صفحه اصلي |    اخبار   |  کتابخانه |  آرشيو برنامه ها |  معرفي برنامه ها |  طرح پرسش |  درباره ما |  ارتباط با ما |  Webmail

تاريخ: 01 اسفند 1394 تعداد بازديد: 1825 
چالش- شأن نزول آیه (وآت ذا القربى) در اعطای فدک
چالش
دانلود صوت
دانلود فيلم

 

تاریخ:1394.12.01

مجري:

بسم الله الرحمن الرحيم.

 اللهم صل علي محمد وآله محمد وعجل فرجهم.

 سلام و درود خداوند بر شما بينندگان عزيز شبکه جهاني ولايت. فرا رسيدن ايام فاطميه اول؛ ايام سوگواري شهادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها را تسليت عرض مي کنم، انشاء الله که عزاداري هاي شما مقبول درگاه حضرت حق واقع شده باشد و ما را هم از دعاي خيرتان فراموش نکنيد.

با برنامه چالش در خدمت شما هستيم و کارشناس امشب برنامه حضرت حجت الاسلام و المسلمين استاد ابو القاسمي هستند، خدمت ايشان هم سلام عرض مي کنم، سلام عليکم ورحمة الله .

استاد ابو القاسمي:

«عليکم السلام، اعوذ بالله من الشيطان الرجيم بسم الله الرحمن الرحيم، الحمد لله رب العالمين، اللهم صل علي محمد وآل محمد وعجل فرجهم، اللهم صل علي فاطمة وابيها وبعلها و بنيها والسر المستودع فيها بعدد ما احاط به علمک.

خدمت شما آقاي شرفي و بينندگان عزيز و گرامي شبكه جهاني ولايت عرض سلام و وقت بخير دارم و اميدوارم در هر جا كه هستند، موفق و مؤيد باشند. خدمت تان هستم.

 مجري:

شما بينندگان عزيز مستحضر هستيد که هر ازگاهي شبکه هاي وهابي تروريستي کليپ هايي را از شبکه جهاني ولايت پخش مي کنند، با دروغها و تدليس هاي مختلف و فريب ها و بريدن هاي مختلف از جمله از حضرت استاد قزويني هم حفظه الله و ادعا مي کنند که مثلا اينجا به روايت هايي استناد شده که قابل قبول نيست و يا در واقع تدليس صورت گرفته است و يا دروغ گفته شده است. امشب به يکي دو نمونه از اين کليپ ها بپردازيم که از يکي از شبکه هاي وهابي داعشي و يکي از کارشناس هاي نام آشنا و چهره اش هم براي شما  آشنا است؛ اما در برنامه چالش براي اولين بار است که به دروغهاي او مي پردازيم. کليپ اول را با هم مشاهده مي کنيم بعد از آن در خدمت شما هستيم.

کليپ:

معرفي کارشناس اين کليپ:

عقيل هاشمي، يا «همين عقيل بي عقل، همين عقيل بي عقل»

البته خودش مي داند که هدف ما از انتشار اين سخنان اين است که:

 «بايستي اين حقيقت ها را بيان کرد. هيچ کدام از اين ها نه توهين است، عين واقعيت بيان شد»

 و آقاي ملازاده در مورد دادن اين لقب به ايشان مي گويد:

 «چرا آقاي ملازاده از آقاي عقيل غيبت مي کند و مي گويد: عقيل بي عقل؟ نمي داند چه جوابي بدهد، اون گفت: آقا من درد معده دارم . گفت: به خاطر اين حرفهايي که مي زني و پر حرفي مي­کني زخم معده گرفتي. من آن قدر خنديدم که آقاي اين چه وضعيه،؟»

ما که درست متوجه نشديم استدلالش چه بود؛ اما به هر حال، ايشان در شبکه مجري است که همه اعضاي آن «بدترين، ارازل و اوباش ترين، شرور ترين، کافر ترين، فاجر ترين، بدبخت ترين، فاسق ترين افراد» هستند.

يکي از ويژگيهاي وي تخيلات کودکانه اي است که به پيامبر نسبت مي دهد و مي گويد:

«روزي از روزها حضرت رسول صلي الله عليه وسلم و حضرت عايشه با هم مسابقه دو برگزار کردند، حضرت عايشه از حضرت رسول صلي الله عليه وسلم در آن مسابقه برد.»

همچنين او صاحب تؤري «متواتر ضعيف» هم مي باشد و مي گويد:

 «حديث متواتر ضعيف هم مي تواند باشد.»

البته ايشان در مورد خداوند خيالي خود نظراتي دارد و مي­گويد:

«صحبت از اين نيست که خدا اجازه داره که مثل خودش خلق کند يانه، مي­تواند خداوند مثل خودش هزار تا خدا بسازد. يا خداوند مي تواند به عنوان مثال مي­تواند بگويد قيامت ديگر لغو شد و قيامتي در کار نيست، ديگه زندگي دنيا ابدي است. همانطور گفتيم که خداوند يک سنگي را خلق کند که خودش نتواند بلند کند.»

به خاطر همين در ذهن مخاطبان سؤال ايجاد شد که :

خداوند مي تواند سنگي خلق کند که خودش هم نمي تواند بلندش کند، اين قضيه را ما چه کار کنيم؟

عقيل پاسخ داد: والله توبه و استغفار کنيد و خدا را بشناسيد، طبعا اين مشکل حل مي شود.

و جالب اين است که هاشمي براي اشاعه اين تفکرات انحرافي به دولت هاي وهابي نيز التماس و گدايي مي کند.

«من التماس مي کنم از مسؤلان حکومت هاي عربي که به اين شبکه ها اهتمام ورزند.»

حالا شما بينندگان عزيز بفرماييد که آيا «بلوف، چاخان و خالي بند بود يا نبود؟»

و به قول خودش که گفت:

«مي گويند آخر هرچيزي پاياني دارد.»

اصل کليپ: نقد استنادات استاد قزويني توسط عقيل  هاشمي

مدتي اين آيت الله بحث فدک را مطرح کرده بود و ما رفتيم روايت فدک را هم .. اتاق فرمان ويديو را پخش کنيد، روايتي را از فتح القدير شوکاني مي آورد که ايشان فدک را به نحوي غصبي مي دانسته است.

استاد قزويني:

«جناب آقاي شوکاني هم در فتح القدير، با تحقيق دکتر عبد الرحمان عميره، در جلد سوم صفحه 311 اين بحث را مطرح مي کند. عزيزان دقت کنند، ايشان هم مي گويد:

وأخرج البزار وأبو يعلى وابن أبي حاتم وابن مردويه عن أبي سعيد الخدري قال لما نزلت هذه الآية (وآت ذا القربى حقه) دعا رسول الله صلى الله عليه وسلم فاطمة فأعطاها فدك وأخرج ابن مردويه عن ابن عباس قال لما نزلت (وآت ذا القربى حقه) أقطع رسول الله صلى الله عليه وسلم فاطمة فدك.

فتح القدير، محمد بن علي بن محمد الشوكاني الوفاة: 1250

هم از ابو سعيد خدري هم از ابن عباس اين را نقل کرده است.»

هاشمي:

متوجه شديد، روايت را خواند تا رسيد به جايي که ... شماره 2، شماره پاورقي است که خودش نشان داده است. اينجا آمده است:

ابويلعي، واسناده ضعيف لضعف عطية، وقال الهيثمي ... و هو ضعيف متروک.

اين را از مردم کتمان مي­کند.

در همين صفحه شوکاني بعد از اين که روايت را نقل مي­کند مي­گويد:

وهذ الحديث مشکل لو صح اسناده، لان الآيه مکية، وفدک في المدينة

به هر صورت اين را شوکاني ذکر مي کند و از حديث جواب مي دهد.

چشم پوشي از اين که گفتيم حديث ضعيف است براي اين که عطيه در آن است و مطلبي را که مي خواهم ارايه بدهم اين است، اين روايت:

 وأخرج ابن مردويه عن ابن عباس قال لما نزلت (وآت ذا القربى حقه) أقطع رسول الله صلى الله عليه وسلم فاطمة فدك.

اين روايت را نمي­خواند، مي­رسيد به:

اخرج ابن مردويه عن ابن عباس...

چرا نخواند، من نمي­دانم چرا؟ از خودشان بپرسيد.

 

استاد قزويني: ابن مردويه از ابن عباس روايت کرده است،.

 هاشمي: تمام شد، ابن مردويه از عباس روايت است، چه روايت کرده است؟ خب، بخوان، چرا دنبالش را نخواند؟ من نمي­دانم چرا نخواند؟ لابد خودش از يک چيزي ترسيد، حديث ابن عباس را نخواندي که چه مي­گفت، شايد چيزي ديگري مي­گفت.

مجري:

کليپ را مشاهده فرموديد از عقيل هاشمي که جناب آقاي ملازاده به ايشان صفت بي عقل مي­دهند و هميشه اين طور او را صدا مي­کنند. کليپي را پخش کردند از حضرت آيت الله قزويني که در بحث فدک بود و ادعاهايي را مطرح کردند در باره ضعف روايت و ضعف روات آن و اين که چرا ادامه مطلب از اين کتاب خوانده نشد. استاد ابوالقاسمي در خدمت شما هستيم آيا واقعا اين عقيل بي عقل در اين جا شاهکار کرده که اين مطلب را نشان داده ياخير؟

استاد ابوالقاسمي:

اول عبارت کتاب را نشان بدهيم، ما هميشه يک قاعده داريم وقتي مي­خواهيم يک بحثي را مطرح مي­کنيم براي اثبات آن بحث ممکن است مدلهاي مختلفي را برويم.

يک بار مي­گوييم: مؤلف کتاب خودش روايت را تصحيح کرده است.

يک وقت مي گوييم: اين روايت چهار تا يا پنچ تا طريق دارد، و طبق مباني شان مستفيض، حسن و يا صحيح مي شود.

يک وقت ميگوييم: تعدد طرق دارد که متواتر مي شود، کار نداريم که مؤلف گفته صحيح است يا ضعيف.

ايشان اولين جمله ي را که گفت اين بود که آقاي قزويني فرمودند: شوکاني فدک را غصبي مي دانسته است.

