صفحه اصلي |    اخبار   |  کتابخانه |  آرشيو برنامه ها |  معرفي برنامه ها |  طرح پرسش |  درباره ما |  ارتباط با ما |  Webmail

تاريخ: 12 اسفند 1390 تعداد بازديد: 2470 
* سراب 10 - توحید از منظر اهل بیت و ابن تیمیه
سراب وهابیت
دانلود صوت
دانلود فيلم

 

بسم الله الرحمن الرحيم

تاريخ: 12/12/1390

موضوع برنامه: توحيد از منظر اهل بيت و ابن تيميه

مجري:

گر قم به نور دانش و بينش منوّر است                   اين از طفيل دختر موسي بن جعفر است

گر از بهشت باز دري هست سوي قم                            گر ساحتش چو باغ جنان روح پرور است

گر گشته عشّ آل محمد زمين قم                        ور مايه اميد جهاني سراسر است

گر آخر الزمان بود اينجا پناهگاه                            هر كس بدان پناه برد ايمن از شر است

از احترام اوست كه قم دارد اين مقام                    نامش زفيض اوست كه سر فصل دفتر است

اين منزلت ز حضرت معصومه يافته                        نوري كه ساطع است از اين مهر انور است

او كيست فاطمه، گلِ گلزار فاطمه                       مانند نامش از همه رِجسي مطهّر است

او بهر اهل بيت بود مايه شرف                             او بضعه پيمبر و ساقي كوثر است

آن را كه مام فاطمه باشد، پدر علي                     بي‌شبهه مستحق همين گونه دختر است

جا دارد افتخار كند قم به عالمي                          زين گنج پر بها كه در اين خاك اندر است

اين گنج كيست؟ آنكه منزّه ز هر بدي                             اين گنج كيست؟ فيض خداوند اكبر است

امروز هست بقعه او مأمن و پناه                          با اذن حق شفيعه فرداي محشر است

السلام عليک يا فاطمة المعصومه اشفعي لنا في الجنه

در شب شهادت حضرت فاطمه معصومه سلام الله عليها به سر مي‌بريم و اين مناسبت را خدمت همه دوست داران اهل بيت عصمت و طهارت تسليت عرض مي‌کنيم.

استاد روستايي:

بنده هم ايام شهادت حضرت فاطمه معصومه سلام الله عليها خدمت تمامي بينندگان عزيز شبکه جهاني ولايت تسليت عرض مي‌کنم.

استاد عباسي:

ايام شهادت جانسوز حضرت فاطمه معصومه سلام الله عليها را خدمت حضرت وليعصر و همه شما بينندگان عزيز و گرامي تسليت عرض مي‌کنم.

مجري:

همان طوري که قول داديم، امروز از توحيد ناب ائمه عليهم السلام صحبت مي‌کنيم.

استاد عباسي:

حقيقت مطلب اين است که هر چه انسان در کتب و در روايات بيشتر مطالعه مي‌کند، به اين نتيجه مي‌رسد که حقيقتا آن توحيد ناب را ائمه معصومين با اتخاذ از مکتب وحي و رسول گرامي اسلام و خداي عزوجل با آن علم الهي که داشتند، به بهترين شکل براي ما بيان کردند و اگر کسي تنها به خطب نهج البلاغه و به معارفي که در اين کتاب شريف است مراجعه کند، همه مسائل براي او حل خواهد شد؛ خصوصا در بخش توحيد که امير المؤمنين در نهج البلاغه سنگ تمام گذاشته است.

مطالبي که در خطبه‌‌هاي ايشان است، مطالب ناب و زيبايي است که بسياري از اشکالاتي که در اعتقادات اين آقايان وهابي وجود دارد، اگر اين‌ها ذره‌‌‌اي خود را به اهل بيت نزديک مي‌کردند و از معارف اهل بيت استفاده مي‌کردند، گرفتار اين شبهات و اشکالات ابتدايي و بديهي نمي‌شدند و در مسئله توحيد که اساسي‌ترين موضوع اعتقاد مسلمانان است و اصلي‌ترين اعتقاد هر بنده‌‌‌اي بايد باشد، اين گونه دچار انحراف نمي‌شدند و چنين حرف‌هاي باطل و به دور از شأن را نسبت به خداوند نمي‌گفتند و اين توهين‌ها را بر خداوند روا نمي‌داشتند.

اين هفته هم يکي ديگر از خطب نهج البلاغه را خدمت بينندگان تقديم مي‌کنم.

در خطبه 49 نهج البلاغه خطبه‌‌‌اي است که همه آن فقط در رابطه با توحيد است و در رابطه مقابله با مشبهه و کساني که در رابطه با خدا دچار انحراف شده‌اند؛ يعني زماني اين مسئله‌‌‌خيلي اهميت داشته است؛ چون معمولا متعارف بوده است که در اول خطبه توحيد خدا را داشتند به عنوان مقدمه خطبه و بعد مسائل ديگر را بيان مي‌کردند؛ چه رسول گرامي اسلام و چه ائمه معصومين‌؛ اما روزي امير المؤمنين براي ‌‌‌مسلمان‌ها به خطبه مي‌ايستند و در اين خطبه فقط بحث توحيد را مطرح مي‌کنند.

چند خط بيشتر نيست، شايد از کوتاه‌ترين خطبه‌‌هاي نهج البلاغه باشد‌؛ اما دريايي از معارف توحيدي در اين خطبه نهفته است.

اين را هم که ما عرض مي‌کنيم، فرصت جوري است که در حد ترجمه عرض مي‌کنيم.

کساني که مشتاق کسب معارف اهل بيت و غناي توحيدي خودشان هستند، حتما مراجعه خواهند کرد و مطالب را به صورت کامل ملاحظه خواهند کرد.

حضرت در خطبه 49 نهج البلاغه مي‌فرمايد:

الحمد لله الذي بطن خفيات الأمور ودلت عليه أعلام الظهور وامتنع على عين البصير فلا عين من لم يره تنكره ولا قلب من أثبته يبصره سبق في العلو فلا شئ أعلى منه وقرب في الدنو فلا شئ أقرب منه فلا استعلاؤه باعده عن شئ من خلقه ولا قربه ساواهم في المكان به لم يطلع العقول على تحديد صفته ولم يحجبها عن واجب معرفته فهو الذي تشهد له أعلام الوجود على إقرار قلب ذي الجحود تعالى الله عما يقول المشبهون به والجاحدون له علوا كبيرا

ستايش خداوندي را که از اسرار نهان آگاه است و نشانه‌‌هاي آشکاري در سراسر هستي بر وجود او شهادت مي‌دهد، هرگز برابر چشم بينندگان ظاهر نمي‌گردد، نه چشم کسي که او را ديده است که بتواند انکارش کند و نه قلبي که او را شناخت که بتواند مشاهده‌اش نمايد. در والايي و برتري از همه پيشي گرفته است؛ پس از او برتر چيزي نيست و آن چنان به مخلوق نزديک است که از او نزديک‌تر نمي‌تواند چيزي باشد، مرتبه بلند او را از پديده‌هايش دور نساخته است و نزديکي او با پديده‌ها او را مساوي با آن پديده‌ها قرار نداده است، عقل‌ها را بر حقيقت ذات خود آگاه نساخته است، عقل‌ها نمي‌توانند به آن ذات و حقيقت وجود مقدس خداي عزوجل دست يابند‌؛ اما از معرفت و شناسايي خود باز نداشته است از روي نشانه‌ها و از روي مخلوقات الهي انسان مي‌تواند به خدا برسد و دل‌‌هاي منکران را بر اقرار به وجودش وا داشت

دقيقا حضرت بحث انکار رؤيت را مطرح مي‌کند.

