صفحه اصلي |    اخبار   |  کتابخانه |  آرشيو برنامه ها |  معرفي برنامه ها |  طرح پرسش |  درباره ما |  ارتباط با ما |  Webmail

تاريخ: 07 دي 1392 تعداد بازديد: 2588 
نظر ابن تیمیه در رابطه با آیه تطهیر
سراب وهابیت
دانلود صوت
دانلود فيلم

بسم الله الرحمن الرحیم

تاریخ: 1392/10/07

مجری:

استاد عباسی، از آنجایی که شما به تازه‌گی از کربلا برگشته‌اید، از خاطرات شیرین این سفر برای ما بگویید.

استاد عباسی:

شنیدن کی بود مانند دیدن.

حقیقتا در این سفر مبحوت عظمت اباعبدالله الحسین بودم، حضرت اباعبدالله الحسین به توفیق داده‌اند که تا الان سفرهای زیادی مشرف شده‌‌‌ام، ایام و مناسبت‌های مختلف، شبهای قدر، عرفه، روز عاشورا بوده‌‌‌ام؛ اما حقیقتا هیچ کدام قابل مقایسه با ایام اربعین امام حسین علیه السلام نیست؛ یعنی کرامتی که در همه این سفر مشاهده می‌شود، سفر از نظر سختی فوق العاده سخت است؛ اما از نظر شیرینی فوق العاده شیرین است؛ یعنی در این سفر انسان‌‌ بخشی از آن قربت اهل بیت در‌‌ آن دوران را ملاحظه می‌کند که‌‌‌ آدم این مقدار را ما با کفش روی آسفالت با‌‌ آن احترام و عزتی که برای ما قائل می‌شوند و کسانی که موکب در طول مسیر دارند که نه تازیانه‌ای است و نه اسارتی است و نه غم فقدانی است و نه تاریکی و مشکلات در بیابان و نه خار بیابانی است، این موارد هیچ کدام نیست،‌‌ آدم احساس می‌کند که به اندازه ذره‌ای همنوا و هم مسیر با کاروان اسرای کربلا و حضرت زینب سلام الله علیها و حضرت رقیه سلام الله علیها می‌شود و از‌‌ آن طرف هم‌‌ آن کرامت اهل بیت و معجزه کرامت امام حسین علیه السلام را می‌بیند که تعبیر خیلی زیبای از جانب یکی از عزیزان بود و‌‌ آن اینکه تجلی ولایت و تجلی دوران پس از ظهور در این دوره است؛ یعنی اگر بخواهیم یک قطره دوران پس از ظهور را به ما نشان بدهند، پیاده روی نجف به کربلا را به ما نشان می‌دهند که در‌‌‌ آنجا همه آدم‌هایی که آمده‌اند، فقط و فقط کارها‌‌یشان را برای خدا انجام می‌دهند.

غذا دادن برای خدا است، غذا خوردن برای خدا است، راه رفتن برای خدا است، همه امور برای خدا است و‌‌ آن عظمت که میلیون‌ها نفر با‌‌ آن عشق و با‌‌ آن عبادت می‌روند همه برای خدا است.

شب در موکب استراحت می‌کردیم که خانواده و دیگران همراه بودند، من گاهی پشت پنجره می‌آمدم در حدود ساعت 2 نیمه شب، می‌دیدم این جمعیت و این سیل جمعیت روان است، 4 نیمه شب می‌روند، 5 صبح می‌روند؛ یعنی تنها موقعی که شما خلوت پیدا می‌کنید که مسیر خلوت است، فقط موقع نماز ظهر و عصر بود، به محض اینکه موکب‌‌ها اذان می‌دادند، توقف جمعیت بود؛ برای نمازهای جماعت و واقعا میلیون نفر در این مسیر نماز جماعت می‌خواندند؛ اما بقیه مواقع توقفی وجود نداشت.

حضور من بشخصه یک قطره در یک دریا است، من کنار می‌ایستم این جمعیت به صورت سیل خروشان می‌رود و اگر داخل جمعیت باشم باز هم می‌رود.

من خیلی تأسف خوردم که دوربین نبرده بودم که یک جاهای واقعا لازم بود که بعضی از تصویرها را ثبت می‌کردم، بعضی از عباراتی که روی پرده‌‌ها نوشته بودند، بعضی از کلماتی که بعضی از افراد به زبان جاری می‌کردند، یک‌‌ آقایی از این موکب‌‌ها پشت بلندگو به عربی التماس می‌کرد و می‌گفت: ‌ای زائر برای چه توقف نمی‌کنی استراحت کنی و برای چه توقف نمی‌کنی ما شما را پذیرایی کنیم، شما را به خدا توقف کنید که ما شما را پذیرایی کنیم، گاهی بچه‌‌های کوچک می‌آمدند با التماس و با زور می‌گفتند شما را به خدا بیایید توقف کنید و استراحت کنید و افرادی که واقعا بنابر ظاهر توان جدی نداشتند؛ مثلا یک آقایی حدود 50 ساله که هردو پایش قطع بود، یا مادر زادی بود یا در عملیات تروریستی و یا غیره قطع شده بود، این فرد وسط جاده نشسته بود، با دست‌هایش یک سینی خرما را روی سر نگه داشته بود و روی سر گذاشته بود، سنگینی سینی خرما را تحمل می‌کرد و با یک حالت به زائرین التماس می‌کرد که از این خرماها بردارید و استفاد کنید و به این اندازه سهیم شود یا بچه کوچک، دختر بچه‌‌ها و پسر بچه‌‌ها خدمت می‌کردند.

ان شاء الله سال دیگر روزی همه ما بشود، این همه ابن تیمیه و پیروان او در وهابیت تلاش کردند که زیارت قبور و سفر برای زیارت قبور را کمرنگ کنند، جمعیت امسال 2 برابر سال گذشته بود، بنابر نظر‌‌ این‌ها این موج جمعیت شرک کرد و با این عشق و علاقه از 10 روز یا 15 روز قبل آمدند، از کشورهای مختلف حضور داشتند، من از سعودی افرادی را دیدم و از مالی افرادی را دیدم و از کشورهای مختلف آفریقایی افرادی را دیدم، از کشورهای آسیای میانه افرادی را دیدم، از جاهای مختلف حضور داشتند و این واقعا مبحوت کننده بود که وجه اشتراک همه شیعیان عالم مراسم پیاده روی بود، هدف یک چیز بود و آن هم سید الشهدا بود و الان بعد از حدود 1400 سال، این طور مردم می‌آیند و مشارکت می‌کنند و در عزاداری به این شکل همراهی دارند.

