صفحه اصلي |    اخبار   |  کتابخانه |  آرشيو برنامه ها |  معرفي برنامه ها |  طرح پرسش |  درباره ما |  ارتباط با ما |  Webmail

تاريخ: 26 اسفند 1390 تعداد بازديد: 2421 
* سراب 12استواء خدا بر عرش از دیدگاه ابن تیمیه و تماس تلفنی با مولوی روحانی لاشاری
سراب وهابیت
دانلود صوت
دانلود فيلم

 
بسم الله الرحمن الرحیم
 

تاریخ: 1390.12.26

‌‌‌‌مجری:

در هفته‌ای که گذشت اتفاقی غم بار اتفاق افتاد و یکی از محبین اهل بیت و یکی از مروجین مکتب اهل بیت به شهادت رسیدند، به گزارش یکی از مراکز خبری شامگاه روز دوشنبه 22 اسفند ماه سال 90 وهابیون با حمله به مسجد شیعیان در شهر بروکسل هنگام اقامه نماز جماعت در این مسجد و با انداختن کوکتل مولوتف به جمع نماز گزاران حاضر در این مسجد، امام جماعت بزرگوار این مسجد را جناب حجت الاسلام و المسلمین شیخ عبدالله دحدوح را به شهادت رساندند.

به سهم خودم و از طرف همه عزیزان­مان در شبکه جهانی ولایت و همه شیعیان، این اتفاق غمبار را تسلیت عرض می‌کنم‌‌،‌‌‌‌‌‌ ان شاء الله که خداوند مسببین این حادثه غم بار و قاتلان این شهید بزرگوار را بزودی زود به سزای اعمال‌‌‌شان برساند.

در ابتدای برنامه در خدمت جناب ‌‌‌‌استاد عباسی باشیم تا مباحثی را از توحید ناب اهل بیت عصمت و طهارت را برای ما بیان کنند.

‌‌‌‌استاد عباسی:

من هم به نوبه خودم تسلیت عرض می‌کنم شهادت عالم جهان اسلام و عالم شیعی در بروکسل را که به دست وهابیون پلید در روز دوشنبه گذشته به شهادت رسید، از خدا برای ایشان علو درجات را خواستاریم.

بنای ما بر این بود که در دقایقی هر چند کوتاه به توحید ناب اهل بیت بپردازیم که در مقایسه برای بینندگان عزیز روشن بشود که‌‌‌‌ آن توحیدی که ما در رابطه با‌‌‌‌ ابن تیمیه و وهابیون خدمت بینندگان تقدیم می‌کنیم‌‌‌‌، آن خدا شناسی کجا و خدا شناسی که در مکتب وحی و در مکتب اهل بیت علیهم السلام یافت می‌شود چه مقدار با هم دیگر تفاوت دارند و در اینجا خیلی راحت می‌شود شناخت حق را از باطل تشخیص داد.

من نتوانستم این کتاب شریف نهج البلاغه و سخنان ناب وجود مقدس حضرت علی علیه سلام را رها کنم و سراغ روایات دیگر بروم، این هفته را هم در محضر نهج البلاغه هستیم و از خطبه‌‌‌‌‌های امیرالمومنین استفاده می‌کنیم، حضرت در خطبه 182 نهج البلاغه که خطبه سراسر نور است و سراسر توحید است و در وصف خدا است و در مقابله کسانی که ادوات و جوارح و جسم را برای خدا قائل هستند و مطالبی را گفته‌‌‌‌اند، حضرت این خطبه را بیان می‌فرمایند، ایشان می‌فرمایند:

الحمد لله الكائن قبل أن يكون كرسي أو عرش أو سماء أو أرض أو جان أو إنس لا يدرك بوهم ولا يقدر بفهم ولا يشغله سائل ولا ينقصه نائل ولا يبصر بعين ولا يحد بأين ولا يوصف بالأزواج ولا يخلق بعلاج ولا يدرك بالحواس ولا يقاس بالناس الذي كلم موسى تكليما وأراه من آياته عظيما بلا جوارح ولا أدوات ولا نطق ولا لهوات بل إن كنت صادقا أيها المتكلف لوصف ربك فصف جبرائيل وميكائيل وجنود الملائكة المقربين في حجرات القدس مرجحنين متولهة عقولهم أن يحدوا أحسن الخالقين فإنما يدرك بالصفات ذوو الهيئات والأدوات ومن ينقضي إذا بلغ أمد حده بالفناء فلا إله إلا هو أضاء بنوره كل ظلام وأظلم بظلمته كل نور

نهج البلاغة، خطب الإمام علي (ع)، ج 2، ص 105

سپاس خدای را که بوده و هست پیش از‌‌‌‌‌ آن که کرسی یا عرش یا زمین یا جنیان و ادمیان پدید آمده باشند، نه وهم درک او تواند و نه فهم اندازه او را داند، نه درخواست کننده‌ای او را از کار باز دارد و نه عطا کننده‌ای در خزانه وی کاهش پدید آورد‌‌‌‌‌، بی‌دیده بینا است و نتوان گفت در کجا است، همتایش نیست تا در کنار او بنشیند و با تمرین و وسیله نمی‌افریند.

در آفرینشش نیاز به وسیله‌ای و به ابزار و زمانی ندارد، برای آفریدن حواس به او نتواند رسید و او را مردمان نتواند سنجید، خدایی که با موسی سخن گفت و آیت‌های بزرگ خود را بدو نشان داد‌‌‌‌‌، بی‌دست افزار و اندام‌‌‌‌‌ بی‌جنباندن لب و گشودن و بستن کام بدون اینکه لبی وجود داشته باشد، بدون اینکه زبانی وجود داشته باشد بدون اینکه از‌‌‌‌‌ آن ابزار بخواهد استفاده بکند، خلق صدا کرد و با‌‌‌‌‌ آن صدا با موسی صحبت کرد، بعد حضرت در مقابل کسانی که تلاش می‌کنند خدا را توصیف بکنند به بعضی از اوصافی که مربوط به انسان‌ها هم ممکن است باشد، می‌فرماید‌: ای کسی که خودت را به زحمت انداختی برای اینکه خدا را توصیف کنی اگر راست می‌گویی اگر در این ادعای خودت صادق هستی بیا جبریئل و میکائیل و فرشتگان مقرب خدا را وصف کن، اینکه به مراتب آسان‌تر باشد، شما مردم در رابطه با فرشتگان و در رابطه با جبرئیل و میکائیل در وصف‌‌‌‌‌ این‌ها در مانده‌‌‌‌‌‌اید و نمی‌توانید این کار را انجام بدهید، چطور می‌خواهید خدا را توصیف بکنید؟

بعد حضرت می‌فرماید: این‌ها خودشان خیلی حقیر و کوچک هستند در شناختن آفریدگار چنان که باید نتوانند، خود‌‌‌‌‌ این‌ها نمی‌توانند و سرگشته‌‌‌‌اند، نمی‌توانند خدا را آنچنان که باید بشناسند.

خدا را به صفت‌ها توان شناخت.

این مکتب ناب اهل بیت و این توحید ناب اهل بیت اینجا خودش را نشان می‌دهد.

اگر کسی خدا را می‌خواهد بشناسد باید در اوصاف خدا را بشناسد، شناخت خدا در اوصاف محقق می‌شود، خدا را در اوصاف باید شناخت.

آن‌ها می‌گویند از آسمان هفتم به آسمان دنیا می‌آید، روی عرش ایستاده است و نکات این چنینی که‌‌‌‌ ابن تیمیه و اتباع‌‌‌‌ ابن تیمیه می‌گویند، این خطبه دقیقا مقابل او است، می‌گوید هر تاریکی را به نور خود روشن کرد؛ یعنی حضور خدا در همه جا است، خدا را نمی‌توانید شما از یکجا حذف بکنید، بگویید خدا زمانی در عرش حضور دارد، بعد از عرش به آسمان دنیا پایین می‌آید برای صحبت با مردم یا ارتباط با مردم، این به معنای این است که این نور در عرش است و دنیا خالی از این نور است؛ در حالی که حضرت می‌فرمایند هر تاریکی را به نور خود روشن کرد و هر چیزی را که جز به نور او روشن بود به تاریکی درآورد، جایی که خدا نباشد و خدا حضور نداشته باشد عین عدم است، عین ظلمت است، چطور می‌توانیم تصور بکنیم فیوضات الهی بر این عالم و مردم این عالم و بر بندگان و موجودات و خلایق خدا نازل بشود؛ اما خدا حضور نداشته باشد و بخواهد یک زمانی به آسمان دنیا بیاید و با این مردم و با این موجودات در زمان خاص فقط ارتباط برقرار بکند؟

توصیه‌ ما به همه بینندگان و کسانی که جویای حقیقت هستند این است که مراجعه بفرمایند به خطبه‌‌‌‌‌های امیرالمومنین در نهج البلاغه و آن‌ها را ملاحظه کنند، این خطبه 182 همین مقدار است و همین مقدار کاملا خطبه در رابطه با توحید و شناخت خدا است.

