صفحه اصلي |    اخبار   |  کتابخانه |  آرشيو برنامه ها |  معرفي برنامه ها |  طرح پرسش |  درباره ما |  ارتباط با ما |  Webmail

تاريخ: 24 بهمن 1394 تعداد بازديد: 1971 
چالش؛ نفرین معاویه توسط امیرمؤمنان علیه السلام در منابع اهل سنت + عکس ها
چالش
دانلود صوت
دانلود فيلم

بسم الله الرحمن الرحیم 

تاریخ : 24 / 11 / 94 

مجری : 

سلام و درود و رحمت خداوند بر شما بینندگان عزیز شبکه جهانی ولایت . فرا رسیدن سالروز میلاد باسعادت حضرت زینب کبری (سلام الله علیها) را خدمت شما عزیزان تبریک و تهنیت عرض می کنم . ان شاء الله که این ایام به کامتان باد . توفیق داریم که در چنین شب با سعادتی با برنامه ای دیگر از سری برنامه های چالش مهمان منازل شما خوبان باشیم و هم چنین در خدمت کارشناس عزیز و ارجمند ، حضرت حجت الاسلام والمسلمین یزدانی عزیز هستیم . 

استاد یزدانی : 

من هم خدمت حضرتعالی و هم چنین خدمت همه بینندگان عزیز شبکه جهانی ولایت ، سلام و عرض ادب دارم . سالروز ولادت با سعادت عقیله بنی هاشم ، حضرت زینب کبری (سلام الله علیها) را خدمت تمام شیعیان تبریک و تهنیت عرض می کنیم و امیدواریم که به زودی با نابودی داعش و وهابیت ، حرم آن حضرت باز شود و همه ما خوشحال و شادمان به سمت حرم آن حضرت رفته و زیارت بامعرفتی از آن جا داشته باشیم . 

مجری : 

کلیپ اول برنامه امشب دروغ دیگری از دروغ های شبکه های وهابی ـ داعشی است که با هم مشاهده می کنیم و بعد از آن پاسخ های استاد یزدانی عزیز را می شنویم . 

کلیپ 1 ) : 

کارشناس این کلیپ : عبد القادر ترشابی 

اما مطلبی که معاویه و علی بن ابیطالب (علیه السلام) بینشان اختلاف نظر داشت ، یک مسأله سیاسی بود . نه در وجود خداوند با هم اختلاف داشتند ، نه در حقانیت پیامبر اختلاف داشتند ، نه در نماز خواندن اختلاف داشتند . پشت سر همدیگر نماز می خواندند و علی بن ابیطالب خودش فرمودند : اخواننا بغوا علینا ، درباره معاویه و طرفدارانش فرمودند : این ها برادران ما هستند که علیه ما بغاوت کردند ، شورش کردند . 

از آن ها به عنوان برادر یاد کرد و خود علی بن ابیطالب در واقع کسانی را که از معاویه اسیر می کردند ، به عنوان اسیر جنگی و برده که در آن زمان معمول بود ، با آن ها برخورد نمی کردند ؛ بلکه به عنوان مسلمان برخورد می کردند و پشت سر یکدیگر نماز می خواندند . در نتیجه برخورد با یک کافر و یک مسلمان فرق می کند . خود علی بن ابیطالب ما در هیچ جای تاریخ اسلام نداریم که معتقد به کفر معاویه باشد یا معاویه را لعن و نفرین کند . بلکه اختلاف به خاطر یک مسأله سیاسی بود و آن هم در باره نحوه قصاص قاتلان عثمان بن عفان بود . 

مجری : 

ادعایی از این کارشناس وهابی در یکی از شبکه های داعشی ـ تروریستی بود . طوری صحبت کرد مثل این که همه چیز خوب بوده و بین امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) و معاویه فقط اختلافات سیاسی بوده و هیچ گاه لعن و سبی هم وجود نداشته . 

استادی یزدانی ! حرف های این ها بیشتر شبیه خیال پردازی و داستان پردازی شبیه است .

استاد یزدانی : 

در یک جنگ هفتاد و پنج هزار نفر از دو طرف کشته شده ؛ اما با هم خیلی دوست بودند و فقط یک اختلاف کوچک سیاسی وجود داشته!!! . آن ها با هم برادر بودند ، این که هفتاد هزار نفر کشته شده ، اتفاق خاصی نیافتاده !!!! 

واقعا این تفکر ، نهایت کودن بودن و جهالت شخص را می رساند . دو نفر یکدیگر را زدند و کشتند و در این بین هفتاد و پنج هزار نفر هم کشته شده ، در عین حال همه چیز خوب و خوش بوده و هیچ مشکل خاصی هم نبوده!!! . 

در این جا شبهات متعددی را مطرح کردند . از جمله بحث این که امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) فرموده باشند : اخواننا بغوا علینا ، این ها برادران ما هستند که به قول آقای ترشابی ، بغاوت کردند . 

این که آن ها برادر امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) باشند ، هیچ سودی به حال آن ها ندارد . ما آیات متعددی در قرآن کریم داریم که پیامبران بزرگ الهی با قوم کافرشان برادر خوانده شدند . بنده دوازده آیه را پیدا کردم که با این مضمون در قرآن کریم آمده است : از جمله آیه 65 سوره مبارکه اعراف : 

 وَإِلَى عَادٍ أَخَاهُمْ هُودًا قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُمْ مِنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ أَفَلَا تَتَّقُونَ . اعراف / 65 

در این جا حضرت هود (علیه السلام) برادر قوم خودش ، قوم عاد خوانده می شود . آیا آن ها آدم های خوبی بودند ؟ فقط بغاوت ورزیده بودند ؟ یا انسان های بدی هم بودند ؟ 

باز در همین سوره ، آیه 73 : 

وَإِلَى ثَمُودَ أَخَاهُمْ صَالِحًا قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُمْ مِنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ قَدْ جَاءَتْكُمْ بَيِّنَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ هَذِهِ نَاقَةُ اللَّهِ لَكُمْ آَيَةً فَذَرُوهَا تَأْكُلْ فِي أَرْضِ اللَّهِ وَلَا تَمَسُّوهَا بِسُوءٍ فَيَأْخُذَكُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ . اعراف / 73 

در این جا هم حضرت صالح (علیه السلام) با قوم ثمود ، قوم گنهکار و مشرکی که بت پرست بودند. باز در سوره اعراف ، آیه 85 : 

وَإِلَى مَدْيَنَ أَخَاهُمْ شُعَيْبًا قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُمْ مِنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ قَدْ جَاءَتْكُمْ بَيِّنَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ فَأَوْفُوا الْكَيْلَ وَالْمِيزَانَ وَلَا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْيَاءَهُمْ وَلَا تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلَاحِهَا ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ . اعراف / 85

در این جا هم تکرار می شود که حضرت شعیب پیامبر (علیه السلام) با قومش که قومی کافر بودند ، در مدین برادر بود . 

سوره مبارکه هود ، آیه 50 :

وَإِلَى عَادٍ أَخَاهُمْ هُودًا قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُمْ مِنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ إِنْ أَنْتُمْ إِلَّا مُفْتَرُونَ (50) يَا قَوْمِ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى الَّذِي فَطَرَنِي أَفَلَا تَعْقِلُونَ . هود / 50 

سوره مبارکه هود ، آیه 61 : 

وَإِلَى ثَمُودَ أَخَاهُمْ صَالِحًا قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُمْ مِنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ هُوَ أَنْشَأَكُمْ مِنَ الْأَرْضِ وَاسْتَعْمَرَكُمْ فِيهَا فَاسْتَغْفِرُوهُ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ إِنَّ رَبِّي قَرِيبٌ مُجِيبٌ . هود / 61 

سوره مبارکه هود ، آیه 84 : 

مُسَوَّمَةً عِنْدَ رَبِّكَ وَمَا هِيَ مِنَ الظَّالِمِينَ بِبَعِيدٍ (83) وَإِلَى مَدْيَنَ أَخَاهُمْ شُعَيْبًا قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُمْ مِنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ وَلَا تَنْقُصُوا الْمِكْيَالَ وَالْمِيزَانَ إِنِّي أَرَاكُمْ بِخَيْرٍ وَإِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ مُحِيطٍ . هود /84 

سوره شعراء ، آیه 106 : 

إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ نُوحٌ أَلَا تَتَّقُونَ . شعراء / 106 

وقتی حضرت نوح (علیه السلام) به قوم خودش گفت : برادرانم آیا تقوا نمی پذیری ؟ 

سوره مبارکه شعراء ، آیه 124 : 

إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ هُودٌ أَلَا تَتَّقُونَ . شعراء / 124 

سوره مبارکه شعراء ، آیه 142 : 

إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ صَالِحٌ أَلَا تَتَّقُونَ . شعراء / 142 

سوره مبارکه شعراء ، آیه 161 : 

إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ لُوطٌ أَلَا تَتَّقُونَ . شعراء / 161 

حضرت لوط (علیه السلام) برادر قوم لواط کارش بودند . 