ان شاء الله همه بینندگان توفیق نسیب‌‌شان شود، نگذارید یک روز به اربعین یا 2 روز به اربعین آماده شوید،‌‌ آن حسرتی که من سال گذشته شب اربعین در برنامه سراب وهابیت خوردم، شاید همان را امام حسین نگاه کرد و ما را امسال برد، نگذارید نزدیک شود، واقعا یک عزم و اراده می‌خواهد.

مجری:

استاد روستایی، این اهل بیتی که در آیه تطهیر آمده است، با اهل بیتی که در دیگر آیات بیان شده است یا واژه‌هایی که هم معنی آن است، تفاوتی با هم دارند یا خیر؟

استاد روستایی:

واژه اهل بیت به اهل خانه اطلاق می‌شود؛ ولی در فرهنگ قرآن هر جا خداوند اهل بیت نبوت را می‌خواهد اراده کند، با کار برد خاصی این الفاظ را به کار می‌برد، واژه اهل البیت را به کار می‌برد.

در سوره احزاب خداوند پیرامون زنان پیامبر صحبت می‌کند و راجع به خانه‌‌های پیامبر عبارت بیوت را به کار می‌برد:

وَ قَرْنَ في‏ بُيُوتِكُنَّ

سوره احزاب، آیه 33

ادامه همین آیه، آیه تطهیر است.

وقتی که می‌خواهد راجع به خانه‌‌های همسران صحبت کند، واژه بیوت را به کار می‌برد، در خانه‌‌های خود باید بنشینید، برای غیر از نیاز و غیر از احتیاج نباید بیرون بیایند؛ اما یک خط پایین‌تر لسان خداوند اهل البیت می‌شود، فرق می‌کند دیگر بیوت به کار نمی‌برد.

در جای دیگر قرآن وقتی خداوند تبارک و تعالی اهل بیت حضرت ابراهیم سلام الله علیه را می‌خواهد مخاطب قرار بدهد و درود خودش را بر‌‌ آن‌ها بفرستد، می‌فرماید:

رَحْمَةُ اللَّهِ وَبَرَكَاتُهُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ

سوره هود، آیه 73

سلام و رحمت خدا بر شما اهل البیت باد.

قطعا اهل بیت وحی در اینجا مد نظر است، ما جایی نداریم که خداوند در مورد یک نبی مثل حضرت نوح گفته باشد اهل البیت، هر جا که خداوند در مقام بیان فضیلت است از این لفظ استفاده می‌کند.

در این آیه در بیان فضیلت پاکی است،‌‌‌ آنجا هم در بیان فضیلت است، قطعا یک اهل البیت خاص مد نظر است؛ چون قائل خدا است،‌‌‌ آنجا خدا می‌خواهد درود بفرستد و اینجا هم می‌خواهد یک پاکی و یک دوری از رجس و هر گونه پلیدی را بیان کند.

طبیعتا باید یک افراد خاصی باشد؛ به خاطر اینکه ما قطعا این را می‌دانیم و بر این مسئله شیعه و سنی اتفاق دارند که حتی بین همسران انبیاء افرادی بودند که مثبت نبودند که 2 نمونه‌‌اش را قرآن به صراحت تمام در سوره تحریم آیه 10 مثال می‌زند که همسر حضرت لوط و همسر حضرت نوح هستند و یا حتی در مورد همسران پیامبران اسلام هم در سوره تحریم آیه 3 تا 5 که راجع به راز پیامبر صحبت می‌کند، صحبت از توطئه می‌کند:

وَإِذْ أَسَرَّ النَّبِيُّ إِلَى بَعْضِ أَزْوَاجِهِ حَدِيثًا فَلَمَّا نَبَّأَتْ بِهِ وَأَظْهَرَهُ اللَّهُ عَلَيْهِ عَرَّفَ بَعْضَهُ وَأَعْرَضَ عَنْ بَعْضٍ فَلَمَّا نَبَّأَهَا بِهِ قَالَتْ مَنْ أَنْبَأَكَ هَذَا قَالَ نَبَّأَنِيَ الْعَلِيمُ الْخَبِيرُ إِنْ تَتُوبَا إِلَى اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُمَا وَإِنْ تَظَاهَرَا عَلَيْهِ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلَاهُ وَجِبْرِيلُ وَصَالِحُ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمَلَائِكَةُ بَعْدَ ذَلِكَ ظَهِيرٌ عَسَى رَبُّهُ إِنْ طَلَّقَكُنَّ أَنْ يُبْدِلَهُ أَزْوَاجًا خَيْرًا مِنْكُنَّ مُسْلِمَاتٍ مُؤْمِنَاتٍ قَانِتَاتٍ تَائِبَاتٍ عَابِدَاتٍ سَائِحَاتٍ ثَيِّبَاتٍ وَأَبْكَارًا

سوره التحریم، آیه 3 ـ 5

صحبت از توطئه است که در صحیح بخاری و دیگر کتب آمده است که مصداق این 2 نفر چه کسانی بودند، ما می‌دانیم که بین زنان پیامبر چنین افرادی وجود دارد.

وقتی این اهل البیت را می‌گذاریم کنار‌‌ آن اهل البیتی که در مورد زن و خانواده حضرت ابراهیم آمده است می‌فهمیم که این 2 اهل البیت از یک جنس هستند، آنجا سلام و درود خدا است و اینجا بحث دوری از گناه و پلیدی است،‌‌ این‌ها را که کنار هم می‌گذاریم، می‌بینیم که اهل بیت خاصی باید مد نظر باشد؛ بنابراین‌‌ آن اهل بیت عامی که بین عرف مردم وجود دارد قطعا نیست.

در این سوره حتی در همین آیه ابتدا می‌گوید:

وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ

سوره احزاب، آیه 33

در آیه بعدی هم می‌گوید:

وَاذْكُرْنَ مَا يُتْلَى فِي بُيُوتِكُنَّ

سوره احزاب، آیه 34

دوباره می‌خواهد صحبت را برگرداند به خانه‌‌های همسران پیامبر واژه بیوتکن را به کار می‌برد.

بنابراین در آیه تطهیر اهل بیت خاص مد نظر است.

ابن تیمیه حرانی در کتاب منهاج السنه به آیه تطهیر می‌پردازد:

وأما آية الطهارة فليس فيها إخبار بكهارة أهل البيت وذهاب الرجس عنهم وإنما فيها الأمر لهم بما يوجب طهارتهم وذهاب الرجس عنهم

منهاج السنة النبوية ج 4 ص 21، اسم المؤلف: أحمد بن عبد الحليم بن تيمية الحراني أبو العباس الوفاة: 728 ، دار النشر : مؤسسة قرطبة - 1406 ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : د. محمد رشاد سالم

خداوند خبر نداده که اهل البیت پاک هستند و نگفته است که پلیدی و گناه از‌‌ این‌ها دور است، خدا دستور می‌دهد که پاک باشید، نگفته است که پاک هستند.

