صفحه اصلي |    اخبار   |  کتابخانه |  آرشيو برنامه ها |  معرفي برنامه ها |  طرح پرسش |  درباره ما |  ارتباط با ما |  Webmail

تاريخ: 24 آذر 1392 تعداد بازديد: 2792 
آرزوی عمر: ای کاش از سه چیز از پیامبر اکرم (ص) سوال میکردم
حبل المتین
دانلود صوت
دانلود فيلم

آرزوي عمر: اي کاش از سه چيز از پيامبر اکرم (ص) سوال ميکردم:

1 – از کلاله
2 – از خليفه بعد از خودش
3 – کساني که زکات نمي دهند آيا جايز است ما با آنها قتال کنيم.
قضيه اشعث بن قيس و تزويج ابوبکر خواهر خود را به ايشان و پشيمان شدن ابوبکر از کار خودش...
قضيه فجاه السلمي که: ابوبکر پشيمان شد از اينکه او را براي قتال با مرتدين فرستاد.... در نهايت او را گرفت و زنده زنده در آتش سوزاند...
تحليل علامه اميني(ره) از سخن ابي¬بکر که:
اي کاش در سقيفه اين امر خلافت را به گردن عبيده مي¬انداختم يا به گردن عمر...

فراخواني وهابيون به مناظره در شبکه قرآن



بسم الله الرحمن الرحيم

 

تاريخ : 24/ 9/ 94

 

 

مجري:

بسم الله الرحمن الرحيم.

سلام عرض مي کنم خدمت شما بينندگان عزيز و همچنين استاد بزرگوار

حضرت آية الله دکتر حسيني قزويني. حاج آقا! حضرتعالي در جلسه گذشته بحث مفصلي در مقايسه با اعلميت حضرت امير عليه السلام و ديگر خلفا مطرح کرديد. اشاره مختصري در اين باره بفرماييد تا من سوالات جديد را از محضرتان بپرسم.

استاد حسيني قزويني:

بسم الله الرحمن الرحيم

بنده هم خدمت شما و همه بينندگان عزيز سلام عرض مي کنم. بحث ما صد در صد بحث علمي است. از منابع عزيزان اهل سنت با سندهاي معتبر نقل مي شود و قصد اهانت و جسارت به هيچ مذهب ، دين و اعتقاداتي نداريم. بلکه ما هرگونه اهانت به مقدسات ديگر مذاهب را گناهي بزرگ و نابخشودني مي دانيم . از طرفي هم خودمان را معصوم نمي دانيم و بارها گفته ايم که ممکن است اشتباه کرده باشيم. ولي اين شهامت را داريم که اگر اشتباه کرديم، اعتراف مي کنيم.

ما خدا را شاکر هستيم که دشمنان و مخالفين ما از منطق و علم بي بهره هستند. ماهيت خودشان را با فحاشيها ، اهانتها و جسارتها نشان مي دهند. اين را هم بدانند که اين اهانتها و فحاشيها به نفع شيعه و نظام جمهوري اسلامي و شبکه جهاني ولايت است. اين فرار کردنها از هرگونه گفتگوي علمي و مناظرات به ضرر آنها است.

ما انشاءالله برنامه هاي مفصلي خواهيم داشت تا مردم بدانند که شبکه هاي وهابي ارتباطي به اهل سنت ندارند. اما در رابطه با سوال حضرتعالي ما قضيه علم اميرالمومنين، علميت اميرالمومنين را از منابع اهل سنت با شهادت و گواهي بزرگان و علماي اهل سنت مطرح کرديم. بعد مقايسه کرديم و گفتيم جناب خليفه اول در رابطه با تفسير آيه شريفه

و فاکهة و أبّا

سوره عبس، آيه31

گفت در زير کدام آسمان و بر روي کدام زمين زندگي کنم اگر مطلبي که نمي دانم بگويم. جناب خليفه دوم به همين شکل با يک شدّت بيشتري با عصا و شلاق تهديد فرمودند که اصلا در اين زمينه نبايد سوالي مطرح بشود. در جلسه اول من روايتي را از کتاب ابن زنجويه متوفي 251، معاصر جناب بخاري و جناب مسلم، آوردم که جناب خليفه اول آروز مي کند که من 3 چيز انجام دادم که اي کاش انجام نداده بودم و 3 چيز را انجام ندادم که اي کاش انجام داده بودم و 3 چيز که اي کاش از پيغمبر مي پرسيدم و نپرسيدم. شاهد مثال ما اين قسمت بود. جناب ابن زنجويه متوفي 251، از عبدالرحمن بن عوف نقل مي کند و سند هم کاملا صحيح است ما در رابطه با تهديد به آتش زدن خانه حضرت زهرا اين روايت را آورديم که مي گويد :

و أما اللاتي وددت أني کنت سألت عنهن رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم فوددت اني سألت رسول الله لمن هذا الأمر فلا ينازعه أحد.

الاموال، ج1، ص387

آن سه چيزي که دوست داشتم در باره آنها از پيغمبر سوال کنم يکي از آنها اين بود که اي کاش سوال مي کردم از پيغمبر خلافت بعد از پيغمبر براي که هست؟ تا ديگر کسي در رابطه با خلافت هيچ نزاعي نداشته باشد.

اين جملات خيلي پيام دارد که انشاءالله بعدا توضيح خواهم داد. نکته دوم اينکه مي گويد من دوست داشتم سوال مي کردم

هل للأنصار في هذا الأمر شيء؟

آيا انصار هم مي توانند به خلافت برسند؟ آيا اگر مردم رأي دادند اينها مي توانند کانديد بشوند يا نه؟

نکته سوم، دوست داشتم از پيغمبر در رابطه با ميراث دختر برادر و عمه سوال کنم که اگر يک مردي از دنيا برود و وارثي نداشته باشد غير از دختر برادرش يا عمه اش حکمش چيست؟

همين قضيه را جناب طبراني متوفي 360 در معجم کبير ج 1 ص 62، مفصّل نقل مي کند و مي گويد من تأسف نمي خورم بر چيزي مگر 3 کار که انجام داده ام، 3 کاري که انجام نداده ام و 3 مسئله اي که سوال نکرده ام. 3 کاري که انجام داده ام قضيه حمله به خانه حضرت زهرا سلام الله عليها ، قضيه قتل فجاءه سلمي و اشعث بن قيس بود اين 3 تا مسئله اي بود که در جلسه گذشته هم ما مفصل مطرح کرديم. مي گويد:

فيمن هذا الأمر؟

اين امر خلافت بعد از پيغمبر مال که هست؟

اگر واقعا جناب ابوبکر يقين داشت که خلافت او خلافت مشروعي است و خلافت به حق است و صحابه هم او را به حق انتخاب کرده اند . اين آرزوي آخر عمرش ديگر هيچ معنا ندارد. همچنين

و وددت أني کنت سألته هل للأنصار في هذا الأمر سبب.

آيا انصار در مسئله خلافت دخيل هستند.

و وودت أني سألته عن العمه و بنت الأخ فإنّ في نفسي منهما حاجة.

اين روايت علاوه بر کتاب الاموال در کتابهاي العلل ، تاريخ مدينه دمشق و کتاب الاحاديث المختاره هم آمده است. طبري هم که از مورخان نامي اهل سنت است در تاريخ خود، ج 2 ص 353، آورده است. تاريخ الرسل و الملوک، ابي جعفر محمد بن جرير طبري متوفي 310، متولد 224، جزء سوم تحقيق محمد أبو الفضل إبراهيم، چاپ دوم، دار المعارف مصر.

