صفحه اصلي |    اخبار   |  کتابخانه |  آرشيو برنامه ها |  معرفي برنامه ها |  طرح پرسش |  درباره ما |  ارتباط با ما |  Webmail

تاريخ: 13 آبان 1395 تعداد بازديد: 1721 
دفاع از ثقلین
دفاع از ثقلین
دانلود صوت
دانلود فيلم

 

بسم الله الرحمن الرحيم

تاريخ: 13/ 8/ 1395

مجري: 

بسم الله الرحمن الرحيم؛ اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم.عرض سلام و ادب و احترام خدمت شما بينندگان شبکه جهاني ولايت، 

ان شاء الله برنامه‌اي که در اين تايم تقديم حضورتان مي‌شود بتوانيد استفاده بکنيد از مطالبش براي دفاع از قرآن و اهل بيت عصمت و طهارت عليهم الصلوۀ و السلام در مقابل معاندين، بي‌دين‌‌ها و حتي وهابي‌‌ها دارند مطرح مي‌کنند. امشب هم در خدمت استاد عزيز و ارجمند حجت الاسلام و المسلمين ابوالقاسمي هستيم، به نيابت از شما عرض سلام و ادب و احترام دارم خدمت استاد، سلام عليکم و رحمۀ الله

استاد ابوالقاسمي:

عليکم السلام و رحمه الله، اعوذ بالله من الشيطان الرجيم، بسم الله الرحمن الرحيم، الحمدلله رب العالمين، اللهم صل علي محمد المصطفي و علي المرتضي و فاطمۀ الزهرا و الحسن الرضا و الحسين المصفي و جميع الاوصياء المصابيح الدجا و صل علي من بيمنه رزق الوري و بوجوده ثبتت الارض و السماء مولانا صاحب العصر و الزمان؛

عرض سلام دارم خدمت شما جناب آقاي حسيني و خدمت همه بينندگان عزيز و گرانقدر شبکه جهاني ولايت و اميدوارم که هرکجا که هستند موفق و پيروز باشند و اين ايام عزاداري‌‌هاي‌شان مورد قبول درگاه احديت قرار گرفته باشد. 

مجری:

مي‌دانيد در بخش ابتدايي استاد ابوالقاسمي معمولاً مطالبي را مطرح مي‌کنند که در خصوص رويدادهاي اخير هست، مطالبي که شايد لازم بشود همه شما بينندگان عزيز در جريانش قرار بگيريد و در مورد آنها بتوانيد تحليلي داشته باشيد. 

استاد ابوالقاسمي:

هفته گذشته اتفاقات مهمي رخ داد، يکي قضيه درگيري‌‌ها در موصل بود که الحمدلله همانطوري که ما قبلاً خدمت همه عزيزان عرض کرده بوديم داعش تمام شدني است و ديگر همه اين را فهميده‌‌اند، آن چيزي که رسانه‌‌هاي تبليغاتي دشمنان از داعش درست کرده بودند به نهايت خودش رسيد و هر چه مي‌کنند، هر تلاشي هم مي‌کنند ديگر الآن جواب نمي‌دهد. الآن وضعيت طوري شده که خود آمريکايي‌‌ها آمده‌‌‌اند و دارند تلاش مي‌کنند هر طوري شده اسم‌شان در کساني که با داعش مي‌جنگند ثبت بشود. ترکيه همچنين. آقاي ابوبکر البغدادي ديروز نامه‌اي داده يا فايل صوتي‌اي داده که در اين فايل صوتي گفته است که خلاصه ما بايد حمله کنيم به عربستان و ترکيه، خب سؤال، شما الآن تو موصل گير کرديد، چطور مي‌خواهيد به عربستان و ترکيه حمله بکنيد؟ و بردن اسم عربستان و ترکيه براي چيه؟ کساني که به شما دارند حمله مي‌کنند الآن خودتان مي‌گوييد ايراني‌‌ها هستند، ايران دارند از بين‌تان مي‌برند! و محور مقاومت و عراقي‌‌ها و ديگران چه شيعه چه سني چه ايزدي چه مسيحي، براي چه اسم عربستان و ترکيه را مي‌برد؟ مي‌خواهد بگويد آي مردم درست است الآن اين‌ها دارند ما را از بين مي‌برند، اما شما فکر کنيد آني که با ما دشمن است کيه؟ عربستان و ترکيه است. يعني از اول تبليغات اين‌طور بوده که بگويند آقا داعش را ايران درست کرده و عربستان و ترکيه مي‌خواهند از بين ببرند. چرا اين‌قدر اصرار دارند در از بين بردن داعش شرکت کنند؟ چون نقشه‌‌هاي‌شان لو رفته و ديگر اجازه ورود آنها را نداده‌‌اند. و هيچ اتفاقي هم در عربستان رخ نخواهد داد. اما اگر مي‌خواهيد مطمئن بشويد خب يک خبري پخش شد، افشاي ماجراي ديدار سال 2013 جان مکين با ابوبکر البغدادي که راجع به آن ماجرا کامل صحبت کرده. تاريخ انتشار 10 آبان 95، مي‌آيد در اينجا يک فيلمي است تو همين سايت تابناک هم گذاشته‌‌اند، مراجعه کنيد و دانلود کنيد، که صريحاً مي‌گويد بله ما رفتيم در آنجا و با ابوبکر البغدادي جلساتي داشتيم در موضوع درست کردن داعش. خب اين خيلي مهم است. ما بدانيم داعش را خود آمريکا، عربستان و ترکيه درست کرده‌‌اند، الآن هم مي‌خواهند بگويند ما داريم آن را چه کار مي‌کنيم؟ از بين مي‌بريم. و ... اين گزارش را به صورت کامل در مورد جان مک کين و مصاحبه که او داشته است، گذاشته است، مي‌توانيد مراجعه بکنيد و اين را ببينيد. 

اما خبر ديگري که بسيار مهم بود در مورد عربستاني‌ها، براي اينکه بفهميد فرهنگ عربستاني‌‌ها و وهابي‌ها، ما عربستان که مي‌گوييم مقصودمان مردمش نيست، مقصودمان آل سعود است و وهابي‌‌هاي آل سعود، وهابي‌‌هاي آنجا، فرهنگي که دارند در مورد زنها چيست؟ سفير السعوديه في واشنگتن، سفير عربستان در آمريکا، ازش سؤال پرسيده‌‌‌اند که آيا شما مي‌خواهيد هنوز هم به بمباران مردم بي‌گناه يمن با بمب‌‌هاي خوشه‌اي ادامه بدهيد؟ مي‌گويد اين مثل اين ماند که تو بگويي آيا شما هنوز زن‌تان را کتک مي‌زنيد يا نه؟ اين براي يک چيز خيلي عادي است. اولاً يمني‌‌ها را به زوجه و همسر خودشان تشبيه کرده‌‌‌اند که به عنوان مالک به حساب مي‌آيند، چون عربستاني‌‌ها خودشان را مالک زن مي‌دانند. ثانياً، اعتقادشان اين است زن را هر وقت خواستي مي‌شود کتک بزني! خيلي عادي! آقا اصلاً ما سؤال بپرسند زنت را چرا زدي يا کي زدي؟ يا آيا بازهم مي‌خواهي بزني؟ اين سؤال معني ندارد. فرهنگ‌مان اجازه مي‌دهد آقاي سفير عربستان، سفير است تازه، ديگر اين‌قدر مي‌خواست فرهنگ و ثقافۀ کشورش را به آمريکايي‌‌ها نشان بدهد. از ما مي‌پرسيد آقا زنت را کي مي‌خواهي بزني؟ خب نه زنم را مي‌خواهم بزنم ديگر! ما وهابي‌‌ها هر وقت بخواهيم به يمني‌‌ها حمله مي‌کنيم و آنها هم براي ما مثل زن‌مان به حساب مي‌آيند که حقش آن است به اصطلاح حق داشتن شناسنامه را هم ندارند. اين فرهنگ آل سعود است. اين‌ها در مورد اخبار وهابيت و آل سعود، 

