانش به کار خویش ادامه داد.

که وهابیت در برابر تمام مذاهب اسلامی چه فقهی و چه کلامی قرار دارند، این فرقه نسخه جدیدی از خوارج است و در عقیده و عمل با آنها شباهت دارد و بزرگترین خطر برای اسلام و مسلمین تلقی می‌شود.

وهابیت در جهان اسلام به مراتب بیشتر از خطر خوارج است، از چند جهت، یکی اینکه اسلام را دینی خشن به دنیا معرفی کردند، دوم اینکه ابزاری به دست اسلام ستیزان گذاشتند که در واقع با اسلام مبارزه کنند، سوم اینکه سبب شدند آن آمادگی دنیا در پذیرش اسلام داشت مانع این اقبال شدند، یعنی به تعبیری می‌شود بگوییم این جمعیت شوم سد راه اقبال  به خصوص جوانها در اروپا و آمریکا به اسلام شد و نکته دیگر استفاده ابزاری از بعضی از مفاهیم ارزشی در گفتمان وهابیت برای جذب جوانهای مسلمان به وهابی، مثلا استفاده ابزاری از مفهوم توحید با آن قرائتی که خودشان داشتند که ان‌شاءالله در آینده بیشتر روی آن تمرکز می‌کنیم، جهاد، امت، آخر الزمان، اینها مفاهیم مقدسی بین مسلمانان است، اینها استفاده ابزاری کردند و برای مطلوب خودشان مصادره کردند.

این خطر برای جهان اسلام وجود دارد و زمینه‌ای است برای روشن گری بیشتر و عمیق تر، یعنی هم شیعه و هم سنی باید این تلقی را داشته باشد که این چهار نکته‌ای را که خدمت بینندگان عزیز عرض کردم چهار خطر جدی است که یک اجماع می‌خواهد در جهان اسلام و علمای جهان اسلام که برای اینکه شاخ را بزند، گرچه هر وقت شاخی زده می‌شود از جای دیگر رشد می‌کند ولی بالاخره این بیداری باید وجود داشته باشد، این سد شدن در برابر تهدیدها باید وجود داشته باشد، خطر خیلی سهمگین است، خطر با تمرکز به شباهت‌هایی که با خوارج وجود دارد هر چه ما به تاریخ تمرکز کنیم، به اندیشه‌های خوارج تمرکز کنیم، شباهت‌ها را که می‌بینیم، عملکردها را که می‌بینیم بیشتر به در واقع سهمگینی این خطر پی می‌بریم.

برای فهم وهابیت باید فهم درستی از خوارج داشت، خوارج از واژه خروج به معنای تمرد، شورش، سرکشی و طغیان است و به کسانی که بعد از جریان حکمیت در ماجرای جنگ صفین از امام مسلمین امیرالمومنین علی (علیه‌السلام) سرپیچی کردند اطلاق می‌شود، جهل سیمای واقعی خوارج بود و آنان در اثر جهالت فهم درستی از حقایق نداشتند و آن را بد تفسیر می‌کردند، امیرالمومنین (علیه‌السلام) درباره این گروه می‌فرماید: آنان در جهالت و نادانی زندگی می‌کنند و در گمراهی می‌میرند.

خوارج قرائت افراطی از مفهوم ایمان داشتند، در نگاه آنان ایمان هر سه جزء تصدیق زبانی، تصدیق قلبی و تصدیق عملی را می‌خواهد و اگر کسی با زبان و قلب به خدا ایمان داشته اما تصدیق عملی نداشته باشد و مرتکب گناه شود ایمان خود را از دست می‌دهد و کافر می‌شود. وهابیت نیز چنین عقیده‌ای دارند و محمد بن عبدالوهاب در کتاب کشف الشبهات عمل را بخش لازم ایمان می‌داند در حالیکه  همه مذاهب اسلامی معتقدند اگر کسی در تصدیق عملی خللی ایجاد کند فاسق است، نه کافر، فهم غلط از معنای ایمان از سوی خوارج و وهابیت سبب گردید بسیاری از مسلمین تکفیر شوند وآماج حملات و شورش‌های این دو فرقه تندرو قرار گیرند، تاریخ گواه جنایات، قتل و غارت آنان است، دانشمندان اهل سنت به شبیه بودن وهابیت با خوارج اشاره کردند، ابن عابدین در کتاب رد المحتار تاکید می‌کند که پیروان عبدالوهاب خوارج زمان ما هستند. همچنین دکتر احمد محمود کریمه رئیس بخش فقه مقارن دانشگاه الازهر معتقد است وهابیت خوارج دوران هستند. در میان دانشمندان شیعه علامه سید محسن امین در کتاب کشف الارتیاب به شباهت‌های وهابیون با خوارج اشاره نموده است.

وهابیت در دو قرن اخیر پا جای پای خوارج گذاشتند آنها فهم واژگون و تفسیر افراطی از ایمان ارائه کردند و معتقد هستند که هرکس تصدیق عملی نداشته باشد کافر است و بر همین اساس بسیاری از مسلمین را مشرک می‌دانند، این اعتقاد با کلام پیامبر گرامی اسلام (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) مخالفت صریح  دارد.

آیا مشی پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) بر تکفیر مسلمانان بود؟ یا نه اگر یک مسلمانی گناهی مرتکب می‌شد و اقرار به شهادتین داشت در واقع حکم مسلمان بر او جاری می‌کرد.

امام شافعی بالاخره بزرگ اهل سنت است و برادران عزیز شافعی ما تاسی می‌کنند در فقه از ایشان، کتابی دارد به نام کتاب الام، تعبیری که ایشان در این کتاب دارند این است که پیامبر می‌دانست که بنابر فرمان خدا باید با مشرکان مبارزه کرد تا وقتی که بگویند لا اله الا الله، وقتی که گفتند خونشان، مالشان محترم است، خیلی حرف بزرگی است، کتاب الام جلد اول صفحه 158.