آقاي عبدالرحمن بن عوف مي گويد من وارد منزل جناب آقاي ابوبکر شدم در همان بيماري که ايشان از دنيا رفت ... ابوبکر گفت: من بهترين فرد را براي خلافت انتخاب کردم.

فکلّکم ورم أنفه من ذلک.

باد، دماغ همه شما را گرفته و تکبر کرده ايد .

و نظرتان اين است که اين امر مال او باشد يعني خلافت مال خليفه دوم عمر نباشد.

رأيتم الدنيا قد أقبلت و لما تقبل.

تا آنجا که ابوبکر مي گويد من تأسف نمي خورم بر چيزي از دنيا مگر بر 3 کاري که انجام دادم اي کاش آن را ترک کرده بودم. 3 کاري که ترک کردم که اي کاش انجام داده بودم. 3 چيز را دوست داشتم از پيغمبر سوال کنم و سوال نکردم. آن 3 چيزي که دوست داشتم آنها را انجام ندهم.

وددت أني ترکتهنّ، فوددت أني لم أکشف بيت فاطمة و إن کانوا قد غلّقوه علي الحرب

اي کاش من به خانه فاطمه زهرا بي حرمتي و حرمت شکني نکرده بودم. دستور حمله به خانه حضرت زهرا را نداده بودم اگر چه خانه حضرت زهرا به عنوان جنگ به روي من بسته شده بود.

و همچنين اي کاش من فجائه سلمي را به آتش نمي سوزاندم و او را يا به راحتي مي کشتم يا آزادش مي کردم و همچنين

و وودت أني يوم سقيفة بني ساعدة کنت قذفت الأمر في عنق أحد الرجلين.

و اي کاش من در سقيفه خلافت را نمي پذيرفتم به گردن عمر يا ابو عبيده واگذار مي کردم .

اگر واقعا جناب خليفه اول خلافت خودش را خلافت مشروع مي داند و واقعا عدالت را گسترده و فتوحات را شروع کرده و خدمت به اسلام و مسلمين کرده ديگر معنا ندارد از کار خوب پشيمان بشود. بعد مي گويد 3 چيزي که من ترک کردم و اي کاش انجام داده بودم يکي اينکه آن روز که اشعث بن قيس را به عنوان اسير آورده بودند.

کنت ضربت عنقه

گردن او را مي زدم.

نه اينکه دخترم را به عقدش درآورم. همچنين اي کاش سوال مي کردم اين خلافت مال که است تا کسي نزاع نکند عين همان عبارتي که جناب طبري هم نقل کرده است. جناب آقاي مقدسي هم اين روايت را نقل مي کند و مي گويد:

فوددت إني لم أکن کشفت بيت فاطمة

اي کاش من نسبت به خانه حضرت زهرا حرمت شکني نکرده بودم.

در انتهاي حديث هم آقاي مقدسي مي گويد :

هذا حديث حسن عن أبي بکر.

الاحاديث المختاره، ج1، ص88

اين روايت حسن است.

آقايان درباره روايت حسن گفته اند:

الحسن کالصحيح في الاحتجاج

تدريب الراوي، ج1، ص160

آقاي سيوطي هم در مسند فاطمه سلام الله عليها صفحه 34 اين حديث را نقل کرده است.

و امّا الثلاث التي وددت أني سألت عنهن رسول الله فوددت أني سألته فيمن هذا الأمر ... و قال إنه حديث حسن.

آقاي ذهبي هم در تاريخ الاسلام، ج3، ص118 همين روايت را مطرح کرده است.

مسئله در اينجا عدم علم ابوبکر به مسائل شرعي است. بحث خلافت بحث کوچکي نيست. در خلافت جناب ابوبکر ، در قضيه ردّه چقدر مسلمان کشته شد. چقدر انسانها کشته شدند. چقدر حرمتها پايمال شد. چقدر زنها اسير شدند. در قضيه مالک بن نويره و غيره و آن کار وقيح و زشتي که خالد با همسر مالک بن نويره کرد چه کسي پاسخگوست؟ اين مسائل الان يکي از اشکالات اساسي دشمنان اسلام نسبت به اسلام است. اين آقا مي فرمايد اي کاش از پيغمبر سوال کرده بودم بعد از شما خليفه کيست؟ من قضاوت را به عهده عزيزان بيننده واگذار مي کنم .

مجري:

خيلي ممنون و سپاسگزاريم . جمع بندي ما نسبت به مسئله اين است که شاخصه علم و علميت براي خليفه بعد از پيامبر مطرح است. حضرت امير با همه سوابق علمي شان که صحابه از ايشان تعريف کرده اند و ما هيچ جايي نداريم که حضرت امير اظهار پشيماني يا اظهار ندامت يا اظهار ندانستن داشته باشند ولي در مقابل در غير حضرت امير جايگاه ديگري مشاهده نشده، بلکه بر عدم علم و بر پشيماني ديگران تصريح شده است. اعترافاتي است که جناب خليفه اول داشتند.

آيا در کتب اهل سنت از خليفه دوم نيز اين روايتها آمده است يا نه ؟

استاد حسيني قزويني:

بله! همين تعبير از خليفه دوم هم روايت شده است. آرزوي جناب عمر براي سوال 3 چيز از پيامبر، محمد بن طلحه بن يزيد بن رکانه مي گويد عمر گفت:

لأن أکون سألت النبي صلي الله عليه و سلم عن ثلاثة أحب إلي من حمر النعم.

من 3 چيز از پيغمبر نپرسيدم اي کاش پرسيده بودم اگر اينها را پرسيده بودم از شترهاي سرخ مو براي من بهتر بود.

شتران سرخ مو در آن زمان ضرب المثلي بود براي چيزهاي گرانبها و قيمتي.

و عن الکلالة

و اي کاش درباره کلاله از پيغمبر سوال مي کردم.

قضيه کلاله يک بحث فقهي است که مفصّل بعدا مطرح خواهيم کرد.

و عن الخليفة بعده؟

اي کاش من از پيغمبر سوال مي کردم يا رسول الله خليفه بعد از تو کيست؟

لطفا اين را عزيزان اهل سنت و علماي بزرگوارشان به ما جواب بدهند که اگر واقعا پيغمبر خلافت را به عهده مردم گذاشته بود شورايي و در سقيفه هم بر اين مبنا اتفاق افتاده بود چرا جناب عمر مي گويد اي کاش از پيغمبر در رابطه با خلافت بعد از او پرسيده بودم. آيا اين نقص اسلام را نشان نمي دهد؟ که قرآن مي فرمايد:

اليوم أکلمت لکم دينکم.

سوره مائده، آيه 3

جناب عمر نپرسيد چرا پيغمبر در اين زمينه نگفت؟ آيا قصور نبي مکرم صلي الله عليه و آله و سلم را نستجير بالله نسبت به احکام الهي نشان نمي دهد؟ و ثالثا اين همه رواياتي که ما داريم

يا علي و أنت خليفتي في کلّ مومن من بعدي.

کتاب السنه، ابن ابي عاصم، ص551

أنت وليّ کل مؤمن بعدي و مومنه.

مستدرک حاکم، ج3، ص133

آيا اينها به گوش جناب خليفه اصلا نرسيده بود؟ اگر عزيز اهل سنتي بيايد روي خط و اين را جواب بدهد ما خيلي خوشحال مي شويم.

