صفحه اصلي |    اخبار   |  کتابخانه |  آرشيو برنامه ها |  معرفي برنامه ها |  طرح پرسش |  درباره ما |  ارتباط با ما |  Webmail

تاريخ: 17 شهريور 1395 تعداد بازديد: 1324 
پاسخ به ادعای شبکه‌های وهابی درباره اصل و رکن بودن امامت و خلافت در منابع اهل سنت
چالش
دانلود صوت
دانلود فيلم

بسم الله الرحمن الرحیم

تاریخ: 17/06/95


مجری:

بسم الله الرحمن الرحیم؛

خدمت شما بینندگان عزیز و ارجمند شبکه جهانی ولایت، عرض سلام و ادب و احترام دارم؛ با برنامه چالش به کارشناسی استاد روستایی در خدمت شما هستیم. سلام علیکم.

استاد روستایی:

بنده هم خدمت حضرتعالی و بینندگان عزیز و فهیم شبکه جهانی ولایت عرض سلام و ادب و احترام دارم و پیشاپیش فرا رسیدن دهه ولایت را خدمت شما تبریک عرض می‌کنم.

مجری:

کلیپ اول را با هم می‌بینیم.

کلیپ:

معرفی م.الف:

آقای م.الف یا همان محمد انصاری یک دعوت‌گر وهابی و از شاگردان ملازاده است که به گفته آقای ملازاده، او درس نخوانده و مزدوری بیش نیست چون به ایشان خیانت کرد؛ او پارچه فروش بود و در پارچه فروشی تقلب می‌کرد، آیا در خواب دیده بود که امروز در تلویزیون ناحق باشد؟ این آقا علاوه بر دزدی از دیگران، ساندویچ خور آل سعود هم است، ظاهراً ایشان علاوه بر پول نفت، از اروپا هم نقداً حقوق می‌گیرند. راستی ایشان یکی از سینه چاک‌های داعش هم است و همان‌طور که در کلیپ منتشر شده توسط داعشی‌ها آمده می‌گوید یک کلیپ بیاورند که داعش انسان‌های بی‌گناه و زن و بچه مردم را کشته باشد، کودکان مظلوم را کشته باشد؛ آن‌هایی که کشتند و سر بریدند همان نیروهای شبه نظامی‌ شیعی بودند که با داعش درگیر بودند، اگر اهل سنت کاری را انجام داده‌اند از جنایاتی که علیه‌شان انجام داده شده انتقام گرفته‌اند.

انصاری:

شما در کتاب‌هایتان به مجرد این‌که کسی یکی از امام‌ها را انکار کند کافر می‌شود؛ اما ما اهل سنت می‌گوییم اصلاً تو خلافت ابوبکر و عمر و عثمان را انکار کن، و بگو من این‌ها را به عنوان خلیفه قبول ندارم؛ این مشکلی برای شما ایجاد نمی‌کند چون خلافت و امامت جزء اصول دین ما نیست.

مجری:

ادعای ایشان را با همدیگر دیدیم که به چه مطلبی اشاره داشتند، این شبکه داعشی وقتی دیدند داعشی‌ها با هم دچار اختلاف شدند، مقداری عقب نشینی کردند. اما ادعای این فرد معلوم الحال این بود که شیعه قائل است که هر کس امامت ائمه را انکار کند کافر است که البته در این مورد بارها توضیح داده‌ایم و در ادامه گفتند اگر کسی خلافت ابوبکر و عمر را انکار کند و قبول نداشته باشد از دید ما هیچ اشکالی پیش نمی‌آید. آیا واقعاً علمای اهل سنت و علمای مخالفین شیعه همین دیدگاه را دارند یا خیر؟

استاد روستایی:

بسم الله الرحمن الرحیم.

اگر بخواهیم با دید انصاف به این قضیه نگاه کنیم طبیعتاً حکم شرعی باید تابع یک موضوعی باشد، یعنی وقتی کسی بخواهد فردی را تکفیر کند، طبیعتاً باید موضوعش محقق شود. این اعتقاد شیعه که انکار امام عامدانه و از روی عناد موجب کفر است، این دلیل دارد. ما امامت را امر الله می‌دانیم، نه فقط ما بلکه از روایت صحیح مسلم این به دست می‌آید؛ در صحیح مسلم ماجرای مسیلمه کذاب مطرح شده که او خدمت رسول خدا صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم می‌آید و می‌گوید:

21 - (2273) حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ سَهْلٍ التَّمِيمِيُّ، حَدَّثَنَا أَبُو الْيَمَانِ، أَخْبَرَنَا شُعَيْبٌ، عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ أَبِي حُسَيْنٍ، حَدَّثَنَا نَافِعُ بْنُ جُبَيْرٍ، عَنْ ابْنِ عَبَّاسٍ - رضي الله عنهما - قَالَ قَدِمَ مُسَيْلِمَةُ الْكَذَّابُ عَلَى عَهْدِ النَّبِيِّ - صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ - الْمَدِينَةَ فَجَعَلَ يَقُولُ إِنْ جَعَلَ لِي مُحَمَّدٌ الْأَمْرَ مِنْ بَعْدِهِ تَبِعْتُهُ فَقَدِمَهَا فِي بَشَرٍ كَثِيرٍ مِنْ قَوْمِهِ فَأَقْبَلَ إِلَيْهِ النَّبِيُّ - صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ - وَمَعَهُ ثَابِتُ بْنُ قَيْسِ بْنِ شَمَّاسٍ وَفِي يَدِ النَّبِيِّ قِطْعَةُ جَرِيدَةٍ حَتَّى وَقَفَ عَلَى مُسَيْلِمَةَ فِي أَصْحَابِهِ قَالَ لَوْ سَأَلْتَنِي هَذِهِ الْقِطْعَةَ مَا أَعْطَيْتُكَهَا وَلَنْ أَتَعَدَّى أَمْرَ اللَّهِ فِيكَ وَلَئِنْ أَدْبَرْتَ لَيَعْقِرَنَّكَ اللَّهُ وَإِنِّي لَأُرَاكَ الَّذِي أُرِيتُ فِيكَ مَا أُرِيتُ

صحیح مسلم ج2 ص 1079، اسم المؤلف: مسلم بن الحجاج أبو الحسين القشيري النيسابوري الوفاة: 261، دار النشر: دار طیبه – الریاض، الطبعه: الاولی1427 هـ – 2006 م، تحقيق: نظرمحمدالفاریابی

ابن عَبَّاسٍ رضى الله عنهما گفت: مُسَيْلِمَه ْكَذَّاب در زمان رسول اللَّهِ صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم مى‌گفت: اگر محمد امر بعد از خودش را براى من قرار دهد از او پيروى مى‌كنم، او با افراد فراوان از قبيله‌اش به سمت آن حضرت آمد و رسول خدا صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم به همراه ثابت بن قيس به او رو كرد و در حالى كه در دست‌شان تكه چوبى بود به نزد او رفت و در مقابلش ايستاد و فرمود: اگر اين تكه چوب را از من بخواهى، به تو نخواهم داد و هرگز امر الله را در خود نخواهى ديد و اگر پشت كنى (و اسلام نياوري) قطعا خداوند تو را خوار خواهد كرد و من عاقبت تو را شوم مى‌بينم.

تو یک تکه چوب بخواهی به تو نمی‌دهم، چه برسد به امر الهی که بحث امامتی است که آقای مسیلمه تقاضا کرد؛ بنابر این یک مطلبی اگر امر الله شد انکارش کفر می‌آورد. نماز با این‌که از اصول دین نیست بلکه از ضروریات دین است، اما چون امر الله است، اگر کسی از روی عناد و دشمنی و علم نماز را انکار کند، منجر به کفر می‌شود.

مجری:

یعنی از روی شبهه یا استضعاف فکری نباشد.

استاد روستایی:

بله، یک زمان فردی استضعاف فکری یا شبهه دارد و نمی‌داند، ولی دشمنی ندارد؛ این فرد کافر نیست اما کسی می‌داند نماز بر حق است، می‌داند خداوند فرموده و می‌داند خدا لایق پرستش است، ولی نماز را انکار کرد، این فرد کافر به حساب می‌آید؛ و هکذا در مورد امامت هم این چنین است و امامت هم به تصریح روایت صحیح مسلم امر الله است.