اگر بر اساس اخواننا بغوا علینا استدلال کنیم ؛ پس امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) برادر معاویه بود . 

سوره مبارکه نمل ،‌آیه 45 : 

وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا إِلَى ثَمُودَ أَخَاهُمْ صَالِحًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ فَإِذَا هُمْ فَرِيقَانِ يَخْتَصِمُونَ . نمل / 45 

سوره مبارکه عنکبوت ، آیه 36 :

وَإِلَى مَدْيَنَ أَخَاهُمْ شُعَيْبًا فَقَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَارْجُوا الْيَوْمَ الْآَخِرَ وَلَا تَعْثَوْا فِي الْأَرْضِ مُفْسِدِينَ . عنکبوت / 36 

این همه آیات فراوان که برخی از پیامبران بزرگ الهی را برادر قوم کافرشان می دانند . حضرت نوح ، حضرت شعیب ، حضرت صالح ، حضرت لوط ، حضرت هود . آیا قوم این پیامبران ، انسان های خوبی بودند ؟ در قرآن هم آمده و نیازی به سند ندارد . صراحتا قرآن است که قوم لوط ، برادر حضرت لوط بودند. قوم نوح ، برادر حضرت نوح بودند . سودی به حال آن ها ندارد . 

یک سؤال در این جا پیش می آید ، این که چرا آقایان این همه معاویه را دوست دارند ؟؟

بنده روایتی بخوانم که روایتی بسیار زیبا و جالب است : 

در کتاب المحاسن والمساوی ، تألیف ابراهیم بن محمد البیهقی ( از علمای بزرگ اهل سنت) ، صفحه 51 نقل می کند :

ولما كان حرب صفين كتب أمير المؤمنين ، رضوان الله عليه ، إلى معاوية بن أبي سفيان : ما لك يقتل الناس بيننا ؟ ابرز لي فإن قتلتني استرحت مني وإن قتلتك استرحت منك . فقال له عمرو بن العاص : أنصفك الرجل فابرز إليه . قال : كلا يا عمرو ، أردت أن أبرز له فيقتلني وتثب على الخلافة بعدي ! قد علمت قريش أن ابن أبي طالب سيدها وأسدها ....

وقتی جنگ صفین اتفاق افتاد ، امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) به معاویه بن ابی سفیان نامه نوشت : تو را چه شده ؟ مردم مقابل ما کشته می شوند . خودت به میدان بیا تا با هم دو نفری ، بجنگیم . اگر مرا کشتی ، از دست من برای همیشه راحت می شوی و اگر من تو را کشتم ، از دست تو برای همیشه راحت می شوم . عمرو بن عاص گفت : واقعا حرف منصفانه ای زده ، به میدان برو .

معاویه گفت : عمرو بن عاص ! تو برای من نقشه داری . می خواهی مرا به جنگ با علی بن ابیطالب (علیه السلام) بفرستی که من کشته شوی و تو فورا خلافت را تصاحب کنی . قریش همه می دانند که امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) آقای تمام قریش و شیر قریش است . 

چه کسی می خواهد با شیر قریش بجنگد ؟

محمد بن ابراهیم بیهقی ، المحاسن و المساوی ، ص 51 

این هم وصفی از زبان دشمن بود . این قضیه گذشت تا این که در صفحه 53 روایتی را از شعبی نقل می کند : 

عن الشعبي أن عمرو بن العاص دخل على معاوية وعنده ناس فلما رآه مقبلا استضحك فقال : يا أمير المؤمنين أضحك الله سنك وأدام سرورك وأقر عينك ، ما كل ما أرى يوجب الضحك ! فقال معاوية : خطر ببالي يوم صفين يوم بارزت أهل العراق فحمل عليك علي بن أبي طالب ، رضي الله عنه ، فلما غشيك طرحت نفسك عن دابتك وأبديت عورتك كيف حضرك ذهنك في تلك الحال ...

أما إني قد رأيتك يوم دعاك إلى البراز فاحولت عيناك وأزبد شدقاك وتنشر منخراك وعرق جبينك وبدا من أسفلك ما أكره ذكره ....

عمرو بن عاص بر معاویه وارد شد ، در حالی که افرادی در اطراف معاویه بودند . وقتی معاویه دید که عمرو بن عاص به طرفش می آید ، خندید . عمرو بن عاص پرسید : چرا خندیدی ؟ معاویه می گوید : یاد روزی افتادم که به مردم عراق رفتی و امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) به تو حمله کرد . وقتی به تو نزدیک شد ، خودت را از اسب پایین انداختی و عورت خودت را نشان دادی تا این که امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) از خون تو بگذرد . این فکر چه زمانی به ذهنت رسید . 

البته این قضیه سابقه هم داشته که در جنگ احد بسر بن ابی ارطاط همین کار را انجام داد و عمرو بن عاص از آن جنگ سابقه ذهنی داشته و حتی خیلی ها با این ترفند از دست امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) نجات پیدا کردند.

عمرو بن عاص می گوید : یادت می آید زمانی که امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) تو را به میدان خواست و گفت بیا دو نفر باهم بجنگیم . اگر کشته شدم ، از من راحت می شوی و اگر تو کشته شدی ، من از دست تو راحت می شوم . چرا باید مردم کشته شود ؟ در آن زمان یادت هست که چشمانت از حدقه بیرون زده بود . دهانت باز مانده بود ، سوراخ های بینی ات گشاد شده بود ، پیشانی ات هم عرق کرده بود و از پاچه شلوارت چیزی می آمد که دوست ندارم بگم چی بود.

این فقط یک پیشنهاد جنگ بود که معاویه را به این حال و روز انداخته بود . این معاویه بن ابی سفیان است . کتاب هم کتاب شیعه نیست ؛ بلکه از کتاب های اهل سنت است و آقای بیهقی از علمای بزرگ شما است که این مطلب را نوشته است .

این معاویه شما است !! شما به چه چیز این معاویه می نازید که او را در مقابل امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) قرار می دهید؟

خود امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام ) می فرماید :

انزلني الدهر ثم انزلني الدهر 

زمانه مرا پایین آورد ، زمانه مرا پایین آورد ، به حدی که مردم می گویند معاویه و علی بن ابیطالب !

این دو نفر را کنار هم می گذارند . معاویه ای که با یک پیشنهاد جنگ به چنین وضعیت فلاکت باری می افتد را در کنار حیدر کرار ، شیر بدر و احد و حنین ، امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) قرار می دهند . حتی در این زمان هم کسانی هستند که از معاویه طرفداری می کنند !!!!

اما آقای ترشابی مدعی بودند که امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) هیچ وقت معاویه را نفرین نکرده است . بحث تکفیر را در ادامه بیان خواهیم کرد ، اگر هم فرصت نشد در جلسات آینده به آن می پردازیم . 

گفتند امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام ) معاویه را نفرین نکرده ؛ البته آن سمت قضیه که معاویه امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) را لعن می کرد را اساتید در برنامه گذشته بحث کردند . اما از این سمت که آیا امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) معاویه را نفرین و لعن کرده یا نه، روایت هایی از منابع اهل سنت با سند های صحیح دارد که به صورت خلاصه بیان خواهم کرد .

کتاب الآثار ، تألیف امام محمد بن حسن شیبانی متوفای 189 هـجری است .ایشان در کنار ابو یوسف دو تن از شاگردان ارشد ابوحنیفه است و مذهب حنفیه مدیون این دو نفر است ؛ چون ابو حنیفه کتابی ندارد و این دو نفر همه افکار ابو حنیفه را منتقل کردند. این مطلب را هم آقای ابویوسف و هم محمد بن حسن شیبانی آورده اند . 

الآثار ، با تحقیق خالد العواد ، جلد اول ، چاپ دار النوادر ، صفحه 229 :

محمد ، قال : أخبرنا أبو حنيفة ، عن حماد ، عن إبراهيم ، عن الأسود بن يزيد ، عن عمر بن الخطاب رضي الله عنه أنه صحبه سنتين في السفر والحضر $ 167 $ فلم يره قانتا في الفجر حتى فارقه . قال : إبراهيم : وإن أهل الكوفة إنما أخذوا - [ 597 ] - القنوت عن علي رضي الله عنه ، قنت يدعو على معاوية حين حاربه ، وأما أهل الشام فإنما أخذوا القنوت عن معاوية رضي الله عنه قنت يدعو على علي كرم الله وجهه حين حاربه " - [ 599 ] - قال محمد : وبقول إبراهيم نأخذ . وهو قول أبي حنيفة رضي الله عنه .

