صفحه اصلي |    اخبار   |  کتابخانه |  آرشيو برنامه ها |  معرفي برنامه ها |  طرح پرسش |  درباره ما |  ارتباط با ما |  Webmail

تاريخ: 03 اسفند 1392 تعداد بازديد: 2534 
سراب وهابیت 92 - اشکالات ابن تیمیه به مصداقیت امیر المؤمنین در آیه ولایت و تحریف کتب اهل سنت توسط وهابیت
سراب وهابیت
دانلود صوت
دانلود فيلم

بسم الله الرحمن الرحیم

تاریخ: 03/12/1392

مجری:

استاد روستایی، با ادامه بحث ناصبی‌گری ابن تیمیه در رابطه با آیه ولایت در مورد حضرت امیر علیه السلام در خدمت شما هستیم.

استاد روستایی: 

ما رد شبهات‌‌ ابن تیمیه را از طریق کتاب‌های برادران اهل سنت اثبات‌‌ می‌کنیم.

ما در این برنامه به دنبال این بودیم که هم عزیزان اهل سنت را از آقایان وهابی و بالاخص‌‌ ابن تیمیه جدا کنیم و هم ناصبی بودن‌‌ ابن تیمیه را ثابت کنیم.

یکی دیگر از شبهات که‌‌ ابن تیمیه مطرح‌‌ می‌کند این است که می‌گوید:

أن عليا لم يكن عليه زكاة على عهد النبي صلى الله عليه وسلم

منهاج السنة النبوية  ج 2   ص 31، اسم المؤلف:  أحمد بن عبد الحليم بن تيمية الحراني أبو العباس الوفاة: 728 ، دار النشر : مؤسسة قرطبة - 1406 ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : د. محمد رشاد سالم

علی در زمان پیامبر زکات بر عهده‌اش نبوده است.

اولا زکات در آیه به چه معنا است؟

آیا به معنای زکات واجب است یا به معنای زکات مستحب است؟

آیا کلمه زکات در آیات قرآن به عنوان زکات مستحب هم آورده شده است؟

در کتاب احکام القرآن آقای جصاص در ذیل همین آیه ولایت می‌گوید:

يدل على أن صدقة التطوع تسمى زكاة لأن عليا تصدق بخاتمه تطوعا

أحكام القرآن للجصاص  ج 4   ص 102، اسم المؤلف:  أحمد بن علي الرازي الجصاص أبو بكر الوفاة: 370 ، دار النشر : دار إحياء التراث العربي - بيروت - 1405 ، تحقيق : محمد الصادق قمحاوي

خود این آیه دلالت بر این می‌کند که صدقه مستحبی را هم به آن زکات‌‌ می‌گویند؛ چون امیرالمومنین علی علیه السلام انگشترش را صدقه مستحب داد.

بعد آیه قرآن‌‌ می‌آورد:

وهو نظير قوله تعالى وما آتيتم من زكاة تريدون وجه الله فأولئك هم المضعفون

أحكام القرآن للجصاص  ج 4   ص 102، اسم المؤلف:  أحمد بن علي الرازي الجصاص أبو بكر الوفاة: 370 ، دار النشر : دار إحياء التراث العربي - بيروت - 1405 ، تحقيق : محمد الصادق قمحاوي

اینجا هم زکات به معنای صدقه است.

زکات واجب غیر از بحث زکات فطره که در ماه رمضان یا باید به گندم و جو تعلق بگیرد یا مثلا گوسفند و گاو و شتر یا به خرما تعلق بگیرد، انگشتر که نصاب ندارد که‌‌ ابن تیمیه تصور کرده باشد که این زکات برگردن علی علیه السلام نیست.

اینکه زکات واجب نیست؛ پس می‌ماند زکات مستحب که همان بحث صدقه است که علمای اهل سنت گفته‌‌‌اند چه کسی گفته است که عطای صدقه جایز نبوده است؟

سوره مائده جزء سوره‌هایی است که آن اواخر بر پیامبر نازل شده است و استحباب صدقه قبل از این سوره ثابت شده است.

من هر چه فکر کردم نتوانستم این جمله آقای‌‌ ابن تیمیه را حل کنم که‌‌ می‌گوید زکات بر عهده علی علیه السلام در زمان پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم نبوده است، گفتم این جز ناصبی بودنش از او فهمیده‌‌ نمی‌شود.

در تفسیر قرطبی الجامع لاحکام القرآن ذیل همین مسئله‌‌ می‌گوید دلالت‌‌ می‌کند بر اینکه صدقه مستحبی هم به آن زکات‌‌ می‌گویند؛ چون امیرالمومنین علیه السلام انگشترش را در رکوع صدقه داد و بعد هم‌‌ می‌گوید در این آیه به صدقه زکات اطلاق شده است، بعد می‌گوید:

اسم الزكاة شاملا للفرض والنفل كاسم الصدقة وكاسم الصلاة ينتظم الأمرين قلت فالمراد على هذا بالزكاة التصدق بالخاتم

تفسير القرطبي  ج 6   ص 222، اسم المؤلف:  أبو عبد الله محمد بن أحمد الأنصاري القرطبي الوفاة: 671 ، دار النشر : دار الشعب - القاهرة

لفظ زکات هم شامل‌‌ زکات واجب و هم زکات می‌شود، مستحب همانند صدقه است؛ همان طور که صلاة هم به نماز واجب‌‌ می‌گویند و هم به نماز مستحب، زکات هم این چنین است که هم به صدقه واجب‌‌ می‌گویند و هم به صدقه مستحب.

روزه هم همین طور است. بعد هم‌‌ می‌گوید: مراد از زکات در این آیه صدقه دادن انگشتر است.

در تفسیر ابی السعود در همین آیه‌‌ می‌گوید:

وفيه دلالة على أن صدقه التطوع تسمى زكاة

تفسير أبي السعود  ج 3   ص 52، اسم المؤلف:  أبي السعود محمد بن محمد العمادي الوفاة: 951هـ ، دار النشر : دار إحياء التراث العربي - بيروت

همین آیه دلالت بر این‌‌ می‌کند که صدقه مستحبی به زکات نام گذاری شده است.

ما‌‌ می‌خواهیم زکات را از دیدگاه خود‌‌ ابن تیمیه ترجمه کنیم، در کتاب الزهد والورع والعباده آقای‌‌ ابن تیمیه حرانی می‌گوید:

وأصل الزكاة الزيادة في الخير 

الزهد والورع والعبادة  ج 1   ص 62، اسم المؤلف:  أحمد بن عبد الحليم بن تيمية الوفاة: 728 ، دار النشر : مكتبة المنار - الأردن - 1407 ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : حماد سلامة ,‏محمد عويضة

اصل زکات به معنی زیاد کار خیر کردن است.

آیا این کار در بیان امیرالمومنین علیه السلام جایز نبوده است؟

مجری:

شاید‌‌ ابن تیمیه در این حد هم برای امیر المومنین علیه السلام ارزش قائل نبوده  است که نعوذ بالله که بخواهد زکات پرداخت کند.

استاد روستایی:

این کار از‌‌ ابن تیمیه بعید نیست؛ اما ذیل همین آیه‌ای که عرض کردم:

الَّذِينَ لَا يُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ بِالْآَخِرَةِ هُمْ كَافِرُونَ

سوره فصلت، آیه 7

در مورد مشرکان است، در کتاب زاد المسیر فی علم التفسیر آقای ابن جوزی آمده است: اقوال مختلف ذیل این آیه را بررسی‌‌ می‌کند‌‌ و می‌گوید آقای ضحاک و آقای مقاتل گفته‌‌‌اند:

والرابع لا يتصدقون ولا ينفقون في الطاعات قاله الضحاك ومقاتل

زاد المسير  ج 7   ص 242، اسم المؤلف:  عبد الرحمن بن علي بن محمد الجوزي الوفاة: 597 ، دار النشر : المكتب الإسلامي - بيروت - 1404 ، الطبعة : الثالثة

قول چهارمی که در مورد این وجود دارد که ضحاک و مقاتل قائل آن هستند، این است که صدقه‌‌ نمی‌دهند و انفاق‌‌ نمی‌کنند در امور دینی؛ یعنی اهل صدقه و اهل انفاق نیستند.

خود این‌ها زکات را به این واژه ترجمه کرده‌‌‌اند.

