صفحه اصلي |    اخبار   |  کتابخانه |  آرشيو برنامه ها |  معرفي برنامه ها |  طرح پرسش |  درباره ما |  ارتباط با ما |  Webmail

تاريخ: 17 فروردين 1394 تعداد بازديد: 2320 
راه و بی راه 41 -دیدگاه اهل سنت و وهابیت در باره اوتاد، غوث، قطب و حجت
راه و بی راه
دانلود صوت
دانلود فيلم

 بسم الله الرحمن الرحيم

تاريخ : 17 /01 / 94

مجري :

شما شاهد برنامه راه و بي راه هستيد ، در اين برنامه مدارک و مصادر مستدلي در خصوص تفاوت هاي فاحش فرقه ضال و مضل وهابيت با ساير فرق مسلمين تقديم شما مي‌شود که ان شاء الله هم براي شيعيان و هم براي اهل سنت مفيد است.

بينندگاني که برنامه راه و بي راه را پيگيري مي کردند ، مي دانند موضوع بحث ما وساطت در فيض بود ، مسلماناني که تفکرشان برگرفته از تفکر پيامبر (صلي الله عليه و آله) و اهل بيت عصمت و طهارت (عليهم السلام) هستند به آن معتقدند؛ اما وهابيت با همين عنوان حرف هاي متناقضي مي زنند ، گاهي آن را مي‌پذيرند و در جايي ديگر حتي معتقدان بدان را تکفير مي کنند.

در اين برنامه در خدمت استاد عزيز و ارجمند ، سيد عزيز ، استاد يزداني هستيم . بنده از استاد يزداني خواهش مي کنم که خلاصه اي از شش برنامه گذشته را بيان کنند .

خلاصه اي از مباحث گذشته واسطه فيض

استاد يزداني :

ما در برنامه راه و بيراه به تفصيل بحث توسل و استغاثه اين بحث را مطرح و ثابت کرديم تمام مسلمانان بر آن اجماع دارند ، آيات قرآن و روايات صحيح اهل سنت هم برآن دلالت داشت . در ادامه مسأله اي واسطه فيض را مطرح کرديم که گفتيم تمام مسلمانان معتقد هستند . شيعيان بر اين باورند که در عالم ولي خدا و خليفه خدا و حجت خداوند در روي زمين ، واسطه فيض است و از آن جايي که بين علت و معلول بايد سنخيت باشد و خداوند که علت تامه است با معلولين و ممکناتي که مخلوقات او هستند ، بين آن ها سنخيتي وجود ندارد ، خداوند يک شخصيت را در عالم مي آفريند که او واسطه فيض است و اين سنخيت بين او و خداوند و از طرف ديگر بين او و بندگان وجود دارد و او واسطه فيض است .

در اين خصوص رواياتي را از کتب شيعه خوانديم . از طرف ديگر اهل سنت هم به اين مسأله معتقد هستند . بسياري از علماي اهل سنت به صحت اين اعتقاد تأکيد کرده‌اند ؛ اما همان‌طور که گفتيم آن‌ها به شدت در تبيين اين اعتقاد سرگردان هستند. گاهي از واسطه فيض به ابدال تعبير مي کنند و مي گويند : هفت نفر ، بيست نفر ، سي نفر ، چهل نفر و ... از ابدال هستند و ابدال ، واسطه فيض هستند .

گاهي هم از آن به عنوان قطب ياد مي کنند ، گاهي غوث ، گاهي اوتاد ، گاهي حجت و کلمات متعددي که براي تبيين آن به کار مي برند و مي خواهند همان مقصود را برسانند ؛ اما چون راه را گم کرده‌اند و به بيراهه رفته اند ، نمي توانند از آن تعبير درستي داشته باشند .

در بحث ابدال ما ابتدا از وهابيت ، نظر ابن تيميه و ديگران را به صورت مفصل بيان کرديم که گفته بودند ، هرکس به ابدال معتقد باشد ، کافر ، مشرک و از شريعت اسلام خارج است و بايد توبه کند ، اگر توبه نکرد ، بايد کشته شود ؛ چون اين يک اعتقاد باطل است .

در ادامه از خود کتاب هاي خود ابن تيميه ثابت کرديم که خودش به ابدال معتقد بوده است و صراحتا در قياس بين شيعه و سني گفته بود : اهل سنت از شيعيان برترند ، به اين علت که در ميان اهل سنت ابدال وجود دارد و شيعيان ابدال ندارد .

هم چنين از بزرگان اهل سنت ثابت کرديم که روايات ابدال ، متواترند . از سيوطي حدود 35 روايت بعضا با سندهاي صحيح که در کتابش وجود داشت را نشان داديم . عده زيادي هم گفته بودند : روايات ابدال متواترند .

 در صفات ابدال هم گفته بودند که اين ها واسطه فيض هستند و خداوند به وسيله اين ها به بندگانش روزي مي دهد ، باران مي باراند ، ياري مي کند و مسائل ديگر که خدمت بينندگان عزيز خوانديم و هم چنين گفتيم که يکي از نشانه هاي ابدال اين است که اصلا صاحب فرزند نمي شوند . اين شاخصه اي است که همه آن ها ، اجماع داشتند .

از ديدگاه بزرگاني همانند شمس الدين ذهبي ، ابن حجر عسقلاني ، حاکم نيشابوري ، جلال الدين سيوطي و حتي آلوسي و ده ها نفر از علماي اهل سنت آورديم که اين ها معتقد به ابدال بودند و مي گفتند ابدال وجود دارد . اين مسأله بسيار مهمي است که اگر واقعا به ابدال معتقد باشند ، از ديدگاه وهابي ها، تکفير مي شوند .

هم چنين از ابن تيميه مطالبي را بيان کرديم که گفته بود : خداوند عالم را به خاطر پيامبر (صلي الله عليه و آله) خلق کرده و پيامبر (صلي الله عليه و آله) واسطه فيض است . از ابن قيم جوزيه صراحتا مطلبي را نشان داده بوديم که گفته بود : پيامبران به خصوص پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله) ، واسطه فيض هستند و خداوند به خاطر وجود آن ها ، به مخلوقاتش فيض مي رساند .

حتي ما از خليفه دوم روايت صحيح السندي خوانديم که خودش تصريح کرده بود که به وسيله اهل بيت (عليهم السلام) است که خداوند به ما روزي مي دهد. و در آن داستان معروف و مشهوري که امام حسين (عليه السلام) خليفه دوم را از منبر پايين آورد و در آن جا خود خليفه دوم تصريح کرده و گفتهبود اگر مويي بر سر ما مي رويد ؛ به خاطر وجود شما است ؛ يعني شما واسطه فيض و واسطه خلقت ما هستيد. اگر من روزي مي خورم ، اگر بدن من سالم است ، اگر مويي بر سر من روييده ؛ به خاطر وجود اهل بيت (عليهم السلام) است .

مجري :

در خلال بيانات استاد عزيزمان عبارات ديگري آمده بود که قرار بود ، ان شاء الله در اين برنامه بيشتر توضيح دهند از جمله اين عبارات ، اوتاد ، قطب و حجت بود . از استاد يزداني تقاضا داريم که در اين خصوص بيشتر توضيح دهند که اين عبارات در کتب اهل سنت ، چه معنايي دارد و بر چه چيزي دلالت مي کنند و اصلا اين ها چه کساني هستند و اهل سنت چه ويژگي هايي را براي اين ها قائل هستند .

اوتاد ، غوث و قطب

استاد يزداني :

خدمت شما عرض کردم ؛ چون اين ها راه را گم کرده اند و به بيراهه رفته اند ، متأسفانه سردر گم هستند و نمي دانند براي تبيين وساطت در فيض چه تعبيري به کار گيرند. و حتي شخصي را هم نمي توانند معرفي کنند که مصداق قطعي آن باشد .

مسأله ديگري که اهل سنت به آن معتقد هستد ، اوتاد است که در کتاب هاي اين ها بسيار گسترده مطرح شده است . شما اگر کلمه اوتاد را جستجو بزنيد ، مطالب بسيار فراواني پيدا مي کنيد که بزرگان اهل سنت به چيزي به نام « اوتاد » تصريح کرده اند .

عده اي به نام اوتاد که حتي در عدد آن ها هم اختلاف دارند ، واسطه فيض هستند و خداوند به وسيله اين ها به ما روزي مي دهد . يا همان ابدال هستند يا اين که در بين ابدال چند نفر هستند که اوتاد نام دارند . مثلا چهل نفر ابدال هستند که چهار نفر از آن ها اوتاد هستند و از اين چهار نفر ، يکي قطب يا غوث است که در ادامه به آن هم خواهيم رسيد .

اين مطالب به علت اين که خيلي زياد هست و ما نمي خواهيم روي آن وقت صرف کنيم ، يکي دو مورد از اوتاد و يکي دو مورد هم از قطب و غوث ، نشان مي دهم .