آن آقاياني که بدون اطلاع از معارف اهل بيت و بدون درک معارف اهل بيت، دنبال اين هستند که يک سرپوشي بر اعتقادات انحرافي ابن تيميه بگذارند، به جاي اين که پاسخگو باشند و به جاي دفاع علمي، در اين کتاب آن کتاب مي‌گردند تا يک روايت ضعيفي از شيعه پيدا کنند که بگويند: توحيد شيعه مخدوش است، ملاحظه کنند که چه معارفي را وجود مقدس امير المؤمنين در اين خطبه بيان کرده است که عقول اين‌ها از فهم اين معارف قاصر است.

حضرت مي‌فرمايند: ؛ يعني حقيقت ذات را نمي‌توانند بفهمند‌؛ اما نسبت به خداوند مي‌توانند معرفت پيدا کنند؛ عمده ‌‌‌آن‌هايي که منکر ذات اقدس باري تعالي هستند، اين‌ها ناچار شده‌اند،‌‌‌ آن قدر نشانه‌‌ها گسترده است و آن قدر همه عالم را نشانه‌‌هاي خداوند گرفته است که اين‌ها مجبور شدند که اقرار کنند، خدايي که برتر از گفتار تشبيه کنندگان و پندار منکران آن است، خدايي که از اين تشبيهاتي که اين‌ها مي‌کنند، ليس کمثله شيئ در قرآن در کلام مقدس امير المؤمنين تجلي پيدا مي‌کند.

‌‌‌آن‌هايي که خدا را تشبيه مي‌کنند که دست و پايي دارد، اين گونه از آسمان به زمين و آسمان دنيا مي‌آيد، اين گونه در سينه پيامبر دست مي‌گذارد که پيامبر انگشتان سردش را احساس مي‌کند، اين ويژگي‌ها را دارد و کبد و طحال ندارد و چه عضوي دارد چه عضوي ندارد، ناچار شدند خدا را به بندگان خدا تشبيه کنند.

امير المؤمنين مي‌فرمايد: اين خدا قطعا برتر از تشبيه کنندگان و پندار منکراني است که منکر هستند؛ يعني بين کساني که خدا را انکار کردند و بين کساني که‌‌‌ آن قدر خدا را زميني کردند که صفاتي براي او قائل شدند، مانند صفات بندگان اعضاي بدن براي او قائل شدند و او را شبيه به انسان کردند، بين اين دو يک نظر وجود دارد که نظريه توحيدي و ناب است که نه امروز؛ بلکه 1400 سال پيش در کلام وجود مقدس امير المؤمنين علي بن ابي طالب تجلي پيدا کرده است و آن اين است که ما از روي نشانه‌ها مي‌توانيم به خدا برسيم، نه خدا انکار مي‌شود و نه خدا به صفاتي که براي بندگانش است تشبيه مي‌شود.

خداوند از اين صفات منزه است.

وجود مقدس علي بن ابي طالب فقط براي شيعه نيست.

بر سر سفره اين درياي معرفت؛ حتي مسيحي‌ها نشسته‌اند و حيف است که از اين درياي معرفت استفاده نکنند.

خطاب ما به همه بينندگان عزيز است، شيعيان و اهل سنت اگر مي‌خواهند غناي معرفت پيدا کنند، اگر مي‌خواهند توحيد حقيقي را بيابند، به نهج البلاغه امير المؤمنين و به اين خطبه‌ها مراجعه کنند و ببينند چه دريايي از معرفت وجود دارد که نظير اين کلمات در هيچ کتابي و توسط هيچ گوينده‌‌‌اي استفاده نشده است.

من مي‌توانم تحدي کنم در مقابل وجود مقدس امير المؤمنين که در کنار پيامبر بوده است و ائمه معصومين در کلام هيچ کسي غير از اين معصومين در کلام هيچ احد الناسي عبارتي زيباتر و کامل‌تر نسبت به توحيد و خداوند وجود ندارد.

اين‌ها کساني هستند که خداوند معرفت خودش را به اين‌ها عنايت کرده است.

در آن روايت از آقا امير المؤمنين ‌‌‌سؤال مي‌کنند: خدايت را مي‌بيني؟

حضرت مي‌فرمايند: من خدايي را که نبينم عبادت نمي‌کنم و بعد مي‌فرمايند: اين ديدن من با چشم بصر نيست با بصيرت است و با قلبم او را احساس مي‌کنم و با همه عمق وجودم او را درک مي‌کنم و اگر اين طور نباشد، من خدايي را که نتوانم او را احساس کنم و نتوانم او را درک کنم و به معرفت او برسم، قطعا او را عبادت نخواهم کرد و سر به سجده عبوديت او نخواهم گذاشت.

مجري:

اين‌ها اعتقاد دارند خداوند بر دوش ملائکي از انسان، گاو، کرکس و شير است.

اين اعتقادات به اصطلاح توحيد ابن تيميه چگونه است؟

استاد روستايي:

ما جلسات گذشته در مورد اوصافي که از خدا بيان مي‌کرد، کفش خدا طلاي خدا، لباس کوتاه خدا و مطالب اين چنيني صحبت کرديم.

ابن تيميه به اين مطالب اکتفا نمي‌کند و در کتاب بيان تلبيس الجهميه به تعبير ما حديث جعلي را نقل مي‌کند مبني بر اين که در اين دنيا، نه در آخرت، نه در فضاي بهشت و نه در جهان ديگر، در همين دنيايي که هستيم، خداوند بر کرسي نشسته است و اين کرسي را چهار ملک از جنس انسان، گاو، کرکس و شير حمل مي‌کنند و اين روايات را کاملا مي‌پذيرد.

در کتاب بيان تلبيس الجهميه روايتي را نقل مي‌کند: شخصي به نام ‌‌‌عبد الله بن ابي سلمه نقل مي‌کند که ‌‌‌عبد الله بن عمر کسي را فرستاد به سراغ ‌‌‌عبد الله بن عباس و آن شخص ‌‌‌سؤال کرد:

هل رأى محمد ربه فأرسل إليه عبد الله بن عباس أي نعم فرد عليه عبد الله بن عمر رسوله أن كيف رآه فأرسل إليه رآه في روضة خضراء دونه فراش من ذهب على كرسي من ذهب تحمله أربعة من الملائكة

بيان تلبيس الجهمية في تأسيس بدعهم الكلامية، محمد ابن تيمية الحراني الحنبلي الدمشقي، ج 7، ص 290

آيا پيامبر، خدا را ديد؟ برو به ‌‌‌عبد الله بن عمر بگو: بله، پيامبر خداي خودش را ملاقات کرده و ديده است ‌‌‌عبد الله بن عمر فرستاده خودش را نزد ‌‌‌عبد الله بن عباس مي‌فرستد و اين طور ‌‌‌سؤال مي‌کند که به چه صورت خدا را ديد ‌‌؟ خداوند را در يک باغ سر سبز ديد که زير پاي خدا يک فرش طلا گسترده شده بود و اين فرش روي يک تخت طلا بود و خداوند روي اين کرسي نشسته است و اين کرسي را چهار ملک حمل مي‌کنند،

 ملکي به شکل يک مرد و ملکي به صورت يک گاو و ملکي به صورت کرکس و ملکي به صورت شير.