در کتاب صحیح مسلم به نقل از ابوهریره نیز چنین آمده است که پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) در قضیه خیبر فرمودند: به زودی پرچم را به دست کسی می‌دهم که خدا و رسول او را دوست داشته و او هم خدا و رسولش را دوست داشته باشد، همه شاهد بودند که پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) پرچم را به دست حضرت علی (علیه‌السلام) داد و حضرت وقتی راهی میدان نبرد شد فرمود تا کجا با یهودیان بجنگم؟ حضرت فرمودند تا وقتی بجنگ تا شهادت دهند بر وحدانیت و رسالت رسول خدا، به صرف اینکه یک نفر از یهودیان شهادتین را گفت خون و مالش در امان است.

زاهر سرخسی متوفای 389 کسی است که ابوالحسن اشعری را درک کرد، ابوالحسن اشعری 324 از دنیا رفت و ظاهرا در دوره جوانی ابوالحسن را درک کرد، عمر زیادی هم داشت، نزدیک 96 سال عمر کرد، می‌گوید در بغداد بودم، ابوالحسن اشعری مرا فراخواند، نزد او رفتم گفت:

اشهد على أني لا أكفر أحدا من أهل هذه القبلة

شاهد باش که من هیچ یک از اهل قبله، هر کس که شهادت بدهد بر وحدانیت خدا و رسالت پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) تکفیر نمی‌کنم، بالاخره بزرگ اهل سنت است.

تبيين كذب المفتري  ج 1   ص 149 ، اسم المؤلف:  علي بن الحسن بن هبة الله بن عساكر الدمشقي الوفاة: 571 ، دار النشر : دار الكتاب العربي - بيروت - 1404 ، الطبعة : الثالثة

پس نظر قاطبه اهل سنت درست در نقطه مقابل وهابیت است در تعریف ایمان، تکفیر نمی‌کنند به راحتی و این نظر نظری است که ملاک و مورد توجه است.

محمد ابوزهره یکی از دانشمندان کشور مصر در کتاب خود به نام تاریخ المذاهب الاسلامیة چنین می‌نویسد: وهابیت همانند خوارج مسلمانان را تکفیر می‌کنند.

محمد احمد کشمیری یکی از علمای احناف و از دیوبند که معروف به رئیس المحدثین هندوستان است در کتابی به نام فیض الباری علی صحیح البخاری تصریح می‌کند که ایمان تنها تصدیق به قلب است و عمل هیچ جایگاهی در ایمان ندارد، وی همچنین محمد بن عبدالوهاب را شخصی نادان و کم سواد معرفی می‌کند و چنین می‌آورد که او برای تکفیر دیگران شتابان بود.

ریشه‌های وهابیت و بنیاد فکری اش مانند حشویه که اندیشه‌ای برآمده از اهل حدیث بود به اصحاب حدیث بر می‌گردد، اصحاب حدیث جریانی بود که به حدیث به صورت افراطی و بدون تامل می‌پرداخت، ابن جوزی در کتاب تلبیس تعبیری درباره اهل حدیث دارد مبنی بر اینکه آنان گاهی آن قدر در حدیث افراط می‌کردند که به حدیث منسوخ هم عمل می‌کردند، وی در جای دیگر می‌گوید فهم ایشان از حدیث به اندازه یک فرد عامی و جاهل می‌باشد. سیوطی نیز قائل به این است که آنان حتی به جعل حدیث هم روی آورده بودند. در نگاه غالب اهل سنت حشویه همان اهل حدیث بودند که به نحوی تحقیر شده بودند، حشویه با وهابیت تشابهاتی دارند از جمله:

1.    حشویه بنی امیه را امام می‌دانستند و برای فرزندان رسول خدا در هیچ زمانی امامت قائل نبودند.

2.    آنان به تقلید در اصول دین و عقاید باور داشتند و مانند وهابیت ادعای تقلید از سلف می‌کردند و از مذاهب اربعه نیز پرهیز داشتند.

3.    حشویه همانند وهابیت قائل هستند که خداوند دیده می‌شود و بر روی عرش نشسته است، بن باز نیز که از معاصرین جریان وهابیت می‌باشد همین عقیده را دارد و در فتاوایش به صراحت معتقد است که تاویل کردن در صفات خبری خداوند جایز نیست.

4.    القفاری نیز از معاصرین وهابیت در کتاب اصول مذهب الشیعة چنین ادعا کرده است که شیعیان خواسته اند از تشبیه کردن خداوند فرار کنند در حالی که خدا را تشبیه به معدوم کرده اند.

چقدر اینها فکر بشری را تنزل دادند، هر چیزی که دست و پا نداشته باشد مثل حیوان است، پس با این پیش فرض شما بیایید برای خدا نعوذ بالله دستی را تصور کنید، پایی را تصور کنید، چهره‌ای را تصور کنید، این نوع نگاه مورد پذیرش جهان اهل سنت نبود و فخر رازی در تفسیرش این کتاب توحید را که در عربستان چاپ شده با چاپ‌های متعدد کتاب شرک می‌نامد، می‌گوید کتاب توحید نباید گفته شود، این کتاب کتاب شرک است، حالا با این نگاه آیا وهابیت و کسانی که از وهابیت حمایت می‌کنند می‌توانند خودشان را مروجان توحید بنامند؟ من جواب نمی‌دهم، فخر رازی دارد می‌گوید کتاب توحید کتاب شرک است، به نوعی اینها دارند شرک را ترویج می‌دهند.

القفاری نیز از معاصرین وهابیت در کتاب اصول مذهب الشیعة چنین ادعا کرده است که شیعیان خواسته اند از تشبیه کردن خداوند فرار کنند در حالی که خدا را تشبیه به معدوم کرده اند.