اما مطلب دیگری که باید به آن بپردازیم این است که ایشان گفت از نظر ما منکر خلافت ابوبکر و عمر کافر نیست. اگر به دید انصاف و دقت به کلام ایشان نگاه کنیم، از لحاظ مبنایی باید همین باشد که ایشان می‌گوید. درست است که ما آقای م.الف را دشمن خود می‌دانیم، نه تنها دشمن ما بلکه دشمن اهل سنت و وهابیت هم است، لذا آقای ملازاده آن‌گونه خونش به جوش می‌آید و راجع به ایشان صحبت می‌کند؛ اما نسبت به همین دشمن هم ما جوانمردانه برخورد می‌کنیم؛ از نظر مبانی ایشان درست می‌گوید، چون خلافت آقای ابابکر و عمر امر الله نیست، هیچ آیه و هیچ روایت صریح و صحیحی نداریم که خلافت آقای ابوبکر بعد از پیامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم را بیان کرده باشد، لذا ما می‌بینیم علمای اهل سنت هم می‌گویند اصلاً در مورد خلافت آقای ابوبکر هیچ نصی وجود ندارد، این حرف من ِ شیعه نیست، عالم بزرگ اهل سنت هم این سخن را می‌گوید. جناب آقای تفتازانی می‌گوید:

والنص منتف في حق أبي بكر

شرح المقاصد في علم الكلام ج 2 ص 281، اسم المؤلف: سعد الدين مسعود بن عمر بن عبد الله التفتازاني الوفاة: 791هـ، دار النشر: دار المعارف النعمانية - باكستان - 1401هـ - 1981م، الطبعة: الأولى

روایت صحیح در مورد آقای ابوبکر منتفی است و وجود ندارد

 پس وقتی وجود نداشت، امر الله نشد، وقتی خلافت این آقا امر الله نشد پس انکارش کفر آور نیست، بنابر این از نظر مبانی علمی سخن ایشان باید درست باشد. اما نکته دیگری که حائز اهمیت است، این است که امروزه هم ما در بین اهل سنت نمی‌بینیم که بگویند اگر کسی مخالف خلافت آقای ابوبکر باشد کافر است و باید کشته شود. نکته دیگر این است که در طول تاریخ یک عده بر خلاف آقای م.الف گفته‌اند این کار کفر آور است. به عنوان نمونه مثلاً آقای مقریزی در کتاب إمتاع الأسماع می‌گوید:

[الدليل] الرابع: مذهب أبى حنيفة- رحمه اللَّه- أن من أنكر خلافة الصديق، رضى اللَّه تبارك وتعالى عنه، فهو كافر، وكذلك من أنكر خلافة عمر رضى اللَّه تبارك وتعالى عنه

إمتاع الأسماع بما للنبي من الأحوال والأموال والحفدة والمتاع ج 9 ص 218، اسم المؤلف: أحمد بن علي بن عبد القادر، أبو العباس الحسيني العبيدي، تقي الدين المقريزي (المتوفى: 845هـ)، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى، 1420 هـ - 1999 م، تحقیق: محمد عبد الحميد النميسي

دلیل چهارم: بر اساس مذهب ابوحنیفه، کسی که خلافت صدیق (ابی بکر) و عمر را انکار کند کافر است .

این چیزی است که به ابوحنیفه نسبت می‌دهند، البته من گمانم بر این است که این درست نیست چون نسبتی است که آقای مقریزی می‌دهد و طبیعتاً علمای اهل سنت باید جواب بدهند، چرا که آقای ابوحنیفه می‌گوید:

ان الجمهور المتكلمين و الفقهاء علی انه لَا يَكْفُرُ أَحَدٌ من أَهْلِ الْقِبْلَةِ

شرح فقه اکبر ص 186، اسم المؤلف: علي بن سلطان محمد الهروي القاري (الوفاة: 1014 هـ)، دار النشر: المطبعه الحنفيه اديان. علوم الدين – الهند، بی‌تا

جمهور متکلمین و فقهاء بر این نظر هستند که اصلاً احدی از اهل قبله تکفیر نمی‌شود

و طبیعتاً در جامعه امروزی و حتی آن زمان جمع کثیری که خلافت ابوبکر را قبول ندارند وجود دارند. یکی از کسانی که این‌گونه بوده آقا امام صادق علیه‌السلام است که ابو حنیفه طبق نقل اهل سنت جاروکش مرقد ایشان بوده است؛ آقای مقریزی این مطلب را بر خلاف آقای م.الف نقل کرده است.

همچنین آقای سبکی شافعی در کتاب فتاوی السبکی می‌گوید:

وَفِيمَنْ أَنْكَرَ إمَامَةَ أَبِي بَكْرٍ وَعُمَرَ أَنَّ الصَّحِيحَ أَنَّهُ يُكَفَّرُ وَلَا شَكَّ أَنَّهُ إنْكَارُ الْإِمَامَةِ دُونَ السَّبِّ... ثُمَّ قَالَ: وَإِنْ أَنْكَرَ خِلَافَةَ الصِّدِّيقِ فَهُوَ كَافِرٌ.

فتاوى السبكي ج 2 ص 576، اسم المؤلف: الامام أبي الحسن تقي الدين علي بن عبد الكافي السبكي الوفاة: 756هـ، دار النشر: دار المعرفة - لبنان/ بيروت

در مورد انکار امامت ابوبکر و عمر صحیح این است که آن شخص کافر است... واگر کسی خلافت ابوبکر را انکار کند کافر است.

این حرف آقای سبکی است. جناب سبکی در صفحه بعد هم مطالبی را مطرح می‌کند و می‌گوید کسی که خلافت ابوبکر را انکار کند، مواردی را مطرح می‌کند که من نمی‌گویم و خلاصه می‌گوید این فرد کافر است. علاوه بر آقای سبکی این مسئله در کتاب آقای السیواسی حنفی هم آمده است كه:

وإن أنكر خلافة الصديق أو عمر رضي الله عنهما فهو كافر

شرح فتح القدير ج 1 ص 360، اسم المؤلف: كمال الدين محمد بن عبد الواحد السيواسي (الوفاة: 681هـ)، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الاولي 1424هـ-2003م، تحقیق: الشیخ عبدالرزاق غالب المهدی

منکر خلافت ابوبکر یا عمر کافر است

 این حرف هم بر خلاف گفتار آقای م.الف است. علاوه بر آن در کتاب الفتاوى الهندية نیز این مسئله آمده و می‌گوید:

من أَنْكَرَ إمَامَةَ أبي بَكْرٍ الصِّدِّيقِ رضي اللَّهُ عنه فَهُوَ كَافِرٌ

الفتاوى الهندية في مذهب الإمام الأعظم أبي حنيفة النعمان ج 2 ص 286، اسم المؤلف: الشيخ نظام وجماعة من علماء الهند، دار النشر: دار الكتب العلمية، الطبعة: الاولي 1421 هـ - 2000 م، تحقیق: عبد اللطيف حسن عبد الرحمن

در کتاب جامع الاحکام قرطبی نیز همین مطلب را داریم كه می‌گوید حکم کسی که خلافت ابوبکر را انکار کند چیست؟

مُخْتَلَفٌ فِيهِ، وَالْأَظْهَرُ تَكْفِيرُهُ.

الجامع لأحكام القرآن (تفسير القرطبي) ج 10 ص 217، اسم المؤلف: أبو عبد الله محمد بن أحمد بن أبي بكر بن فرح الأنصاري الخزرجي شمس الدين القرطبي (المتوفى: 671 هـ)، دار النشر: مؤسسة الرسالة-بیروت، الطبعة: الاولي 1427 هـ - 2006 م، تحقیق: عبد الله بن عبد المحسن التركي

در آن اختلاف است و اظهر این است که او کافر است.

علاوه بر آقای قرطبی آقای محمد بن اسماعیل طحاوی در صفحه 303 کتاب حاشیه الطحاوی همین مسئله را گوشزد می‌کند. همچنین در جلد یک از کتاب «مجمع الأنهر في شرح ملتقى الأبحر» با چاپ دار الکتب العلمیه و صفحه 163 همین مسئله ذکر شده است. کتاب «بريقة محمودية في شرح طريقة محمدية وشريعة نبوية» نیز در صفحه 314 در ابتدای صفحه نسبت به خلافت ابوبکر و در ادامه نسبت به خلافت عمر این مسئله را مطرح می‌کند. علاوه بر این کتاب‌ها آقای ابن نجیم هم در کتاب «البحر الرائق شرح كنز الدقائق فی فروع الحنفیه» جلد 1 و صفحه 611 این مطلب را مطرح می‌کند. همچنین ابن حجر هیثمی ‌هم در کتاب الصواعق المحرقة با چاپ دار الوطن در جلد 1 و صفحه 138 این مسئله را نقل می‌کند و می‌گوید یک سری از علما نقل کرده‌اند که مذهب ابو حنیفه منکر خلافت ابوبکر و عمر را کافر می‌داند. و ‌در صفحه 139 هم به نقل از کتاب الفتاوی البدیعیه همین مطلب را نسبت به خلافت ابابکر و عمر نقل می‌کند. همچنين آقای ابن عابدین حنفی نیز در کتاب ردّ المحتار که در واقع شرحی بر الدّر المختار است در جلد 2 و صفحه 301 همین مسئله را به نقل از کتاب «الفتح» نقل می‌کند. این‌ها یک مجموعه کتبی بود که در گذشته نگاشته شده و خلاف حرف آقای م.الف بود.

مجری:

یکی دو عالم هم نیست.

استاد روستایی:

بله يكي دو عالم هم نیست. ایشان گفت ما کفر نمی‌دانیم و از نظر مبنایی هم حق با ایشان است چون خلافت این‌ها امر الهی نبوده است و خود آقای ابابکر و عمر بن خطاب اعتراف کردند که اصلاً این یک کار شتاب زده بوده و به هیچ وجه مبنای قرآنی و روایی ندارد. در واقع اگر بخواهیم با دقت به این مسئله نگاه کنیم، یک مسئله‌ای است که در اسلام سابقه‌ای ندارد، آقایان اسمش را بدعت یا هر چیزی که می‌خواهند بگذارند و من بر اسمش قضاوتی نمی‌کنم؛ صحبت این جاست که این مسئله مبنای قرآنی و روایی ندارد بنابر این انکار آن نیز نباید کفر آور باشد و از جهت مبنایی باید این‌گونه مطرح شود. اما او طوری گفت «ما کافر نمی‌دانیم» که گویی هیچ عالم اهل سنتی چنین نظری ندارد!‌ که این دروغی بود که آقای م.الف در مقابل دوربین گفت و معلوم بود در برابر بیننده کم آورده و نمی‌تواند جواب بیننده را بدهد لذا این‌گونه مطرح کرد، وگرنه ما علمای زیادی را نقل کردیم که قائل به کفر منکران خلافت خلفاء هستند. جالب است بدانید که فقط نسبت به خلافت این دو نفر نیست حتی ما در بعضی از عبارات علمای اهل سنت داریم که هر کسی خلافت سلطانی را زیر سوال ببرد زندیق است! آقای غزالی در کتاب «إحياء علوم الدين» می‌گوید:

وقال سهل من أنكر إمامة السلطان فهو زنديق

إحياء علوم الدين، ومعه المغني عن حمل الأسفار في الأسفار ص 1441، اسم المؤلف: أبو حامد محمد بن محمد الغزالي الطوسي (المتوفى: 505هـ)، دار النشر: دار ابن حزم، الطبعة: الاولي 1426 هـ - 2005 م

سهل گفت: هر کسی امامت سلطانی را انکار کند او زندیق است

و این را نسبت به هر سلطانی مطرح می‌کند. مسئله دیگری که باید به آن بپردازیم، این است که بعضی حتی حکم قتل را ثابت کرده‌اند! مثلاً آقای ذهبی در تذکرۀ الحفاظ از همان آقای سهل یا محمد بن علی بن سهل الامام نقل می‌کند و می‌گوید:

قال محمد بن علي بن سهل الإمام سمعت ابن جرير قال: من قال: إن أبا بكر وعمر ليسا بإمامي هدى يقتل.