باز حديث ديگري را ابن تيميه از عکرمه از ابن عباس نقل مي‌کند:

أنشد رسول الله صلى الله عليه وسلم من قول أمية ابن أبي الصلت رجل وثور تحت رجل يمينه والنسر للأخرى وليث مرصد فقال رسول الله صلى الله عليه وسلم صدق

بيان تلبيس الجهمية في تأسيس بدعهم الكلامية، محمد ابن تيمية الحراني الحنبلي الدمشقي، ج 7، ص 235

اين شعر امية بن ابي الصلت را براي پيامبر خواندند: مردي و گاوي زير پاي راست خدا هستند و کرکس و شيري زير پاي چپ خدا هستند، رسول خدا فرمودند: اين درست است (و اين شعر صحيح است).

پيامبر خدا را مي‌بيند که روي فرش طلا است و آن فرش روي کرسي طلا است و خداوند بر روي آن نشسته است و چهار ملک به اين صورت خدا را حمل مي‌کنند.

بينندگان عزيز بدانند، همين مطلب را شاگردان ابن تيميه و وارثان وهابي ابن تيميه هم قبول دارند و اين حديث را صحيح مي‌دانند.

در کتاب البدايه و النهايه ابن کثير که از شاگردان ابن تيميه است، عبارتي را ذکر مي‌کند:

فأما الحديث الذي رواه الإمام أحمد

البداية والنهاية، ج 1، ص 12

اين حديث رو امام احمد نقل کرده است

همين حديثي که قبلا عرض کرديم در مورد حمل خدا که در حاشيه هم آمده است که صحيح است، بعد سند حديث را ارائه مي‌دهد:

عن ابن عباس أن رسول الله صلى الله عليه وسلم صدق أمية يعني ابن أبي الصلت في بيتين من شعره

البداية والنهاية، ج 1، ص 12

رسول خدا امية بن ابي صلت را تصديق کرد و دوباره همان شعر را ارائه مي‌دهد و رسول خدا آن را تصديق کرد.

نکته مهم اين است که ابن کثير در ادامه مي‌گويد:

فإنه حديث صحيح الإسناد رجاله ثقات

البداية والنهاية، ج 1، ص 12

اين حديثي است که سند آن صحيح است و کساني که اين حديث را نقل کرده‌اند، ثقات انسان‌هاي مورد اطمينان هستند.

همين مطلب را علماي وهابي هم قبول دارند؛ يعني اين نيست که فقط مربوط به زمان خود ابن تيميه بوده است و ديگران اين را رد کرده‌اند، ابن تيميه که قبول مي‌کند و ذره‌‌‌اي هم خدشه وارد نمي‌کند، ابن کثير هم که شاگرد ابن تيميه است و از کساني است که با شيعه دشمني ديرينه‌‌‌اي دارد، اين آقا هم مي‌گويد:

رجاله ثقات

البداية والنهاية، ج 1، ص 12

راويان اين روايت ثقه هستند

علماي وهابي هم اين حديث را قبول دارند.

تصويري که مشاهده مي‌کنيد، تصوير سايت بن باز مفتي قبلي وهابي‌ها است که از دنيا رفت.

اين مطلبي را که ما عرض مي‌کنيم، در تاريخ 26 شوال 1431، دو سال قبل است.

روز سه شنبه در اين سايت قرار داده شده است.

عبارت اين است:

والمشهور أنه في الدنيا يحمله أربعة كما قال أمية بن أبي الصلت في شعره المعروف الذي أنشده فأقره النبي صلى الله عليه وسلم

اين مشهور است که خداوند را در دنيا چهار ملک حمل مي‌کنند. همانگونه که امية بن ابي صلت همان شعر را ارائه مي‌دهد و رسول خدا آن را تصديق کرد.

همان طور که مي‌بينيد، مي‌گويد: مشهور است، رد نمي‌کند و قبول مي‌کند.

مگر مي‌شود خداوند بر روي چيزي بنشيند؟

مگر خدا جسم است، آن هم پاي چپ و راست براي او قرار داده‌اند؟

با وقاحت تمام هم ‌‌‌مي‌گويند:

رجاله ثقات

البداية والنهاية، ج 1، ص 12

راويان اين روايت ثقه هستند

تصور نمي‌کند که اين با اعتقادات منافات دارد، اين با عقايد مشکل دارد و با عقل نمي‌سازد.

اين آقاي ابن تيميه يا ابن کثير يا بن باز چطور تصور کردند، گاو روي چهار پا است و انسان روي دو پا، گاو قدش از انسان کوتاه‌تر است و کرکس روي دو پا است و يک پرنده است و جسته او با شير فرق مي‌کند، اين کوتاه و بلندي اين‌ها را هم توجيه مي‌کنند که زير پاي شير چهار پايه گذاشتند و زير پاي کرکس چيز ديگر گذاشته‌اند.

کرکس شونه دارد که بتواند اين را روي شانه خود قرار دهد؟

اين‌ها تصوراتي است که کودکانه است؛ حتي کودک هم اين طور تصور نمي‌کند.

يک کودک حداقل در قيافه ظاهري تفاوت بين گاو و کرکس و شير را مي‌فهمد‌؛ ولي اين آقايان بدون هيچ توجهي، اين چيزها را نقل مي‌کنند و به خورد يک سري جو‌‌‌ان‌هاي بي‌اطلاع مي‌دهند‌؛ اما من فکر مي‌کنم امروز آن روزي رسيده است که عقايد اين‌ها را جو‌‌‌ان‌ها بفهمند؛ چون جو‌‌‌ان‌هاي امروز مانند جو‌‌‌ان‌هاي 700 سال پيش زمان ابن تيميه و ابن کثير نيستند.

جوان‌هاي امروز پرسشگر و فهيم هستند.

آقايان وهابي، مطمئن باشيد اين‌ها کتاب‌هاي شما را مي‌بينند.

مطمئن باشيد اين‌ها شما را زير ‌‌‌سؤال مي‌برند.

حداقل به خاطر اين که آبروي اسلام را حفظ کنيد، شما که داعيه اسلام را داريد و پيامبر مي‌گوييد و الله تبارک تعالي مي‌گوييد، لااقل اين‌ها را از کتاب‌ها، سايت‌ها و مطالب خود حذف کنيد.

خودتان با دست خودتان آبروي خود را نبريد و مطمئن باشيد اگر به اين روش ادامه دهيد، جو‌‌‌ان‌هاي فهيم و پرسشگر، آن جو‌‌‌ان‌هاي تحصيل کرده عزيز اهل سنت و وهابيت و ديگر اقشار دنيا، شما را زير ‌‌‌سؤال خواهند برد.