متاسفانه قفاری ظاهرا هر شی غیر محسوس را معدوم می‌شمارد، یعنی هستی را مساوی با وجود مادی محسوس دارای زمان و مکان می‌شمارد، طبیعی است که این نگاه مورد پذیرش شیعه و بسیاری از برادران و علمای بزرگ سنی ما نیست، بزرگان ما تاکید دارند که خداوند شبیه موجودات مادی نیست.

اهل حدیث اضافه بر اینکه حشویه نام گرفتند به عثمانیه هم مشهورند، آنها تلاش در ترویج اسلام اموی داشتند، شیخ مفید در ارشاد می‌آورد که حشویه به امامت بنی امیه معتقد بودند و امامت فرزندان رسول خدا را قبول نداشتند، ابن ابی الحدید نیز در شرح نهج البلاغه تصریح دارد بر اینکه حشویه از نقد بنی امیه به شدت عصبانی می‌شوند، او تاکید می‌کند که آنها نسبت  به انبیاء واولیاء الهی و حتی پیامبر توهین می‌کنند اما نسبت به بنی امیه محبت شدید دارند. بنی امیه سخت با امیرالمومنان علی (علیه‌السلام) دشمنی می‌کردند و نه تنها ایشان را به عنوان خلیفه چهارم قبول نداشتند بلکه هیچ مزیتی هم برای حضرت نسبت به دیگر صحابه قائل نبودند و حتی صریح ترین فضائل ایشان مانند حدیث منزلت و غدیر را انکار می‌کردند.

وهابیت به دلیل همخونی با اهل حدیث و حشویه یک علقه و رابطه خاصی با بنی امیه دارد و به نوعی وهابیت را در دوران معاصر باید احیاگر سلوک و اسلام اموی در برابر اسلام محمدی دانست.

عثمانیه یک اصطلاح سیاسی بود که در بستر تاریخی با کشته شدن خلیفه سوم شکل گرفت، انها مخالف حکومت حضرت علی (علیه‌السلام) بودند همانطور که ذهبی در سیر اعلام النبلاء تاکید دارد که مسلمانان بعد از کشته شدن خلیفه سوم به دو گروه تقسیم شدند، معاویه بعد از سال 41 که خلافتش را تثبیت کرد کار تبلیغاتی وسیعی را علیه حضرت علی (علیه‌السلام) شروع کرد، در همین سال سب حضرت علی (علیه‌السلام) بر روی منابر رواج گرفت، بسیاری از علمای اهل سنت از جمله بلاذری و ابوالفداء و مزی در کتاب‌های خود به ترتیب به این وقایع اشاره کرده اند تا جایی که جمال الدین مزی عالم و رجال شناس بزرگ اهل سنت در کتاب خویش به نام تهذیب الکمال آورده است که آنها دشمنی با علی (علیه‌السلام) را به حدی رسانده اند که اگر نوزادی را می‌یافتند که نامش علی بود او را می‌کشتند.

همین روند را وهابیت معاصر نیز در پیش گرفت به طوری که به تنقص و توهین به حضرت علی (علیه‌السلام) و تعریف و تمجید از بنی امیه پرداخته است مانند ابن تیمیه حرانی که از سران سلفی وهابیت است، او در کتاب منهاج السنه تصویری با عزت از دولت امویان ارائه می‌کند و می‌گوید بنی امیه دولتی بوده اند که در زمان خود عزیز بودند و بزرگترین خرده‌ای که بر بنی امیه گرفته شده است بد گویی علی و تاخیر انداختن نماز از وقتش می‌باشد.

زاهد کوثری که از اندیشمندان معاصر سنی است در الحاوی فی سیره الطحاوی صفحه 26 می‌گوید از تمام آثار ابن تیمیه و هر قدمی که او برداشت بغض او نسبت به علی (علیه‌السلام) آشکار بود.

در حالی که بینندگان مستحضرند که سلف و صحابه بر این باور بودند که ما منافقان را به بغض و عداوتشان با علی (علیه‌السلام) می‌شناختیم.

ابن تیمیه با وقاحت تمام به تمجید یزید پرداخته و از مدافعان یزید به شمار می‌رود، او کشتن امام حسین به دست یزید را انکار کرده و گناه وی را به راحتی توجیه می‌کند.

وهابیت دستگاه فقهی و عقیدتی مذاهب چهارگانه اهل سنت را قبول ندارند و بر همین اساس آنان را می‌توان عاملی بزرگ در تفرقه و اختلاف پراکنی بین مسلمین دانست در حالی که قرآن کریم تفرقه را مهمترین و خطرناکترین عامل شرک می‌داند و بی تردید مصداق این آیه شریفه وهابیت است.

وهابیت هیچ یک از مذاهب فقهی را قبول ندارد، خب شیعه که مبغوض ترین مذهب فقهی در منظر آنهاست، خب ابن تیمیه که سردمدار جریان وهابیت است کینه و عداوتش را در آثارش نسبت به شیعه کاملا علنی کرده است، در تمام آثار به نوعی کنایه و تصریح و در اثر معروفش منهاج السنه النبویة که صرفا در نقد فقه و اعتقاد شیعه است، اما از آن طرف مذاهب چهارگانه اهل سنت هم مذاهب فقهی شان هم در نگاه وهابیت معتبر نیست، خب ما هر چه که بخواهیم از فکر وهابیت بگوییم چیزی که اینها ندارند، اگر هم داشته باشند صرفا متاثر از ابن تیمیه است باید به کارهای ابن تیمیه اشاره کرد، خب ابن تیمیه در کتاب مجموع الفتاوی که چاپ سعودی هم هست، جلد بیستم که در رابطه با مذاهب اسلامی است دارد که

ولا يجب على أحد من المسلمين التزام مذهب شخص معين

صراحت دارد که بر هیچ یک از مسلمانان لازم نیست که مذهب یک شخص معینی را داشته باشند.

