صفحه اصلي |    اخبار   |  کتابخانه |  آرشيو برنامه ها |  معرفي برنامه ها |  طرح پرسش |  درباره ما |  ارتباط با ما |  Webmail

تاريخ: 11 شهريور 1395 تعداد بازديد: 1446 
دفاع از ثقلین -جایگاه و ویژگی های امام جواد علیه السلام در میان شیعیان و اهل تسنن
دفاع از ثقلین
دانلود صوت
دانلود فيلم

 

بسم الله الرحمن الرحيم

تاریخ :1395.06.11

مجري:

اللهم صل علي محمد وآل محمد وعجل فرجهم

          عرض سلام و ادب دارم خدمت شما بينندگان عزيز شبکه جهاني ولايت، فرا رسيدن شهادت آقا امام جواد عليه السلام را خدمت شما تسليت و تعزيت عرض مي‌کنم

استاد ابوالقاسمي:

سلام عليکم ورحمة الله اعوذ بالله من الشيطان الرجيم بسم الله الرحمن الرحيم الحمد لله رب العالمين اللهم صل علي محمد مصطفي وعلي المرتضي وفاطمه الزهرا والحسن الرضا والحسين المصفا وجميع الاوصياء والمصابيح الدجي وصل علي من بيمنه الرزق الوري وبوجده ثبتت الارض والسما مولانا صاحب العصر والزمان

عرض سلام دارم خدمت همه بينندگان عزيز و گرانقدر شبکه جهاني ولايت و شب شهادت جواد الائمه عليه السلام را خدمت همه عزيزان تسليت عرض مي‌کنم.

آقاي احمد الطيب در جلسه‌اي که در چچن برگزار شد بيانيه‌اي خوانده شد مطرح مي‌کند مي‌گويد؛ اهل سنت ما تريدي، اشعري و طرفداران واقعي اهل حديث هستند، و غير اين‌ها سني نيستند و اين سخن براي کساني که مدعي سلفي‌گري هستند بسيار گران تمام شد، علنا به احمد الطيب شروع به فحاشي کردند، علنا به شيخ علي جمعه فحاشي کردند،

در کنفرانسي که وهابي‌ها را با کنايه از سني گري خارج مي‌کنند مفتي کويت سخنراني مي‌کند و علنا مي‌گويد شيعيان مسلمان هستند. در همان کنفرانس شيعه مسلمان است ولي وهابي سني نيست!

خبر ديگر؛ آقاي انور عشقي که يکي از ژنرال‌هاي بازنشسته عربستان است و از افرادي است که هنوز هم با خاندان آل سعود ارتباط دارد که به عنوان واسطه ارتباط با اسرائيل به حساب مي‌آيد گفته است ما نيازي به واسطه براي ارتباط نداريم مستقيم مي‌توانيم با اسرائيل ارتباط برقرار کنيم، لازم نيست اردن بيايد براي ما واسطه شود، ما خودمان مستقيم ارتباط برقرار مي‌کنيم،

آن زماني که وهابيون به طائف حمله کردند، مسلمان‌هاي طائف را کشتند و بعد به مکه و مدينه حمله کردند، مسلمان‌هاي هند و پاکستان يک کشتي از طرف پادشاه مسلمان‌ها به آن جا فرستادند که ما مي‌خواهيم ببينيم شما چه بلايي بر سر مسلمان‌ها آورده ايد، نزديک به 38 سوال مي‌پرسد که وهابي‌ها به يک سوال هم پاسخ درست ندادند و دروغ پشت دروغ

  1. به ما خبر بدهيد در طائف چه مقدار قتل و کشتار و جنايت شده است.
  2. آيا اهل طائف خودشان درب‌ها را باز کردند؟ به اين خاطر که شما به آن‌ها وعده امان داده ايد، يعني به امان آن‌ها خيانت کرده ايد يا نه.
  3. قتل عام عمومي‌چطور بود و چه کسي شروع کرد؟
  4. چند نفر از سادات و علما و کودکان و زنان در طائف کشته شدند؟

در آخر هم يک جواب خيلي مجملي دادند و بعد از آن هم منجر به درگيري‌هايي شد کار به آن‌جا رسيد که علماي پاکستان فتوا مي‌دادند ما وقتي به مکه مي‌رويم حق خواندن نماز پشت سر وهابي‌ها نداريم

خبر ديگر امام جمعه اهل سنت نيکشهر آقاي مولوي عبدالله وحيدي اسم برده، که برخي شبکه‌هاي ماهواره‌اي با اتهام زني به نظام قصد تحريک جامعه اهل سنت را دارند، متهم کنندگان داخلي و خارجي نظام تجربه و آگاهي سياسي خوبي ندارند. بعد مي‌گويد برخي شبکه‌هاي ماهواره‌اي مثل کلمه و يا وصال با اتهام زني به نظام قصد تحريک جامعه اهل سنت را دارند و به علت اين که از دور قضاوت مي‌کنند، قضاوتي عادلانه و آگاهانه نسبت به قضايا ندارند.

اين آيدي يکي از وهابي‌ها است که خيلي به اسم ضد دين سر و صدا مي‌کند، همه او را به اسم ضد دين مي‌شناسند، اين عکس پروفايل مربوط به چه کسي است؟ پدر ايتيست‌هاي دنيا آقاي عثمان الخميس، و اين آيدي @Bijanirani1 همه مي‌دانند اين چه کسي است! من اين را Play مي‌کنم تا کسي نگويد عکس جعلي است، تصوير دوم پدر دوم ايتيست‌ها آقاي عبدالقدوس دهقان! کسي که الان آمده در فضاي مجازي مي‌گويد من ضد دين هستم ادمين اصلي پنج يا شش تا از کانال‌هاي ضد دين معروف است! اين آقا با اين وضعيت ادعا مي‌کند من ضد دين هستم، ما گفتيم اين احمد چلنج همان رفيق آقاي ميم الف است، نوچه ميم الف است، مشخص هم کرديم چه کسي است خيلي شاکي و عصباني شد، يک تحدي کرده است که 48 ساعت مهلت داريد براي امام زمان عج الله تعالی فرج الشریف فرزند حسن عسکري علیه السلام يک سند صحيح از تمام کتب شيعه بياوريد، هر کسي يک سند صحيح بياورد 100 ميليون هديه مي‌دهم! رفقاي ما برايش فرستاده‌اند؛ تحدي مي‌کني پسر؟ روايت برايش فرستاده‌اند، مي‌گويد بررسي کرديم مشکلش را بگوييد، مي‌گويند هم متنش ايراد دارد هم سند آن، هر کجا مي‌رسد جواب او را کامل مي‌دهد خود علامه مجلسي گفته است صحيح وسنده الآتي مرسل، اين روايت دو سند دارد اولي درست و دومي‌ مرسل، مي‌گويد نه آقا مرسل است.

