صفحه اصلي |    اخبار   |  کتابخانه |  آرشيو برنامه ها |  معرفي برنامه ها |  طرح پرسش |  درباره ما |  ارتباط با ما |  Webmail

تاريخ: 05 ارديبهشت 1396 تعداد بازديد: 1363 
بررسی دین پیامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم قبل از بعثت و تبیین مکان و زمان و نحوه بعثت از دیدگاه شیعه
ایستگاه اندیشه
دانلود صوت
دانلود فيلم

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

تاریخ: 05-02-96

مجری:

بسم الله الرحمن الرحیم؛

به همه‌ی شما بینندگان عزیز شبکه‌ی جهانی ولایت عرض سلام و ادب و احترام و خوش آمد دارم. به برنامه‌ی ایستگاه اندیشه خوش آمدید؛ این مناسبت فرخنده و میمون و مبارک عید مبعث را خدمت شما بزرگواران تبریک عرض می‌کنیم و إن‌شاءالله برنامه‌ی امشب هم با کارشناسی استاد روستایی عزیز در موضوع مبعث و شخصیت نبی مکرم اسلام صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم تقدیم حضورتان خواهد شد؛ خدمت کارشناس برنامه عرض سلام دارم، سلام علیکم و رحمت الله.

استاد روستایی:

علیکم السلام و رحمت الله؛ بنده هم خدمت حضرت‌عالی و بینندگان عزیز شبکه‌ی جهانی ولایت عرض سلام و ادب و احترام دارم و عید بزرگ مبعث را خدمت بینندگان عزیز تبریک و تهنیت عرض می‌کنم و امیدوارم در هر کجای عالم هستید تحت عنایات ویژه‌ی رسول خدا صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم باشید.

مجری:

همان‌طور که اشاره کردم برنامه در موضوع نبی مکرم اسلام صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم تقدیم حضور شما بزرگواران خواهد شد، و تطبیقی هم بر پیامبر و نبی وهابیت خواهیم داد که آن‌ها بر منابر و در مجالس و مساجد و محافل خودشان در مورد نبی مکرم اسلام صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم چه گفته‌اند و دیدگاه شیعه‌ی امامیه در مورد پیامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم چیست. از استاد روستایی عزیز تقاضا می‌کنم مطالب را آغاز بفرمایند.

استاد روستایی:

ما در باب رسول خدا صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم در چند محور می‌توانیم بحث و بررسی و بحث و گفتگو بکنیم. محور اول در باب قبل از بعثت، که در تاریخ بعثت اختلاف هم وجود دارد که آیا ماه رجب است یا ماه رمضان است؟ و چندم رمضان است؟ که نظر شیعه‌ی امامیه یک طرف و نظر عزیزان اهل سنت در طرف دیگر است که آن را بیان می‌کنیم. اما نکته این جاست که صرف نظر از آن اختلافات که در ادامه‌ی برنامه خواهم گفت، قبل از این رسالت، دین رسول خدا صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم چه بوده است؟

این جا در بین مذاهب آراء مختلفی وجود دارد، بعضی‌ها اعتقادشان این است که نعوذبالله ایشان مشرک بود و حتی برای بت هم قربانی می‌کرد! بعضی‌ها اعتقادشان این است که ایشان تابع هیچ دینی نبود! بعضی‌ها اعتقادشان این است که تابع شریعت ابراهیم علیه‌السلام بوده است کما این‌که در بعضی از روایات هم آمده و بعضی‌ها هم می‌گویند که دین اسلام و شریعت خودشان را داشتند کما این‌که این هم در بعضی از روایات آمده است. بنابراین قبل از بحث بعثت این موارد وجود دارد که دین پیامبر اکرم صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم چه بوده است؟ اجازه بدهید که دین پیامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم را بر اساس ادله‌ی شیعه‌ی امامیه بیان بکنم؛ اعتقاد ما این است که آقا رسول خدا صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم قبل از رسالت به شریعت خودشان معتقد بودند و دین خودشان را داشتند و ادله‌ی متعددی بر این قصه وجود دارد؛ ما هم دلیل قرآنی داریم و هم دلیل روایی داریم و هم اجماع امت شیعه را داریم و هم دلیل عقلی داریم. پس چهار دلیل، قرآن، روایت، اجماع و عقل در این زمینه وجود دارد. اما اجازه بدهید اول به قرآن شریف که فرا منبع به حساب می‌آید بپردازم. یعنی نمی‌توانیم بگوییم قرآن منبع مشترک بین شیعه و سنی است بلکه تعبیر صحیح فرا منبع است. قرآن کریم در سوره‌ی آل عمران می‌فرماید:

وَإِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثَاقَ النَّبِيِّينَ لَمَا آتَيْتُكُمْ مِنْ كِتَابٍ وَحِكْمَةٍ ثُمَّ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مُصَدِّقٌ لِمَا مَعَكُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَلَتَنْصُرُنَّهُ...

سوره‌ی آل عمران آیه‌ی81

و [ياد كن] هنگامى را كه خداوند از پيامبران پيمان گرفت كه هرگاه به شما كتاب و حكمتى دادم سپس شما را فرستاده‌ای آمد كه آنچه را با شماست تصديق كرد البته به او ايمان بياوريد و حتماً یاری‌اش كنيد...

در این آیه سخن از یک پیمان محکمی است که یک طرف پیمان خداوند تبارک و تعالی است و طرف دیگر پیمان، انبیاء هستند و این پیمان یک موضوعی دارد؛ خداوند از انبیائی که به آن‌ها می‌خواهد کتاب و حکمت بیاموزد و عطا کند یک پیمانی می‌خواهد بگیرد. پیمان چیست؟ می‌گوید رسولی می‌آید که آئین شما را تصدیق می‌کند اما شما باید به او ایمان بیاورید و او را یاری کنید. من تفاسیر متعدد بررسی کردم که در این برنامه‌ی محدود طبیعتاً نمی‌توانم همه‌ی مستندات را ارائه بدهم، اما یکی از آن تفاسیری که به گفته‌ی حتی ابن تیمیه‌ی وهابی صحیح‌ترین تفسیر است، تفسیر طبری می‌باشد؛ طبری ذیل این آیه می‌گوید عبارت «رَسُولٌ مُصَدِّقٌ لِمَا مَعَكُمْ» اشاره به رسول خداست و انبیاء باید به ایشان ایمان بیاورند، صحبت از میثاقی است که در عالم الست از انبیاء گرفته است. شرط این‌که خداوند از این انبیاء پیمان بگیرد که به ایشان نبوت و کتاب و حکمت، این است که باید به رسول خدا صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم ایمان بیاورند. به چه چیز رسول خدا صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم ایمان بیاورند؟ به گوشت و پوست رسول خدا صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم ایمان بیاورند؟ یا به آئین و دین رسول خدا صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم؟ طبیعی است که منظور ایمان به دین رسول خدا و اسلام است که کامل‌ترین دین و کامل‌ترین تعالیم است. طبیعتاً از کامل‌ترین افراد، کامل‌ترین چیز پذیرفته می‌شود. شما در یک دانشگاهی یک فردی که مثلاً نفر اول کنکور است از او انتظار نمره‌ی زیر بیست ندارید. اگر یک دفعه بگویند نمره آن آقا سیزده شده است اصلاً به هیچ عنوان باور نمی‌کنید، می‌گویید محال است، چون او نفر اول کنکور است؛ بلاتشبیه انبیائی که هر کدام در زمان خودشان در عالم نفر اول هستند، علی‌رغم این‌که بر اساس نصوص شریف شریعت اسلامی مثل آیات قرآن و روایات بین انبیاء در فضل اختلافاتی وجود دارد اما در زمان خودشان هر کدام در بین افراد امت خودشان بالاترین افراد بودند. از بالاترین فرد، بالاترین مسئله انتظار می‌رود، بالاترین دین انتظار می‌رود، طبیعتاً بالاترین دین، دین رسول خداست؛ آیه‌ی قرآن می‌گوید لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ، باید به این شخص ایمان بیاورید، نه تنها ایمان بیاورید بلکه باید او را یاری بکنید؛ ضمن اینکه در این آیه کلی تأکید آمده که فرصت نیست از نظر نحوی و ادبیات عرب این را بررسی بکنیم؛ در ادامه می‌فرماید:

...قَالَ أَأَقْرَرْتُمْ وَأَخَذْتُمْ عَلَى ذَلِكُمْ إِصْرِي قَالُوا أَقْرَرْنَا قَالَ فَاشْهَدُوا وَأَنَا مَعَكُمْ مِنَ الشَّاهِدِينَ

سوره‌ی آل عمران آیه‌ی81

...آنگاه فرمود آيا اقرار كرديد و در اين باره پيمانم را پذيرفتيد گفتند آرى اقرار كرديم فرمود پس گواه باشيد و من با شما از گواهانم

یعنی خداوند این جا اولاً پیمان می‌بندد، مبنی بر این‌که باید به رسول خدا صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم ایمان بیاورید، ثانیاً به اصطلاح امروز خودمان از آن‌ها وثیقه می‌گیرد و می‌گوید باید این پیمان را محکم بکنید و اقرار و اعتراف از ایشان می‌گیرد، و ثالثاً می‌گوید شاهد باشید و من هم در کنار شما شاهد هستم. یعنی تأکید‌های متعدد می‌آورد.

وقتی بر اساس آیه‌ی 81 سوره‌ی آل عمران تمام انبیاء مأمور بودند که به رسول خدا صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم ایمان بیاورند آیا می‌توانیم بگوییم رسول خدا صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم تابع دین آن‌ها بوده است؟ قرآن می‌گوید لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ، آن‌ها باید به ایشان ایمان بیاورند نه این‌که ایشان به آن‌ها ایمان بیاورد. البته برخی از علماء به آیات دیگری هم استناد کرده‌اند مثل آیاتی که پیرامون حضرت ابراهیم علیه‌السلام و امت ابراهیم است که من به خاطر وقت کم از آن‌ها صرف نظر می‌کنم.