عبدالرزاق، استاد بخاري و متوفي 211 است . در کتاب المصنّف، ج 10 ص 302 ح 19185، روايت نقل مي کند که عمر گفت: اي کاش سوال مي کردم يا رسول الله خليفه بعد از تو کيست؟

و عن قوم قالوا نقرّ بالزکاة في أموالنا و لا نؤدّيها إليک أيحلّ لنا قتالهم أم لا؟

اي کاش از پيغمبر سوال کرده بودم اگر گروهي گفتند: ما زکات را قبول داريم ولي –اي آقاي عمر! يا اي آقاي ابوبکر!- به تو نمي دهيم ، آيا مي شود با اينها جنگيد؟

دوستان خودشان قضاوت کنند! جناب آقاي خليفه دوم! بعد از آن همه قضاياي جنگهاي رده که دهها هزار کشته شدند اگر واقعا شما نمي دانستيد چرا سخن آقاي ابوبکر را تأييد کرديد؟ چرا آمديد لشکرکشي کرديد؟ چرا آن همه افراد کشته شدند؟ خون آن افراد چه خواهد شد؟

و کان ابوبکر يري القتال.

ابو بکر عقيده داشت که بايد با اينها بجنگيم.

ولي جناب عمر مي گويد اي کاش درباره اين مسئله از پيغمبر سوال کرده بودم. آيا اين اسلام کمالش زير سوال نمي رود؟ آيا پيغمبر وظيفه نداشت؟ آيا طبق آيه شريفه

فإنما عليک البلاغ

سوره آل عمران، آيه 20

اين مسئله حکم الهي هست يا نيست؟ اگر حکم الهي هست چرا پيغمبر نفرمود ايها الناس! بعد از من اگر کسي به زکات اعتراف کرد ولي به شما نداد مي شود او را کشت يا نمي شود کشت؟ بحث قتل نفس است.

وَمَنْ يَقْتُلْ مُؤْمِنًا مُتَعَمِّدًا فَجَزَاؤُهُ جَهَنَّمُ خَالِدًا فِيهَا وَغَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَلَعَنَهُ وَأَعَدَّ لَهُ عَذَابًا عَظِيمًا.

سوره نساء، آيه93

بحث، بحث کوچکي نيست بحث بيت المال يا بحث نماز نيست، زکات نيست، تيمم نيست، که عمر مي گويد براي غسل جنابت آب نداري، نماز نخوان!

سنن نسائي، ج1، ص169

ولي بحث قتل نفس است احترام مومن از احترام کعبه بالاتر است. بفرماييد اين 3 تا مسئله، مي گويد اي کاش من سوال کرده بودم از کلاله، از خلافت بعد از پيغمبر، از اينکه کسي زکات را قبول دارد ولي به ما نمي دهد. بله اگر کسي منکر زکات باشد و زکات از ضروريات دين باشد حکم جدايي دارد هر کس ضروريات ديني را انکار بکند بحثش جداست. ولي اينها مي گويند:

نقرّ بالزکاة.

ما قبول داريم که زکات از واجبات الهي است.

ولي به شما زکات نمي دهيم . مثلا به حکومت جمهوري اسلامي زکات نمي دهيم . جناب آقاي ابوبکر! به شما نمي خواهيم بدهيم. آيا ندادن زکات به حاکم مجوز قتل است؟! مستدرک حاکم هم آورده ايشان مي گويد:

هذا حديث صحيح علي شرط الشيخين.

المستدرک علي الصحيحين، ج2، ص322

اين روايت که جناب آقاي خليفه دوم مي گويد اي کاش از پيغمبر از خلافت سوال کرده بودم از مانعين زکات سوال کرده بودم، شرائط صحيح بخاري و مسلم را دارد. ابن کثير هم آمده همين را نقل کرده است. ببينيد اين عبارتي است که المستدرک علي الصحيحين، مصّنف عبدالرزاق، تفسير ابن کثير و درّ المنثور آورده اند. اگر اين سوالات را از پيغمبر پرسيده بودم از شتران سرخ مو بهتر بود. درباره خليفه بعد از او، درباره قومي که اقرار به زکات دارند ولي به حاکم نمي دهند آيا قتلشان واجب است يا نه؟ و درباره کلاله.

ابن کثير هم در تفسيرش مي گويد:

هذا صحيح الإسناد علي شرط الشيخين.

تفسير ابن کثير، ج1، ص596

اين مباحثي است که در کتابهاي خود عزيزان اهل سنت با سند صحيح آمده است.

مجري:

سپاسگزاري مي کنيم. استاد! خليفه اول نسبت به قضايايي از جمله قضيه اشعث بن قيس و فجائه سلمي اظهار پشيماني کردند. لطفا اين دو قضيه را توضيح بفرماييد.

استاد حسيني قزويني:

قضيه اشعث بن قيس مفصّل است. اينها 70 نفر بودند که اسير شده بودند و امان خواستند ابوبکر به افراد امان داد غير از اشعث بن قيس، اشعث بن قيس به آقاي ابوبکر پيام داد اگر به من امان بدهي من مي توانم دشمنان تو را نابود کنم و حکومت تو را تقويت کنم. ابوبکر اشعث بن قيس را خواست و به او گفت به تو امان دادم. در امان هستي و برو با دشمنان من بجنگ. اشعث گفت من دوست دارم که داماد شما باشم. افتخار دامادي شما را هم داشته باشم و جناب آقاي ابوبکر خواهر خودش را هم به عقد آقاي اشعث بن قيس درآورد. اشعث بن قيس شميشير را کشيد وارد بازار شترفروشان شد.

فجعل لا يري جملا و لا ناقة إلا عرقبه و صاح الناس: کفر الأشعث.

 

به هر شتر نر يا ماده اي که مي رسيد مي کشت و ذبح شرعي مي کرد و مي انداخت زمين.مردم گفتند اشعث کافر شد.

دارد همه شتران مردم را از بين مي برد. خلاصه وقتي که جناب آقاي اشعث بن قيس همه شتر ها را روي هم ريخت گفت:

إني و الله ما کفرت و لکن زوّجني هذا الرجل أخته.

من کافر نشدم. من افتخار دامادي اين مرد (ابوبکر) را دارم. خواهر خودشان را به عقد حقير در آورده اند.

ببينيد! اسم ابوبکر را نمي آورد اسم خليفه را هم نمي آورد مي گويد اين مرد! خود همين مطلب پيام دارد.

و لو کنا في بلادنا کانت لنا وليمة غير هذه. يا أهل المدينه انحروا و کلوا و يا أصحاب الإبل تعالوا خذوا شرواها.

اگر من در شهر خودم بودم يک وليمه مفصلي مي دادم. اي مردم مدينه! هر چه شتر داريد بکشيد از کبابش استفاده کنيد و هر کس هم شترش کشته شده است بيايد پول شترش را از من بگيرد.

بعد اشعث کارهاي زشت و وقيح و جنايتهاي زيادي انجام داد و مسلمانها را نابود کرد. آقاي ابوبکر مي گويد اي کاش آن روزي که اشعث بن قيس را اسير آورده بودند گردنش را مي زدم، آزادش نمي کردم ، خواهرم را به او نداده بودم. اين خلاصه اي از قضيه اشعث بن قيس است و اين عباراتي است که جناب طبراني در معجم کبير ج 1 ص 237، ذهبي در سير اعلام النبلا ج2 ص 39، ابن حجر در الإصابه ج 1 ص 239، آورده اند.