اساسي امشب در مورد جايگاه آقا امام جواد عليه السلام و معجزات آن حضرت است، چون شب شهادت آن حضرت است ما راجع به حضرت صحبت خواهيم کرد. بسم الله الرحمن الرحيم، روايتي در کتاب شريف کافي مرحوم کليني رحمة الله عليه است، اين روايت را مطرح فرمودند کتاب الحجة روايتي است از ابي يحيي صنعاني ايشان مي‌فرمايد:

كنت عند أبي الحسن الرضا عليه السلام فجيئ بابنه أبي جعفر عليه السلام وهو صغير ، فقال : هذا المولود الذي لم يولد مولود أعظم بركة على شيعتنا منه .

الكافي - الشيخ الكليني - ج 1 ص 321

 نزد آقا امام رضا عليه السلام بودم، فرزند آن حضرت آقا امام جواد عليه السلام را در حالي که خيلي کوچک بود آوردند، مولودي است که براي شيعيان ما مولودي بابرکت تر از او به دنيا نيامده است.

اين روايت براي خيلي‌ها سنگين بود، تا زماني که زمان غيب آقا امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف رسيد و متوجه مقصود آقا امام رضا عليه السلام شدند، چرا؟ وقتي آقا امام رضا عليه السلام به شهادت رسيدند آقا امام جواد عليه السلام پنج ساله بودند، کودک خردسال مقام امامت را به عهده گرفته است، تا آن موقع خيلي از شيعيان اين تصور را داشتند، البته آن شيعيان خاص را نمي‌گوييم، ولي آن موقع شيعيان برخوردهاي خوب اهل بيت عليهم السلام را ديده بودند، علم اهل بيت عليهم السلام را ديده بودند، کرامت‌هاي اهل بيت عليهم السلام را ديده بودند، مي‌گفتند انساني است که با عبادت و علم به اين جا رسيده است، اما غالب آن‌ها به اين حقيقت که مقام امامت وراي تصورات يک انسان عادي است نرسيده بودند، تا اين که آقا امام جواد عليه السلام وقتي در پنج سالگي به امامت رسيد، در همان دوران شروع کردند با يحيي بن اکثم قاضي القضات مامون مناظره کردن، در روايت مي‌گويد يحيي بن اکثم از شدت خجالت عرق مي‌ريخت، همه فهميدند مقام امامت مقام اکتسابي نيست که طرف بيايد سي، چهل سال عبادت کند بعدا به اين مقام برسد، با خواندن کتاب به دست نمي‌آيد، با عبادت زياد به دست نمي‌آيد با صرف اخلاق خوب به دست نمي‌آيد. اين مقام يک مقامي‌است که با همه مقام‌هاي عادي فرق مي‌کند، تا آن زمان يک عده از اهل سنت مي‌گفتند مثلا ما امام ابو حنيفه را داريم، امام مالک و شافعي و احمد بن حنبل را داريم، و شما هم جعفر بن محمد صادق عليه السلام را داريد، محمد بن علي الباقر عليه السلام را داريد، علي بن الحسين عليه السلام را داريد، اين طور مي‌گفتند که ما داريم و شما هم داريد. تصورشان اين بود ابو حنيفه گفته است من افقه از جعفر بن محمد نديدم او فقيه‌تر بوده است. خب مي‌ديدند يک شخصي پنجاه ساله در مقابل شخصي پنجاه ساله با هم بحث کردند اين بر ديگري پيروز شد، اما تصور کنيد يک قاضي القضات که کل کشور زير دست او است، براي اولين بار شخصي به مقام قاضي القضاتي رسيده است، يعني مشکلات قضات را رفع و رجوع مي‌کند، مفتي کل آن زمان شده است، اين شخص با يک کودک پنج ساله مناظره کند، نه اين که مثل يک شب نشيني باشد و اين صحبت کند و او هم صحبت کند، خير؛ با هم مناظره مي‌کنند! او سخت‌ترين سوالات خودش را آماده مي‌کند، آقا امام جواد عليه السلام با يک جمله جواب او را مي‌دهد! بعد آقا امام جواد عليه السلام يک سوال يک جمله‌اي از او پرسيدند بالا مي‌رود و پايين مي‌رود، فکر مي‌کند نمي‌تواند جوابي پيدا کند! سوال‌هاي بعدي و بعدي شوک شد! گفت اگر واقعا اين سوال‌ها جواب دارد خودتان بگوييد، حضرت شروع کردند و يکي يکي به سوالات جواب دادند و بعد مي‌گويد همه کساني که سوالات علمي‌داشتند جمع شدند در يک مجلس آقا امام جواد عليه السلام هم در زمان و مجلس تصرف کردند به آن حجم بالاي سوالات پاسخ گفتند که همه کرامت اين کودک را ديدند که تصرف در زمان کرده است، در يک مجلس در يک جلسه چند هزار سوال جواب داده است، معجزه را ديدند و هم علم را ديدند و آن موقع به قول عرب‌ها قاصي و داني، دور و نزديک دوست و دشمن اذعان کردند که اين مقام امامتي که شيعه مي‌گفت مقام عادي نيست، همان خلافة اللهي است که شيعه ادعا مي‌کند. ولذا آقا امام رضا عليه السلام فرمودند کسي با برکت‌تر از اين مولود براي شيعيان ما نيامده است و همين طور ماند تا در زمان غيبت آقا امام زمان عج الله تعالي فرجه الشريف. اگر فرض بگيريم مردم اين مقام را الهي نمي‌دانستند امتحان غيبت چرا آنقدر براي مردم سخت مي‌شد؟ يک کودک 4، 5 ساله امام شود و بعد غائب هم بشود! الان ما مي‌دانيم امام خليفة الله است، عالم را کنترل مي‌کند، مواردي که در مورد امام جواد عليه السلام است خود اهل سنت هم نقل کردند که ما بعضي از آن‌ها را براي عزيزان بيان مي‌کنيم، اما در کتاب اعلام آقاي الزرکلي قاموس تراجم لأشهر الرجال والنساء من العرب والمستغربين والمستشرقين

محمد بن علي الرضى بن موسى الكاظم الطالبي الهاشمي القرشي، أبو جعفر، الملقب بالجواد

الأعلام للزركلي ج6  ص 271

لقب ايشان حتي در نزد اهل سنت جواد است.

مجري:

شبکه‌هاي وهابي منکر همچين چيزي مي‌شوند.

استاد ابوالقاسمي:

آقايان مي‌گويند ايشان جوان بوده از کجا پول آورده است!

تاسع الأئمة الاثني عشر عند الإمامية. كان رفيع القدر كأسلافه، ذكيا، طلق اللسان، قوي البديهة

الأعلام للزركلي ج6  ص 272

جواب سوالات را مي‌داد، خيلي زرنگ بود 5 ساله بود و هر سوالي مي‌پرسيدند جواب مي‌داد.