مسئله‌ی دوم بررسی این موضوع در روایات است که از روایات متعدد استنباط می‌شود که آقا رسول خدا صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم قبل از رسالتشان نبی بودند، یعنی نعوذبالله حضرت مشرک نبوده است که بخواهد برای بت قربانی بکند کما این‌که در بعضی از کتب آمده است، و این نبوده که تابع هیچ آئینی نباشد و بی‌دین باشد، نه این‌طور نبوده است؛ ما روایت صحیح السندی را در کتاب کافی شریف از منابع دست اول شیعه‌ی امامیه می‌خواهیم خدمت بینندگان‌مان عرض بکنیم که می‌فرماید:

3 - محمد بن يحيى، عن أحمد بن محمد، عن الحسن بن محبوب، عن الأحول قال سألت أبا جعفر علیه‌السلام عن الرسول والنبي والمحدث، قال: الرسول الذي يأتيه جبرئيل قبلا فيراه ويكلمه فهذا الرسول، وأما النبي فهو الذي يرى في منامه نحو رؤيا إبراهيم ونحو ما كان رأى رسول الله صلى الله عليه وآله من أسباب النبوة قبل الوحي حتى أتاه جبرئيل علیه‌السلام من عند الله بالرسالة وكان محمد صلى الله عليه وآله حين جمع له النبوة وجاءته الرسالة من عند الله يجيئه بها جبرئيل ويكلمه بها قبلا، ومن الأنبياء من جمع له النبوة ويرى في منامه ويأتيه الروح ويكلمه ويحدثه، من غير أن يكون يرى في اليقظة، وأما المحدث فهو الذي يحدث فيسمع، ولا يعاين ولا يرى في منامه.

الكافي - الشيخ الكليني - ج 1 ص 176

احول گويد از امام باقر علیه‌السلام درباره رسول و نبى و محدَث پرسيدم، فرمودند: رسول كسى است كه جبرئيل پیش روی او قرار می‌گیرد و او جبرئیل را می‌بیند و با او سخن می‌گوید؛ و اما نبى آن کسی است كه در خواب ببيند؛ مانند خواب ديدن ابراهيم (فرمان سربريدن پسرش را) و مانند آنچه رسول خدا صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم پيش از آمدن وحى، از اسباب و علائم نبوت می‌دید؛ تا آنكه جبرئيل رسالت را براى او از جانب خدا آورد و محمد صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم هنگامی‌که نبوت برايش فراهم گشت و رسالت از جانب خدا براى او آمد، جبرئيل برايش پيغام مى‏آورد و رو در رو با او سخن می‌گفت. بعضى از انبياء نبوت برايش جمع شود و در خواب ببيند و روح (جبرئیل) نزدش آيد و با او سخن گويد و بازگو نمايد، بدون آنكه در بيدارى ببيند و اما محدَث آن کسی است كه خبر داده شود و صدا را بشنود ولى نه مشاهده كند و نه در خواب بيند

پس پیامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم قبل از رسالت نبی بود و نبی شخصیتی است که قبل از این‌که جبرئیل به صورت حضوری مقابلش بیاید در خواب مطالبی را می‌بیند، بعد مثال می‌زند می‌گوید مثل خواب‌های ابراهیم؛ نمی‌خواهد بگوید حضرت ابراهیم علیه‌السلام آن موقع که خواب دید صرفاً نبی بود، چون یک شخصی می‌تواند رسول باشد و همان موقع هم خواب‌های این چنینی ببیند پس این تنافی ندارد؛ پس بر اساس این روایت معتبر، رسول خدا صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم قبل از رسالت نبی بودند. البته عرض کردم در این زمینه‌ ما روایات متعددی داریم و این بخشی از آن است که خدمت شما عرض کردم.

نکته‌ی دیگر بحث اجماع و به تعبیر دقیق‌تر اتفاق امامیه بر این مسئله است. جناب آقای الفتال النيسابوري که از علمای بزرگ و جلیل القدر شیعه به حساب می‌آید، یک اتفاق حائز اهمیت و شایسته‌ی دقت را در «باب الكلام في مبعث نبينا محمد صلى الله عليه وآله وسلم» مطرح می‌کنند که:

إعلم: ان الطائفة قد اجتمعت على أن رسول الله ( صلى الله عليه وآله ) كان رسولا نبيا. مستخفيا يصوم ويصلى على خلاف ما كانت قريش تفعله مذ كلفه الله تعالى. فإذا أتت أربعون سنة. أمر الله عز وجل جبرئيل " علیه‌السلام " أن يهبط إليه بإظهار الرسالة. وذلك في يوم السابع والعشرين من شهر الله الأصم.

روضة الواعظين - الفتال النيسابوري - ص 52

بدان! كه علماء (امامیه) بر اين نكته اتفاق نظر دارند كه: رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم قبل از رسالت و قبل از زماني كه به تكليف رسيد برخلاف آنچه كه از قبيله قريش در اعمال و عبادات ديده مي‌شد به‌طور مخفيانه نماز بر پا مي‌داشت و روزه مي‌گرفت و آنگاه بود كه آن حضرت به چهل سالگي رسيد و خداوند عزّ و جلّ به جبرئيل علیه‌السلام امر فرمود تا بر آن حضرت نازل گردد و او را مبعوث به رسالت نمايد و این اتفاق در روز 27 رجب بوده است.

و دلایل دیگری هم وجود دارد که حتی بعضی از آن دلایل در منابع اهل سنت وجود دارد، من عرض خواهم کرد؛ پس اجماع بر این مسئله هم وجود داشته است.

من قبل از این‌که بحث عقلی را خدمت بینندگان عزیزمان ارائه بدهم، می‌خواهم یک مطلب دیگری را بیان بکنم که ما روایاتی داریم مبنی بر این‌که رسول خدا صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم و آقا امیرالمؤمنین علیه‌السلام سال‌ها نماز می‌خواندند و مردم نماز نمی‌خواندند؛ ما روایت داریم که آقا امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرمودند من به همراه پیامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم، قبل از مردم، از هفت سال قبل نماز می‌خواندم. این هفت سال قبل چه طوری می‌شود؟ سه سال دعوت مخفیانه بوده است، پس چهار سال قبل از اظهار رسالت آن‌ها نماز می‌خواندند و در بعضی از نقل‌ها داریم که من و پیامبر و حضرت خدیجه، نماز می‌خواندیم.

نماز چیست؟ تعالیم چه کسی است؟ تعالیم اسلام است، و این نشان‌دهنده‌ی این است که دین رسول خدا صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم قبل از اظهار رسالت، اسلام بوده و اساساً منطقی نیست کسی بخواهد بگوید رسول خدا صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم قبل از اسلام دینی نداشته است چراکه ایشان می‌گوید «كنت نبيا وآدم بين الماء والطين أو بين الروح والجسد» من قبل از این‌ها پیامبر بودم؛ یا مثلاً توسلاتی که حضرت آدم علیه‌السلام می‌گیرد به چه عنوان می‌گیرد؟ خلقت نوری، این‌ها به چه عنوان آن جا خلق شده است؟ آیا صرف تأخر زمانی است؟ خیلی‌ها که تأخر زمانی داشتند، صرف این‌که مثلاً بعد از حضرت آدم علیه‌السلام می‌آید؟ حضرت ابراهیم علیه‌السلام هم بعد از حضرت آدم علیه‌السلام می‌آید؛ حضرت نوح علیه‌السلام هم بعد از حضرت ابراهیم علیه‌السلام می‌آید؛ حضرت موسی، حضرت عیسی و بقیه‌ی انبیاء علیهم‌السلام، همه بعد از حضرت آدم علیه‌السلام می‌آیند اما چرا رسول خدا و آقا امیرالمؤمنین و خانم فاطمه‌ی زهرا و امام حسن و امام حسین علیهم‌السلام، چرا این پنج تن خلقت نوری‌شان قبل است؟ یا به تعبیر دیگری چرا این چهارده معصوم خلقت نوری‌شان قبل است؟ به عنوان آن حجت بودن این‌هاست؟ پس این هم یکسری از این روایاتی است که بر اساس این‌ها ما می‌توانیم این حکم را مطرح بکنیم که دین آقا رسول خدا صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم قبل از اظهار رسالت، دین اسلام بوده است و بیست و هفت رجب تاریخ اظهار رسالت است؛ حضرت عیسی علیه‌السلام زمانی که به دنیا می‌آید صحبت می‌کند و همان‌جا می‌گوید:

قَالَ إِنِّي عَبْدُ اللَّهِ آتَانِيَ الْكِتَابَ وَجَعَلَنِي نَبِيًّا

سوره مریم آیه30

گفت منم بنده خدا به من كتاب داده و مرا پيامبر قرار داده است

و درباره حضرت یحیی در قرآن داریم که:

يَا يَحْيَى خُذِ الْكِتَابَ بِقُوَّةٍ وَآتَيْنَاهُ الْحُكْمَ صَبِيًّا

سوره مریم آیه12

اى يحيى كتاب [خدا] را به جد و جهد بگير و از كودكى به او نبوت داديم

رسول خدا صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم بالاترند یا حضرت عیسی علیه‌السلام؟ به اجماع امت اسلامی رسول خدا صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم بالاتر است. رسول خدا صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم بالاترند یا حضرت یحیی علیه‌السلام؟ باز هم به اجماع امت اسلامی رسول خدا صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم بالاتر هستند و حتی اجماع داریم که اصلاً ایشان نه فقط از این دو بزرگوار بلکه از تمام انبیاء علیهم‌السلام افضل است؛ وقتی حضرت عیسی علیه‌السلام در کودکی نبی می‌شود، آیا عقل می‌پذیرد؟ عقلا ممکن است که کسی که پایین‌تر است در همان ساعات اولیه‌ای که به دنیا آمده است بگوید وَجَعَلَنِي نَبِيًّا؟ کسی که پایین‌تر است در کودکی نبی بشود آن وقت کسی که مقامش بسیار بالاتر است در چهل سال بعد پیامبر بشود! نستجیر بالله بلاتشبیه مثل این‌که شما بگویید آقا قوی‌ترین دونده‌ی دنیا با یک فردی مسابقه گذاشته است آن وقت چهل سال بعد از آن به خط پایان رسیده است! مگر می‌شود؟ وقتی دو نفر با هم مسابقه می‌دهند و یکی قوی‌ترین دونده‌ی دنیاست، امکان ندارد چهل سال بعد برسد بلکه قطعاً و یقیناً زودتر می‌رسد. رسول خدا صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم به قول اجماع امت اسلامی -جدا از دلایل عقلی که وجود دارد- از این بزرگواران بالاتر بودند آن وقت چطور می‌شود رسول خدا صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم قبلش دین نداشته باشند؟! اما آن‌ها دین داشته باشند و نبی هم باشند؟!

اما مسئله‌ی بحث عقلی هم ترکیبی از اجماع و عقل است؛ ما از نظر عقلی می‌گوییم که نباید فاضل از مفضول تبعیت بکند و اصلاً از نظر عقلی قبیح این مسئله است؛ مرحوم شیخ طوسی در کتاب العدۀ فی اصول الفقه در بیان ادله این‌که بالاخره پیامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم به شریعت چه کسی متعبد بود؟ می‌گوید:

ويدلّ على ذلك أيضا: ما ثبت بالإجماع من أنّه علیه‌السلام أفضل من سائر الأنبياء، ولا يجوز أن يؤمر الفاضل باتّباع المفضول على ما دللنا عليه في غير موضع.

