صفحه اصلي |    اخبار   |  کتابخانه |  آرشيو برنامه ها |  معرفي برنامه ها |  طرح پرسش |  درباره ما |  ارتباط با ما |  Webmail

تاريخ: 19 آبان 1395 تعداد بازديد: 1322 
بانوی فاطمی
بانوی فاطمی
دانلود صوت
دانلود فيلم

بسم الله الرحمن الرحیم

 تاريخ اجرا: 19-8-95

مجري:

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم، بسم الله الرحمن الرحيم؛ اللهم صلي علي فاطمۀ و ابيها و بعلها و بنيها و سر المستودع فيها بعدد ما احاط به علمک؛ عرض سلام دارم خدمت همه شما بينندگان خوب و همراهان گرامي شبکه جهاني ولايت، در برنامه بانوي فاطمي دو کارشناس فرهيخته‌‌، سرکار خانم طيبي و سرکار خانم تراکمه، از اساتيد بسيار بزرگوار و ارجمند بنده، مباحثي بود پيرامون جايگاه زن در جاهليت و جايگاه آن در مکتب اهل‌ بيت و ساير مکاتب اسلامي. ما در برنامه‌هاي قبل اين توفيق را داشتيم که نهايتاً بحث‌مان را در باره ازدواج و حقوق زنان در جاهليت به اتمام برسانيم، اساتيد بسيار بزرگوارم عرض سلام دارم خدمت شما

خانم تراکمه:

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

بنده هم عرض سلام و ادب و احترام دارم خدمت همه بينندگان عزيز و فهيم شبکه جهاني ولايت و همچنين سلام و ادب و احترام دارم خدمت شما و سرکار خانم طيبي استاد بزرگوار خودم.

خانم طيبي:

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ؛ الحمدلله رب العالمين و به نستعين

بنده عرض ادب و سلام دارم خدمت شما عزيز بزرگوار، خدمت دوست و همکار محترم و بينندگان محترم برنامه، به ويژه برنامه بانوي فاطمي، اميدوارم که بتوانيم از لحظاتي که در خدمت‌تان هستيم بهترين استفاده‌ها را از همديگر ببريم

مجري:

ما در برنامه قبل‌مان موفق نشديم که بحث طلاق را بطور کامل و جامع بپردازيم و تقريباً در همان سؤالات ابتداي بحث‌مان باقي ماند. يک مروري داشته باشيم هم به بحثي که در برنامه قبلي‌مان داشتيم و اشاره‌‌اي هم به انواع طلاق داشته باشيم

خانم طيبي:

در برنامه‌هاي قبلي از جهت اينکه مي‌خواهيم زن در جاهليت و زن در اسلام را بررسي بکنيم، يک دورخيزي را تعريف کرديم، از زن در جاهليت آغاز کرديم، تا بتوانيم بطور قطع بفهميم که واقعاً اسلام نسبت به زن چه ديدگاهي داشت و چه راهي براي شناخت زن و جايگاه زن مطرح کرده است؟ در ادامه مسائل مهم زنان از جمله مسأله ازدواج را مطرح کرديم، انواع ازدواج در جاهليت را مطرح کرديم و مسائل پيرامون آن، تا رسيديم به طلاق. در مورد طلاق يکي از مباحث مهمي را که ما در اينجا مطرح کرديم مبحث انواع طلاق بود. عرض کردم خدمت‌تان بصورت کلي ما دو نوع طلاق در جاهليت داريم. از يک نگاه بالا اگر نگاه کنيم طلاق کنايي داريم و طلاق تصريحي. طلاق کنايي که عرض کرديم بصورت کنايۀ مرد کاري را انجام مي‌داد که نشان بدهد مي‌خواهد از همسرش جدا بشود و طلاق تصريحي اين بود که از الفاظ استفاده مي‌کرد. ما تا اينجا را خدمت‌تان عرض کرديم. در تفسير مقاتل بن سليمان، انواع طلاق مطرح شده است. يعني بعضي از منابع و مصادر هرسه نوع طلاق را مطرح مي‌کنند، بعضي از منابع فقط يک نوع يا دو نوع آن را مطرح مي‌کنند. طبق چيزي که ما در اينجا داريم مي‌بينيم، مي‌فرمايد که ظهار و ايلاء و عدد النجوم از انواع طلاق جاهليت بوده است که خداوند متعال براي ايلاء وقت تعيين کرد، و مثلاً حالا چهار ماه برايش مشخص کرد، براي ظهار مسأله کفاره را در نظر گرفتند و در مورد عدد النجوم وقت مشخص کردند، تعداد مشخصص کردند و آن را موقوتش کردند. اين يکي از منابعي است که تعداد را طلاق را مطرح کرده‌اند. در جامع الرسول في احاديث الرسول، تأليف ابن اثير جذري، جلد هفتم باز در اينجا اشاره دارد به طلاق، منتها يک نوع از طلاق را مطرح کرده‌اند. البته اين به معني نيست که آنها توجهي به انواع ديگر طلاق مثلاً نداشته‌اند، ولي اين نوع را پرداخته‌‌اند که طلاق ظهار است و تعريفي از آن کرده‌‌اند و در واقع رابطه اسلام را يا ديدگاه اسلام را درباره اين طلاق مطرح کرده‌اند. باز در کتاب الوسيط في المذهب که از امام محمد غزالي است، در اين کتاب بحق ايلاء مطرح است:

أَن الْإِيلَاء كَانَ طَلَاق الْجَاهِلِيَّة

الوسيط ج 6  ص 8، اسم المؤلف: محمد بن محمد بن محمد الغزالي أبو حامد الوفاة: 505 ، دار النشر : دار السلام - القاهرة - 1417 ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : أحمد محمود إبراهيم , محمد محمد تامر

ايلاء از طلاق‌هاي جاهليت است.