واقعا اين زرنگي عادي است که يک کودک 5 ساله به همه سوالات جواب بدهد! آقاي ذهبي در تاريخ الاسلام ووفيات المشاهير والاعلام ذهبي سال 220-211 هجري قمري، راجع به امام جواد صحبت مي‌کند،

محمد بن الرضا علي بن الكاظم موسى بن الصادق جعفر بن الباقر محمد بن زبد العابدين علي بن الشهيد الحسين ابن أمير المؤمنين علي بن أبي طالب أبو جعفر الهاشمي الحسيني كان يلقب بالجواد ، وبالقانع ، وبالمرتضى كان من سروات آل بيت النبي...... وكان أحد الموصوفين بالسخاء ، ولذلك لقب بالجواد

تاريخ الإسلام ووفيات المشاهير والأعلام ج 15   ص 385 ، اسم المؤلف:  شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان الذهبي الوفاة: 748هـ ، دار النشر : دار الكتاب العربي - لبنان/ بيروت - 1407هـ - 1987م ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : د. عمر عبد السلام تدمرى

لقب ايشان جواد بود، معروف به قانع بود، خودش براي خودش چيزي ذخيره نمي‌کرد، خيلي قانع بود (اما هر آن چه داشت مي‌بخشيد)، از افراد با علم و با کمالات آل بيت پيامبر بود، يکي از معروفين به بخشندگي بود و به همين دليل معروف به جواد عليه السلام شد.

احمد بن حنبل گفته بود اگر اين سند را شما به بيمار بخوانيد شفا مي‌گيرد

و حتي ابن تيميه هم در منهاج السنه مي‌گويد:

إن محمد بن علي الجواد كان من أعيان بني هاشم وهو معروف بالسخاء والسؤدد ولهذا سمي الجواد

منهاج السنة النبوية ج 4   ص 68 ، اسم المؤلف:  أحمد بن عبد الحليم بن تيمية الحراني أبو العباس الوفاة: 728 ، دار النشر : مؤسسة قرطبة - 1406 ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : د. محمد رشاد سالم

از بزرگان بني هاشم بود و معروف به بخشندگي و بزرگواري بود و به همين دليل نام آن حضرت را جواد گذاشتند.

اما برويم به سراغ معجزات حضرت در الفصول المهمه في معرفة أحوال الائمه آقاي ابن الصباغ مالکي روايتي را در شرح حال آقا امام جواد عليه السلام مطرح مي‌کند:

وحكي أنه لمّا توجّه أبو جعفر منصرفاً من بغداد إلى المدينة الشريفة خرج معه الناس يشيّعونه للوداع فصار إلى أن وصل إلى باب الكوفة عند دار المسيّب فنزل هناك مع غروب الشمس ، ودخل إلى مسجد قديم... شجرة نبق لم تحمل قطّ ، فدعا بكوز فيه ماء فتوضّأ في أصل الشجرة وقام يصلّي فصلّى معه الناس المغرب... فأصبحت النبقة وقد حملت من ليلتها حملاً حسناً ، فرآها الناس وقد تعجّبوا في ذلك غاية العجب ثمّ ما كان هو أغرب وأعجب من ذلك أنّ نبقة هذه الشجرة لم يكن لها عَجَمٌ فزاد تعجّبهم من ذلك أكثر وأكثر وهذا من بعض كراماته الجليلة ومناقبه الجميلة.

الفصول المهمة في معرفة الأئمة - علي بن محمد أحمد المالكي ( ابن الصباغ ) - ج 2 ص 1048

وقتي از بغداد به سمت مدينه مشرفه رفتند، مردم بيرون آمدند تا با حضرت خداحافظي کنند، رسيدند به دروازه کوفه کنار خانه مسيب موقع غروب خورشيد آن جا بودند، يک مسجد قديمي ‌بود تا آن که نماز مغرب را در آن جا بخوانند، يک درختي در حياط مسجد بود که تا آن روز ميوه نداده بود، يک ظرفي خواستند در آن آب بود پاي آن درخت وضو گرفتند، نماز را همراه مردم خواندند، با مردم خداحافظي کردند، وقتي حضرت رفتند همان موقع همان شب ديدند آن درخت ميوه‌هاي خوب و زيبايي داده است همه تعجب کردند اين درخت تا به حال ميوه نداده بود، نه شکوفه‌اي نه چيزي الان يک دفعه ميوه داده است! و عجيب تر از آن اين که آن گياه طبيعتش اين بود که هسته داشت، اما ميوه‌هاي اين درخت هسته هم نداشت، خيلي تعجب کردند، اين يکي از کرامات و مناقب زيباي آن حضرت است.

و غير از اين کرامات بسيار زيادي در کتب اهل سنت از آن حضرت نقل شده است. برويم به سراغ کرامات آن حضرت در کتب شيعه؛ دلائل الامامة مرحوم طبري شيعي، اين روايت را مطرح مي‌کند

قال أبو جعفر : حدثنا أبو محمد.... رأيت محمد بن علي ( عليه السلام ) يضرب بيده إلى ورق الزيتون فيصير في كفه ورقا ، فأخذت منه كثيرا وأنفقته في الأسواق فلم يتغير

دلائل الامامة - محمد بن جرير الطبري ( الشيعي ) - ص 398

ديدم آقا امام جواد برگ درخت زيتون را به کف دست مي‌گرفت تبديل به پول مي‌شد، از ايشان گرفتم، بعضي شايد بگويند مثل آن تردست‌هايي که يک چيزي مي‌گذارند و چيز ديگر جايش مي‌دهند، مي‌گويد من چند تا گرفتم رفتم به بازار خرج هم مي‌کردم اما کم نمي‌شد، يعني دست او هم که بود معجزه باقي بود.

 عبارت ديگري را مرحوم شيخ حر عاملي در مورد حضرت در کتاب اثبات الهدي بالنصوص والمعجزات نقل کردند اسماعيل بن عباس هاشمي، ارتباط او با حضرت قبلا خيلي خوب نبود ولي مي‌گويد روز عيد به خدمت امام جواد عليه السلام رفتم:

فَشَكَوْتُ إِلَيْهِ ضِيقَ الْمَعَاشِ ، فَرَفَعَ الْمُصَلَّى وَ أَخَذَ مِنَ التُّرَابِ سَبِيكَةً مِنْ ذَهَبٍ ، فَأَعْطَانِيهَا فَخَرَجْتُ بِهَا إِلَى السُّوقِ فَكَانَتْ سِتَّةَ عَشَرَ مِثْقَالا.

إثبات الهداة بالنصوص و المعجزات / ج‏4 / 400 / الفصل الخامس ..... ص : 399

به حضرت گفتم خيلي از جهت مادي در مضيقه هستم، آن سجاده‌اي که داشتند جمع کردند دست کردند در خاک و از آن تکه‌اي طلا درآوردند، به طرف بازار رفتم ديدم يک تکه طلاي 16 مثقالي است.

