صفحه اصلي |    اخبار   |  کتابخانه |  آرشيو برنامه ها |  معرفي برنامه ها |  طرح پرسش |  درباره ما |  ارتباط با ما |  Webmail

تاريخ: 09 شهريور 1395 تعداد بازديد: 959 
سليم بن قيس چه کسي هستند؟-علي عليه السلام و جمع آوري قرآن و پاسخ به شبهات وهابيت- مقايسه بين کتاب شريف اصول کافي و صحيح بخاري و شباهت هاي صحيح بخاري با کتاب مقدس.
ایستگاه اندیشه
دانلود صوت
دانلود فيلم

بسم الله الرحمن الرحيم


تاريخ: 1395.06.09


مجري:

بسم الله الرحمن الرحيم، عرض سلام و درود و ادب و احترام دارم خدمت استاد روستايي و بينندگان عزيز شبکه جهاني ولايت با برنامه بيست و هفتم ايستگاه انديشه در خدمت شما عزيزان خواهيم بود

استاد روستايي:

بنده هم خدمت حضرت عالي و بينندگان عزيز شبکه جهاني ولايت عرض سلام و ادب و احترام دارم و اميدوارم با برنامه خوبي مهمان لحظه‌هاي عزيزان باشيم.

مجري:

طبق روال برنامه ما دو بخش اصلي دارد، بخش اول کليپ‌هايي از شبکه‌هاي وهابي عرب زبان پخش مي‌شود. کليپ اول را با هم مشاهده کنيم.

پخش کليپ:

کليپ:

محمد البرا:

سليم بن قيس يک فرد مجهول است، کتاب او هم همين طور، کتاب او که الان موجود است پر از فحاشي و بد گويي از صحابه و تکفير آن ها است، اين شخص از اصحاب علي نيست، اصلا ممکن نيست که از اصحاب ايشان باشد، به هيچ وجه ممکن نيست از افرادي باشد که به دست علي بن ابيطالب تربيت شده باشد، اگر واقعا تربيت شده دست آن علي بود اخلاق او هم مانند اخلاق علي بود، آن‌قدر فرد بد و سويي نمي‌شد، اما با اين وجود شيعه او را عادل مي‌داند، او را توثيق و مدح مي‌کند، چون از اصحاب علي است، ما مي‌گوييم از اصحاب علي نيست، آن دسته افرادي نيست که تربيت شده علي باشد اگر اين گونه بود رفتارش خلاف اين بود که از او نقل شده است، اما همان طوري که شما گفتيد کسي که به وسيله پيامبر تربيت شده شايسته تر است به اين‌که به اخلاق پيامبر آراسته شود،  پس اصحاب پيامبر شايسته است در راس افرادي باشند که عادل هستند و به برتري و اخلاق نيکوي آن ها و هر صفت خوبي اقرار شود، چرا که پيامبر آن ها را تربيت کرده است.

مجري:

در مورد کتاب سليم بن قيس و خود شخصيت سليم بن قيس اين آقاي برا که از چهره هاي سرشناس وهابي هم هست از جمله اين‌که در اين کتاب بد گويي از صحابه  وجود دارد و در نتيجه چنين شخصي نمي‌تواند تربيت شده دست آقا اميرالمومنين عليه الصلاة والسلام باشد، چون بد گويي از صحابه در اين کتاب است، استاد روستايي عزيز آيا چنين ادعايي صحيح است در اين کتاب بد گويي و تکفير صحابه وجود دارد؟ آيا استدلال ايشان صحيح است که صحابه تربيت شده پيامبر صلي الله عليه و آله و سلمبودند، خب طبيعتا انسان‌هايي بودند که بر مبناي ادب و عقلانيت رفتار مي‌کردند! اما در نقطه مقابل سليم بن قيس اين گونه نيست.

استاد روستايي:

اول ما قسمت اول ادعاي ايشان را پاسخ بدهيم که سليم بن قيس جز اصحاب اميرالمومنين عليه السلام نيست و کتاب او کتاب درستي نيست و خلاصه شروع به توهين کرد. جناب سليم بن قيس هلالي در کتب رجالي ما نهتن‌ها جز اصحاب آقا اميرالمومنين عليه  السلام شمرده شده است بلکه جز اولياي اصحاب اميرالمومنين عليه السلام بوده و از اولياي الهي بوده است. من يک مصدر فقط براي اين وهابي نشان مي‌دهم، در خانه اگر کس است يک حرف بس است

قال النجاشي في زمرة من ذکره من سلفنا الصالح في الطبقة الأولي: سليم بن قيس الهلالي له.. کتاب يکني ابا صادق جناب نجاشي

معجم رجال الحديث ج9 ص226 رقم5401 – السيد ابوالقاسم الموسوي الخويي قدس سره الشريف

ايشان را در زمره سلف صالح ما در طبقه اول ذکر کرده است کتاب دارد و کنيه ايشان هم ابا صادق است

وي بعد در ادامه موارد متعدد را در مورد جناب سليم بن قيس مطرح مي‌کند چند جهت مي‌نويسد

 الأولي: أن سليم بن قيس في نفسه ثقة جليل القدر عظيم الشان ويکفي في ذلک شهادة البرقي بأنه من الإولياء من أصحاب اميرالمومنين عليه السلام المؤيد بما ذکره في شأن کتابه، وقد أورده العلامة في القسم الاول وحکم بعدالته

معجم رجال الحديث ج9 ص230 رقم5401 – السيد ابوالقاسم الموسوي الخويي قدس سره الشريف

 جناب سليم في نفسه فرد ثقه و جليل القدري هستند شان بزرگي دارند، در اين زمينه شهادت جناب برقي کفايت مي‌کند، جناب برقي شهادت داده است که ايشان از اولياي اصحاب اميرالمومنين عليه السلام بوده است

 بعد به جمله جناب نعماني اشاره مي‌کند و علامه حلي هم در قسم اول خلاصة الأقوال اسم ايشان را آورده و به عدالت جناب سليم حکم کرده است، آقاي نعماني در اين راستا در يکي از آثارشان مي‌نويسند:

وليس بين جميع الشيعة ممن حمل العلم ورواء عن الائمة،عليه السلام خلاف في أن کتاب سليم بن قيس الهلالي أصل من أکبر کتب الأصول التي رواها اهل العلم و من حملة حديث أهل البيت وأقدمها

الغيبه ص103 المولف: ابو عبدالله محمد بن ابراهيم نُعماني التحقيق: فارس حسون کريم المولف: الشيخ محمد بن ابراهيم النعماني دارالنشر: انتشارات دارالجوادين

 بين جميع شيعه کساني که حامل علم بودند و از ائمه عليهم السلام روايت داشتند، مي‌گويد در مورد کتاب سليم بين اهل علم اختلافي نيست که کتاب سليم بن قيس هلالي يک اصلي از اصول بزرگي است که در شيعه تاليف شده است، اصلي از بزرگ ترين کتاب‌هاي اصول روايي است که اهل علم و حاملان حديث آن را روايت کردند و از قديمي ترين اصول روايي است.

 اولا اصل شخصيت سليم بن قيس هلالي؛ شاگرد آقا اميرالمومنين عليه السلام بوده است و در بين اصحاب حضرت اولياي الهي بوده است، و ثانيا کتاب او اصلي از بزرگ ترين اصول روايي ما به شمار مي‌رود، البته کتابي که امروز در دست است، بله؛ در مورد آن اختلاف است، آن را به عنوان کتاب سليم نمي‌دانند يعني قطعي نيست، گرچه مطالبي که در اين کتاب است در ساير کتب روايي ديگر پخش شده و وجود دارد، بحث ما راجع به اين نيست اما بحث کتاب سليم ثابت شده است، نکته دوم ايشان به قول خودش يکسري استدلال‌ها را بيان کرد گفت اگر ايشان شاگرد اميرالمومنين عليه السلام بود نمي‌آمد صحابه را تکفير کند، نمي‌آمد فحش و ناسزا بگويد! اولا چه کسي گفته است کتاب سليم مملو از فحش و ناسزا و تکفير صحابه است!؟ اين صرف ادعاي محمد البراک که وهابي بود، مي‌باشد ثانيا اگر تکفير صحابه موجب اين مي‌شود که کسي به قول معروف مارک صحابي بودن از او برداشته شود، ايشان گفت چون ايشان تکفير و اهانت مي‌کند پس تربيت شده علي عليه السلام نيست، پس او صحابي علي عليه السلام نيست، خب ما خيلي‌ها را داشتيم که آمدند نسبت به صحابه اين تکفير را انجام دادند و سخن از ارتداد صحابي کردند هم خود صحابه نسبت به همديگر به صورت مجمل بعضي صحابه همديگر را تکفير مي‌کردند و هم اين‌که صحابي مشخصي آمده است و صحبت  از ارتداد تمامي عرب را کرده است! که در يکي از کتاب‌هاي شش گانه اهل سنت آمده است، در اين کتاب از جناب عمر بن خطاب مطالبي را بدين منوال ذکر شده است

 عن انس بن مالک قال لما توقي رسول الله ارتدت العرب

المجتبى من السنن = السنن الصغرى للنسائي ج6 ص6 التحقيق: عبد الفتاح أبو غدة المولف: أبو عبد الرحمن أحمد بن شعيب بن علي الخراساني، النسائي (المتوفى: 303هـ) دارالنشر:مكتب المطبوعات الإسلامية - حلب