این عبارات را اگر ما می‌خواستیم واقعا شرح کنیم خیلی وقت گیر و طولانی است، جمله‌ای که حضرت فرموده‌‌‌‌اند با عنایت به یک بحث کلامی و با عنایت به یک بحث در رابطه با خدا همین که خدا با حواس درک نمی‌شود با حواس پنج گانه قابل درک نیست، نمی‌شود خدا را لمس کرد، نمی‌شود خدا را دید، نمی‌شود صدا را از خدا شنید و‌‌‌‌‌ این‌ها همه را حضرت بیان می‌کنند، بعد حضرت می‌فرمایند:

وأراه من آياته عظيما بلا جوارح ولا أدوات ولا نطق ولا لهوات

نهج البلاغة، خطب الإمام علي (ع)، ج 2، ص 106

ابن تیمیه می‌گوید: ادوات اکل و شرب ندارد؛ اما ید دارد به خاطر اینکه می‌خواهد فعلی را انجام بدهد.

خطبه مفصل و عظیم است که اصلا من خود را در حدی نمی‌دانم که بخواهم واقعا شرح این خطبه را بتوانم کاملا انجام بدهم و آن هم با زمانی که برنامه ما دارد.

توصیه ما این است که بینندگان اهل ذوق و جویای حقیقت مراجعه بکنند و این خطبه را مبسوط ملاحظه بفرمایند و در معانی‌‌‌‌ آن و در شروحی که در رابطه با این خطبه است، تامل بفرمایند تا‌‌‌ ان شاء الله که راهگشا خواهد بود.

‌‌‌‌مجری:

در برنامه‌‌‌‌‌های قبل 5 روایت مجعول و موهوم از روایاتی که ابن تیمیه در توصیف خدا نقل کرده است را بیان کردیم، امروز ‌‌‌‌استاد روستایی قصد دارند به ششمین روایت بپردازند.

‌‌‌‌استاد روستایی:

شهادت روحانی مجاهد شیخ عبدالله دحدوح را که با دستان پلید وهابیت به شهادت رسید، خدمت حضرت ولی عصر و تمامی مسلمانان آزادی خواه جهان تسلیت عرض می‌کنم.

ابن تیمیه و اتباع او تمام هدف‌شان مقابله با توحید ناب امیرالمومنین علی علیه السلام است.

بینندگان عزیزی که با کلمات گهر بار امیرالمومنین علی علیه السلام آشنا باشند و با جملات و مواضع ابن تیمیه در مقابل امیرالمومنین علیه السلام هم آشنا باشند، این را کاملا درک می‌کنند که انگار این شخصیت عمد دارد که مقابله با علی بن ابیطالب علیه الصلاه و السلام بکند و‌‌ ان شاء الله در آینده مواضع این آقا را پیرامون علی علیه السلام بیان خواهیم کرد؛ ولی خود این آقا دقیقا در قسمت‌های مختلف چه این جملاتش اگر بخواهیم با نهج البلاغه مقابله کنیم و چه مواضعی که در مورد امیرالمومنین علیه السلام دارد، اگر کسی‌‌‌‌‌ این‌ها را کنار هم بگذارد کاملا متوجه می‌شود که این آقا با علی بن ابیطالب علیه السلام مقابله دارد و در واقع با توحید واقعی مقابله می‌کند.

یکی از موارد‌‌‌‌ آن هم همین است که همانطور که مستحضرید در این روایتی که ‌‌‌‌استاد عباسی فرمودند که خداوند قبل از عرش قبل از کرسی وجود داشته و بوده است و اصلا خداوند علت العلل است و غیر از خدا چیزی نبوده است؛ اما ما در روایات که از‌‌‌‌ ابن تیمیه داریم، می‌بینیم خلاف این حرف را زده است، در بعضی از روایات ابن تیمیه جوری بعضی از مخلوقات را تصویر می‌کند و به تصویر می‌کشد که انگار این‌ها قبل از خدا وجود داشته و حتی تصریح می‌کنند.

ابن تیمیه در کتاب بیان تلبیس الجهمیه در مورد اقوال علماء در مورد اینکه خداوند بر روی عرش است یا نیست و فوقیت خداوند بر عرش، اقوال را بررسی می‌کند و 2 قول را نقل می‌کند و یک قول رامی‌پذیرد و‌‌‌‌‌ آن را استناد به کلام مشهور بین سلف و ائمه حدیث و بسیاری از فقها و طوایف اربعه صوفیه می‌دهد و بعد هم در ادامه می‌گوید که روایات متواتری دراین زمینه وجود دارد‌‌‌‌.

آقای ابن تیمیه می‌گوید خداوند بر روی عرش است و بر روی عرش رفت و آمد می‌کند، در آسمان رفت و آمد دارد و بعد هم در آخر می‌گوید: فکر نکنید با این رفت و آمد ذات خدا انقلاب پیدا می‌کند و از بین می‌رود، نه ذات خدا همان ذات است.

خودش هم متوجه شده است که چه می‌گوید؛ ولی باز چنین بیان‌هایی را در ذیلش برای توجیه ذکر می‌کند.

در کتاب بیان تلبیس الجهمیه این اقوال را نقل می‌کند:

فصل للناس في أن الله فوق العرش والعالم قولان مشهوران

بيان تلبيس الجهمية، ج 1، ص 565

من می‌خواهم در مورد اقوالی که مشهور بین ناس است که ناس منظورش در اینجا علماء است نه مردم عوام؛ چون با آن تعابیری که می‌آورد اکثر اهل کلام و فقها و ائمه حدیث منطور است، مردم عادی منظور نیستند‌‌‌‌‌، این‌ها علما هستند و از علمای بزرگ دیگر نام می‌برد و می‌گوید من می‌خواهم در این فصل‌‌‌‌‌ آن 2 قول مشهور را که در بین علما است در مورد اینکه خداوند بالای عرش و عالم است را بیان کنم و صحیح‌ترین این 2 قول را بیان کنم.

بعد قول اول را بیان می‌کند، به قول دوم می‌رسد که به این صورت تعبیر می‌کند، این مشهور بین سلف ائمه حدیث است که:

أنه استوى عليه بعد خلق السموات والأرض كما دل عليه القرآن فيكون قد استوى عليه بعد أن لم يكن مستويا عليه

بيان تلبيس الجهمية، ج 1، ص 565

خداوند بعد از اینکه آسمان و زمین را خلق کرد بر عرش استقرار پیدا کرد و قرآن بر این دلالت می‌کند، خداوند یک زمانی بود که روی عرش نبود و استوی و استقرار بر عرش نداشت، بعد از اینکه آسمان و زمین را خلق کرد تازه روی عرش ایستاد.

این غیر از جسمیت است؟

بعد می‌گوید:

وكذلك استواؤه إلى السماء ومجيؤه وإتيانه

بيان تلبيس الجهمية، ج 1، ص 565

استقرار و ایستادن خدا در آسمان و رفت و آمد خدا هم در آسمان هم این چنین است و عین عرش است.

یعنی اینجای آسمان است بعد از اینجای آسمان می‌رود جای دیگر از انجا می‌رود جای دیگر، ‌‌‌‌استاد عباسی در جلسات گذشته عبارتی فرمودند که گفتند ابن بطوطه گزارش کرده است و حتی علاوه بر ابن بطوطه ابن حجر عسقلانی و دیگران هم این را گزارش کرده‌‌‌‌اند که‌‌‌‌ ابن تیمیه از منبر پایین آمد و گفت خداوند از آسمان دنیا همین طوری که من پایین می‌آیم،  پایین می‌آید.

بعد در ادامه می‌گوید:

كما وردت بذلك النصوص المتواترة الصحيحة وعلى هذا التقدير فليس في ذلك انقلاب لذاته بل قد ذكر أنه ليس في الأدلة العقلية ما يحيل ذلك

بيان تلبيس الجهمية، ج 1، ص 565

در همین مورد هم روایات زیادی وجود دارد که البته از دیدگاه‌‌‌‌ ابن تیمیه به قدری زیاد است که هیچ شخصی شک نمی‌کند، بنابر نظر‌‌‌‌ ابن تیمیه روایات متواتر و صحیحی در این زمینه وجود دارد.

بعد در ادامه که خودش متوجه می‌شود که چه دارد می‌گوید، می‌گوید: با این تقدیری که من گفتم و با این توضیحاتی که من دادم، فکر نکنید که در ذات خدا تغییر و تحول به وجود می‌آید.

سرش را داخل برف کرده است و انگار حواسش نیست که چه دارد به زبان جاری می‌کند.

بعد یک توهین بزرگی به عقل می‌کند و می‌گوید: بلکه ذکر شده که دلایل عقلی هم این را انکار نمی‌کند و عقل هم این را قبول دارد که خدا از این طرف برود به این طرف، یک بار روی عرش باشد و یک بار نباشد و هیچ ذاتش هم تغییر نکند و همان خدای نامتناهی باشد، همان خدایی باشد که محدود نیست، همان خدا با همان توصیفاتی که در کتاب‌‌‌‌‌ها و در قرآن ذکر شده است.