 اين نبوده که بگوييم حضرت در آن زمان تجارت مي‌کرده است، حضرت در جواني چه پولي به ايشان رسيده بوده است، حضرت با کراماتي که داشتند براي اين که به همه مردم نشان دهند که ممکن است امامت در سنين خردسالي هم به يک شخص سپرده شود تا شبهات ديگر برطرف شود اين کرامات را داشتند تا دهان مخالفين بسته شود و هيچ کسي نتواند ادعا کند که امامت شما مثل بحث علماي اهل سنت است مثل علماي بقيه اديان و مذاهب است. اما برويم به سراغ رواياتي که در کتب شيعه راجع به امامت آقا امام جواد عليه السلام آمده است، يک مقاله‌اي در سايت موسسه تحقيقاتي حضرت وليعصر عج الله تعالی فرجه الشریف با همين عنوان گذاشتيم؛ امامت امام جواد عليه السلام از نگاه روايات اماميه که مفصل راجع به آن بحث کرده است، امامت امام جواد عليه السلام در احاديث معراج، در احاديث لوح، در حديث اثنا عشر و در احاديث امام رضا عليه السلام، چون مفصل است من از احاديث امام رضا عليه السلام آغاز مي‌کنم، که روايت‌هاي خيلي زيبايي است اولين روايت سند آن معتبر است محمد بن اسماعيل بزيع مي‌گويد خدمت آقا امام رضا عليه السلام رسيدم و سوال شد، آقا شما فعلا فرزندي نداريد، چون مي‌دانيد آقا امام جواد اواخر حيات آقا امام رضا عليه السلام به دنيا آمدند و يکي از شبهات مخالفين هم همين بود مي‌گفتند امام بايد فرزند داشته باشد شما فرزند نداريد، در امامت آقا امام رضا تشکيک کردند، حضرت گفتند فرزندي مي‌آروم با اين خصوصيات با اين وصف امام هم مي‌شود، همه را به آن‌ها گفتند. مي‌گويد من دو دل بودم حالا که شما امام هستيد

أَ تَكُونُ الْإِمَامَةُ فِي عَمٍّ أَوْ خَالٍ فَقَالَ لَا فَقُلْتُ فَفِي أَخٍ قَالَ لَا قُلْتُ فَفِي مَنْ قَالَ فِي وَلَدِي وَ هُوَ يَوْمَئِذٍ لَا وَلَدَ لَهُ.

الكافي (ط - الإسلامية) / ج‏1 / 286 / باب ثبات الإمامة في الأعقاب و أنها لا تعود في أخ و لا عم و لا غيرهما من القرابات ..... ص : 285

ممکن است عمو يا دايي شما امام شوند؟ فرمودند خير، ممکن است يکي از برادرهاي شما امام شود؟ فرمودند خير، گفت چه کسي بعد از شما امام مي‌شود؟ فرمودند فرزند من امام خواهد شد آن روز حضرت هنوز فرزندي نداشتند.

که اين روايت کاملا بررسي سندي هم شده است. روايت دوم که از روايت‌هاي بسيار معروف است و خيلي از عزيزان هم در فيلم آقا امام رضا عليه السلام اين را ديده‌اند، روايتي است که دعبل خزاعي در کنار آقا امام رضا عليه السلام اين شعر را خواند،

لَمَّا أَنْشَدْتُ مَوْلَايَ الرِّضَا ع قَصِيدَتِيَ الَّتِي أَوَّلُهَا مَدَارِسُ آيَاتٍ خَلَتْ مِنْ تِلَاوَة وَ مَنْزِلُ وَحْيٍ مُقْفِرُ الْعَرَصَات‏ فَلَمَّا انْتَهَيْتُ إِلَى قَوْلِي‏ خُرُوجُ إِمَامٍ لَا مَحَالَةَ خَارِج‏.... بَكَى الرِّضَا ع بُكَاءً شَدِيدا ً ثُمَّ رَفَعَ رَأْسَهُ إِلَيَّ فَقَالَ لِي يَا خُزَاعِيُّ ... فَهَلْ تَدْرِي مَنْ هَذَا الْإِمَام‏ ُوَ مَتَى يَقُومُ فَقُلْتُ لَا يَا سَيِّدِي‏.... دِعْبِلُ الْإِمَامُ بَعْدِي مُحَمَّدٌ ابْنِي وَ بَعْدَ مُحَمَّدٍ ابْنُهُ عَلِيٌّ وَ بَعْدَ عَلِيٍّ ابْنُهُ الْحَسَنُ وَ بَعْدَ الْحَسَنِ ابْنُهُ الْحُجَّةُ الْقَائِمُ الْمُنْتَظَرُ فِي غَيْبَتِه‏

عيون أخبار الرضا عليه السلام / ج‏2 / 265 / 66 باب في ذكر ثواب زيارة الإمام علي بن موسى الرضا ع ..... ص : 254

قديمي‌ترين آياتي که ديگر کسي آن‌ها را نمي‌خواند، (يا مدرسه قرآني که در آن مدرسه‌ها صداي قرآن بلند نيست)، خانه وحي صحنه اش خالي شده است، جايگاهي که جايگاه ائمه بود ديگر کسي در آن جا نيست، به يک جا رسيدم بي‌اختيار اين جمله را گفتم، امامي‌قيام خواهد کرد که با ياد خدا و برکت قيام مي‌کند، آقا امام رضا عليه السلام گريه کردند. سر را بالا آوردند و گفتند دعبل اين شعري که گفتي اصلا مي‌داني خروج امام چه کسي است، گفتم آقا نمي‌دانم بعد از من پسرم محمد است، آقا امام جواد عليه السلام، و بعد از او فرزندش علي است، آقا امام هادي عليه السلام، بعد از علي فرزند او حسن، آقا امام حسن عسکري عليه السلام، و بعد از حسن فرزند او حجت قائم قيام کننده و منتظر است،

سند اين روايت هم معتبر است در همين سايت بررسي شده است و آن‌هايي که مي‌خواهند مي‌توانند مراجعه کنند.

خيلي جالب است، الان جنگ و خون ريزي زياد شده است برکت زياد شده يا کم شده است؟ جايي که جنگ باشد برکت از بين مي‌رود، اما آقا امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف قيام که مي‌کند همراه خودش برکات را مي‌آورد، اين بيت شعر خيلي معنا دارد.

روايت ديگري که باز خيلي جالب است مي‌گويد خدمت امام رضا عليه السلام رسيديم،

مُعَمَّرِ بْنِ خَلَّادٍ قَالَ سَمِعْتُ الرِّضَا ع وذَكَرَ شَيْئاً فَقَالَ مَا حَاجَتُكُمْ إِلَى ذَلِكَ هَذَا أَبُو جَعْفَرٍ قَدْ أَجْلَسْتُه مَجْلِسِي وصَيَّرْتُه مَكَانِي وقَالَ إِنَّا أَهْلُ بَيْتٍ يَتَوَارَثُ أَصَاغِرُنَا عَنْ أَكَابِرِنَا الْقُذَّةَ بِالْقُذَّةِ

الكليني الرازي، أبو جعفر محمد بن يعقوب بن إسحاق (متوفاى328 هـ)، الكافي، ج 1 ص 320، ناشر: اسلاميه‏، تهران‏، الطبعة الثانية،1362 هـ.ش.

