صفحه اصلي |    اخبار   |  کتابخانه |  آرشيو برنامه ها |  معرفي برنامه ها |  طرح پرسش |  درباره ما |  ارتباط با ما |  Webmail

تاريخ: 01 اسفند 1392 تعداد بازديد: 1063 
شفاعت آموزش دين شناسي است نه وسيله پارتي بازي
  

شفاعت به معناي پارتي بازي نيست چراکه خداوند در قرآن به پيامبر (ص) ارجاع داده و نرفتن به حضور آن حضرت (ص) را نشانه نفاق دانسته است. همچنين، خداوند وساطت ايشان را شرط بخشش گناهکار بيان کرده است.



اعتقاد شيعه به شفاعت يکي از اصلي ترين مسائلي است که وهابيت آن را مستمسک شبهه افکني هاي خود قرار داده سعي مي کند اين مکتب و پيروانش را تنها براي واسطه خواهي نزد خداوند زير سوال ببرد از اين رو، در واکاوي چگونگي اين شبهه و ارائه پاسخ هاي متقن به آن با حجت الاسلام والمسلمين اکبر روستايي، کارشناس شبکه جهاني ولايت، و مولف "درسنامه خطبه غدير" و "درسنامه نقد وهابيت" به گفتگو پرداخته ايم که در ذيل مي آيد:

شفاعت در ميان مذاهب اسلامي چه جايگاهي دارد و نوع نگاه مذاهب مختلف به اين مفهوم و اصل چگونه است؟
شفاعت در ميان مذاهب اسلامي و به صورت خاص در ميان شيعه و اهل سنت مطلب قابل قبول و فرهنگ اسلامي و قرآني است، چون علماي شيعه و اهل سنت که قائل به شفاعت اند حرف هايشان برگرفته از قرآن و احاديث نبوي است و به طور خاص در تشيع رواياتي از اهل بيت (عليهم السلام) هم به اين مسئله ضميمه شده است. البته برخي از فرقه هايي که جنبه سياسي دارند و از دل مذاهب اسلامي بيرون آمده اند مثل وهابيت - که از مذهب حنبلي بيرون آمده است - و جنبه سياسي بر بُعد عقيدتي آن ارجحيت دارد، شفاعت را به نوعي نمي پذيرند.
البته اين مطلب به اين معنا نيست که آنها شفاعت را قبول ندارند بلکه وهابيان در نوع درخواست شفاعت با ديگر مذاهب اسلامي اختلاف دارند و هر کسي را که با آنان هم عقيده نباشند، تکفير مي کنند؛ آنها درخواست مستقيم از پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و اولياي الهي را شرک و کفر مي دانند و شيعه و اهل تسنن را به خاطر درخواست مستقيم از پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله) و اولياي الهي و ذوات مقدس معصومين (عليهم السلام) مشرک مي دانند.