بله، ادله عقلی این را انکار نمی‌کند؛ منتهی کدام عقل این را انکار نمی‌کند؟

عقل آقای ابن تیمیه انکار نمی‌کند که جملاتی در مورد عقل این آقا گفته شده که من بعضی از این جملات را می‌خواهم بخوانم، ابن بطوطه که سفر نامه نویس مشهور است و در زمان ابن تیمیه هم حضور داشته است، ایشان پیرامون عقل‌‌‌‌ ابن تیمیه یک جمله زیبایی دارد، در کتاب رحله ابن بطوطه این عبارت را بیان می‌کند:

وكان بدمشق من كبار فقهاء الحنابلة تقي الدين بن تيمية كبير الشام يتكلم في الفنون إلا أن في عقله شيئا

رحلة ابن بطوطة، ج 1، ص 109

در دمشق یکی از بزرگ‌ترین فقهای حنبلی مذهب‌‌‌‌ ابن تیمیه بود، این شخص از عالمان بزرگ شام بود و در علوم مختلف سخن می‌گفت، این شخص عقلش مشکل داشت.

این عقل است که این اوصاف را برای خدا محال نمی‌داند و رفت و آمد را برای خدا محال نمی‌داند.

شاید بینندگان خوش ذوق و خلاق ما ترجمه‌‌‌‌‌های بهتری برای این جمله کنند؛ مثل یک تخته‌اش کم است.

آقای ابن تیمیه به اینجا کار را ختم نمی‌کند و ادامه می‌دهد و می‌تازد، وقتی کسی این تخته‌اش کم باشد، دیگر متوقف نمی‌شود و جا و مکان عرش را هم مشخص می‌کند، از‌‌‌‌‌ آن طرف می‌گوید خداوند بر عرش ایستاده است، این عرش کجا است؟

در همین کتاب بیان تلبیس الجهمیه استناد می‌کند به حدیثی در صحیح بخاری که سقف بهشت برین عرش خدا است، بعد حدیثی از پیامبر می‌آورد که پیامبر فرموده است:

وقد ثبت في الصحيح أن جنة عدن سقفها عرش الرحمن قال النبي صلى الله عليه وسلم إذا سألتم الله الجنة فاسألوه الفردوس فإنه أعلا الجنة وأوسط الجنة وسقفها عرش الرحمن

بيان تلبيس الجهمية، ج 1، ص 155

زمانی که از خداوند بهشت درخواست می‌کنید فردوس را بخواهید، فردوس بالای بهشت است و بهترین جای بهشت است و سقفش هم عرش خدا است.

پس عرش در سقف بهشت است و در جای خوب بهشت است و سقفش عرش الرحمن است و خداوند هم روی‌‌‌‌ آن سقف در عرش خودش نشسته است و رفت و آمد هم دارد، بین خانه خودش و جایگاه خود و جاهای دیگر رفت و آمد هم دارد.

آقای ابن تیمیه به صحیح بخاری استناد می‌کند صحیح بخاری یک کتاب حدیثی است که عزیزان اهل سنت برای این کتاب تقدس قائل هستند اما الزام آور نیست که هر چیزی که در صحیح بخاری بود اعتقاد اهل سنت هم باشد، این الزام آور نیست.

آقای ابن تیمیه اعتقادش این است که خداوند روی عرش ایستاده است و برای تثبیت حرف خود به روایت صحیح بخاری استناد می‌کند؛ ولی این به این معنا نیست که اگر در صحیح بخاری یک چنین چیزی بود این بدین معنا است که خداوند روی‌‌‌‌‌ آن عرش ایستاده است، الزام آور نیست که کسی اعتقاد پیدا کند، این کتاب یک کتاب اعتقادی نیست، یک کتاب حدیثی است؛ اما به خاطر همین مسئله به خاطر همین نکته‌ای که‌‌‌‌ ابن تیمیه این چنین صحبت کرد که خداوند بر روی عرش قرار دارد و‌‌‌‌ آن عرش هم روی سقف بهشت است، عده‌ای از علمای اهل سنت گفتند ابن تیمیه قائل به جسمیت خدا است؛ چون عبارت‌‌‌‌ ابن تیمیه این را می‌رساند.

این گزارش را ابن حجر عسقلانی در کتاب الدرر الکامنه بیان می‌کند.

ابن حجر عسقلانی از فقهای شافعی مذهب است و جایگاه بسیار ویژه‌ای در میان علمای اهل سنت دارد و متخصص در علم رجال و شخصیت شناسی است، ایشان در کتاب الدرر الکامنه می‌گوید:

وافترق الناس فيه شيعا فمنهم من نسبه إلى التجسيم لما ذكر في العقيدة الحموية والواسطية وغيرهما من ذلك كقوله إن اليد والقدم والساق والوجه صفات حقيقية لله وأنه مستو على العرش بذاته

الدرر الكامنة في أعيان المائة الثامنة، ج 1، ص 180 و 181

مردم در مورد‌‌‌‌ ابن تیمیه نظرات مختلفی داشته‌‌‌‌اند و دسته دسته شده‌اند، بعضی‌ها گفته‌‌‌‌اند‌‌‌‌ ابن تیمیه قائل به جسمیت خدا است به خاطر آن چیزی‌‌‌‌‌هایی که‌‌‌‌ ابن تیمیه در کتاب العقیده الحمویه و عقیده الواسطیه و غیر این 2 کتاب مطالبی را ذکر کرده است، مانند این قولش که دست و پا و ساق پا و صورت داشتن‌‌‌‌‌ این‌ها از صفات حقیقی خدا است.

منظور از این الناس مردم عادی و عوام نیست بلکه علماء است این یک اصطلاح است که در کتب شیعه و سنی گاهی اوقات که می‌خواهند بگویند همه علما یک چنین نظرات متعدد دارند واژه ناس را به کار می‌برند و علت اینکه منظور از الناس علماء است این عبارت بعدی است که می‌گوید: در کتاب‌هایش مطالبی را خواندند و این نظرات را پیدا کردند، می‌گوید مردم یعنی علما در مورد‌‌‌‌ ابن تیمیه نظرات مختلف دارند.

ابن تیمیه می‌گوید یعنی خدا واقعا دست و پا دارد؛ ولی یک جاهایی که گیر می‌کند می‌گوید البته من نمی‌دانم دست و پای خدا چه شکلی و چه جوری است؛ ولی دست و پا دارد.

فرقی نمی‌کند چه آقای ابن تیمیه بداند چه شکلی است و چه نداند چه شکلی است‌‌‌‌، با دلیل عقلی سازگاری ندارد؛ ولی این را ملتزم می‌شود؛ به خاطر همین که گفت این دست و پا از صفات حقیقی خدا است، علمای اهل سنت این آقا را قائل به تجسیم دانستند.

وأنه مستو على العرش بذاته

الدرر الكامنة في أعيان المائة الثامنة، ج 1، ص 181

ابن تیمیه در این 2 کتابش و در کتاب‌های دیگرش گفت ذات خدا بر روی عرش ایستاده است.

به خاطر همین علمای اهل سنت گفتند این آقا قائل به تجسیم است و بعد هم گفتند کسی که قائل به جسمیت باشد کافر است.

ما در جلسات ابتدایی ‌گفتیم علمای 4 فرقه اهل سنت‌‌‌‌ ابن تیمیه را کافر دانسته‌‌‌‌اند؛ گرچه یک سری اتباع‌‌‌‌ ابن تیمیه امروز این جرأت را به خودشان نمی‌دهند و این قدر چشم بسته محب این آقا هستند که حتی نمی‌خواهند یک رجوعی به آثار سلف بکنند و آثار علمای گذشته خودشان را ببینند که اهل سنت چه گفته‌‌‌‌اند و ببینند که جهان اسلام در مورد‌‌‌‌ ابن تیمیه چه است، فقط بلد هستند بگویند که تمام اهل سنت وهابی هستند.

آقای ابن تیمیه وقتی این حرف را زد، خیلی از علمای اهل سنت این فتوی را دارند و همه این را می‌گویند، شیعه و سنی ندارد، قائل به جسمیت را کافر می‌دانند.

در کتاب الجامع لأحکام القران قرطبی اولا می‌گوید مجمسه چه کسانی هستند:

المجسمة الذين جمعوا ما في الكتاب والسنة مما ظاهره الجسمية حتى أعتقدوا أن البارئ تعالى جسم مجسم وصورة مصورة ذات وجه وعين ويد وجنب ورجل وأصبع تعالى الله عن ذلك

تفسير القرطبي، ج 4، ص 14

مجسمه کسانی هستند که آیات قرآن و احادیثی که در گفتار پیامبر آمده است و ظاهر‌‌‌‌ آن جسمیت است، جمع آوری کرده و اعتقاد پیدا کرده‌‌‌‌اند که خداوند باری تعالی جسم است و صورت دارد و خداوند صورت و چشم و دست و پهلو و پا و انگشت دارد.