سوالي از من داريد از فرزندم جواد بپرسيد، اصلا بيا جاي من بنشين، (شما مي‌دانيد وقتي آقا امام رضا از مدينه به خراسان آمدند گريه کردند که آقا ما ديگر از شما محروم شديم، چون سفر آقا امام جواد تقريبا يک سالي طول کشيد، آقا امام جواد آن موقع حدود چهار سال داشتند، گفتند من جواد را در جايگاه خودم مي‌نشانم هر چيزي که من داشتم الان براي او در اين جا است)، ما اهل بيت کوچکمان هر آن چه بزرگمان دارد دريافت مي‌کنند،

 مو به مو، يعني فرقي نمي‌کند ما شيخ الائمه آقا امام صادق عليه السلام را داشته باشيم يا خردسال ترين ائمه آقا امام جواد عليه السلام، هيچ فرقي از جهت اين که نيازهاي مردم را بتوانند برطرف کنند، مراجعات مردم را برطرف کنند ندارند، و از اين بالاتر در مقام کنترل عالم که مي‌فرمايد

تَنَزَّلُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ فيها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ أَمْر

سوره قدر آیه 4

ملائکه خدمت ائمه مي‌رسند و امضاي امورات عالم را از آن حضرات مي‌گيرند، هيچ فرقي نمي‌کند امام پنج سال باشد يا امام پنجاه ساله، همه يک جور هستند. روايت ديگري که جالب است صفوان بن يحيي که باز اين روايت سندش معتبر است مي‌گويد به امام رضا عليه السلام عرض کردم،

كُنَّا نَسْأَلُكَ قَبْلَ أَنْ يَهَبَ اللَّه لَكَ أَبَا جَعْفَرٍ ع فَكُنْتَ تَقُولُ يَهَبُ اللَّه لِي غُلَاماً فَقَدْ وَهَبَه اللَّه لَكَ فَأَقَرَّ عُيُونَنَا فَلَا أَرَانَا اللَّه يَوْمَكَ فَإِنْ كَانَ كَوْنٌ فَإِلَى مَنْ فَأَشَارَ بِيَدِه إِلَى أَبِي جَعْفَرٍ ع وهُوَ قَائِمٌ بَيْنَ يَدَيْه فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ هَذَا ابْنُ ثَلَاثِ سِنِينَ فَقَالَ ومَا يَضُرُّه مِنْ ذَلِكَ فَقَدْ قَامَ عِيسَى ع بِالْحُجَّةِ وهُوَ ابْنُ ثَلَاثِ سِنِينَ وَ هُوَ ابْنُ أَقَلَّ مِنْ ثَلَاثِ سِنِينَ.

الكليني الرازي، أبو جعفر محمد بن يعقوب بن إسحاق (متوفاى328 هـ)، الكافي، ج‏1، ص: 321، ناشر: اسلاميه‏، تهران‏، الطبعة الثانية،1362 هـ.ش.

ما قبل از اين که خدا به شما امام جواد را بدهد از شما سوال مي‌کرديم نگران بوديم که چه کسي بعد از شما امام مي‌شود، مي‌گفتيد خدا به من پسري مي‌بخشد، خدا به شما بخشيد، خدا چشم ما را روشن کرد، مبادا ما باشيم و مرگ شما را ببينيم، اگر خداي نکرده اتفاقي افتاد ما به سراغ چه کسي برويم،(مي‌داند آقا امام رضا فرزند دار شده‌اند ولي او هنوز بچه است اگر اتفاقي افتاد ما چه کار کنيم؟) اشاره کردند به امام جواد عليه السلام، در مقابل حضرت ايستاده بودند، قربان شما بروم او سه ساله است! چه مشکلي دارد عيسي وقتي نبي شد حجت الهي را تمام کرد سه سال يا کمتر از سه سال داشت،

جالب است يکي از عموها يا دايي‌هاي آقا امام رضا عليه السلام مي‌گويد آمدم ديدم پيرمرد خم شد و دست امام جواد عليه السلام را بوسيد گفت شما پيرمردي و 80 ساله و بزرگ بني هاشم هستيد، گفت چه کنم خداي متعال من پيرمرد را لايق مقام امامت ندانست ولي اين کودک خردسال را لايق مقام امامت دانست و با بينش و معرفتي که داشت و او امام شد. روايت بعدي هم جالب است:

ابْنِ قِيَامَا الْوَاسِطِيِّ قَالَ دَخَلْتُ عَلَى عَلِيِّ بْنِ مُوسَى ع فَقُلْتُ لَه أيَكُونُ إِمَامَانِ قَالَ لَا إِلَّا وأَحَدُهُمَا صَامِتٌ فَقُلْتُ لَه هُوَ ذَا أَنْتَ لَيْسَ لَكَ صَامِتٌ ولَمْ يَكُنْ وُلِدَ لَه أَبُو جَعْفَرٍ ع بَعْدُ فَقَالَ لِي واللَّه لَيَجْعَلَنَّ اللَّه مِنِّي مَا يُثْبِتُ بِه الْحَقَّ وأَهْلَه ويَمْحَقُ بِه الْبَاطِلَ وأَهْلَه فَوُلِدَ لَه بَعْدَ سَنَةٍ أَبُو جَعْفَرٍ عليه السلام وكَانَ ابْنُ قِيَامَا وَاقِفِيّاً

الكليني الرازي، أبو جعفر محمد بن يعقوب بن إسحاق (متوفاى328 هـ)، الكافي، ج‏1، ص: 321، ناشر: اسلاميه‏، تهران‏، الطبعة الثانية،1362 هـ.ش.

ابن قياما واسطي مي‌گويد خدمت امام رضا رفتم، گفتم:‌ ممکن است دو امام همزمان با هم فعال باشند، (مقام امامت مقام کنترل عالم است، اگر باشد يکي از آن‌ها اين مسئوليت را به عهده نمي‌گيرد،(نه اين که ندارد و نمي‌تواند،)صامت است، گفتند شما که خودتان الان هستيد فرزندي هم نداريد چه کسي مي‌خواهد امام شود؟ خداي متعال به من فرزندي خواهد داد که حق را به وسيله او ثابت مي‌کند و اهل او را ثابت قدم نگه مي‌دارد، و باطل را به وسيله او نابود مي‌کند و اهل باطل را هم از بين مي‌برد و يک سال بعد از اين قضيه تازه امام جواد به دنيا آمدند و اين ابن قياما خودش يک شخص واقفي بود.

روايت ششم، ابن ابي نصر مي‌گويد ابن نجاشي به من گفت:

مَنِ الْإِمَامُ بَعْدَ صَاحِبِكَ فَأَشْتَهِي أَنْ تَسْأَلَهُ حَتَّى أَعْلَمَ فَدَخَلْتُ عَلَى الرِّضَا ع فَأَخْبَرْتُهُ قَالَ فَقَالَ لِي الْإِمَامُ ابْنِي ثُمَّ قَالَ هَلْ يَتَجَرَّأُ أَحَدٌ أَنْ يَقُولَ ابْنِي وَ لَيْسَ لَهُ وَلَدٌ.

الكليني الرازي، أبو جعفر محمد بن يعقوب بن إسحاق (متوفاى328 هـ)، الكافي، ج‏1، ص: 320، ناشر: اسلاميه‏، تهران‏، الطبعة الثانية،1362 هـ.ش.