حتي اينجا هم که مثلاً ايلاء مطرح کرده‌‌اند در جاي ديگر شما مي‌بينيد که آن بقيه موارد را هم گفته‌اند. مجموعاً ما سه نوع طلاق داريم: ظهار، ايلاء و عدد النجوم. در کتاب النتف في الفتاوي که مال السغدي است مي‌گويد:

والايلاء من طلاق الجاهلية

فتاوى السغدي ج 1  ص 368، اسم المؤلف: أبو الحسن علي بن الحسين بن محمد السعدي الوفاة: 461 ، دار النشر : دار الفرقان / مؤسسة الرسالة - عمان الأردن / بيروت لبنان - 1404 - 1984 ، الطبعة : الثانية ، تحقيق : المحامي الدكتور صلاح الدين الناهي

يعني در منابع بصورت مشخص انواع طلاق را براي ما مطرح کرده‌اند. در کتاب بعدي که مي‌خواهم خدمت‌تان ارائه بدهم، کتاب الناسخ و المنسوخ في القرآن کريم، مال ابوجعفر نحاس است، در اين کتاب هم باز اشاره کرده‌‌اند به اينکه:

كان الظهار طلاق الجاهلية

الناسخ والمنسوخ للنحاس ج 1/ ص 699، المؤلف: أبو جعفر النَّحَّاس أحمد بن محمد بن إسماعيل بن يونس المرادي النحوي (المتوفى: 338هـ)، المحقق: د. محمد عبد السلام محمد، الناشر: مكتبة الفلاح – الكويت، الطبعة: الأولى، 1408

ظهار از طلاق‌هاي جاهليت است.

مرد هنگامي که زنش را بصورت ظهار طلاق مي‌داد يعني الفاظي که مثل مثلاً ظهرک کظهر امي، يا بطنک عليه کبطن امي، اين صيغه و الفاظ مختلف داشت، وقتي که اين را مطرح کردند، يعني اين کلام را مي‌گفتند، طبق اين کلام اين زن ديگر تا ابد با اين آقا حرام مي‌شد و ديگر نمي‌توانست با او ازدواج بکند. اينها مواردي بود که در مورد طلاق عرض کردم.

مجري:

استاد تراکمه ما سه نوع طلاق داريم. عدد النجوم داشتيم، ظهار داشتيم و ايلاء را داشتيم. من مي‌خواهم يک مقدار مفصل‌تر در مورد معناي اينها صحبت بکنيد که اصلا به چه معنا هستند؟

خانم تراکمه:

در مورد اين سه نوع طلاق، اولي بحث عددالنجوم است که به اين معني است که طلاق دادني که عددش نامعلوم است، به عدد ستارگان آسمان است. اما در مورد معني طلاق «ظهار» و «ايلاء» در کتاب بلوغ العرب، جلد دوم، در رابطه با تعريف و ايلاء در صفحه 50 در رابطه با همين موضوع توضيح کاملاً مفصلي را دارند. ظهار را تعريف مي‌کند که اگر مردي تشبيه بکند همسر خودش را به يکي از محارم خودش، حالا محارم خودش مي‌خواهد مادرش باشد، عمه‌اش باشد و يا خواهرش، با تعابيري مانند اينکه پشت شما مثل پشت مادرم هست يا بطن شما و الي آخر، اين حرمت ابدي پيدا مي‌کرد. حرمتش حرمت ابدي مي‌شد و امکان بازگشت ندارد. اما ايلاء به اين معني است که وقتي مردي سوگند بخورد که ترک کند نزديکي با همسر خودش را، منتها ابن عباس مي‌گويد که اين ترک کردن در زمان جاهليت امکان داشت که يک سال يا اينکه دوسال باشد. يعني مدت برايش تعيين کرده است. اين معاني ايلاء و ظهار و عدد النجوم در دوران جاهليت بود.

مجري:

در زمان جاهليت براي اينکه اين طلاق‌ها صورت بگيرد از چه الفاظي استفاده مي‌کردند؟

خانم طيبي:

الفاظي که استفاده مي‌شد در خيلي از منابع به آن تصريح شده و مشخص شده است. در کتاب المخصص، اين مطلب را دارند:

ومن ألْفاظ الطَّلاق في الجاهِليَّة استَفْلِحِي بأمْرِك - أي فُوزِي به ولَكِ أمْرُك والْحَقِي بأهْلِك

المخصص ج 1  ص 355، اسم المؤلف: أبي الحسن علي بن إسماعيل النحوي اللغوي الأندلسي الوفاة: 458هـ ، دار النشر : دار إحياء التراث العربي - بيروت - 1417هـ 1996م ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : خليل إبراهم جفال

از الفاظ طلاق در جاهليت يکي اين است که مرد به همسرش مي‌گويد:‌به دنبال کار خودت برو يعني دنبال خوشي و رستگاري خودت باش و برو نزد خانواده خودت

و یا با زندگي خودت خوش باش، کنار من نباش! يعني. بوسيله صرف گفتن اين الفاظ طلاق ايجاد مي‌شد.

در منبع بعدي کتاب "الزاهر في غريب الالفاظ" امام شافعي است، و اين کتاب را ازهري نوشته است، در اين منبع باز اشاره‌‌اي شده است به اينکه لفظ ظهار اينطور بوده است:

حبلك على غاربك

كان اهل الجاهليه يطلقون بها وبقولهم اذهبي فلا انده سربك

الزاهر في غريب ألفاظ الشافعي ج 1  ص 327، اسم المؤلف: محمد بن أحمد بن الأزهر الأزهري الهروي أبو منصور الوفاة: 370 ، دار النشر : وزارة الأوقاف والشئون الإسلامية - الكويت - 1399 ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : د. محمد جبر الألفي

زنهاي‌شان را طلاق مي‌دادند

شما برويد سراغ زندگي خودتان و من هم سراغ زندگي خودم

يعني وقتي که مردي به زنش اين جمله را مي‌گفت طلاق ايجاد مي‌شد. يعني جدايي براي اينها قطعي بود. منتها طلاق مأبد، يعني کلاً اينها تا ابد باهمديگر حرام مي‌شدند همان جدايي، متارکه، دور بودن از همديگر.

مجري:

استاد طيبي الآن يک موردي را شما داريد مي‌فرماييد که با يک عبارت مثلاً سراغ زندگي خودت يک طلاق ابدي اتفاق مي‌افتاده است، من مي‌خواهم ببينم در مکتب اهل‌ بيت عليهم السلام يا ساير مکاتب اسلامي ما اين سبک طلاق را داشتيم؟

خانم طيبي:

نه اين را ما نداريم، نه در مکتب اهل‌ بيت عليهم السلام و نه در رواياتي که از اهل‌ بيت عليهم السلام براي ما باقي مانده است و نه فقهاي ما همچنين چيزي را قبول ندارند. و در منابع فقهي ما اشاره شده است که در سه مجلس بايد اين اتفاق بيفتد، يعني سه طلاقه‌‌اي که مطرح شده است در سه مجلس است. ولي اين بحث يک بحث ديگري است. در بين اهل‌ بيت عليهم السلام ما اين را نداريم، ولي در ساير مکاتب اسلامي که مکاتب غير اهل‌ بيت باشند، ما چنين مطلبي را داريم. در کتاب المصنف عبدالرزاق صنعاني، در جلد ششم، يک مطلبي را دارد در اين «بَابُ حَبْلُكِ عَلَى غَارِبِكِ» عبارت را شما اگر دقت بفرماييد متأسفانه اين مسأله ما در اسلام مي‌بينيم. عبدالرزاق از معمر، از ليث، از مجاهد اين مطلب را نقل مي‌کند

