صفحه اصلي |    اخبار   |  کتابخانه |  آرشيو برنامه ها |  معرفي برنامه ها |  طرح پرسش |  درباره ما |  ارتباط با ما |  Webmail

تاريخ: 05 آبان 1389 تعداد بازديد: 6015 
بقيع، مرقد پاک پيشوايان
نقد وهابيت
  

آقاي مولايي

يكي از شبهاتي كه در رابطه با قبور بقيع مطرح است، مشخص نبودن محل قبور بزرگان شيعه در بقيع است. در اين مورد مقداري توضيح بفرماييد.

استاد أبو القاسمي

وهابيون براي منع كفار از زيارت قبور ائمه (عليهم السلام) در بقيع، راهكارهاي فراواني دارند كه با توجه به نزديكي ايام حج، آشنايي با آنها براي زوار هم مناسب است:

1. اولين راهكاري كه آنها دارند، منع از هرگونه زيارت‌خواني است. چون زيارت خواندن در بقيع، حرام است و بدعت است و شرك.

2. راه دوم با تهديد يا با گذاشتن مانع، جلوگيري مي‌كنند از نزديكي شيعيان و محبين به قبور ائمه بقيع (عليهم السلام).

3. جديدترين راهي كه براي جلوگيري شيعيان از زيارت استفاده مي‌كنند، ايجاد شبهه در اصل محل قبور در بقيع است و با اين كار، زائر را دچار سردرگمي مي‌كنند و زائر، خودبخود از زيارت كردن منصرف مي‌شود. يعني وقتي شك ايجاد كه آيا قبر امام سجاد (عليه السلام)، امام باقر (عليه السلام)، امام صادق (عليه السلام) و امام حسن (عليه السلام) در اينجا هست يا نه، طبيعتا زائر، مقداري دچار شك مي‌شود در زيارت كردن.

4. از سوي ديگر هم ادعا مي‌كنند كه محل قبور، بر اثر گذشت ساليان دراز، فراموش شده است و چون در بقيع، قبور، داراي سنگ و نام نيست، اين شبهات را مطرح مي‌كنند تا شيعيان به زيارت قبور نروند. طرح اين شبهه در حالي صورت مي‌گيرد كه علماء أهل سنت در گذشته و حال، اقرار به مشخص بودن قبور بسياري از بزرگان در بقيع، از جمله قبور مطهر ائمه أهل بيت (عليهم السلام) كرده‌اند كه در ادامه به بيان آنها خواهيم پرداخت.

* * * * * * *

آقاي مولايي

شما گفتيد كه علماء أهل سنت اعتراف كرده‌اند كه محل قبور اينها مشخص است. در اين مورد توضيح بفرماييد.

استاد أبو القاسمي

در اين مورد، لازم نيست به كتب قدما مراجعه كنيم. مي‌دانيد كه قبور ائمه بقيع (عليهم السلام) در هشتم شوال سال 1344 هجري قمري توسط وهابيون تخريب شد و قبل از آن، داراي گنبد و بارگاه بود و محل قبور، براي همگان مشخص بود و تا آن زمان، طرح هم‌چنين شبهه‌اي معنا نداشته است و هر كسي كه راجع به مدينه و قبور مدينه، قلم‌فرسايي كرده باشد، در رابطه محل قبور ائمه بقيع (عليهم السلام) مطلب نوشته است. جالب اينجاست كه وهابيون، خودشان را اتباع إبن تيميه مي‌دانند و سلفي‌ها در مكه و مدينه، لقب شيخ الإسلام به إبن تيميه داده‌اند و همين آقاي إبن تيميه در مورد قبر عباس، عموي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله)، صريحا محل قبر را مشخص كرده است. آقاي إبن تيميه مي‌گويد:

و القبة اللتي علي العباس في البقيع.

يك گنبدي بر روي قبر عباس، در بقيع موجود است.

كتب و رسائل و فتاوي شيخ الإسلام إبن تيمية، ج27، ص483، چاپ مكتبة إبن تيميه عربستان سعودي

خب، بنابراين هم اقرار به وجود گنبد كرده است و هم اقرار به مشخص بودن محل قبر عباس، عموي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله). يعني حتي به نظر إبن تيميه، شكي در محل قبر عباس، عموي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) نيست. اما همين الآن اگر برويد در بقيع و سؤال كنيد كه قبر عباس، عموي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) كجاست؟ مي‌گويند مشخص نيست. با اين‌كه إبن تيميه اقرار كرده است كه قبر ايشان هم مشخص است، وهابيون مي‌گويند قبر ايشان مشخص نيست. لذا برخي از كلمات علماء أهل سنت را در تعيين محل قبور ائمه بزرگوار (عليهم السلام) مطرح مي‌كنيم:

آقاي إبن خلّكان عالم مشهور أهل سنت در مورد قبر امام سجاد (عليه السلام) مي‌گويد:

و فضائل زين العابدين و مناقبه أكثر من أن تحصر ...  و دفن في البقيع في قبر عمه الحسن ابن علي رضي الله تعالي عنه في القبة التي فيها قبر العباس رضي الله عنه.

فضائل زين العابدين و مناقب ايشان، بيش از آن است كه بتوان جمع‌آوري كرد ... و ايشان را در بقيع دفن كردند در كنار قبر عمويش حسن بن علي در زير همان گنبدي كه قبر عباس هم آنجاست.

وفيات الأعيان و أنباء أبناء الزمان لإبن خلكان، ج3، ص269

ما سؤال مي‌كنيم از وهابيون و سلفي‌ها:

آقاي إبن تيميه اقرار كرده است كه محل قبر عباس، عموي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مشخص است و علماء شما هم گفته‌اند كه قبر امام سجاد (عليه السلام)، زير همان گنبدي است كه آقاي عباس، عموي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) قرار دارد، چطور شما تشكيك مي‌كنيد در محل قبر امام سجاد (عليه السلام)؟!

همين آقاي إبن خلّكان در مورد محل قبر امام باقر (عليه السلام) مي‌گويد:

محمد الباقر: كان الباقر عالما سيدا كبيرا ... و نقل إلي المدينة و دفن بالبقيع في القبر الذي فيه أبوه و عم أبيه الحسن بن علي رضي الله عنهم في القبة التي فيها قبر العباس رضي الله عنه.

باقر، عالم بود، بزرگوار بود، ...  پيكر ايشان را به مدينه آوردند و در بقيع دفن كردند در كنار قبر پدرش و عموي پدرش حسن بن علي در زير همان گنبدي كه قبر عباس هم آنجاست.

وفيات الأعيان و أنباء أبناء الزمان لإبن خلكان، ج4، ص174

قبر عباس كه به اقرار إبن تيميه مشخص بود، قبر امام سجاد (عليه السلام) و امام حسن (عليه السلام) هم به اقرار إبن خلّكان، در كنار قبر عباس قرار دارد، قبر امام باقر (عليه السلام) را هم إبن خلّكان مشخص كرده است.

باز هم همين عالم أهل سنت مي‌گويد:

جعفر الصادق: و كان من سادات أهل البيت و لقب بالصادق لصدقه في مقالته و فضله أشهر من أن يذكر ... و دفن بالبقيع في قبر فيه أبوه محمد الباقر و جده علي زين العابدين و عم جده الحسن بن علي رضي الله عنهم أجمعين، فلله دره من قبر ما أكرمه و أشرفه.

جعفر صادق از بزرگان أهل بيت است و به خاطر راستي بسيار در گفتارش، به صادق ملقب گشت و فضائلش مشهورتر از آن است كه ذكر شود ... در بقيع دفن شده است در كنار قبر پدرش محمد باقر و جدش علي زين العابدين و عموي جدش حسن بن علي (رضي الله عنهم أجمعين) و خدا چه توجه و نظري به اين قبر داشته است و چه قبر با كرامت و با شرافتي!

وفيات الأعيان و أنباء أبناء الزمان لإبن خلكان، ج1، ص327

بنابراين باز هم مي‌گويم آقاي إبن تيميه كه سلفي‌ها و وهابي‌ها او را شيخ الإسلام مي‌گويند، محل قبر عباس را مشخص مي‌كند و آقاي إبن خلّكان هم قبور ائمه أهل بيت (عليهم السلام) مدفون در بقيع را در كنار قبر عباس و در زير گنبد تعيين مي‌كند. حالا كه وهابيون در سال 1344 اين گنبد را خراب كرده‌اند، دليل بر اين نيست كه محلش مشخص نباشد. حتي تصاوير اين گنبد هم موجود است. آيا با وجود اين أدله، جايي براي انكار محل قبر ائمه (عليهم السلام) در بقيع هست؟ قطعا اينها تشكيكات وهابيت است كه هيچ پايه و اساسي ندارد.

* * * * * * *

آقاي مولايي

راجع به ساير قبور بقيع، مانند قبور شهداء و فرزند رسول خدا (صلي الله عليه و آله)، آيا در كتب أهل سنت چيزي ذكر شده است؟

استاد أبو القاسمي

بله، تفصيل قبور بقيع هم به صورت دقيق در كتب أهل سنت آمده است. اگر كسي خواب باشد، مي‌توان او را بيدار كرد. اما اگر كسي خود را به خواب زده باشد، نمي‌توان او را بيدار كرد. با يك مراجعه جزئي به كتب أهل سنت، حتي مي‌توانند قبور بزرگان خودشان را هم در بقيع پيدا كنند. اما متأسفانه بناي اين را هم ندارند. بنده براي شما عبارت إبن بطوطه (عالم مشهور قرن 8 كه سفرنامه مشهوري دارد) را از رحلة إبن بطوطة مي‌خوانم. ايشان در توصيف بقيع مي‌گويد:

بقيع الغرقد و هو بشرقي المدينة المكرمة و يخرج إليه علي باب يعرف بباب البقيع فأول ما يلقي الخارج إليه علي يساره عند خروجه من الباب قبر صفيه بنت عبد المطلب و هي عمة رسول الله (ص) و أم الزبير بن العوام و امامها قبر امام المدينة أبي عبد الله مالك بن انس و عليه قبة صغيرة و امامه قبر السلالة الطاهرة المقدسة إبراهيم بن رسول الله (ص) و عليه قبة بيضاء و عن يمينها تربة عبد الرحمن بن عمر بن الخطاب و بإزائه قبر عقيل بن أبي طالب (رض) و قبر عبد الله بن ذي الجناحين جعفر بن أبي طالب (رض) و بإزائهم روضه يذكر ان قبور أمهات المؤمنين بها و يليها روضة فيها قبر العباس بن عبد المطلب عم رسول الله (ص) و قبر الحسن بن علي بن أبي طالب (ع) و هي قبة ذهبية في الهواء بديعة الاحكام عن يمين الخارج من باب البقيع و رأس الحسن (ع) إلي رجلي العباس و قبراهما مرتفعان عن الأرض . . . و بالبقيع قبور المهاجرين و الأنصار، الا انها لا يعرف أكثرها ...

بقيع در شرق مدينه مكرمه قرار دارد و اگر كسي بخواهد به بقيع برود، دروازه‌اي به نام باب البقيع وجود دارد كه از آنجا وارد بقيع مي‌شوند و اولين چيزي كه بعد از وارد شدن ديده مي‌شود، در سمت چپ، قبر صفيه، دختر عبد المطلب، عمه پيامبر ص و مادر زبير بن عوام است و روبروي قبر او، قبر امام أهل مدينه، مالك بن أنس است كه گنبد كوچكي روي قبر او هست.

نكته:

كساني كه ادعا مي‌كنند گنبد روي قبر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را صوفي‌ها ساختند، نه أهل سنت، راجع به گنبد قبر مالك بن انس چه مي‌گويند؟ آيا اين گنبد را هم صوفي‌ها ساخته‌اند؟ يا مالكي‌ها و طرفداران او ساخته‌اند.