از خودش از ابو حنیفه از حماد از ابراهیم از اسود بن یزید از عمر بن خطاب روایتی را نقل می کند . که در ادامه روایت ابراهیم بن یزید نخعی گفت : مردم کوفه قنوت را از امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) یاد گرفتند که هر وقت در زمان جنگش در نماز قنوت می کرد ، معاویه را نفرین می کرد . 

مردم شام قنوت را از معاویه یاد گرفته بودند که هر وقت معاویه در زمان جنگ قنوت می گرفت ، امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) را نفرین می کرد . 

محقق در پاورقی می گوید : 

اسناده جيد من اجل حماد ....

سند روایت جید است به خاطر حماد بن سلیمان اشعری باشد . بخاری هم در ادب المفرد آورده ...

امام محمد بن حسن شیبانی ، الآثار ، با تحقیق خالد عواد ، چاپ دار النوادر ، ص 229 

البته محقق در این جا در اشتباه بزرگی است . الان فرصت نیست تا ثابت کنم که این حماد ، حماد بن سلیمان نیست ؛ بلکه حماد بن مسلم است . حماد بن مسلم هم از روات بخاری و هم از روات مسلم است . از آن گذشته اگر در ادب المفرد باشد ، بعضی از علمای اهل سنت گفته اند : که تمام روایات ادب المفرد ، صحیح است . به هر حال تضعیفی وجود ندارد که محقق در این جا می گوید : سند جید است . به خاطر این که مقداری از بار سنگینی و شدت سخن امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) بکاهد تا عوارض کمتری داشته باشد . 

پس سند کاملا صحیح است ، مگر این که بگوییم ابو حنیفه ضعیف است که آقای البانی ، ابو حنیفه را به شدت تضعیف می کند و می گوید : ایشان روایت بلد نبوده . 

ابو حنیفه فقط 17 روایت از پیامبر (صلی الله علیه وآله ) را صحیح می دانند و این روایت هم از همان 17 روایت هست . 

باز در کتاب کتاب الحجة ، تألیف محمد بن حسن شیبانی ، جلد اول ، چاپ عالم الکتب ، صفحه 101 همان روایت را بیان می کند : 

قال : إبراهيم : وإن أهل الكوفة إنما أخذوا القنوت عن علي رضي الله عنه ، قنت يدعو على معاوية حين حاربه ، وأما أهل الشام فإنما أخذوا القنوت عن معاوية رضي الله عنه قنت يدعو على علي كرم الله وجهه حين حاربه " 

خیلی صریح و واضح و روشن می گوید که امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) در قنوت نماز خود ، معاویه را نفرین می کرد . 

محمد بن حسن شیبانی ، الحجة ، ج اول ، چاپ عالم الکتب العلمیه ، ص 101 

در کتاب الآثار ، تألیف ابی یوسف یعقوب بن ابراهیم انصاری ، چاپ دار الکتب العلمیه ، صفحه 71 : 

قال : حدثنا يوسف بن أبي يوسف ، عن أبيه ، عن أبي حنيفة ، عن حماد ، عن إبراهيم ، « أن عليا رضي الله عنه قنت يدعو على معاوية رضي الله عنه حين حاربه ، فأخذ أهل الكوفة عنه ، وقنت معاوية يدعو على علي ، فأخذ أهل الشام عنه . 

امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) در زمان جنگ ، معاویه را در قنوت نفرین می کرد . مردم کوفه هم این کار را از امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) یاد گرفتند . معاویه هم در زمان جنگ ، امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) را نفرین می کرد . مردم شام هم این کار را از معاویه یاد گرفتند . 

واقعا این مردم ، مردم عجیبی هستند . هر دو را هم خداوند از آن ها راضی باشد که این کار را کردند . 

ابی یوسف یعقوب بن ابراهیم انصاری ، الآثار ، چاپ دار الکتب العلمیه بیروت ، ص 71 

روایت بعدی در کتاب مصنف ابی شیبه (استاد بخاری ) ، با تحقیق آقای محمد عوامه ، جلد 5 از کتاب صلاه ، صفحه 43 ، روایت 7123 : 

حدثنا هشيم قال أخبرنا حصين قال حدثنا عبد الرحمن بن معقل قال صليت مع علي صلاة الغداة قال فقنت فقال في قنوته اللهم عليك بمعاوية وأشياعه وعمرو بن العاص وأشياعه وأبا السلمي (وأشياعيه) وعبد الله بن قيس وأشياعه .

هشیم از حصین از عبد الرحمن بن معقل گفت : من یک روز نماز صبح را با امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) خواندم . او در قنوت خود می فرمود : خدایا معاویه و تمام طرفدارانش را نابود کن . خدایا عمرو بن عاص و طرفدارانش را نابود کن . خدایا ابی الاعور سلمی و طرفدارانش را نابود کن . خدایا عبد الله بن قیس و طرفدارانش را نابود کن.

روايت در منابع اهل سنت است و سند روایت صد در صد صحیح می باشد و هیچ اشکالی نمی توانند به آن بگیرند . 

مصنف ابن ابی شیبه ، با تحقیق محمد عوامه ، ج 5 ، ص 43 ، روایت 7123 

همین روایت در مصنف ابن ابی شیبه با تحقیق ابی محمد اسامة بن ابراهیم بن محمد وهابی ، جلد 3 ، چاپ دار الفاروق الحدیثیه ، صفحه 245 : 

حدثنا هشيم قال أخبرنا حصيتن قال حدثنا عبد الرحمن بن معقل قال صليت مع علي صلاة الغداة قال فقنت فقال في قنوته اللهم عليك بمعاوية وأشياعه وعمرو بن العاص وأشياعه وأبا السلمي ( وأشياعيه ) وعبد الله بن قيس وأشياعه . 

هشیم از حصین از عبد الرحمن بن معقل گفت : من یک روز نماز صبح را با امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) خواندم . او در قنوت خود می فرمود : خدایا معاویه و تمام طرفدارانش را نابود کن . خدایا عمرو بن عاص و طرفدارانش را نابود کن . خدایا ابی الاعور سلمی و طرفدارانش را نابود کن . خدایا عبد الله بن قیس و طرفدارانش را نابود کن . 

محقق در پاورقی می گوید : 

تقدم التعليق عليه برقم (7076 ) 

اين روايتي را كه در این کتاب می بینید که امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) در قنوت خود معاویه را نفرین می کرد را در روایت 7076 بررسی کردیم . 

مصنف ابن ابی شیبه ، با تحقیق ابی محمد اسامه بن ابراهیم بن محمد وهابی ، ج 3 ، چاپ دار الفاروق الحدیثیة ، ص 245 

حال ببینیم ایشان در روایت 7076 چه افاضاتی کرده اند ؟ 

حدثنا وكيع قال : حدثنا سفيان عن (ابي حصين ) عن (عبد الرحمن ) بن معقل قال قنت في الفجر رجلان من اصحاب النبي ’ علي و (ابو) موسي .

همان روایت است ؛ اما متن آن چیز دیگری است . در پاورقی می گوید : 

في اسناده عبد الرحمن بن معقل ب مقرن ليس له توثيق يعتد ابه الا توثيق ابي زرعة له وهو قد يوثق الرجل اذا روي عنه ثقة ولم يعرف بجرح وهي طريقة لاتكفي لبيان حال الراوي . 

در سند این روایت عبد الرحمن بن معقل است که توثیق درستی ندارد و فقط ابو زرعه رازی ایشان را توثیق کرده و ایشان هر زمان که یک ثقه از یک راوی ، روایتی نقل می کرد ،‌ او را توثیق می کرد . 

ابو زرعه رازی صاحب مذهب ، امام ، حجت ، مجتهد !!! 

ایشان عالم به علم جرح نبود و توثیق ابو زرعه به تنهایی نمی تواند حال راوی را برای ما مشخص کند . 

در این جا می خواهد این را بگوید که سند روایت ضعیف است .

 مصنف ابن ابی شیبه ، با تحقیق ابی محمد اسامه بن ابراهیم بن محمد وهابی ، ج 3 ، چاپ دار الفاروق الحدیثیة ، روایت 7076 

حال ببینیم که سند روایت واقعا ضعیف است و عبد الرحمن بن معقل واقعا ضعیف است یا ضعیف نیست ؟ نظر علمای اهل سنت را در مورد ایشان بیان می کنیم . 

الاصابه فی تمییز الصحابة ، تألیف ابن حجر عسقلانی ، متوفای 852 هـ ، با تحقیق دکتر عبد الله عبد المحسن الترکی ، جلد 6 ، صفحه 569 ، حرف العین القسم الاول ، قسم اول از اصحاب پیامبر (صلی الله علیه وآله) یعنی کسانی که هم آن حضرت را دیده و هم روایت نقل کردند . 

