صفحه اصلي |    اخبار   |  کتابخانه |  آرشيو برنامه ها |  معرفي برنامه ها |  طرح پرسش |  درباره ما |  ارتباط با ما |  Webmail

تاريخ: 04 شهريور 1395 تعداد بازديد: 1835 
دفاع از ثقلین -در زمان خلفا به خصوص ایرانی‌ها ملجاء و پناهشان حضرت علی علیه السلام بوده است
دفاع از ثقلین
دانلود صوت
دانلود فيلم

 

بسم الله الرحمن الرحيم

تاریخ :1395.06.04

استاد ابوالقاسمي:

سلام عليکم ورحمة الله، اعوذ بالله من الشيطان الرجيم بسم الله الرحمن الرحيم الحمد لله رب العالمين صل علي محمد مصطفي وعلي مرتضي وفاطمه الزهرا والحسن الرضا والحسين المصفا وجميع الاوصياء ومصابيح الدجي صل علي من يمنه رزق الوري بوجوده ثبتت الارض والسماء مولانا صاحب العصر والزمان،

عرض سلام دارم خدمت شما جناب حسيني و همه بينندگان عزيز و گرانقدر شبکه جهاني ولايت.

مجري:

در خدمت شما هستيم با اخبار و رويدادهاي مهمي را که در جهان اسلام در روزهاي گذشته اتفاق افتاده است.

استاد ابوالقاسمي:

مطالبي که عضو اهل سنت مجلس خبرگان بر ضد داعشي‌ها و اسلام اموي مطرح کرده بود.

اقدام سعودي در برقراري ارتباط با اسرائيل غير شرعي است ايشان از بزرگ‌ترين علماي اهل سنت ايران است و هيچ شک و شبهه اي هم ندارند، از خود آقاي عبدالحميد هم که سوال کنيد تائيد مي‌کنند، از آقاي مرادزهي بپرسيد تائيد مي‌کنند، همه تائيد مي‌کنند ايشان جز علماي سرشناس اهل سنت ايران است، علنا مي‌گويد اقدام سعودي در برقراري ارتباط با اسرائيل غير شرعي است، چرا شبکه‌هاي وهابي اين مقدار مطرح نمي‌کنند که عربستان با اسرائيل ارتباط برقرار مي‌کند!

آقاي الظواهري مي‌گويند داعشي‌ها از خوارج بدتر هستند عرب‌ها ضرب المثلي دارند مي‌گويند واي بر کسي که نمرود او را تکفير کند، هر چه بگندد نمکش مي‌زنند واي به روزي که بگندد نمک! الظواهري مي‌گويد شما خوارج هستيد، آل الشيخ به خود الظواهري گفته بود از خوارج است، و خود آل الشيخ و امثال او را هم علماي اهل سنت گفته‌اند از خوارج هستند!

شاهزاده اماراتي از کودتاي ناکام وليعهد ابوظبي براي برکناري حاکم اين کشور خبر داد قضيه چه بوده است؟ وليعهد ابوظبي با همکاري وليعهد عربستان مي‌خواسته حاکم امارات را خلع کند! الان شما هر دو با هم در يمن مي‌جنگيد در اين وضعيت مي‌خواهيد يکي را کنار بگذاريد و کسي ديگر را جاي او بگذاريد! شما که مي‌گوييد هر کسي بر امام زمانش خروج کند چنين و چنان است!

ارتباط وهابيت با اهل سنت را شما ببينيد چطور است و چه کارهايي انجام مي‌دهند يا تصوير ديگري اردوي راه رضوان(مشهد مقدس) ويژه روحانيون اهل سنت هرمزگان، آقايان اهل سنت به زيارت امام رضا عليه السلام مي‌روند، وهابيون همه اين‌ها را از دم مشرک مي‌دانند!

اين مواجه دو طرف است، ما با عزيزان اهل سنت اختلاف فکري داريم، در بعضي مسائل عقيدتي با هم مخالفت داريم اما آن‌ها را تکفير نمي‌کنيم، اما وهابي‌ها به مجرد کوچک‌ترين بهانه‌اي مخالفين خود را تکفير مي‌کنند.

مجري:

امشب هم قرار است استاد ابوالقاسمي در خصوص تفاوت ديدگاه بين اهل بيت عليهم السلام و خلفا نسبت به ايراني‌ها را بيان کنند.

استاد ابوالقاسمي:

از ابتداي برنامه‌های گذشته راجع به بحث ثقلين صحبت کرديم، تعريف ثقلين را بيان کرديم، کتاب خدا و عترت، خلاصه‌اي که ما هميشه مي‌گوييم سبب شد وهابيون جرات نکنند بحث تحريف قرآن را مطرح کنند ضد دين‌ها آمدند اشکالاتي بر اهل بيت عليهم السلام و قرآن که دو ثقل گران بهايي است که رسول خدا در بين ما قرار دادند مطرح کردند شروع به پاسخ گويي به اشکالاتي که بر ضد قرآن مطرح شده بود کرديم

اول: بعضي آيات قرآن توسط شيطان به رسول خدا نازل شده است، عرض کرديم اين را ما نگفته ايم، اين قضيه غرانيق است که آقاي ابن تيميه و محمد بن عبدالوهاب قبول کرده است و متاسفانه در کتب اهل سنت طبق مباني آن‌ها با سند صحيح آمده است! و ما قبول نداريم و لذا گردن ما نيست

دوم: پيامبر خبر نداشتند که نبوت و وحي چيست، فکر مي‌کردند جن زده يا ديوانه شده‌اند، گفتيم ما اين را قبول نداريم در روايات آن‌ها آمده است، شبکه‌هاي وهابي کليپ‌هاي آن را پخش کردند، و صحيحين هم متاسفانه همين را گفته‌اند، ما از اساس اين را قبول نداريم و مي‌دانيم عموم اهل سنت هم نمي‌توانند اين را قبول کنند اگر چه در روايات آن‌ها آمده است

سوم: پيامبر فرق بين شيطان و ملک را نمي‌دانست، يک شيطاني گاهي اوقات خود را شبيه ملکي در مي‌آورد و مي‌آمد جلوي پيامبر و پيامبر هم نمي‌فهميد و فکر مي‌کرد ملکي است و حرف‌هاي او را قبول مي‌کرد! ممکن است همين طور قرآن را آورده باشند! ما اين را قبول نداريم، متاسفانه در کتب اهل سنت آمده است، اگر چه اهل سنت خبر ندارند و اين‌ها را قبول ندارند

چهارم: حضرت گاهي آن چنان سحر مي‌شد که قدرت فکر کردن صحيح از او گرفته مي‌شد، اين در صحیح بخاري آمده است، ولي ما اين را قبول نداريم

پنجم: حضرت گاهي اوقات آيات قرآن را فراموش مي‌کرد، اين در بخاري و مسلم است و به ما مربوط نمي‌شود ما اصلا قبول نداريم، ضد دين‌ها مي‌گويند پيامبر خيلي‌ها را فراموش کرده است شايد اين قرآني که در دست ما است ناقص باشد! چه جوابي مي‌خواهند بدهند!