اما درباره فجائه سلمي ؛ در اسد الغابه، ج2، ص51 آمده است که فجائه سلمي به جناب آقاي ابوبکر گفت: من مي خواهم مرتدين، آنهايي که در برابر حکومت تو ايستاده اند را نابود کنم. جناب آقاي ابوبکر هم سلاح و امکانات را در اختيار اين آقا قرار داد . او هم رفت و بجاي اينکه با مرتدين (به قول خودشان يعني کساني که به آقاي ابوبکر زکات نمي دادند) بجنگد، مسلمانها را کشت و ابوبکر هم يک سپاهي فرستاد که با آقاي سلمي بجنگد. يعني از ماست که بر ماست! آقاي ابوبکر عصباني بود. فجاءه سلمي را اسير کردند و نزد ابوبکر آوردند ابوبکر دستور داد در قبرستان بقيع آتشي را روشن کردند و آقاي فجاءه سلمي را دست و پا بسته زنده زنده انداخت در داخل آتش و سوزاند. خيليها هم همانجا به ابوبکر اعتراض کردند که:

إنه لا ينبغي أن يعذب بالنار إلا رب النار

سنن ابي داود، ج2، ص532

غير از خداي عالم کسي حق ندارد کسي را به آتش بسوزاند. سوزاندن با آتش حق خداي عالم است در قيامت.

به حرف کسي گوش نکرد. ولي در آخر عمر اظهار ندامت و اظهار پشيماني کرد .

مجري:

تحليل حضرتعالي نسبت به حديث جناب خليفه اول و ندامتش چيست؟

استاد حسيني قزويني:

علامه اميني در الغدير ج 7 ص 173، تحليلي دارد بعد از نقل اين پشيماني جناب آقاي خليفه اول مي گويد خليفه اول پشيمان است.

لماذا تمني التسلل عن الأمر يوم السقيفة؟ و قذفه في عنق أحد الرجلين: أبي عبيدة أو عمر؟ أکان ندمه عن حق وقع؟ فالحق لا ندم فيه و إن کان عن باطل سبق؟ فهو يهدم اساس الخلافة الراشدة.

چه شده است جناب آقاي خليفه آخر عمري پشيمان است از اتفاقي که در سقيفه افتاده است که مي گويد اي کاش من مسئله خلافت را يا به گردن عمر مي انداختم يا ابو عبيده؟! آيا اين خلافت او حق بود؟ به خاطر حق پشيمان است؟ حق که پشيماني ندارد. و اگر خلافت، باطل بود و حق نبود. اصلا اساس و زير بناي خلافت را نابود مي کند .

اگر خلافت آقاي ابوبکر بر محور باطل بود خلافت آقاي عمر و خلافت عثمان هم به دنبال آن باطل است. نکته دوم که علامه اميني مي گويد: آقاي ابوبکر! شما که مي گويي اي کاش خلافت را به گردن عمر يا ابو عبيده مي انداختم، آيا افضل از اينها در ميان مسلمانها نبودند؟ فاضلتر، متدين تر، با سوادتر و شجاعتر در ميان صحابه ديگر هيچ کس نبود فقط اين 2 نفر در ميان صحابه افضل بودند؟! فرمايش آقاي اميني جواب مي خواهد. حالا اميدواريم عزيزان ما در ويژه برنامه اي که ما داريم بتوانند يک پاسخي بدهند.

کتاب الغدير ديگر کتاب جهاني است همه ديده اند و خود رهبري هم در روز غدير سال 88 فرمودند ما بنا نداريم که مذهب کسي را تغيير بدهيم. ولي ما تقاضا داريم از بزرگان اهل سنت کتاب علامه اميني و کتاب علامه شرف الدين را مطالعه کنند.

جناب ابن شبه نميري متوفي 262، مي گويد خود عمر بن خطاب مي گويد:

إن أحراهم إن وليها أن يحملهم على كتاب الله وسنة نبيهم صاحبك - يعني عليا

تاريخ المدينه، ج3، ص883

شايسته ترين افراد براي خلافت، علي بن ابيطالب است که اگر خليفه شود مردم را به کتاب خدا و سنت پيغمبر وادار مي کند .

ما از جناب آقاي ابوبکر سوال مي کنيم رفيق شفيق شما و هم سقيفه اي شما نظرشان به امير المومنين اين است.

پيغمبر اکرم فرمود:

إن وليتموها عليّا فهاد مهتد و يقيمکم علي صراط مستقيم.

المستدرک علي الصحيحين، ج2، ص122

اگر علي را وليّ خودتان قرار بدهيد بعد از من هم هدايت يافته است و هم شما را به هدايت مي رساند. همه شما را به صراط مستقيم وا مي دارد.

بعد جناب حاکم مي گويد :

هذا حديث صحيح علي شرط الشيخين.

اين حديث شرائط صحيح بخاري و مسلم را دارد.

آيا اين سخن به گوش جناب خليفه اول و دوم نرسيده بود؟ اگر واقعا نرسيده بود چطور شما مي فرماييد که اينها ناقل سنت پيغمبر هستند و عامل به آن هستند؟!

روايت ديگر که الباني آن را تصحيح کرده است.

إن تستخلفوا عليّا و ما أراکم فاعلين تجدوه هاديا مهديّا.

شواهد التنزيل ج1، ص83 ؛ سلسلة الاحاديث الصحيحه، ج4، ص331

اگر علي را خليفه قرار بدهيد -و مي دانم که اين کار را انجام نمي دهيد- او را هدايت کننده و هدايت يافته خواهيد يافت.

اين اوج مظلوميت نبي مکرم صلي الله عليه و آله و در کنارش مظلوميت اميرالمومنين سلام الله عليه است.

احمد بن حنبل از پيغمبر نقل مي کند :

إن تؤمروا عليا و لا أراکم فاعلين تجدوه هاديا مهديّا.

مسند احمد، ج1، ص109

اگر بعد از من، علي را امير خودتان قرار دهيد، گرچه مي دانم نمي کنيد. ولي اگر چنين کنيد همه به هدايت مي رسيد .

امروز وهابيها شيعه را مي کشند به جرم اهانت به صحابه! ولي ما ثابت مي کنيم که آيا شيعه در حق صحابه ظلم کرده است و يا ديگران ظلم کرده اند؟ علماي شيعه نسبت به صحابه جسارت کرده اند يا ابن تيميه و محمد بن عبد الوهاب وقيحترين عبارات را در حق صحابه دارند. اين را انشاءالله براي بينندگان عزيز به حول و قوه الهي با عنايت آقا ولي عصر ارواحناه فداه بيان خواهيم کرد.

مجري:

خيلي ممنون و سپاسگزاريم. با آن حديث غم انگيز حضرت امير، حضرتعالي جلسه را غمناک کرديد و واقعا بشر چقدر از هدايت الهي دور افتاد. نتوانستند تحمل بکنند و کسي که پيغمبر او را انتخاب کرده بود با همه خصوصيات علمي و شجاعت و عدالتش کنار گذاشته شد. اين مطالبي بود که تقديم شما عزيزان شد اميدواريم که برويد تحقيق کنيد مطالعه کنيد و به هر صورت به آنچه که حقيقت و رضاي خداست انشاءالله به آن دست پيدا بکنيد.

 

 

تماس بينندگان:

مجري:

جناب آقاي اميني از سقز اولين بيننده اهل سنت هستند که روي خط مي آيند. سلام و عرض ادب دارم.

بيننده:

بسم الله الرحمن الرحيم.

سلام و عرض ادب و احترام دارم خدمت مجري محترم و با شخصيت و دوست داشتني برنامه، جناب آقاي محسني و کارشناس محترم برنامه حضرت آية الله قزويني خسته نباشيد و عرض ادب هم دارم خدمت تمام دوستان و دست اندرکاران برنامه شبکه مقدسه ولايت و همچنين بينندگان محترمتان.

