صفحه اصلي |    اخبار   |  کتابخانه |  آرشيو برنامه ها |  معرفي برنامه ها |  طرح پرسش |  درباره ما |  ارتباط با ما |  Webmail

تاريخ: 31 تير 1396 تعداد بازديد: 1645 
دیدگاه مسیحیت درباره حضرت مریم سلام الله عليها چیست؟-اندیشه‌ها و باورهای مسیحیت را بهتر بشناسیم
عصر ایمان
دانلود صوت
دانلود فيلم

بسم الله الرحمن الرحیم

تاریخ: 31-04-96

مجری:

بسم الله الرحمن الرحیم، عرض سلام و احترام خدمت استاد عباسی و بینندگان شبکه جهانی ولایت، در سلسله جلسات، عصر ایمان به مباحث مسیحیت خواهیم پرداخت و با این دین بیشتر آشنا خواهیم شد

استاد عباسی:

بنده هم خدمت جناب‌عالی و بینندگان شبکه جهانی ولایت، عرض سلام و ادب و احترام دارم

مجری:

جلسات قبل که در مورد مسیحیت بحث شد در مورد بحث تثلیث مفصل صحبت و استدلالات آن‌ها گفته و نقد شد و درباره کتاب‌ها و تفکرات آن ها مباحثی ارائه شد امید است در این جلسه به اتمام مباحث مذکور پرداخته و روشنگری شود

استاد عباسی:

یک بار دیگر من متذکر بشوم آن عهد و پیمان‌مان با بینندگان عزیز فراموش نشود با توجه به این‌که چند جلسه‌ای بحث مسیحیت به طول انجامید این نکته را عرض کنم که بنای ما بر این بود که ما مقایسه داشته باشیم بین ادیان و مذاهب تا حقیقت را به دست بیاوریم، که ما از عقلی که خدا به ما داده است و ما را با این عقل متمایز کرده است از همه‌ی مخلوقات خودش هیچ مخلوقی مانند انسان عقلی که بتواند جستجو کند جستجوگر باشد و به حقیقت راه پیدا کند، نداده است. باید از این عقل استفاده کنیم و خدا پله‌ی اول اعتقادات و راه حقیقت و راه صحیح را از مجرای همین عقل در اختیار ما قرار داده است. لذا باید مراجعه کنیم و تلاش کنیم تا بتوانیم دسترسی پیدا کنیم به آن چیزی که حقیقت واقعی است بنابراین اولین آموزه‌ی الهی که شناخت خود خدا است و حقیقت خدا و چگونگی خدا از طریق این عقل انجام می‌شود و بعد از آن ما سراغ نقل و استدلال‌های دیگر می‌رویم. بنابراین ما نقد هر آن‌چه در رابطه با خدا صحیح نیست را شروع کردیم انواع و اقسام اعتقادات را از بی‌خدایی محض گرفته که اساسا هم خالق نمی‌دانند خدا را کسانی که به هر حال خدایان بسیار فراوان دارند تا کسانی که خدای سه گانه دارند و بعد بحث خدای دوگانه و دو خدایی و بعد برسیم به بقیه تا آن معارف ناب حقیقی دست پیدا کنیم. علت طولانی‌شدن جلسات مسیحیت هم این بود که حقیقتا یک دینی است که یک دوره‌ی طولانی این دین گسترش پیدا کرده است و اصل و مبدآ این دین، دین آسمانی است و تحریف‌ها و تغییرات در این دین اتفاق افتاده است و به هر حال الهیات و مطالب و کتاب مفصل و مبسوطی دارد که نیاز بود که چند جلسه‌ای بحث کنیم تا این‌که امشب بنا گذاشتیم با این‌که خیلی از مباحث مانده است اما برای این‌که از آن اصل خودمان دور نشویم که بنای ما این بود که به دنبال حقیقت بگردیم دیگر از بقیه صرف نظر می‌کنیم و بحث‌مان را در باب مسیحیت می‌بندیم تا برسیم به مباحث دیگر و بتوانیم بحث‌مان را به صورت مطلوب پیش ببریم. اما به نسبت آن‌چه که ما داشتیم آن‌چه که در رابطه با کتاب مقدس هفته‌ی گذشته عرض می‌کردیم و بحث سندی بود عهد عتیق را عرض کردیم تناقضات و مشکلاتی که در عهد عتیق وجود داشت بحث سندی و گم شدن عهد عتیق و کتاب مقدس را مطرح کردیم و همینطور استناداتی که در رابطه با نویسندگان بخش‌های مختلف این کتاب موجود بود. اما نسبت به عهد جدید که عرض کردیم عهد جدید 27 کتاب و رساله است که چهار انجیل است و بقیه‌ی آن‌ها کتاب و رساله‌هایی است که آورده شده است. آن تفاوت ماهوی را من یک بار دیگر در اعتقاد اسلامی و در اعتقاد مسیحی عرض کنم، در اعتقاد مسیحی ما چیزی به عنوان کتاب انجیل حضرت عیسی عليه السلام نداریم که اساسا حضرت عیسی عليه السلام کتابی ننوشته است و کتابی نداشته است بلکه بعد از آن حواریون نوشتند چون حضرت عیسی عليه السلام را خدا می‌دانند. ما ولی حضرت عیسی عليه السلام را پیامبر را خدا می‌دانیم که خدا کتابی بر او فرستاده است و او کتابی داشته است که آن کتاب نامش انجیل بوده است و باز در اعتقاد مسیحی افراد مختلف می‌توانند و لو این‌که حضرت عیسی عليه السلام را هرگز ندیده باشند کتابی نوشته باشند که به اصطلاح به تأیید روح القدس یا به تأیید کلیسا رسیده باشد و جزو کتاب مقدس باشد و در حالی که ما در اعتقاد اسلامی معتقد هستیم همه باید حتما به وحی الهی باشد و نمی‌شود همین‌طور افراد کتاب را نوشته باشد اما حالا می‌رویم سراغ آن متن کتاب و اصل کتاب و چه اتفاقی نسبت به آن افتاده است ببینید عرض کردیم جلسه‌ی گذشته اناجیل متعددی بعد از این‌که به تعبیر و نقل مسیحی‌ها حضرت عیسی عليه السلام به صلیب، قبر رفت و از قبر بلند شد و به آسمان صعود کرد و بنا بر اعتقاد اسلامی بعد از آن‌که شخص دیگری به جای ایشان به صلیب کشیده شد و بعد ایشان به آسمان رفت سال‌ها بعد از این قصه شروع کردند افراد کتاب‌هایی را نگاشتن و اناجیلی را نگاشتن و هم اناجیل و هم کتاب‌های دیگر، اناجیل متعدد نگاشته شد که برخی از این‌ها از نزدیکان و بعضی از این‌ها اصلا افرادی که در صده‌های بعد زندگی می‌کردند، بوده است چون در قرن 4 ادامه پیدا می‌کند و اناجیل متعدد نوشته می‌شود کتاب‌ها و رساله‌هایی هم نوشته شد. که این کتاب‌ها و رساله‌ها هم عمدتا کسانی نگاشتند که هرگز حضرت عیسی عليه السلام را ندیده بودند که مهم‌ترین این کتاب‌ها و رساله‌ها رساله‌هایی است که پولوس قدیس نگاشته است. و ما یک توضیحی دادیم در رابطه با پولس که بعد از حضرت عیسی عليه السلام بعد از این‌که به آسمان رفته بود آمد و از کسانی بود که شکنجه گر مسیحی‌ها بود و یک مرتبه تغییر رویه داد و گفت که من اعتقاد آوردم حضرت عیسی عليه السلام را دیدم و آمد و یک سری نامه‌ها و رساله‌هایی دارد به افراد مختلف و به مردم در مناطق مختلف که آمده است و این رساله‌ها آمده جزئی از کتاب مقدس قرار گرفته است یکی از مشکلاتی که وجود داشت این بود که این کتاب‌ها در بین مردم گسترده بود هر کسی یک کتابی را قبول داشت کتاب‌هایی