عن مجاهد أن رجلا قال لامرأته زمن عمر حبلك على غاربك حبلك على غاربك حبلك على غاربك فاستحلفه عمر بين الركن والمقام فقال أردت الطلاق ثلاثا فأمضاه عليه

مصنف عبد الرزاق ج 6  ص 369، اسم المؤلف: أبو بكر عبد الرزاق بن همام الصنعاني الوفاة: 211 ، دار النشر : المكتب الإسلامي - بيروت - 1403 ، الطبعة : الثانية ، تحقيق : حبيب الرحمن الأعظمي

مردي سه بار در زمان خليفه دوم به همسرش گفت: سه بار اين جمله حبلک علي غاربک را تکرار کرد، بعد خليفه دوم او را سوگند داد بين رکن و مقام و به او گفت که آيا تو اراده سه طلاقه کردي با اين عبارت؟

تمام بحث ما روي اين «فَأَمْضَاهُ عَلَيْهِ» است. يعني با اينکه اين مسأله را مطرح کرده است که با يک کلمه در يک مجلس کسي نمي‌تواند همسرش را طلاق بدهد، يا سه طلاقه‌اش بکند، ولي در اينجا شما مي‌بينيد که «فَأَمْضَاهُ عَلَيْهِ». و اين در مصنف بيان شده است.

مجري:

پس ما در مکتب اهل‌ بيت عليهم السلام به اين صورت نداريم، اما در جاهاي ديگر داريم مي‌بينيم. استاد تراکمه طلاق به خودي خود چيزي خوبي نيست، اتفاق پسنديده‌‌اي نيست، ولي بدترين نوعي که در بين اينها در زمان جاهليت رايج بوده، کدام است؟

خانم تراکمه:

براي پاسخ به سؤال شما مراجعه مي‌کنيم به تفسير فخر رازي، در ذيل آيه اول و دوم سوره مجادله ذکر مي‌کنند که بدترين طلاق جاهليت ظهار است.

أن الظهار كان من أشد طلاق الجاهلية

التفسير الكبير ج 29  ص 218، اسم المؤلف: فخر الدين محمد بن عمر التميمي الرازي الشافعي الوفاة: 604 ، دار النشر : دار الكتب العلمية - بيروت - 1421هـ - 2000م ، الطبعة : الأولى

ظهار از بدترين نوع طلاق جاهليت بوده است،

چرا که حرمتي که در اينجا پيش مي‌آمده، تحريم آن تحريم ابدي بوده و امکان بازگشت هم وجود نداشته است. اين در يکي از منابع است. و منبع دوم که باز به همين مطلب اشاره دارد کتاب اللباب في علوم الکتاب است، در جلد 18 اين کتاب اين مطلب را اشاره مي‌کند با همين مضمون، در ذيل آيه اول و دوم سوره مجاله در «فصل في الظهار»، در اينجا مطرح مي‌شود که ظهار از جمله بدترين نوع طلاق در جاهليت بوده است، چرا که حرمت آن حرمت ابدي بوده و هرگز امکان بازگشت هم وجود نداشته است.

مجري:

پس از بین این سه طلاق، ظهار از همه بدتر بوده است. ولي فکر مي‌کنم به هرحال رايج بوده و آن زمان هم وجود داشته است.

خانم تراکمه:

بله در آن زمان رايج بوده است

مجري:

استاد طيبي در قسمت قبلي فرمايشات‌تان يک اشاره‌‌اي به عبارت سه طلاقه کرديد، حالا من نمي‌خواهم وارد بحث سه طلاقه بشوم، بحث اصلي ما اين است که در اسلام ما عدد طلاق نهايتاً تا سه بار داريم، من مي‌خواهم ببينم در زمان جاهليت به چه صورت بوده است؟ محدود مي‌شده يا اينکه همينطور ادامه داشته است، هرچند تا طلاق مي‌خواستند مي‌دادند؟

خانم طيبي:

در جاهليت اصلاً حصري براي طلاق وجود نداشته است. يک مردي مي‌توانسته بارها همسرش را طلاق بدهد و هيچ مشکلي هم از جهت قانوني برايش وجود نداشته است. اما منابعي که ما براي اين داريم که در جاهليت بدون حصر طلاق صورت مي‌گرفته است، يکي در کتاب الوجيز آورده شده است که:

كان طلاق الجاهلية غير محصور بعدد

الوجيز في تفسير الكتاب العزيز ج 1 /ص 170، المؤلف: أبو الحسن علي بن أحمد بن محمد بن علي الواحدي، النيسابوري، الشافعي (المتوفى: 468هـ)، تحقيق: صفوان عدنان داوودي، دار النشر: دار القلم , الدار الشامية - دمشق، بيروت، الطبعة: الأولى، 1415 هـ

طلاق در زمان جاهليت اصلاً محصور به عدد نبود

و هيچ تعداد خاصي برايش مطرح نشده بود و با ظهور اسلام خداوند متعال طلاق را به سه بار محصور کرد، عدد برايش مشخص کرد. باز منبعي که در اين زمينه وجود دارد، نواسخ القرآن ابن جوزي است که در جلد اول اين کتاب اشاره شده است به اين قضيه و مسأله بي حصر بودن، بي نهايت بودن را مطرح کرده‌اند و مي‌گويد که:

كَانَ الطَّلاقُ فِي الْجَاهِلِيَّةِ لا إِلَى غَايَةٍ

نواسخ القرآن ج1/ ص 137، المؤلف: علي بن محمد الجوزي (المتوفى: 597هـ)، تحقيق: محمد أشرف علي المليباري، وأصله رسالة ماجستير - الجامعة الإسلامية - الدراسات العليا - التفسير - 1401هـ، الناشر: عمادة البحث العلمي بالجامعة الإسلامية، المدينة المنورة، المملكة العربية السعودية، الطبعة: الثانية، 1423هـ/2003م

طلاق در جاهليت بي نهايت بود

يعني عدد و حصري برايش مشخص نبود و اسلام آمد اين قانون را، اين قضيه را نسخ کرد و

الطَّلَاقُ مَرَّتَانِ

سوره بقره آیه 229

آيه‌‌اي بود که بعد از اين قضيه نازل شد. از مجموع آنچه که در منابع است ما اين را پيدا مي‌کنيم که در اسلام يک حساب و کتابي براي مسأله طلاق قرار داده شد که قطعاً اين مساوي است با آن روح حاکم بر شريعت، که مثلاً زمينه جدايي، زمينه از هم دور بودن زياد فراهم نشود.