العدة في أصول الفقه ( عدة الأصول ) ( ط.ج ) - الشيخ الطوسي - ج 2 ص 591

با امت ثابت شده که حضرت رسول صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم از سایر انبیاء افضل است و جایز نیست که فاضل از مفضول تبعیت بکند

جایز نیست که به فاضل دستور داده شود که از مفضول یا شرایع دیگر تبعیت بکن، بی‌دینی که پیش کش؛ پس عقل می‌گوید تبعیت فاضل از مفضول قبیح است و اصلاً امکان ندارد؛ مثل این‌که شما به بزرگ‌ترین استاد علمی بگویی از شاگردت یاد بگیر! این جور درنمی‌آید، طبیعتاً اگر کسی به شخصی که برتر و فاضل است این‌طور امر کند در عقل طرف مقابل شک می‌کند.

البته دلایل دیگری هم بر این مسئله وجود دارد که من به همین مقدار بسنده می‌کنم چون محورهای دیگری هم دارد.

مجری:

با همدیگر کلیپ اول را ببینیم که مراحل شروع وحی را توضیح می‌دهند و این‌که چگونه پیامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم به نبوت مبعوث شدند؛ بعد از آن در خدمت شما خواهیم بود.

کلیپ:

ابو اسحاق الحوینی:

برای بار سوم جبرئیل محکم مرا در آغوش گرفت، تا این‌که طاقتم تمام شد، سپس برای بار سوم آمد و گفت إقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذي خَلَقَ* خَلَقَ اْلإِنْسانَ مِنْ عَلَقٍ* إقْرَأْ وَ رَبُّكَ اْلأَكْرَمُ * الَّذي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ* عَلَّمَ اْلإِنْسانَ ما لَمْ يَعْلَمْ؛ پس پیامبر به نزد خدیجه بازگشت در حالی که بیمناک بود و قلبش می‌تپید یا این‌که ناحیه‌ی بین کتف و گردنش می‌لرزید. پیامبر به خدیجه گفت، من چرا در این حال هستم؟ من بر خودم بیمناکم؛ پیامبر گفت مرا در یک لباس و پارچه‌ای بپیچید و این کار را کردند تا این‌که آن ترس از پیامبر رفت؛ پیامبر گفت: ‌ای خدیجه من چرا در این حال هستم؟ من بر خودم بیمناکم؛ خدیجه گفت: هرگز، مژده بده، به خداوند قسم که او هرگز تو را رسوا و خوار نمی‌کند؛ و در روایت معمر از زهری این لفظ آمده است که به خداوند سوگند او هرگز تو را ناراحت نمی‌کند، تو صله‌ی رحم می‌کنی و بار دیگران را حمل می‌کنی و به فقیران کمک می‌کنی و مهمان‌نوازی می‌کنی و در حوادث حق کمک می‌کنی. سپس خدیجه پیامبر را نزد ورقۀ بن نوفل برد که پسر عموی خدیجه بود و به او گفت که این پسر عمویم، ببین پسر برادرت چه می‌گوید؟ پیامبر آن چه که گذشته بود را برایش تعریف کرد؛ ورقۀ بن نوفل به پیامبر گفت: این همان ناموسی است که بر موسی نازل شد و ناموس همان جبرئیل علیه‌السلام است.

مجری:

آقای ابو اسحاق الحوینی از علمای وهابی و سلفی مشهور مصر، مراحل شروع وحی و کیفیت نزول وحی را تعریف می‌کردند که یک فرشته‌ای که همان حضرت جبرئیل علیه‌السلام بود بر پیامبر نازل شد و آن داستان مشهور، تا این‌که پیامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم را در آغوش خود محکم فشار داد بعد پیامبر دچار ترس وحشت شد، پیش حضرت خدیجه سلام‌الله‌علیها آمدند و بعد حضرت خدیجه سلام‌الله‌علیها ایشان را بعد از آن مکالمه و صحبتی که صورت گرفت نزد ورقۀ بن نوفل برد و او بود که به پیامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم و حضرت خدیجه سلام‌الله‌علیها آموزش داد که این شخصی که بر پیامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم نازل شده است چه کسی است! استاد روستایی عزیز، آیا این داستان و این نوع پیشامد و حادثه در مورد شروع نزول وحی بر پیامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم عقلا قابل پذیرش است و این موضوع در نقل‌های معتبر شیعه چگونه است؟ آیا این داستان را ما اصلاً می‌توانیم قبول کنیم یا این‌که اصلاً مخالف عقل و شریعت است؟ و در مورد زمان و مکان شروع وحی از دید شیعه هم اگر توضیحاتی بفرمائید.

استاد روستایی:

روایتی را که ایشان بیان کردند روایت کتاب بخاری در کتاب بدأ الوحی و در کتاب التعبیر آمده است؛ ما در این روایت دو مسئله داریم؛ مسئله‌ی اول در مورد مکان وحی است که ایشان گفت غار حرا بوده است؛ من امشب می‌خواهم چیزی بگویم که شاید بینندگان عزیزمان تعجب بکنند این‌که ما این را قبول نداریم و جالب این جاست که ما یک روایت معتبر هم در این زمینه نداریم که ائمه‌ی معصومین علیهم‌السلام فرموده باشند که پیامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم در غار حرا مبعوث شد. تنها در خطبه‌ی قاصعه آمده که امیرالمؤمنین علیه‌السلام می‌فرمایند پیامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم بخشی از سال را به حرا می‌رفت و:

وَ لَقَدْ سَمِعْتُ رَنَّةَ الشَّیْطانِ حِینَ نَزَلَ الْوَحْیُ عَلَیْهِ صَلّی اللّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ، فَقُلْتُ یا رَسُولَ اللَّهِ مَا هَذِهِ الرَّنَّةُ؟ فَقالَ: «هذَا الشَّیْطانُ قَدْ أَیسَ مِنْ عِبادَتِهِ، إِنَّکَ تَسْمَعُ ما أَسْمَعُ، وَ تَری ما أَری، إِلاَّ أَنَّکَ لَسْتَ بِنَبِیِّ، وَ لکِنَّکَ لَوَزِیرٌ، وَ إِنَّکَ لَعَلی خَیْرٍ».

نهج البلاغة - خطب الإمام علي ( ع ) - ج 2 ص 158

هنگامی‌که وحی نازل می‌شد صدای ناله شیطان را می‌شنیدم. پرسیدم یا رسول الله، این صدای چیست؟ گفت که صدای شیطان است، از اینکه او را بپرستند، نومید شده است. تو هم می‌شنوی، هر چه من می‌شنوم و می‌بینی آنچه من می‌بینم، جز آنکه تو پیامبر نیستی ولی توزیر منی، تو به راه خیر می‌روی.

اما در هیچ کجای این متن نیامده که این دیدن و شنیدن در حرا بود؛ پس بنابراین نکته‌ی اولی که ما با این آقایان بحث داریم، سر همین قصه است؛ از نظر شیعه مکان وحی کجا بوده است؟ آیا غار حرا بوده است؟ خیر، از نظر شیعه سرزمین ابطح بوده است؛ آقای فتال نیشابوری در روضۀ الواعظین در ادامه‌ی مسئله زمان مبعث نقل می‌کند که:

فاجتاز بميكائيل فقال: أين تريد؟ فقال له: قد بعث الله جل وعز نبينا نبي الرحمة. وأمرني ان اهبط إليه بالرسالة فقال له: ميكائيل فأجئ معك قال له: نعم فنزلا، ووجد رسول الله ( صلى الله عليه وآله ) نائما بالأبطح بين أمير المؤمنين وجعفر بن أبي طالب.

روضة الواعظين - الفتال النيسابوري - ص 52

میکائیل علیه‌السلام (به جبرئیل علیه‌السلام) گفت کجا می‌خواهی بروی؟ جبرئیل گفت که خداوند پیامبر رحمت را مبعوث کرده است، و به من دستور داده که رسالت را برایش ببرم؛ میکائیل گفت من هم با تو بیایم؟ گفت اشکالی ندارد؛ پس این‌ها پایین آمدند و دیدند که رسول خدا صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم در سرزمین ابطح بين امیرالمؤمنین علیه‌السلام و جعفر بن أبى طالب خواب هستند.

در روایت دیگر هم داریم که پایین پایشان هم جناب حمزه بود؛

فجلس جبرئيل عند رأسه. وميكائيل عند رجليه. ولم ينبهه جبرئيل اعظاما له. فقال ميكائيل لجبرئيل: إلى أيهم بعثت؟ قال: إلى الأوسط فأراد جبرئيل ان ينبهه فمنعه جبرئيل. ثم انتبه النبي ( صلى الله عليه وآله ). فأدى إليه جبرئيل الرسالة عن الله تعالى.

روضة الواعظين - الفتال النيسابوري - ص 52

جبرئیل کنار سر مبارک حضرت رسول صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم و ميكائيل کنار پایشان نشستند و جبرئیل به خاطر بزرگداشت پیامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم ایشان را بیدار نکرد؛ ميكائيل به جبرئیل گفت تو برای کدام یک از این‌ها مبعوث شدی؟ گفت آن که وسط خوابیده است؛ پس میکائیل خواست او را بیدارش کند، اما جبرئیل مانع شد؛ سپس پیامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم بیدار شدند و جبرئیل رسالت را ادا کرد.

که در روایت می‌گوییم که پیامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم را بیدار کرد، و این نکته دارد البته این جا دارد که پیامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم بیدار شد و صحبت از بیدار شدن آن دو نفر دیگر نمی‌کند.

نقل دیگر در کتاب اثبات الوصیه است، که بر روی کتاب نام نویسنده‌اش را مسعودی صاحب مروج الذهب ذکر کرده است اما نظر علمی و دقیق‌تر این است که صاحب اثبات الوصیۀ با صاحب مروج الذهب فرق می‌کند. جناب حضرت آیت الله العظمی شبیری زنجانی کتابی به نام جرعه‌ای از دریا دارند که در آن جا می‌فرمایند که مسعودی صاحب اثبات الوصیۀ از علمای شیعه است و آن یکی از علمای اهل سنت است. در کتاب اثبات الوصیۀ چاپ دار الاضواء بیروت در صفحه 125 نیز همان ماجرا نقل می‌کند.