را قبول داشت و از آن کتاب‌ها استفاده می‌کرد. کلیساهای مختلف آمده بودند کتاب‌های مختلفی را جمع‌آوری کرده بودند و از آن‌ها استفاده می‌کردند و یک تفاوت نظر و اختلاف نظر بسیار، بسیار جدی بین استفاده کنندگان از این کتاب‌ها وجود داشت و روز به روز در رقابت این کتاب‌ها بیشتر می‌شد من اگر بخواهم مثالی بزنم که بینندگان در فضای مجازی بخواهند استفاده کنند مثلا بگوییم 48 حدیث درباره نماز را یک عالم بزرگوار یک روزی نگاشت بعد فرض کنید که این مورد اقبال مردم قرار بگیرد و مردم بروند بازار چهل حدیث نماز را از کتاب فروشی تهیه بکنند، بعد افراد دیگری بیایند که مردم ببینند چهل حدیث نماز بخوانند آن هم چهل حدیث بنویسند بشود دو تا و بشود سه تا و پنج تا بشود ده تا، بعد اختلاف بیفتد در یک مسجدی و در یک مراسمی از یک کتاب چهل حدیث نماز استفاده بشود و در یک جای دیگر یک کتاب دیگر استفاده بشود در بازار ده‌ها و صدها کتاب چهل حدیث وجود داشته باشد و مردم گیج باشند ندانند که الآن بالاخره کدام از این چهل حدیث‌ها می‌توانند استفاده کنند حالا دارم مثالی را می‌زنم که جا بیفتد و تغییر به ذهن بشود چون ما در رابطه با قرآن نمی‌توانیم این حرف را بزنیم چون قرآن از روز نخست تا به امروز یک قرآن بین همه‌ی مسلمان‌ها بوده و همه داشتند استفاده می‌کردند سردرگمی در رابطه با قرآن اتفاق نیفتاده است. این‌ها آمدند تفاوت‌های این چنینی بوجود آمد و اناجیل بسیار بسیار متعددی که وجود داشت منجر به این شد که یک جایی یک ترمزی بزنند و بگویند و بیایند بررسی کنیم که کدام یک از این کتاب‌ها را ما بیاییم مورد پذیرش قرار بدهیم و بپذیریم و از این‌ همه استفاده کنیم کدام یکی از این‌ها مناسب است کدام یک از این کتاب‌ها اصلا مناسب نیست و نباید از آن‌ها استفاده بشود اختلاف‌‌های معنایی فراوان وجود داشت حتی داخل همین کتاب مقدس فعلی در اناجیلی که پذیرفته شده است باز ما اناجیل همنوا داریم و انجیل غیر همنوا داریم اناجیل همنوا اناجیلی هستند که نقل داستان زندگی حضرت عیسی عليه السلام در آن‌ها شبیه و نزدیک به هم است. اما یک مرتبه انجیل یوحنا می‌آید یک نوع دیگر و در واقع مقابل این‌ها داستان‌های دیگری را نقل می‌کند، که خب همین مورد اختلاف قرار گرفت که بالاخره اناجیل همنوا مورد تأیید هستند یا اناجیل غیر همنوا، غالبا انجیل یعنی داستان زندگی حضرت عیسی عليه السلام انجیل یعنی بشارت چون غالبا محتوای انجیل زندگی حضرت عیسی عليه السلام است و باز یک اشکال دیگر بوجود آمد که عمده‌ی کسانی که آمدند اناجیل را نوشتند. این‌ها اصلا حضرت عیسی عليه السلام را ندیدند. چگونه این‌ها را نوشتند، یعنی یک سند بین خود نویسنده با حضرت عیسی عليه السلام و آن دوران که چطور این را تأیید بکنید این یک مشکل است و مشکل دوم انتساب این کتاب‌ها به خود این نویسنده‌ها یعنی گاهی اوقات گفته شده است که به یوحنا ولی خب می‌گویند کدام یوحنا؟ یعنی حتی این‌که کدام یوحنا و چه عصری زندگی می‌کرده است گاهی مورد اختلاف است. معلوم نیست که کدام شخص است و اختلاف نظر وجود دارد بعضی‌ها یک یوحنا را می‌گویند با یک اعتبار بعضی‌ها یک یوحنای دیگر را می‌گویند که اصلا در یک دوره‌ی دیگر زندگی می‌کرده، است یعنی حتی هم دوره هم نبودند اما بسیاری از این‌ها نتیجه‌اش انتساب به آقای یوحنا است این انتساب‌ها باز مشخص نیست تا این‌که آمدند و ما در مسیحیت همواره برای حل مشکلات و اختلافات اساسی و مبنایی ما شوراهایی را داشتیم شوراهای متفاوتی وجود داشته از جمله شورای نیقیه که یک بحث الهیاتی بسیار بسیار سنگین و مهمی مثل بحث تثلیث را آمدند و مطرح کردند و آن‌جا دعواهای فراوان اتفاق افتاد اما نهایتا تصویب کردند که خب حضرت عیسی عليه السلام هم الاه و خدا باشد شوراهای دیگری هم داشتند که باز اختلافات دیگری بود. این شوراها چه کسی بوده است؟ این شوراها آن رهبران مذهبی آیین کاتولیک و مسیحیت در واقع آن کشیش‌های مهم از مناطق مختلف را در یک جا جمع می‌کردند و در یک شهری دور هم جمع می‌شدند و این‌ها تصمیم‌گیری، فکر، صحبت و گفت و گو و تصمیم گیری می‌کردند. یکی از این شوراها شورای کارتاژ است که آخر قرن چهارم یعنی سال 397 میلادی دقیقا سه سال مانده به پایان قرن چهارم و ورود به قرن 5 میلادی تشکیل می‌شود و جالب است که این تشکیل شدن برای فقط کتاب مقدس است یعنی قرار است که این‌جا تصمیم گیری بشود که ما اگر بخواهیم کتاب مقدس از عهد عتیق که قطعی بود و تمام شده بود نسبت به عهد جدید می‌خواهیم کتاب‌هایی را جزو کتاب مقدس و عهد جدید قرار بدهیم چه کتاب‌هایی را قرار بدهیم؟ اختلاف و دعوای اصلی این است چون عرض کردم ده‌ها انجیل و ده‌ها و صدها کتاب‌های دیگر رساله‌ها و نوشته‌ها و این‌هایی که افراد نوشتند و هر کدام هم طرفدارانی دارد یعنی یک فرقه‌ای می‌گویند که این کتاب کتابی است که مورد تأیید روح القدس است همه‌ی شان گفتند که باید مورد تأیید روح القدس باشد اتفاقی بوده است. خب حالا کدام‌ها باشد و از این به بعد مسیحیان آن را قبول داشته باشند شورای کارتاژ است. این شورا آمدند این بیست و هفت کتاب را از بین ده‌ها انجیل آمدند انجیل متی ، مرقص، یوحنا، لوقا را انتخاب کردند از بین ده‌ها کتاب آمدند این کتاب‌هایی که در حال حاضر موجود است این‌ها روی عدد بیست و هفت توافق کردند. گفتند که 27 کتاب و نامه، این چهار تا انجیل و بیست و سه تا دیگر هم کتاب‌ها و رساله‌هایی که خیلی‌هایش مربوط به پولس است و غیره و جزو کتاب مقدس قرار بگیرد. و همین را تصویب کردند البته نزاع شدید نسبت به بعضی از کتاب‌ها همچنان تا ده‌های بعدی ادامه پیدا کرد که این را مورد قبول قرار بدهند یا قبول نکنند و نپذیرند، یک سوال جدی این‌جا وجود دارد سوال فوق العاده جدی که ملاک و معیار انتخاب این اناجیل و کتاب‌ها توسط شورای کارتاژ چه بوده است؟ یعنی آیا خدا ملاکی را برای این‌ها قرار داده بود و گفته بوده که بیایید این کتاب‌ها را با این متن و یا با این اصول بسنجید و یا بپذیرید و رد کنید یا نه همین‌طوری بوده است.