من نمی‌دانم این پاک باشید را از کجا در آورده است، آیه می‌فرماید:

إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا

سوره احزاب، آیه 33

خدا اراده کرده است که رجس و پلیدی را از شما ببرد، اگر‌‌ آن طوری که شما می‌گویید بود، می‌گفت از گناهان دوری کنید؛ کما اینکه در خیلی از جاهای قرآن داریم؛ اما ایشان می‌گوید در اینجا به این شکل آمده است.

بعد هم ابن تیمیه حرانی خیلی قشنگ و با مکر و حیله و نفاق می‌گوید:

كقوله تعالى ما يريد الله ليجعل عليكم من حرج ولكن يريد ليطهركم

منهاج السنة النبوية ج 4 ص 21، اسم المؤلف: أحمد بن عبد الحليم بن تيمية الحراني أبو العباس الوفاة: 728 ، دار النشر : مؤسسة قرطبة - 1406 ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : د. محمد رشاد سالم

خدا اراده نکرده که بر شما حرجی باشد، خدا اراده کرده که پاک باشید، این یرید با این یرید هیچ فرقی نمی‌کند، عوام فریبی می‌کند یا مثلا:

وقوله يريد الله ليبين لكم

منهاج السنة النبوية ج 4 ص 21، اسم المؤلف: أحمد بن عبد الحليم بن تيمية الحراني أبو العباس الوفاة: 728 ، دار النشر : مؤسسة قرطبة - 1406 ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : د. محمد رشاد سالم

خدا اراده کرد برای شما بیان کند یا مثلا چیزهای دیگری که وجود دارد، بعد تحلیل می‌کند:

فالإرادة هنا متضمنة للأمر والمحبة والرضا وليست هي المشيئة المستلزمة لوقوع المراد فإنه لو كان كذلك لكان قد طهر كل من أراد الله طهارته

منهاج السنة النبوية ج 4 ص 21، اسم المؤلف: أحمد بن عبد الحليم بن تيمية الحراني أبو العباس الوفاة: 728 ، دار النشر : مؤسسة قرطبة - 1406 ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : د. محمد رشاد سالم

این اراده‌ای که در اینجا آمده است یا آن اراده‌ای که در‌‌‌ آنجا است، این 3 مورد اراده دربرگیرنده این است که خدا امر می‌کند که شما باید پاک باشید، محبت داشته باشید و رضا داشته باشد، چیز خاصی را خدا نخواسته است؛ مثلا بگوید من یک مطلب خاصی را دارم بعد حتما هم باید واقع شود و مشیت خاصی را هم اراده نکرده است، اگر این جوری باشد اگر این اراده، اراده خاصی باشد؛ پس جاهای دیگر هم که یرید آمده است، لازمه‌‌اش این است که در همه این‌ها خدا هر چیزی را که اراده کرده است، پاک کرده باشد‌‌ این‌ها هم معصوم باشند.

فقط از نظر ظاهر نه از لحاظ دیگر آیا این یرید با‌‌ آن یرید‌‌ها فرق نمی‌کند؟

در این آیه انما یرید آمده است که انما از ادات حصر است؛ یعنی فقط همین که یک اراده خاص است، در آن آیه ما یرید یعنی اراده نکرده است، در این موارد ادات حصر ندارد؛ ولی در آیه تطهیر کلمه انما دارد.

وقتی در اینجا حصر آمده است یعنی فقط خدا اراده که رجس و پلیدی را اهل این بیت از‌‌ ببرد، فقط از‌‌ آن‌ها پلیدی را دور کند.

ما یک بحثی داریم، اراده تشریعی و اراده تکوینی، اراده تشریعی یعنی قانون گذاری که برای همه است، خدا می‌گوید هیچ کس مشرک نمی‌شود و یا هیچ کس دروغ نگوید و خدا اراده کرده مردم دروغ نگویند؛ یعنی‌‌ من دارم دستور می‌دهم که دروغ نگویید، این اراده برای همه است؛ اما وقتی ما این اراده را حصر کردیم و گفتیم این اراده برای افراد خاصی باشد، آیا این با تشریع و قانون گذاری عمومی سازگار است؟

طبیعتا سازگارنیست، اگر ما می‌خواهیم قانون گذاری عمومی کنیم، دیگر حصر برای چیست؟

در این آیات مثل این آیه که می‌فرماید:

مَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيَجْعَلَ عَلَيْكُمْ مِنْ حَرَجٍ وَلَكِنْ يُرِيدُ لِيُطَهِّرَكُمْ وَلِيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ

سوره مائده، آیه 6

خدا اراده نکرده که شما به سختی‌‌ بی‌افتید.

یا در آیه دیگر می‌فرماید:

يُرِيدُ اللَّهُ لِيُبَيِّنَ لَكُمْ وَيَهْدِيَكُمْ سُنَنَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ وَيَتُوبَ عَلَيْكُمْ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ

سوره نساء، آیه 26

یا در آیه دیگر می‌فرماید:

وَاللَّهُ يُرِيدُ أَنْ يَتُوبَ عَلَيْكُمْ وَيُرِيدُ الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الشَّهَوَاتِ أَنْ تَمِيلُوا مَيْلًا عَظِيمًا

سوره نساء، آیه 27

خدا اراده که شما توبه کنید و خدا اراده که به شما تخفیف دهد.

امثال این آیات که در قرآن آمده است، این موارد عمومی است و نیازی به حصر ندارد؛ ولی وقتی در آیه‌ای مطلبی حصر می‌شود، این نشاند دهنده این است که این مطلب برای افراد خاصی مد نظر است و طبیعتا این اراده در اراده تشریعی و عمومی نیست و نسبت به یک افراد خاصی مد نظر است.

از سیاق روایات متعدد و روایات بسیار زیادی که در این مسئله رسیده است، این فهمیده می‌شود که آیه در مقام مدح و ستایش اهل بیت است و فهم علمای اهل سنت هم از این آیه همین بوده است، اکثریت علمای اهل سنت است فهم‌‌شان این بوده که خدا می‌خواهد اهل بیت را مدح کند.

در بعضی از روایات داریم 6 یا 7 ماه پیامبر این آیه را در خانه امیرالمومنین و حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیهما قرائت می‌فرمودند؛ این که پیامبر چند ماه این کار را کردند؛ یعنی مدح می‌کنند، این مدح و ستایش با اراده تشریعی سازگاری دارد یا با اراده تکوینی؟

اراده تشریعی و قانون گذاری برای همه است؛ مثل اینکه من هر روز به یک شخصی بگویم مشرک نشوی بعد بگویم می‌خواهم مدحت کنم؛ چه ربطی دارد‌‌؟

این نباید مشرک شود و این در مورد همه است، این که مثلا بگویم که گناه نکنی، این مدح نیست، وقتی می‌گوید خدا اراده کرده که تو پاک باشی، پیامبر هم نه 1 روز و 2 روز، 6 الی 7 ماه این آیه را برای پیامبر خوانده است، این مدح است و مدح هم با اراده تشریعی سازگار نیست.