تذكرة الحفاظ ج 2 ص712 (178)، اسم المؤلف: شمس الدين أبو عبد الله محمد بن أحمد بن عثمان بن قَايْماز الذهبي (المتوفى: 748هـ)، دار النشر: دار الكتب العلمية بيروت-لبنان، الطبعة: الأولى، 1419هـ- 1998م.

از ابن جریر طبری شنیدم که گفت هر کسی بگوید ابوبکر و عمر امام هدایت نیستند باید کشته شود

در واقع حکم قتل را برای مخالفین بیعت این دو نفر ثابت کرد. غیر از آقای ذهبی که در کتاب تذکرۀ الحفاظ به نقل از آقای طبری گفته بود، آقای دکتر علی احمد السالوس که از آقایان وهابی است در کتاب «مع الاثنى عشرية في الأصول والفروع» مطلبی را از طبری بیان می‌کند که:

ثم قال الطبري: من قال إن أبا بكر وعمر ليسا بإمامى هدى، أيش هو؟ قال: مبتدع. فقال ابن جرير إنكاراً عليه: مبتدع! مبتدع! هذا يقتل، من قال إن أبا بكر وعمر ليسا بإمامى هدى يقتل يقتل

مع الاثنى عشرية في الأصول والفروع ص 412، اسم المؤلف: د علي بن أحمد علي السالوس، دار النشر: دار الفضيلة/الرياض+ دار الثقافة/قطر+ مكتبة دار القرآن/مصر، الطبعة: السابعة، 1424 هـ - 2003 م

شخصي پرسید حکم کسي که منکر امامت و هدایت ابوبکر و عمر شود چیست؟ ابن جریر با خشونت و ناراحتی گفت: مبتدع است! مبتدع است! چنین آدمی ‌باید کشته شود؛ هر کسی بگوید ابوبکر و عمر امام هدایت نیستند باید کشته شود

و همان عبارت قبلی را از آقای طبری نقل می‌کند. پس این هم یک نظری است که نسبت به کسانی که مخالف بیعت این‌ها باشد مطرح می‌شود و این‌ها را امام هدایت نداند حتی اگر دختر پیامبر خاتم باشد یعنی به نحوی حکم قتل حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها را ثابت می‌کند.

مجری:

طبیعتاً مشروعیت می‌دهند.

استاد روستایی:

اما بعضی حکم تکفیر و قتل را نداده‌اند و گفته‌اند شهادت چنین فردی مورد پذیرش نیست. آقای نووی در کتاب «روضة الطالبين وعمدة المفتين» می‌گوید:

مَنْ أَنْكَرَ إِمَامَةَ أَبِي بَكْرٍ - رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ -، رُدَّتْ شَهَادَتُهُ

روضة الطالبين وعمدة المفتين ج11 ص 240، اسم المؤلف: أبو زكريا محيي الدين يحيى بن شرف النووي (المتوفى: 676هـ)، دار النشر: المكتب الإسلامي، بيروت- دمشق- عمان، الطبعة: الثالثة، 1412هـ / 1991م، تحقيق: زهير الشاويش

هر کس که امامت ابوبکر را انکار کند شهادت او رد می‌شود (و در دادگاه حرفش را نمی‌شنوند.)

اما آقای م.الف دروغ دیگری را به زبان آورد و این‌که گفت ما کافر نمی‌دانیم مطابق با مبنا در آمده است، گرچه عده‌ای بر خلاف این مبنا سخن گفته‌اند. دروغ دیگر ایشان این بود که گفت ما خلافت و امامت را از اصول دین نمی‌دانیم. من می‌خواهم مواردی را ذکر کنم که برخی علمای اهل سنت گفته‌اند امامت از اصول دین است و برخی گفته‌اند از ارکان دین است. به عنوان نمونه علامه استاد دکتر محمد ابو النور زهیر در کتاب اصول الفقه پیرامون اقامه نماز بحث می‌کند و می‌گوید:

وأجاب الجمهور عن ذلك: بأن الاقامة و التسمية في الصلاة لم تتوفر الدواعي على نقلها لكونها من الأحكام الفرعية، والمخطئ فيها ليس بكافر ولا مبتدع، بخلاف الإمامة، فإنها من أصول الدين والمخالفة فيها فتنة وبدعة

اصول الفقه ج3 ص 107، اسم المؤلف: علامه الاستاذ الدکتور محمد ابو النور زهیر، دار النشر: المكتبۀ الازهریة للتراث، مصر، بی‌تا

جمهور از شبهه شيعه اين‌چنين پاسخ مى‌دهد كه اقامه و گفتن بسم الله در نماز، انگيزه زيادى براى نقل نداشته است! زيرا جزء احكام فرعى است؛ و كسى كه در آن اشتباه كند كافر و يا بدعت گذار نيست؛ اما امامت اين چنين نيست، زيرا از اصول دين است و مخالفت با آن موجب فتنه و بدعت است!

پس امامت از اصول دین است. همچنین شمس الدین محمود بن عبد الرحمن الأصفهاني در کتاب «شرح المنهاج للبيضاوي في علم الأصول» درباره اقامه صحبت می‌کند و می‌گوید:

«الاقامه» و «التسمیه» من الفروع فلا کفر ولا بدعۀ فی مخالفتهما فلم تتوفر الدواعی علی نقلها.

بخلاف «الامامۀ»؛ فانها من اصول الدین و مخالفتها بدعۀ

شرح المنهاج للبيضاوي في علم الأصول ج2 ص 535، اسم المؤلف: شمس الدین محمود بن عبد الرحمن الأصفهاني (المتوفى: 676هـ)، دار النشر: مكتبة الرشد-الرياض، الطبعة: الاولی 1420هـ / 1999م، تحقيق: أ.د. عبد الكريم بن علي النملة

اقامه و تسمیه از فروع هستند و اگر کسی آن‌ها را انکار کند کافر و بدعت گذار نیست؛ بر خلاف امامت که همانا آن از اصول دین است و مخالفت با آن موجب بدعت است

و آقای بدخشی نيز در کتاب «شرح البدخشي منهاج العقول» پیرامون اقامه، تسمیه و معجزات پیامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم بحث می‌کند و می‌گوید این‌ها از فروع هستند و کفر بدعت نیستند:

ولا کفر ولا بدعۀ فی مخالفتهما فلم یتوفر الدواعی علی نقلهما بخلاف الامامه فانها من الاصول...

شرح البدخشي منهاج العقول ج2 ص 226، اسم المؤلف: محمد بن الحسن البدخشي، دار النشر: مطبعة محمد علی صبیح و اولاده بالازهر/مصر

و کفر بدعت نیستند بر خلاف امامت که همانا آن از اصول است...

آقای بیضاوی نیز در کتاب منهاج الوصول پیرامون امامت امیرالمومنین علیه‌السلام می‌گوید:

قلنا: الأولان من الفروع، ولا كفر ولا بدعة في مخالفتهما بخلاف الإمامة.

منهاج الوصول الی علم الاصول ص 76، اسم المؤلف: ناصر الدين أبو سعيد عبد الله بن عمر بن محمد الشيرازي البيضاوي (المتوفى: 685هـ)، دار النشر: موسسۀ الرسالۀ ناشرون، الطبعة: الاولی، بی‌تا، تحقيق: مصطفی شیخ مصطفی

اقامه و تسمیه از فروع است و بر خلاف امامت مخالفت با آن‌ها موجب کفر و بدعت نمی‌شود (امامت از فروع دین نیست)

عبارت بعدی در در جلد 2 و صفحه 730 کتاب «السراج الوهاج فی شرح المنهاج» است که «علامه فخر الدین احمد بن حسن بن یوسف الجاربردی» آن را نوشته است که همین عبارت را تکرار می‌کند و در ادامه هم پیرامون امامت صحبت می‌کند. آقای سبکی نیز در کتاب «الإبهاج في شرح المنهاج على منهاج الوصول إلى علم الأصول للبيضاوي» می‌گوید:

بخلاف الإمامة فإنها من الأصول ومخالفتها بدعة ومؤثرة في الفتن

الإبهاج في شرح المنهاج على منهاج الوصول إلى علم الأصول للبيضاوي ج2 ص 327، اسم المؤلف: تقي الدين أبو الحسن علي بن عبد الكافي بن علي بن تمام بن حامد بن يحيي السبكي (756هـ) وولده تاج الدين أبو نصر عبد الوهاب بن علی السبکی(771هـ)، دار النشر: مكتبة الكليات الأزهرية-القاهره، 1401هــ،1981م، تحقيق: شعبان محمد إسماعيل

برخلاف امامت که همانا آن از اصول دین است.