به برخی از آن‌ها در عبارت ابن حجر اشاره کردیم، ابن حجر گفت که عده‌ای از علمای اهل سنت گفته‌اند ابن تیمیه قائل به جسمیت است؛ به خاطر این است که گفت دست و پا و صورت و صفات حقیقی خدا است و مجسمه هم همین نظر را دارند، سپس آقای قرطبی هنگامی که می‌خواهد یکی یکی حکم‌‌‌‌‌ این‌ها را بیان کند، قول دوم را می‌پذیرد:

الثاني الصحيح القول بتكفيرهم إذ لا فرق بينهم وبين عباد الأصنام والصور

تفسير القرطبي، ج 4، ص 14

قول دوم، صحیح این است که ما قائل به تکفیر آن‌ها بشویم و بگوییم که آن‌ها کافر هستند زیرا بین عبادت کنندگان بت‌‌‌‌‌ها و صورت‌‌‌‌‌ها با آن‌ها هیچ فرقی نیست و همه آن‌ها کافر هستند.

من می‌خواهم موضع همان علمای اهل سنت را بگویم که آقایی در شبکه وهابی به‌‌‌‌‌ این‌ها تهمت می‌زند که همه وهابی‌‌‌‌ هستند تا مشخص شود که علمای اهل سنت هم مثل ابن تیمیه که نظریه پرداز وهابیت است قائل به جسمیت خدا هستند یا اینکه نه‌‌‌‌ آن آقا دروغ می‌گوید و علمای اهل سنت خدا را جسم نمی‌دانند.

در کتاب عقاید اهل سنت و جماعت در رد وهابیت و بدعت که جناب سهارنپوری این کتاب را نگاشته‌‌‌‌اند و جناب مولانا عبدالرحمن سربازی هم که مدیر مدرسه اسلامی چابهار هستند‌‌‌‌ آن را ترجمه کرده است، ایشان در این کتاب در سوال 13 و 14 که از ایشان می‌پرسند می‌گوید: شما در امثال این قول خداوند متعال که می‌فرماید رحمان بر عرش مستوی شد:

الرَّحْمَنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى

سوره طه، آیه 5

چه می‌گویید؟

در سؤال 14 آمده است:‌‌ آیا اثبات جهت و مکان برای ذات باری تعالی را تجویز می‌کنید؟

رأی شما در این مورد چیست؟

ایشان در جواب می‌گویند: خداوند از جسم و جهت مبری است، مذهب ما درباره اینگونه آیات این است که به آن‌ها ایمان می‌آوریم و از کیفیت بحث نمی‌کنیم، ما به طور یقین می‌دانیم که خداوند متعال از اوصاف مخلوق منزه است و از نشانه‌‌‌‌‌ها و علامات نقص و حدوث مبری است و بعد در ادامه می‌گوید و اما آنچه ائمه متاخرین ما درباره این آیات گفته‌‌‌‌اند با تاویلاتی که از روی شرع و لغت محمل صحیح و درست دارند، تاویل فرموده‌‌‌‌اند، به این نحو که امکان دارد مراد از استوی استیلا و غلبه و مراد از ید قدرت باشد، وقتی می‌گوید:

يدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيدِيهِمْ

سوره فتح، آیه 10

یعنی قدرت خدا از همه قدرتها بالاتر است، وقتی می‌گوید خداوند بر عرش استیلا پیدا کرده یعنی غلبه کرده است و تسلط دارد، آن نیز به نظر ما حق و درست است البته اثبات جهت و مکان را برای ذات باری تعالی به هیچ وجه جایز نمی‌دانیم و به صراحت می‌گوییم که یقینا باری تعالی از جهت و از مکان و از کلیه علائم و شوائب حدوث منزه و فراتر می‌باشد.

شیعه هم خدا را از جسم مبری می‌داند و اعتقاد شیعه هم این است که مراد از ید قدرت است؛ اما آقای ابن تیمیه با اینکه می‌داند که صحبتش اشتباه است با اینکه این مطلب را خودش قبول دارد که اشتباه می‌کند؛ اما با این وجود اکثر علمای اهل سنت را به خاطر همین عقیده گمراه می‌داند؛ یعنی این مطلب را که ما از جناب سهارنپوری نقل کردیم که علمای اهل سنت جسمیت را قبول ندارند، این مسئله فقط اختصاص به جناب سهارنپوری ندارد، اتفاقا زمان خود ابن تیمیه هم بسیاری از علمای اهل سنت این مسئله را قبول نداشتند و ابن تیمیه به خاطر همین مسائل با آن‌ها درگیر شده و آن‌ها را گمراه می‌داند.

این مطلب را در همان کتاب الفتوی الحمویه الکبری آورده است:

سبب ضلال كثير من المتأخرين

الفتوى الحموية الكبرى، تقي الدين أبو العَباس أحمد بن عبد الحليم بن عبد السلام بن عبد الله بن أبي القاسم بن محمد ابن تيمية الحراني الحنبلي الدمشقي (المتوفى 728 ه)، ج 1، ص 201

می خواهد بگوید سبب گمراهی بسیاری از علمای متاخر چیست.

بدانید که ضلالت و گمراهی بر بسیاری از متاخرین مستولی شده و در واقع بر بسیاری از متاخرین سایه افکنده است چون کتاب خدا را پشت سرشان انداخته‌‌‌‌اند و اعراض از احادیث پیامبر کرده‌‌‌‌اند و طریق بحث مطابق بحث تابعین تابعین را‌‌‌‌‌ این‌ها فراموش کرده‌‌‌‌اند و شناخت معرفت خدا را فراموش کرده‌‌‌‌اند و درست خدا را نشناخته‌‌‌‌اند و آیات را ندیده‌‌‌‌اند.

می‌گوید: ما روایات زیادی در این مورد داریم که خداوند بر عرش ایستاده است.

در ادامه اشاره خواهیم کرد که روایات و احادیث زیادی داریم اما‌‌‌‌‌ این‌ها این روایات را پشت سرشان گذاشته‌‌‌‌اند و کنار گذاشته‌‌‌‌اند به خاطر اینکه نمی‌گوید خدا روی عرش ایستاده است، این احادیث و اینآیات را با ظاهرش ترجمه نمی‌کنند.

وليس غرضي واحدا وإنما أصف نوع هؤلاء ونوع هؤلاء

الفتوى الحموية الكبرى، تقي الدين أبو العَباس أحمد بن عبد الحليم بن عبد السلام بن عبد الله بن أبي القاسم بن محمد ابن تيمية الحراني الحنبلي الدمشقي (المتوفى: 728 ه)، ج 1، ص 201

غرض من یک نفر نیست؛ بلکه منظورم صنف‌‌‌‌‌ این‌ها است، نوع این علما است.

فکر نکنید من‌‌‌‌ ابن تیمیه با یک نفر طرف هستم بلکه نوع علمای که این احادیث و روایات را قبول ندارند، هر کسی که می‌خواهد باشد، با این‌ها طرف هستم.

بعد می‌گوید:

وإذا كان كذلك

الفتوى الحموية الكبرى، تقي الدين أبو العَباس أحمد بن عبد الحليم بن عبد السلام بن عبد الله بن أبي القاسم بن محمد ابن تيمية الحراني الحنبلي الدمشقي (المتوفى: 728 ه)، ج 1، ص 201

وقتی که این طور شد، من از قرآن و احادیث پیامبر نکاتی را بیان می‌کنم.

بعد هم میگوید از صحابه هم بگویم، کلام صحابه و تابعین و سایر ائمه است که‌‌‌‌‌ این‌ها مملو است به‌‌‌‌‌ آن مطالبی که یا به صورت نص و تصریح تمام آمده است و یا ظهور در این مطلب دارد:

في أن الله سبحانه فوق كل شيء وعلي على كل شيء وأنه فوق العرش وأنه فوق السماء

الفتوى الحموية الكبرى، تقي الدين أبو العَباس أحمد بن عبد الحليم بن عبد السلام بن عبد الله بن أبي القاسم بن محمد ابن تيمية الحراني الحنبلي الدمشقي (المتوفى: 728 ه)، ج 1، ص 201

خدا بالای هر چیزی است، بر هر چیزی است، خداوند بالای عرش است و بالای آسمان است.

در عبارت قبل جناب سهارنپوری گفت ما جهت را برای خدا قبول نداریم، اینکه خداوند ایستاده بر آسمان باشد به این نحو ما قبول نداریم؛ اما این می‌گوید سبب ضلال بسیاری از متاخرین این است که این مطالب را قبول ندارند که خداوند بالای عرش است؛ چه جناب سهارنپوری باشد و چه افراد دیگری باشند.

ایشان همه را به غیر خودش گمراه می‌داند کما اینکه این پیروانش و وهابیتی که‌‌‌‌ ابن تیمیه را قبول دارند، آن‌ها هم، همه را به غیر خودشان همه را گمراه و مشرک می‌دانند.

‌‌‌‌مجری:

استاد عباسی می‌خواهم که توصیحی بدهند که در برنامه گذشته که با حضور عالمی از اهل سنت بود، چه اتفاقی افتاده است؟

‌‌‌‌استاد عباسی:

در هفته گذشته دعوت کردیم از جناب مولوی روحانی لاشاری از علمای اهل سنت سیستان و بلوچستان و ما خیلی از صحبت‌های ایشان استفاده کردیم و بینندگان فوق العاده استقبال کردند از صحبت‌هایی که ایشان در برنامه ما داشتند.