کي آقاي قزويني اين را فرمودند؟ اصلا بحث بر سر اين نيست که فدک غصبي است يا نيست، به نظر شوکاني استدلال بر سر رواياتي است که از چند صحابي نقل شده که فدک را حضرت رسول خدا صلي الله عليه و آله به حضرت زهرا سلام الله عليها بخشيده است. لذا مي شمارد که از ابوسعيد يک و از ابن عباس دو.

رواياني را که اين روايت به آنها رسيده مي شمارد. حالا در اين کتاب با سند ضعيف هم نقل کرده باشد. تعدد طرق همين است که ما قبلا بحث آن را انجام داديم.

حالا ببنيم اين کتاب فتح القدير با تحقيق آقاي عميره، جلد سوم است که استاد نشان دادند:

وأخرج البزار وأبو يعلى وابن أبي حاتم وابن مردويه عن أبي سعيد الخدري قال لما نزلت هذه الآية (وآت ذا القربى حقه) دعا رسول الله صلى الله عليه وسلم فاطمة فأعطاها فدك.

اين يک صحابي است.

صحابي دوم:

 وأخرج ابن مردويه عن ابن عباس قال لما نزلت (وآت ذا القربى حقه) أقطع رسول الله صلى الله عليه وسلم فاطمة فدك.

پيغمبر اقطاع کردند و فدک را به فاطمه سلام الله عليها دادند.

فتح القدير،محمد بن علي بن محمد الشوكاني الوفاة: 1250

اشکالش اين است که پاورقي گفته است: عطيه ضعيف است.

گفته باشد، مگر پاورقي براي ما حجت است. اصلا خود مؤلف گفته باشد عطيه ضعيف است. پاورقي که از خود مؤلف قوي تر نيست.

ما داريم مي­گوييم: مواردي که صحابه نقل کرده اند رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم فدک را به حضرت زهرا سلام الله عليها داد، يک دو سه چهار، مي­شماريم.

نگاه کنيد پاورقي چه گفته است:

همان شماره دو که ايشان گفت:

(2). ابويلعي، واسناده ضعيف لضعف عطية، وقال الهيثمي في المجمع و رواه الطبراني وفيه عطية العوفي و هو ضعيف متروک.

متروک يعني چه؟

يعني اين شخص راوي روايت جعلي است نبايد از او روايت نقل کرد.

خب، هيثمي اين سخن را گفته بود.

حال ببينيم که هيثمي در باره عطيه چه گفته است؟

در بغية الرائد في تحقيق مجمع الزوائد، آقاي نورالدين هيثمي، جلد 3، چاپ دار الفکر، ص 303

رواه احمد و فيه عطيه بن سعيد، و فيه کلام قد وثق.

نگفته ضعيف است گفته: توثيق شده است. پس مختلف فيه مي شود.

بله، آقاي هيثمي در جاي ديگر تضعيف کرده و گفته متروک است. يک جا هم مي گويد مختلف فيه است؛ چون اين ها قاعده شان اين است که هر کجا در مورد حق حضرت زهرا باشد، تضعيف و اصلا متروک است. و هر کجا روايتي به نفع خودشان باشد، نه، توثيق دارد.

عبارت دوم از آقاي الباني است که هيمن عبارت را مي آورد:

 (لما نزلت هذه الآية: {وآتِ ذا القُربى حقَّه}، دعا رسول الله صلى الله عليه وسلم فاطمة فأعطاها فدك).

قلت: وهذا إسناد ضعيف، عطية - وهو: العوفي  -، ضعيف مدلس تدليساً خبيثاً،

سلسلة الأحاديث الضعيفة والموضوعة وأثرها السيئ في الأمة - (ج 14 / ص 157)

دو اشکال دارد: يکي ضعف، يکي هم تدليس.

اما الباني در جاي ديگر روايت عطيه را مي آورد و آن را «حسن» مي داند:

3978 حدثنا النفيلي حدثنا زهير حدثنا فضيل بن مرزوق عن عطية بن سعد العوفي قال قرأت على عبد الله بن عمر ( الله الذي خلقكم من ضعف ) فقال (من ضعف) قرأتها على رسول الله صلى الله عليه وسلم كما قرأتها علي فأخذ علي كما أخذت عليك.

تحقيق الألباني :

حسن الترمذي ( 3117 )

صحيح وضعيف سنن أبي داود - (ج 8 / ص 478)

آقاي اين همان عطيه است، فرقي نکرده است؟

نه، اينجا بحث حضرت زهرا سلام الله عليها نيست، لذا حسن مي شود.

الباني در باره روايت ديگر آورده است:

3240 - 4001 ( صحيح )

 حدثنا القاسم بن زکريا بن دينار حدثنا عبد الرحمن بن مصعب ح و حدثنا محمد ابن عبادة الواسطي حدثنا يزيد بن هارون قالا حدثنا إسرائيل أنبأنا محمد بن جحادة عن عطية العوفيعن أبي سعيد الخدري قال قال رسول الله صلى الله عليه و سلم أفضل الجهاد کلمة عدل عند سلطان جائر (صحيح ) ...

صحيح سنن ابن ماجة للالباني ش 3240-4001

راوي اين رواين نيز عطيه است، اما روايتش را تصحيح کرده است. پس يک جا حسن، يک جا صحيح و يک جا ضعيف مي شود.

حال بايد ديد که علماي ديگر در باره او چه گفته اند که آيا واقعا اين آقا ضعيف است؟

ابن سعد در کتاب «الطبقات الکبير» يا الطبقات الکبري در باره «عطية بن سعد بن جنادة العوفي» مي نويسد:

وکان ثقة إن شاء الله وله أحاديث صالحة.

انشاء الله ثقه است و روايات خوبي دارد.»

الزهري، محمد بن سعد بن منيع ابوعبدالله البصري (متوفاى230هـ)، الطبقات الکبرى، ج8، ص 304 ، مکتبة الخانجي بالقاهره.

خودش راستگو بوده است.

عمر بن شاهين از علماي سرشناس رجال شان در باره عطيه مي گويد:

 (1023) عطية العوفي ليس به بأس قاله يحيى.

يحيي بن معين گفته است عطيه هيچ اشکالي ندارد.

تاريخ أسماء الثقات - (ج 1 / ص 172)

آقاي زيلعي از ابن قطان نقل کرده است:

          قال بن القطان في كتابه وعطية العوفي مضعف وقال بن معين فيه صالح فالحديث به حسن انتهى

ابن قطان در کتابش گفته است: عطيه عوفي را تضعيف کرده اند اما ابن معين گفته است صالح است پس روايتش حسن مي شود.

الزيلعي، عبدالله بن يوسف ابومحمد الحنفي (متوفاى762هـ)، نصب الراية لأحاديث الهداية، ج 4، ص 68، تحقيق: محمد يوسف البنوري، ناشر: دار الحديث - مصر – 1357هـ.

آقا! ديگر روايت نداريم فقط همين يک نفر نقل کرده است؛ چون اين آقاي عطيه مختلف فيه است روايت حسن ميشود.

 چرا وقتي به حضرت زهرا سلام الله عليها مي رسد شما مي گوييد ضعيف است؟

بدر الدين عبد الله بدر محقق كتاب «جزء الالف دينار، بعد از نقل روايتي که در باره فضيلت عمر و ابوبکر است، سند را تصحيح كرده است:

150 حدثنا الفضل قال حدثنا عثمان بن عبد الله البيتامي قال حدثنا سلمة ابن سنان الأنصاري عن عطية العوفي عن أبي سعيد الخدري قال قال رسول الله صلى الله عليه وسلم ( إن أهل الدرجات العلى ليراهم من هو أسفل منهم كما تراءون الكوكب الدري في أفق السماء وإن أبا بكر وعمر منهم وأنعما ) صحيح.

اهل درجات بالا در آسمان بعضي ها را مثل ستاره مي بينند و ابو بکر و عمر از جمله آنهاست.

القطيعي، أبو بكر أحمد بن جعفر بن حمدان (متوفاي368هـ)، جزء الألف دينار وهو الخامس من الفوائد المنتقاة والأفراد الغرائب الحسان، ج 1، ص 238، تحقيق: بدر بن عبد الله البدر، دار النشر: دار النفائس – الكويب، الطبعة: الأولى1414هـ - 1993م 

راوي اين روايت عطيه است، اين ديگر صد در صد بايد صحيح باشد و محققش مي گويد: صحيح است، حرف هم ندارد. چون اين روايت را در مدح ابو بکر و عمر آورده است مو لادرزش نمي رود.

وقتي براي حضرت زهرا سلام الله عليها صحبت کنيم، متروک و ضعيف است و احتمال ساختگي بودنش مي رود. براي ابو بکر و عمر فضيلت بياورد صحيح مي شود.

2137 وحدثنا عباس نا يحيى بن معين يقول عطية العوفي هو عطية الجدلي قيل ليحيى کيف حديث عطية قال صالح.

به يحيي بن معين گفتم، عطيه چطور است؟ گفت: آدم خوبي است و روايتش مشکل ندارد.

الجوهري البغدادي، علي بن الجعد بن عبيد ابوالحسن (متوفاى230هـ) مسند ابن الجعد، ج 1، ص 797 ، تحقيق: عامر أحمد حيدر، ناشر: مؤسسة نادر - بيروت، الطبعة: الأولى، 1410هـ – 1990م.

ملا علي دو تا کتاب دارد براي اين بحث، يکي ادلة معتقد ابي حنيفه الاعظم في ابوي الرسول عليه الصلاة والسلام، چاپ مکتبة الغربا عربستان سعودي، صفحه 79 کتاب.

در اين کتاب مي نويسد:

سيوطي گفته است اين حديث ضعيف است:

 فان عطيه ضعيف.

عطيه ضعيف است.

در مقابلش روايت داريم علي بن ابي طلحة که مي گويد:

وعلي ثقة

قلت عطية مختلف فيه،

عطيه مختلف فيه است چه کسي گفته است او ضعيف است؟

روايت مختلف فيه عطيه را با روايت صحيح در تعارض مي اندازد. اين قدر جايگاه دارد.

ملا علي قاري در کتاب شرح مسند ابو حنيفه مي نويسد:

عنوان باب «ذکر اسناده عن عطية بن سعد العوفي» است و در باره عطيه مي گويد:

عطية بن سعد العوفي، وهو من أجلاء التابعين .

«عطيه بن سعد عوفي،از بزرگان تابعان است.»