مجری:

این‌که علمای مسیحی جمع شدند در یک جلسه‌ای و نظر می‌دهند این کفایت نمی‌کند در مورد این‌که بفهمند که واقعا کدام کتاب انجیل واقعی است.

استاد عباسی:

 این‌ها کنار هم جمع شدند دارند نظر می‌دهند با چه مبنایی دارند این را می‌سنجند؟ آیا مبنای مشخصی را داریم؟ داریم سوال می‌کنیم ممکن است و اصلا نیازی به مبنا ندارد، یعنی همین که به این جمع بندی رسیدند کفایت می‌کند و آن یک بحث دیگر است. این شورا با چه مبنایی؟ مثلا می‌گویند کتاب‌ها را یکی یکی بیاورید و بررسی کنیم متنش را می‌خوانیم و بررسی می‌کنیم این متن را می‌خوانیم بررسی می‌کنیم با چه چیزی تطبیق دادند؟ چون پایه که نبوده، متن پایه‌ که وجود نداشته مثلا می‌گوییم یک انجیل را خود حضرت عیسی عليه السلام در زمان حیات دیده و تأیید کرده است و ما همه را با همان انجیل می‌سنجیم. اگر با آن انجیل مخالف بود کنار می‌گذاریم، یا نه بگوییم که مبنای این‌طوری وجود ندارد با دو سه تا انجیل اولیه و مهمی مثل متی و مرقص و یا لوقا همه چیز با این‌ها سنجیده می‌شود، باز این‌جا به یک اشکال برمی‌خوریم که انجیل یوحنا باز به آن می‌گویند که خود مسیحیت و به آن می‌گویند انجیل غیر همنوا، یعنی از نظر الهیاتی و از نظر نقل تاریخی نقل‌هایش مقابل و متفاوت با انجیل متی است انجیل مرقص و انجیل لوقا است. اصلا کاملا یک چیز دیگر دارد می‌گوید. بسیار از مطالبی که پولس آورده است این‌ها از نظر مفهومی و باطنی مخالف با آن چیزی که در کتاب مقدس در اناجیل آمده است می‌باشد یعنی اگر این‌ها با یک مبنایی از خودشان هم نه یک مبنایی که کتاب هم باشد می‌سنجیدند؟ چطوری این‌ها را انتخاب کردند که خود این‌ها با همدیگر در تعارض هستند. مثال بزنم در ماجرای شریعت، حضرت عیسی عليه السلام در انجیل متی می‌گوید که من نیامدم تا به اصطلاح تورات را نسخ کنم. نیامدم تا احکام شریعت را کنار بگذارم بلکه آمدم تا همه‌ی آن‌ها را اجرا کنم. و اگر کسی یک نقطه از تورات را بردارد و یک ذره شریعت را کنار بگذارد در ملکوت آسمان ملعون باشد و ملعون شناخته خواهد شد. بعد از آن طرف می‌بینیم که پولس در رساله‌های خودش می‌گوید که شریعت لالای ما بود و با آمدن عیسی عليه السلام شریعت برداشته شد. خود حضرت عیسی عليه السلام می‌گوید که من نیامدم بردارم پولس می‌گوید که من آمدم بردارم. شما با چه تطبیق دادید این را که حرف‌های پولس به اصطلاح این‌طور شد؟ نکته‌ی دیگر که جناب آقای پولس کجا و من این را خواهش می‌کنم اصرار دارم عزیزان مسیحی بروند و به آن دقت کنند پولس که امروز مهم‌ترین شخصیت الهیاتی در الهیات مسیحی است بعد از حضرت عیسی عليه السلام، یا در کنار حضرت عیسی عليه السلام حضرت عیسی عليه السلام را می‌گویند خدا شخصیت الهیاتی دیگر فکر نمی‌کنم که برتر از پولس کسی را در مسیحیت به رسمیت بشناسند، و خواهش می‌کنم که این را بروید فکر کنید و تحقیق کنید و سوال کنید پولس از کجا پیدایش شد و پولس معارفی که در کتاب‌ها و مطالب خودش بیان می‌کند از کجا آورده و از کجا کسب کرده است؟ پیش چه کسی زانو زده و تلمذ کرده و درس خوانده و مطالعه است؟ آقای پولس شخصیتی بود که قاتل مسیحیان بود شخصیتی بود که در تعقیب مسیحی و شکنجه می‌کرد مسیحیان را، خب یک نفری و آیا این شک بر انگیز نیست یک نفری که تا به حال داشته مسیحیان را می‌کشته و شکنجه می‌داده است، مخالف 100 % بوده است یک مرتبه می‌گوید که من مسیحی شدم. حضرت عیسی عليه السلام را دید و مسیحی شد تا این‌جا هم چشمان‌مان را می‌بندیم و می‌گوییم که هیچ مشکلی نیست، چطور ممکن است که این آقا وقتی که مسیحی شد اشتیاقی به رفتن پیش حواریون و علم آموزی از آن‌ها را نداشته باشد و بدون علم آموزی از آن‌ها چند روز بعد از سه سال ناپدید شدن بعد از این تحول چند روز پیش یکی دو تا از این حواریون بودند یک مرتبه بیاید یک الهیات وسیعی را مطرح کنیم نسبت به مسیحیت و جزو مسیحیت بشود؟ آیا این سوال برانگیز نیست که این الهیاتش را از کجا آورد؟ از چه منبعی کسب کرده است؟ آیا این الهیات را ما نباید تطبیق بدهیم به آن‌چه که خود حضرت عیسی عليه السلام می‌گفت. مثلا قصه‌ی شریعت، آیا نباید تطبیق بدهیم چون خود حضرت عیسی عليه السلام در مورد شریعت می‌گفت. یعنی اگر حضرت عیسی عليه السلام خودش یک چیزی و پولس یک چیزی بگوید باید به حرف پولس برتری داد، باز این هم یک قصه‌ای است که آمد عمده‌ی مطالبی که پولس این طرف و آن طرف نامه نوشته بود به فلان شخص، به مردم فلان شهر خب این نامه‌ها آمد همه جزو متن کتاب مقدس، قرار گرفت خب ملاک این را از کجا آوردند؟ سوال‌مان را یک طوری دیگر مطرح می‌کنیم، می‌گوییم با هر ملاکی که آورده بودند بالاخره نشستند و بزرگانی بودند تصمیم گرفتند. این‌ها حجیت‌شان را از چه کسی گرفتند؟ این شوری آیا جایی در کتاب مقدس آمده است که هر جایی که این شوری جمع شد این‌ها مقدس هستند و حجت دارند اگر جایی پیدا کردید که مثلا مسیحی‌ها و بزرگان جمع شدند حجت دارد به ما هم نشان بدهید. بر فرض که نشان دادند چون یک آیه می‌آوردند می‌گویند که حضرت عیسی عليه السلام نسبت به پطرس گفت که تو صخره هستی و من کلیسای خود را بر مبنای شما، بنا می‌کنم که من می‌خواهم همین جا عزیزان مسیحی را هشدار بدهم به این‌که خود حضرت عیسی عليه السلام گفت که من بر اساس پطرس ملاک دین‌داری من است و ملاک دین من است در حالی که الآن پولس ملاک دین داری است نه پطرس و پولس قدیس دقیقا مقابل پطرس در خیلی از جاها موضع گرفته است. از جمله این‌که یک اختلاف جدی داشتند که غیر بنی اسرائیل هم برویم ارشاد بکنیم بشارت بدهیم یا ندهیم آن‌ها بیایند جزو دین؟ تبلیغ بکنیم یا نکنیم؟ گفت بر اساس پطرس هم این قصه اتفاق نیفتاده است، گفت که بر اساس پطرس، است بنابراین این کلیسا بر اساس این آیه کلیسا حجت است در حالی که این آیه کلیسا را نمی‌گوید که حجت است این آیه می‌گوید که بروید از پطرس تبعیت بکنید اما این‌که این کلیسایی که تشکیل شد آیا این کلیسا حجت است یا نه؟ در رابطه با این نمی‌گوید، این‌جا یک سوالی مطرح می‌شود می‌گوییم این کتاب مقدس این 27 تا نامه را چه کسی گفته است این‌ها حجت است؟ چرا این‌ها حجت است بقیه نیستند؟ انتخاب کردند که تو بیا و تو نیا، این انجیل بیاید و این انجیل نیاید ، این حجت بودن را چه کسی حجت کرده است؟ کلیسا، گفته است که این‌ها بیایند و آنها نیایند، این کتاب مقدس را حجت کرده است ما می‌گوییم که این کلیسا حجتش را از کجا آورد؟ می‌گویند از کتاب مقدس آن آیه‌ای که مثلا می‌گوید که پطرس من کلیسایم را بر تو بنا می‌کنم، یعنی ما دو طرف قصه داریم یک طرف کلیسا و یک طرف، کتاب مقدس است می‌گوییم کتاب مقدس چی شد که این 27 کتاب و نامه حجت شد؟ می‌گویند که کلیسا گفته است، شورای کارتاژ، 397، می‌گوییم این شورای کارتاژ این کلیسا را چه کسی حجت کرد؟ می‌گویند کتاب مقدس، حجت کرده است

مجری:

سوالی که ممکن است که در ذهن مخالفین خطور پیدا کند را ما مطرح کنیم برای این‌که این سوال را از ما نپرسند شما این ایراد دور بودن حجیت بین کلیسا و آن شوری را مطرح می‌کنید که شوری و کلیسا حجیتش را از انجیل گرفته است. و انجیل حجیتش را از کلیسا گرفته است، اگر بخواهند این ایراد را بیایند مطرح کنند و این سوال را از مسلمان‌ها و شیعیان بپرسند که حجیت کلام معصوم عليهم السلام را از قرآن می‌گیرید حجیت قرآن را از کلام معصوم عليهم السلام،‌ که اگر چنین سوالی را بپرسند ما پاسخ‌مان چه است نسبت به این قضیه؟ آیا این شباهت ندارد به آن عملی که مسیح انجام می‌دهند؟

استاد عباسی:

 دو تا نکته وجود دارد مسیحیت نسبت به اصل کتاب یعنی این‌که چه سوره‌ای و چه آیه‌ای، با این‌که موجود است اما نباید باشد. چون سال 397 آمدند گفتند که انجیل رومیان وجود خارجی دارد اما جزو کتاب مقدس نباید باشد، بگذاریم کنار که قضیه‌ی کتاب‌های اپروکیفایی یا اناجیل اپروکیفایی مطرح شد که قانونی و ثانوی یعنی کتابی که وجود دارد ما می‌گوییم که جزو این نیست. در عین حال بیرون حجت است در نوع خودش حجت است. اولا این اختلاف وجود دارد که در رابطه با قرآن کسی نمی‌آید سوال بکند از امام معصوم عليهم السلام که آیا سوره‌ی نساء جزو قرآن باشد یا جزو قرآن نباشد، همه‌ی مردم از صدر اسلام تا به امروز همین 114 سوره را جزو قرآن می‌دانند و قطعی می‌دانند که این‌ها جزو قرآن است. سوره و این‌هایی را هم از قرآن بیرون ننداخته‌اند که یک روزی بیایند و دور هم بنشینند بگویند که امام معصوم عليهم السلام بیاید بگوید که پنج تا سوره نباشد این هفت تا سوره باشد. این یک اختلاف که این نسبت به اصل قرآن، یک موقع می‌گوییم که حجیت کلامات قرآن یک حرف دیکر است، نسبت به اصل قرآن و اصل کتاب مقدس این‌جا اصل کتاب مقدس که این‌ها باشد و این‌ها نباشد را شورای کارتاژ آمده است و تصمیم گرفته است اما این‌جا به تواتر وجود دارد. مسئله‌ی دوم باز این مؤکول بودن حجیت‌شان به همدیگر که ما می‌گوییم که نه در زمان پیامبر صلي الله عليه و آله و سلم که زمان ائمه‌ی معصومین عليهم السلام نبوده است خود پیامبر صلي الله عليه و آله و سلم به عنوان ناقل قرآن وجود داشتند در آن موقع قرآن حجت بوده یا نبوده است؟ بین مردم بوده یا نبوده؟ بله بوده، پس قرآن حجتش را از همان تحدی‌های درون خودش از همان شخص ناقل که خود حضرت رسول صلي الله عليه و آله و سلم بوده حجت را از او گرفته است. مردم وقتی که دیدند این قرآن معجزه و کلام خدا است کلام خدا که شد می‌شود حجت،. فقط پیامبر صلي الله عليه و آله و سلم ارشاد به این حجت بودن به مردم دادند، و بعد در زمان معصومین عليهم السلام قرآن به آن بزرگواران ارجاء داده شد قرآن آمد ولایت را روشن کرد این‌که باید امام داشته باشیم زمین خالی از حجت نباشد زمین باید امام داشته باشد. حاکم باید از جانب خدا باشد. مفسر این قرآن

لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَلَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ

سوره النحل آیه 44

 که پیامبر صلي الله عليه و آله و سلم وظیفه‌ی تبیینی نسبت به قرآن دارد و باید برای مردم بیان بکند. بنابراین این حجیت در ذات قرآن به واسطه‌ی تحدی قرآن و به واسطه‌ی آیات قرآن وجود داشت و قرآن این حجیت را به اصطلاح به معصوم عليهم السلام داد دیگر دوری اتفاق نمی‌افتد امام معصوم عليهم السلام می‌آید قرآن را تبیین می‌کند مفسر قرآن است

لَا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ

سوره الواقعه آیه 79

 بیان کننده‌، مفسر و حافظ قرآن است یکی از وظیفه‌های معصوم عليهم السلام حفظ و تبیین و تفسیر قرآن است در حالی که اینجا اساسا اصل حجیتش را ارائه می‌نماید، این‌که این بیست و هفت تا کتاب را چه کسی گفته است؟ می‌گویند کلیسا، می‌گویند کلیسا را چه کسی گفته است؟ می‌گویند کتاب مقدس، به اصطلاح برای مردم حجت قرار بدهند.

مجری:

یعنی قرآن و اهل بیت عليهم السلام جدای از این حجیتی که از همدیگر می‌گیرند مستقلا حجیت دارند و قرآن با تواتر از پیامبر صلي الله عليه و آله و سلم می‌رسد و اهل بیت عليهم السلام هم حجیتی دارند مثل حجیت عقلی که ما داریم و هم پوشانی دارند، کلیپی را در این راستا مشاهده نماییم و بعدت در خدمت هستیم

پخش کلیپ:

فراخوان : در دو قرن ابتدایی مسیحیت نیز ده‌ها انجیل نوشته شد و در قرن سوم و چهارم هنوز اجماعی درباره‌ی کتاب‌های عهد جدید وجود نداشت و برخی کلیساها رساله‌ی عبرانیان و یعقوب و رساله‌های دوم و سوم یوحنا، رساله‌ی یهودا و رساله‌ی دوم پطرس، و مکاشفه‌ی یوحنا را جزو کتاب‌های مقدس نمی‌شناختند.

هیچ کدام از این اناجیل مربوط به شخص عیسی نیست بلکه همه‌ی این‌ها زندگی‌نامه‌های عیسی به قلم چهار نفر از پیروان او است از بین این چهار تن مرقص و لوقا از حواریون نبودند و مسیح را ندیدند. یوحنا نیز در زمان مسیح نوجوان بود.

استاد عباسی:

 این نکته که بیان کردم نسبت به آن رابطه‌ای که بین کتاب مقدس و عهد جدید وجود دارد این نکته‌ی بسیار مهمی است که واقعا بدون پاسخ مانده است یعنی ممکن است گاهی توجیهی بیان کنند برای فرار از این قصه که حالا این دور را یک طوری دور بزنند و یک طوری کنار بگذارند و رد بشوند اما واقعا قابل رد شدن نیست یعنی آن‌قدر این قصه جدی است که همچنان این ابهام وجود دارد تا به امروز که خب این‌ها چطوری وقتی که صحبت می‌‌کنیم و مطرح می‌کنند که این بیست و هفت تا حجت هستند حجت را باز یک نسبتی می‌دهند که بحث زیر نظر روح القدس نگاشته شدن این کتاب‌ها مطرح است این‌ کتاب‌ها به تأیید روح القدس نوشته شده است، زیر نظر روح القدس تألیف شده است باز این‌جا همین سوال مطرح می‌شود که خب واقعا از کجای این کتاب‌ها فهمیدند که این‌ها زیر نظر روح القدس نوشته شده است و بقیه نوشته نشده است یعنی ملاکش حقیقتا چه چیزی است که این‌ها جزو کتاب‌ مقدس آمده است و روح القدس تأیید کرده است و بقیه را تأیید نکرده است، آیا واقعا در شورای کارتاژ سال 397 میلادی آمد آن‌جا روح القدس ایستاد گفت که این زیر نظر من نوشته شده و این زیر نظر من ننوشته، مطالبی هم با همدیگر واقعا به شدت متفاوت و به شدت حتی متناقض ارائه شده است و من مثال بزنم کتابی نگاشته شده است به نام عیسی عليه السلام اسطوره‌ی تاریخ، آمده است اشاره کرده است به تفاوت‌هایی که بین انجیل‌ها وجود دارد به عنوان مثال در انجیل عبریان که به زبان عربی نوشته شده بوده مسئله‌ی اولوهیت مسیح عليه السلام اصلا وجود نداشته یعنی اساسا بحث اولوهیت حضرت عیسی عليه السلام اصلا مطرح نبوده، است خب ما سوال می‌کنیم که چرا سال 397 این انجیل کنار گذاشته شد؟ آیا این نمی‌تواند به تأثیر از این باشد که 327 در شورای نیقیه اولوهیت حضرت عیسی عليه السلام را تصویب کرده بودند و حالا دارند با جهت گیری فکری در 327 این کار را انجام می‌دهند. آن شورا را هم که ما بررسی کردیم آن شورا از کجا اولوهیت حضرت عیسی عليه السلام را اضافه کرد وقتی که تا 327 اصلا ما در کتاب‌ مقدس واژه‌ای بنام تثلیث نداریم اصلا مفهوم تثلیث را به صورت پررنگ نداریم. بلکه بر خلافش را داریم موارد را ما آوردیم که مواردی بر خلاف تثلیث آمده است. شما می‌بینید که یک شوری می‌گذارند پایه‌ی اول اشکال و انحراف که بحث اولوهیت حضرت عیسی عليه السلام مطرح می‌شود بعد می‌آیند بحث اولوهیت روح القدس را مطرح می‌کنند. اول ثنویت و دو تایی بوده است پدر و پسر پدر و حضرت عیسی عليه السلام بوده است. بعد می‌آیند یک سومی را اضافه می‌کنند روح القدس که ما شباهتش را با آن اتفاقات در مصر و در هند و این‌ها بیان کردیم. بعد از این یک دفعه 397 کتاب‌ها هم گزینش می‌شود. کتاب‌ها گزینشش به چه صورت اتفاق می‌افتد؟ به صورتی که جهت‌‌گیری غیر از این قصه است و یک انجیل دیگری را جالب است موسسه‌ی یونسکو در سال 1970 چاپ کرده است به نام انجیل پطرس، این را که شیعیان و مسلمانان چاپ نکردند این را خود مسیحیت چاپ کرده است. موسسه‌ی یونسکو چاپ کرده است و می‌‌گوید که این انجیل پطرسی هم در آن زمان بوده، در آن‌جا مسئله‌ی به صلیب کشیده شدن مسیح کلا انکار شده است و ذکر شده است که شخص دیگری را مصلوب کردند. گفته است کسی که من او را خوشبخت دیدم و می‌خندید همان مسیح زنده است لکن کسانی که میخ‌ها را در دستان و پاهایش فرو کرده‌اند بدل او است و بدل را مورد اذیت و آزار قرار دادند، این‌که نزدیک شد به اعتقاد اسلامی، و این را که ما چاپ نکردیم. الآن سوال ما این است که چه کسی در شورای کارتاژ 397 چه کسی به این‌ها گفت که این انجیل پطرس انجیل تحت نظر روح القدس نگاشته شده نیست اما آن یکی انجیل است. کسی به این‌ها این اطلاع را داد؟ نه، هیچ اطلاعی در کار نبوده است. خیلی از موارد دیگر باز نسبت به کتاب مقدس این اشکال این انحراف وجود دارد و به هر حال زوایای مختلف دارد و به عنوان مثال انجیل متی که اگر ما بخواهیم شروع کنیم یکی، یکی کتاب‌ها همین قصه را دارد. انجیل متی را غالبا آمدن به متی باج‌گیر معروف است که از حواریون بوده نسبت می‌دهند. یوسییوس آمد از پاپیاس در قرن چهارم نقل کرد که متی انجیل خود را به زبان عبری نگاشت و هر کس به اندازه‌ی توان خود آن را آمد و ترجمه کرد. اخیرا آمدند در دو قرن اخیر بعد از این‌که اجازه‌ی نقادی کتاب مقدس داده شد. چون به شدت محدود بود حتی جالب است که بینندگان ما بدانند که بر خلاف قرآن که ما از همان دوره‌ی پیامبر صلي الله عليه و آله و سلم حافظ قرآن داشتیم غیر از این‌که بلافاصله از پیامبر صلي الله عليه و آله و سلم مفسرین قرآن داشتیم کسانی که قرآن را تفسیر می‌کردند و حافظ همینطور در طول قرون داشتیم تا به امروز در قرون اولیه این کتاب اصلا در دسترس مردم نبود و فقط و فقط کشیش‌ها این کتاب را برای مردم می‌خواندند و کشیش‌ها اجازه‌ی مطالعه داشتند حتی اجازه‌‌ی ترجمه داده به هیچ عنوان نمی‌شد، حالا بعد هم که آمد ترجمه اتفاق افتاد باز اجازه‌ی نقد داده نمی‌شد و من عرض کردم که چقدر ترس داشت ابن اضراء، قرن‌ها بعد گفت هر کسی که می‌فهمد ساکت باشد و مطلبی نگوید بگذار که چیزی نگوید و بعدها آمد یک فتأمل گذاشت، بعد این نقدها اتفاق افتاد درهای مطالعه‌ی نقادی که باز شد محققان آمدند دلایل‌شان را رد کردند. به نظر محققین انجیل متی مطالب خودش را از انجیل مرقص نقل می‌کند و این مطلب که یک حواری که شاهد حوادث بوده، و مرقص که حواری هم نبوده آن‌ها را نقد می‌کند غیر معقول است. یعنی مطالب دو تا عین هم است مرقص حواری نبوده است متی حواری بوده است و چطور ممکن است که دقیقا همان که مرقص نقل می‌کند متی هم نقل بکند همان متی که دیده است شاهد حادثه بوده است او هم مانند کسی که نبوده حادثه را نقل بکند. دو تای آن‌ها دارند مثل هم نقل می‌کنند در حالی که یکی از آن‌ها شاهد بوده و دیگری شاهد نبوده است و آن‌که شاهد نیست مدل نقلش باید متفاوت باشد و بحثش باید متفاوت باشد. پس باید که نویسنده‌ی این کتاب کسی باشد که در دوره‌ی پس از مرقص یا لاأقل همزمان با مرقص زندگی می‌کرده، است چون عبارات متی بیشتر شبیه به مرقص است. پس مرقص اول نوشته و آن یک یا زمان مرقص زندگی می‌کرده یا بعد از مرقص، در حالی که متی دیگر زمان مرقص زندگی نمی‌کرده حضرت عیسی عليه السلام حواری بوده در حالی که اصلا مرقص حواری نبوده، است مثل این‌که یک نفر در عصر پیامبر صلي الله عليه و آله و سلم از یک نفر در عصر امام حسن مجتبی عليه السلام بیاید مطلبی را نقل بکند ما می‌فهمیم که این منسوب به این شخص است و این شخص که نمی‌توانسته در آن دوره زندگی کرده باشد این در دوره‌ی دیگری در دوره‌ی قبل در دوره‌ی پیامبر صلي الله عليه و آله و سلم زندگی می‌کرده، است باز گفته است که پاپیاس نمی‌تواند بر این انجیل منطبق باشد لغت شناسان گفتند که این انجیل در اصل باید به زبان یونانی نوشته شده باشد و انجیلی که پاپیاس از آن خبر می‌دهد که می‌گوید که این مال متی است به زبان عبری نوشته شده است و از انجیل عبری متی هیچ نشانی در دست نیست. پس اساسا انجیل متی نمی‌تواند برای متی باشد بخاطر این‌که به هر حال عبری باشد اصل زبان‌شان در آن دوره بوده و انجیل عبری هم موجود نیست و دیگر اناجیل هم بخواهیم بشمریم واقعا بسیار طولانی است یعنی بقیه‌ی اناجیل و بقیه‌ی کتاب‌ها دقیقا به همین اشکالات بسیار سنگینی مواجه هستند و برخورد دارند که واقعا نمی‌شود که آن‌ها را پذیرفت و حتی انتساب‌شان به آن اشخاصی که می‌گویند خیلی از موارد‌ش واقعا قابل پذیرش و انطباق نیست و ضمن این‌که انجیل یوحنا انجیل غیر همنوا است با سه انجیل دیگر، یعنی ماجراها و مطالب و معارفی که در انجیل یوحنا آمده است با انجیل متی با انجیل مرقص و با انجیل یوقا متفاوت است و این نمی‌تواند معنای صحیحی داشته باشد. چطور این‌ها متفاوت نوشتند و با هم متناقض نوشتند؟ و چطور شما که تأیید کردید با یک ملاک و با یک مبنا هر چهار تای این‌ها را آوردید جزو کتاب مقدس و به هر حال از آن‌ها استفاده کردید و این هم به هر حال یک مورد و یک مشکلی که وجود دارد.