عبد الرحمن بن معقل السلمي صاحب الدثنية قال ابن حبان : له صحبة .

ابن حبان گفته : ایشان صحابی رسول خدا (صلی الله علیه وآله) است . 

ابن حجر عسقلانی ، الاصابه ، با تحقیق دکتر عبد الله عبد المحسن الترکی ، ج 6 ، ص 569 

در صورتی که می گفتند : فقط ابو زرعه ایشان را توثیق کرده و توثیق دیگری ندارد . 

البته آقای ابن حجر خودش هم درباره عبد الرحمن بن معقل ، دچار تناقض گویی است . گاهی می گوید : صحابی است ، گاهی هم می گوید : صحابی نیست . اما در وثاقت ایشان ، هیچ تردیدی ندارد . 

ابن حجر باز در کتاب تهذیب التهذیب خود ، چاپ دار الکتب العلمیه بیروت که به سفارش وزارت اوقاف عربستان سعودی چاپ شده است . جلد 4 ، صفحه 133 می گوید : 

عبد الرحمن بن معقل بن مقرن المزني ....

ايشان از امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) و ابن عباس و غالب بن ابجر و عبد الرحمن بن بشر روایت نقل کرده . ابن حبان او را در ثقات خود آورده . ابوزرعه رازی هم ایشان را گفته کوفی ثقه . ابن سعد هم ایشان را از طبقه اول مردم کوفه آورده . ابن امین الطلیطلی ، ایشان را دز زمره صحابه آورده ؛ اما اشتباه کرده . 

ابن حجر خودش هم ایشان را در زمره صحابه آورده بود ، اما می گوید ابن طلیطلی که ایشان را در زمره صحابه آورده ، اشتباه کرده . 

ابن حجر عسقلانی ، تهذیب التهذیب ، چاپ دار الکتب العلمیه بیروت ، ج 4 ، ص 133 

همین طور در کتاب تقریب التهذیب خودش (که خلاصه ای از تهذیب التهذیب است) ، تألیف ابن حجر عسقلانی ، متوفای 852 هـ ، چاپ دار العاصمه ، صفحه 600 : 

عبد الرحمن بن معقل بن مقرن المزني ابو عاصم الكوفي ثقة تكلموا في روايته عن ابيه لصغره ووهم من ذكره في الصحابة انما هو من الثالثة . 

عبد الرحمن بن معقل بن مقرن المزنی ابو عاصم کوفی ، ثقه است . فقط در روایتی که از پدرش نقل کرده ، بعضی ها اشکال کردند ؛ چون سن کمی داشته . بعضی ها هم خیال کردند که ایشان صحابه است . در صورتی که صحابه نیست .

ابن حجر عسقلانی ، تقریب التهذیب ، چاپ دار العاصمه ، ص 600 

مثل خودتان که خیال کرده بودی که ایشان صحابه است ، بقیه هم خیال کردند که ایشان صحابه هست . 

 پس از نظر آقای ابن حجر عسقلانی ، ابن حبان ، ابوزرعه رازی ، عبد الرحمن بن معقل ثقه است . عبدالباقی ابن قانع متوفای 351 هـ در کتاب معجم الصحابة ، جلد 2 ، چاپ مکتبه الغربا الاثریة ، صفحه 166 : 

عبد الرحمن بن معقل صاحب الدثنية 

ایشان هم از اصحاب رسول خدا (صلی الله علیه وآله ) هستند . 

در صفحه بعد روایتی از عبد الرحمن بن معقل نقل می کند : 

حدثنا عبد الله بن محمد ، نا محمد بن أحمد بن الجنيد ، نا مسلم ، نا الحسن بن أبي جعفر ، نا أبو محمد ، عن عبد الرحمن بن معقل السلمي صاحب الدثنية قال : سألت رسول الله صلى الله عليه وسلم : ما تقول في الضبع ؟ قال : « لا آكله ، ولا أنهى عنه » ، قلت : ما لم تنه عنه ، فإني آكله قال : قلت : ما تقول في الضب ؟ قال : « لا آكله ، ولا أنهى عنه » ، قلت : ما لم تنه عنه فإني آكله .

که من از رسول خدا (صلی الله علیه وآله) سؤالی کردم و آن حضرت پاسخ دادند .

 عبد الباقی ابن قانع ، معجم الصحابه ، چاپ مکتبه الغربا الاثریه ، ج 2 ، ص 166 و 167 

پس عبد الرحمن بن معقل ، صحابی بوده و رسول خدا (صلی الله علیه وآله) را درک کرده و از آن حضرت روایت شنیده و نقل هم کرده است . تا این جا چهار نفر عبد الرحمن بن معقل را توثیق کرده اند . 

آقای ذهبی در کتاب الکاشف ، صفحه 644 ، شرح حال 3317 می گوید :

3317 - عبد الرحمن بن معقل بن مقرن المزني عن علي وابن عباس وعنه عبيد أبو الحسن و عبد الله

ابن خالد وثق .

عبد الرحمن بن معقل توثیق شده است .

ذهبی ، الکاشف ، ص 644 ، شرح حال 3317 

پس تا این جا پنج نفر آقای عبد الرحمن بن معقل را توثیق کرده اند .

ششمین نفری که عبد الرحمن بن معقل را را توثیق کرده ، آقای البانی است . ایشان در کتاب سلسله الاحادیث الضیعفه والموضوعه ، جلد 12 ، چاپ مکتبه المعارف ریاض ، صفحه 519 ، روایتی را نقل می کند که در آن عبد الرحمن بن معقل مقرن مزنی است . البته توجه داشته باشید که روایت در این کتاب ، معتبر نیست ؛ اما آقای البانی راوی را توثیق کرده . 

كأنه بناه علي أن ابن معقل هذا هو عبد الله بن معقل بن مقرن المزني ؛ فإنه تابعي من رجال الشيخين ، ويساعده علي ذلك أنه وقع مسمي في رواية شعبة عند الحاكم ب ( عبد الله بن معقل ) . ويخدج عليه أن الراوي عبيد بن الحسن لم يذكروه في الرواه عن عبد الله بن معقل ، وإنما في الرواة عن عبد الرحمن بن معقل بن مقرن المزني ، والظاهر أنه أد خوه ، وإن لم يصرحوا به ، وهو ثقة من رجال أبي داود . 

 در بین روات عبد الرحمن بن معقل هم هست که ظاهرا برادر عبد الله بن معقل است . هرچند که کسی تصریح نکرده و ایشان ثقه و از روات ابو داوود سجستانی است . 

البانی ، سلسله الاحادیث الضیعفه والموضوعه ، چاپ مکتبه المعارف ، ج 12 ، ص 519 

پس از نظر آقای البانی هم روایت صحیح و عبد الرحمن بن معقل ، ثقه است . تا این جا سند روایت کاملا صحیح است . 

اشکالی که ممکن است در این جا پیش بیاید ، این است که اللهم عليک بمعاوية یعنی چه ؟ 

مجري : 

شايد بعضی ها بگویند این عبارت هیچ ارتباطی با لعن ندارد .

اللهم علیک بمعاویة به چه معنا است ؟ 

استاد یزدانی : 

یعنی چه که خدایا بر تو باد به معاویه ؟ شاید بعضی ها بگویند به معنای این است که خدایا به کمک معاویه بیا ! 

روایتی در صحیح بخاری از زبان رسول خدا (صلی الله علیه وآله) است که می فرماید : 

اللهم عليك بقريش

این به چه معنا است ؟ خدایا قریش را چه کار کن ؟ خدایا رحمت کن یا لعنت کن ؟ 

در کتاب عمده القاری شرح صحیح بخاری ، تألیف بدر الدین عینی ، جلد 4 ، چاپ دار الکتب العلمیه بیروت ، صفحه 448 همین روایت را می آورد : 

اللهم عليك بقريش اللهم عليك بقريش اللهم عليك بقريش ....

در ادامه هم این عبارت را توضیح می دهد : 

اللهم عليك بقريش أي بهلاكهم ... 

یعنی خدایا قریش را نابود کن . 

در ادامه توضیحات بیشتری می دهد : 

' عليك بقريش ' أي قال في حياتهم اللهم أهلكهم وقال في هلاكهم اللهم اتبعهم اللعنة . 

علیک بقریش یعنی خدایا آن ها را نابود کن و لعنت را هم به دنبال این ها بفرست . 

بدر الدین عینی ، عمده القاری ، چاپ دار الکتب العلمیه بیروت ، ج 4 ، ص 448 

امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) هم در مصنف ابن ابی شیبه می فرماید : 

حدثنا هشيم قال أخبرنا حصيتن قال حدثنا عبد الرحمن بن معقل قال صليت مع علي صلاة الغداة قال فقنت فقال في قنوته اللهم عليك بمعاوية وأشياعه وعمرو بن العاص وأشياعه وأبا السلمي ( وأشياعيه ) وعبد الله بن قيس وأشياعه.