ششم: در قرآن هيچ مجاز و کنايه‌اي وجود ندارد، حرف ابن تيميه است، البته قبل عرض کرديم اين را اهل سنت در مقابل ابن تيميه وهابي و طرفدارهاي آن‌ها به اين دليل که در اين جا به حرف ابن عباس عمل کردند و ابن عباس شاگردي حضرت علي عليه السلام را کرده است هم نظر با شيعه هستند، ما در قرآن مجاز و کنايه داريم، يک آيه مي‌گويد خدا يک دست دارد، يک آيه مي‌گويد دو دست و يکي مي‌گويد سه دست، پس تناقض در قرآن مي‌شود! ابن تيميه مي‌گويد ما در قرآن مجاز نداريم! دست کنايه خيلي چيزهاي ديگر است، دست کنايه از توانايي است، دست کنايه از قدرت است، در عربي هر کدام معاني خاص خودش را دارد

هفتم: ادعايشان که قرآن به صورت متواتر به معصوم نرسيده است و سندي که بين ما و معصوم است متواتر نيست، ما شيعيان قطعا قرآن را تا زمان معصوم متواتر مي‌دانيم، آن‌ها تصريح کردند که متواتر نيست

هشتم: ادعا مي‌کنند قرآن با سند صحيح به دست مسلمانان نرسيده است، به اين دليل که قرائت مشهوري که به دست ما رسيده قرائت حفص از عاصم از ابي عبدالرحمن سلمي است که همه آن‌ها شيعه هستند! و سني‌ها به خاطر اين که آن‌ها شيعه بودند تضعيفشان کردند، مهم‌ترين قرائت‌شان از شيعه است

نهم: مي‌گويند قرآن در زمان رسول خدا صلی الله علیه و اله وسلم جمع نشده و تا زمان خليفه دوم تدوين نشده باقي مانده بود، و ضد دين‌ها شروع به اشکال گرفتن به قرآن مي‌کنند، ما اين حرف را قبول نداريم، ما مي‌گوييم در زمان رسول خدا چندين نسخه کامل قرآن تاليف شده بود، بسياري از کساني که در زمان آن حضرت بودند کل قرآن را از اول تا آخر مي‌خواندند و حافظ کل قرآن بودند

دهم: ادعا مي‌کنند قرآن نگارش‌هاي متعدد داشته است که با هم متفاوت بوده است و آخرين نگارش هم به دست ما نرسيده است، يعني کامل‌ترين دين به ما نرسيده است!

يازدهم: بعضي آيات قرآن را فقط و فقط يک نفر نقل کرده است، حالا اي کاش تواتر را قبول مي‌کردند، آن هم نخواستيد استفاضه، استفاضه هم نه يک يا دو نفر! يک نفر فقط شنيده است!

دوازدهم: در نسخه اصلي قرآن که تمام نسخه‌ها از آن گرفته شد چندين غلط وجود داشت و صحابه آن‌ها را به صورت غلط باقي گذاشتند و اصلاح نکردند

سيزدهم: ادعا مي‌کنند در کتب مسلمان‌ها، که وقتي ما بررسي کرديم ديديم در کتب شيعيان نيست، کتب اهل سنت است، در معتبرترين کتب‌شان روايات در مورد تحريف به زياده با سند صحيح طبق مباني آن‌ها وجود دارد! گفتيم در بخاري و مسند و بسياري کتب آمده است که صحابه اعتقاد داشتند تحريف به زياده رخ داده است که اگر کسي اين را بفهمد و قبول کند کافر است، چون اعجاز قرآن را ديگر قبول ندارد، يعني کسي مي‌تواند مثل قرآن بياورد و قرآن معجزه نيست

اين خلاصه‌اي بود که در مورد بحث شبهات ضد دين‌ها در مورد قرآن مطرح کرديم و پاسخ داديم.

بعد از آن رسيديم به معروف‌ترين کتاب ضد دين‌ها بر ضد قرآن که آمديم کتاب را معرفي کرديم، شبهات مختلفشان را بيان کرديم تا جايي که بر همگان روشن شود نگارش اين کتاب اولا علمي نيست، مغالطه‌اي است و ثانيا با ديد شيعي نوشته نشده است، يعني يک شيعه اين کتاب را ننوشته است، کسي که نوشته قبلا با معارف شيعه آشنا نبوده است، بلکه از خيلي از عبارت‌هاي اين کتاب به دست مي‌آيد که در حوزه‌هاي علميه اهل سنت درس خوانده است، کتابي بر ضد قرآن نوشته و ما به آن پاسخ گفتيم، رسيديم به شبهاتي که ضد دين‌ها بر ضد اهل بيت عليهم السلام مي‌آورند به خصوص در ايران مطرح مي‌کنند که چرا اهل بيت عليهم السلام در جنگ‌ها بر ضد ايراني‌ها مشارکت داشتند، گفتيم اهل بيت عليهم السلام مشارکت نداشتند، اهل بيت عليهم السلام نهي کردند، بله؛ بعضي جاها افرادي را فرستادند تا جلوي کشتار را بگيرند و اسباب هدايت را فراهم کنند، بعضي جاهاي مشورت دادند براي حفط جان هم ايراني و هم اسلام.

قبلا گفتيم در زمان خلفا به خصوص ايراني‌ها ملجاء و پناهشان حضرت علي عليه السلام بوده است، اين عبارت خيلي معنا دارد، در الطبقات الکبري ابن سعد از عبدالله بن سلام روایتی داریم، حال این عبدالله بن سلام چه کسي است؟ يهودي بود که اسلام آورد ولي مدارک بسياري در حفظ و ارتباط او با يهود موجود است، در کتب اهل سنت فضائل بسيار زياد و عجيب و غريبي براي او آورده‌اند، مثل اين که سعد بن ابي وقاص گفته است از رسول خدا نشنيدم که در مورد يک انسان زنده بگويد او بهشتي است جز در مورد عبدالله بن سلام، و حال آن که اهل سنت خود سعد بن ابي وقاص را جز عشره مبشره مي‌دانند، مي‌گويند پيامبر به سعد و نه نفر ديگر گفته است شما بهشتي هستيد، خود سعد مي‌گويد من فقط براي عبدالله بن سلام شنيدم، از اين نمونه فضائل زياد دارند، عبدالله بن سلامي که با يهود هم ارتباط داشت.