روبروي قبر مالك بن انس، قبر سلاله پاك و مقدس پيامبر، ابراهيم است و بر روي آن، گنبد سفيد رنگي بنا شده است. در سمت راست او، قبر عبد الرحمن بن عمر بن خطاب است و در مقابل او او قبر عقيل بن أبي طالب و عبد الله بن جعفر بن أبي طالب (شوهر حضرت حضرت زينب كبري (سلام الله عليها)) و در كنار آنها، قبرستان كوچكي است كه قبر همسران پيامبر ص است و در كنار آنها، مقبره‌اي است كه قبر عباس، عموي پيامبر ص و حسن بن علي است و اين مقبره، گنبدي بسيار زيبا و بلند دارد كه در آن، نقش و نگارهاي زيبايي به كار رفته است كه اگر كسي از درب بقيع از مدينه خارج شود و وارد بقيع شود، اين گنبد در سمت راست او خواهد بود. سر حسن بن علي، در كنار پاهاي عباس، عموي پيامبر ص است و قبر عباس و حسن بن علي، از زمين بلندتر است و بزرگ هستند و لوح‌هايي زيبايي روي آنها گذاشته‌اند كه با ورق‌هاي فلزي زرد رنگ و ريز نقش رويش كار شده است. هم‌چنين قبور مهاجرين و انصار است و بسياري از آنها مشخص نيست ...

رحلة إبن بطوطة، ج1، ص143، چاپ موسسه الرسالة بيروت، سال 1405

ببينيد چقدر دقيق محل قبور را مشخص كرده است! با اين تفصيل آمده‌اند محل قبور را در بقيع مشخص كرده‌اند. وقتي شخصي به بقيع مي‌آيد و به شما مي‌گويد محل قبور مشخص نيست، سؤالي ساده پيش مي‌آيد: آيا تو نمي‌داني؟ يا هيچ‌كس ديگر هم نمي‌داند؟ اگر بگويد هيچ‌كس ديگر هم نمي‌داند، مي‌گوييم: شما كه مي‌گوييد علم غيب را هم حتي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) ندارد، پس از كجا مي‌دانيد كه هيچ‌كس نمي‌داند؟ اگر بگويند: ممكن است كسي بداند، ولي ما خبر نداريم، مي‌گوييم: مراجعه كنيد به كتاب‌هاي علماء‌تان و ببينيد كه چه نوشته‌اند؟ آيا محل اين قبور را مشخص كرده‌اند يا نه؟ نمي‌خواهيم شما به قبور ائمه بقيع (عليهم السلام) بياييد، به زيارت قبر مالك بن انس برويد يا بگذاريد آن مالكي مذهب‌ها كه از آفريقا به زيارت قبر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) در مدينه مي‌آيند، قبر مالك بن انس را هم ببينند. اما متأسفانه مانع اين هم مي‌شوند.

* * * * * * *

آقاي مولايي

يكي از شبهاتي كه اين روزها وهابيت مطرح مي‌كنند، اين است كه قبري كه در كنار بقيه أهل بيت (عليهم السلام) است، قبر حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) است و با اين وسيله، در مخفي بودن قبر ايشان شبهه ايجاد كرده‌اند. نظر شما در اين مورد چيست؟

استاد أبو القاسمي

مطلب اول:

اگر كسي أهل دقت باشد، از همان ابتداء مي‌تواند اشكال بگيرد كه شما وهابي‌ها از يك سو ادعا مي‌كنيد قبر هيچ‌كس در بقيع مشخص نيست و از سوي ديگر وقتي بحث مخفي بودن قبر حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) مي‌رسد، ادعا مي‌كنيد كه قبر ايشان مشخص است. اين تناقض، تناقضي آشكار است. اگر گذشت ساليان، موجب مخفي شدن قبور است، چرا قبر حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) را مي‌گوييد آشكار است.

مطلب دوم:

در بعضي از كتب تاريخي كه عمدتا كتب أهل سنت است، در مورد دفن امام حسن (عليه السلام) عبارتي را دارند كه آن حضرت وصيت كردند در كنار قبر مادرشان حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) دفن شوند. من عبارت را براي شما مي‌خوانم كه دو نكته قابل توجه دارد:

آقاي سمهودي در كتاب خلاصة الوفاء، جلد 1، صفحه 257 عبارتي را از إبن شبّه نقل مي‌كند:

و سيأتي ما نقله إبن شبه في قبر العباس من أنه عند قبر فاطمة بنت أسد بن هاشم في أول مقابر بني هاشم الذي في دار عقيل و يؤيده ما نقله أبو الشيخ أبن حبان في كتاب السنة الكبير دفن بالبقيع عند جدته فاطمه بنت أسد بن هاشم

كلام إبن شبه در مورد قبر عباس خواهد آمد كه قبر او نزد قبر فاطمه بنت أسد بن هاشم است كه در اول مقابر بني هاشم دفن شده است. مؤيد اين مطلب هم نقل إبن حبان است در كتاب السنة الكبير كه وقتي پيكر حسن بن علي را آوردند تا بر او نماز بخوانند، پيكرش را در بقيع، كنار قبر فاطمه بنت أسد بن هاشم دفن كردند.

در رواياتي كه از امام حسن (عليه السلام) نقل شده، ايشان در اواخر عمر فرمودند: «بدن من را در كنار قبر پدرم رسول خدا (صلي الله عليه و آله) دفن كنيد و اگر نشد، در كنار قبر مادرم، فاطمه دفن كنيد». كه در بعضي از كتب أهل سنت به صراحت گفته‌اند فاطمه بنت أسد. اما جالب اينجاست كساني كه مي‌‌خواهند شبهه بياندازند، در اين جمله «كنار قبر پدرم رسول خدا (صلي الله عليه و آله) دفن كنيد»، پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را به عنوان پدر معرفي كرده‌اند، اما در جمله بعد كه آمده است «كنار قبر مادرم، فاطمه»، مي‌گويند بايد حتما مادر خودش باشد. خب شايد قبر مادرش فاطمه بنت اسد باشد، همان‌طور كه علماء شما تصريح كرده‌اند. آن قرينه پدرم رسول خدا (صلي الله عليه و آله)، مي‌تواند قرينه باشد كه مقصود از مادرم، مادر بزرگم باشد. بنابراين در كتب تاريخي أهل سنت به صراحت آمده كه اين قبر متعلق به خانم فاطمه بنت أسد است و محل قبر حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) مشخص نيست.

* * * * * * *

آقاي مولايي

آيا در كتب أهل سنت، اقرار صريحي در رابطه با مخفي بودن قبر حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) وجود دارد؟

استاد أبو القاسمي

اگر عزيزان بخواهند مراجعه بكنند، مي‌توانند به كتاب تاريخ المدينة المنورة إبن شبّه مراجعه بكنند كه راجع به يك مسجدي است كه مي‌گويد:

إن المسجد الذي يصلي جنبه شرقيا علي جنائز الصبيان، كان خيمة لامرأة سوداء يقال لها رقية، كان جعلها هناك حسين بن علي تبصر قبر فاطمة و كان لا يعرف قبر فاطمة رضي الله عنها غيرها.

مسجدي كه در شرق بقيع، در كنار آن، بر بدن كودكان نماز خوانده مي‌شود، خيمه‌اي بود براي زني سياه‌پوست كه نامش رقيه بود كه حسين بن علي اين زن را در آنجا قرار داده بود و اين زن، آگاه به قبر فاطمه بود و غير از او، هيچ‌كس از محل قبر فاطمه با خبر نبود.

تاريخ المدينة لإبن شبة النميري، ج1، ص106

يعني در زمان امام حسين (عليه السلام) و امام حسن (عليه السلام)، علماء أهل سنت اقرار كرده‌اند كه غير از يك زن، هيچ‌كس از محل قبر حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) خبر نداشت. اين يك اقرار بسيار قوي براي مخفي بودن محل قبر حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) است.

هم‌چنين علماء أهل سنت، راجع به محل دفن آن بزرگوار، كلمات مختلفي دارند كه بعضي از آنها را آقاي سمهودي در كتاب خلاصة الوفاء، جلد 1، صفحه 259 جمع‌آوري كرده است:

و قال المحب الطبري في ذخائر العقبي: إن الشيخ أبي العباس المرسي كان اذا زار البقيع وقف أمام قبلة قبة العباس و سلم علي فاطمة و ذكر أنه كشف له عن قبره هناك و قيل دفنت في بيتها فقيل بمؤخره شامي باب النساء ... و قيل بمقدمه مكان المحراب الخشب خلف الحجرة داخل مقصورتها ... و حكي أبن جماعة في قبرها قولين آخرين أحدهما إنه الصندوق الذي أمام مصلي الإمام بالروضة ... ، ثانيهما أنه بالمسجد المنسوب إليها بالبقيع و هو المعروف ببيت الحزن.

محب الدين طبري در كتاب ذخائر العقبي نقل كرده است: شيخ أبو العباس المرسي هر وقت كه به زيارت بقيع مي‌رفت، روبروي سمت قبله گنبد عباس مي‌ايستاد و بر فاطمه سلام مي‌داد و ادعا كرده كه براي او كشف و كرامتي شده و دانسته كه محل قبر ايشان كجاست و گفته شده است كه فاطمه در خانه خودش دفن شده است، در انتهاي خانه كه كنار باب النساء قرار دارد و عده‌اي گفته‌اند در ابتداء ورودي خانه ايشان قرار دارد كه يك محراب چوبي پشت حجره پيامبر در داخل خانه خود حضرت است و آقاي إبن جماعت در مورد قبر آن حضرت، 2 نظر ديگر گفته است: يكي از آنها، قبري است كه از زمين بالا آمده و صندوقي كه روبروي محل امام جماعت در روضه است و ديگري در مسجدي معروف به بيت الأحزان كه منسوب به فاطمه است در بقيع.

پس خود آقاي سمهودي، چندين نظر براي محل قبر حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) مطرح كرده است. نكته‌اي كه در اينجا قابل توجه است، اين است كه ايشان گفته: «مسجدي كه در بقيع است». وهابيوني كه بقيع را خراب كردند، تمام بقيع، گنبد و بارگاه نبوده، مساجدي را هم كه در بقيع بوده، تخريب كرده‌اند. آيا تخريب مسجد در اسلام به اين صورت جايز است يا نه، سؤالي است كه بايد آنها پاسخ‌گويي باشند.

اينها خلاصه‌اي از نظرات أهل سنت درباره محل قبر حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) است كه به خوبي اختلاف نظر در محل دفن را نشان مي‌دهد.

آقاي نووي كه يك چهره سرشناس أهل سنت و معروف‌ترين شارح صحيح مسلم است، در كتاب تهذيب الأسماء و اللغات، در جلد 2، صفحه 353، چاپ مصر (اين عبارت را متأسفانه در بقيه چاپ‌ها تحريف كرده‌اند) عبارت بسيار زيبايي دارد و مي‌گويد:

قال: و أوصت أن تدفن ليلا، ففعل ذلك و لذلك كان موضع قبرها مكتوما مجهولا لم يعرف بالبت و اليقين، فقال قوم: إنها دفنت في بيتها و قيل: إنها دفنت بالبقيع و قيل: دفنت في المسجد.

فاطمه وصيت كرد كه شبانه دفن شود و اين كار هم انجام شد. به همين سبب است كه قبر آن حضرت مخفي و ناشناخته است و هيچ‌كس محل قبر را با قطع و يقين نمي‌داند. گروهي گفته‌اند: ايشان در خانه خودش دفن شده است و عده‌اي گفته‌اند: در بقيع دفن شده است و عده‌اي گفته‌اند: در مسجد دفن شده است.