القاري ، ملا علي (وفات 1104) ؛شرح مسند أبي حنيفة، ص 292 ، ناشر : دار الکتب العلمية بيروت

اگر روايت در مورد فدک و حضرت زهرا سلام الله عليها نقل کند، مي گويند اين از وضع رافضه است؛ اگر ابو حنيفه از او روايت نقل کند، از اجلاء تابعين مي شود.

عبارت ديگري را ببينيم، گفتيم در مسند ابو حنيفه ذکر اسناد عطيه آمده است.

آقاي ابن حجر که خريط فن و بزرگترين عالم رجالي دوران اهل سنت است به قول خودشان، راجع به روات کتاب مسند ابي حنيفه مي گويد:

فإن الموطأ لمالك هو مذهبه الذي يدين الله به اتباعه ويقلدونه مع أنه لم يرو فيه إلا الصحيح عنده وكذلك مسند الشافعي موضوع لا دلته على على ما صح عنده من مروياته وكذلك مسند أبي حنيفة

مذهب مالک مذهبي است که پيروانش از اين تبعيت تقليد کنند و هر چه درآن آورده است صحيح است. مسند شافعي نيز هر دليل آورده صحيح است و همچنين است مسند ابو حنيفه. ابو حنيفه هرچه صحيح داشته آورده است.

تعجيل المنفعة بزوائد رجال الأئمة الأربعة، ج 1، ص 4، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل العسقلاني الشافعي الوفاة: 852 ، دار النشر : دار الكتاب العربي - بيروت ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : د. إكرام الله إمداد الحق

ابو حنيفه يک باب از عطيه دارد.

براي توثيق عطيه از يحيي بن معين، ابن سعد، ابن شاهين، آورديم و هيثمي گفت مختلف فيه است. الان از ابو حنيفه توثيقش را آورديم.

آقاي بخاري در کتاب «الادب المفرد» از او روايت نقل کرده است.

باب من لا يرحم لا يرحم

95 حدثنا محمد بن العلاء قال حدثنا معاوية بن هشام عن شيبان عن فراس عن عطية عن أبى سعيد عن النبي صلى الله عليه وسلم قال من لا يرحم لا يرحم.

الأدب المفرد، ج 1 ، ص 47، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256 ، دار النشر : دار البشائر الإسلامية - بيروت - 1409 - 1989 ، الطبعة : الثالثة ، تحقيق : محمد فؤاد عبدالباقي

از عطيه عوفي روايت نقل کرده و اهل سنت اين را توثيق مي دانند.

در سير اعلام النبلاء از دارمي نقل مي کند که هر آنچه بخاري در کتاب ادب المفرد آورده صحيح است و حتي منکر هم ندارد.

در کتاب الطبقات الشافعية الکبري در باره عباد بن کثير مي نويسد:

وأخرج له البخاري حديثا في كتاب الأدب له.

طبقات الشافعية الكبرى، ج 10، ص 407، تاج الدين بن علي بن عبد الكافي السبكي الوفاة: 771هـ ، دار النشر : هجر للطباعة والنشر والتوزيع - 1413هـ ، الطبعة : ط2 ، تحقيق : د. محمود محمد الطناحي د.عبد الفتاح محمد الحلو

بخاري يک روايت از او در اين کتاب آورده پس او ثقه است.

در مسند احمد چندين روايت دارد، و در باره روايات احمد گفته اند:

تتمة من كان لا يروي إلا عن ثقة إلا في النادر الإمام أحمد.

فتح المغيث شرح ألفية الحديث، ج 1، ص 316، شمس الدين محمد بن عبد الرحمن السخاوي الوفاة: 902هـ ، دار النشر : دار الكتب العلمية - لبنان - 1403هـ ، الطبعة : الأولى

احمد از کساني است که جز از ثقه نقل نمي کند، اگر مشکلي هم باشد از راوي است، از اشتباهاتي است که در نقل رخ داده است.

اين را از ابن تيميه هم در باره او نقل کرده اند: هرچه احمد نقل کند حد اقل حسن مي داند.

در سنن ابو داود روايت دارد و خود آقاي ابو داود مي گويد: روايتهايي براي او سکوت کردم از حسن پايين تر نمي آيد و روايت را مسکوت گذاشته يعني حد اقل راوي اين روايت حسن است.

در سنن ترمذي نيز روايت دارد و ترمذي يک جا مي گويد: حسن است يک جا مي گويد: حسن صحيح است. يک جا مي گويد: حسن غريب است؛ يعني روايات عطيه را تحسين کرده و قبول داشته است.

در سنن ابن ماجه روايت دارد و سنن ابن ماجه کتابي است که ابو زرعه گفته تمام رواياتش صحيح است.

در دلائل النبوة بيهقي روايت دارد و اين کتاب است که ذهبي مي گويد: هر آنچه در اين کتاب باشد معتبر است.

در کتاب «العمل اليوم و الليل» روايت دارد، ذهبي گفته است که هرچه در اين کتاب باشد حد اقل حسن است.

در تفسير بغوي و ابن ابي حاتم روايت دارد، ابن تيميه مي گويد: اين ها کتابهاي معتبري است و در آنها چيزي جعلي نداريم.

پس چرا تا به بحث فدک و حضرت زهرا سلام الله عليها مي رسيد مي گوييد: من وضع الرافضه؟ چطور آن طرف وضع رافضه است و اين طرف صحيح، حسن و ثقه مي شود؟

پس آقاي عقيل بي عقل، ما به پاورقي آن کار نداريم و براي ما مهم نيست.

اولا: موضوع ايشان (استاد قزويني) بحث سند نبوده است بلکه بحث اثبات طرق روايت بوده است.

ثانيا: پاروقي را نياورده اند چون براي ما ارزش ندارد حالا يک آدم بي سوادي بيايد مثل شما تضعيف کند. اما در بحث علمي ما وثاقت شان را ثابت مي­کنيم.

پس روايتي دارند که تنها اشکالش به عطيه عوفي بود، آقاي ملا علي قاري مي گويد: من اجلاء التابعين، يحيي بن معين مي گويد: صالح، ابو زرعه توثيقش کرده، احمد بن حنبل ثقه دانسته و بخاري از او روايت نقل کرده است. او همچنين آدمي است و چون فقط يک روايت در باره فدک نقل کرده است، بايد از هستي ساقط بشود.

اشکال ديگر روايت: مکي بودن آيه.

اشکال ديگر اين است که اين سوره مکي است، اما روايت فدک مي گويد مدني است؟

پاسخ:

خيلي از آيات چند بار نازل شده است و در بخاري هم داريم که بعضي آيات چند بار نازل شده است يک بار در مکه يک بار در مدينه. و علما تعارض نديدند، مي گويند يک بار در مکه بوده و يک بار هم در مدينه بوده است و هردويش را هم قبول داريم.

سلمنا کل سوره مکي باشد يک آيه اش مدني باشد آيا نمي شود؟

نمونه اين را زياد داريم سورهاي که مکي است در آنها آيات مدني هم وجود دارد و در سوره هاي مدني آيات مکي است. وقتي روايت معتبر شد اين بهانه ها را نياوريد.

اشکال ديگر:

گفت: اين «اقطع ها» را من نمي­دانم چرا نخواند؟

روايت را که استاد ما مطرح کرده اين است:

وأخرج ابن مردويه عن ابن عباس قال لما نزلت (وآت ذا القربى حقه) أقطع رسول الله صلى الله عليه وسلم فاطمة فدك.

پيامبر صلي الله عليه وآله فدک را اقطاع کردند، و يک قطعه زمين فدک را به فاطمه دادند.

مي گويد: من نمي دانم چرا نقل نکردند؟

 آقاي هاشمي فکر مي­کند همه مثل خودش بي سواد هستند و متوجه نمي شوند.

قاعده­ي داريم که به آن «اقطاع» مي گويند. در روايات زيادي دارند که رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم براي ابوبکر، عمر، طلحه و زبير، بلال بن حارث و ديگران زمين اقطاع کردند که اين مال شما باشد. همه کساني که اين زمين ها را گرفتند مالک شدند و شروع کردند کار کردن، حتي بعضي از خانه هاي مدينه را پيامبر اقطاع کردند، فرمود: آقاي فلاني اجازه مي­دهيد؟ گفت: بلي، فرمود: اقطعتها لفلاني. هيچ کسي در  آن اشکال نگرفته است.

فقط يک نفر و در يک جا اشکال گرفته و آن هم عمر است و گفت: پيامبر اقطاع کرده ولي من الآن مصلحت مي­دانم پس بگيرم، لذا علما مانده است که اقطاع فائده تملک مي­کند يا نمي­کند؟

مقاله نوشته، «هل الاقطاع يفيد التملک» نوشته احمد بن العزيز العميره، قاضي در مجلس اعلاي قضات که وزارت عربستان چاپ کرده است. در اين مقاله مفصل صحبت مي­کند و روايات را مياورد و مي­گويد: اگر اقطاع صورت بگيرد، اين سبب ملک مي شود به چند دليل: در صفحه 15 آورده است:

الترجيح:

الراجح والله اعلم القول الاول، لقوة ادلته

قول اول که پيامبر وقتي اقطاع مي­کردند، دلالت بر ملکيت مي­کرده است.

 و مناقشة ادلة قول الثاني

قول دوم را ما قبول نداريم که فقط يک دليل داشت و آن هم کار عمر بود.

 و بعد چرا خود هاشمي جرأت نکرد مطرح بکند؟ به اين دليل که الان پادشاه عربستان اقطاع مي­کند و اقطاعش هم سبب ملک مي­شود.

همين جا مي گويد:

العمل في المملکة:

در مملکت اگر احيا بکند، سبب ملک مي­شود و پادشاه هم خيلي جاها را بخشيده است. لذا ما اين ها را ملک حساب مي­کنيم.

سؤال:

وقتي پيامبر صلي الله عليه وآله فدک را به حضرت زهرا سلام الله عليها دادند و اقطاع هم باشد، حضرت در آنجا کارگر داشت و ابوبکر بيرون شان کرد زمين بياباني که نبود، باغ فدک بود و داشتند کار مي کردند.

اقطاع دو حالت دارد، يک عده مي­گويند مطلقا دلالت بر ملکيت مي­کند، دليلي که ايشان (صاحب مقاله) قبول کرده است. نظر دوم اگر شخص بعد از چند سال هيچ کار در آن انجام نداد، پادشاه مي­تواند آن را پس بگيرد و در غير اين صورت نمي­شود.

