صفحه اصلي |    اخبار   |  کتابخانه |  آرشيو برنامه ها |  معرفي برنامه ها |  طرح پرسش |  درباره ما |  ارتباط با ما |  Webmail

تاريخ: 11 ارديبهشت 1396 تعداد بازديد: 1583 
اعتراف بزرگان سلفی به ورود اسرائیلیات در تفسیر قرآن کریم
یهوابیت
دانلود صوت
دانلود فيلم

بسم الله الرحمن الرحیم

 

تاریخ : 11 / 02 / 96

مجری :

اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم

خدمت تک تک شما بینندگان عزیز شبکه جهانی ولایت عرض سلام و ادب و احترام داریم . هم چنین عرض تبریک بسیار ویژه به مناسبت اعیاد شعبانیه ، میلاد با سعادت آقا سید الشهدا (علیه السلام) و آقا امام سجاد (علیه السلام) و آقا اباالفضل العباس (علیه السلام) داریم . ان شاء الله ایام به کامتان باشد . با برنامه ای دیگر از سری برنامه های یهوابیت ، با کارشناسی استاد یزدانی عزیز ، مهمان منازل شما عزیزان خواهیم بود .

استاد یزدانی :

اعوذ بالله من الشيطان اللعين الرجيم

بسم الله الرحمن الرحيم

الحمدلله الذي اظهر الوجود ومنه بدأ كل حمد واليه يعود والصلاة والسلام علي الشاهد والمشهود لكل موجود محمد المحمود وعلي آله آل الله الودود خلفاء الله علي عالم الغيب والشهود سيما الحجة بن الحسن المهدي المنتظر الموعود .

بنده هم خدمت حضرتعالی و همچنین خدمت بینندگان عزیز شبکه جهانی ولایت ، سلام و عرض ادب و احترام دارم . من هم این اعیاد بسیار گرامی و مبارک را خدمت همه شیعیان و همه دوستداران اهل بیت (علیهم السلام) تبریک و تهنیت عرض می کنم و امیدوارم که خداوند همه ما را از شیعیان آن حضرات قرار دهد و این اعیاد را برای ما مبارک گرداند و به ما توفیق دهد که مثل همیشه در خدمت اهل بیت (علیهم السلام) باشیم .

مجری :

در برنامه های گذشته در مورد مباحث بسیار کلیدی در موضوع توحید و ریشه های بسیاری روایاتی که دلالت بر تجسیم دارد و به گونه ای اسائه ادب به حضرت حق و الله متعال است ، صحبت کردیم . گفتیم که بسیاری از این روایات از اسرائیلیات وارد عقاید مسلمین شد و متأسفانه بسیاری از این ها را به عنوان روایت صحیح نقل کردند و این که چه کسانی این اسرائیلیات را وارد کردند که استاد یزدانی عزیز این ها را با ادله بسیار محکمی از کتب خود سلفی ها مثل ابن کثیر که مطالب زیادی از آن کتاب خواندند . امشب هم برنامه در همین موضوع ادامه خواهد داشت .

استاد یزدانی عزیز ! آیا افراد دیگری هم هست که در ورود اسرائیلیات دخالت داشتند و آیا خود علمای اهل سنت به این قضیه تصریح کرده اند ؟ 

استاد یزدانی :

ما در هفته های گذشته گفتیم تفاوت اصلی وهابیت و اهل سنت در توحید است . اعتقادی که وهابی ها و سلفی ها نسبت به خداوند دارند ، در حقیقت توهین و اهانت به خداوند است . همین کلیپ هایی را که در ابتدای برنامه دیدیم که کارشناسان شبکه های وهابی معتقد هستند که خدا می تواند چند کپی از روز خود داشته باشد . یا می تواند خودکشی کند یا این که می تواند سنگی خلق کند که خودش هم نتواند بلند کند .

این ها اهانت و توهین و جسارت به خداوند و تحقیر مقام خداوند است . وظیفه همه ما مسلمانان است که از خداوند و اعتقاداتمان نسبت به خداوند دفاع کنیم و حتما دفاع هم خواهیم کرد . این تفاوت اساسی بین اهل سنت و وهابیت ؛ بلکه بین تمام مسلمانان و وهابیت و سلفیت است . تمام مسلمانان در مورد خداوند یک اعتقاد دارند ، خدا را جسم نمی دانند ، خدا را قادر و عالم می دانند ؛ اما وهابی ها به خدایی قائل هستند که چنین خدایی اصلا قابل پرستش نیست . 

ما در برنامه های گذشته گفتیم که این اعتقادات از کجا منشأ گرفته . سر منشأ این اعتقادات را یهود می دانیم ، همان طور که از نام برنامه ما ، یهوابیت ، مشخص است ، الان اعتقاداتی که وهابیت دارند ، در حقیقت همان خدایی است که کتاب یهود ، یهوه ، آن را معرفی می کند و این یهوه و وهابیت با هم منزوج شده و چنین افکاری را تبلیغ می کنند . ما هفته گذشته از صحیح بخاری و صحیح مسلم خواندیم که نقل روایت از اهل کتاب ، حرام است و جایز نیست .

از ابن خلدون مطالبی را خواندیم که تصریح کرده بود یهود در انتشار اسرائیلیات در اسلام نقش داشته . همین طور از ابن کثیر ، شاگرد ابن تیمیه خواندیم که فراوان در تفسیر خودش در موارد متعدد در تفسیر قرآن کریم می آورد می گوید : این سخن از پیامبر (صلی الله علیه وآله) نیست ،‌ بلکه از کعب الاحبار است که متأسفانه صحابه آن را از کعب الاحبار شنیدند و به آن حضرت نسبت داده .

این حرف هایی بود که ابن کثیر زده بود . امروز هم چند نفر از سلفی ها را معرفی می کنیم که این ها هم طرفدار همین مسأله هستند که زنادقه یهود مطالبی را در تفسیر قرآن و اخبار انبیاء وارد اسلام کردند و متأسفانه این مطالب در بین مردم شایع شده و از عقاید مسلم بعضی از مسلمانان که همان سلفی ها باشند ، شده .

آقای رشید رضا که همه بینندگان عزیز با نام ایشان آشنا هستند ،‌از مفسرینی است که افکار سلفی ها را در تفسیر خود جای داده و درباره وهابی ها کتاب هم نوشته است .

تفسیر القرآن الحکیم المشهور باسم تفسیر المنار که توضیح می دهد :

 این تفسیر وحیدی است که بین صحیح مأثور و صریع معقول است . یعنی از یک طرف ادله عقلی قطعی را آورده و از طرف دیگر احادیث صحیح اهل سنت را آورده و آن ها را با هم منزوج کرده و در آخر نتیجه گیری کرده .

در ادامه هم میگوید : این مطالب را از استاد خود شیخ محمد عبده گرفته . جلد اول از این کتاب ، تألیف سید محمد رشید رضا ، چاپ دار المنار قاهره ، صفحه 8 :

وأكثر التفسير المأثور قد سرى إلى الرواة من زنادقة اليهود والفرس ومسلمة أهل الكتاب كما قال الحافظ ابن كثير وجل ذلك في قصص الرسل مع أقوامهم وما يتعلق بكتبهم ومعجزاتهم وفي تاريخ غيرهم كأصحاب الكهف ومدينة إرم ذات العماد وسحر بابل وعوج بن عنق وفي أمور الغيب من أشراط الساعة وقيامتها وما يكون فيها وبعدها وجل ذلك خرافات ومفتريات صدقهم فيها الرواة حتى بعض الصحابة رضي الله عنهم ولذلك قال الإمام أحمد ثلاثة ليس لها أصل التفسير والملاحم والمغازي ...

اکثر تفسیر مأثور ( آیاتی که با احادیث تفسیر می شود ) روایاتی از زنادیق یهود و فارس و مسلمان های اهل کتاب سرایت کرده ، همان طور که ابن کثیر گفته . اکثر این مطالب در قصه های پیامبران با اقوامشان و کتاب ها و معجزاتشان است و در تاریخ هم مثل اصحاب کهف و شهر ارم ... است .

این که این ها قابل قبول است یا نیست ، جای بحث دارد و من معتقد هستم اکثر مطالب در بحث توحید و خدا شناسی است . اکثر اعتقاداتی که وهابیت و سلفیت امروز دارند ، برگرفته از زندیق های یهود است .

اکثریت آن ها خرافات و افترائاتی است که بعضی از صحابه آن ها را تصدیق کردند . به همین دلیل امام احمد می گفت : سه چیزی است که اصلا اصل و ریشه ندارد ، تفسیر قرآن کریم ، تفسیر خواب و رؤیا (تعبیر خواب ) و مغازی ( داستان جنگ ها ) .