كتب ورسائل وفتاوى ابن تيمية في الفقه  ج 20   ص 209 ، اسم المؤلف:  أحمد عبد الحليم بن تيمية الحراني أبو العباس الوفاة: 728 ، دار النشر : مكتبة ابن تيمية ، الطبعة : الثانية ، تحقيق : عبد الرحمن بن محمد بن قاسم العاصمي النجدي

در همین مجموعه آثار ابن تیمیه با صراحت می‌گوید که هیچ یک از این مذاهب اربعه و مذاهب چهارگانه فقهی نمی‌پذیریم و تعصب به هیچ یک از اینها روا نیست، کسی هم که این کار را کند جاهل و گمراه است.

بعد هم یک جمله گزافی در آخر دارد

وأما أن يقول قائل إنه يجب على العامة تقليد فلان أو فلان فهذا لا يقوله مسلم

99 درصد برادران اهل سنت یک چنین اعتقادی دارند،‌پس با این نگاه طبیعی است که ایشان همه را از دم تیغ کفر و فسق در واقع رد کرده و همه را غیر مسلمان انگاشته است.

كتب ورسائل وفتاوى ابن تيمية في الفقه  ج 22   ص 249 ، اسم المؤلف:  أحمد عبد الحليم بن تيمية الحراني أبو العباس الوفاة: 728 ، دار النشر : مكتبة ابن تيمية ، الطبعة : الثانية ، تحقيق : عبد الرحمن بن محمد بن قاسم العاصمي النجدي

 

ابن تیمیه همان گونه که کتاب منهاج السنه خویش را در نقد عقاید حقه شیعه می‌نگارد و نگاه مغرضانه به این مذهب دارد سایر مذاهب چهارگانه اهل سنت را نیز معتبر نمی‌داند، او صراحتا در کتاب مجموع الفتاوای خویش اعلام می‌کند که هیچ یک از مذاهب اربعه را قبول نداشته و اگر شخصی ملزم به یکی از مذاهب اربعه باشد باید او را وادار به توبه کرد و اگر توبه نکرد باید کشته شود.

بن عثیمین نیز از علمای بزرگ وهابیت معاصر در کتاب خود می‌نویسد: اشاعره و ماتریدیه از اهل سنت نیستند. در مقابل این جریان تند و افراطی اعتراضات زیادی از سوی علمای اهل سنت صورت گرفته است، از جمله حسین احمد مدنی دیوبندی ملقب به شیخ الهند محدث و عالم اهل سنت حنفی مذهب در کتاب الشهاب الثاقب صفحه 62 می‌نویسد: وهابیت مخالف اهل سنت و جماعت است و بزرگان ما با این قوم مخالفند، سلیمان بن عبدالوهاب نیز در کتاب الصواعق الالهیة فی الرد علی الوهابیة به نقد تفکرات برادرش محمد بن عبدالوهاب می‌پردازد.

حرکت محمد بن عبدالوهاب از همان آغاز با خشونت و تندی و افراط همراه بود و خشونت را می‌توان آشکارترین مشخصه وهابیت به حساب آورد.

وهابیت از ابتدا به عنوان یک فرقه افراطی و خشونت طلب مطرح بود، از همان آغازی که محمد بن عبدالوهاب حرکت خودش را شروع کرد با خشونت و تندی و افراط شروع کرد، یعنی اگر بخواهیم در واقع در یک جمله سلفیان وهابی را تعریف کنیم خشونت آشکارترین مشخصه سلفیان وهابی است، خب طبیعی هم هست وقتی که این گروه آیینه تمام قد خوارج باشند خب مثل خوارج به عنوان یک جریان انحرافی که خود را مسلمان واقعی تلقی و معرفی می‌کنند و دیگران را از این سکو از دم تیغ می‌گذرانند. سه دوره‌ای که جریان وهابیت داشت که دوره سوم با حمایت دولت انگلستان تثبیت شد، ما می‌بینیم که تاریخ وهابیت چه در دوره دوم و چه در دوره سوم و دوره اخیر همواره با جنگ و کشتار و قتل و غارت همراه بود، آن هم قتل و غارت مسلمین،‌ نه کفار، اهل سنت و تشیع، نه صهیونیست.

پس نطفه وهابیت در فتنه منعقد شد و از ابتدای زایش متاسفانه ما می‌بینیم که این تندروی را در جهان اسلام شاهد بودیم، در جلسه اول من از دو کتاب یاد کردم، یک کتاب از ابن بشر نجدی بود، حتما خاطر شما هست و بینندگان هم شاید خاطرشان باشد، عنوان المجد فی تاریخ نجد، جلد اول در صفحه 87 تعبیری که دارد این است که پیروان محمد بن عبدالوهاب هر کجا که پا می‌گذاشتند مردان آنها را می‌کشتند، همه دارایی آنها را به غارت می‌بردند و زنان آنها را به عنوان کنیز تصاحب می‌کردند، این نمونه‌ای از اوج خشونت جریان وهابیت در دوره پیدایش خودش بود.