منبع بعدی تفسیر علی بن ابراهیم قمی است که در ذیل سوره‌ی واقعه ماجرا ذکر می‌کند که:

اختارني وعليا وجعفرا ابني أبي طالب وحمزة بن عبدالمطلب كنا رقودا بالأبطح ليس منا إلا مسجى بثوبه على وجهه علي بن أبي طالب عن يميني وجعفر بن أبي طالب عن يساري وحمزة بن عبدالمطلب عند رجلي

تفسير القمي - علي بن إبراهيم القمي - ج 2 ص 347

خداوند من و علی و جعفر که فرزندان ابوطالب هستند و حمزۀ بن عبدالمطلب را اختیار کرد، (زمانی که) ما در ابطح در خواب بودیم و لباس‌هایمان را بر صورت کشیده بودیم و علی بن ابی طالب در سمت راست من و جعفر بن ابی طالب سمت چپ من و حمزۀ بن عبدالمطلب هم کنار پاهایم بودند

و خلاصه ملائکه آن جا آمدند و من با صدای این‌ها بیدار نشدم و بعد ماجرا تا آخر کاملاً نقل می‌کند که به چه صورت بوده است و خلاصه این‌که محل نزول رسالت اینجاست.

قاضی نعمان مغربی هم در شرح الاخبار همین مسئله را به نقل از حذیفۀ بن یمان ذکر می‌کند که رسول خدا صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم یک روز خودشان این را تعریف کردند تا می‌رسد به این قسمت که جبرئیل آمد و:

واحدهم يقول لصاحبه: يا جبرائيل، إلى إي الأربعة أرسلت، فرفسني برجله، وقال: إلى هذا. قال: ومن هذا؟! قال: محمد سيد المرسلين. قال: ومن هذا عن يمينه؟ قال: علي سيد الوصيين. قال: ومن هذا عن يساره؟ قال: حمزة سيد الشهداء. قال: ومن عنه رجليه؟ قال: جعفر الطيار في الجنة.

شرح الأخبار - القاضي النعمان المغربي - ج 1 ص 121

یکی‌شان گفت جبرئیل به اعلام رسالت کدام شخص نازل شدی؟ او با پایش به من زد و گفت به رسالت این شخصیت. گفت این کیست؟ گفت محمد سید المرسلین؛ گفت این کیست کنارش؟ گفت علی سید الوصیین؛ گفت این کیست در سمت چپ او؟ گفت حمزة سيد الشهداء؛ گفت این کیست در پایین پایش؟ گفت طیار بهشتی است.

مرحوم شیخ طوسی هم همین مسئله را در کتاب امالی مجلس چهل و سوم نقل می‌کنند که:

1523 / 7 - وبهذا الاسناد، عن إبراهيم بن صالح، عن زيد بن الحسن، عن أبيه، عن أبي عبد الله ( علیه‌السلام )، قال: قال رسول الله ( صلى الله عليه وآله ): رقدت بالأبطح على ساعدي، وعلي عن يميني، وجعفر عن يساري، وحمزة عند رجلي. قال: فنزل جبرئيل وميكائيل وإسرافيل، ففزعت لخفق أجنحتهم. قال: فرفعت رأسي، فإذا إسرافيل يقول لجبرئيل: إلى أي الأربعة بعثت وبعثنا معك؟ قال: فركض برجله، فقال: إلى هذا - وهو محمد سيد النبيين - ثم قال: من هذا الآخر؟ قال: هذا أخوه ووصيه وابن عمه، وهو سيد الوصيين. ثم قال: فمن الآخر؟ قال: جعفر بن أبي طالب، له جناحان خضيبان، يطير بهما في الجنة. قال: ثم قال: فمن الآخر؟ قال: عمه حمزة، وهو سيد الشهداء يوم القيامة.

الأمالي - الشيخ الطوسي - ص 723

رسول خدا گفتند من در ابطح روی دستم خوابیده بودم، و علی در سمت راستم و جعفر در سمت چپم و حمزۀ پایین پایم بودند که جبرئیل و میکائیل و اسرافیل نازل شدند؛ یک فزعی به من دست داد، سرم را بلند کردم، دیدم اسرافیل به جبرئیل می‌گوید که به سوی کدام یکی از این‌ها مبعوث شدی و ما به همراه تو مبعوث شدیم؟ پیامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم گفت: جبرئیل با پایش زد و گفت به سوی این شخص و او محمد سید النبیین است، بعد اسرافیل پرسید این نفر دوم کیست؟ گفت نفر دوم، برادر وصی و پسر عموی اوست و سید بزرگ اوصیاست؛ گفت نفر بعدی کیست؟ گفت جعفر بن ابی طالب که دو بال خونین دارد که به واسطه‌ی این دو بال در بهشت پرواز می‌کند؛ سپس پرسید نفر دیگر کیست: پاسخ داد او عموی پیامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم، حمزه سیدالشهدا در روز قیامت است

ببینید سال‌ها قبل از این جنگ‌هاست، اصلاً پیامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم تازه می‌خواهد مبعوث بشود که این جا فضائل جناب جعفر بن ابی طالب و فضائل امیرالمؤمنین علیه‌السلام را بیان می‌کند؛ قابل توجه آقایان وهابی که می‌گویند شیعه با صحابه مشکل دارد؛ چه کسی گفته شیعه با صحابه مشکل دارد؟ ما بارها و بارها بیان کردیم که مرحوم شیخ طوسی ذکر می‌کنند که ما برای بسیاری از اصحاب پیامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم حق شفاعت قائلیم؛ مرحوم طبرسی همین‌طور نقل می‌کنند و نظرات اهل‌بیت علیهم‌السلام را پیرامون بسیاری از صحابه بیان کردیم؛ بله برخی از صحابه همان‌طوری که قرآن به ایشان ایراد می‌گیرد ما هم بر اساس همان قرآن و روایات ایراد می‌گیریم اما با صحابه مشکلی نداریم؛ ما دقیقاً طبق منطق قرآن پرونده افراد را نگاه می‌کنیم.

مرحوم صدوق هم همین روایت را در کتاب خصال می‌آورد. یعنی این روایت در منابع متقدم ما آمده است؛ مرحوم شیخ طوسی نقل کردند، مرحوم علی بن ابراهیم قمی نقل کردند، قاضی نعمان نقل کردند، فتال نیشابوری نقل کردند، و شیخ صدوق هم نقل کرده است؛ البته تفاوتی که خصال شیخ صدوق با سایر منابع این است که همان داستان را نقل می‌کند اما اسم کلمه‌ی ابطح را نمی‌آورد؛ او مناشده‌ای طولانی از آقا امیرالمؤمنین علیه‌السلام با مخالفین‌شان را نقل می‌کند تا می‌رسد به این ماجرا آن را کامل نقل می‌کند و می‌گوید:

فكنت نائما بين ابني أبي طالب فجاء جبرئيل ومعه ملك فقال: يا جبرئيل إلى أي هؤلاء أرسلت؟ فقال: إلى هذا، ثم أخذ بيدي فأجلسني...

الخصال - الشيخ الصدوق - ص 559

جبرئیل آمد و ملکی به همراه ایشان بود، آن ملک به جبرئیل گفت شما برای کدام یکی از این‌ها مبعوث شدی؟ گفت برای این شخص و بعد دست من را گرفت و مرا نشاند...

یک مقدار نقل‌ها متفاوت است ولی اصل ماجرا یکی است؛ بنابراین از نظر شیعه‌ی امامیه مکان بعثت حرا نیست، بلکه سرزمین ابطح در همان مکه است و در همه این نقل‌ها امیرالمؤمنین علیه‌السلام در کنار رسول خداست و به خاطر این‌که زمان‌ به سرعت می‌گذرد مقداری منابع را سریع خدمت بینندگان‌ قرائت کردم؛ نکته‌ای را می‌خواستم متذکر بشوم که این جا عرض می‌کنم؛ در یکی از این منابع آمده بود که جبرئیل علیه‌السلام به امیرالمؤمنین علیه‌السلام گفت پیامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم را بیدار کن، یعنی چه؟ یعنی جبرئیل نمی‌خواهد بر امام مقدم بشود، آن موقع امیرالمؤمنین علیه‌السلام هنوز امام نیست، کودکی ده ساله است اما مقام ایشان اختصاصی به آن موقع ندارد. مقام امیرالمؤمنین علیه‌السلام مقامی است که عرض کردم خلقت نوری‌شان سال‌ها قبل از آدم در کنار رسول خدا صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم در عرش خدا بود؛ جبرئیل علیه‌السلام مقام را می‌داند لذا نمی‌خواهد بر امیرالمؤمنین علیه‌السلام مقدم بشود. لذا وقتی میکائیل علیه‌السلام می‌خواهد بیدار کند نمی‌گذارد، می‌گوید علی بن ابی طالب علیه‌السلام این کار را بکند؛ یا در بعضی از نقل‌ها بود به پای پیامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم می‌زند اما نداشت که با آن ضربه پیامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم بیدار می‌شود؛ در بعضی نقل‌ها دارد که خود پیامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم چشم‌هایش را باز کرد، و این‌ها همه با همدیگر قابل جمع هستند اما صحبتم من اینجاست که در منابع شیعه‌ی امامیه در مورد حراء مطلبی نداریم، بلکه در منابع شیعه‌ی امامیه ابطح آمده است.

اما نسبت به کیفیت وحی هم شما در هیچ‌کدام از این نقل‌هایی که بنده قرائت کردم ندیدید که جبرئیل علیه‌السلام پیامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم را فشار داده باشد. در هیچ‌کدام از این‌ها نیامده بود که پیامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم نفهمد که پیامبر شده، بلکه از منابع شیعه روایت صحیح السند و آیه‌ی قرآن بیان کردیم که آقا رسول خدا صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم اصلاً قبل از اظهار رسالت، نبوت داشت و می‌دانست نبی است و شکی در این نداشت. اما در کلیپی که این آقای وهابی قرائت کرد و روایتی را بیان کرد که منبع آن روایت هم کتاب صحیح بخاری بود، می‌گوید پیامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم شخصیتی است که نمی‌داند پیامبر شده است! من روایت را به شما نمایش بدهم بعد نقدهایی پیرامون آن دارم که باید خدمت بینندگان بیان بکنم. کتاب صحیح بخاری در کتاب التعبیر و باب أَوَّلُ مَا بُدِئَ بِهِ رَسُولُ اللَّهِ - صلى الله عليه وسلم - مِنَ الْوَحْىِ الرُّؤْيَا الصَّالِحَةُ (اولین وحی خواب بوده است) می‌نویسد:

حَدَّثَنَا يَحْيَى بْنُ بُكَيْرٍ حَدَّثَنَا اللَّيْثُ عَنْ عُقَيْلٍ عَنِ ابْنِ شِهَابٍ. وَحَدَّثَنِى عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مُحَمَّدٍ حَدَّثَنَا عَبْدُ الرَّزَّاقِ حَدَّثَنَا مَعْمَرٌ قَالَ الزُّهْرِىُّ فَأَخْبَرَنِى عُرْوَةُ عَنْ عَائِشَةَ - رضى الله عنها - أَنَّهَا قَالَتْ أَوَّلُ مَا بُدِئَ بِهِ رَسُولُ اللَّهِ - صلى الله عليه وسلم - مِنَ الْوَحْىِ الرُّؤْيَا الصَّادِقَةُ فِى النَّوْمِ، فَكَانَ لاَ يَرَى رُؤْيَا إِلاَّ جَاءَتْ مِثْلَ فَلَقِ الصُّبْحِ، فَكَانَ يَأْتِى حِرَاءً فَيَتَحَنَّثُ فِيهِ - وَهْوَ التَّعَبُّدُ - اللَّيَالِىَ ذَوَاتِ الْعَدَدِ، وَيَتَزَوَّدُ لِذَلِكَ ثُمَّ يَرْجِعُ إِلَى خَدِيجَةَ فَتُزَوِّدُهُ لِمِثْلِهَا، حَتَّى فَجِئَهُ الْحَقُّ وَهْوَ فِى غَارِ حِرَاءٍ فَجَاءَهُ الْمَلَكُ فِيهِ فَقَالَ اقْرَأْ. فَقَالَ لَهُ النَّبِىُّ - صلى الله عليه وسلم - « فَقُلْتُ مَا أَنَا بِقَارِئٍ فَأَخَذَنِى فَغَطَّنِى حَتَّى بَلَغَ مِنِّى الْجَهْدَ ثُمَّ أَرْسَلَنِى. فَقَالَ اقْرَأْ. فَقُلْتُ مَا أَنَا بِقَارِئٍ. فَأَخَذَنِى فَغَطَّنِى الثَّانِيَةَ حَتَّى بَلَغَ مِنِّى الْجَهْدَ، ثُمَّ أَرْسَلَنِى فَقَالَ اقْرَأْ. فَقُلْتُ مَا أَنَا بِقَارِئٍ. فَغَطَّنِى الثَّالِثَةَ حَتَّى بَلَغَ مِنِّى الْجَهْدُ، ثُمَّ أَرْسَلَنِى فَقَالَ اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِى خَلَقَ ». حَتَّى بَلَغَ ( مَا لَمْ يَعْلَمْ ) فَرَجَعَ بِهَا تَرْجُفُ بَوَادِرُهُ حَتَّى دَخَلَ عَلَى خَدِيجَةَ فَقَالَ « زَمِّلُونِى زَمِّلُونِى ». فَزَمَّلُوهُ حَتَّى ذَهَبَ عَنْهُ الرَّوْعُ فَقَالَ « يَا خَدِيجَةُ مَا لِى ». وَأَخْبَرَهَا الْخَبَرَ وَقَالَ « قَدْ خَشِيتُ عَلَى نَفْسِى ». فَقَالَتْ لَهُ كَلاَّ أَبْشِرْ، فَوَاللَّهِ لاَ يُخْزِيكَ اللَّهُ أَبَدًا، إِنَّكَ لَتَصِلُ الرَّحِمَ، وَتَصْدُقُ الْحَدِيثَ، وَتَحْمِلُ الْكَلَّ، وَتَقْرِى الضَّيْفَ، وَتُعِينُ عَلَى نَوَائِبِ الْحَقِّ. ثُمَّ انْطَلَقَتْ بِهِ خَدِيجَةُ حَتَّى أَتَتْ بِهِ وَرَقَةَ بْنَ نَوْفَلِ بْنِ أَسَدِ بْنِ عَبْدِ الْعُزَّى بْنِ قُصَىٍّ - وَهْوَ ابْنُ عَمِّ خَدِيجَةَ أَخُو أَبِيهَا، وَكَانَ امْرَأً تَنَصَّرَ فِى الْجَاهِلِيَّةِ، وَكَانَ يَكْتُبُ الْكِتَابَ الْعَرَبِىَّ فَيَكْتُبُ بِالْعَرَبِيَّةِ مِنَ الإِنْجِيلِ مَا شَاءَ اللَّهُ أَنْ يَكْتُبَ، وَكَانَ شَيْخًا كَبِيرًا قَدْ عَمِىَ - فَقَالَتْ لَهُ خَدِيجَةُ أَىِ ابْنَ عَمِّ اسْمَعْ مِنِ ابْنِ أَخِيكَ. فَقَالَ وَرَقَةُ ابْنَ أَخِى مَاذَا تَرَى فَأَخْبَرَهُ النَّبِىُّ - صلى الله عليه وسلم - مَا رَأَى فَقَالَ وَرَقَةُ هَذَا النَّامُوسُ الَّذِى أُنْزِلَ عَلَى مُوسَى، يَا لَيْتَنِى فِيهَا جَذَعًا أَكُونُ حَيًّا، حِينَ يُخْرِجُكَ قَوْمُكَ. فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ - صلى الله عليه وسلم - « أَوَمُخْرِجِىَّ هُمْ ». فَقَالَ وَرَقَةُ نَعَمْ، لَمْ يَأْتِ رَجُلٌ قَطُّ بِمَا جِئْتَ بِهِ إِلاَّ عُودِىَ، وَإِنْ يُدْرِكْنِى يَوْمُكَ أَنْصُرْكَ نَصْرًا مُؤَزَّرًا. ثُمَّ لَمْ يَنْشَبْ وَرَقَةُ أَنْ تُوُفِّىَ، وَفَتَرَ الْوَحْىُ فَتْرَةً...

الجامع الصحيح المختصر (صحیح البخاری) ص 1334، اسم المؤلف: محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256، دار النشر: بیت الافکار الدولیه للنشر- ریاض – 1419 ه - 1998م

عایشه گفت: اول چيزي که با آن وحي بر رسول خدا صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم آغاز شد، رؤیای صالحه در خواب بود و هيچ خوابي نمی‌دید جز آنکه مانند صبح روشن تعبير (و در واقعيت محقق) می‌شد. سپس به حالت خلوت گزيدن علاقه‌مند شد و در غاز حراء خلوت می‌کرد پس در آنجا «تحنث»- يعني تعبد (و پرستش)- می‌نمود. در شب‌های متعدد پيش از آنکه نزد خانواده‌اش بيايد و براي آن توشه برگيرد. سپس به نزد خديجه آمده و براي مانند آن توشه برمی‌گرفت. (اين جريان ادامه داشت تا موقعي که) حق بر او آشکار شد زماني که در غار حرا بود. پس فرشته‌ای نزد او آمده و گفت: بخوان، پس او گفت: من خواننده (و داراي قدرت خواندن) نيستم. (سپس عايشه از قول پيامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم می‌گوید که فرمود:) پس (آن فرشته) مرا گرفت و به سختي فشارم داد تا جايي که رمقي در من نماند سپس رهايم کرد و گفت: بخوان، پس گفتم: من خواننده نيستم پس مرا گرفت و به سختي فشارم داد بار دوم تا جايي که رمق از من رفت سپس رهايم کرد، پس گفت: بخوان پس گفتم: من خواننده نيستم (و نمی‌توانم چيزي را بخوانم) پس مرا براي بار سوم گرفت و فشارم داد تا جايي که رمقي در من نماند سپس رهايم کرد و گفت: بخوان بنام پروردگارت (همان) کسي که خلق کرد، خلق کرد انسان را از خون بسته شده، بخوان که پروردگارت بزرگوارتر است (از همه کس و از آنچه پندارند) (همان) کسي که با قلم تعليم نمود، تعليم نمود انسان را آنچه که نمی‌دانست]. سپس پيامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم (از غار) برگشت در حالی که دلش می‌لرزید (و هراسان بود) و به همان حال نزد خديجه آمد و گفت: مرا بپوشانيد مرا بپوشانيد پس آن حضرت را پوشاندند تا اضطراب و ترس از او دور شد (بعد از آن) رسول خدا آنچه بر او گذشته بود را براي خديجه بيان داشته و فرمود: من بر خويشتن بيمناکم (و می‌ترسم مجنون شوم يا به بلائي مبتلا شوم!) خديجه گفت: هرگز! به خدا سوگند که خداوند تو را خوار نخواهد ساخت زيرا تو صله‌ی رحم می‌کنی و مهمان‌نواز هستي و سختی‌ها را تحمل می‌کنی و فقيران را دارا (و ثروتمند) می‌کنی و بر پيش آمدهاي حق (و در کارهاي خير) کمک می‌کنی.

سپس خديجه آن حضرت را به نزد ورقه ابن نوفل ابن اسد ابن عبدالعزي (پسرعموي خديجه) برد و او (يعني ورقه) مردي بود که در زمان جاهليت به دين نصرانيت درآمده بود و کتاب‌های عبراني و انجيل را به مقدار زيادي نوشته و پيرمردي بود که کور شده بود. خديجه به او گفت: عموزاده از برادرزاده‌ات بشنو. ورقه گفت: عموزاده چه می‌بینی؟ رسول خدا صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم آنچه ديده بود را به او خبر داد. ورقه گفت: اين همان ناموسي است که بر موسي نازل می‌شد و اي کاش من امروز جواني بودم، اي کاش من در آن روز که قوم تو، تو را بيرون می‌کنند زنده بودم، رسول خدا صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم فرمود: مگر مرا بيرون می‌کنند؟ گفت: آري هر کس گفتاري مانند تو براي مردم بياورد مورد دشمني قرار می‌گیرد و اگر آن روز تو را درک کنم پيوسته تو را ياري خواهم کرد. پس از اين جريان به مدت کمي ورقه از دنيا رفت وحي قطع شد...

و در واقع جناب ورقۀ بن نوفل نصرانی به پیامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم می‌فهماند که تو خاتم انبیاء هستی! من چند مسئله پیرامون این روایت دارم که شایسته است به آن بپردازیم. اولاً راوی این روایت کیست؟ جناب عایشه. آیا جناب عایشه اصلاً در آن زمان در دنیا بودند یا خیر؟ تنها راوی این واقعه ایشان است و ایشان به ادعای خودش در سال چهارم یا پنجم بعثت تازه به دنیا آمده است؛ از کجا این‌ها را می‌داند؟ نگفته‌اند که رسول خدا صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم این را برای من فرمود، بلکه خودش رأساً نقل می‌کند!