حرف بسیار سنگینی است . البته این مطلب را خیلی ها نقل کردند که آقای احمد بن حنبل اصلا به تفسیر قرآن اعتقادی نداشت . چون تصورش این بود که تفاسیر همه خرافات و مفتریاتی است که زندیق های یهود انجام دادند . ایشان اصلا به این سه علم اعتقادی نداشته و شاید اصلا قرآن را هم تفسیر نمی کرده . این حرفی است که آقای رشید رضا زده و صحت و عدم آن به ما ارتباطی ندارد .

سید محمد رشید رضا ، تفسیر القرآن الحکیم یا تفسیر المنار ، چاپ دار المنار قاهره ، ج 1 ، ص 8

این حرف آقای رشید رضا را یک نفر دو نفر نقل نکردند ؛ بلکه ده ها نفر از علمای امروزی اهل سنت و سلفی ها نقل کردند . مثلا کتاب مناهل العرفان فی علوم القرآن ، تألیف محمد عبد العظیم زرقانی ، جلد 2 ، چاپ دار الکتاب العربی ، صفحه 19 دقیقا همین مطلب را نقل کرده :

بيد أن الحافظ ابن كثير يقول إن أكثر التفسير المأثور قد سرى إلى الرواة من زنادقة اليهود والفرس ومسلمة أهل الكتاب قال بعضهم وجل ذلك في قصص الرسل مع أقوامهم وما يتعلق بكتبهم ومعجزاتهم وفي تاريخ غيرهم كأصحاب الكهف ومدينة إرم ذات العماد وسحر بابل وعوج بن عنق وفي أمور الغيب من أشراط الساعة وقيامتها وما يكون فيها وبعدها وجل ذلك خرافات ومفتريات صدقهم فيها الرواة حتى بعض الصحابة رضي الله عنهم ولذلك قال الإمام أحمد ثلاثة ليس لها أصل التفسير والملاحم والمغازي ...

محمد عبد العظیم زرقانی ، مناهل العرفان فی علوم القرآن ، ج 2 ، چاپ دار الکتاب العربی ، ص 19

آقای سرحان جوهر سرحان در رساله ای که برای دکترای خود نوشته ، تحقیق جانب مشکلۀ الربط بین الآیات والسور فی تفسیر الطبری ، صفحه 9 دقیقا همین مطلب را بیان می کند :

أن الحافظ ابن كثير يقول إن أكثر التفسير المأثور قد سرى إلى الرواة من زنادقة اليهود والفرس ومسلمة أهل الكتاب ...

سرحان جوهر سرحان ، تحقیق جانب مشکلۀ الربط بین الآیات والسور فی تفسیر الطبری ، ص 9

علاوه بر این ها کتاب های زیاد دیگری هم هست که حرف آقای رشید رضا را نقل می کنند که اکثر تفاسیر ما (اهل سنت ) از زندیق های یهود ، مجوسی ها و اهل کتاب ، آن هایی که خود را به ظاهر مسلمان گرفته اند ؛ اما در حقیقت مسلمان نبودند ، گرفتند . این ها این حرف ها و اسرائیات را وارد تفسیر کردند و به همین دلیل احمد بن حنبل ، امام حنابله ، اصلا تفسیر را قبول نداشته .

مجری :

تا این جا ریشه های دیگری از ورود اسرائیلیات و این که حتی فردی مثل آقای رشید رضا که از علمای سلفی است ، تصریح می کند که بسیاری از مطالبی که به عنوان تفسیر قرآن وارد شده ، در اصل از یهود و زندیق های اهل کتاب گرفته شده .

کلیپ اول از یکی از علمای اهل سنت است که در مورد ورود و وجود اسرائیلیات صحبت می کنند 

کلیپ (1) :

شیخ علی جمعه ، عالم الازهر :

پیامبران زیادی برای بنی اسرائیل می آمدند ، هر پیامبری یک چیزی می گفت ؛ اما این ها تحریف شد و به فراموشی سپرده شد و به هر شکل ممکن مورد دستبرد قرار گرفت و به همین دلیل مورد اعتماد نبوده و حجیت نداشته است و اصلا حجت نیست .

بنابراین ما این ها را به عقل و حس و مصلحت عرضه می کنیم . اگر موافق با این موارد باشد ، آن را روایت می کنیم و به بنی اسرائیل نسبت می دهیم و می گوییم این روایت از اسرائیلیات است یعنی از انبیاء بنی اسرائیل است ؛ اما آن را معتبر نمی دانیم یعنی نمی دانیم . احتمال زیادی دارد که نادرست باشد ، این در مورد اسرائیلیات .

وقتی سراغ کتاب قصص الانبیاء ثعالبی می رویم ، می بینیم که از اولش تا آخرش پر از اسرائیلیات است . حواست را جمع کن که چطور ؟ مثلا آدم شکلش این طور بود و موسی چنین کرد و عصای موسی از کجا بود . کسی می داند مثلا عصای موسی از چه درختی بود ؟ عصای موسی از درخت آس بود . آیا عصای موسی را دیده ای ؟ نه به خدا قسم عصای موسی را ندیده ام . خب فرض کن این عصا از درخت آس باشد . از درخت آس باشد یا نباشد ، کدام حکم شرعی بر اساس این مطلب بنا شده است ؟

هیچ حکم شرعی وجود ندارد که بر اساس این مطلب باشد ، این فقط یک مطلب جالب است .

مجری :

آقای علی جمعه از علمای بزرگ الازهر مصر بود که در مورد ورود اسرائیلیات صحبت کردند و گفتند : عمده این ها از اسرائیلیات است که در مورد مسائلی مثل قصص الانبیاء است . کتاب قصص الانبیاء را از آقای ثعالبی نام بردند که گفتند از اول تا آخر این کتاب از اسرائیلیات است . البته ایشان کلامی را بیان کردند که این اسرائیلیات در مسائل عقیدتی نشده است که ما دیدیم اتفاقا وارد شده . اما به این بخش تصریح داشتند که بسیاری از مواردی که تحت روایات و داستان های انبیاء وارد شده ، از اسرائیلیات است که حقیقتا هیچ اصل و اساسی در اسلام ندارد .

استاد یزدانی :

بنده سخن یکی از علمای الازهر را در تأیید سخن آقای علی جمعه می آورم . کتاب تفسیر المفسرون ، تألیف دکتر محمد حسین الذهبی ( از علمای بزرگ الازهر مصر ) جلد اول ، چاپ مکتبه وهبه قاهره ، صفحه 47 ، مصادر تفسیر را نقل می کند :

واقعا شنیدن این حرف ها ، اگر حقیقت داشته باشد که حقیقت دارد ، بسیار دردناک است که این ها با اعتقادات مسلمانان چه کرده اند .

المصدر الرابع من مصادر التفسير في هذا العصر ـ اهل الكتاب من اليهود والنصاري : المصدر الرابع للتفسير في عهد الصحابة هم اهل الكتاب من اليهود والنصاري وذلك ان القرآن الكريم يتفق مع التوارة في بعض المسائل وبالاخص في قصص الانبياء وما يتعلق بالامم الغابرة ....

مصدر چهارم از مصادر تفسیر در این عصر ، تفسیری است که اهل کتاب از یهود و نصاری :

مصدر چهارم در عهد صحابه ، اهل کتاب از یهود و نصاری است . چون در قرآن کریم بعضی مسائلی نقل شده که با تورات اتفاق دارد . مثلا داستان انبیای گذشته را نقل کرده .

دکتر محمد حسین الذهبی ، تفسیر المفسرون ، ج اول ، چاپ مکتبه وهبه قاهره ، ص 47

ما در قرآن خواندیم که داستان قوم عاد و ثمود است که در تورات هم بوده و مسلمانان و صحابه برای تفسیر قرآن کریم از کتاب یهود و نصاری که قطعا تحریف شده است ، از آن نقل کردند . در صورتی که ما از صحیح بخاری خواندیم که پیامبر (صلی الله علیه وآله) صحابه را نهی کرده بودند که مبادا به کتاب های یهود و نصاری مراجعه کنید . اما متأسفانه به این دستور رسول خدا (صلی الله علیه وآله) عمل نکردند .

در ادامه هم مطالب دیگری می آورد که قرآن کلیات را آورده و تورات و انجیل جزئیات را بیان کردند و صحابه هم آن قصه ها را از آن ها نقل کردند .