1 ) ابوالقاسم القشيري

ابو القاسم عبد الکريم القشيري النيشابوري يکي از بزرگان اهل سنت ، در تفسير خودش ، معروف به لطائف الاشارات ، جلد 3 ، چاپ دار الکتب العلميه بيروت ، صفحه 17 ، ذيل آيه 10 سوره لقمان مي گويد :

خَلَقَ السَّمَاوَاتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهَا وَأَلْقَى فِي الْأَرْضِ رَوَاسِيَ أَنْ تَمِيدَ بِكُمْ وَبَثَّ فِيهَا مِنْ كُلِّ دَابَّةٍ وَأَنْزَلْنَا مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَنْبَتْنَا فِيهَا مِنْ كُلِّ زَوْجٍ كَرِيمٍ.

 در اين جا مي خواهد ، رواسي را معنا کند :

في الظاهر الجبال ، وفي الحقيقة الأَبدال والأوتاد الذين هم غياث الخلق ، بهم يقيهم ، وبهم يَصرِف البَلاءَ عن قريبهم وقاصيهم

ظاهر اين است که رواسي به معناي کوه ها است ؛ اما در حقيقت ، به معناي ابدال و اوتاد هستند . کساني که فريادرس مخلوقات مي باشند . خداوند به وسيله اين اوتاد است که مردم دور و نزديک را از بلا حفظ مي کند .

قشيري ، ابو القاسم عبد الکريم ، تفسير قشيري ، ج 3 . چاپ دار الکتب العلميه بيروت ، ص 17

وي به آيه قرآن کريم استدلال کرده ، اما اين مطلب درست است يا خير ، ما قضاوت نمي‌کنيم . به هر حال او از بزرگان اهل سنت مي باشد که استدلال کرده که ابدال فرياد رسي غير از خداوند متعال هستند . اگر مرتد و کافر است ، وهابي ها صريحتا اعلام کنند که با اين کار خود ، بيشتر رسوا مي شوند .اگر هم مرتد نيست ، شيعه هم مثل همين ها هستند و نبايد شيعيان را هم مرتد و کافر بدانند .

شرح حال آقاي قشيري

شرح حال ايشان در کتاب سير اعلام النبلاء ، تأليف شمس الدين ذهبي ، چاپ مؤسسه الرساله ، جلد 18 ، با تحقيق شعيب الارنوؤط وهابي و محمد نعيم العرقسوسي ، صفحه 227 :

الإمام الزاهد القدوة الأستاذ أبو القاسم عبدالكريم بن هوازن بن عبدالملك بن طلحة القشيري الخراساني النيسابوري الشافعي الصوفي المفسر صاحب الرسالة ...

آقاي قشيري ، امام و زاهد و رهبر و شافعي است .

 

 

 اما در صفحات بعد ، بيانات ديگر بزرگان اهل سنت را بيان مي کند :

قال القاضي ابن الخلکان كان أبو القاسم علامة في الفقه والتفسير والحديث والأصول والأدب والشعر والكتابة ...

 آقاي خلکان در باره قشيري مي گويد : قشيري ، در علوم فقه ، تفسير ، حديث ، اصول ، ادب و شعر و کتابت ، علامه زمان خود بود.

 وكان عديم النظير في السلوك والتذكير لطيف العبارة طيب الأخلاق غواصا على المعاني ...

قال أبو سعد السمعاني لم ير الأستاذ أبو القاسم مثل نفسه في كماله وبراعته جمع بين الشريعة والحقيقة ...

وقال أبو بكر الخطيب كتبنا عنه وكان ثقة وكان حسن الوعظ مليح الإشارة يعرف الأصول على مذهب الأشعري والفروع على مذهب الشافعي

ابو سعد سمعاني مي گويد : استاد قشيري مثل خودش در کمال و تخصص ، نديده . ايشان بين شريعت و حقيقت ، جمع کرده است .

ابوبکر خطيب بغدادي هم مي گويد : ما از او روايت نقل کرديم ، ثقه بود و خيلي خوب موعظه مي کرد . اصول مذهب اشاعره را مي شناخت و در فروع هم بر مذهب شافعي بود .

ذهبي ، شمس الدين ، سير اعلام النبلاء ، ج 18 ، ص 227 تا 230

آقاي قشيري ، کسي که در علوم مختلف علامه بوده ، معتقد به اوتاد و ابدال بوده ، همان کساني که فريادرس مردم مي باشند . يعني قشيري معتقد به فرياد رسي غير از خداوند است .

پس اين علامه زمان، يا کافر و مرتد است و بايد کشته شود و يا اين که استغاثه جايز است و اعتقاد به اوتاد هم مشکلي ندارد .

2 ) عبد القادر العيدروس

يکي ديگر از بزرگان اهل سنت ، عبد القادر عيدروس است که بسيار معروف و مشهور بوده . وي در کتاب النور السافر عن اخبار قرن العاشر ، چاپ دار صادر بيروت ، با تحقيق محمود الارناوؤط وهابي و اکرم البوشي ، در شرح حال عبد الله بن مخرمه ، متوفاي 1003 هـ مي‌گويد :

 العلامة عبد الله بن احمد مخرمه .... فإنه كان بقية العلماء العاملين ليس له نظير في زمانه ولم يخلفه بعده مثله رحمه الله تعالى وكان بعض الأولياء يقول في حقه إنه من الأربعة الأوتاد الذين يحفظ الله بهم البلاد والعباد ويغيث بهم الحاضر والباد

ايشان باز مانده علمايي بود که به علم خود عمل مي کردند . در زمان خودش نظير نداشت و بعد از او هم کسي مثل او نيامد . بعضي از علما هم در باره ايشان مي گفتند : او يکي از جهار نفر از اوتاد است ، از کساني که خداوند به وسيله آن ها بندگان و شهر ها را حفظ مي کند و هر کس که در شهر و بيابان است را فرياد رسي مي کند .

العيدروس ، عبد القادر ، النور السافر ، چاپ دار صادر بيروت ،

به هر حال به گفته آقاي عيدروس از علماي اهل سنت، اوتاد چهار نفر است . ابدال چهل نفر هستند که چهار نفر از آن ها اوتاد هستند که يکي از چهار نفر، آقاي عبد الله بن احمد مخرمه بوده و خداوند به وسيله اين آقا شهرها و بنده ها را حفظ مي کرده و به وسيله ايشان به فرياد مردم در شهر و روستا مي رسيده است .

تا اين جا دو نفر از علما را معرفي کرديم که به اوتاد معتقد بودند . ما اگر بخواهيم فقط مستندات بحث اوتاد را نشان دهيم ، صد ها کتاب از کتب علماي اهل سنت است که معتقد به اوتاد هستند .

موضوع بعدي که در خصوص آن بحث مي کنيم ، بحث قطب است . باز هم علماي زيادي هستند که به بحث قطب اشاره کرده و معتقدند در هر زماني ، قطب است . چهل نفر ابدال بودند ، چهار نفر اوتاد و آخرين نفر هم قطب مي باشد . کساني که به بحث قطب تصريح کرده اند ، بسيار فراوان هستند که ما يک نفر را معرفي مي کنيم :

1 ) ابن جوزي

ابو الفرج عبد الرحمن بن علي بن محمد معروف به ابن جوزي از علماي بزرگ و مشهور اهل سنت و از کساني است که وهابيت هم او را به شدت قبول دارند ، در کتاب صيد الخاطر ، چاپ دار ابن خزيمه ، صفحه 112 ، هم بحث حجت و هم بحث قطب را بيان کرده است :

 إلا أن الله لا يخلي الأرض من قائم له بالحجة، جامع بين العلم والعمل. عارف بحقوق الله تعالى، خائف منه. فذلك قطب الدنيا، ومتى مات أخلف الله عوضه. وربما لم يمت حتى يرى من يصلح للنيابة عنه في كل نائبة. ومثل هذا لا تخلو الأرض منه. فهو بمقام النبي في الأمة.

خداوند هيچ وقت زمينش را از حجت خود خالي نمي کند و هميشه يک حجتي در عالم وجود دارد که اين حجت بين علم و عمل ، جمع مي کند . حقوقي که خداوند دارد را مي شناسد و از او مي ترسد . ايشان قطب دنيا است يعني دنيا بر روي او مي چرخد . ( مثل سنگ آسياب که وسط سنگ آسياب محوري است که بر آن مي چرخد و اگر آن محور نباشد ، اين سنگ ها از هم جدا مي شوند ) هر زمان هم که بميرد ، خداوند يک نفر را جايگزين مي کند و هيچ زمان نيست که عالم از قطب خالي باشد . او جانشين رسول خدا (صلي الله عليه و آله) در امت اسلامي است .