در کتاب تفسیر ثعلبی از مقاتل همین مسئله را نقل‌‌ می‌کند:

لا يتصدقون ولا ينفقون في الطاعة 

تفسير الثعلبي  ج 8   ص 286، اسم المؤلف:  أبو إسحاق أحمد بن محمد بن إبراهيم الثعلبي النيسابوري الوفاة: 427 هـ - 1035م ، دار النشر : دار إحياء التراث العربي - بيروت - لبنان - 1422هـ-2002م ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : الإمام أبي محمد بن عاشور ، مراجعة وتدقيق الأستاذ نظير الساعدي

آقای ابن عاشور در کتاب تفسیر التحریر و تنویر می‌گوید:

الزكاة الصدقة 

تفسير التحرير والتنوير  ج 19   ص 219، اسم المؤلف:  محمد الطاهر بن عاشور الوفاة: 1284 ، دار النشر : دار سحنون للنشر والتوزيع - تونس - 1997م

مراد از زکات صدقه است؛ چون صدقه باعث تذکیه نفس‌‌ می‌شود یا باعث تزکیه مال می‌شود و باعث برکت‌‌ می‌شود.

والمراد بالزكاة هنا الصدقة مطلقاً

تفسير التحرير والتنوير  ج 19   ص 219، اسم المؤلف:  محمد الطاهر بن عاشور الوفاة: 1284 ، دار النشر : دار سحنون للنشر والتوزيع - تونس - 1997م

صدقه مطلق مد نظر است یا صدقه واجبی که بر مسلمین بوده است؛ ولی اول‌‌ می‌گوید مراد صدقه مطلق است.

اولا واژه زکات به کار رفته برای اینکه صدقه را بفهماند و امیرالمومنین علیه السلام هم این کار را انجام داده است و علمای اهل سنت هم آمده گفته‌‌‌اند؛ چون علی بن ابی طالب علیه السلام در این رکوعش صدقه داد و خداوند لفظ زکات را به کار برد، از این‌‌ می‌فهمیم که واژه زکات برای صدقه هم به کار‌‌ می‌رود.

ابن تیمیه گفت در عهد پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم زکات بر عهده علی علیه السلام نبوده است، من عرض کردم انگشتر که نصاب ندارد، اگر از باب نقره بودنش باشد، در این صورت یک بحث دیگری است؛ ولی این انگشتر عادی که در رکوع حضرت داده است، قرینه وجود ندارد که مثلا این زکات شرعی خودش را می‌خواهد پرداخت کند، ظاهرا‌‌ می‌ماند صدقه عادی.

من‌‌ می‌خواهم بگویم صدقه عادی را نه تنها در عهد رسول الله صلی الله علیه و اله وسلم امیرالمومنین علیه السلام انجام‌‌ می‌داده است؛ بلکه در بعضی از موارد این انجام صدقه عادی از فضایل اختصاصی امیرالمومنین علی علیه السلام شمرده شده است که یکی از آن‌ها این آیه است که با سند صحیح در تفسیر عبدالرزاق صنعانی می‌گوید:

عبد الرزاق عن ابن عيينة عن سليمان الأحول عن مجاهد في قوله تعالى فقدموا بين يدي نجواكم صدقة قال أمروا ألا يناجي أحد النبي صلى الله عليه وسلم حين يتصدق بين يدي ذلك فكان أول من تصدق بين ذلك علي بن أبي طالب فناجاه ولم يناجه أحد غيره ثم نزلت الرخصة أأشفقتم أن تقدموا بين يدي نجواكم الآية

تفسير الصنعاني  ج 3   ص 280، اسم المؤلف:  عبد الرزاق بن همام الصنعاني الوفاة: 211 ، دار النشر : مكتبة الرشد - الرياض - 1410 ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : د. مصطفى مسلم محمد

شاهد مثال در آیه بر سر فَقَدِّمُوا بَينَ يدَي نَجْوَاكُمْ صَدَقَةً است، ماجرا این است که عده‌ای‌‌ مزاحمت برای پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم ایجاد‌‌ می‌کردند که با رسول الله صلی الله علیه و اله وسلم خیلی حرف‌‌ می‌زدند و مکرر در خانه پیامبر‌‌ صلی الله علیه و اله وسلم می‌نشستند و باعث آزار پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم شده بودند، آیه نازل شد کسی که‌‌ می‌خواهد با پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم صحبت کند، اول صدقه بگذارد، این‌ها امر شدند که احدی با پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم مناجات نکند جز اینکه صدقه بگذارد، اولین کسی که صدقه داد امیرالمومنین علیه السلام بود و رفت با پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم صحبت کرد و هیچ کسی غیر از امیرالمومنین علیه السلام با پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم دیگر صحبت نکرد، فقط ایشان صدق‌‌ می‌داد و صحبت‌‌ می‌کرد، هیچ کس دیگر صدقه نداد، بعد آیه نازل شد که ترسیدید صدقه بدهید، از این به بعد نیازی نیست که دیگر صدقه بدهید.

فقط امیرالمومنین علیه السلام یگانه دلاور و یگانه سردار اسلام آنجا هم یگانگی خودش را ثابت کرد و هم یکتایی خودش را ثابت کرد و آنجا صدقه داد. روایت دیگر عبدالرزاق است که می‌گوید:

عبد الرزاق عن معمر عن أيوب عن مجاهد في قوله إذا ناجيتم الرسول فقدموا بين يدي نجواكم قال علي ما عمل بهذا أحد غيري حتى نسخت

تفسير الصنعاني  ج 3   ص 280، اسم المؤلف:  عبد الرزاق بن همام الصنعاني الوفاة: 211 ، دار النشر : مكتبة الرشد - الرياض - 1410 ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : د. مصطفى مسلم محمد

احدی به این آیه عمل نکرد غیر از من علی بن ابی طالب تا اینکه نسخ شد.

آیا این جز ناصبی بودن‌‌ ابن تیمیه است؟

آیا جز عناد‌‌ ابن تیمیه با اهل بیت است؟

آقایان وهابی که سنگ این شیخ الاسلام را خودتان را به سینه‌‌ می‌زنید، به این شبهات جواب دهید، سر خودتان از لاک خودتان بیرون بیاورید، شما که از مناظره‌‌ می‌ترسید، حداقل در همان شبکه خودتان مرد باشید تقطیع نکنید، عبارت را بیاورید و حرف بنده را بیاورید و جواب بدهید، ما حاضر به پاسخگویی هستیم، اگر چیزی باشد ما آماده‌‌ایم، شما هم آماده باشید و مرد باشید و جواب مردم را بدهید.

کلیپ دروغ ممنوع:

خدمتی: قال الله عزوجل.

مجری: از نهج البلاغه نقل‌‌ می‌کنید؟

خدمتی: بله، بعد‌‌ می‌فرماید:

ثم ان المسلمين استخلفه من بعده اميرين صالحين

ثم توفا هما الله عزوجل و رضی الله عنهما 

این را چرا عمل کنیم، بعد از اینکه این عمل را انجام دادند، خداوند آن‌ها را میراند، وفات داد، آن‌ 2 را یعنی ابوبکر و عمر؛ پس رضای خدا بر ابوبکر و عمر باد، این علی است که‌‌ می‌گوید، عایشه هم‌‌ نمی‌گوید، عثمان هم‌‌ نمی‌گوید، ابوهریره هم روایت‌‌ نمی‌کند که متهمش کنید که حدیث‌‌ می‌سازد و‌‌ می‌فروشد و تجارت‌‌ می‌کند، این را بگویید چطور است؟

مجری: دوست داریم این روایت را با بینندگان با هم بخوانیم.

خدمتی: شما کتاب شوشتری از صفحه 336 را بیاورید.

مجری: از نهج البلاغه نقل نفرمودید.

خدمتی: عرض کردم که در غارات سخفی صفحه 210 جلد 1 و در کتاب الدرجات الرفیعه سید علی خانی شوشتری صفحه 336 آمده است.

مجری: من در نهج البلاغه سرچ‌‌ می‌زنم.

خدمتی: تاریخ طبری جلد 3 را بیاور.

مجری:

عبارتی که در نهج البلاغه نبود، در الغارات نتوانستند پیدا کنند؛ حتی در تاریخ طبری هم طبق گفته خودشان این‌ها صالحین را نداشت که این‌ها پیدا کنند، دروغگویی این‌ها اینقدر زیاد است که گاهی خودشان دست خودشان را رو‌‌ می‌کنند که مجبور‌‌ می‌شود 10 تا کتاب نام ببرد.

آیا عبارت امیرین صالحین وجود دارد؟

استاد روستایی: 

این عبارت در نهج البلاغه وجود ندارد.