مجري:

ما وقتي مي‌خواهيم بزرگي و عظمت کسي را تصور کنيم، علي القاعده يک جوري بايد اين را تبيين کنيم و يک جوري بزرگي او را به نمايش بگذاريم و يک جوري در آن مقام صحبت کنيم که حداقل عقلاي امت آن را بپذيرند.

سؤال من از بيننده‌‌‌اي که احيانا طرفدار افکار ابن تيميه است؛ چون گاهي به ما حالت خنده و تمسخر دست مي‌دهد که فردي تماس مي‌گيرد و مي‌گويد: چرا شما با وهابيت مبارزه مي‌کنيد؟

چرا با‌‌‌ ‌‌‌آن‌ها بحث مي‌کنيد؟

کسي که به‌‌‌ ‌‌‌آن‌ها توجه ندارد.

بالاخره وهابيت يک کارهايي مي‌کنند و يک اعتقاداتي را در بين برخي رواج مي‌ دهند.

در هفته قبل بود که تعدادي از شيعيان بي‌گناه در پاکستان کشته شدند، چه کسي عامل کشته شدن يک عده شيعه است؟

طفل سه ساله و دو ساله، مادري که بچه شير خواره دارد، اين‌ها چه اسلحه‌‌‌اي به روي وهابيت کشيده‌اند و چه گناهي مرتکب شده‌اند؟

چه کسي اين افراد را که اين حمله‌ها را مي‌کنند، سامان مي‌دهد؟

خيلي ما بايد در قبال يک انسان خشمگين باشيم که بتوانيم او را بکشيم و او را به خاک و خون بکشيم ‌‌.

سؤال من اين است که خداي شما چگونه خدايي است که ادا و اطوار فراعنه را در مي‌آورد؟

ما وقتي به اعصار گذشته مراجعه مي‌کنيم، يک چيزهايي مي‌شنويم که در آن زمان غلاماني، فلاني را بر کرسي اين طرف و آن طرف مي‌بردند.

چه خداي بي‌عرضه‌‌‌اي داريد که نمي‌تواند روي پاي خود بايستد؟

کسي که عقده حکومت کردن بر ديگران را دارد، چگونه مي‌تواند کريم باشد؟

ما وقتي صفات جلال و جمال خداوند را ذکر مي‌کنيم، اين خداوند چگونه مي‌تواند خداي انسان‌ها وخالق زمين و آسمان باشد؟

خدايي که درست مثل ما انسان‌ها به طلا علاقه دارد.

‌‌‌آن‌هايي که اين روايت جعلي را پذيرفته‌اند، هيچ فکر کرده‌اند ارزشمند بودن طلا کاملا اعتباري است، آيا طلا به خودي خود ارزش خاصي دارد غير از اين که يک فلز گران‌بها است و مهندسين ما مخصوصا در علوم الکترونيک و برق مي‌دانند که رسانايي و ماندگاري خيلي بالايي دارد‌؛ اما اگر طلا هم مانند آهن زياد بود، دليلي براي ارزشمند بودن آن بود؟

خداي ما نياز دارد که تختش از طلا باشد؟

قدري تفکر کنيم.

استاد عباسي:

آقايان به جاي اين که بيايند علمي و مستند پاسخگويي داشته باشند، مطالب نامربوط ديگري را از ابن تيميه نقل کردند و باز الفاظي مانند شيخ الاسلام را در کنار ابن تيميه مي‌آورند‌.

نکته‌‌‌اي را در يکي از کليپ‌ها و بحث‌‌هاي خودشان وارد کردند و آن اين که ابن تيميه براي خون غير ‌‌‌مسلمان‌ها هم ارزش قائل بوده است و مسيحي‌ها و يهودي‌ها و ‌‌‌مسلمان‌ها که در آن حمله تاتار به اسارت گرفته مي‌شوند، بعد او با تاتار صحبت مي‌کند و‌‌‌ ‌‌‌آن‌ها هم ‌‌‌مسلمان‌ها را آزاد مي‌کنند و ‌‌‌مي‌گويند: شما ديگر به غير ‌‌‌مسلمان‌ها کاري نداشته باشيد و او ‌‌‌مي‌گويد: نه، چون مسيحي‌ها و يهودي‌ها هم در اين جا زندگي مي‌کرده‌اند، بايد آزاد شوند و اين‌ها اين را مستند قرار دادند که ابن تيميه چقدر براي غير ‌‌‌مسلمان‌ها ارزش قائل بوده است.

کليپ کوتاهي است بيننده‌ها ببينند، بعد توضيح خواهم داد.

کليپ:

[موضوع: ابن تيميه و آزادي نصارا و يهود از زندان]

ظهرابي:

يک مثالي را بنده عرض مي‌کنم، وقتي تاتار به شام حمله کردند، علاوه بر ‌‌‌مسلمان‌ها خيلي از يهودي‌ها و مسيحي‌ها که در قدس و فلسطين وجود داشتند، اين‌ها را به اسيري گرفتند.

شيخ الاسلام ابن تيميه از سران تاتار درخواست کرد که اسيرها را آزاد کنيد و‌‌‌ ‌‌‌آن‌ها هم اسيرها ‌‌‌مسلمان‌ها را آزاد کردند؛ سپس رئيس بزرگ تاتار گفت: شما به بقيه کاري نداشته باشيد، ابن تيميه گفت: نه، کسي که در اين خاک زندگي مي‌کند، اين بر عهده ما است که از خون او دفاع کنيم.

شيخ الاسلام ابن تيميه حاکم نبود، رئيس جمهور نبود که بگويد: من مسؤل همه هستم، يک عالمي از علماي مسلمان بود که گفت: بايد همه را آزاد کنيد.

به همين شيوه يهود و نصارا را هم از زندان بيرون آورد؛ چون حفاظت از جان اين‌ها به عهده کساني است که مسؤليت‌‌‌ ‌‌‌آن‌ها را دارند.

استاد عباسي:

ما به آقاي ظهرابي عرض مي‌کنيم، شما لازم نيست در تطهير ابن تيميه تلاش کنيد.

ابن تيميه بي‌آبروتر از اين است که شما بخواهيد براي او مايه بگذاريد.

اين جز بي‌آبرويي براي شما سودي نخواهد داشت، اگر هم خيلي علاقه‌مند هستيد از او دفاع کنيد، جواب 17 دروغي که ما از او گفتيم و دروغ‌‌هاي ديگر ابن تيميه را بگوييد يا جواب اين خدايي که ابن تيميه تجسم مي‌کند، جواب اين‌ها را بدهيد.

آقاي ظهرابي، ما قبلا هم به شما گفته بوديم: بعضي از فقهاي اهل سنت معتقد هستند که کسي به ابن تيميه شيخ الاسلام بگويد، کافر است، شما هم خود داني، اگر خيلي اصرار داري بگويي شيخ الاسلام، اين ديگر گردن خودت است ما به شما گفتيم.