در هر دو صورت از حضرت زهرا نمي شود آن را گرفت؛ چون حضرت مالک بودند. اين تازه طبق نظر وهابي هاست.

يک سخني آقاي ابن حزم دارد که خيلي قشنگ است و مي­گويد:

اقطاع پيامبر را با اقطاع ابوبکر و عمر قياس نکنيد:

قال أبو محمد فإن قيل فَقَدْ أَقْطَعَ رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم وَأَقْطَعَ أبو بَكْرٍ وَعُمَرُ وَعُثْمَانُ وَمُعَاوِيَةُ فما مَعْنَى إقْطَاعِهِمْ

قلنا أَمَّا رسول اللَّهِ فَهُوَ الذي له الْحِمَى وَالْإِقْطَاعُ وَاَلَّذِي لو مَلَّكَ إنْسَانًا رَقَبَةَ حُرٍّ لَكَانَ له عَبْدًا وأما من دُونَهُ عليه السلام فَقَدْ يَفْعَلُونَ ذلك قَطْعًا لِلتَّشَاحِّ وَالتَّنَازُعِ وَلاَ حُجَّةَ في أَحَدٍ دُونَهُ عليه السلام  

اگر گفته شود: رسول خدا صلي الله عليه وآله اقطاع مي کرد، معني اقطاع ابوبکر و عمر و عثمان و معاويه چيست؟

در جواب مي گوييم: اگر پيامبر يک انسان آزادي را هم که تمليک مي کرد، بنده مي شد.

المحلى، ج 8 ، ص 237، علي بن أحمد بن سعيد بن حزم الظاهري أبو محمد الوفاة: 456 ، دار النشر : دار الآفاق الجديدة - بيروت ، تحقيق : لجنة إحياء التراث العربي

شما اقطاع پيامبر را با بقيه قياس مي کنيد؟ عمر اقطاع کرده باشد پس گرفته باشد، ! او که پيغمبر نيست! پيغمبر وقتي اقطاع مي کرد، تمليک بود.

پس آقاي هاشمي! اگر اقطاع را ما ترجمه نکرديم، چيزي خاصي نبود، ميخواستيم تعدد طرق را ثابت کنيم.

شما اشکال الکي نگير، اقطاع رسول خدا صلي الله عليه وآله به اين معناست وقتي زمين را به کسي مي داد، آن شخص مالک مي شد و تمام. گفته اند اقطاع ابوبکر و عمر اگر شخص آبادش کرد مالک مي شود و اگر آباد نکرد، بعد از چند وقت پادشاه اجازه دارد که اگر نگرفت ملکش مي شود. پس در هر سه صورتش که الان عرض کرديم، طبق سخن ابن حزم و طبق بقيه فتوايي که مطرح شده، فدک در زمان رسول خدا صلي الله عليه وآله ملک حضرت زهرا سلام الله عليها شده است. پس نگو که ترجمه نکرد.

شما نمي توانيد ترجمه کنيد، چون اگر بگوييد اقطاع ملک نيست با حکومت عربستان طرف هستيد. پادشاه عربستان مي گويد: من اين قدر به پسرم دادم چند صد هزار زمين به ايشان دادم و آنها هم بردند و خوردند تو چه کاره ي که مي گويي ملک نيستش؟ مي شود آن را پس گرفت؟

اگر هاشمي اين جا صحبت مي کرد، با حکومت عربستان،  امارات و قطر طرف مي شد، لذا مي گويد: من نمي دانم از خودشان بپرسيد و ما هم توضيحش را عرض کرديم. پس اين اشکالات الکي را نگيريد.

يک کليپيي ديگري هم داريم که جالب است و خواسته بر استاد ما آقاي حسيني قزويني اشکال بگيرد:

پخش کليپ دوم: اشکال در باره آيه ابلاغ

روح المعاني را ببنييد ج 6 صفحه193 که مي گويد:

عن ابن عباس رضي الله تعالى عنهما قال : نزلت هذه الآية في علي كرم الله تعالى وجهه حيث أمر سبحانه أن يخبر الناس بولايته...

الآلوسي، تفسير الآلوسي، ج 6، ص 193

تمام شد و رفت.

يا اين که :

( يا أيها الرسول بلغ ما أنزل إليك من ربك ) * إن علياً ولي المؤمنين *

اين را کي آورده؟ آقاي آلوسي آورده است.

اما متأسفانه بعد از اين اين روايات مي گويد از وضع شيعه است:

وخبر الغدير عمدة أدلتهم على خلافة الأمير كرم الله تعالى وجهه ، وقد زادوا فيه إتماماً لغرضهم زيادات منكرة ، ووضعوا في خلاله كلمات مزورة

روايات جعلي در اين باره اضافه کردند و در لابلاي اين روايات کلماتي تزوير کردند و در مورد آن مطالبي ارائه دادند.

اصلا قبل از آن بحث شيعه است که ما در مورد آن اشاره کرديم:

وزعمت الشيعة أن المراد : ب * ( ما أنزل إليك ) * خلافة علي كرم الله تعالى وجهه ،

مي گويد: شيعه گمان مي کنند که اين در واقع در مورد امامت حضرت علي است و اين روايت را ارائه مي دهد و با وقاحت تمام مي گويند که اين روايت را آورده و مسکوت گذاشته.

مجري:

کليپ دوم را هم مشاهده کرديد آقاي عقيل بي عقل خواست بگويد که اين گمان شيعه است به نقل روح المعاني آقاي آلوسي. آيا واقعا اين طور است استاد ابو القاسمي يا خير؟

استاد ابو القاسمي:

بله، اين جا نگاه کنيد که مي گويد:

وزعمت الشيعة أن المراد : ب * ( ما أنزل إليك ) * خلافة علي كرم الله تعالى وجهه ،

شيعه گمان کرده که مقصود از ما انزل اليک خلافت حضرت علي است.

ما به اين استناد نمي کنيم به صفحه بعدش که مي گويد:

وأخرج الجلال السيوطي في " الدر المنثور " عن أبي حاتم وابن مردويه وابن عساكر راوين عن أبي سعيد الخدري قال : نزلت هذه الآية على رسول الله صلى الله عليه وسلم يوم غدير خم في علي بن أبي طالب كرم الله تعالى وجهه ، وأخرج ابن مردويه عن ابن مسعود قال : كنا نقرأ على عهد رسول الله صلى الله عليه وسلم * ( يا أيها الرسول بلغ ما أنزل إليك من ربك ) * إن علياً ولي المؤمنين

سيوطي هم نقل کرده است.

يک بار مي گويي که شيعه در کتابهاي خودشان دارند بلي، در کتابهاي شيعه زياد است و ما قبول داريم. اما در صحفه بعدش چه مي گويد؟

آيا مي نويسد که شيعه مي گويد که سيوطي نقل کرده يا مي گويد:

وأخرج الجلال السيوطي في " الدر المنثور " عن أبي حاتم وابن مردويه وابن عساكر راوين عن أبي سعيد الخدري...

سيوطي خودش نقل کرده است؛ شيعه آورده، سيوطي، ابن مردويه، ابن عساکر هم آورده اند اينها که از طريق شيعه نيست؛ بلکه از طريق اهل سنت است.

آقاي هاشمي چرا عبارت را درست براي مردم ترجمه نمي کنيد؟

مي گويد: علماي ما نقل کرده اند ما هم به نقل شان کار داريم. از جايي ديگر هم مي توانيم ثابت کنيم. شما اشکال کرديد که ما ميياييم به اين عبارت استدلال مي کنيم. بله استناد مي کنيم اما به عنوان اين که سيوطي از ابي حاتم و ابن مردويه و ابن عساکر از ابو سعيد خدري نقل کرده اند.

ابن مرديه از ابن مسعود نقل کرده است. از طريق دو تا صحابه فقط در روح المعاني نقل شده است.

يک صحابه ديگر ثابت شود، روايت مستفيض مي شود.

پس شما ببينيد که نحوه استدلال ما چگونه است؟ استدلال هاي ما را حذف مي کنيد و چند صفحه قبل و بعدش را هم مي خوانيد و جاي مهم استدلال را بيان نمي کنيد و درست ترجمه هم نمي کنيد.

لذا  آقاي ملا زاده بي جهت به شما عقيل بي عقل نمي گويد.

مجري:

مشاهده فرموديد که چطور از شبکه جهاني ولايت کليپ پخش مي کند و مقايسه کنيد با کليپ هايي که از شبکه جهاني ولايت به صورت کامل و بحث هاي علمي مفصل پخش مي شود اما اين ها خودشان قبل و بعد کليپ را مي زنند و هم منظور استاد و کارشناس را بيان نمي کنند و هم اين که از خودشان يک سري استدلاهايي ميارند و حتي بعضي هاي شان جرأت نمي کنند عبارت را بخوانند همانطوري که در بحث اقطاع مشاهده فرموديد.

  تماس بينندگان

رضا از فاس (اهل سنت)

سلام عرض مي کنم آقاي شرفي و خسته نباشيد. و خدمت آقاي ابوالقاسمي نيز سلام عرض مي کنم.

يک سؤالي داشتم يکي از دوستان پرسيد و من در جوابش ماندم و ربطي به شيعه و سني ندارد. يک مثالي زد که لباسي پدر براي شما آورده و دزديده و به پسرش يا پسر ديگرش و يا به يکي از اقوامش مي دهد، آيا حلال است و يا حرام؟

گفتم: حرام است. گفت: اسلام هم همين جور بوده. مثلا قضيه ي که حضرت علي لباس ها را از تن صحابه در راه يمن در مياورد، يا فدک اينها همه اش از کسان ديگر گرفته شده به هر که هم بدهد دزدي است؟

من نتوانستم جوابش را بدهم.

مجري:

سؤال تان فقط همين است؟

بيننده:

بله.

مجري: تشکر مي کنيم استاد پاسخ خواهند داد.

براتي از چناران (شيعه):

خدمت شما و استاد عزيزم حاج آقا ابو القاسمي عرض سلام و خسته نباشيد دارم.

استاد ابو القاسمي:

عليکم السلام و رحمة الله.

بيننده:

من شما را خيلي دوست دارم حاج آقا.

استاد ابوالقاسمي:

بزرگوار هستيد موفق باشيد انشاء الله.

بيننده:

اين آقاي دکتر را که خيلي دروغ مي گويد شما آبروي شان را برديد ديگه اين گناه دارد اين شش تا بچه دارد آقاي شرفي!