 بعد هم مکالمه ابابکر و عمر را در ادامه نقل مي‌کند، انس مي‌گويد ارتد العرب! ما ايراني‌ها و عجم‌ها را کنار بگذاريم در آن زمان اين صحابه عرب بودند يا نبودند! صحبت از ارتداد صحابه است! از اين بالاتر برويم، خود خداوند تبارک و تعالي در قرآن کريم وقتي از رسول خودش تجليل مي‌کند جاي ديگر مي‌گويد:

أفان مات أو قتل انقلبتم علي أعقابکم

سوره آل عمران آيه 144

 اگر ايشان از دنيا برود يا کشته شود شما به اعقاب و گذشته برمي گرديد

 روايات حوض صحيح بخاري و امثالهم هم جاي خودش را دارد. پس بنابرين اگر سخن از ارتداد عده‌اي که به نام صحابي پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم مشهور هستند سبب اين شود که اين فرد بي ادب و تربيت شده نيست، اين فرد صحابي نيست، خب نعوذ بالله اولين بي ادب را بايد خود خدا بدانند که مي‌فرمايد "انقلبتم علي أعقابکم"، دومين بي ادب را بايد صحابه بدانند انس بن مالک مي‌گويد "ارتد العرب". و از اين بگذريم و به سراغ تکفير صحابه نسبت به يکديگر برويم آقاي شمس الدين ذهبي پيرامون راوياني توضيح مي‌دهد که اين‌ها ثقه هستند اما در مورد آن‌ها يک جرح‌هايي هم وجود دارند حرف‌هايي هم زده شده است

فبعض الصحابه کفر بعضهم بتأويل ما

الرواة الثقات المتكلم فيهم بما لا يوجب ردهم ص23 التحقيق: محمد إبراهيم الموصلي المولف:شمس الدين أبو عبد الله محمد بن أحمد بن عثمان بن قَايْماز الذهبي (المتوفى: 748هـ) دارالنشر: دار البشائر الإسلامية - بيروت - لبنان

بعضي از صحابه به کوچک‌ترين دليل و تاويلي بعضي ديگر از صحابه را تکفير مي‌کردند!

به فرض اين‌که جناب سليم بن قيس تکفير کرده باشد  خب جناب آقاي محمد البراک اگر تکفير ديگران باعث اين بشود که او ادب نداشته باشد او تربيت شده نباشد او صحابي نباشد، خب صحابي برخي ديگر را تکفير مي‌کردند! اين‌ها مواردي است که آقايان وهابي بايد به آن توجه کنند. اما مسئله ديگري که حائز اهميت است بحث دشنام‌ها مي‌باشد، ايشان گفت چون آقاي سليم دشنام داده است پس تربيت شده علي عليه السلام نيست! من باز هم اين ادعا را بيان مي‌کنم که شما بياييد و ثابت کنيد در کجا سليم به کسي دشنام داده است! ثانيا ما مواردي را در کتب برادران اهل سنت داريم اختلاف و دعوايي است که جناب ابابکر با يک فرد کافري دارد؛ ايشان عبارتي را مي‌گويد که من ترجمه نمي‌کنم خيلي مودبانه از کنار آن رد مي‌شوم

فقال له ابوبکر: امصص بظر اللات

صحيح البخاري الجامع المسند الصحيح المختصر من أمور رسول الله صلى الله عليه وسلم وسننه وأيامه ص670 کتاب الشروط المولف: محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي

 من معذرت مي‌خواهم معناي کلمه بظر شرمگاه است، لات هم همان بت بوده است، امصص هم به معناي مکيدن است، من ديگر بيش از اين ترجمه نمي‌کنم، اين گونه نقل مي‌کند، ما نمي‌خواهيم هيچ قضاوتي کنيم، يا جناب ابابکر اين صحبت را کرده‌اند که طبق حرف آقاي محمد البراک صحابي نيست، گفت هر کسي که فحش بدهد و توهين کند تربيت شده پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم نيست و صحابي نيست، من انتخاب را به عهده خود آقايان مي‌گذارم نمي‌خواهم قضاوت کنم، قضاوت به عهده بينندگان.

آقايان صحيح بخاري را حتي بعد از قرآن صحيح ترين کتاب مي‌دانند! قاعده‌اش اين است که بگويند گفته است، اگر جناب ابوبکر اين حرف را گفته است طبق گفته آقاي براک تربيت شده پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم نيست و ايشان صحابي نيست، اگر هم نگفته است اين دروغ صحيح بخاري است، چرا مي‌گويند صحيح بخاري؟ بگويند اکاذيب البخاري. عمدة القاري شرح صحيح بخاري جلد 14 صفحه 14، او مي‌آيد و ترجمه مي‌کند که بظر و اين‌ها به چه معنا است، اهل علم مي‌توانند مراجعه کنند، آقاي شافعي در اين راستا در يکي از آثارشان کلمه بظر را ترجمه کرده و مي‌نويسند:

فأراد ابوبکر المبالغة في سب عروة بإقامة من کان يعبد مقام أمه

فتح الباري شرح صحيح البخاري ج5 ص401 المولف: أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل العسقلاني الشافعي دارالنشر: دار المعرفة - بيروت، 1379

 يعني نه فقط سب کرده است بلکه مبالغه در سب نيز کرده است

 اين هم عبارت ابن حجر بود باز در اين راستا آقاي ابن جوزي در يکي از آثارشان پيرامون اين قضيه صحبت مي‌کند و مي‌نويسند:

والمراد شتم آلهتهم

كشف المشكل من حديث الصحيحين ص54 المولف: جمال الدين أبو الفرج عبد الرحمن بن علي بن محمد الجوزي (المتوفى: 597هـ) التحقيق:علي حسين البواب دارالنشر: دار الوطن - الرياض

مقصود ابوبکر دشنام دادن به خدايان آن‌ها بوده است

 البته ما در قرآن داريم که خداوند مي‌فرمايند:

وَلا تَسُبُّوا الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّه‏ فَيَسُبُّوا اللّه‏ عَدْواً بِغَيْرِ عِلْمٍ

سوره انعام آيه108

 ..به خدايان آن‌ها دشنام ندهيد، به خداي شما دشنام مي‌دهند

 اين تفسيري است که آقاي ابن جوزي مي‌کند مي‌گويد مقصودش اين بوده است که به خدايان آن‌ها دشنام دهد، براي نمونه چند تا کتاب زا ذکر کرذه و نمايش مي‌دهيم،

النهاية في غريب الحديث والأثر للطناحي غريب الکلمات صحيح بخاري، تفسير غريب ما في الصحيحن بخاري و مسلم، جامع الاصول في احاديث الرسول، مشارق الانوار، عمدة القاري و مختصر صحيح بخاري، آقاي ترشابي هم اين را ترجمه مي‌کند صفحه 622 ابوبکر گفت (برو) فرج (بت خود) لات را بمک، اين مسئله در کتاب صحيح بخاري آمده بود و جالب اين‌جا است که بعضي از مترجمين اين را تحريف کرده‌اند! آقاي ترشابي ترجمه کرد من نمايش دادم، اما يک مترجم ديگري وجود دارد، در کتاب صحيح بخاري روايت را مي‌آورد مکالمه بين آقاي ابوبکر و عروه را هم مي‌آورد

 فقال له ابوبکر امصص ببظر اللات، انحن نفر عنه وندعه فقال من ذا قالوا

صحيح البخاري الجامع المسند الصحيح المختصر من أمور رسول الله صلى الله عليه وسلم وسننه وأيامه ج2 ص 339 التحقيق: الدکتور طاهر لاوژه المولف: محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي

در ترجمه خبري از اين جمله نيست، آيا ما از آن‌ها فرار مي‌کنيم و او را رها مي‌کنيم، ابوبکر گفت اين چه کسي است گفت اين ابوبکر است، بعد سوگندي مي‌خورد، ادامه را ترجمه ببينيم؛ به خدا قسم من کساني را مي‌بينم که طرفدار قريش هستند و مردمي را مي‌بينم که از گروه‌هاي مختلف پيش تو جمع شده‌اند و فرار مي‌کنند و تو را تن‌ها مي‌گذارند ابوبکر گفت، آيا ما  فرار مي‌کنيم و پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم را تن‌ها مي‌گذاريم؟ عروه گفت او کيست گفتند ابوبکر. قبل از آن‌که ابوبکر گفته است "امصص  ببظر اللات" را اصلا ترجمه نکرده است! يعني آن‌قدر معناي اين زشت بوده است که اين آقا اصلا ترجمه نکرده است! و در واقع تحريف و رها کرده است، من نمي‌خواهم بگويم ايشان فحش داده يا نداده است اين تعابيري است که در صحيح بخاري آمده است، يا صحيح بخاري را زير سوال ببريد و بگوييد ايشان نگفته است و بخاري دروغ بسته است يا اگر بخواهيد ايشان گفته است طبيعتا نتايج آن به عهده خودتان است و همان قضاوتي که آقاي براک در مورد جناب سليم مي‌کند اين‌جا هم بايد بگوييم، بحث جناب عايشه که سب‌هايي نسبت به ايشان است، افک يک ماجرا است عايشه مي‌گويد:

ان رسول الله خطب الناس فحمد الله وأثني عليه وقال: ما تشيرون علي في قوم يسبون أهلي

صحيح البخاري الجامع المسند الصحيح المختصر من أمور رسول الله صلى الله عليه وسلم وسننه وأيامه ص1819المولف: محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي دارالنشر: دارابن کثير الدمشقي

 آقا رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم مي‌گويد به من مشورت بدهيد نسبت به قومي که به اهل و عيال من دشنام و فحش دادند و توهين کردند

 اين قوم چه کسي است؟ قرآن نام مي‌برد، البته به صورت کلي، مي‌گويد:

إِنَّ الَّذينَ جاؤُ بِالْإِفْکِ عُصْبَةٌ مِنْکُمْ

سوره نور آيه11

 همين صحيح بخاري نام مي‌برد؛ مسطح بن اثاثه، حصان بن ثابت، افراد کمي هم نيستند از بدريون و از انصار و مهاجر هستند! حصان انصار است و مسطح بدري و.. از مهاجرين است! افراد کمي نيستند، اين‌ها آمدند و به اهل پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم فحش دادند، خب آقاي براک نظر شما نسب به اين‌ها چيست! سب جناب عايشه و حفصه توسط عثمان؛ مي‌باشد، در اين راستا آقاي صنعاني در يکي از آثارشان مي‌نويسند:

إن هاتان الفتانتان فقال فتنتا الناس في صلاتهم وإلا تنتهيان أو.. لاسبنکما ما حل لي السباب

المصنف ج 10 ص306 المولف: أبو بكر عبد الرزاق بن همام بن نافع الحميري اليماني الصنعاني (المتوفى: 211هـ) التحقيق: حبيب الرحمن الأعظمي دارالنشر: المكتب الإسلامي - بيروت

کلمه‌اي که عثمان به کار مي‌برد، کلمه فتنه گر به کار مي‌برد، مردم را در نمازشان به فتنه انداختند، و اگر اين کار را رها نکنند شما را سب مي‌کنم

 اول که مي‌گويد فتنه گر و بعد هم اين گونه صحبت مي‌کند، موارد فراوان است من هر کدام را که باز مي‌کنم بخشي از آن را فاکتور مي‌گيرم. سب و فحاشي عايشه نسبت به حضرت علي عليه السلام و حضرت زهرا سلام الله عليها بوده است

تدخل علي ام المومنين، قالت: قالت ام المومنين: دخل علي رسول الله وعندنا زينب بنت جحش، فجعل بصنع شيئا بيده فقلت بيده حتي فطنته لها فأمسک وأقبلت زينب تقحم لعائشه فنهاها فأبت أن تنتهي فقال لعائشه سبيها فسبتها فغلبتها فانطلقت زينب إلي علي فقالت: إن عائشة وقعت بکم وفعلت

سنن أبي داود ج5 ص313 التحقيق: محمد عوامه المولف: أبو داود سليمان بن الأشعث بن إسحاق بن بشير بن شداد بن عمرو الأزدي السَِّجِسْتاني (المتوفى: 275هـ) دارالنشر: المكتبة العصرية، صيدا - بيروت

 يک فردي وارد بر عايشه است، زينب سلام الله عليها شروع کرد با عايشه بحث و صحبت کردن بعد بحث به دعوا کشيد و شروع به دشنام دادن به همديگر کردند، زينب سلام الله عليها نزد اميرالمومنين عليه السلام رفت و گفت عايشه به شما دشنام داد و آن کار را انجام داد.

 اين سندها معتبر است، آقايان يا بيايند کل تاريخ را کنار بگذارند، يا اگر اين‌ها  را معتبر مي‌دانند همان حرف برات را طبيعتا بايد بزنند، اين توهين‌هايي است که  نسبت به اهل بيت عليهم السلام و افراد ديگري در اين کتاب‌ها يافت مي‌شود، سندها هم معتبر و موارد هم فراوان است! معاويه و عمرو عاص نسبت به يکديگر موارد دارند که به هم سگ مي‌گويند! حتي من قبلا در برنامه خوانده‌ام که عمرو عاص مي‌گويد ما فکر کرده‌ايم دشمني ما با علي بن ابيطالب عليه السلام به خاطر ارزش ديني است، نه خير؛ نه! ما مثل سگ به لاشه دنيا افتاده‌ايم، خودشان را به سگ تشبيه مي‌کنند، اين مطالبي که در کتاب آقايان آمده است و اين توهين‌هايي که نسبت به اهل بيت عليهم السلام يا افراد ديگري صورت گرفته است؛ چرا آقايان وهابي چشم خود را به روي اين مسائل مي‌بندند، حسن ختام عرايض خودم مطلبي را خدمت شما بيان کنم، موارد متعددي وجود دارد دوستداران اهل بيت عليهم السلام را دشنام مي‌دادند، سب مي‌کردند، حتي صحابه اين کار را مي‌کردند و اين مسئله به صورت معتبر در منابع آمده است. به عنوان نمونه جناب آقاي ابن ابي شيبه در اين راستا در يکي از آثارشان روايتي را نقل مي‌کند بعد مي‌گويد اين روايت را نسائي و احمد آورده، حاکم تصحيح کرده و ذهبي هم با حاکم موافق است يعني ذهبي هم تصحيح کرده است، روايت چيست؟ مي‌نويسند:

أبي عبدالله جدلي مي‌گويد، قالت لي أم سلمة: يا ابا عبدالله ايسب رسول الله صلي الله عليه وسلم فيکم ثم لا تغيرون؟ قال: قلت: ومن يسب رسول الله قالت: يسب علي ومن يحبه وقد کان رسول الله يحبه

الكتاب المصنف في الأحاديث والآثار ج17 ص125 المولف: أبو بكر بن أبي شيبة، عبد الله بن محمد بن إبراهيم بن عثمان بن خواستي العبسي (المتوفى: 235هـ) دارالنشر: مكتبة الرشد - الرياض

 آيا بين شما به رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم دشنام داده مي‌شود و شما هيچ عکس العملي نشان نمي‌دهيد؟ گفت چه کسي به پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم دشنام مي‌دهد؟ به علي عليه السلام و دوستدارانش دشنام مي‌دهند رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم آن‌ها را دوست داشت

 يعني دشنام به دوستداران اميرالمومنين عليه السلام دشنام به پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم است و جناب ام سلمه فرياد مي‌زند که چرا اين دشنام‌ها را مي‌دهيد، سند معتبر است، به نحوي مي‌خواهد بگويد که به پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم دشنام مي‌دهيد، تمام اين دشنام‌هايي که داده شده است، آيا آقايان اين‌ها را ناديده مي‌گيرند؟ آيا اين‌ها را رها مي‌کنند؟ يا حاضر  هستند همين قضاوت را داشته باشند.

مجري:

و جالب اين جا است از خوارج و نواصب هم که دشنام مي‌دهند توثيق هم مي‌شوند، در مقابل ادعاي آقاي براک که گفت و توثيق هم مي‌کنند.

استاد روستايي:

بله؛ گفت عادل هم مي‌دانند! اين همه صحابه‌اي که اين کار را کردند، ما از جناب ابابکر و عايشه و بقيه صحابه نقل کرديم! حتي همسران پيامبر صلي الله عليه و اله وسلمبه هم دشنام مي‌دادند، آن گونه که در روايات اهل سنت آمده است و عايشه به سفيه و ام سلمه و افراد ديگر مي‌گويد، آقاي بخاري در اين راستا در يکي از آثارشان مي‌نويسند، زينب و عايشه با هم بحث کردند

 فرفعت صوتها حتي تناولت عائشه وهي قاعدة فسبتها فتکلمت عائشه ترد علي زينب حتي أسکتتهاقالت: فنظر النبي إلي عائشه وقال: إنها بنت ابي بکر

صحيح البخاري -الجامع المسند الصحيح المختصر من أمور رسول الله صلى الله عليه وسلم وسننه وأيامه ص627 المولف: محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي التحقيق: محمد زهير بن ناصر الناصر

 صداي زينب سلام الله عليها بالا رفت به عايشه رسيده بود، زينب شروع به فحش دادن به عايشه کرد، رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم هم نگاه مي‌کرد که عايشه حرف مي‌زند يا نه، به قدري به زينب دشنام داد که زينب را ساکت کرد، پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم نگاه کرد و گفت ايشان دختر ابوبکر است

 من نمي‌خواهم قضاوت کنم ولي اين سب و لعن‌ها و فحش‌ها در کتب اهل سنت هم آمده است، با اين وجود نه تن‌ها عادل هستند، امثال آقاي ابن  حجر عسقلاني مي‌گويند خدا اين‌ها  را عادل خلق کرد! همان حکمي که راجع به آقاي سليم مي‌کنيد خب اين اين‌جا هم بگوييد! يک بام و دو هوا نمي‌شود، يا بگو صحيح بخاري اکاذيب البخاري است، کذب البخاري است، يا اگر مي‌خواهيد بگوييد صحيح بخاري صحيح ترين کتاب بعد از قرآن است حکم به عدالت اين افراد نکنيد و حکم به کفري که مي‌خواهد جرمي را بگويد نکنيد، وقتي براي ما مي‌گوييم فلان مسئله از جناب عايشه سر زده است مي‌گويند خداوند به پاکي ايشان شهادت داده است، هر کسي به ايشان چيزي بگويد کافر است، خب همان استدلال خودتان نسبت به خودتان مطرح است.