در همان موقع در شام جار زدند: هر کسي اعتقاد ابن تيميه را داشته باشد، خون و مالش حلال است و شما هم اگر بخواهيد خيلي ابراز علاقه کنيد، شايد آن نظري که در آن موقع فقهاي اهل سنت دادند، شما هم به همان مبتلا شويد.

جناب اعلاي حنفي نظرشان بر اين بود که اگر کسي به ابن تيميه شيخ الاسلام بگويد، او کافر است صرف اين اطلاق، موجب کافر بودن اين فرد مي‌شود.

ما تاريخ ابن تيميه را گفتيم، من تعجب مي‌کنم بيننده‌‌هاي ما دقيقا با آن دوران ابن تيميه آشنا هستند که او را به مصر تبعيد مي‌کنند.

ابن تيميه‌‌‌اي که به منبر مي‌رود و بحث نزول به آسمان دنيا را که مطرح مي‌کند، از پله‌‌هاي منبر پايين مي‌آيد و مي‌گويد:

كنزولي هذا

رحلة ابن بطوطة، ج 1، ص 110

همانند پائين آمدن من

بعد او را کتک مي‌زنند و او را کشان کشان مي‌برند و محکامه مي‌کنند و او را به زندان مي‌اندازند؛ يعني عمده علماي اهل سنت و کساني که در شام وجود داشتند، مخالف ابن تيميه بودند.

کسي جايگاه علمي مشخصي براي ابن تيميه قائل نبود که ابن تيميه رهبر ‌‌‌مسلمان‌ها در جنگ با تاتار شود و بعد هم با‌‌‌ ‌‌‌آن‌ها مذاکره کند به عنوان بزرگ ‌‌‌مسلمان‌ها بگويد: شما‌‌‌ ‌‌‌آن‌ها را آزاد کنيد.

اگر آقاي ابن تيميه فکر جان مسيحي‌ها و يهودي‌ها که هيچ به فکر جان ‌‌‌مسلمان‌ها بود، حرف‌هاي خلاف اعتقادات نمي‌گفت که بعدها تفرقه به پا کند.

بحث جسمانيت خدا را بياورد، بحث منع سفر براي زيارت قبر پيامبر را بياورد که يک تفرقه عظيم با حرف‌هاي خودش به وجود بياورد.

اگر ابن تيميه به فکر ‌‌‌مسلمان‌ها بود، اين اقدامات را انجام نمي‌داد و کارهايي که خلاف وحدت ‌‌‌مسلمان‌ها باشد را انجام نمي‌داد.

مجري:

هزار هزار از اهل سنت و شيعه کشته‌اند و مي‌کشند‌؛ ولي به اين افتخار مي‌کنند که در آن دوره به مسيحي‌ها و يهودي‌ها، احترام گذاشته است و خون‌‌‌ ‌‌‌آن‌ها را محترم شمرده است.

استاد عباسي:

يک کليپي از مولوي عبد الرحمن سربازي امام جمعه اهل سنت چابهار آماده کرده‌ايم که ايشان هم سخنراني در رد وهابيت دارند و کتاب هم نوشته‌اند.

اين قسمت را ‌‌‌آن‌هايي که ‌‌‌مي‌گويند: وهابيت و اهل سنت يکي است و شما‌‌‌ ‌‌‌آن‌ها را جدا مي‌کنيد، يک کليپي را ما از ايشان آماده کرده‌ايم براي احترامي که ابن تيميه براي ‌‌‌مسلمان‌ها مي‌گذارد.

کليپ:

[موضوع: سخنراني مولوي عبد الرحمن سربازي در رد وهابيت]

مولوي عبد الرحمن سربازي از علماي اهل سنت:

در هر صورت اين فتنه تلقي شده است.

از نظر علماي اهل سنت و جماهير اهل سنت و مذاهب اربعه، حالا که رشد خيلي عجيب و بدجوري پيدا کردند، علماي ديگر هم نوشته‌اند: علامه شامي معروف است به سيد محمد امين بن عابدين که اين‌ها مثل اين خوارج عمل مي‌کنند و کارهايي مي‌کنند که خود را فقط مسلمان مي‌شمارند و غير خود را مسلمان نمي‌دانند و اين‌ها قتل مسلمين را مثل خوارج جايز مي‌دانند.

کساني هم که مثلا که اين نکات را ما استدراک کرديم آنجا آوردم سقوط فلان روستا به دست وهابيت و تشرف‌‌‌ ‌‌‌آن‌ها به اسلام (سقوط الزلفي و تشرفهم بالاسلام) مثلا شهر زلفي سقوط کرد و در فلان تاريخ اين‌ها مشرف شدند به اسلامي که‌‌‌ ‌‌‌آن‌ها مورد نيت و نظرشان بود.

ايشان زندگينامه خود را نوشته است و سفرهايي که در حرمين داشته و تهاجماتي که در آن موقع جهت تضعيف عثماني و با تحريک انگليسي‌ها نهضت وهابيت انجام مي‌داده است.

ايشان مي‌گويد: در همان نقش حيات که ما وقتي در طائف بوديم با شيخمان شيخ الهند مولانا محمود الحسن در ماه مبارک رمضان، اين‌ها شب‌ها که ما نماز تراويح در يکي از مساجد طائف ادا مي‌کرديم، گلوله‌‌هاي توپ اين‌ها در همان مسجد و اطراف مسجد برخورد مي‌کرد و مي‌افتاد و اين‌ها تير اندازي مي‌کردند.

در مسجد الحرام چه کار کردند؟

در تاريخ است که حجاج را زائرين در خود مسجد الحرام مورد تهاجم و حمله و کشتار قرار دادند و به صورت کلي در اين نقشه‌‌هاي سياسي‌شان آمدند؛ حتي بر حجاج هم در سرزمين حرم رحم نکردند؛ مثلا رفعت پاشا در مرآه الحرمين مي‌نويسد: آن رکب المحمر را ايشان به اصطلاح فرماندهي مي‌کرد که صالحين و بزرگان و کساني که از مصر آن... کعبه که حمل مي‌شد، از طريق کنال سوئز تا ينبوع و از ينبوع با شتر مي‌بردند به مدينه منوره و از آن جا مي‌آورند به سمت مکه معظمه و اين چندين سفر به حرمين شريفين داشته است و کتاب مرآه الحرمين او کتابي که در حد خودش خيلي ارزشمند است، اين يک افسر و فرمانده نظامي بود که عکس خودش را هم در آن کتاب‌ها با آن مدال‌ها و نشانه‌‌هاي افسري زده است و به اصطلاح مي‌گويد: در ايام مني حجاج آنجا بودند، يک دفعه ديديم بدوي‌ها اين باديه نشين‌ها را وادار مي‌کردند که اين‌ها از طرف دو تا کوه جبل سويل و جبل ذبي اين‌ها بر مردم زائر و حجاج مکه و حرمين شريفين تير اندازي کنند تا بي‌کفايتي حکومت عثماني را براي مردم ثابت کنند.

استاد عباسي:

کليپي که آماده شده بود را از عبد الرحمن سربازي از علماي اهل سنت چابهار ديديد.