شخص دیگری که در این باره صحبت کرده ، آقای قرضاوی است . عالم سرشناس وهابی سلفی که همه می شناسند . البته ایشان تکلیفش با خودش مشخص نیست گاهی با عربستان است ، گاهی با مصر ، گاهی با قطر و گاهی با داعش و گاهی هم علیه داعش است . اما بیشتر به وهابی و سلفی مشهور است . ایشان کتابی به نام قرآن منشور زندگی دارد . با ترجمه عبد العزیز سلیمی از علمای اهل سنت ، تألیف دکتر قرضاوی ، چاپ ایران ، صفحه 562 :

اعتماد به اسرائیلیات

یکی دیگر از ممنوعیت های عرصه تفسیر و لغزشگاهای مفسرین ، اعتماد به اسرائیلیات است که کتاب های تفسیر ـ به ویژه در ارتباط با داستان های انبیاء و مؤمنان شایسته در قرآن ـ آکنده از آن ها است . روایاتی که به میراث ارزشمند تفسیری ما نفوذ کرده و چهره آن را زشت و چشمه زلال آن را گل آلود گردانیده است . خرافات و اباطیل بسیاری را که در میان یهودیان و مسیحیان رایج بوده و می خواسته اند آن ها را در میان مسلمانان رواج دهند با خود به همراه آورده اند ....

متأسفانه خرافات و اسرائیلیات از دیر باز و از همان عصر صحابه و تابعین به وسیله کسانی مانند کعب الاحبار و وهب بن منبه و دیگر اهل کتاب که مسلمان شده بودند ، یا از طریق کتاب های یهودیان و مسیحیان به افکار مسلمانان سرایت پیدا کرده بود .

قرضاوی ، قرآن منشور زندگی ، با ترجمه عبد العزیز سلیمی ، چاپ ایران ، ص 562

می گوید : این خرافاتی که مسلمانان قبول دارند ، اين خرافات از عصر صحابه و تابعين وارد اسلام و تفسير شد . آن ها بودند كه اين اسرائيليات و خرافات را از كعب الاحبار و وهب بن منبه شنيدند و وارد ميراث اسلامي كردند و الان به قول آقاي قرضاوي كتاب هاي تفسير ما مملو از خرافات و اباطيل اهل كتاب است . اگر در خانه كس است ، يك حرف بس است. حال چطور مي خواهيد اين ها را از هم جدا كنيد و از كجا مي خواهيد بدانيد كه كدام مطلب درست است و كدام مطلب دروغ است ؟ صحابه اي كه اين ها را نقل كردند ، مثل ابوهريره نگفتند ما اين روايات را از كعب الاحبار شنيديم . بنده نمونه اي نشان مي دهم كه ببينيد كعب الاحبار و يهود چه جنايتي در حق مسلمانان كردند .روايتي از كعب الاحبار است و ابوهريره متأسفانه مي گويد : اين روايت را از پيامبر (صلي الله عليه وآله) شنيدم . عين همان روايت را به ابن عباس عرضه مي كند و ابن عباس مي گويد : اين ها خرافات است كه كعب الاحبار مي خواهد آن ها را وارد دين اسلام كند . درصورتي كه اسلام خلاف آن را گفته است .

آقاي قرضاوي در صفحه بعد مي گويد :

راه هاي نفوذ اسرائيليات در فرهنگ اسلامي

بنده مي ترسم كه اين مطلب را بخوانم و كسي احساس كند ما قصد توهين و جسارت داريم . اما اين طور نيست ، اين مطلبي است كه آقاي قرضاوي در كتاب خود آورده و اصلا ارتباطي به ما ندارد و من فقط ناقل آن هستم .

در حديث آمده است كه رسول خدا (ص) صفحه اي از تورات را در دست عمر بن خطاب ديد و به خشم آمد و فرمود : مگر در مورد ملت و دين خود شك و ترديد داريد ، اي پسر خطاب ؟! براستي من با تعاليم درخشان و روشنگر به ميان شما آمده ام . سوگند به خداوندي كه جان در دست قدرت اوست . اگر موسي زنده مي بود ، چاره اي جز تبعيت از دين من نمي داشت .

روايت را هيثمي در مجمع الزوائد نقل كرده است كه آقاي قرضاوي آن را نقل مي كند . درست بودن و درست نبودن آن به ما مربوط نيست . ما هيچ قضاوتي در مورد آن نداريم . اين مطلبي است كه آقاي قرضاوي در كتاب خود آورده است .

 در صفحه 567 مطالبي را مي آورد و مي گويد :

در ارتباط با اين گونه مسائل قاعدتا بايد گفت كه از اهل كتاب گرفته شده اند و ريشه در كتاب هاي آنان دارند . مانند رواياتي از كعب الاحبار و وهب بن منبه كه خدا ببخشايدشان . بسياري از مسائل و اخبار بني اسرائيل و پيشينيان و عجايب و غرايب نور مي گرفت .

در ادامه هم صحبت هاي آقاي ابن كثير را مي آورد كه چون فرصت نيست ، آن را نمي خوانيم .

قرضاوی ، قرآن منشور زندگی ، با ترجمه عبد العزیز سلیمی ، چاپ ایران ، ص 562 به بعد

اين هم از آقاي قرضاوي ، عالم سرشناس و مشهور كه در حال حاضر مفتي قطر است . يكي ديگر از علماي اهل سنت ، آقاي محمد تقي عثماني ، مفتي اعظم سابق پاكستان ، است كه ايشان كتابي به نام علوم قرآن دارد . مترجم محمد عمر عيدي دهنه ، چاپ انتشارات احمد جام ، صفحه 288 :

كعب الاحبار ووهب بن منبه از تابعين هستند و روايات اسرائيلي بيشتر از همه از همين دو ، روايت شده اند . اسرائيليات در صحابه كرام شايد بيشتر از هر كس ديگري از حضرت عبد الله بن عمرو مروي باشند .

ما قبلا در مورد عبد الله بن عمرو بحث كرديم كه اسرائيليات را از اهل كتاب نقل مي كرد و به رسول خدا (صلي الله عليه وآله) نسبت مي داد .

سبب آن اين بود كه او زبان سرياني را كاملا ياد گرفته بود .

زبان سرياني ياد نگرفته بود ؛ بلكه دو خورجين از كتاب هاي آن ها را پيدا كرده بود .

بسياري از كتاب هاي يهود و نصاري در آن زمان به همين زبان بودند . تعداد بسيار زيادي از همين نوع كتاب در غزوه يرموك به دست حضرت عبد الله بن عمرو افتاده بود كه دو بار شتر مي شد .

دو خورجين از كتاب هاي اهل كتاب را پيدا و آن ها را وارد دين اسلام كرد .

حضرت عبد الله بن عمرو احاديث زيادي از خود حضرت رسول اكرم (ص) روايت كرده است كه هيچ ربطي به اسرائيليات ندارد .

محمد تقي عثماني ، علوم قرآن، مترجم محمد عمر عيدي دهنه ، چاپ انتشارات احمد جام ، ص 288

بله ، در اين باره ترديدي نيست كه روايت از پيامبر (صلي الله عليه وآله) در آن وجود دارد ؛ اما شما چطور مي خواهيد اين ها را از هم جدا كنيد . عبد الله بن عمرو نمي گويد كه من اين روايت را از يهودي ها و كعب الاحبار شنيدم ؛ بلكه همه آن روايات را به رسول خدا (صلي الله عليه وآله) نسبت مي دهد . 

آقاي محمد شفيع عثماني ، از علماي بزرگ اهل سنت ، در كتاب تفسير معارف القرآن ، با ترجمه محمد يوسف حسين پور ، جلد اول ، انتشارات احمد جام ، صفحه 48 مي گويد :

اسرائيليات : اسرائيليات عبارت از رواياتي است كه از اهل كتاب (يهود و نصاري) كه به ما رسيده است .

شيوه مفسرين سابق اين بود كه هر روايتي را كه به اقوام ياد شده نسبت داده مي شد ، در ذيل آيات مي نوشتند و از جمله آن روايات برخي نيز اسرائيلي بودند . براي آگاهي بيشتر پيرامون اين قضايا بايد بگويم كه منشأ اين گونه روايات از آن جا سر چشمه گرفته كه عده اي از صحابه كرام و تابعين قبل از مشرف شدن به اسلام با مذاهب گوناگون اهل كتاب رابطه و تعلق داشتند و پس از مشرف شدن به اسلام و آموختن قرآن كريم ملاحظه نمودند كه بسياري از حوادث مهم گذشته را كه در كتب مذاهب قبلي به ويژه يهود خوانده بودند . در قرآن نيز مورد بررسي قرار گرفته است . بنابراين هنگام برخورد با اين وقايع آن ها را به گونه اي كه در كتب مذاهب سابق خود خوانده بودند يا مسلمانان در ميان مي گذاشتند . سرانجام اين وقايع بنام اسرائيليات جاي گرفت .

محمد شفيع عثماني ،تفسير معارف القرآن ، با ترجمه محمد يوسف حسين پور ، ج اول ، انتشارات احمد جام ، ص 48

صحابه اي كه پيامبر (صلي الله عليه وآله) را ديده بودند ، به جاي اين كه تفسير قرآن را از زبان آن حضرت نقل كنند، متأسفانه طبق حرف آقاي محمد شفيع عثماني ، مفتي اعظم سابق پاكستان ، اين اسرائيليات را نقل كرده و در تفاسير ما جاي گرفته است .