شیخ محمد بن احمد المالکی معروف به صباغ در تحصیل المرام در صفحه 796 در رابطه با ظهور وهابیت می‌نویسد از همان آغاز این فرقه به نام وهابیت معروف و مخالف سنت پیامبر بودند، در صفحه دیگر این کتاب نیز می‌نویسد در زمانی که ایشان در مکه بودند مردم مسلمان به سختی افتادند و مشرک خوانده شدند، همچنین زینی دحلان در کتاب خویش می‌نویسد اگر مخالفان فکری ایشان به اشتباه خود اقرار می‌کردند رهایشان می‌کردند و اگر اقرار نمی‌کردند آنها را می‌کشتند. در تاریخ ملوک آل سعود نیز آمده است در سال 1217 هجری قمری وقتی به طائف حمله کردند به مدت سه روز این شهر را برای خود حلال کرده و بسیاری از مردم فرار کردند، علمای اهل سنت بیشترین آسیب را از افراط گری و تندروی‌های وهابیت دیدند از جمله در احوال ابن جریر طبری از علمای بزرگ اهل سنت آمده است که وقتی او نسبت به اعتقاد حنابله نسبت به جلوس خدا در عرش واکنش نشان داد به شدت با او برخورد کردند و او را در خانه اش زندانی نمودند، همچنین زمانی که حنابله در بغداد نزد طبری آمدند و درباره حدیث جلوس خداوند در عرش سوال نمودند او انکار کرد، بعد از شنیدن این سخن در حالی که 80 سال داشت بر او حمله کرده و او مجبور به پناه بردن به خانه اش شد، آنها خانه اش را نیز با سنگ مورد هدف قرار دادند تا اینکه در همان خانه فوت کرد و مدفون شد.

کارشناس محترم به آسیب‌هایی که تمامی مسلمانان با گرایش‌های مذهبی مختلف از جریان وهابیت دیده اند پرداختند، در وهله اول این اهل سنت بود که با پیدایش وهابیت به شدت آسیب دید، زینی دحلان در این باره در کتاب خود می‌نویسد اهل اسلام گرفتار مصیبت‌هایی شدند که محمد بن عبدالوهاب آنها را ارائه کرد، همچنین وی در کتاب دیگرش می‌نویسد اگر کسی به جمع وهابیون می‌پیوست او را وادار به شهادتین می‌کردند و مجبورش می‌کردند تا حج خود را اعاده کند.

بعد از اهل سنت این شیعیان بودند که از سوی وهابیون مورد هجمه قرار گرفتند، جریان وهابیت در آغاز حملاتی را در عراق تدارک دید، از جمله به شهر کربلا حمله ور شدند در حالی که شعارشان این بود که مشرکین را بکشید و کافران را ذبح کنید. این گروه سفاک و جنایتکار حدود 50 نفر را نزدیک ضریح مطهر امام حسین (علیه‌السلام) و نیز 500 شیعه را در داخل صحن سید الشهدا به شهادت رساندند، در ادامه استاد پور امینی به الگوهای وهابیت اشاره کرده و اسامی دو تن از کسانی که نقش مهمی در جنایات این فرقه داشتند به نام‌های ابن بطه و بربهاری را ذکر نمودند. نگاه خشونت طلبی وهابیت در آثار ابن بطه نمایان است، وی شیعه را مشرک خوانده و دستور به قتل ایشان می‌دهد، قبل از ابن بطه بربهاری پیشوای حنبلی‌های بغداد در کتاب شرح السنة آورده است که هرکس به این کتاب و مطالبش اقرار کند، پیرو سنت و جماعت است، بعد می‌گوید اگر کسی یک حرف از مطالب این کتاب را انکار کند، شک کند یا توقف کند منحرف خواهد بود.

حسن بن علی بن خلف بربهاری، پیشوای حنبلی‌های بغداد بود، من یک اشاره‌ای گذرا کنم یک شخصیتی ضد عقل و خردورزی، مثلا در جهان اهل سنت مثل علمای شیعه بالاخره علم کلام یک علم ممدوحی است، برای اثابت نبوت، ولی او علم کلام را بدعت می‌دانست و یکسره او را باطل می‌شمرد و می‌گفت فقط زندقه و کفار دنبال آن هستند و چیزی جز سرگردانی ندارد. یا مثلا در همین طبقات الحنابله جلد دوم صفحه 27 تعبیری دارد که علم کلام چیزی جز کفر و شک و بدعت برای مسلمین ندارد. یا تعبیر دیگری، ایشان هر کوششی برای فهم آموزه‌های دین را مردود می‌داند و در صفحه 19 می‌گوید اصلا بحث چرا و چگونه در دین نداریم، این مشی پیامبر اکرم بود؟ هرگز، این فرهنگ قرآن است؟ هرگز، قرآن تفکر را ترویج می‌کند.

بر اساس همین باورهای بربهاری به گفته تنوخی مردم به خاطر ترسی که از حنابله داشتند نمی‌توانستند در سوگ امام حسین (علیه‌السلام) سوگواری کنند و این بر خلاف سیره علمای اهل سنت بود که عزاداری برای امام حسین را جایز می‌دانستند. به عنوان مثال ابن کثیر در کتاب البدایة والنهایة درخواست مردم از سبط بن جوزی را آورده است که مردم به وی گفتند امروز روز عاشوراست از حسین یادی کن، به همین خاطر وی به روی منبر رفت و بعد از مکث طولانی به شدت گریست و اشعاری در سوگ حضرت خواند و از منبر با گریه پایین آمد.

در پایان باید گفت وهابیت مشکلی و معضلی بوده و هست که بسیاری در مقابل این جریان ایستادند، از جمله ابن اثیر در کتاب الکامل فی التاریخ بربهاری و طرفدارانش را فتنه گر خوانده است.

استاد پورامینی در این برنامه ابتدا به کانون مهم وهابیت و سپس به نمونه‌های خشونت در رفتار حنابله افراطی اشاره نمودند، ایشان در ادامه نقش ابن تیمیه در خشونت وهابیت و تکفیری‌ها را بیان داشته و در پایان رابطه شاخ شیطان با وهابیت را تبیین نمودند.