مجري:

خودشان دروغگويي را کم کنند تا خيال شان هم راحت تر باشد.

بيننده:

بله اين ها خيلي دروغ مي گويند. و اين عقيل بي عقل و اين شبکه ناصبي وصال ناحق. ما اينها را ناصبي مي دانيم ، ببخشيد من استرس دارم ديگر نمي توانم صحبت کنم.

موسوي از زاهدان (شيعه)

خدمت حاج آقاي ابو القاسمي سلام عرض مي کنم و خسته نباشيد مي گويم خدمت شما، ببخشيد ما در مقابل اين همه زحمتي که شما مي کشيد با چه زباني تشکر کنيم. دهه فاطميه شده شما الان داريد زحمت مي کشيد. ولادت اميرمؤمنان عليه السلام مي شود شما زحمت مي کشيد. در هر مواردي اين همه سند براي اين ها مياريد اما نمي خواهند واقعيت را بفهمند چه عذابي به حضرت زهرا دادند نمي خواهند اين ها را بدانند هر چه داد بزنيد اينها پنبه در گوشش شان کرده اند و خود شان را به خواب زده اند و آدم خواب را مي شود بيدار کرد اما آدمي را که خودش را به خواب زده نمي شود بيدار کرد.

اينها يک عده تعصبي هستند که روي تعصب خودش مانده اند هر کاري بکنيم خوشبختانه و يا متأسفانه تعداد زياد شان باور نمي کنند واقعيت را که چه مشکلاتي. الان همين مسأله فدک را که سند و مدرک در کتابهاي خودشان است باز هم قبول نمي کنند.

مجري:

آقاي موسوي عزيز! آن دسته از عزيزاني که طالب حق هستند مطالب را دنبال مي کنند و روي آن بيشتر مطالعه مي کنند و بررسي مي کنند و راه درست را انتخاب مي کنند و آن چه به آن برسند واقعا حق است.

بيننده:

آقاي شرفي جان، برادر عزيز! من دارم اين جا زندگي مي کنم، واقعا من دارم مي بينم تعدادي زيادي خودشان را به خواب زده اند و مي گويند نمي خواهم اصلا قبول کنم الان چون در اين جا زندگي مي کنيم اين مطلب را مي گويم. چون دارم مي بينم.

از آقاي ابوالقاسمي کمال تشکر را دارم خدا خيرتان بدهد ممنون از لطف شما يا علي.

سيد موسوي از گنبد کاووس (شيعه)

  خدمت آقاي ابو القاسمي سلام عرض مي کنم يک سؤال دارم از استاد کارشناس، در يک شهري زندگي مي کنم که اهل تسنن داخل شهر ما هستند.

اين ها مدعي هستند که شيعه مي تواند پشت سر آنها نماز بخواند ولي آنها نمي توانند پشت سر ما بخوانند.

استاد ابو القاسمي:

چرا آنها نمي توانند پشت سر ما نماز بخوانند؟

بيننده:

نمي دانيم، مي خواهم همين را بدانيم.

چند سال است که در محل کار ما بحث شد اينها گفتند که علما مي گويند شما مي توانيد پشت سر ما نماز بخوانيد ولي ما نمي توانيم. مي خواستم بپرسم که آنها براي خودشان نماز خواندن را جايز ميدانند ولي براي ما جايز نمي دانند؟

مجري:

استاد اين سؤال را پاسخ خواهند داد.

علي از مشهد مقدس (شيعه)

ضمن عرض سلام خدمت آقاي شرفي و استاد ابو القاسمي عزيز و تمامي دست اندرکاران شبکه جهاني ولايت. عذر مي خواهم يک سؤال برايم پيش آمده بود، برادران اهل سنت مي گويند که پيامبر علم غيب نداشته است، پس از کجا پيامبر به ابوبکر گفته است که ارث به حضرت زهرا سلام الله عليها نمي رسد اين سؤال من بود.

رضا از مشهد مقدس (شيعه)

سلام عرض مي کنم خدمت آقاي شرفي و استاد بزرگوار آقاي ابوالقاسمي، همچنين ايام فاطميه را تسليت عرض مي کنم. خدمت آقاي ابوالقاسمي سؤال داشتم من شنيدم که در جلد نهم کتاب بخاري يک مطلبي از زبان پيامبر نقل شده است که من زدوتر از شما به کوثر وارد مي شوم، دست امت را مي گيرم متأسفانه بعضي از امت نمي توانند دست مرا بگيرند و زمين مي خورند. اين جلد نهم را مطمئنم اما شماره روايت را نمي دانم اگر لطف کنيد شماره روايت را بگوييد ممنون مي شوم.

دوم اين که مسأله فدک در کتابهاي مختلف ذکر نشده است که ام ايمن در مجلسي که بودند شهادت دادند که پيامبر فدک را هبه کردند چنين مطلبي هست يا خير؟ اگر مطلب چنين است ديگر اختلافي که ما شيعيان طرفدار چهارده معصوم هستيم و جان فداي معصومين هستيم قبول داريم و اهل سنت هم قبول دارند اين ديگر بحثي نيست که فدک هبه اي است از طرف پيامبر.

فقط زحمت بکشيد آقاي ابوالقاسمي همان روايت جلد نهم بخاري را نشان دهيد ممنون مي شوم.

حسام از همدان (شيعه)

سلام عليکم آقاي شرفي عزيز و خدمت استاد ابو القاسمي، ايام شهادت فاطمه سلام الله عليها را هم خدمت شما و همه شيعيان ايران و همه دنيا تسليت مي­گويم. مي خواستم خدمت تان عرض کنم که چند مدت پيش برنامه چالش داشتيد که آقاي موسوي هم کارشناس برنامه تان بودند، در مورد لعن حضرت علي که معاويه جواز لعن به حضرت داده بودند و آن را تبليغ مي کردند و آنهايي که رو منبر مي رفتند مي گفتند که حضرت علي را لعن کنيد. اين مطلب در کتابهاي خودشان هم هست من اين را مي خواستم که آقاي موسوي با مطرح کردن اين موضوع باعث شد که در آن شب حد اقل چهار نفر از اهل سنت پشت خط آمدند و منکر اين شدند که ما تا حالا چنين چيزي را نشنيده بوديم فقط در همين حد و آقاي موسوي هم خيلي خلاصه گفتند. در حد همين لعنش گفتند و کارهاي  ديگري هر بچه ي به دينا مي آمد و اسمش علي بود، او را مي کشتند، و آنهايي را که بزرگ بودند و نمي توانستند بکشند، با تمسخر به جاي علي به نام ديگري (عُلَي) صدايش مي کردند و خيلي اتفاقا ها و ظلمهاي ديگري که در اين جهت بر حضرت علي روا داشتند. براي من جالب بود که اين آقايون خودشان را به خواب زدند و علمايشان اين حقايق را براي شان بيان نکردند.

آنشب من يادم هست که چهار پنج نفر آمدند و منکر اين قضيه شدند که اتفاق افتاده باشد و بعد آقاي موسوي که از روي اسناد نشانشان مي دادند، گفتند: ما تا حالا اين را نشنيده بوديم يعني اگر مي شنيدم اين ها را در قضاوت ما تفاوت داشت.

من خواهشم اين است که اگر اين چنين بحث هايي را اگر گسترده تر و بازتر اگر امکان دارد و من در توانايي هاي ابو القاسمي به خصوص اين را مي بينم که خيلي مسائل را از اين هم باز تر بيان کنيد، در مورد خلفاي اول و دوم و سوم، خيلي از مسائل هست که تا حالا شما نگفتيد، و نمي دانم که علت خاصي داشته به هر دليلي قصد توهين نيست فقط از روي کتابهاي اين جماعت مثل صحيح بخاري و مسلم ... مطرح فرماييد. هرچه هست در کتابهاي خودشان هست. من خواهشم اين است که اگر امکان دارد بيشتر روي اين موضوعات کار کنيد، من مطمئنم که با برخوردهايي که با اهل سنت داشتم آنها اصلا نمي دانند و نود در صد مردم عادي شان احکام را از روي کتابهاي شان مطلع نيستند و عالمان شان هم اين مسائل را براي شان نگفتند.

مجري:

خيلي از مسائل گفته شده و اگر مطالبي که لازم باشد باز هم اشاره مي کنيم اگر نکته خاصي داريد بفرماييد و الا مي خواهيم در خدمت بينندگان بعدي هم باشيم. اگر نکته خاصي نيست ما از خدمت شما خدا حافظي مي کنيم.

بيننده:

خواهش مي کنيم ممنون از برنامه شما.

مهدي از اصفهان (شيعه)

سلام عليکم آقاي شرفي و خدمت استاد عزيزم آقاي ابو القاسمي هم سلام عرض مي کنم.

مي خواستم سؤال کنم که حضرت محمد صلي الله عليه وآله جز حضرت فاطمه دختري ديگري هم به نام زينب داشتند؟

استاد ابو القاسمي:

اين را بعضي نقل کرده اند ولي اين را هم کتب محققين اهل سنت که رواياتي که دارند تکذيب مي کند و هم روايات معتبر شيعه و آن چيزي که ما تحقيق کرديم اين است که آنها ربيبه هاي پيامبر بودند؛ يعني در قديمي ترين کتب شيعه وقتي مراجعه مي کنيم مي گويند آنها ربيبه هاي پيامبر بودند و در خانه حضرت زندگي مي کردند.

مجري:

سؤال ديگري داريد آقا مهدي عزيز؟

بيننده:

نه سؤال ديگري ندارم خدا حافظ شما.

آقا جواد از کرج (شيعه)

سلام عرض مي کنم خدمت استاد و شما آقاي شرفي و ايام را هم خدمت همه دوست داران اهل بيت تسليت عرض مي کنم.

سؤال داشتم در باره شهادت حضرت فاطمه سلام الله عليها که همه عزيزان مي دانند  ايشان به شهادت رسيدند، شيعه و سني مي دانند، ولي آنهايي که خودشان را به خواب زده اند، بيدار نخواهند شد.

اگر اجازه بدهيد چهار جمله شعر از حضرت زهرا سلام الله عليها بگويم.