عده‌ای گفته‌اند امامت از ارکان دین است. آقای ابن عبدالبر در الاستیعاب می‌گوید:

والخلافة رُكْنٌ مِنْ أَرْكَانِ الدِّينِ.

الإستيعاب في أسماء الأصحاب ج1 ص 581، اسم المؤلف: أبو عمر يوسف بن عبد الله بن محمد بن عبد البر بن عاصم النمري القرطبي (المتوفى: 463هـ)، دار النشر: دار الفکر-بیروت-لبنان، 1427هــ،2006م

که آقای م.الف گفت ما این را از اصول دین نمی‌دانیم و این دروغ آقای م.الف را ثابت می‌کند.

الشنقيطي وهابی در أضواء البيان پیرامون امامت و خلافت صحبت می‌کند و می‌گوید زمانی که آقای ابابکر در حال احتضار و مرگ بود، امامت را به عمر داد و احدی نگفت بر تو واجب نیست:

فَدَلَّ عَلَى وُجُوبِهَا، وَأَنَّهَا رُكْنٌ مِنْ أَرْكَانِ الدِّينِ الَّذِي بِهِ قَوَامُ الْمُسْلِمِينَ

أضواء البيان في إيضاح القرآن بالقرآن ج1 ص 71، اسم المؤلف: محمد الأمين بن محمد المختار بن عبد القادر الجكني الشنقيطي (المتوفى: 1393هـ)، دار النشر: دار علم الفوائد، بی‌تا، تحقیق: بکر بن عبدالله ابوزید

(این‌که خلیفه‌ای خلیفه بعد خود را مشخص کند) دلیل بر واجب بودن خلافت است و همانا خلافت رکنی از ارکان دین است که قوام مسلمین به آن است

اما نمی‌دانیم به زعم آقایان چرا پیامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم این واجب را ترک کرده است، یعنی نعوذ بالله پیامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم نمی‌فهمیده واجب است؟! سپس می‌گوید:

وَلَمْ يُخَالِفْ فِي هَذَا إِلَّا مَنْ لَا يُعْتَدُّ بِهِ

أضواء البيان في إيضاح القرآن بالقرآن ج1 ص 71، اسم المؤلف: محمد الأمين بن محمد المختار بن عبد القادر الجكني الشنقيطي (المتوفى: 1393هـ)، دار النشر: دار علم الفوائد، بی‌تا، تحقیق: بکر بن عبدالله ابوزید

کسی با این (که خلافت رکنی از ارکان دین است) مخالفت نمی‌کند مگر کسی که به او توجه نمی‌شود.

 آقای م.الف شما گفتی ما از ارکان دین نمی‌دانیم، این‌ها می‌گویند تو از کسانی هستی لَا يُعْتَدُّ بِک، به تو توجهی نمی‌شود. برو یاد بگیر و بخوان، چون نهایت تخصصی که آقای ملازاده برای او گفت متقلب و خود فروش بود؛ اگر خودت هم بلد نیستی بخوانی لااقل به آن صد نفری که برایت می‌نویسند بگو توجه کنند و چیزی بگویند که جزء من لا یعتد به نشوی.

آقای بغدادی هم در کتاب الفرق بین الفِرق درباره ارکان دین صحبت می‌کند و فصلی را شروع می‌کند با عنوان:

فى بَيَان الاصول الَّتِي اجْتمع عَلَيْهَا اهل السّنة

الفرق بين الفرق وبيان الفرقة الناجية ج1 ص 279، اسم المؤلف: عبد القاهر بن طاهر بن محمد بن عبد الله البغدادي التميمي الأسفراييني، أبو منصور (المتوفى: 429هـ)، دار النشر: مکتبۀ ابن سینا-مصر، بی‌تا، تحقیق: محمدعثمان الخشت

بیان اصولی (از ارکان دین) که اهل سنت بر آن اجماع دارند

و بر هر عاقلی واجب است که این ارکان را بشناسد که رکن دوازدهم آن عبارت است از:

الْخلَافَة والامامة وشروط الزعامة

الفرق بين الفرق وبيان الفرقة الناجية ج1 ص 279، اسم المؤلف: عبد القاهر بن طاهر بن محمد بن عبد الله البغدادي التميمي الأسفراييني، أبو منصور (المتوفى: 429هـ)، دار النشر: مکتبۀ ابن سینا-مصر، بی‌تا، تحقیق: محمدعثمان الخشت

و خلافت و امامت را به عنوان رکن دین می‌داند. باز آقای قرطبی در کتاب الجامع لاحکام القرآن مي‌نویسد:

فَدَلَّ عَلَى وُجُوبِهَا وَأَنَّهَا رُكْنٌ مِنْ أَرْكَانِ الدِّينِ الَّذِي بِهِ قِوَامُ الْمُسْلِمِينَ

الجامع لأحكام القرآن (تفسير القرطبي) ج1 ص 396، اسم المؤلف: أبو عبد الله محمد بن أحمد بن أبي بكر بن فرح الأنصاري الخزرجي شمس الدين القرطبي (المتوفى: 671 هـ)، دار النشر: مؤسسة الرسالة-بیروت، الطبعة: الاولی 1427 هـ/ 2006 م، تحقیق: عبد الله بن عبد المحسن التركي

(این‌که خلیفه‌ای خلیفه بعد خود را مشخص کند) دلیل بر واجب بودن خلافت است و همانا خلافت رکنی از ارکان دین است که قوام مسلمین به آن است

اما نکته دیگری که باید به آن بپردازیم این است که آقای م.الف منکر این ماجرا شد و گفت ما این را رکن دین نمی‌دانیم؛ پس حکم آقای م.الف از نظر علمای اهل سنت چه می‌شود؟ در کتاب السراج الوهاج که شرح کتاب منهاج از آقای نووی است می‌گوید:

وَهُوَ من أَرْكَان الدّين يكفر جاحده

السراج الوهاج على متن المنهاج ص 151، اسم المؤلف: العلامة محمد الزهري الغمراوي (المتوفى: بعد 1337هـ)، دار النشر: دار المعرفه-بیروت، بی‌تا

اگر چیزی از ارکان دین باشد، و کسی آن را انکار کند کافر است.

 آقایان اهل سنت گفتند خلافت و امامت از ارکان دین است اما آقای م.الف گفت خیر ما از اصول دین نمی‌دانیم، یعنی این قضیه را انکار می‌کند که علامه الغمراوي در السراج الوهاج پاسخ او را می‌دهد و علمای اهل سنت ایشان را کافر می‌دانند.

مجری:

کلیپی را ببینیم و بعد به ادامه بحث خواهیم پرداخت. کلیپ بعدی تماسی است که یکی از بیننده‌ها با شبکه‌های وهابی عرب زبان گرفته و گفته علمای شما کسانی که خلافت ابوبکر و عمر را قبول نداشته باشند تکفیر کرده‌اند؛ ببینیم چه پاسخی داده‌اند.

کلیپ:

بیننده:

دلیل صریح از قرآن کریم برای امامت ابوبکر چیست که شما کسی که به امامت ابوبکر اعتقاد نداشته باشد را تکفیر کرده‌اید؟

مجری:

این سوال اول است و منتظر باش تا دکتر پاسخ آن را بدهد. من کلامی ‌از بیننده شنیدم که می‌گفت تا جایی که شما تکفیر کرده‌اید! آیا این اتفاق افتاده که احدی کسی که معتقد به امامت ابی بکر نیست را تکفیر کرده باشد؟ و اگر کسی بر اسلام بمیرد در حالی که اصلاً ابوبکر را نمی‌شناسد، آیا این برای وی پیامد شرعی دارد؟

کارشناس وهابی:

ابوبکر خلیفه‌ای از خلفاست.

مجری:

این امامت به معنی حکمرانی است و به معنای نصب الهی نیست.

کارشناس وهابی:

و احدی نمی‌گوید که ابوبکر از جانب خداوند منصوب شده است.

مجری:

جناب دکتر برادرمان روی خط است و می‌توانید با ایشان بحث کنید.

کارشناس وهابی:

به ایشان می‌گویم برادرم هیچ کس نمی‌گوید ابوبکر امام منصوب از جانب خداوند است.

بیننده:

اگر منصوص از جانب خداوند نیست پس چرا کسانی که امامت او را قبول ندارند تکفیر کرده‌اید.

کارشناس وهابی:

هیچ کس تکفیر نمی‌کند.

بیننده:

کسانی هستند که تکفیر کرده‌اند! و یک نفر نیست!

کارشناس وهابی:

چه کسی تکفیر کرده است؟ به من بگو چه کسی تکفیر کرده است؟!

بیننده:

سبکی شافعی در فتاوایش کسی که امامت ابوبکر را انکار کند تکفیر کرده و گفته او کافر است.

کارشناس وهابی:

کلام سبکی را برای ما نقل کن که چه گفته است.

بیننده:

همچنین ابن حجر هیثمی، فقط یک نفر نیست. سبکی در فتاوایش، کتاب فتاوی سبکی ج5 ص35 می‌گوید هر کس امامت ابوبکر را انکار کند کافر است.

کارشناس وهابی:

نه این صحیح نیست چون بعضی از صحابه بودند که با ابوبکر بیعت نکردند.

بیننده:

و سبکی می‌گوید بعضی از علما گفته‌اند چنین شخصی مبتدع است و صحیح آن است که او کافر است.