حضرت آيت الله قزويني! شما الان فرموديد که جناب خليفه دوم حضرت عمر بن الخطاب رضي الله عنه آرزويي داشتند که 3 تا گزينه داشت و اهل سنت اين را قبول دارند اين حديث يعني صحيح است. درست است؟

استاد حسيني قزويني:

ما هم کتاب و هم نرم افزارش را نشان داديم .

بيننده:

بله درست است. اگر اينطور باشد يکي از اين آرزوهايش اين است که خلافت را از پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم بپرسد پس پيامبر خلافت را بيان نکرده بود. يعني آن حديثي که شما چند شب قبل فرموديد که حضرت عمر بن الخطاب در عيد سعيد غديرخم به حضرت علي تبريک گفته بود آن را خود به خود دارد زير سوال مي برد. چطور آن موقع خبر داشت رفت تبريک گفت ولي اينجا مي گويد من از پيامبر سوال نکردم؟

استاد حسيني قزويني:

بايد شما جواب بدهيد هر دو روايت را شما نقل کرده ايد . تبريک جناب آقاي عمر با سند صحيح در کتابهاي شما هست. آقاي ابن کثير دمشقي در البدايه و النهايه ج 7 ص 350، مي گويد جناب خليفه دوم آمد به علي بن ابيطالب گفت:

أصبحت اليوم وليّ کل مؤمن.

بيننده:

چطوري مي شود آرزو مي کند که خلافت را از پيامبر نپرسيده يعني پس نشان مي دهد اصلا در عيد غدير خم خلافت نبوده.

استاد حسيني قزويني:

پس چرا تبريک گفته است؟ اصلا

ولي کل مؤمن

معنايش چه است؟

بيننده:

نه! بحث من اصلا اين نيست من مي خواهم به شما بگويم الان اين حديثي که شما فرموديد به شرط شيخين است ، صحيح است. درست است؟

استاد حسيني قزويني:

درست است.

بيننده:

يعني چه؟ يعني عيد غدير خم که قبلا بوده الان اين حديثي که الان شما مي گوييد را زير سوال مي برد و رد مي کند . چون يکي از دعاها و آرزوهاي حضرت عمر اين بوده که از پيامبر بپرسد که بعد از شما خليفه هست يا نيست؟

استاد حسيني قزويني:

آيا با اين عبارت خلافت خودش زير سوال مي رود يا نمي رود ؟ حالا حديث غدير را ما کنار مي گذاريم. آيا اينکه مي گويد اي کاش درباره خلافت سوال مي کردم، خلافت ابوبکر و خلافت عمر زير سوال مي رود يا نه؟

بيننده:

نه زير سوال نمي رود.

استاد حسيني قزويني:

چرا؟

بيننده:

آنها انتخاب مي کردند. پيامبر انتخاب نکرده بود.

استاد حسيني قزويني:

مي گويد اي کاش سوال مي کردم از خلافت بعد از او. يعني پيغمبر در رابطه با خلافت حرفي زده يا نزده؟ جناب اميني بزرگوار ببينيد در رابطه با خلافت غير از آن بارها پيغمبر به علي فرمود که

أنت خليفتي في کل مؤمن من بعدي.

کتاب السنه، ابن ابي عاصم، ص551

أنت إمام کل مؤمن و مومنه

مناقب خوارزمي، ص61

تمام اينها با سند صحيح در کتابهاي شماست. شما بايد به آنها جواب بدهيد اين رواياتي که نقل کرده ايد شما آيا اين روايتها به گوش آقاي خليفه رسيده يا نرسيده است؟ در کتابهاي شما است. شما اول به اين سوال ما جواب بدهيد آيا اين رواياتي که در کتاب هاي شما است با سند صحيح هم نقل شده است پيغمبر به حضرت علي فرمود:

أنت خليفتي في کل مؤمن من بعدي

آقاي حاکم نيشابوري در مستدرک خود ج3، ص133 و آقاي الباني هم درباره اين حديث در کتاب السنه ص 551 مي گويند اين روايت معتبر است. آيا اين به گوش آقاي ابوبکر و آقاي عمر رسيده يا نرسيده بود؟

بيننده:

حضرت آيت الله قزويني همان حديثي که شما مي فرماييد

أنت خليفتي

درباره حضرت علي است در آستانه جنگ تبوک بود. درست است؟

استاد حسيني قزويني:

بله.

بيننده:

پيامبر مي خواست حضرت علي را براي سرپرستي خانواده و اهل بيتش در خانه نگه دارد که حضرت علي ناراحت شد. و گفت من را در داخل زنها و بچه ها نگه مي داريد؟ پيامبر براي اينکه ناراحتي را از دلش در بياورد فرمود شما به منزله هارون نسبت به موسي مي مانيد. اين را من هم مي گوييم صحيح است اهل سنت هم مي گويند صحيح است. شيخين هم مي گويند صحيح است ولي آن در آستانه جنگ تبوک بود براي مدت زمان کوتاهي سرپرستي اهل بيت و خانواده خودش را داد. شما به اين پاسخ دهيد.

استاد حسيني قزويني:

آقاي اميني عزيز!

أنت خليفتي في کل مؤمن من بعدي.

نمي گويد

في أهلي

بلکه مي گويد:

أنت خليفتي في کل مؤمن.

اين يک نکته!

کل مؤمن من بعدي.

بعد از وفات من.

اين را شما چه مي خواهيد بگوييد؟

بيننده:

حضرت آية الله قزويني! من از زبان خود شما شنيده ام و خودم هم تحقيق کرده ام مطمئن باشيد اين حديث در آستانه جنگ تبوک بود.

استاد حسيني قزويني:

هر کجا بوده باشد! مگر قضيه جواز ازدواج با همسر فرزند خوانده در قضيه زيد بن حارثه نبود؟ اين در يک قضيه اي بود در قرآن آيه آمد. بعد مي گويد اين آيه را ما مي فرستيم براي همه مومنين عبرت باشد. اگر شما اين را بخواهيد ملاک قرار بدهيد تمام آياتي که شأن نزول دارد همه را بايد به همان مورد شأن نزولش متوقف کنيد. فرض کنيم که پيغمبر در قضيه تبوک اين حديث را فرموده است ولي پيغمبر به صراحت مي گويد :

أنت خليفتي في کل مؤمن من بعدي.

اين را شما جواب بدهيد آقاي اميني.

بيننده:

اين حديث صحيح است ولي در آستانه جنگ تبوک بوده.

استاد حسيني قزويني:

في کلّ مؤمن

چه مي خواهد بگويد؟ اين را معنا کن براي من.

في کلّ مؤمن.

يعني چه؟

بيننده:

من الان اگر بخواهيم حديث عربي را بخوانم دست و پا شکسته مي خوانم خوب نيست. اين حديث عربي را برايتان مي خوانم ببينيد چقدر اشکال دارم . مثلا سيوطي در ص 60 کتاب تاريخ الخلفا مي فرمايد:

ما ولد لآدم في ذريته بعد النبيين والمرسلين أفضل من أبي بكر

استاد حسيني قزويني:

آقاي اميني جان ببينيد اين طرف و آن طرف نرويد اين را ما بارها گفته ايم که اين قبيل احاديث درباره ابوبکر بي شک و شبهه همه دروغ است. اگر اينها درست بود در سقيفه بني ساعده به اينها استناد مي کردند. آن وقت که ابوبکر مي خواست جناب عمر را به خلافت انتخاب کند و مردم به ابوبکر اعتراض کردند يکي از اين احاديث را ابوبکر مي گفت. -اين را ما بارها گفته ايم- شما از بحث بيرون نرويد. در کتاب السنة آقاي ابن ابي عاصم متوفي 287 تحقيق استاد دکتر باسم بن فيصل، استاد حديث در دانشکده اصول الدين دانشگاه امام محمد بن سعود رياض جلد 1، صفحه 800 روايت نقل مي کند:

و أنت خليفتي في کل مؤمن من بعدي.