روایتی در این کتاب هست که یهود:

يوم قتل عثمان اليوم هلكت العرب

الطبقات الكبرى - ابن سعد - ج 3 ص 81

در روزي که عثمان کشته شد گفت در اين روز عرب به هلاکت رسيد

به چه دليل مي‌گويد عرب هلاک شد؟ اين که بحث عرب نيست، بحث اسلام است، روزي که عثمان به دست صحابه کشته شد مردم با چه کسي بيعت کردند؟

مجري:

با اميرالمومنين علي عليه السلام.

استاد ابوالقاسمي:

الان ديگر علي عليه السلام خليفه شد، جايگاه و مناصب به دست عرب‌ها نمي‌افتد! عرب ديگر کنار رفت و تمام شد.

حضرت علي عليه السلام ملجاء و پناه غير عرب‌ها بود، بله، حضرت عرب بودند اما روايات اسلامي مي‌گويد ما نبايد بحث عرب و عجم داشته باشيم، شايستگي‌ها مطرح است.

تعصب عربي، تعصب عجمي اين‌ها نبايد باشد، بله؛ خود عرب‌ها بايد زبان عربي را ياد بگيرند، آداب و رسوم عربي را بايد ياد بگيرند آداب خوبي دارند مثل مهمان نوازي و غيره، عجم‌ها هم آداب زيادي دارند، همه اين‌ها را بايد با هم جمع کنيم، علم اگر در چين هم بود شما بايد ياد بگيريد، بهترين خصوصيات اخلاقي هر قومي را بايد ياد بگيرند و از ديگران خوبي‌ها را بگيرند و ضميمه کنند يک مجموعه اخلاق کامل عبدالله بن سلام مي‌گويد تا امروز بني اميه و گروهي از عرب روي کار بودند، از امروز ديگر عرب کنار رفت، از امروز ديگر نوبت غير عرب‌ها است، خلافت حضرت علي عليه السلام در نظر آن‌ها مساوی با قدرت گرفتن عجم‌ها بود، الان کساني که مي‌آيند اهل بيت عليهم السلام را در مقابل عجم‌ها و ايراني‌ها قرار مي‌دهند، اين نگاه تاريخي خود آن‌ها خود کساني که با خلفا ارتباط داشتند به حضرت علي عليه السلام بود، اين‌ها را به هيچ وجه براي مردم مطرح نمي‌کنند، جرات ندارند اين‌ها را مطرح کنند، اگر بگويند حضرت علي عليه السلام آنقدر از غير عرب‌ها طرفداري مي‌کرده است، نه به عنوان اين که غير عرب هستند، به عنوان اين که مساوات بايد برقرار شود ديگر حناي دشمنان براي مردم رنگي نخواهد داشت عبارت ديگر که خيلي هم عجيب است؛ در البصائر والذخائر جلد 1 صفحه 190 آقاي ابو حيان توحيدي مي‌گويد:

الحراني الصابىء الفيلسوف كان يقول : فضلت أمة محمد صلى الله عليه وسلم العربي على جميع الأمم الخالية بثلاثة لا يوجد فيمن مضى مثلهم : بعمر بن الخطاب في سياسته ، فإنه قلم أظفار العجم ، ولطف في إيالة العرب ، وتأتى لتدبير الحروب ، وأشبع بطون العرب ، وألبس الدين جلباباً ، وفتح له أبواباً ، وهيأ له شرائط وأسباباً ،

البصائر والذخائر  ج 1، ص 190،‌ أبو حيان علي بن محمد بن العباس التوحيدي الوفاة: 414هـ ، دار النشر : دار صادر  - بيروت/لبنان - 1419هـ-999م ، الطبعة : الراجعة ، تحقيق : د.وداد القاضي

يک استادي داشتيم که به ما مي‌گفت امت پيامبر عرب بود (خودش هم عرب بود حراني همان منطقه ابن تيميه) آن‌ها را بر سه چيز بر جميع امم فضليت داده است، سه چيز داشتند کساني که گذشتند مثل آن‌ها را ندارند، امت پيامبر عربي عمر بن خطاب را در سياست خودشان داشتند ناخن‌هاي غير عرب‌ها را قلم کرد (يا به اصطلاح خودمان ناخن‌هايشان را کشيد، ديگر توانايي هيچ کاري براي غير عرب‌ها باقي نگذاشت، نه کرد، نه بلوچ، نه فارس و نه ساير اقوام) اما در ايالت عرب بسيار لطيف و زيرکانه برخورد کرد (من به کتب لغت مراجعه کردم دو معنا براي ايالت گفته بود، يکي اين که خودش خلافت کند، يکي اين که حکومت به آن‌ها ببخشد، در اين جا معني دوم است در حکومت بخشي به عرب‌ها لطيف برخورد مي‌کرد، يعني زيرکانه آن‌ها را به خلافت رساند) خودش را آماده فرمان دهي و نقشه ريزي براي جنگ‌ها کرد، و شکم عرب‌ها را سير کرد ناخن‌هاي عجم‌ها را کشيد، ناخن‌هايشان را قلم کرد، عرب‌ها را سير کرد

اما حضرت علي عليه السلام چه کار مي‌کردند؟ اين طور برخورد مي‌کردند؟ معروف است آقا امام سجاد عليه السلام با غلام‌هاي خود بر سر يک سفره مي‌نشستند، آقا امام حسن عليه السلام با عجمي‌ها سر يک سفره مي‌نشستند، آقا امام رضا عليه السلام قربانشان بروم ماجراهاي ايشان خيلي معروف است، اين‌هايي که ما مي‌بينيم برخورد اهل بيت عليهم السلام با غير عرب چطور بوده، ما به هيچ وجه من الوجود عزيزان عرب را نمي‌خواهيم آزرده خاطر کنيم، عزيزان عرب در قلب ما هستند، ما با آن‌ها ارتباط فاميلي هم داريم، اما مي‌خواهيم بگوييم همه را ما بايد به چشم انسانيت نگاه کنيم، اين برخوردها که سياست خليفه دوم را آقايان اين طور مدح مي‌کنند! آيا واقعا اين مدح به حساب مي‌آيد!