ابن جوزي ، صيد الخاطر ، چاپ دار ابن خزيمه ، ص 112

حال سؤال ما از آقاي ابن جوزي اين است که اين قطبي را که شما مي گوييد ، در زمان شما چه کسي بود . خودت بودي ؟!! با آن پرونده اي که داري و آن حرف هايي که بر عليه اهل بيت (عليهم السلام) زدي ؛ حتي حديث ثقلين را تضعيف کردي ، شما قطب زمان خود بودي ؟ !!!

در حال حاضر هم دوستداران ابن جوزي ، وهابي هايي که او را خيلي او را قبول دارند ، آن قطب در اين زمان را نشان دهند .

قطب و حجت ما مشخص است و يک نفر بيشتر نيست که خداوند به وسيله او عالم را حفظ کرده و او حضرت حجت (عليه الصلاه و السلام ) است .

شرح حال ابن جوزي

از کتاب سير اعلام النبلاء ، تأليف شمس الدين ذهبي ، جلد 21 ، چاپ مؤسسه الرساله ، صفحه 365 :

الشيخ الإمام العلامة الحافظ المفسر شيخ الإسلام مفخر العراق جمال الدين أبو الفرج عبد الرحمن بن علي بن محمد بن علي بن عبيد الله بن عبد الله بن حمادي بن أحمد بن محمد بن جعفر بن عبد الله بن القاسم بن النضر بن القاسم بن محمد بن عبد الله ابن الفقيه عبد الرحمن ابن الفقيه القاسم بن محمد ابن خليفة رسول الله (ص) أبي بكر الصديق القرشي

آقاي ابن جوزي ، شيخ ، امام ، علامه ، حافظ قرآن يا حافظ صد هزار حديث بوده و مفسر و شيخ الاسلام در زمان خودش بوده است و عراق به او افتخار مي کرده . نسلش هم به ابوبکر مي رسد .

ذهبي ، شمس الدين ، سير اعلام النبلاء ، چاپ مؤسسه الرساله ، ص 365

ايشان که نوه ابوبکر بوده ، بر اساس افکار وهابيت، کافري است که به قطب اعتقاد داشته . الان اگر جاي يک وهابي باشيم ، مي گوييم اين که قطب دنيا است و دنيا به دور او مي چرخد و عالم هم به وسيله او حفظ مي شود ؛ پس خداوند چه کاره است ؟

2 ) سيوطي

شخص بعدي که به قطب تصريح کرده ، آقاي سيوطي است . واقعا آقاي سيوطي در همه اين علوم علامه بوده و در تمام علوم اسلامي از بهترين ها و صاحب نظر است . ايشان در کتاب الحاوي للفتاوي في الفقه و التفسير والحديث والاصول والنحو والاعراب وساير العلوم . جلد 2 ، صفحه 252 مي‌گويد:

وقال بعض العارفين : والقطب هو الواحد المذكور في حديث ابن مسعود أنه على قلب إسرافيل ومكانه من الأولياء كالنقطة في الدائرة التي هي مركزها به يقع صلاح العالم.

بعضي از عارفين مي گويند : قطب ، همان يک شخصيتي است که در حديث ابن مسعود صحابي ذکر شده . در قوت قلب همانند اسرافيل است . جايگاه او در ميان اولياء الهي مثل يک نقطه پرگار و محور عالم است و عالم به دور او مي چرخد .

سيوطي ، الحاوي للفتاوي ، ج 2 ، ص 252

شخصيتي مثل آقاي سيوطي که بين اهل سنت جايگاه بسيار بزرگي دارد ، قطب را اين گونه تعريف مي کند . دليلش را هم روايت عبد الله بن مسعود مي داند که در بحث ابدال به صورت مفصل خوانديم .

مجري :

ملاحظه فرموديد که استاد يزداني با ارائه مسانيد و مدارک لازم در مورد قطب ، اوتاد ، نشان دادند که اهل سنت به اين ها معتقد بودند و الان هم به آن معتقدند . وهابيت است که وساطت در فيض را کفر و شرک مي دانند و کسي که استغاثه به غير خدا ، مي کند را تکفير مي کنند . تکفيرهايي که ما الان در سراسر جهان مي بينيم که به بهانه هاي واقعا واهي و مضحک ، شکل مي گيرند .

در گذشته شاهد جنايات اين ها در افغانستان و پاکستان و عراق و سوريه بوديم و اين روزها در يمن هم جنايات اين ها را مي بينيم . همه ديدند که دولت هاي وهابي صراحتا به کشورهاي ديگر تجاوز مي کنند که مسلمان کشي راه بياندازند ، همان کشورهايي که در برابر کساني که مسلمان ها را مي کشتند ، نه تنها سکوت مي کردند ؛ بلکه هزينه هاي آن ها را به صورت مستقيم يا غير مستقيم ، تأمين مي کردند . اين بار مجبور شدند ، خودشان مستقيما وارد شوند و مسلمان هايي را باهم متحد مي شوند را از هم بپاشانند و از بين ببرند ، با اين خيال و هدف خامي که در پيش دارند .

کليپي را از جنايات اين ها در کشور يمن آماده کرده ايم که با هم مي بينيم .

کليپ 1 : کشتار بيرحمانه وهابيت ، اين بار در يمن

حجت از ديدگاه علماي اهل سنت

استاد يزداني :

يکي ديگر از مباحث ، بحث حجت است که زبان ابن جوزي هم خوانديم و نشان داديم که ايشان گفته بود : ما در عالم هميشه يک حجت داريم و هيچ وقت عالم بدون حجت نيست و آن حجت قطب دنيا است .

ما هم در اين زمينه روايت فراوان داريم که در هر زمان و هر لحظه اي ، خداوند در زمين حجت قرار داده و آن حجت ، واسطه فيض و امام است و تدبير عالم در دست اوست . اين بحث به صورت مفصل در کتب شيعه بيان شده . روايت آن هم بسيار مشهور است که : لولا الحجة لساخت الارض بأهله ،اگر حجت نباشد ، عالم از هم مي پاشد .

اين اعتقاد و باور شيعه است و يک روايت و دو روايت و ده روايت نداريم ، فراوان در اين زمينه در کتب شيعه ، روايت است . همين اعتقاد را بعضي از علماي اهل سنت و حتي بعضي از علماي سلفي هم آن را بيان کرده اند . ابن جوزي را نشان داديم و الان در مورد ابن تيميه سخن مي گوييم .

1 ) ابن تيميه

در کتاب مجموعه فتاواي ، تأليف ابن تيميه ، که به دستور ملک فهد چاپ شده ، جلد 25 ، صفحه 130 به بعد آمده است :

عده اي از منحرفين و کفار ، مردم را فريب مي دهند . با مردم بيسواد ، بحث مي کنند ؛ اما اين ها کاري از پيش نمي برند ؛ چون خداوند فرموده : إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ.

در صفحه 131 دليل ديگري را مطرح مي‌کند و مي‌گويد :

فإن الأرض لن تخلو من قائم لله بحجة لكيلا تبطل حجج الله وبيناته.

زيرا زمين هرگز از حجت خدا ، خالي نخواهد شد و خداوند هيچ گاه زمينش را از حجت خالي نخواهد کرد تا حجت هاي الهي باطل نشود و از بين نروند .

سؤال ما از پيروان ابن تيميه اين است ، شما که سنگ ابن تيميه را به سينه مي زنيد ، آن حجت را به ما نشان دهيد .

حجت ، بايد معصوم هم باشد . اگر بخواهد حجت را بر مردم تمام کند ، بايد خودش معصوم باشد؛ چون اگر معصوم نباشد و بگويد و عمل نکند ، به ما بگويد نماز بخوان و خودش نخواند . به ما بگويد : دروغ نگو و خودش دروغ بگويد . ديگر حجت خدا تمام نمي شود . خداوند اگر در روز قيامت گفت : چرا اين کار را انجام دادي ، مي گويم : اين که ولي خدا بود ، دروغ گفت ، من نگويم؟ .

پس اگر بخواهد حجت را تمام کند ، بايد خودش هم معصوم باشد . اگر اشتباه هم کند ، حجت خدا بر من تمام نمي شود . اگر فراموش کند ، اگر سهو کند ، باز هم بر من حجت تمام نمي شود . بنابراين بايد حجت ، معصوم باشد . اگر معصوم نباشد ، حجت خدا بر من تمام نمي شود .