يک اتفاقي است، اين چند وقت اخير دارد رخ مي‌دهد که خيلي نگران کننده است و آن‌هم دخالت افرادي که تحصيلات ديني ندارند، آگاهي‌‌هاي ديني ندارند در مسائل ديني است. و اظهار نظرهاي خطرناکي هم مي‌کنند، حالا يک بار مي‌آيد مي‌گويد آقا مثلاً من از فلان مرجع شنيدم، از پدرم که عالم بوده شنيدم، از که شنيدم، از که شنيدم، يک بار خودش مي‌آيد به عنوان کارشناس در مقابل مراجع و علماء قد علم مي‌کند و اظهار نظر مي‌کند و گمان مي‌کند حالا چون جايگاه سياسي پيدا يا رسانه‌اي در اختيارش قرار گرفته بايد هرچه دلش خواست بگويد. که اين‌ها را قطعاً هيچ عالمي از علماي شيعه برنخواهد تابيد. نه ما که طلاب جوان و سطح پايين حوزه به حساب مي‌آييم، نه اساتيد ما و نه مراجع ما، و اگر اين‌ها تکرار بشود قطعاً برخورد شديد و تندي هم با آنها خواهد شد. اما امشب هم به عنوان تأديب جزئي، که يک ‌مقداري به خودشان بيايند و اين‌قدر حتاکانه صحبت نکنند، يکي از آقايان هست آقاي علي مطهري، ديگر خبرش هم پخش شده است، جسورانه نسبت به امام رضا عليه الصلوۀ و السلام گفته شايد اگر امام رضا هم بود پاي کنسرت مي‌نشست. و فکر مي‌کنند با گفتن يک کلمه شايد ديگر اين مشکلش حل مي‌شود. مثلاً مي‌خواهد سياسي صحبت بکند. خب شايد آقاي مطهري موقعي که اين صحبت‌‌ها را کرده‌‌‌اند مست بوده‌‌اند! اگر کسي اينطوري بگويد اين حرف را ايشان قبول مي‌کند؟ واقعاً با اين شايد قبح اين کلمه مي‌ريزد؟ خجالت نمي‌کشيد از اين حرفها؟ من چرا اين را گفتم، چون قبلاً هم يک حرفي ديگري در مورد آقا امام رضا عليه الصلوۀ و السلام زده بود و گفته بود که چيزي به ‌نام حريم امام رضا عليه الصلوۀ و السلام وجود ندارد. بنده ايشان را ارجاع مي‌دهم، البته يک توجيهاتي خواست بعداً بياورد، آن موقع چون يک توجيهاتي کرد ما سکوت کرديم اما نه مثل اينکه اين قضيه دامنه‌دار است. همان روزي که اين صحبت را کرد، ما مي‌خواستيم صحبت بکنيم، يک جواب بدهيم، گفت نه مقصودم اين بوده که کل کشور حريم امام رضا علیه السلام است و ما نبايد چه بکنيم. حالا مشخص شد که نه، ايشان ديدگاهش يک ديدگاه خاصي نسبت به امام رضا عليه الصلوۀ و السلام است. اگر شما آقاي علي مطهري آشنايي با مسائل حوزوي و بحث‌‌هاي ديني نداريد يک مقداري کتاب پدرتان را بخوانيد، پدر شما روحاني معظم، مجلل، از متخصصين بحث‌‌هاي ديني بودند، عار نيست شما در سايت پدرتان جستجو بزنيد، ننگ شما نبايد باشد که در سايت پدرت جستجو بزني، آقا حرف‌‌هاي پدرت را بخوان! پدر شما روحاني‌اي که ديگر همه قبولش داشتند، يک شخص تحصيل کرده در امور ديني، از آن موقع که گفت امام رضا عليه السلام حريم ندارد، ببينيد پدرشان راجع به حريم داشتن اماکن مذهبي چه مطالبي را مطرح فرموده‌‌اند؟ ايشان در مورد خانه‌‌هاي اولياي الهي و اماکني که مورد احترام مردم بوده، من يک جستجو بزنم در سايت، بله اين عبارت را براي عزيزان از سايت خود شهيد مطهري، يعني سايتي که تمام نوشته‌‌ها و صحبت‌‌هاي شهيد مطهري را تا آنجايي که توانسته‌‌اند، آورده‌‌اند، براي عزيزان مي‌آوردم و مي‌خوانم، خود عزيزان ببينند که آيا نظر شهيد مطهري در مورد حريم داشتن امام رضا عليه الصلوۀ و السلام و اولياي دين، اين چيزي است که فرزند‌شان مطرح کرده است يا خير؟ بله من دو تا سايت را باز بکنم اين‌ها را

خبرگزاري مهر، حصارکشي حريم منزل تاريخي شهيد مطهري در فريمان به پايان يافت. پدرشما شهيد مطهري منزلش حريم دارد، به عنوان يک عالم، در چندين سايت، يک سال دقيقاً تاريخي که من ديدم 26 مهر 1394 اين خبر را داده زده‌‌اند، شما 25 مهر به نظرم 95 آن صحبت‌‌ها را کرديد، يعني يک سال بعد از آن قضيه شما يادتان رفت، قطعاً شما خودتان از اين قضيه با خبر بوديد، حريم کشي فضاي منزل پدر شما که يک عالم ديني است، منزل شما پدر شما بايد حريم داشته باشد اما آقا امام رضا عليه الصلوۀ و السلام نه؛ حريم معني نداشته باشد.

آقاي علي مطهری آمده‌‌‌اند و گفته‌‌‌اند که امام رضا عليه الصلوۀ و السلام حريم ندارند. ما مراجعه مي‌کنيم به آنچه که پدر بزرگوارشان در مورد حج، صفحه 46، کتاب حج صفحه 46 که در سايت lib.motahari.ir آمده، سه: از آيات قرآن باز مي‌آيد که اين خانه و حريم آن محل امن و أمان است، کعبه و بلکه در حريم کعبه بنام حرم کسي حق تعرض و صيد و هيچ شکاري تا چه رسد به انسان، ندارد. که آنجا بست کامل و آزادي و امنيت کامل و حريت بيان و عقيده کامل و عدم تعرض کامل برقرار است. از اين جهت که بعض امکنه مقدس است و پناهگاه و اشخاصي در آنجا پناهنده مي‌شود. بعد مي‌آيد مي‌گويد: و يا در قديم مشاهد مشرفه و خانه علماء، اين خود مطلبي است. اين خود يک مطلبي است که بايد بهش توجه بشود. چطور شما اين را که پدرتان متوجه شده‌‌‌اند و فهميده‌‌‌اند و در کتاب‌شان هم هست، شما دقت نمي‌کنيد. يا عبارت ديگري، مي‌آيد مي‌گويد: آيا ميان جزيرۀ العرب و غير جزيرۀ العرب از نظر اسلام فرق است؟ يادداشت‌‌هاي شهيد مطهري، جلد دو صفحه 326، 

همه اين‌ها حريم مکه و مدينه‌‌اند، هم چنانکه در خود مکه و لاأقل مسجد الحرام نبايد مشرکي وجود داشته باشد، در همه جزيرۀ العرب نبايد مشرکي وجود داشته باشد، بلکه در جزيرۀ العرب دين ديگري غير از اسلام نبايد باشد. اين حريم مکه است، حريم مسجد الحرام است، به‌خاطر حرمت کعبه توي کل جزيرۀ العرب نبايد مشرک باشد. 

آن وقت مي‌گويند به‌خاطر حرمت امام رضا علیه السلام تو مشهد نبايد کنسرت باشد شما آشفته مي‌شويد مي‌گويي امام رضا علیه السلام حريم ندارد؟ حداقل بگو حريم امام رضا علیه السلام تو حرمش است، نگو حريم ندارد. اين‌ها بي‌حيايي نسبت به امام رضا علیه السلام به حساب مي‌آيد، آن‌هم از کسي که پدرش اين حرفها را نوشته است. چرا در حرف‌‌هاي پدرتان دقت نمي‌کنيد.

عبارت ديگري که آمده‌‌‌اند در مورد امام رضا علیه السلام، اين را که ديديم در مورد امام رضا عليه الصلوۀ و السلام همين حرف اخيرشان، گفته‌‌‌اند که شايد اگر امام رضا علیه السلام هم بود پاي کنسرت مي‌نشست. ببينيد پدر شما راجع به موسيقي و کنسرت چه مطالبي را فرموده‌‌اند؟ شما حداقل پدرتان را به عنوان يک نماد کوچکي از امام رضا عليه الصلوۀ و السلام هم قبول داشته باشيد. ببينيم ايشان چه گفته‌‌اند؟ 

اين است تکاثر، ثروت افزون کردن و بعد افتخار کردن و خود را بزرگ ديدن و زياد ديدن به اعتبار اينکه ثروت خيلي زياد است، يکي از آن لهوهاي دنياست. به‌‌اندازه‌اي که شراب لهو است، به ‌‌اندازه‌اي که قمار لهو است، به ‌‌اندازه‌اي که موسيقي لهو است.

موسيقي مطلقاً در نظر پدر بزرگوار شما، البته خودشان مستثني کرده‌‌‌اند در جاي ديگر، بحث هداء که براي شترها مي‌خواندند که سريع بروند، موسيقي نظامي را استثناء کرده‌‌‌اند و قرآن را به عنوان يک کلام موسيقايي، يک بحث راجع به کلامهاي موسيقايي دارند، يک بحث راجع به موسيقي، به ‌‌اندازه‌اي که موسيقي لهو است، پدر شما حداقل موسيقي را لهو، حرام را بگذاريم کنار، لهو است، آيا شما اعتقاد داريد که امام رضا علیه السلام لهو مرتکب مي‌شده؟ امام رضا علیه السلام را اهل لهو شما مي‌دانيد؟ آخر عقل و فکر خوب چيزي است! پدر شما مي‌فرمايند موسيقي لهو است، شما مي‌آييد مي‌گوييد شايد امام رضا علیه السلام پاي کنسرت‌‌ها مي‌نشستند. خب اين خجالت آور است، اقلاً برويد اگر حرف‌‌هاي امام رضا علیه السلام را نمي‌خوانيد، حرف‌‌هاي پدرتان را مطالعه بفرماييد. پسر کو ندارد نشان از پدر تو بيگانه خوانش. بابا اين حرف‌‌هاي پدر شماست، از پدرتان ياد بگيريد اين حرفها را! احترام اهل بيت علیهم السلام را نگه داريد! عبارت ديگر در مورد موسيقي، مي‌آيند مطالبي را مطرح مي‌کنند که بله، 

 امروز هزاران نيرنگ دنيا به کار مي‌برند، فلسفه اخلاق، صفحه 182، براي اينکه مصرف‌‌هاي مصنوعي بسازند، تمام وسائل ارتباط جمعي دنيا در خدمت سرمايه دارهاي بزرگ است، براي ايجاد اشتهاي کاذب در مصرف کردن. يعني ماشين‌‌ها دارند توليد مي‌کنند ولي چون بشر اين مقدار نياز ندارد، آنها به وسائل مختلف با موسيقي، با جاذبه‌‌هاي زنان با فيلم‌‌ها يا تلويزيون و وسائل ديگر مي‌خواهند کالاي توليدي خودشان را به خورد بشر بدهند. 