بنابراين اقرار صريح جناب آقاي نووي شاهد بر اين مطلب است كه هم قبر حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) مخفي است و هم علت مخفي بودن اين قبر، وصيت خود ايشان است كه وصيت كردند شبانه دفن شود. اما متأسفانه دست‌هاي ناپاك، اين مطلب را از چاپ‌هاي جديد آقاي نووي تحريف و حذف كرده‌اند.

* * * * * * *

آقاي مولايي

لطفا به جمع بندي مطالب امروز اشاره‌اي بفرماييد.

استاد أبو القاسمي

مطالب مطرح شده راجع به 2 شبهه بود:

شبهه اول:

اينها ادعا مي‌كنند محل قبور ائمه أهل بيت (عليهم السلام) در بقيع مشخص نيست و ما پاسخ داديم آقاي إبن تيميه، ادعا و اقرار كرده كه قبر عباس در بقيع مشخص است و بر روي آن، گنبدي قرار دارد و ديگر علماء أهل سنت هم به صراحت، محل دقيق قبور ائمه (عليه السلام) را مشخص كرده‌اند كه در كنار قبر عباس، زير گنبد بوده است. اما متأسفانه وهابيون، گنبد را خراب كرده‌اند و اين دليل بر مخفي بودن محل قبر نيست.

شبهه دوم:

اينها ادعا مي‌كنند كه امام حسن (عليه السلام) فرموده‌اند: «مرا كنار قبر مادرم فاطمه دفن كنيد»، بنابراين قبر حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) مشخص است و ما پاسخ داديم كه اولا: اين ادعا، با ادعاي قبلي شما مبني بر مخفي بودن قبور ائمه بقيع (عليهم السلام) منافات دارد و براي مخفي بودن قبر حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)، شما بايد در ابتداء، محل قبر امام حسن (عليه السلام) را بدانيد. ثانيا: علماء أهل سنت خودشان اقرار كرده‌اند كه كلام امام حسن (عليه السلام)، تتمه‌اي داشته و فرموده است: «مرا در بقيع، كنار قبر مادرم فاطمه بنت أسد دفن كنيد». فاطمه بنت أسد، مادر أمير المؤمنين (عليه السلام) و مادربزرگ امام حسن (عليه السلام) بودند. بنابراين اين شبهه هم پايه و اساسي ندارد و عبارت أهل سنت را خواندم كه صريحا اقرار كرده‌اند: «علت مخفي بودن قبر آن حضرت، وصيت صريح حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) به دفن شبانه و مخفي بودن قبرشان است».

* * * * * * *

آقاي مولايي

سؤالي كه براي خود بنده به وجود مي‌آيد اين است كه در مورد بقيه قبور أهل سنت، چطور وهابيون با آن قبور، كاري نداشته‌اند و نوك تيز حملات‌شان را به طرف ائمه عصمت و طهارت (عليهم السلام) گرفته‌اند؟

استاد أبو القاسمي

اين مطلب، طبيعي است. اگر سفري به عراق داشته باشند، در منطقه اعظميه بغداد كه به نام امام اعظم أهل سنت، أبو حنيفه نام‌گذاري شده، يك حرمي است كه داراي گنبد است و دقيقا داراي ضريحي شبيه ضريح ائمه شيعه است. در مصر، قبر آقاي شافعي، رهبر فرقه شافعي‌ها وجود دارد كه هم گنبد دارد و هم ضريح دارد. اينها رهبر 2 فرقه أهل سنت هستند. صوفي‌ها كه نمي‌آيند براي اينها ضريح بسازند! اگر آقايان أهل سنت ادعا مي‌كنند براي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) و ائمه بقيع (عليهم السلام)، صوفي‌ها و شيعيان گنبد و حرم ساخته‌اند، خب، شيعه و صوفي نمي‌آيد براي مالك بن أنس و شافعي و أبو حنيفه، گنبد و بارگاه بسازد. آقاي خالد بن وليد در سوريه، حرم و بارگاه دارد. آقاي بخاري در ازبكستان، گنبد و بارگاه دارد. تنها مشكل وهابيون، با ائمه (عليهم السلام) است. همان‌طور كه عرض شد، در مدينه، مسجدي بود به نام مسجد حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) در مساجد سبعه كه آن را تخريب كردند. چرا؟ آيا علتي جز مخالفت با أهل بيت (عليهم السلام) مي‌تواند داشته باشد؟ خانه حضرت خديجه كبري (سلام الله عليها) را در مكه تخريب كردند. آيا علتي جز مخالفت با أهل بيت (عليهم السلام) مي‌تواند داشته باشد؟ در مكه، خانه‌اي است به نام دار زيد بن أرقم كه 2 يا 3 آيه در آنجا نازل شده است و در آنجا مسجد درست كرده‌اند و شايد 300 تا 500 متر با مسجد الحرام فاصله نداشته باشد. همه‌ساله، بودجه فراواني مي‌دهند براي حفظ آن مسجد، اما نزديك‌تر از آن به مسجد الحرام، خانه حضرت خديجه كبري (سلام الله عليها) بود كه چندين سال، پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) در آن خانه زندگي كردند و چندين سوره به صورت كامل در آنجا نازل شد؛ سوره مزمل و سوره مدثر و ديگر سوره‌ها و آيات. اما اين خانه را خراب كردند و الآن اثري از آن نيست. اين نشان‌گر اين است كه دشمني وهابيت، با زيارت قبور نيست، دشمني‌شان با هر جايي است كه نام أهل بيت (عليهم السلام) باشد.

* * * * * * *

آقاي مولايي

به نظر شما، آيا خاك بقيع هم مانند خاك كربلا، مقدس و محترم است؟

استاد أبو القاسمي

قطعا قبور ائمه (عليهم السلام)، طهارت و پاكي خاص خودش را دارد. كساني كه به زيارت قبر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مي‌روند، اگر نگاه بكنند، مي‌بينند كه روي ضريح پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله)، يك مصرع از يك شعر را آورده‌اند:

نفسي الفداء لقبر أنت ساكنه.

جانم فداي قبري كه شماي پيامبر در آن ساكن هستيد.

اين مصرع شعر را قبل از اين‌كه وهابيون به مدينه بيايند و آنجا را تصرف بكنند، بر روي ضريح موجود بود. وهابي‌ها اعتقاد دارند كه قبر، هيچ اثري ندارد؛ حتي خود پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را هم مي‌گويند هيچ اثري ندارد نعوذ بالله. مي‌گويند پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) از دنيا رفته و ديگر اثري براي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) نيست. اين مصرع روي ضريح پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) نوشته شده است: «جانم فداي قبري كه شماي پيامبر در آن ساكن هستيد». روايات شيعيان هم در مورد، فراوان آمده كه قبرهاي آنها، بقعه‌اي از بقعه‌هاي جنت و بهشت است. اما كارهايي كه موجب تحريك و وهن باشد را ما نبايد انجام بدهيم. بحث شفاء و استشفاء به تربت، فقط در مورد تربت سيد الشهداء (عليه السلام) آمده است و آن هم علماء گفته‌اند به مقدار يك دانه كوچك كه در آب حل بكنند تا شبيه خوردن خاك به حساب نيايد و مي‌گويند اين خاك را به اين صورت، به عنوان استشفاء بخورد و در مورد بقيه خاك‌ها، اين مطلب را قبول ندارند. اما اين‌كه اين قبور، قبور مطهر و پاكيزه‌اي است، هيچ شكي در آن نيست. لذا، اگر زوّار محترم در اين زمينه احتياط بكنند و كاري كه سبب تحريك وهابيون بشود، انجام ندهند، مناسبت‌تر خواهد بود.

* * * * * * *

آقاي مولاي

اگر مطلب ديگري داريد، بفرماييد.

استاد أبو القاسمي

عزيزان بايد در مدينه و مكه، مراقب باشند. گاهي اوقات بعضي افراد براي شبهه افكني مي‌آيند و بايد چند مطلب را مد نظر قرار بدهند:

مطلب اول:

جايي كه شبهه پخش مي‌شود و شخص، قدرت پاسخ‌دادن ندارد و خودش هم ممكن از در معرض اين شبهات واقع شود، حرام است كه به اين شبهات گوش بدهد.

مطلب دوم:

به هيچ‌وجه وارد بحث با وهابيون در بقيع نشوند. چون ضررهاي خودش را دارد. آنها آنجا ايستاده‌اند و به هيچ‌وجه هم قانع نخواهند شد و بارها و بارها با علماء شيعه بحث كرده‌اند و مغلوب شده‌اند، ولي دست از عقيده‌شان برنمي‌دارند. نه تنها با علماء شيعه، بارها و بارها أهل سنت با وهابيون در بقيع بحث كرده‌اند كه اين كارها چيست كه شما انجام مي‌دهيد؟ اين نهي از زيارت قبور براي چيست؟ ما أهل سنت، خودمان زيارت قبور و تبرّك و طلب شفاعت و توسل داشتيم. بارها بحث پيش آمده و در بين علماء أهل سنت، كساني بوده‌اند كه ردّيه بر نظرات وهابيون نوشته‌اند. اما متأسفانه گوش اينها بدهكار اين حرف‌ها نيست.

* * * * * * *

سؤالات بينندگان

سؤال:

خداوند در قرآن مي‌فرمايد: عهد و امامت من به ظالمين نمي‌رسد و عده‌اي كه قبلا مشرك بوده‌اند و شرك هم نمونه‌اي از ظلم است، چگونه مي‌شود كه به عنوان امام أمت برگزيده مي‌شوند، ولي مردم هنوز هم با پيشرفت اين‌همه علم، اين آيه قرآن را نمي‌توانند قبول كنند؟ آيا اين آيه قرآن خوب تفسير نشد؟

جواب:

در مسجد النبي (صلي الله عليه و آله)، در آن دو صحني كه درب‌هايش باز و بسته مي‌شود، نام بزرگان اسلام را به نظر أهل سنت نوشته‌اند كه يكي از اين نام‌ها، نام مقدس امام زمان (عجل الله تعالي فرجه الشريف) بود كه كسي كه اين عبارت را نوشته بود، به صورتي نوشته بود كه كلمه «حي» هم مشخص بود، يعني زنده است. وهابيون آمدند حتي آن را هم تحريف و دست‌كاري كردند تا كلمه «حي» از بين برود. اين‌كه وجود نازنين امام زمان (عليه السلام) جزء مسلمات اسلام است، حتي بعضي از بزرگان أهل سنت، ادعاي تواتر در اين زمينه كرده‌اند و اين ادعا هم صحيح است و گفته‌اند: «من أنكر خروج المهدي فقد كفر : اگر كسي خروج و قيام امام زمان (عليه السلام) را منكر شود، كافر شده است».

راجع به اين آيه:

وَ إِذِ ابْتَلَي إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِي قَالَ لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ

سوره بقره/آيه124

كه آيا خلفاء، مرتكب بعضي از گناهان شدند؟ يا بدعت‌گزاري بوده يا قبلا كفر داشتند، آيا اينها مي‌توانند شايستگي امامت داشته باشند؟ ما وارد اين بحث نمي‌شويم. فقط مقداري درباره تفسير و توجيه اين آيه از علماء أهل سنت عرض مي‌كنم.

آقاي جصّاص در كتاب احكام القرآن، جلد 1، صفحه 84 در ذيل همين آيه مي‌گويد:

فثبت بدلالة هذه الآية بطلان إمامة الفاسق و أنه لا يكون خليفة و أن من نصب نفسه في هذا المنصب و هو فاسق لم يلزم الناس اتباعه و لا طاعته.

با اين آيه، ثابت مي‌شود كه شخص فاسق نمي‌تواند امام باشد و خليفه هم نمي‌تواند باشد و اگر يك فاسقي، شخص ديگري را نصب كند، مردم لازم نيست از او تبعيت و اطاعت بكنند.