اين ها بايد يا مثل احمد بن حنبل ، زيرآب تفسير را بزنند و اصلا قرآن را تفسير نكنند و جلسات تفسيري كه تشكيل مي دهند را تعطيل كنند يا اين كه اسرائيليات را از تفاسير جدا كنيد . واقعا چطور مي توانند اين ها را جدا كنند . تا امروز كه موفق به اين كار نشده اند . اين سلفي ها و وهابي هايي كه به وجود آمدند ، حاصل همين يهود و كعب الاحبارها هستند . اعتقاداتي كه ابن تيميه دارد ، ميراث مستقيم كعب الاحبار است كه اين ها بني اميه را پرورش دادند و به قدرت رساندند . در آينده مي رسيم به رواياتي كه كعب الاحبار رواياتي در تقويت بني اميه نقل مي كرد كه پادشاهي پيامبر (صلي الله عليه وآله) بايد در شام باشد .

شخص بعدي ، محمد فتح الله گولن اهل تركيه هستند . ايشان كتابي به نام محدوده و جايگاه سنت نبوي در شريعت اسلامي دارد ، با ترجمه صادق آيينه پور ، ويراسدار عثمان نقشبندي ، انتشارات كردستان در سنندج ، صفحه 117 :

كعب الاحبار برخي اسرائيليات را در موضوع هايي كه قرآن و سنت راجع به آن ها سكوت كرده بودند و با قرآن و سنت مخالف نبودند ، نقل مي كرد و آن گونه كه برخي ادعا كرده اند ، دشمن متعصب اسلام نبودند .

اما اسرائيليات را وارد دين اسلام مي كرد .

اتهام وي به رابطه داشتنش با شهادت عمر بن خطاب هم تهمتي است كه پس از چند قرن بعد به او زده شد .

داستاني كه ابوزهره و بقيه روي آن مانور مي دهند كه كعب الاحبار علم غيب دارد . حتي شخصي مثل ابن كثير نقل مي كند كه وقايعي كه در آينده رخ مي داد را چند روز قبل پيش بيني مي كرد . مثل پيش بيني قتل خليفه دوم . اين كه در چه روزي و چگونه كشته مي شود . دقيقا همان چيزي كه خداوند در لوح محفوظ خود نوشته بوده را خبر داده . واقعا پذيرفتن چنين مطلبي از ابن كثير عجيب است . اگر ما همين مطلب را در مورد رسول خدا (صلي الله عليه وآله) بگوييم ، ابن كثير و پيروانش سر و صدا مي كنند ، اما براي كعب الاحبار نقل كردند .

 بزرگان صحابه مثل ابن عباس و ابوهريره و انس بن مالك و عبد الله بن عمرو هم وقتي كه وي بعضي اخبار تورات را برايشان نقل مي كرد ، به او گوش مي كردند .

محمد فتح الله گولن ، محدوده و جايگاه سنت نبوي در شريعت اسلامي ، با ترجمه صادق آيينه پور ، ويراسدار عثمان نقشبندي ، انتشارات كردستان در سنندج ، ص 117

ما در هفته هاي آينده در مورد عبد الله بن عباس گفتيم كه ايشان چون از بني هاشم بود و با رسول خدا (صلي الله عليه وآله) نسبت داشتند ، بسياري از رواياتي را كه به ابن عباس نسبت داده بودند ، رواياتي دروغين و جعلي بود . تابعين هر دروغ و جعلي را كه مي خواستند ، به عبد الله بن عباس نسبت مي دادند . عكرمه اي كه طبق روايات خودشان كذاب بود ، با اين كه روايت را از كعب الاحبار شنيده بود ، مي گفت : از عبد الله بن عباس شنيدم . اما بقيه متأسفانه از كعب الاحبار مي شنيدند و مستقيم به رسول خدا (صلي الله عليه وآله) نسبت مي دادند .    

مجري :

اين ها هم نمونه هايي ديگر از علماي اهل سنت و علماي سلفي كه به ورود اسرائيليات اشاره داشتند و اين كه چه كساني رئوس ورود اسرائيليات به ميراث روايي مسلمانان بودند .

كليپ بعدي از يكي از علماي سلفي مصر است كه در اين زمينه مطالبي را بيان مي كنند .

كليپ (1) :

خالد عبد الله ـ مبلغ سلفي :

ما نصوص و متون زيادي داريم كه پر از اسرائيليات است . يعني مثلا مي گويد : شخصي از آيه " واتل عليهم نبأ الذي آتينا فانسلخ منها " در موردش مي باشد ، ابن باعور است . اين طور فرض كنيم . فلان آيه منظور اين شخص است و آيه ي ديگر منظورش چنين است . تا جايي كه همان طور كه گفتيم بسياري از مفسرين مشغول به تلاش براي ذكر اسامي افرادي شدند كه در آن غار بودند و همينطور اسم سگ آن ها كه اسمش چيست و از چه نوعي است ؟

ادله بسياري را جمع كردند از كجا ؟ از مقريزي همان طور كه گفتيم و آلوسي و رازي ، خب ما مي دانيم كه اين تفسيرها يا بر مبناي امور عقلي است و اندكي عقل را داخل مي كنند و يا از مطالبي است كه بدون تحقيق و بدون ضوابط از اسرائيليات گرفته شده است و در بين علماي متأخر ما كساني هستند كه خطر ورود اسرائيليات در تفسير را بيان كرده اند . چرا كه امت مسلمان به دليل مطالعه ي كتب مفسرين در حالتي از توهمات به سر مي برد و به شكل غير طبيعي با اسرائيليات زندگي مي كرد و در امور غيبي و شكل ملائكه غرق شدند و در مورد داستان اسراء و معراج حديثي دروغين را از ابن عباس نقل كرده اند .

مجري :

خالد عبد الله مبلغ سلفي مصر بود كه تصريح كردند ميزان ورود اسرائيليات بسيار زياد بوده كه بعضي از موارد مثل اسراء و معراج ه اشاره كردند كه از عبد الله بن عباس نقل شده كه استاد يزداني هم گفتند اشخاصي مثل عكرمه اين مطالب را به ابن عباس نسبت مي دادند .

استاد يزداني :

يكي از مطالبي كه ابن كثير سلفي ، شاگرد ابن تيميه ، نقل مي كند ، در تفسير قرآن العظيم آمده . باز هم ما فقط ناقل اين مطالب هستيم و درست بودن و نبودن آن هيچ ربطي به ما ندارد . اين مطلب را آقايان سلفي بيان كردند و ما فقط مي خواهيم ببينيم كه كعب الاحبار چه نقشي در ورود اسرائيليات به اسلام داشته .

تفسير قرآن العظيم ، تأليف ابن كثير دمشقي ، با تحقيق سامي بن محمد السلامه ، چاپ دار الطيبه عربستان ، جلد 7 ، تفسير سوره صافات و واقعه ، صفحه 32 روايت عجيب و غريبي نقل مي كند كه ذبيح چه كسي است ؟ آيا كسي كه حضرت ابراهيم (عليه السلام) قصد ذبح آن را داشت ، اسحاق بوده يا اسماعيل بوده ؟ در اين باره اختلاف شديدي بين تابعين و مفسرين اهل سنت است . ابويوسف يك مطلب گفته ، ابوميسره چيز ديگري گفته ، ابوهذيل چيز ديگري گفته ، عبد الله بن مسعود يك مطلب ديگر گفته . در هر صورت روايات عجيب و غريبي نقل مي كند . ابوهريره هم از كعب الاحبار نقل كرده كه ذبيح اسحاق بوده . چون يهودي ها از نسل اسحاق هستند ، تلاش مي كنند بگويند آن ذبيح حضرت اسحاق (عليه السلام) بوده و حضرت اسماعيل (عليه السلام) نبوده . براي ما تفاوتي نمي كند ؛ چون هر دو از پيامبران خدا هستند . اما يهودي ها در اين موارد تعصب شديدي داشتند . جالب است كه روايات زيادي را نقل مي كند تا ثابت كند حضرت موسي (عليه السلام) از رسول خدا (صلي الله عليه وآله) بالاتر است كه در فرصت خود بيان مي كنيم .

ابن كثير بعد از نقل اين روايات مي گويد :

وهذه الأقوال والله أعلم كلها مأخوذة عن كعب الأحبار فانه لما أسلم في الدولة العمرية جعل يحدث عمر رضي الله عنه عن كتبه قديما فربما استمع له عمر رضي الله عنه فترخص الناس في استماع ما عنده ونقلوا ما عنده عنه غثها وسمينها وليس لهذه الامة والله أعلم حاجة إلى حرف واحد ...