أن ثابت بن قرة قال ما أحسد هذه الأمة العربية إلا على ثلاثة أنفس فإنه الكامل

معجم الأدباء أو إرشاد الأريب إلى معرفة الأديب ج 4   ص 486، اسم المؤلف:  أبو عبد الله ياقوت بن عبد الله الرومي الحموي الوفاة: 626 ، دار النشر : دار الكتب العلمية - بيروت - 1411 هـ - 1991م ، الطبعة : الأولى

من در بين اين امت سه نفر را کامل ديدم

آن‌ها چه کساني هستند؟ اولي عمر بن الخطاب که بقيه را حذف کرده است، عبارت چيز ديگري بوده است، ديده اگر بحث عروبت را مطرح کند دچار مشکل مي‌شود اما برويم به سراغ برخورد بعدي، از آن طرف حضرت علي عليه السلام اگر بيايد کل بحث‌هاي عجم و عرب تمام شد، اين که عرب حاکم شود، عرب خليفه شود، اين ديگر نيست، امام خلفا که بودند اين طور نبود! آقاي عبدالله بن عمر پسر خليفه دوم ببينيد چطور با غير عرب‌ها برخورد مي‌کرده است، ما اصلا کاري به قضيه شيعه و سني نداريم، ما مي‌خواهيم ببينيم اين روش اهل بيتي يا اسلامي است يا خير روايتي را در الطبقات الکبري مطرح مي‌کند:

حدثنا أبو عبد الملك مولى أم مسكين بنت عاصم بن عمر قال رأيت عبد الله بن عمر خرج فجعل يقول السلام عليكم السلام عليكم فمر على زنجي فقال السلام عليك يا جعل قال وأبصر جارية متزينة فجعلت تنظر إليه قال فقال لها ما تنظرين إلى شيخ كبير قد أخذته اللقوة وذهب

الطبقات الكبرى ج 4   ص 160، اسم المؤلف:  محمد بن سعد بن منيع أبو عبدالله البصري الزهري الوفاة: 230 ، دار النشر : دار صادر - بيروت -  -

غلام برادر عبدالله بن عمر مي‌گويد، ديدم عبدالله بن عمر از خانه بيرون آمد، به هر کسي که مي‌رسيد سلام مي‌کرد، به يک سياه پوست رسيد، ديگر عليکم نگفت عليک گفت

جُعل يعني چه؟ من جُعل را براي شما از سايت‌هايي که خود آقايان براي شما مي‌آورم، سايت المعاني از معروف‌ترين سايت‌هاي معني‌هاي لغوي است، معني جُعل را آورده است، الجُعل من الناس، وقتي به يک انسان جُعل بگويند يعني چه؟ الأسود الدميم، وقتي بخواهند کسي را مسخره کنند، عذر مي‌خواهم، سياه سوخته، همچین چيزي، کسي را که به خاطر سياهي مسخره کنند، مي‌گويد آقاي عبدالله بن عمر به هر کسي که مي‌رسيد مي‌گفت السلام عليکم به يک نفر زنجي که رسيد گفت سلام سياه سوخته! آن وقت اهل بيت عليهم السلام چطور سلام مي‌کردند! چطور برخورد مي‌کردند! وقتي ما مي‌گوييد ايراني اهل بيت عليهم السلام را ديد سريع آمد شيعه شد اين‌ها را مردم مي‌ديدند، براي چه بسياري از فاطميون و آفريقايي‌ها و ديگر گروه‌ها در جاهاي مختلف دنيا گرايش شيعي پيدا کردند، حالا شيعه نشدند اما گرايشي شيعي پيدا کردند، اين‌ها را مي‌ديدند جلوي چشم مردم بود آقا سيدالشهدا عليه السلام لحظات آخر سر غلام سياه خود را به دامن مي‌گيرد، آن طور برخورد مي‌کند، آن وقت اين در خيابان هيچ خبري هم نيست مي‌گويد سلام سياه سوخته! اين‌ها برخوردهايي است که مردم مي‌ديدند و به سمت اهل بيت عليهم السلام جذب مي‌شدند گفتيم حضرت علي عليه السلام به ايراني‌ها چه دستوري داد؟ وقتي ديد با آن‌ها خوب برخورد نمي‌کنند فرمود برويد در بازارها مشغول تجارت شويد، دو عبارت از خليفه دوم است که مشخص است دقيقا موضع گيري براي اين قضيه است يعني بعد از اين حرفي که مطرح شده است

قال عمر لا يدخل الاعاجم سوقنا حتي يتفقهوا في الدين

نظام الحكومة النبوية المسمى التراتيب الإدراية ج 2   ص 17، اسم المؤلف:  الشيخ عبد الحي الكتاني الوفاة: 1382 ، دار النشر : دار الكتاب العربي - بيروت

تا زماني که ايراني يا عجمي در باب مسائل ديني فقيه نشده است حق ندارد به بازار بيايد

سوال مي‌کنم اين ربطي به عجم دارد؟ چرا نمي‌گويد لا يدخل احد سوقنا حتي يتفقهوا، همه عرب‌ها در دين فقيه بودند! مگر در همين فيلم خليفه دوم درست نکرده بودند که يک زني را به بازارها فرستاده بود به مردم فقه ياد مي‌داد، تو چرا اين طور و آن طور فروختي! ما کاري به خلفايشان نداريم که چطور بودند، بازاري‌هايشان همه فقيه بودند! بايد به يک بهانه‌اي جلوي ورود غير عرب‌ها را که حضرت علي به آن‌ها گفته است شما به بازارها برويد و تجارت کنيد خدا به شما برکت مي‌دهد بگيرند! شما تا زماني که فقيه نشده‌ايد حق نداريد بياييد! ولي خب همين هم باز اثر ديگري داشت، همين را هم که گفت سريع رفتند فقه هم ياد گرفتند همه فقهايشان ايراني شدند، الان فقهاي شيعه و سني غالبا ايراني هستند به خاطر رقابتي که پيش آمد، حالا نگوييم ايراني؛ عجم هستند، اين‌ها خواستند جلوي عجم‌ها را بگيرند، از آن طرف اهل بيت عليهم السلام اين‌ها را جذب کردند، چند نفر عجم شاگردي امام صادق و امام باقر عليهم السلام را کردند؟ سر درس حضرت پر از موالي بود مشخص است موضع گيري‌ها مرحله به مرحله جلو رفته است، اول گفتند شما به ايراني زن ندهيد، به ايراني چنين و چنان نکنيد، حضرت علي عليه السلام فرمود ايراني‌ها به بازار برويد پولدار شويد کارتان درست مي‌شود، از آن طرف مي‌گويند شما تا فقيه نشده‌ايد حق نداريد به بازار بياييد! خودمان به شما فقاهت هم ياد مي‌دهيم! کاملا مشخص است سياست‌هاي کلي مرحله به مرحله از دو طرف اجرا شده است و اين هم نبوده که اين سياست اتفاقي باشد، يعني وقتي ما اين‌ها را به صورت دقيق مرحله به مرحله نگاه مي‌کنيم، مي‌بينيم اين‌ها با هم مرتبط هستند جالب اين جا است اين حرف را چه زماني زده است؟