بنابر آنچه بيان شد، وهابيت چه نوع شفاعتي را نمي پذيرد و از طريق اين اصل چگونه شيعه را زيرسوال برده و به عقايد آن شبهه وارد مي کند؟
بايد توجه داشت پيشينه وهابيت و چنين تفکري به پيش از محمدابن عبدالوهاب باز مي گردد، اما رسميت آن از زمان وي است. وي در نوشته هاي خود مي گويد:
«قال النبي (صلي الله عليه (و آله) و سلم) : اُعطي الشفاعة وأنا أطلبه ممّا أعطاه اللَّه . فالجواب : إنّ اللَّه أعطاه الشفاعة ونهاک عن هذا ، فقال:  فلا تدعوا مع اللَّه أحداً. فاذا کنت تدعو اللَّه أن يشفع نبيّه فيک فأطعه في قوله: « فلا تدعوا مع اللَّه أحداً.».»
پيامبر صلي الله عليه و سلم فرموده است : خداوند به من مقام شفاعت را عطا فرموده و من طلب مي کنم شفاعتي را که خداوند به من عطا کرده است . محمد بن عبدالوهاب مي گويد : جواب اين حديث اين است که خداوند به پيامبرش مقام شفاعت را عطا فرموده ولکن تو را ( بندگان) از درخواست چنين مطلبي( درخواست شفاعت از پيامبر ) نهي کرده است ، خداوند در قرآن مي فرمايد :  فلا تدعوا مع اللَّه أحداً و مساجد ويژه خداست ، پس هيچ کس را با خدا مخوانيد .
پس اگر از خداوند درخواست کني که پيامبرش (ص) را در روز قيامت شفيع تو گرداند ( و بواسطه او گناهان تو را ببخشد) به دستور خداوند در اين آيه عمل کرده¬اي.
و در جاي ديگر مي گويد: «من جعل بينه وبين اللَّه وسائط يدعوهم ويسألهم الشفاعة کفر إجماعاً». کسي که بين خود و خدايش واسطه قرار دهد و آن واسطه ها را بخواند و از آنها طلب شفاعت کند به اجماع مسلمانان چنين فردي کافر است.
البته اين در حالي است که اجماع مسلمين کاملا برخلاف گفته محمد بن عبد الوهاب است.
يعني وهابيت مي گويند مستقيما از خدا بخواهيد نه از پيامبر (صلي الله عليه و آله ) و ائمه (عليهم السلام) و اولياي الهي.
البته اين استدلال مغالطه است و اين آيه تعبيرش چيزي نيست که محمد ابن عبدالوهاب اخذ کرده است، در ادبيات عرب واژه «مع» به معناي هم عرض بودن است و شان نزول آيه نيز درباره مشرکان است يعني گروهي از يهوديان و نيز مسيحياني که وقتي به عبادت گاه خود مي رفتند، براي خدا شريکاني قائل شده و در عرض خدا آنها را مي پرستيدند از اين رو اين آيه نازل شد که در عرض خدا کسي را قرار ندهيد.
اين مهم در آيه 17 سوره مائده نيز بيان مي شود که کافر شدند کساني که گفتند عيسي الله است يعني شان الوهيت براي اين نبي قائل شدند. "لَّقَدْ کَفَرَ الَّذِينَ قَآلُواْ إِنَّ اللّهَ هُوَ الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ".