 اين نظر ايشان است درباره موسيقي. موسيقي وسيله‌اي است براي سوء استفاده ثروتمندان‌‌ها در زمان ما. اين پدر شما اين را فرموده‌‌اند، شما اعتقاد داريد نه، امام رضا عليه الصلوۀ و السلام مي‌رفتند پاي همين بساط‌‌ها مي‌نشستند و شايد همين کارها را انجام مي‌دادند. شما اگر واقعاً مي‌خواهيد مايه بگذاريد از پدر معظم‌تان مايه بگذاريد. آيا شما روي‌تان مي‌شود بگوييد شايد اگر پدر من بود در همين کنسرت‌‌ها مي‌رفت؟ جرأت مي‌کنيد همچنين حرفي بزنيد؟ يا اگر همچنين حرفي بزنيد مي‌گويند آقاجان حرمت امامزاده را بايد متولي‌اش نگهدارد، حرمتش را متولي‌اش نگه نداشته. شما براي پدرت ارزش قائليت و اين حرفها را نمي‌زنيد، پدر شما به‌خاطر اينکه خادمي درگاه اهل بيت و امام رضا علیهم السلام را کرده به اينجا رسيده که شده شهيد مطهري، اگر اين‌ها نبود اين‌طور نبود. حداقل حرفها پدرتان را يک مقدار مطالعه بکنيد. اين‌ها را هم ما مطرح کرديم چون در مورد اهل بيت علیهم السلام بود. شما گفتيد شايد اگر امام رضا علیه السلام بود پاي کنسرت مي‌نشست. ما عرض مي‌کنيم قطعاً نه شايد اگر پدر شما بودند مي‌گفتند فرزند من هيچکدام از حرف‌‌هاي که من گفتم نخوانده و علمي ازش ندارد، بي‌سواد به مسائل ديگر هم هست و شکي هم در آن وجود ندارد.

اما من روايتي را از خود آقا امام رضا عليه الصلوۀ و السلام بياورم، در کتاب روضۀ المتقين مرحوم محمد تقي مجلسي

وفي القوي كالصحيح ، عن يونس قال : سألت الخراساني عليه السلام ( أي أبا الحسن الرضا عليه السلام ) وقلت : إن العباسي ذكر أنك ترخص في الغناء فقال : كذب الزنديق ما هكذا قلت له سألني عن الغناء فقلت له إن رجلا أتى أبا جعفر عليه السلام فسأله عن الغناء فقال : يا فلان إذا ميز الله بين الحق والباطل فأنى يكون الغناء ؟ فقال : مع الباطل فقال : قد حكمت .

روضة المتقين في شرح من لا يحضره الفقيه - محمد تقي المجلسي ( الأول ) - ج 10 ص 159

سندش را هم خود ايشان تشبيه به صحيح کرده است، معتبر است سند، از يونس، از امام رضا عليه الصلوۀ و السلام، به حضرت عرض کردم، فلاني که از عباسيون است، گفته شما غناء را جايز مي‌دانيد، آدم زنديق دروغ به تو گفته است، او زنديق است و دروغ هم به تو گفته است، من اين جوري نگفتم، از من راجع به غناء پرسيد، (من به او گفتم يک کسي خدمت امام باقر علیه السلام رسيد و راجع به غناء سؤال کرد، حضرت فرمودند) فلاني خدا وقتي بين حق و باطل جدايي بيفکند، غناء کدام سمت مي‌رود؟ به سمت باطل، حکم کردي ديگر نيازي نيست من حرف بزنم. 

اين صحبت از امام رضا عليه الصلوۀ و السلام موجود است، شما مي‌آيي مي‌گويي حضرت اگر بودند شايد پاي کنسرت مي‌نشستند؟! خجالت بکشيد و ديگر توي اين مسائل وارد نشويد وگرنه همان طوري که قبلاً افرادي بودند که اينگونه جسارت‌‌ها را به اهل بيت علیهم السلام کردند و مراجع به هيچوجه توهين به اهل بيت علیهم السلام را تحمل هم نمي‌کنند، اهل بيت علیهم السلام براي ما خط قرمز است، کافي است يک استفتاء از يکي از مراجع راجع به اين جمله شما بشود، آن وقت ببينيد چه برخورد با شما خواهند کرد؟ پدر شما که هيچ، شما جرأت مي‌کنيد بگوييد يکي از مراجع شايد بيايد پاي اين کنسرت‌‌ها بنشيند؟ شما راجع به مراجع، راجع به پدرتان جرأت نمي‌کنيد همچنين حرفي بزنيد، راجع به امام رضا علیه السلام اين را مطرح مي‌کنيد؟ اميدوارم اين ديگر تکرار نشود.

اين را هم ما عرض کرديم چون ما در قضيه اهل بيت علیهم السلام با هيچ کس تعارف نداريم، اهل بيت علیهم السلام خط قرمز ما هستند، هر کسي کوچکترين توهيني به اهل بيت علیهم السلام بکند و با فکر خام خودش بيايد و اهل بيت علیهم السلام را بسنجد، مقام معظم رهبري دام ظله العالی ديشب گفتند يک عده امام را نشناخته‌‌‌اند و مي‌آيند مي‌گويند امام اگر بود الآن چنين مي‌کرد. حرف ديشب مقام معظم رهبري دام ظله العالی است، خب وقتي جايگاه امام را نشناسند مي‌آيند از اين حرف‌‌ها بزنند، جايگاه امام رضا عليه الصلوۀ و السلام به طريق اولي نمي‌شناسند و از اين حرف‌‌ها مي‌گويند. مراقب باشيد ديگر از اين حرفها تکرار نشود. 

مجری:

در جلسات گذشته اگر در خاطر محترم‌تان باشد استاد ابوالقاسمي بحثي را تحت عنوان نقدي نسبت به سنتي که اهل سنت مي‌گويند و يا به هرحال مباحث روايي و رجالي که دارند، آغاز کردند و قرار شد که ما يک ‌مقدار به اين موضوع مفصل بپردازيم و يک جلسه هم استاد ابوالقاسمي در مورد عباراتي که در اين خصوص فرمودند در مورد همان صدر اسلام، سنت در صدر اسلام نکاتي را فرمودند، امشب مي‌خواهيم اين بحث را ان شاءالله پيگيري بکنيم 

استاد ابوالقاسمي:

بحثي را که 2 هفته قبل شروع کرديم، بحث علم رجال است، چون در مورد فهم روايات و سنت، اهل سنت لفظ ثقلين را کتاب خدا و عترت مي‌دانند، وهابي‌‌ها تصريح کرده‌‌‌اند که روايت کتاب الله و سنتي جعلي است، اما حالا به هر صورت بايد برويم سراغ سنت يا رسول خدا يا ثقلين، يا اهل بيت عليهم الصلوۀ و السلام.

براي رفتن سراغ سنت، علمي است بنام رجال، علم روايت، اين علوم را آمده‌‌‌اند، در شبکه‌‌هاي وهابي اشکالاتي به روايات شيعه گرفتند. ما گفتيم آقا طبق علم رجال ما مشکل ندارد، اگر واقعاً شما درخواست مناظره داريد بياييد در باب علم رجال با هم مناظره مي‌کنيم، اگر هم نمي‌خواهند بيايند ما در همين شبکه يک قسمت يک قسمت مي‌رويم جلو و همانطوري که بحث تحريف قرآن را جواب داديم و 14 اشکال مطرح کرديم که از جهت منطقي اين 14 تا قبل از تحريف قرآن است و اهل سنت در کتب‌شان آورده‌‌‌اند يا وهابيت و بايد پاسخ بدهند، در باب علم رجال هم اين‌ها را مطرح مي‌کنيم، ببينيم آيا جوابي برايش دارند يا خير؟

آنهايي که مي‌گويند ما علم رجال نداريم، خب جواب بدهند آيا کساني که براي شما روايات را نقل کرده‌‌‌اند تا بيايند علم رجال آنها را بررسي بکند اصلاً توجه به سنت داشته‌‌‌اند يا خير؟ علم رجال فرع بر اين است که شما يک سنتي داشته باشيد، بعد بگوييد حالا اين سنت قابل بررسي هست يا نيست؟ ببينيم در کتب‌شان چه آورده‌‌اند؟ ما هفته قبل اجمالاً اين‌ها را مطرح کرديم:

1 بي‌توجهي صحابه به روايات و سنت رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم . از بخاري و مسلم و کتب معتبر اهل سنت اين‌ها را آورديم:

الف) غالب مهاجرين بجاي اينکه به دنبال روايات رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم بروند، تازه ما غالب گذاشتيم، تو متن روايت غالب نبود، تو متن روايت کل مهاجرين بود، ما غالب گذاشتيم، يک جاي باز گذاشتيم، به دنبال تجارت در بازار مي‌رفتند. غالب انصار به جاي اين که به دنبال روايات پيغمبر صلي الله عليه و آله وسلم به‌ دنبال کار در کشاورزي و باغات خود بودند. همسران رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم به‌ جاي اينکه به دنبال سنت حضرت باشند، اين را ما نمي‌گوييم، اين را آقاي ابوهريره با سند صحيح در کتب اهل سنت نقل کرده بود، به دنبال وظائف زنانه خويش بودند. صحابه‌اي که، اهل بيت علیهم السلام را مي‌گذاريم کنار، به دنبال پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم بودند براي سير شدن شکم خويش با آن حضرت بودند نه علم، اين روايت را از خود ابوهريره آورديم. گفت انصار چه کار مي‌کردند، مهاجر چه کار مي‌کردند و فقط من به دنبال پيغمبر صلی الله علیه و اله وسلم بودم، من هم بخاطر سير کردن شکمم با پيغمبر صلی الله علیه و اله وسلم مي‌رفتم.

ب) صحابه اگر گاهي براي شنيدن رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم جمع مي‌شدند، اگر مسأله دنيوي پيش مي‌آمد سنت را رها مي‌کردند.

