صفحه اصلي |    اخبار   |  کتابخانه |  آرشيو برنامه ها |  معرفي برنامه ها |  طرح پرسش |  درباره ما |  ارتباط با ما |  Webmail

تاريخ: 15 آبان 1395 تعداد بازديد: 1371 
پاسخ به شبهاتی که راجع به صلح امام حسن علیه السلام مطرح می‌کنند
چالش
دانلود صوت
دانلود فيلم

بسم الله الرحمن الرحيم

 

تاريخ: 15/ 8/ 1395



بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ اللَّهُمَ‏ صَلِ‏ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّد ٍ وَ عَجِّلْ‏ فَرَجَهُم

عرض سلام، ادب و احترام خدمت شما بینندگان عزیز شبکه جهانی ولایت، ایام عزای اهل‌ بیت علیهم السلام را تسلیت عرض می‌کنیم با برنامه چالش مهمان منازل شما عزیزان خواهیم بود در خدمت استاد روستایی هستیم سلام علیکم ورحمة الله وبرکاته

استاد روستایی:

سلام علیکم ورحمة الله بنده هم خدمت حضرتعالی و بینندگان عزیز و فهیم شبکه جهانی ولایت عرض سلام و ادب و احترام دارم و امیدوارم که عزاداری‌های‌شان قبول درگاه حضرت واقع شده باشد.

مجری:

برنامه امشب ما پیرامون شخصیت امام حسن ‌مجتبی علیه الصلاة والسلام است و برخی از شبهاتی که این شبکه‌ها مطرح می‌کنند کلیپ اول را با هم ببینیم

(کلیپ شماره 1- شبکه کلمه)

خدمتی: هرگز این ادعا جایز نیست یا صحیح نیست که ما بگوییم تحت فشار معاویه این صلح را قبول کردند، چون که آقایان می‌گویند صلح تحمیلی بود این توهین است به حسن، توهین بزرگ است به حضرت حسن ابن علی رضی الله عنهما که ما بگوییم آقا این صلح تحمیلی بود یا زیر فشار

مجری شبکه ولایت:

استاد روستایی، آقای خدمتی این ادعا را مطرح کردند این که گفته می‌شود صلح یا مصالحه امام حسن علیه الصلاة والسلام اجباری و از سر اکراه بوده این یک دروغ است و این‌طور می‌خواهند القاء کنند همان‌طور که در برنامه‌های متعدد این را گفتند که این حالا از روی حتی دوستی بوده یا حتی بنده به خاطر دارم یک زمان همین آقای سجودی ناصبی می‌گفت اصلاً‌ خود امام حسن علیه الصلاة والسلام دید که معاویه جامعه را بهتر می‌تواند اداره کند به همین دلیل حکومت را به ایشان واگذار کرد

استاد روستایی:

بسم الله الرحمن الرحیم، این عبارتی که ایشان می‌گویند اگر ما بگوییم صلح تحمیلی بوده این توهین به امام حسن‌ مجتبی علیه الصلاة والسلام است، این از ناصبی‌ گری ایشان است می‌خواهد فرار بکند و از آن شخصیت جدش معاویه می‌خواهد دفاع بکند، می‌آید از این طرفی سعی می‌کند خودش را در یک چهره منافقانه و در یک چهره‌ای نشان بدهد که نه آقا، اهل عالم، آقای خدمتی به اهل‌ بیت علیهم السلام علاقه‌مند است و از این حرف‌ها می‌زند این را کسی باور نمی‌کند حنای آقای خدمتی برای مردم رنگی ندارد.

چون ناصبی‌ گری این‌ها را مردم دیدند ما در این که صلح تحمیلی اتفاق افتاده شک و شبهه‌ای در آن نیست من مصادرش را نمایش خواهم داد اما یک نکته‌ای را من می‌خواهم قبلش به آقای خدمتی بگویم صلح رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم با مشرکین هم، ماجرای صلح حدیبیه تحمیلی بود یا نبود؟ آیا رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم از روی میل و رغبت و از روی دوستی با مشرکین آمد صلح کرد یا نه مجبور شد؟

کما این که بعضی از بزرگان آقایان هستند همان موقع به رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم اعتراض کردند

أَوَلَسْنَا عَلَى الْحَقِّ

صحيح ابن حبان بترتيب ابن بلبان، ج 11، ص 225، اسم المؤلف:  محمد بن حبان بن أحمد أبو حاتم التميمي البستي الوفاة: 354 ، دار النشر : مؤسسة الرسالة - بيروت - 1414 - 1993 ، الطبعة : الثانية ، تحقيق : شعيب الأرنؤوط

مگر ما بر حق نیستیم؟

بله، مگر دشمن ما بر باطل نیست؟ گفت چرا، گفتند آقا چرا ما ذلت را بر خودمان بپذیریم حضرت فرمودند من رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم هستم خدا تأییدم می‌کند باز آمدند بر پیغمبر خدا صلی الله علیه وآله وسلم اعتراض کردند کار نداریم اما رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم در جریان یک صلح تحمیلی قرار گرفت.

حالا یک کسی بیاید بگوید صلح رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم با آقایانی که کافر بودند این صلح تحمیلی است آیا این توهین به رسول خدا است؟ نه، چه ربطی دارد؟ اصلاً این توهین به رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم نخواهد بود و این مسئله ربطی ندارد این نکته اول.

 اما نکته دوم آقا امیر المؤمنین علیه الصلاة والسلام وضعیت‌شان معلوم بود و دشمنی معاویه با ایشان معلوم بود، دشمنی معاویه با رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم هم معلوم بود در روایات داریم از کفر معاویه و چیزهای دیگر که آقا رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم، امیر المؤمنین علیه السلام و حتی برخی از صحابه در مورد این آقا گفتند؛ بنابراین آقا امام حسن ‌مجتبی علیه السلام هیچ داعیه‌ای ندارد که بخواهد با معاویه دوستی داشته باشد.

شخصیت معاویه معلوم است معاویه شخصیتی است که آقا رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم فرمودند

يموت على غير ملتي

أنساب الأشراف، ج 2، ص 120، اسم المؤلف:  أحمد بن يحيى بن جابر البلاذري (المتوفى : 279هـ) الوفاة: 279 ، دار النشر :

کسی که به فرموده رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم جد امام حسن مجتبی علیه السلام بر کفر می‌میرد، آیا امام حسن مجتبی علیه السلام دلیلی دارد با این از سر صداقت و دوستی و رفاقت بیاید صلح بکند؟ دلیلی ندارد آقای معاویه شخصیتی است که امیر المؤمنین صلواة الله وسلامه علیه در نهج‌البلاغه داریم در نامه 16 نهج‌البلاغه و در منابع اهل‌سنت هم این روایت که می‌خواهم بگویم از زبان عمار در مجمع الزوائد هیثمی نقل شد که حضرت پیرامون معاویه فرمود

والله ما أسلموا ولكن استسلموا

مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، ج 1، ص 113، اسم المؤلف:  علي بن أبي بكر الهيثمي الوفاة: 807 ، دار النشر : دار الريان للتراث/‏دار الكتاب العربي - القاهرة , بيروت - 1407

این طایفه، این تبار مسلمان نشدند این‌ها ادای اسلام را در آوردند و زمانی که برای کفر خودشان یک اعوانی پیدا کردند

أظهروهُ

مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، ج 1، ص 113، اسم المؤلف:  علي بن أبي بكر الهيثمي الوفاة: 807 ، دار النشر : دار الريان للتراث/‏دار الكتاب العربي - القاهرة , بيروت - 1407

که ابن ابی الحدید هم شرح می‌زند می‌گوید امیر المؤمنین علیه السلام نظرش این است که معاویه کافر بود این شخصیت معاویه است.

 شخصیت معاویه همان شخصیتی است که آمد در مقابل امام حسن مجتبی علیه الصلاة والسلام چه کرد؟ دستور می‌داد امیر المؤمنین علیه السلام را دشنام بدهند.

شخصیت معاویه همان است که در جنگ صفین مقابل امیر المؤمنین علیه السلام و امام حسن علیه الصلاة والسلام در این طرف جبهه در جبهه امیر المؤمنین علیه السلام در مقابل معاویه و لشکریانش شمشیر زده دلیلی ندارد بگوید معاویه دوست بوده است، این گونه نیست.