ابن تيميه هم مي گويد :« زمين از حجت خدا خالي نمي شود . » شما مي توانيد حجت خدا را به من نشان دهيد ؟

مجري :

استاد يزداني ! چنين مطلبي از ابن تيميه شايد بعيد و ضعيف باشد . ما مي دانيم که تمام اين معارفي که ناقص و تقطيع شده در مورد ابدال و اقطاب آمده ، در مورد همان امامت است و همان حجت خداوند بر زمين است . آقاي ابن تيميه ، چطور چنين مطالبي را در کتاب هايش، مطرح مي کند ؟

استاد يزداني :

آقاي ابن تيميه مي تواند گاهي اوقات سخنان خوبي هم بزند و حرف هاي بد زيادي هم زده است . جالب است که خودش توجيهي براي حرف هاي بدش ، پيدا کرده و گفته : « گاهي شيطان به صورت و شکل من در مي‌آيد و مردم را فريب مي دهد »

ان شاء الله در آينده به صورت مفصل ابن تيميه را معرفي مي کنيم و همان طور که حرامزاده بودن محمد بن عبد الوهاب را ثابت کرديم ، او را هم ثابت مي کنيم .

ايشان در کتاب الجواب الصحيح لمن بدل دين المسيح ، جلد 2 ، چاپ دار العاصمه ، تحقيق عبد العزيز بن ابراهيم العسکر و حمدان بن محمد بن الحمدان از بزرگان وهابي ، در صفحه 321 ، البته مطلبي را در مورد خليفه اول و دوم ، در بالاي صفحه بيان کرده که من نشان نمي دهم تا کسي احساس نکند که ابن تيميه ، به خليفه توهين کرده . سپس در ادامه مي‌نويسد:

وقد جرى مثل هذا لي ولغيري ممن أعرفه ذكر غير واحد أنه استغاث بي من بلاد بعيدة وأنه رآني قد جئته ومنهم من قال رأيتك راكبا بلباسك وصورتك ومنهم من قال رأيتك على جبل ومنهم من قال غير ذلك فأخبرتهم أني لم أغثهم وإنما ذلك شيطان تصور بصورتي ليضلهم لما أشركوا بالله ودعوا غير الله ...

اين داستاني که براي خليفه اول و دوم اتفاق افتاده ، گاهي اوقات براي من هم اتفاق افتاده و براي بعضي هايي که من مي شناسم هم اتفاق افتاده . چندين نفر براي من گفتند که از راه هاي و شهرهاي دور از من استغاثه کردند و جالب است که ديدند من به فريادشان رسيده ام .

بعضي ها هم مي گويند : ما تو را با همين لباس و با همين چهره ديديم . بعضي ها هم گفتند : گاهي شما را روي کوه ديديم . بعضي هاي ديگر هم چيزهاي ديگري گفته اند .

اما من به آن ها خبر دادم که من فرياد شما نرسيدم و اين کار را نکردم . جز اين که آن کسي که به فرياد شما رسيده ، شيطان بوده نه من که به صورت من در آمده تا آن ها را گمراه کند و مشرک شوند و غير خدا را بخواهند .

ابن تيميه ، الجواب الصحيح ، ج 2 ، ص 321

مثلا ابن تيميه در رياض است و کسي در دمشق او را صدا کند ، يا ابن تيميه اغثني ، به فريادم برس . ابن تيميه هم فورا خود را رسانده و به او کمک کرده است ؛ اما در حقيقت شيطان بوده است که خود را به چهره ابن تيميه درآورده است.

ابن تيميه مي گويد : در شهرهاي دور ، کساني از من طلب ياري کردند و من همان لحظه به فريادشان رسيدم، در صورتي که من نبودم و شيطان بوده که خودش را به شکل من در آورده است . حال ما سؤال مي کنيم ، همين حرفي که شما مي زنيد را از کجا معلوم که خودت مي زني ؟ شايد شيطان اين حرف را مي زند .

با اين حرف که ابن تيميه زده ، مشروعيت و حجيت تمام حرف هاي خود را زير سؤال مي برد . هر حرفي که ابن تيميه زده ، مي گوييم از کجا معلوم که ابن تيميه اين حرف را زده باشد ؟ شايد شيطان گفته.

مجري :

ممکن است طرفداران ابن تيميه براي حرف هاي بدي که ابن تيميه زده است مثل اهانت ها و جسارت هايي که به اهل بيت (عليهم السلام) داشته و کتاب منهاج السنه ايشان را شيطان نوشته . آن زمان ما بايد به شيطان ، اشکال کنيم نه به ابن تيميه ؛ چون شيطان بوده . در اين جا چه پاسخي مي دهيد؟

استاد يزداني :

مي توان اين احتمال را هم در نظر گرفت ؛ اما کدام را شيطان گفته و کدام را خودش ؟ حرف هاي خوبش کدام است و حرف هاي بدش کدام است ؟

بعيد هم نيست که شيطان از زبان ايشان حرف زده باشد .

باز در اين جا يک سؤال ديگر ايجاد مي شود که چرا شيطان از زبان ايشان صحبت کرده ، چرا از زبان شخص ديگري صحبت نکرده است ؟

چرا شيطان مثلا خود را به شکل آقاي سيوطي که از بزرگان اهل سنت است ، در نياورده ؟ يا از زبان يک عالم ديگر صحبت نکرده و خود را به شکل او در نياورده ؟ فکر مي کنم همان آيه قرآن کريم است که مي فرمايد : وَإِنَّ الشَّيَاطِينَ لَيُوحُونَ إِلَى أَوْلِيَائِهِمْ ، چون از اولياي شيطان است و افسار خود را به دست شيطان داده و شيطان هم هر جا خواسته برده .

مجري :

شايد منهاج السنه را با همفکري شيطان نوشته باشد .

استاد يزداني :

قطعا همين است و غير از اين نمي تواند باشد . اين اهانت ها و جسارت هايي که در کتاب منهاج السنه شده ، فکر نمي‌کنم غير از خود ابن تيميه و يا شيطان بتواند چنين حرف هايي را بزند .

اين عبارت فقط در اين کتابش نيست ، در کتاب هاي متعددي گفته است . در قاعده الجليله في التوسل والوسيله ، که با تحقيق عبد القادر الارنؤوط گفته :

گاهي شيطان ، حاجات مردم را مي دهد ، بدي هايشان را دور مي کند ، گاهي خود را به شکل بت در مي آورد و گاهي هم به شکل خود من در مي آورد .

ابن تيميه ، قاعده الجليله ، با تحقيق عبد القادر الارنؤوط

در مجموع فتاوا ، جلد 35 ، صفحه 72 گفته :

گاهي شيطان خود را به شکل من در مي آورد و مردم را فريب مي دهد .

ابن تيميه ، محکوعه فتاوي ، ج 35 ، ص 72 به بعد

مجري :

يعني وهابيت الان پيرو خود شخص ابليس باشند ، طبق اقراري که خود ابن تيميه دارد .

استاد يزداني :

 همان طور که گفتيد : حرف هاي بد را شيطان گفته و بايد خوشبين بود . در اين صورت وهابي ها ، پيرو ابن تيميه نيستند ، پيرو شيطان هستند . وگرنه اين جناياتي که واقعا وهابي ها در عالم انجام مي دهند ، به مخيله شيطان هم نمي رسيد .

 باز هم از کساني که گفته بودند ، زمين از حجت خدا خالي نمي شود :

2 ) غزالي

ايشان در کتاب احياء العلوم الدين خود روايت زيبايي نقل مي کند که در کتاب هاي شيعه ، با سند صحيح و در کتاب هاي اهل سنت هم بيان شده است .

احياء العلوم الدين ، تأليف محمد غزالي ، چاپ دار ابن حزم ، چاپ اول ، صفحه 85 مي گويد :

بايد عالم چه کارهايي انجام دهد :

ومنها أن يكون أكثر اهتمامه بعلم الباطن ومراقبة القلب ومعرفة طريق الآخرة

 اللهم هكذا يموت العلم إذا مات حاملوه ثم لا تخلو الأرض من قائم لله بحجة إما ظاهر مكشوف وإما خائف مقهور لكيلا تبطل حجج الله تعالى وبيناته

او بايد به علم باطن اهميت دهد ، مراقب قلب و معرفت خود باشد ...

در صفحه بعد روايت اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب (عليه السلام) را نقل مي کند : خدايا زماني که عالم مي ميرد ، علم هم با او دفن مي شود . اما زمين هيچ وقت از حجت خدا خالي نخواهد شد . لازم نيست که حجت خدا را هم ببينند ، گاهي ظاهر است و گاهي هم از دست مردم خود را مخفي کرده تا حجت هاي خدا باقي بماند .

محمد غزالي ، احياء العلوم الدين ، ص 85 ، چاپ دار الحزم

روايت بسيار جالبي است که در کتاب هاي اهل سنت با سند نقل شده و سند آن هم معتبر است . اين براي ما خيلي مهم است که همان اعتقاد شيعه را براي ما بيان مي کند . اين همه اشکال وارد مي کنند که حضرت حجت (عليه السلام) که شما مي گوييد ، کجاست ؟ ما که او را نمي بينيم ، بايد او را ببينيم .