آقاي إبن عيينه كه از بزرگان تاريخي أهل سنت است و زمخشري و نسفي و أبي حيان آندلسي هم از او نقل كرده‌اند، گفته است:

لا يكون الظالم إماما قط و كيف يجوز نصب الظالم للإمامة و الإمام إنما هو لكف الظلمة. فإذا نصب من كان ظالما في نفسه، فقد جاء المثل السائر: من إسترعي الذئب ظلم.

شخص ظالم، به هيچ‌وجه نمي‌تواند امام باشد. چگونه ممكن است كه يك ظالمي را به امامت بگمارند، در حالي‌كه امام، براي برطرف كردن ظلم و ظلمت است. اگر بيايد يك شخص ظالمي را به عنوان امام قرار بدهد، مانند آن است كه گرگ را چوپان گله‌اش قرار داده است.

الكشاف عن حقائق التنزيل و عيون الأقاويل للزمخشري، ج1، ص309 ـ تفسير النسفي، ج1، ص69 ـ تفسير البحر المحيط لأبي حيان الأندلسي، ج1، ص549

بنابراين علماء أهل سنت هم از همين آيه، اين برداشت را كرده‌اند كه ظالم نمي‌تواند امام شود. اما چطور پاسخ مي‌دهند و توجيه مي‌كنند، در جلسه قبل خدمت عزيزان، يك ادعايي از أهل سنت را نقل كردم كه در مورد أمير المؤمنين (عليه السلام) گفته‌اند: «ايشان هيچ‌گاه بت نپرستيده است». لذا به ايشان مي‌گويند: «كرم الله وجهه: خداوند پيشاني آن حضرت را گرامي داشت كه لحظه‌اي براي بت‌ها تعظيم و سجده نكرد». آنها ادعا كرده‌اند كه خليفه اول هم به همين صورت بوده است. در كتاب الفتاوي الحديثية إبن حجر هيثمي سؤال مي‌شود:

چرا به حضرت علي (عليه السلام) مي‌گويند «كرم الله وجهه»؟

مي‌گويد:

حكمة ذلك أن عليا كرم الله وجهه و رضي الله عنه لم يسجد لصنم قط، فناسب أن يدعي له بما هو مطابق لحاله من تكرمة الوجه و المراد به حقيقته أو الكناية عن الذات أي حفظه عن أن يتوجه لغير الله تعالي في عبادته

حكمت آن اين است كه حضرت علي (عليه السلام) هيچ‌گاه بتي را نرستيده است. بنابراين وقتي دعا براي ايشان مي‌خواهيد بكنيد، بايد چيزي را بگوييد كه مناسب حال ايشان باشد و «كرم الله وجهه» يعني حفظ شده است از اين‌كه براي غير خدا توجه بكند در عبادت كردنش.

و شبيه حضرت علي (عليه السلام) است أبو بكر و با اين توجيه، خليفه اول را هم مبرّا از شرك مي‌دانند و مي‌گويند: «هيچ‌گاه خليفه اول بت نپرستيده است». ولي تعجب مي‌كنيم از آنها كه چطور اين حرف را در مورد خليفه اول مي‌زنند، اما راجع به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) هم‌چنين حرفي نمي‌زنند. راجع به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله)، روايتي با سند معتبر نقل كرده‌اند كه آن حضرت، براي بت‌ها، قرباني مي‌كرده و از آن قرباني‌ها مي‌خورده است.

مي‌توانيد به اين آدرس مراجعه كنيد: المعجم الكبير طبراني، جلد 5، صفحه 86، روايت شماره 4663 كه شخصي به نام زيد بن عمرو بن نفيل نزد پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) آمد و همديگر را ديدند و سلام كردند و حضرت سفره را جلوي ايشان گذاشتند و او پرسيد:

ما هذا؟ قال: شاة ذبحناها لنصب كذا كذا. فقال زيد بن عمرو: إنا لا نأكل شيئا ذبح لغير الله

اين چيست؟ حضرت فرمود: اين گوسفندي است كه براي فلان بت قرباني كرده‌ايم. زيد گفت: من از گوسفندي كه براي بت‌ها و غير خداوند قرباني شده باشد، نمي‌خورم.

السنن الكبري للنسائي، ج5، ص54 ـ فضائل الصحابة للنسائي، ص26 ـ المستدرك علي الصحيحين للحاكم النيشابوري، ج3، ص217

براي خليفه اول مي‌گويند هيچ‌گاه ظالم نبوده و بت‌پرستي نكرده، ـ نعوذ بالله ـ براي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مي‌گويند كه براي بت‌ها قرباني كرده است!

جالب اينجاست كه آقاي هيثمي در كتاب مجمع الزوائد، جلد 9، صفحه 418 در مورد اين روايت مي‌گويد: «تمام راويان و رجال اين روايت، صحيح هستند، غير از محمد ب عمرو بن علقمه كه او هم حسن الحديث است». نتيجه اين مي‌شود كه اين روايت از نظر سندي، حسن و معتبر است طبق مباني أهل سنت.

بنابراين عرض شد كه طبق آيه قرآن، ظالم نمي‌تواند امام باشد و أهل سنت هم براي خودشان، توجيهاتي را دارند و ادعا مي‌كنند خليفه اول هيچ‌گاه بت نپرستيده است و خودشان بايد براي اين ادعا، دليل بياورند و پاسخ‌گويي باشند.

* * * * * * *

سؤال:

آيا مي‌توانيم در قبرستان بقيع، بفهميم كه محل قبور صحابه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) و امام حسن (عليه السلام) و حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) آنجا هست؟ چون قبورشان معلوم نيست؛ هم‌چنين حضرت همزه (عليه السلام) و عبد الله بن مسعود. آيا مي‌توان فهميد كه قبور آنها كجاست؟

جواب:

در اين زمينه، همان‌طور كه عرض شد، علماء أهل سنت، بسياري از قبور را مشخص كرده‌اند و نقشه‌هاي تاريخي موجود است و مي‌توانند مراجعه بكنند به بعثه مقام معظم رهبري در آنجا و نقشه قبور را در بقيع تهيه بكنند. قبور مشخص است و حتي أهل سنت، قبر خليفه سوم عثمان را ادعا مي‌كنند مشخص است. جالب اين‌كه همين الآن كه مي‌گويند قبور ائمه بقيع (عليهم السلام) مشخص نيست، در انتهاي بقيع، در قبري كه منسوب به خليفه سوم است، طبق تاريخ طبري، [جلد 3، صفحه 438] معروف به حش كوكب است. چون نگذاشتند خليفه سوم در قبرستان بقيع دفن شود و او را در حش كوكب دفن كردند و بني أميه آنجا را خريدند و به بقيع متصل كردند. چون معمولا أهل سنت به زيارت قبر خليفه سوم عثمان مي‌روند و شيعه نمي‌رود، در آنجا، يكي از مأمورين أمر به معروف عربستان سعودي ايستاده است و دائما بر ضد شيعه صحبت مي‌كند و راجع به مقام خليفه سوم عثمان صحبت مي‌كند.

* * * * * * *

سؤال:

چند روز پيش يك نفر از آقاي اللهياري در شبكه جهاني أهل البيت سؤال كرد راحع به حضرت عايشه كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) به طرف خانه عايشه مي‌رفت و دستش را دراز كرد به سمت آن خانه و گفت: اينجا جاي فساد يا منبع فساد است. در اين مورد توضيح بفرماييد

جواب:

ما نه پاسخ‌گويي مطالب آنها هستيم و نه در مقام دفاع از آنها. هر كسي هر كار خوبي انجام بدهد، پاداش مي‌برد و اگر اشتباهي هم بكند، خودش بايد پاسخ‌گو باشد؛ چه شيعه و چه سني. اما روايتي با همين مضمون در كتاب صحيح بخاري موجود است و من فقط روايت را مي‌خوانم و أهل سنت هم فقط تفسير و تأويل‌شان را براي اين روايت مطرح بكنند و ما هيچ نظري راجع به اين روايت نداريم و استدلال هم نمي‌كنيم. در صحيح بخاري، روايت شماره 2937، جلد 3، صفحه 1130، چاپ دار إبن كثير از عبد الله (رضي الله عنه) نقل مي‌كند:

قال: قام النبي (صلي الله عليه و سلم) خطيبا، فأشار نحو مسكن عائشة، فقال: ههنا الفتنة ثلاثا من حيث يطلع قرن الشيطان.

گفت: پيامبر (صلي الله عليه و سلم) ايستادند به خطبه خواندن و به سمت خانه عايشه اشاره كردند و 3 بار فرمودند: اينجا فتنه است، همين سمتي كه شاخ شيطان يا أمت شيطان از آنجا بيرون خواهند آمد.

اين‌كه فتنه به چه معنايي است، خودشان بايد توضيح بدهند. براي اين چه توجيهي دارند؟ البته توجيه كرده‌اند و گفته‌اند: مقصود، بعيد است. يعني همين جهت، مقصود پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بوده است، نه خانه عايشه. ولي اين با مضمون روايت سازگاري ندارد. چون اگر كسي عربي بلد باشد، مي‌بينيد كه در لفظ روايت، كلمه «ههنا» آمده است و اشاره به نزديك دارد و به همان چيزي كه مردم مي‌ديدند، اشاره كرده است. ولي خودشان بايد پاسخ‌گو باشند و ما پاسخ‌گوي روايات أهل سنت و توجيهات‌شان براي اين مطالب نيستيم.

* * * * * * *

سؤال:

يكي از بينندگان درباره فضائل أمير المؤمنين (عليه السلام) صحبت كردند و گفتند كه حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) كوچك‌ترين دختر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بوده است. از استاد أبو القاسمي درخواست مي‌كنم كه در اين مورد توضيح بفرمايند كه حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)، يگانه دختر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بوده است. ولي ايشان معتقد بود كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) دختران ديگري هم داشته است. حال آنكه آنها دختر خوانده پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بوده‌اند، نه دختر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله).

جواب:

اين مطلب، چندين بار در اين شبكه اعلام شده است و بنده هم به عنوان تكلمه عرض مي‌كنم:

مطلب اول:

وقتي آيه مباهله، آيه 61 سوره آل عمران نازل شد، در مورد «وَ نِسَاءَنَا وَ نِسَاءَكُمْ»، تنها دختري كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) با خودشان بردند، حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) بودند و شكي در آن نيست و اجماعي ميان شيعه و سني است.

مطلب دوم:

در تمام سختي‌هايي كه بر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) وارد شده است، مراجعه كنيد و ببينيد كه آيا كس ديگري به آن حضرت كمك كرده باشد در مكه، يا تنها كسي كه ذكر شده، خانم حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) بود؛ به حدي كه به آن حضرت، كنيه أم أبيها دادند.

مطلب سوم:

روايتي در صحيح بخاري مطرح شده و از عبد الله بن عمر سؤال كردند كه نظرت راجع به عثمان و حضرت علي (عليه السلام) چيست؟ مي‌گويد:

اما عثمان، فكان الله عفا عنه و أما أنتم، فكرهتم أن تعفوا عنه و أما علي، فابن عم رسول الله صلي الله عليه و سلم و ختنه.

اما عثمان، خدا از او درگذشت؛ اما شما بدتان آمد كه از درگذريد. اما علي، پسر عموي پيامبر (صلي الله عليه و سلم) و داماد ايشان است.

صحيح بخاري، ج5، ص157

اگر فضيلت دامادي براي خليفه سوم هم بود، اين مقايسه كردن، معنا نداشت.

شبيه همين مطلب هم بر زبان خود حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) در كتاب مناقب علي بن أبي طالب إبن مردويه اصفهاني، صفحه 202 آمده است كه حضرت فرمودند:

تنها كسي كه در بين شما، داماد دختران پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) است، علي است و هيچ‌كس ديگري نيست.