مجری:

یکی دو تا از این پیامک‌ها را می‌خوانم. یک پیامک هم هفته‌ی قبل فرستادند آن را هم پیدا می‌کنم قرائت می‌کنم. ممنونم از این‌که عبارت عصر ایمان را ابتدای پیامک‌تان قید می‌کنید. سلام بر استاد عزیز آیا عیسی عليه السلام را خدا دانستن برای خدا محدودیت نمی‌آورد؟

استاد عباسی:

 قطعا در تعارض با اعتقاد صحیح به خدا است اولا کسی را داریم شریک خدا می‌گردانیم. یعنی می‌شود شریک خدا، خدا تمام آن ویژگی‌های خدایی‌اش بر می‌گردد به واحد بودنش یعنی اگر خدا واحد نباشد و دارای شریک باشد از ویژگی و صفت خدایی می‌افتد یعنی عالم علی الإطلاق و قادر علی الإطلاق نیست، ویژگی‌‌هایی که علی الإطلاق باشد و رقیب و شریکی نداشته باشد این ویژگی‌ها همه از خدا سلب می‌شود، یعنی ما اصلی‌ترین ویژگی‌های خدا را از او سلب کردیم بنابراین خدا را محدود و لطمه به جایگاه خدا وارد کردیم، بحث دوم که اساسا خدای نامحدود را محدود دانستن این هم باز نقص بر خدا است. یک وقت ما می‌گوییم این خدای اصلی باشد این شریک او، این می‌شود نقص و از آن قابلیت‌های خدا کم کرده است. یک وقت همان خدا را می‌گوییم که بیاید در قالب جسم و این هم که دیگر کاملا محدودیت است خدای واحد قادر مطلق متعال را از همه‌ی آن ویژگی‌های الهی‌اش ما آمدیم محدود و محصور کردیم در یک جسم هشتاد کیلویی و پنجاه کیلویی و صد کیلویی، یک انسانی که این انسان نیاز دارد. دقیق‌ترین و علمی‌ترین نقد را قرآن با یک زبان بسیار بسیار عادی و قابل فهم و در عین حال محترمانه و مؤدبانه بیان کرده است، می‌گوید که حضرت عیسی عليه السلام و مادرشان این‌ها راستگو و صدیقه بودند، این‌ها غذا می‌خوردند نشانه از صفت و ویژگی است که برای انسان عادی است. اشکالی ندارد. برای یک پیامبر، شما بگویید که رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم ایشان غذا می‌خوردند. خب این‌که نقص نیست و اشکالی ندارد، حضرت فرمودند

قُل إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثلُكُم يُوحى الیّ"

سوره کهف آیه 110

آیه‌ی قرآن، فقط تفاوت در وحی نازل شدن است شخصی است مانند مردم یعنی زندگی جسمانی دارد و این نقص نیست. اما اگر بگوییم حضرت عیسی عليه السلام خدا است و غذا می‌خورد این تنقیص و محدود کردن خدا است خدایی که غذا می‌خورد و بعد از غذا نیازهای دیگر پیدا می‌کند این خدا یعنی محدود شده است. یعنی محتاج است یعنی گرفتاری‌های دیگر مشکلات دیگری هم برای او پیش می‌آید یعنی این‌که این خدا محدود و منحصر در زمان و مکان و غیره است بخاطر این‌که دارای جسم است و این نقد را خیلی واضح و شفاف و عالی خدا در قرآن نسبت به ماجرای إلاه دانستن حضرت عیسی عليه السلام مطرح نموده است لذا ما جلسه‌ی گذشته عرض کردیم خدمت بینندگان‌مان که ماجرای حضرت عیسی عليه السلام را خدا دانستن، بزرگ داشتن حضرت عیسی عليه السلام نیست عرض کردیم که ما مسلمان‌ها حضرت عیسی عليه السلام را پیامبر می‌دانیم خیلی ارزش و جایگاه بالاتری برای حضرت عیسی عليه السلام قائل هستیم. تا این‌که کسی ایشان را خدا می‌داند. چون اگر گفتیم بنده‌ای است که به این درجات رسیده است و خدا او را مبعوث کرده است و به مقام پیامبری و نبوت و غیره رسیده است یعنی یک انسانی است که تا این درجه بالا رفته است. اما اگر گفتیم که خدا است یعنی این خدا تنزل پیدا کرده است ده‌ها و صدها مرتبه میلیون‌ها مرتبه در یک جسم خاکی آمده است و صدها اشکال بر آن وارد است و از آن جایگاه ساقط شده است.

مجری:

علی آقا سوال کردند چرا با شبکه‌های مسیحی فارسی زبان قرار مناظره نمی‌گذارید.