خدایا معاویه و تمام طرفدارانش را نابود کن و لعنت را به دنبال آن ها بفرست . 

مصنف ابن ابی شیبه. 

باز روایت جالب دیگری بخوانم که تقریبا اکثر بزرگان اهل سنت آن را در کتاب های تاریخی خود نقل کرده اند . 

تاریخ طبری تاریخ الامم والملوک ، تألیف محمد بن جریر طبری ، جلد 3 ، چاپ دار الکتب العلمیه بیروت لبنان ، صفحه 113 حوادث سال 37 هجری : 

ورجع ابن عباس وشريح بن هانئ إلى علي وكان إذا صلى الغداة يقنت فيقول اللهم إلعن معاوية وعمرا وأبا الأعور السلمي وحبيبا وعبدالرحمن بن خالد والضحاك بن قيس والوليد فبلغ ذلك معاوية فكان إذا قنت لعن عليا وابن عباس والأشتر وحسنا وحسينا .

بعد از بحث حکمیت ، ابن عباس و شریح بن هانی نزد امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) برگشتند . هر وقت که نماز صبح را می خواندند ، قنوت می گرفت و می گفتند خدایا معاویه ، عمرو بن عاص و ابا الاعور سلمی و حبیب بن خالد و ضحاک بن قیس و ولید بن مغیره را لعنت کن . وقتی این خبر به معاویه رسید ، معاویه هم در قنوت خود امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) و ابن عباس و مالک اشتر و امام حسن و امام حسین (علیهم السلام) را لعنت می کرد .

تاریخ طبری ، چاپ دار الکتب العلمیه بیروت ، ج 3 ، ص 113 ، حوادث سال 37 

اين روايت در تاریخ طبری نقل شده ، تاریخ شیعه هم نیست . آقای طبری هم شیعه نیست .

در کتاب الکامل فی التاریخ ، تألیف ابن اثیر جزری (خودش در مقدمه کتاب می گوید تمام روایاتی که در این کتاب است ، از بهترین روایات می باشد ) ، جلد 3 ، چاپ دار الکتب العلمیه بیروت لبنان ، صفحه 210 :

وكان علي إذا صلي الغداة يقنت فيقول اللهم العن معاوية وعمرا وأبا الأعور وحبيبا وعبد الرحمن بن خالد والضحاك بن قيس والوليد فبلغ ذلك معاوية فكان إذا قنت سب عليا وابن عباس والحسن والحسين والأشتر .

امیرمؤمنان علیه السلام ، هر وقت که نماز صبح را می خواندند ، قنوت می گرفت و می گفتند خدایا معاویه ، عمرو بن عاص و ابا الاعور سلمی و حبیب بن خالد و ضحاک بن قیس و ولید بن مغیره را لعنت کن . وقتی این خبر به معاویه رسید ، معاویه هم در قنوت خود امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) و ابن عباس و مالک اشتر و امام حسن و امام حسین (علیهم السلام) را لعنت می کرد . 

ابن اثیر جزری ، الکامل فی التاریخ ، ج 3 ، چاپ دار الکتب العلمیه بیروت ، ص 210 

در کتاب نهایة العرب في فنون الادب ، تألیف شهاب الدین نویری ، متوفای 733 هـ ، جلد 20 ، چاپ دار الکتب العلمیه بیروت ، صفحه 96 ، همین قضیه را بیان می کند : 

وكان علي إذا صلي الغداة يقنت فيقول اللهم العن معاوية وعمرا وأبا الأعور وحبيبا وعبد الرحمن بن خالد والضحاك بن قيس والوليد فبلغ ذلك معاوية فكان إذا قنت سب عليا وابن عباس والحسن والحسين والأشتر .

هروقت که نماز صبح را می خواندند ، قنوت می گرفت و می گفتند خدایا معاویه ، عمرو بن عاص و ابا الاعور سلمی و حبیب بن خالد و ضحاک بن قیس و ولید بن مغیره را لعنت کن . وقتی این خبر به معاویه رسید ، معاویه هم در قنوت خود امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) و ابن عباس و مالک اشتر و امام حسن و امام حسین (علیهم السلام) را لعنت می کرد . 

شهاب الدین نویری ، نهایة العرب في فنون الادب ، ج 20 ، چاپ دار الکتب العلمیه بیروت ، ص 96 

 ابن خلدون ، کسی که دشمنی او با اهل بیت (علیهم السلام ) و شیعیان را می دانند در تاریخ خود ، چاپ دار الفکر بیروت ، جلد 2 ، صفحه 673 همین قضیه را نقل می کند : 

ورجع ابن عباس وشريح بن هانئ إلى علي وكان إذا صلى الغداة يقنت فيقول اللهم إلعن معاوية وعمرا وأبا الأعور السلمي وحبيبا وعبدالرحمن بن خالد والضحاك بن قيس والوليد فبلغ ذلك معاوية فكان إذا قنت لعن عليا وابن عباس والأشتر وحسنا وحسينا .

بعد از بحث حکمیت ، ابن عباس و شریح بن هانی نزد امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) برگشتند . هروقت که نماز صبح را می خواندند ، قنوت می گرفت و می گفتند خدایا معاویه ، عمرو بن عاص و ابا الاعور سلمی و حبیب بن خالد و ضحاک بن قیس و ولید بن مغیره را لعنت کن . وقتی این خبر به معاویه رسید ، معاویه هم در قنوت خود امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) و ابن عباس و مالک اشتر و امام حسن و امام حسین (علیهم السلام) را لعنت می کرد .

تاریخ ابن خلدون ، چاپ دار الفکر بیروت ، ج 2 ، ص 673 

آقای ترشابی ! این هم روایاتی که در منابع شما با سند صحیح آمده که امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) معاویه را نفرین می کرد . اللهم علیک بمعاویه ، اللهم العن المعاویه . 

اگر مرد هستید ، یکی از این روایات را تضعیف کنید تا جواب شما را بدهیم . 

مجری : 

این هم اثبات دروغی دیگر از شبکه های وهابی که صرفا ادعایی می کنند و در حقیقت می خواهند تاریخ را وارونه جلوه دهند . 

کلیپ بعدی ، گزیده ای از نظرات برخی از علما و محققین معاصر اهل سنت در مورد شخصیت معاویه است که با هم مشاهده می کنیم . 

کلیپ3 ) :

شیخ احمد کبیسی : 

به خدا قسم مصیبت این امت از معاویه است و اگر روایات را بخوانید ، می بینید که ابوهریره می گوید : اگر از مرگ نمی ترسیدم ، اسم منافقین را می گفتم و معاویه به عبد الله بن عمر در هنگام جان دادن گفت : ای عبد الله ! آیا می توانم توبه کنم ؟ عبد الله گفت : هیهات ! ای معاویه محال است . معاویه گفت : خدایا این مرد مرا از رحمتت ناامید می کند و عملی ندارم غیر از این که به تو شرک نورزیدم . 

هر مصیبتی که الان بر ما وارد می شود ، از معاویه است . این ها به معاویه می گویند : سیدنا و گذشتگان بزرگتر از تو گفتند : سیدنا ! 

این ها مسئول هستند روز قیامت از این حرف . شما یا می توانید با علی باشید یا با معاویه . یک طرف را انتخاب کن . خدایا مرا با علی محشور کن و تو ان شاء الله با معاویه محشور شوی ... 

دکتر عدنان ابراهیم ، مبلغ اهل سنت فلسطینی :

حجر بن عدی که معاویه او را به بدترین وجه کشت ، او را زجر کش کرد . دست او را بستند و گردن او را زدند . چه کسی او را کشت ؟ بنی امیه ؟ خیر ، خود معاویه بن ابی سفیان ! 

این دیگر چیزی نیست که در آن شک کرده باشند . هیچ کس نمی تواند در این شک کند که قاتل حجر بن عدی ، معاویه است ! این مطلبی ثابت در نزد همه است . شاید بگویی عجیب است . این چه صحابی است که خدا از او راضی باشد ؟ یعنی ای معاویه ! اگر حجر از علی بیزاری می جست ، او را رها می کردی ؟ آیا با علی این قدر دشمنی دارید ؟ آری و بیشتر از این هم !!! 

نه برادر من ! این ها همه برادر بودند ! خدا از همه راضی است ! آن ها هم از خدا راضی هستند ! و همدیگر را دوست دارند !! معاویه وقتی خبر را شنید ، گریه کرد !!! برای چه دروغ می بندید ؟!!! 