نکته‌ی دوم، شما ببینید فرشته‌ی وحی یقه پیامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم را می‌گیرد که بخوان، و پیامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم می‌گوید نمی‌توانم و او پیامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم را فشار می‌دهد! و تا سه بار مطرح شده است. فرض اول این است که لوحی در دست جبرئیل است، می‌خواهد پیامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم از روی این بخواند، می‌گوید این را بخوان می‌گوید نمی‌توانم. اگر این فرض باشد این فشارهای مکرر دلیلی ندارد. مگر فشار دادن افراد در یادگیری‌شان تأثیر دارد؟ طرف باید بلد باشد بخواند، اگر بلد نباشد شما دائم از بالا و پایین فشار بده، مگر در یادگیری تأثیر دارد؟

فرض دوم این‌که جبرئیل می‌خواهد خودش بخواند و پیامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم هم دنبالش بخواند، وقتی می‌گوید بخوان، یعنی من می‌خوانم تو هم تکرار کن، این هم که کار دشواری نیست، مخصوصاً با آن هوش و ذکاوت پیامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم. پیامبر در تجارت هوش و ذکاوت بالای از خودش نشان داد و در 25 سالگی مقادیر هنگفتی نصیبش شد، لذا با آن هوش و ذکاوت کاری ندارد که دنبالش بخواند؛ پس این جا هم مسئله مسئله‌ی دشواری نیست که جبرئیل بخواهد به زور متوسل بشود.

فرض سوم این است که پیامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم خواندن و نوشتن بلد بود و اساساً این‌گونه روایت که بگویی جبرئیل پیامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم را فشار و شکنجه داد این روایت جعلی می‌شود. که ظاهراً بر اساس ادله این فرض صحیح است چرا؟ به خاطر این‌که در ماجرای قرطاس پیامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم می‌فرماید:

فقال ائْتُونِي بِكَتِفٍ أَكْتُبْ لَكُمْ كِتَابًا لَا تَضِلُّوا بَعْدَهُ أَبَدًا

الجامع الصحيح المختصر (صحيح البخاري) ج 3 ص 1155، اسم المؤلف: محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256، دار النشر: دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987، الطبعة: الثالثة، تحقيق: د. مصطفى ديب البغا

فرمود: شانه – شتر یا گوسفند – بیاورید تا برای شما بنویسم کتابی که بعد از آن هرگز گمراه نشوید

أَكْتُبْ، به خودش نسبت می‌دهد، من می‌خواهم بنویسم، یعنی چه؟ یعنی بلدم بنویسم، پس خواندن و نوشتن بلد بوده است.

نکته‌ی بعدی اين که در روایت شیعه داشتیم که جبرئیل وقتی آمد میکائیل می‌خواست پیامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم را بیدار کند اما برای بزرگداشت پیامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم گفت نه، نمی‌خواهد بیدارش کنید، شما دست نزن، این‌قدر جبرئیل ادب دارد. یا مثلاً در روایات دیگری داریم که جبرئیل وقتی می‌خواست مثلاً خدمت حضرت مصائب حضرت اباعبدالله الحسین علیه‌السلام را بیان کند با کمال آرامش، وقار و ادب می‌آمد؛ آیا به نظر شما چنین روایتی که می‌گوید جبرئیل پیامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم را آزار داده به نحوی که جان پیامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم گرفته می‌شود، به نحوی که تمام توان پیامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم گرفته می‌شود آیا این با آن ادب جبرئیل سازگاری دارد؟ قطعاً ندارد.

نکته‌ی بعدی این‌که منصب پیامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم یک منصب بسیار بزرگی است، ختم نبوت و افضل انبیاست؛ به نظر شما اگر کسی آمادگی این منصب را نداشته باشد خدا می‌تواند این منصب را به او بدهد؟ در این روایت کار به جایی می‌رسد که ایشان این‌قدر می‌ترسد که پیش حضرت خدیجه سلام‌الله‌علیها می‌رود و می‌گوید که من را بپوشان، بعد بیان می‌کند که چه اتفاقی برایم افتاده؟ خودش نمی‌داند چه خبر است! بعد می‌گوید می‌ترسم بلایی سرم بیاید مثلاً نعوذبالله جنونی، دیوانگی‌ای! یا می‌ترسم مسحور شده باشم! اگر کسی که آمادگی این منصب عظیم را نداشته باشد آیا حکمت خدا با این سازگار است؟ خدای حکیم چنین کاری می‌کند؟ که چنین مأموریتی را به او بدهد که اصلاً آمادگی‌اش را ندارد و اصلاً خودش در جریان نیست؟! مگر می‌شود؟ این هم با حکمت خدا جور درنمی‌آید.

 نکته‌ی بعدی این‌که ما گفتیم پیامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم افضل از انبیاست، پس چطور می‌شود که اطلاعات همسر او اطلاعات یک مسیحی نسبت به این امر عظیم از خود او بالاتر باشد؟ مگر جور درمیاید؟ آیا این پیامبر از آن بچه‌ای که در گهواره می‌گوید:

قَالَ إِنِّي عَبْدُ اللَّهِ آتَانِيَ الْكِتَابَ وَجَعَلَنِي نَبِيًّا

سوره مریم آیه30

گفت منم بنده خدا به من كتاب داده و مرا پيامبر قرار داده است

پایین‌تر نمی‌شود؟ چطور آن بچه و حضرت موسی و یحیی می‌دانند پیامبر هستند، اما ایشان که افضل انبیاست نمی‌داند؟! و باید یک مسیحی به او یادآوری بکند و بگوید داستان این است! این هم جور درنمی‌آید.

نکته‌ی بعدی اینکه در این جا ذکر شده که پیامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم می‌ترسید! چطور می‌شود بچه‌ای مانند حضرت عیسی علیه‌السلام که در گهواره است از نبوت نترسد و جلوی این همه آدم بگوید وَجَعَلَنِي نَبِيًّا، یک بچه‌ی دیگر این‌قدر جرئت داشته باشد که خداوند نبوت را در کودکی به او بدهد و از هیچ‌کسی هم هراس نکند اما خاتم و افضل الانبیاء بترسد، مگر جور درمیاید؟ این‌ها دلایلی است که اصلاً با عقل هیچ انسانی جور درنمی‌آید؛ علاوه بر این با آیات قرآن هم جور درنمی‌آید. سوره‌ی فرقان می‌فرماید:

وَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوْلَا نُزِّلَ عَلَيْهِ الْقُرْآنُ جُمْلَةً وَاحِدَةً كَذَلِكَ لِنُثَبِّتَ بِهِ فُؤَادَكَ وَرَتَّلْنَاهُ تَرْتِيلًا

سوره فرقان آیه32

و كسانى كه كافر شدند گفتند چرا قرآن يكجا بر او نازل نشده است این‌گونه [ما آن را به تدريج نازل كرديم] تا قلبت را به وسيله آن استوار گردانيم و آن را به آرامى [بر تو] خوانديم

اصلاً قرآن آمده که آرامش قلب پیامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم باشد، مگر می‌شود قرآن باعث ترس پیامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم بشود؟ یا مثلاً نسبت به آن بخشی که می‌گوید خدیجه چه شده؟ چه اتفاقی افتاده است؟ ما در قرآن اصلاً داریم که خداوند می‌گوید:

قُلْ هَذِهِ سَبِيلِي أَدْعُو إِلَى اللَّهِ عَلَى بَصِيرَةٍ أَنَا وَمَنِ اتَّبَعَنِي وَسُبْحَانَ اللَّهِ وَمَا أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ

سوره يوسف آیه108

بگو اين است راه من كه من و هر كس پیروی‌ام كرد با بينايى به سوى خدا دعوت می‌کنیم و منزه است‏ خدا و من از مشركان نيستم

می‌شود یک پیامبری بصیرت نداشته باشد و نفهمد اما پیامبر شده باشد؟! آن وقت قرآن بگوید أَدْعُو إِلَى اللَّهِ عَلَى بَصِيرَةٍ؟ جور درنمی‌آید. اگر این پیامبر روز اول بصیرت نداشته باشد همان ورقۀ بن نوفل چه به او می‌گوید؟ می‌گوید: تو که دیروز نمی‌دانستی چه خبر بود، حالا بصیرت پیدا کردی؟ خود این طعن علیه پیامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم می‌شود. بنابراین.. موارد دیگری هم وجود دارد که من از بیان آن‌ها صرف نظر می‌کنم وگرنه روایت از اهل‌بیت علیهم‌السلام و مطالب گوناگون دیگر در این زمینه داریم.

بنابراین به هیچ عنوان این مسئله که این آقای وهابی به عنوان شروع و مکان بعثت می‌گوید از نظر امامیه مورد قبول نیست.

مجری:

دیدیم که آقایان وهابی چطور در شبکه‌های خودشان ماجرا و قصه‌ی شروع وحی را تعریف می‌کنند و دیدیم که تناقض‌ها و تعارض‌های این داستان حتی با قرآن کریم و با عقل و منطق و سیره‌ی پیامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم به چه شکل است و البته کلیپ دیگری هم وجود دارد که وجه دیگری از شخصیت پیامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم در نزد آقایان وهابی را روشن می‌کند و این را هم در شبکه‌هایشان خیلی مطرح می‌کنند؛ ببینیم چگونه دانسته یا نادانسته به پیامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم طعن وارد می‌کنند.

کلیپ:

بعد از نزول آیات ابتدایی مدتی به پیامبر وحی نشد تا جایی که پیامبر فکر کرد خداوند به او جفا کرده است، او را رها کرده است، یا از او عصبانی شده است! پیامبر احساس می‌کرد که کار بدی انجام داده که خداوند از او بدش آمده و با قطع وحی او را عقوبت می‌کند. پس پیامبر بالای کوه رفت و قصد داشت خودش را به پایین پرتاب کند، چون دوری از جبرئیل وحی را نمی‌توانست تحمل کند.

مجری:

این هم وجه دیگری از ابعاد وجودی پیامبر وهابیت بود که واقعاً ما این اهانت‌ها را محکوم می‌کنیم؛ پیامبری که شروع وحی بر او با آن داستان اهانت‌آمیز و مخالف قرآن و مخالف عقل است، اگر هم چند روز به او وحی نمی‌شد قصد می‌کرد و تصمیم می‌گرفت که خودکشی کند.

استاد روستایی:

این ادامه‌ی همان روایت در کتاب بخاری است که:

وَفَتَرَ الْوَحْىُ فَتْرَةً حَتَّى حَزِنَ النَّبِىُّ - صلى الله عليه وسلم - فِيمَا بَلَغَنَا حُزْنًا غَدَا مِنْهُ مِرَارًا كَىْ يَتَرَدَّى مِنْ رُءُوسِ شَوَاهِقِ الْجِبَالِ، فَكُلَّمَا أَوْفَى بِذِرْوَةِ جَبَلٍ لِكَىْ يُلْقِىَ مِنْهُ نَفْسَهُ، تَبَدَّى لَهُ جِبْرِيلُ فَقَالَ يَا مُحَمَّدُ إِنَّكَ رَسُولُ اللَّهِ حَقًّا. فَيَسْكُنُ لِذَلِكَ جَأْشُهُ وَتَقِرُّ نَفْسُهُ فَيَرْجِعُ، فَإِذَا طَالَتْ عَلَيْهِ فَتْرَةُ الْوَحْىِ غَدَا لِمِثْلِ ذَلِكَ، فَإِذَا أَوْفَى بِذِرْوَةِ جَبَلٍ تَبَدَّى لَهُ جِبْرِيلُ فَقَالَ لَهُ مِثْلَ ذَلِكَ.