استاد عباسی:

 این را ما بارها عرض کردیم ما آمادگی این را داریم که با با علمای مسیحی و اندیشمندان و غیره گفت‌وگو کنیم این نکته را عرض کنم که در گذشته هم که با برخی عزیزان مسیحی چه در فضای مجازی و چه در شبکه و در بعضی از برنامه‌ها گفت ‌وگو کردیم عزیزانی آمدند بحث کردند که به صورت فردی خودشان حسن کردند که خوب است صحبت و گفت وگو کنند. گفت ‌و گو کردند و متأسفانه بنای در مسیحیت بر گفت ‌و گوی علمی و بحث برای عقائد نیست. لذا تقریبا منع و ممانعت می‌کنند. عزیزان مسیحی بروند بپرسند که آیا اجازه می‌دهید که شما به مناظره و به گفت ‌وگو و بحث علمی مطرح کردند. خب این فضا محدود است و تقریبا همیشه یک طرفه دارد در فضا حتی در شبکه‌های فارسی زبان صحبت می‌شود البته در فضای عرب زبان یک مقداری محدود گفت ‌وگوها صریح‌تر و واضح‌تر و شفاف وجود دارد اما سیاست کلی در مسیحیت بر بحث علمی برای روشن شدن موضوعات نیست بلکه یک طرفه گفتند و تبلیغ کردن است چون در یک برهه‌ای در یک بخش اصلی در واقع بسته و مسدود شد راه تحقیق علمی چون که گفته شد که شما باید با دل و جانت بپذیری نه با عقلت بپذیری،‌ تو نباید با فکرت بخواهی معصیت را بپذیری ، بلکه همین که با دل و جان بپذیری کفایت می‌کند.

مجری:

در آن جلسه که ما بحث می‌کردیم موضوعیت نداشته ولی چون الآن می‌خواهیم بحث مسیحیت را به پایان برسانیم موضوعیت دارد این را قرائت می‌کنم بیننده‌ی گفتند که سوال من این است که یهودی‌ها دین عیسی عليه السلام را تحریف کردند یا رومی‌ها؟ مختصر توضیح بدهید ممنون می‌شوم.

استاد عباسی:

 بحث تحریف یک بحث بسیار مفصلی است انگیزه‌ها و ریشه‌های مختلفی وجود دارد در بخشی از تحریف‌ها به واسطه‌ی خود کلیساها اتفاق افتاده است. برای چه اتفاق افتاده است؟ برای بوجود آمدن جذابیت و حفظ دین، تصورشان این بود در کلیسای مسیحی که اگر برخی تغییرات را رقم بزنند مردم بیشتری جذب و جلب آیین مسیحیت و دین مسیحیت خواهند شد. به عنوان مثال اختلافی که بین پولس    و پطرس در بحث شریعت بوجود آمد در واقع بین پولس و بقیه‌ی حواریون، بود چون پولس که جزو حواریین نبود بین پولس و پطرس و عمده‌‌ای از حواریین بوجود آمد این‌که آیا ما غیر از بنی اسرائیل را هم موعظه کنیم یا خیر؟ پطرس و عمده‌ای از حواریین مخالف این قضیه بودند و پولس می‌گفت که باید موعظه کنی، و وقتی که آن‌ها پذیرفتند که خب حال شما می‌خواهی برو موعظه کن و ما بین بنی اسرائیل می‌مانیم وقتی که رفت موعظه بکند به این اشکال برخورد کرد که بعضی از احکام مسیحیت را غیر بنی اسرائیل حاضر نیستند اجرا کنند و انجام بدهند به جای این‌که اجازه و اجازه بده که آن‌ها تصمیم بگیرند و به دین الهی در بیایند آمد بخش‌های از دین الهی را تغییر داد که آن‌ها به مسیحیت جلب بشوند و بتوانند بیایند و مسیحی بشوند و لو      اینکه که بخشی از احکام نباشد و بعد همان را تصلی داد به بقیه‌ی مسیحی‌ها و بعد اتفاقات دیگری که افتاد، پس این یک بخش از تغییرات که مربوط به خود کلیسا است و برای جلب، و بخشی از تعریف‌ها باز مربوط به کلیسا است برای جلب افراد به مسیحیت نیست بلکه برای حفظ خودشان بر قدرت است بر یک دیدگاه غلط یا باور غلط اصرار دارند و تلاش بر این‌که حاکمیت کلیسا بر مردم ادامه پیدا کند. بخش دیگری از این‌ها توسط افراد و جریان خاص اتفاق افتاد که علت آن دقیقا روشن نیست یعنی جریان خود پطرس دقیقا مشخص نیست که ایشان یک مرتبه از یهودیت می‌آید مسیحی می‌شود آیا خود او با انگیزه‌های شخصی تغییرات را بوجود می‌آورد یا تحریفات را؟ یا نه جریانی از جریان یهود پشت سر قصه است که تحریف و اتفاقی را در بین مسیحی‌هایی که در آن دوره بودند یعنی اینطور بعضی تعبیر می‌کنند که با فشارهای فیزیکی که بر مسیحیت آمد شکنجه‌ها و تعقیب و گریزها و اتفاقات این چنینی و نتوانستند نظرات آن‌ها را برگردانند شاید مرحله‌ی دوم این بوده است که می‌آ‌ییم جزئی از این‌ها و اعتقادات این‌ها به یک انحرافاتی کشیده می‌شود. یک بخش قصه هم این بوده است و بعد رفتند سراغ موردهای دیگر که حالا در بین رومیان که می‌رود آن‌ها چه اتفاقاتی را رقم می‌زنند چه مطالبی را اضافه می‌کنند که باز خیلی‌ از آن‌ها بخاطر جذب مشتری و جذابیت‌ها و استفاده از موقعیت‌ها بود مانند این‌که میلاد مسیح عليه السلام را آمدند در کریسمس قرار دادند که در واقع آن از آیین میترائیس آمده بود و همان ماجرای شب یلدا بود و این‌ها آمدند تصاحب کردند و گفتند که این میلاد مسیح عليه السلام هم همین موقع است و جشن، جشن میلاد مسیح عليه السلام است آن جشن را برای خودشان تبدیل به این جشن کردند و یک سری از انحرافات در این بین بوجود آمد که حالا خیلی دامنه‌ی گسترده‌ای پیدا می‌کند.

مجری:

 

سوال دیگری پرسیدند آیا حضرت مریم سلام الله علیها باکره از دنیا رفتند و اگر این‌گونه است آیا ما باید ایشان را برتر از سایر بانوان پاکدامن بدانیم. چون با این شرایط از دنیا رفتند این امتیاز به حساب می‌آید؟

استاد عباسی:

 البته یک نظر و دیدگاهی که اسلام دارد با مسیحیت متفاوت است و ما فرصت نکردیم که به بحث زنان بپردازیم که حالا ممکن است که در آینده در برخی از شبهات نسبت به اسلام این مقایسه اتفاق بیفتد با برخی از این‌که ما وارد بخش شبهات روز شدیم. یک بحث، بحث زنان است که اساسا دیدگاه اسلام با مسیحیت بسیار بسیار در بخش زنان متفاوت است و فکر می‌کنم که جالب و جذاب هم باشد برای بینندگان که بدانند که چه دیدگاهی را دارند نسبت به حضرت مریم عليه السلام کتاب مقدس می‌گوید که حضرت مریم عليه السلام ازدواج کرد و یک نامزدی داشت و ازدواج با آن شخص انجام داد و اصلا این بحث هیچ ثمره و پشتوانه‌ای ندارد. اما از نگاه اسلامی ما می‌گوییم که بحث ازدواج ایشان منتفی است ایشان اعجاز حضرت عیسی عليه السلام به دنیا آوردن‌شان بدون داشتن همسر اعجاز الهی است بدون این‌که ازدواج کنند این ویژگی را داشتند و خدا هم این ویژگی را به ایشان عنایت کرده است و این هم یک ویژگی خاصی است اما این به معنای برتری ایشان بر زن‌های دیگر از این حیث نیست. آن پاکدامنی ایشان و به دنیا آمدن فرزند بدون داشتن همسر به اذن خدا و به خواست و به اراده‌ی خدا این ویژگی خاص است. اما این‌طور نیست که بگوییم که ایشان بر دیگران برتری دارند چون باکره هستند یا در طول زندگی‌شان ازدواج نکردند. ویژگی ایشان اطاعت محض الهی و ویژگی ایشان پاکدامنی است و این ویژگی‌ها برتری حضرت مریم سلام الله عليها بر بسیاری از زنان است البته در روایات داریم بر نساء‌ عصر خودشان برتری داشتند باز ایشان از جمله کسانی هستند که برای میلاد حضرت زهرا سلام الله عليها به کمک حضرت خدیجه سلام الله عليها آمدند و بر اساس روایات بالاتر از ایشان حضرت زهرا سلام الله علیها هستند ویژگی برتری و سیده نساء‌ العالمین است سیده نساء أهل الجنه حضرت زهرا سلام الله علیها، است بنابراین این‌طوری نیست که چون یک ویژگی دارند که بقیه ندارند بخاطر این ویژگی برتری بر همه‌ی زنان داشته باشند. صرف ویژگی بکارت ویژگی نیست که ایشان را برتری بر همه‌ی زنان بدهد بر خیلی از زنان برتری دارند بخاطر پاکدامنی و بخاطر آن معجزه‌ای که خدا در وجود ایشان قرار داد و فرزندی را بدون داشتن همسر به دنیا آورد این خاصیت و این ویژگی را بخاطر آن اطاعت و بخاطر آن بندگی و بخاطر آن پاکدامنی پیدا کرد.