قال مالك قال عمر بن الخطاب عليكم بالتجارة لا تفتنكم هذه الحمراء على دنيا كم

نظام الحكومة النبوية المسمى التراتيب الإدراية ج 2   ص 20، اسم المؤلف:  الشيخ عبد الحي الكتاني الوفاة: 1382 ، دار النشر : دار الكتاب العربي - بيروت

برويد به سراغ تجارت، مبادا اين طلاهايي که در جنگ‌ها به دست آورده ايد شما را به اين فکر بيندازند که تجارت نکنيد

حضرت علي عليه السلام به چه کساني گفت برويد و تجارت کنيد؟ به ايراني‌ها،

بعضي مي‌گويند الحمراء يعني ايراني‌ها، مبادا ايراني‌ها بيايند قال أشهب قريش تجارت مي‌کرد عرب تجارت نمي‌کرد، اما در زمان عمر چه کساني رو به تجارت آوردند؟ الحمراء يعني الموالي، ايراني‌ها آمدند تجارت کردند، عمر گفت برويد بازارها را بگيريد ايراني‌ها به بازار آمدند، بعدا مشکل پيدا مي‌کنيد!

وفي المدخل لابن الحاج ورد أن عمر بن الخطاب دخل السوق في خلافته فلم ير فيه في الغالب الا النبط فاغتم لذلك فلما أن اجتمع الناس أخبرهم بذلك وعد لهم في ترك السوق فقالوا ان الله أغنانا عن السوق بما فتح به علينا فقال رضي الله عنه والله لئن فعلتم ليحتاج رجالكم إلى رجالهم ونساؤكم إلى نسائهم

نظام الحكومة النبوية المسمى التراتيب الإدراية ج 2   ص 20، اسم المؤلف:  الشيخ عبد الحي الكتاني الوفاة: 1382 ، دار النشر : دار الكتاب العربي - بيروت

 عمر بن خطاب وارد بازار شد، هر کسي آن جا عرب نبود، غالب بازاري‌ها به دستور حضرت علي عليه السلام غير عرب‌ها وارد بازار شدند، مردم جمع شدند گفت چرا به بازار نمي‌رويد؟ ما به جنگ رفته‌ايم و کنيز و غلام گرفته‌ايم نيازي به بازار نداريم عمر گفت اگر اين کار را بکنيد شما محتاج آن‌ها مي‌شويد، آن‌ها از شما جلو مي‌افتند (الان وضعتان خوب است بعدا دچار مشکل مي‌شويد، نبض بازار را آن‌ها مي‌گيرند)

 آقاي عمر مگر اين‌ها مسلمان نيستند چرا ناراحت مي‌شوي؟ چرا ناراحت مي‌شوي کساني که تازه مسلمان شدند در بازارها باشند؟ اشکالش چيست؟ ، با اين که گفتيم حضرت علي علیه السلام با اين جنگ‌ها هم مخالف بودند گفتند اين‌ها کنيز اين‌ها خودشان اسلام آوردند.

حضرت علي عليه السلام وضعيت را مي‌دانست با بينش اين‌ها را راهنمايي کرده است، اين‌ها ديدند قضيه خطرناک است، ایرانی‌ها برده بودند، البته آن طور که آن‌ها برده کردند نه واقعي و ایرانی‌ها را فقير و بيچاره نگه داشتند، حق فروش‌شان را هم داشتند، با يک جمله حضرت علي عليه السلام وضعيت را متحول کرد، مشخص است اين‌ها هم پيرو حرف حضرت بودند، حضرت مي‌گفت اين‌ها هم سريع پيروي مي‌کردند، مي‌دانستند حتي اگر در بحث قضيه دنيوي هم از اهل بيت عليهم السلام پيروي کنند مشاوران خوبي هستند و راه درست را به آن‌ها نشان مي‌دهند، سريع آمدند بازار را گرفتند و اين‌ها متوجه شدند آقاي عمر گفت اگر شما برويد به سراغ پول‌هايي که از جهاد به دست مي‌آوريد و بازارها را رها کنيد شما محتاج آن‌ها خواهيد شد ما گفتيم خيلي از اخلاق‌هاي خوب را عزيزان عرب دارند، خيلي‌ها را عزيزان ايراني دارند، خيلي‌ها را عزيزان ترک و کرد و بلوچ دارند، اخلاق خوب بين همه آن‌ها مشترک است، ببينيم آقاي عمر چه مي‌گفته است:

قال عمر رضي الله تعالى عنه ... ولا تجاورنكم الخنازير ولا يرفعن فيكم الصليب ولا تأكلوا على مائدة تشرب عليها الخمر وإياكم وأخلاق العجم

البيان والتبيين  ج 1   ص 482، اسم المؤلف:  الجاحظ الوفاة: 255 ، دار النشر : دار صعب - بيروت ، تحقيق : فوزي عطوي

مبادا جايي باشيد که خوک باشد، مبادا در بين شما صليب بالا برود، اگر سر يک سفره اي شراب بود آن جا ننشينيد، مبادا اخلاق ايراني‌ها را پيدا کنيد!

مگر اخلاق ايراني چه مشکلي داشته است؟ اتفاقا داريم که حضرت علي عليه السلام امرايي داشتند مي‌گفتند سيره خوب عجم چيست همان را اجرا مي‌کردند و باعث رونق و آبادي بسيار زيادي در حکومت شد، از اين طرف مي‌گويند به هيچ وجه سراغ اخلاق عجم نرويد!