بشر هر کجا گفت يا فاطمه             پس از رفتن ها گفت يا فاطمه

به هنگام خلق زمين و زمان             گمانم خدا گفت يا فاطمه

پيمبر که تاج سر عالم است            به وقت دعا گفت يا فاطمه

چرا درب خيبر ز جا کنده شد           شه لا فتي گفت يا فاطمه

به طوفان چو افتاد روح نبي             به آه و نوا گفت يا فاطمه

ابا الفضل هم عاشق نام اوست                 که در کربلا گفت يا فاطمه

انشاء الله روزي باشد که در مکه با نابودي آل سعود اين شعرها را بخوانيم.

مجري:

تشکر مي کنيم از شما که با احساس اين شعر زيبا را خوانديد.

 محمدي از گرکان (شيعه)

سلام عليکم خسته نباشيد و خدمت شما و استاد ابو القاسمي و تمامي دست اندرکاران شبکه سلام عرض مي کنم.

در باره فدک عرض مي کنم، فدکي که پيامبر صلي الله عليه وآله آن را در زمان حياتش به بي بي مظلومه بخشيد و کارگرانش در فدک کار مي کردند. خليفه اول آن را از حضرت زهرا گرفت و حضرت زهرا هر چه اصرار کردند، به ايشان ندادند و گفت که شهود بياوريد. آقا اميرالمؤمنين را شاهد آوردند آيا آقا امير مؤمنان عليه السلام که آيه در باره او نازل شده است زبانم لال دروغگو باشد که شهادتش را قبول نکردند؟ من سؤالم از برادران اهل سنت اين است کساني که اعقتاد داشتند خوردن عرق، خون، و ادرار پيامبر را مي خوردند و خوشحال هم مي شدند همان پيامبر دست صديقه مظلومه را بارها مي بوسيد و درباره او سفارش مي کرد فاطمه پاره تن من است، هرکس او را بيازارد مرا آزرده است و هر که مرا بيازارد خدا را آزرده است. و يا فرموده: علي از من است و من از علي. علي مع الحق و الحق مع علي. آيا امکان دارد که امير مؤمنان عليه السلام براي مال دنيا کلمه نا به حق بگويد؟

زارعي از بندر عباس (شيعيان)

سلام عليکم، مي خواستم از اهل سنت سؤال کنم اگر اين همه مدارک در کتابهاي تشيع از سه خليفه ابوبکر و عمر و عثمان باشد، اينها در مورد اهل تشيع چه فکري مي کردند و چه کار مي کردند، کارهاي که داعش مي کند و يا ديگران در عراق و سوريه و جاهاي ديگر اينها با اين مدرک هاي شان با ما چه کار مي کردند. اين سؤال را شبکه هاي وهابي جواب بدهند.

و اين معجزات امام و رهبر ما، امام ما زماني که به گوربا چوف و يا کويت مي گفت هوا پيماي عراقي را راه ندهيد، سوخت گيري کنند کشور ما را بزنند، اين سرطاني صدام حسين به جان خودتان مي افتد اين حرف ها را همين آل سعود ديگران قبول نمي کنند، اينها چه جوابي دارند.؟ يا همين هاشمي وطن فروشي که مي رود اونجا به خاطر دلارهاي نفتي عربستان سعودي چه جوابي دارند بدهند.؟

پاسخ به سؤالات:

مجري:

استاد ابو القاسمي، آقا رضا از فارس سؤالي را مطرح کردند البته گفتند ربطي به بحث هاي اختلافي ندارد، ولي به اين شکل مطرح کردند که اگر کسي لباسي را با اين مثال ....

استاد ابو القاسمي:

اولا: اينها غنيمت را به صدقات خلط کرده اند در سال آخر که سال حجة الوداع رسول خدا صلي الله عليه وآله بود:

وفيها بعث رسول الله أمراءه وعماله على الصدقات

الكامل في التاريخ، ج 2، ص 168، أبو الحسن علي بن أبي الكرم محمد بن محمد بن عبد الكريم الشيباني الوفاة: 630هـ ، دار النشر : دار الكتب العلمية - بيروت - 1415هـ ، الطبعة : ط2 ، تحقيق : عبد الله القاضي

رسول خدا گروهي را فرستادند براي گرفتن صدقات مردم.

و يکي از آن افراد حضرت علي بن ابي طالب عليه السلام بود:

وبعث علي بن أبي طالب إلى نجران ليجمع صدقاتهم وجزيتهم ويعود

تا صدقات و جزيه را جمع آوري کنند. صدقات براي مسلمان ها است صدقه واجب يا مستحب از اموال. جزيه براي غير مسلمانهاست.

جزيه چيست؟

در آن زمان ممکن بود در هر کشوري گروه غارتگري بيايد حمله کنند و مردم را بکشند و اموال شان را ببرند، حکومتي که آنها تحت نظارت آن حکومت بودند، گفتند، مسلمانها دارند خمس و زکات و ماليات مي دهند شما هيچکدام آنها را نداريد شما يک پولي بدهيد که از شما دفاع کنيم. جزيه؛ يعني جزاي کاري که ما در مقابل آن براي شما انجام مي دهيم. ما از شما حفاظت مي کنيم کسي به شما حمله نکند، کشور و منطقه تان بدون حمله باقي بماند دزدي آمد دستگير مي کنيم، کار حکومتي اش را انجام مي دهيم. براي اين کار حکومتي پولي از شما مي گيريم که از زکات و خمس خيلي کمتر بوده است و آنها هم خودشان مي دادند.

ليجمع صدقاتهم وجزيتهم ويعود ففعل وعاد ولقي رسول الله بمكة في حجة الوداع واستخلف على الجيش الذي معه رجلا من أصحابه وسبقهم إلى النبي فلقيه بمكة فعمد الرجل إلى الجيش فكساهم كل رجل حلة من البز الذي كان مع علي فلما دنا الجيش خرج علي ليتلقاهم فرأى عليهم الحلل فنزعها عنهم فشكاه

جمع صدقات و جزيه بوده است، حضرت علي اين کار را کرد و برگشت و در ميان اموال صدقه و جزيه لباس هايي بود که شخصي آن را به تن مردم کرد، مال مسلمانها بود که نبايد اين کار را مي کرد.

اصلا بحث دزدي نبوده است، غنيمت هم باشد، شخصي به جنگ شما آمده، مي خواسته شما را بکشد، شما چون بر نمي گشت مجبور شدي او را بکشي، او هم کشته شد و اموالش باقي مانده، اسلام مي گويد شما مالک اين اموال مي شويد. حالا اين لباس را بردارد بپوشد اشکال دارد؟

نماز خواندن پشت سر اهل سنت و برعکس:

سؤال ديگري که جناب موسوي از گنبد کاووس پرسيد در مورد نماز خواندن پشت سر اهل سنت و بر عکس آن بود.

استاد ابو القاسمي:

اين چيزي که ادعا مي کنند شما پشت سر ما نماز خواندن را جايز مي دانيد ما به عنوان تقيه مداراتي، يک قاعده ي است ترس و تعقيبي هم نيست و براي جذب ديگران براي دين است. ما مي گوييم: بله، رواياتي داريم به عنوان تقيه مداراتي با اهل سنت و با بقيه مذاهب همراه بشويم با  آنها نماز بخوانيم تا آنها ببينند که ما شيعه ها نماز مي خوانيم و کافر نيستيم، مشرک نيستيم و عقيده ما شبيه عقيده آنهاست، اختلافات جزئي است و هر چه دور تر باشيم مشکلات بيشتر مي شود. در شهرهايي که شيعه و سني هستند خيلي راحت با هم زندگي مي کنند.

اما در خيلي از شهرهاي که شيعه است و سني نيست آنها که همديگر را نديده اند تصورات عجيبي از همديگر دارند. ما جفت مان شباهت هاي زيادي با هم داريم. بله، آنهايي که دشمن ما است وهابيت است.

لذا امام دستور داده است که برويد در تشييع جنازه هايشان شرکت کنيد، نماز جماعت شان شرکت کنيد و ثواب هم برايش نقل کرده است.

اما در طرف مقابل آنها چون از مشارکت در نماز جماعت ما مي ترسند، مي ترسند که يک دقيقه در مسجد ما بنشيند، پيش امام جماعت بنشيند، شيعه بشوند. در ميان شيعه ها قاري قرآن و حافظ قرآن داريم، مي گويند: نه، نداشتند. چرا به شيعه دروغ مي بندند.

مي گويند: حرام است پشت سر شيعه ها نماز بخوانيم، چون شيعه ها پاهايش را نمي شويند. ما ثابت کرديم که طبق چندين روايات صحيح اهل سنت رسول خدا اميرمؤمنان عليه السلام پاهايش را نمي شستند.

به بهانه ي که شيعه در وضو پاهايشان را نمي شويند پس نمي شود پشت سرشان نماز خواند، پس شما نماز خواندن پشت سر حضرت علي عليه السلام را هم قبول نداريد نماز خواندن پشت سر پيامبر صلي الله عليه و آله را هم قبول نداريد.

ما مفصل اين بحث را مطرح کرديم اينها مي ترسند بيايند؛ چون به مجرد اين که ارتباط برقرار شود، جذب شيعه مي شوند.

 مثل بحث ازدواج که مي­گويند: نه پسر سني حق دارد با دختر شيعه ازدواج کند و نه دختر سني با پسر شيعه. ما شيعه فتوا داريم که اگر خطر جاني ندارد و مي داند که مي تواند بچه هايش را حفظ کند (چون تنها بحث خودش نيست بحث فرزندانش هم هست) آنها را هدايت بکند ازدواج اشکالي ندارد؛ چه دختر شيعه با پسر سني، يا پسر شيعه با دختر سني با اين شرايطي که عرض کردم.

اما آنها چون مي ترسند اگر ازدواج کنند شيعه مي شود، همين عبد الله حيدري در شبکه کلمه (که الحمد لله مرده و بنده شيطان ...) گاهي اوقات دو ساعت برنامه مي رود، مي گويد تماس داري؟ نه تماس نداريم، هيچ کسي هم محلش نمي گذارد؛ چون خيلي هتاکي و بي ادبي کرد و رسوا شد، و بقيه اش هم همين طور خواهد شد.

او مي گفت: يکي از فاميل هاي ما رفته با دختر شيعه ازدواج کرده و شيعه شده است. مبادا پسرهاي تان با شيعه ازدواج کند! اين که مي گويند حرام است که در نماز جماعت شيعه شرکت کنيد، از همين باب است و مي ترسند که شيعه شوند.