در كتاب جواهر المطالب في مناقب الامام علي إبن دمشقي، جلد 1، صفحه 209 و كتاب الرياض النضرة، جلد 2، صفحه 202، خود پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) به حضرت علي (عليه السلام) فرمودند:

3 چيز به تو داده شده كه به هيچ‌كس ديگري داده نشده است: تو دامادي من را داري و همسري مانند حضرت صديقه طاهره (سلام الله عليها)، دختر مرا داري و به هيچ‌كس چنين فضيلتي داده نشده است.

لذا، آنچه از اين مطالب به دست مي‌آيد، اين است كه حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) تنها دختر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بود.

* * * * * * *

سؤال:

چرا ائمه بقيع (عليهم السلام) زير پاي حضرت عباس دفن شده‌اند؟ مگر امامان (عليه السلام) بالاتر از عموي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) نبودند؟ پس چرا وقتي امام حسن (عليه السلام) شهيد شدند، زير پاي حضرت عباس دفن شد؟

جواب:

ائمه (عليهم السلام) ما به خاطر احترامي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) و أمير المؤمنين (عليه السلام) به عباس، عموي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مي‌گذاشتند و او بزرگ بني هاشم بود و عمو، به منزله پدر به حساب مي‌آمد، خواستند اين احترام فاميلي را حفظ كنند و در جاهاي بسياري، از ائمه (عليهم السلام) و أمير المؤمنين (عليه السلام) دفاع كرده است. لذا، زير پاي ايشان دفن شده‌اند.

* * * * * * *

سؤال:

در جلسه قبل سؤالي پرسيدم كه جواب نداديد. ما معتقديم كه پيامبران إلهي پاك هستند. در حالي‌كه در قرآن كريم آمده است كه وقتي حضرت موسي (عليه السلام) آن قبطي را مي‌كشد، مي‌گويد: «خدايا! من اسير وسوسه شيطان شدم و او دشمن آشكاري است و من گناه كردم و مرا ببخش». سؤال من اين است كه وقتي حضرت موسي (عليه السلام) خوش مي‌گويد من گناه كرده‌ام، چه اصراري داريم كه بگوييم پيامبران (عليهم السلام) انسان‌هاي پاكي هستند؟

جواب:

بنده متأسفانه فراموش كردم جواب بدهم، با اين‌كه جواب را آماده كرده بودم.

نكته اول:

در آيه قرآن، راجع به حضرت موسي (عليه السلام) آمده است:

وَ اذْكُرْ فِي الْكِتَابِ مُوسَي إِنَّهُ كَانَ مُخْلَصًا وَ كَانَ رَسُولًا نَبِيًّا

سوره مريم/آيه51

و وصف مخلص بودن را براي حضرت موسي (عليه السلام) آورده است. در مقابل، در خود قرآن، آيه‌اي آمده از زبان شيطان كه مي‌گويد:

قَالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ  /  إِلَّا عِبَادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ

خدايا! من همه بندگان تو را گمراه خواهم كرد، مگر بندگان خالص تو را.

سوره ص/آيه83ـ82

در اين آيه قرآن، شيطان گفته است: گمراهي، فقط براي بندگاني است كه خالص نباشند. از طرف ديگر، در خود قرآن، وصف إخلاص را براي حضرت موسي (عليه السلام) آورده است. وقتي حضرت موسي (عليه السلام) مخلص شد و شيطان هم بر مخلصين، هيچ راه نفوذي ندارد، لذا عصمت براي حضرت موسي (عليه السلام)، خودبه‌خود ثابت مي‌شود.

نكته دوم:

اما براي اين‌كه آن آيه‌اي كه راجع به حضرت موسي (عليه السلام) فرمودند، معنايش به خوبي مشخص شود، اين دوست عزيز مي‌توانند به كتاب عيون اخبار الرضا شيخ صدوق (ره)، جلد 2، صفحه 176 مراجعه بكنند كه يك بحث علمي ميان مأمون و روايات امام رضا (عليه السلام) است و اين روايت، به خوبي، احتياج مردم را به أهل بيت (عليهم السلام)، در فهم آيات قرآن نشان مي‌دهد. اين‌كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمودند:

كتاب الله و عترتي، لن يفترقا حتي يردا علي الحوض

معنايش به خوبي از اين روايات مشخص مي‌شود.

در اين روايت آمده است:

فقال المأمون: فما معني قول موسي «رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي فَاغْفِرْ لِي» قال: يقول: إني وضعت نفسي غير موضعها بدخولي هذه المدينة «فَاغْفِرْ لِي» أي استرني من أعدائك لئلا يظفروا بي فيقتلوني «فَغَفَرَ لَهُ إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ».

مأمون به امام رضا (عليه السلام) گفت: معناي اين گفته حضرت موسي (عليه السلام) چيست كه گفت: «خدايا! من به خودم ظلم كردم، مرا ببخش».

اگر به كتاب‌هاي لغت مراجعه كنيد، مي‌بينيد كه ظُلْم به معناي «وضع الشئ في غير محله : قرار دادن چيزي در غير جايگاه خود» است. اين معناي لغوي است. امام رضا (عليه السلام) فرمودند كه ظلم در اين آيه، به معناي لغوي به كار رفته است. حضرت معني آن را مي‌فرمايد:

يعني: من جايي آمده‌ام كه جايگاه من نبوده است. من بين مؤمنيني آمده‌ام و به شهري آمده‌ام كه مركز كفار و محل حكومت آنهاست.

غَفَرَ در كتاب‌هاي لغت به معناي سَتَرَ است. امام رضا (عليه السلام) مي‌فرمايد:

«فَاغْفِرْ لِي» يعني مرا مخفي بدار از دشمنانت تا مبادا آنها مرا پيدا بكنند و مرا بكشند.

اين روايت، طولاني است و راجع به بسياري از أنبياء (عليهم السلام) و شبهاتي كه راجع به آنها در قرآن مطرح شده، مأمون، سؤال پرسيده و وجود نازنين امام رضا (عليه السلام) پاسخ گفته‌اند و مأمون در پايان، عبارت جالبي را دارد و مي‌گويد:

جزاك الله عن أنبيائه خيرا يا أبا الحسن

اي أبا الحسن! خداوند تو را پاداش خير دهد براي دفاع از انبيائش.

اين دوست عزيز، براي تكميل اطلاعاتش، مي‌تواند به اين روايت مراجعه كند و پاسخ شبهاتي كه راجع به تمام أنبياء (عليهم السلام) در قرآن مطرح شده را در اين روايت دريافت كنند.

* * * * * * *

سؤال:

آيا با اين‌همه تفاصيل و با اين‌همه فرمايشاتي كه عايشه از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) درباره حضرت علي (عليه السلام) شنيد، آيا اگر عايشه براي جنگ با حضرت علي (عليه السلام) برنمي‌خاست، معاويه مي‌توانست يا جرأت مي‌كرد با حضرت علي (عليه السلام) بجنگد؟

جواب:

جنگ‌هايي كه با أمير المؤمنين (عليه السلام) صورت گرفت، مختلف بود و يكي از جنگ‌ها، عايشه بود و يكي ديگر از جنگ‌ها، به فرماندهي معاويه بود. در روايتي كه در صحيح بخاري آمده، راجع به ماجراي جنگ جمل، اگر عزيزان به صحيح بخاري مراجعه كنند، در روايت 4163، يكي از صحابه به نام أبي بكرة مي‌گويد:

لقد نفعني الله بكلمة سمعتها من رسول الله صلي الله عليه و سلم أيام الجمل بعد ما كدت أن الحق بأصحاب الجمل فأقاتل معهم، قال: لما بلغ رسول الله صلي الله عليه و سلم أن أهل فارس قد ملكوا عليهم بنت كسري قال: لن يفلح قوم و لوا أمرهم إمرأة.

خداوند بعد از آن جمله‌اي كه آن را از پيامبر (صلي الله عليه و سلم) شنيدم، به من سود رساند در زمان جنگ جمل كه نزديك بود من هم ملحق به اصحاب جمل بشوم. وقتي به پيامبر (صلي الله عليه و سلم) خبر رسيد كه مردم فارس، أمر و حكومت خودشان را به يك زن كه دختر كسري است واگذار كردند، فرمودند: قوم و گروهي كه أمر و حكومت خودشان را به دست يك زند بسپارند، رستگار نخواهند شد.

صحيح بخاري، ج5، ص136

عبارت اين صحابه اين است كه در زمان جنگ جمل، اين روايت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) به من سود رساند و من به طرفداران جمل ملحق نشدم. معني اين روايت چيست؟ اين است است كه طرفداران جمل، يك زن را به عنوان حاكم خودشان انتخاب كرده بودند. هر كدام از جنگ‌هايي كه با أمير المؤمنين (عليه السلام) صورت گرفت، جنگ جمل و صفين و نهروان، هر كدام، فرماندهان و مسئولين خاص خودش را داشت. البته أهل سنت ادعا مي‌كنند كه همسر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) براي اصلاح آمده بود. سؤال ما اين است: اگر براي اصلاح آمده بود، چطور فرماندهي يك جنگ و يك طرف به عهده خودش بود طبق روايت صحيح بخاري. يا بياييد روايت صحيح بخاري را از بين ببريد و بگوييد ما بخاري را قبول نداريم، كه اين در واقع، خروج از سني بودن است، يا يك توجيهي براي اين روايات پيدا كنيد.

* * * * * * *

سؤال:

پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) چند دختر داشتند؟ اگر حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) يگانه دخترش بوده، شما فرموديد قبرش معلوم نيست، اگر قبرش معلوم نيست، وقتي كه وفات كردند، آيه خليفه زمان كه أبو بكر صديق بوده، بر قبر او نماز خواندند؟ آيا نمازش را خليفه خواند يا نه؟ اگر نخوانده، چرا؟ قبر حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) بنابر عقايد شيعه، معلوم نيست.

جواب:

پاسخ اين مطلب، در صحيح بخاري داده شده است و نيازي نيست ما به ساير كتب مراجعه بكنيم. در صحيح بخاري آمده است:

و عاشت بعد النبي صلي الله عليه و سلم ستة أشهر، فلما توفيت، دفنها زوجها علي ليلا و لم يؤذن بها أبا بكر و صلي عليها.

وقتي فاطمه از دنيا رفت، همسر ايشان، علي ايشان را شبانه دفن كردند و به أبو بكر هم اجازه آمدن هم ندادند يا به او خبر ندادند و خود علي بر او  نماز خواند.

صحيح بخاري، ج5، ص83

بنابراين طبق روايات خود أهل سنت هم حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) وقتي دفن شد، أمير المؤمنين (عليه السلام) بر آن حضرت نماز خواندند. إبن بطال در شرح همين روايت در شرح صحيح بخاري، مطلب جالبي دارد و مي‌گويد:

و دفن علي بن أبي طالب زوجته فاطمة ليلا، فر بها من أبي بكر أن يصلي عليها، كان بينهما شئ

علي بن أبي طالب، فاطمه را شبانه دفن كرد و آن جنازه مطهر را فراري داد از أبو بكر تا مبادا أبو بكر بر آن نماز بخواند. ميان آن دو، اتفاقي افتاده بود.

آقاي إبن قتيبه هم شبيه همين مطلب را در تأويل مختلف الحديث، جلد 1، صفحه 13 نقل مي‌كند و مي‌گويد حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) از أبو بكر ميراث پدرش را خواست و أبو بكر نپذيرفت و حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) قسم خورد كه ديگر با خليفه اول صحبت نكند و وصيت كرد شبانه دفن شود تا خليفه اول در دفن آن حضرت حاضر نشود.

اينها مطالبي است كه در كتب أهل سنت آمده است و به اقرار صريح آنها، أمير المؤمنين (عليه السلام) بر جنازه حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) نماز خوانده و كسي از خلفاء، حاضر نبوده است.

طبق نظر أهل سنت هم قبر حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) مخفي است، چه رسد به نظر شيعيان. شيعيان إجماع دارند كه قبر حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) مخفي است.