 ما وقتی تاریخ را می‌آییم بررسی می‌کنیم می‌‌بینیم که آقا امام حسن مجتبی علیه الصلاة والسلام اتفاقاً رابطه‌شان با این آقایان حسنه که نیست هیچ، بلکه به شدت با این‌ها درگیر هستند.

به شدت حضرت مقابل معاویه می‌ایستند عبارات متعدد در تاریخ در این زمینه نقل شده است حضرت می‌آید به معاویه می‌فرماید که اصلاً این خبرها نیست که تو می‌آیی حرف می‌زنی تو می‌آیی این گونه صحبت می‌کنی که مثلاً ما با تو رابطه داریم نه تو در چیزی با من منازعه کردی که او حق من بوده ولا غیر، خیلی جالب است من بعضی از مصادر را خدمت شما نمایش بدهم یکی از آن مواردی که در تاریخ نقل شده و تاریخ نگاران این جا نوشتند در کتاب انساب الأشراف آقای بلاذری است.

بلاذری در انساب الأشراف، در پایین صفحه می‌گوید آقای معاویه از امام حسن مجتبی علیه السلام خواست که

قم فاعتذر، فأبى، فأقسم عليه فقام فحمد الله وأثنى عليه ثم قال: إن أكيس الكيس التقى، وأحمق الحمق الفجور. أيها الناس انكم لو طلبتم بين جابلق وجابرس رجلاً جده رسول الله صلى الله عليه وسلم ما وجدتموه غيري، وغير أخي الحسين، وإن الله قد هداكم بأولنا محمد

أنساب الأشراف ، اسم المؤلف:  أحمد بن يحيى بن جابر البلاذري،ج3، ص288، دارالفکر، طبعة الاولی.

بلند شو دلایل مصالحه‌ات را بگو حضرت أبا کرد معاویه قسم داد حضرت بلند شد و حمد و سپاس خدا را گفتند و  فرمودند بهترین زیرکی تقوا است نه دغل بازی امثال معاویه و بدترین حماقت‌ها، فسق و فجور و گناه است، ای مردم اگر شما بین دو کوه جابلق و جابرس جستجو بکنید رجلی را که جدش رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم باشد غیر از من و برادرم حسین علیه السلام پیدا نمی‌کنید، خداوند شما را هدایت کرد به اولین شخص ما که رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم باشد.

 شاهد مثال من این جا است

وإن معاوية نازعني حقاً هولي فتركته لصلاح الأمة وحقن دمائها

أنساب الأشراف ، اسم المؤلف:  أحمد بن يحيى بن جابر البلاذري،ج3، ص288، دارالفکر، طبعة الاولی.

معاویه آمد بر سر حقی با من منازعه کرد که مال من بود من آمدم این حق را به خاطر صلاح امت و به خاطر حفظ خون امت رها کردم.

 آن وقت آقایان چه مي‌آیند می‌گویند؟ تحمیلی نبوده، اگر تحمیلی نبوده حفظ خون چه معنایی دارد باز شبیه به این عبارت در کتاب الفصول المهمه آقای ابن سباغ مالکی آمده، نویسنده مالکی مذهب،‌ می‌آید ماجرای مفاد صلح نامه را مطرح می‌کند بعد همان خطبه‌ای را که ما آمدیم قرائت کردیم این جا ذکر می‌کند و بعد می‌فرماید

أن معاوية نازعني حقا هو لي دونه فنظرت إصلاح الأمة وقطع الفتنة

الفصول المهمة، ابن سباغ مالکی، ص154- 155، دار الاضواء، چاپ دوم.

معاویه بر سر یک حقی با من نزاع کرد که مال من بود نه مال معاویه، من دقت کردم من به خاطر صلاح امت، قطع و ریشه کن شدن فتنه گفتم خلافت ظاهری مال تو.

  امامت جامعه که عطاء شدنی نیست، امامت جامعه را نمی‌شود به کسی داد، امامت جامعه الهی است، خداوند این را به رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم، امیر مؤمنان علی علیه الصلاة والسلام، امام حسن و امام حسین علیهما السلام تا امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف عطاء فرمود امامت یک انتصاب الهی است.

حضرت دید معاویه سر این خلافت ظاهری دارد خون مسلمان‌ها را می‌ریزد کما این که در صفین هم این کار را کرد و عمرو عاص آمد به معاویه گفت

أترى إذا خالفنا عليا لفضل منا عليه لا والله إن هي إلا الدنيا نتكالب عليها

سير أعلام النبلاء، ج 3، ص 72، اسم المؤلف:  محمد بن أحمد بن عثمان بن قايماز الذهبي أبو عبد الله الوفاة: 748 ، دار النشر : مؤسسة الرسالة - بيروت - 1413 ، الطبعة : التاسعة ، تحقيق : شعيب الأرناؤوط , محمد نعيم العرقسوسي

آیا تو می‌بینی اگر ما با علی مخالفت کنیم آیا به خاطر فضیلت ما بر اوست...

عین عبارت عمرو عاص است که ذهبی در سير أعلام النبلاء نقل می‌کند و دیگران هم نقل می‌کنند می‌گوید بحث دشمنی ما با علی علیه السلام سر دنیا است این توصیف خود عمرو عاص است می‌گوید معاویه من و تو مثل سگ به لاشه حکومت افتادیم عین تعبیر عمرو عاص همان جوری که با آقا امیر المؤمنین علیه السلام آنجا برای گرفتن دنیا جنگید، اینجا هم با امام حسن علیه السلام می‌جنگد؛ لذا حضرت می‌بیند خون مردم دارد ریخته می‌شود.

این‌ها که عالم شیعه نیستند عالم اهل‌سنت هستند آقای عبدالفتاح تو از کجا می‌خواهی بفهمی از قطع فتنه و از صلاح امت و از حفظ خون مردم کجای این در می‌آوری که این صلح تحمیلی نبوده است؟ این عین تحمیل است خون مردم دارد ریخته می‌شود این هم این عبارت.

جالب اینجا است که این مسئله باز در دیگر کتب اهل‌سنت هم آمده است آقای ابن حجر هیثمی در کتاب الصواعق المحرقه، می‌آید یک مطلبی را بیان می‌کند می‌گوید امام حسن علیه الصلاة والسلام در خطبه خودشان جمله‌ای فرمودند بخشی از خطبه را اینجا می‌آورد کامل خطبه را 2 صفحه بعد می‌آورد که آن را هم نمایش خواهم داد.

إن معاوية نازعني حقا هو لي دونه

الصواعق المحرقة على أهل الرفض والضلال والزندقة ، ص397، اسم المؤلف:  أبو العباس أحمد بن محمد بن علي ابن حجر الهيثمي، مکتبة دار الفیاض.

مال من بود مال او نیست.

 در ادامه می‌آید ماجرا را می‌گوید که معاویه می‌گوید برو منبر بگو که تو خلافت را به من تسلیم کردی حضرت بالای منبر می‌رود همان عبارات را می‌خوانند تا به اینجا می‌رسند

إن معاوية نازعني حقا هو لي دونه فنظرت إصلاح الأمة وقطع الفتنة

الصواعق المحرقة على أهل الرفض والضلال والزندقة ، ص399، اسم المؤلف:  أبو العباس أحمد بن محمد بن علي ابن حجر الهيثمي، مکتبة دار الفیاض.

[در بعضی از تعابیر لصلاح الأمة داشتیم] هدفم این بود که صلاح یا اصلاح امت را عمل و قطع فتنه کنم.