چرا دروغ‌‌ می‌گویی؟

فکر‌‌ نمی‌کنی ما جستجو می‌کنیم و آبرویت می‌رود؟ 

مجری: 

استاد عباسی، در رابطه با برخورد تند و زشت وهابیت با علمای اهل سنت که حتی دشنام هم داده‌‌‌اند، چه مطلبی آماده کرده‌اید؟

استاد عباسی:

یکی از کتاب‌هایی که در این زمینه مواردی را بیان کرده است، کتاب نصیحة لاخواننا علماء نجد جناب الرفاعی است که از علمای اهل سنت کویت است که در این کتاب با کمال ادب بحث‌هایی را در رابطه با اشکالات به وهابیت و جنایت‌های که وهابیت انجام داده است و تخریب آثاری که انجام داده است، تکفیرهای که کرده است و توهین‌های که به علمای اهل سنت انجام داده است، در اینجا مواردی را ذکر کرده است و خودش هم شماره گذاری کرده  است.

یکی از مطالبی که ایشان در این کتاب است شماره 26 آورده است و اینطور عنوان زده است:

تزوير التراث: دأبتم على أن تحذفوا ما لا يعجبكم ويرضيكم من كتب التراث الإسلامي التي لا تستطيعون منع دخولها المملكة لأن عامة المسلمين يحتاجون إليها

نصیحة لاخواننا علماء نجد مولف الرفاعي ص 54

تغییر دادن و تحریف کردن و دگرگونی در تراث اسلامی (و در کتب و آثاری که از علمای اهل سنت آمده است.) شما شروع به این کار کردید و دأب شما این بود که حذف کنید، آن چیزهای را که دوست ندارید و مورد رضایت و پسند شما نیست، از کتب تراث اسلامی از آن کتبی که‌‌ نمی‌توانید مانع بشوید از ورود آن‌ها به کشور عربستان؛ چون عموم مسلمانان به آن‌ها احتیاج دارند.

کتب شیعه را شما منع‌‌ می‌کنید و یک دلیلی هم برایش‌‌ می‌تراشید و‌‌ می‌گویید این کتب شیعه ضاله است؛ اما کتب اهل سنت را بخواهید مانع شوید، دست شما برای همه رو خواهد شد‌‌.

می‌گوید شما اقدام کردید که این کتاب‌های که کتب اهل سنت بودند و شما‌‌ نمی‌توانستید مانع ورود‌‌شان به عربستان شوید، گفتید خودمان چاپ‌‌ می‌کنیم، شروع کردید چاپ‌های جدید انجام دادن و در این چاپ‌ها، کتاب‌ها را دست کاری کردید و کتاب‌ها را تحریف کردید و مطالبی که مؤلف نوشته بود و مورد پسند شما نبود، این مطالب را دست کاری کردید و به نفع خودتان در آن تغییراتی را به وجود آوردید، بعد ادامه‌‌ می‌دهد:

وفي هذا اعتداء شرعي وقانوني على آراء المؤلفين من علماء السلف الصالح الذين لا يستطيعون مقاضاتكم في الدنيا بل عند الديان في الآخرة

نصیحة لاخواننا علماء نجد مولف الرفاعي ص 54

این جنایت بوده که شما مرتکب شدید، جنایت و کار زشتی از جانب شما است که این عمل را مرتکب شدید نسبت به آراء علمای سلف که این‌ها اگر زنده باشند در دنیا‌‌ نمی‌توانند با شما برخوردی کنند، نه قانونی در کشور شما وجود دارد و نه دست‌‌شان به جایی بند است که بخواهند با شما مقابله کنند، تنها کاری که‌‌ می‌توانند بکنند این است که در روز قیامت از شما نزد خدای متعال شکایت کنند.

بعد بعضی از موارد را ذکر می‌کند مثلا کتاب اذکار محی الدین نبوی را‌‌ می‌گوید در چاپ دارالهدی در ریاض در سال 1409 شما در این کتاب تحریف انجام دادید، بعد‌‌ می‌گوید به تحقیق عبدالقادر الأرناؤوط الشامی تغییر داد. در صفحه 295 عنوان فصل این است:

فی زيارت قبر الرسول

چون شما با سفر برای زیارت قبر مشکل دارید، عنوان را اینجا تغییر دادید،‌‌ نمی‌توانید بگویید این طور نیست؛ مثل آقای سجودی نیستید که اینقدر متوجه نباشید که بگویید نبوی چه کسی است، هیثمی چه کسی است، دیگر نبوی را ناچار بودید بگویید نبوی است، بعد هم اگر از نبوی نقل کردید؛ پس نبوی معتقد است که‌‌ می‌شود به زیارت قبر نبی گرامی اسلام رفت، این را دست کاری کردید و گذاشتید:

فصل فی زيارة مسجد رسول الله

با حذف چند سطر از اول فصل و آخر فصل و آن قصه‌ای که عتبی دارد که امام نووی در النووی به طور کامل آن را نقل کرده است که مربوط به توسل به قبر پیامبر است، این را حذف کردید و در آن عبارات و اشکالاتی را به وجود آوردید؛ برای آن که آن منظور نویسنده و مطالب شما در کشور خودتان یا احیانا در کشور دیگر که این کتاب به چاپ می‌رسد منتقل نشود.

در شماره 2 نمونه ذکر می‌کند‌‌، می‌گوید عباراتی را که دوست نداشتید از حاشیه صاوی مالکی و تفسیر جلالین حذف کردید، سومین مورد فصل خاصی به اولیاء و ابدال و صالحین در حاشیه ابن عابدین بود، ابن عابدین یک کلام خوبی ضد وهابیت دارد که این‌ها را خوارج معرفی می‌کند و معادل خوارج معرفی‌‌ می‌کند،‌‌ می‌گوید این را به خاطر اینکه تکریم اولیاء بعد از مرگ‌‌شان بود، حذف کردید.

بعد‌‌ در شماره 4 می‌گوید: جزء دهم فتاوای‌‌ ابن تیمیه، آن هم موردی بود که خاص به تصوف بوده است، در چاپ اخیر مجموعه الفتاوی حذف کردید.

می‌گوید بن باز کتابی نوشت استدراکات و مطالبی که در فتح الباری بود و او دوست نداشته است، شروع به حذف کردن نمود و 3 جزء آن را هم انجام داد و تعلیقاتی بر این زد یا اینکه‌‌ در شماره 6 می‌گوید شما اجازه دادید به ابی بکر جزائری که یک تفسیری قرآنی بنویسد و این را جایگزین تفسیرین جلالین سیوطی کردید و طوری برای مردم وانمود کردید که این بهتر از آن است تا اینکه ترویج پیدا کند و حرف‌های سیوطی که در بعضی از موارد مخالف شما است، به نمایش گذاشته نشود.

این موارد را به عنوان تحریف تراث اسلامی از اهل سنت بیان کرده است، یک سنی، وهابی را نقد‌‌ می‌کند.

نظر علامه صاوی مالکی که در حاشیه خود بر تفسیر جلالین در رابطه با وهابیت آورده است، وقتی بحثی را در رابطه با خوارج مطرح‌‌ می‌کند‌‌ می‌گوید گفته شده این آیه در رابطه با خوارج است که تحریف کتاب و سنت کرده‌‌‌اند، خون مسلمانان و اموال آن‌ها را حلال دانسته‌‌اند و در دوره معاصر فرقه‌ای هستند در حجاز که به آن‌ها وهابیت گفته‌‌ می‌شود، آن‌ها دروغگو هستند، شیطان بر آن‌ها غلبه کرده است،‌‌ می‌گوید خدا‌‌ ان شاء الله ریشه این‌ها را بکند و این‌ها را از بین ببرد، این‌ها همین کتاب را با تحریف چاپ کردند، در این کتاب همان مطلب را آورنده‌‌‌اند آن قسمتی که فرقه‌ای وجود دارد در حجاز که این‌ها فکر‌‌ می‌کنند کسی هستند، این‌ها را از داخل متن و از داخل عبارت حذف کردند؛ یعنی نظایر خوارج در دوره فعلی وهابیت است، فرقه‌ای است به نام وهابیت، این عبارت را حذف کردند.