ما شيعيان در پاسخ به اين مغالطه چه پاسخي داريم، آيا در سيره حضرت رسول (صلي الله عليه و آله) و ائمه (عليهم السلام) شفاعت به صورت واضح بيان شده است؟
ما شيعيان قبل از پرداختن به روايات و سيره معصومين (عليهم السلام)، پاسخ هاي متعددي به اين مغالطه داريم، اولا شرک را از نظر عقلي بررسي مي کنيم، و همان طور که به سؤال قبل عرض کردم، در مرحله بعد دليل محمد بن عبد الوهاب را واکاوي نموده و معناي صحيح واژه «مع الله» را بر اساس زبان عربي بيان مي کنيم و سپس به ذکر شان نزول آيه مي پردازيم. در بررسي شرک از نظر عقلي ابتدا با مراجعه به کتب معتبر فرهنگ لغت همچون «العين» ، «لسان العرب» و «النهايه في غريب الحديث و الاثر»، مي بينيم که در ترجمه واژه «شرک» نوشته شده شرک يعني همکاري دوجانبه و هم عرض قرار دادن کسي با خدا و براي او شان الوهيت قائل شدن.
از نظر عرف مردم و عقلا نيز زماني به کسي مي گويند شريک، که در عرض طرف مقابل باشد در حالي که ما هيچ يک از انبياء و ائمه معصومين (عليهم السلام) را هم عرض خدا قرار نمي دهيم. بنابراين عقل حکم به عدم شرک ما مي دهد.
بعد از اين محور سراغ روايات مي رويم که هم در منابع اهل سنت و هم منابع شيعي به وفور يافت مي شود؛ به عنوان نمونه رواياتي داريم که از پيامبر (صلي الله عليه و آله) و ائمه (عليهم السلام) طلب شفاعت شده اما سال ها قبل از ولادت آنها.
مثل ماجراي حضرت آدم (عليه السلام) که به دليل ترک اولي که انجام داده، خدا را به ذوات مقدسه اهل بيت (عليهم السلام) قسم مي دهد که او را ببخشايد و اين چيزي جز شفاعت خواهي نيست. اين روايت در منابع اهل سنت و نيز در منابع شيعي بوفور آمده است.
«جويني» نقل مي کند حضرت آدم در زمان طلب بخشش پنج نور را ديد و پرسيد اينها چيستند؟ ندا آمد:
«هؤلاء صفوتي بهم أنجيهم وبهم أهلکهم ، فإذا کان لک إلي حاجة فبهؤلاء توسل . فقال النبي صلى الله عليه وآله : نحن سفينة النجاة من تعلق بها نجا ، ومن حاد عنها هلک ، فمن کان إلى الله حاجة ، فليسأل بنا أهل البيت . » اي آدم ! اين‌ها ( اهل بيت ) برگزيدگان من هستند ، به واسطه آنها انسانها را نجات مي¬ دهم و به خاطر (دوري از) آنها بشر را هلاک مي گردانم. هر وقت حاجتي داشتي به آنها توسل کن . رسول اکرم () در ادامه فرمودند : ما کشتي نجات هستيم ، هر کس سوار اين کشتي شود ، نجات خواهد يافت و هر کس سر پيچي کند ، هلاک مي‌شود ، هر کسي حاجتي به سوي خداوند دارد ، بايد از ما اهل بيت بخواهد.
سيوطي در تفسير «دُرُّ المنثور» نقل مي‌کند که حضرت آدم به درگاه خداوند چنين استغاثه مي‌کرد: «اللهمّ إنّي أسألک بحقّ محمد وآل محمد سبحانک لا إله إلا أنت، عملت سوءً، وظلمت نفسي فاغفر لي إنّک أنت الغفور الرحيم، فهؤلاء الکلمات التي تلقى آدم.»
شفاعت خواهي به حيات دنيوي حضرت رسول (صلي الله عليه و آله) محدود نمي شود. روايات متعددي داريم که حتي بعد از رحلت پيامبر (صلي الله عليه و آله)، از ايشان طلب شفاعت شده است
ابوبکر باغلاني از علماي بزرگ اهل سنت در کتاب "تمهيد العوائل و تلخيص الدلائل" چنين نقل مي کند: " قالت عائشةوغيرها من أصحابه إن الناس أفحموا ودهشوا حيث ارتفعت الرنة... حتى جاء الخبر أبا بکر ... حتى دخل على رسول الله صلى الله عليه وسلم فأکب عليه وکشف عن وجهه ومسحه وقبل جبينه وخديه وجعل يبکي ويقول بأبي أنت وأمي ونفسي وأهلي طبت حيا وميتا .... اذکرنا يا محمد عند ربک."
(در جريان وفات رسول خدا صلي الله عليه و آله) عايشه و غير او از اصحاب آن حضرت گفته اند ‌: مردم متحير و سرکشته و وحشت زده شده بودند صداي ناله ها به گوش مي رسيد ... تا اينکه خبر به ابوبکر رسيد ... ابو بکر بر پيامبر ( صلي الله عليه (و آله) و سلم ) وارد شد خود را بر روي( پيکر مطهر ) ايشان انداخت و پارچه روي صورت پيامبر را کنار زد و دست به صورت و پيشاني و گونه هاي ايشان کشيد و در حالي که گريه مي کرد عرضه داشت پدر و مادرم و جانم و خانواده ام فدايت، پاک و پاکيزه زندگي نمودي و پاک و پاکيزه از دنيا رفتي .... اي محمد ما را در پيشگاه پروردگارت ياد کن .»
"اذکرنا يا محمد (ص) عند ربک". چيزي که وهابيت به هيچ وجه قبول ندارد که از مرده چيزي را طلب کني.
البته اين روايتي که ذکر شد در منابع شيعه گفته شده که اين جملات را حضرت اميرالمومنين (عليه السلام) پس از رحلت پيامبر (صلي الله عليه و آله) بيان کرده اند و حتي در برخي منابع اهل سنت مثل "شرح نهج البلاغه" ابن ابي الحديد هم به جاي ابوبکر، نام مبارک امير المؤمنين علي (عليه السلام) آمده است.
حتي در بحث توسل داريم که از بزرگان اهل سنت که بر سر مزار ائمه (عليهم السلام) حاضر شده اند و به آن حضرات متوسل شده اند.