 آیا این دوستی می‌شود؟ این  مصالحه از سر خیرخواهی با معاویه می‌شود! نه، این یک چیزی است که به حضرت تحمیل شده و به خاطر خیرخواهی برای امت حضرت می‌پذیرد

مجری:

اشاره به دشمنی هم دارد چون می‌گوید برای جلوگیری از خونریزی

استاد روستایي:

بله، همین مسئله در کتاب مطالب السؤول هم آمده آقای محمد ابن طلحه شافعی هم همین عبارات را آورده است

وإن معاوية نازعني حقا هو لي دونه ، فنظرت لصلاح الأمة ، وقطع الفتنة

مطالب السؤول في مناقب آل الرسول ( ع ) - محمد بن طلحة الشافعي - ص 358

جالب است عالم دیگر اهل‌سنت می‌آید به این بحث می‌پردازد می‌گوید اصلاً معاویه یاغی بود از بُغات بود و حضرت به همین خاطر به این صلح کرد شما ببینید کتاب تفسیر قاسمی که معروف است محاسن التأویل، محمد جمال‌الدین قاسمی، محقق کتاب محمد فؤاد عبدالباقی که آمده مقدمه برای این کتاب زد، ذیل این آیه در تفسیر سوره بقره

وَلَا تُلْقُوا بِأَيدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ

 سوره بقره، آیه195

می‌آید بحث می‌‌کند یک صحبتی را می‌کند پیرامون جواز جهاد

تدل الآیة علی الجواز الهزیمة فی الجهاد إذا خاف علی النفس

محاسن التأویل، محمد جمال‌الدین قاسمی، ص481 محقق محمد فؤاد عبدالباقی

ادامه می‌دهد می‌گوید آیه بر یک چیز دیگری هم دلالت می‌کند

وتدل علی جواز المصالحة الکفار والبغاة

محاسن التأویل، محمد جمال‌الدین قاسمی، ص481 محقق محمد فؤاد عبدالباقی

آیه می‌گوید که با دست‌های خودتان، خودتان را به هلاکت نیاندازید می‌گوید این آیه دلالت می‌کند که جایز است با کفار و با بغات مصالحه کرد

إذا خاف الإمام علی نفسه أو علی المسلمین، کما فعله رسول الله صلی الله علیه و اله عام الحدیبیة وکما فعله امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیه السلام بصفین وکمافعله الحسن من مصالحة معاویة

محاسن التأویل، محمد جمال‌الدین قاسمی، ص481 محقق محمد فؤاد عبدالباقی

زمانی که امام بر نفس خودش یا بر مسلمین بترسد، کما این که رسول خدا در آن سالی که صلح حدیبیه صورت گرفت همین کار را کردند...

عبارتی که اینجا است می‌گوید دقیقاً این‌ها به این آیه عمل کردند آقایان حالا می‌خواهید معاویه را بغات فرض کنید یا کافر آن دیگر به عهده خودتان است عالم اهل‌سنت دارد می‌گوید امام حسن علیه السلام صلحش با معاویه به این جهت بود؛ پس بنابراین این مسئله یک مسئله‌ای نیست که آقای خدمتی بیاید بعد از 1400 سال از اجداد خودش دفاع بکند، بگوید نه آقا این توهین به امام حسن علیه السلام است ناصبی مگر تو توهین هم می‌فهمی! مگر تو اصلاً می‌فهمی توهین یعنی چه؟

اگر تو توهین را می‌فهمیدی از معاویه‌ای که دستور به دشنام به امیر المؤمنین علیه السلام می‌دهد دفاع نمی‌کردی، مگر تو نخواندی در صحیح مسلم که دارد حضرت امیر علیه الصلاة والسلام فرمودند که رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم با من عهد بست

لَا يُحِبَّنِي إلا مُؤْمِنٌ ولا يُبْغِضَنِي إلا مُنَافِقٌ

صحيح مسلم، ج 1، ص 86، اسم المؤلف:  مسلم بن الحجاج أبو الحسين القشيري النيسابوري الوفاة: 261 ، دار النشر : دار إحياء التراث العربي - بيروت ، تحقيق : محمد فؤاد عبد الباقي

بغض من را منافق دارد.

 مگر در همان صحیح مسلم نخواندی که معاویه با سعد ابی وقاص صحبت می‌کند و به او می‌گوید

أَمَرَ مُعَاوِيَةُ بن أبي سُفْيَانَ سَعْدًا فقال ما مَنَعَكَ ان تَسُبَّ أَبَا التُّرَابِ

 صحيح مسلم، ج 4، ص 1871، اسم المؤلف:  مسلم بن الحجاج أبو الحسين القشيري النيسابوري الوفاة: 261 ، دار النشر : دار إحياء التراث العربي - بيروت ، تحقيق : محمد فؤاد عبد الباقي

آقای ابن تیمیه از همین این را می‌فهمد که معاویه به سعد دستور داده که به امیر المؤمنین علیه السلام دشنام بدهد، مگر تو این‌ها را نخواندی؟ معاویه‌ای که دارد با حضرت دشمن می‌دهد این بغض حضرت را دارد مگر می‌شود کسی عاشق یکی باشد و صبح تا شب به او دشنام بدهد این طوری می‌شود؟ طبیعتاً این طوری نیست کسی باید از کسی بدش بیاید که به او دشنام بدهد.

باید کینه او را به دل داشته باشد وقتی کینه به دل داشت می‌شود منافق تو می‌آیی از این منافق دفاع می‌کنی؟ تو که نمی‌فهمی! جالب است این مسئله فقط اینجا نیست فقط در کتب مسلمین منعکس نشد بلکه دشمنی آقای معاویه با امیر المؤمنین علیه السلام با امام حسن مجتبی علیه السلام حتی در کتب مسیحی‌ها هم راه پیدا کرده است.

همین مسئله را که این صلح به خاطر چه بوده است؟ آیا این صلح از روی دوستی بوده یا از روی دشمنی آقای معاویه با اهل‌ بیت علیهم السلام بود، از روی این بوده که امام حسن علیه السلام می‌خواست خون مردم را حفظ بکند این در کتب مسیحیت هم آمده است.

 به عنوان نمونه تاریخی که نشان بدهم تاریخ مختصر الدول است این آقا چه کسی است؟ ابن العِبْری، ابن العبری یک شخصیتی است که 12 سال نقش اسقف را در کلیسا داشته و عالم مسیحی است البته در مقدمه کتابش هم بیان شده که ایشان خیلی آدم دقیقی در تاریخ است.

 مطلبی که من از ایشان نشان می‌دهم عمداً گذاشتم به عنوان آخرین اسکن برای چه؟ برای این که کسی نگوید این‌ها از مسیحی‌ها آوردند در کتب مسلمین نیست نه، ما اول از کتاب انساب الأشراف بلاذری شروع کردیم کسی که متوفای عهد عباسی است خلافت بنی العباس، قرن 3 است ما از آنجا شروع کردیم.

آن را نمایش دادیم ابن سباغ مالکی را نمایش دادیم و همین طوری جلو آمدیم ابن حجر هیثمی و محمد یوسف گنجی شافعی آن عبارتی که دارد از حاکم آقای قاسمی نقل می‌کند همه این‌ها را بیان کردیم بعد گفتیم ببینیم این مسیحی هم چه دارد می‌گوید؟

 این که دیگر نه شیعه است نه سنی که بخواهی بگویی به نفع ما نوشته آقای خدمتی، نه آقا به نفع ما ننوشته همان مطلبی که در انساب الأشراف بلاذری آمده همان مطلبی که در الصواعق المحرقة آمده این آقا هم آمده منعکس کرده است.

ببینیم این آقا چه می‌گوید، تاریخ مختصر الدول، دار الرائد لبنانی این کتاب را چاپ کردند در لبنان، نویسنده که کاملاً مشخص است محقق کتاب مشخص است الأب أنطون صَالحانی الیسُوعی، کاملاً معلوم است از اسامی که مسیحی هستند در ادامه جمیع حقوق محفوظه، سال چاپ و نوبت چاپ دقیق است همه این‌ها در اینجا ذکر شده ایشان ذیل دولت نهم این مطلب را بیان کند این آقا دارد از دولت‌های مسلمین در اینجا صحبت می‌کند می‌آید همان ماجرا را می‌گوید

فقام الحسن ... إن الله عز وجل هداكم بأولنا وحقن دمائكم بآخرنا. وإن معاوية نازعني حقاً لي دونه فرأيت أن أمنع الناس الحرب

تاريخ مختصر الدول، ص186 اسم المؤلف:  غريغوريوس بن اهرون الملطي، المعروف بابن العبري (المتوفى : 685هـ) الوفاة: 685 ، دار الرائد - لبنان

آقا امام حسن مجتبی علیه الصلاة والسلام بلند شدند...خداوند عز وجل با اولین نفر ما شما را هدایت کرد و خون شما را به آخرین ما حفظ کرد. [در آن زمان آخرین خودشان بودند]  معاویه آمد با من سر یک حقی نزاع کرد که مال من بود مال او نبود منِ حسن ابن علی دیدم که باید مردم را از جنگ منع بکنم.

 نمی‌شود الان جنگید، 4 نفری هم که آدم‌های خالصی هستند از بین خواهند رفت در زمان معاویه، معاویه رحم که نداشت شما ببینید شخصیت معاویه به چه صورت است پسر خلیفه اول، یعنی جناب محمد ابن ابابکر که ما جناب محمد را بسیار قبول داریم چون شخصیتی است که بسیار مطیع آقا امیر المؤمنین علیه السلام است و در راه امیر المؤمنین علیه السلام است.