مجري:

کليپ بعدي را به اتفاق مشاهده نماييم مربوط به معرفي کتاب مي‌باشد

پخش کليپ:

کتاب بيت العنکبوت نوشته احمد راسم النفيس، بيت العنکبوت عنوان کتابي است که به وسيله مستبصر مشهور دکتر«احمد راسم النفيس» تاليف شده است. دکتر احمد راسم النفيس در سال 1952 ميلادي در شهر«المنصوره» کشور مصر متولد شد. ايشان براي ادامه تحصيل در دانشگاه، رشته پزشکي را انتخاب کرده و نهايتا در سال 1992 به درجه تخصص در غدد دست يافتند، وي در حال حاضر به تدريس در دانشگاه المنصور مشغول است. تاليف اين دانشمند مصري در مسائل اعتقادي و دفاع از مکتب اهل بيت عليهم السلام به 30 عنوان کتاب مي‌رسد که مي‌توان کتاب«الطريق الي مذهب اهل البيت» را مشهورترين آن‌ها دانست. نکته قابل توجه آن‌که پدر بزرگ ايشان از علماي سابق  الأزهر بوده است. دکتر راسم النفيس در مورد چگونگي تشيعش مي‌گويد: در تابستان سال 1984 ميلادي با خانواده‌ام به مسافرت رفته بوديم که در طول سفر و در يکي از کتاب خانه‌هايي که در مسيرمان قرار داشت، نگاهم به کتابي با عنوان«لماذا اخترت مذهب اهل البيت؟» اثر«محمد مرعي الأمين الأنطاکي» افتاد و آن‌چه باعث توجه من شد، آن بود که مؤلف اين اثر، عالمي از علماي الأزهر بود که پس از بررسي و تحقيق فراوان مکتب اهل بيت عليهم السلام را اختيار کرده بود، کتاب را به سرعت مطالعه کردم؛ پس از مطالعه آن، دور نمايي از مکتب اهل بيت عليهم السلام در ذهنم نقش بست، در همان کتاب خانه، کتاب ديگري نيز توجهم را به خود جلب کرد که«خلفاء الرسول الاثنا عشر» نام داشت، از مسئول کتاب خانه اجازه گرفتم و کتاب را براي مدتي کوتاه به امانت گرفتم. با مطالعه اين کتاب احساس کردم که به معارف و آموزه‌هاي مکتب اهل بيت عليهم السلام نزديک تر شده‌ام. چند سالي از آن ماجرا گذشت تا اين‌که  روزي در دانشگاه المنصوره نمايشگاه کتابي برگزار شد و در آن، نگاهم به کتابي با  عنوان«الإمام الجعفر الصادق» اثر«عبدالحليم الجندي» از نويسندگان سني مذهب مصري افتاد، با مطالعه اين کتاب به نکاتي پس بردم که تاکنون آن را از هيچ کس نشنيده بودم و مطالب اين کتاب به شکل عجيبي در من تاثير گذاشت و باعث شد تا به نکاتي که از آن دو کتاب قبلي يادداشت کرده بودم، رجوع کنم. با مطالعه هر نکته‌اي که برايم جديد و عجيب بود، به منبع اصلي آن از کتاب‌هاي اهل سنت مراجعه کردم و وقتي همان مطلب را بدون هيچ کم و کاستي در کتاب هايمان مي‌ديدم، بر تعجبم افزوده مي‌شد، و از اين‌که بسياري از اين حقايق را سال‌هاي  سال از ما پنهان کرده‌اند ناراحت و عصبي مي‌شدم. اين‌جا بود که تحقيقات و مطالعاتم وارد مرحله جديدي شد و پس از چند هفته با خيالي آسوده و به شکل رسمي مکتب اهل بيت عليهم السلام را انتخاب کردم. دکتر احمد راسم النفيس در کتاب بيت العنکبوت ابتدا به برخي از نظرات غلو آميز در مورد کتاب صحيح بخاري اشاره کرده و سپس به نقش بني اميه و حاکمان اموي در ايجاد بدعت‌ها و انحرافات پس از پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم مي‌پردازد. بينندگان عزيز مي‌توانند براي دريافت فايل PDFکتاب به سايت www.valiasr-aj.com بخش کتاب خانه مراجعه نمايند.

مجري:

اين هم کتابي که از اثرات و تاليفات دکتر احمد راسم النفيس است، ديگر بايد گفت از مناظرين و محاورين مصري هستند چون در بسياري از برنامه‌ها که در شبکه‌هاي مصري گذاشته مي‌شود ايشان براي مناظره مي‌آيند و با سلفي‌ها مناظره مي‌کنند و از مکتب اهل بيت عليهم السلام دفاع مي‌کنند و اتفاقا خيلي برنامه‌هاي جالبي است و الحق و الانصاف از مکتب اهل بيت عليهم السلام خيلي خوب دفاع مي‌کنند، اين يکي از تاليفات ايشان بود، چيزي نزديک به سي کتاب ايشان تاليف کرده‌اند و به چاپ رسيده است.

استاد روستايي:

من به بينندگان عزيز توصيه مي‌کنم کتاب‌هايي که بر روي سايت است را حتما مطالعه بفرمايند.

مجري:

کليپ بعدي را با هم مشاهده کنيم که يکي از کارشناسان وهابي مشهور چه ادعايي کرده است.

پخش کليپ:

عرعور:

شيعيان متوجه نمي‌شوند که اين طور به علي اهانت مي‌کنند، او اولا باعث مخفي کردن قرآن بوده است پس مسئوليت گمراهي و نابودي امت بر دوش خود او است، واعتصموا بحبل الله جميعا، پس قرآن حبل الله است و علي طبق قول شيعه اين ريسمان الهي را مخفي کرد و زمان ظهور مهدي آن را با خودش مي‌آورد.

مجري:

آقاي عرعور وهابي ناصبي در مورد مصحف اميرالمومنين عليه السلام شبهه‌اي را مطرح کردند که استاد روستايي عزيز در خدمت شما هستيم.

استاد روستايي:

بايد ببينيم اين آقاي عرعور چقدر فکر کرده است که اين شبهه را مطرح کند چون وقتي ما بررسي مي‌کنيم در اوج فکر آقايان چيز خاصي پيدا نمي‌شود! علي بن ابيطالب عليه السلام اين کار را کرده و طبق قول شيعه پنهان کرده است پس علي بن ابيطالب عليه السلام مقصر در تمام عالم است! اين‌ها به دنبال هر فرصتي هستند که  به  کوچک‌ترين بهانه واهي خودشان به آقا اميرالمومنين علي عليه السلام توهين کنند، ما قبل از اين‌که بخواهيم جواب اين آقا را بدهيم  لازم است خدمت بينندگان عزيز بيان کنم، اصل اين‌که اميرالمومنين علي عليه السلام آمدند و قرآن را جمع آوري  کردند در منابع اهل سنت هم با منابع معتبر آمده است، در اين راستا آقاي ابن شيبه در يکي از آثارشان مي‌نويسند:

 لما استخلف ابوبکر قعد علي في بيته فقيل لأبي بکر فأرسل إليه أکرهت خلافتي؟ قال: لا، لم أکره خلافتک... فلما قبض رسول الله صلي الله عليه و سلم جعلت علي أن لا أرتدي إلا لصلاة، حتي أجمعه للناس فقال ابوبکر نعم ما رأيت

الكتاب المصنف في الأحاديث والآثار ج12 ص543 روايت 30857 المولف: أبو بكر بن أبي شيبة، عبد الله بن محمد بن إبراهيم بن عثمان بن خواستي العبسي (المتوفى: 235هـ) دارالنشر:مكتبة الرشد - الرياض

 زماني که از مردم براي ابوبکر بيعت مي‌گرفتند حضرت امير عليه السلام در خانه خود نشسته بودند، ابوبکر گفت به دنبال اين فرد بفرست، که آيا تو از خلافت من کراهت داري يا نداري، ايشان گفت نه، منتها يک مسئله‌اي است، اين تصميم را گرفتم براي بيرون رفتن لباس نپوشم مگر براي نماز رفتن، تا اين‌که  قرآن را براي مردم جمع آوري کنم

 از اين روايت به ظاهر دو مسئله به وجود مي‌آيد، يکياين‌که قصد و غرض حضرت اين بود که  قرآن را جمع آوري کنند و نکته دوم مي‌گويند از خلافت ابوبکر کراهت نداشت، اين قسمت اول روايت با روايات ديگر اهل سنت در تناقض است! در صحيح بخاري داريم حضرت به ابوبکر مي‌گويند:

 استبدت علينا

صحيح البخاري -الجامع المسند الصحيح المختصر من أمور رسول الله صلى الله عليه وسلم وسننه وأيامه ج2 ص291 المولف: محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي التحقيق:محمد زهير بن ناصر الناصر

 شما نسبت به ما اهل بيت عليهم السلام مستبدانه برخورد کرديد

 چگونه کراهت نداشتند! پس بي شک و شبهه قسمت اول جعلي است، اما قسمت دوم ثابت مي‌شود که حضرت امير عليه السلام مي‌خواستند قرآن را جمع کنند، آقاي عبدالرزاق در اين راستا در يکي از آثارشان همين مسئله را از زبان ديگري بيان کرده‌اند عبدالرزاق از معمر از ايوب از عکرمه، مي‌گويد زماني که براي ابوبکر بيعت گرفته مي‌شد به حضرت امير عليه السلام گفت تو چرا بيعت نمي‌کني؟ ايشان فرمود از زماني که پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم از دنيا رفته است من تصميم گرفتم

 ألا أرتدي براداء إلا الصلاة المکتوبه حتي أجمع القرآن فإني خشيت أن يتقلب القرآن ثم خرج فبايعه

المصنف ج5 ص450 المولف: أبو بكر عبد الرزاق بن همام بن نافع الحميري اليماني الصنعاني (المتوفى: 211هـ) التحقيق: حبيب الرحمن الأعظمي دارالنشر: المكتب الإسلامي - بيروت

 لباس نپوشم جز براي نماز واجب، تا اين‌که قرآن را جمع کنم، مي‌ترسم که  در اين قرآن حذف و اضافاتي صورت بگيرد

و بعد مي‌گويد بيعت کرد! اين قسمت آخر هم قطعا باطل است چون در صحيح بخاري هم داريم تا زماني که حضرت زهرا سلام الله عليها زنده بودند حضرت امير عليه السلام بيعتي نکردند، اما از روايت اين به دست مي‌آيد که حضرت قرآن را جمع آوري کردند، پس اصل جمع آوري قرآن در منابع اهل سنت هم آمده است، اگر کسي بخواهد اين را جواب بدهد آقاي عرعور اول خود شما بايد جواب بدهيد، من شيعه که براي اين جواب دارم، در منابع من آمده است اما سخن من با شما است، سوال من از شما است اين در منابع شما آمده و سند هم کاملا معتبر است، در روايت مصنف ابن ابي شيبه که براي شما نقل کردم روايت 30857 در پاورقي مي‌گويد:

 ورجال الخبر ثقات ومراسيل ابن سيرين معروفة بالصحة عندهم

الكتاب المصنف في الأحاديث والآثار ج12 ص543 روايت 30857 المولف: أبو بكر بن أبي شيبة، عبد الله بن محمد بن إبراهيم بن عثمان بن خواستي العبسي (المتوفى: 235هـ) دارالنشر:مكتبة الرشد - الرياض

 راويات ثقه هستند ابن سيرين مرسل نقل کرده است، مي‌گويد، نزد علماي اهل سنت مراسيل ابن سيرين صحيح است.