فقط این قطعه آخر را یادشان رفت حذف کنند؛ چون دروغگو کم حافظه است که آرزو‌‌ می‌کند من از خدا‌‌ می‌خواهم که ریشه این‌ها را بکند، خوارج نهروان و خوارج دوران حضرت علی علیه السلام کجا هستند در دوران حاضر که خدا ریشه این‌ها را بکند؟

در تفسیر ابن کثیر دمشقی که یک فرد سلفی مسلک و مذهب است، مطلبی در آنجا نقل شده با این عنوان است که آیا به معاویه و امثال معاویه خال المومنین گفته‌‌ می‌شود؟ گفته در این رابطه علماء دارای‌ 2 قول هستند و نص الشافعی و نص شافعی و حرف شافعی و نظر شافعی این است:

على أنه لا يقال ذلك

تفسير القرآن العظيم ( تفسير ابن كثير ) - ابن كثير - ج 3 ص 477

به معاویه خال المومنین گفته‌‌ نمی‌شود.

این عین کلام شافعی است که ابن کثیر این را نقل کرده است، با مراجعه به چاپ جدید کتاب تفسیر القرآن العظیم ابن کثیر آمده است:

وهل يقال لمعاوية وأمثاله خال المؤمنين فيه قولان للعلماء رضي الله عنهم ونص الشافعي رضي الله عنه على أنه يقال ذلك 

تفسير ابن كثير  ج 3   ص 469، اسم المؤلف:  إسماعيل بن عمر بن كثير الدمشقي أبو الفداء الوفاة: 774 ، دار النشر : دار الفكر - بيروت - 1401

آیا به معاویه و امثال معاویه خال المومنین گفته‌‌ می‌شود؟ در این زمینه علماء‌ 2 قول دارند، در مقایسه دیده‌‌ می‌شود که لا حرف لا را برداشته‌‌‌اند که به معاویه خال المومنین گفته می‌شود.

صاحب کتاب نظر خودش را گفته است، نظر شافعی را گفته است، شما هم نظر خودتان را داشته باشید، بگذار در فضای آزاد و باز، هر کسی نظر خودش را بیان کند و افراد اجازه داشته باشند از بین نظرات نظر صحیح و نظری که فکر‌‌ می‌کنند صحیح است و به نتیجه‌‌ می‌رسد را انتخاب کنند؛ چرا حذف و سانسور و تغییرات این چنینی وجود دارد؟

‌ای کاش این کلام شافعی را از اینجا حذف‌‌ می‌کرد؛ مثل آنجایی که الوهابیه را حذف کرده است، حداقل می‌خواهد این حرف به گوش مردم نرسد؛ اما این چه خیانت بزرگی است که حرف یک عالم را 180 درجه بگردانی و تغییر بدهی و به خورد مردم بدهی،‌‌ نمی‌شود به او گفت خال المومنین یا‌‌ می‌شود به او گفت خال المومنین 180 درجه با هم متفاوت است‌‌، می‌توانست این را حذف کند و کسی نظر شافعی را نداند، ‌ای مردم اهل سنت شما اجازه ندارید نظر شافعی را درباره اینکه به معاویه می‌شود گفت خال المومنین بدانید، حق ندارند بدانند، شما‌‌ می‌گویید حق ندارند باشد حق ندارند، شما زعیم اهل سنت هستید حق ندارند بدانند؛ ولی اینکه نظر را تغییر بدهیم، کسی که صدها سال قبل یک نظری داده و الآن در قید حیات نیست و شما عبارات او را تحریف کنید، این جای توجیه ندارد.

کتاب عقیده سلف اصحاب الحدیث جناب صابونی که این‌ها بر علیه امثال صابونی هم کتاب نوشتند و ردیه نوشتند و نگذاشتند که جوابی و پاسخی به این‌ها بدهد، دارالسلفیه این کتاب را چاپ کرده است، در این چاپ در این بخش شماره‌ 2 آمده است:

فإني لما وردت آمد طبرستان وبلاد جيلان متوجها إلى بيت الله الحرام وزيارة قبر نبيه محمد صلى الله عليه وعلى آله وأصحابه الكرام

عقیده سلف اصحاب الحدیث مولف صابونی چاپ دارالسلفیه

کسانی از جاهای مختلف برای زیارت قبر رسول گرامی اسلام‌‌ صلی الله علیه و اله وسلم می‌آمدند؛ برای زیارت قبر رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و اله وسلم و چون این‌ها‌‌می‌گویند مسلمانان نباید زیارت قبر پیامبر بیایند سفر برای زیارت قبر پیامبر نداشته باشند.

خود آقای صابونی برای زیارت رفته بود.

در چاپ جدید عقیده سلف اصحاب الحدیث نوشته صابونی زیارة قبر نبیه به زیارة مسجد النبیه تبدیل‌‌ می‌شود؛ چون مسلمانان بدون هماهنگی ما نباید از نظر علمای اهل سنت با خبر شوند، بدون توافق ما نباید از نظر بزرگان اهل سنت مطلع شوند.

‌ای بزرگان و مردم اهل سنت، ملاحظه کنید که چقدر این‌ها برای اهل سنت ارزش و احترام قائل هستند، بدون هماهنگی این‌ها اهل سنت نباید نظر علمای خودشان را بدانند، آنجایی که بتوانند آن عالم را با تهمت حذف کنند.

کتاب نصیحة لاخواننا علماء نجد که عربی است، سعی‌‌ می‌کنیم که کتاب را در سایت ولی عصر بارگذاری کنیم تا بینندگان عزیز بتوانند به اصل کتاب هم دسترسی پیدا کنند.

مجری:

کلیپی در رابطه با تفاوت اهل سنت و وهابیت از زبان مولوی لاشاری آماده است که با هم می‌بینیم.

کلیپ تفاوت وهابیت و با اهل سنت:

مولوی روحانی لاشاری:

یکی از مسائل دیگر اختلاف بین سلفیت و اهل سنت و الجماعة در چهار چوب ائمه چهارگانه است که ایشان این مسلک را حق‌‌ نمی‌دانند و این اختلاف بین این فرقه ظهور کرده است، البته اینجا اگر صف بندی شود که چرا صف‌ها در مسائل اخذ مطالب هستند، صف بریلویت نسبت به اهل سنت جدا است، صف موددیت نسبت اهل سنت جدا است، صف تشیع با اهل سنت جدا است یا اهل حدیث همچنین با اهل سنت جدا است؛ ولی ایشان قهرا یا از باب کینه توزی‌ها مسائل پوچی را در چهارچوب مذهب عنوان‌‌ می‌کنند، مطالب را ارائه‌‌ می‌دهند و برخلاف مذاهب چیزهایی را بروز‌‌ می‌دهند و به خصوص در مذهب احناف ایشان اختلاف نظر شدید دارند و کینه‌های بسیاری دارند، البته از نظر خودشان مطالب ارزنده‌ای را به ملت خودشان و به گرایش‌های مسلکی خودشان ارائه‌‌ می‌دهند و این مسائل را بین جوانان مطرح‌‌ می‌کنند و حال آن که این دور از انصاف و خلاف دیانت است؛ مثلا حتی در قرائت قاری هم اختلاف‌‌ می‌اندازند، اگر ما قرائت قاری را یا قرائت قرآن را مد نظر خودمان داشته باشیم، ایشان در فهم قرائت اختلاف‌‌ می‌اندازند؛ یعنی درفهم قرائت هفت گانه یا چند گانه‌ای که در دین مقدس در ارتباط به مسائل قرائت داریم؛ پس هرگاه ما قرائت قاری را اختلاف بیندازیم، خود به خود‌‌ می‌شود ترک صحاح سته؛ یعنی ترک قرآن و هر گاه ترک قرآن شد، ترک صحاح سته‌‌ می‌شود و در احادیث اختلاف رخ‌‌ می‌دهد و هنگامی که به احادیث و صحاح سته اختلاف افتاد، درگیر‌‌ می‌شویم با مذاهب اربعه و هر گاه مذاهب اربعه اختلافی به وجود آمد و بروز دادند، دیگر خروج از این مذهب است.

این مسئله باعث تفاوت این گروه با اهل سنت و جماعت واقعی شده است و بنابراین یک چیز زائدی را ابداع‌‌ می‌کنند و چیز اضافی را ادعا دارند و احترام به مذاهب چهارگانه را که نگه نمی‌دارند؛ بلکه احترام بر هیچ قشر و قوم و گروهی از مذاهب و فرقه‌های اسلامی را بلد نیستند و احترام‌‌ نمی‌گذارند و فقط در چهارچوب زاویه‌های تندروی حرکت‌های خودشان را بروز و ظهور‌‌می‌دهند و این نزد آنان مذهب شده است این نزد آنان مسلک شده است و این نزد آنان دینداری و مسلک گرایی شده است، هرگاه ما با این زاویه حرکت کردیم، دچار اشتباهات فراوانی‌‌می‌شویم واین اشتباهات ما را به انکار ضروریات اساسی و دینی و در دین اسلام‌‌ می‌اندارد و این اسلامیت انسان را زیر سوال‌‌ می‌برد، مسلمانیت انسان را زیر سوال‌‌ می‌برد.