ايشان در کليپ خيلي واضح و صريح از جناياتي که پيروان ابن تيميه انجام داده‌اند صحبت کرد که حمله‌هايي که به شهرها کرده بودند، در ماه رمضان به طائف حمله کرده‌اند؛ حتي در خود مسجد الحرام که حرم امن الهي است، آمدند و زائرين را کشتند و در بين راه زائريني که براي عمره آمده بودند و يا براي زيارت قبر نبي اسلام آمده بودند، به‌‌‌ ‌‌‌آن‌ها متعرض شدند و با‌‌‌ ‌‌‌آن‌ها برخورد داشتند.

ايشان در کتاب خودشان که در رد وهابيت نوشته‌اند که نام آن اين است: عقايد اهل سنت و جماعت در رد و هابيت و بدعت که تأليف خليل احمد سهارنپوري است، مقدمه و ترجمه آن از عبد الرحمن سربازي است، مدير مدرسه عربيه اسلاميه چابهار است و امام جمعه اهل سنت چابهار که ايشان اين کتاب را ترجمه کرده‌اند و به فارسي چاپ شده است، در اين کتاب در ‌‌‌سؤال 12 که از خليل احمد سهارنپوري شده است که محمد بن ‌‌‌عبد الوهاب نجدي خون و مال و آبروي مسلمين را حلال مي‌دانست و همه مردم را به شرک نسبت مي‌داد و در شأن سلف گستاخي مي‌کرد، در اين مورد نظر شما چيست؟

آيا شما تکفير سلف و مسلمين و اهل قبله را جايز مي‌دانيد؟

در اين رابطه مشرب شما چگونه است؟

جواب اين است: برائت علماي ديوبند از عقايد وهابيه، کساني که ‌‌‌مي‌گويند: اهل سنت و وهابيت يکي هستند و ‌‌‌مي‌گويند: شما اين اختلاف را مي‌اندازيد، ملاحظه کنند، جواب خليل احمد سهارنپوري از علماي بزرگ ديوبند اين است: به نظر ما حکم‌‌‌ ‌‌‌آن‌ها همان است که صاحب کتاب رد المختار گفته است: خوارج گروهي است، داراي شوکت و قوت که بر امام با تأويل خروج نمودند و عقيده دارند که امام، مرتکب باطل و کفر و معصيت است که قتال با او را واجب مي‌سازد و يا همين گونه تأويل‌‌‌ ‌‌‌آن‌ها، تعرض به جان و مال را براي خود حلال تصور مي‌کنند و زنهاي ما را به اسارت و بردگي مي‌برند و سپس مي‌گويد: حکم‌‌‌ ‌‌‌آن‌ها همانند حکم باغيان است و کافر قرار ندادن ما‌‌‌ ‌‌‌آن‌ها را صرفا به اين خاطر است که اين کارشان از راه تأويل است؛ هر چند که تأويل‌‌‌ ‌‌‌آن‌ها باطل است و علامه شامي سيد محمد امين بن عابدين در شرحش بر رد المحتار گفته است: چنان که در زمان ما از پيروان محمد بن ‌‌‌عبد الوهاب نجدي، همچنين عملي سر زد که‌‌‌ ‌‌‌آن‌ها از نجد بيرون آمده و بر حرمين شريفين متغلب شدند و خود را داري مذهب حنبلي قلمداد مي‌کردند‌؛ اما عقيده‌‌‌ ‌‌‌آن‌ها بر اين بود که فقط‌‌‌ ‌‌‌آن‌ها مسلمان هستند و کساني که مخالف عقايدشان باشند، مشرک هستند و با همين تصور کشتن اهل سنت و قتل علماء اهل سنت را مباح دانستند تا اين که خداوند شوکت و قدرت‌‌‌ ‌‌‌آن‌ها را درهم شکست؛ پس از اين همه، من به وضاحت مي‌گويم: محمد بن ‌‌‌عبد الوهاب نجدي و هيچ يک از پيروان و هوادارانش، در هيچ يک از سلاسل علمي و يا فقهي حديث و تفسير و تصوف جزء مشايخ ما نيستند؛ يعني علماي ديوبند، هيچ کدام از علماي اين‌ها را جزء علماي اسلامي نمي‌دانند که بخواهند اين‌ها را در سلسله علماي خودشان قرار دهند؛ يعني هيچ وقت نيامده‌اند مطلبي را از علماي وهابي نقل کنند و‌‌‌ ‌‌‌آن‌ها را جزء علماي اسلامي نمي‌دانند و دليل کافر ندانستن اين‌ها را که مستقيم و علني کافر نمي‌دانند، فقط به خاطر تأويلي که مي‌کنند و به خاطر اين که بيان کردند که در رابطه با مسائل خون ‌‌‌مسلمان‌ها احتياط شود و بحث کفر اين‌ها را قبول نکردند‌؛ اما حلال شمردن خون‌ها و آبرو و اموال مسلمين يا به ناحق مي‌شود و يا به حق؛ پس اگر به ناحق باشد يا بدون تأويل که در اين صورت کفر و خروج از اسلام است و يا با تأويلي که در شرع جواز ندارد که در اين صورت فسق است و اگر به حق باشد، آنگاه امري جايز و حتي واجب است.

از اين مطالب در انتهاي کتاب هم ايشان بيان کرده است، تأييداتي متعددي که از علماي اهل سنت ديوبند بيان کردند‌؛ اما مطلبي که ابن عابدين در رد المحتار آورده است که اين کتاب مورد احتمام علماي اهل سنت است که در ايران در حوزه‌‌هاي علميه وجود دارد، مي‌توانم به قطع بگويم: در غالب حوزه‌‌هاي علميه اهل سنت در ايران اين کتاب موجود است و مورد استفاده و مراجعه‌‌‌ ‌‌‌آن‌ها است.

در فهرست کتاب رد المحتار علي رد المختار که نويسنده آن ابن عابدين حنفي است، مطلبي را آورده است:

مطلب في أتباع عبد الوهاب الخوارج في زماننا

حاشية ابن عابدين، ج 4، ص 262

محمد بن ‌‌‌عبد الوهاب خوارج زمان ما (و دوران خودشان مي‌دانند که ابن عابدين با محمد بن ‌‌‌عبد الوهاب معاصر است.)

ايشان مطالبي را بيان مي‌کند و مي‌گويد: اين‌ها خودشان را پيرو مذهب حنبلي قلمداد مي‌کنند و از نجد خروج کردند و بر حرمين غلبه پيدا کردند:

لكنهم اعتقدوا أنهم هم المسلمون وأن من خالف اعتقادهم مشركون واستباحوا بذلك قتل أهل السنة وقتل علمائهم

حاشية ابن عابدين، ج 4، ص 262

اين‌ها معتقد هستند که فقط خودشان مسلمان هستند و اگر کسي مخالف اين‌ها باشد، مشرک است و به همين خاطر قتل اهل سنت و علماي اهل سنت را مباح دانسته‌اند

تا اين که خدا شوکت اين‌ها را شکست و بلاد اين‌ها را تخريب کرد و از بين برد و ‌‌‌مسلمان‌ها و لشکرهاي اسلام غلبه پيدا کردند و بر اين‌ها پيروز شدند.

اين مطلبي بود که ابن عابدين ‌‌‌در مورد محمد بن ‌‌‌عبد الوهاب و پيروان ابن تيميه بيان مي‌کند.