به زودی تمام روایات سخیف و یخ تر از یخ را که در فضیلت معاویه تراشیده اند ، بیان می کنم . وقتی معاویه خبر شهادت حجر را شنید ، گریه کرد !!! این چرت و پرت ها چیست ؟ معاویه گریه کرد ؟!! او صحابه را کشت . انسان های کریم و با شرف را کشت ؛ چون ابراز بیزاری از علی (علیه السلام) نمی کردند! او با حضرت علی (علیه السلام) دشمنی شدیدی داشت . علی (علیه السلام) فرمود : جز مؤمن کسی مرا دوست ندارد و جز منافق مرا دشمن نمی دارد . 

در صفین معاویه بر آب مسلط شد . آب را بر علی (علیه السلام) و یارانش بست . فردای آن روز علی (علیه السلام) بر آب مسلط شد . به معاویه و لشگریانش آب داد . مسأله عجیبی است برادر من !

تا امروز به خدا قسم یاد می کنم که ای برادران من ! تا امروز کسانی که این قوم یعنی بنی امیه را دوست دارند ، اخلاقشان مثل بنی امیه است . وفا ندارند ، نیرنگ و دروغ و نفاق و کینه سیاه دارند و کسانی که محمد و اهل بیت محمد (صلی الله علیه وآله) را واقعا دوست دارند ، این ها مردانگی دارند ، این ها شرف و مجد دارند . این ها راستگویی و حق و نیکوکاری و پاکی دارند . 

مسأله عجیبی است ای برادر من ! 

من کنت مولا فعلی مولا اللهم وال من والاه و عاد من عاداه ، متواتر است . ابوجعفر ابن جریر طبری دو جلد درباره این حدیث نگاشته است و خواهی گفت این که مصیبتی است که از آن بزرگتر نیست . چون معاویه بزرگترین دشمن علی (علیه السلام) است ! خوب باشد . نفرین پیامبر شامل حال او شده است . اللهم وال من والاه وعاد من عاده . 

یک حاکم که الان موجود است برای من بیاورید که موجب قتل هفتاد هزار نفر از صحابه و تابعین شده است . چنین چیزی وجود ندارد و هرگز هم یافت نخواهد شد . کشتن صحابه و تابعین !! 

به خاطر همین یکی از علمای اهل سنت گفت است که احدی به بدی معاویه پیدا نخواهد شد چرا ؟ گفته به خاطر این که کسی به مقام علی (علیه السلام) پیدا نخواهد شد . کسی با مقام و جایگاه علی (علیه السلام) پیدا نمی شود . معاویه موجب قتل هفتاد هزار نفر شد . فقط به خاطر ریاست و مقام و نه چیزی دیگر و این را صریحا می گویم . 

مجری : 

نظر برخی از علمای اهل سنت را در مورد معاویه مشاهده کردید و این که معاویه چه جنایت هایی کرده بود . استاد یزدانی عزیز !‌ اگر توضیح خاصی در این باره دارید ، بیان کنید . 

استاد یزدانی : 

مطلب در مورد معاویه خیلی زیاد است . ما تحقیق گسترده ای در مورد معاویه انجام دادیم . به خصوص آن زمانی که فیلم حسنین را این شبکه های وهابی نشان می دادند ، که ان شاء الله به مرور آن ها را بیان خواهیم کرد . 

تماس بینندگان 

بیننده : آقای فاخری از کردستان ـ شیعه 

استاد یزدانی ! بنده دو سه روایت از کتب شیعه دارم که تقاضا دارم توضیحاتی در مورد این روایت بیان کنید . در کتاب بحار الانوار ، جلد 25 ، صفحه 261 : روايتي در مورد هم جنس بازی است . 

استاد یزدانی : 

این مطلبی را که شما بیان می کند در بحار الانوار ، ج 25 ، صفحه 261 وجود ندارد . مطلبی را که شما می خوانید ، در کتاب مرحوم کشی (ره) است که درباره فرقه نصیریه است و هیچ ارتباطی به شیعه ندارد . در مورد کسی است که خودش را پیامبر و امام حسن عسکری (علیه السلام) را خدا می دانست . ما این ها را کافر و مرتد می دانیم و این ها هیچ ارتباطی به شیعه ندارند . 

بیننده : 

کتاب بحار الانوار ربطی به شیعه ندارد ؟ 

استاد یزدانی : 

در کتاب بحار الانوار مطالب زیادی دارد . هر مطلبی که در آن آمده که به شیعه ارتباط پیدا نمی کند. مثلا اگر حرفی از دشمنان اهل بیت (علیهم السلام) در آن باشد ، به شیعه مربوط نمی شود . در قرآن کریم از فرعون هم مطلب آمده ؛ پس در این صورت فرعون انسان خوبی بوده ؟!! 

بیننده : 

استاد یزدانی ! این مطلب را از کتاب خودتان نشان دهید ؟ 

استاد یزدانی : 

بینندگان عزیز ! این جلد 25 از کتاب بحار الانوار ، صفحه 261 است . مطلبی را که شما می خوانید در این صفحه نیست . شما مطلب را بخوانید تا بنده جستجو کنم . 

وقال أبو عمرو : فقالت فرقة بنبوة محمد بن نصير الفهري النميري ، وذلك أنه ادعى أنه نبي رسول ( 3 ) وأن علي بن محمد العسكري أرسله ، وكان يقول بالتناسخ والغلو في أبي الحسن عليه السلام ، ويقول فيه بالربوبية ، ويقول : بإباحة المحارم ويحلل نكاح الرجال بعضهم بعضا في أدبارهم ( 4 ) ، ويقول : إنه من الفاعل والمفعول به أحد الشهوات والطيبات ، إن الله لم يحرم شيئا من ذلك . وكان محمد بن موسى بن الحسن بن فرات يقوي أسبابه ويعضده وذكر أنه ( 5 ) رأى بعض الناس محمد بن نصير عيانا وغلام له على ظهره وأنه عاتبه على ذلك فقال : إن هذا من اللذات وهو من التواضع لله وترك التجبر وافترق الناس فيه بعده فرقا . 

فرقه اي بود که نبوت محمد بن نصیر را قبول داشت . او ادعا می کرد که پیامبر است و نعوذ بالله امام حسن عسکری (علیه السلام) خدا است . 

بیننده : 

نه این روایت نیست . 

استاد یزدانی : 

برادر عزیز ! اجازه دهید تا بنده روایت را بخوانم ، همین روایتی است که شما خواندید . 

ایشان ازدواج مرد با مرد را حلال می دانست ... 

درست است همین روایت بود ؟

بیننده : 

شما اگر راست می گویید . رایت را ترجمه کنید . 

استاد یزدانی : 

برادر من ! ترجمه این روایت در شبکه تلویزیونی ، خوب نیست که خوانده شود . 

بیننده : 

استاد یزدانی ! چطور شما روایات کتب اهل سنت را ترجمه می کنید ، زشت نبود . این روایت را هم ترجمه کنید . 

استاد یزدانی : 

بنده به خاطر شما ترجمه می کنم .

می گوید : محمد بن نصیر که خود را پیامبر و امام حسن عسکری (علیه السلام) را نعوذ بالله خدا می دانست ، به کار های حرام اعتقادی نداشت . از جمله این که بعضی ها دیده بودند که پسری را بر پشت خودش سوار می کرد . وقتی مردم به او گفتند : این کار ، کار زشتی است ، گفت : این کار خیلی لذت دارد و این تواضع در برابر خداوند و ترک تکبر است . 

حال این روایت چه سودی به حال شما دارد ؟ 

بیننده : 

این روایت در مورد همجنس بازی است .

استاد یزدانی :

خیلی کار بدی کرده . لعنت خدا بر این شخصی که این کار را انجام داده . 

مجری :

جناب فاخری ! شما الان در صدد اثبات چه چیزی هستید ؟ 

بیننده : 

شما مثل استاد قزوینی که روایتی را در مسح سر در صحیح بخاری را خواند که نصف آن را نشان داد و نصف دیگر را نشان نداد . همان کار را می کنید . 

استاد یزدانی : 

آقای محترم ! به استاد ما تهمت نزنید ، به ما بر می خورد . شما هر مطلبی که داشته باشید ، بنده کامل نشان می دهم . شما از این روایت چه چیزی را می خواهید ثابت کنید ؟ 

بیننده : 

شما بعضی از روایات را قیچی می کنید . 

مجری : 

جناب فاخری !‌ لطفا تهمت نزنید . اول اجازه دهید که تکلیف این روایت روشن شود که شما چه چیزی را می خواهید ثابت کنید . این فردی که در روایت است یک فرد غالی ، ملعون و کسی بوده که قائل به تناسخ است . روایت هم گفته که چنین فرد شنیعی ، این عمل زشت را انجام داده . چه ارتباطی به شیعه دارد ؟ 

بیننده : 

در هر صورت در کتاب های شیعه آمده است .