این یکی از اختلافات بسیار واضح و روشنی است که به این مذاهب و این گرایش نوپا و نو ظهور نسبت به مذاهب اربعه اهل سنت و الجماعه بروز‌‌ می‌دهند، مذاهب اربعه اهل سنت عبارتند از مذهب امام اعظم مذهب حنفی‌ها به رهبری امام اعظم ابوحنیفه و مذهب شافعی‌ها به رهبری امام ادریس امام شافعی و مذهب مالکی‌ها به رهبری امام مالک و مذهب حنبلی‌ها به رهبری امام احمد بن حنبل اداره‌‌ می‌شوند و با مدیریت ایشان و با فقهی که ایشان تدوین نموده‌‌‌اند با آن زاویه این مسلک تا قرن‌ها است محفوظ مانده است و امیدواریم که این روایات تا قیام قیامت این روال پیش برود؛ ولی ایشان‌‌ نمی‌خواهند از این زاویه حرکت کنند و حرکت‌‌شان حرکت در چهارچوب تندروی است؛ لذا تندروی انسان را به راهی نخواهد برد.

امیدورایم که الله تبارک و تعالی توفیقی بدهد که ما در محور مسالمت آمیز احتیاط کامل عدالت محوری را پیش بگیریم تا بتوانیم‌‌ ان شاء الله این مطالب مهم را حفظ داشته باشیم.

مجری:

با ادامه بحث اشکالات ابن تیمیه به آیه ولایت در خدمت استاد روستایی هستیم.

استاد روستایی:

یکی دیگر از حرف‌هایی که‌‌ ابن تیمیه حرانی مطرح‌‌ می‌کند و به عنوان شبهه‌‌ می‌خواهد به قول خودش مطرح کند، این بحث است که ایشان در کتاب منهاج السنه می‌گوید:

أنه لم يكن له أيضا خاتم ولا كانوا يلبسون الخواتم حتى كتب النبي صلى الله عليه وسلم كتابا إلى كسرى فقيل له إنهم لا يقبلون كتابا إلا مختوما فاتخذ خاتما من ورق ونقش فيها محمد رسول الله

منهاج السنة النبوية  ج 2   ص 31، اسم المؤلف:  أحمد بن عبد الحليم بن تيمية الحراني أبو العباس الوفاة: 728 ، دار النشر : مؤسسة قرطبة - 1406 ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : د. محمد رشاد سالم

علی انگشتر نداشته است و اصلا صحابه انگشتر‌‌ نمی‌پوشیدند تا اینکه پیامبر به کسرا نامه نوشت و به پیامبر گفته شد قبول‌‌ نمی‌شود مگر آن که مختوم باشد؛ یعنی پای نامه مهری خورده باشد، بعد پیامبر یک انگشتری پوشید و نقشش هم محمد رسول الله بود.

این نشان دهنده این است که ابن تیمیه یا قطعا ناصبی است که ما شکی در این مورد نداریم یا کاملا بی‌مطالعه است؛ یعنی اصلا کتب اهل سنت را نخوانده است، اصلا صحیح بخاری را نخوانده است، ما در صحیح بخاری روایت داریم که پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم انگشتر‌‌ می‌پوشید و بحث کسری هم نیست و صحابه هم پوشیدند.

البته ما آن نسبت را قبول نداریم که پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم انگشتر طلا‌‌ می‌پوشید، بعد صحابه انگشتر طلا پوشیدند، بعد پیامبر فرمودند من این را‌‌ نمی‌خواهم بپوشم، صحابه هم درآوردند یا در بعضی از نقل‌ها داریم که صحابه انگشترهایی از جنس‌های دیگر می‌پوشیدند که در کتاب‌های 6 گانه اهل سنت آمده است.

این آقا‌‌ می‌خواهد امیرالمومنین علیه السلام را زیر سوال ببرد‌‌ می‌گوید صحابه اصلا‌‌ نمی‌پوشیدند، انگشتر پوشیدن صحابه یک بحثی است که در روایات آمده است و خود این آیه نشان دهنده آن است که علمای اهل سنت و اجماع ائمه تفسیر این‌ها گفته‌‌‌اند این آیه در مورد امیرالمومنین است که انگشترش را در رکوع صدقه داد.

بعد می‌گوید:

أن إيتاء غير الخاتم في الزكاة خير من إيتاء الخاتم فإن أكثر الفقهاء يقولون لا يجزئ إخراج الخاتم في الزكاة

منهاج السنة النبوية  ج 2   ص 31، اسم المؤلف:  أحمد بن عبد الحليم بن تيمية الحراني أبو العباس الوفاة: 728 ، دار النشر : مؤسسة قرطبة - 1406 ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : د. محمد رشاد سالم

عطا کردن غیر انگشتر به عنوان زکات بهتر از این است که آدم انگشتر زکات بدهد و صدقه بدهد؛ چون اکثر فقها گفته‌‌‌اند جایز نیست که کسی انگشتر را به عنوان صدقه بدهد.

اینکه غیر انگشتر دادن از انگشتر دادن بهتر است، این مطلب را از کجا آورده است؟

ما عبارات متعددی از علمای اهل سنت داریم در مورد اینکه کارهای کوچک در نماز باعث بطلان نماز نمی‌شود، بعد مثال به همین زده‌‌‌اند، در کتاب احکام القرآن جصاص‌‌ می‌گوید: اولا اینجا منظور صدقه در حال رکوع است و قبلا هم گفته بود این انگشتر را حضرت صدقه داده است، بعد می‌گوید:

فإنه يدل على إباحة العمل اليسير في الصلاة

أحكام القرآن للجصاص  ج 4   ص 102، اسم المؤلف:  أحمد بن علي الرازي الجصاص أبو بكر الوفاة: 370 ، دار النشر : دار إحياء التراث العربي - بيروت - 1405 ، تحقيق : محمد الصادق قمحاوي

این دلالت‌‌ می‌کند بر این که عمل قلیل نماز را باطل‌‌ نمی‌کند‌‌.

در تفسیر قرطبی می‌گوید:

فإن التصدق بالخاتم في الركوع عمل جاء به في الصلاة ولم تبطل به الصلاة 

تفسير القرطبي  ج 6   ص 221، اسم المؤلف:  أبو عبد الله محمد بن أحمد الأنصاري القرطبي الوفاة: 671 ، دار النشر : دار الشعب - القاهرة

انگشتر صدقه دادن در رکوع یک عملی است که در نماز آمده است و اصلا نماز را باطل‌‌ نمی‌کند.

ابن تیمیه می‌گفت: اکثر فقها جایز‌‌ نمی‌دانند.

آقای قرطبی در جایی دیگری از کتابش می‌گوید:

تضمنت جواز العمل اليسير في الصلاة 

تفسير القرطبي  ج 6   ص 222، اسم المؤلف:  أبو عبد الله محمد بن أحمد الأنصاري القرطبي الوفاة: 671 ، دار النشر : دار الشعب - القاهرة

این آیه در بردارد جواز عمل کوتاه را در نماز که هیچ اشکالی ندارد، این عمل جایز است.

نسفی می‌گوید:

أنها نزلت فى على رضى الله عنه حين سأله سائل وهو راكع فى صلاته فطرح له خاتمه كأنه كان مرجا فى خنصره فلم يتكلف لخلعه كثير عمل يفسد صلاته 

تفسير النسفي  ج 1   ص 289، اسم المؤلف:  النسفي الوفاة: 710 ، دار النشر : 

اول انگشترش را بیرون آورد،‌‌ می‌گوید این آیه دلالت می‌کند بر اینکه صدقه دادن در نماز جایز است و این فعل کم هم نماز را باطل‌‌ نمی‌کند.

در تفسیر ابی السعود می‌گوید:

كأنه كان مرجا في خنصر غير محتاج في إخراجه إلى كثير عمل يؤدي إلى فساد الصلاة 

تفسير أبي السعود  ج 3   ص 52، اسم المؤلف:  أبي السعود محمد بن محمد العمادي الوفاة: 951هـ ، دار النشر : دار إحياء التراث العربي - بيروت

گویا مثل چرخاندن انگشتر در انگشت است و این کار احتیاجی به عمل زیادی ندارد.