می‌آیند ایشان را به شهادت می‌رسانند بعد جنازه این شهید بزرگوار را در شکم یک الاغ مرده می‌گذارند بعد می‌سوزانند بعد جالب است خواهر معاویه بلند می‌شود یک گوسفندی را کباب می‌کند برای عایشه می‌فرستد می‌گوید برادرت را این طوری کباب کردیم؛ یعنی قساوت تا چه حد است! حرف من این است اگر کسی با کسی دشمن هم باشد نباید این گونه برخورد بکند.

طبیعتاً این نحوه برخورد نشان دهنده آن قساوت باطن است تو با هر که دشمنی، محمد ابن ابی‌بکر مسلمان است یا نیست؟ مسلمان است دفن مسلمان واجب است یا نیست؟ قطعاً واجب است این را بیایید نه تنها دفنش نکنید بلکه یک حیوان، آن هم حیوانی مرده‌ای مثل الاغ را بیاوری شکم گندیده او را باز بکنی این جنازه مؤمن را جنازه شهید را داخلش بگذاری بعد بسوزانی بعد خواهرش را هم این طوری بسوزانی گوسفند کباب شده برایش بفرستی و بگویی با برادرت ما این کار را کردیم.

این شخصیت معاویه است آقا امام حسن مجتبی علیه السلام دارد می‌‌بیند به پسر خلیفه اول رحم نکرد، که چیزی نگذشته بود از زمان خلیفه اول تا زمان معاویه 30- 40 سال گذشته بود به پسر او با آن جایگاهی که در بین مردم داشت که به قول آقایان اهل‌سنت افضل صحابه می‌گویند، به پسر او رحم نکرد می‌خواهد به بقیه مسلمین رحم بکند؛ لذا آقا امام حسن مجتبی علیه السلام این طور صلاح دیدند با این کار مردم را از جنگ برحذر دارند.

خون مردم را با این کار حفظ بکنند خودشان هم این جا می‌فرمایند و خداوند حفظ کرد خون شما را به آخرنا، به آخرین فرد ما؛ لذا این صلح به هیچ عنوان تحمیلی نبوده و ما امیدواریم که آقای عبدالفتاح سرش را از برف بیرون بیاورد این مطالب را ببیند بعد بیاید از جدش لااقل یک دفاعی بکند که این طوری مفتضح نشود.

مجری:

این هم بخشی از تاریخ صدر اسلام در عهد امام حسن مجتبی علیه الصلاة والسلام بود و این که معاویه چه کارهای می‌کرد و چه نقشه‌ای در سر داشت که نهایتاً هم منجر به واقعه عاشورا و روی کار آمدن یزید و جنایات یزید گردید و این هم رفتار معاویه نسبت به امام حسن علیه السلام و در واقع دیدگاه امام حسن مجتبی علیه الصلاة والسلام نسبت به فردی مثل معاویه خیلی واضح و ثابت است، برخلاف تلاشی که در شبکه‌های وهابی صورت می‌گیرد که معاویه را یک فرد محب اهل‌ بیت علیهم السلام نشان دادند خلاف این در تاریخ ثابت است.

بیننده: آقای علیرضا از عسلویه (شیعه)

من دو سه تا سوال دارم ممکن است با موضوع برنامه غیر مرتبط باشد چند وقت یکی از شبکه‌های مخالف را گرفته بودم شبکه وصال، دو تا کارشناس هم آنجا حضور داشتند و در خصوص کاغذهای قرآن که کهنه می‌شود یکی از بینندگان پرسید آن کارشناس در پاسخ گفتند که اگر کاغذهای قرآن کهنه شد باید ما آن را آتش بزنیم و خاکسترش را بیاندازیم دریا من واقعاً شگفت زده شدم می‌خواهم استاد گرامی در این مورد توضیحات لازم را ارائه بدهند.

سوال دوم این که در خصوص عشره مبشره توضیح بدهند و بفرمایند که چه افرادی هستند؟

سوال سوم می‌خواهم از استاد گرامی کسب تکلیف بکنم رصد کردن شبکه‌های وهابی و مخالف از لحاظ شرعی برای ما که شیعه هستیم مشکلی دارد یا خیر؟

بیننده: آقای جعفری از رشت (شیعه)

من امروز زنگ زدم به آقای کارنشناس شبکه ضد دین یک سوالی را مطرح کرده بود که غیر خدا را نخوانید شاید مربوط به برنامه‌تان هم نباشد ولی من زنگ زدم گفتم آقای هاشمی گفت بله گفتم یعنی من الان حرف کفر آمیز زدم گفت چرا؟ گفتم الان شما را خواندم و اسم شما را آوردم گفت نه شما معنی کلمه را نمی‌دانی گفتم نه شما دارید معنی را برعکس به خورد مردم می‌دهید من هر چه اصرار کردم شما 30 ثانیه به من مهلت بده شما می‌گوی زمان پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم بت‌ها را می‌خواندند آن‌ها برای‌شان فایده نداشتند.

من خواستم 30 ثانیه به من مهلت بدهد که من توضیح بدهم خیلی معذرت می‌خواهم آدم بی‌عقل تو بلانسبت امام حسین علیه السلام را با بت داری یکی می‌کنی جایگاه یک آدم مؤمن را با بت یکی می‌کنی آن کسی که 30- 40- 50 سال خدمت به خدا کرده کل خانواده‌اش را در راه خدا داده آن را با یک دانه بت که چوب است داری یکی می‌کنی اجازه نداد من هر چه اصرار کردم که 30 ثانیه توضیح بدهم اجازه نداد گوشی را قطع کرد گفت آقای جعفری قطع کرد نمی‌توانست صحبت کند گوشی را قطع کرد.

بیننده: آقای بابک از تهران (شیعه)

می‌خواستم چند تا مطلب را خدمت‌تان عرض بکنم شاید هم به بحث‌تان مرتبط نباشد ولی انصافاً این شبکه‌ها و کارشناس‌های احمق این شبکه‌های وهابی چه فکری می‌کنند واقعاً این قدر با جسارت به مقدسات ما توهین می‌کنند من واقعاً نمی‌دانم این‌ها چه فکری پیش خودشان می‌کنند این‌ها بیایند اول ثابت بکنند در کتاب‌های خودشان، حاج آقا آن روز یک برنامه خیلی جالبی داشتند شباهت‌های صحیح بخاری و صحیح مسلم با تورات این‌ها بیایند آن‌ها را اثبات بکنند بحث داشتند ساق پای خدا را اثبات بکنند بند تُنبون خدا در کتاب‌هایشان آمده یک بحثی مطرح می‌کنند همه‌اش هم این را مدام مطرح می‌کنند در برنامه‌های مختلف بحث این که می‌گویند شما واسطه قرار می‌دهی اهل‌ بیت را این کفر است من آیه قرآن می‌خوانم برای شما سوره یوسف آیه 97 می‌گوید

قَالُوا يا أَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا إِنَّا كُنَّا خَاطِئِينَ

گفتم ای پدر، برای گناهان ما آمرزش بخواه که ما خطا کار بودیم.

 این آیه قرآن است برادران یوسف به پدرشان می‌گویند که برای ما شما آمرزش طلب کن شما واسطه بین ما و خدا باش، این آیه قرآن هم کفر است؟ من از آن احمق‌ها سوال می‌پرسم این را بیایند جواب بدهند اگر واسطه قرار دادن کفر است پس این آیه قرآن چه می‌گوید؟

از این اهل‌ بیت عصمت و طهارت علیهم السلام انصافاً مظلوم‌تر نیست یعنی قلب من می‌گیرد این برنامه‌های این احمق‌ها را می‌بینم آن موقعی که در قید حیات و زنده بودند آن طوری ظلم به آن‌ها شد الان که از دنیا رفتند این طوری می‌گویند که به آن‌ها محبت نداشته باشید برای این‌ها گریه نکنید چه کار کنید و چه کار نکنید کافر شرف دارد به این بی‌انصاف‌ها، کافر می‌گوید من خدا را قبول ندارم ولی این‌ها خدا را تحریف می‌کنند دروغ می‌گویند کافر اهل‌ بیت را نمی‌شناسد اهل‌ بیت را قبول ندارد ولی این‌ها عناد با اهل‌ بیت دارند.