الجامع الصحيح المختصر (صحیح البخاری) ص 1334، اسم المؤلف: محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256، دار النشر: بیت الافکار الدولیه للنشر- ریاض – 1419 ه - 1998م

مدت زماني وحي قطع شد تا اينكه طبق آنچه به ما خبر رسيد رسول خدا صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم اندوهگين گرديدند به حدي كه هر روز چند بار می‌خواستند خود را از بالاي قله کوه‌ها به پايين پرت كنند. پس هر زمان كه می‌خواستند خود را به پايين پرت كنند جبريل خود را به او نشان می‌داد و می‌گفت: اي محمد تو واقعاً فرستاده خدا هستي!! پس به همين سبب نگراني حضرت از بين می‌رفت و دلش آرام می‌گرفت و بازمی‌گشت اما باز وقتي بعد از چند وقت به او وحي نشد دوباره به دنبال همين كار می‌رفت پس وقتي به كوهي می‌رسید جبريل خود را براي او آشكار كرده و همين مطلب را براي او می‌گفت.

و این آقای وهابی هم همین ماجرا تعریف می‌کرد. ما پیرامون این روایت و سندش صحبت کردیم، اما صحبت ما اینجاست که در این روایت چند خط بالاتر آمده بود که نعوذبالله نمی‌دانست پیامبر است، و یک فرد مسیحی گفت تو پیامبر هستی و قبول کرد و تمام شد! و مدتی هم وحی بر او نازل شد، حالا که مدتی وحی نازل نمی‌شود، پیامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم فکر کرد که خدا به او ستم کرده است! پیامبری که وهابی‌ها معرفی می‌کنند گمان می‌کند که خدا به او ستم می‌کند! یعنی در عدالت خدا هم شک دارد! لفظ جفا در این روایت نبود بلکه این عالم وهابی شرح می‌زند و می‌گوید پیامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم گمان کرده که خدا ستمگر است! یعنی این پیامبری که شما آقایان وهابی دارید در قرآنش نیامده که:

ذَلِكَ بِمَا قَدَّمَتْ أَيْدِيكُمْ وَأَنَّ اللَّهَ لَيْسَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيدِ

سوره آل عمران آیه182

اين [عقوبت] به خاطر كار و كردار پيشين شماست [وگرنه] خداوند هرگز نسبت به بندگان [خود] ظالم نيست

نکند قرآن شما فرق دارد؟! نکند پیامبر شما پیامبری است که خدا را ظالم می‌داند؟!

نکته‌ی دوم: می‌گوید ایشان می‌رفت خودکشی کند، وحی نازل نشد می‌خواهم خودم را بکشم، جبرئیل می‌آمد می‌گفت تو واقعاً پیامبر هستی، برو پایین و ایشان پایین می‌رفت و جبرئیل هم وعده می‌داد، دوباره فردا شد وحی هنوز نیامده است، دوباره می‌رفت خودکشی بکند؟ یعنی ایشان به حرف خودش که از پیامبری‌اش خبر ندارد، ورقۀ بن نوفل هم می‌گوید تو پیامبر هستی، اول می‌پذیرد بعد شک می‌کند، جبرئیل می‌آید می‌پذیرد، آرام می‌شود بعد دوباره فردا شک می‌کند، می‌خواهد همان عمل را تکرار بکند، نه فقط فردا، می‌گوید مرارا یعنی مکرر، یعنی پیامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم هنوز بعد از سال‌ها به نبوت خودش ایمان نیاورده است! آیا این پیامبر افضل می‌شود؟ آیا این خاتم الانبیاء و افضل الانبیاء می‌شود؟ این سؤالی است که آقایان وهابی باید به آن پاسخ بدهند. بالاخره داستان چیست؟ ما این پیامبر را نمی‌توانیم به عنوان پیامبر خودمان بپذیریم؛ منابع شیعه‌ی امامیه این‌گونه راجع به پیامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم صحبت نمی‌کند؛ خلقت نوری پیامبر ما هزاران سال قبل از آدم بوده است؛ پیامبر ما پیامبری است که قرآن فرمود: خداوند از انبیاء خودش میثاق و پیمان می‌گیرد که باید به او ایمان بیاورید؛ پس نه تنها خودش می‌داند که پیامبر است، بلکه باید همه‌ی انبیاء به او ایمان بیاورند؛ پیامبر ما این پیامبر است؛ پیامبر ما نمی‌خواهد خودکشی بکند، پیامبر ما خودکشی را جرم و کار حرام می‌داند؛ بنابراین این بخشی که این آقای وهابی با این آب و تاب برای یکسری از پیروان وهابی خودش تعریف می‌کند، این‌ها با روح قرآن سازگاری ندارد، روح قرآن خدا را ظالم نمی‌داند، روح قرآن پیامبرش را پیامبری نمی‌داند که در نبوت خودش شک داشته باشد، روح قرآن این نیست.

ایشان گفت پیامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم مکرر می‌رفت که خودش را از بالای کوه پایین بیندازد و خودکشی بکند اما من می‌خواهم روایتی را از همین کتاب بخاری نمایش بدهم که می‌نویسد:

5778 - حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ عَبْدِ الْوَهَّابِ حَدَّثَنَا خَالِدُ بْنُ الْحَارِثِ حَدَّثَنَا شُعْبَةُ عَنْ سُلَيْمَانَ قَالَ سَمِعْتُ ذَكْوَانَ يُحَدِّثُ عَنْ أَبِى هُرَيْرَةَ - رضى الله عنه - عَنِ النَّبِىِّ - صلى الله عليه وسلم - قَالَ « مَنْ تَرَدَّى مِنْ جَبَلٍ فَقَتَلَ نَفْسَهُ، فَهْوَ فِى نَارِ جَهَنَّمَ، يَتَرَدَّى فِيهِ خَالِدًا مُخَلَّدًا فِيهَا أَبَدًا، وَمَنْ تَحَسَّى سَمًّا فَقَتَلَ نَفْسَهُ، فَسَمُّهُ فِى يَدِهِ، يَتَحَسَّاهُ فِى نَارِ جَهَنَّمَ خَالِدًا مُخَلَّدًا فِيهَا أَبَدًا، وَمَنْ قَتَلَ نَفْسَهُ بِحَدِيدَةٍ، فَحَدِيدَتُهُ فِى يَدِهِ، يَجَأُ بِهَا فِى بَطْنِهِ فِى نَارِ جَهَنَّمَ خَالِدًا مُخَلَّدًا فِيهَا أَبَدًا ».

الجامع الصحيح المختصر (صحیح البخاری) ص 1334، اسم المؤلف: محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256، دار النشر: بیت الافکار الدولیه للنشر- ریاض – 1419 ه - 1998م

از ابوهریره روایت است که رسول خدا صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم فرمودند: کسی که خود را از کوه بیندازد و کشته شود، او در دوزخ به همین قسم همیشه می‌افتد و کسی که زهر خورده و خود را بکشد، در دوزخ زهر‌ها در دست اوست و به صورت ابدی از آن می‌خورد، کسی که خود را به‌وسیله‌ی آهن بکشد، در دوزخ آهن به دستش داده می‌شود که به صورت همیشگی به شکمش می‌زند.

پیامبر می‌داند جرم خودکشی چیست اما با این وجود آقایان وهابی می‌گویند پیامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم می‌خواست خودش را از بالای کوه پایین بیندازد. یعنی پیامبری که وهابیت ترسیم می‌کند، پیامبری است که نمی‌داند که پیامبر است! پیامبری است که از جنون می‌ترسد! پیامبری است که یک مسیحی باید او را به پیامبری‌اش آگاه کند! پیامبری است که در نبوت خودش شک دارد! پیامبری است که خدا را عادل نمی‌داند و گمان می‌کند خدا به او جفا کرده است! پیامبری است که با این‌که جبرئیل از ملائکه مقرب الهی به او آرامش می‌دهد که إِنَّكَ رَسُولُ اللَّهِ حَقًّا، باز ایمان نمی‌آورد! و دو مرتبه قصد خودکشی می‌کند! یکی نیست به این‌ها بگوید آقا اگر این پیامبر در این جا به حرف جبرئیل ایمان نداشته باشد، چه تضمینی وجود در آیاتی که جبرئیل بیاورد ایمان داشته باشد؟ از اساس قرآن و همه‌ی تعالیم دین اسلام زیر سؤال می‌رود؛ البته دین وهابیت وگرنه پیروان اهل‌بیت علیهم‌السلام دین‌شان زیر سؤال نمی‌رود. بنابراین این پیامبر به هیچ عنوان مورد پذیرش نیست و جالب اینجاست این پیامبری که آقایان تعریف می‌کنند می‌داند خودکشی بد است، می‌داند نتیجه‌اش آتش جهنم است اما بارها و بارها و بارها اقدام به خودکشی می‌کند!

شما بلاتشبیه الآن جوانی را فرض بکنید که به هر دلیل اقدام به خودکشی بکند، مردم نسبت به این چه می‌گویند؟ می‌گویند عقل ندارد؛ فرض کنید بعضی وقت‌ها پیش می‌آید که مثلاً یک جوانی به شخصی علاقه‌مند است، می‌خواهد با او ازدواج بکند، خانواده به هر دلیل صلاح نمی‌دانند، و این می‌رود اقدام به خودکشی می‌کند و اتفاقاً حق هم با خانواده‌اش است، مردم چه می‌گویند؟ می‌گویند این عقل ندارد که به خاطر یک دختر بخواهد خودکشی بکند؛ اصلاً شما فرض کن پدر و مادرش هم اشتباه هم بکنند باز هم مردم می‌گویند این عقل ندارد، وگرنه آدم که جان خودش را به خاطر آن‌ها نمی‌گیرد. بیا منطقی یک بزرگ‌تری را وسط بینداز که گفتگو بکنند قصه حل بشود، خودکشی که راهش نیست؛ یعنی جوان عادی که بخواهد این کار را بکند مردم او را متهم می‌دانند و در عقل و منطقش شک می‌کنند، در رفتار و اعمالش شک می‌کنند، حالا یک پیامبری بخواهد این‌گونه باشد، نه اول نبوتش را می‌داند، نه آخر نبوتش را می‌داند، نه به جبرئیل ایمان دارد نه به آن مسیحی ایمان دارد نه به زنش ایمان دارد به هیچ‌کس ایمان ندارد، خدا را هم که ظالم می‌داند، چیزی باقی نمی‌ماند؛ لذا این به هیچ عنوان مورد پذیرش ما نیست.