بنابرين سند روايت معتبر است، با سند روايت ثابت شد آقا اميرالمومنين عليه السلام قرآن را جمع آوري کرده اند. خب الان قرآن اميرالمومنين عليه السلام کجا است؟! اول شما بايد جواب بدهيد، ما که جواب داريم در کتاب سليم آمد که حضرت امير عليه الصلاة والسلام آمدند قرآن را عرضه کنند جناب عمر بن خطاب گفت ما نيازي به اين قرآن تو نداريم، نگذاشت عرضه کنند! حضرت هم گفت حالا که نمي‌خواهيد اين قرآن را نخواهيد ديد، تا زمان امام زمان عج الله تعالي فرجه الشريف ان شاء الله، ما در کتاب‌هاي‌مان داريم که مقصر چه کسي است، اما ما در اين‌جا به دنبال مقصر نيستيم ولي بيان مي‌کنيم، حتي علماي اهل سنت آمدند گفتند اگر اين قرآن بود علوم زيادي در آن نهفته بود، در اين راستا آقاي غرناطي در يکي از آثارشان مي‌نويسند:

فلما توفي رسول الله قعد علي بن ابي طالب في بيته، فجمعه علي ترتيب نزوله ولو وجد مصحفه لکان فيه علم کبير ولکنه لم يوجد

التسهيل لعلوم التنزيل ج1 ص6 المولف: أبو القاسم، محمد بن أحمد بن محمد بن عبد الله، ابن جزي الكلبي الغرناطي (المتوفى: 741هـ) دارالنشر: چاپ دارالکتب العلميه بيروت-لبنان

 زماني که پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم از دنيا رفتند علي بن ابيطالب عليه السلام در خانه خود نشست و به ترتيب نزول قرآن را جمع کرد، و اگر مصحف علي عليه السلام يافت مي‌شد علم زيادي در آن بود ولي يافت نشد.

نمي‌گويد که چه کسي نگذاشت ياف ت شود! نقل ديگر در يکي از آثار عبدالبر مي‌باشد که وي همين مسئله را از آقاي ابن سيرين نقل مي‌کند

 لما بويع ابوبکر أبطا علي عن بيعته فجلس في بيته فبعث إليه ابوبکر ما بطاک بلغني انه کتبه علي تنزيله ولو أصيب ذلک الکتاب، لوجد فيه علم کثير

التمهيد لما في الموطأ من المعاني والأسانيد ج8 ص.406المولف: أبو عمر يوسف بن عبد الله بن محمد بن عبد البر بن عاصم النمري القرطبي (المتوفى: 463هـ) التحقيق: مصطفى بن أحمد العلوي , محمد عبد الكبير البكري دارالنشر:وزارة عموم الأوقاف والشؤون الإسلامية - المغرب

زماني که با ابوبکر بيعت مي‌شد حضرت امير عليه السلام نيامد بيعت کند، در خانه نشستند و ابوبکر به دنبال حضرت فرستادند، ماجرا را نقل مي‌کند، بعد آقاي ابن سيرين مي‌گويد، به من ابن سيرين تابعي خبر رسيد که علي عليه السلام اين را بر اساس تنزيل جمع آوري کرده است، با اگر آن کتاب به دست مي‌رسيد علم زيادي در آن بود.

 بعد آقاي ابن عبدالبر در ادامه مي‌گويد:

 اجمع اهل العلم بالحديث ان ابن سيرين أصح التابعين مراسل وأنه کان لا يروي ولا يأخذ إلا عن ثقه وان مراسله صحاح کلها

التمهيد لما في الموطأ من المعاني والأسانيد ج8 ص406 المولف: أبو عمر يوسف بن عبد الله بن محمد بن عبد البر بن عاصم النمري القرطبي (المتوفى: 463هـ) التحقيق: مصطفى بن أحمد العلوي , محمد عبد الكبير البكري دارالنشر:وزارة عموم الأوقاف والشؤون الإسلامية - المغرب

 علماي علم حديث اجماع دارند که آقاي ابن سيرين مرسلاتش از همه صحيح تر است، چون ايشان روايت نمي‌کند جز از انسان ثقه تمام روايت‌هاي مرسل اين آقا صحيح است

 اجماع اهل علم اهل سنت است، پس بنابراين اصل اين مسئله وجود دارد، حضرت امير عليه السلام اين کار را کرده‌اند نوشتند و علماي اهل سنت گفته‌اند اگر مي‌بود علم زيادي در آن بود و استفاده مي‌کرديم. اما دستشان به آن نرسيد. چه کسي سبب مخفي کردن آن شد؟ آيا اميرالمومنين عليه السلام ؟پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم که درباره حضرتش فرمودند:

 علي مع الحق والحق مع علي

تاريخ مدينة دمشق ج 42  ص 449، اسم المؤلف: أبي القاسم علي بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله الشافعي الوفاة: 571 ، دار النشر : دار الفكر - بيروت - 1995 ، تحقيق : محب الدين أبي سعيد عمر بن غرامة العمري

 اگر اميرالمومنين عليه السلام کاري کنند قطعا حق با اميرالمومنين عليه السلام است، چه کسي باعث شده است اين نرسد؟در روايات ما بنده عرض کردم چه کسي باعث شده است، من مي‌خواهم اين اشکال را جور ديگري براي اين آقايان وهابي مطرح کنم و برگدانم به خودشان، آقايان وهابي در صحبت‌هايشان صحبت از دو کتاب مي‌کنند، کتاب مشکاة المصابيح تاليف آقاي محمد بن عبدالله الخطيب تبريزي جلد 1، من با محقق کتاب کار دارم آقاي محمد ناصر الدين الباني کسي که در علم حديث او را خيلي قبول دارند، کتاب چاپ مکتب الاسلامي روايتي را مي‌آورد و آقاي الباني مي‌گويد روايت صحيح است عبدالله پسر عمرو عاص مي‌گويد رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم خارج شدند

 وفي يده کتابان فقال أتدرون ما هذان الکتابان للذي في يده اليمني هذا کتاب من رب العالمين فيه اسماء اهل الجنة واسماء آبائهم وقبالئهم... فلا يزاد فيهم ولا ينقص منهم ابدا من رب العالمين فيه أسماء اهل النار واسماء آبائهم وقبائلهم ثم أجمل علي آخرهم ففيم العمل يا رسول الله إن کان أمر قد فرغ منه؟ سددوا وقاربوا

مشكاة المصابيح صلي الله عليه وآله وسلم 36المولف: محمد بن عبد الله الخطيب العمري، أبو عبد الله، ولي الدين، التبريزي (المتوفى: 741هـ) التحقيق: محمد ناصر الدين الألباني دارالنشر:المكتب الإسلامي - بيروت

 دو کتاب در دست حضرت بود، مي‌دانيد اين دو کتاب چيست؟ گفتيم نه نمي‌دانيم‌ اي پيامبر خدا صلي الله عليه و آله و سلم شما به ما خبر بدهيد، حضرت فرمودند، آن چيزي که در دست راست است، اين کتاب از ناحيه خدا است و اسامي بهشتي‌ها و پدران و قبيله آن‌ها در آن موجود است، به اين اسامي نه يکي اضافه مي‌شود و نه يکي کم مي‌شود، (يعني کاملا معلوم است چه کسي بهشتي و چه کسي جهنمي است. اين‌که  در دست چپ  است کتابي است)، اين هم کم و زياد نمي‌شود، اصحاب سوال کردند يا رسول الله اگر اين مسئله قطعي است ما چطور عمل کنيم؟ اصلا براي چه عمل کنيم؟ حضرت فرمودند، شما کار خود را انجام دهيد

 اما؛ آن کسي که بهشتي است مهر عمل بهشتيان به او مي‌خورد و آن کسي هم که جهنمي است مهر عمل جهنمي برايش مي‌خورد، هر کاري مي‌خواهيد انجام بدهيد آزاد هستيد! مي‌خواهيد منافق باشيد، مي‌خواهيد نعوذ بالله زنا کنيد مي‌خواهيد شراب بخوريد هر کاري مي‌خواهيد انجام بدهيد، اهل بهشت بهشتي هستند، تمام است و خدا نوشته است! کسي هم که اهل جهنم است هر کاري مي‌خواهد انجام دهد، جهنمي است، حالا مي‌خواهد نماز شب بخواند يا مي‌خواهد شراب بخورد! من با اين روايتي که سراسر اشکال است کاري ندارم، اين جا در ذيل شماره 3 پاورقي مي‌نويسند:

 رواه ترمذي هذا حديث حسن غريب صحيح

مشكاة المصابيح صلي الله عليه وآله وسلم 36المولف: محمد بن عبد الله الخطيب العمري، أبو عبد الله، ولي الدين، التبريزي (المتوفى: 741هـ) التحقيق: محمد ناصر الدين الألباني دارالنشر:المكتب الإسلامي - بيروت

 ترمذي گفته است، اين حديث صحيح است

 بعد در ادامه از الباني نقل کرده و مي‌گويد:

 "وراوه أحمد ايضا وإسناده صحيح".