ما در روایات متعدد داریم که همسران پیامبر، امهات المومنین اصرار فراوان دارند که وارد این جرگه شوند که می‌گویند یا رسول الله ما هم هستیم، از جمله حدیث کساء است، اگر این کلی باشد و برای همه باشد؛ چه معنی برای این اصرار وجود دارد؟

برای چه اصرار کنند؟

این معلوم است که این یک فضیلت خاص است و نتایج خاص برای یک فرد خاص است؛ لذا‌‌ این‌ها اصرار می‌کنند؛ چه معنا دارد که رسول خدا یک عده را بیرون کند و بگوید شما نیستید؛ کما اینکه روایتی در این زمینه وجود دارد؟

ما روایاتی داریم که این مسئله بعد از دعای پیامبر بوده است؛ یعنی این آیه بعد از اینکه پیامبر دعا کرده‌اند نازل شده است، این مسئله در کتاب تفسیر قرآن العظیم‌‌ آقای ابن کثیر آمده است، البته در تفاسیر دیگر هم آمده است، ایشان هم نقل کرده است که من ایشان را انتخاب کردم؛ چون مورد قبول آقایان وهابی است و مورد احترام وهابی‌‌ها است.

در تفسیر قرآن العظیم ابن کثیر دمشقی به نقل از‌‌ طبری ذیل آیات 32 تا 34 سوره احزاب روایتی را می‌آورد که این روایت از حضرت‌‌‌ ام سلمه سلام الله علیها است که ایشان می‌گوید: در خانه من این آیه نازل شده است و بعد می‌گوید رسول خدا به خانه من آمد و گفتند:

لاتأذني لأحد فجاءت فاطمة رضي الله عنها فلم أستطع أن أحجبها عن أبيها ثم جاء الحسن رضي الله عنه فلم أستطع أن أمنعه أن يدخل على جده وأمه ثم جاء الحسين فلم أستطع أن أحجبه عن جده صلى الله عليه وآله وسلم وأمه رضي الله عنها ثم جاء علي رضي الله عنه فلم أستطع أن أحجبه فاجتمعوا فجللهم رسول الله صلى الله عليه وسلم بكساء كان عليه ثم قال هؤلاء أهل بيتي فأذهب عنهم الرجس وطهرهم تطهيرا فنزلت هذه الآية حين اجتمعوا على البساط قالت فقلت يا رسول الله وأنا قالت فو الله ما أنعم وقال إنك إلى خير

تفسير ابن كثير ج 3 ص 485، اسم المؤلف: إسماعيل بن عمر بن كثير الدمشقي أبو الفداء الوفاة: 774 ، دار النشر : دار الفكر - بيروت - 1401

هیچ کسی را اجازه نده پیش من بیاید، می‌گوید: حضرت زهرا سلام الله علیها آمد من دیدم نمی‌توانم جلو حضرت را بگیرم، پیش خودم گفتم ایشان صدیقه طاهره است، من چرا مانع ایشان شوم، طبیعتا ایشان از خصیصین پیامبر است و نتوانستم، امام حسن علیه السلام آمد، گفتم این می‌خواهد برود پیش مادر و جدش برود و امام حسین علیه السلام آمد و همین طور شد، امیرالمومنین علیه السلام آمد، نتوانستم گفتم این نفس پیامبر است، چطوری می‌خواهم جلوی ایشان را بگیرم، همه‌ آن‌ها جمع شدند، آن عبایی که رسول خدا روی شانه‌‌شان بود، همه را با‌‌آن عبا پوشاند؛ سپس این طور فرمود: خدایا‌‌ این‌ها اهل بیت من هستند، دعا می‌کند رجس را از‌‌ آن‌ها دور کن و‌‌ این‌ها را پاک بگردان، بعد این آیه نازل شد؛ در حالی که آن‌ها زیر آن عبا نشسته بودند، بعد به رسول خدا گفتم: من هم هستم که حضرت فرمود: نه تو نیستی تو خوبی؛ ولی تو جزء‌‌ این‌ها نیستی.

وقتی این آیه بعد از دعای پیامبر نازل می‌شود، آیا این ربطی به اراده تشریعی دارد؟

اراده تشریعی که نیازی به دعا ندارد، بنابراین اینکه ابن تیمیه می‌گوید این هیچ فرقی نمی‌کند، قطعا فرق می‌کند؛ منتها فرقش در کفر و عدم کفر و در ناصبی بودن ابن تیمیه است.

مجری:

استاد عباسی، آیا واژه ازواج و همسران با اهل بیت فرق می‌کند؟

استاد عباسی:

در بسیاری از منابع اهل سنت اگر کسی منصفانه مراجعه کند می‌بیند که ازواج را با اهل کاملا متفاوت و جدا دانسته‌اند؛ مثل این مسئله که ارث همسر با ارث دیگران متفاوت است یا بحث بعد از طلاق و مسئله نامحرمی که پیش می‌آید و مسائل دیگری که رخ می‌دهد.

در کتاب معرفت الصحابه ابی نعیم اصفهانی روایت 7418 از ام سلمه نقل می‌کند که می‌گوید من نزدیک درب بودم:

ألست من أهل البيت قال إنك إلى خير إنك من أزواج النبي صلى الله عليه وسلم

معرفة الصحابة ج 6 ص 3222، اسم المؤلف: لأبي نعيم الأصبهاني الوفاة: 430 ، دار النشر :

اگر کسی قرار است در این کساء قرار بگیرد، اگر کسی قرار است جزء اهل بیت قرار بگیرد و غیر از‌‌ آن خمسه طیبه باشد، باید‌‌‌ ام سلمه باشد که هم همسر پیامبر است و هم در خانه او است.

ام سلمه دم در ایستاده است و شاهد و ناظر است و جزء زنان شایسته پیامبر است.

حضرت می‌خواهد جایگاه را مشخص کند، مسئله جناب‌‌‌ ام سلمه نیست‌‌‌، حضرت به ام سلمه فرمودند تو مسیرت مسیر خوب است‌‌‌ و آدم خوبی هستی، تو از همسران پیامبر هستی؛ یعنی از اهل بیت نیستی؛ چون ام سلمه گفت: یا رسول الله آیا من از اهل بیت نیستم و حضرت در جواب فرمود: تو از همسران پیامبر هستی؛ یعنی از اهل بیت نیستی.

قالت ورسول الله صلى الله عليه وسلم في البيت وعلي وفاطمة وحسن وحسين رضي الله عنهم

معرفة الصحابة ج 6 ص 3222، اسم المؤلف: لأبي نعيم الأصبهاني الوفاة: 430 ، دار النشر :

ام سلمه گفت: پیامبر، حضرت زهرا سلام الله علیها، امیر المؤمنین، امام حسن و امام حسین علیهم السلام در خانه بودند.