ایشان با مطالب علمی بسیار خوبی در برنامه ما آمده بودند، کتاب‌های فراوانی همراه خودشان آورده بودند، از علمای اهل سنت چه علمای اهل سنتی که در ایران هستند و چه علمای اهل سنت دیوبند در هند و بزرگان دیوبند، کتاب‌هایی را معرفی کردند، نظرات‌‌شان را در رابطه وهابیت بیان کردند و بینندگان خیلی استقبال کردند و مکرر تقاضای پخش مجدد این برنامه را داشتند.

به خاطر تقاضای بسیار زیاد بینندگان یک خلاصه‌ای را دوستان ما تهیه دیده‌‌‌‌اند، خلاصه‌ای چند دقیقه‌ای از صحبت‌های جناب مولوی لا شاری در جلسه گذشته است.

این که ایشان به شبکه ما آمدند یکی از زیبا‌‌ترین جلوه‌‌‌‌‌های اتحاد بین شیعه و سنی در مقابل فرقه انحرافی وهابیت بود که سال‌ها است با استفاده از نام اسلام و با رفتن و سنگر گرفتن پشت قرآن و روایات، از اسلام سوء استفاده می‌کند و اسلام را تخریب می‌کند با جنایاتی که دارد در دنیا انجام می‌دهد و تلاشش هم این است که خود را جزئی از اهل سنت به حساب بیاورد و اهل سنت را با خود همراه کند و اهل سنت و وهابیت را یکی تلقی کند.

این اتفاق مبارک که در برنامه ما پیش آمد حقیقتا یک مشت محکمی بر دهان و بر پیکره اعتقادی وهابیت بود که نه مذهب حنفی‌‌‌‌‌ این‌ها را قبول دارند و نه علمای اهل سنت‌‌‌‌‌ این‌ها را قبول دارند بلکه مقابله با وهابیت دارند.

‌‌‌‌مجری:

این کلیپ که خلاصه برنامه قبل هست را با هم می‌بینیم.

کلیپ:

مولوی لاشاری:

ما‌‌ به عنوان اهل سنت در دفاع از مذهب احناف،‌‌ به عنوان اینکه خود من حنفی هستم، در دفاع از حنفی‌‌‌‌‌ها در اینجا حضور پیدا کردم و هیچ پولی و خریدی و چیزی حتی از منطقه‌ای که من آمدم تا حدودی کرایه را از جیب خودم دادم نه اینکه بیایم اینجا فروخته بشوم یا اینکه کسی مرا بخرد و این دور از انصاف است که واقعا اهل ایمان نباید بخود اجازه بدهد که چنین مطالبی را عنوان کند که اشداء علی الکفار شد.

با ولی گل و با عدو چون خار شد

در ارتباط با اختلاف حنفیت با وهابیت تحقیقاتی دارم که حدود 2 سال است که در شرف تحقیق هستم و یک سری مطالبی را آماده کردم که در حدود 400 صفحه است و در آنجا به این نتیحه رسیده‌ام که ما بیش از 700 مسئله بین وهابیون اختلاف نظر داریم، از جمله در بحث اعتقاد و خداشناسی و تجسیم به ذات الله تبارک و تعالی و قائل به مکان بودن نسبت به الله تبارک و تعالی و همچنین ید و رجل، این موارد را وهابیون به خدا نسبت داده‌‌‌‌اند و‌‌ به عنوان جسم این را قبول کرده‌‌‌‌اند، اختلاف نظر بین ما و وهابیون است و در مسائل فرعی که اختلاف بی‌شمار است که نمی‌شود حساب کرد.

‌‌‌‌استاد عباسی:

اگر ما از شما بخواهیم که در این برنامه از اعتقادات شیعه دفاع بکنید حاضرید از اعتقادات شیعه دفاع بکنید یعنی اهل سنت را بگذارید کنار و از اعتقاد شیعه دفاع کنید؟

مولوی لاشاری:

نه ما‌‌ به عنوان محافظ و حراستگر مذهب اهل سنت حنفی هستیم و حتما‌‌ به عنوان حنفی وقتی که آمدیم در دفاع از مذهب حنفی و اهل سنت‌‌‌‌‌‌‌‌ ان شاء الله گام برمی‌داریم.

در رابطه با وهابیت خدمت شما و بینندگان عزیز عرض کنم همزمان با شرف قرن 13 یعنی 12 وقتی که محمد بن عبدالله مسلک خودش را از مطالعات خارجی که نسبت به مسلکش داشت از آنجا شکل گرفت که تاریخچه‌اش دقیقا سال 1115 زمان تولدش است که معاصر با ابن عابدین است و‌‌ به عنوان یک مذهب و مسلک رسمی تحت عنوان وهابی و شناسنامه کلی‌‌شان را وهابی هم به آن‌ها می‌گویند و غیر مقلد هم به آن‌ها می‌گویند و اهل حدیث هم به آن‌ها می‌گویند و سلفی هم به آن‌ها می‌گویند.

بزرگترین سند علمی در ارتباط به اثبات خوارج بودن این مسلک کتاب رد المختار علی الدر المختار علی حاشیه ابن عابدین است، در جلد 3 باب بغات در مطلب فی اتباع عبدالوهاب فی الخوارج فی زماننا اورده‌‌‌‌اند شاهد اصلی و عینی که معاصر محمد بن عبدالوهاب جناب ابن عابدین است به تصریح اعلام کرده که ایشان نام برده‌‌‌‌اند نام عبدالوهاب را که فرزند ایشان است و محل سکونت آن‌ها را هم نام برده و در آنجا تصریح کرده که گفته است ایشان اگرچه خود را ظاهرا حنبلی می‌داند، ما ایشان را مسلمان می‌دانیم ولی آن‌ها هیچ یک از علمای اهل سنت و خود اهل سنت‌‌ را به عنوان مسلمان قبول ندارند و مشرک معرفی می‌کنند و قتل اهل سنت و علمای اهل سنت را مباح می‌دانند تا اینکه خداوند متعال تصریح می‌کند که در سال 1233 به مسلمین فتح و پیروزی عنایت فرموده‌اند.

شخصیت ابن عابدین و جایگاه کتابش در مسلک اهل سنت حنفی مذاهب نه اینکه در ایران یعنی در اهل سنت ایران بلکه در کشور پاکستان و هندوستان هیچ دارالافتای نداریم که بدون این کتاب باشد و حتی اهل علمی که  می‌خواهد فتوی بدهد یا قاضی در ارتباط با حل مسائل ملکی و شخصی و حقوقی مردم بشود، حتما به این کتاب مراجعه می‌کنند و این کتاب ابن عابدین کتاب بسیار ارزشمند و علمی است و نزد همه علمای احناف مورد پسند و مورد تایید است.

مطلب دوم را از کتاب مجالس قطب الارشاد صفحه 270 خدمت شما عرض کنم که تالیفات یکی از شخصیت‌های بسیار بزرگ اهل سنت حنفی مذهب در استان سیستان و بلوچستان است که از علمای به نام در سطح منطقه است و در سطح دنیا هم شاید هم ایشان را بشناسند، در پاسخ سوالی که می‌گوید نظریه جناب عالی درباره فرقه سلفی چیست، می‌فرمایند این فرقه را‌‌ به عنوان مسلمانمی‌شناسم اما از نظر مذهبی با ما فرق می‌کنند، آن‌ها پایبند هیچ مذهبی نیستند و از هیچ مذهبی تقلید نمی‌کنند؛ در حالی که در این برهه از زمان در زمان ما تقلید واجب است؛ لذا آنان تارک واجبی هستند، ما ایشان را کافر نمی‌دانیم اما چون مذهبی ندارند ما این فرقه را‌‌ به عنوان یک گروه انحرافی می‌شناسیم.

همچنین از شخصیت بسیار به نامی که ما در ارتباط مستقیم از خود دارالعلوم دیوبند که ما خود را دیوبندی می‌دانیم، ایشان کتابی دارند به نام شخصیت بسیار بزرگی به نام شیخ الهند معروف است که اولین شاگرد دارالعلوم دیوبند است که به نام مولوی محمود الحسن است و ایشان در آنجا فارغ التحصیل شده‌‌‌‌اند و در سال 1290 هم‌‌ به عنوان مدرس رسمی در دارالعلوم دیوبند منسوب شده‌‌‌‌اند، اکثر علمای اهل سنت کسانی که آگاه هستند از مسائل وهابیت، هم به سخن آمده‌‌‌‌اند و هم کتاب‌هایی نوشته‌‌‌‌اند، از جمله کتاب پاسخ به شبهات غیر مقلدین توسط مفتی محمد ذکریا دهواری مدرس حوزه علمیه گشت سراوان که حوزه علمیه بسیار معروفی است و مولوی محمد ذکریا دهواری شخصا خود مفتی این حوزه در گشت است، ما همه احساس مسولیت می‌کنیم در اینکه این وهابیت یک مسلکی است که باید‌‌ به عنوان حنفی دفاع کنیم که بیشتر علیه احناف هر چیزی دارند و هر مشکلی دارند با حنفی مذهب دارند و از این بابت علماء در این ارتباط اقدام می‌کنند.