من به دوستان خودم توصیه می‌کنم من چند وقت این شبکه‌ها را می‌‌بینم قلبم ناراحت است چقدر این‌ها کثافت هستند چقدر این‌ها احمق هستند چقدر این‌‌ها بی‌شرف هستند، این شبکه‌های نجس را اصلاً‌ نگاه نکنند اصلاً‌ این چیزهای که این‌ها مطرح می‌کنند گوش نکنند این‌ها خیلی نامرد هستند پول‌ها آمریکا و انگلیس را می‌گیرند کفت می‌کنند می‌خورند آنجا نشستند بعد مدعی این هستند که ما قرآن را خیلی خوب می‌خوانیم ما به قرآن فلانیم این آیه قرآن را نامرد بیا توضیح بده ببینم پس این که واسطه قرار داده آن هم کافر است این را بیا توضیح بده

استاد روستایی:

خوارج هم خوب قرآن می‌خواندند حالا صرف قرآن خواندن که دلیل نمی‌شود این‌‌ها مثل همان خوارج هستند

بیننده:‌

من خواهش می‌کنم از بیننده‌ها که این شبکه‌های نجس را اصلاً نگاه نکنند

بیننده: آقای عرفان از زاهدان (اهل‌سنت)

استاد من چند تا سوال داشتم خارج از بحث برنامه‌تان است سوال اول من این است که در قرآن آمده اطاعت کنید خدا را و رسولش را و کسی که نافرمانی خداوند و رسولش را بکند کافر به حساب می‌آید

استاد روستایی:

فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالًا مُبِينًا

بیننده:

بله، این جا حضرت ابوبکر، خلافت حضرت علی علیه السلام را سلب کرد یعنی اطاعت رسول الله صلی الله علیه وسلم را نکرد بعد خداوند در آیات زیادی از قرآن گفته رضی الله عنهم ورضوا عنه چرا؟

استاد روستایی:

این رضی الله عنهم ورضوا عنه کجایش آقای ابوبکر گفته؟

بیننده:

به تمامی صحابی رسول الله صلی الله علیه وسلم را شامل می‌شود

استاد روستایی:

نه، تمام صحابه که نیست من همین آیه را برای شما جستجو می‌زنم ببینیم چه افرادی را مد نظرش بوده آیا تمام صحابه بوده، یا یک طیف خاصی بوده همین عبارتی که شما این جا فرمودید رضی الله عنهم، 4 جای قرآن راجع به رضی الله عنهم آمده که این آیه اول آیه 119 مائده به آن فرمایش شما ربطی ندارد این آیه‌ای که شما می‌فرمایید این آیه است

وَالسَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنْصَارِ وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسَانٍ رَضِي اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ

سوره توبة، آیه100

بیننده:

چرا خداوند اسم اشخاصی را که از آن‌ها راضی بود نبرده ولی تمام اصحاب رسول الله صلی الله علیه وسلم

استاد روستایی:

اینجا می‌فرماید

وَالسَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنْصَارِ وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسَانٍ رَضِي اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ

سوره توبة، آیه100

این آیه را می‌فرمایید درست است می‌گوید آن‌هایی که در بین مهاجرین و انصار سبقت گرفتند این سبقت

بیننده:

حضرت ابوبکر هم جزو مهاجرین بودند

استاد روستایی:

نمی‌گوید همه مهاجرین این را نمی‌گوید، این سبقت گرفتن آیا سبقت در ایمان است یا سبقت در مسابقه دو است کدامش است؟

بیننده:

بله، سبقت در ایمان است

استاد روستایی:

آیا شما علم غیب داری در دل اصحابی می‌توانی تشخیص بدهی ایمان چه کسی بیشتر بوده این را می‌توانی تشخیص بدهی

بیننده:

نه

استاد روستایی:

تمام شد، پس اینجا از این آیه نمی‌توانیم بفهمیم که جناب ابوبکر بوده اینجا دارد می‌گوید آن مهاجرین و انصاری که از همه در ایمان سبقت گرفتند

بیننده:

خداوند همه اصحاب رسول الله صلی الله علیه وسلم را مورد خطاب قرار داد

استاد روستایی:

نه این طوری نیست می‌آید می‌گوید

وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسَانٍ

سوره توبة، آیه100

اگر همه را قرار بدهد که نمی‌آید بگوید سابقون، نمی‌آ‌ید بگوید سبقت چه می‌آمد می‌گفت؟ می‌گفت

المهاجرین والانصار رضی الله عنهم ورضوا عنه

بیننده:

خداوند می‌گوید یقین و تقوای ایمانی صحابه همه به یک اندازه نبوده ولی خداوند نگفته که از هیچ کدام‌شان راضی نیست آن‌های که کمتر هستند

استاد روستایی:

ما نگفتیم که خداوند گفته از هیچ کدام راضی نیست ما که این حرف را نزدیم

بیننده:

یعنی از همه‌شان راضی است دیگر، چون در جاهای متعددی از قرآن خداوند کریم

استاد روستایی:

این طوری نیست، آقای عرفان من یک سوال از شما می‌پرسم این را قبول دارید که بعضی از همین صحابه، بعضی از همین مهاجرین و انصار به همسر پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم تهمت زنا زدند

بیننده:

آن را هم خداوند در سوره نور جواب‌شان را داد

استاد روستایی:

پس همه صحابه نیستند، پس بخشی از صحابه را خداوند فرموده این‌ها اهل تهمت هستند و این‌ها مشکل دارند

بیننده:

تهمت زدند و باز هم حضرت ابوبکر آن صحابی را که تهمت زده بودند بخشید و خداوند هم بی‌گناهی حضرت عایشه را در سوره نور کامل گفت

استاد روستایی:

جناب عرفان عزیز بحث را عوض نکنید شما صحبت‌تان این بود که خداوند از همه صحابه راضی است ما گفتیم نه آقا، یک سری از صحابه آمدند به همسر پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم تهمت زنا زدند پس خدا از این‌ها راضی نیست پس آن ادعای اول‌تان حل شد درست است

بیننده:

من دارم می‌گویم به شما آن‌هایی که تهمت زدند، هر مسلمانی می‌آید یک تهمتی می‌زند یک تهمت موجهی که می‌آید می‌گوید خداوند خودش جواب تهمت آن کسانی را که گفتند داد

استاد روستایی:

می‌دانم خداوند جواب تهمت را داد پس همه صحابه از نظر خدا خوب نیستند این نکته اول.

بیننده:

بعد چرا خداوند باز آمد گفت رضی الله عنهم ورضوا عنه خدا به یک شخص نگفته به همه صحابه خداوند گفته است

استاد روستایی:

جناب آقا عرفان عزیز این بخشی از صحابه است اگر می‌خواست همه صحابه را بگوید نمی‌گفت السابقون الاولون این دو تا کلمه را ببین دوباره، می‌گفت

الْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنْصَارِ وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسَانٍ رَضِي اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ

سوره توبه، آیه 100

خدا که با ما من و شما رو دربایسی ندارد این نکته اول. نکته دوم این قید را شما ببین می‌گوید

وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسَانٍ

سوره توبه، آیه 100

یعنی چه؟ یعنی آن نیکی مهم است این که کسی صحابی باشد مهم نیست، اگر می‌خواست همه را بگوید این طوری نمی‌گفت این نکته اول. نکته دوم شما می‌گویی آن‌هایی که تهمت زدند جناب ابوبکر بخشید مگر ابوبکر باید ببخشد، خدا باید ببخشد یک کسی حق الناس مرتکب شده من آمدم به یک کسی نعوذ بالله نعوذ بالله به یک زنی که پاکدامن است آمدم تهمت زنا زدم آیا پدر آن زن باید ببخشد یا خود آن زن و خدا باید ببخشد

بیننده:

آن‌‌ها از نزدیکان حضرت ابوبکر بودند

استاد روستایی:

هر کس باشد کاری نداریم حق الناس را صاحب حقش باید ببخشد؛ پس جناب ابوبکر هم اگر بخشیده باشد حقی در این زمینه نداشت این مسئله حل شد

بیننده:

شما گفتید که مهاجرین و انصار، یک آیه آوردید حضرت عمر هم جزو مهاجرین بوده است

استاد روستایی:

کاری نداریم جزو هر که بوده باشد شما اینجا فرمودید این آیه می‌گوید نه همه صحابه نیست این دارد می‌گوید سابقون اولون آن‌های که در ایمان سبقت گرفتند نه جایی از آن نوشته ابوبکر، نه جایی از آن نوشته عمر این را ننوشته، بله ما این را داریم که حضرت علی علیه السلام نفس پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم است نفس پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم قطعاً‌ این آیه شاملش می‌شود اما در مورد جناب ابوبکر و عمر از آن در نمی‌آید.