اين رواياتي كه نقل كرديم گرفته شده از كعب الاحبار است . زماني كه كعب الاحبار اسلام آورد ، با حاكم وقت از كتاب هاي بني اسرائيل مي خواند و او هم به حرف هاي او گوش مي داد و به او اجازه مي داد كه اين مطالب را چه دروغ و چه راست ، براي همه مردم نقل كند .

واقعا اين ها همه درد هستند كه شخصي مثل كعب الاحبار در ميان مردم بنشيند و اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب (عليه السلام) در خانه باشد و نتواند بين مردم تفسير قرآن بگويند . اما شخصي مثل كعب الاحبار براي مردم تفسير قرآن بگويد . در صورتي كه يك روز هم پيامبر (صلي الله عليه وآله) را نديده و اصلا در زمان رسول خدا (صلي الله عليه وآله) مسلمان هم نشده بود و بعدها هم به ظاهر مسلمان شد .

جالب است كه در اين جا غيرت آقاي ابن كثير به جوش مي آيد و مي گويد :

چرا به كعب الاحبار اجازه دادند كه در بين مسلمانان بنشيند و اسرائيليات را براي مردم نقل كند . ما مسلمانان حتي به يك كلمه از حرف هاي كعب الاحبار احتياجي نداريم .

ابن كثير دمشقي ، قرآن العظيم ، با تحقيق سامي بن محمد السلامه ، چاپ دار الطيبه عربستان ، ج 7 ، تفسير سوره صافات و واقعه ، ص 32 

واقعا حرف حقي است كه از زبان ابن كثير مي شنويم . در حقيقت اين جا از دست كعب الاحبار عصباني مي شود كه چرا اجازه چنين كاري را به دست آورد و هر چه خواست از راست و دروغ بين مردم نقل كرد . متأسفانه اسرائيليات ميراث شوم كعب الاحبار است .

شخص بعدي آقاي ذهبي است كه در كتاب سير اعلام النبلاء ، جلد 3 ، چاپ مؤسسه الرساله ، با تحقيق شعيب الانؤوط ، صفحه 489 شرح حال كعب الاحبار مي گويد :

هو كعب بن ماتع الحميري اليماني العلامة الحبر الذي كان يهوديا فأسلم بعد وفاة النبي e وقدم المدينة من اليمن في أيام عمر رضي الله عنه فجالس أصحاب محمد e فكان يحدثهم عن الكتب الإسرائيلية ويحفظ عجائب ويأخذ السنن عن الصحابة وكان حسن الإسلام ...

حدث عنه أبو هريرة ومعاوية وابن عباس وذلك من قبيل رواية الصحابي عن التابعي ...

كعب بن ماتع حميري يماني ، علامه و از احبار يهود بود كه بعد از رحلت رسول خدا (صلي الله عليه وآله) مسلمان شد . كعب الاحبار با اصحاب پيامبر (صلي الله عليه وآله) مي نشست و براي آن ها از اسرائيليات و اباطيل يهود را نقل مي كرد ....

كساني كه از او روايت نقل مي كردند ابوهريره ، معاويه ، ابن عباس بود كه از قبيل روايت صحابي از تابعي است .

ذهبي ، سير اعلام النبلاء ، ج 3 ، چاپ مؤسسه الرساله ، با تحقيق شعيب الانؤوط ، ص 489

يعني به جاي اين كه ابوهريره و معاويه و ابن عباس سخن پيامبر (صلي الله عليه وآله) يا از يك صحابي ديگر بشنوند ، از كعب الاحبار مي شنيد . كعب الاحبار در مدينه مجلس تشكيل مي داد كه قال رسول الله ... ابوهريره هم آن را نقل مي كرد . نمونه ي آن روايات ، روايت پياز عكه بود كه بسيار معروف و مشهور است . روي منبر و در مسجد پيامبر (صلي الله عليه وآله) مي نشست و اباطيل يهود را براي مردم نقل مي كرد و متأسفانه صحابه هم آن ها را نقل مي كردند ، بدون اين كه بگويند اين ها را كعب الاحبار شنيدند . 

 نمونه ديگر از رواياتي كه كعب الاحبار بيان مي كرد ،روايتي است كه در مورد ماه و خورشيد كه سرنوشت آن ها چه مي شود؟ آيا آن ها اهل بهشت هستند يا اهل جهنم ؟ چرا بايد اين مسأله بحث شود ؟ آيا در قيامت ماه و خورشيد مي ماند ؟ اين ها بحث هايي است كه بايد انجام شود . اما روايت از كعب الاحبار است كه ماه و خورشيد اهل جهنم هستند . اما روايت از عبد الله بن عباس است كه اين طور نيست . من از پيامبر (صلي الله عليه وآله) شنيدم كه اين ها اهل بهشت هستند . روايت در كتاب تاريخ طبري ، تأليف ابن جرير طبري ، جلد اول تاريخ ماقبل هجرت ، چاپ دار الكتب العلميه بيروت ، صفحه 47 نقل شده :

عن عكرمة قال بينا ابن عباس ذا ت يوم جالس إذ جاءه رجل فقال يابن عباس سمعت العجب من كعب الحبر يذكر في الشمس والقمر قال وكان متكئا فاحتفز ثم قال وما ذاك قال زعم أنه يجاء بالشمس والقمر يوم القيامة كأنهما ثوران عقيران فيقذفان في جهنم قال عكرمة فطارت من ابن عباس شقة ووقعت أخرى غضبا ثم قال كذب كعب كذب كعب كذب كعب ثلاث مرات بل هذه يهودية يريد إدخالها في الإسلام الله أجل وأكرم من أن يعذب على طاعته ألم تسمع لقول الله تبارك وتعالى وسخر لكم الشمس والقمر دائبين ( 3 ) إنما يعني دؤوبهما في الطاعة فكيف يعذب عبدين يثنى عليهما أنهما دائبان في طاعته قاتل الله هذا الخبر وقبح حبريته ما أجرأه على الله وأعظم ريته على هذين العبدين المطيعين لله قال ثم استرجع مرارا وأخذ عويدا من الأرض فجعل ينكته في الأرض فظل كذلك ما شاء الله ثم إنه رفع رأسه ورمى بالعويد قال ألا أحدثكم بما سمعت من رسول الله يقول في الشمس والقمر وبدء خلقهما ومصير أمرهما  فقلنا بلى رحمك الله فقال إن رسول الله سئل عن ذلك فقال إن الله تبارك وتعالى لم أبرم خلقه إحكاما فلم يبق من خلقه غير آدم خلق شمسين من نور عرشه فأما ما كان في سابق علمه أنه يدعها شمسا فإنه خلقها مثل الدنيا ما بين مشارقها ومغاربها وأما ما كان في سابق علمه أنه يطمسها ويحولها قمرا فإنه دون الشمس في العظم ولكن إنما يرى صغرهما من شدة ارتفاع السماء وبعدها من الأرض .

از عكرمه نقل شده كه روزي با ابن عباس نشسته بوديم كه شخصي آمد و گفت : اي ابن عباس ! من روايت عجيبي از كعب الاحبار شنيدم كه از ماه و خورشيد مي گفت . ابن عباس كه به پشتي تكيه داده بود ، با شنيدن اين روايت راست نشست و گفت : آن روايت چه بود ؟ گفت : كعب الاحبار خيال مي كند روز قيامت ماه و خورشيد را مانند دو گاو ... وارد مي كنند و آن ها را به جهنم مي برند . عكرمه گفت : ابن عباس عصباني شد و گفت : كعب الاحبار به خدا دروغ گفته ، كعب الاحبار دروغ گفته ، كعب الاحبار دروغ گفته . كعب الاحبار يهودي اي است كه مي خواهد اين دروغ ها را وارد اسلام كند.

در ادامه آيه از قرآن مي خواند :

مگر نشنيديد كه خداوند تبارك و تعالي مي فرمايد :

خورشيد و ماه هميشه هر دو مطيع خداوند هستند . پس چرا بايد اهل جهنم باشند ، خداوند از اين ها تعريف كرده ...

رسول خدا (صلي الله عليه وآله) فرمود : اين ها از نور عرش خدا خلق شده و اهل بهشت هستند .

ابن جرير طبري ، تاريخ طبري ، ج اول تاريخ ماقبل هجرت ، چاپ دار الكتب العلميه بيروت ، ص 47

اسرائيل را پخش كند و عده اي از صحابه هم در برابر او مي ايستادند ، مثل عبد الله بن عباس . اما متأسفانه همين روايت را بعضي از صحابه نقل مي كنند بدون اين كه بگويند از كعب الاحبار شنيدند ؛ بلكه مي گويند از پيامبر (صلي الله عليه وآله) شنيديم !!