تو خليفه من در حق همه مومنين هستي.

نه خانواده من! نه اهل مدينه! آن هم

من بعدي.

بعد از وفات من.

نه اين که اهل خانه، آقاي اميني ! شما با الفاظ بازي نکن ! حالا آن عزيزي که به گوشش نرسيده است که هيچ! ولي حضرتعالي که اين روايت را مي بينيد فرداي قيامت چه جوابي داريد؟ آقاي الباني هم مي گويد :

إسناده حسن.

سندش حسن است.

رجالش هم رجال شيخين است. اين حديث حسن هم

الحديث الحسن کالصحيح في الاحتجاج.

تصور کنيد که تشريف برده ايد کتابخانه کتاب را گرفته ايد و مطالعه فرموديد ما صفحه اول کتاب را آورديم تحقيقش، چاپش، و اين صفحه مورد نظر را هم آورده ايم براي شما. ما هم قبول داريم در قضيه تبوک است ولي آيا اگر پيغمبر در تبوک يک حرفي بزند يک حرف شرعي بيان کند فقط مختص همان جنگ تبوک هست؟!

إلّا أنه لا نبيّ بعدي.

جايگاه را دارد بيان مي کند . بحث اين است که هارون خليفه بود ولي خليفه اي که لباس نبوت به تن داشت ولي تو خليفه من هستي ولي لباس نبوت به تن نداري.

أنت مني بمنزلة هارون من موسي إلا أنک لست نبيا و أنت خليفتي في کل مؤمن من بعدي.

حالا حضرتعالي معناي

کلّ مؤمن

و معناي

من بعدي

را بيان کنيد. آقاي اميني ما در خدمت شما هستيم.

بيننده:

شما مثلا نگاه کنيد حضرت علي پس از اين که مسلمين در مدينه با او بيعت کردند با معاويه که به ناحق مخالفت کرد چنين کرد يعني او را به نحو احسن مثلا نصيحت کرد و به راه راست هدايت کرد.

استاد حسيني قزويني:

آقاي اميني جان! عزيز من! حاشيه نرويد شما اين روايت را بيان کنيد. پيغمبر فرمود:

أنت خليفتي في کلّ مؤمن بعدي.

اين را براي ما توضيح بده .

بيننده:

مي گويم که اين در آستانه جنگ تبوک بود.

استاد حسيني قزويني:

ما هم قبول کرديم در جنگ تبوک بود ولي اين

خليفتي

معنايش چه هست؟

کل مومن

معنايش چه هست؟

من بعدي

معنايش چه هست؟

بيننده:

در آستانه همين حديث شما آقاي قزويني بهتر مي دانيد حضرت علي ناراحت شد.

استاد حسيني قزويني:

عزيز من تمام اينها را که مي فرماييد من قبول دارم. چرا قبل را مي گوييد؟! شما بگوييد معناي

أنت خليفتي في کل مؤمن من بعدي.

چيست؟

مجري:

من يک سوال از شما دارم اگر همين عبارت که حضرت استاد گفتند شما براي خليفه اول و خليفه دوم داشتيد چه اتفاقي مي افتاد؟

بيننده:

من به زبان عربي آشنايي ندارم!

مجري:

براي شما ترجمه کردند.

بيننده:

من اصلا نمي توانم معني کنم.

استاد حسيني قزويني:

ديگر من معذرت مي خواهم ديگر ادامه نمي دهيم . قضاوت را به عهده بينندگان مي گذاريم.

در قضيه جنگ تبوک يا اين روايت فضيلت ابوبکر که عربي است شما عربي مي دانيد ولي نوبت به حديث فضيلت حضرت علي عليه السلام يعني

انت خليفتي

که مي رسد شما عربي نمي دانيد!

ولي مسئله اي نيست عزيز من! اميرالمومنين مظلوم بود الان هم مظلوم است. ولي اين را بدان حجت با اين عبارتها دارد تمام مي شود. من تقاضا دارم يک لحظه برادر من دقت کنيد. اينکه جناب خليفه دوم مي گويد اي کاش از خلافت سوال مي کردم آيا دليل اين نيست که -نستجير بالله- پيغمبر در تبيين شريعت و ارسال شريعت کوتاهي کرده است؟ رسالتش ناقص است؟ آقاي اميني جان! شما براي نماز صبح که بيدار مي شويد فکر آزاد است يک لحظه بعد از نماز صبح از خدا هم بخواهيد که حقيقت را روشن کند آن دعاي نبي مکرم را بيشتر بخوانيد

رب أرني الاشياء کما هي.

الامثل، ج12، ص14

خدايا حقايق را آنگونه که هست براي من نشان بده.

من چند تا روايت برايتان خواندم با سند صحيح، پيغمبر مي گويد اگر علي را خليفه کنيد گرچه مي دانم نمي کنيد . پيغمبر به چه زباني بگويد؟ با چه بياني حجت را تمام بکند؟

مجري:

و اگر يکي از اين احاديث براي غير حضرت علي بود چه مي شد.

استاد حسيني قزويني:

اگر همين روايت در حق جناب ابوبکر يا عمر بود شما چه کار مي کرديد؟

مجري:

خيلي ممنون. سرکار خانم علوي از تبريز سلام و عرض ادب داريم.

بيننده:

سلام عليکم. با استناد به چند آيه قرآن به اين حقيقت رسيده ام که امامت، امر الهي است. در آيه 78 سوره شعراء مي فرمايد:

الذي خلقني فهو يهدين

حضرت ابراهيم عليه السلام خدا را با صفات خالق بودن و هادي بودن توصيف کرده است. در اين آيه 2 نکته روشن وجود دارد اول اينکه 2 جمله به هم وصل شده است و نشان مي دهد که خدا به دليل خالق بودن هادي است ولي هدايت از صفات خالق است و اين خدا است که کسي يا چيزي را وسيله هدايت قرار مي دهد. دوم اينکه هدايت کردن را به صورت مضارع يعني

يهدي

بکار برده است. يعني هدايت مخلوق مستمر است و هميشه ادامه دارد. بعد در آيه 124 سوره بقره خداوند پس از امتحانات زيادي وسيله امامت و هدايت را به حضرت ابراهيم مي دهد

و إذ ابتلي إبراهيم ربه بکلمات فأتمهن قال إني جاعلک للناس إماما قال و من ذريتي قال لا ينال عهدي الظالمين.

از اين آيه متوجه مي شويم که مسئله امامت و هدايت که حضرت ابراهيم به آن معروف شده امر رسالت است و اگر لايق نبوت بود امام قرار دادن معني نداشت. در ديگر آيات قرآن از جمله آيه 213 سوره بقره، 48 سوره هود، 56 سوره کهف، 92 سوره نمل، انبيا و مرسلين را با صفات منذرين و مبشّرين توصيف کرده است. خداوند در جواب

و من ذريتي

تأکيد مي کند که امامت عهد خدا است و به هر کسي نمي رسد. بخصوص به ظالمين هرگز نمي رسد. روشن است که امر امامت و رهبري جامعه ديني امري الهي است و از جانب خدا تعيين مي شود. در آيه 7 سوره رعد، در جواب کافران خداوند خطاب به پيامبر مي فرمايد:

إنما انت منذر و لکلّ قوم هاد

تو منذر هستي و براي هر قومي هدايتگري است.