ما شاخ درختیم و پر از میوه توحید‌‌‌                                 هر رهگذری سنگ بزند آر نداریم

علمای اهل سنت به خصوص علمای حنفی مذهب و دیوبندی‌های بزرگوار به خصوص ما، کتاب‌هایی که بشما ارائه کردیم از جمله شیخ الهند که اجیر هیچ کسی نبود و بلکه مخالف کسانی بود که توسط انگلیس‌‌‌‌ آن زمان خریده شده بودند، علیه ایشان قیام کرده بود و در ارتباط با مسئله مسلک برای افشاء کردن این مذهب و برای تبیین نمودن اینکه قلب تک تک افراد عوام روشن بشود که آن‌ها با ما مخالفت دارند.

این چیزی است که واضح و روشن است و هم علمای هند و هم علمای پاکستان و هم علمای ایران که ما‌‌‌ ان شاء الله در این زمینه متفق القول هستیم اینکه این مذهب و این مسلک مسلکی نیست و یک مسلک‌‌‌‌‌ بی‌بند باری است و نیاز ندارد که کسی خریده بشود یا خریده نشود، این بحث بچه گانه‌ای است به نظر من و نمی‌شود وارد این بحث شد.

‌‌‌‌استاد عباسی:

شما اساسا این شبکه‌‌‌‌‌ها را به عنوان اهل سنت قبول دارید یا وهابی هستند؟

این‌ها چه مذهبی دارند که این طور نسبت به همه پرخاشگری و اهانت می‌کنند؟

مولوی روحانی لاشاری:

ما‌‌ به عنوان نماینده اهل سنت قبول نداریم و ایشان نماینده اهل سنت نیستند، همان نماینده گرایش خاصی که در چهار چوب همان افرادی که خودشان را می‌شناسند شاید نماینده ایشان باشند ولی نماینده حنفی مذهب ایران و اهل سنت ایران نیستند و ما قبول نداریم.

‌‌‌‌استاد عباسی:

در رابطه با نظر علمای اهل سنت نسبت به وهابیت یک شخصیتی را به نام مولوی لاشاری ذکر کردند که از شخصیت‌‌‌‌‌های برجسته اهل سنت در منطقه سیستان و بلوچستان است که در کتاب خودشان مطالب مفصلی را آورده‌‌‌‌اند، من یک بحث را فقط از کتاب ایشان خدمت بینندگان تقدیم می‌کنم، در کتاب فتاوای منبع العلوم کوه ون نویسنده علامه محقق حضرت مولانا محمد عمر سربازی است، ایشان در این کتاب جلد 1 صفحه 276 یک بحثی دارد تحت عنوان آشنایی با فرقه وهابیت و در این بحث استفتاء شده است: استفتاء192، نجدی و وهابی چه عده‌ای هستند؟

در پاسخ گفته شده است: نجدی و وهابی گروهی هستند که از محمد بن عبدالوهاب پیروی می‌کنند که عقاید محمد بن عبدالوهاب مانند عقاید ابن تیمیه بود و تصوف و تقلید را کما حقه قائل نبود یعنی تقلید از مذاهب اربعه را جایز نمی‌دانست به طوری که پسرش شیخ عبدالله و نوه‌اش شیخ صالح در تالیفات خود کاملا نوشته‌‌‌‌اند، البته در مزاج و نوعیت و تحریک او فوق العاده تندروی بود، از این وجه نسبتا در افراط رفته است و در چند مسئله معدود برخلاف جمهور گام زد، جاهایی را که با اهل سنت اختلاف دارد به طور مثال سفر به زیارت نبی اکرم را جایز نمیدانند، دوم توسل به نبی و صالحین را مطلقا جایز نمی‌دانند، سوم سوال شفاعت هنگام حضور و عرض سلام در بارگاه رسالت یعنی وقتی کسی وارد حرم پیامبر می‌شود طلب شفاعت از پیامبر را روا نمی‌دانند، چهارم در اشعار و غیره استعانت و استغاثه به نوعیت خطاب را اگر چه با عقیده صحیح باشد که حاضر و ناظر ندارد هم شرک می‌گویند، پنجم تارکین نماز را کافر و واجب القتل می‌دانند و در این امور دیوبندیان با جمهور موافقند.

بعد در ادامه می‌گوید: بنده با این گروه‌ها هم عقیده نیستم.

این مطلب در فتوایی است که در تاریخ 25 ذیحجه 1408 ایشان در کتاب خودشان یعنی کتاب فتوای منبع العلوم کوه ون ذکر کردند.

این بخشی از صحبت ایشان در رابطه با فرقه وهابیت است.

‌‌‌‌مجری:

جناب مولوی لاشاری الان پشت خط هستند من خدمت این بزرگوار سلام عرض می‌کنم‌‌.

مولوی روحانی لاشاری:

عرض سلام و ادب دارم خدمت همه بینندگان محترم شبکه جهانی ولایت همچنین عرض تسلیتی دارم به مناسبت شهادت شیخ عبدالله دحدوح در کشور نروژ که امام مسجد بروکسل بودند و به شهادت رسیدند.

‌‌‌‌استاد عباسی:

نظر خودتان را در رابطه با برنامه‌ای که در‌‌‌‌ آن حضور داشتید می‌فرمایید؟

به نظر شما این برنامه‌ای که برای مقابله جهان اسلام با وهابیت است و ما مطلقا این برنامه را برنامه‌ای که شیعه در مقابل دیگری قرار گرفته است نمی‌دانیم، برنامه‌ای می‌دانیم که همه مسلمان‌ها با هم در‌‌‌‌ آن مشارکت داشته و متحد هستند برای مقابله با وهابیت، می‌خواستیم نظرتان را در رابطه با این برنامه بدانیم که‌‌ آیا در این مقابله موفق بوده و این امکان وجود دارد که از طریق این برنامه یا برنامه‌‌‌‌‌های شبیه این بتوانیم با وهابیت مقابله کنیم؟

مولوی روحانی لاشاری:

بنده تا آنجا که اطلاع دارم و پیام‌های بسیار زیادی به بنده رسیده است، بیش از 200 تا 250 پیام تقدیر و تشکر شده است از حضور ما در این شبکه و همچنین تحقیقاتی که خودم بعد از سفر که داشته‌ام از چابهار تا ایرانشهر همه بیننده این شبکه بوده‌‌‌‌اند و در منطقه خودمان و همچنین در بخش و شهرستان چابهار بینندگان بسیار زیادی استقبال کرده‌‌‌‌اند و تشویق کرده‌‌‌‌اند مبنی بر اینکه در جلسات بعد هم شرکت کنم.

‌‌‌‌استاد عباسی:

جناب مولوی شما الان در سیستان و بلوچستان حضور دارید؟

مولوی روحانی لاشاری:

بله، در حال حاضر بنده در بخش لاشار در منطقه خودمان خدمت شما هستم.

‌‌‌‌استاد عباسی:

بعضی از این آقایون شروع به سر و صدا کردند که ما یقین داریم که ایشان با اراده خودش به برنامه شما نیامده است، الان که شما در منطقه حضور دارید و در بخش خودتان در کنار خانواده و در مدرسه علمیه و منطقه خودتان هستید، بیان بفرمایید که مطالب و استناداتی که شما در رابطه با مقابله با وهابیت آوردید‌‌ آیا دیگر علما هم در تماس‌هایی که با شما داشتند، نظرشان موافق با شما بود؟

مطالبی که شما بیان می‌کنید آن‌ها هم با این استنادات شما موافق هستند و شما این مطالب را با اراده و اختیار خودتان و در‌‌‌‌ راستای آن اهدافی که مربوط به مذهب خودتان و مقابله با انحرافات بود بیان بفرمایید.

مولوی روحانی لاشاری:

بله، علمایی که با بنده آشنا هستند و از دوستان هستند، همه متفق القول هستند که این عقیده ما است و ما در جهت حفظ و پاسداری عقیده آن‌ها در خدمت شما بودیم و بیشتر تشویق کنندگان هم علما بودند و الان هم مشوق ما هستند.

‌‌‌‌استاد عباسی:

توصیه شما به علمای جهان اسلام اعم از شیعه و سنی در رابطه با مقابله با وهابیت چیست؟

وظیفه‌‌شان در رابطه با مقابله با وهابیت که واقعا بدعت و انحرافی است در جهان اسلام و مقابله وهابیت با همه جهان اسلام است، توصیه و نظرتان در مورد وظیفه علمای اسلامی اعم از شیعه و سنی در مقابله با وهابیت را بیان بفرمایید.

مولوی روحانی لاشاری:

نظر بنده این است که در مقابله با مسلک وهابیت و تشخیص مسلک دیوبندی و حنفی فتح بابی شد که در منطقه با همت شما باز کردیم و با حضور در شبکه شما و‌‌ ان شاء الله امیدوارم که بیشتر علما همکاری کنند و با بعضی از آن‌ها مشورت شده که‌‌ ان شاء الله همکاری خواهند کرد و امیدوارم که‌‌ ان شاء الله این نشست‌‌‌‌‌ها بیشتر از گذشته شود و در کنار هم ادامه دهیم، البته مخالفینی که آن طرف مرز هستند، حتما عکس العمل خواهند داشت به خاطر موقعیت خودشان و امیدوارم که خداوند شیطنت آن‌ها را از ما دور کند.