آقاي غزالي و ديگران که ده ها نفر از علماي اهل سنت اين روايت را نقل کرده و به آن به عنوان يک روايت معتبر نگاه کرده و به آن احتجاج کرده اند که حجت خدا هميشه هست و لازم نيست که همه او را ببينند . گاهي ظاهر و مشهود است و همه مي بيينند و گاهي هم خائف هست و مقهور و از بين مردم مي رود و ممکن است که در بين مردم نباشد و او را نبينند .

جايگاه آقاي غزالي هم مشخص است و ضرورتي ندارد که جايگاه ايشان را نشان دهم .

3 ) ابن حجر عسقلاني

ايشان هم در کتاب فتح الباري في شرح صحيح البخاري ، چاپ دار الطيبه عربستان ، جلد 8 ، صفحه 92 که بحث حضرت مهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف ) را نقل مي کند :

وفي صلاة عيسى خلف رجل من هذه الأمة مع كونه في آخر الزمان وقرب قيام الساعة دلالة للصحيح من الأقوال أن الأرض لا تخلو عن قائم لله بحجة والله أعلم

در اين که حضرت عيسي (عليه السلام) پشت سر يک نفر از اين امت ، نماز مي خواند با اين که اين داستان در آخر الزمان و نزديک قيامت رخ مي دهد ، دلالت مي کند اين روايت به قول صحيحي که زمين هيچ گاه از حجت خداوند ، خالي نخواهد شد و حجت خداوند هميشه روي زمين باقي است .

عسقلاني ، ابن حجر ، فتح الباري ، چاپ دار الطيبه ، ج 8 ، ص 92

اين مطلب بسيار جالبي است که دلالت مي کند بر اين که حجت خدا در آن زمان ، حضرت مهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف ) هست .

آقاي عسقلاني ! در حال حاضر چه کسي است ؟ قبل از شما چه کسي بود ؟ در زمان شما چه کسي بود ؟

قطعا کسي غير از حضرت مهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف ) نمي تواند باشد . جالب تر اين که روايت مذکور ثابت مي کند که مقام حضرت مهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف ) بالاتر از حضرت عيسي (عليه السلام) است ؛ چون اگر مقام حضرت عيسي بالاتر بود ، ايشان پيشنماز مي شد و همه مسلمان ها پشت سر او نماز مي خواندند . درصورتي که حضرت مهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف ) جلو مي ايستد و حضرت عيسي پشت سر ايشان ، مي ايستد و نماز مي خواند . پس طبق نظر ابن حجر عسقلاني ، حجت خدا بر روي زمين ، حداقل در آن زمان حضرت مهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف ) است .

همين مطلب را آقاي بدر الدين عيني در کتاب عمده القاري في شرح صحيح بخاري ، چاپ دار الکتب العلميه بيروت ، جلد 16 ، صفحه 57 تصريح مي کند :

وفي صلاة عيسى عليه الصلاة والسلام خلف رجل من هذه الأمة مع كونه في آخر الزمان وقرب قيام الساعة دلالة للصحيح من الأقوال أن الأرض لا تخلو عن قائم لله بحجة .

نماز خواندن حضرت عيسي (عليه السلام) پشت سر يک نفر از اين امت ، دلالت مي کند بر اين که زمين هيچ گاه از حجت خالي نيست و اين قول ، قول صحيح است .

عيني ، بدر الدين ، عمده القاري ، چاپ دار الکتب العلميه بيروت ، ج 16 ، ص 57

دو نفر از بزرگان اهل سنت ، آقاي ابن حجر عسقلاني و بدرالدين عيني ، به اين مطلب تصريح کرده اند ؛ البته علماي ديگري مثل آلوسي ، ابن صلاح و ديگراني که به اين مسأله تصريح نموده اند که زمين هيچ گاه از حجت خدا خالي نمي شود .

اگر زمين هست ، حجت هم بايد باشد ؛ چون هيچ وقت زمين از حجت خالي نيست . طبق نظر ابن تيميه و ابن حجر و بدر الدين عيني و سايرين . در اين صورت آن حجت را به ما نشان دهند . طبق گفته آقاي غزالي ، لازم هم نيست که اين حجت در بين ما باشد ، حداقل بگويند اين حجت چه کسي است .

خود حضرت عيسي که نيست ؛ چون ايشان پشت سر کسي نماز مي خواند که او حجت است . حجت خدا هم که تغيير نمي کند ، در عين حال که حضرت عيسي هست ، يک روز ديگر کس ديگري باشد . هر کسي که هست ، حجت خدا همان است .

نشان بدهيد که اين حجت کيست ؟ آن حجتي که عالم به وسيله او تدبير مي شود و به وسيله او حجت بر بندگان تمام مي شود . براي ما شيعيان که مشخص است که چه کسي است ، اين شما هستيد که برايتان اين حجت مشخص نيست و دليل بر اين است که اين ها راه را گم کرده اند .

نتيجه مباحث مطرح شده در بحث وساطت در فيض

از نظر شيعه يک نفر واسطه فيض است و خداوند به وسيله او عالم را تدبير مي کند و به همه بندگانش روزي مي دهد . اگر بندگانش را ياري مي کند ، اگر بلايي را از آن ها دفع مي کند و هرکاري که خداوند در اين عالم انجام مي دهد ، به وسيله حجت خودش است و آن حجت در هر زمان امام زمان عليه السلام است. در زمان رسول خدا (صلي الله عليه و آله) ، خود آن حضرت بود . بعد از او اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب (عليه السلام) تا حضرت مهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف ) که الان زنده و در بين ما هستند و ايشان حجت خدا بر زمين مي باشند .

اهل سنت هم به همين قضيه مجبور هستند که اعتقاد پيدا کنند ؛ چون گفتيم 35 روايت فقط در مورد ابدال دارند ؛ ولي سرگردان شدند و نمي توانند به ما نشان دهند که آن شخص چه کسي است و گاهي از بحث واسطه فيض به ابدال تعبير کرده اند و گفتند : ابدال هستند ، از چهار نفر تا چهل نفر هستند . گاهي هم گفتند : اوتاد هستند ، گاهي گفتند : غوث است ، گاهي گفتند : حجت است و گاهي هم گفتند : قطب است . اين سرگرداني نشان مي دهد که اين ها راه را گم کرده اند . در صورتي که راه مشخص است و مردم بايد توجه کنند و اين راه را پيدا کنند . حجت بر تمام مردم تمام شد و اميدوار هستيم که همه ما را به راه راست هدايت کند .

مجري :

خدا را شکر مي کنيم که شيعه هستيم و حجت براي ما مبهم نيست ، همان گونه که حديث دوازده خليفه ، مبهم نيست . همان گونه که جانشين برحق بعد از رسول خدا (صلي الله عليه و آله)بر ما مبهم نيست . همان گونه که مي دانيم آينده جهان چه خواهد شد و منتظر ظهور حضرت حجت (عجل الله تعالي فرجه الشريف ) هستيم .

تماس بينندگان

بيننده : منصور از زاهدان ـ وهابي

استاد يزداني در ميان صحبت هاي خود فرمودند که ما ثابت کرديم که محمد به عبدالوهاب ، حرامزاده است . هدف بنده از اين حرف به هيچ عنوان طرفداري از محمد بن عبد الوهاب ، نيست . اما چون شبکه شما يک شبکه ديني و فرهنگي هست ، ما توقع داريم که اين گونه نباشد . در صورتي که من هر زمان که برنامه هاي شما را ديدم ، همه توهين به وهابيت است .

مجري :

استاد يزداني به نقل از علماي شما اين موضوع را گفته اند . مگر علماي شما توهين مي کنند ؟

بيننده :

علماي ما کجا گفته اند که محمد بن عبد الوهاب ، حرامزاده است ؟

استاد يزداني :

اين مطلب در کتاب دعاوي المناوئين ، کتابي که خود وهابي ها آن را نوشته اند ، تأليف عبد العزيز بن محمد بن علي عبد اللطيف ، چاپ دار الطيبه رياض عربستان سعودي ، صفحه 35 به بعد :

ومع شدة هذه الخصومة وضراوتها وشناعة هذا العناد واستمراره الا ان الشيخ ...

ويصف الشيخ الامام محمد بن فيروز ـ اثناء رسالته لاحمد بن ابراهيم مطوع مرات ـ فيقول :

ولكن تعرف ابن فيروز أنه أقربهم إلى الإسلام وهو رجل من الحنابلة ، وينتحل كلام الشيخ وابن القيم خاصة ...

بل لعل الشيخ ـ يعني عبد الوهاب ـ غفل عن مواقعة امه ـ يعني محمد بن عبد الوهاب ـ فسبقه الشيطان اليها فكان ابا لهذا المارد ...