* * * * * * *

سؤال:

چند شب پيش آقاي حيدري در شبكه ماهواره‌اي نور صحبتي را مطرح كردند كه يك نفر از بچه شيعه‌ها، مقداري آشغال زير بغل خود جمع كردند و داخل حرم مطهري نبوي (صلي الله عليه و آله) آوردند و قصد جسارت داشتند. ايشان مي‌گفتند كه اين بچه شيعه‌ها را خط مي‌دهند و ... . متأسفانه ايشان چشم‌شان را به اين نكته بسته بودند كه كساني كه حرم ائمه بقيع (عليهم السلام) را تخريب كردند، عمل‌شان با توجه به اين‌كه آگاهانه و عمدي بوده، ولي نسبت به آن بچه شيعه، اين‌گونه صحبت مي‌كنند. متأسفانه اين شبكه به بچه‌هاي شيعه اجازه نمي‌دهد كه بچه‌هاي شيعه صحبت كنند. الحمدلله كه اين شبكه جهاني ولايت هست و شيعيان و برادران سني و وهابي هم مي‌توانند بيايند و آزادانه حرف‌شان را بزنند. إن شاء ا... كه شبكه ماهواره‌اي نور اين حرف ما را بشنوند كه عملي كه بزرگان اينها نسبت به تخريب قبور ائمه (عليهم السلام) انجام دادند، بسيار بدتر از آن حركتي است كه يك نوجوان نا آگاه آن كار را انجام داد.

جواب:

من يك ماجرايي را براي شما نقل بكنم:

حدود 2 سال قبل بود كه در مدينه، درگيري‌هايي ميان شيعيان مدينه و شيعيان عربستان سعودي و مأمورين أمنيتي عربستان سعودي در بقيع اتفاق افتاد. مطلب اين بود كه وقتي شيعيان جمع شدند، يكي از مأمورين أمنيتي عربستان سعودي كه در پله‌هاي بقيع ايستاده بود و از اين زنان فيلم‌برداري مي‌كرد و اين بر غيرت مردان شيعه، گران تمام شد و شروع كردند به پرخاش كردن و پرتاب كفش به سوي اين مأمور أمنيتي. از آن طرف هم اينها اين كفش پرتاب كردن را فيلم‌برداري كردند و گفتند: شيعيان آمده‌اند به سمت قبر صحابه، كفش پرتاب كرده‌اند. ببينيد! مطلب اين بود كه شخصي از زنان شيعه فيلم‌برداري كرده و شيعيان هم به سمت او كفش پرتاب كرده تا او از آنجا منصرف شود و برود، ولي اين عمل را فيلم‌برداري كردند و گفتند: شيعيان به سمت قبور صحابه، كفش پرتاب كرده‌اند. خب چرا نگفتند كه آنجا قبر بزرگان شيعه هم وجود دارد، آيا شيعيان به قبر بزرگان‌شان اهانت مي‌كنند؟ آنجا قبر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) است، كدام شيعه‌اي به خودش اجازه مي‌دهد به قبر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) جسارت بكند؟ اينها مطالبي است كه وقتي از زبان آنها مطرح مي‌شود، شبيه لطيفه مي‌ماند. شما كه آمديد قبر ائمه بقيع (عليهم السلام) را تخريب كرديد و مسجد حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) را در مدينه، به زباله‌داني تبديل كرديد و بعد هم تخريب كرديد، شما ديگر داعيه دفاع از قبر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) نداشته باشيد.

* * * * * * *

سؤال:

در ارتباط با ازدواج حضرت أم كلثوم با عمر، يك مقبره‌اي در استان خوزستان، شهرستان دزفول به نام حضرت محمد بن جعفر طيار است كه بر سر ضريح ايشان نوشته است كه داماد حضرت علي (عليه السلام) و شوهر أم كلثوم بوده است. در اين مورد توضيح بفرماييد.

جواب:

حضرت علي (عليه السلام) چندين فرزند به نام أم كلثوم از همسران مختلف‌شان داشته‌اند. ما بحث أم كلثوم، دختر حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) را مفصلا در اين شبكه مطرح كرده‌ايم و آنچه كه از قرائن به دست آمد، اين است كه طبق بعضي از نظرها، چه شيعه و چه سني، أم كلثوم، كنيه حضرت زينب كبري (سلام الله عليها) است و آن حضرت، دختري به غير از حضرت زينب كبري (سلام الله عليها) نداشته است و همسر حضرت زينب كبري (سلام الله عليها) هم عبد الله بن جعفر بوده است. اما ديگر دختران آن حضرت كه أم كلثوم نام داشتند، شوهراني داشتند از جمله حضرت مسلم كه داماد أمير المؤمنين (عليه السلام) بوده است و نام همسر أم كلثوم بوده است و افراد ديگري هم بوده‌اند و از جمله افرادي كه مشهور هستند، جناب محمد بن جعفر طيار است كه يكي از نقل‌هاي أهل سنت، شهادت ايشان در تستر است. نقل‌هاي ديگري هم دارند و خود آقاي إبن حجر در كتابي كه مربوط به صحابه است، نام ايشان را ذكر مي‌كند و مي‌گويد يكي از نظرها اين است كه ايشان در تستر، در زمان خليفه دوم شهيد شده است، اما مي‌گويد اين نظر صحيح نيست و نظرات ديگري را هم مطرح مي‌كند. بنابراين نظر، شهادت ايشان در تستر، از نظر أهل سنت، نظر قطعي نيست. اين‌كه اينها شهيد شده‌اند، محتمل است. چون أهل بيت (عليهم السلام)، دشمنان زيادي داشتند و طرفداران حق، دشمنان زيادي داشته‌اند. حتي كساني كه به مخالفت با خلفاء برگشتند، مورد غضب خلفاء واقع شدند. در صحيح بخاري راجع به بحث خود سقيفه آمده است از خليفه دوم كه: «ريختيم بر سر سعد بن عبادة». يك شخصي گفت: «قتلتم سعد بن عبادة : سعد بن عباده را كشتيد». خليفه دوم گفت: «خدا او را بكشد». بعد از مدتي هم آقاي سعد بن عبادة، مشهور به «قتيل الجنّ» شد و معلوم نيست چه كسي او را كشته است و مي‌گويند يك جنّ آمد و او را كشت. از اين‌گونه افراد، بوده‌اند كه به خاطر دشمني و مخالفت با خلفاء، طبق مدارك تاريخي أهل سنت، جان‌شان را از دست داده‌اند و معروف به شهيد شده‌اند و اين‌كه چه كسي و به چه صورت آنها را كشته است، خيلي مشخص نيست. يعني اصل مسئله شهادت، مطلبي نيست كه ما بخواهيم آن را زير سؤال ببريم. اما آيا اين‌كه در جنگ‌هايي كه به دستور خلفاء بوده، صورت گرفته؟ خير، اين مطلب ثابت نيست. جناب سلمان، در مدائن دفن است و فرماندار مدائن بود. در جلسه قبل، خدمت عزيزان، نامه‌اي كه جناب سلمان به خليفه دوم نوشته را خواندم كه گفت:

من كه اينجا آمده‌ام، به دستور تو نيامده‌ام و گمان نكن كه به دستور تو آمده‌ام؛ من به دستور حضرت علي (عليه السلام) به اينجا آمده‌ام. حضرت علي (عليه السلام) فرمودند: الآن موقعيت، مناسب است براي اصلاح مردم و من هم به اينجا آمدم.

 

 

* * * * * * *

سؤال:

چند شب پيش استاد حسيني قزويني در همين شبكه فرمودند كه چون جنگي كه عمر با ايران به راه انداخت، مورد تائيد حضرت علي (عليه السلام) نبوده و استناد كردند به روايت «علي مع الحق و الحق مع علي»، لذا گفتند كه نه خود حضرت علي (عليه السلام) در اين جنگ شركت كردند و نه بچه‌هايش. در صورتي‌كه وقتي در استان خوزستان، مخصوصا شهرستان شوشتر و دزفول، وارد قبر اين بزرگواران مي‌شويم، آيا اينها واقعا شهيد هستند. مثلا ما مقبره آقا سيد محمد بن علي بن أبي طالب، محمد بن جعفر طيار، علي و مالك بن عقيل بن أبي طالب را داريم.

جواب:

 

 

 

* * * * * * *

سؤال:

آقاي علاقي:

توجه مسلمانان را به اين آيه جلب مي‌‌كنم كه درباره اصحاب پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) از مهاجرين و انصار است و خداوند با اين شيوه معرفي مي‌فرمايد:

الَّذِينَ آمنوا و هَاجَرُوا وَ قَاتَلُوا وَ قُتِلُوا لَأُكَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَيِّئَاتِهِمْ وَ لَأُدْخِلَنَّهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ ثَوَابًا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَ اللَّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الثَّوَابِ

كساني كه ايمان آوردند، يعني تكمله آيات را مي‌فرمايد، كساني كه ايمان آوردند، ابتداي آيه با ايمان شروع مي‌شود، و كساني هجرت كردند و ترك ميهن كردند، عزيزان و دوستان و محبان خودشان را ترك كردند و كنار گذاشتند و قتال كردند و كشته شدند، خداي تبارك و تعالي با لام تأكيد و نون تأكيد ثقيله مي‌فرمايد ما قطعا و قطعا و قطعا مي‌پوشانيم براي آنها گناهان‌شان را و ما آنها را داخل باغات و بهشت‌هاي خودمان مي‌كنيم. باز هم اين واضح است كه اين هم مؤكد به لام تأكيد و نون تأكيد ثقيله است و تأكيد، پشت تأكيد است كه وعده خدا، نياز به تأكيد ندارد. اما براي اطمينان ما، براي روشن‌گري ما، براي تبيين و روشن‌كردن اذهان عمومي و افكار بشري در طول تاريخ، اذهان بشريت را روشن‌گري مي‌كند و ابهام و نقطه اشكالي باقي نمي‌گذارد و ما را بر اين قضاوت رهنمود مي‌سازد كه خداي تبارك و تعالي فرمود: ما حتما مي‌پوشانيم براي آنها گناهان‌شان را و حتما آنها را هم داخل بهشت‌ها و باغات خودمان مي‌كنيم. اين وعده خداست و قضاوت أهل سنت بر اساس اين آيه قرآن است.

جواب:

ما از آقاي علاقي درخواست داريم كه وقتي مي‌خواهند يك آيه را براي يك مصداقي تصوير بكنند، اول ببينند در آيه، چه مواردي آمده است و علماء أهل سنت راجع به تفسير آن آيه چه گفته‌اند؟ در اين آيه، شروطي ذكر شده است:

فَالَّذِينَ هَاجَرُوا وَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيَارِهِمْ وَ أُوذُوا فِي سَبِيلِي وَ قَاتَلُوا وَ قُتِلُوا لَأُكَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَيِّئَاتِهِمْ وَ لَأُدْخِلَنَّهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ ثَوَابًا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَ اللَّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الثَّوَابِ

سوره آل عمران/آيه195

كساني كه هجرت كردند و از خانه‌هاي‌شان بيرون شدند و در راه من اذيت شدند و جنگيدند و به شهادت رسيدند، من گناهان آنها را مي‌بخشم و آنها را به بهشت وارد مي‌كنم.

خب، اگر كسي در زمان پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) شهيد شده باشد، آيا كسي توهم مي‌كند كه به غير بهشت برود؟ خود علماء أهل سنت راجع به اين آيه، مطلب گفته‌اند و مي‌توانيد به تفسير روح المعاني، جلد 4، صفحه 169 مراجعه كنيد كه مي‌گويد:

مما كان يصيب المؤمنين من قبل المشركين «وَ قَاتَلُوا» أي الكفار في سبيل الله تعالى «وَ قُتِلُوا» استشهدوا في القتال.