مجري:

در اسلام بيشتر تلاش مي‌شد که خانواده و کانون خانواده حفظ بشود، به هر دليلي سريع تصميم بر طلاق و جدايي گرفته نشود.

خانم طيبي:

بله دقيقاً همينطور است.

مجري:

بحث امروز‌مان به اتفاق اساتيد بزرگوارمان سرکار خانم طيبي و سرکار خانم تراکمه در مورد طلاق در زمان جاهليت است، اما داريم آرام مقايسه‌هاي انجام مي‌دهيم بين آنچه که در زمان جاهليت رخ مي‌داده و آنچه که در مکتب اهل‌ بيت عليهم السلام و يا ساير مکاتب اسلامي وجود دارد.

استاد تراکمه ما در بحث طلاق در اسلام اين موضوع را داريم، که اگر مردي همسرش را سه بار طلاق بدهد با لحاظ شرائطي باز دوباره مي‌تواند به آن رجوع بکند و اين همسر اگر آن شرائط مهيا نشود حرام ابدي مي‌شود. من مي‌خواهم اين قضيه سه بار طلاق دادن در جاهليت به چه صورت بوده است؟

خانم تراکمه:

براي پاسخ به اين سؤال شما ما مراجعه مي‌کنيم به کتاب معجم الکبير، اين گونه نقل مي‌کند که نافع پسر ازرق با گروهي از خوارج براي طلب علم وارد مکه مي‌شوند، وقتي که وارد مکه مي‌شوند و مي‌آيند مي‌بينند که ابن عباس کنار چاه زمزم نشسته است و مشغول پاسخگويي است. حالا تا اينکه نوبت اينها برسد، جناب نافع سؤال را از ابن عباس اينطوري مي‌پرسد: مي‌گويد آيا در زمان جاهليت طلاق وجود داشته است؟ ابن عباس در پاسخ به جناب نافع مي‌گويد: بله طلاق وجود داشته است و سه طلاقه هم وجود داشته است. مي‌گويد:

أَمَا سَمِعْتَ قَوْلَ أَعْشَى

المعجم الكبير ج 10  ص 256، اسم المؤلف: سليمان بن أحمد بن أيوب أبو القاسم الطبراني الوفاة: 360 ، دار النشر : مكتبة الزهراء - الموصل - 1404 - 1983 ، الطبعة : الثانية ، تحقيق : حمدي بن عبدالمجيد السلفي

آيا نشنيدي قول عرش بن قيس را

که ايشان مي‌گويد وقتي که برادر خانم اينها آمدند و به اين فرد گفتند که شما خواهر ما را اذيت مي‌کنيد و ما دست از سر شما بر نمي‌داريم تا اينکه خواهر من را طلاق بدهي. گفت

فلما رَأَى الْجِدَّ منهم وَأَنَّهُمْ فَاعِلُونَ بِهِ شَرًّا قال

 يا جَارَتَا بِينِي فَإِنَّكِ طَالِقَةْ            كَذَاكَ أُمُورُ الناس غَادٍ وَطَارِقَةْ

المعجم الكبير ج 10  ص 256، اسم المؤلف: سليمان بن أحمد بن أيوب أبو القاسم الطبراني الوفاة: 360 ، دار النشر : مكتبة الزهراء - الموصل - 1404 - 1983 ، الطبعة : الثانية ، تحقيق : حمدي بن عبدالمجيد السلفي

وقتي که اين فرد ديد که برادر خانم‌هاي‌شان مصر هستند که حتماً بايد اين اتفاق بيفتد و براي اينکه اين شر را از سرش بردارد، يک شعري را خواند: به اين مضمون که من آن مفارقت و همراهي را بين خودم و همسرم ترک کردم.

يعني ديگر بين ما هيچ علقه‌‌اي وجود ندارد وقتي که اين را مي‌گويد، در اينجا باز برادران همسر ايشان سوگند مي‌خورد، مي‌گوينده نه واضح‌تر حرفت را بزن، يعني اصرار مي‌کنند که واضح بگويد که من خواهر شما را طلاق دادم و گرنه ما دست از سر شما بر نمي‌داريم. دوباره بيت دوم را قرائت مي‌کنند، باز اينها تأکيد و اصرار دارند بر حرف خودشان، اصرار مي‌کنند که شما بايد واضحتر اين حرف را بزنيد، واضحتر طلاق را بدهيد. در اينجا باز برادر خانم هايش مي‌گويد که ما دست از سر تو بر نمي‌داريم، ايشان باز بيت سوم را قرائت مي‌کند.

فَأَبَانَهَا بِثَلاثِ تَطْلِيقَاتٍ

المعجم الكبير ج 10  ص 256 ، اسم المؤلف: سليمان بن أحمد بن أيوب أبو القاسم الطبراني الوفاة: 360 ، دار النشر : مكتبة الزهراء - الموصل - 1404 - 1983 ، الطبعة : الثانية ، تحقيق : حمدي بن عبدالمجيد السلفي

که ابن عباس مي‌گويد در اينجا سه طلاقه مي‌شود، در يک مجلس سه طلاقه صورت مي‌گيرد. يعني در واقع طبق اين روايتي که در اينجا ذکر شده است، تنها بحث طلاق وجود داشته و طلاق هم بحث سه طلاقه بوده است.

مجري:

پس در زمان جاهليت سه طلاقه در يک مجلس اتفاق مي‌افتاده، مرسوم بوده است. استاد طيبي اينطوري که استاد تراکمه فرمودند سه طلاقه در جاهليت همان رخ دادن در يک مجلس بوده است، من مي‌خواهم ببينم در مکتب اهل‌ بيت عليهم السلام سه طلاقه اصلاً به چه معني بوده و به چه صورت رخ مي‌داده و در ساير مکاتب اسلامي هم نگاه‌شان به قضيه سه طلاقه چه بوده و اصلاً به چه شکل رخ مي‌داده است؟

خانم طيبي:

ببينيد در مکتب اهل‌ بيت عليهم السلام، در منابع فقهي ما تصريح شده است به اينکه سه طلاقه در سه مجلس بايد صورت بگيرد، نمي‌شود در يک مجلس با سه بار کلمه طلاق گفتن يا سه بار صيغه طلاق را جاري کردن خانمي را طلاق داد. در منابع تاريخي ما و هم در منابع تاريخي اهل سنت اين مطلب اشاره شده است که بحث سه طلاق در يک مجلس مجلس در زمان وجود مقدس پيامبر اکرم يک طلاق حساب مي‌شد. در زمان خلافت خليفه اول ابوبکر هم يک طلاق حساب مي‌شد و آن دو سه سال اول خلافت خليفه دوم هم باز يک طلاق حساب مي‌شد. ولي يک اتفاقي از آن به بعد مي‌افتد که من حالا دوست دارم از خود منبع مطلب را بخوانم خدمت‌تان، يعني از سال دوم يا سوم خلافت خليفه دوم شما مي‌بينيد که يک تغييري دراين قضيه ايجاد مي‌شود. کتاب صحيح مسلم در جلد دوم، روايتي است از ابن عباس که مي‌گويد:

كان الطَّلَاقُ على عَهْدِ رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم وَأَبِي بَكْرٍ وَسَنَتَيْنِ من خِلَافَةِ عُمَرَ طَلَاقُ الثَّلَاثِ وَاحِدَةً فقال عُمَرُ بن الْخَطَّابِ إِنَّ الناس قد اسْتَعْجَلُوا في أَمْرٍ قد كانت لهم فيه أَنَاةٌ فَلَوْ أَمْضَيْنَاهُ عليهم فَأَمْضَاهُ عليهم

صحيح مسلم ج 2  ص 1099، اسم المؤلف: مسلم بن الحجاج أبو الحسين القشيري النيسابوري الوفاة: 261 ، دار النشر : دار إحياء التراث العربي - بيروت ، تحقيق : محمد فؤاد عبد الباقي

طلاق در عهد رسول الله و ابوبکر و آن دوسال اول از خلافت عمر، اين سه طلاقه در يک مجلس يک طلاق حساب مي‌شد. بعد عمر بن خطاب گفت مردم نسبت به طلاق دادن همسران‌شان عجله‌‌اي خاصي دارند، و خوبي است که ما يک فرصتي بدهيم يا زمينه‌‌اي را فراهم بکنيم، اگر ما اين کار را امضا بکنيم به نفع مردم است.

پس مسأله سه طلاقه در يک مجلس را با سه کلمه در اينجا شما مي‌بينيد که امضا شده طبق اين روايتي که در اينجا وجود دارد. البته قبل هم عرض کردم خدمت‌تان که اين در سنت جاهلي وجود داشته و در واقع در اسلام نسخ شد، آيه شريفه برايش نازل شد و اين نسخ شد.

باز من اشاره مي‌کنم به اين قضيه، روايت بعدي در همين صفحه، يعني در صحيح مسلم از ابوالصهباء است که به ابن عباس مي‌گويد: آيا تو مي‌داني که سه تا طلاق در واقع يک حساب مي‌شد در عهد وجود مقدس پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله وسلم و در زمان ابوبکر، و در آن سه سال، در اينجا آن دو سال شده سه سال، در آن سه سال از خلافت عمر؟ ابن عباس مي‌گويد بله مي‌دانيم. جمله ابن عباس تصديقي است، يعني اينکه در زمان پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم و در زمان خلافت عمر و در دو سال اول خلافت عمر بن خطاب سه طلاق دادن در يک مجلس يک طلاق حساب مي‌شد.

باز من مي‌خواهم اشاره بکنم به روايت بعدي، يعني روايت هفدهم که باز در همين صحيح مسلم است که مي‌گويد: طاووس نقل مي‌کند که ابوالصهباء به ابن عباس گفت:

 أَلَمْ يَكُنْ الطَّلَاقُ الثَّلَاثُ على عَهْدِ رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم وَأَبِي بَكْرٍ وَاحِدَةً فقال قد كان ذلك فلما كان في عَهْدِ عُمَرَ تَتَايَعَ الناس في الطَّلَاقِ فَأَجَازَهُ عليهم

صحيح مسلم ج 2  ص 1099، اسم المؤلف: مسلم بن الحجاج أبو الحسين القشيري النيسابوري الوفاة: 261 ، دار النشر : دار إحياء التراث العربي - بيروت ، تحقيق : محمد فؤاد عبد الباقي

يعني باز اين روايت مؤيدي بر آن روايت بالايي که آيا طلاق در عهد پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله وسلم و در عهد ابوبکر سه طلاق ‌به‌عنوان يک طلاق به شما نمي‌رفت؟ ابن عباس مي‌گويد قطعاً همينطور بوده است. در زماني که خلافت رسيد، مردم زياد مي‌آمدند و پيگيري مي‌کردند اين مسأله را که ما بتوانيم سه طلاقه را در يک مجلس انجام بدهيم، يا مثلاً در زمان کمتري، در فرصت کمتري بتوانيم راحت خانم‌مان را طلاق بدهيم. عمر خطاب به آنها اجازه داد. ما اين نکته را اينجا داريم که به نظرم قابل تأمل است، قابل توجه است که در مکتب اهل‌ بيت عليهم السلام اين را نداريم، ولي اين مسأله در منابع اهل سنت ديده مي‌شود.

مجري:

پس اسم اين بدعت گذاشته مي‌شود؟

خانم طيبي:

بله اصلاً اسم آن را بدعت گذاشته‌اند، ان شاءالله اگر فرصت بود و در خدمت شما و عزيزان بوديم عرض خواهم کرد.

مجري:

استاد تراکمه اين مسأله‌‌اي که استاد طيبي به آن اشاره کردند، مي‌خواهم ببينيم که در منابع اهل سنت ما داريم که علماي اهل سنت خودشان تصريح کرده باشند به اين مسأله که به هرحال نوعي بدعت بوده است اين طلاق؟ اين مسأله به هرحال بدعت گذاري بوده است.

خانم تراکمه:

در تأييد فرمايشات سرکار خانم طيبي بله ما منابعي را داريم که عمل و حرکتي را که جناب خليفه دوم انجام داده است در واقع خلاف سنت پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم بوده است. براي تأييد همين صحبت ما مراجعه مي‌کنيم به کتاب الهدايه، در رابطه با همين موضوع است که مي‌فرمايد: اين طلاق طلاق بدعتي است، به اين معني که سه طلاقه کردن در يک مجلس جزء طلاق‌هاي بدعت بوده است. باز همين مطلب را در کتاب الاستذکار داريم همين مطلب را اشاره مي‌کند با اين مضمون که از ابن عباس اينگونه نقل مي‌کند: يک فردي همسرش سه طلاقه مي‌کند در يک مجلس

فحزن عليها حزنا شديدا

الاستذكار ج 6  ص 9، اسم المؤلف: أبو عمر يوسف بن عبد الله بن عبد البر النمري القرطبي الوفاة: 463هـ ، دار النشر : دار الكتب العلمية - بيروت - 2000م ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : سالم محمد عطا-محمد علي معوض

خيلي ناراحت مي‌شود از اين کاري که انجام داده است.