وَ إِذا رَأَوْا تِجارَةً أَوْ لَهْواً انْفَضُّوا إِلَيْها وَ تَرَكُوكَ قائِماً؛

سوره جمعه آیه 11

پ) گاهي اوقات پيغمبر صلي الله عليه و آله وسلم خودش دنبال آنها مي‌رفت، يا مي‌گفت بياييد براي‌تان سنت بگويم،

آتوني بكتف ودواة أكتب لكم ما ان تمسكتم به لم تضلوا من بعدي

موسوعة من حياة المستبصرين - مركز الأبحاث العقائدية - ج 3 ص 561

ايتوني بدوات و قلم اکتب لکم ما ان تمسکتم به لن تضلوا بعدي ابداً؛

پيغمبر صلی الله علیه و اله وسلم می‌فرمودند: بياييد به شما سنت بدهم، رويگردان مي‌شدند. کار به شخص خاصي هم نداريم، حالا که بود براي ما زياد مهم نيست، کلي براي ما مهم است. اين قضيه يوم الخميس و آقاي عمر را ما قبلاً مطرح کرديم و نمي‌خواهيم جزئياتش را مطرح کنيم. يا تو ماجراي حجۀ الوداع سر قضيه حج تمتع، يا سر قضيه شتر، يا خيلي ماجراي ديگر که تو حجۀ الوداع رخ داده است، ماجراي صلح حديبيه و ديگر ماجرا، حضرت مي‌گفتند: بياييد من به شما ياد بدهم، گوش به حرف‌‌هاي پيغمبر صلی الله علیه و اله وسلم نمي‌دادند. 

ت) ماجراي آن زني که حضرت ديدند داشت اشعار و نوحه‌‌هاي شرک آلود مي‌خواند، گفتند اين کار را نکن! گفت تو چه کار داري به من، من الآن خيلي داغدارم و مي‌خواهم اين‌ها را بخوانم. برخورد‌شان با سنت حضرت در زمان حيات رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم صحابه اين‌طور بود. يعني اصلاً ديدگاه‌شان نسبت به سنت يک ديدگاه مثبت نبود.

2 از بين بردن بسياري از سنت‌‌هاي مکتوب رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم بعد از آن حضرت 

3 منع از نقل سنت‌‌هاي شفاهي رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم بعد از شهادت حضرت.

که هفته قبل به برخي از آنها اشاره کرديم و امروز مي‌خواهيم مفصل به قضيه بپردازيم که هم سنت را از بين بردند و هم منع کردند. 

اما در مورد از بين بردن سنت رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم ما يک ماجراي است که ديگر همه شنيده‌‌‌اند که آقاي ابوبکر 500 روايت از روايت‌‌هاي رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم را سوزاند، آقاي ذهبي نقل مي‌کند و قبلاً مطرح شده است لذا اشاره نمي‌کنيم، ما مي‌خواهيم برويم سراغ مسائل جديد. نهي ابوبکر از حديث را هم که دو هفته قبل مطرح کرديم و اينکه خود اهل سنت گفته‌‌‌اند اين احاديث مربوط به چه بود؟ مربوط به بحث خلافت بعد از پيامبر صلی الله علیه و اله وسلم. اما عبارت ديگري است آقاي ذهبي در سير اعلام النبلاء و در تاريخ اسلام در مورد آقاي عمر نقل کرده است که مي‌گويد:

إِنَّ الأَحَادِيْثَ كَثُرَتْ عَلَى عَهْدِ عُمَرَ، فَنَاشَدَ النَّاسَ أَنْ يَأْتُوْهُ بِهَا، فَلَمَّا أَتَوْهُ بِهَا، أَمَرَ بِتَحْرِيْقِهَا، ثُمَّ قَالَ: مَثْنَاةَ كَمَثْنَاةِ (3) أَهْلِ الكِتَابِ.

سير أعلام النبلاء ط الرسالة ج5/ ص 59

حديث در زمان عمر خيلي زياد شده بود، از مردم خواهش کرد، گفت خواهش مي‌کنم بياوريد. (نگفت براي چه؟ فکر کردند مي‌خواهد جمع بکند) وقتي آوردند گفت اين‌ها را آتش بزنيد، شما مي‌خواهيد مثل اهل کتاب 2تا کتاب داشته باشيد؟ 

يک عده تورات، يک عده انجيل، نه، ما يک کتاب يک سنت نمي‌خواهيم، ما فقط يک کتاب مي‌خواهيم! مجموعه احاديث رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم از بين رفت. عبارت ديگري که ما گفتيم اول مردم فکر کردند که او مي‌خواسته اين‌ها را گردآوري کند از کجا مي‌گوييم؟ تقييد العلم للخطيب البغدادي، مي‌گويد:

أن عمر بن الخطاب أراد أن يكتب السنة ثم بدا له أن لا يكتبها ثم كتب في الأمصار من كان عنده منها شيء فليمحه واللفظ لحديث سعيد عبد الله بن مسعود يمحو صحائف لذلك 

تقييد العلم للخطيب البغدادي  ج 1   ص 53، اسم المؤلف:  الخطيب البغدادي الوفاة: 463 هـ ، دار النشر : دار إحياء السنة النبوية

عمر مي‌خواست سنت را بنويسد، اما تصميمش اين شد که نه آنها را ننويسد، به کشورهاي مختلف نامه نوشت، اگر کسي چيزي در نزد خودش از سنت دارد بايد آن را از بين ببرد. و بعد مي‌گويد: عبدالله ابن مسعود چندين کتاب را به‌خاطر همين چه کار کرد؟ از بين برد. 

چندين صحيفه کتاب از احاديث پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم چه کار کرد؟ از بين برد. يا افراد ديگري بودند.

اين راجع به سنت مکتوب، راجع به سنت شفاهي چه؟ در المحدث الفاصل آقاي رامهرمزي، المدخل آقاي حاکم نيشابوري، تذکرۀ الحفاظ ذهبي، از عمر ابن خطاب روايت شده است که

ان عمر حبس ثلاثة ابن مسعود وأبا الدرداء وأبا مسعود الأنصاري فقال قد أكثرتم الحديث عن رسول الله صلى الله عليه وسلم .

تذكرة الحفاظ - الذهبي - ج 1 ص 7

آقاي عمر تعدادي از صحابه را حبس کرد، يک‌شان ابن مسعود بود، يکي ابوالدرداء بود، از پيغمبر صلی الله علیه و اله وسلم زياد روايت نقل مي‌کنيد. 

در بعضي از نسخ مي‌گويد اين حبس يعني منعهم الحديث، گفت حق سخنراني و صحبت نداريد اما عمر زنداني‌شان نکرد. به هرصورت گفت حق نقل روايت نداريد. حالا هدفش چه بود؟ شايد بگوييد هدفش خوب بوده، ما اصلاً با اين اهداف کاري نداريم، نمي‌خواهيم دنبال هدف الآن باشيم، دنبال اينکه يک عده مي‌گويند شيعه علم رجالش ضعيف است، مي‌خواهيم بگوييم آقا شما اصلاً روايتي داريد که دنبال علم رجالش مي‌خواهيد باشيد؟ اين را مي‌خواهيم ببينيم. يعني مرحله قبل از اينکه شما نوبت چه برسد؟ علم رجال‌تان برسد. يا در مستدرک حاکم مي‌آيد و عبارتي اين‌طور مطرح مي‌کند، بله چندين روايت مطرح مي‌کند با اين مضمون:

أن عمر بن الخطاب قال لابن مسعود ولأبي الدرداء ولأبي ذر ما هذا الحديث عن رسول الله صلى الله عليه وسلم وأحسبه حبسهم بالمدينة حتى أصيب 

المستدرك على الصحيحين  ج 1   ص 193، اسم المؤلف:  محمد بن عبدالله أبو عبدالله الحاكم النيسابوري الوفاة: 405 هـ ، دار النشر : دار الكتب العلمية - بيروت - 1411هـ - 1990م ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : مصطفى عبد القادر عطا

به ابن مسعود و به ابي الدرداء و به ابي ذر، به سه نفر گفت: اين روايت‌‌ها از پيامبر صلی الله علیه و اله وسلم چيه که نقل مي‌کنيد؟ در مدينه اين‌ها را محصور کرد تا وقتي که از دنيا رفت. 

روايت ديگر، مي‌گويد همين را نقل کرده:

وإنكار عمر أمير المؤمنين على الصحابة كثرة الرواية عن رسول الله فيه سنة

المستدرك على الصحيحين  ج 1   ص 193، اسم المؤلف:  محمد بن عبدالله أبو عبدالله الحاكم النيسابوري الوفاة: 405 هـ ، دار النشر : دار الكتب العلمية - بيروت - 1411هـ - 1990م ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : مصطفى عبد القادر عطا

و گفته‌‌‌اند اينکه عمر که امير المؤمنين زمان خودش بود، به صحابه گفت چرا از پيامبر صلی الله علیه و اله وسلم روايت نقل مي‌کنيد، اين سنت ماست! 

شما اگر به دنبال سنت هستيد بايد بگوييد روايت نقل نکنيد زياد، روايت را بگذاريد کنار! اين سنت عمر است. وقتي سنت نداريد دنبال علم رجال چه مي‌گرديد؟ ما که اين مشکلات را نداشتيم. اگر واقعاً دنبال سنتي هستيد سنت کجاست؟ آن‌طرف گفته‌‌‌اند آقا نقل نکنيد، اين‌طرف نقل کرده‌‌اند. عبارت ديگري که باز در مورد خليفه دوم نقل شده، آقاي ابن حزم در الاحکامش نقل مي‌کند، يا کتاب الاِحکام، مي‌آيد مي‌گويد روايتي است:

سمع عمر بن الخطاب يقول: إن حديثكم شر الحديث. إن كلامكم شر الكلام. فإنكم قد حدثتم الناس حتى قيل: قال فلان وقال فلان، ويترك كتاب الله، من كان منكم قائما فليقم بكتاب الله وإلا فليجلس. فهذا قول عمر لافضل قرن على ظهر الارض، 

الإحكام لابن حزم  ج 6   ص 255 ، اسم المؤلف:  علي بن أحمد بن حزم الأندلسي أبو محمد الوفاة: 456 ، دار النشر : دار الحديث - القاهرة - 1404 ، الطبعة : الأولى