مجری : 

در قرآن هم عمل قوم لوط به صورت غیر مستقیم اشاره شده ، آیا باید قرآن را هم زیر سؤال ببریم. 

بیننده : 

در کتاب هایتان تمام مردم را فاحشه و زنا کار می دانید !!!

مجری : 

جناب فاخری ! لطفا تهمت نزنید . اجازه بدهید که تکلیف این روایت روشن شود . 

بیننده : 

من تهمت نمی زنم . شما در کتاب کلینی ، جلد 8 را بیاورید . 

مجری : 

لطفا شاخه به شاخه نپرید . شما یک مطلب را مطرح کردید . بگذارید تکلیف آن مطلب روشن شود . با این مطلبی که از بحار الانوار بیان کردید ، چه چیزی را می خواهید ثابت کنید ؟ و چه چیزی ثابت شد ؟ 

بیننده : 

شما در این روایت همجنس بازی را حلال می دانید !!!!! 

استاد یزدانی : 

ما حلال می دانیم ؟!!! این انصاف است؟ !!! محمد بن نصیر که او را شیعه لعن کرده ، امام حسن عسکری (علیه السلام) لعن کرده . ایشان چنین اعتقادی داشته . این چه ارتباطی به شیعه دارد ؟ 

بیننده : 

شما اصلا کتاب های خودتان را نشان نمی دهید . 

استاد یزدانی : 

اتفاقا تمام کتاب های ما در دسترس همه شما است . 

مجری : 

جناب فاخری ! یا ابتدا عذر خواهی کنید از مطلبی که از می خواستید با آن چیز دیگری را از کتب شیعه ثابت کنید یا این که اگر بحثی در مورد آن دارید ، بفرمایید تا تکلیف آن کامل مشخص شود . 

بیننده : 

در این روایت همجنس بازی را جایز دانسته . 

مجری : 

چه کسی جایز دانسته ؟ یک فرد غالی ملعون کذاب ، کسی که خود را پیامبر می دانسته و از دید ما نجس و کافر است . 

استاد یزدانی : 

بنده روایتی را که از صحیح بخاری گفتند را هم نشان دهم و تهمتی را که به استادمان زدند ، مشخص کنیم . روایتی که گفتند تقطیع کردند ، این همان روایتی است که کامل در مقابل شما است . 

 بَاب من رَفَعَ صَوْتَهُ بِالْعِلْم 

 حدثنا أبو النُّعْمَانِ عَارِمُ بن الْفَضْلِ قال حدثنا أبو عَوَانَةَ عن أبي بِشْرٍ عن يُوسُفَ بن مَاهَكَ عن عبد اللَّهِ بن عَمْرٍو قال تَخَلَّفَ عَنَّا النبي ص في سَفْرَةٍ سَافَرْنَاهَا فَأَدْرَكَنَا وقد أَرْهَقَتْنَا الصَّلَاةُ وَنَحْنُ نَتَوَضَّأُ فَجَعَلْنَا نَمْسَحُ على أَرْجُلِنَا فَنَادَى بِأَعْلَى صَوْتِهِ وَيْلٌ لِلْأَعْقَابِ من النَّارِ مَرَّتَيْنِ أو ثَلَاثًا

صحیح بخاری ، ج 1 ، ص 33 ، ح 60 

استاد ما همین روایت را خواندند . اشکال شما چیست ؟ 

بیننده : 

نه ، آقای قزوینی اول گفت روایت در کتاب مسلم است بعد گفت روایت در بخاری هم هست . 

استاد یزدانی : 

دقیقا همین روایت در مسلم هم هست . 

بیننده : 

آن روایتی بود که پیامبر دیدند صحابه مسح پا می کشند . روایت را نشان دهید و ترجمه کنید . 

استاد یزدانی : 

ما روایت را نشان می دهیم . این همان روایت است . 

عبد الله بن عمرو بن عاص می گوید : ما از پیامبر (صلی الله علیه وآله) در یکی از سفرهایی که با ایشان بودیم ، از ایشان عقب ماندیم . وقتی به ایشان رسیدیم ، زمان نماز دیر شده بود . ما وضو می گرفتیم و پاهایمان را مسح میکردیم . پیامبر (صلی الله علیه وآله ) با صدای بلند صدا کرد : وای بر کسانی که عقب ماندند از آتش جهنم . دو بار یا سه بار این سخن را گفتند . 

بیننده : 

روایت را کامل نشان دهید . 

استاد یزدانی : 

روایت کامل است . 

بیننده : 

آقای یزدانی ! آن قسمت از روایت را نشان دهید که پیامبر گفته باشد : وای بر آتشی که پشت پاها است . شما چرا روایت را اشتباه ترجمه می کنید ؟ 

استاد یزدانی : 

شما از کجا فهمیدی که وای بر پشت پاها است ؟ پشت پا در کجای روایت نوشته شده ؟ این ها عقب مانده و نمازشان دیر شده بود . به خاطر همین رسول خدا (صلی الله علیه وآله) فرمودند : ویل للاعقاب من النار . وای بر آن هایی که عقب ماندند بر آتش جهنم .

بیننده : 

شما روایت را کامل نشان بده . 

استاد یزدانی : 

بینندگان عزیز ! این کل روایت است که بنده خواندم و ترجمه کردم . ایشان اصلا نمی خواهند قبول کنند . فقط می خواستند تهمتی به شیعه و استاد ما بزنند . محمد بن نصیر کافری که خودش را پیامبر می دانست و هزاران مشکل داشته را می گوید شما به ایشان قائل هستید !!! 

بنده خاطره ای را نقل کنم . حدود هشت سال قبل ،بنده به طلبه هایی که تازه شیعه شده بودند ، تدریس می کردم . یکی از این طلبه های کلیپی از یک پاکستانی نشان داد و گفت : واقعا در کتاب های ما چنین مطلبی وجود دارد ؟ مطلب را دیدم . در کلیپ هم وقتی آن پاکستانی کتاب را باز می کرد ، واضح بود که قبل و بعدش هم درباره محمد بن نصیر بود . گفتم کمی بالاتر از این مطلب را بخوان که در مورد چه کسی است . در مورد محمد بن نصیر و نصیریه است . این ها شیعه نیستند و هیچ ارتباطی به شیعه ندارند . یک کافری که چنین چیزی اعتقاد داشته ، شیعه هم ایشان را لعن کرده و کذاب می داند . 

بیننده : آقای آقایی از قزوین ـ شیعه

از پاسخ های محکم و مستدلی که داده ، کمال تشکر و قدر دانی را داریم . 

در مورد معاویه همان طور که در تاریخ اسلام آمده و شما فرمودید : معاویه نه دین و نه اعتقاد درستی داشته و به حدی این مطالب در مورد معاویه وجود دارد که جای هیچ شکی را باقی نمی گذارد. اما در میان وهابیت ، یک مشت انسان های متعصب و دیوانه هستند که دست و پا می زنند تا برای معاویه فضیلتی درست کرده و از او پیروی کنند . البته خیلی عجیب هم نیست ؛ چون این ها شبیه معاویه هستند . 

ایشان با امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) دشمنی زیادی داشته و از اطرافیان معاویه افراد زیادی را به درک واصل کرده اند . معاویه همیشه به دنبال ریاست بود و قضیه خون عثمان را هم بهانه ای برای جنگ درست کرد . 

نکته بعد این که ، سؤالی را که بیننده اهل سنت بیان کردند ، همه از کوره آن پارچه فروش دزد خارج می شود . ایشان این مطالب و شبهات را مطرح می کنند و بعضی از اهل سنت ساده هم باور می کنند و آن ها را عنوان می کنند . 

برادران اهل سنت عزیز ! مطلبی در مورد جنگ صفین است که بنده برای شما بیان می کنم . جندب وقتی خوارج را منحرف کردند ، رو به مالک گفت : من شرمنده اسبم هستم . این مثالی از جنگ صفین بود . 

من مدت زیادی به این شبکه های وهابی تماس گرفتم و الان می گویم که بنده شرمنده پول تلفنی هستم که تماس گرفتم و فکر کردم که این آقایان وهابی چیزی می دانند . در آخر هم فهمیدم آن ها یک مشت دروغگو هستند . عجیب است که شما می آیید و به این وهابی های دروغگو استناد می کنید. 

بیننده : آقای اکبری از کرمانشاه ـ شیعه 

بنده در صحبتی که با دوستان اهل سنتم داشتم ، سؤالی مطرح شد . این که در ضرب المثل های فارسی رفیق گرمابه و گلستان و یار غار می گویند ، از کجا آمده است ؟ 

استاد یزدانی : 

این یک سؤال ادبی است که باید به فرهنگ لغت دهخدا مراجعه کنید که ایشان چه گفته است . 