بعد پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم از ايشان مي‌پرسد که چگونه طلاق دادي همسر خودت را؟ ايشان مي‌گويد که من در يک مجلس همسر خودم را سه طلاقه کردم. در اينجا پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله وسلم مي‌فرمايد که اين در واقع يک طلاق به شمار مي‌رود. به اين معني که سه طلاقه در يک مجلس در اسلام وجود ندارد. و اگر مي‌خواهي مي‌تواني برگردي به همسر خودت، يعني رجوع کني. ادامه همين مطلب از قول ابن اسحاق مي‌گويد که رأي و نظر پيامبر اين است که رد شده است اينکه زني در يک مجلس سه طلاقه بشود. يعني پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله وسلم اين را رد کرده است، چرا که اين بدعتي بوده است که مخالف با سنت پيامبر است. يعني ما در سنت پيامبر سه طلاق در يک مجلس را نداريم. در واقع اين عمل بدعت توسط خليفه دوم صورت گرفت، همانطوري که خانم طيبي هم اشاره فرمودند در آن دو سال يا سه سال از خلافت ايشان اين اتفاق مي‌افتد.

مجري:

طبيعتاً بايد کساني هم باشد که مخالفت بکنند، چون به هرحال اين از ابتداء نبوده، بعداً خليفه دوم مي‌آيد اين را رايج مي‌کند و توسعه مي‌دهد. من مي‌خواهم ببينم که از صحابه و تابعين کساني که به هرحال طبيعتاً مخالفت مي‌کردند با اين امر، چه کساني بودند؟

خانم طيبي:

ما در کتاب اعلام الموقعين، ابن قيم جوزي، در اين کتاب دقيقاً اشاره کرده‌اند، کساني که اين را بدعت دانسته‌اند، من مي‌خواهم متنش را يک مقداري دقيق‌تر بخوانيم، ايشان مطلب را اينطوري مطرح مي‌کنند:

فهذا كتاب الله وهذه سنة رسول الله ص - وهذه لغة العرب وهذا عرف التخاطب وهذا خليفة رسول الله ص - والصحابة كلهم معه في عصره وثلاث سنين من عصر عمر على هذا المذهب فلو عدهم العاد بأسمائهم واحدا واحدا لوجد أنهم كانوا يرون الثلاث واحدة إما بفتوى وإما بإقرار عليها ولو فرض فيهم من لم يكن يرى ذلك فإنه لم يكن منكرا للفتوى به بل كانوا ما بين مفت ومقر بفتيا وساكت غير منكر

إعلام الموقعين ج 3  ص 34، اسم المؤلف: أبو عبد الله شمس الدين محمد بن أبي بكر بن أيوب بن سعد الزرعي الدمشقي الوفاة: 751 هـ ، دار النشر : دار الجيل - بيروت - 1973 ، تحقيق : طه عبد الرؤوف سعد

اين کتاب خدا، يعني قرآن کريم، اين سنت رسول الله و اين لغت عرب، و اين عرفي که ما در واقع مخاطب ما هستند، عرف جامعه و اين خليفه رسول خدا و کل صحابه که همه آن صحابه در زمان او با او حضور داشتند، و سه سال از عصر خلافت، کل اينها همه بر اين مذهب بودند. ما سه طلاقه در يک مجلس يک طلاق حساب مي‌کنيم، ايشان مي‌گويد که در اين زمان همه موافق اين بودند. قرآن، سنت رسول الله، لغت و زمان ابوبکر و آن سالهاي اول زمان خلافت عمر همه بر اين مذهب بودند

بعد در ادامه آن سؤالي که شما فرموديد، پاسخ داده مي‌شود: أَنَّهُمْ كَانُوا يَرَوْنَ الثَّلَاثَ وَاحِدَةً آنها سه تا طلاق را يکي حساب مي‌کردند، حالا يا فتواي بر آن مي‌دادند، يا اقرار بر اين داشتند، و مثلاً تقرير مي‌کردند بر آن، و يا اينکه اصلاً با سکوت‌شان، و اينکه اين قضيه را انکار نمي‌کردند، يعني سه طلاق را يک حساب کردن، همين سکوت‌شان در برابر اين تأييدي است بر اين قضيه. وَهَذَا حَالُ كُلِّ صَحَابِيٍّ مِنْ عَهْدِ الصِّدِّيقِ إلَى ثَلَاثِ سِنِينَ مِنْ خِلَافَةِ عُمَرَ و اين چيزي است که ما از حال کل صحابي از عهد صديق، يعني از عهد ابوبکر تا سه سال خلافت عمر مي‌بينيم، شاهد اين قضيه هستيم که اين را يکي حساب کردند. و تعداد اينها هم خيلي زياد هستند که ايشان مي‌گويند اگر من به آنها بپردازم تعداد‌شان زياد هستند.

بعد اشاره مي‌کنند به اينکه همه صحابه از زمان خلافت ابوبکر تا سه سال از خلافت عمر همه بر اين بودند در نزد صحابه فتوا، اقراراً و سکوتاً سه طلاقه در يک مجلس يکي حساب مي‌شد. براي همين بعضي از اهل علم حتي ادعاي اجماع براي اين کرده‌‌اند و دليل‌شان براي پذيرش اين قضيه اجماع است، و اهل سنت معتقدند که جامعه اسلامي برخلاف اجماع نمي‌کند. بعد مي‌گويند که حتي طوري است که تا زمان الآن ما اجماع بر آن بوده است و حتي

حَبْرُ الْأُمَّةِ وَتُرْجُمَانُ الْقُرْآنِ

إعلام الموقعين ج 3  ص 34، اسم المؤلف: أبو عبد الله شمس الدين محمد بن أبي بكر بن أيوب بن سعد الزرعي الدمشقي الوفاة: 751 هـ ، دار النشر : دار الجيل - بيروت - 1973 ، تحقيق : طه عبد الرؤوف سعد