مشكاة المصابيح صلي الله عليه وآله وسلم 36المولف: محمد بن عبد الله الخطيب العمري، أبو عبد الله، ولي الدين، التبريزي (المتوفى: 741هـ) التحقيق: محمد ناصر الدين الألباني دارالنشر:المكتب الإسلامي - بيروت

حرف بنده اين‌جا است، اين دو کتاب بود که آقايان وهابي هم قبول دارند، اسامي بهشتي‌ها و جهنمي‌ها هم در آن است، يعني خيلي کار مردم را راحت مي‌کند، اگر کسي بفهمد بهشتي يا جهنمي است هدايت مي‌شود و مي‌فهمد بايد چه کار کنند، مي‌فهمد که هدايت به سمت آتش است يا به سمت بهشت است، کاملا کتاب هدايتي است و از جانب خدا آمده است! آقاي عرعور اين کتاب کجا است! رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم آن موقع اين کتاب را به مردم نشان داده است الان مخفي شده است! اگر پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم اين را مخفي کرده است پس تا قيام قيامت مردم را اذيت کرده است، اگر کسي مشکلي برايش پيش بيايد و به سختي بيفتد و زيادي اعمال خوب انجام دهد يا زيادي اعمال بد انجام دهد به سختي افتاده است يعني پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم مردم را آزار داده است! طبق گفته آقايان وهابي اين کتاب‌ها کجا است! نکته دوم برويم به سراغ قرآن آقايان، دو سوره در قرآن است که اعتقاد آقايان اين است اين سوره‌ها را آقاي عمر بن خطاب قرائت مي‌کرده است، آقاي هيثمي در يکي از آثارشان در اين راستا از دو روايت صحبت مي‌کند، سوره را مي‌آورد عمر هم قبول داشته اين را طبراني نقل کرده است و راويان آن هم راويان صحيح بخاري هستند مي‌نويسند:

قلت وقد تقدم غير هذا الحديث في سورة لم يکن

مجمع الزوائد ومنبع الفوائد ج7 ص157 المولف: أبو الحسن نور الدين علي بن أبي بكر بن سليمان الهيثمي (المتوفى: 807هـ) التحقيق:حسام الدين القدسي دارالنشر: مكتبة القدسي، القاهرة

يک سوره‌هايي بوده که الان در قرآن نيست

 خب آقايان اين سوره‌ها کجا است؟ براي ما نمايش دهيد، اين قرآن را چه کسي مخفي کرده است! آقاي سيوطي در يکي از آثارشان به نقل از سيوطي مطالبي را ارائه و صحيح دانسته و مي‌نويسند:

وقد روي عن عمر بن خطاب صحيحا موصولا، أن عمر بن الخطاب قنت بعد الرکوعفقال: بسم الله الرحمن الرحيم إنا نستعينک ونستغفرک ونثني عليک ولا نکفرک ونخلع ونترک من يفجرک، بسم الله الرحمن الرحيم، اللهم إياک نعبد ولک نصلي ونسجد وإليک نسعي ونحفد نرجو رحمتک ونخشي عذابک، إن عذابک بالکافرين ملحق

الاتقان في علوم القرآن ص424 المولف: عبد الرحمن بن أبي بكر، جلال الدين السيوطي (المتوفى: 911هـ) دارالنشر: الهيئة المصرية العامة للكتاب

 عمر بن خطاب بعد از قنوت رکوع مي‌کرد، ، اين‌هاچيست؟ اين‌ها همان هايي است که مجمع الزوائد به عنوان دو سوره از آن نام برد، يعني آقاي عمر بن خطاباين‌ها را در قنوت خود مي‌خوانده است

 اين جريج مي‌گويد:

 حکمة البسملة أنهما سورتان في مصحف بعض الصحابه

الاتقان في علوم القرآن ص424 المولف: عبد الرحمن بن أبي بكر، جلال الدين السيوطي (المتوفى: 911هـ) دارالنشر: الهيئة المصرية العامة للكتاب

 حکمت بسم الله اين است که اين دو سوره بودند، که در مصحف بعضي از صحابه که دعمر بودند موجود بود

عمر بن خطاب اين‌ها را سوره مي‌دانسته است، آقاي عرعور اين سوره‌ها کجا است؟ آيا در اين‌ها  هدايت است يا  نيست، همه قرآن براي متقين هدايت است، اگر هدايت در اين‌ها است چه کسي آن را مخفي کرده  است؟ هر  کسي مخفي کرده است او مقصر در ضلالت بشر است، چرا اميرالمومنين عليه السلام را متهم مي‌کنيد! آقاي طبراني همين مسئله را با سند صحيح نقل کرده است، در ادامه آمده است

 وأخرج الطبراني بسند صحيح عن أبي اسحاق، قال آمنا امية بن عبدالله بن خالدبن اسيد بخراسان...

الاتقان في علوم القرآن ص424 المولف: عبد الرحمن بن أبي بكر، جلال الدين السيوطي (المتوفى: 911هـ) دارالنشر: الهيئة المصرية العامة للكتاب

 اقتدا کردند همين دو سوره را ايشان هم خواند، يعني آقاي امية هم قبول داشته است

 بپردازيم آقاي سجستاني در يکي از آثارشان از آقاي عمر بن خطاب يک نمازي نقل مي‌کند، مي‌گويد:

 قلت لعبد عبدالرحمن بن الاسود، صراط من انعمت عليهم غير المغضوب عليهم / وغير الضالين فقال حدثني أبي وکان ثقة- أنه صلي خلف عمر بن الخطاب فسمعه بقرؤها

كتاب المصاحف ج1 ص284 المولف: أبو بكر بن أبي داود، عبد الله بن سليمان بن الأشعث الأزدي السجستاني (المتوفى: 316هـ) التحقيق:محمد بن عبده دارالنشر: الفاروق الحديثة - مصر / القاهرة

 گفتم تو اين طور قرائت مي‌کني؟ يک من و يک غير ضالين اضافه دارد! مي‌گويد، پدر اين طور گفت ثقه هم بود، گفت، پشت سر عمر نماز خواند عمر اين طور مي‌خواند

 سوال ما از آقاي عرعور اين است سوره حمد به اين شکل امروزي است يا به اين شکلي که در کتاب آمده است! کدام هدايت است! يا آن درست است و هدايت بوده و اين هدايت نيست! چه کسي آن را مخفي کرده است! يا آن غلط است و مي‌خواهد آقاي عمر بن خطاب را متهم کند! اگر بگويند اين درست است بايد بگويند تمام نمازهاي او هم باطل است! من نمي‌خواهم قضاوت کنم، قضاوت را به عهده بينندگان عزيز مي‌گذارم در ادامه مي‌گويد:

 عن ابراهيم، عن الأسود، عن عمر أنه کان يقول مالک يوم الدين وکان يقرا

كتاب المصاحف ج1 ص284 المولف: أبو بكر بن أبي داود، عبد الله بن سليمان بن الأشعث الأزدي السجستاني (المتوفى: 316هـ) التحقيق:محمد بن عبده دارالنشر: الفاروق الحديثة - مصر / القاهرة

 هميشه اين طور مي‌خواند، که ذکر کرديم

نقل بعدي باز هم از جناب عمر بن خطاب است! همهاين‌ها  حکايت از اين دارد عمر نمازش را اين گونه مي‌خواند و اسناد هم همان گونه که نمايش داديم همه معتبر بودند! تمام اين نقل‌ها که بيان مي‌شود مي‌گويد اسناده صحيح. ما سند معتبر ارائه داديم آقاي عمر بن خطاب نمازش را اين‌گونه مي‌خوانده است، سوره‌هايي در نمازش مي‌خوانده است! يا حمد خود را طور ديگري مي‌خوانده است، خب آيا آن قرآن بوده است يا اين قرآن! اگر آن قرآن بوده چه کسي مخفي کرده است! هر کسي مخفي کرده مقصر است! و اگر اين قرآن است پس بياييد بگوييد نمازها باطل است و قائل به تحريف قرآن و امثالهم شويد. يکسري ديگر از آيات قرآن داشتيم که متاسفانه بز خورد!

 لقد نزلت آية الرجم ورضاعة الکبيره عشرا، ولقد کان في صحيفة تحت سريري فلما مات رسول الله وتشاغلنا بموته دخل داجن فأکلها

صحيح وضعيف سنن ابن ماجة ج2 ص148 المولف: محمد ناصر الدين الألباني (المتوفى: 1420هـ) دارالنشر: برنامج منظومة التحقيقات الحديثية - المجاني - من إنتاج مركز نور الإسلام لأبحاث القرآن والسنة بالإسكندرية

آيه سنگسار نازل شد و رضاع کبير؛ ده بار شير دادن به نامحرم نازل شد، در يک صحيفه‌اي زير متکاي من بود، وقتي رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم از دنيا رفت ما مشغول موت پيامبر صلي الله عليه و آله و سلمشديم، بز آمد و خورد!