عمر ابن خطاب مي‌گفت: احاديث شما بدترين احاديث است. کلام شما بدترين کلام‌‌ها است، شما براي مردم حديث مي‌گوييد. به که دارد مي‌گويد؟ خودش دارد مي‌گويد براي صحابه. هي مي‌گويد قال فلان و قال فلان، و کتاب خدا را هم ول مي‌کنند. مي‌خواهيد کاري انجام بدهيد برويد سراغ کتاب خدا، نمي‌خواهيد بنشينيد و دنبال سنت نرويد. اين حرف عمر به صحابه بود چه برسد به ماها

خب قال فلان به که بر مي‌گردد؟ صحابه مي‌گفتند قال که؟ قال کعب الاحبار يا قال رسول الله؟ افضل القرن قول که را نقل مي‌کردند؟ صحابه قول که را نقل مي‌کنند؟ اصلاً اهل سنت مي‌گويند اگر يک صحابي بگويد امرنا بکذا، طبق قواعد‌شان يعني پيامبر صلی الله علیه و اله وسلم دستور مي‌داده، اين قال فلان و قال فلان به که بر مي‌گردد؟ هي به مردم مي‌گوييد روايت نقل کرديد، مردم را تا مي‌گوييم مي‌گويند آقا پيغمبر صلی الله علیه و اله وسلم اين‌طور گفته پيغمبر صلی الله علیه و اله وسلم آن‌طور گفته است!. مي‌گويد آن موقع آن‌طور بوده الآن ديگر به طريق اولي. خب پس آقاي عمر به تبع از آقاي ابوبکر چه کار کرد؟ نهي از نقل احاديث کرد. در زمان آقاي عثمان و ديگران هم همينطور بود تا اينکه رسيد به زمان معاويه، زمان امير المؤمنين علیه السلام که حضرت اين سنت‌‌ها را نقل کردند، روايت‌‌ها را نقل کردند. تحذير الخواص آقاي سيوطي مي‌گويد:

سمعت معاوية يخطب على منبر دمشق قال اياكم وأحاديث رسول الله صلى الله عليه وسلم الا حديثا ذكر على عهد عمر ان عمر كان يخيف الناس في الله

تحذير الخواص  ج 1   ص 105، اسم المؤلف:  جلال الدين عبد الرحمن بن أبي بكر السيوطي الوفاة: 911 هـ ، دار النشر : المكتب الإسلامي - بيروت - 1394 هـ - 1974م ، الطبعة : الثانية ، تحقيق : محمد الصباغ

از معاويه شنيديم که روي منبر دمشق مي‌گفت: مبادا از سنت‌‌هاي پيامبر صلی الله علیه و اله وسلم نقل کنيد! مگر آن احاديثي که زمان عمر نقل شده است.

آقا احاديث پيغمبر صلی الله علیه و اله وسلم است، نمي‌گويد نقل شده، نه، مي‌گويد خود احاديث پيغمبر صلی الله علیه و اله وسلم، آنهايي که عمر جايز دانسته مشکل نيست، آنها را نقل بکنيد، اما اگر عمر جايز نمي‌دانست حق نقل نداريد.

كان معاوية بن أبي سفيان يقل الحديث عن رسول الله صلی الله علیه و اله وسلم 

تحذير الخواص  ج 1   ص 105، اسم المؤلف:  جلال الدين عبد الرحمن بن أبي بكر السيوطي الوفاة: 911 هـ ، دار النشر : المكتب الإسلامي - بيروت - 1394 هـ - 1974م ، الطبعة : الثانية ، تحقيق : محمد الصباغ

معاويه خيلي کم روايت از پيامبر صلی الله علیه و اله وسلم روايت نقل مي‌کرد، 

کاري به سنت پيغمبر صلی الله علیه و اله وسلم نداشت. يعني اصلاً از پيامبر صلی الله علیه و اله وسلم، حرفش حرف پيامبر صلی الله علیه و اله وسلم نبود، کاري به حرف پيامبر صلی الله علیه و اله وسلم نداشت. خب اين روايت‌‌ها در کتب اهل سنت هست، چه کارش مي‌خواهند بکنند؟ عبارت ديگري که خيلي جالب است، قرظه ابن کعب مي‌گويد:

ان كنت لأجلس مع القوم فيذكرون الحديث عن رسول الله صلى الله عليه وسلم اني لمن أحفظهم له فإذا ذكرت وصية عمر سكت

تحذير الخواص  ج 1   ص 106، اسم المؤلف:  جلال الدين عبد الرحمن بن أبي بكر السيوطي الوفاة: 911 هـ ، دار النشر : المكتب الإسلامي - بيروت - 1394 هـ - 1974م ، الطبعة : الثانية ، تحقيق : محمد الصباغ

من با يک گروهي مي‌نشستم، روايتي از پيامبر صلی الله علیه و اله وسلم نقل مي‌کردند، که من از همه بهتر اين روايت را حفظ بودم. من روايت را خوب بلد بودم. اما وقتي يادم مي‌آمد که عمر چه گفته است؟ سکوت مي‌کردم.

آقا آقاي عمر مگر با سنت پيغمبر صلی الله علیه و اله وسلم چه کار کرده؟ شيعه هم نقل نکرده، اهل سنت نقل کرده‌‌اند. شايد مصلحت ديده و گفته آن موقع مردم زياد دنبال سنت مي‌روند، از قرآن مي‌روند کنار، اصلاً شايد در آن موقع کارش درست بوده است، ما هيچ بحثي راجع به درست يا غلط اين قضيه نداريم، بحث ما سر اين است کساني که سنت‌شان را خودشان مي‌گويند ما از نقلش نهي کرديم، چطور مي‌توانند بيايند به ما اشکال بگيرند؟ واقعاً اين معقول است؟ ممکن هست چنين اشکالي به ما بگيرند. اين عبارت را هم خدمت شما عزيزان نقل کرديم. از همه اين‌ها مهمتر اين است که اهل بيت عليهم الصلوۀ و السلام جداي از اينکه کلاً از پيامبر صلی الله علیه و اله وسلم روايت نقل نمي‌کردند، روايت‌‌هاي که از لسان اهل بيت علیهم السلام کمتر اصلاً نقل کرده‌‌اند، خود روايت کم، با اينکه ما آن دسته بندي که اول کرديم گفتيم مهاجر که مشغول، انصار که مشغول، همسران پيامبر مشغول، که باقي مانده؟ فقط اهل بيت علیهم السلام باقي مانده‌‌اند، با اين حال آمده‌‌‌اند روايت‌‌هاي اهل بيت علیهم السلام را در کتاب‌‌هاي‌شان بايکوت کرده‌‌‌اند و سانسور مي‌کنند. مقاتل الطالبين ابوالفرج اصفهاني، راجع به حضرت علي اکبر، علي ابن الحسين يا امام سجاد علیهم السلام،

وقد روى عن جده علي بن أبي طالب، وعن عائشة أحاديث كرهت ذكرها في هذا الموضع لأنها ليست من جنس ما قصدت له

مقاتل الطالبيين  ج 1   ص 22، اسم المؤلف:  أبو الفرج الاصفهاني ، علي بن الحسين (المتوفى : 356هـ) الوفاة: 356 ، دار النشر : 

از حضرت علي علیه السلام روايت دارد و از عائشه، خب آقا روايت‌هايش چيه؟ احاديث نمي‌خواهم بگويم اينجا، چون از جنس آن چيزهاي که من در اينجا نقل مي‌کنم نيست، 

مدل حرف اهل بيت علیهم السلام با مدل حرف‌‌هاي من فرق مي‌کند. مدل حرف‌‌هاي اهل بيت علیهم السلام با مدل، مدل حرف‌‌هاي علي اکبر يا امام سجاد علیهم السلام با مدل آنچه که من نقل مي‌کنم فرق مي‌کند. اين يک.

روايت ديگري که از احمد ابن حنبل نقل شده است و خيلي عجيب است اين روايت، العلل و معرفۀ الرجال، سند هم صحيح است، محمد ابن عبدالله ابوداوود از شعبه مي‌گويد:

حدثني محمد بن عبد الله قال حدثنا أبو داود عن شعبة قال لقد حدثنا الحكم عن عبد الرحمن بن أبي ليلى عن علي بشيء لو حدثتكم لرقصتم والله لا تسمونه مني أبدا 

العلل ومعرفة الرجال  ج 3   ص 354، اسم المؤلف:  أحمد بن حنبل أبو عبدالله الشيباني الوفاة: 241 ، دار النشر : المكتب الإسلامي , دار الخاني - بيروت , الرياض - 1408 - 1988 ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : وصي الله بن محمد عباس

حکم ابن عطيبه به نظرم باشد، از عبدالرحمن ابن ابي ليلي از علي، حضرت علي، چيزي نقل کرده است که اگر من براي شما نقل بکنم، نقطه‌‌هاي اينجا را برداريد، اين لرقصتم نوشته، بگوييد لرفضتم، رافضي مي‌شويد. قسم به خدا اين روايت را از من نخواهيد شنيد.