با اين که علماي اهل سنت به شدت با محمد بن عبد الوهاب ، دشمن بودند ؛ اما شيخ محمد بن عبد الوهاب بسيار حريص بود که علماي اهل سنت را هدايت کند ؛ اما مگر اين ها قابل هدايت بودند .

تا اين که در صفحه بعد در مورد ابن فيروز که از بزرگان اهل سنت است را سخن مي گويد : امام محمد بن عبد الوهاب ، امام محمد بن فيروز را در نامه اي که به احمد بن ابراهيم نوشته بود ، اين گونه معرفي مي کند که ابن فيروز ، از همه علماي اهل سنت زمان محمد بن عبد الوهاب ، نزديک تر بود و او مردي از حنابله بود و خيلي طرفدار ابن تيميه و به خصوص ابن قيم بود .

در صفحه بعد ادامه مي دهد :

آقاي عبد الوهاب ، متوجه نشده که شيطان بر او سبقت گرفته و مادر محمد بن عبد الوهاب را باردار کرده . محمد بن عبد الوهاب ، نطفه پدرش نبوده ؛ بلکه نطفه شيطان بوده است .

عبد اللطيف ، عبد العزيز بن محمد بن علي ، دعاوي المناوئين ، چاپ دار الطيبه رياض ، ص 35 به بعد

اين مطلب بسيار واضح و روشن است و کتابي است که خود وهابي ها آن را نوشته اند . جالب هم اين است که محمد بن عبد الوهاب هم از آقاي محمد بن فيروز ، تعريف و تمجيد زيادي کرده است .

بيننده :

در اين جا گفته شيطان از پدر محمد بن عبد الوهاب سبقت گرفته ، مگر چنين چيزي امکان دارد . اين حرف ها نبايد در شبکه شما گفته شود ، چرا اين همه توهين مي کنيد ؟ اين حرف ها را يک انسان تعصبي گفت است .

استاد يزداني :

بنده که اين حرف را نزدم ، يکي از علماي حنابله اين سخن را گفته است . محمد بن فيروز ، انسان متعصبي نبوده ، کسي بوده که محمد بن عبد الوهاب در باره ايشان گفته : محمد بن فيروز اقربهم الي الاسلام و مردي از حنابله و پيرو سخن ابن تيميه و ابن قيم بوده است . بنده شرح حال ايشان را هم براي شما مي خوانم که يکي از علماي حنبلي آن را بيان کرده است :

در کتاب السحب الوابله ، تأليف ابن حميد نجدي حنبلي ، چاپ مکتبه الامام احمد ، صفحه 400 :

محمد بن عبد الله بن محمد بن فيروز التميمي الاحسائي العلامة الفهامة كاشف المعضلات وموضع المشكلات ومحرز انواع العلوم ومقرر ...

محمد بن فيروز ، علامه ، تيزهوش و معضلات زيادي را هم کشف کرده ، مشکلات را توضيح مي داده و روشن مي کرده . در علوم مختلف استاد بوده و اين که ايشان با محمد بن عبد الوهاب دشمن بود .

بيننده :

با سخن يک نفر ، کسي حرامزاده و پسر شيطان قرار نمي گيرد .

استاد يزداني :

ما که نمي گوييم ، آقاي محمد بن فيروز گفته ، نطفه شيطان بوده است . شما مي گوييد ايشان نطفه پدرش بوده ، بعد از دويست سال شما اين حرف را مي زنيد . در صورتي که علامه محمد بن فيروز ، با آن مقام علمي گفته : نطفه پدرش نبوده ، نطفه شيطان بوده .

ما حرف شما را قبول کنيم يا حرف علامه ابن فيروز حنبلي را ؟

بيننده :

هر کس که اين حرف را زده ، توهين کرده است . به نظر شما کسي که به همسر رسول خدا (صلي الله عليه و آله) توهين مي کند ، حکمش چيست ؟

استاد يزداني :

پس من توهين نکردم . علماي اهل سنت که اين حرف را بيان کردند ، اهل توهين هستند .

سؤل شما مربوط به برنامه ما نيست ، اگر مي خواهيد پاسخ بگيريد ، با برنامه استاد قزويني و ابوالقاسمي تماس بگيريد .

مجري :

نظر ابن فيروز در مورد شخص محمد بن عبد الوهاب ، اين قدر شما عصباني کرده؛ در حالي که خود محمد بن عبد الوهاب به همه شيعيان چنين نسبتي داده است . هم محمد بن عبد الوهاب و هم ابن تيميه گفتند : شيعيان از نطفه حلال نيستند .

وان كثير منهم ناشي ان نطفة خبيثة موضوعة في رحم الحرام

اين نکته را نسبت به شيعيان گفته اند ، شما در اين مورد چه مي گوييد ؟

بيننده :

هر کس که گفته باشد ، بايد براي اين حرف خود دليل داشته باشد ، حرامزاده بودن چيزي نيست که بدون دليل به هر کس نسبت داده شود .

استاد يزداني :

اين که آقاي علامه محمد بن فيروز دليل داشته يا نداشته ، به ما ربطي ندارد . راست بوده يا نبوده ، توهين کرده يا نکرده ، باز هم به ما ارتباطي ندارد . ما فقط ديدگاه بزرگان اهل سنت را نسبت به وهابيت را نقل مي کنيم . وهابيت يک طرف و اهل سنت يک طرف ، هر چه بوده بزرگان اهل سنت گفته اند ، اين که خوب بوده يا نبوده ، کاري به آن نداريم . از نظر شما بد گفته ؛ اما از نظر اهل سنت سخن درستي گفته است .

مجري :

اما اين که حرف محمد بن عبد الوهاب ، بي دليل است . بله ، بي دليل بوده و بايد حد شرعي به ايشان زده مي شد ؛ چون بسياري از صحابه هم از شيعيان بودند .

بيننده :

اگر محمد بن عبد الوهاب يک گروه از شيعه را گفته ، حرامزاده هستند که شما گفتيد ، چون خودم اين مطلب را نديدم ، شايد به کساني گفته که به همسران پيامبر (صلي الله عليه و آله) توهين کرده بوده .

استاد يزداني :

کتابي که محمد بن عبد الوهاب در رد شيعيان نوشته ، رساله في الرد علي الرافضه ، تأليف محمد بن عبد الوهاب ، با تحقيق ناصر بن سعد الرشيد ، چاپ مکه مکرمه ، صفحه 42 :

فهؤلاء الإمامية خارجون عن السنة بل عن الملة واقعون في الزنا وما أكثر ما فتحوا على أنفسهم أبواب الزنا في القبل والدبر فما أحقهم بأن يكونوا أولاد الزنا - حمانا الله وإياكم معاشر الإخوان من اتباع خطوات الشيطان .

همه اماميه از سنت و بلکه از اسلام خارج هستند . اين ها گرفتار زنا مي باشند و چون گرفتار زنا هستند ، شايسته است که بگوييم اين ها فرزندان زنا هستند ....

محمد بن عبد الوهاب ، رساله في الرد علي الرافضه ، با تحقيق ناصر بن سعد الرشيد ، چاپ مکه مکرمه ، ص 42

اصلا در اين جا بحث اهانت به همسران پيامبر (صلي الله عليه و آله) نيست . به نظر شما چه دليلي داشته که محمد بن عبد الوهاب چنين سخني را در مورد شيعيان به کار برده است ؟

بيننده:

در اين جا نظر خود را بيان کرده است . کسي که صيغه متعه را جايز مي داند ، بچه اي که از آن به دنيا مي آيد را حرامزاده است . راست گفته ، متعه زنا است .

استاد يزداني :

اگر متعه زنا است ،کساني که در صدر اسلام متعه مي کردند ، همه زنا کار بودند . عبد الله بن زبير که فرزند متعه است ، زنا زاده بوده . اين چه حرفي هست که شما مي زنيد .

مجري :

شما در کجاي اين عبارت بحث متعه را مي بينيد ؟

بيننده :

اهل سنت معتقد است که متعه و صيغه ، زنا است . اين جاهم درست گفته که کساني که از سنت پيامبر (صلي الله عليه و آله) خارج هستند ، زنازاده مي باشند .

مجري :

پس در اين صورت شما اين نظر محمد بن عبد الوهاب را تأييد مي کنيد . خيلي جالب است وقتي علماي اهل سنت مي گويند : ولادت محمد بن عبد الوهاب اين گونه بوده ، برخي از آقايون عصباني مي شوند ؛ ولي زماني که اين نسبت به همه شيعيان داده مي شود ، به دنبال توجيهي هستند که آن توجيه هم دور از ذهن است .

استاد يزداني :

ان شاء الله بنده نشان خواهم داد ، صحابه اي را که از متعه متولد شده بودند و کساني که نسبت زنا به همسر پيامبر (صلي الله عليه و آله) زده بودند .