کارشناس وهابی:

کجا چنین چیزی گفته‌اند؟ حتی اگر گفته باشند چنین کلامی ‌از آن‌ها قبول نمی‌شود که هر کس امامت ابوبکر را قبول نداشته باشد کافر است، منظورت از امامت چیست؟ آیا همان جنس امامت علی منظور است؟ یا منظورت خلافت است؟

بیننده:

این اعتقاد ائمه‌ی اهل سنت در مورد ابابکر است و به همین دلیل مسلمانان را تکفیر کرده‌اند و هیثمی ‌در کتاب الصواعق المحرقه جلد اول صفحه 39 گفته است هر کس امامت ابوبکر را انکار کند کافر است و بعضی از علما گفته‌اند چنین شخصی مبتدع است و صحیح آن است که کافر است و همین طور طبق صحیح‌ترین اقوال اگر کسی خلافت عمر را انکار کند کافر است، این علما وقتی منکر خلافت ابوبکر را تکفیر کرده‌اند پس جایز است که امامت ابوبکر را الهی بدانیم.

مجری:

این هم تماس بیننده‌ای بود که از فعال‌های شیعه در فضای مجازی است که تا آخر این برنامه هم به ایشان هیچ پاسخی ندادند جز این‌که اول می‌خواستند انکار کنند و بعد که بیننده قول جمع کثیری از علمای اهل سنت را قرائت کرد، آخر هم نتیجه‌گیری جالبی داشتند که طبیعتاً این افراد و علما خلافت ابوبکر را امر الله می‌دانستند وگرنه لزومی ‌نداشت که منکر او را تکفیر کنند چون امری که غیر الهی باشد طبیعتاً نمی‌توان به این راحتی بحث تکفیر را باز کرد. ضمن این‌که کارشناس وهابی هم نکته جالبی را متذکر شد و گفت بعضی از صحابه هم بودند که بیعت نکردند.

استاد روستایی:

در مورد این مسئله ما خیلی از صحابه را داریم که این‌گونه بودند که در راس همه این‌ها وجود نازنین و مقدس حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها بوده است؛ طبق روایت بخاری ایشان نه تنها بیعت نکرد بلکه بر آقای ابوبکر غضبناک شد:

فَوَجَدَتْ فَاطِمَةُ على أبي بَكْرٍ في ذلك فَهَجَرَتْهُ فلم تُكَلِّمْهُ حتى تُوُفِّيَتْ

الجامع الصحيح المختصر صحيح البخاري ج 4 ص 1549، اسم المؤلف: محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256، دار النشر: دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987، الطبعة: الثالثة، تحقيق: د. مصطفى ديب البغا

یعنی این هجران و روی گردانی حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها از ابابکر تا زمان شهادت ايشان ادامه داشت و با ابوبكر بیعت نکردند یعنی حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها ابوبکر را امام بر حق نمی‌دانستند و منکر این خلافت بودند. ما می‌خواهیم بپرسیم نظر آقایان نسبت به حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها چیست؟

همچنین از صحابه که با ابوبکر مخالف بودند حضرت امیرالمومنین علیه‌السلام بود که در بخاری روایت است حضرت بعد از شش ماه بیعت کرد، ولی ما اعتقاد داریم حضرت اصلاً بیعت نکرد و اگر هم بیعتی بود اکراهی و اجباری بود. اما آقای ابن حجر عسقلانی می‌گوید بیش از شش ماه بوده، حتی بخاری آن شش ماه را قبول نمی‌کند. آقای عسقلانی در کتاب فتح الباری شرح صحیح بخاری می‌گوید:

وَكَانَ لِعَلِيٍّ مِنَ النَّاسِ وَجْهٌ حَيَاةَ فَاطِمَةَ أَيْ كَانَ النَّاسَ يَحْتَرِمُونَهُ إِكْرَامًا لِفَاطِمَةِ فَلَمَّا مَاتَتْ وَاسْتَمَرَّ عَلَى عَدَمِ الْحُضُورِ عِنْدَ أَبِي بَكْرٍ قَصَرَ النَّاسُ عَنْ ذَلِكَ الِاحْتِرَامِ لِإِرَادَةِ دُخُولِهِ فِيمَا دَخَلَ فِيهِ النَّاسُ

فتح الباري شرح صحیح البخاری ج 7 ص 494، اسم المؤلف: أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل العسقلاني الشافعي الوفاة: 852، دار النشر: دار المعرفة - بيروت، 1379هـ، تحقيق: محب الدين الخطيب، تعلیق: عبد العزيز بن عبد الله بن باز

مردم به خاطر اکرام حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها به ایشان احترام می‌گذاشتند، زمانی که حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها از دنیا رفت، به خاطر بیعت نکردن و عدم حضور حضرت در نزد ابوبکر مردم از آن احترام کم کردند چون مقصود مردم این بود که ایشان هم مثل بقیه مردم بیعت کند.

 البته عده زیادی بودند که بیعت نکردند که خدمت‌تان خواهم گفت. بنابر این این جا می‌گوید نفر اول حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها و نفر دوم آقا امیرالمومنین علیه‌السلام است. نفرات دیگری هم در این زمینه وجود دارد که من با توجه به این‌که در این زمینه کلیپی آماده شده می‌خواهم بعد از کلیپ آن‌ها را بگویم.

مجری:

کلیپ بعدی را ببینیم.

کلیپ:

انصاری:

و این واقعیتی است که تعدادی بودند و در خانه حضرت علی جمع می‌شدند و بیعت نکرده بودند.

ملازاده:

بیعت اجباری ارزشی ندارد، سعد بن عباده تا آخرین لحظه بیعت نکرد؛ همان شخصی که در سقیفه بنی ساعده انصار را جمع کرده بود که با او بیعت شود.

مجری:

این‌ها فقط برخی از این نمونه‌ها بود که خود این‌ها اعتراف کرده بودند و حتی آقای ملازاده به سعد بن عباده اشاره داشت که خود این شخص افراد را در سقیفه جمع کرد که خودش خلیفه شود و وقتی ابوبکر خلیفه شد اصلاً بیعت نکرد.

استاد روستایی:

دقیقاً همین طور است، افراد زیادی بیعت نکردند؛ محمد رضا در کتاب «أبو بكر الصديق أول الخلفاء الراشدين» می‌گوید:

تخلف علي رضي الله عنه عن البيعة

أبو بكر الصديق أول الخلفاء الراشدين ص 28، اسم المؤلف: محمد رضا (المتوفى: 1369هـ)، دار النشر: دار إحياء الكتب العربية الثانية، 1369 هـ - 1950 م

علی علیه‌السلام از بیعت تخلف کردند

سپس می‌گوید:

قال الزهري: (بقي علي وبنو هاشم والزبير ستة أشهر لم يبايعوا أبا بكر حتى ماتت فاطمة رضي الله عنها فبايعوه

أبو بكر الصديق أول الخلفاء الراشدين ص 28، اسم المؤلف: محمد رضا (المتوفى: 1369هـ)، دار النشر: دار إحياء الكتب العربية الثانية، 1369 هـ - 1950 م

زهری گفت: علی و بنی هاشم و زبیر تا شش ماه با ابوبکر بیعت نکردند، و بعد از این‌که حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها به شهادت رسید بیعت کردند

و عرض من این است که طبق حرف ابن حجر بعد از شهادت حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها هم بیعت نبوده و این استمرار داشته و حتی از منابع اهل سنت هم به دست می‌آید که در زمان هر خلیفه‌ای امیرالمومنین اکراه می‌کردند. همچنین افراد دیگر می‌گویند:

وقد كان علي رضي الله عنه يرى أنه أحق بالخلافة من أبي بكر لقرابته من رسول الله، لذلك فقد تخلف عن البيعة

أبو بكر الصديق أول الخلفاء الراشدين ص 29، اسم المؤلف: محمد رضا (المتوفى: 1369هـ)، دار النشر: دار إحياء الكتب العربية الثانية، 1369 هـ - 1950 م

علي علیه‌السلام خود را در خلافت لايق‌تر می‌دانستند چون با رسول خدا صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم قرابت داشتند به همين دلیل از بیعت تخلف کرد

و فقط قرابت نسبی نبوده است چون حضرت می‌فرمودند که نسب باعث خلافت نیست و شرافت و شایستگی فرد باید باشد. سپس در ادامه می‌گوید:

وممن تخلف عن بيعة أبي بكر عتبة بن أبي لهب، وخالد بن سعيد والمقداد بن عمرو، وسلمان الفارسي، وأبو ذر، وعمار بن ياسر، والبراء بن عازب وأبي بن كعب ومالوا مع علي

أبو بكر الصديق أول الخلفاء الراشدين ص 29، اسم المؤلف: محمد رضا (المتوفى: 1369هـ)، دار النشر: دار إحياء الكتب العربية الثانية، 1369 هـ - 1950 م

کسانی که از بیعت ابی بکر تخلف کردند: عتبۀ بن ابی لهب، خالد بن سعید، مقداد بن عمرو، سلمان فارسی، ابوذر، عمار بن یاسر، براء ابن عازب، ابی بن کعب، بودند که همراه علی علیه‌السلام بودند

حتی در بعضی نقل‌ها مثل کتاب تاریخ ابن خلدون داریم که می‌گوید اصلاً این‌ها شیعه امیرالمومنین علیه‌السلام بودند، اعتقاد‌شان این بود که حضرت امیر علیه‌السلام احق بر خلافت است، بنی‌هاشم هم این اعتقاد را داشتند؛ همچنین دارد که زمانی این خلافت عدول پیدا کرد و سراغ غیر از امیرالمومنین علیه‌السلام رفت و غیر از ایشان خلیفه شد، تاسف خوردند و از این قضیه ناراحت شدند. سپس می‌گوید حتی ابوسفیان از قبیله بین امیه هم با ابوبکر بیعت نکرد؛ و این یک لیست اجمالی از افرادی است که بیعت نکردند. اما اعتقاد آقایان وهابی این است که این‌ها هیچ اذیت هم نشدند!

مجری:

کلیپ بعدی را ببینیم.