نقطه‌‌ها را خودش نوشته، آن موقع که نقطه نمي‌نوشتند. از حضرت علي علیه السلام روايتي نقل کرده که من اگر به شما بگويم شما مي‌رقصيد؟ اينکه ديگر معني ندارد، يا بايد بگويند حضرت علي علیه السلام رقصيده نعوذ بالله، که آن رقصيده پس شما هم برقصيد، اينکه نمي‌شود، اين لرفضتم، چيزهاي نقل کرده است که شما هم رافضي مي‌شديد. با سند صحيح از حضرت علي علیه السلام روايت‌‌هاي داريم که اگر نقل کنيم شيعه مي‌شويد، حالا مي‌فهميد که آقاي معاويه از چه روايت‌‌هاي منع کرده است؟ معاويه گفت فقط همان احاديثي که در زمان عمر نقل مي‌شد، چون آنها را بشنويد شيعه نمي‌شويد. آقاي عمر يک چيزهاي را مي‌گفت نقل کنيد که به شيعه شدن مردم مربوط نيست، حالا شايد مصلحت ديده، ما به آن کاري نداريم، اما خلاصه 2 مدل سنت است، سنت اهل بيت عليهم الصلوۀ و السلام که چسبيده به رسول خدا صلی الله علیه و اله وسلم بوده‌‌اند، همه حرف‌‌ها و کارهاي پيامبر صلی الله علیه و اله وسلم به ايشان رسيده، اين را مي‌گذارند کنار، سنت کساني که اصلاً با پيامبر صلی الله علیه و اله وسلم نبوده‌‌اند، اين‌ها بايد نقل بشود. البته جايگاه علمي اهل بيت عليهم الصلوۀ و السلام درش هيچ شکي نيست. علاوه بر اين‌ها من براي شما عبارت‌‌هاي را بياورم بسيار عجيب، خب جايگاه علمي اهل بيت علیهم السلام که مشخص است و ديگر ما واردش نمي‌شويم

در وجوب از بين بردن بسياري از چيزهاي که برضد عقيده آنهاست، که من احتمالاً يک چند هفته‌اي فقط عبارت‌‌ها را بخوانم. تا اينجا مي‌گفت ما نهي از نقل داشتيم، حالا از اينجا به بعد از بين بردن. الصواعق المحرقه آقاي ابن حجر هيثمي، مي‌گويد

قال الغزالي وغيره ويحرم على الواعظ وغيره رواية مقتل الحسين وحكاياته وما جرى بين الصحابة من التشاجر والتخاصم فإنه يهيج على بغض الصحابة والطعن فيهم وهم أعلام الدين تلقى الأئمة الدين عنهم رواية ونحن تلقيناه من الأئمة دراية فالطاعن فيهم مطعون طاعن في نفسه ودينه 

الصواعق المحرقة على أهل الرفض والضلال والزندقة  ج 2   ص 640، اسم المؤلف:  أبو العباس أحمد بن محمد بن علي ابن حجر الهيثمي الوفاة: 973هـ ، دار النشر : مؤسسة الرسالة - لبنان - 1417هـ - 1997م ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : عبد الرحمن بن عبد الله التركي - كامل محمد الخراط

غزالي و ديگران گفته‌‌اند: حرام بر واعظ و غير او اينکه مقتل امام حسين عليه الصلوۀ و السلام را بخواند و حکايات او را بخواند و درگيري‌‌هاي بين صحابه را بخواند، چرا؟ چون منجر به بغض صحابه مي‌شود. طعن در آنها موجب در طعن در آنها مي‌شود، و آنها نمادهاي دين هستند. اگر به صحابه طعن بزند، به دين خودش اشکال گرفته

بابا نمادهاي دين امام حسين علیه السلام بود که در خانه پيامبر صلی الله علیه و اله وسلم بود، حضرت علي علیه السلام بود. آن‌طرف پيش پيغمبر صلی الله علیه و اله وسلم نبود، اينور پيش پيغمبر صلی الله علیه و اله وسلم بود؟ مي‌گويد نه اينور را ما نبايد از دست بدهيم. آنها روايت کرده‌‌‌اند و ما هم از حرف ائمه اجتهاد کرديم. ما که گفتيم نه خير اهل بيت علیهم السلام هم هستند. هيچ مشکلي نيست، سنت را بايد از که گرفت؟ سنت را بايد از اهل بيت علیهم السلام گرفت. پس اولين روايت، اصلاً حرام است نقل چيزهاي که بر ضد صحابه باشد. عبارت ديگر، در حواشي آقاي شرواني يا شيرواني نقل کرده و در حاشيۀ الجمل، حاشيه شرواني،

في العباب يحرم الطعن في معاوية ولعن ولده يزيد ورواية قتل الحسين وما جرى بين الصحابة فإنها تبعث على ذمهم وهم أعلام الدين فالطاعن فيهم طاعن في نفسه وكلهم عدول ولما جرى بينهم

حواشي الشرواني  ج 9   ص 67، اسم المؤلف:  عبد الحميد الشرواني الوفاة: 9999 ، دار النشر : دار الفكر - بيروت

حرام است به معاويه ايراد بگيريد، حرام است يزيد را لعنت بکنيد و حرام است خواندن روضه امام حسين علیه السلام، روضه نه، ماجرايش هم ممنوع است نقل کنيد و ماجري بين الصحابه، جنگ‌‌هاي بين صحابه را نقل کنيد و اتفاقات بين صحابه را.

خب يکي از اتفاقات بين صحابه اين است که آقاي عمر گفت به ابوالدرداء و ابوذر که روايت نقل نکنيد، اين را نبايد بگوييد، خب اگر اين را بگوييم که چه اتفاقاتي بين صحابه رخ داد، چه اتفاقي مي‌افتد، این روايت‌‌ها را مي‌شود قبول کرد؟ اگر این روایات که دست ما هست را نقل کنید دچار چه مشکل مي‌شود؟ اگر به اين‌ها طعنه بزني به خودت طعنه وارد کردي. اين حرف‌‌هاي است که دارند مي‌زنند. 

اين چيزي که الآن مي‌خواهم مطرح بکنم از آقاي ذهبي، اين خيلي عبارت عجيبي است، در سير اعلام النبلاء مي‌آيد راجع به دعواهاي که بين علماء است،

قلت كلام الأقران إذا تبرهن لنا أنه بهوى وعصبية لا يلتفت إليه بل يطوى ولا يروى كما تقرر عن الكف عن كثير مما شجر بين الصحابة وقتالهم رضي الله عنهم أجمعين وما زال يمر بنا ذلك في الدواوين والكتب والأجزاء ولكن أكثر ذلك منقطع وضعيف وبعضه كذب وهذا فيما بأيدينا وبين علمائنا فينبغي طيه وإخفاؤه بل إعدامه لتصفو القلوبوتتوفر على حب الصحابة والترضي عنهم

سير أعلام النبلاء  ج 10   ص 92، اسم المؤلف:  محمد بن أحمد بن عثمان بن قايماز الذهبي أبو عبد الله الوفاة: 748 ، دار النشر : مؤسسة الرسالة - بيروت - 1413 ، الطبعة : التاسعة ، تحقيق : شعيب الأرناؤوط , محمد نعيم العرقسوسي

وقتي دوتا آدم هم درجه بر ضد هم صحبت کنند، اگر براي ما روشن شد که اين‌ها از روي هواي نفس يا عصيبت صحبتي بر ضد هم زدند، بهش توجه نمي‌کنيم، تايش مي‌کنيم مي‌گذاريم کنار، روايت هم نبايد بکنيم. نبايد بگوييم فلاني با فلاني جنگ داشت. همانطوري که مقرر شده است. (که مقرر کرده است؟ مقرر شده، نمي‌گويد ديگر کيه) اتفاقاتي که بين صحابه شاخه شاخه شده و پخش شد را نبايد بگوييم، جنگ بين صحابه را نبايد بگوييم. ولي هنوز هم توي کتابهاي ما هست، تو ديوانها هست، تو کتابها هست، تو جزءها هست، اکثرش، نه همه اش، منقطع است، ضعيف است، بعضش دروغ است، آني که در دست ما و بين علماي ما هست بايد چه کارش کرد؟ تايش کرد، جمعش کرد، نبايد گسترشش دارد، اين را خوب دقت بکنيد، بايد مخفي‌اش کرد، اصلاً بايد علم را از بين برد، بايد نابود کرد اين‌ها را، تا دلها صاف بشود. تا دل بتواند محب صحابه بشود.

 تاريخ را بايد از بين برد تا دلها صاف بشود. اين تاريخ باشد دلها نسبت به آن کساني که ما قبولش داريم صاف نمي‌شود. شيعه مگر با حضرت علي مشکلي دارد؟ مگر با جناب سلمان و ابوذر و مقداد و عمار و اين‌ها مشکل داريم؟ مشکل تو يکي از دو طرف است، دو دوتايش که مشکل نيست. هم ما و هم شما با يکطرف چيه؟ مشکل نداريم. مي‌گوييم تمام حرف‌‌هاي که نقل کرده‌‌‌اند براي ما قبول، اين‌ها آدم‌‌هاي خوب، جليل القدر و عادل.

قبلاً هم در دفاع از صحابه به نظرم مطرح کردم، فهرست نزديک به سيصد و خورده‌اي از صحابه يا بيشتر که روايت‌‌هاي‌شان را ما قبول داريم. خب اين يک طرف. طرف ديگر است که يک مقداري سرش اختلاف است. مي‌گويد بايد مدارک معدوم بشود تا اين طرف مورد قبول بشود. تا اين مدارک باشد اين طرف مورد قبول واقع نمي‌شود، دل به سمت آنها چرکين است. تا دل بتواند محب صحابه بشود. خب بابا سلمان و مقداد و ابوذر را که همه قبول داريم. آن چند هزار نفر، نزديک 12 هزار نفر را که در روايات صحيح السند ما هست که طرفدار حضرت علي علیه السلام بوده‌‌‌اند را که ما همه را قبول داريم، با آنها مشکل نداريم. اين با آن طرف است. تاريخ بايد از بين برود، روايات بايد از بين برود تا آن طرف معتبر بشود! خيلي جالب است! تا بشود ترضي براي‌شان بکنيم، تا اين مدارک باشد ترضي نمي‌شود کرد.

وكتمان ذلك متعين عن العامة وآحاد العلماء 

سير أعلام النبلاء  ج 10   ص 92، اسم المؤلف:  محمد بن أحمد بن عثمان بن قايماز الذهبي أبو عبد الله الوفاة: 748 ، دار النشر : مؤسسة الرسالة - بيروت - 1413 ، الطبعة : التاسعة ، تحقيق : شعيب الأرناؤوط , محمد نعيم العرقسوسي

عامه مردم نبايد از آنها با خبر بشوند، و حتي علماء هم نبايد با خبر بشوند.