آيه راجع به شهداي زمان پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) است.

از خود عايشه، همسر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) روايت دارند كه پدر من در زمان قبل از هجرت، هيچ‌كدام از كفار، با او كاري نداشتند؛ به خاطر بزرگي و جلالت و أبهتي كه در ميان كفار داشت. اين، با اين شرط آيه «وَ أُوذُوا فِي سَبِيلِي» مطابقت ندارد.

آيه، بحث اصل جهاد را مطرح كرده است. ما از أهل سنت طلب مي‌كنيم كه مواردي را براي ما مطرح كنند كه خلفاء در آنها جنگيده باشند. همان‌طور كه شيعيان استدلال مي‌كنند به روايات شيعه و سني در شجاعت أمير المؤمنين (عليه السلام) در جنگ و قتال آن حضرت، آنها هم چند مورد با سندهاي صحيح از كتب خودشان يا از كتب ما بياورند كه خلفاء جنگ‌آوري داشتند تا ما از آنها قبول بكنيم، تا مصداق آيه باشند. آيه، عموميت ندارد، شرط گذاشته است و گفته است اگر كسي اين شرط‌ها را داشته باشد، من گناهانش را مي‌بخشم. همين‌طور شما مي‌گوييد فلاني اين شروط را دارد و كسي ديگر مي‌گويد فلاني هم دارد و نفر ديگري مي‌گويد كه فلاني هم دارد. هر كسي بايد ادعاي خودش را با دليل ثابت بكند. بله، ما قبول داريم هر كسي كه مصداق اين آيه باشد، قطعا داراي جايگاه بالا و عالي است؛ اما اين دليل بر اين نيست كه اين آيه، شامل فلاني و فلاني و فلاني باشد و اين صحيح نيست.

* * * * * * *

سؤال:

يكي از برادران در برنامه افغان‌ها، آيه‌اي از قرآن را طوري ترجمه كرده‌اند كه حضرت آدم (عليه السلام) را ظالم به خودش دانسته است كه مي‌فرمايد:

قَالَا رَبَّنَا ظَلَمْنَا أَنْفُسَنَا وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنَا وَ تَرْحَمْنَا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِينَ

سوره أعراف/آيه23

خود حضرت آدم (عليه السلام) مي‌گويد كه ما ظلم كرديم. در سوره كهف، آيه 33 مي‌فرمايد:

كِلْتَا الْجَنَّتَيْنِ آَتَتْ أُكُلَهَا وَ لَمْ تَظْلِمْ مِنْهُ شَيْئًا وَ فَجَّرْنَا خِلَالَهُمَا نَهَرًا

دو باغ بوده است كه ديوار را خوب گرفته كه چيزي بر تو ظلم نرسانده است. خود آدم (عليه السلام) در آنجا مي‌گويد:

قَالَا رَبَّنَا ظَلَمْنَا أَنْفُسَنَا وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنَا وَ تَرْحَمْنَا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِينَ

در اينجا، اين برادر ما، خود آدم (عليه السلام) را بر ظلم، متهم كرده است. بعضي از مفسرين، چون پيامبران خدا (عليهم السلام) معصوم نمي‌دانند، از استاد أبو القاسمي سؤال مي‌كنيم كه اين آيه را شما چگونه تفسير مي‌كنيد؟

جواب:

ما سؤال مي‌كنيم از اين سؤال كننده:

در زماني كه حضرت آدم (عليه السلام) از آن گندم خورد، آيا شريعت و تكليف آمده بود يا نه؟

در آن زمان، اصلا تكليف و شريعتي نيامده بود كه بگوييم حضرت آدم (عليه السلام) خورد و گناه كرد. تكليف و شريعت، بعد از آمدن و هبوطش به زمين آمد. چطور مي‌آيند تفسير مي‌كنند اين كلمه «ظلم» را در اين آيه، به گناه كردن و مخالفت در شريعت؟ اين‌طور نيست. ظلم يك معناي لغوي دارد؛ يعني قرار دادن شئ در غير محل خودش. حضرت آدم (عليه السلام)، طبق دستور و توصيه و ارشاد إلهي، براي او راحت‌تر بود كه از گندم نخورد. اگر از گندم يا آن ميوه بهشتي مي‌خورد، مسئوليت‌هايش بيشتر مي‌شد و كارش سنگين‌تر مي‌شد و مجبور مي‌شد به زمين بيايد و زندگي بكند و به بهشت جاودان برسد:

فَوَسْوَسَ إِلَيْهِ الشَّيْطَانُ قَالَ يَا آَدَمُ هَلْ أَدُلُّكَ عَلَى شَجَرَةِ الْخُلْدِ وَ مُلْكٍ لَا يَبْلَى

سوره طه/آيه120

حضرت آدم (عليه السلام) با اين كار، راه سخت‌تر را انتخاب كرده است. ظلم در اينجا، به معناي «جعل الشئ في غير محله» به حساب مي‌آيد. به جاي اين‌كه بياييم از أنبياء (عليهم السلام) دفاع بكنيم، مي‌آييم در مورد أنبياء (عليهم السلام) بدگويي مي‌كنيم و آيات را طوري تفسير مي‌كنيم كه به ضرر أنبياء (عليهم السلام) باشد. اين اهانت به أنبياء (عليهم السلام) است. به جاي اين‌كه به أنبياء (عليهم السلام) اهانت بكنيد، ببينيد كه آيات قرآن به زبان چه كسي نازل شده است و در لغت، چه معنايي دارد، بعد تفسير بكنيد. به روايات أهل بيت (عليهم السلام) مراجعه بكنيد، أهل بيتي كه طبق دستور پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) «كتاب الله و عترتي»، با قرآن، در كنار هم هستند و مراجعه كنيد ببينيد چه تفاسيري براي اين آيات گفته‌اند و اين‌گونه مقام أنبياء (عليهم السلام) را زير سؤال نبريد.

* * * * * * *

سؤال:

الآن اگر كسي بخواهد مسلمان بشود، با اين فرقه‌هايي كه هست، بايد به چه كسي مراجعه كند؟ چه كسي راست مي‌گويد؟ چه كسي درست گفته است؟ چه كار بايد بكند؟

جواب:

آيه قرآن فرموده است:

فَبَشِّرْ عِبَادِ  /  الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولَئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَ أُولَئِكَ هُمْ أُولُو الْأَلْبَابِ

سوره زمر/آيه18ـ17

سخن تمام فرقه‌ها را بشنود و ببينيد كدام‌يك بهتر صحبت مي‌كنند. هر كدام كه أدله‌شان كامل‌تر بود، قانع كننده بود و در مقابل أدله ديگر گروه‌ها، حرفي براي گفتن داشت، از همان تبعيت بكند. ما نمي‌گوييم شيعه يا سني؛ شيعه مي‌گويد ما بر حق هستيم و أهل سنت هم مي‌گويد ما بر حق هستيم و سنت واقعي را داريم. اگر مي‌خواهيد به سنت واقعي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) عمل بكنيد، بايد ببينيد اين سنت را از چه طريقي مي‌گيرد. يك نگاهي به رجال روايات بكنيد و يك نگاهي به سخنان بكنيد و با اين طريق، به راحتي مي‌توانيد به هدفي كه مي‌خواهيد و فرقه‌اي كه به سنت واقعي عمل مي‌كند، خواهيد رسيد إن شاء ا... .

* * * * * * *

سؤال:

درباره اشاره پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) به خانه عايشه كه فرمود:

قال: قام النبي (صلي الله عليه و سلم) خطيبا، فأشار نحو مسكن عائشة، فقال: ههنا الفتنة ثلاثا من حيث يطلع قرن الشيطان.

گفت: پيامبر (صلي الله عليه و سلم) ايستادند به خطبه خواندن و به سمت خانه عايشه اشاره كردند و 3 بار فرمودند: اينجا فتنه است، همين سمتي كه شاخ شيطان يا أمت شيطان از آنجا بيرون خواهند آمد.

صحيح بخاري، روايت شماره 2937، جلد 3، صفحه 1130، چاپ دار إبن كثير

سؤال من اين است كه آيا پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) به طرف خانه خودش كه عايشه در آنجا زندگي مي‌كرد، اشاره كرد؟ يا به طرف خانه خود عايشه؟

با توجه به اين‌كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) به طرف خانه عايشه اشاره مي‌كند كه فتنه از اين خانه بيرون مي‌آيد، پس چرا پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بر روي سينه عايشه جان مي‌سپارد؟ پس معلوم مي‌شود كه مكاني كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) اشاره مي‌كند، خانه خودش است و در همان مكان فتنه دفن مي‌شود. در اين مورد توضيح بفرماييد.

جواب:

اگر واقعا اين‌چنين است، پس چرا شما اين روايت را در صحيح بخاري آورده‌ايد؟ بنده 2 راه حل پيش روي أهل سنت گذاشتم:

يا روايات صحيح بخاري را صحيح مي‌دانيد كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) به خانه همسرشان اشاره كرده و فرموده است اينجا فتنه است.

يا روايات صحيح بخاري را صحيح نمي‌دانيد، پس بايد صريحا بگوييد كه ما روايات صحيح بخاري را كامل قبول نداريم و اين مي‌شود مخالفت با إجماع أهل سنت و زير سؤال بردن مباني آنها.

اين روايات براي ما حجت نيست و ما با اين روايات كاري نداريم. اين روايات براي خود أهل سنت حجت است و خودشان بايد پاسخ‌گو باشند. اما اين دو مطلبي كه مطرح كردند، بلا تشبيه، ما نمي‌خواهيم همسر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را به زنان ديگر پيامبران (عليهم السلام) تشبيه كنيم؛ اگر چه در قرآن، 2 نفر از زنان پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را براي راهنمايي آنها، اشاره كرده است به زن حضرت نوح (عليه السلام) و حضرت لوط (عليه السلام). اگر حضرت لوط (عليه السلام) اشاره مي‌كرد و مي گفت: «مردم! كسي كه در اين خانه است، مايه فتنه و آزمايش شماست»، آيا اين اشكال داشت؟ خانه خود او هست، اما كسي كه در آن خانه است، مايه فتنه و آزمايش است. اين هيچ منافاتي ندارد. از يك طرف، در همين خانه، كسي است كه مايه هدايت است و از طرف ديگر، در همين خانه، كسي است كه مايه فتنه و آزمايش است. من سؤال مي‌كنم: در قبر امام رضا (عليه السلام)، در يك جا، 2 نفر دفن هستند؛ امام رضا (عليه السلام) دفن است كه مايه هدايت تمام مردم دنيا است و در كنار آن حضرت هم هارون الرشيد دفن است. آيا شخصي مي‌تواند اشاره كند كه اينجا، محل رحمت است و از سوي ديگر اشاره كند كه اينجا، قبر يك شخص ضال است؟ بله، به 2 اعتبار؛ به اعتبار اين‌كه يك شخص جليل القدر و راهنماي همه مردم در آنجاست، محل رحمت است و به اعتبار ديگر، محل آزمايش و محل فتنه است. اين منافاتي با هم ندارد.

مطلب ديگري را ايشان ادعا كردند كه بايد برايش دليل بياورند. وقتي ما شيعيان براي أهل سنت از روايات خودشان دليل مي‌آوريم، پس آنها هم بايد از روايات ما دليل بياورند كه آيا واقعا پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) روي سينه عايشه از دنيا رفته است يا روي سينه أمير المؤمنين (عليه السلام)؟ در كتب أهل سنت، اين روايات نقل شده است. در بعضي از روايات آمده است كه آن حضرت بر روي سينه أمير المؤمنين (عليه السلام) از دنيا رفته است. يك شاهد خيلي واضح هم هست كه وقتي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) از دنيا رفتند و ايشان را دفن كردند، شخصي مي‌گويد:

من از همسر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) سؤال كردم كه چه اتفافاتي افتاد و چگونه بود و ماجرا چه بود؟ عايشه گفت: هر چه مي‌خواهي، از حضرت علي (عليه السلام) بپرس؛ او بود كه همه اينها را مي‌داند كه چطور از دنيا رفت و كجا دفن شد و چطور غسلش دادند و چطور كفن كردند.