يعني ابن عباس مستقيماً تأکيد دارد روي اين قضيه که اين سه تا طلاق يکي حساب مي‌شد. بعد ايشان يک ذکر عامي دارند، مي‌گويد کل صحابه در زمان پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم، در زمان خليفه اول و خليفه دوم اعتقادشان بر اين بود. حالا مي‌آيند يک ذکر خاص مي‌آورند و يک تعدادي از صحابه را معرفي مي‌کنند، مي‌گويند که مثلاً يکي‌شان ابن عباس بود، يکي‌شان زبير بن عوام است، عبدالرحمن ابن عوف است، اينها از صحابي بسيار مشهور وجود مقدس حضرت پيمغبر صلي الله عليه و آله وسلم هستند. باز علي بن ابي طالب عليه السلام را مي‌گويند که ايشان هم اعتقادشان بر همين بود، و همچنين از ابن مسعود روايت‌هاي در اين زمينه وجود دارد. در بين تابعين هم مي‌گويد عکرمه فتوا داده به اين قضيه که سه طلاق يک طلاق حساب بشود اگر در يک مجلس باشد. باز مثلاً طاووس هم به همين فتوا داده است. در بين تابعين تابعين، يعني اگر دقت بفرماييد در واقع اين تمام طبقات را از صحابه و تابعين و اينها را ايشان يکي يکي اسم مي‌برند بخاطر اهميت قضيه. بعد مي‌گويند تمام تابعين هم باز به همين فتوا داده‌‌اند که از جمله به محمد بن اسحاق اشاره مي‌کنند. بعد مي‌گويند که خِلاس بن عمر و حارث عکلي هم از کساني هستند که جزء تابعين تابعين و اشاره کرده‌‌اند به اين قضيه و سه طلاق را يکي دانسته‌اند.

وَأَمَّا أَتْبَاعُ تَابِعِي التَّابِعِينَ فَأَفْتَى بِهِ دَاوُد بن عَلِيٍّ وَأَكْثَرُ أَصْحَابِهِ حَكَاهُ عَنْهُمْ أبو الْمُفْلِسِ وبن حَزْمٍ وَغَيْرُهُمَا وَأَفْتَى بِهِ بَعْضُ أَصْحَابِ مَالِكٍ... وَأَفْتَى بِهِ بَعْضُ الْحَنَفِيَّةِ... وَأَفْتَى بِهِ بَعْضُ أَصْحَابِ أحمد

إعلام الموقعين ج 3  ص 35، اسم المؤلف: أبو عبد الله شمس الدين محمد بن أبي بكر بن أيوب بن سعد الزرعي الدمشقي الوفاة: 751 هـ ، دار النشر : دار الجيل - بيروت - 1973 ، تحقيق : طه عبد الرؤوف سعد

اتباع تابعين تابعين هم فتوا داده‌اند. مثلاً داوود بن علي فتوا داده است و اکثر اصحاب او، ابن مقلس هم اين قضيه را حکايت کرده است ابن حزم هم به اين مطلب فتوا داده است و اصحاب مالک به همين فتوا داده‌اند... و بعضي از حناف... احمد ابن حنبل که بعضي از اصحاب ايشان هم به همين فتوا داده‌اند.

و اين خيلي اهميت دارد که شما ببينيد اين همه صحابه، اين همه تابعين، همه اين مسأله را مطرح کرده‌‌اند که سه طلاق در يک مجلس يکي حساب مي‌شود. ولي متأسفانه حالا يا به علت مراجعات مکرر، نمي‌دانم حالا به هر دليلي شما مي‌بينيد اين سنت جاهلي در زمان خليفه دوم متأسفانه برگشت مي‌خورد. آخرين مطلبي که مي‌خواهم عرض بکنم خدمت‌تان که باز از همان ابن قيم است، بعد از اينکه تمام اينها را اسامي‌اش را مي‌آورد، مي‌گويد:

وَالْمَقْصُودُ أَنَّ هذا الْقَوْلَ قد دَلَّ عليه الْكِتَابُ وَالسُّنَّةُ وَالْقِيَاسُ وَالْإِجْمَاعُ الْقَدِيمُ

إعلام الموقعين ج 3  ص 35، اسم المؤلف: أبو عبد الله شمس الدين محمد بن أبي بكر بن أيوب بن سعد الزرعي الدمشقي الوفاة: 751 هـ ، دار النشر : دار الجيل - بيروت - 1973 ، تحقيق : طه عبد الرؤوف سعد

مقصود اين است که اين قول سه طلاق را يک طلاق دانستن، کتاب، سنت، قياس و اجماع که ادله اربعه اهل سنت است، همه‌شان به اين اشاره دارند.

در کتاب ديگري که حالا وارد اين کتاب نمي‌شوم، فقط به بينندگان محترم نشان مي‌دهم، کساني که مي‌خواهند بصورت خاص کار کنند، چون آنها در مجموع فتاوي و احکام وارد مي‌شد. اين کتاب سير الحاث الي علم الطلاق الثلاث، مجموعه مطالب ابن قيم در اينجا آورده شده و مطالب ديگري هم به آن اضافه شده است، دوستان مي‌توانند به اين کتاب همه مراجعه بکنند، در حد يک معرفي من خدمت‌تان عرض کردم. يعني مي‌توانند صفحه 39 کتاب که فصل پنجم اين کتاب است، قائلين به قولي که ما عرض کرديم را ببينند که چه کساني هستند.

مجري:

سپاسگزارم! به مناسبت اين ايام دل نوشته‌هاي‌شان را براي ما ارسال مي‌کنند

 بيننده بزرگوار‌مان خانم اکرم رستمي براي ما اين دلنوشته را فرستاده اند:

مزد چهل روز پريشاني نايت زائر      از ميان همه کردند جدايت زائر

دست ارباب خودش دوخته بر قامت تو        خلعت نوکري خويش برايت زائر

بي سبب خدا هم به شما مي‌نازد   حضرت فاطمه کردست دعايت زائر

آهسته قدم بزن خدا مي‌داند          جا مانده دلي به زير پايت زائر

خيلي ممنون و سپاسگزارم از اين شعري که براي ما فرستاده بوديد.

بيننده بزرگوار ديگري از ايذه، سرکار خانم محمديان براي‌مان اين پيام را فرستاده اند:

در تمام جاده روي رد پاي زائران تورا           مي کنم خيره تماشا روي عشق بازان تورا

از عمود آخرين ديدم به حکم عاشقي                  خلع نعلين تمام رهسپاران تورا

سرکار خانم اسدي از تهران اين پيام را براي ما فرستاده اند:

زنان با کودکان خود راه افتاده‌‌اند به دنبال قافله‌‌اي با طفل شير خواره و گهواره‌ها همراهي مي‌کنند انبوه مردمي را که بسوي کربلا روانند.