مي‌گويند خب چرا آقا مردم نمي‌دانند؟ خب آقاي ذهبي دارد مي‌گويد، شيعه اين را ننوشته. در سير اعلام النبلاء مي‌گويد اين‌ها واجب است از عموم مردم مخفي کنيد، شما تعجب مي‌کنيد چرا اين مطالب را توي منبرهاي‌شان نمي‌گويند؟ چرا روايت‌‌هاي که ما در شبکه‌مان مي‌آوريم، چرا توي منبرهاي‌شان، توي شبکه‌‌هاي‌شان گفته نمي‌شود؟ بعد مي‌گويد علم رجال شما ضعيف است

بابا اصلاً شما سنت‌تان از اساس دچار مشکل بوده است. بعد جالب است،

وقد يرخص في مطالعة ذلك خلوة للعالم المنصف العري من الهوى بشرط أن يستغفر لهم كما علمنا الله تعالى

سير أعلام النبلاء  ج 10   ص 92، اسم المؤلف:  محمد بن أحمد بن عثمان بن قايماز الذهبي أبو عبد الله الوفاة: 748 ، دار النشر : مؤسسة الرسالة - بيروت - 1413 ، الطبعة : التاسعة ، تحقيق : شعيب الأرناؤوط , محمد نعيم العرقسوسي

اگر يک عالم منصف باشد، اين را که خواندي بايد براي آنها استغفار هم بکني خدا به ما ياد داده است.

مثل خود ذهبي که حالا بعداً مي‌گوييم چه کارهاي کرده است؟ ذهبي روايتي را مي‌ديد در فضيلت علي علیه السلام است، مي‌گفت دلم مي‌گويد اين روايت اشکال دارد، راويش دروغگو است، راوي دروغگو است، راوي دروغگو است، بعد همان راوي فضيلت ابوبکر و عمر دارد نقل کرده، مي‌گويد نه اينجا نمي‌توانم بگويم دروغ گفته است! حالا آقاي ذهبي مي‌گويد عالم منصف خالي از هواي نفس که مثل من ذهبي باشد، چون خودش را که قطعاً اينطوري مي‌بيند ديگر، نمي‌شود که بگويد آقا من هواي نفس دارم، اگر کسي مثل من است، اگر کسي به بهانه‌‌هاي واهي همه فضائل اهل بيت علیهم السلام زيرابش را مي‌زند، آن در خلوت خودش، يکجا قائمکي برود اين را بخواند، تازه وقتي خواند مي‌فهمد گناه کرده‌‌اند، چون پيغمبر صلی الله علیه و اله وسلم کسي مي‌گويد آقا استغفارش براي تلطيف جو و برطرف شدن گناهان اصحابش بوده، آيه قرآن مي‌گويد براي مؤمنين استغفار کن، مي‌گويد نه اين را که خواندي بايد براي آنها چه کار کني؟ استغفار هم بکني، يعني من ذهبي هم مي‌فهمم يک کارهاي انجام داده‌‌اند، من هم عقلم مي‌رسد، اما استغفار مي‌کنم. بعد مي‌گويد خدا به ما ياد داده است. خدا گفته است

يَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَ لِاخْوَانِنَا الَّذِينَ سَبَقُونَا بِالْايمَان 

سوره حشر آیه 10

برادراني که قبل از ما ايمان داشته‌‌اند،

بابا حالت این شخص که ايمان نمي‌شود! خدا کجا گفته براي همه‌شان بايد استغفار کرد؟ براي منافقين از صحابه هم مي‌شود استغفار کرد؟ که شما خودتان گفتيد دارند؟ براي مرتدينش هم مي‌شود استغفار کرد که خودتان گفتيد دارند؟ که در بحث دفاع از صحابه مفصل ما مدارکش را مطرح کرديم. اين يک عبارت ديگر از آقاي ذهبي. يک کم برويم عقب‌تر اين را از که ياد گرفته است؟ يک‌مقدار ممکن است بعضي‌‌ها ناراحت بشوند اما مجبوريم نقل بکنيم، العلل المتناهيه آقاي احمد ابن حنبل، روايتي را نقل مي‌کند، مي‌گويد: احمد بن خلال مي‌گويد:

قلت لأحمد بن حنبل حدثنا محمد بن عبيد عن صالح بن حيان عن ابن بريدة قال شربت مع انس بن مالك الطلاء على النصف فغضب أحمد وقال لا ترى هذا في كتاب الا خرمته أو حككته ما اعلم في تحليل النبيذ حديثا صحيحا اتهموا حديث الشيوخ 

العلل المتناهية  ج 2   ص 943، اسم المؤلف:  عبد الرحمن بن علي بن الجوزي الوفاة: 597 ، دار النشر : دار الكتب العلمية - بيروت - 1403 ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : خليل الميس

مي‌گويد به احمد ابن حنبل گفتم فلاني از فلاني از ابن بريده روايت نقل مي‌کند، مي‌گويد من و انس مالک با همديگر يک ظرف مشروب بود تا نصف سر کشيديم، خب تا اين را گفتم احمد عصباني شد، گفت: اين را هر کجا ديدي بايد پاره بکني يا از تو کتاب مي‌تراشي‌اش در باب حلال بودن شراب من هيچ روايتي را ندارم، يک حديث صحيح نيست. بگوييد اساتيد اين را اشتباه کرده‌‌اند.

مي‌گويد يک ظرف بوده، نگفته قبل از حليت بوده يا بعد از حليت بوده، هيچ چه نگفته است، مي‌گويد من و انس ابن مالک يک ظرف مشروب را تا نصف سر کشيديم، خب آقا اين ممکن است قبل از حرمت خمر باشد، قبلش باشد اشکال دارد؟ شما که دهن‌تان باز است، مي‌گوييد حضرت علي علیه السلام هم شراب خورد، کجاي اين روايت آمده که بعد بوده يا قبل بوده است؟ عبدالله ابن بريده مي‌گويد من و انس شراب خورديم، خب بابا اين به حلال بودن مربوط نيست، نه گفته قبل حرمت يا بعد حرمت، من چون اعتقاد دارم که صحابه از جمله انس مالک نمي‌شود شراب خورده باشند، آن وقت به دروغ مي‌آيند مي‌گويند حضرت علي علیه السلام شراب خورده است! آخر خجالت نمي‌کشيد؟ غيرت‌تان کجا رفته؟ دين‌تان کجا رفته است؟ احمد ابن حنبل روايت معتبر‌شان در مورد انس را که مي‌گويد من شراب خوردم با ابن بريده، مي‌گويد من انس شراب خورديم، مي‌گويد نه اين را من نمي‌توانم تحمل کنم، بگوييد استاد اشتباه کرده، هرجا ديديد پاره‌اش بکنيد. آن وقت شما براي حضرت علي علیه السلام نقل مي‌کنيد؟ بعد مي‌گويند آقا مطاعن کجاست؟ اگر راست مي‌گوييد بياوريد؟ خب پاره کرده‌‌اند! آقاي احمد ابن حنبل دستور داده، ذهبي دستور داده و ديگران، که حالا ما ان شاءالله چند هفته فقط دستورهاي اين‌ها و مطالبي که در کتب‌شان آمده را براي شما بيان مي‌کنيم. يک چيز جالب‌تر، شبيه همين عبارت را ابن حجر نقل مي‌کند در کتابهاي خودش، در التحقيق في احاديث الخلاف، آقاي ابوالفرج نقل مي‌کند، مي‌گويد:

لا نرى هذا في كتاب إلا حذفته

التحقيق في أحاديث الخلاف  ج 2   ص 376 ، اسم المؤلف:  عبد الرحمن بن علي بن محمد بن الجوزي أبو الفرج الوفاة: 597 ، دار النشر : دار الكتب العلمية - بيروت - 1415 ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : مسعد عبد الحميد محمد السعدني

کلاً تو کتاب را از بين مي‌بريم، کتاب را حذف مي‌کنيم.

يا در تهذيب التهذيب مي‌آيد مطرح مي‌کند، مي‌گويد:

فغضب أحمد وقال لا نرى هذا في كتاب إلا حرقته 

تهذيب التهذيب  ج 4   ص 338 ، اسم المؤلف:  أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل العسقلاني الشافعي الوفاة: 852 ، دار النشر : دار الفكر - بيروت - 1404 - 1984 ، الطبعة : الأولى

هر کتابي بود آتیشش بزن کتاب را!

خب باز معلوم است به کجا بر مي‌گردد ديگر، سوزاندن روايات. چون که من در اين قضيه دلم قبول نمي‌کند اين روايت را، بايد بگوييد اساتيد ما اشتباه کرده و کتابش را آتش بزنيد. اين چنين سنتي است.

البته يک کليپي هم بود، حالا ان شاءالله قسمت بعدي برنامه‌مان که در اين موضوع است، ما براي شما مي‌آوريم از آقاي علي جمعه که مي‌گويد آقاي آلباني هم روشش همين بود. هر کجا تو کتابخانه‌‌هاي خطي مي‌رفت و روايتي را مي‌ديد که بر ضدش است يک گوشه‌اي اين را پاره مي‌کرد، مچاله مي‌کرد، خرابش مي‌کرد که ديگر بعداً دست کسي نرسد. اين روش‌شان بوده، آن وقت اسم آلباني را گذاشته ناصر السنۀ، ناصر سنت نبود، اين آقا ممزق السنۀ بود، پاره کنند سنت بود، 

آقاي عابدي از زاهدان 

ببخشيد من دوتا سؤال فقط داشتم از شما يکي راجع به فوت خانم عائشه بود، بعد يکي هم القاب که بنام فاروق اعظم و صديق اکبر، اين‌ها بنام حضرت علي است، ولي القاب را روي خلفاي خودشان گذاشتند، همين دوتا سؤال داشتم، اگر لطف کنيد ممنونم

آقاي زهرايي از ميبد

به نظر بنده حقير به حساب آب در آسياب دشمن ريختن است که فلان از مراجع تقليد نظري دارند که اين جور شما متـأسفانه اين آقاي که متأسفانه اسمش را هم فراموش کردم که مي‌آييد و راجع به قمه زني و اين جور صحبت‌‌ها مي‌کنيد يا شيعه انگليسي و اين‌ها را کلاً به نظر بنده همه‌اش آب به آسياب ريختن است. اين آقاي گفتند قمه مي‌زنند اگر مَردند بروند جلوي داعش قمه بزنند و همانهاي که قمه تو عراق مي‌زنند، همانها هستند که جلوي داعش وايستاده است. از شما درخواست دارم اگر يک فردي يک حرفي مي‌زنند خود مراجع بنشينند صحبت کنند و يک جوري اين‌ها را حل کنند. اينکه شما در رسانه فلان مرجعي را مرجعي انگليسي و مرجع آمريکايي و مرجع فلان، به نظر بنده کار درستي نيست. بازهم هرجوري خودتان صلاح مي‌دانيد.