مجری:

اما در مورد زمان بعثت شما فرمودید که توضیحاتی دارید که هنوز مطرح نشده است؛ زمان بعثت پیامبر مکرم اسلام صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم از دیدگاه شیعه‌ی امامیه چیست؟

استاد روستایی:

در مورد زمان بعثت در منابع روایاتی داریم و هم‌چنین اجماع داریم، منتهی من قبل از این مسئله باید اشاره‌ای هم بکنم که در مورد نزول قرآن آیاتی هم داریم. دقت بکنید، یک بحث، بحث زمان بعثت است، یک بحث، بحث نزول قرآن است. این‌ها باید از هم تفکیک بشود. عزیزان اهل سنت بعثت رسول خدا صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم را بر اساس آیه‌ی قرآن ماه رمضان می‌دانند که فرمود:

شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِي أُنْزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ هُدًى لِلنَّاسِ وَبَيِّنَاتٍ مِنَ الْهُدَى وَالْفُرْقَانِ فَمَنْ شَهِدَ مِنْكُمُ الشَّهْرَ فَلْيَصُمْهُ وَمَنْ كَانَ مَرِيضًا أَوْ عَلَى سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِنْ أَيَّامٍ أُخَرَ يُرِيدُ اللَّهُ بِكُمُ الْيُسْرَ وَلَا يُرِيدُ بِكُمُ الْعُسْرَ وَلِتُكْمِلُوا الْعِدَّةَ وَلِتُكَبِّرُوا اللَّهَ عَلَى مَا هَدَاكُمْ وَلَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ

سوره بقره آیه185

ماه رمضان [همان ماه] است كه در آن قرآن فرو فرستاده شده است [كتابى ] كه مردم راهبر و [متضمن] دلايل آشكار هدايت و [ميزان] تشخيص حق از باطل است پس هر كس از شما اين ماه را درك كند بايد آن را روزه بدارد و كسى كه بيمار يا در سفر است [بايد به شماره آن] تعدادى از روزهاى ديگر [را روزه بدارد] خدا براى شما آسانى می‌خواهد و براى شما دشوارى نمی‌خواهد تا شماره [مقرر] را تكميل كنيد و خدا را به پاس آنكه رهنمونتان كرده است به بزرگى بستاييد و باشد كه شكرگزارى كنيد

خداوند گفته در ماه رمضان قرآن نازل شده است لذا می‌گویند پس زمان بعثت هم همان موقع بوده است. اما شیعه‌ی امامیه می‌گوید زمان بعثت 27 رجب است؛ پس آن شهر رمضان به چه معناست؟ در کتاب کافی شریف باب صيام الترغيب روایتی معتبر داریم که می‌فرماید:

1 - علي بن إبراهيم، عن أبيه، عن القاسم بن يحيى، عن جده الحسن بن راشد، عن أبي عبد الله ( علیه‌السلام ) قال: قلت: جعلت فداك للمسلمين عيد غير العيدين؟ قال: نعم يا حسن أعظمهما وأشرفهما، قلت: وأي يوم هو؟ قال: هو يوم نصب أمير المؤمنين صلوات الله وسلامه عليه فيه علما للناس، قلت: جعلت فداك وما ينبغي لنا أن نصنع فيه؟ قال: تصومه يا حسن وتكثر الصلاة على محمد وآله وتبرء إلى الله ممن ظلمهم فإن الأنبياء صلوات الله عليهم كانت تأمر الأوصياء باليوم الذي كان يقام فيه الوصي أن يتخذ عيدا، قال: قلت: فما لمن صامه؟ قال: صيام ستين شهرا، ولا تدع صيام يوم سبع و عشرين من رجب فإنه هو اليوم الذي نزلت فيه النبوة على محمد ( صلى الله عليه وآله ) وثوابه مثل ستين شهرا لكم.

الكافي - الشيخ الكليني - ج 4 ص 149

حسن بن راشد می‌گوید: به امام صادق علیه‌السلام عرض كردم: فداى تو گردم، آيا مسلمان عيدى غير از دو عيد -فطر و قربان- دارند؟ فرمود: بله. اى حسن! كه بزرگ‌تر و شریف‌تر از آن دو است. عرض كردم اين عید در چه روزى است؟ فرمودند: روز برگزيده شدن امیرالمؤمنین علیه‌السلام براى پيشوايى مردم. عرض كردم: فدايت گردم! چه كارى خوب است در آن انجام دهيم؟ فرمودند: اى حسن! در آن روز، روزه بگير و بر محمد و اهل‌بیت او زياد صلوات بفرست و از كسانى كه به آن‌ها ستم كردند و حق آن‌ها را انكار كردند، به‌سوی خداوند بيزارى بجوى. زيرا همانا همه پيامبران به اوصياى خود دستور می‌دادند روزى را كه در آن وصى معين شده است، عيد بگيرند. عرض كردم: اگر كسى از ما آن را روزه بگيرد، چه ثوابى خواهد داشت؟ فرمودند: (ثواب ) روزه شصت ماه و روزه روز بيست و هفتم رجب را نيز ترك نكن. زيرا همانا اين روز همان روزى است كه حضرت محمد صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم به پيامبرى برگزيده شد. و ثواب اين روز براى شما مانند ثواب شصت ماه روزه است.

در این روایت معتبر حضرت فرمودند روز بیست و هفت رجب روز مبعث پیامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم است. نقل دیگری داریم که بحث اجماع است؛ مرحوم علامه‌ی مجلسی رحمت الله علیه در بحارالانوار اخبار مختلف را ذکر می‌کنند و می‌گویند اهل سنت چندین قول دارند:

الأول: لسبع عشرة خلت من شهر رمضان.

الثاني: لثمان عشرة خلت من رمضان.

الثالث: لأربع وعشرين خلت من شهر رمضان.

الرابع: للثاني عشر من ربيع الأول.

الخامس: لسبع وعشرين من رجب، وعلى الأخير اتفاق الامامية.

بحارالانوار - العلامة المجلسي - ج 18 ص 190

اول: 17 رمضان

دوم: 18 رمضان

سوم: 24 رمضان

چهارم: 12 ربیع الاول است

پنجم: 27 رجب و اتفاق امامیه بر این است

بنابراین شیعه می‌گوید ماه رجب و عزیزان اهل سنت می‌گویند ماه رمضان بوده است. این جا سؤال پیش می‌آید که آقایان شیعه شما که می‌گویید ماه رجب بوده پس آیه‌ی قرآن را چه‌کار می‌کنید؟ قرآن می‌فرماید در ماه رمضان قرآن نازل شده است؛ آن را چه‌کارش می‌کنید؟ می‌گوییم پاسخش خیلی واضح است. اولاً ما یک بحثی به نام اصل بعثت داریم و یک بحثی به نام نزول قرآن داریم؛ بعثت می‌تواند 27 رجب باشد و نزول قرآن ماه رمضان باشد.

نکته‌ی دیگر این‌که ما یک نزول دفعی قرآن و یک نزول تدریجی قرآن داریم. اعتقاد ما این است که در لیلۀ القدر ماه رمضان نزول دفعی قرآن بر قلب رسول خدا صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم بوده اما نزول تدریجی از 27 رجب آغاز شده است. بنابراین جمع بین این روایت و این اتفاق ممکن و آیه قرآن ناظر به نزول دفعی است و روایات ناظر به نزول تدریجی و ابتدای بعثت هستند؛ بنابراین هیچ تنافی‌ای وجود ندارد.

مجری:

در حد یک دقیقه تا پایان برنامه فرصت داریم اگر می‌خواهید به مطالبی که باقی مانده اشاره داشته باشید یا جمع‌بندی کنید در خدمت شما هستیم.

استاد روستایی:

من خیلی به سرعت جمع‌بندی می‌کنم. ما در این جلسه از چند چیز صحبت کردیم، یک دین و آئین پیامبر اکرم صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم قبل از بعثت‌ بود که عرض کردیم شیعیان بر اساس قرآن و روایت و اجماع و عقل معتقدند آقا رسول خدا صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم قبل از رسالت‌ نبوت داشتند و دین‌شان اسلام بوده است. در محور دوم پیرامون مکان بعثت بحث کردیم که در روایات شیعه در مورد حرا یک روایت معتبر هم نداریم. چیزی که در روایات شیعه آمده اشاره به منطقه‌ی ابطح است؛ و نسبت به کیفیت وحی عرض کردیم که جبرئیل علیه‌السلام خیلی با ادب محضر پیامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم آمد و حتی اجازه نداد که میکائیل علیه‌السلام پیامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم را بیدار بکند و در بعضی از روایات داریم به امیرالمؤمنین علیه‌السلام گفتند پیامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم را بیدار کن و حضرت بیدار کردند؛ در بعضی روایات هم داریم که پیامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم با صدای بال این‌ها بیدار شدند که این کیفیت در اصل ماجرا تأثیر ندارد ولی نکته اینجاست که جبرئیل بسیار با ادب می‌آید اما در نقلی که آقایان وهابی قرائت کردند جبرئیل علیه‌السلام پیامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم را مکرر فشارهای متعددی می‌دهد به نحوی که رمق‌ پیامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم گرفته می‌شود.

آقایان وهابی گفتند پیامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم در نبوت خودش هم شک داشت! اولاً از یک نصرانی یاد گرفت، خودش اصلاً نمی‌دانست پیامبر است، بعد هم در عدالت خدا شک داشت! فکر می‌کرد خدا به او ستم می‌کند. در نبوت خودش شک داشت! به حرف جبرئیل اعتقاد و ایمانی نداشت که عرض کردیم که این هم با آموزه‌های قرآنی و هم با آموزه‌های روایی و هم با عقل سازگاری ندارد.

آقایان وهابی مطرح کردند که پیامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم وقتی وحی دیر نازل می‌شد قصد خودکشی می‌کرد! که عرض کردیم این مطلب با خود روایت پیامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم سازگاری ندارد و نکته‌ی آخر هم در مورد زمان بعثت بود، که اتفاق شیعه‌ی امامیه بیست و هفتم رجب است.

مجری:

به پایان برنامه‌ی ایستگاه اندیشه‌ی امشب رسیدیم؛ از همه‌ی شما بزرگواران در این ایام مبارک ویژه طلب دعای خیر داریم؛ التماس دعا؛ یا علی مدد؛ خدانگهدار.

 

پایان.

وَالسَّلَامُ عَلَى مَنِ اتَّبَعَ الْهُدَى



حجت الاسلام و المسلمين روستايي

      ارسال نظر

*:نام ونام خانوادگي
*:پست الکترونيکي
*:متن نظر