کلیپ:

سجودی:

و بعد از این ما به چهار شخصیت صدر اسلام می‌رسیم؛ از ابوبکر که شروع کنیم، سعد بن عباده با ایشان بیعت نکرد، حضرت علی علیه‌السلام تا شش ماه بیعت نکرد، و هیچ کس به این‌ها نگفت چرا بیعت نکردید.

مجری:

ایشان پذیرفته‌اند که افرادی مثل امیرالمومنین علیه‌السلام بوده‌اند که بیعت نکرده‌اند، اما گفتند این‌ها اذیت هم نشده‌اند و کسی هم با آن‌ها کاری نداشت.

استاد روستایی:

من اقداماتی که نسبت به این‌ها شده در چهار محور خلاصه می‌کنم. اقدام اول هجوم به خانه مخالفین بود؛ آقای طبری این موضوع را با سند معتبر نقل می‌کند که ابوبکر در آخر عمر خود از چند کار اظهار ندامت کرد:

حَدَّثَنَا يُونُسُ بْنُ عَبْدِ الأَعْلَى، قَالَ: حَدَّثَنَا يَحْيَى بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ بُكَيْرٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا اللَّيْثُ بْنُ سَعْدٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا عُلْوَانُ، عَنْ صَالِحِ بْنِ كَيْسَانَ، عَنْ عُمَرَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ عَوْفٍ، عَنْ أَبِيهِ، أَنَّهُ دَخَلَ عَلَى أَبِي بَكْرٍ الصِّدِّيقِ رَضِيَ اللَّهُ تَعَالَى عَنْهُ فِي مَرَضِهِ الَّذِي تُوُفِّيَ فِيهِ، فَأَصَابَهُ مُهْتَمًّا،... قال ابو بكر رضى الله عَنْهُ: أَجَلْ، إِنِّي لا آسَى عَلَى شَيْءٍ مِنَ الدُّنْيَا إِلا عَلَى ثَلاثٍ فَعَلْتُهُنَّ وَدِدْتُ أَنِّي تَرَكْتُهُنَّ، وَثَلاثٌ تَرَكْتُهُنَّ وَدِدْتُ أَنِّي فَعَلْتُهُنَّ، وَثَلاثٌ وَدِدْتُ أَنِّي سَأَلْتُ عَنْهُنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فَأَمَّا الثَّلاثُ اللاتِي وَدِدْتُ أَنِّي تَرَكْتُهُنَّ، فَوَدِدْتُ أَنِّي لَمْ أَكْشِفْ بَيْتَ فَاطِمَةَ عَنْ شَيْءٍ وَإِنْ كَانُوا قَدْ غَلَّقُوهُ عَلَى الْحَرْبِ، وَوَدِدْتُ أَنِّي لَمْ أَكُنْ حَرَقْتُ الْفُجَاءَةَ السُّلَمِيَّ، وَأَنِّي كُنْتُ قَتَلْتُهُ سَرِيحًا أَوْ خَلَّيْتُهُ نَجِيحًا وَوَدِدْتُ أَنِّي يَوْمَ سَقِيفَةَ بَنِي سَاعِدَةَ كُنْتُ قَذَفْتُ الأَمْرَ فِي عُنُقِ أَحَدِ الرَّجُلَيْنِ- يُرِيدُ عُمَرَ وَأَبَا عُبَيْدَةَ- فَكَانَ أَحَدُهُمَا أَمِيرًا، وَكُنْتُ وَزِيرًا...

تاريخ الطبري ج3 ص 429و430، اسم المؤلف: أبي جعفر محمد بن جرير الطبري الوفاة: 310، دار النشر: دارالمعارف-مصر1119، الطبعه: الثانیه، تحقیق: محمد ابوالفضل ابراهیم

پدر عبدالرحمن بن عوف در زمان مریضی ابوبکر که موجب مرگش شد، بر او وارد شد، او علاقمندی‌های خود را مطرح کرد... ابوبکر گفت: من از کاری پشیمان نیستم مگر در سه کار که انجام دادم که ای کاش انجام نمی‌دادم، و سه کار که ترک کردم که ای کاش ترک نمی‌کردم، و سه چیزی که ای کاش درباره آن‌ها از پیامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم سوال می‌کردم؛ اما سه چیزی که ای‌کاش ترک می‌کردم این‌که، ای‌ کاش به خانه فاطمه سلام‌الله‌علیها کاری نداشتم و آن را نمی‌گشودم، اگر چه با اعلان جنگ آن را بر من بسته بودند، و ای‌ کاش «فجائه سلمی» را نمی‌سوزاندم و (به جای این کار) او را می‌کشتم و یا آزاد می‌کردم، و ای ‌کاش در روز سقیفه‌ بنی‌ ساعده، کار را بر عهده یکی از آن دو مرد -عمر بن خطاب و ابوعبیده جراح- می‌گذاشتم تا یکی از آنان امیر می‌شد و من وزیر می‌شدم...

‌هم چنین در احادیث المختاره مقدسی و مسند فاطمه الزهراء سیوطی این‌ها آمده است. پس اقدام اول نسبت به مخالفین هجوم به خانه آن‌ها بوده است و روایت هم داریم که معتبر است.

اقدام بعدی که صورت گرفته است تهدید به سوزاندن خانه مخالفین بوده است، و آقای جهودی گفت هیچ اذیتی نشده‌اند! در مصنف آقای ابن ابی شیبه همان روایت معروفی که حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها را به این‌که خانه‌ات را می‌سوزانیم تهدید کردند نقل شده است:

أَنْ آمُرَ بِهِمْ أَنْ يُحَرَّقَ عَلَيْهِمَ الْبَيْتُ.

المُصَنَّف لابن أبي شيبة ج 20 ص 579، اسم المؤلف: الامام أبی بكر عبد الله بن محمد بن أبي شيبة العبسي الکوفی الوفاة: 235، دار النشر: شرکه دار القبلة + موسسه علوم القرآن، الطبعة: الأولى 1427 هـ - 2006 م، تحقيق: محمد عوامة.

به آنان امر کرد که خانه را بر سر آنان آتش بزنند

و آقای بلاذری هم در انساب الاشراف نقل می‌کند:

فَجَاءَ عُمَرُ، ومعه فتيلة

جمل من أنساب الأشراف ج 1 ص 586، اسم المؤلف: أحمد بن يحيى البَلَاذُري، الوفاة: 279هـ، دار النشر: دار المعارف-مصر-1959م، تحقيق: محمد حميد الله

عمر آمد در حالی‌که همراه او فتیله آتش بود.

اما اقدام سومی ‌که صورت گرفت، برخورد خشن و تهدید به قتل بود، که بلاذری در کتاب انساب الاشراف می‌نویسد:

وإبطائك عَن الخلفاء، فِي كل ذَلِكَ تقاد كما يقاد الجمل المخشوش

جمل من أنساب الأشراف ج 3 ص 66، اسم المؤلف: أحمد بن يحيى‌بن جابر البَلَاذُري، الوفاة: 279هـ، دار النشر: دارالفکر-بیروت-لبنان، الطبعۀ: الاولی 1417هـ،1996م، تحقيق: ا.د.سهیل زکار+د.ریاض زرکلی

دستگاه خلافت تو را مهار کرد و بسان شتر سرکش برای بيعت سوق داد

این برخورد سومی ‌بوده که با مخالفین‌ انجام داده‌اند که مثل شتری مخشوش که حلقه آهنی به بینی‌اش می‌گذارند و می‌کشند، کنایه از برخورد خشونت آمیز است؛ یا حتی تهدید به قتل که نسبت به امیرالمومنین علیه‌السلام صورت گرفت. برخورد دیگری که در زمینه برخوردهای خشن صورت گرفت، لگد مال کردن افراد بود! در صحیح بخاری روایت مشهوری پیرامون بیعت ابابکر است که آقای عمر ماجرا را نقل می‌کند و می‌گوید:

فَقَالَ قَائِلٌ: قَتَلْتُمْ سَعْدَ بْنَ عُبَادَةَ، فَقَالَ عُمَرُ قَتَلَهُ اللَّهُ

الجامع الصحيح المختصر (صحیح البخاری) ص 902، اسم المؤلف: أبی عبدالله محمد بن إسماعيل البخاري الوفاة:256، دار النشر: دار ابن كثير , دمشق- بيروت، الطبعة: الاولی 1423هـ، 2002م،

سعد بن عباده مخالفت کرد و ما او را زیر پا گذاشتیم، كسي گفت سعد را کشتید! عمر گفت خدا او را بکشد

و این برخورد دیگری بود که با مخالفین صورت گرفت. باز در این زمینه در کتاب فتح الباری آقای ابن حجر داریم که حتی تهدید به قتل می‌کند و دستور به قتل می‌دهد؛ در فتح الباری می‌گوید:

فَقَالَ قَائِلٌ قَتَلْتُمْ سَعْدَ بْنَ عُبَادَةَ أَيْ كِدْتُمْ تَقْتُلُونَهُ وَقِيلَ هُوَ كِنَايَةٌ عَنِ الْإِعْرَاضِ وَالْخِذْلَانِ وَيَرُدُّهُ مَا وَقَعَ فِي رِوَايَةِ مُوسَى بْنِ عُقْبَةَ عَنْ بن شِهَابٍ فَقَالَ قَائِلٌ مِنَ الْأَنْصَارِ أَبْقُوا سَعْدَ بْنَ عُبَادَةَ لَا تَطَئُوهُ فَقَالَ عُمَرُ اقْتُلُوهُ قَتَلَهُ اللَّهُ نَعَمْ لَمْ يُرِدْ عُمَرُ الْأَمْرَ بِقَتْلِهِ حَقِيقَةً وَأَمَّا قَوْلُهُ قَتَلَهُ اللَّهُ فَهُوَ دُعَاءٌ عَلَيْهِ

فتح الباري شرح صحيح البخاري ج 7 ص 32، اسم المؤلف: أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل العسقلاني الشافعي الوفاة: 852، دار النشر: دار المعرفة - بيروت، تحقيق: محب الدين الخطيب

 و بعضی‌ها گفته‌اند عبارت این‌که سعد را کشتید کنایه از اعراض است، یعنی او را کنار بگذارید، ولی این قول رد می‌شود چون از زهری روایت داریم که یکی از انصار گفت سعد را رها کنید و زیر دست و پا له نکنید، عمر گفت: او را بکشید که خدا او را بکشد.