كتاب تفسير قرآن العظيم ،‌ تأليف ابن كثير دمشقي ، چاپ دار الطيبه عربستان سعودي ، جلد 8 ، صفحه 329 :

حدثنا إبراهيم بن زياد البغدادي حدثنا يونس بن محمد حدثنا عبد العزيز بن المختار عن عبد الله الداناج قال : سمعت أبا سلمة بن عبد الرحمن بن خالد بن عبد الله القسري في هذا المسجد مسجد الكوفة ، وجاء الحسن فجلس إليه فحدث قال حدثنا أبو هريرة أن رسول الله صلى الله عليه وسلم قال : « إن الشمس والقمر نوران في النار عقيران يوم القيامة » ، فقال الحسن : وما ذنبهما ؟ ؟ فقال : أحدثك عن رسول الله صلى الله عليه وسلم وتقول : - أحسبه قال - وما ذنبهما . ثم قال لا يروى عن أبي هريرة إلا من هذا الوجه ولم يرو عبد الله الداناج عن أبي سلمة سوى هذا الحديث .

در آن روايت " ثوران " بود ؛ اما در اين روايت " نوران " است . دقيقا همان كلام كعب الاحبار است كه ابن عباس گفت : او دروغگو است .

ابوهريره از رسول خدا (صلي الله عليه وآله) نقل كرده كه فرموده باشند : خورشيد و ماه دو نور در آتش جهنم در روز قيامت هستند . حسن بصري گفت : اين دو چه گناهي كردند كه وارد جهنم مي شوند ؟

اين همه خورشيد و ماه ، فايده داشتند . تمام خلقت مديون خورشيد است كه اگر نباشد تمام كره زمين يخ مي زند . اين ها چه گناهي كردند كه بايد وارد جهنم شوند ؟

        گفت : من اين مطالب را از پيامبر (صلي الله عليه وآله) نقل كردم ، در صورتي كه تو مي گويي گناه اين ها چيست ؟!

ابن كثير دمشقي ، تفسير قرآن العظيم ، چاپ دار الطيبه عربستان سعودي ، ج 8 ، ص 329  

آيا پيامبر (صلي الله عليه وآله) سخن خلاف عقل مي گويد . ما در آن جا روايتي از كعب الاحبار خوانديم كه عبد الله بن عباس آن را تكذيب كرد و گفت : اين يهودي مي خواند اسرائيليات را وارد اسلام كند . ابوهريره هم دقيقا همان روايت را از كعب الاحبار مي شنود و به رسول خدا (صلي الله عليه وآله) نسبت مي دهد .

آقاي ابن كثير اين روايت در البدايه و النهايه خود به صورت مفصل تر بيان مي كند و يكي ديگر از صحابه را هم نام مي برد كه اين روايت را به رسول خدا (صلي الله عليه وآله) نسبت مي دهد .

البدايه و النهايه ، با تحقيق عبد القادر الارنؤوط ، جلد اول ، چاپ دار ابن كثير ، صفحه 61 ، ابتدا روايت را از ابوهريره نقل مي كند :

حدثنا أبو هريرة أن رسول الله صلى الله عليه وسلم قال : « إن الشمس والقمر ثوران في النار يوم القيامة » فقال الحسن : وما ذنبهما ؟ فقال : أحدثك عن رسول الله صلى الله عليه وسلم وتقول وما ذنبهما ؟ ثم قال البزار : لا يروى عن أبي هريرة إلا من هذا الوجه ، ولم يرو عبد الله الداناج ، عن أبي سلمة سوى هذا الحديث .

وروى الحافظ أبو يعلى الموصلي من طريق يزيد الرقاشي ، وهو ضعيف ، عن أنس قال : قال رسول الله صلى الله عليه وسلم : « الشمس والقمر ثوران عقيران في النار » .

در اين روايت " ثوران است و در روايت قبلي " نوران " بود . كلمه " ثوران " درست تر است ؛ چون روايتي كه عبد الله بن عباس هم نقل كرده بود ، با همين كلمه نقل شده .

ابوهريره از رسول خدا (صلي الله عليه وآله) نقل كرده كه فرموده باشند : خورشيد و ماه دو نور در آتش جهنم در روز قيامت هستند . حسن بصري گفت : اين دو چه گناهي كردند كه وارد جهنم مي شوند ؟

        گفت : من اين مطالب را از پيامبر (صلي الله عليه وآله) نقل كردم ، در صورتي كه تو مي گويي گناه اين ها چيست ؟!

در حقيقت پيامبر ابوهريره ، كعب الاحبار بوده . پيامبر ما نبوده ؛ چون آن حضرت مطالبي خلاف عقل بيان نمي كردند .

سپس بزار گفته اين روايت را فقط عبد الله بن دائاج نقل كرده . ابن كثير هم مي گويد : ابويعلي اين روايت را از زيد الرقاشي كه ضعيف هم هست ، از انس نقل كرده كه مي گفت : رسول خدا (صلي الله عليه وآله) فرموده باشند : ماه و خورشيد مثل دو گاو هستند كه وارد جهنم مي شوند .

ابن كثير دمشقي ، البدايه و النهايه ، با تحقيق عبد القادر الارنؤوط ، جلد اول ، چاپ دار ابن كثير ، صفحه 61

روايت نمي تواند ضعيف باشد ؛ چون شاهد دارد . انس بن مالك خادم رسول خدا (صلي الله عليه وآله) بوده و يك عمر نان آن حضرت را خورده بود . بايد مطالب را از رسول خدا (صلي الله عليه وآله) مي شنيد و نقل مي كرد ؛ اما از كعب الاحبار مي شنيد و وقتي مي پرسيدند از چه كسي شنيده اي ؟ مي گفت : از پيامبر (صلي الله عليه وآله) !!

اين ها درد است و اگر انسان براي اين ها از غصه بميرد ، كم است . اين ها با عقايد اسلامي چه كار كرده اند ؟؟!! چه كار كردند كه بني اميه به وجود آمد و چه كار كردند كه امروز سلفي ها و وهابي ها به وجود آمدند ؟ اين عقايدي كه امروز وهابي ها به خصوص در مورد خداوند دارند ، شرم آور و توهين و جسارت به خداوند عالم است . همه ما مسلمانان چه شيعه و چه سني وظيفه داريم در برابر اين سلفي ها و وهابي هاي بي دين و يهودي مسلك بايستيم و احاديث آن ها را از بين احاديث مسلمانان جدا كنيم و عقايد اسلامي را از يك طريق زلال و پاك بگيريم تا خداوند همه ما را ببخشد و به صراط مستقيم الهي هدايت كند .

مجري :

ريشه هاي ورود اسرائيلياتي كه موجب انحراف در بعضي از موارد شد ، از مطالب بسيار مهم است . بنده اين نكته را باز هم بيان مي كنم كه ما در اين چند جلسه اخير مستقيما در بحث توحيد صحبت نمي كنيم ؛ بلكه در مورد ريشه ورود يك سري عقايد انحرافي در توحيد بحث مي كنيم . ان شاء الله وارد مصاديق هم خواهيم شد كه بدانيم اگر امروز وهابيت در مورد خداوند ادعاهاي عجيب و غريبي مي كنند ، اين ادعاها از كجا نشأت گرفته و چه كساني اين مطالب را به عنوان روايت صحيح قبول كردند كه ديديم امثال كعب الاحبارها كه در حقيقت يهودي بودند و به ظاهر مسلمان شدند ، مطالب و اقوالي را از بني اسرائيل وارد اسلام كردند . از جمله در مباحث توحيد كه در برنامه هاي آينده اشاره خواهيم داشت .

كليپ بعدي از آقاي عبد الرحمن سربازي است كه قول داده بوديم در برنامه هاي يهوابيت تكرار كنيم .

كليپ (3 ) :

عبد الرحمن سربازی :

آن کس که به مولانا محمد عمر ( سربازی ) رحمه الله زبان درازی کرد ، ادب دارد ؟! ادب دارد ؟!

شما در تاریخ بلوچستان ... من وقتی می خواهم صحبت کنم ، در آن اغراق و رودر بایستی نیست ! آن چنان که مولانا محمد عمر سربازی ، پرچم توحید را بلند کرده . نه قبل از آن کسی بلند کرده ! آن چنان که علم من مطابقت می کند و نه بعد از آن کسی بلند کرده است !

به غیر مقلد بگو ، به غیر مقلد بگو : بمیر ! بمیر ! تا برهی ! بمیر تا برهی ! که این رنجی است که از مشقت وی تاب مرگ نتوان رست . یا برو اگر پدر داری ، اگر نطفه حلال داری ! برو نظیر زحمات مولانا محمد عمر سربازی را در تمام بلوچستان شرقی و غربی پیدا کن ‍!