حضور بنده در شبکه ولایت یک مطلبی را روشن کرد و‌‌‌‌ آن اینکه ما حنفی مذهب هستیم و اکنون همه جوانان در جستجوی این مطلب هستند، به خصوص دانشجویان عزیز از شهرستان نیک شهر که من امروز با تعدادی از آن‌ها جلسه داشتم، آن‌ها تا به امروز نمی‌دانستند که مذهب‌شان چیست و حضور من در برنامه شما این مطلب را برای آن‌ها روشن کرد و آن‌ها بسیار استقبال کردند و از این موضوع بسیار خوشحال هستند.

‌‌‌‌استاد عباسی:

خیلی تشکر می‌کنیم از شما جناب مولوی روحانی که وقت‌‌‌تان را در اختیار ما گذاشتید، با شما خداحافظی می‌کنیم.

یک بحث از مولوی محمد عمر سربازی اشاره کردم، یک نکته دیگر را هم از این کتاب اشاره کنم، در صفحه 285 از جلد 1 کتاب در رابطه با محمد بن عبدالوهاب آمده است:

محمد بن عبدالوهاب و نظریات ایشان از نظر علما.

در استفتاء 201 آمده است: نظر شما در حق محمد بن عبدالوهاب چیست و نظریات و مسلک او از نظر علمای حق مورد پسند است یا خیر؟

ایشان در جواب می‌گوید: در مورد محمد بن عبدالوهاب و روش او، علماء از اول تا این وقت 4 گروه شده‌‌‌‌اند، گروه اول گروهی هستند که او و روشش را حق دانسته‌اند و از او تقلید کردند، این گروه معروف به وهابیت هستند یعنی به این گروه وهابی می‌گویند، بنابراین‌‌‌‌‌ آن نظری که می‌گوید همه اهل سنت وهابی هستند نظر مردود است، ایشان می‌گوید این‌ها وهابی و نجدی و غیر مقلد هستند و بیشتر در سرزمین غیر حجاز سکونت دارند.

گروه دوم گروهی هستند که آن‌ها را باطل کامل و گمراه محض دانسته‌‌‌‌اند و منحرف از صواب گفته‌اند.

گروه سوم گروهی دیگر ذات او را حق دانسته‌‌‌‌اند و روش او را در بعضی از مسائل نپسندیده‌‌‌‌اند و گفته‌‌‌‌اند در اصل اشکال ندارد؛ اما در بعضی از مسائل مشکلاتی داشته و اختلاف نظرهایی با او دارند؛ مثل صاحب روح المعانی و حضرت گنگوهی.

گروه چهارم گروهی هستند که او را کم فهم و قبیح و موحد غالی و منحرف از مسلک صحیح و خارجی خیال دانسته‌اند و فتوا بر بطلان مسلک او داده‌‌‌‌اند؛ مثل علامه شامی که جناب مولوی لاشاری هم این مطلب را از عین کتاب آورده‌‌‌‌اند و استاد و برادر خود محمد بن عبدالوهاب سلیمان بن عبدالوهاب و حضرت شیخ الاسلام مدنی و شیخ الحدیث مولانا خلیل احمد سهارنپوری که کتابش را در اینجا معرفی کرده‌‌‌‌اند و حافظ الدنیا حضرت سید انورشاه کشمیری و اکثر علمای دیوبند در این گروه چهارم او را کم فهم و قبیح و موحد غالی و منحرف از مسلک صحیح و فتوا بر بطلان مسلکش هم داده‌‌‌‌اند و اکثر علمای دیوبند هم جز همین گروه هستند.

می‌گوید: البته من این مطلب را من خودم صریحا بیان نمی‌کنم؛ اما می‌گوید و آنان که او را تا حدودی حق دانسته‌‌‌‌اند فقط از او دور به نقل احوال کفایت کرده‌‌‌‌اند؛ یعنی شناخت‌‌شان شناخت دقیقی نبوده است و از دور نقل قول کرده‌‌‌‌اند، می‌گوید: و آنان که او را رد کرده‌‌‌‌اند هم عصر و هم خانه و هم جوار او بوده‌‌‌‌اند؛ یعنی شناخت‌‌شان شناخت دقیقی بوده است و بعد هم می‌گوید:

صاحب البيت ادری بما فيه

کسی که صاحب یک خانه است بیشتر می‌داند که در داخل این خانه چه خبر است.

قول صحیح را گفته‌‌‌‌اند در واقع از این 4 نظر این نظر چهارم را تایید می‌کند و می‌گوید‌‌‌‌‌ این‌ها که در مقابل این به این شکل موضع گرفته‌‌‌‌اند، این افراد کسانی بوده‌‌‌‌اند که اطلاع داشته‌‌‌‌اند همان طور که مولوی روحانی لاشاری در جلسه گذشته فرمودند، علامه شامی و علامه ابن عابدین کسی است که معاصر بوده و شناختی نسبت به‌‌‌‌‌ این‌ها داشته است شیخ الهند و مدنی که در اینجا آمده است، کسی بوده که این‌ها در مدینه بوده‌‌‌‌اند، قبلش موضع خیلی تندی نداشته‌‌‌‌اند؛ اما وقتی رفتند از نزدیک کیفیت برخورد‌‌‌‌‌ این‌ها را با زوار و حجاج و مسلمانان از نزدیک دیدند، مطالعه کتب‌‌‌‌‌ این‌ها را داشته‌‌‌‌اند و مباحثه‌ای با‌‌‌‌‌این‌ها داشته‌‌‌‌اند و متوجه شدند و در بازگشت کتبی را در هابیت می‌‌نویسند و به شدت برخورد می‌کنند و از متشددین نسبت به وهابیت می‌شوند که همین کتابی را معرفی کرده‌‌‌‌اند از شیخ الهند مولوی محمود حسن مولوی محمود الحسن که ایشان در رد وهابیت به این شکل نوشتند یا باز در صفحه بعد سوال دیگری را از ایشان شده در استفتاء 203 که می‌گوید فرق ما بین مسلمانان اهل سنت و وهابیت چیست؟

یعنی کسی هم که سوال کرده است، 2 دسته دانسته است، بعد ایشان گفته‌‌‌‌اند که در اصل دین فرقی نیست که وهابیت هم خود‌‌شان را مسلمان می‌دانند و هر دو مسلمان به حساب می‌آیند اما بین وهابی نجدی و میان مقلدین مذاهب چند فرق است، اول اینکه وهابی‌ها قائل به تقلید نیستند؛ یعنی ائمه اربعه را قبول ندارند، دوم اینکه تصوف را منکر هستند، سوم توسل به اموات را مطلقا نفیمی‌کنند؛ یعنی تفاوت‌‌‌‌‌های فراوان و بسیاری بین این 2 فرقه وجود دارد که این مطلب هم در صفحه 287 آمده بود.

من یک نکته دیگر از همین کتاب نقل کنم تا بینندگان را به این نکته توجه بدهم که چه مقدار نسبت به این مسئله مشکل در ذهن جوانان اهل سنت و پیروان اهل سنت بوده که‌‌‌‌‌ این‌ها این همه سوال کرده‌‌‌‌اند؛ یعنی سوالات و استفتائات خیلی زیادی شده باز در صفحه 297 سوال شده در رابطه فرقه وهابی مودودیت اخوان المسلمین و اهل تصوف، بعد در بیت سوم با یک شعری استفتاء کرده که در بیت سوم هم می‌گوید:

بگو اول که چیست خط وهابی‌‌‌ در این باره فرست بر من کتابی

بعد در جواب ایشان می‌گوید که در حقیقت گروهی هستند که اتباع شیخ محمد بن عبدالوهاب نجدی ایشان غیر مقلدند، تقلید ائمه نمی‌کنند و اکثر اساتید و شاگردان جامعه اسلامی در مدینه از همین گروه هستند، بعد در پایین صفحه می‌گوید خواستند که علمای دیوبند را در جلوی مقلدین ائمه بد نام کنند همین لقب وهابی را گرفته بر ایشان اطلاق کردند، گفتند دیوبندی‌ها وهابی هستند تا مسلمانان مقلدین ائمه از دیوبندیان بد بین گردند؛ وگرنه علمای دیوبند و دیوبندیان مقلد خاص هستند و مارک وهابی به آن‌ها هیچ مناسبتی ندارد؛ مگر اینکه مراد از وهابی را بگوییم که وهاب نام خدا باشد پس دیوبندیان هم به این معنا وهابی‌‌‌‌ هستند.

در هیچ حالتی مذهب حنفی در دیوبند با وهابیت سازگار نیست و به هیچ عنوان نمی‌توان به دیوبندی‌ها اطلاق وهابی کرد؛ مگر اینکه بگوییم وهابی نه به معنای این فرقه بلکه به معنای اینکه از نام خدا گرفته شده باشد و از نام وهاب به معنی صفات خدا گرفته شده باشد.