سپس ابن حجر سعی می‌کند انکار کند اما نمی‌تواند این انکار را انجام دهد. در بعضی نقل‌ها دارد که سعد را جن کشته و بعضی گفته‌اند یک فرد دیگر کشته است. بنده به این مقدار بسنده می‌کنم وگرنه مطالب بسیار بیشتر از این‌هاست.

بیننده: کاظمی ‌از اصفهان:

سلام. امشب بحث تکفیر شد و صحبت‌های خوبی را فرمودید؛ از آن طرف آقای م.الف ناصبی است و همه وصف‌هایش را شنیده‌اند و می‌گوید تکفیر کردن این‌گونه است و از این طرف آقای عقیل بی عقل دیشب می‌گفت چرا علمای شیعه حتی کسانی را که قرآن را تحریف می‌کنند کافر نمی‌دانند و حکم فتوای تکفیر آن‌ها را نمی‌دهند؟ منتهی من خودم مطلبی را در سنن ابن ماجه ج1 ص226 و حتی مسند احمد ج6 ص269 دیدم که از خود عایشه نقل شده و می‌گوید آیه رضاع کبیر در زمان پیامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم نازل شد اما بز آن را خورد! و آن زمان در قرآن بوده و الان نیست! می‌خواستم توضیحی دهید که آیا همین در حکم تحریف قرآن نیست؟ و اگر قرار به کفر باشد اولین کافر خود عایشه حساب می‌شود یا خیر؟

مطلب بعدی این‌که این وهابی‌ها دنبال کسی می‌گردند که از لحاظ علمی قوی نباشد تا خیلی راحت نیم ساعت در شبکه خود با او مناظره کنند، من می‌خواستم شما تذکری به این‌ها بدهید چون علم ما خوب است اما به اندازه انگشت کوچک شما هم نمی‌شویم، می‌خواستم نصیحتی شود چون بالاخره همه‌ی این مسائل سر شیعه شکسته می‌شود، این‌ها هم دقیقا به این افراد وقت می‌دهند. از شما تشکر می‌کنم.

بیننده: رضا از ارومیه:

سلام. آقای روستایی دیشب بحث‌هایی در رابطه با دستورات خلیفه دوم برای ایرانی‌ها داشتید که متاسفانه من نتوانستم تماس بگیرم. در این جا دو سوال برای من پیش آمد، یکی این‌که خلیفه دوم در منابعی که شما ذکر کردید اصحاب و یاران خودش را در ارتباط با ایرانی‌ها منع می‌کرد، حال اگر خلیفه دوم قائل بر این بود که ایرانی‌ها از نظر اخلاقی درست نیستند و اعراب یا یاران خودش نمی‌توانند با ایرانی‌ها بگیر و بستان‌هایی داشته باشند چرا در مورد حمله به ایران دستور حمله داد و این همه اموال و غنائم و زنان ایرانی در بازارهای مدینه و حجاز به فروش رفت؟

سوال بعدی این‌که اگر خلیفه دوم به عنوان خلیفه مسلمین و جانشین پیامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم و صحابه ممتاز به حساب می‌آید، چطور می‌توان دستور خلیفه دوم در مورد امتناع ارتباط با ایرانی‌ها در کتب صحاح سته و وجود امامان اربعه که بیشتر ایرانی هستند را توجیه کرد؟ اهل سنت و وهابیت بعد از قرآن به صحاح سته اعتقاد‌ دارند، امامان اربعه و کتاب‌ها و مسانید هم همین طور و بیشتر‌شان ایرانی هستند، این چطور با دستور خلیفه دوم جور در می‌آید؟

بیننده: معزز از لرستان:

سلام. می‌خواستم درباره سوال آقای م.الف که در رابطه با امامت ما صحبت کردند و گفت شما زمانی که امامت را قبول نداشته باشید کافر هستید، اولاً این‌ها حرف‌های خودشان را قبول ندارند، چه آقای م.الف باشد، چه آقای جهودی باشد و سایر شبکه‌های وهابی حرف‌های خودشان را قبول ندارند حتی خودشان نسبت به خودشان مشکل دارند، این‌ها حتی خلافت ابوبکر و عثمان را هم قبول ندارند، برادران اهل سنت هم این را می‌دانند که شبکه‌های وهابی به هیچ وجه ممکن اصلاً خلافت ابوبکر، عمر و عثمان را قبول ندارند، چه برسد به خلافت علی علیه‌السلام و اولاد علی علیهم‌السلام .

دوماً زمانی که کفگیر این‌ها به ته دیگ می‌خورد به ما شیعیان تهمت می‌زنند ولی تا الان نتوانسته‌اند به شیعیان ایرادی وارد کنند و حتی نتوانسته‌اند از کتاب‌های شیعه چیزی گیر بیاورند که از طریق آن ما را محکوم کنند. الحمد لله شبکه ولایت تا الان توانسته از کتاب‌های اهل سنت تمام مطالب این‌ها را محکوم کند و خوشبختانه این امر باعث شده که این‌ها نتوانسته‌اند حتی در مناظره‌ها با شیعیان در بیفتند.

من چند بار با این شبکه تماس گرفتم و از آقای عقیل بی عقل‌ سوال کردم و گفتم شما اول مذهب‌ خود را به ما بگویید که فوری تلفن من را قطع کردند و بعد هم گفتند ما معذرت می‌خواهیم تلفن‌شان قطع شد! در صورتی که نخواستند پاسخ دهند چون این‌ها وهابی‌اند و نمی‌خواهند برادران اهل سنت بدانند که این‌ها وهابی‌اند و به خاطر همین مسئله خود را در پناه دین اسلا مخفی می‌کنند وگرنه این‌ها مسلمان نیستند؛ به خدای احد و واحد حتی کسانی که دین اسلام ندارند، زمانی که در برابر حق و عقل محکوم‌شان می‌کنی یا جواب قانع کننده می‌دهی قبول می‌کنند ولی متاسفانه این شبکه‌های وهابی چون از عبدالوهاب دستور می‌گیرند و عبدالوهاب هم یک انسان انگلیسی بوده و همه ما این را می‌دانیم قبول نمی‌کنند.

حُسن شبکه ولایت این بوده که برای مردم چه شیعه و چه سنی و چه مذاهب دیگر حرف اصلی اسلام را روشن کرده است ولی متاسفانه شبکه‌های وهابی کاری کرده‌اند که در سر تا سر جهان مردم از اسلام بترسند، کاری کرده‌اند که اسلام هراسی به وجود بیاید و کسی پیگیر اسلام نشود.

مطلب بعدی که می‌خواستم عرض کنم، این‌که زمانی ابوبکر، عمر را جانشین خودش قرار داد، هیچ گونه اعتراضی نکردند و نمی‌کنند ولی وقتی رسول اکرم صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم در غدیر خم علی علیه‌السلام را به جانشینی خود قبول کرد، این‌ها قبول ندارند. من می‌خواستم این‌ها را روشن کنید تا مردم بدانند چقدر حرف‌های این‌ها سراسر تناقض و دروغ‌گویی است.

مجری:

در مورد تحریف قرآن گفتند که خیلی‌ها ادعا می‌کنند و این تهمت را به شیعه می‌زنند که شیعیان قائل به تحریف قرآن‌اند و طبیعتاً اخبار و روایاتی هم در کتب مخالفین موجود است.

استاد روستایی:

من شبکه‌های وهابی را حداقل به مطالعه کتاب‌های ابن تیمیه دعوت می‌کنم. آقای ابن تیمیه می‌گوید بحث اعتقاد به تحریف قرآن یک مسئله اجتهادی است و مجتهد به خاطر این فتوایش ثواب هم می‌برد، یعنی اگر درست بگوید دو ثواب و اگر هم غلط بگوید یک ثواب می‌برد. شما قبل از این‌که سخن از تکفیر کنید و علمای شیعه را به تحریف قرآن متهم کنید کتاب‌های ابن تیمیه را بخوانید؛ من نمی‌خواهم درباره این بحث کنم که چه کسی قائل به تحریف بوده یا نبوده است، من می‌خواهم بگویم حداقل کتاب ابن تیمیه را بخوانید که ابن تیمیه می‌گوید این یک بحث اجتهادی است و صاحب آن ثواب هم می‌برد؛ پس عالم شیعه هم ثواب برده است، شما در مورد آن افراد هر توجیهی می‌کنید، ما هم در مورد این فرد همان را می‌گوییم.

مجری:

گفتند بعضی از شیعیان هستند که شاید علم کافی را ندارند و با این شبکه‌ها تماس می‌گیرند و دچار مشکل می‌شوند.

استاد روستایی:

در احتجاج مرحوم طبرسی و بعضی کتاب‌های دیگر داریم که حضرت فرمودند:

حرام على شيعتنا أن يصيروا فتنة على ضعفاء إخوانهم وعلى المبطلين

الاحتجاج - الشيخ الطبرسي - ج 1 ص 14

كسي كه قدرت مناظره را ندارد، تصدي مناظره براي او حرام است؛ زيرا هم براي شيعيان ما و هم براي مبطلين فتنه مي‌شود

اگر کسی بلد نباشد و باعث این شود که اعتقاد چند نفر دیگر هم خراب شود این مناظره بر او حرام است، اما کسی که وارد است قرآن می‌فرماید:

...وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ...