طبق حرف‌هايي که ابن تيميه و پيروان او مطرح کردند، خون و مال ‌‌‌مسلمان‌ها حلال شمرده شد.

پس از غلبه بر ‌‌‌مسلمان‌ها را بيان کرديم که از بين خود ‌‌‌مسلمان‌ها اين‌ها افرادي را به بردگي مي‌گرفتند.

همين طور که مولوي عبد الرحمن سربازي در صحبت خود گفتند، اين‌ها فتح و تشرف به اسلام پيدا کردند و شهرهاي اسلامي را مطرح مي‌کردند به طائف که از شهرهاي اهل سنت بود، در ماه مبارک رمضان حمله کردند و مي‌گويد: ما نماز تراويح مي‌خوانديم و بيرون مسجد گلوله‌‌هاي توپ اين‌ها و تيرهاي اين‌ها مي‌خورد و موجب ترس و نگراني مردم مي‌شد.

اين‌ها به کاروان حجاج حمله مي‌کردند.

خارج از انسانيت است که کسي از ابن تيميه به عنوان حافظ جان ‌‌‌مسلمان‌ها بخواهد دفاع و طرفداري کند.

اين‌هايي که در بوق و کرنا کردند که ‌‌‌مسلمان‌ها کشته مي‌شوند و الان در يک جا از عالم تمرکز کرده‌اند و ‌‌‌مي‌گويند: ‌‌‌مسلمان‌ها کشته مي‌شوند، کشتن ‌‌‌مسلمان‌ها در مناطق ديگر را نديدند و کشتاري که توسط محمد بن ‌‌‌عبد الوهاب و توسط اتباع ابن تيميه انجام شد را نديدند که حالا ابن تيمه منجي نصارا و يهود مي‌شود و از جان‌‌‌ ‌‌‌آن‌ها حمايت مي‌کند.

اين واقعا دور از انسانيت است.

من فکر مي‌کنم اين‌ها به خودشان هم دروغ ‌‌‌مي‌گويند و خودشان را فريب مي‌دهند.

به جاي اين که توحيد سراسر باطل ابن تيميه را پاسخ دهند، او را شيخ الاسلام و حافظ جان و مال ‌‌‌مسلمان‌ها و يهودي‌ها و نصارا معرفي مي‌کنند.

بيننده آقاي دانشراد از تهران:

شما آقاي ابن تيميه را به عنوان يک مسلمان ندانيد، او يهودي است که در لباس اسلام جلو آمده است.

اين خدايي که اين‌ها به آن اعتقاد دارند، اين خدا و اين حيواناتي که در زير پاي او هستند، در عقل خود وهابيت است.

من در جلسه‌‌هاي قبل بود که با کارشناس محترم صحبت کردم، من گفتم: اين‌ها مصداق آيه 95 تا 97 سوره توبه هستند، گفتند: جواب من را در جلسات آينده مي‌دهيم که به بحث خدا برسيم.

اين کليتي بود که من از وهابيت به دست آوردم.

بيننده آقا منصور از بندرعباس از اهل سنت:

به کساني که در خارج از کشور هستند و خودشان را اهل سنت جا زده‌اند و از‌‌‌ ‌‌‌آن‌ها دفاع مي‌کنند، مي‌خواستم بگويم: اگر خلفاي راشدين الان بودند، اول از همه، همين‌ها را نابود مي‌کردند؛ چون اين‌ها کاري براي اسلام نمي‌کنند که هيچ، فقط به اسلام ضربه مي‌زنند.

اين‌ها خودشان را در پوشش اسلام جا زده‌اند؛ براي اين که جوانان اهل سنت را در مملکت خراب کنند.

بيننده آقاي يادگار پور از مشهد مقدس:

صلي الله عليک يا ابا‌‌‌ عبد الله الحسين

ممنون از اين برنامه خيلي زيباي شما، مي‌خواستم بگويم: راه تشخيص حق از باطل، اصلا سخت نيست؛ چون اين نه از طرف من و نه از طرف کسي ديگر آمده است، از طرف خداي يکتا آمده است، همان خدايي که نه من و نه هيچ کسي ديگر، قادر به توصيف آن نيست.

کسي مي‌تواند اين را تشخيص دهد که خدا را با قلب خود حس کرده باشد و با خدا بودن را مي‌داند که چه معني دارد.

مي‌خواستم به شما بگويم: اگر ما و شما مي‌گوييم: يا الله، نه از روي هوي و هوس مي‌گوييم و نه از روي خواسته‌‌هاي نفساني، ما از معدني بسيار با ارزش اين را مي‌گوييم يا الله.

من خودم زماني که با يا الله آشنا شدم، جواني بودم که بسيار گمراه بودم.

من خودم جواني بودم که همه دوره‌ها را گذرانده‌ام و شب‌ها و روزها را طوري مي‌گذراندم که نمي‌دانستم خدا يعني چه؛ يعني هر کسي هر چه مي‌گفت، مي‌پذيرفتم‌؛ ولي با معدن که آشنا شدم، ديگر اين طور نبود.

انسان هر چيزي را بايد از معدنش و با حجت بپذيرد.

هر کسي هر ادعايي را نمي‌تواند قبول کند.

مي‌خواستم از شما با اين برنامه زيبا تشکر کنم.

فقط مي‌خواستم بگويم: چيزهايي که در اين برنامه مطرح مي‌شود؛ همان چيزي است که از قلب نازنين پيامبر اسلام بلند مي‌شود.

بيننده آقا فؤاد از اروميه از اهل سنت:

نظر بنده ‌‌‌در مورد وهابيت، همان نظر شما استادان عزيز است.

ما وهابيت را از خودمان نمي‌دانيم.

من خودم شبکه‌‌هاي ولايت و کلمه و وصال را نگاه مي‌کنم، وقتي در بين اين‌ها قضاوت مي‌کنم، واقعا مي‌بينم شما چيزهايي را هم از کتب برادران شيعه و هم اهل سنت ‌‌‌مي‌گوييد و‌‌‌‌‌‌آن‌ها چيزهايي را که کتب شيعه است را نمي‌گويند.

اين‌ها يک قسمت را حذف مي‌کنند.

من واقعا متأسف هستم، اين‌ها چرا اين طوري مي‌کنند؟

اين آقاي ابن تيميه مي‌گويد: خدا دست و پا دارد و الان هم که شما گفتيد: زير پاي خدا شير و گاو و کرکس است، هيچ عقلي اين را قبول نمي‌کند.

من خودم مشتاق هستم ببينم که حقيقت چيست.

من مي‌گويم: وهابيت از ما جدا است.

استاد روستايي:

آقاي فؤاد ما با شما هم نظر هستيم.

شما گفتيد: من دوست دارم حقيقت را متوجه شوم، ما هم بارها از اين شبکه‌ها درخواست کرده‌ايم که واضح بيان کنند و بارها دعوت کرده‌ايم و هنوز هم دعوت مي‌کنيم که بيايند پاي ميز مناظره و بحث بنشينند که حقيقت براي همه روشن شود‌؛ ولي متأسفانه اين‌ها شانه خالي مي‌کنند.