در واقع این‌ها جزء اهل بیت‌‌ هستند؛ پس ازواج با اهل بیت متفاوت است، این که می‌گویند: اهل بیت یعنی‌‌ آن کسانی که در این بیت هستند، این حرف‌ها حرف‌های عامیانه است.

پیامبر می‌خواهد بین ازواج و اهل بیت فاصله بگذارد.

در عوام ممکن است اهل بیت را ازواج و فرزندان، همه را با هم بگویم؛ اما مطالبی که پیامبر می‌فرماید:

وَمَا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى

سوره نجم، آیه 3 و 4

بر یک سخن سول گرامی اسلام صلی الله علیه واله کلی قواعد و آثار فقهی و اخلاقی مترتب می‌شود، حرف پیامبر با حساب و کتاب است، این نیست که مسامحه کند، در گفتار مردم ممکن است مسامحه رخ بدهد.

در همان دوره پیامبر هم اگر در جایی مردم عادی احیانا همسر را جزء اهل بیت حساب کرده باشند، مسامحة استفاده کرده‌اند، مردم عادی در‌‌ آن دوره همسر را به این معنا جزء اهل بیت نمی‌دانستند.

در صحیح مسلم ذیل روایتی است که مربوط به حدیث ثقلین است، آنجا هم اهل بیت به کار برده شده است:

وَإِنِّي تَارِكٌ فِيكُمْ ثَقَلَيْنِ أَحَدُهُمَا كِتَابُ اللَّهِ عز وجل هو حَبْلُ اللَّهِ من اتَّبَعَهُ كان على الْهُدَى وَمَنْ تَرَكَهُ كان على ضَلَالَةٍ وَفِيهِ فَقُلْنَا من أَهْلُ بَيْتِهِ نِسَاؤُهُ قال لَا وأيم اللَّهِ إِنَّ الْمَرْأَةَ تَكُونُ مع الرَّجُلِ الْعَصْرَ من الدَّهْرِ ثُمَّ يُطَلِّقُهَا فَتَرْجِعُ إلى أَبِيهَا وَقَوْمِهَا أَهْلُ بَيْتِهِ أَصْلُهُ وَعَصَبَتُهُ الَّذِينَ حُرِمُوا الصَّدَقَةَ بَعْدَهُ

صحيح مسلم ج 4  ص 1874، اسم المؤلف: مسلم بن الحجاج أبو الحسين القشيري النيسابوري الوفاة: 261 ، دار النشر : دار إحياء التراث العربي - بيروت ، تحقيق : محمد فؤاد عبد الباقي

از زید بن ارقم نقل می‌کند که پیامبر فرمود: 2 چیز گران بهاء که کتاب خدا و اهل بیت هستند نزد شما می‌گذارم، گفتیم اهل بیت چه کسانی هستند، آیا همسران پیامبر هستند، گفت نه.

گاهی در جامعه همسر را جزء اهل بیت حساب می‌کنند؛ اما اگر بخواهند شمارش کنند که برای کدام قبیله است، همسر را جزء قبیله پدریش شمارش می‌کنند.

یک خانمی وقتی از یک‌‌ آقایی طلاق می‌گیرد، برمی‌گردد خانه پدریش؛ پس از اهل پدرش است، وقتی از همسر طلاق می‌گیرد، مراجعت می‌کند و برمی‌گردد به خانه پدری و پدر هم مکلف است و خودش را مکلف می‌داند که از این خانم نگهداری کند و از او پذیرایی کند، اینجا هم می‌گوید قسم به خدا یک زن با مردی یک زمانی طولانی زندگی می‌کند، این مرد‌‌ آن زن را طلاق می‌دهد، به خانه پدریش و قوم خودش برمی‌گردد، اهل بیت یک نفر اصل یک نفر هستند؛ یعنی فرزندان یک نفر هستند و جزء نسب او به حساب می‌آیند.

این دقیقا مقابل‌‌ آن چیزی است که ابن تیمیه بیان می‌کند.

شرح نووی بر صحیح مسلم یک کتاب کاملا معتبر است، در این کتاب می‌گوید:

والمعروف في معظم الروايات في غير مسلم انه قال نساؤه لسن من اهل بيته

شرح النووي على صحيح مسلم  ج 15   ص 180، اسم المؤلف:  أبو زكريا يحيى بن شرف بن مري النووي الوفاة: 676 ، دار النشر : دار إحياء التراث العربي - بيروت - 1392 ، الطبعة : الطبعة الثانية

در معظمی از روایات حتی در صحیح مسلم این مطلب آمده است که زنان پیغمبر جزء اهل بیت یپامبر نیستند.

اگر ما بخواهیم بعد از 1400 سال حرف پیغمبر یا آیه قرآن را بفهمیم به کجا باید مراجعه کنیم؟

غیر از این که مراجعه کنیم به روایاتی که در شرح این آیه آمده است، حرف‌هایی که مفسرین در ذیل این آیه زده‌اند، همه این موارد در مقابل‌‌ آن چیزی است که ابن تیمیه می‌گوید و برداشت می‌کند و می‌فهمد و این ظلم ابن تیمیه به اهل بیت است، اینکه اهل بیت در این آیه این 5 نفر هستند، این از فضایل اهل بیت است.

کلام علمای اهل سنت این بود که کسی که فضایل اهل بیت علیهم السلام و فضایل حضرت علی را منکر شود یا حتی تقلیل قائل شود و پایین بیاورد،‌‌ آن شخص ناصبی و دشمن اهل بیت است.

مجری:

استاد روستایی، روایتی داریم که همسران هم جزء اهل بیت باشند؟

استاد روستایی:

بر عکسش را داریم، غیر از روایتی که استاد عباسی خواندند، از 2 همسر دیگر پیامبر هم روایت داریم.