 البته ما کسي را که به اهل بيت (عليهم السلام) توهين کند را ناصبي مي دانيم و شکي نداريم که ناصبي ها ، نطفه صحيحي ندارند ، همان طور که روايت اهل سنت همين مسأله را بيان مي کند . اما ما نام نبرديم که محمد بن عبد الوهاب ناصبي و حرامزاده است . چه کسي گفته ، عالمي که خود محمد بن عبد الوهاب ، او را تأييد مي کند و مي گويد : او از همه علماي اهل سنت به اسلام نزديک تر است ، از علماي حنابله مي داند و اين که ايشان از پيروان ابن تيميه و ابن قيم است .

 همين شخص اين اعتقاد را نسبت به محمد بن عبد الوهاب داشته که محمد بن عبد الوهاب ، نطفه شيطان است و نطفه پدرش نيست .

چه گناهي بر گردن ما است ، ما فقط وظيفه نقل نظرات علماي اهل سنت در مورد وهابيت است تا مردم اهل سنت ، وهابي ها و محمد بن عبد الوهاب را بشناسند و نظر علماي خود را در همه اعصار در مورد وهابيت و محمد بن عبد الوهاب بدانند ، تا گمراه نشوند و در ورطه هلاکت ووهابيت نيافتند . اما اين بيننده عزيز ناراحت شدند .

اما ايشان چند مطلب را بيان کردند از جمله اين که چه کساني عايشه را متهم به فحشا کردند . هيچ شيعه اي در طول تاريخ همسران هيچ پيامبري را متهم به فحشا نکرده اند و کاملا بري هستند ؛ حتي آقاي آلوسي تصريح کرده که هيچ شيعه اي در هيچ کتابي همسران پيامبر ﴿صلي الله عليه و آله ﴾ را متهم به فحشا نکرده است که مقاله آن در سايت مؤسسه تحقيقاتي حضرت ولي عصر ﴿عجل الله تعالي فرجه الشريف ﴾ هست .

کساني هم که همسر پيامبر ﴿صلي الله عليه و آله ﴾ را متهم به فحشا کرده اند ، شيعه نبودند ؛ بلکه از اصحاب پيامبر ﴿صلي الله عليه و آله ﴾ بودند . نص صريح قرآن است که مي فرمايد : إِنَّ الَّذِينَ جَاءُوا بِالْإِفْكِ عُصْبَةٌ مِنْكُمْ ؛ عده اي از صحابه بودند که اتهام فحشا زد .

البته قرآن نگفته که چه کساني اين اتهام را زدند . قرآن فرمود : يک تهمت بزرگ زدند . اما چه کساني بودند ، نام نبرده و به چه کسي تهمت زده هم نام نبرده است .

در صحيح بخاري ، جلد 4 ، صفحه 1518 از عروه بن زبير نقل مي کند :

لم يُسَمَّ من أَهْلِ الْإِفْكِ أَيْضًا إلا حَسَّانُ بن ثَابِتٍ وَمِسْطَحُ بن أُثَاثَةَ وَحَمْنَةُ بِنْتُ جَحْشٍ في نَاسٍ آخَرِينَ لَا عِلْمَ لي بِهِمْ غير أَنَّهُمْ عُصْبَةٌ كما قال الله تَعَالَى وَإِنَّ كِبْرَ ذلك يُقَالُ له عبد اللَّهِ بن أُبَيٍّ بن سَلُولَ قال عُرْوَةُ كانت عَائِشَةُ تَكْرَهُ أَنْ يُسَبَّ عِنْدَهَا حَسَّانُ

از کساني که عايشه را متهم به فحشا کرده اند ، نام برده نشده جز حسان بن ثابت انصاري که در جنگ بدر و احد حاضر بودند . حمنه بن جحش ، دختر عمه پيامبر ﴿صلي الله عليه و آله ﴾ و همسر طلحه بوده . اين ها همسر پيامبر ﴿صلي الله عليه و آله ﴾ را متهم به فحشا کردند .

صحيح بخاري ، ج ۴ ، ص ۱۵۱۸

حسان ، شاعر رسول خدا (صلي الله عليه و آله) بود که در روايات اهل سنت است ، زماني که او جواب مشرکين را مي داد ، جبرئيل با او همراهي مي کرد . مصرع اول را حسان بن ثابت مي گفت ، مصرع دوم را جبرئيل تکميل مي کرد . ( البته اين طبق ديدگاه صحيح بخاري است و براي ما حجت نيست ) مسطح بن اثاثه که پسر خاله ابوبکر و از اصحاب بدر و احد است و از کساني است که در بيعت رضوان حضور داشته و از بزرگان تاريخ اصحاب است .

اگر واقعا اتهام به همسران پيامبر (صلي الله عليه و آله) دليل مي شود که آن شخص را متهم به زنازاده بودن کرد . شما با اين روايت چه کار مي کنيد . در روايت ديگر هست که خود خليفه اول چنين ديدگاهي داشته که سند روايت هم معتبر مي باشد .

در کتاب معجم کبير ، تأليف آقاي طبراني ، چاپ مکتبه ابن تيميه در قاهره ، جلد ۲۳ ، صفحه ۱۱۷ که روايت از زبان خود عايشه بيان شده :

فبينا نَحْنُ كَذَلِكَ إِذْ جاء أبو بَكْرٍ فَدَخَلَ عَلَيَّ فقال يا رَسُولَ اللَّهِ ما تَنْتَظِرُ بِهَذِهِ التي خَانَتْكَ وَفَضَحَتْنِي

 در اين حالت بوديم که ابوبکر وارد شد وگفت : يا رسول الله ! چرا منتظر زني هستي که به تو خيانت کرده و آبروي ما خاندان را برده .

طبراني ، معجم الکبير ، ج 23 ، ص 117 ، چاپ مکتبه ابن تيميه

در اين جا خليفه اول نسبت به عايشه که دخترش بوده ، چنين حرفي را زده است .

خود علماي اهل سنت در تاريخ مدينه منوره ، در صحيح بخاري و ديگر کتاب ها بيان کرده اند . به هر حال اين بيننده که گفت : هر کس زن هاي پيامبر (صلي الله عليه و آله) را متهم به فحشا کند ، بيايد و پاسخ اين روايات را که در کتب اهل سنت بيان شده را بدهد و ما در اين زمينه هيچ قضاوتي نمي کنيم .

اما اين که نعوذ بالله همه شيعيان به علت اين که متعه را حلال مي دانند ، حرامزاده هستند . همه شيعيان که فرزند متعه نيستند . اگر هم باشد ، خيلي کم است . اگر بخواهيم اين گونه قضاوت کنيم ، در ميان صحابه کساني بودند که به تصريح علماي اهل سنت ، فرزند متعه بودند . آن ها مي خواهيد چه کار کنيد . آن ها هم حرامزاده هستند ؟!!!

شرح معاني الآثار ، تأليف ابو جعفر طحاوي ، چاپ عالم الکتب ، جلد 3 ، صفحه 24 :

حدثنا صَالِحُ بن عبد الرحمن قال ثنا سَعِيدُ بن مَنْصُورٍ قال ثنا هِشَامٌ قال أخبرنا أبو بِشْرٍ عن سَعِيدِ بن جُبَيْرٍ قال سَمِعْت عَبْدَ اللَّهِ بن الزُّبَيْرِ يَخْطُبُ وهو يُعَرِّضُ بِابْنِ عَبَّاسٍ يَعِيبُ عليه قَوْلَهُ في الْمُتْعَةِ فقال بن عَبَّاسٍ يَسْأَلُ أُمَّهُ إنْ كان صَادِقًا فَسَأَلَهَا فقالت صَدَقَ بن عَبَّاسٍ قد كان ذلك فقال بن عَبَّاسٍ رضي الله عنهما لو شِئْت لَسَمَّيْت رِجَالًا من قُرَيْشٍ وُلِدُوا فيها

سعيد بن جبير مي گويد : من عبد الله بن زبير را ديدم که خطبه مي خواند و به ابن عباس کنايه مي زد و اشکال مي گرفت که نظر او اين است که متعه جايز است . ابن عباس پاسخ داد : برو از مادرت سؤال کن که مادرت چه کاره بوده . عبد الله بن زبير از مادرش سؤال کرد . مادرش گفت : ابن عباس راست گفته است . من واقعا طرفدار متعه بودم و متعه دادم . ابن عباس مي گويد : اگر بخواهي مي توانم چندين نفر از بزرگان قريش را نام ببرم که همه آن ها فرزندان متعه هستند .

طحاوي ، ابوجعفر ، شرح معاني الاثار ، چاپ عالم الکتب ، ج 3 ، ص 24

جالب است که در کتاب محاضرات الادباء ، تأليف راغب اصفهاني ، جلد 3 ،صفحه 314 بابي دارد به نام باب المتعه :

عير عبد الله بن الزبير عبد الله بن عباس بتحليله المتعة فقال له سل أمك كيف سطعت المجامر بينها بين أبيك فسألها فقالت ما ولدتك إلا في المتعة ...