اگر واقعا او آگاه به اين مسئله بود و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) روي سينه او از دنيا رفته بود و در حجره او دفن شده، بايد قطعا كفن و دفن پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را در همان اتاق ديده باشد؛ چون پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) از آن اتاق بيرون نرفتند. طبق روايات أهل سنت، همان‌جايي كه از دنيا رفتند، همان‌جا غسل و كفن و نماز و دفن انجام شد. شما مي‌گوييد آنجا خانه عايشه بوده و روي سينه يا دامن عايشه از دنيا رفته است. اگر اين‌طور بود، بايد ديده باشد. چرا مي‌گويد برويد از حضرت علي (عليه السلام) بپرسيد؟ اين، يكي از سؤالاتي است كه طبق مباني آنها، قابل پاسخ نيست. ولي ما نظرمان اين است كه آن حضرت، بر روي سينه أمير المؤمنين (عليه السلام) و در آغوش أمير المؤمنين (عليه السلام) از دنيا رفته‌اند و اين پاسخ ما به اين دوست عزيز است.

* * * * * * *

آقاي مولايي

من روايتي را شنيده‌ام كه عايشه گفته است:

ما وقتي كه بعد از كفن و دفن و صداي بيل و كلنگ، خبر فوت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله)  را شنيديم، از حضرت علي (عليه السلام) بپرسيد.

استاد أبو القاسمي

بله مضمون اين روايت در كتب أهل سنت موجود است. و لذا بايد پاسخ‌گو باشند كه چطور ادعا دارند پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بر روي دامن عايشه از دنيا رفته است و در حجره عايشه دفن شود، اما همسر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) از اين ماجرا خبر ندارد؟

* * * * * * *

سؤال:

آقاي علاقي:

جوابي كه آقاي أبو القاسمي دادند، اقناع كننده نبود. من مي‌خواستم توضيحي را در رابطه با اين آيه بدهم.

قبل از اين‌كه وارد اين آيه شوم و آن را توضيح بدهم، مسئله‌اي را خدمت شما و همه دوستان، أعم از أهل سنت و أهل تشيع عرض كنم كه من به خاطر اين تماس را قطع كردم كه ديدم لازم و ضروري نيست كه وقتي آيه را خدمت‌تان تلاوت كردم به عنوان يك سند مهم كه نظرگاه رب العالمين است. من فكر نمي‌كردم كه جناب‌عالي در رابطه با اين آيه هم هم‌چنين تأويلي داشته باشيد كه واقعا خلاف ظاهر آيه است. ببينيد خداي تبارك و تعالي چه مي‌فرمايد؟ تقوا داشته باشيم در بيان كلام خدا. بنده در تحرير تاريخ، ديشب عرض كردم در رابطه با قضاياي تاريخي خدمت دكتر حسيني قزويني مسائلي را گفتم بر خلاف نظرگاه خيلي از شهر ما و ولايت ما و منطقه ما. ما تقوا را داشته باشيم در بيان حقايق و در بيان تبيين و روشن‌گري. من آيه را خدمت‌تان عرض مي‌كنم:

الذين آمنوا و هاجروا

كساني كه ايمان آورده‌اند. يكي از ويژگي‌هايي كه خداوند از آنها راضي شده است، با لام تأكيد و با نون تأكيد ثقيله و پشت سر هم و به صورت مسلسل و يك جريان مسلم قطعي از رب العالمين است. يكي از شاخص‌هاي أهل ايمان كه خداي تبارك و تعالي، آنها را أهل بهشت معرفي كرده و مي‌فرمايد كه مهاجرين، داراي اين خصوصيات بوده‌اند، به همين خاطر، رضي الله عنهم و خدا از آنها راضي گشته است.

الذين آمنوا و هاجروا

كساني كه ايمان آورده‌اند و كساني كه هجرت كردند. هجرت كردند، يعني چه؟ يعني أبو بكر كه پدر خودش أبو قحافه را در خانه خود جاي گذاشت. شما وقتي صحبت از أبو بكر و مهاجرين مي‌كنيد، به ابتداء و تكمله آيه توجه داشته باشيد. مي‌فرمايد:

الذين آمنوا و هاجروا

پدر پيرش را در خانه جاي گذاشت

و قاتلوا و قتلوا

و كساني كه قتال كردند.

ببين برادر عزيزم! وقتي مسئله قتال مطرح مي‌شود، 2 مفهوم بر ذهن انسان مي‌آيد؛ يكي اين‌كه قتال، هم به معناي قتل كردن است و هم به معناي جنگيدن است. يعني كساني كه ايمان آوردند و هجرت كردند و مقاتله كردند و قتال كردند

و قتلوا

يعني يكي از ويژگي‌هاست. أبو بكر كشته نشد، منتهيٰ عمر بن خطاب در محراب پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) به شهادت رسيد. كساني كه ايمان آوردند و هجرت كردند و قتال كردند و كشته شدند. يعني به عنوان اين‌كه همه كساني كه اين صفات را داشتند، نه اين‌كه چون سلمان فارسي كشته نشد، جزء اينها نيست. سلمان فارسي، همان كسي كه در مدائن، استاندار عمر بن خطاب بود. شما اين را هم بفرماييد. شما نمي‌فرماييد عمر بن خطاب، رعايت امانت إلهي را نكرده است؟ پس چگونه است كه سلمان فارسي از طرف عمر بن خطاب استاندار يكي از شهرهاي فارس است؛ مدائن. عمار بن ياسر، همان كسي است كه از طرف عمر بن خطاب، استاندار كوفه است. مگر نه اين است؟ شما بفرماييد نيست. مگر نه اين‌كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود:

أبي عبيدة أمين هذه الأمة.

البته امكان دارد شما اين حديث را باور نداشته باشيد.

جواب:

ايشان نكته‌اي فرمودند كه آيا چون جناب سلمان، شهيد نشدند، داخل در اين آيه نيستند؟ اگر هر آيه‌اي در قرآن آمد مدح يك گروهي را كرد، آيا بايد همه صحابه را داخل در آن كنيم؟ آيا اگر آيه‌اي، مدح يك نفر هم باشد، بايد بگوييم مدح همه صحابه است؟ جناب سلمان هم داخل در بعضي از آيات مي‌شود. اما اين آيه، به اقرار صريح علماء أهل سنت، لفظ صريح «قُتِلُوا» در آن آمده است. ايشان لفظ «قَاتَلُوا» را ديدند، اما لفظ «قُتِلُوا» را تا رسيدند، فقط گفتند خليفه دوم شهيد شده، اگر خليفه اول شهيد نشده، اشكالي ندارد. لفظ «قُتِلُوا» صريحا در اين آيه آمده است. اگر ايشان به تفسير ثعلبي، جلد 3، صفحه 235 مراجعه كند، بد نيست؛ براي اين‌كه مشخص شود مقصود اين آيه، تمام كساني است كه همه اين صفات را با هم داشتند.

عن عبد الله بن عمرو، قال: سمعت رسول الله يقول: إن الله عز و جل يدعوا يوم القيامة بالجنة و يأتي بزخرفها و زينتها فيقول : أين عبادي الذين قاتلوا في سبيل الله و أوذوا في سبيلي و جاهدوا في سبيلي أدخلوا الجنة، فيدخلونها بغير حساب و لا عذاب.

عبد الله بن عمرو نقل مي‌كند: شنيدم از پيامبر (صلي الله عليه و سلم) كه فرمود: خداوند در روز قيامت، بهشت را فرا مي‌خواند با تمام زينت‌هايش و مي‌گويد: كجايند بندگان من كه در راه خدا جنگيدند و در راه من اذيت شدند و در راه من مجاهده كردند، وارد بهشت شوند. پس بدون حساب و عذاب، وارد بهشت مي‌شوند.

اينها گروهي هستند كه تمام اين خصوصيات را با هم داشته باشند؛ نه فقط گروهي باشند كه يعضي از خصوصيات را داشته باشند. خود ايشان هم ادعايي كردند كه به صورت دقيق و علمي، كاملا صحيح نيست. چون طبق روايات أهل سنت، خليفه اول را هم مسموم كردند و اين‌كه چه كسي او را مسموم كرد و از دنيا رفت، محل اشكال و بحث است. ولي ايشان هم طبق نظر مشهور أهل سنت، گفتند: خليفه اول كشته نشده، ولي خليفه دوم شهيد شده است. اگر شما بخواهيد اين‌طور بگوييد، آيه، طبق نظر شما، شامل خليفه دوم مي‌شود و شامل خليفه اول نمي‌شود. شما بياييد مشخص كنيد قيدهايي كه در آيه آمده را يكي يكي، به صورت دقيق، مورد بررسي قرار بدهيد و بعد، اگر طبق روايات و أدله شما و طبق آيات ديگر باشد، آن وقت با هم بحث مي‌كنيم. اما متأسفانه استدلال شما را علماء خودتان قبول ندارند. شما قبل از اين‌كه برويد بحث‌تان را با علماء خودتان تمام كنيد و آنها را قانع بكنيد، آمده‌ايد مي‌خواهيد به ما اشكال بگيرد و اين طريقه بحث نيست.

* * * * * * *

سؤال:

اگر نكته پاياني داريد، بفرماييد.

جواب:

دوست عزيزمان كه گفتند سلمان از طرف خليفه دوم، فرماندار مدائن بوده است، بنده عرض كردم كه برويم حرف خود جناب سلمان را ببينيم كه ايشان چه فرموده‌اند. در كتاب الإحتجاج طبرسي (ره)، جلد 1، صفحه 188، جناب سلمان، نامه‌اي دارد كه در جواب توبيخيه‌اي كه خليفه دوم به ايشان نوشته، نوشته است. خليفه دوم، جناب سلمان را توبيخ كرد كه چرا دستورات و فرامين مرا عمل نمي‌كني؟ جناب سلمان فرمود:

إعلم! أني لم أتوجه أسوسهم و أقيم حدود الله فيهم إلا بإرشاد دليل عالم، فنهجت فيهم بنهجه و سرت فيهم بسيرته و إعلم! أن الله تبارك و تعالى لو أراد بهذه الأمة خيرا أو أراد بهم رشدا، لولي عليهم أعلمهم و أفضلهم.

بدان! من براي اداره سياست در اين منطقه و اقامه حدود إلهي نيامده‌ام مگر با راهنمايي يك راهنماي شخص راهنماي دانا و راه او را رفته‌ام در بين مردم.

اگر تو كه خليفه دوم هستي، از من ناراضي هستي، چون من به سيره او عمل كرده‌ام.

و من سيره او را در اينجا عملي كرده‌ام و بدان! خداوند تبارك و تعالي، اگر خير اين أمت را مي‌خواست، داناترين و برترين آنها را به عنوان خليفه ظاهري آنها قبول مي‌كرد.

يعني من غير از تو را به عنوان داناترين مردم مي‌دانم. من حضرت علي (عليه السلام) را به عنوان داناترين، قبول دارم. اين نامه، بسيار نامه زيبايي است. اگر كسي بخواهد حقيقت ماجرا را بداند كه جناب سلمان براي چه به آنجا رفته است و جناب عمار براي چه به اين مناطق رفته‌اند و حقيقت أمر چه بوده است، اگر اين نامه‌ها را ملاحظه بكند، مطلب به خوبي به دستش مي‌آيد.



حجت الاسلام ابوالقاسمي

      ارسال نظر

*:نام ونام خانوادگي
*:پست الکترونيکي
*:متن نظر