در کتاب تفسر قرآن العظیم ابن کثیر وقتی پیرامون آیه صحبت می‌کند، از عایشه همسر پیامبر نقل می‌کند که یک فردی می‌گوید من به همراه پدرم رفتیم پیش پیامبر:

فسألتها عن علي رضي الله عنه فقالت رضي الله عنه الله عنها تسألني عن رجل كان من أحب الناس إلى رسول الله صلى الله عليه وسلم وكانت تحته ابنته وأحب الناس إليه لقد رأيت رسول الله صلى الله عليه وسلم دعا عليا وفاطمة وحسنا وحسينا رضي الله عنهم فألقى عليهم ثوبا فقال اللهم هؤلاء أهل بيتي فأذهب عنهم الرجس وطهرهم تطهيرا قالت فدنوت منهم فقلت يا رسول الله وأنا من أهل بيتك فقال صلى الله عليه وسلم تنحي فإنك على خير

تفسير ابن كثير  ج 3   ص 486، اسم المؤلف:  إسماعيل بن عمر بن كثير الدمشقي أبو الفداء الوفاة: 774 ، دار النشر : دار الفكر - بيروت - 1401

درباره حضرت علی پرسیدیم، عائشه گفت: آیا در مورد مردی از من می‌پرسید که بهترین فرد پیش رسول خدا بود و دختر او همسر او بود و دوست داشتنی‌ترین مرد پیش رسول خدا بود، بعد ماجرای آیه تطهیر را نقل می‌کند وقتی که این ماجرا را نقل می‌کند و می‌گوید: پیامبر‌‌ این‌ها را جمع کرد و یک لباسی بر روی‌‌ آن‌ها انداخت و فرمود این‌ها اهل بیت من هستند، من نزدیک شدم گفتم یا رسول الله آیا من هم از اهل بیت تو هستم، پیامبر فرمود: برو کنار جای تو خوب است.

یک جا کساء و عبا داشت و یک جا هم لباس دارد، این نشان می‌دهد که این مطلب چند بار اتفاق افتاده است.

پیامبر فرمود: تو برو کنار، جزء اهل بیت نیستی، تو همسر من هستی؛ ولی جزء‌‌ این‌ها نیستی.

در کتاب صحیح سنن ترمزی محمد ناصرالدین البانی که یکی از علمای به نام وهابی است که در علم حدیث شناسی خیلی قبولش دارند، روایت 3205 از حضرت‌‌‌ ام سلمه روایتی را نقل می‌کند که حضرت‌‌‌ ام سلمه وقتی ماجرا را نقل می‌کند، اینکه پیامبر بر روی‌‌ این‌ها کسائی را انداخت و گفت‌‌ این‌ها اهل بیت من هستند و از‌‌ این‌ها رجس و پلیدی را دور کن، من عرض کردم:

وأنا معهم يا نبي الله قال أنت على مكانك وأنت على خير

صحيح وضعيف سنن الترمذي - محمد ناصر الدين الألباني ( المتوفى : 1420هـ ) - ج 7 ص 205

من هم هستم، ایشان فرمودند، تو بر جای خودت باش، جایت خوب است؛ ولی جزء‌‌ این‌ها نیستی.

بعد هم می‌گوید:

تحقيق الألباني صحيح

صحيح وضعيف سنن الترمذي - محمد ناصر الدين الألباني ( المتوفى : 1420هـ ) - ج 7 ص 205

سند روایت از نظر‌‌ آقای البانی صحیح است.

همین‌‌ آقای البانی در همین کتاب از حضرت‌‌‌ ام سلمه در روایت 3871 نقل می‌کند که روی‌‌ این‌ها کساء انداخت و بعد پیامبر این جمله را فرمود:

اللهم هؤلاء أهل بيتي وخاصتي أذهب عنهم الرجس وطهرهم تطهيرا فقالت أم سلمة وأنا معهم يا رسول الله قال إنك إلى خير

صحيح وضعيف سنن الترمذي - محمد ناصر الدين الألباني ( المتوفى : 1420هـ ) - ج 8 ص 371

این‌ها اهل بیت من و خواص من هستند و‌‌ از خصیصین من هستند از‌‌ این‌ها رجس و پلیدی را دور کن، حضرت‌‌‌ ام سلمه می‌گوید: من هم هستم، حضرت رسول می‌فرمایند جای تو خوب است؛ ولی جزء‌‌ این‌ها نیستی.

بعد در ادامه می‌گوید:

روي في هذا الباب وفي الباب عن عمر بن أبي سلمة وأنس بن مالك وأبي الحمراء ومعقل بن يسار وعائشة. تحقيق الألباني صحيح

صحيح وضعيف سنن الترمذي - محمد ناصر الدين الألباني ( المتوفى : 1420هـ ) - ج 8 ص 371

در همین باب که این آیه مخصوص‌‌ این‌ها است، از این افراد هم روایت نقل شده است؛ یعنی اینکه این آیه مخصوص اهل بیت علیهم السلام است یک فرهنگی بین صحابه بود.

ابن تیمیه می‌گوید این آیه برای همسران و دیگران است که علی و فاطمه و الحسن و الحسین و دیگران هستند، خود همسر پیامبر می‌گوید من نیستم، می‌گوید من پرسیدم پیامبر گفت نیستی.

در کتاب تفسیر ثعلبی زینب بنت جهش می‌گوید: پیامبر فرمود: چه کسی می‌تواند افرادی را صدا بزند، زینب می‌گوید من، بعد پیامبر می‌فرماید: علی و فاطمه و حسن و حسین را صدا بزن، بعد حضرت امام حسن را در سمت راست می‌گذارد و امام حسین را سمت چپ می‌گذارد و حضرت امیرالمومنین و خانم صدیقه طاهره را در مقابل می‌گذارد:

ثمّ غشاهم كساءً خيبريّاً

تفسير الثعلبي  ج 8   ص 43، اسم المؤلف:  أبو إسحاق أحمد بن محمد بن إبراهيم الثعلبي النيسابوري الوفاة: 427 هـ - 1035م ، دار النشر : دار إحياء التراث العربي - بيروت - لبنان - 1422هـ-2002م ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : الإمام أبي محمد بن عاشور ، مراجعة وتدقيق الأستاذ نظير الساعدي

یک عبای خیبری بر روی‌‌ آن‌ها می‌اندازد.

بعد می‌فرماید خدایا هر نبی یک اهلی دارد و‌‌ این‌ها اهل من هستند، این آیه نازل می‌شود، زینب می‌گوید گفتم:

يا رسول الله ألا أدخل معكم فقال رسول الله صلّى الله عليه مكانكِ فإنّكِ إلى خير إن شاء الله

تفسير الثعلبي  ج 8   ص 43، اسم المؤلف:  أبو إسحاق أحمد بن محمد بن إبراهيم الثعلبي النيسابوري الوفاة: 427 هـ - 1035م ، دار النشر : دار إحياء التراث العربي - بيروت - لبنان - 1422هـ-2002م ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : الإمام أبي محمد بن عاشور ، مراجعة وتدقيق الأستاذ نظير الساعدي

آیا من به همراه شما وارد نشوم، حضرت فرمودند سر جایت بایست، تو بر خیر هستی اگر خدا بخواهد.