شما وقتی‌‌ می‌خواهید در وضوء انگشتر را در دستت بچرخانی، این کار یک لحظه بیشتر طول‌‌ نمی‌کشد‌‌، می‌گوید این کار در نماز همین طور است،‌‌ از انگشت در‌‌می‌آوری و در همان حال نماز به فقیر‌‌ می‌دهی و کار تمام‌‌ می‌شود و این هیچ اشکالی ندارد و هیچ کسی این را ایراد‌‌ نمی‌گیرد.

آقای جصاص در جای دیگر‌‌ می‌گوید:

أن المعنى ما ذكرنا من مدح الصدقة في حال الركوع أو في حال الصلاة

أحكام القرآن للجصاص  ج 4   ص 102، اسم المؤلف:  أحمد بن علي الرازي الجصاص أبو بكر الوفاة: 370 ، دار النشر : دار إحياء التراث العربي - بيروت - 1405 ، تحقيق : محمد الصادق قمحاوي

انگشتر در رکوع دادن و این نوع صدقه دادن مدح شده است.

سمرقندی‌‌ در تفسیر خودش‌‌ می‌گوید:

يعني يتصدقون في حال ركوعهم حيث أشار علي بخاتمه إلى المسكين حتى نزع من أصبعه وهو في ركوعه 

تفسير السمرقندي  ج 1   ص 424، اسم المؤلف:  نصر بن محمد بن أحمد أبو الليث السمرقندي الوفاة: 367 ، دار النشر : دار الفكر - بيروت ، تحقيق : د.محمود مطرجي

یعنی انگشتر را از انگشت بیروت آورد و در حالت رکوع بود و اشاره کرده که فقیر ببرد.

کسانی که ما اسم آن‌ها را آوریم، از نظر ابن تیمیه عالم بودند یا نبودند، اهل سنت بودند یا نبودند یا ابن تیمیه تافته جدا بافته است و یک وهابی ناصبی دشمن اهل بیت علیهم السلام است.

کلیپ وهابی چه خبر:

مؤمن زاده: همراه‌هان همیشگی شبکه جهانی ولایت سلام، بنا شده از این این هفته در خدمت شما باشیم با یک آیتم جدید و کوتاه و مفید با نام از وهابی چه خبر،‌‌ می‌خواهیم در این برنامه به کارهایی که وهابی‌ها انجام‌‌ می‌دهند و کارهایی که شاید انجام‌‌ نمی‌دهند بپردازیم؛ چون وهابی‌ها از قدیم الایام ید طولایی در خوردن داشته‌‌‌اند، برای ابتدای کار چند برنامه به بحث خوردنی‌ها و نخوردنی‌های وهابیت پرداخته‌‌ایم، چیزهایی که وهابی‌ها می‌خورند و چیزهای عادی و روزمره است و خیلی معمولی و طبیعی است؛ مثل سگ و گربه و مار و جن و حتی انسان، برای شروع به نظر من خوب است که از نخوردنی‌های آن‌ها شروع کنیم؛ چون نخوردنی‌های آن‌ها خیلی کمتر از خوردنی‌های آن‌ها است، یک نمونه از چیزهایی که‌‌ نمی‌خورند با هم ببینیم بعد در مورد خوردنی‌های وهابی‌ها با هم صحبت‌‌ می‌کنیم.

کیانی: استاد عذر‌‌ می‌خواهم، اگر اجازه دهید پرسش دیگری که آقا رضا مطرح کرده‌‌‌اند و فرموده‌‌‌اند که آقایان در محرم جشن‌‌ می‌گیرند و شربت و شیرینی‌‌ می‌دهند و تعبیر ایشان گفتند آن چیزی که ما شاهد هستیم به جشن گرفتن بیشتر شبیه است و شربت و شرینی‌‌ می‌دهند و فرمودند که خوردن این شربت و شیرینی و غدایی که‌‌ می‌دهند چه حکمی دارد؟

عبدالله حیدری: خوردن آن‌ها درست نیست، قطعا این نذر برای غیر خدا است و نذر غیر خدا نجس است و چنین چیزی به هیچ عنوان خوردنش جایز نیست.

مؤمن زاده: دیدید که آقای عبدالله حیدری‌‌ می‌گویند که خوردن نذری امام حسین علیه السلام حرام است و نذری امام حسین علیه السلام نجس است، بنابراین آن چیزی که نجس نیست و حرام نیست و قابل خوردن است چیست؟

برای کسانی که باور ندارند، این حال کسانی است که در منطقه جنوبی دمشق هستند، مفتی‌های وهابی فتوا داده‌‌‌اند و مردم به این فتوا عمل کردند. 

مومن زاده: این زبان بسته‌هایی را که‌‌ می‌بینید به آن‌ها گربه‌‌ می‌گویند، تا چند وقت اخیر کسی این‌ها را‌‌ نمی‌خورد؛ اما الآن ظاهرا از بخت بد آن‌ها مثل موجودات دیگر گیر این وهابی‌ها افتاده‌‌‌اند، آقا این کار را انجام نده، انجام نده، این کار به خدا بد است.

این جگر گربه است، بهترین و خوشمزه‌ترین قسمت جگر است و این مرحله آخر است، گربه‌ای که سربریدند را‌‌ می‌پزند.

مومن زاده: آموزش طبخ گربه را هم با هم دیدیم، این دیگر از عجایب بود، گربه را ندیده بودیم بخورند که این آقایان وهابی به آن هم رحم نکردند، یک نمونه دیگر هم هست، خوردن جوجه تیغی.

جوجه تیغی را برای چه‌‌ می‌خوری؟

این کار را نکن، تیغش در گلویت گیر‌‌ می‌کند بعد برای خودت بد‌‌ می‌شود، این کار را نکن؛ ولی من فکر‌‌ می‌کنم این‌ها به تازگی از برادران بودایی‌‌شان یاد گرفته‌‌‌اند که بعضی از چیزهای دیگر را هم‌‌ می‌شود خورد، الآن یادشان افتاده‌‌‌اند که تا الآن نخورده‌‌‌اند، الآن‌‌ می‌خواهند عقب نیفتند، بخورند آقا اشکال ندارد؛ ولی چقدر خوب است که فکر کنی که این‌ها به کجا رسیده‌‌‌اند که خوردن نذری امام حسین علیه السلام را حرام‌‌ می‌دانند و خوردن جوجه تیغی و گربه و خیلی چیزهای دیگر که‌‌ ان شاء الله در جلسات دیگر با هم دیگر ملاحظه‌‌ می‌کنیم این موارد را حلال‌‌ می‌دانند، تا برنامه بعد یا علی مدد.

بیننده آقای موسوی از ملایر: 

تشکر از برنامه خیلی خوب و خیلی عالی شما، واقعا یک دانشگاه رایگان و مجانی درون خانه‌های شیعیان است و دل مردم را روشن‌‌ می‌کند و راهنمایی‌‌ می‌کند، از شما تشکر‌‌ می‌کنم.

پیروان‌‌ ابن تیمیه که انسان‌های واقعا جمودالعقل و قوی المکر و عظیم السهم و کذاب هستند که واقعا برازنده و لیاقت آن‌ها این صفات است، چند مدت پیش یک نفر از شبکه وصال که تا الآن هم دیده نشده بود، یک روسری روی سرش گذاشته بود و هیچ تکان هم‌‌ نمی‌خورد که آیه:

انما وَلِيُّكُمُ‏ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ

سوره المائده، آیه 55

این آیه را‌‌ می‌خواند که مربوط به حضرت علی است، می‌خو‌‌‌اند و بررسی‌‌ می‌کرد، یک شبهه‌ای انداخت،‌‌ می‌گفت اگر انگشتر دادن و صدقه دادن رسم بود،‌‌ می‌بایست که پیروان علی بن ابی طالب همین عمل را انجام‌‌ می‌دادند،‌‌ می‌خواستم یک توضیح مختصری هم در این رابطه بدهید.

در ضمن همین گربه خوری که الآن نشان دادید و جوجه تیغی خوری، این را شبکه وهابی‌ها در خبرها‌‌شان به مردم سوریه وصل‌‌ می‌کردند،‌‌ می‌گفتند که این‌ها از گرسنگی و فقر و فلاکت این کار را انجام‌‌ می‌دهند.