تا این درجه علمای دیوبند حساسیت داشتند که حتی متهم به وهابی بودن نشوند؛ یعنی ببینید که فرقه وهابیت در بین مسلمان‌ها منفور بوده است که وقتی سوال می‌شود با این شدت جوابمی‌دهند که به هیچ عنوان شائبه برای کسی پیش نیاید که دیوبندی‌ها وهابی هستند و حتی اصلا نزدیکی بین آن‌ها احساس نشود و حتی در سمت و جهت آن‌ها هم نیستند و باز هم از این موارد وجود دارد که خدمت بینندگان عرض خواهیم کرد.

بیننده آقای موسوی از اصفهان:

آیا فرقه بهائیت همان وهابیت است یا فرق می‌کند؟

بیننده آقای عبدالرحمن از فارس از اهل سنت:

ما اگر دقت کنیم تفکر جسمیت خداوند را فقط عرب‌ها نداشتند و حتی ایرانی‌ها هم داشته‌‌‌‌اند، ما اگر به داستان موسی و شبان نگاه کنیم و‌‌‌‌ آن را از نظر مولانا بررسی کنیم، چند بیت از مولانا برای شما می‌خوانم که شبان با خداوند حرف می‌زند:

تو کجایی تا شوم من چاکرت                              چارقت دوزم کنم شانه سرت

دستکت بوسم بمالم پایکت                                وقت خواب آید بروبم جایکت

ای فدای تو همه بزهای من                               ای بیادت هیهی و هیهای من

گفت موسی های بس مدبر شدی                      خود مسلمان ناشده کافر شدی

وحی آمد سوی موسی از خدا                            بنده ما را چرا کردی جدا؟

تـو برای وصل کردن آمدی                                   نی برای فصـل کردن آمـدی

ملت عشق از همه دینها جـداسـت                      عاشقان را مذهب و ملت خداست

هیچ آدابی و تــرتیبی مـجو                                 هرچه می‌خواهد دل تنگت بگو

در مورد ابن تیمیه ما می‌دانیم که اهل تسنن هر حدیثی که با قرآن مطابقت نداشته باشد را قبول نمی‌کنند و همه عالمان این را می‌دانند و همچنین خداوند درباره ویژگی ذاتی خود در قرآن صحبت نکرده است و‌‌‌‌ آن را بر عهده خود انسان گذاشته است و ما می‌دانیم وصف خداوند‌‌‌‌‌ بی‌انتها است و ما به اندازه درک و فهم خودمان خداوند را وصف می‌کنیم و مشکلی هم نیست و آقای ابن تیمیه از بس در ذات خداوند تفکر کردند به نظر ما مسخره به نظر می‌آید و طبق داستان موسی و شبان خداوند حق را به آن‌ها می‌دهد.

‌‌‌‌مجری:

وقتی روایات اهل بیت هست حتی در روایات اهل سنت هم آمده است، این همه ما این مباحث علمی را مطرح می‌کنیم، شما می‌خواهید با یک شعر که‌‌‌‌ آن هم در عالم عشق و در حکایت و مثل بیان شده است، از این طریق تمامی مبانی علمی را با یک حکایت و چیزی که در شعر نقل شده می‌خواهید نفی کنید‌‌؟

آیا این 2 در مقام قیاس می‌توانند روبروی هم قرار بگیرند؟

شما مبانی علمی و اسلامی را کنار می‌گذارید و به یک شعر استناد می‌کنید.

بیننده:

هرانسانی در مقام خود می‌تواند به خداوند برسد.

بیننده آقای احمدی از کرمانشاه:

من چند سوال داشتم منتهی نمی‌دانم که این سوال‌ها خارج از موضوع برنامه است یا نه، من سوال‌ها را مطرح می‌کنم هر کدام که مرتبط بود جواب بفرمایید، من فقط می‌خواهم از دید مراجع و بزرگان تشیع بدانم که جریان کتاب اصول کافی آقای کلینی و این قضیه‌ای که ایشان گفته‌‌‌‌اند که کلام الله مجید نعوذ بالله تحریف شده است، این مسئله را شما چگونه می‌بینید؟

اگر لطف کنید و جواب بدهید تا ادامه سوالاتم را بپرسم.

استاد عباسی:

موضوع برنامه ما وهابیت است اگر دراین زمینه سوالی دارید بفرمایید.

بیننده:

نمی‌دانم شاید‌‌‌‌‌ بی‌ادبی کردم که وارد این بحث شدم.

‌‌‌‌مجری:

خیر، جایگاه بحث علمی در شبکه ولایت محفوظ است، ما برنامه ویژه‌ای را برای این موضوعات داریم به نام پرسمان قرآنی و همین سوال شما بارها و بارها در‌‌‌‌ آن برنامه پاسخ داده شده است.

این برنامه شنبه‌‌‌‌‌ها ساعت 20:30 دقیقه پخش می‌شود.

‌‌‌‌استاد عباسی:

آقای عبدالرحمن نکته‌ای بیان کردند این بحث تجسیمی را که ایشان گفتند مثالی که زدند به عنوان مثال موسی و شبان این مثال یک مثال علمی نیست؛ بلکه یک تمثیلی است که‌‌‌‌ آن شخص در مناجات خودش در مقام مناجات با خدا اینگونه صحبت کرده است و اینکه حضرت موسی اعتراض کرده است، هیچگونه منبع روایی به‌‌‌‌ آن شکل ندارد و صرفا یک شعر است و تمام محتوایی که این شعرمی‌خواهد بیان کند مقصود مولانا این بوده است که افراد در مناجات با خدا می‌توانند با خدا راحت باشند؛ یعنی استدلال‌های کلامی در جای خود، مباحث عقلی در جای خود، خداشناسی در جای خود؛ اما در مقام مناجات می‌توانند قرب و تقرب پیدا کنند و در مناجات با خدا راحت باشند لذا نمازی که می‌خوانیم یک ترتیب ویژه دارد حتما این رکوع اینگونه باشد حتما سجده اینگونه باشد صبح 2 رکعت یا... اما خارج از نماز، شما می‌خواهید شب جمعه مثلا دعای کمیل بخوانید شما می‌خواهید نیمه شب 2 ساعت با خدای خودت راز و نیاز کنی

مبنای علمی هم وجود ندارد که فرض کنیم این شعر براساس یک روایت است و واقعا یک شبانی بوده است و موسی واقعا به او اینگونه گفته باشد، اتفاق نیفتاده است و برای من جای تعجب داشت که ایشان بیان کردند که ابن تیمیه هم در ذات خدا خیلی عمیق شد و این مطالب را گفت یعنی آن قدر در ذات خدا عمیق شد که یک مرتبه قائل شد که خدا دست دارد، خدا هم مثل او که از پله‌‌‌‌‌های منبر پایین می‌آید خدا هم از آسمان به دنیا پایین می‌آید و از شدت تفکر زیاد فهمید که خدا کبد وطحال ندارد؛ ولی دست دارد، خدا چه چیزی دارد و چه چیزی ندارد یا خدا یک جوان زیبایی است که صورتش مو ندارد.

‌‌‌‌مجری:

پس جناب آقای عبدالرحمن الان به آقای ابن تیمیه توهین خیلی بزرگی کردند؛ چون ابن تیمیه هرچه که تا الان می‌گفت برایش به عنوان دلیل روایت بیان می‌کرد و با این صحبت آقای عبدالرحمن کاملا معلوم می‌شود که صحبت‌های ابن تیمیه مجعول و جعلی است؛ چون با فرمایش آقای عبدالرحمن معلوم می‌شود که ابن تیمیه می‌نشسته و خودش فکر می‌کرده و افکار خودش را به عنوان روایت به مردم تحمیل می‌کند؛ یعنی جناب آقای عبدالرحمن اگر شما می‌خواستید از آقای ابن تیمیه دفاع کنید، دفاع بدی کردید و کاملا ایشان را خراب کردید؛ به خاطر اینکه شما می‌فرمایید که ایشان نشسته خودش فکر کرده و این اعتقادات خودش را به عنوان روایت در اختیار دیگران قرار داده است.

‌‌‌‌استاد عباسی:

ما برای شناخت خدا یک ملاکی داریم، خدا در قرآن خودش را معرفی کرده است، سوره توحید که مسلمان‌ها در نماز می‌خوانند برای چیست؟

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ اللَّهُ الصَّمَدُ لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ وَلَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُوًا أَحَدٌ

سوره توحید، آیه 1 تا آخر

اگر جناب ابن تیمیه در اکتشافاتش و در تفکراتش فی ذات الله به این نتیجه رسید که خدا یک روزی همسر هم می‌تواند داشته باشد، یک روزی فرزند هم می‌تواند داشته باشد، ما چه کنیم؟

خدا در قرآن بیان کرده است:

لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ

سوره شوری، آیه 11

مشخص است که نباید چیزی در آن محدوده الهی قرار بگیرد، خدا در شکل و شمایل یک انسان قرار بگیرد.

پایان.

 


* حجت الاسلام روستانی - حجت الاسلام عباسی

      ارسال نظر

*:نام ونام خانوادگي
*:پست الکترونيکي
*:متن نظر