ضمن این که آن جای که یک کسی می‌آید به همسر پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم تهمت می‌زند این آبروی پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم را برده آبروی آن زن را برده و آبروی پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم می‌دانی یعنی چه؟ یعنی آبروی کسی که رسول الله است از طرف خدا است یعنی در واقع خدا را زیر سوال برده این هم حق الناس است هم حق الله است

بیننده:

استاد شما جای دیگر گفتید که حضرت عمر پهلوی حضرت فاطمه را شکسته است

استاد روستایی:

بحث را عوض نکن الان بحث ما اینجا این است این مسئله حل شد؟

مجری:

آقا عرفان عزیز در مورد آیه 100 سوره توبه بحث حل شد یعنی مشخص شد منظور آیه چه است؟

بیننده:

بله

استاد روستایی:

الحمد لله، پس آقا عرفان عزیز تا این جا شما پذیرفتید که بخشی از صحابه بالاخره خوب بودند بخشی بد بودند طبق قرآن همان طور هم که آیه بعدش می‌گوید حالا سوال دوم را بفرمایید

بیننده:

سوال دوم من این است که حضرت عمر به مثالی که گفتید پهلوی حضرت فاطمه را با در که باز کرد شکست، تعرض شده به ناموس پیامبر صلی الله علیه وسلم چرا حضرت علی کاری نکردند؟

استاد روستایی:

اولاً آن یک بحث دیگری است من یک نکته‌ای را به شما نمایش می‌دهم از شما اینجا می‌پرسم ببینید یک عبارتی در منابع شما آمده در کتاب طبقات ابن سعد، جناب عمر می‌آید در مقابل شخص پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم شروع می‌کند به نوامیس پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم با تازیانه زدن آن چیزی که در منابع در جاهای مختلف آمده است، یک مورد آن در طبقات ابن سعد است.

اینجا دارد وقتی که رقیه از دنیا رفت اینجا می‌گوید بنت رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم این تعبیر را دارد که در آن بحث است می‌گوید رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم فرمودند این به سلف صالح ما عثمان بن مظعون ملحق شده زنان بر رقیه گریه کردند

فجعل عمر ينهاهن أو يضربهن فقال رسول الله صلى الله عليه وسلم مه يا عمر

مسند أبي داود الطيالسي، ج1، ص351 اسم المؤلف:  سليمان بن داود أبو داود الفارسي البصري الطيالسي الوفاة: 204 ، دار النشر : دار المعرفة - بيروت -  -

در مقابل پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم، در بعضی از تعابیر دارد که واقعاً عمر این‌ها را زد بعد آقا رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم فرمود عمر ول‌شان کن نزن، جلوی خود پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم دارد به این زنانی که بعضی‌هایشان‌ از نوامیس پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم هستند دارد توهین می‌کند می‌زند این‌ها پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم چرا کاری نمی‌کند؟ چرا با تازیانه نمی‌آید با او برخورد بکند؟ اینجا شما چه جوابی می‌دهید ؟

بیننده:

می‌شود سوال‌تان را از اول بپرسید

استاد روستایی:

من عرض کردم شما گفتید، بنده در این برنامه نگفتم که آقا مثلاً جناب عمر آمد مثلاً پهلوی حضرت زهرا را شکست یا نشکست این را نداریم ما در منابع شما گفتیم که بله تهدید به آتش سوزی کرد حتی آقای دهلوی در کتاب تحفه اثنی عشری می‌گوید نعوذ بالله حق حضرت زهرا سلام الله علیها قتل بوده و امثال این حرف‌ها، آن‌ها آنجا دارند می‌گویند شما گفتید جلوی حضرت علی علیه السلام مثلاً به حضرت زهرا سلام الله علیها کتک زدند حضرت امیر علیه السلام هیچ کاری نکرده است

ما می‌گوییم جلوی خود پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم نوامیس پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم را زدند شما اینجا چه می‌گویید؟

بیننده:

استاد خود پیغمبر چرا چیزی نگفتند

استاد روستایی:

این را علمای شما باید جواب بدهند شما نگاه کنید از کتاب مسند احمد حنبل می‌گوید جناب رقیه که از دنیا رفت ببینید پیامبر گفت به سلف صالح ما عثمان ابن مظعون ملحق شده زنان گریه کردند

فَجَعَلَ عُمَرُ يَضْرِبُهُنَّ بِسَوْطِهِ فقال النبي صلى الله عليه وسلم لِعُمَرَ دَعْهُنَّ

مسند الإمام أحمد بن حنبل، ج 1، ص 335، اسم المؤلف:  أحمد بن حنبل أبو عبدالله الشيباني الوفاة: 241 ، دار النشر : مؤسسة قرطبة - مصر

شروع کرد این زنان را با تازیانه زدن پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم فرمود عمر بگذار گریه کنند آن‌ها را نزن.

 در همین حد، علاوه بر این که ما در منابع خودمان داریم آن را که شما از منابع ما می‌پرسی ما در منابع خودمان داریم که حضرت امیر علیه السلام هم مقابله کرد منتها الان موضوع بحث ما نیست

بیننده: خانم عظیمی از اصفهان (شیعه)

دو تا سوال داشتم یکی این که در مورد تاریخ شهادت امام حسن سلام الله علیه چرا تا حالا روی 28 صفر تأکید داشتند 7 ماه صفر جدیداً اعلام شده است و یکی دیگر این که وهابی‌ها چطور تجسم خدا را غیر از دست داشتن خدا العیاذ بالله این را چطور از قرآن اثبات می‌کنند مثلاً این که نعوذ بالله خدا ریش دارد، مو دارد، الاغ دارد شب‌های جمعه از آسمان پایین می‌آید، این صحبت‌های خود را چطوری از قرآن اثبات می‌کنند

مجری:

استاد برویم سراغ سوالاتی که مطرح شد، بیننده اول سه سوال را به صورت کلی مطرح کردند یکی در مورد بحث قرآن سوزی که البته دفعات متعددی به آن اشاره شده که یکی از شبکه‌های وهابی ادعا کرده بودند که اگر کاغذ کهنه‌ای مثلاً‌ از قرآن باقی مانده بود این را می‌توانید بسوزانید واقعاً‌ آیا چنین کاری جایز است و بی‌احترامی به قرآن نیست؟

استاد روستایی:

قطعاً و یقیناً این مسئله از نظر فقه شیعه بی‌احترامی است و ما این را یک چیزی در حد کفر می‌دانیم، آدم کلام الله را بسوزاند طبیعتاً منطق این شبکه‌های وهابی، منطق همان معاویه است که نیزه در قرآن‌ها فرو کرد منطق همان منطق است این‌ها هم آتش می‌زنند یا افرادی غیر از معاویه که قرآن سوزاندند اگر یک برگه کهنه‌ای از قرآن باشد ما می‌توانیم این را در آب حل بکنیم یعنی نوشته‌های آن از بین برود یا این را می‌توانیم در خاک پاک دفن بکنیم.

با نهایت احترام جای که کوچک‌ترین بی‌احترامی به قرآن شریف نشود نظر ما شیعه این است و این را می‌دانیم اما این که آقایان می‌آیند می‌گویند آتش بزنید این را قطعاً جایز نمی‌دانیم و حتی موجب کفر هم می‌دانیم

مجری:

در مورد عشره مبشره سوال داشتند که اصلاً منظور چه کسانی است به چه معنا است آیا چنین چیزی واقعیت و حقیقت دارد یا خیر؟

استاد روستایي:

یک روایتی درست کردند به نام عشره مبشره یعنی 10 نفری که بشارت به بهشت داده شدند من 10 سال قبل تمام این حدیث را با سندهایش بررسی کردم، این‌ها اولاً 10 نفر نیستند و قریب به 27- 26 نفر در بعضی از نقل‌ها به دست می‌آید افراد مختلفی هستند و جالب این جا است در این نقل عشره مبشره که پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم این‌ها را به بهشت بشارت داد اختلاف عجیب و غریبی در الفاظ این روایت وجود دارد.