استاد روستایی:

خیلی کارها را پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم هم انجام داده است؛ مثلا یکی از چیزهایی که پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم انجام داده است خواندن نماز شب بوده است، آنچه که از روایات به دست‌‌ می‌آید، این است که نماز شب بر پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم واجب بوده است، ما باید بپرسیم که آیا مسلمانان این کار را به صورت واجب انجام بدهند یا چند همسری پیامبر که پیامبر همسران زیادی داشته است، اگر این کار رسم بوده است؛ پس چرا همه صحابه نیامده‌‌‌اند هر کدام 10 تا زن بگیرند؟

طبق نقلی که آقایان اهل سنت دارند که البته جای نقد و بررسی است، تا 22 همسر هم من خودم دیده‌ام شاید بیشتر هم باشد، در کتاب طبقات بن سعد برای پیامبر تا 22 همسر ذکر کرده است، این طور‌‌ می‌توان سوال کرد اگر این رسم بود هر کدام 22 تا زن بگیرند؟

این آقایان وهابی با همین سؤالی که طرح کردند، ناصبی بودن خودشان را ثابت کردند، ما که در این شبکه گفتیم که علمای اهل سنت ادعا کرده‌‌‌اند و این مورد را به عنوان اجماع ائمه تفسیر آورده‌‌‌اند که ائمه تفسیر گفته‌‌‌اند این آیه در مورد امیرالمومنین نازل شده است و امیرالمومنین انگشترش را در رکوع هدیه داده است، آقای وهابی که ادعای محبت اهل بیت را دارید، این مواردی که ذکر کردیم در کتاب‌های اهل سنت بود، شما هم که ادعا دارید که حتی بیشتر از ما امیرالمومنین علیه السلام را دوست دارید، چرا شما به تأسی از امیرالمومنین علیه السلام این کار را انجام‌‌ نمی‌دهید؟

این کار از اختصاصات امیرالمومنین علیه السلام بوده است.

برادران اهل سنت ذیل آیه 40 سوره توبه‌‌ می‌گویند: این آیه در مورد ابابکر است، اینکه ابابکر با پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم در غار رفته است، آیا منطقی است که من از شما به این صورت سوال کنم چرا هر سال صحابه با پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم در غار‌‌ نمی‌رفتند؟

یک قضیه‌ای بوده و در یک واقعه‌ای اتفاق افتاده است و تمام شده است و به قول آقایان فقط هم مختص ایشان بوده است، آیا‌‌ می‌توانیم بگوییم که همه بیایید انجام بدهید؟

قضایای اختصاصی قضیه‌اش با موارد دیگر فرق‌‌ می‌کند، این مسئله در مدح امیرالمومنین است، برای اثبات ولایت امیرالمومنین است که این البته یکی از راه‌های اثبات ولایت امیرالمومنین است، اگر صحابه دیگر مثل امیرالمومنین ولایت و امامت‌‌ می‌داشتند، باید انجام‌‌ می‌دادند، اگر شیعیان مثل امیرالمومنین علیه السلام امامت من قبل الله‌‌ می‌داشتند و امام معصوم بودند، باید این کار را انجام‌‌ می‌دادند.

این کار از اختصاصات شخص امیرالمومنین است که در آن موقع انجام داده است، البته در بعضی از روایات آمده است که ائمه شیعه هم به تأسی از امیرالمومنین علیه السلام انجام داده‌‌‌اند؛ چون آن‌ها هم امام واجب الاطاعه بوده‌‌‌اند، این کار نشانه بر امامت و ولایت است، این نشانه به دیگران اختصاصی ندارد.

بیننده آقای متجدد از مشهد:

شما مربیان عزیزی هستید که زحمت بسیار و صبر بسیار و حوصله بسیار دارند و به تلاش‌‌ می‌پردازند و برای حقانیت شیعه تلاش‌‌ می‌کنند، من در رابطه با این آیه:

انما وَلِيُّكُمُ‏ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ

سوره مائده، آیه 55

چند وقت پیش در یکی از شبکه‌های وهابی بنده خدایی تفسیر قرآن‌‌ می‌کرد، در حین تفسیر روی همین آیه کار‌‌ می‌کرد و مانور‌‌ می‌داد که همین صحبت‌هایی که جناب روستایی کردند که اگر بشود ولی و جانشین را از این طریق انتخاب کرد، چرا بعدی‌ها این کار را نکردند؟

اولیاء دیگر چطوری معرفی شدند؟

بنده که در رابطه به صحبت‌های این بنده خدا که فکر‌‌ می‌کردم، دیدم که خداوند و حضرت رسول دارند نسخه بعد از خودشان را برای امت آماده‌‌ می‌کنند، خدا‌‌ می‌گوید من و رسولم و کسی که این تک نسخه که نسخه دومی هم ندارد و کسان دیگری اگر چنین کاری را انجام بدهند، به تأسی از امیرالمومنین علیه السلام نیست؛ برای این است که حتی خودشان در یک جایی نقش دیگری را بازی کنند.

بیننده آقای شکیبا از رشت:

تشکر می‌کنم هم از شبکه ولایت و هم از حاج آقا حسینی و هم از همه کارکنان شبکه ولایت، واقعا شبکه خوبی است، واقعا یک شبکه‌ای است که درس آموز است، یکی از خوبی‌هایی که دارد با زبان مؤدب و خوب صحبت‌‌ می‌کند.

من به عنوان یک شیعه خیلی شدید تعصب شیعی دارم، تعصب عقلآنی هم نسبت به امیرالمومنین علیه السلام دارم و بغض هم نسبت به دشمنان امیرالمومنین علیه السلام دارم؛ اما اهل سنت را با رئیسان خودشان یکسان‌‌ نمی‌پندارم، جلوی اهل سنت به رئیسا‌‌ن‌شان هزار جور حرفی که الآن‌‌ می‌زنم، نمی‌توانم بیان کنم.

این شبکه خوبیش این است که حداقل با زبان خوب و خوش در عین حال علمی به دور از تعصب غیر منطقی مسائل را بیان‌‌ می‌کند.

چند مورد به نظرم رسید که بیشتر در مورد صحاح سته بود، قسمتی که نسبت به رسول اکرم بود؛ یعنی به نظر من کسانی که صحاح سته را به خصوص صحیح مسلم و صحیح بخاری را قبول دارند،‌‌ می‌گویند هر چه در این کتاب‌ها است صحیح است، این افرادی که حداقل تحصیل کرده هستند، خودشان بخوانند متوجه‌‌ می‌شوند که این صحیح بخاری و مسلم و این 6 کتاب آن‌ها مملو از تناقض است.

بیننده آقای شاهی از ملایر:

سوال من در رابطه با برادران اهل سنت است و متوجه کارشناسان و علمای اهل سنت است، یک سوال از آن‌ها‌‌ می‌پرسم فکر کنند و جواب دهند، من که برای سوال خودم جوابی را پیدا نکردم.

می‌گویند بعد از رحلت پیامبر اسلام حضرت محمد صلی الله علیه و آله تا زمانی که حضرت علی علیه السلام به خلافت رسیدند 24 یا 25 سال گذشته است، در بیان پیامبر در قرآن در مورد منافقین زیاد آیه و سوره آمده است، چطور شد در طول این 25 سال اثری از منافقین نبوده است؟

بعد که امیر المؤمنین آمد‌ دوباره منافقین پیدا شدند.

بیننده آقای شاهو از کردستان از اهل سنت:

من لهجه فارسی خوبی ندارم اگر اشتباهی بود ببخشید.

یکی از کتاب‌های مرجع خود شما الانوار النعمانیه جلد 2 صفحه 279 ایشان این طور گفته که خدا و پیامبر و امام ما با اهل سنت فرق دارد.

مجری:

یعنی آن تعریفی که ما از خداوند داریم با آن تعریفی که اهل سنت دارند و با آن تعریفی که از پیامبر دارند با همدیگر فرق‌‌ می‌کنند، بله ما هم قائل این هستیم، بله تعریف فرق دارد.

بیننده:

این مسأله را برای ما روشن کنید که فرقش در چه چیزی است.

چرا شما اهل تشیع هستید و ما اهل سنت هستیم و آن 4 شبکه هم که هستند، شبکه‌های وهابی هستند؟

ما هم‌‌ می‌گوییم وهابی هستند، چرا وقتی که شما ایرادی را که از ایشان‌‌ می‌گیرید به کتب اهل سنت استناد‌‌ می‌کنید؟

شما‌‌ می‌گویید آن‌ها وهابی هستند، این‌ها که وهابی هستند باید یک کتابی و یک چیزی از خودشان داشته باشند، نباید در کتاب ما بگویید که این‌ها وهابی هستند و اهل سنت این را گفته است یا نگفته است.