پاسخ سؤال از علم غيب پيامبر

سؤالي علي آقا از مشهد مطرح کردند که اگر پيامبر علم غيب ندارد چه طور ابوبکر اين روايت را از ايشان نقل کرده است که پيامبران ارث بر جاي نمي گذارد.؟

استاد ابو القاسمي:

يک بحث و قانوني است که ابو بکر ادعا کرد و خواست فدک را از حضرت زهرا سلام الله عليها بگيرد، با چه بهانه ي.

اگر بگويد پيغمبر فرموده ارث نميگذارم، اين که نمي شود، ميگويد من دختر پيامبرم ، پيامبر با من مي گفت.

يک قانون کلي درست کرد که از پيامبر شنيدم که ما پيغمبرها ارث نمي گذاريم.

خوب اين که خلاف قرآن است، در قرآن است:

وَوَرِثَ سُلَيْمَانُ دَاوُودَ (نمل/ 16)

يَرِثُنِي وَيَرِثُ مِنْ آَلِ يَعْقُوبَ وَاجْعَلْهُ رَبِّ رَضِيًّا (مريم/6)

از انبياء ارث مادي هم بوده است، طبق اعتراف بسياري از علماي اهل سنت.

حالا گير کرده اند، خب، پيامبر به ابوبکر گفت به حضرت زهرا سلام الله عليها نگفت، با اين که حضرت زهرا ارث مي برد. چون که ابوبکر خليفه بود مي توانست کنترل کند؛ يعني پيامبر ميدانست که ابو بکر بعد از خودش خليفه مي شود.

ما اگر بگوييم: پيامبر مي دانست که بعد از ايشان به حضرت زهرا سلام الله عليها حمله مي شود، مي گويند: نه، علم غيب ندارد.

در مناظره المستقله وقتي استاد قزويني اين روايت را خواندند که حضرت پيشگويي کردند، گفتند: نه آقا پيامبر علم غيب ندارد پس اين روايت جعلي است. اين طرف نه اشکالي ندارد، اگر پيامبر به ابو بکر بگويد چون تو خليفه مي شوي، تو بيان ارث را از دخترم بگير، اشکالي ندارد.

خب، پيامبر به حضرت زهرا سلام الله عليها مي گفت، مگر حضرت زهرا بخيل بود،؟ مي گفت: دخترم اينها صدقه است صدقه بده. حضرت زهرايي که در زمان حيات پيامبر اموال شخصي خودش را آن گردنبندي که سه نفر (يک فقيري را ثروت مند و برهنه ي را پوشاند، گرسنه ي را سير کرد، بي مرکبي را مرکب دار کرد، کافري را مسلمان کرد) يک گردن بند حضرت بوده، آن را هديه دادند به خاطر درخواست پيامبر. آنوقت اموالي را که خود پيامبر در اختيارش گذاشته هديه ندهد؟

خب، به خودش مي گفت. توجيهات ضعيفي هم مياورند بهانه هم مياورند، بهانه با مباني شان نمي خواند و با واقعيت هم سازگاري ندارد.

سؤال از روايت حوض:

مجري:

آقا رضا از مشهد متن روايت حوض را خواستند.

استاد ابو القاسمي:

حدث حوض در صحيح بخاري در چاپ دار ابن کثير بيروت سال 1407 چاپ سوم در جلد پنجم است.

در باب: «53 بَاب في الْحَوْضِ وَقَوْلِ اللَّهِ تَعَالَى ) إِنَّا أَعْطَيْنَاكَ الْكَوْثَرَ» چندين روايت دارد. روايت اول :

6205 حدثني يحيى بن حَمَّادٍ حدثنا أبو عَوَانَةَ عن سُلَيْمَانَ عن شَقِيقٍ عن عبد اللَّهِ عن النبي أنا فَرَطُكُمْ على الْحَوْضِ وحدثني عَمْرُو بن عَلِيٍّ حدثنا محمد بن جَعْفَرٍ حدثنا شُعْبَةُ عن الْمُغِيرَةِ قال سمعت أَبَا وَائِلٍ عن عبد اللَّهِ رضي الله عنه عن النبي قال أنا فَرَطُكُمْ على الْحَوْضِ وَلَيُرْفَعَنَّ رِجَالٌ مِنْكُمْ ثُمَّ لَيُخْتَلَجُنَّ دُونِي فَأَقُولُ يا رَبِّ أَصْحَابِي فَيُقَالُ إِنَّكَ لَا تَدْرِي ما أَحْدَثُوا بَعْدَكَ..

اصحاب من را در کنار حوض از آن رد مي کنند.

صحيح البخاري  ج 5، ص 2404، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256 ، دار النشر : دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987 ، الطبعة : الثالثة ، تحقيق : د. مصطفى ديب البغا

روايت دوم:

ثنا مُسْلِمُ بن إبراهيم حدثنا وُهَيْبٌ حدثنا عبد الْعَزِيزِ عن أَنَسٍ عن النبي صلى الله عليه وسلم قال لَيَرِدَنَّ عَلَيَّ نَاسٌ من أَصْحَابِي الْحَوْضَ حتى عَرَفْتُهُمْ اخْتُلِجُوا دُونِي فَأَقُولُ أصيحابي فيقول لَا تَدْرِي ما أَحْدَثُوا بَعْدَكَ

صحيح البخاري  ج 5، ص 2406

روايت سوم:

6212 حدثنا سَعِيدُ بن أبي مَرْيَمَ حدثنا محمد بن مُطَرِّفٍ حدثني أبو حَازِمٍ عن سَهْلِ بن سَعْدٍ قال قال النبي صلى الله عليه وسلم إني فَرَطُكُمْ على الْحَوْضِ من مَرَّ عَلَيَّ شَرِبَ وَمَنْ شَرِبَ لم يَظْمَأْ أَبَدًا لَيَرِدَنَّ عَلَيَّ أَقْوَامٌ أَعْرِفُهُمْ ويعرفونني ثُمَّ يُحَالُ بَيْنِي وَبَيْنَهُمْ قال أبو حَازِمٍ فَسَمِعَنِي النُّعْمَانُ بن أبي عَيَّاشٍ فقال هَكَذَا سَمِعْتَ من سَهْلٍ فقلت نعم فقال أَشْهَدُ على أبي سَعِيدٍ الْخُدْرِيِّ لَسَمِعْتُهُ وهو يَزِيدُ فيها فَأَقُولُ إِنَّهُمْ مِنِّي فَيُقَالُ إِنَّكَ لَا تَدْرِي ما أَحْدَثُوا بَعْدَكَ فَأَقُولُ سُحْقًا سُحْقًا لِمَنْ غَيَّرَ بَعْدِي وقال بن عَبَّاسٍ ? سُحْقًا ? بُعْدًا يُقَالُ ) سَحِيقٌ ( بَعِيدٌ سَحَقَهُ وَأَسْحَقَهُ أَبْعَدَهُ

صحيح البخاري  ج 5، ص 2406

روايت چهارم:

6213 وقال أَحْمَدُ بن شَبِيبِ بن سَعِيدٍ الْحَبَطِيُّ حدثنا أبي عن يُونُسَ عن بن شِهَابٍ عن سَعِيدِ بن الْمُسَيَّبِ عن أبي هُرَيْرَةَ أَنَّهُ كان يحدث أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم قال يَرِدُ عَلَيَّ يوم الْقِيَامَةِ رَهْطٌ من أَصْحَابِي فيجلون عن الْحَوْضِ فَأَقُولُ يا رَبِّ أَصْحَابِي فيقول إِنَّكَ لَا عِلْمَ لك بِمَا أَحْدَثُوا بَعْدَكَ إِنَّهُمْ ارْتَدُّوا على أَدْبَارِهِمْ القهقري

صحيح البخاري  ج 5، ص 2407

روايت پنجم:

6214 حدثنا أَحْمَدُ بن صَالِحٍ حدثنا بن وَهْبٍ قال أخبرني يُونُسُ عن بن شِهَابٍ عن بن الْمُسَيَّبِ أَنَّهُ كان يحدث عن أَصْحَابِ النبي أَنَّ النبي قال يَرِدُ على الْحَوْضِ رِجَالٌ من أَصْحَابِي فيحلؤون عنه فَأَقُولُ يا رَبِّ أَصْحَابِي فيقول إِنَّكَ لَا عِلْمَ لك بِمَا أَحْدَثُوا بَعْدَكَ إِنَّهُمْ ارْتَدُّوا على أَدْبَارِهِمْ القهقري وقال شُعَيْبٌ عن الزُّهْرِيِّ كان أبو هُرَيْرَةَ يحدث عن النبي فَيُجْلَوْنَ وقال عُقَيْلٌ فيحلؤون وقال الزُّبَيْدِيُّ عن الزُّهْرِيِّ عن مُحَمَّدِ بن عَلِيٍّ عن عُبَيْدِ اللَّهِ بن أبي رَافِعٍ عن أبي هُرَيْرَةَ عن النبي

صحيح البخاري  ج 5، ص 2407

6215 حدثني إِبْرَاهِيمُ بن الْمُنْذِرِ الْحِزَامِيُّ حدثنا محمد بن فُلَيْحٍ حدثنا أبي قال حدثني هِلَالُ عن عَطَاءِ بن يَسَارٍ عن أبي هُرَيْرَةَ عن النبي قال بَيْنَا أنا نائم إذا زُمْرَةٌ حتى إذا عَرَفْتُهُمْ خَرَجَ رَجُلٌ من بَيْنِي وَبَيْنِهِمْ فقال هَلُمَّ فقلت أَيْنَ قال إلى النَّارِ والله قلت وما شَأْنُهُمْ قال إِنَّهُمْ ارْتَدُّوا بَعْدَكَ على أَدْبَارِهِمْ القهقري ثُمَّ إذا زُمْرَةٌ حتى إذا عَرَفْتُهُمْ خَرَجَ رَجُلٌ من بَيْنِي وَبَيْنِهِمْ فقال هَلُمَّ قلت أَيْنَ قال إلى النَّارِ والله قلت ما شَأْنُهُمْ قال إِنَّهُمْ ارْتَدُّوا بَعْدَكَ على أَدْبَارِهِمْ القهقري فلا أُرَاهُ يَخْلُصُ منهم إلا مِثْلُ هَمَلِ النَّعَمِ

صحيح البخاري  ج 5، ص 2407

در اين باب هفت روايت مي آورد که تعدادي از اصحاب پيامبر ميايند کنار حوض که آب بخورند، و رد شان مي کنند، مي گويند:

يا رسول الله انهم ارتدوا ادبارهم القهقري.