در بعضی از طریق‌ها نام پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم است به عنوان بهشتی در بعضی از طریق‌ها نیست در بعضی طریق‌ها نام عمر به عنوان بهشتی است در بعضی نیست در بعضی عثمان است در بعضی نیست در بعضی امیر المؤمنین علیه السلام است در بعضی نیست در بعضی آمدند عبدالرحمان عوف گفتند بعضی جاها آمدند گفتند سعد ابی وقاص بعضی جاها گفتند افراد مختلف سعد ابن مالک که این آقا ابوسعید خدری است سعد ابی‌وقاص است کدامش است؟

اختلاف عجیب و غریبی اولاً در نفرات وجود دارند هم در تعداد نفرات هم در مورد این که این نفرات چه کسانی هستند؟ یک حدیث معتبری برای ما بیاورید صد در صد که دیگر هیچ جای خدشه در آن نباشد به ما نشان بدهید که مثلاً این 10 نفر را مشخص کرده باشد به دست نمی‌آید، ثانیاً محور بعدی که در این قصه به آن می‌پردازیم اختلافی است که بین این افراد وجود دارد بسم الله می‌گویند این عشره مبشره چه کسانی هستند؟

می‌گویند جناب ابوبکر و جناب عمر دو نفرشان را این طوری ذکر می‌کنند یکی‌ هم پیغمبر صلی الله وآله وسلم را ذکر می‌کنند این سه تا، زمانی که پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم می‌خواهد از دنیا برود می‌گوید یک قلم و دواتی بیاورید که من یک چیزی بنویسم که گمراه نشوید جناب عمر در تقابل با پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم قرار می‌‌گیرد بالاخره این بهشتی است یا ایشان الان کدام یکی‌شان؟

بعد از شهادت رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم آقای ابوبکر می‌آید خلافت می‌کند باز یک زمانی عمر می‌آید می‌گوید اصلاً بیعت او شتابزده بود کسی بخواهد چنین بیعتی بکند هر دو نفر باید کشته بشوند اگر واقعاً‌ او بهشتی بوده پس این گونه می‌آیی مجازات معین می‌کنی؟ می‌رسیم به نفرات بعدی اصلاً برویم سراغ طلحه و زبیر، طلحه را گفتند زبیر را گفتند امیر المؤمنین علیه السلام را گفتند در نقل‌های مختلف اختلاف نظر وجود دارد.

طلحه، زبیر و امیر المؤمنین علیه السلام این‌ها در جنگ جمل صد در صد مقابل هم شمشیر کشیدند همدیگر را بکشند بالاخره کدام بهشتی است، این بهشتی است آن بهشتی است ماجرا چطوری است؟ یعنی عشره مبشره یک چیزی نیست که کسی بتواند روی آن استدلال بکند و این را بپذیرد و سندها هم همه مشکل دارند.

مجری:

و سوال دیگرشان این بود که حکم دنبال کردن این شبکه‌های وهابی برای مردم شیعه و انسان‌هایی که شیعه هستند چه است؟

استاد روستایی:

ببینید ما از اهل‌ بیت علیهم السلام با سند معتبر روایت داریم اگر کسی واقعاً‌ توان پاسخگویی دارد اشکالی ندارد اما اگر کسی توان پاسخگویی نداشته باشد اول باید بنشیند پای درس یک عالمی، بیاید بنشیند پای شبکه ولایت شبهات را یاد بگیرد بعد نگاه بکند اگر کسی توان پاسخگویی نداشته باشد قطعاً حرام است

مجری:

جناب جعفری، در مورد شبکه‌های وهابی اشاره داشتند که مدام بحث خواندن غیر خدا و این‌ها را مطرح می‌کنند و تشبیه می‌کنند خواندن حتی انسان‌های بزرگ را به خواندن بت‌ها

استاد روستایی:

این که این‌ها می‌آیند همچنین حرفی می‌زنند کاملاً حرف بی‌ربطی است پدر بزرگ این‌ها، یعنی جناب آقای ابن تیمیه می‌آید می‌گوید اصلاً‌ دعا دو تا معنا دارد یک معنای دعا عبادت و اطاعت است و یکی‌ هم همان بحث صدا زدن و این حرف‌ها است شما ببینید ذیل آیه

وَقَالَ رَبُّكُمُ ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ

سوره غافر، آیه60

قال النبي صلى الله عليه وسلم في الحديث الذي رواه أهل السنن أبو داود وغيره الدعاء هو العبادة

اقتضاء الصراط المستقيم مخالفة أصحاب الجحيم، ج 1، ص 411، اسم المؤلف:  أحمد بن عبد الحليم بن تيمية الحراني أبو العباس الوفاة: 728 ، دار النشر : مطبعة السنة المحمدية - القاهرة - 1369 ، الطبعة : الثانية ، تحقيق : محمد حامد الفقي

یک روایتی است که دعا عبادت است.

 بعد آمدند این را گفتند بعضی‌ها آمدند گفتند این است بعضی‌ها گفتند نه این صدا زدن است بعد آقای ابن تیمیه می‌آید می‌گوید

وكلا النوعين حق

اقتضاء الصراط المستقيم مخالفة أصحاب الجحيم، ج 1، ص 411، اسم المؤلف:  أحمد بن عبد الحليم بن تيمية الحراني أبو العباس الوفاة: 728 ، دار النشر : مطبعة السنة المحمدية - القاهرة - 1369 ، الطبعة : الثانية ، تحقيق : محمد حامد الفقي

ما هم می‌توانیم این را به معنای سلونی یعنی به معنای درخواست بگیریم هم می‌توانیم به معنای عبادت و اطاعت بگیریم

وكلا النوعين حق

اقتضاء الصراط المستقيم مخالفة أصحاب الجحيم، ج 1، ص 411، اسم المؤلف:  أحمد بن عبد الحليم بن تيمية الحراني أبو العباس الوفاة: 728 ، دار النشر : مطبعة السنة المحمدية - القاهرة - 1369 ، الطبعة : الثانية ، تحقيق : محمد حامد الفقي

هر دوی آن حق است.

 چه دعا به معنای صدا زدن و درخواست کردن از غیر باشد و‌ چه به معنای عبادت باشد این دو تا معنا را می‌تواند بدهد. حالا این که ما می‌آییم از یک کسی درخواست می‌کنیم آیا او را پرستیدیم؟ نه، ما داریم او را صدا می‌زنیم از او حاجتی داریم و معتقد هستیم آن حاجت را خدا اجازه داده که این کار را آن شخص بکند این اشکالی ندارد.

مجری:

و حتی به یکی از نمونه‌های قرآنی هم یکی از بینندگان عزیز در سوره یوسف اشاره کردند

استاد روستایی:

قَالُوا يا أَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا إِنَّا كُنَّا خَاطِئِينَ

سوره يوسف، آیه97

یا امثال این نمونه، ما در آیه 64 سوره نساء داریم که

وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جَاءُوكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّابًا رَحِيمًا

آن کسی که گناه کرده باید پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم بیاید پیش هم خودش طلب بخشش کند هم پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم برایش طلب بخشش کند.

 باید بیاید، حالا این اگر نیامد حکمش چه می‌شود؟ آیه 5 سوره منافقون می‌گوید

وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ تَعَالَوْا يسْتَغْفِرْ لَكُمْ رَسُولُ اللَّهِ لَوَّوْا رُءُوسَهُمْ

به او می‌گوید بیا پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم برای‌تان طلب بخشش بکند این‌ها سرشان را بر می‌گردانند با حالت تکبر می‌روند خدا می‌گوید روی گردانی از رسول و حجت ما این نشانه منافق است اما روی کردن به این نشانه مؤمن است و کسی که توبه‌اش پذیرفته می‌شود، آیا این اختصاص به زمان پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم دارد؟ نه، همان طوری که زمان پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم گناه بوده الان هم است.

همان طوری که آن زمان خدا استغفاری داشت همان خدا هنوز غفار است و شرط بخشش هم این است که کسی پیش پیغمبر صلی  الله علیه وآله وسلم بیاید ، نیامدی می‌شوی منافق یک چیزی که در قرآن هم آمده است.