عبارت ديگر که در آقاي کتاب موطأ آقاي مالک آمده که خيلي عجيب است:

وَحَدَّثَنِي عن مَالِكٍ عَنِ الثِّقَةِ عِنْدَهُ انه سمع سَعِيدَ بن الْمُسَيَّبِ يقول أَبَى عُمَرُ بن الْخَطَّابِ أَنْ يُوَرِّثَ أَحَدًا مِنَ الأَعَاجِمِ إِلاَّ أَحَدًا وُلِدَ في الْعَرَبِ

موطأ الإمام مالك ج 2   ص 520، اسم المؤلف:  مالك بن أنس أبو عبدالله الأصبحي الوفاة: 179 ، دار النشر : دار إحياء التراث العربي - مصر -  - ، تحقيق : محمد فؤاد عبد الباقي

آقاي مالک از يک انسان ثقه نقل مي‌کند که او هم از سعيد بن مسيب شنيده است، آقاي عمر ابا داشت که اگر يک ايراني يا يک غير عرب اگر فاميلش مرد ارث ببرد! ما ارث به شما نمي‌دهيم شما عرب نيستيد! اگر يک کسي در بين عرب‌ها به دنيا آمده بود ديگر نمي‌شود جلوي او را گرفت

فهميده چه خبر است، اما اگر کسي عجم بود به او ارث نمي‌دهيم، مسلمان است! نه؛ اين‌ها براي ما مهم نيست! مهم عرب نبودن او است! اين کتاب شيعه نيست موطأ مالک است، قبل از اين که بخاري نوشته شود اين کتاب مهم‌ترين کتابشان بوده است، فرض کنيم يک کافر، بگويد آقايان سني من از شما سوالي دارم مي‌خواهم بدانم شما از خليفه خود روايت داريد که اگر فاميل يک عجمي از دنيا رفت حق ارث ندارد! عجم و عرب چه فرقي با هم دارند، چرا عجمي نبايد ارث ببرد عرب بايد ارث ببرد! واقعا اين برخوردها و اين رفتارها و روايت‌هايي که مطرح کردند موجب جذب مردم به اسلام مي‌شود! اين‌ها مسائلي است که متاسفانه ما در کتب آن‌ها ديده‌ايم ولي هر چه از آن‌ها مي‌پرسيم جوابي براي اين قضيه مطرح نمي‌کنند! خيلي عجيب است يک عبارتي آقاي جاحظ در کتاب الرسائل خودش مطرح کرده است، مي‌گويد:

وقد قالت الزِّنج للعرب: من جهلكم أنَّكم رأيتمونا لكم أكفاءً في الجاهلية في نسائكم، فلمَّا جاء عدل الإسلام رأيتم ذلك فاسداً

الرسائل ص: 44، بترقيم الشاملة آليا

زنجي‌ها به عرب‌ها گفتند: در زمان جاهليت زن‌هايتان را به ما مي‌داديد و ازدواج مي‌کرديم، اسلام که آمد گفت اين عرب است نبايد با زنجي ازدواج کند!

وزعم الأصمعي ، قال : سمعت أعرابياً يقول لآخر : أترى هذه العجم تنكح نساءنا في الجنة ؟ !

التذكرة الحمدونية ج 9   ص 419، اسم المؤلف:  ابن حمدون محمد بن الحسن بن محمد بن علي الوفاة: 608هـ ، دار النشر : دار صادر  - بيروت/لبنان - 1996م ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : إحسان عباس ، بكر عباس

کار به جايي رسيده بود، اعرابي به ديگري مي‌گفت، ممکن است اين عجم‌ها در بهشت با زن‌هاي ما ازدواج کنند؟!

حتي در بهشت هم حاضر نيستند! اگر يک عجمي به بهشت برود و عربي نرود آن عجمي با زن من ازدواج کند، نه؛ من اين را قبول نمي‌کنم! ببينيد تفکر چطور شده است! اين‌ها ناشي از آن فکري بود که از راس نشات گرفته بود، مي‌گفت چرا عجم اين جا است چرا عجم آن جا است! و اين فکر در عموم هم اثر کرد، اما اهل بيت عليهم السلام به هيچ وجه اين گونه برخورد نمي‌کردند، همسر آقا سيدالشهدا عليه السلام يک ايراني بود، برادر همسرشان که به عنوان يکي از مهم‌ترين ايراني‌هاي مدينه شناخته مي‌شد و افراد ديگري که قبلا خدمت شما عرض کردم.

دو سه عبارت بياورم که آيا واقعا گسترش زمين‌هايي که داشتند به خاطر بحث اسلام بوده يا به خاطر بحث دنيا در کتاب مسند أبي و مجمع الزوائد، در زمان آقاي ابوبکر و اوايل حکومت خليفه دوم کتاب خالد نامه اي به مرازبة أهل فارس، مرزدارهاي ايران فرستاده:

فإني أحمد الله الذي لا إله إلا هو بالحمد الذي فصل حرمكم وفرق جماعتكم ووهن بأسكم وسلب ملككم فإذا جاءكم كتابي هذا فاعتقدوا مني الذمة وأدوا إلي الجزية وابعثوا إلي بالرهن وإلا فوالذي لا إله إلا هو لألقينكم بقوم يحبون الموت كحبكم الحياة سلام على من اتبع الهدى

مسند أبي يعلى ج 13   ص 147، اسم المؤلف:  أحمد بن علي بن المثنى أبو يعلى الموصلي التميمي الوفاة: 307 ، دار النشر : دار المأمون للتراث - دمشق - 1404 - 1984 ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : حسين سليم أسد

مجمع الزوائد ومنبع الفوائد ج 6   ص 220، اسم المؤلف:  علي بن أبي بكر الهيثمي الوفاة: 807 ، دار النشر : دار الريان للتراث/‏دار الكتاب العربي - القاهرة , بيروت - 1407

خدا را شاکر هستم که حرم شما را تکه تکه کرد، جماعت شما را تکه تکه کرد، و شما را بسيار سست کرد و حکومتتان را گرفت، نامه اي که براي شما مي‌نويسم، اولين کاري که انجام مي‌دهيد به ما جزيه بدهيد، (پيامبر وقتي حضرت علي را به جايي مي‌فرستادند مي‌گفتند از آن‌ها جزيه بگير! مي‌گفتند آن‌ها را دعوت به اسلام کن) و بعد براي من گروگان بفرستيد که اگر جزيه نداديد من آن گروگان‌ها را مي‌کشم، و الا اگر جزيه ندهيد گروهي بين شما مي‌آيند که دوستدار مرگ هستند، (به آن‌ها گفته‌ايم اگر خودت را منفجر کني چهل تا حوري گير تو مي‌آيد!) با اين گروه آدم‌ها روي سر شما مي‌ريزيم، آن موقع هم همين بساط‌ها بوده است!