 آقاي الباني مي‌گويد حسن، روايت معتبر است. علتاين‌که بز اين آيات را خورده چه کسي  بوده است؟ چرا ايشان زير بالشتش گذاشت؟ هدايت از دست رفت، قرآن ناقص شد! چه کسي را بايد مقصر بدانيم! من فراوان مطلب دارم چه کنم که وقت ندارم، ابن مسعود به گفته علماي اهل سنت اعلم به صحابه در قرآن بوده است، آقاي ابن شبه در يکي از آثارشان مي‌نويسند:

أني اعلمهم بکتاب الله.. قد علم اصحاب محمد أني اعلمهم بکتاب الله

تاريخ المدينة لابن شبة ص1007 المولف:عمر بن شبة (واسمه زيد) بن عبيدة بن ريطة النميري البصري، أبو زيد (المتوفى: 262هـ) دارالنشر: السيد حبيب محمود أحمد - جدة

آقاي عبدالله بن مسعود مي‌گويد، خبر مي‌رسد عثمان آمده مصارف را از بين برده است، بعد مي‌گويد، من در قرآن اعلم هستم، اين چيزي بود که در کتاب تاريخ مدينه آمده است، اين آقاي اعلم ببينيد قرآن و مصحفش با بقيه صحابه چه فرقي دارد، باز در يکي از چاپ‌هاي کتاب مذکور آمده است

حدثنا عبدالاعلي قال حدثنا هشام عن محمد:، أن أبي بن کعب کتبهن مصحفه خمسهن ام الکتاب والمعوذتين والسورتين وترکهن ابن مسعود کلهن وکتب ابن عفان فاتحة الکتاب والمعوذتين وترک السورتين

تاريخ المدينة لابن شبة ج3 ص1009 المولف:عمر بن شبة (واسمه زيد) بن عبيدة بن ريطة النميري البصري، أبو زيد (المتوفى: 262هـ) دارالنشر: السيد حبيب محمود أحمد - جدة

مي‌گويد آقاي ابي بن کعب در مصحف خود پنج سوره را مي‌نوشت، ام الکتاب و حمد، معوذتين يعني ناس و فلق و دو سوره ديگر، آقاي ابن مسعود کل اين‌ها را ترک کرد، مي‌گويد آقاي عثمان حمد را گذاشت، معوذتين را هم در قرآن گذاشت

 اما دو سوره‌اي که عمر مي‌خواند را ترک کرد، عثمان مخفي مي‌کرد و اين را کنار گذاشت، خب آقاي عرعور در آن دو سوره هدايت بوده است، جناب عثمان آمده اين را مخفي کرده است چرا اين‌جا حرفي نمي‌زنيد! چرا اين‌جا نمي‌آييد متهم کنيد! چرا به اميرالمومنين عليه السلام مي‌رسيد جسارت مي‌کنيد! اين‌ها ناصبي‌گري خودشان را به نمايش مي‌گذارند، من اين‌جا به دنبال مقصر نيستم که بگويم عثمان يا هر شخص ديگري، تاريخ قضاوت مي‌کند، مردم خودشان مي‌دانند، اما صحبت من اين‌جا است چرااين‌ها به هر بهانه‌ايمي‌آيند و به  اميرالمومنين عليه السلام جسارت مي‌کنند.

مجري:

بخش دوم برنامه ايستگاه انديشه را آغاز مي‌کنيم، بخش جذابي که مورد توجه شما بينندگان عزيز قرار گرفته است، مقايسه بين کتاب شريف اصول کافي و صحيح بخاري و شباهت هاي صحيح بخاري با کتاب مقدس.

استاد روستايي:

همان طوري که بينندگان عزيز مستحضر هستند ما در اين قسمت اول يک روايت توحيدي از کافي شريف نمايش مي‌دهيم بعد به سراغ کتابي مي‌رويم که اسمش را صحيح ترين کتاب مي‌گذارند و از اين کتاب صحيح بخاري يک روايت مي‌گوييم، مقايسه آغاز مي‌شود، آقا امام سجاد عليه السلام مي‌فرمايند:

عن ابي حمزه قال: قال لي علي بن الحسين: يا أبا حمزة إن الله لا يوصف بمحدودية عظم ربنا عن الصفة فکيف يوصف بمحدودية من لا يحد ولا تدرکه الابصار وهو يدرک الأبصار وهو اللطيف الخبير

 اصول کافي ج 1 ص100 –المولف: ثقه الاسلام ابي جعفر محمد بن يعقوب بن اسحاق الکليني الرازي دارالنشر: چاپ دارالکتب الاسلاميه

حضرت فرمودند اي ابا حمزه خدا به محدوديت توصيف نمي‌شود خداوند ما بزرگ‌تر از اين است که بخواهيم او را توصيف کنيم چگونه بياييم به محدوديت توصيف کنيم خدايي را که هيچ حدي ندارد، چطور محدودش کنيم، خدا از صفت بزرگ تر است چشم‌ها خدا را درک نمي‌کنند خداوند آن‌ها را احاطه مي‌کند و خداوند با لطف و آگاه است

يعني نمي‌شود خدا را محدود به دست، پا، انگشتر کنيم، بگوييم، اين طرف و آن طرف مي‌رود، ببينيد امام سجاد عليه السلام چقدر زيبا خدا شناسي را مطرح مي‌کند، ما مي‌گوييم خدا صفت علم، قدرت، اراده دارد سميع و بصير است منتها صفاتش عين ذاتش است، ما مي‌گوييم خدا عالم را تحت قدرت خودش دارد، ما نمي‌گوييم خدا عالم را روي انگشت‌هاي خودش مي‌گذارد و نمي‌آييم مثل وهابي‌ها بگوييم خداوند با کره زمين توپ بازي مي‌کند، آقاي ابن تيميه حراني اين را دارند، به سراغ کتاب آقاي بخاري برويم، روايت‌هاي انگشت در بخاري زياد است که من بخشي از آن را فاکتور مي‌گيرم و يک نمونه را مي‌خواهم نمايش بدهم

وما قدرالله قدره، جاء حبر من الأحبار إلي رسول الله، فقال يا محمد إنا نجد ان الله يجعل السموات علي إصبع والأرضين علي إصبع والشجر علي إصبع والماء والثري علي إصبع وسائر الخلائق علي إصبع فيقول أنا الملک فضحک النبي حتي بدت نواجده تصديقا لقول الحبر

صحيح البخاري- الجامع المسند الصحيح المختصر من أمور رسول الله صلى الله عليه وسلم وسننه وأيامه ص1211 باب کتاب التفسير المولف:محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي دارالنشر: دار طوق النجاة (مصورة عن السلطانية بإضافة ترقيم ترقيم محمد فؤاد عبد الباقي)

يکي از دانشمندان يهودي نزد پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم آمد، ما مي‌بينيم که خداوند آسمان‌ها را بر روي يک انگشت خود مي‌گذارد، زمين‌ها را بر روي يک انگشت، گياهان و درخت‌ها را بر روي انگشت ديگر، و آب و خشکي را بر انگشت ديگري مي‌گذارد، بقيه مخلوقات را هم روي انگشت ديگر خود مي‌گذارد، خدا اين‌ها را روي انگشت‌هاي خود مي‌گذارد  و مي‌گويد من مالک هستم، پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم خنديد به گونه‌اي که دندان‌هاي او آشکار شد، و حرف دانشمند يهودي را تصديق کرد

جالب اين‌جا است در همين صحيح بخاري در نقل ديگري دارد "تعجبا وتصديقا"، پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم تعجب کرد و گفت عجب! خدا چنين کاري مي‌کند! علماي اهل سنت مي‌گويند منشأ تعجب جهل است

قال العلماء العجب إنما يكون من شيء يدهم الإنسان مما لا يعلمه فيستعظمه

دفع شبه التشبيه بأكف التنزيه  ج 1   ص 199، اسم المؤلف:  أبو الفرج عبد الرحمن بن الجوزي الحنبلي الوفاة: 597هـ ، دار النشر : دار الإمام النووي - الأردن - 1413هـ - 1992م ، الطبعة : الثالثة ، تحقيق : حسن السقاف

 تعجب از چيزي است که انسان آن را نمي‌داند

 آقاي ابن عقيل مي‌گويد:

وقال ابن عقيل العجب في الأصل استغراب الشيء وذلك يكون من علم ما لم يعلم وإلا فكل شيء أنس به لا يتصور العجب منه

دفع شبه التشبيه بأكف التنزيه  ج 1   ص 199، اسم المؤلف:  أبو الفرج عبد الرحمن بن الجوزي الحنبلي الوفاة: 597هـ ، دار النشر : دار الإمام النووي - الأردن - 1413هـ - 1992م ، الطبعة : الثالثة ، تحقيق : حسن السقاف

 وقتي کسي تعجب مي‌کند عجيب و غريب مي‌داند، اين در مورد علمي است که نمي‌داند اگر هر چيزي که او با آن مانوس باشد اصلا تعجب در مورد آن تصور ندارند

 پس منشأ تعجب جهل است، در صحيح بخاري دارد که پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم فرمودند:

تعجبا وتصديقا لقولهم

صحيح البخاري- الجامع المسند الصحيح المختصر من أمور رسول الله صلى الله عليه وسلم وسننه وأيامه ج6 ص2729 المولف: محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي

 هم تعجب کرد و هم قول اين دانشمند يهودي را تصديق کرد

پس نعوذ بالله پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم جاهل است و خدا هم پنج انگشت دارد، بر همين اساس و بر اساس همين روايات شما مي‌بينيد آقايان وهابي چه مي‌گويند، مثل آقاي بن باز وهابي، که از وي سوال مي‌کنند مي‌فرمايند:

 أن الأصابع خمس؟ نعم!