سوره نحل آیه 125

...و با آنان به [شيوه‏‌اى] كه نيكوتر است مجادله نماى...

و اهل بیت ما و اصحاب اهل بیت علیهم‌السلام مکرر احتجاج‌های فراوانی داشته‌اند.

مجری:

اما در مورد رفتار خلیفه دوم با ایرانی‌ها دو سوال را مطرح کردند و گفتند چطور می‌توان این دو مورد را توجیه کرد که بنده فکر می‌کنم مورد اول موید قول ما است که در مورد حمله به ایران بود و این چطور با دیدگاه خلیفه دوم نسبت به ایرانی‌ها جور در می‌آید و مطلب بعدی این‌که اکثر علمای اهل سنت و نویسندگان تاریخ از ایرانی‌ها هستند، این چطور می‌شود که از یک طرف حب خلیفه دوم را داشته باشند و از طرفی نقل و ثبت کرده باشند؟

استاد روستایی:

طبیعتاً ایشان به خاطر غنائم، به ایرانی‌ها حمله کرد اما می‌گفت اخلاق ایرانی‌ها را یاد نگیرید، از ایرانی‌ها صنعت یاد نگیرید اما حمله می‌کرد که غنائم به دست آورد، و در این مورد بحثی نیست؛ و آن زمان اختلافات داخلی در ایران وجود داشت و لشگر ایران تضعیف شده بود لذا آن‌ها پیش روی‌هایی کرده بودند اما اگر کسی اعتقادش این باشد که ایرانی‌ها به خاطر آن حمله‌ها مسلمان شدند اصلاً این طور نیست بلکه ایرانی‌ها در طول تاریخ مردم متمدنی بودند و به خاطر مراوده و رفتار حسنه اهل بیت علیهم‌السلام مسلمان شدند.

اما نکته دیگر این‌که چرا این طور عملکردی نسبت به ایرانی‌ها داشت؟ و می‌گفت از ایرانی‌ها تجارت و حرفه یاد نگیرید و اخلاق ایرانی نداشته باشید؟ این به جهت این بود که می‌خواست ایرانی‌ها در فقه قوی نشوند و تجارت را در دست نگیرند چون مردمانی که پیشینه فرهنگی و تمدنی بسیار قوی‌ای دارند و انسان‌های موفقی در مناطق خودشان هستند، اگر این آقا می‌خواست در عربستان به این‌ها بها دهد، این‌ها تجارت را در دست می‌گرفتند. علت این نوع برخورد این بوده که می‌خواسته ایرانی‌ها فقیه و مسلط به احکام نشوند و بازار را در دست نگیرند؛ به خاطر همین این آقا این‌گونه برخورد می‌کرده است.

مجری:

ضمن این‌که ایرانی‌ها صاحب قدرت سیاسی و اقتصادی نشوند.

استاد روستایی:

و از آن طرف در مقابل این برخورد یک عکس العملی هم از سوی ایرانی‌ها صورت گرفت و ایرانی‌ها دنبال علم، فقه، حدیث و روایت رفتند و تسلط هم پیدا کردند که بعضی از آنان جزء علمای تراز اول اهل سنت شدند.

مجری:

و طبیعتاً جمعیت زیادی هم از علمای شیعه‌ی امیرالمومنین علیه‌السلام هستند.

استاد روستایی:

قطعاً همین طور است، ما از همان ابتدا سلمان فارسی را داریم و علاوه بر سلمان اصحاب ائمه علیهم‌السلام که این‌ها شاگردان درجه یک اهل بیت علیهم‌السلام بودند و در بین این‌ها هم افراد ایرانی زیاد است.

مجری:

سوال پایانی که مطرح شد این بود که چطور درباره این‌که ابوبکر، عمر را جانشین خودش قرار داد خیلی اعتراضی صورت نمی‌گیرد اما در مورد آقا امیرالمومنین علیه‌السلام خیلی اشکال گرفتند و شبهات مطرح می‌شود؟

استاد روستایی:

در مورد ایشان هم اعتراضاتی صورت گرفت، که در مصنف ابن أبي شيبة و منابع دیگر داریم که می‌گویند:

32013 - حَدَّثَنَا ابْنُ إِدْرِيسَ، عَنْ إِسْمَاعِيلَ، عَنْ زُبَيْدٍ، قَالَ: لَمَّا حَضَرَتْ أَبَا بَكْرٍ الْوَفَاةُ أَرْسَلَ إِلَى عُمَرَ لِيَسْتَخْلِفَهُ، قَالَ: فَقَالَ النَّاسُ: أَتَسْتَخْلِفُ عَلَيْنَا فَظًّا غَلِيظًا، فَلَوْ مَلَكَنَا كَانَ أَفَظَّ وَأَغْلَظَ، مَاذَا تَقُولُ لِرَبِّكَ إِذَا أَتَيْتُهُ وَقَدِ اسْتَخْلَفَتْهُ عَلَيْنَا

الكتاب المصنف في الأحاديث والآثار (مصنف ابن أبي شيبة) ج 6 ص 358، اسم المؤلف: أبو بكر عبد الله بن محمد بن أبي شيبة الكوفي الوفاة: 235، دار النشر: مكتبة الرشد - الرياض - 1409، الطبعة: الأولى، تحقيق: كمال يوسف الحوت

وقتی که ابوبکر در حال احتضار قرار گرفت، کسی را نزد عمر فرستاد تا او را جانشین خود کند، مردم گفتند: کسی را بر ما مسلط می‌کنی که خشن و بد اخلاق است، اگر او حکومت را به دست گیرد، سخت‌گیرتر و خشن‌تر خواهد شد، جواب خدا را چه خواهی داد هنگامی که او را ملاقات کنی و از تو سؤال شود که چرا شخص بد اخلاق و خشنی مثل عمر را بر ما مسلط کردی؟

آن موقع این اعتراض‌ها صورت گرفت اما سخن ما امشب یک بخشی این بود که آقایان به خلیفه قرار دادن استناد می‌کنند و می‌گویند این واجب بود؛ سوال ما این طور است و بیننده‌ها باید این طور مطرح کنند که آیا پیامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم این مقدار از وجوب را تشخیص نمی‌داد؟ چرا باید در این حد به پیامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم ظلم شود و آن جا را نادیده بگیرید اما اگر پیامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم بخواهد کاری را انجام دهد می‌گویید پیامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم تشخیص نداد و انجام نداد، اما آقای ابوبکر می‌فهمید و واجب بود این را انجام بدهد.

مجری:

یک جمع بندی کوتاه بفرمایید.

استاد روستایی:

بحث‌های امشب ما در چند محور خلاصه شد، البته بعضی موارد ماند و نتوانستیم این 9 محور را به طور کامل بیان کنیم. این بود که آقای م.الف ادعایی را مطرح کرد و گفت اگر کسی خلافت ابوبکر و عمر را قبول نداشته باشد ما او را تکفیر نمی‌کنیم، ولی شما هر کس که ائمه علیهم‌السلام را قبول نداشته باشد تکفیر می‌کنید و گفت ما امامت را از اصول دین نمی‌دانیم؛ ما عرض کردیم اگر بر اساس مبانی پیش برویم حق با آقای م.الف است چرا که علمای اهل سنت گفته‌اند نصی در مورد خلافت ابابکر و عمر نیامده و امر الله نیست، و طبیعتاً چیزی که امر الله نباشد نباید تکفیر به دنبال داشته باشد و اگر ما می‌گوییم کسی منکر امامت شود کافر است به جهت این است که امر الله است و اگر کسی از روی عناد و دشمنی امامت را انکار کند، همان طوری که در صحیح مسلم آمده که امامت امرالله است، این فرد طبیعتاً از دایره دین خارج می‌شود، کما این‌که هر دستور دیگری که امر الله باشد را انکار کند از دایره دین خارج می‌شود و ربطی به امامت ندارد. سپس عرض کردیم حرف آقای م.الف بر اساس مبانی درست است و نباید تکفیر شود، اما عده‌ای در طول تاریخ بر خلاف ایشان حرف‌هایی داشتند و عبارات آن‌ها را ذکر کردیم و حتی گفتیم بعضی‌ها می‌گویند کسی که این‌ها را امام هدایت نداند حکمش قتل است. از آن طرف ما صحابه‌ای را داریم که با این‌ها بیعت نکردند و این‌ها را امام هدایت نمی‌دانستند، مثل وجود نازنین حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها وجود نازنین آقا امیرالمومنین علیه‌السلام و برخی دیگر از صحابه. سپس در بخش بعدی این بحث را مطرح کردیم که ایشان گفت ما خلافت و امامت را اصول دین نمی‌دانیم و مواردی را از کتب اهل سنت بیان کردیم که علمای آنان خلافت و امامت را از ارکان و اصول دین می‌دانند و کلیپ‌های دیگری هم در این زمینه پخش شد. بخش پایانی عرایض بنده هم نسبت به این‌که عده‌ای با امیرالمومنین علیه‌السلام بیعت نکردند و برخورد اهل بیت علیهم‌السلام با مخالفین چگونه بود که این باقی ماند و إن‌شاءالله در برنامه‌های بعد مطرح خواهیم کرد.

 

 

پایان

وَالسَّلَامُ عَلَى مَنِ اتَّبَعَ الْهُدَى



حجت الاسلام و المسلمین روستایی

      ارسال نظر

*:نام ونام خانوادگي
*:پست الکترونيکي
*:متن نظر