آيا اعتقاد ما به شفاعت با عدل الهي جور در مي آيد، اين ارتباط چگونه توجيه پذير است؟
اينها ابدا هيچ تنافي با يکديگر ندارند. آيا شفاعت به معناي پارتي بازي است خير قطعا اينگونه نيست چراکه اولا خداوند در قرآن به پيامبر (صلي الله عليه و آله) ارجاع داده و علاوه بر اين، نرفتن به حضور آن حضرت (صلي الله عليه و آله) را نشانه نفاق دانسته است.
خداوند در قرآن مي فرمايد:
« وَمَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلاَّ لِيُطَاعَ بِإِذْنِ اللّهِ وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّلَمُواْ أَنفُسَهُمْ جَآؤُوکَ فَاسْتَغْفَرُواْ اللّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُواْ اللّهَ تَوَّابًا رَّحِيمًا.» و ما هيچ پيامبرى را نفرستاديم مگر آنکه به توفيق الهى از او اطاعت کنند و اگر آنان وقتى به خود ستم کرده بودند پيش تو مى‏آمدند و از خدا آمرزش مى‏خواستند و پيامبر [نيز] براى آنان طلب آمرزش مى‏کرد قطعا خدا را توبه‏پذير مهربان مى‏يافتند.
يعني علاوه بر طلب بخش از خدا، شرط بخشيده شدن گناهگار اين است نزد پيامبر صلي الله عليه و آله بيايد و ايشان برايش طلب بخشش کند و اين همان واسطه قرار دادن نزد خداوند است.
همچنين، در آيه 5 سوره مبارکه منافقان مي فرمايد: "وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ تَعَالَوْا يَسْتَغْفِرْ لَکُمْ رَسُولُ اللَّهِ لَوَّوْا رُؤُوسَهُمْ وَرَأَيْتَهُمْ يَصُدُّونَ وَهُم مُّسْتَکْبِرُونَ؛ يعني و چون بديشان گفته شود بياييد تا پيامبر خدا براى شما آمرزش بخواهد سرهاى خود را بر مى‏گردانند و آنان را مى‏بينى که تکبرکنان روى برمى‏تابند.
خداوند در اين آيه مي فرمايد يکي از نشان هاي منافقين اين است که نمي آيند رسول خدا صلي الله عليه و آله برايشان طلب بخشش کند. از اين رو اصل اين مسئله نه تنها با عدل الهي تنافي ندارد بلکه خود خداوند اين ارجاع را داده است. علاوه بر اينکه شفاعت شرايطي دارد و بايد پرسيد شفيع آيا گناهان من را ناديده مي گيرد؟، بايد توجه داشت که هر گناهي شفاعت نمي شود فرضا اگر فردي حق الناس به گردنش باشد و يا حج بر او واجب بوده و عمدا بجاي نياورده يا نماز را سبک شمرده يا مايوس از رحمت خدا باشد به هيچ عنوان مشمول شفاعت نمي شود. بلکه گناهي شفاعت مي شود که فردي با ايمان از دنيا رفته و از گناه و اشتباه خود پشيمان باشد، در اين زمان شفيع وارد عمل مي شود و از خداوند براي او طلب بخشش و آمرزش مي کند، و خسران او را جبران مي نمايد. از اين رو در شفاعت انضمام فرد بالاتر (از نظر مقام معنوي) به فرد پايين تر هم براي زياد کردن نقاط قوت هم براي جبران نقاط ضعف است . مثل نور خورشيد که هم براي از بين بردن آفت گياهان مناسب است و هم براي رشد و نمو گياهان)
بنابراين هر شخصي و هر گناهي در دايره شفاعت قرار نمي گيرد. تا تصور پارتي بازي شود.
حال در چرايي چنين ارجاعي بايد گفت تمام فرهنگ شفاعت و توسل براي اين است که توحيد ناب از اين ذوات مقدسه (عليهم السلام) سرچشمه مي گيرد. خداوند مي خواهد دين شناسي را به ما آموزش دهد ما را به در خانه اين ذوات مقدسه مي فرستد و بعد در کنار آن امتيازاتي را قرار مي دهد.
آنچنان که در زيارت جامعه کبيره داريم هر کسي خدا را به وحدانيت شناخت از شما اهل بيت (عليهم السلام) پذيرفت (من وحّده قبل عنکم) يعني توحيد از مسير عترت (عليهم السلام) سرچشمه مي گيرد. يا در حديثي کتاب علل الشرايع فردي به امام حسين (عليه السلام) عرض مي کند: « يا بن رسول الله بأبي أنت وأمي فما معرفة الله ؟ قال معرفة أهل کل زمان إمامهم الذي يجب عليهم طاعته». اي پسر رسول خدا، پدر و مادرم به فداي شما باد، شناخت خدا چيست (چگونه است)؟ حضرت (عليه السلام) فرمودند: "اينکه اهل هر زماني امامشان را بشناسند آن امامي که خدا اطاعتش را بر مردم واجب کرد".
يعني در يک کلام تمام شفاعت و توسل و زيارت و ... براي خداشناسي و توحيد واقعي است.

منبع: شبستان




      ارسال نظر

*:نام ونام خانوادگي
*:پست الکترونيکي
*:متن نظر