مسائل الإمام ابن باز رحمه الله تعالى ص47 المولف: عبد العزيز بن عبد الله بن باز (المتوفى: 1420هـ) دارالنشر: دار التدمرية، الرياض - المملكة العربية السعودية

برويم به سراغ کتاب مقدس، ببينيم انگشت‌هاي خدا ؟آن‌جا چگونه است، کتاب عهد عتيق، تورات، صفحه 288 سفر تثنيه، فصل 9 آيه 10، خداوند دو لوح سنگ مکتوب شده به انگشت خدا را به من داد، جالب اين‌جا است مي‌گويد خدا با انگشت‌هايش مي‌نويسد در صحيح بخاري هم مي‌گويد خدا مي‌نويسد، آن خدا مي‌نويسد اين خدا هم مي‌نويسد، هر دو هم انگشت دارند! جاهاي ديگر کتاب مقدس هم صحبت انگشت خدا شده است، اما باز هم بنازم به تحريف کنندگان کتاب مقدس، نگفته‌اند خدا توپ بازي مي‌کند! اما جالب اين‌جا است آقايان وهابي نقل مي‌کنند خدا توپ بازي هم مي‌کند، آقاي ابن تيميه خداي وهابي‌ها اين را نقل مي‌کند. همان روايت را مي‌آورد که آسمان‌هاي هفت گانه و آن چه هست در دست خدا مثل يک خردلي است

 وروي أنه قال: يرمي بها کما يرمي الصبي بالکرة،

مجموع الفتاوى ج5 ص188 المولف: تقي الدين أبو العباس أحمد بن عبد الحليم بن تيمية الحراني (المتوفى: 728هـ) التحقيق عبد الرحمن بن محمد بن قاسم دارالنشر: انتشارات دارالوفا

روايت شده پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم فرمودند خداوند آسمان‌ها و زمين را پرتاب مي‌کند

 همان طوري که بچه توپ را پرت مي‌کند! همان طوري که بچه با توپ بازي مي‌کند خدا هم با زمين و آسمان بازي مي‌کند، خداوند انگشت دارد و با آسمان و زمين هم بازي مي‌کند! خدا يک کودک است! اما خداي کتاب مقدس لااقل نويسنده است، آقايان بيايند به سوال من جواب بدهند علت شباهت اين دو کتاب چيست؟ ‌اي کاش شباهت داشت! صحيح بخاري روي تورات را سفيد کرده است! تورات مي‌گويد خدا نويسنده است! لااقل متفکر است، اما خدايي که آقايان اين‌جا نقل مي‌کنند توپ را روي انگشت‌هاي خود مي‌گذارد و بازي مي‌کند و ابن تيميه هم با آسمان و زمين يه قول دو قول بازي مي‌کند. يا اين‌جا بنويسيد صحيح کتاب مقدس يا اين‌جا بنويسيد "اکاذيب البخاري"، يا اين‌که شر را بکنيد و اين صحيح بخاري  را دور  بريز و لااقل در توحيد بيا و به کتاب مقدس عمل کن، تا خدايت نويسنده باشد و توپ بازي نکند.

مجري:

تماس‌هاي تلفني را به اتفاق مشاهده نماييم

آقا محمد از بهبهان-شيعه

با ديدن شبکه آقاي ملازاده نزديک بود گمراه شوم و تشکر مي‌کنم از خدا و امام زمان عج الله تعالي فرجه الشريف و شبکه شما که نگذاشت گمراه شوم.

سرکار خانم کاوسي از لرستان-شيعه

سلام عليکم، چند وقت قبل با يک روحاني صحبت مي‌کردم در مورد شهادت حضرت زهرا سلام الله عليهامي‌گفت از نظر شيعه اين قطعي نيست، گفتم در اصول کافي آمده است و از امام موسي بن جعفر عليه السلام روايت شده است ايشان فرمودند حضرت زهرا سلام الله عليها به شهادت رسيده است، بعد گفت معلوم نيست چه کسي ايشان را به شهادت رسانده است! در مورد قضيه حضرت علي عليه السلام هم مي‌گفت اصلا عمر و ابوبکر با ايشان دشمن نبودند مي‌گفت اختلاف داشتند ولي دشمن نبودند بعد مي‌گفتند اگر دشمن بودند حضرت به ايشان مشورت نمي‌دادند.

استاد روستايي:

معلوم نيست اين شخص روحاني بوده باشد.

جناب عرب از زرند-شيعه

آيه 4 سوره احزاب براي وهابي‌ها است، خداوند در اين آيه به صراحت مي‌فرمايد، خداوند براي هيچ کسي دو دل قرار نداده است، اميرالمومنين علي عليه السلام مي‌فرمايد دوستي ما و دوستي دشمنان ما در يک دل جا نمي‌گيرد، کسي که ما را دوست دارد ديگر حبي نسبت به دشمنان ما ندارد، زيرا خداوند براي هر کسي يک دل آفريده است، و اين جوابي است براي وهابي ها و امثال سجودي،اين‌ها فقط منافق هستند. خداوند در آيه 7 سوره آل عمران آيات را به دو دسته تقسيم کرده است، آيات محکم که به قدري واضح است که نيازي به تفسير ندارد، آقاي سجودي و هاشمي و بقيه گوش کنيد آيات متشابه را فقط پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم و معصومين عليهم السلام مي‌توانند تفسير کنند، مانند "يدي الله فوق ايديهم"، معلوم است که خدا دست ندارد. منظور چيز ديگري است، بعضي آيات قرآن را آقاياني مثل ميم الف و جهودي نمي‌توانند تفسير کنند ما هم قادر نيستيم، پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم و معصومين عليهم السلام بايد تفسير کنند.

مجري:

خواهرمان از لرستان گفتند يک روحاني که فکر مي‌کنم يک عامي شيعه هم چنين حرف‌هايي را نمي‌زنند چه برسد به اين‌که يک روحاني باشد، مطالب و  ادعاهايي را  مطرح کردند يکي در مورد شهادت حضرت صديقه طاهره سلام الله عليها بود

استاد روستايي:

همان طوري که خواهر محترمان به زيبايي پاسخ دادند و من خيلي خوشحال شدم الحمد الله در بين جوانان ما افرادي هستند که آن‌قدر مستدلل جواب بدهند، آقاي کليني در اين راستا در يکي از آثارشان باب کتاب الحجه روايت از امام کاظم عليه السلام نقل مي‌کند مي‌نويسند:

قال: إن فاطمة صديقة شهيده

اصول کافي ج 2 ص.120 –المولف: ثقه الاسلام ابي جعفر محمد بن يعقوب بن اسحاق الکليني الرازي دارالنشر: چاپ دارالکتب الاسلاميه

 حضرت زهرا سلام الله عليها صديقه هستند و به شهادت رسيدند

 اين روايت را حضرت آيت الله العظمي خويي و حضرت آيت الله العظمي تبريزي رحمه الله عليهم معتبر مي‌دانند و در نقل‌ها آمده است در کتاب صراط النجاة پيرامون اين صحبت کردند و گفتند اين روايت معتبر است، اما نسبت به اين‌که چه کسي ايشان را به شهادت رساند، بسند معتبر

 عن الصادق کان سبب وفاتها أن قنفذا مولي الرجل لکرها بنعل السيف بأمره فأسقطت محسنا، قنفذ غلام

صراط النجاه ص440 –السيد ابوالقاسم الموسوي الخويي قدس سرهم

ابابکر بود به دستور او اين کار را انجام داد، اين روايت معتبر است آقاي خويي هم نقل مي‌کند و به نقل از آقاي طبري شيعي هم نقل مي‌کند، بنابراين قاتل مشخص است، اصل اين‌که ايشان شهيد شدند مشخص است.  سوال  کردند روابط حسنه بوده و دشمني نداشتند، من چند جا آدرس مي‌دهم، يکي نهج البلاغه خطبه شقشقيه که حضرت چگونه مي‌نالد، خطبه‌هاي ديگر نهج البلاغه که مي‌فرمايد:

فَإِنَّ هَذَا الدِّينَ قَدْ كَانَ أَسِيراً فِي أَيْدِي الأَشْرَارِ يُعْمَلُ فِيهِ بِالْهَوَى وَ تُطْلَبُ بِهِ الدُّنْيَا.

نهج البلاغه نامه 53

 و صحيح مسلم آن روايت معروف است کاذبا، عاصما، قادرا، خائنا را آدرس مي‌دهم بروند و ملاحظه کنند، و نکته آخر اين‌که فرمودند اگر دشمني بود چرا  مشورت؟ خب هر  کسي مي‌تواند با ديگري مشورت کند، طرف کافر هم باشد و از ما مشورت بخواند انسان مشورت مي‌دهد.

مجري:

همان طوري که حضرت يوسف عليه السلام به عزيز مصر مشورت مي‌داد.

استاد روستايي:

بله؛ حضرت يوسف عليه السلام مگر به عزيز مصر مشورت نداد! خب عزيز مصر کافر بود يا مومن بود؟ صرف مشورت دال بر حسن رابطه نيست. حسن رابطه بر اساس ادله بايد باشد که ظاهرا ادله خلاف اين را ثابت مي‌کند.

مجري:

تشکر مي‌کنيم از استاد روستايي عزيز که در اين برنامه هم از نظرات ايشان واقعا استفاده کرديم، ان شاء الله که برنامه مورد قبول شما بينندگان عزيز واقع شده باشد، تا برنامه هاي بعد يا علي مدد، خدا نگهدار.



حجت الاسلام و المسلمین روستایی

      ارسال نظر

*:نام ونام خانوادگي
*:پست الکترونيکي
*:متن نظر