بغداد یکی از کانون‌های مهمی بود که وهابیت بر آن تکیه داشت و کسانی که ارتباطی با بغداد داشتند از افراطی گری‌های حنبلی‌ها متاثر می‌شدند. سبکی در کتاب طبقات الشافعیة الکبری نمونه‌هایی از خشونت گرایی حنابله را به نمایش گذاشته است، شخصی به نام عبدالغنی مقدسی در قرن هفتم می‌زیست، او خلق و خوی نا آرامی داشت و هر کجا پا می‌گذاشت مشکل ایجاد می‌کرد به حدی که علما بر تبعید وی اجماع کردند،  زمانی که از خلافت یزید از وی سوال کردند او جواب داد خلافت یزید صحیح است و محبت به وی مانعی ندارد، در حالی که احمد بن حنبل چنین باوری نداشت و لعن یزید را جایز می‌دانست، به طوری که وقتی از وی پرسیدند کجای قرآن خداوند یزید را لعنت کرده او با اشاره به آیه 22 و 23 سوره محمد جواب ایشان را داد. سهم اصلی در انحراف و افراطی گری در دوران معاصر را ابن تیمیه داشته است،‌از جهت سلوک عقیدتی راه و روش اموی را دنبال می‌کرد و نسبت به مقامات پیامبر و فضائل امیرالمومنین علی (علیه‌السلام) و اهل بیت به شدت در ستیز بود و از این روی فضائل اهل بیت را انکار می‌کرد.

سهم اصلی در انحراف و افراط گری در دوره معاصر را ابن تیمیه دارد به گزاف نگفتم، در تئوریزه کردن خشونت، انحراف عقیده و باور برخی ازمسلمین نقش اول را ابن تیمیه دارد، در پرونده سیئات جریان‌های افراطی و منحرف در جهان اسلام، ایشان سهیم است، در قتل و غارت و تجاوز به مسلمین چه شیعه و چه سنی ابن تیمیه نامش ثبت است. اگر وهابیت ابراز وجود کرد، پا به حکومت گذاشت و با سوء استفاده از عقیده، باور به جنگ و خشونت اقدام کرد تمامی با اتکا به ابن تیمیه است، ابن تیمیه قدرت نداشت اما تئوریزه کرد. تنور را برای وهابیت آماده کرد.

علامه زاهد کوثری عالم سنی می‌گوید در برخی از کلمات ابن تیمیه بغض و دشمنی با حضرت علی (علیه‌السلام) ظاهر است، وی در دشمنی با شیعه حرف اول را می‌زند و این شخصی است که فتوا به کفر و قتل شیعیان داده است. ابن تیمیه در کتاب مجموع الفتاوی در پاسخ به سوالی در رابطه با مواجه شدن با معتقدین به خلافت بلافصل علی بن ابیطالب جواب می‌دهد که جنگیدن با این گروه و مذهب واجب است این در حالی است که همه علمای اسلام اهل قبله را مسلمان می‌دانند اما ابن تیمیه و طرفدارانش چنین عقیده‌ای ندارند.

در صحیح بخاری روایتی از پیامبر اسلام در رابطه با سرزمین نجد آمده است که این سرزمین مبارک نیست بلکه در آنجا آشوب‌هایی رخ می‌دهد و شاخ شیطان از آنجا بیرون می‌آید

این روایت از عبدالله بن عمر است

اللهم بَارِكْ لنا في شَأْمِنَا اللهم بَارِكْ لنا في يَمَنِنَا

حضرت دعا کردند در مورد شام و یمن، سوال کردند

قالوا يا رَسُولَ اللَّهِ وفي نَجْدِنَا

پیامبر جواب آنها را نداد، باز فرمود

اللهم بَارِكْ لنا في شَأْمِنَا اللهم بَارِكْ لنا في يَمَنِنَا

باز سوال کردند

وفي نَجْدِنَا

می گویند تا 3 بار حضرت تکرار کردند، در جواب حضرت فرمود

قال في الثَّالِثَةِ هُنَاكَ الزَّلَازِلُ وَالْفِتَنُ وَبِهَا يَطْلُعُ قَرْنُ الشَّيْطَانِ

نه این سرزمین مبارک نیست، در اینجا آشوب‌ها و حوادث تکان دهنده‌ای رخ می‌دهد و پدید می‌آید، شاخ شیطان از این نقطه سر بیرون می‌آورد.

صحيح البخاري  ج 6   ص 2598 ، اسم المؤلف:  محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256 ، دار النشر : دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987 ، الطبعة : الثالثة ، تحقيق : د. مصطفى ديب البغا

در پایان می‌توان گفت تنها مصداق شاخ شیطان وهابیت است، زیرا تنها گروهی است که از نجد به پا خاست و فتنه‌ها ایجاد کرد.

در قسمت دهم استاد پورامینی ابتدا به اصول رفتاری و اخلاقی وهابیت اشاره کردند که این اصول عبارتند از خشونت و جنایت، انکار فضائل ابرار و نیکان، جعل فضائل برای انسان‌های شرور، افترا به مذاهب اسلامی به خصوص به مذهب شیعیان، داشتن رفتارهای جامعه ستیزی مثل تخریب اماکن مقدسه. یکی دیگر از کلید واژه‌های رفتاری این جریان افراطی تخریب قبور بزرگان دین است، وهابیت رویه نا همسو با مذاهب اسلامی را در برابر اماکن مورد احترام مسلمین به خصوص قبور انبیاء و اولیاء و بزرگان دین اتخاذ کرده است، قبل از به قدرت رسیدن وهابیت، سابقه تاریخی تخریب زیارتگاه‌ها وجود نداشت، هر چند این پیشینه فکری تخریب قبور را رهبران فکری این فرقه همچون بربهاری و ابن قیم در آثار خود آورده بودند. به عنوان مثال ابن قیم دمشقی معتقد بود هیچ بنایی نباید بر قبر باشد و در صورت قدرت هدم آن را واجب می‌دانست که سر انجام با به قدرت رسیدن محمد بن عبدالوهاب این نظریه عملی شد. در دوران معاصر نیز وهابیت با تخریب یکصد و پنجاه زیارتگاه مورد احترام مسلمانان این افراطی گری را به اوج خود رسانید.