غیر مقلد یعنی بدعتی ! غیر مقلد یعنی مبتدع ! فاسق ! پشت سر آن ها نماز خواندن فسق است ! پشت آن ها نماز قابل اعاده است ! کسی که از تعالیم قرآنی و حدیث نمی دانند !

دوستان چند وقت پیش قصه ی جالبی را تعریف کردند . در منطقه لاشار زمین ، چهار پنج ماه قبل ، جماعت تبلیغی رفته بودند . انسان فرومایه ! انسان نااهل ! انسان نا لایق ! غیر از این چیزی ندارد ! او برای خودش چهار پنج مقتدی فرستاده و گفته : شما که چیزی نمی دانید . هر ملایی که بلند شد و یک جمله عربی خواند ، او حدیث می خواند . شما بلند شوید و اعتراض کنید و بگویید : هذا حدیث ضعیف .

این حدیث ضعیف است ، همین جواب برا آنها بس است . چون خدا خواهد کسی رسوا کند . میلش اندر طعنه پاکان برد . جماعت تبلیغی ، همین چند ماه قبل رفته بود محترم آباد .کتیج ، همین دور و بر های لاشار زمین ، دور و بر فتوح .

جماعتی بیچاره ، مغرب بلند شد تا صحبت کند . غیر مقلد آن جا نشسته بود  همین را یاد گرفته بود که جماعتی هر چند خواند ، حدیث است . شما بلند شو و بگو : این حدیث ضعیف است . روسیاهی و بدبختی و بیچارگی غیر مقلد این بود که این مبلغ که تبلیغ می کرد . حدیث نمی خواند ، بلکه آیه قرآن می خواند . به او گفته بودند ، هر چه عربی می خواند ، حتما حدیث است و بگوید این حدیث ضعیف است . تبلیغ جماعتی وقتی شروع کرد . آیات قرآن را خواند ، غیر مقلد بلند شد و گفت : این حدیث ضعیف است . این چنین است که اگر خداوند بخواهد کسی رسوا کند ، میلش اندر طعنه پاکان برد !

در یک راهپیمایی سیاسی در ایران ، امام جمعه شعار خوبی تنظیم کرده بود : قل موتوا بغیظکم ؛ قل موتوا بغیظکم .

مولانا محمد عمر سربازی 25 جلد تفسیر کلام الله نوشته : قل موتوا بغیظکم ! چیزی که غیر مقلد را اصلا نصیب نمی شود . مولانا محمد عمر نزدیک به 100 عنوان کتاب ، تک جلدی تا چند جلدی نوشته است : قل موتوا بغیظکم !!

تماس بينندگان

بيننده : خانم ساجد از تهران ـ شيعه

بنده سؤالي در مورد كتاب مغازي دارم . شخصي در همسايگي ما است كه هر شب ساعت 12 شب با كسبه محل جلسه مي گذارد و در باره اين كتاب صحبت مي كند و وجه رسول خدا (صلي الله عليه وآله) را خيلي بد جلوه مي دهد . اين كتاب در ايران و به زبان فارسي چاپ مي شود .بنده مي خواستم در مورد اين كتاب اطلاعاتي را بيان كنيد . با اين شخص بايد چطور برخورد كنيم كه حتي بچه ها را از هيئت رفتن هم منع مي كند .

استاد يزداني :

ايشان نام نبردند كه اين كتاب از آقاي واقدي است يا نيست . اين ها كتاب هاي مغازي ديگري هم دارند كه از اسرائيليات پر است . دشمنان اسلام از يهود و نصاري الان هم زياد هستند و بيكار ننشسته اند . بهترين برخوردي كه مي توان با اين افراد پليد داشت ، تماس با 110 يا تماس با اطلاعات و گزارش دادن به آن ها است . اين كه اين كتاب ها در ايران چاپ مي شود ، به خاطر اين است كه در دانشگاه ها تدريس شود . اين كتاب براي آن هايي است كه اهل تاريخ هستند و مي توانند صحت و سقم آن را تشخيص مي دهند ، نه اين كه براي مردم عادي باشد . قطعا عده اي هم هستند كه تفاسير دروغي هم از آن مي كنند تا مردم گمراه شوند .

مجري :

اين كه به زبان فارسي چاپ شده ، بسياري از كتاب ها هستند كه به فارسي چاپ شده و بعضي بخش هاي آن در دانشگاه ها تدريس هم ميشود . مثل تاريخ طبري كه به فارسي و به صورت قانوني چاپ شده . اين دليل نميشود كه همه مطالب آن صحيح باشد . كتاب هاي سير و مغازي هم مطالب صحيح و غلط در آن است . مغازي واقدي هم همين طور است و قرار نيست هر مطلبي كه در آن باشد همه صحيح باشد .

بيننده : حميد از تهران ـ اهل سنت

بنده مي خواستم چرا اسامي مثل ابوبكر ، فاروق ، صديق در ايران نامگذاري نمي شود و اصلا اجازه اين كار را هم نمي دهند .

استاد يزداني :

چه كسي اجازه نداده كه اين اسامي را بگذارند ؟

بيننده :

كدام يك از شيعيان از اين اسامي استفاده مي كنند ؟

استاد يزداني :

شما در مورد شيعه اين مطلب را مي گوييد يا اهل سنت را ؟ اين حرف شما بر خلاف واقع است . خيلي از اهل سنت هستند كه از اين اسامي استفاده مي كنند .

بيننده :

شيعه " فاروق " را از القاب حضرت علي عليه السلام مي دانند ؛ اما از اين اسم استفاده نمي كنند .

استاد يزداني :

اتفاقا ما از شيعيان هم ديده ايم كه نام خود را در فضاي مجازي فاروق اعظم گذاشته اند .

مجري :

بنده دوست شيعه اي در عراق دارم كه نامش عمر است .

بيننده :

در عراق هست ؛ اما بنده ايران را مي گويم .

مجري :

شما فرموديد كه در بين شيعيان از اين اسامي استفاده نمي كنند .

استاد يزداني :

عثمان بن سعيد از اصحاب خاص و از نواب خاص امام زمان عليه السلام است . سخن شما خلاف واقع است .

در مورد سؤال اين بيننده ، ما روايت صحيح از اهل بيت (عليهم السلام) داريم كه حضرت سيد الشهدا (عليه السلام) نام همه فرزندان خود را " علي " گذاشته بود . ما هم به ائمه خود اقتدا مي كنيم . روايت در مورد نام ها حمزه ، عبد الله ، عبد الرحمن هم هست . البته اين كه ايشان مي گويند اجازه نمي دهند كه اين نام ها را بگذاريم ، اين تهمت و دروغ است و هيچ منع قانوني در اين زمينه نيست . هر كس هر نامي را كه بخواهد مي تواند بگذارد ؛ البته اگر مخالف فرهنگ و دين اسلام نباشد . قطعا همه اهل سنت مي دانند كه اين مطلب دروغ است . 

بيننده : آقاي افضلي از كرمان ـ شيعه

يكي از اساتيد در مورد دوستي حضرت علي (عليه السلام) صحبت كرده بودند و مثالي از قرآن زده بود كه اگر آب دريا ولايت اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب (عليه السلام) را قبول كرده باشد ، شيرين است . شبكه هاي وهابي اين مسأله را در برنامه هاي خود تجزيه و تحليل كرده بودند . در صورتي كه در كتاب هاي خودشان گفتند : ماه و خورشيد به بهشت يا به جهنم مي روند . اگر امكان دارد استاد يزداني در اين باره توضيحاتي را بيان كنند .

استاد يزداني :

اصل اين كه اين ها وارد بهشت يا جهنم شوند ، اصلا قابل قبول نيست ؛ چون اين ها عقل و شعور و اختيار ندارند كه وارد بهشت يا جهنم شوند . اين سؤالي است كه بايد آن ها جواب دهند . چطور اگر در اين زمينه روايتي در منابع شيعه ببينند ، فورا موضع مي گيرند . اما روايات كعب الاحبار در كتاب هايشان نقل مي كنند .

مجري :

كليپ هاي ديگري هم هست كه قبلا هم پخش كرده بوديم . اين كليپ سخنان رهبر بريلوي ها در افغانستان است كه با هم مي بينيم .