مجري:

استاد دانشگاه الازهر گفتند اين خشونت‌ها برگرفته از تفکرات خالد بن وليدي است.

استاد ابوالقاسمي:

مي‌گويد اگر به ما جزيه ندهيد مي‌ريزيم به روي سر شما و کساني هستند که دوستدار مرگ هستند! ما در ذهن آن‌ها کرده‌ايم که اين جهاد است، اگر جهاد است که اول دعوت به اسلام بکن! پيامبر در نامه مي‌نوشتند بسم الله الرحمن الرحيم يا اسلام بياوريد يا جزيه بدهيد يا اگر نمي‌خواهيد جزيه بدهيد پيامبر گفتند ما با شما مباهله مي‌کنيم، اين‌ها اسلام و مباهله را ندارند فقط يا جزيه است يا جنگ است! اين است که ما به حال اسلام غصه مي‌خوريم و مي‌گوييم اگر اهل بيت عليهم السلام بودند، روايتي که اهل سنت هم نقل کرده‌اند، اگر خلافت را به حضرت علي عليه السلام مي‌دادند همه را به راه راست هدايت مي‌کرد، زمين را بهشت مي‌کرد، اين روايت خود اهل سنت است، اگر حضرت علي عليه السلام مي‌آمد همه هدايت مي‌شدند، چون ديگر با جنگ نبود با حرف و صحبت بود با دعوت بود با برخورد خوب بود، عمر اين طور مسلمان کرد يا جزيه بدهيد يا شما را مي‌کشيم! اگر حضرت علي عليه السلام مي‌آمد بدون جنگ و خون ريزي بود همان طوري که دروازه ايران را که يمن بود بدون جنگ و خون ريزي و با معجزه گرفتند و همه يمني‌ها ايمان آوردند و شيعه شدند و لذا بيشترين نيروي حضرت علي عليه السلام يمني و از قبيله همدان و شيعه بودند، و لذا هم هنوز هم در آن جا شيعيان هستند خيلي عجيب است جاهايي در تاريخ مي‌بينيم يک گروهي شيعه شدند بعد همين طور گسترش پيدا کردند، مگر اين که همه را کشته باشند، يک نفر ابوذر سلام الله علیه به يک منطقه رفت چقدر از برکات شيعه بوده است، جناب سلمان سلام الله علیه به ايران آمد، خود حضرت علي عليه السلام به يمن رفتند، آنقدر اين‌ها بيچارگي مي‌کشند وهابي‌هاي عربستان به يمن حمله کردند الان يمني‌هاي زجر کشيده محروم پا برهنه به دروازه‌هاي نجران مي‌رسند.

پرچم خود را هم نصب کردند اين بوده که مردم گرايش به اهل بيت عليهم السلام پيدا کردند و غصه ما هم همين است اگر اهل بيت عليهم السلام مي‌آمدند نيازي به جنگ نبود، با فرهنگ با معجزه با کرامت با انسانيت همه جذب اسلام واقعي مي‌شدند.

داعشي‌ها عزيزان کرد را مرتد مي‌دانند، عمليات استشهادي تجمع کردهاي مرتد را به نابودي کشاند، در تمام اخبارشان کردها را با مرتد يکي مي‌داند، اين تفکر وهابيت و داعشي است که متاسفانه رحم به شيعه و سني نمي‌کند و شبکه‌هاي وهابي هم گفته‌اند موصل حق داعش است.

 

آقاي علوي از زاهدان

بسم الله الرحمن الرحيم انا نحن نزلنا الذکر انا له لحافظون، در آيه اي که قرائت شد خداوند از حفظ کامل قرآن و ناتواني بشر در تحريف آن تاکيد فرموده است، اما طبق احاديث وارده در کتب فريقين همديگر را به تحريف قرآن متهم مي‌کنند، آنان به هم تهمت نمي‌زنند؟

آقاي نورايي از ايلام

يک دليل عقلي بياورند چرا شيعه دوازده امامي بر ساير فرق شيعه برتري دارد، دليلي که هر کسي بشنود قانع شود

آقاي زهره وند از همدان

يک سوالي بپرسم کسي که طلحه را کشته بيشتر به او توهين کرده است يا کسي که اسم او را در يک برنامه طنزي آورده که اصلا ربطي نداشته است چطور مرواني که طلحه را به نامردي کشته و از پشت به او تير زده است هنوز آقايان مي‌گويند رضي الله عنه، اما يک کسي اسمش را آورده اين همه سر و صدا در مورد او مي‌کنند؟!

يک جمله اي است که من شنيدم ان شاءالله دروغ است، مروان نسبت به امام حسين عليه السلام گفته است نعوذ بالله انتم اهل بيت ملعونون، من نمي‌دانم حقيقت دارد يا ندارد

مطلب ديگر اين که در تاريخ شنيدم وقتي خليفه دوم توسط ابولؤلؤ کشته شد پسر دوم عمر هم ابولؤلؤ را کشته است هم يک ايراني ديگري را که غلام بوده و هيچ کاره بوده است و هم دختر کوچک ابولؤلؤ را کشته است

مجري:

آقاي علوي از زاهدان فرمودند آيا قرآني که مي‌فرمايد ما محافظ بر آن چيزي هستيم که نازل کرديم اين باعث نمي‌شود اگر مسلماني بگويد ديگر مسلمانان قائل به تحريف است تهمت نمي‌شود؟

استاد ابوالقاسمي:

در بحث‌هاي تحريف قرآن اگر ما بخواهيم تخصصي وارد شويم اشکالات زيادي گرفته شده است، حتي به خود آيه فاسئلوا اهل الذکر ان کنتم لا تعلمون اگر شبهه تحريف به زياده ثابت شود، يعني فرض کنيم آقاي بخاري روايت کرده است يک عده اي چيزي به قرآن اضافه کردند، آقاي احمد بن حنبل هم همين را نقل کرده است و سند آن هم طبق مباني آن‌ها صحيح است، اگر توانست آن را زياد کند انا نحن نزل الذکر را هم مي‌تواند زياد کند، اگر بشود چيزي زياد کرد اين را هم مي‌شود زياد کرد، لذا اساس بحث تحريف قرآن را ما از اول بايد بياييم با عدله تحدي قرآن و اعجاز را مطرح کنيم، اعجاز عملي قرآن که علما گفته‌اند قرآن واقعا معجزه است و هيچ کسي نتوانسته مثل آن را بياورد ثابت کنيم، آن موقع دروغ بودن روايت‌هاي تحريف به زياده در کتب اهل سنت آمده ثابت مي‌شود، بعدا انا نحن نزل الذکر ثابت مي‌شود بعدا عدم تحريف به نخسان، ما بايد يک مرحله قبل از اين آيه روايت‌هايي که در کتب اهل سنت آمده است را از بين ببريم تا بعد به انا نحن نزل الذکر برسيم، اما اگر اين کار را نکنيم شبهات همچنان باقي مي‌ماند، لذا ما اين‌ها را مطرح مي‌کنيم، در مقابل آقايان اصرار دارند در کتب شيعه روايت قائل به تحريف نخسان آمده است، مي‌گوييم به فرض هم باشد ما وقتي خود قرآن را قبول کرديم خود به خود ما قبل آن حل مي‌شود، قبلا ما در بحث تحريف قرآن نمونه‌هاي مختلف روايات را آورديم و بيان کرديم گفتيم چه چيزي است، به هر صورت تحريف به زياده اشکال اساسي است که در کتب آن‌ها آمده است و ما به جد و قطع مي‌گوييم اين روايت‌ها باطل و جعلي است.

مجري:

آقاي نورايي فرمودند دليل عقلي براي برتري شيعه دوازده امامي بر ساير مذاهب که امامي هستند نه امامي به معناي اثني عشري.

استاد ابوالقاسمي:

دليل عقلي بر برتري خيلي ساده است، اين که ما اعتقاد داريم دين رسول خدا صلي الله عليه و اله وسلم همين طور رها نشده است، اين دين صاحب دارد، خدا مي‌خواهد اين دين را بر کل زمين مسلط کند، اگر تمام معارف پيامبر صلي الله عليه و اله وسلم به ما نرسيده باشد ما نمي‌توانيم مثل يهودي‌ها چاله‌ها بکنيم و گنج نامه‌ها و دانش نامه‌هاي سليمان را دربياوريم، همچين چيزي نداريم، اين علوم بايد در نزد شخصي باشد که اين شخص در آخر الزمان علوم را برگرداند، تنها مذهبي که اعتقاد به اين قضيه دارد شيعيان هستند، بقيه به اين اعتقاد ندارند حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف يک انسان خيلي اعجوبه و معصومي باشد که دقيقا حرف‌هاي پيامبر صلي الله عليه و اله وسلم را مطرح کند، آن‌ها مي‌گويند مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف يک انسان عادي است، پس ما اعتقاد داريم خداي متعال دين را فرستاده است، کامل کرده است، و اين دين کامل را به صورت کامل بر زمين حاکم خواهد کرد، آقايان مي‌گويند خدا پيامبر صلي الله عليه و اله وسلم را فرستاد دين را کامل کرد بعد هم دين ناقص شد و ناقص مي‌خواهد بر زمين حاکم شود!

مجري:

صحبت آقاي نورايي ناظر بر اين هم بود که بين فرق شيعه که ولايت را پذيرفته‌اند و برخي از آن‌ها قائل به مهدويت هستند چه عدله اي براي برتري شيعه اثني عشري بر ساير مذاهب شيعه مثل اسماعيليه و زيديه و غيره مي‌توانيم بدهيم.

استاد ابوالقاسمي:

معمولا با ساير مذاهب شيعه بحث‌هاي درون مذهبي مي‌کنيم، اين که خلفاي اثني عشر بين آن‌ها مشترک است، اين که اولين آن حضرت علي عليه السلام و آخرين آن حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف است در بين شيعيان مسلم است، بعضي‌ها آخري را افراد ديگري دانسته‌اند ولي معمولا ما با آن‌ها بحث‌هاي نقلي مي‌کنيم.

مجري:

در مورد عبارتي که جناب مهران مديري گفته بود و شما هم توضيحات مفصل در آن خصوص فرموديد خيلي اين‌ها سعي کردند امنيت را بهم بريزند، حتي اگر به آقاي طلحه توهيني شود اين جرمش بالاتر است يا قاتل آن شخص؟

استاد ابوالقاسمي:

مشخص است کسي که آقاي طلحه را کشته، مروان، و سند آن هم در کتب اهل سنت صحيح است و متعدد است، آقاي ابن حجر در الاصابة نقل کرده است، شما مي‌آييد از قاتل طلحه تجليل مي‌کنيد، خود طلحه قاتل عثمان بوده است! از طلحه هم تجليل مي‌کنيد! خود آقاي عثمان طبق رواياتشان تعداد زيادي از صحابه را شلاق زده‌اند يا کشته‌اند يا تبعيد کرده‌اند، از آقاي عثمان هم تجليل مي‌کنيد، از آن صحابه‌هايي هم که کشته شدند و شلاق زده شدند مي‌گوييد اين‌ها هم صحابي بودند و تجليل مي‌کنيد، ما چطور اين‌ها را جمع کنيم! چهار مرحله تناقض اين جا وجود دارد

مجري:

فرمودند شنيدند قاتل طلحه عبارت توهين آميزي را نسبت به آقا امام حسين عليه السلام داشتند فرمودند آيا اين عبارت واقعيت دارد که ايشان را لعن کرده‌اند؟

استاد ابوالقاسمي:

متاسفانه در کتب اهل سنت با سند معتبر اين قضيه نقل شده است،

كنت بين الحسن و الحسين و مروان يتسابان فجعل الحسن يسكت الحسين فقال مروان : أهل بيت ملعونون فغضب الحسن وقال : قلت أهل بيت ملعونون فوالله لقد لعنك على لسان نبيه صلى الله عليه و سلم وأنت في صلب أبيك

المعجم الكبير ج 3/ ص 85

امام حسن و امام حسين عليهم السلام بودند و در طرف مقابل مروان بود که امام حسين عليه السلام و مروان به هم دشنام مي‌دادند، امام حسن به امام حسين عليهم السلام گفت بس کن، مروان گفت: شما ملعون هستيد، امام حسن عليه السلام عصباني شدند و فرمودند: ما را ملعون دانستي؟ خداي متعال تو را زماني که در صلب پدرت بودي لعنت کرده است، از لسان نبي مکرم صلي الله عليه و اله وسلم که فرمود خدا لعنت حکم و فرزندان او را لعنت کند

و اين روايت در کتب اهل سنت هم سندش معتبر است

 

 

 

‍پایان

 


حجت الاسلام و المسلمین ابوالقاسمی

      ارسال نظر

*:نام ونام خانوادگي
*:پست الکترونيکي
*:متن نظر