اين آيه 2 دعوت کننده به سوي حق را بيان مي کند . دعوت کننده اي که کارش انذار است و دعوت کننده اي که کارش هدايت و رهبري است. چون هر 2 امر الهي است بايد از طرف خدا منصوب شده باشد. يکي رسول است و ديگري امام و هادي. منذر و هادي هر 2 به پيامبر برمي گردد طبق آنچه در مورد حضرت ابراهيم گفتيم جمع اين دو در پيامبر نيست و اصولا هدايتگر بايد بعد از تعيين دين ضرورت پيدا مي کند.

مجري:

خيلي زيبا بود. جناب آقاي فاروق از مشهد از برادران اهل سنت سلام و عرض ادب دارم خدمتتان.

بيننده:

سلام عليکم.

بيننده:

دو تا سوال داشتم از خدمت حاج آقا قزويني. شنيده ايم که بعد از شهادت حضرت زهرا سلام الله عليه ابوبکر و عمر و عثمان آمدند نبش قبر کنند آمدند قبرستان بقيع حضرت علي رضي الله عنه آمدند شال زردي کشيدند دور سرشان نشستند دم قبرستان بعد مردم گفتند حديث داريم از پيغمبر که از آن روز بترسيد که حضرت علي شال زرد ببندد. مي خواستم ببينم اين حقيقت دارد يا نه؟ بعد مي خواستم بدانم آيا اين آيه

بقية الله خير لکم إن کنتم مؤمنين.

مال مسلمانها است يا اينکه مختص شيعه است؟

استاد حسيني قزويني:

انشاءالله ما سوال اولتان را در ايام فاطميه جواب مي دهيم و سوال دومتان را هم چون در رابطه با مهدويت است شب شنبه يعني عصر جمعه با برنامه آيةالله طبسي و جناب آقاي کلباسي تماس بگيريد و سوال بفرماييد ما از شما تشکر مي کنيم .

مجري:

ممنون هستيم. جناب آقاي فياضي از تهران سلام و عرض ادب دارم. 

بيننده:

من مي خواهم جواب آقاي اميني را بدهم.

يکي از امام جمعه هاي طالبان در خطبه هاي نماز جمعه مي گفت کسي که در بين صفا و مروه بميرد و محبت اهل بيت در دلش نباشد ، وارد بهشت نمي شود. اين حرف يکي از آخوندهاي بزرگ برادران اهل سنت است.

استاد حسيني قزويني:

بله. آقاي فياضي عزيز! بحث ما با آقاي اميني درباره محبت اهل بيت نيست. بلکه بحث خلافت است. غير از نواصب و بخش خيلي اندکي از اين وهابيها، سائر مسلمانها اهل بيت را قبول دارند. ولي بحث، بحث اهل بيت نيست بحث خلافت است. محبت اهل بيت يک مسئله است و خلافت اهل بيت را قبول کردن مسئله ديگري است. آيه قرآن مي فرمايد:

قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى

سوره شوري، آيه23

اين کاملا مشخص و واضح است. و آنچه که مهم است اين است که آيا نبي مکرم علي بن ابيطالب را براي خلافت نصب کرد و يا نصب نکرد.

به آقاي اميني مي گوييم: عزيز من! قضيه غدير را هم خودتان نقل کرده ايد قضيه حرف خليفه اول که اي کاش از پيامبر سوال مي کردم را هم خودتان نقل کرديد. ما که نبايد جواب بدهيم شما بايد جواب بدهيد. اين در کتابهاي ما که نيست. مي گويد اين حديث غدير را زير سوال مي برد! حديث غدير را زير سوال مي برد حديث خليفه را چه کار مي کنيد؟ حديث امامت را چه کار مي کنيد؟ آيه 55 و 67 و 3 سوره مائده را مي خواهيد چه کار کنيد؟ يا همين روايتي را که در کتب معتبر شما آمده است. در کتاب صحيح جامع الصغير و زيادته در ج 1، صفحه 482، روايت نقل مي کند:

إني تارک فيکم خليفتين کتاب الله حبل ممدود ما بين السماء و الارض و عترتي أهل بيتي و إنهما لن يتفرقا حتي يردا علي الحوض.

اين حديث پيغمبر است. آيا به گوش آقاي خليفه نرسيده بوده ؛ به شما هم نرسيده؟! من دو خليفه مي گذارم و مي روم اول قرآن و دوم اهل بيتم.

آقاي الباني هم مي گويد روايت صحيح است. ديگر از اين واضحتر و روشنتر؟ من گمان نمي کنم ديگر حجتي بعد از اين باقي بماند. جناب هيثمي هم در مجمع الزوائد ج 1، ص170 نقل مي کند:

إني تركت فيكم خليفتين كتاب الله وأهل بيتي وأنهما لن يتفرقا حتى يردا عليّ الحوض.

دو خليفه در ميان شما مي گذارم و مي روم.

جناب عمر مي گويد اي کاش سوال مي کردم از خليفه، آيا جناب عمر اين حديث را شنيده يا نشنيده است؟ اين را به ما جواب بدهيد. اگر شنيده است چرا مي گويد اي کاش سوال کرده بودم؟ پيغمبر که پشت درهاي بسته نفرموده بود در جاي عمومي فرموده است. شما مي فرماييد که جناب عمر و جناب ابي بکر ناشر سنت پيغمبر هستند. يکي از سنتهاي پيغمبر هم همين است. هيثمي مي گويد:

رواه الطبراني في الکبير و رجاله ثقات.

آقاي طبراني (متوفي 360) در کتاب المعجم الکبير روايت را نقل کرده و تمام راويانش هم ثقه هستند.

مجري:

البته هيچ منافاتي هم ندارد با آن مطلبي که گفته شده حضرت استاد فرموده اند نسبت به غدير و خليفه دوم آن مطلب را گفته اند چون به هر صورت غدير ثابت است و تواتر دارد براي آن کلمه که

أصحبت مولاي و مولي کلّ مسلم

تاريخ بغداد، ج8، ص284

يا

وليّ کلّ مؤمن

البدايه و النهايه، ج7، ص350

صحيح است و گفته شده است و هيچ منافاتي هم ندارد که خليفه دوم هم فراموشش شده باشد و حرف را زده باشد و در آخر آن هم حرفي زده باشد اين هيچ منافاتي با اين احاديث ندارد.

جناب آقاي موسوي از سنندج از برادران اهل سنت سلام و عرض ادب داريم.

بيننده:

سلام عليکم. جناب آقاي قزويني اين قضيه خالد که فرموديد در زمان پيامبر بوده و يا در زمان ابوبکر؟

مجري:

در زمان خليفه اول بوده.

بيننده:

چرا؟

مجري:

فرستادند بروند زکات بگيرند زکات ندادند و زکات که ندادند اينها هم حمله کردند و آن بنده خدا را از بين بردند و همان شب هم خالد با همسرش همبستر شد.

بيننده:

جناب آقاي قزويني جناب آقاي عبدالوهاب اسم بچه هايش را علي و حسن و حسين گذاشته است. ديشب آقاي عباسي فرمودند اين يا نشان نفاق است يا نشان ناصبي بودن است و نشان محبت نيست. الان من يک شيعه را نديدم که به خاطر نفاق و يا محبت اسم بچه هايش را عايشه و عمر بگذارد.