كليپ (4 ) :

رهبر بريلوي ها در بلخ افغانستان :

مولوی صاحب ها چقدر امام ابوحنیفه ، امام ابوحنیفه گفتند ، اما یک قدم آن طرف تر نرفتند . من مجبور هستم که یک قدم به آن طرف بروم . ای مردم ! چند روز پیش در مجلسی گفتم : ای علما ! شما خفه نشوید که از ما مردم دزد است ،‌از ما اختتاف گر است ، از ما قطاع طریق است و ملا پاک و صاف به جنت می رود . به خدا شما از دزد ما با خبر ندارید . از قطاع طریق ما خبر ندارید ، از اختتاف گر ما خبر ندارید . دزد ما ، قطاع طریق ما ، اختتاف گر ما کسانی هستند که از مذهب امام ابوحنیفه استفاده کرده و به جامعه وهابیت و سلفیت خدمت می کند . دزد ما ، اختتاف ما ، جریمه می شود ، شلاق می خورد و آزاد می شود ؛ اما از دزد دین چطور می خواهید رها شوید ؟ از دزد مذهب چطور می خواهید رها شوید ؟ از اختتافگر دین چطور می خواهید رها شوید ؟ از اختتاف گر مذهب چطور می خواهید رها شوید ؟ امروز مذهب ابوحنیفه را سوراخ سوراخ کرده اند ؛ اما همه ما خواب هستیم . تا چه زمان شما مدارا می کنید ؟ این مدارا نیست ، مداخله در امور دین و مذهب است . در روز قیامت ما به امام ابوحنیفه چه جوابی خواهیم داد ؟ دین را برای ما حاضر و آماده کرد و تحویل داد ؛ اما چند نفر قطاع طریق آمدند و گفتند : به خدا قسم ، ما موحد هستیم ، به خدا قسم ما فلان هستیم و به جان گذشته ما می زند که فلان عالم این کار را کرد ، فلان عالم این طور کرد . من نشانه های وهابی ها و سلفی ها را به شما بگویم . در قدم اول که شروع می کند ، می گوید : چه کسی به دنبال مرده خیرات می کند ؟ بعد می گوید : چه کسی تراویح را بیست رکعت خوانده ؟ چه کسی در بین تراویح " سبحان الله ذوالمنتهی " خوانده ؟ این بدعت است . کل امامت بدعت است ، کل ختم قرآن بدعت است . از همین جا به خیر و خوبی قیچی کنید . توسل به بزرگان بدعت است ، توسل به انبیاء بدعت است . در حج به زیارت پیامبر اسلام نمی رود که بدعت است .

این علامت و نشانه وهابی ها است ، شما این را بدانید . علما که خود می دانند . این ها دین را از همین پایین شروع به قیچی می کنند . یک زمانی بابا موسفیدی بود که انسان خوبی بود . ریش بلندی داشت . یک روز دیدم که کوتاه کرده . گفتم چرا این کار را کردی ؟ گفتند : تازه ازدواج کرده .

این ها هم دین را از چهار طرف قیچی می کنند و برای شما چیزی نمی گذارند . آخر هم وقتی به سفر رفت ، می گوید ترک سنت ، سنت است . می گوید : سنت را در سفر نخوانید . این علامت وهابی ها است . من قبلا به وهابی ها چیزی نمی گفتم ؛ اما الان کم کم شروع به گفتن کردم . مولوی صاحب ها می دانند که من در موسم حج می روم و به خدا قسم وهابی های سلفی های سعودی را این قدر زدم و به برکت بخاری رحمت الله علیه همه این ها را گیر انداختم و نتوانستند پاسخی دهند .

من روایت ها را می دانم . اگر پیامبر سنت را در سفر ترک کرده ،‌سفر حاد بوده و مجبور شده . اما در سفر امن و امنیت خواندن سنت ، سنت است . خود پیامبر خوانده است . راوی عبد الله بن عمر هم ترک کرده و هم خوانده . زنش مریض بود ، خبر دادند که در حال مردن است ، با عجله آمد و در آن جا بود که سنت را ترک کرد . سخن من این است که این ها دین شما را از هر طرف قیچی می کنند و در آخر به صورت کامل دین را از شما می گیرند .

شما نگویید که چرا این مولوی غیبت می کند ، این غیبت نیست . در مقدمه مسلم خواندیم که اگر علمای دین دزدان دین را معرفی نکنند ، این خیانت به دین است و کسی که بیان می کند ، دفاع از دین است . من از دین و مذهب دفاع می کنم و این را غیبت قبیحه نمی دانم .

علامت و نشانه دیگری وهابی ها این است که بزرگان تصوف را کنار می زنند وگلیمشان را جمع می کند و می گوید : همه صوفی ها مشرک هستند . از جمله برادر عزیزمان ، مولوی صاحب ، الله مجده که جنت ها نصیبش بگرداند ، رفیق پنجاه ساله من ، مولوی عبد الرئوف است که وقتی در پیشاور بود ، مال خود را فدای مدرسه کرد و با پول شخصی خود خانه ای را اجاره کرده و مدرس گرفت و با پول شخصی خود به طلاب پول می داد . خودش هم درس می داد و به مدرس هم حقوق می داد . وقتی که از آن جا هم آمد ،‌در این جا هم در خدمت دین است . این جا هم با پول شخصی خود مدرسه را اداره کرد ، مدرس و طلبه را تا روزی که زنده بود ، تربیت کرد .

اما پشت سر این شخص می گویند : این فرد یک انسان بدعت گذار بود و این کارها را می کرد . حدیث در ترمذی شریف است که از جمله علامت های وهابیت ، علامت قیامت است . یعنی امت اخیر آمد و امت سابقه را لعنت و بدگویی او را می کند . همین هایی که می گویند صوفی ها و علما و مجتهدین گذشته را تقبیح می کنند و در حقیقت این ها خود را علامت قیامت درست کرده اند . همین مردم مولانا ... را چه کار کردند ؟ در چهار کتاب او را کفر کردند . در حالی که ما افتخار می کنیم پوهنتون مولانا ، در حالی که ما افتخار میکنیم به کتابخانه مولانا ! در حالی ما افتخار می کنیم به میدان بین المللی مولانا ! در حالی ما افتخار می کنیم به شاه راهی مولانا . اما مولانا را به چهار کتاب کافر کردند . شما ملاها چه کار کردید ؟ گردن همه شما در این باره بسته است و همه شما مسئول هستید . آیا شما دفاعی از ایشان کردید؟ من هم در این باره با شما شریک شدم .

من به شما طلبه هایی که فارغ التحصیل شدید این است که از مذهب امام ابوحنیفه دفاع کنید . در هر منطقه ای که رفتید ، حرف بزنید و دفاع کنید ، این غیبت نیست ، دفاع از دین است . وهابی ها و سلفی ها را معرفی کنید . به خدا قسم ، مانند مار در آستین در منطقه شما می آیند که نه مدرسه ،‌نه خانه و نه دار حفاظ برای تو می ماند ، همه این ها را از تو می گیرند . مگر با قاری غریب این کار را نکردند ؟ شما در این باره چه کار کردید ؟

به هر حال دعا می کنم که خدا به ما سلامت در دین نصیب کند .

مجري :

صحبت هاي بسيار كوبنده و قاطع عليه وهابيت اين عالم بريلوي اهل سنت بلخ را با هم شنيديم و ديديم كه ايشان چه دل پرخوني از وهابي ها داشتند .

استاد يزداني :

ايشان در مورد ويژگي هاي سلفي ها و وهابي ها را نقل مي كرد كه اين ها مذهب ابوحنيفه را پاره پاره كردند و قصدشان هم همين است كه علماي دين بايد هوشيار باشند . عقايد وهابي ها را نام بردند از جمله اين كه نذر را رد مي كنند. بعد از دعا سنت نمي خوانند ، پول گرفتن براي امام جماعت ، پول گرفتن براي ختم قرآن ، توسل به بزرگان و انبياء را بدعت مي دانند . وقتي به مكه مي روند به زيارت پيامبر (صلي الله عليه وآله) نمي روند .

فكر مي كنم مراسم فارغ التحصيلي طلاب بريلوي بود كه به آن ها توصيه مي كرد هر جا مي رويد وهابي ها را به مردم معرفي كنيد و از مذهب ابوحنيفه دفاع كنيد .

به هر حال ما خوشحال هستيم كه علماي حنفي در افغانستان غيرت دارند و در برابر سلفي ها خواهند ايستاد . اميدواريم ديگر علماي اهل سنت در آن جا هم همين كار را انجام دهند و اجازه ندهند مذهب حنفي در افغانستان ضعيف شود و سلفي ها جاي آن ها را بگيرند . همانطور كه خودشان گفتند كه اگر سلفي ها بيايند و در آن جا جاي پا پيدا كنند ،‌كسي را نمي گذارند و همه را اخراج مي كنند .

مجري :

 از شما استاد يزداني عزيز و هم چنين شما بينندگان ارجمند تشكر مي كنيم .

اللهم عجل لوليك الفرج

يا علي مدد

خدا يار و نگهدارتان .

  



حجت الاسلام والمسلمین یزدانی

      ارسال نظر

*:نام ونام خانوادگي
*:پست الکترونيکي
*:متن نظر