از سال 2004 موجی که در جهان اسلام شروع شد که سبب شد جریانات تکفیری سوء استفاده کنند، می‌گویند بیش از 150 زیارتگاه مورد قبول و احترام مسلمین توسط تکفیری‌ها خراب شد به خصوص در 4 کشور مهم از جمله عراق، سوریه،‌ تونس و لیبی، یعنی 4 جای مهمی که تکفیری ها، سلفیون به تناسب شروع به تخریب کردند.

مثلا در عراق من از عراق به صورت گزارشی عرض کنم بیش از 40 زیارتگاه غیر از مساجد و حسینه‌های زیادی که اینها خراب کردند، بیش از 40 زیارتگاه را اینها خراب کردند، در آن استان‌هایی تصرف کردند، مثل استان دیالی و نینوا، به عنوان مثال از جاهای مهمی که مورد احترام بود و قرن‌ها مسلمین آمد و شد داشتند و زیارت می‌کردند، مسجد و مقبره حضرت یونس (علیه‌السلام) در موصل که خراب کردند. یا در همین عراق مرقد جرجیس و شیث پیامبر را در شهر موصل با بمب منفجر کردند، خب این مکان مکانی بود که مسلمانان و به خصوص برادران اهل سنت ما برایشان عزیز بود، اینها با تمام خشونت و زشتی در واقع بمب گذاشتند و آن را تخریب کردند و با خاک یکسان کردند، حتی در تکریت که شهر سنی نشین و مزارهای زیادی از صحابه پیامبر آنجا حضور داشتند و بالاخره توسط صحابه آنجا در دوره خلیفه دوم فتح شده بود، مزارشان را خراب کردند. خب همین تفکر و اندیشه قبلش بارگاه امامین عسکریین علیهما السلام را در سامرا خراب کردند، خب این بحث عراق، حالا هر کدام از اینها را بخواهیم باز کنیم خیلی زمان می‌برد.

یا مثلا در سوریه 25 زیارتگاه را تکفیری‌های همسو با وهابیت خراب کردند، مثلا ببینید در رقه که مدتی پایگاه خود داعش هم بود، رقه منطقه صفین است، اینها چه کار کردند؟ در رقه که محل دفن شهدای صفین که بسیاری از آنها صحابه پیامبر هستند که گل سر سبد آنها عمار و اویس قرنی است که دو شخصیت بزرگ و عزیز و دوست داشتنی برای تمام مسلمین، این مکان مقدس را خراب کردند، جهت اطلاع بینندگان عزیز عمار از سابقین اولین است، عمار کسی است که مادرش سمیه اول زنی است که در راه خدا کشته شد، عمار کسی است که در بدر و در احد شرکت داشت، اما می‌بینید که مزارش را به چه کیفیتی تخریب کردند، عمار کسی است که پیامبر خودشان فرمود که گروه باغی تو را می‌کشند و اشاره کرده بود به نوع جنایتی که بنی امیه بر حق عمار انجام می‌دهند و او را در صفین کشتند، یا خود اویس قرنی، دوران پیامبر را درک کرد ولی پیامبر را ندید ولذا ذیل صحابه قرار نمی‌گیرد، ذیل تابعین قرار می‌گیرد ولی محترم است و از بزرگان تابعی است و بسیار مورد احترام و رجوع است. یا در همان سوریه ما می‌بینیم که قبر حجر بن عدی از صحابه پیامبر تخریب می‌شود، خیلی هم رفتارشان زشت بود، نبش قبر کردند، خب حجر بن عدی کسی است که بزرگان اهل سنت در مورد او می‌گویند:

كان حجر من فضلاء الصحابة

الاستيعاب  ج 1   ص 329 ، اسم المؤلف:  يوسف بن عبد الله بن محمد بن عبد البر الوفاة: 463 ، دار النشر : دار الجيل - بيروت - 1412 ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : علي محمد البجاوي

أسد الغابة في معرفة الصحابة  ج 1   ص 565، اسم المؤلف:  عز الدين بن الأثير أبي الحسن علي بن محمد الجزري الوفاة: 630هـ ، دار النشر : دار إحياء التراث العربي - بيروت / لبنان - 1417 هـ - 1996 م ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : عادل أحمد الرفاعي

که در صفین و نهروان شرکت کرد، اما متاسفانه توسط معاویة بن ابی سفیان در سال 51 به شهادت رسید، حالا حیفم می‌آید این نکته را نگویم، چون بالاخره هر چه ما شناختمان به این شخصیت‌ها بیشتر شود نوع جسارتی که وهابیون و تکفیری‌ها کردند برای ما بیشتر مجسم می‌شود چون واقعا این چهره خیلی مظلوم است، این را ابن کثیر که شاگرد ابن تیمیه هم هست نقل می‌کند می‌گوید:

وكان هذا الرجل من عباد الناس وزهادهم

در رابطه با حجر بن عدی می‌گوید که از عبادت کنندگان و زهاد است

وكان كثير الصلاة والصيام

در هر موقعیتی وضو می‌گرفت و هر وقت هم وضو می‌گرفت نماز می‌خواند، اما متاسفانه در دروه بنی امیه مغیرة بن شعبه که بر کوفه حاکم شدنقل می‌کنند که:

إذا ذكر عليا فى خطبته يتنقصه

این انسان پلید هر وقت در خطبه نام علی (علیه‌السلام) را می‌برد شروع به شماتت می‌کرد، تنها فردی که از صحابه می‌ایستاد و اعتراض می‌کرد

فيغضب حجر هذا

غضب می‌کرد و جلوی مغیره می‌ایستاد، سر همین قضیه هم بالاخره حکم کشتن او را دادند و این عزیز را شهید کردند.