بیننده آقای رجبی از شیراز:

در همین سوره مبارکه احزاب آیه شریفه 33 که اهل بیت آمده است و اهل بیت ذکر شده است، قبل از آیه یعنی در ابتدای آیه شریفه و آیه بعد وقرن فی بیوتکن آمده است و آیه بعد هم ما یتلی فی بیوتکن آمده است، اگر که اینجا زنان پیامبر بودن پیامبر اکرم 9 تا زن دشتند، در آیه تطهیر هم باید بیوتکن می‌آمد، در صورتی که در اینجا فقط اهل البیت آمده است، اهل البیوت نیامده است؛ پس منظور اینجا فقط به یک خانه است که خانه اهل بیت است که حضرت علی مرتضی و حسنین و حضرت زهرا علیهم السلام است و اگر منظور اینجا به خانه‌‌های دیگر زنان پیامبر بود، خداوند باید اهل البیوت را می‌آورد.

دلیل نمی‌شود که اگر فرزند انسان جزء اهل بیت باشد، همیشه به این اطلاق شود که اهل بیت است، خداوند در قرآن کریم خطاب به حضرت نوح می‌فرماید:

إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ

سوره هود، آیه 46

اگرچه فرزند تو است؛ اما به علت سرپیچی از تو فرزند تو نیست.

در مورد کعب الاحبار نظر علمای اهل سنت چیست؟

آیا کسانی هستند که ایشان را ترد کرده باشند و گفته باشند ایشان حدیث و حرفش درست نیست؟

چه جور آدمی بوده است؟

بیننده آقای ایرانشاهی از تهران:

ما واقعا نمی‌دانم ما باید چه کار کنیم که بین عمر و حضرت علی فرق بگذاریم، فرق این 2 نفر مثل فرق کتاب خدا و کتاب گلف می‌ماند، چرا ما این قدر از خودمان وقت بگذایم و برنامه اجرا کنیم؟

این را همه می‌دانند.

این‌ها ادعا می‌کنند وهاب یعنی خدا و وهابی هم یعنی خدایی، ادعای‌‌ آن‌ها درست است؟

استاد روستایی:

قطعا غلط است.

بیننده:

نرم افزاری که شما نشان می‌دهید از کجا باید پیدا کنم؟

آن نرم افزاری که کتب شعه را دارد می‌خواهم.

استاد روستایی:

نرم افزاری که ما نمایش می‌دهیم، نرم افزار الجامع الکبیر است که این نرم افرار برای اهل سنت است، همچنین نرم افزار مکتبة الاهل البیت است که این نرم افزار را می‌توانید در قم تهیه کنید.

بیننده آقای رضایی از دماوند از اهل سنت:

گلایه من از کارشناسان‌تان است که هر موقع یک فرصت پیش می‌آید همیشه اهل سنت را به نام وهابیت می‌کوبند، اسمش وهابیت است؛ ولی اهل سنت را مورد نوازش قرار می‌دهند.

استاد روستایی:

ما امشب عبارت ابن تیمیه را بر ضد اهل بیت بیان کردیم که ابن تیمیه یک وهابی است، بعد از کتاب‌های اهل سنت ادعای او را رد کردیم، ما اهانتی به اهل سنت کردیم؟

مجری:

شما می‌خواهید بگویید بین اهل سنت و وهابیت تفاوتی نیست؟

بیننده:

نمی‌دانم شما وهابیت را چه طور تعریف می‌کنید.

مجری:

شما تعریف کنید، از نظر شما وهابیت چه کسانی هستند و اهل سنت چه کسانی هستند؟

بیننده:

آن طوری که من از صحبت‌های شما فهمیدم، کسی که توسل را قبول نداشته باشد وهابیت می‌شود.

مجری:

این یک موردش است.

بیننده:

من دون الله واسطه قرار ندهد؛ مثلا کسی را واسطه قرار ندهد آن را وهابی می‌گویند.

مجری:

2 موردش همین است، اهل سنت به زیارت می‌روند و توسل به پیغمبر بعد از رحلت ایشان را هم می‌پذیرند؛ اما وهابیت نمی‌پذیرند، تفاوت در اینجا است.

بیننده:

اگر‌‌‌ آدم توسل نکند و مستقیم از خدا خدا بخواهد چه پیش می‌آید؟

استاد عباسی:

اگر توسل انجام بدهد و از اهل بیت بخواهد، چه رخ خواهد؟

چرا باید در این صورت کشته شود؟

چرا در این صورت اتهام شرک به او زده می‌شود؟

ما از خدا هم می‌خواهیم و به خدا هم می‌گوییم خدایا این حاجت را بده؛ ولی خود خدا در آیه 64 سوره نساء و در آیات سوره یوسف در آیات متعدد ما را ارجاع داده که بروید سراغ پیامبر و از پیامبر بپرسید، اگر کسی به این دستور قرآنی عمل کند و سراغ پیامبر و اهل بیت علیهم السلام برود، در این صورت چه اشکالی پیش می‌آید؟

بیننده:

اگر‌‌‌ آدم از خود خدا بخواهد چه اشکالی پیش می‌آید؟

استاد عباسی:

در این صورت اشکالی پیش نمی‌آید، اگر از اهل بیت بخواهد شما بگویید از این طرف چه اشکالی پیش می‌آید؟

بیننده:

وقتی که خود خدا می‌گویید یا حی یا قیوم، می‌گوید حی است و زنده است و ناظر بر اعمال ما است، وقتی خود خد را داریم چه احتیاجی داریم برویم پیش بنده خدا؟

استاد روستایی:

خود خدا گفته اگر از من بخواهید و به طرف من بیایید و به رسول من پشت کنید، منافق هستید.

در سوره منافقون نشانه‌‌های منافقین را می‌گوید:

وَ إِذا قيلَ لَهُمْ تَعالَوْا يَسْتَغْفِرْ لَكُمْ رَسُولُ اللَّهِ لَوَّوْا رُؤُسَهُمْ وَ رَأَيْتَهُمْ يَصُدُّونَ وَ هُمْ مُسْتَكْبِرُونَ

سوره منافقون، آیه 5

زمانی که به‌‌ این‌ها می‌گویند بیاید پیامبر برای شما طلب بخشش کند، آن‌ها صورت‌‌شان را برمی‌گردانند و با حالت تکبر می‌روند.

خداوند می‌گوید روی گردانی از رسول خدا نشانه منافقان است، اگر کسی بگوید من رسول خدا را نمی‌خواهم اهل بیت را نمی‌خواهم، فقط و فقط خدا را می‌خواهم خدا می‌گوید این فرهنگ منافقین است.

بیننده:

هر آیه‌ای‌ ‌شأن نزول دارد و یک سبق و سیاقی دارد.

استاد روستایی:

مصداق این آیه نباشیم که می‌فرماید:

نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَنَكْفُرُ بِبَعْضٍ

سوره نساء، آیه 150

بخشی از‌‌ آن را قبول کنیم و بخشی را قبول نکنیم، این نمی‌شود؛ لذا علمای اهل سنت گفته‌اند ما توسل را قبول داریم، وهابی‌‌ها قبول ندارند.