مجری:

بخش دوم سوال‌شان در پیامک‌شان این بود که در مورد آن تمثالی که از حضرت عیسی علیه السلام مسیحی‌ها در کلیسا قرار می‌دهند و در مقابل آن یک سری کارهایی را انجام می‌دهند حالا کارهای‌شان عبادی است یا نیست توضیح بفرمایید آیا این مصداق بت پرستی هست یا نیست؟

استاد عباسی:

 عرض کنم که تمثالی را درست می‌کنند هم از حضرت عیسی عليه السلام و هم از حضرت مریم سلام الله عليها دارند اما عمده بحث صلیب حضرت عیسی عليه السلام است که اولا خود صلیب را درست می‌‌کنند ثانیا صلیبی که همراه با تمثال حضرت عیسی عليه السلام است یعنی حضرت عیسی عليه السلام هم به آن تمثال باشند و به آن صلیب باشند. آن‌ها در محل عبادت‌شان و در کلیسا غالبا این را انجام می‌دهند اما در واقع یک نماد است و یک بحثی است اما از حیث ما بخاطر این‌که این نماد همراه با پرستش واقعی شخص صاحب نماد است یعنی این نماد نمادی از خداوند قادر متعال نیست نمادی از حضرت عیسی عليه السلام است که او مورد پرستش قرار می‌گیرد این به حکم و منزله‌ی بت می‌تواند تلقی بشود و برخی تلقی کردند و از طرفی هم باز بخاطر این‌که نماد آن اولوهیت و ورود اولوهیت الهی بر حضرت عیسی عليه السلام است این اشکال در آن پیدا می‌شود و در واقع مورد پرستش قرار می‌گیرد البته می‌گویم باز سوال کنیم می‌گویند که ما می‌دانیم که دقیقا این را نمی‌پرستند این را نمادی از حضرت عیسی عليه السلام می‌دانند ولی چون این نماد هم نمادی از حضرت عیسی عليه السلام است که خود او هم در واقع خدای مجسم است باز به عنوان پرستش حساب می‌شود و این اشکال دارد و در واقع به حکم بت بودن را پیدا می‌کند.

مجری:

 بیننده‌ی دیگری پیامک دادند سلام آیا احترام به مسیحی‌ها و احترام حضرت مریم و حضرت عیسی عليهما السلام بیشتر از مسلمان‌ها نیست. مسلمان‌ها بیشتر احترام می‌گذارند به حضرت مریم و حضرت عیسی عليهما السلام؟

استاد عباسی:

 بله عرض کردم که تصور می‌کنند که بیشتر احترام می‌گذارند اما بیشتر احترام نمی‌گذارند نسبت به حضرت مریم سلام الله عليها که واقعا بیشتر احترام نمی‌گذارند چون حضرت مریم سلام الله عليها جایگاه جدی بین مسیحیت واقعا ندارد جز تمثال‌هایی که از ایشان کشیده می‌شود. به کتاب مقدس وقتی که مراجعه می‌کنیم جز یک زن پرخاشگر و یا با افکار خاص با نظرات خاص که حضرت عیسی عليه السلام کاملا به او بی توجه بوده و به او بی اعتنا بوده و حتی بی احترامی کرده است نسبت به او، ما چیز دیگری از حضرت مریم سلام الله عليها نمی‌یابیم.

مجری:

این بعد رنسانس این وارد شده است یا نه از قبل هست؟

استاد عباسی:

 نه از قبل هم همین قصه در آن‌چه که در اناجیل در کارتاژ آمده است در کتاب مقدس در شورای کارتاژ تصویب شد به عنوان 27 کتاب و نامه، ما می‌ّبینیم که اساسا زن جایگاهی ندارد و می‌بینیم که حضرت عیسی عليه السلام یک جایگاه بسیار بسیار ضعیفی دارد حضرت مریم سلام الله عليها یک جایگاه بسیار بسیار ضعیفی دارد حضرت عیسی عليه السلام در مواردی به او اهانت می‌کند و فقط و فقط ظاهرا گفته می‌شود که او الهه است و او شخصیت برتری دارد اما هیچ الگویی از این زن در کتاب مقدس ارائه نمی‌شود یعنی الآن واقعا اگر از یک زن مسیحی سوال بشود شما الآن بخواهی مانند حضرت مریم سلام الله عليها بشوی چه کار می‌کنی و چه ویژگی‌هایی را خواهی یافت و چه ویژگی‌هایی را انجام خواهی داد. واقعا از کتاب مقدس نمی‌تواند هیچ آیه‌ و الگویی را به ما نشان بدهد بگوید که این الگو، الگویی است که می‌توانیم از آن استفاده کنیم و در واقع الگوی حضرت مریم سلام الله عليها برای ما است، جایگاه شخصیتی برای حضرت مریم سلام الله عليها در کتاب مقدس نه به عنوان حقوقی و نه به عنوان حقیقی در واقع وجود ندارد و بلکه بعضی از جریان‌های مسیحی سعی کردند که انحرافات جدی‌تری را هم رقم بزنند. البته یک نکته‌ی مثبت و مطلوب وجود دارد که آن تمثال‌هایی که از حضرت مریم سلام الله عليها تا مدتی پیش درست می‌کردند و تا الآن هم در بسیاری از موارد درست می‌کنند این‌ها تماما محجبه است و زنانی که می‌‌خواهند تبعیت از ایشان داشته باشند و به راه ایشان بروند و راهبه بشوند این‌ها تماما محجبه هستند ولی واقعا هیچ الگویی غیر از این‌که بگوییم یک راهبه‌ای می‌رود درس می‌خواند یک راهبه‌ای در فضای کلیسا و در آن‌جا خودش را حبس می‌کند از ازدواج و شرایط اجتماعی و خیلی از امور خودش را محروم می‌کند واقعا هیچ چیز دیگری سراغ نداریم و هیچ چیزی دیگر نمی‌توانیم در واقع سراغ داشته باشیم.

مجری:

در مورد همین حجاب هم سوال پرسیدند که آیا حضرت مریم سلام الله عليها محجبه بوده است یا خیر؟ که شما توضیح فرمودید مقداری که حضرت مریم را محجبه به تصویر کشیدند.

استاد عباسی:

 بله همه‌ی تمثال‌های قدیمی در رابطه با حضرت مریم سلام الله عليها با حجاب بودن حضرت مریم سلام الله عليها است یعنی کاملا پوشیده و محجبه که زن‌های حاربه از همین تمثال موظف بودن و موظف هستند در کلیساهایی که آن‌جا عبادت می‌کنند و هستند حجاب داشته باشند و با حجاب کامل حضور پیدا کنند.

مجری:

در مورد حجاب در کتاب مقدس هم شما توضیحاتی را فرموده بودید که به چه صورتی بوده است، آقا مجید از سمنان فرمودند که برای مطالعه در مورد مسیحیت کتاب معرفی کنید.

استاد عباسی:

 یکی از کتاب‌هایی که در رابطه با مسیحیت خیلی کتاب مطلوبی است به نام جستاری در مسیحیت که انتشارات همین بوستان کتاب مربوط به دفتر تبلیغات اسلامی حوزه‌ی علمیه‌ی قم، این کتاب را چاپ کرده است که در واقع نقدهای جدی در بخش‌های مختلف در مسائل مختلف آمده است و موجود است. مورد دیگری که اگر بخواهند مراجعه کنند یک کتابی است به نام نقد کتاب مقدس در واقع سیر و تحول در کتاب مقدس، که جناب آقای دکتر شمس که از بینندگان عزیز شبکه‌ی جهانی ولایت هستند که در خارج از کشور فکر می‌کنم در سمت کشور هلند و این‌ها زندگی می‌کنند ایشان این کتاب را نوشتند و باز هم این بوستان کتاب چاپ کرده است که در واقع نقدهای جدی در مسائل مختلف آمده است و موجود است و مورد دیگری که اگر بخواهند مراجعه کنند یک کتابی است به نام نقد کتاب مقدس، که سیر و تحول در کتاب مقدس که جناب آقای دکتر شمس از دوستان عزیز و از بینندگان عزیز شبکه‌ی جهانی ولایت هستند که در خارج از کشور در هلند زندگی می‌کنند ایشان این کتاب را نوشتند و بوستان کتاب چاپ کرده است. سیر تحول در کتاب مقدس و این هم کتاب خوبی است و کتاب دیگری به نام مسیحیت شناسی مقایسه‌ای آقای استاد کاشانی کتاب را کار کردند باز به این کتاب می‌توانید مراجعه کنید یک مسیحیت شناسی و مقایسه‌ای دیگر از جناب دکتر زیبایی نژاد دارند به این کتاب هم می‌توانید مراجعه بفرمایید. کتاب‌ها و مقالات فراوانی وجود دارد که می‌توانند بینندگان عزیز مراجعه کنند و استفاده کنند.

مجری:

دو سوال پرسیدن لطفا در مورد مسیحیت صهیونیست هم توضیح بدهید.