(اگر خداي نکرده آقا امام رضا علیه السلام از دنيا بروند) تويي که شيعه هستي بعد از امام رضا علیه السلام چه کسي را امام مي‌داني، برو بپرس تا من هم خبر دار شوم، رفتم به خدمت حضرت و خبر دادم، يک سوال مي‌پرسم تا به حال ديده‌اي کسي که اصلا بچه دار نشده است بگويد پسر من امام مي‌شود!

اين نيست که من بي‌توجه گفته باشم، من که مي‌گويم فرزندم يعني مي‌دانم و مي‌گويم فرزندم. روايت هفتم؛ حسين بن محمد الخيراني از پدرش نقل مي‌کند:

قَالَ كُنْتُ وَاقِفاً بَيْنَ يَدَيْ أَبِي الْحَسَنِ عليه السلام بِخُرَاسَانَ فَقَالَ لَه قَائِلٌ يَا سَيِّدِي إِنْ كَانَ كَوْنٌ فَإِلَى مَنْ قَالَ إِلَى أَبِي جَعْفَرٍ ابْنِي فَكَأَنَّ الْقَائِلَ اسْتَصْغَرَ سِنَّ أَبِي جَعْفَرٍ ع فَقَالَ أَبُو الْحَسَنِ ع إِنَّ اللَّه تَبَارَكَ وتَعَالَى بَعَثَ عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ ع رَسُولاً نَبِيّاً صَاحِبَ شَرِيعَةٍ مُبْتَدَأَةٍ فِي أَصْغَرَ مِنَ السِّنِّ الَّذِي فِيه أَبُو جَعْفَرٍ

الكليني الرازي، أبو جعفر محمد بن يعقوب بن إسحاق (متوفاى328 هـ)، الكافي، ج 1 ص 384، ناشر: اسلاميه‏، تهران‏، الطبعة الثانية،1362 هـ.ش.

خدمت امام رضا علیه السلام در خراسان بودم، يک شخصي گفت، (ظاهرا اين شخص با راوي قبلي با هم در يک قضيه بودند اين متن همان متن روايت است،) خداي نکرده براي شما اتفاقي افتاد نزد چه کسي برويم، نزد فرزندم ابي جعفر علیه السلام، گفت ايشان کوچک هستند، خداي متعالي حضرت عيسي علیه السلام را به عنوان رسول و نبي و صاحب يک دين جديد آورد، سن او از سن آقا امام جواد علیه السلام کمتر بود، چطور تعجب مي‌کنيد، تعجبي ندارد يک شخص خردسال به مقام امامت رسيده باشد.

 اين‌ها بخشي از رواياتي است که در کتب شيعيان از آقا امام رضا عليه السلام در مورد امامت آقا امام جواد عليه السلام مطرح شده است.

آقا محمد از نيکشهر (اهل سنت)

بعد از مرگ از من سوال مي‌شود که براي صحابه و امام‌ها از من سوال مي‌شود؟ صحابه و ائمه براي من فرقي ندارد يکي هستند، ما 12 امام را هم دوست داريم، من اين را مي‌گويم در آن دنيا در مورد آن‌ها از ما سوال نمي‌شود، مثلا سوال نمي‌شود براي حضرت عمر يا بقيه چه کار کردم. سوال من اين است.

آقاي جعفري از تهران

در کتاب سليم بن قيس خواندم که نوشته بودم خداوند نظري بر مخلوقاتشان افکندند و حضرت پيامبر را به عنوان بالاترين مخلوق انتخاب کردند و نظر دومي‌که افکندند اميرمومنان علي عليه السلام را انتخاب کردند به عنوان بالاترين مخلوق بعد از پيامبر، شما فرموديد از روي تقوي و زهد نمي‌شود به مقام امامت رسيد اين دو برادر عزيز من که خدا به آن‌ها نظر افکنده به اين مقام رسيده‌اند از چه نظر بوده است؟

سوال دومم؛ اگر امام عليه السلام علم لدني و ماقبل و مابعد را دارد چطور شده است بعضي جاها ايشان سوال فرمودند مثلا امام صادق عليه السلام از سکوني سوال کرده است شما يک مدت نبودي کجا بودي ايشان فرمودند خدا به من دختري عطا کرد مشغول ضبط و ربط همسرم بودم، اين دلالت بر چه چيزي دارد؟ يا اين که اميرالمومنين به آن خانمي‌که مي‌گويد والي تو به ما ظلم کرد و اميرالمومنين ترتيب اثر مي‌دهند.

سوال سوم بنده به جواب سوال دوم ربط پيدا مي‌کند، اگر براي شما مقدور است روي اير باشم.

استاد ابوالقاسمي:

سوال دوم شما را اول پاسخ مي‌دهم، خداي متعال در قرآن به حضرت موسي علیه السلام خطاب مي‌کند

وَ ما تِلْكَ بِيَمينِكَ يا مُوسى‏

سوره طه آیه 17

موسي اين چيزي که در دست تو است چيست؟

يعني خدا نمي‌دانست اين چيزي که در دست حضرت موسي است چه چيزي است!

حضرت موسي جواب داد

قالَ هِيَ عَصايَ أَتَوَكَّؤُا عَلَيْها وَ أَهُشُّ بِها عَلى‏ غَنَمي

سوره طه آیه 18

اين عصاي من است

گاهي اوقات سوال‌ها طبق آن چيزي که در ادبيات عرب آمده براي استيناس است، يعني براي اين که مي‌خواهي سر حرف را باز کني سوال مي‌پرسي نه اين که چيزي نداني، اُبُهت طرف مقابل شما را گرفته است براي اين که او را به حرف بياوري يک سوالي مي‌پرسي که سوال ساده‌اي باشد و آرام آرام شروع به حرف زدن کند، به اين استيناس مي‌گويند.

بيننده:

اگر اين براي شما مقدور است اين را مويد به کلام اهل بيت بفرماييد.

استاد ابوالقاسمي:

ذيل آيه هي عصا همه علماي شيعه و سني گفته‌اند.

بيننده:

حضرت امير عليه السلام که والي ايشان ظلم کرده بود و خانمي‌شکايتش را نزد ايشان برد.

استاد ابوالقاسمي:

گاهي اوقات برخوردهاي ائمه عليهم السلام اين طور بوده است، ائمه عليهم السلام هميشه از علم غيب خود استفاده نمي‌کردند و مثل يک انسان عادي بودند، يعني چه؟ روايتي که در اصول کافي وجود دارد و بابي در اين زمينه است،

إذا شاؤوا أن يعلموا علموا

الكافي - الشيخ الكليني - ج 1 ص 258

 يک فرقي بين ما و ائمه عليهم السلام است و يک فرقي بين ائمه عليهم السلام و خدا است، فرق بين ما و ائمه عليهم السلام اين است ما خيلي وقت‌ها خيلي چيزها را بخواهيم بدانيم هم نمي‌توانيم، من مي‌خواهم بدانم آن سر دنيا چه اتفاقي افتاد نمي‌توانم متوجه شوم، اما ائمه عليهم السلام هر آن چيزي که بخواهند بفهمند از طريق غيب متوجه مي‌شوند اما هميشه هم نمي‌خواهند، اين که بيايد و سوال کند دليل بر اين نمي‌شود که نداند، اما گاهي اوقات هم خود ائمه عليهم السلام نخواستند از طريق غيبي بدانند، به عدله مختلقي که مطرح شده است، در روايات و کلمات خودشان مطرح کردند، گفتند ما هر آني بخواهيم هر چيزي را بفهميم مي‌توانيم بفهميم اما خيلي وقت‌ها اراده نمي‌کنيم، مثل قضيه اولياي الهي که اسم اعظم دارند و استفاده نمي‌کنند، اين که چرا استفاده نمي‌کنند چون مي‌گويند خداي متعال بايد به ما اذن دهد يا اين که تبعاتي براي ما دارد که استفاده نمي‌کنيم.