یک منبع معتبری باشد از خود ایشان نه ما، ما اهل سنت هستیم که عقاید خودمان را داریم، شما اهل تشیع هستید و عقاید خودتان را دارید، آن‌ها هم اهل وهابیت هستند و عقیده خودشان را دارند، هر کدام هم باید به مسائل و کتابی که دارند عقیده داشته باشند.

بیننده آقا ابوالفضل از بوکان از اهل سنت:

دوستی داشتم که یک کتابی دستش بود، کتاب درباره شیخ الاسلام‌‌ ابن تیمیه نوشته بود، با برنامه‌هایی که من در شبکه شما‌‌ می‌بینم، شما به گونه‌ای‌‌ می‌گویید که این فرد ناصبی و دشمن اهل بیت بوده است، من این کتابی که در دست ایشان بود را خواندم، همه حرف‌هایش توحیدی بود؛ یعنی راجع به به خدا بود، طبق ادله‌ای که از کتاب قرآن آورده بود و هیچ تضادی پیدا نکردم.

مجری:

اسم کتاب را هم‌‌ می‌فرمایید؟

بیننده:

اسم این کتاب را فراموش کردم، سال 73 بود که من این کتاب را خواندم، من یک مرور کوتاهی داشتم، گفتم ببینم واقعا این گونه است که در شبکه ولایت من‌‌ می‌بینم که ایشان ناصبی بوده است؛ ولی هر چه که من نگاه کردم چیزی به آن صورت پیدا نکردم.

استاد عباسی: 

آن کتابی را که شما خواندید، محتوای کتاب در رابطه با چه مطلب و موضوعی بود؟

بیننده:

بیشترش درباره آیات قرآن بود و درباره توسل که مثلا خداوند که ابلاغ کرده است، خودش وسیله را در قرآن بیان کرده است که مثلا تقوا و دعا و امثال این موارد است.

موضوعات مختلفی داشت.

استاد عباسی: 

هر کتابی یک موضوعی دارد،‌‌ ابن تیمیه حرانی کتاب‌های مختلف دارد البته من توصیه‌‌ می‌کنم به شما که شیخ الاسلام نگویید، میل خود شما است؛ به خاطر این که برخی از علمای اهل سنت در همان دوره معقتد بودند که هر کسی که به‌‌ ابن تیمیه شیخ الاسلام بگوید:

فهو بهذا الإطلاق كافر 

الضوء اللامع  ج 9   ص 292، اسم المؤلف:  شمس الدين محمد بن عبد الرحمن السخاوي الوفاة: 902 ، دار النشر : منشورات دار مكتبة الحياة - بيروت

با همین اطلاق شیخ الاسلام، کافر‌‌ می‌شود.

این نظر علمای اهل سنت در آن دوره بود.

اما کتاب‌ها محتوای متفاوت دارد‌‌، ابن تیمیه کتاب‌های مختلفی دارد؛ مثلا یک کتابش است زیارت القبور والاستنجاد بالمعبود در رابطه با زیارت اهل قبور است و یک کتاب است قاعدة جلیله فی التوسل والوسیله که در رد توسل است که احتمال‌‌ می‌دهم شما این کتاب‌‌ ابن تیمیه را دیده باشید که در رابطه با توسل و حرمت توسل مطالبی را ذکر کرده است و آیاتی را ذکر کرده است و ادله‌ای هم آورده است، کتابی هم دارد به نام منهاج السنه که بعضی از علمای اهل سنت تعبیرشان این بود که منهاج البدعه یا منهاج الفرقة الشاذه است، این کتاب در رابطه با اهل بیت صحبت کرده است، استناداتی که ما ارائه کردیم غالبا بحث ناصبی بودنش؛ چون آنجا به موضوع و محتوای مربوط به اهل بیت و درجات و فضایل اهل بیت پرداخته است، به این کتاب بر‌‌می‌گردد، قرار نیست شما هر کتابی را از او پیدا کردید بروید داخل آن کتاب ناصبی بودن‌‌ ابن تیمیه را بتوانید دربیاورید؛ چون ما گفتیم ناصبی منافق است،‌‌ خیلی باز و آشکار بیان نمی‌کند.

ما در اینجا به ادله و استنادات بیان کردیم، از کتابی خاصی این ادله را بیان کردیم، اگر احیانا شما کتاب دیگری را دیدید با موضوع دیگری دیدید؛ به خاطر متفاوت بودن موضوع ممکن است شما در آن کتاب مطلبی را به عنوان ناصبی بودن پیدا نکنید، بله در همان کتاب قاعدة جلیله فی التوسل والوسیله، شما مخالفت با عقاید اهل سنت در بحث توسل و سوء استفاده از آیات قرآن را پیدا‌‌ می‌کنید.

ناصبی بودن را باید مراجعه کنید به منهاج السنة النبویه با آن آدرس‌هایی که بنده و استاد روستایی خدمت شما تقدیم کردیم.

مجری: 

آقای شاهو از کردستان فرمودند در کتاب انوار النعمانیه سید نعمت الله جزایری رحمت الله علیه آمده است که خدای ما با خدای اهل سنت و پیامبر ما با پیامبر اهل سنت فرق دارد، این مورد را توضیح‌‌ دهید.

استاد روستایی:

ایشان باید عبارت عربی کتاب را بخوانند، اینکه بگویند در فلان کتاب آمده است، من هم‌‌ می‌گویم در فلان کتاب چنین آمده است یا چنان آمده است، فرض کنیم آمده باشد، ایشان قطعا منظور‌‌شان تعریف و شرایط است، ما مثلا شرایط و آن اختصاصات که برای پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم قرار‌‌ می‌دهیم و آن تعریفی که از پیامبر داریم فرق‌‌ می‌کند، به عنوان نمونه اعتقاد ما این است که پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم ما معصوم از خطا و اشتباه و فراموشی و گناه و همه چیز است و از ابتدای تولد هم این عصمت را داشته است؛ ولی عزیزان اهل سنت ما‌‌می‌گویند پیامبر در امور وحیانی معصوم هستند، اعتقاد ما این است که بر پیامبر نعوذبالله شیطان‌‌ نمی‌تو‌‌‌اند تسلط پیدا کند، در کتاب الدرالمنثور از آقای سیوطی آمده است:

وأخرج البزار والطبراني وابن مردويه والضياء في المختارة بسند رجاله ثقات 

الدر المنثور  ج 6   ص 65، اسم المؤلف:  عبد الرحمن بن الكمال جلال الدين السيوطي الوفاة: 911 ، دار النشر : دار الفكر - بيروت - 1993

سندی که تمام راویانش مورد وثوق هستند، از سعید بن جبیر از ابن عباس‌‌ می‌گوید: پیامبر وقتی این آیه را خو‌‌‌اند:

أفرأيتم اللات والعزى ومناة الثالثة الأخرى تلك الغرانيق العلى وان شفاعتهن لترتجى 

الدر المنثور  ج 6   ص 65، اسم المؤلف:  عبد الرحمن بن الكمال جلال الدين السيوطي الوفاة: 911 ، دار النشر : دار الفكر - بيروت - 1993

این بت‌های 3 گانه پرستوهای بلند پرواز هستند و شفاعت‌‌شان امید‌‌ می‌رود.

مشرکین خوشحال شدند، گفتند بالاخره پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم هم به حق رسید و از خدایان ما به نیکی یاد کرد، جبریل علیه السلام آمد به پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم گفت آیه را بخوان، پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم آیه را خواند تا به اینجا رسید، جبریل گفت:

ما أتيتك بهذا هذا من الشيطان

الدر المنثور  ج 6   ص 65، اسم المؤلف:  عبد الرحمن بن الكمال جلال الدين السيوطي الوفاة: 911 ، دار النشر : دار الفكر - بيروت - 1993

این‌ها را من نگفته بودم، شیطان گفته است.

در این نقل آمده است که شیطان بر پیامبر تسلط پیدا کرده است، ما این‌ها را قبول نداریم، اعتقاد ما این است که پیامبر از اول عصمت داشته است که از بدو تولد بوده است؛ چه بسا جناب سید نعمت الله جزایری مقصود‌‌شان این بوده است که قطعا همین است؛ وگرنه ما حضرت محمد صلی الله علیه و آله را به عنوان پیامبر قبول داریم، برادران اهل سنت ما هم همین گونه هستند.

 


حجت الاسلام عباسی و حجت الاسلام روستایی

      ارسال نظر

*:نام ونام خانوادگي
*:پست الکترونيکي
*:متن نظر