استاد عباسی:

 مسیحیت صهیونیست، مسیحیت تبشیری هم گفته می‌شود این‌ها اصل و اساس‌شان مسیحی‌های پروتستان هستند که معتقد هستند برای آن اتفاق نهایی برای قرار گرفتن در آن شرایطی که باید در دنیا یک نفر حاکم باشد و حکومت عدل اتفاق بیفتد یک مقدماتی باید طی بشود از جمله مقدمات بشارت انجیل به تمامی مردم دنیا و به پیروان همه‌ی ادیان است یکی از مقدمات این است و یکی از مقدمات دیگر بحث هیکل سلیمان است که می‌گویند دو مرتبه باید بازسازی بشود و معتقد هستند که زیر مسجد الأقصی فعلی است و همان که دارند کار می‌کنند که یک روزی این را بیرون منتقل بکنند و بنا بکنند آن هیکل سلیمان را و آن را برگردانند و معتقد به نبرد نهایی و نبرد آرماگدون هستند که این هم یکی از ویژگی‌های این‌ها است که معتقد هستند باید نبرد بین خیر و شر اتفاق بیفتد و آن نبرد بین خیر و شر در واقع در آن نبرد عمده‌ای از مسیحیان از بین خواهند رفت مسیحیان صهیونیست و مسیحیان تبشیری این‌ها گرایش به یهود بیشتر دارند از مسیحیت، معتقد هستند در آن نبرد نهایی بیش از دو سوم مردم دنیا بیش از چهار میلیارد نفر از بین خواهد رفت و حتی عمده‌ای از مسیحیان که این افراد مسیحی‌ها هستند از بین خواهند رفت و آن‌که می‌ماند یهودی‌ها هستند و منتخبی از مسیحی‌ها برای دوران نهایی و دوران پایان تاریخ که این در واقع چکیده و خلاصه‌ای از اعتقاداتی است که مسیحیان صهیونیست و مسیحیان تبشیری دارند و گرایشات‌شان بیشتر عهد عتیق است تا عهد جدید، یعنی بیشتر معتقد هستند بازگشت به متن کتاب مقدس به ویژه متن‌های اصلی کتاب مقدس که عهد عتیق است باید بیشتر بازگشت به این داشته باشیم و از کتاب مقدس مسیحی در بخش عهد عتیق از این استفاده کنیم تا عهد جدید، لذا یکی از جریان‌هایی که کاملا مخالف اناجیل اپروکیفایی کتاب‌های ثانوی و کتاب‌های دیگر هستند خود مسیحیان صهیونیست هستند که می‌گویند نه تن‌ها آن کتاب‌ها باید کنار گذاشته بشود بلکه حتی خود این عهد جدید اناجیل و کتب دیگر هم نباید خیلی ما سراغ‌اش برویم بلکه باید بیشتر برگردیم به عهد عتیق و بازگشت به این داشته باشیم و یکی از مسائل دیگرشان توجه بسیار بسیار جدی به پیشگویی‌های کتاب مقدس نسبت به آینده است و در واقع اعتقاد به آن و استخراج به آن و رفتن به سمت اجرایی کردن آن پیشگویی‌ها و قواعد و قوانینی که در کتاب مقدس به عنوان آینده پژوهی آمده است، از ارکان اصلی کار آن‌ها هست

مجری:

باز سوال کردند در اصل عیسی علیه السلام را خدا دانستن مانند این است که دریا را در لیوان آب جا داد. بقیه‌ی سوالات هم من نگاه می‌کنم می‌بینم که غالبا پاسخ داده شده است. استاد لطفا فرمایند جمع بندی مباحث را ارائه نمایند

استاد عباسی:

 من قبل از این‌که بخواهم جمع بندی بحث مسیحیت را داشته باشم چون بحث زن و ماجرای حضرت مریم سلام الله عليها اشاره شد شاید یک مقداری به نوعی سنگین باشد برای بینندگان عزیز ما که آیا واقعا مسیحیت حضرت مریم سلام الله عليها را از جایگاه خودش پایین آورده است کنار می‌گذارد یا نفی می‌کند. اساسا دیدگاه‌شان نسبت به زن چگونه است و من فقط می‌خواهم یک اشاره داشته باشم که ما در مسیحیت چون در واقع ادامه‌ای از یهودیت است و عهد عتیق هم نکات خیلی خاصی را نسبت به زنان مطرح کرده است من می‌خواهم اشاره فقط داشته باشم کتابی است به نام جنس دوم این کتاب را من خواهش می‌کنم که بینندگان عزیز بروند مطالعه کنند و ببینند که در مسیحیت چه دیدگاهی وجود دارد. دو سه تا آدرس اگر من بخواهم از کتاب مقدس بدهم از عهد عتیق و عهد جدید که مثلا در صفر خروج آمده است که شخص می‌تواند دختر خودش را بفروشد و بعد از هفت سال که وضع مالی‌اش خوب شد برود دو مرتبه دختر خودش را پس بگیرد. یا مطلبی که تصریح در کتاب مقدس در عهد عتیق دارد این است که اصلا در میان زن‌ها فرد خوب و شخصیتی نمی‌توانیم یافت کنیم. مردها از هزار نفر یکی‌شان خوب باشد و در زن‌ها از هزاران هم یکی‌ هم خوب پیدا نمی‌شود در کتاب جامع سلیمان، فصل هفت آمده است. یا بحث مربوط به برخورد با زن در اوقات خاص و در شرایط خاص که در ماه قرار می‌گیرد که در یهودیت و بعد آن در مسیحیت با یک دید خاص خیلی ویژه، نگاه شده است اما این‌ها مربوط به گذشته است و مربوط به عهد عتیق است اما اگر بخواهیم به عهد جدید هم مراجعه بکنیم یک نظام طبقاتی در عهد جدید نسبت به زن و مرد گفته شده است که مردها تسلط و اشراف بر زن‌ها پیدا می‌کنند و در واقع در مرحله‌ی بعدی قرار گرفتند اول مردها هستند در نظام طبقاتی در مسیحیت و بعد زن‌ها هستند. در اول قرنتیان در فصل 11 شماره‌ی 3 تا 8 آمده است عمده‌ای از اتفاقاتی که در مسیحیت به وقوع پیوست نتیجه‌اش شد جریان فمونیسم، که یک جریان به اصطلاح مدافع حقوق زنان و یا به اصطلاح بحث تساوی و برابری را مطرح کردند چون در مسیحیت به شدت این قضیه رواج داشت و اصلا با دید بدی که ما خارج از کتب عهد جدید هم که می‌آییم وقتی که می‌رویم سراغ آقایانی که شخصیت‌های مسیحی هستند می‌بینیم که آن‌ها هم بسیار بسیار دیدگاه‌های بدی نسبت به زنان دارند و با دید خیلی بدی نگاه می‌کنند که اگر ما بحث را در مورد زنان مطرح کردیم که این را هم بینندگان عزیز پیامک بدهند که ما یک همچنین بحثی را بعد از این‌که بحث توحید را تمام کردیم در بخشی از شبهات مسائل مربوط به زنان را مطرح کنیم آن‌هایی که موافق هستند می‌توانند پیامک بدهند و پیشنهاد بدهند که ما به این موضوع ورود پیدا کنیم یا نه؟ بنابراین یک دیدگاه فوق العاده منفی که یک جریان مبارزه‌ کننده‌ای مثل جریان فمونیسم که کاملا هم به انحراف کشیده شد و رفت به یک مسیرهای دیگر در مسیحیت بوجود آورد از مقابله با بی انصافی و بی عدالتی نسبت به زنان آغاز شد و بعد رسید به جایی که گفتند که بحث تساوی را مطرح کردند که این‌ها حتی در مسائل شغل و غیره این‌ها تساوی دارند و این‌ها نقدهای جدی خودش را می‌طلبد.

اما بحث مربوط به مسیحیت را ما تمام کردیم چه گفتیم که به این‌جا رسیدیم بحث ما این بود که اولین مسیری که در مسیر صحیح می‌خواهیم این است که خدای آن خدای عقلانی باشد خدایی که قابل پذیرش و باور باشد و مجموع ادیان‌هایی که تا به حال نقد کردیم این ویژگی را نداشتند مسیحیت هم عرض کردیم که سه خد و سه عقنون که هر سه کاملا خدا هستند در کنار هم خدا هستند به تنهایی خدا هستند اما در عین حال یکی هستند و بعد گفتند که پذیرش این را از عقل بردارید و عقل را کنار بگذارید با دل بپذیرید و نیازی نیست که شما از عقل‌تان کمک بگیرید بنابراین گفتند که اول ایمان بیاورید و بعد بفهمید به جای این‌که اول بفهمید بعد ایمان بیاورید. این یک بحث، تا به این‌جا آمدیم مسیحیت هم با همان مشکلی که در گذشته دیگران مواجه شدند با این‌که جزو انحراف در ادیان است نه ادیان در انحراف، که جلسات قبل هم اگر خاطرتان است دعوایی راه افتاده بود که کدام یکی از این‌ها مشکلاتش بیشتر است این جزو انحراف در ادیان است که مسیحیت یک دین آسمانی بوده است که انحرافاتی در آن اتفاق افتاده است و مرحله‌ی بعد هفته‌ی آینده إن ‌شاء الله بحثی را در رابطه با زرتشت خواهیم داشت اعتقادی که در رابطه با خدا دارند و اشکال و مسئله‌ای که بررسی کنیم ببینیم که اگر در آن وجود دارد بیان کنیم و بعد از آن ما آرام آرام به سمت خدای مجسم که ببینیم که خدای مجسم قابلیت این را دارد که خدای ما باشد که مورد پرستش قرار بگیرد عقل بپذیرد یا خیر تا برسیم نهایتا به جمع بندی که چه خدایی باید معرفی شود و چه خدایی باید مورد پذیرش و مورد اعتقاد قرار بگیرد که خدای عقلانی است و هر دینی که این خدا را می‌گوید و این مسئله را بیان می‌کند آن دین را برای ما قابل پیگیری و پذیرش و تبعیت کردن است برای این‌که قرار است که ما یک مسیری را طی کنیم برای سعادت دنیوی و اخروی.

مجری:

ممنون از استاد عباسی و بینندگان شبکه جهانی ولایت، تا برنامه بعد خدا یار و نگهدارتان

پایان

یا علی مدد

 



حجت الاسلام و المسلمین عباسی

      ارسال نظر

*:نام ونام خانوادگي
*:پست الکترونيکي
*:متن نظر