بيننده:

سوال اول را هم لطف مي‌کنيد.

استاد ابوالقاسمي:

آيا حضرت عيسي عليه السلام در اين دنيا تقوي به خرج داده، نماز خوانده، روزه گرفته، کاري انجام داده که موقع به دنيا آمدن نبي شده است؟

نبوده است ديگر، حضرت وقتي به دنيا آمد نبي مي‌شود،

وَ جَعَلَني‏ نَبِيًّا

سوره مریم آیه 30

قبلا من نبي شده‌ام. اين که خداي متعال به اهل زمين نگاه کرد و يکي را برگزيد نه در اين عالم، روايت‌هاي زيادي هم در اين زمينه داريم، جالب است اين روايت را خود اهل سنت هم نقل کردند، که پيامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم به حضرت زهرا سلام الله عليها فرمود خداي متعال نگاهي به مخلوقات خودش کرد، از ميان آن‌ها اول من را برگزيد و بعد نگاه کرد و از بين آن‌ها شوهر تو يعني علي علیه السلام را برگزيد، لازم نيست حتما در اين دوران خلقت باشد، ما اعتقاد داريم عالم ذر بوده است، قبل او بوده، عالم امتحان اوليه الس بوده است، در آن عالم امتحاني که شده اولين کسي که جواب گفته طبق روايات آقا رسول خدا صلی الله علیه و اله وسلم بودند، نفر بعد حضرت علي عليه السلام و بعد ساير ائمه عليهم السلام و بعد هم انبياي الهي که به همين ترتيب شدند برترين مخلوقات، خداي متعال نگاهي کرد به اين مخلوقاتش که در زمين هستند، در آن زمان اولين شخص پيامبر صلی الله علیه و اله وسلم را برگزيد و بعد آقا اميرمومنان علي بن ابيطالب عليه السلام، پس آن روايت هم منافاتي با عرايض بنده ندارد.

بيننده:

حقير در مناظره‌اي ديدم عزيزي مي‌گفت حکم مي‌تواند امام تعيين کند، امامي‌که علم لدني دارد، با آن مقامات و کرامات.

من اين طور در مناظره ديدم، شايد اشتباه شنيدم.

استاد ابوالقاسمي:

در دعوا آن کساني که طرفداران سياسي بودند گفتند ما اين حکم را انتخاب کرديم تا امام تعيين کند، امام هم با اعتقاد خودشان.

بيننده:

امامي‌که آن‌ها اعتقاد داشتند چطور امامي‌بوده است؟

استاد ابوالقاسمي:

امامي‌که آن‌ها اعتقاد داشتند خليفه ظاهري بود، معاويه را امام مي‌دانستند، حضرت علي عليه السلام را هم امام مي‌دانستند.

بيننده:

امام دو قسم است، امام هدايت، امام ضلالت.

استاد ابوالقاسمي:

آن امام نيست. ما چند مدل امام داريم، مقصود از امام آن‌ها خليفه زمانشان بوده است به معاويه هم امام مي‌گفتند. گفتند ما مي‌خواهيم بدانيم علي عليه السلام حاکم مي‌شود يا معاويه پس حکم قرار مي‌دهيم.

مجري:

امامت منصب الهي است و احدي الناسي حق دخالت ندارد، حتي نبي مکرم صلی الله علیه و اله وسلم اسلام هم در تعيين امامت از جانب خودشان استقلال ندارند.

آقا محمد از عزيزان اهل سنت سوالي پرسيدند

استاد ابوالقاسمي:

ايشان سوال کردند در قبر و قيامت از ولايت حضرت علي علیه السلام سوال مي‌شود يا از صحابه پرسيده مي‌شود؟

يک مقاله‌اي در سايت موسسه تحقيقاتي حضرت وليعصر عج الله تعالی فرجه الشریف چند سال قبل که آقاي عبدالله حيدري گفت يک روايت بياوريد که در قبر پرسيده مي‌شود، ما گفتيم چشم، يک روايت که هيچ ما براي شما فهرست مفصلي از روايات را مي‌آوريم، در سايت وليعصر مقاله‌اي است با عنوان آيا در قبر و قيامت از ولايت علي عليه السلام و ائمه عليهم السلام سوال مي‌شود؟ فصل اول؛ سوال از امامت در عالم پس از مرگ در کتب اهل سنت، روايت ابو سعيد خدري در کتاب شواهد التنزيل حاکم با سند معتبر؛ ذيل آيه وقفوهم إنهم مسؤولون، مردم را نگه داريد که مي‌خواهيم از آن‌ها سوال کنيم، گفتند از چه چيزي؟

قال: عن ولاية علي بن أبي طالب.

شواهد التنزيل - الحاكم الحسكاني - ج 2 ص 164

(پيامبر فرمودند )در قيامت از ولايت اميرالمومنين علیه السلام سوال مي‌شود

سند اين روايت را هم کاملا بررسي کرده‌ايم و روايت بعدي را با همين مضمون حاکم نقل کرده است

«وقفوهم إنهم مسؤولون» قال : عن ولاية علي بن أبي طالب .

شواهد التنزيل - الحاكم الحسكاني - ج 2، ص 161

سند سوم براي همين روايت جالب است مي‌گويند

عن إمامة علي بن أبي طالب.

شواهد التنزيل - الحاكم الحسكاني - ج 2 ، ص 161

در قيامت از امامت سوال مي‌شود. روايت دوم از ابن عباس از رسول خدا است، پيامبر صلی الله علیه و اله وسلم فرمود:

إذا كان يوم القيامة أوقف أنا وعلي علي الصراط ، فما يمر بنا أحد إلا سألناه عن ولاية علي ، فمن كانت معه وإلا ألقيناه في النار ،

شواهد التنزيل - الحاكم الحسكاني - ج 2 ص 162

روز قيامت من و علي علیه السلام در کنار صراط مي‌ايستيم هيچ کسي عبور نمي‌کند مگر اين که در مورد ولايت حضرت علي از او سوال بپرسيم، اگر کسي طرفدار ولايت حضرت علي بود که هيچ، اگر نه او را در آتش مي‌اندازيم.

روايت بعدي عبد خير از حضرت علي عليه السلام، حضرت فرمودند:

فلا يبقي منهم ميت في شرق ولا غرب ولا بر ولا بحر إلا ومنكر ونكير يسألانه يقولان للميت : من ربك وما دينك ومن نبيك ومن إمامك ؟ !