استاد حسيني قزويني:

عزيز من! هم آقاي عباسي و هم آقاي روستايي گفتند اين اسامي به هيچ وجه نه دليل محبت است و نه دليل عداوت. يک مسئله مرسوم است. مثلا پدر صدام حسين اسم بچه اش را حسين گذاشته است. آيا اين دليل بر اين است که ايشان علاقه اي به امام حسين داشته است؟ من بارها مثال زده ام، اسم شاه، محمد رضا بود اگر ما اسم بچه هايمان را محمد رضا مي گذاشتيم آيا مي گفتند بخاطر علاقه به شاه، اسم بچهه هايشان را محمد رضا گذاشته اند؟!

در مسند صحيحين ج 3 ص 538 مي گويد

اسم عبدالرحمن بن ابي بکر السدي في الجاهلية عبد العزي.

اسم پسر آقاي ابوبکر عبدالرحمن عبدالعزي بوده.

عزّي اسم يک بت است. آيا نامگذاري دليل علاقه جناب ابوبکر به بت عزّي بوده است؟! آن زمان عبد العزي و غيره اسامي مرسوم جامعه بوده ايشان هم گذاشته است. امير المومنين اسم بچه اش را ابوبکر مي گذارد ابوبکر اسم بچه اش را علي نمي گذارد، حسن نمي گذارد، حسين نمي گذارد. نه اين دليل بر عداوت است نه آن دليل بر محبت است اصلا اسم گذاري نبايد ملاک باشد .

بيننده:

شما يک شيعه را به من نشان بدهيد که اسم بچه هايش را عمر و عايشه گذاشته باشد. قطعا اينطور نيست!

استاد حسيني قزويني:

ما آن دفعه هم جواب داديم و گفتيم چون شيعه بر اين عقيده است که حق اميرالمومنين و حق حضرت زهرا پايمال شده است ، به خانه حضرت زهرا هجوم برده اند و اين مسائل براي هر شيعه مطرح است - شايد بعضيها شهامتش را نداشته باشند بگويند ولي ما شهامتش را داريم- از آن طرف ما مي گوييم اهل سنت عزيزان ما هستند نور چشم ما هستند. از اين طرف هم يک شيعه اسم بچه اش را عمر، ابابکر، عثمان، عايشه نمي گذارد بخاطر اينکه به اينها علاقه ندارد. دوست ندارد اين اسامي را، اين اسامي جز اسامي غير قابل قبول جامعه شيعه است. در آن شکي نيست اگر کسي هم بخواهد بيايد حرفهايي بزند براي رعايت وحدت و غيره ما در اينجا ارتباطي با وحدت نمي بينيم.

آقاي موسوي! ما خيلي واضح حرف شيعه را مي زنيم ما اهانت نمي کنيم فحش نمي دهيم جسارت نمي کنيم ولي اسم بچه هايمان را هم اسامي عمر و ابوبکر و عثمان و عايشه نمي گذاريم. اين توهين نيست. اگر شما بگوييد شيعه توهين کرده است ما محکومش مي کنيم. من در کتابم قصّة الحوار الهادي پس از اسم ابوبکر و عمر داخل پرانتز رضي الله عنه گذاشته ام چون در کتاب صحيح بخاري يا صحيح مسلم، رضي الله عنه داشته و من حذف نکردم. شما ببينيد عزيزان شيعه ما چه بساطي عليه ما درست کردند!

روزي در خدمت آية الله العظمي صافي گلپايگاني بودم. ايشان گفتند من در مدينه با يکي از علماي بزرگ اهل سنت بحث مي کردم . او به من گفت آقا نظر شما نسبت به ابوبکر و عمر چيست؟ گفتم همان نظر حضرت علي و نظر حضرت زهرا، شما در کتاب خودتان نقل کرديد.

فغضبت فاطمة بنت رسول الله صلى الله عليه وسلم فهجرت أبابكر فلم تزل مهاجرته حتى توفيت.

صحيح بخاري ج 4 ص 42، حديث 3093

حضرت زهرا بر ابوبکر غضب کرد و تا آخرين لحظه عمرش هم رضايت نداد.

در کتاب صحيح مسلم ج 5 ص 152، از خليفه دوم نقل مي کند که علي بن ابيطالب رأيش نسبت به ابوبکر و عمر اين بود که

فرأيتماه كاذبا آثما غادرا خائنا

يک کسي که علي درباره اش اينطور مي گويد قطعا شيعه تابع اميرالمومنين است تابع حضرت زهرا است.

مجري:

ممنون! جناب آقا هادي از کاشان سلام و عرض ادب داريم.

بيننده:

سلام عليکم. مطلب من راجع به حديث غدير و مربوط به دوست عزيزمان آقاي اميني است که چند لحظه پيش تماس گرفته بودند.

انسان بايد تعقل بکند آيا پيغمبر اکرم سه شبانه روز در آن هواي گرم مردم را براي چه مطلبي در غدير نگاه مي دارد؟ آيا اين مسئله جاي تعقل ندارد؟ آيا فقط براي اين بوده است که بگويد علي را دوست داشته باشيد؟! يعني سه روز مردم را در آن هواي گرم در آن بيابان نگه بدارد و معطل بکند که فقط بگويد دوستش داشته باشيد؟ چنين چيزي از عقل به دور است. پس طبيعتا بايد يک چيز مهمتري باشد. به اين برادر عزيزمان عرض بکنم که چرا از اين مسئله به اين روشني شانه خالي مي کند و به جاي ديگر ربطش مي دهد؟

استاد حسيني قزويني:

آقاي اميني خيلي براي ما عزيز است يعني از اهل سنت خيلي بزرگواري است که مي آيد. بعضيها هستند مجادله مي کنند بعضيها هستند با تندي حرف مي زنند ولي ايشان مي آيد حرف دلش را مي زند. ما گلايه مان از مثل جناب آقاي اميني اين است که اين بزرگوار وقتي به بن بست مي رسد از بن بست شروع مي کند به فرار کردن، مي گويم معناي

أنت خليفتي في کلّ مؤمن من بعدي.

چيست؟ آخرش مي گويد من سواد عربي ندارم!

من اين مطلب را خدمت جناب آقاي اميني و اميني ها بگويم. در مجموعه کتاب امام ابو حامد غزالي در صفحه 483، علت اينکه جناب عمر با اينکه آمد تمام حقايق را بيان کرد ولي زير بار نرفت را بيان مي کند.

فقال عمر بن الخطاب: بخ بخ يا أبا الحسن أصبحت مولاي و مولي کل مؤمن و مؤمنة.

اين عبارت من نيست عبارت ابو حامد غزالي است.

و هذا تسليم و رضاء و تحکيم ثم بعد هذا غلب الهوي حبا للرياسة ... فنبذوه وراء ظهورهم.

اين تسليم عمر در برابر خلافت علي و رضايت و حکم کردن است. بعد از اين هوي بر جناب خليفه غلبه کرد ... تمام اين بيعتي که با علي کردند همه را زير پا گذاشتند.

برادر عزيزم اينها بزرگان شما هستند.

مجري:

ممنون و سپاسگزاريم

اللهم عجل لوليک الفرج.

التماس دعا و خدا نگهدار.

 

 
 


آیت الله دکتر حسینی قزوینی

      ارسال نظر

*:نام ونام خانوادگي
*:پست الکترونيکي
*:متن نظر