اينها بعد از شما به قبل از شما برگشتند؛ يعني به حالت کفر خودشان برگشتند. در آن دوراني که حضرت پيامبر را قبول نداشتند.

شهادت ام ايمن بر هديه بودن فدک:

سؤال ديگر ايشان در مورد شهادت دادن ام ايمن در باره فدک بود که پيامبر آن را به حضرت زهرا سلام الله عليها هديه کردند.

استاد ابو القاسمي:

اين عبارت که ام ايمن را به عنوان شاهد آوردند در فتوح البلدان آمده است:

وحدثنا عبد الله بن ميمون المكتب قال أخبرنا الفضيل بن عياض عن مالك بن جعونة عن أبيه قال قالت فاطمة لأبي بكر أن رسول الله صلى الله عليه وسلم جعل لي فدك فأعطني إياه وشهد لها علي بن أبي طالب فسألها شاهدا آخر فشهدت لها أم أيمن فقال قد علمت يا بنت رسول الله أنه لا تجوز إلا شهادة رجلين أو رجل و امرأتين فانصرفت وحدثني روح الكرابيسي قال حدثنا زيد بن الحباب قال أخبرنا خالد بن طهمان عن رجل حسبه روح جعفر بن محمد أن فاطمة رضي الله عنها قالت لأبي بكر الصديق رضي الله عنه اعطني فدك فقد جعلها رسول الله صلى الله عليه وسلم لي فسألها البينة فجاءت بأم أيمن ورباح مولى النبي صلى الله عليه وسلم فشهدا لها بذلك فقال إن هذا الأمر لا تجوز فيه إلا شهادة رجل وامرأتين

حضرت زهرا به ابوبکر فرمود: پيامبر فدک را براي من قرار داد، آن را بر گردان. حضرت علي عليه السلام هم شهادت داد. گفت: يک شاهد ديگر هم بيار. ام ايمن شهادت داد و قبول نکرد. بعد مي گويد: ام ايمن و رباح هم آمدند باز قبول نکرد گفت فائده ندارد.

فتوح البلدان، ج 1، ص 44 ، أحمد بن يحيى بن جابر البلاذري الوفاة: 279 ، دار النشر : دار الكتب العلمية - بيروت - 1403 ، تحقيق : رضوان محمد رضوان

اين يک مورد است موارد ديگر هم در کتب اهل سنت آمده که اين عبارت را نقل کرده اند.

مجري:

آقاي مهدي از اصفهان مطلبي را مطرح کردند که آنجا پاسخ داديد و اگر لازم است بازهم است بفرماييد. در مورد اين که پيامبر دختر ديگري هم داشتند يا خير؟

استاد ابو القاسمي:

عرض کريم نه خير دختري ديگري نداشتند.

مجري:

جناب زارعي خطاب به شبکه هاي وهابي مطلبي مطرح کردند که اگر شيعه از کتب مخالفين مطالب ارائه مي دهد اگر آنها به اين شکل بود چه کار مي کردند؟

استاد ابو القاسمي:

ما چند سال است که از وهابي ها کليپ پخش مي کنيم؟ چند تاي آن را جواب داده اند؟

در شبکه عربي هفته قبل تماس گرفت که من به جاي آن وهابي ها دارم خجالت مي کشم، چند سال است که شما کليپ هاي آنها را پخش مي کنيد، يک دانه اش را نتوانسته اند جواب بدهند. خب، جواب ندارند.

الان وهابي ها مثلا خواسته جواب بدهند، ميگويند: قبلش شيعه اين طور گفته است.

مي گوييم: اين جا مي گويد: ابن عساکر و سيوطي هم گفت، فلاني هم گفت. براي مردم ترجمه نمي کند، اين نهايت کاري است که مي توانند انجام بدهند.

پس اگر وهابي ها دليلي بر ضد شيعه داشتند، تا حالا هزار بار مطرح کرده بودند و ما قبلا کليپ از آنها پخش کرديم که مردم گروه گروه، شيعه مي شوند. الان هم مي دانند شيعه مي شوند. دوران دوران ارتباطات است و مدارک را مي بينند مناظرات را مي بينند، آنوقت به سمت تشيع ميايند.

مجري:

بسيار عالي، شما بينندگان عزيز در برنامه امشب مشاهده فرموديد، اين دو کليپي که پخش شد، مشتي از خروار بود که مدام ادعا مي کنند ما از شبکه ولايت از حضرت استاد قزويني و يا کار شناسان ديگر کليپ پخش مي کنيم، که اينجا ادامه روايت را نخواندند و بريدند. اين گونه کليپ پخش مي کنند قبل و بعد را نمي خوانند و يا به گونه­ي ديگري مي خوانند و يا سراغ قول محقق مي روند، و عباراتي که ارتباطي به اصل بحث ندارد، مطرح مي کنند.

استاد ابو القاسمي عزيز چند دقيقه وقت باقي است اگر مطلبي داريد بفرماييد.

استاد ابو القاسمي:

من عرض کنم، در برنامه استاد موسوي وقتي ايشان عبارتي را که معاويه به اميرمؤمنان عليه السلام جسارت کرده را مطرح کرد، چندين نفر سني گفتند که ما تا هنوز نشنيده بوديم، و اين راه را براي ما باز مي کند. پس معلوم است که عزيزان اهل سنت ما اين ها را قبول مي کنند، خبر ندارند، و اين هم وظيفه اي است که همه ما چه عزيزان اهل سنتي که شيعه شده اند و چه شيعياني که در مناطق سني نشين هستند، چه کساني که با آنها ارتباط دارند، واجب شان است، رسول خدا صلي الله عليه وآله در غدير خم فرمودند:

فليبغ الشاهد الغائب؛ حاضر به غائب برساند. تبليغ مظلوميت اميرمؤمنان عليه السلام و تبليغ مظلوميت حضرت زهرا سلام الله عليها براي همه ما واجب است. يکي از دستورات ديني است مثل اين که نماز واجب است، روزه واجب است خمس واجب است و حج واجب است. بحث ابلاغ مظلوميت اميرمؤمنان عليه السلام و مظلوميت حضرت زهرا سلام الله عليها هم واجب است، بايد اين را انجام دهيم و الحمد لله همه مشغول شده اند و دارند اين کار را انجام مي دهند.

 اما نگوييم که اينها در گوشش شان پنبه گذاشته اند، نه. حتي ما بعضي وقت ها ديدم علماي شان خبر ندارند، علماي شان مي آيند پيش ما شيعه مي شوند. خب، براي چه شيعه مي شوند؟ براي اين که اين عالم تا حالا اين مطلب را نديده بود و اين گونه تحليل نکرده بود وقتي کنار هم مي گذاري دوتا چهار تا مي شود.

پس ما مي دانيم غالب اهل سنت دل شان پاک است، محبت اهل بيت را دارند اما ما خبر ندارند.

نکته ديگري  هم عرض بکنم، بحثي که در مورد علماي سني ما گفتيم بعضي شان قبول مي کنند و بعضي شان منکر مي شوند، باز هم اين را ما تعميم ندهيم. بعضي شان هم هستند بلي ما در طرف مقابل ديديم، عده ي حق را مي دانند ولي انکار مي کنند:

وَجَحَدُوا بِهَا وَاسْتَيْقَنَتْهَا أَنْفُسُهُمْ ظُلْمًا وَعُلُوًّا فَانْظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُفْسِدِينَ (نمل/14)

خب ديگر مجبور است، اگر بيايد اين ها را بگويد کسي به حرف هايش گوش نمي دهد، لذا ميايد اين ها را منکر مي شود.

اسم نبرم، اما همان کسي که گفت: حضرت علي عليه السلام شهيد محراب نبوده است. همان کسي که گفت: بن لادن را شهيد مي دانيم، صدام را شهيد مي دانيم. خب، آنهايي که اين حرف ها را مي زنند در گوشش شان پنبه کرده اند و گرنه ما کتابهاي خودشان را نشان داديم که مي گويند: امامهاي دوازده گانه را قبول داريم و مي دانيم که هستند، ولي جلوي مردم که مي رسد منکر مي شود.

در جلسات خصوصي که ميايد، مي گويد: توسل را قبول داريم، در جلسات عمومي مي گويد: توسل شرک است. اين دسته هم متأسفانه هستند و ما قصد داريم براي بينندگان اين ها را روشن کنيم.

و آخرين مطلب که دوست عزيز مان فرمود: شما همه چيز را نمي گوييد.

خب، بلي، ما همه چيز را نمي گوييم چون مي خواهيم دوستان عزيز سني ما هدايت شوند.

ما بر فرض اگر بگوييم: آقاي خليفه دوم در باب نظافت چه طور برخورد مي کرده است؟ ممکن است يک گروهي اينها را پيگيري کنند و بيايند شيعه شوند، اما خوب در مرحله اول تا اينها مطرح شود، طرف مقابل موضيع گيري مي کند و ناراحت مي شود. اين حرف ها را چرا براي خليفه ما زني، آيا اين طوري بوده؟ آيا اين قدر کثيف بوده؟ ما اينها را مطرح نمي کنيم.

يا مدل غذا خوردنش، يا غذاهايي که مي خورده، و چيزهاي ديگري که دارند. وقتي مي بينيم ادله هست و طرف راحت مطلب علمي و حق را قبول مي کند، نوبت به اين بحثها نمي رسد. يکي از قاعده هاي که در مناظره مي گويند اين است که موضوعي انتخاب کنيد که طرف مقابل آزرده نشود، و با کمترين آزردگي جذب شما شود، و ما هم در شبکه همين کار را مي کنيم.

مجري:

تشکر مي کنيم از شما استاد گرامي آقاي ابو القاسمي عزيز و تشکر مي کنيم از شما بينندگان عزيز که تا پايان برنامه ما را همراهي فرموديد.

مجددا ايام سوگواري را تسليت عرض مي کنيم انشاء الله که ما را هم از دعاي خيرتان در مجالس عزاي اهل بيت عليهم السلام فراموش نکنيد.

 تا برنامه بعد يا علي مدد خدا نگهدار.

پايان

 

 


حجت الاسلام و المسلمین ابوالقاسمی

      ارسال نظر

*:نام ونام خانوادگي
*:پست الکترونيکي
*:متن نظر