وقال يحيى بن أكثم لشيخ بالبصرة بمن اقتديت في جواز المتعة قال بعمر بن الخطاب رضي الله عنه قال كيف وعمر كان أشد الناس فيها قال لأن الخبر الصحيح أنه صعد إلى المنبر فقال إن الله ورسوله قد أحلا لكما متعتين وإني محرمهما عليكم وأعاقب عليهما . فقبلنا شهادته ولم نقبل تحريمه

عبد الله بن زبير به عبد الله بن عباس اشکال مي کرد که چرا متعه و ازدواج موقت را حلال مي داني ؟ ابن عباس گفت : برو از مادرت سؤال کن که ما چه کار مي کرديم که مادر و پدرت در کنار هم باشند . از مادرش سؤال کرد . مادرش گفت : من تو را به دنيا نياوردم مگر با متعه .

داستان جالبي را از يحيي بن اکثم (از کساني است که به شدت با اهل بيت (عليهم السلام) مخالف و از دشمنان امام جواد (عليه السلام) بود ) از شيخي در بصره سؤال کرد : در جواز متعه از چه کسي تقليد کردي ؟ شيخ گفت : از عمر بن خطاب تقليد مي کنم . يحي بن اکثم گفت : چطور در بحث متعه از عمر بن خطاب تقليد مي کني ، در حالي که عمر از شديدترين مخالفين متعه بود . شيخ گفت : روايت صحيح وارد شده که عمر بن خطاب از منبر بالا رفت و گفت : خدا و پيامبر خدا (صلي الله عليه و آله) متعه حج و متعه نساء را حلال کرده ؛ ولي من در برابر خدا و پيامبر (صلي الله عليه و آله) حرام اعلام مي کنم و هر کس اين کار را انجام دهد ، عذاب مي کنم .

شيخ گفت : اين که شهادت داده خدا و رسول (صلي الله عليه و آله) متعه را حلال کرده ، مي پذيرم و اين که حرام مي کنم ، نمي پذيرم .

راغب اصفهاني ، محاضرات الادباء ، ج 3 ، ص 314

پس ما در جواز متعه از خليفه دوم تقليد مي کنيم . چون خود خليفه دوم تصريح کرده و شهادت داده که خداو پيامبرش متعه را حلال مي دانسته و بسياري از صحابه اي که متعه مي کردند . ابن حزم نام مي برد ، اسماء دختر ابوبکر ، جابر بن عبد الله انصاري ، معاويه بن ابي سفيان که مجبور شد براي زني که متعه کرده بود ، هديه بفرستد تا رسوا نشود .

بيننده : امين از تهران ـ شيعه

در ايام سال نو در يکي از شبکه هاي وهابي ، کارشناس شبکه عبارتي را از امام خميني (ره) خواندند . همان شبهه اي که شما بارها در شبکه ولايت به آن پاسخ داده ايد و مي خواستند از اين طريق شخصيت امام خميني (ره) را زير سؤال ببرند . بنده از همين تريبون مي خواستم به اين آقا بگوييم : شما اصلا در حدي نيستي که حتي بتواني يک عبارت از کتاب اين شخصيت را تفسير کني .

استاد يزداني :

ما بارها در اين رابطه صحبت کرديم که امام خميني (ره) به صورت اگري مي فرمايد : اگر اين گونه هم باشند ، ناصبي و نجس نيستند .

وان کانوا اخبث من الکلاب والخنازير

ما دليلي بر نجاست ظاهري آن ها نداريم ؛ حتي اگر از سگ و خوک هم خبيث تر باشند ، نجس نيستند .

امام خميني ، کتاب الطهاره ، ج 3 ، ص 137      

به صورت اگري بيان کردند ؛ اما متأسفانه اين ها شيطنت مي کنند و مطلب را به صورت عکس به بينندگان خود القاء مي کنند .

بيننده : محمد از آذر شهر ـ شيعه

بنده مي خواستم به اين هايي که مي گويند ، فقط کتاب قرآن براي ما کافي است ، بگويم مگر در زمان پيامبر (صلي الله عليه و آله) قرآن نبود ؛ پس به چه علت نبي مکرم اسلام (صلي الله عليه و آله) براي بعد از خود جانشين مشخص کرد . اصلا اگر قرآن کافي بود ، فلسفه وجودي پيامبر براي چه بود ؟

استاد يزداني :

در اين رابطه هم بحث هاي مفصلي کرديم که اگر حسبنا کتاب الله هست ، شما چرا خود را اهل سنت مي ناميد . اين اعتقاد کاملا با مذهب شما در تناقض است . اگر کتاب کافي باشد ، چرا شما مي گوييد : ما اهل سنت و جماعت هستيم . پس کتاب به تنهايي کافي نيست . اين شعاري بود که در صدر اسلام داده شد و به شدت با آن مخالفت شد و با نص صريح قرآن کريم در تضاد است که قرآن بدون سنت فايده اي ندارد . اگر قرآن کريم کافي بود ، اين هفتاد و سه فرقه در اسلام از کجا پيدا شد ؟ همه اين هفتاد و سه فرقه که بين مسلمان ها تشکيل مي شود و همه اهل جهنم هستند ، غير از فرقه ناجيه . براي خود از قرآن دليل دارند .

 عجيب است که بعضي هايي که حسبنا کتاب الله گفته اند ، به گفته خود علماي اهل سنت ، خوارج بودند که همين شعار را مي دادند . در هر صورت حسبنا کتاب الله ، با سني بودن اين ها در تضاد است . قطعا کتاب کافي است ؛ اما زماني که در کنار قرآن ، يک مفسر و آشنا به آيات آن باشد .

بيننده : آقاي شاه احمدي از اهواز ـ شيعه

بنده از استاد يزداني سؤالي داشتم که شايد به بحث امشب ارتباطي نداشته باشد . در اين جا کلاس هايي به نام کلاس هاي مهدويت برگزار مي شود . کسي را هم معرفي کرده اند به نام يماني موعود . بنده مي خواستم بپرسم که اين ها واقعيت دارند يا اين که نه ، اين کلاس ها را افراد منحرف به صورت مخفيانه برگزار مي شوند .

استاد يزداني :

اعتقادات اين ها چه است ؟ در اين کلاس ها تبليغ احمد بن الحسن را مي کنند؟

بيننده :

بله ، در مورد شخصي به نام احمد بن الحسن صحبت مي کنند که يماني موعود را به همين شخص نسبت مي دهند و مي گويند بياييد با اين شخص بيعت کنيد . در اهواز هم طرفداران زيادي دارند . بنده مي خواستم بدانم که اين ها صحت دارند يا خير ؟

استاد يزداني :

قطعا شرکت در چنين کلاس هايي جايز نيست ؛ ولي فکر مي کنم اين قضيه يماني ها ، مدتي است که کاملا جمع شده و چيزي از آن ها باقي نمانده است . آدمي که ادعايي کرد و اصلا معلوم نيست ، چه کسي هست ، در جايي ديده نشده . مثل ملاعمري که رئيس طالبان است .

عليه اين فرد کتاب هاي زيادي نوشته شده از جمله کتابي که آيت الله کوراني نوشته به نام دجال بصره . دوره يماني ها به پايان رسيده ، اگر واقعا يماني بود از روزي که ظهور کرد تا ظهور امام زمان (عجل الله تعالي فرجه الشريف ) بيشتر از 9 ماه فاصله نيست . اين شخص همه دو سه سال است که ادعا مي کند و هيچ کدام از ادعاهاي خود را نتوانست ثابت کند .

مجري :

کتاب دجال بصره ، کتاب بسيار خوبي است که در اينترنت هم هست و مي توانيد آن را دانلود کنيد. کساني که در آن حوالي هستند که اين تبليغات مي شود ، مي توانند با خواندن اين کتاب بر مسائلي که اين فرقه ضال مطرح مي کنند ، پاسخگو باشند .

ان شاء الله همه هدايت شوند به آن فرقه ناجيه اي که مد نظر پيامبر (صلي الله عليه و آله) و قرآن کريم و اهل بيت عصمت و طهارت (عليهم السلام) هست .

از شما استاد يزداني عزيز به خاطر مطالبي که ارائه داديد ، تشکر و سپاسگذاري مي کنم و هم چنين از شما بينندگان عزيز هم به خاطر همراهي ما تا پايان برنامه تشکر مي کنيم .

اللهم عجل لوليک الفرج

يا علي مدد

 خدا يار و نگهدارتان .



حجت الاسلام و المسلمین یزدانی

      ارسال نظر

*:نام ونام خانوادگي
*:پست الکترونيکي
*:متن نظر