مجری:

در مورد بحث شباهت‌های بخاری و مسلم با تورات هم اشاره‌ای داشتند که اگر لازم می‌دانید این جا هم توضیح بفرمایید

استاد روستایي:

موارد متعددی را بیان کردیم و هنوز هم این بحث توحید آقای بخاری را در برنامه ایستگاه اندیشه ادامه خواهیم داد بخش دوم برنامه ایستگاه اندیشه، بحث شباهت‌های صحیح بخاری با تورات در بخش توحید است، البته ما ادامه خواهیم داد و به نبوت و به مواردی دیگر خواهیم رسید و بعد هم به کتاب‌های دیگر خواهیم رسید که ما در این جا تا به حال 13 شباهت صحیح بخاری با تورات را بیان کردیم

مجری:

آقا عرفان هم پاسخ سوالات‌شان را دریافت کردند سرکار خانم عظیمی دو سوال را مطرح کردند یکی در مورد تاریخ شهادت آقا امام حسن مجتبی علیه الصلاة والسلام که بالاخره کدام قول صحیح‌تر است؟

استاد روستایی:

در مورد تاریخ شهادت، طبیعتاً 7 صفر قول اصح است چون بحث 28 صفر آن روایت دقیقی ندارد، شیخ مفید فرمودند اواخر صفر مثلاً شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام است بعضی‌ها آمدند به عنوان یک نقل رایجی منتشر شده کما این که مثلاً در مورد سن حضرت خدیجه سلام الله علیها خیلی اوقات آمدند به عنوان 40 ساله در حالی که من بررسی کردم این مسئله 40 ساله بودن حضرت خدیجه سلام الله علیها بر یک قول شاذ استوار است.

 این هم همین طور آن که در مورد شهادت امام حسن علیه السلام است از شهید اول هم روایتش را می‌پذیرد بحث 7 صفر است و خیلی از علمای دیگر لذا در شبکه جهانی ولایت هم ما همین ایام را ویژه برنامه برای آقا امام حسن مجتبی علیه السلام داشتیم

مجری:

در مورد این که چطور وهابی‌ها از قرآن تجسیم خدا را استخراج می‌کنند؟

استاد روستایی:

ما در قرآن آیه‌ای برای جسمیت خدا نداریم چون خدا اساساً جسم نیست منتها این حرف‌های که آقایان وهابی می‌زنند وهابی‌ها تأویل را حرام می‌دانند می‌گوید این جا گفته

يدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيدِيهِمْ

 سوره فتح، آیه10

باید بگوی خدا دست دارد حالا مدام به او بگو این لازمه‌اش جسمیت است می‌گوید جسمیت باشد با بی‌حیایی تمام می‌آیند می‌گویند خدا جسم است و اصلاً از این مسئله هم حیاء نمی‌کنند شما ببینید به عنوان نمونه، من یک نمونه‌ای را نمایش بدهم آقای ابن عثیمین در شرح عقیدة الواسطیه، در جلد 1، صفحه 458 می‌گوید اگر لازمه رؤیت خدا این باشد که خدا جسم است

فلیکن ذلک

شرح عقیدة الواسطیه، ابن عثیمین ج 1، ص 458

باید این باشد

 ولی جسمش مثل ما مخلوقین نیست، یک سری مطالبی می‌آورند ذکر می‌کنند احادیث جعلی که امثال کعب الأحبار و وهب ابن منبه این‌ها وارد این کتاب‌ها کردند و همین‌ها را هم می‌گویند باید بپذیریم دیگر قرآن را هم بر اساس دل خودشان می‌آیند تفسیر می‌کنند در حالی که نه قرآن و نه سنت هیچکدام جسمیت را قائل نیستند آن سنتی که این‌ها می‌آورند از نظر ما مردود است و آن قرآنی هم که این‌ها می‌آورند از نظر ما تأویل دارد

يدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيدِيهِمْ

سوره فتح، آیه10

دست خدا بالای دست‌‌ها است

 یعنی خدا قدرتش از همه بیشتر است این یکی از معانی آن است، نه این که خدا دست دارد این چه حرفی است؟ اهل‌ بیت علیهم السلام خیلی زیبا بحث خدا را می‌آیند مطرح می‌کنند و می‌فرمایند اصلاً خدا جسم نیست شما نمی‌توانید بیایید بگویید خدا جسم است روایتی در کتاب کافی شریف، کتاب التوحید، باب النهی عن الجسم والصورة داریم می‌گوید  به امام کاظم علیه الصلاة والسلام نامه نوشتم

أَسْأَلُهُ‏ عَنِ‏ الْجِسْمِ‏ وَالصُّورَةِ، فَكَتَبَ: سُبْحَانَ مَنْ لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْ‏ءٌ، لَاجِسْمٌ ولا صورَة

کافی، کلینی، ج 1،‌ ص 104، چاپ دار الکتب الاسلامیة

خدا جسم نیست خدا به آن معنا صورت ندارد این گونه نیست

روایت دیگری از امام صادق علیه السلام در کافی شریف داریم می‌گوید اگر تو این را بگویی لازمه‌اش این است که رنگ داشته باشد لازمه‌اش این است که عمق داشته باشد این‌ها همه از صفات جسم است اگر جسم شد، محدود می‌شود وقتی محدود شد طول و عرض و عمق و ارتفاع دارد وقتی محدود شد و طول و عرض داشت نیازمند می‌شود باید یک جای و مکانی داشته باشد در حالی که همین

قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ

سوره اخلاص، آیه1

می‌گوید خداوند نیازی ندارد خدا یگانه است

خیلی جاهای دیگر قرآن می‌آ‌ید بحث می‌کند اصلاً خدا نیازمند نیست اما جسمیت همان و نیازمند بودن خدا همان، در قرآن همچنین چیزی نیست لذا شما ببینید وقتی یک عده مي‌آیند می‌گویند خدا الاغ دارد و سوار الاغ می‌شود آقای ابن عساکر می‌گوید این‌ها یک سری اوباش هستند.

عبارت خیلی جالب در کتاب تبیین کذب المفتری است که آقای ابن عساکر این کتاب را نوشته ایشان می‌آید یک عبارتی را می‌گوید

إن جماعة من الحشوية والأوباش الرعاع المتوسمين بالحنبلية أظهروا ببغداد من البدع الفظيعة والمخازي الشنيعة مالم يتسمح به ملحد فضلا عن موحد

تبيين كذب المفتري فيما نسب إلى الإمام أبي الحسن الأشعري، ج 1، ص 310، اسم المؤلف:  علي بن الحسن بن هبة الله بن عساكر الدمشقي الوفاة: 571 ، دار النشر : دار الكتاب العربي - بيروت - 1404 ، الطبعة : الثالثة

جماعتی از حشویه و حنبلی‌های اوباش [تعبیر اوباش به کار می‌برد] این‌ها آمدند یک سری بدعت‌های را در بغداد ایجاد کردند و یک مطالب زشتی را که هیچ ملحدی نمی‌گوید چه برسد به موحد این‌ها گفتند.

در صفحه بعد می‌آید بیان می‌کند این اوباش چه گفتند؟ می‌گوید گفتند

وإنه ينزل بذاته ويتردد على حمار في صورة شاب أمرد بشعر قطط وعليه تاج يلمع وفي رجليه نعلان من ذهب

تبيين كذب المفتري فيما نسب إلى الإمام أبي الحسن الأشعري، ج 1، ص 311، اسم المؤلف:  علي بن الحسن بن هبة الله بن عساكر الدمشقي الوفاة: 571 ، دار النشر : دار الكتاب العربي - بيروت - 1404 ، الطبعة : الثالثة

ذات خدا پایین مي‌آید روی الاغ است خدا در صورت یک جوان بی‌ریش است موهای فر است تاج دارد دو تا کفش طلا دارد.

 ابن عساکر می‌گوید این‌ها اوباش هستند همچنین حرفی زدند من نمی‌خواهم این لفظ را عیناً به کار ببرم دیگر لات و اوباش و آدم بی سر و پا را دیگر مردم می‌فهمند چه است؟ بدتر از این من چه به کار ببرم؟ مقصود معلوم است یک سری آدم‌ها این طوری هستند که می‌آیند بر اساس آن عقل گنجشکی خودشان و عقل کوچک خودشان می‌خواهند خدا را بفهمند

مجری:

تشکر می‌کنم از شما استاد روستایی و بینندگان عزیز، به پایان برنامه امشب رسیدیم یا علی مدد خدا نگهدار.



حجت الاسلام و المسلمین روستایی

      ارسال نظر

*:نام ونام خانوادگي
*:پست الکترونيکي
*:متن نظر