شواهد التنزيل - الحاكم الحسكاني - ج 2 ص 418

ميتي در شرق و غرب و خشکي و دريا باقي نمي‌ماند مگر اين که منکر و نکير دو ملک الهي از او سوال مي‌پرسند، پروردگار تو چه کسي است، دينت تو چيست، نبي و امام تو کيست.

روايت چهارم، مجاهد، از بزرگان تابعين مستقيم از پيامبر صلی الله علیه و اله وسلم نقل مي‌کند:

«وقفوهم إنهم مسؤولون» عن ولاية علي بن أبي طالب .

مناقب علي بن أبي طالب (ع) وما نزل من القرآن في علي (ع) - أبي بكر أحمد بن موسي ابن مردويه الأصفهاني - ص 312

 سدي هم همين را گفته است. جالب اين جا است آيا از صحابه هم سوال پرسيده مي‌شود؟ سني‌ها گفته‌اند بله؛ عنوان را مشاهده کنيد! بيهقي آورده است:

باب ما جاء في شهادة الميت لرسول الله بالرسالة والقائمين بعده بالخلافة والرواية في ذلک صحيحة ثابته

 اين که ميت شهادت به رسالت رسول خدا صلی الله علیه و اله وسلم مي‌دهد و خلفاي بعد از پيامبر صلی الله علیه و اله وسلم را هم مطرح مي‌کند، آقاي بيهقي مي‌گويد روايت در اين زمينه صحيح و ثابت است. و يکي از معجزات پيامبر صلی الله علیه و اله وسلم است چون پيامبر صلی الله علیه و اله وسلم هم همچين حرفي را زده است. بعد مي‌گويد زيد خارجة در زمان عثمان از دنيا رفت او را در قبر گذاشتند يک صدايي شنيدند شروع به صحبت کرد:

قال أحمد أحمد في الكتاب الأول

دلائل النبوة ج 6   ص 55، اسم المؤلف:  للبيهقي الوفاة: 458

جواب اولين سوالش را داد، پيامبرت کيست؟ احمد، بعد گفت ابوبکر الصديق و بعد عمر بن الخطاب و بعد عثمان بن عفان، خلفا را يکي يکي گفت،

يعني از آقاي زيد بن خارجه در قبر بعد از مردنش نکير و منکر سوال پرسيدند پيامبر صلی الله علیه و اله وسلم و خلفايت چه کساني هستند، او چه کساني را به عنوان خلفا گفته است!

مجري:

اگر پيامبر صلی الله علیه و اله وسلم مشخص نکرده است ديگر چه مسئوليتي بر گردن مردم است که بخواهد شخصي را نام ببرد!

استاد ابوالقاسمي:

اين‌ها در قبر بايد بگويند ابوبکر، عمر، عثمان، حضرت علي، معاويه، يزيد، معاوية بن يزيد، مروان، سه تا پسر مروان هم که اسمشان را بلد نيستيم، عمر بن عبدالعزيز، تا زمان ما بايد همين طور بشمارد اين طوري که اين شخص شمرد! اگر لازم نيست بشمارد که چرا او در قبر شمرده است! اگر بايد بشمارد خب همه را برويد حفظ کنيد، ما که مي‌گوييم دوازده تا است و الحمدالله دوازده تا را هم حفظ هستيم، از بچگي به بچه‌هاي خودمان ياد مي‌دهيم و همه ياد مي‌گيرند. اما شما مي‌خواهيد چه کار کنيد خدا مي‌داند. و اين ماجرا را چندين نفر از علماي اهل سنت تصحيح به صحت کردند، مي‌گويد:

رواه كله الطبراني في الكبير والأوسط باختصار كثير باسنادين ورجال أحدهما في الكبير ثقات

مجمع الزوائد - الهيثمي - ج 5 ص 180

دو سند هم دارد سندهاي آن ثقه است، و چندين سند براي آن ذکر کرده‌اند. ثابت بن قيس هم مي‌گويد وقتي دفن شد، شنيديم که گفتند پيامبرت چه کسي است؟ جواب داد رسول الله صلی الله علیه و اله وسلم ، سپس خلفا، ابوبکر و عمر عثمان، اين سه را مطرح کرد، جالب اين جا است که اين را آقاي بخاري در تاريخ کبير خود آورده است، تحقيق السيد هاشم الندوي، و از نظر سندي يک قضيه مسلم براي اهل سنت است. در جنگ با مسيلمه کذاب يکي شخصي کشته شد او هم شروع به صحبت کرد وقتي از دنيا رفت و کشته شد گفت محمد رسول الله بعد ابوبکر بعد عثمان،

لا أدري أيش قال لعمر

دلائل النبوة ج 6   ص 58، اسم المؤلف:  للبيهقي الوفاة: 458 ، دار النشر :

يک چيز ديگر گفتند گفت عمر، گفتند يک کسي را جا ‌انداختي کمي ‌فکر کرد و گفت عمر را جا ‌انداختم! طبق اين آقايان کل خلفا تا آخر را بايد حفظ کنند. باز يکي از کشته شدگان صفين وقتي از دنيا رفت گفت محمد رسول الله ابوبکر و عمر و عثمان، و علماي سني به اين استدلال کرده‌اند. و روايت ديگري که اين روايت خيلي عجيب است در کتاب الازمنة والامکنة که در چاپ بعدي اين مطلب را حذف کردند. مي‌گويد وقتي فاطمه بنت اسد مادر اميرمومنان علي بن ابي طالب علیه السلام از دنيا رفت پيامبر صلی الله علیه و اله وسلم متولي دفن ايشان شدند ، لباس خودشان را بر تن ايشان کردند:

 فسُمع وهو يقول: ابنك، فسُئل صلى الله عليه وسلم فقال: إنَها سُئلت عن ربِّها فأجابت، وعن نبيها فأجابت، وعن إمامها فلَجلَجت، فقلت: ابنك ابنك.

الأزمنة والأمكنة ص: 243، بترقيم الشاملة آليا

ديدند پيامبر صلی الله علیه و اله وسلم مي‌گويد پسرت، گفتند يا رسول الله صلی الله علیه و اله وسلم چه بود، از پروردگارش پرسيدند جواب داد، در مورد پيامبر صلی الله علیه و اله وسلم سوال کردند جواب داد، از امامش سوال کردند چيزي نگفت، به او گفتم بگو پسرت پسرت،

و ما مي‌دانيم و چندين نفر ثقه براي ما در جاهاي مختلف نقل کردند، وقتي يک عزيز سني از دنيا مي‌رود يا اگر آن لحظات آخر مولوي بالا سر او باشد يا در قبر وقتي او را مي‌گذارند آخرين لحظه به او مي‌گويد بدان حق با علي علیه السلام است، علي علیه السلام حق است، علي علیه السلام حق است، يک نفر دو نفر هم نگفته‌اند شاهد زنده هم هست، از خود عزيزان اهل سنتي که الان شيعه شدند بارها ما اين قضيه را شنيده‌ايم.

پایان

 


حجت الاسلام و المسلمین ابوالقاسمی

      ارسال نظر

*:نام ونام خانوادگي
*:پست الکترونيکي
*:متن نظر