البداية والنهاية  ج 8   ص 50 ، اسم المؤلف:  إسماعيل بن عمر بن كثير القرشي أبو الفداء الوفاة: 774 ، دار النشر : مكتبة المعارف - بيروت

یا مثلا در تونس 20 زیارتگاه را تکفیری‌ها خراب کردند، خب آنجا یکسری از چهره‌های علما است، البته تونس جوری شد که سلفی‌ها و تکفیری‌ها را محدود کردند و آزادی عمل کمتری را داشتند، در لیبی هم آماری که من دیدم بیش زا 70 مزار را خراب کردند،‌حالا بعضی از جاها تا نبش قبر هم رفتند و استخوان‌ها را خارج کردند و در اسائه ادب حد اعلی را نشان دادند.

این در حالی است که اهل سنت بر ساخت و نگهداری و تعمیر قبور بزرگان دین اهتمام ویژه‌ای داشتند. در پایان می‌بایست این سوال را از وهابیت پرسید که اگر تخریب قبور واجب است چرا سلف ایشان در سال 17 هجری قمری در فتح بیت المقدس بناهایی را که در آنجا بر قبور انبیاء بود تخریب نکردند؟

استاد پور امینی در ادامه مباحث برنامه قبل به تلاش جریان وهابیت بر تخریب قبور پرداختند، وهابیت در سه دوره‌ای که قدرت داشتند، نه تنها اخلاق اسلامی را گسترش ندادند بلکه هر کجا پا گذاشتند هدفشان تخریب آرامگاه‌های رجال و بزرگان دینی بود. به طوری که در دوره سوم به قدرت رسیدنشان به تخریب گسترده آرامگاه‌ها همچون آرامگاه حضرت ابوطالب و حضرت خدیجه سلام الله علیهما پرداختند.

در ادامه جنایات و بی حرمتی‌های خویش حتی به سوی گنبد خضرای پیامبر گرامی اسلام نیز تیر اندازی کردند. بهانه و دلیل تخریب‌های گسترده وهابیت عبادت گاه شدن مرقدهای بزرگان و رجال دینی بود در حالی که بزرگترین عبادتگاه مسلمین جهان یعنی مسجدالحرام مدفن بسیاری از انبیاء و اولیای الهی دین است. به عنوان مثال به نقل از شیخ کلینی در کتاب کافی قبر هاجر و اسماعیل در حجر در نزدیک کعبه معظمه است. همچنین ما بین رکن و مقام حضرت ابراهیم بسیاری از انبیاء در این مکان مدفون هستند.

قرطبی نیز در تفسیرش آورده است که بین زمزم و رکن و مقام قبر حضرت نوح و هود و حضرت صالح و شعیب قرار دارد. در جای دیگر نیز چنین عنوان می‌کند که در این محدوده قبر 99 پیامبر قرار گرفته است. بزرگان وهابی از جمله ابن تیمیه ساخت بنا بر قبور را الگو برداری از یهود می‌دانند که در روایتی مورد نهی پیامبر قرار گرفته است در حالی که یهود و نصارا قبور بزرگان را مورد عبادت خویش قرار می‌دادند که نهی پیامبر را در پی داشته است.

سیره مسلمین بر ساخت و حفظ بناها بود، حالا این بنا یا بنای یادبود بود، یا مسجدی روی قبر یک بزرگی، نبی، ولی خدایی ساخته می‌شد، این سیره مستند بر عمل مومنانی بود که خودشان را پیرو اصحاب کهف می‌دانستند، حالا این دوست عزیزمان سوال کردند که در دوره پیامبر، ما برمی گردیم به 300-400 سال قبل از بعثت پیامبر، تعدادی از مومنین بودند که به آیین اصحاب کهف ایمان داشتند، اینها اعتقادشان این بود که باید بر مکانی که اینها از دار دنیا رفتند مسجدی بسازند، کجاست؟ گزارشش گزارشی است که قرآن کریم اشاره می‌کند.

در ابتدای برنامه گذشته استاد پور امینی به بررسی روایت ابوالهیاج اسدی در تخریب قبور پرداختند که اولا سند این روایت اشکال دارد، دوما محتوای روایت نیز با مورد ادعای وهابیت ناسازگار است، چرا که روایت ناظر به خود قبر است نه برای ساخته شده بر روی قبر، به عبارتی دیگر این روایت در صدد بیان این نکته است که قبوری که مانند کوهان شتر ساخته شدند باید مسطح شوند.

ابن تیمیه برای عدم جواز ساخت بنا بر روی قبور به روایت «لعن الله الیهود» کرده است و معتقد است تمامی بناهایی که بر روی قبور انبیاء و صالحین ساخته شده است از جمله بدعت‌ها به شمار می‌آید و نیز ادعا کرده است که علمای اهل سنت در مکانی که قبور قرار دارند ساختن مسجد جایز نیست. در پاسخ به وی می‌توان گفت برخلاف تصور ابن تیمیه هر تکریم و تعظیمی عبادت نیست، همچنین خبری از پرستشگاه شدن قبور حضرت ابراهیم و حضرت موسی توسط یهود در منابع تاریخی وجود ندارد، از طرفی دیگر حصنی دمشقی در کتاب خود تعبیر جالبی نسبت به این نظر دارد، اینکه ابن تیمیه مردم را فریب داده و از حدیث ابوالهیاج سوء برداشت کرده است.

متاسفانه همه مفتیان سلفی معاصر با پیروی از ابن تیمیه فتوا به تخریب داده و حتی در تخریب حاضر شده اند،‌تا جایی که البانی بر خلاف نظر علمای بزرگ اسلام در کتاب خود آورده است که کسانی که طبق آیه شریفه سوره کهف قائل بودند مسجدی ساخته شود افرادی نادان و تابع هوا و هوس بودند.

البانی سلفی در جایی دیگر با تمام وقاحت تاسف می‌خورد که چرا گنبد سبز نبوی هنوز در عهد دولت توحیدی سعودی پا برجاست.



حجت الاسلام والمسلمین پور امینی

      ارسال نظر

*:نام ونام خانوادگي
*:پست الکترونيکي
*:متن نظر