يکي از بينندگان ما يک سؤالي را پرسيده بودند، خانم طيبي که اين مرتبط مي‌شد با بحثي که شما اشاره‌‌اي داشتيد در بحث سه طلاقه، گفته بودند در ادامه بحث سه طلاق که شما اشاره فرموديد، اين را برادر بزرگوارمان جناب آقاي محسن از اهواز پرسيده بودند که دو طلاق در يک مجلس چه حکمي داشت وقتي سه طلاق يکي حساب مي‌شده است؟

خانم طيبي:

اين اصلاً موضوعيت ندارد، يعني ما چيزي که در منابع مي‌بينيم سه طلاق در يک مجلس بود که با لفظ خواص خود طلاق در همان زمان جاهليت اينها سه طلاق، مثلاً سه لفظ را در يک مجلس به کار مي‌بردند و اينجا زمينه طلاق حساب مي‌شد. در هرصورت وقتي سه طلاق يک طلاق حساب مي‌شود، آنهم در واقع يکي حساب مي‌شود. ولي برخورد اسلام برخورد بسيار زيبايي بود با مسأله طلاق، از جهت اينکه موانعي را سر راه قرار مي‌دهد تا طلاق زياد صورت نگيرد. يعني حالت بازدارندگي براي مسأله طلاق مطرح مي‌کنند.

بيننده خانم رحماني :

سلام عليکم! مي‌خواستم ببينم که در عصر جاهليت که طلاق خيلي بي حد و حصر بود، اسلام چه چيزهاي پيش بيني کرد، چه تدابيري را براي اين انديشيد؟

مجري:

خانم طيبي! اين بحث طلاق و حد و حصر نداشتن آن و به هرحال تدبير اسلام، سؤال اين بيننده عزيزمان است.

خانم طيبي:

يک مقداري حالا مبسوط‌تر خدمت‌شان عرض مي‌کنم ويژه ايشان پاسخ را عرض مي‌کنم. ببينيد اسلام يکسري تدابيري انديشيد که مسأله طلاق به اين راحتي که در جاهليت بود، صورت نگيرد. ما عرض کرديم در جاهليت به صرف لفظ، همين که مي‌گفتند: ظهرک علي کظهر امي، فقط به صرف گفتن اين لفظ يک مرد مي‌توانست به راحتي همسرش را طلاق بدهد. و در آن زمان اين معضل بزرگ اجتماعي بسيار شايع بود. اسلام آمد اين مسأله را مطرح کرد که ظهار را کلاً اسلام برايش کفاره قرار داد، يعني اولاً طلاق صورت نمي‌گيرد، ثانياً اگر کسي اين کلمه را به خانمش گفت بايد حتماً کفاره بدهد. در مورد ايلاء که سوگند مي‌خوردند که تا مدتي ارتباط برقرار نمي‌کنيم، آمد برايش وقت تعيين کرد که مثلاً اين مرد نتواند تا آخر عمرش، زن را در اين مدت‌هاي پشت سر همه پيوسته قرار بدهد و مشکل ايجاد بشود. شما ببنييد با يک کلمه حرمت ابدي ايجاد مي‌شد، يعني زن و مرد براي هميشه از همديگر جدا مي‌شدند. ولي اسلام اين کار را صورت نمي‌دهند، يعني زن و مرد حرام ابدي نمي‌شوند. مي‌گويد با آن کلمه که اصلاً طلاقي صورت نگرفته است، اگر هم اين کلام صادر شد فقط کفاره برايش بدهيد. و حتي مثلاً در جاهليت اين مسأله طلاق عدد النجوم که به تعداد عدد ستاره‌ها است، يعني کنايه از کثرت داشت، آن را محدودش کرد. يعني خيلي راحت اسلام فرمودند، در قرآن داريم و در روايت‌ها هم اين تبيين شده است که اين را مشخص کردند که بايد تعدادش معلوم و مشخص باشد. مثلاً يک مرد نمي‌تواند دائم همسرش را طلاق بدهد. به هرحال در اسلام اينطوري نبود که حصر نداشته باشد، و نهايتاً يک فرد مي‌توانسته همسرش را طلاق بدهد. من فکر مي‌کنم يک نگاه مجموعي و کلي شما به احکام طلاق در اسلام بيندازيد روح حاکم بر اينها اين است که دائم مانع و سنگ انداخته بشود جلوي افراد و تا آنجايي که مي‌شود اين طلاق صورت نگيرد. در قانون و جزاي خودمان هم اين قضيه را داريم، يعني هم در فقه داريم و هم در حقوق اين مسأله را داريم

مجري:

بيشتر به سمت مصالحه و صلح و صفا سوق مي‌دهد تا جدا شدن.

استاد تراکمه بيننده بعدي‌مان يک سؤالي پرسيده‌‌اند که فکر مي‌کنم در ادامه آن موضوعي که شما مطرح فرموديد که يکي از بدترين طلاق‌ها آن طلاق ظهار بود که گفتيد ديگر برگشت نداشت، حرام ابدي بود و امکان ازدواج مجدد نداشتند. بيننده بزرگوارمان جناب آقاي مصطفي از اصفهان اين سؤال را پرسيده‌‌اند که: در سه طلاق جاهليت آيا امکان برگشت مجدد وجود داشت يا خير؟

خانم تراکمه:

ما اول گفتيم که در بحث طلاق ظهار مطلب اين است که حرمت ابدي پيدا مي‌کند، چون يک تشبيهي دارد صورت مي‌گيرد. ولي بله امکان داشت که بخواهد برگردد، البته در غير ظهار امکان برگشت وجود داشت. من ابتداء گفتم که ظهار حرام ابدي بود، چون تشبيهاتي که استفاده مي‌کنند مطلقاً نمي‌توانند برگردند. ولي در ساير طلاق‌ها، امکان برگشت و عودت وجود داشت که گفتيم ايلاء را بعضي‌ها يک سال يا دو سال مدت را براي‌شان مشخص کرده‌اند.

مجري:

خيلي ممنونم استاد تراکمه و همچنين و استاد طيبي از حضورتان و از پاسخ‌هاي خيلي خوب‌تان، مثل هميشه استفاده کرديم. همه شما بينندگان خوب‌مان را با اين دعا به خدا مي‌سپارم. اللهم عجل لوليک و الفرج و العافيۀ و النصر بحق يس و القرآن الحکيم. در پناه خدا باشيد. پايان

 



سرکار خانم ها طیبی و تراکمه

      ارسال نظر

*:نام ونام خانوادگي
*:پست الکترونيکي
*:متن نظر