بیننده : 

آن ها می گفتند: منظور از یار غار ابوبکر بوده که در غار همراه رسول خدا (صلی الله علیه وآله ) بوده و این در میان مردم ایران که اول اهل سنت بوده و بعدها شیعه شدند ، باقی مانده . با این حرف می خواستند ثابت کنند که ابوبکر در غار بوده . 

استاد یزدانی : 

این که ابوبکر در غار بوده ،‌ مسأله مهمی نیست . ابوبکر بوده ، این که اشکالی ندارد . 

بیننده : 

آن ها می گفتند : شما شیعیان اعتقاد دارید که ابوبکر همراه رسول خدا (صلی الله علیه وآله) نبوده . 

استاد یزدانی : 

ما نگفتیم که ابوبکر نبوده . اگر ما بخواهیم ثابت کنیم که ابوبکر در غار نبوده ، ما به راحتی می توانیم از صحیح بخاری ثابت کنیم که نبوده . ما این بحث را به صورت مفصل بیان کردیم . در صحیح بخاری دو روایت هست که وقتی این دو روایت را در کنار هم قرار می دهیم ، ثابت می شود ابوبکر همراه رسول خدا (صلی الله علیه وآله) در غار نبوده . 

اگر هم ثابت کنیم که بوده ، هم از کتاب های شیعه و هم از صحیح بخاری می توانیم ثابت کنیم که در غار بوده و می توانیم از همان صحیح بخاری ثابت کنیم که این همراهی در غار ، هیچ فضیلتی برای ابوبکر به شمار نمی آید و سودی به حال آن ها ندارد . 

شما اگر به سایت شبکه جهانی ولایت مراجعه و کلمه غار را جستجو کنید ، می توانید مقاله مربوط به آن را مشاهده کنید . 

بیننده : 

آن ها می گویند ما در کتاب های خودمان روایت صحیح داریم که باید پاها را بشوییم . ما هم در کتاب های خودمان روایت با سند صحیح داریم که باید پاهایمان را مسح کنیم . 

استاد یزدانی : 

ما در برنامه گذشته به صورت مفصل بحث کردیم که در کتب اهل سنت روایت صحیح داریم که باید پاها را مسح کنیم و نباید بشوییم . 

بیننده : 

بنده می گویم در طول 23 سال که به قول آقایان رسول خدا (صلی الله علیه وآله) روزی 5 بار نماز می خواند ، چطور مشخص نشده باید پاها را مسح کنیم یا بشوییم . 

استاد یزدانی : 

من روایات مربوط به این بحث را تا جایی که وقت باشد ، می خوانم . روایتی در کتاب مسند امام احمد بن حنبل ، با تحقیق شعیب الارنؤوط وهابی ،‌جلد 2 ، چاپ مؤسسه الرساله بیروت ، صفحه 139 : 

وعن إسحاق بن راهويه ثنا عيسى بن يونس عن الأعمش عن عبد خير عن علي " كنت أرى باطن القدمين أحق بالمسح حتى رأيت رسول الله - صلى الله عليه وسلم - يمسح ظاهرهما "

خیر از امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) نقل شده که فرمودند : نظر من این بود که انسان کف پایش را مسح کند ، بهتر است از این که روی پا را مسح کند تا این که دیدم رسول خدا (صلی الله علیه وآله) پشت پای خود را نقل می کرد .

محقق وهابی هم می گوید : 

حديث صحيح بمجموع طرقه ..

سند روایت با طرق مختلف ، صحیح است . 

 مسند احمد بن حنبل ، با تحقیق شعیب الارنؤوط وهابی ، ج 2 ، چاپ مؤسسه الرساله ، ص 139 

باز در کتاب المحلی بالآثار ، تألیف ابن حزم اندلسی ، جلد اول ، چاپ دار الکتب العلمیه بیروت ، صفحه 301 ، روایاتی را مفصل نقل می کند که تصریح دارد : 

وأما قولنا في الرجلين فإن القرآن نزل بالمسح . قال الله تعالى : { وامسحوا برءوسكم وأرجلكم } [ المائدة : 6 ] وسواء قرئ بخفض اللام أو بفتحها هي على كل حال عطف على الرءوس : إما على اللفظ وإما على الموضع ، لا يجوز غير ذلك . لأنه لا يجوز أن يحال بين المعطوف والمعطوف عليه بقضية مبتدأة .

وهكذا جاء عن ابن عباس : نزل القرآن بالمسح - يعني في الرجلين في الوضوء - وقد قال بالمسح على الرجلين جماعة من السلف ، منهم علي بن أبي طالب وابن عباس والحسن وعكرمة والشعبي وجماعة غيرهم ، وهو قول الطبري ...

قول ما در مورد پاها ، این است که در قرآن مسح نازل شده است . خداوند تبارک و تعالی می فرماید: وامسحوا برءوسکم وارجلکم ، فرقی نمی کند که به کسر یا به فتح یا به کسر بخوانیم . در هر صورت به رؤوس عطف می شود . 

یا به لفظ رءوس عطف می شود یعنی ارجلکم با کسر بخوانیم . یا به محل رءوس عطف می شود یعنی ارجلکم را با فتح بخوانیم . 

برءوسکم ، محلا مفعول و منصوب است و اگر ارجلکم را به محل رءوس عطف کنیم ، منصوب خوانده می شود . 

اصلا غیر از این چیزی جایز نیست . برای این که بین معطوف و معطوف علیه ، یک جمله جدا گانه و مستقل فاصله ایجاد شود ، جایز نیست .

در ادامه روایتی از ابن عباس نقل می کند : 

از ابن عباس نقل شده که در قرآن نازل شده که پاها در وضو مسح شود . جماعتی از سلف اعتقاد داشتند که ما باید پا را در وضو ، مسح کنیم . از جمله امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) ، ابن عباس ، عکرمه ، حسن بصری ، شعبی و جماعت دیگری و این سخن طبری هم هست . 

ابن حزم اندلسی ، المحلی بالآثار ، ج 1 ، چاپ دار الکتب العلمیه بیروت ، ص 301 

این خیلی واضح و روشن است که وقتی امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) پای خود را مسح می کنند ، بقیه چه حقی دارند که کار دیگری انجام دهند . همه باید پیرو امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) باشیم . چون او خلیفه پیامبر (صلی الله علیه وآله ) و از کسانی هستند که آیه تطهیر در موردشان نازل شده است . علی مع الحق و الحق مع علی ، علی بن ابیطالب (علیه السلام ) با حق است و حق با علی بن ابیطالب (علیه السلام) است . 

این روایتی از امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) بود که نقل کردیم . هم چنین روایاتی از رفاعه ، انس بن مالک ، از امام باقر (علیه السلام) نقل کردیم که همیشه پای خود را مسح می کردند . نظر فخر رازی و بقیه مفسران را هم نقل کردیم که الان فرصت بیان آن ها نیست .

در مورد سؤال دوم ایشان ، در منابع اهل سنت با سند صحیح است که عثمان در شش ماه اول خلافتش ، پای خود را مسح می کرد و همه دیده بودند . بعد از آن تغییراتی داد که از همان زمان هم این تغییرات شروع شد و قبل از ایشان همه مسلمان ها پای خود را مسح می کردند . ایشان وقتی دید مردمی که به جنگ می روند و پاهایشان کثیف می شود و با همان حال وارد مسجد می شوند ، مسح را تبدیل به شستن کرد . 

این تنها چیزی نیست که از سنت رسول خدا (صلی الله علیه وآله) ضایع شده ، روایت صحیح از انس بن مالک در صحیح بخاری داریم که من از سنت رسول خدا (صلی الله علیه وآله) در بین مردم ، نماز را سراغ داشتم که این نماز هم ضایع شد . 

از این دست روایات در صحیح بخاری و صحیح مسلم زیاد است که چیزی از سنت رسول خدا (صلی الله علیه وآله) باقی نمانده بود . همه را از بین بردند تا جایی که وقتی امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) بعد از 25 سال حکومت را به دست گرفت و در بصره نماز خواند ، همه به یاد نماز رسول خدا(صلی الله علیه واله) افتادند . 

بیننده : آقای ساداتی از ساری ـ شیعه 

بنده این نکته را می خواستم بگویم که بعضی از برادران اهل سنت واقعا مغرضانه صحبت می کنند. این ها می دانند که حق با چه کسی است ؛ اما با این که شما پاسخ های مستند می دهید ،‌ باز هم خود را به این در و آن در می زنند تا قبول نکنند . 

مجری : 

از شما استاد یزدانی عزیز و شما بینندگان گرامی تشکر و قدردانی می کنیم . 

اللهم عجل لولیک الفرج 

یا علی مدد 

خدا یار و نگهدارتان .

 


حجت الاسلام و المسلمین یزدانی

      ارسال نظر

*:نام ونام خانوادگي
*:پست الکترونيکي
*:متن نظر