در کتاب منبع العلوم کوه ون‌‌ آقای محمد عمر سربازی از علمای بزرگ اهل سنت سیستان و بلوچستان جلد 1 صفحه 278 می‌گوید: فرق بین مسلمانان اهل سنت و وهابیت چیست، می‌گوید هر دو مسلمان هستند؛ اما بین وهابی نجدی و میان مقلدین مذاهب چند فرق است، اول اینکه وهابی‌‌ها قائل به تقلید نیستند، دوم اینکه تصوف را منکر هستند، سوم اینکه توسل به اموات را مطلقا نهی می‌کنند.

در کتاب گفتمانی در نقد وهابیت، آقای مولانا محمد حسن جان سرهندی مجددی از علمای شبه قاره هند که مولوی عبدالخبیر صمدانی فر آن را ترجمه فارسی کرده است، می‌گوید: اختلاف میان مقلدین مذاهب و غیر مقلدان که وهابی‌‌ها باشند، 4 چیز است، مورد دوم را می‌گوید توسل است و مورد سوم مخاطب قرار دادن غایب با حرف ندا و سماع موتا است.

بیننده آقای جزینی از اصفهان:

استاد روستایی، در اول بحث‌تان فرمودید که 2 همسر پیامبر بودند، اسم‌‌شان را می‌گویید.

استاد روستایی:

ابن عباس می‌گوید از خلیفه دوم می‌پرسیدم‌‌‌:

من اللَّتَانِ تَظَاهَرَتَا على النبي صلى الله عليه وسلم من أَزْوَاجِهِ فقال تِلْكَ حَفْصَةُ وَعَائِشَةُ

صحيح البخاري  ج 4   ص 1866، اسم المؤلف:  محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256 ، دار النشر : دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987 ، الطبعة : الثالثة ، تحقيق : د. مصطفى ديب البغا

بیننده:

شما گفتید که‌‌ آقای ابن تیمیه می‌گویند که این‌ها فقط مسئله‌‌شان مسئله همسران پیامبر است، من از نظر حوزوی زیاد اطلاعی ندارم؛ ولی از نظر عقلی که بخواهم بررسی کنم، وقتی که می‌گوید همسران‌شان و بعد می‌گوید علی و فاطمه هستند، این با عقل جور درنمی‌آید.

وقتی با شبکه کلمه تماس می‌گیریم، فقط می‌گویند سؤال خودت را بپرس، سؤال را که می‌پرسی قطع می‌کنند و می‌گویند جواب می‌دهیم بعد هر جور دلش می‌خواهد قضاوت می‌کند.

شما به اهل سنت زیاد وقت می‌دهید، اهل سنتی که قبل از من صحبت می‌کرد، یک جورایی با همان‌‌ها وابستگی دارد، قصد توهین ندارم؛ برای اینکه از وهابیت حمایت می‌کند، اگر حمایت از وهابیت نمی‌خواهد کند، طبق دلیلی که به او ارائه می‌شود، باید از‌‌ آن تبعیت کند، ما باید عقل‌ را میزان قرار دهیم.

استاد عباسی:

در صحیح بخاری از خلیفه دوم هم سؤال شده است:

أَرَدْتُ أَنْ أَسْأَلَ عُمَرَ فقلت يا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ من الْمَرْأَتَانِ اللَّتَانِ تَظَاهَرَتَا على رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم فما أَتْمَمْتُ كَلَامِي حتى قال عَائِشَةُ وَحَفْصَةُ

صحيح البخاري  ج 4   ص 1868، اسم المؤلف:  محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256 ، دار النشر : دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987 ، الطبعة : الثالثة ، تحقيق : د. مصطفى ديب البغا

بیننده آقا سعید از تهران از اهل سنت:

استاد روستایی، می‌خواستم بدانم مذهب خود وهابیت را خود علمای بزرگ وهابی مثل‌‌ آقای بن باز قبول داشتند که مثلا وهابی هستند؟

استاد روستایی:

بله، در سایت‌‌ آقای بن باز و البانی آمده است که لقب وهابی یک لقبی است که اختصاص به علمای نجد دارد و این را ادعا می‌کند که‌‌ فرق ما با بقیه مسلمانان این است که ما توحید را فهمیدیم و بقیه مسلمانان نفهمیده‌اند.

بیننده:

من خودم شافعی مسلک هستم، اگر امکانش وجود دارد از مذهب شافعی بیشتر صحبت کنید که ما بیشتر آگاه شویم.

استاد عباسی:

در سایت رسمی بن باز مفتی اعظم عربستان سعودی از او سؤال کرده‌اند که نظر‌تان در رابطه با نام وهابیت که بعضی‌‌ها می‌گویند چیست، آیا شما به این اسم راضی هستید؟ توضیحاتی داده و در انتهای مطلبش آورده است که این لقب مربوط به علمای نجد است که به نام وهابیت شناخته شده‌اند و بسیار لقب خوبی است و اصلا لقب بد و ناپسندی نیست، لقب اهل توحید و ایمان و اهل دعوت به خدای عزوجل است.

خود بن باز می‌گوید ما وهابی هستیم و وهابیت لقب خوبی است.

مجری:

در رابطه با کعب الاحبار پرسیده بودند.

استاد روستایی:

علمای اهل سنت گفته‌اند ایشان یهودی است، از حبرهای یهودی بوده است و خیلی از احادیث تجسیم و تشبیه را ایشان در کتاب‌های اهل سنت وارد کرده است و مشاور خلیفه دوم بوده است.

مجری:

اینکه می‌گویند وهاب از اسماء خدا است را هم توضیح دهید.

استاد روستایی:

وهاب از اسماء خدا است؛ ولی چه ارتباطی به این تروریست‌ها دارد؟

وهاب یعنی کسی که لطف و عطوفت دارد؛ ولی‌‌ این‌ها تمام وجودشان خشونت است.

استاد عباسی:

اما اگر به همین معنا هم باشد، باز نشان می‌دهد که یک گروهی هستند اسم‌شان را از نام خدا گرفته‌اند؛ به خاطر نفاق‌‌شان و به خاطر سوء استفاده از‌‌ آن اسم مردم را می‌کشند.

پس وهابیت وجود دارد؛ ولی ما می‌گوییم وهابیت از محمد بن عبدالوهاب گرفت شده است؛ اما‌‌ این‌ها می‌گویند وهاب از نام خدا گرفته شده است، به فرض که از‌‌ آن نام گرفته باشند؛ اما در عین حال تروریست هستند و وجود دارند و آدم می‌کشند و پنهان شدن در پشت نام وهاب با صفت مقابل وهاب عمل کردن سازگاری ندارد.

 


حجت الاسلام عباسی و حجت الاسلام روستایی

      ارسال نظر

*:نام ونام خانوادگي
*:پست الکترونيکي
*:متن نظر