استاد ابوالقاسمي:

ما در مورد آقاي ياسر الحبيب علناً گفتيم، تعارف بردار هم نيست. راجع به ياسر الحبيب، توهين‌‌هاي که به آيت الله العظمي بهجت کرده، ايشان را زنديق و کافر مي‌داند، به آيت الله العظمي سيستاني توهين کرده، به مرحوم امام توهين کرده، به مقام معظم رهبري توهين کرده، به شهيد صدر توهين کرده، به هر کسي که توانسته، به حوزه علميه قم کلاً توهين کرده، اين يک. آقاي اللهياري هم که همينطور، البته ما گفتيم اين‌ها از پس وهابي‌‌ها بر مي‌آيند چون وهابي‌‌ها باطل هستند، تعارف بردار هم نيست. آنها خيلي باطل‌‌اند، اين‌ها يک ذره، عقيده شيعه را نمي‌دانند اينها، قطعاً هم آنها دست‌شان چه مستقيم چه غير مستقيم با انگليسي‌‌ها ارتباط دارند، 

راجع به قمه زني هم شبکه ما موضعگيري‌اش خيلي صريح و واضح بوده، آقاي قرائتي خيلي قشنگ گفتند بابا خدا در قرآن گفته لاتقول راعنا، راعنا حرف بدي نيست، خدا به مسلمانان مي‌گويد راعنا نگو! الآن دارد سوء استفاده مي‌شود. روايت‌‌هاي هم ما داريم مفصل. يک شخصي بود آمد پيغمبر را حجامت کند، حجامت که کرد خون حضرت را خورد، حضرت گفت اين خونها کجاست؟ گفت خوردم، گفت بخاطر اينکه خون من در رگهاي تو است ديگر جهنمي نمي‌شوي اما اين کار را ديگر تکرار نکن. خب آقا اين بهشتي شده، اثر خوب ازش ديده، مي‌گويند آقا ما در قمه زني نذر کرديم و اثر خوب ديديم، آقا پيغمبر صلی الله علیه و اله وسلم نهي کرده ازش بخاطر مفاسدي که دارد. ما بنا نيست دين‌مان از اين طريق جلو برود، ما اهل بيت علیهم السلام را طاهر مي‌دانيم، تمام وجودشان را طاهر مي‌دانيم اما از آن طريق نمي‌خواهيم جلو ببريم کسي را و بهشتي بکنيم. بهشتي کردن با کارها و رفتار بايد باشد. قمه زدن شايد کرامت‌‌هاي هم بعضي‌‌ها ديده باشند، بخاطر آن نيت خالصي که داشته‌‌اند، اما اين دليل نمي‌شود که اين کار درست باشد. اهل بيت علیهم السلام نهي کرده‌‌‌اند از خيلي از کارهاي که الآن دارد انجام مي‌شود و به خصوص اين مدل قمه زني که هيچکدام از مراجع حتي مرحوم نائيني اجازه نداده‌‌اند. چرا؟ چون مرحوم نائيني عين فتوايش اين است که به شرطي که ضرر نزند. الآن همه آنهايي که اينطوري قمه مي‌زنند، ايشان تيغه کشيدن را جايز مي‌دانسته نه قمه زني را. اسم عوض شده الآن، تيغ کشيدن، تيغ را مي‌گذاشتن و آرام يک ذره مي‌کشيدند، شما سوزن را مي‌گذاري نوک انگشتت يک قطره خون بيايد، کسي نمي‌گويد اين وحشي گري است. ايشان جايز نمي‌داند که به استخوان ضربه بزند. چون آن ضرر به بدن است. عين فتوايش است

مجری:

دشمن اگر مشخص بشود که اينجا چه کسي است؟ آنوقت مي‌بينيم که به هرحال خيلي چيزها هم واضح و شفاف مي‌شود، مي‌بينيم دشمن از که دارد حمايت مي‌کند؟ دشمن به که دارد رسانه مي‌دهد؟ دشمن از چه کسي دارد حمايت مي‌کند؟ دشمن دارد از حرفهاي چه کسي استفاده مي‌کند براي اختلاف‌‌انداختن بين مسلمان‌ها؟ دشمن دارد از چه جناحي و از چه طيفي حمايت مي‌کند در مقابل شيعيان حتي، در اقصي نقاط جهان؟ اين را هم يک مقداري بيشتري رويش تأمل داشته باشيد. 

آقاي عابدي از زاهدان تماس اول بودند و دوتا سؤال پرسيدند، يکي در مورد فوت عائشه، گفتند چه شد؟ فوت بود؟ شهادت بود؟ به چه صورتي بود؟

استاد ابوالقاسمي:

در کتاب تاريخ حبيب السير مطرح مي‌کنند با چند مصدر از کتب اهل سنت اين ماجرا را که عائشه همسر رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم به دست معاويه کشته شده است. آقاي معاويه به‌خاطر اختلافاتي که با عائشه داشت و عائشه چندين بار برضد او سخنراني کرده بود، آمد و دستور داد يک چاهي کندند در کاخ خودش و عائشه را دعوت کرد در آنجا و عائشه همسر رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم را داخل آن چاه‌‌ انداختند و سر آن را هم پوشاندند.

مجری:

آقاي عابدي همچنين پرسيدند که لقب فاروق، صديق و ذي النور، لقب چه کساني است؟

استاد ابوالقاسمي:

لقب فاروق که خودشان گفته‌‌‌اند ما هيچ به اصطلاح روايت معتبري در مورد فاروق بودن آقاي عمر نداريم، حتي روايت را آقاي الباني آنکه خيلي معروف است در سلسلۀ ضعيفه الباني مي‌گويد اين روايت که

3062(إن الله جعل الحق على لسان عمر وقلبه، وهو الفاروق، فرق به بين الحق والباطل) .ضعيف قلت: وهذا إسناد ضعيف ومعضل

سلسلة الأحاديث الضعيفة والموضوعة وأثرها السيئ في الأمة ج7/ ص 63

مي‌گويد اين روايت ضعيف است، روايت هم ضعيف است هم دو نفر در آن دچار مشکل هستند 

در دو طبقه پشت سر هم که هيچ راه حل ندارد چنين روايتي. يا عبارت ديگري است در الطبقات الکبري، جلد سوم، مي‌گويد ابن شهاب زهري به ما خبر رسيده اولين کساني که به عمر فاروق گفتند اهل کتاب بودند. مسلمان‌‌ها اين را از اهل کتاب گرفته‌‌اند. و به ما خبر نرسيده است که پيغمبر صلی الله علیه و اله وسلم چنين چيزي گفته باشد، حتي ابن عمر هم به عمر نگفته است. خب حالا وقت خودشان قبول ندارند، ما چطور بياييم اين را قبول بکنيم. اما در مورد حضرت علي عليه الصلوۀ و السلام هم روايت دارند که حضرت علي علیه السلام فاروق است. اينجاست روايت در ميزان الاعتدال اين را مطرح کرده است و ذيلش که حضرت علي فاروق است.

ستكون فتنة بعدي فالزموا عليا ...وهو الفاروق بين الحق والباطل .

ميزان الاعتدال ج1/ ص  188

حضرت علي علیه السلام فاروق بين حق و باطل است.

صديق هم که در کتاب مصباح الزجاجه مي‌آيد مطرح مي‌کند حديث

أنا الصديق الاكبر

ميزان الاعتدال ج 2/  ص 212

که حضرت علي علیه السلام فرمودند من صديق اکبر هستم 

سندش چيه؟ صحيحه است.

مجری:

پس القاب مختص آقا امير المؤمنين علیه السلام است

استاد ابوالقاسمي:

اين القاب طبق اعتراف خود اهل سنت براي حضرت علي عليه الصلوۀ و السلام است و فاروق هم که خودشان گفته‌‌‌اند در مورد آقاي عمر نيامده است. 

اين مصباح الزجاجه في زوائد ابن ماجه، شماره 50، روايتي است که حضرت علي فرمودند:

أنا عبد الله وأخو رسوله صلى الله عليه وسلم وأنا الصديق الأكبر لا يقولها بعدي إلا كذاب...هذا إسناد صحيح رجاله ثقات

مصباح الزجاجة  ج 1   ص 159، اسم المؤلف:  أحمد بن أبي بكر بن إسماعيل الكناني الوفاة: 840 ، دار النشر : مملکت العربيۀ السعوديۀ، دانشگاه اسلامي مدينه، 

من صديق اکبر هستم، و جز من مگر دروغگو چنين ادعايي نمي‌کند. اين سند صحيح است و رجالش ثقات‌‌اند

و بعدش حاکم هم نقل کرده و گفته صحيح علي شرط الشيخين

مجری: 

ممنونم از همراهي‌تان بينندگان عزيز و ارجمند، ان شاءالله که هرکجا که هستيد موفق و مؤيد باشيد، زير سايه توجهات حضرت بقيۀ الله الاعظم روحي و ارواح العالمين لتراب مقدمه الفداء زندگي‌اي را داشته باشيد که مورد رضايت خداوند واقع بشود. ياعلي مدد، خدا نگهدار. 

 

 


حجت الاسلام و المسلمین ابوالقاسمی

      ارسال نظر

*:نام ونام خانوادگي
*:پست الکترونيکي
*:متن نظر