ما اميدواريم که يک روزي به حقيقت پي‌ببرند و اين را براي ديگران هم بازگو کنند، نه اين که با مخاطب خود صادق نباشند.

بيننده آقاي داوري از آذربايجان شرقي:

من خودم با اين‌ها در کشور آذربايجان مشاجره زياد داشته‌ام و عقايد اين‌ها را از نزديک ديده‌ام و متوجه شده‌ام که اين‌ها يک عده افراد نادان هستند.

نادان يعني نداشتن اطلاعات کافي از دين و مذهب.

اين‌ها خودشان از ريشه وهابيت چيزي نمي‌دانند، وقتي از‌‌‌ ‌‌‌آن‌ها ‌‌‌سؤال مي‌شود که وهابيت از کجا آمده است، نمي‌دانند.

گفتم: شما که ادعا مي‌کنيد که ما شيعيان اشتباه مي‌کنيم، اين قرآن و اين نحوه وضو، من يکي از عزيزان را که از علماي اهل سنت بودند، در رابطه با همين مسئله با او مشاجره کردم و همين شخص را به ايران آورديم، يکي از علماء، ريز به ريز به ايشان نشان دادند.

ما اين همه کتاب داريم که خود اهل سنت هم‌‌‌ ‌‌‌آن‌ها را تأييد کرده‌اند.

وهابيت اگر ريشه‌‌‌اي دارد، منطق بياورد.

فتواهايي را ما مي‌بينيم و مي‌شنويم؛ چه در اينترنت و چه در سايت‌‌هاي خود وهابيت، واقعا خودشان يک فکر عميقي کنند.

ما عقل داريم و در قرن 21 زندگي مي‌کنيم، حديث‌هايي که ما داريم که از خود پيامبر نقل شده است و از امامان ما نقل شده است، از تمام اين‌ها که بگذريم، بزرگترين مسئله‌‌‌اي که ما داريم صاحب الزمان است.

کسي که اعتقاد دارد ما منتظر هستيم، بايد چيزي به نام وهابيت را از سر خود بيرون کند.

آقا حميد از امارات از اهل سنت:

آيا شما قبول مي‌کنيد که اهل سنت در ايران يک شبکه داشته باشند تا ما شبکه نور و وصال و کلمه را نگاه نکنيم؟

اين‌ها که به اسم اهل سنت زنگ مي‌زنند، مطمئن باشيد هيچ کدام اهل سنت نيستند.

مجري:

اين چه ضرري به شما زده است که اين‌ها تماس مي‌گيرند؟

بيننده:

اين‌ها ضد اهل سنت صحبت مي‌کنند.

مجري:

هيچ کدام از اين‌ها بر ضد اهل سنت صحبت نکردند.

شما از کجا مي‌دانيد که اين‌ها اهل سنت نبودند؟

يک دليل بياوريد.

بيننده:

من مطمئن هستم.

استاد عباسي:

از کجا معلوم که شما از اهل سنت هستيد؟

ما شناسنامه‌‌‌اي از شما نگرفتيم که از اهل سنت باشيد.

بيننده:

اهل سنت هيچ وقت بر ضد اهل سنت صحبت نمي‌کنند.

مجري:

آيا اين دوستان بر عليه اهل سنت صحبت کردند؟

اين‌ها بر عليه وهابيت صحبت کردند.

بيننده:

مذهبي به اسم وهابيت وجود ندارد.

استاد عباسي:

شما اين برنامه را از ابتدا ديده‌ايد؟

بيننده:

نه.

استاد عباسي:

ما مطالبي را از ابن عابدين حنفي بيان کرديم که معاصر محمد بن ‌‌‌عبد الوهاب بوده است.

بيننده:

اگر مي‌شود شما شبکه‌‌‌اي به اهل سنت دهيد که شبکه‌‌هاي وهابي نور و کلمه را نگاه نکنند.

استاد روستايي:

ما که مسؤل دادن شبکه نيستيم.

آن‌ها هم تقاضا کنند و شبکه‌‌‌اي بزنند.

استاد عباسي:

متأسفانه ايشان برنامه ما را از اول نديده‌اند.

يک بار ديگر به ايشان نشان مي‌دهم.

در کتاب رد المحتار ابن عابدين که از علماي مذهب حنفي است و معاصر عبد الوهاب است، در جلد 4 اين کتاب ‌‌‌در مورد اتباع محمد بن ‌‌‌عبد الوهاب آورده است که خوارج زمان خودشان هستند.

اين‌ها معتقد هستند که فقط خودشان مسلمان هستند و غير خودشان را مشرک مي‌دانند و به همين خاطر قتل علماي اهل سنت را مباح مي‌دانند.

من تعجب مي‌کنم، اين حميد آقا که اين برنامه را نديده است و مي‌گويد: اهل سنت که بر عليه اهل سنت صحبت نمي‌کنند، حرف ما همين است.

کجا وهايت اهل سنت است؟

اگر بهائيت مدعي شد که ما از شيعه هستيم، ما هم بپذيريم و بگوييم بهائيت از ما است و بر عليه‌‌‌ ‌‌‌آن‌ها تصميم نگيريم؟

مباني مذهب اين‌ها اين است.

بيننده‌‌هاي ما صحبت‌‌هاي مولوي عبد الرحمن سربازي ديدند و در کتاب ايشان دقيقا همين نکته بود.

اسم کتاب، عقايد اهل سنت و جماعت در رد وهابيت و بدعت است.

البته ايشان ترجمه کرده است و نويسنده خليل احمد سهارنپوري است که از بزرگان ديوبند و مذهب حنفي اين‌ها است که واضح بيان مي‌کنند که اين‌ها از اهل سنت نيستند.

شما اگر از اهل سنت هستي، چرا از وهابيت دفاع مي‌کني و اگر از وهابيت هستي، چرا با نام اهل سنت مي‌آيي و بر ضد اهل سنت صحبت مي‌کني؟

ما از کجا بدانيم که شما از اهل سنت هستي، ما که شناسنامه نمي‌گيريم؟

تلفن شيعه و اهل سنت جدا است، تماس مي‌گيرند.

علاوه بر اين، در صحبت‌‌هاي اين‌ها؛ مثل جناب منصور، گفتند: اين شبکه‌ها به اسم اهل سنت هستند.

اگر خلفاي راشدين بيايند، اولين کاري که مي‌کردند، نابود کردن همين شبکه‌ها است.

اصطلاح خلفاي راشدين براي شيعه نيست، شيعه با اين فرهنگ صحبت نمي‌کند.

ايشان گفت: اين‌ها جو‌‌‌ان‌هاي اهل سنت را بد نام مي‌کنند، صحابه را بد نام مي‌کنند.

اصطلاح‌هايي که برادرهاي اهل سنت به کار مي‌برند، مشخص است کسي که شيعه است، شهادت را تسليت مي‌گويد، بيانش شيعي است و حرف از ائمه معصومين مي‌زند.

کسي که از اهل سنت است ،در کنار اهل بينت بحث خلفا را مطرح مي‌کند و نحوه بيان‌‌‌ ‌‌‌آن‌ها با هم متفاوت است.

بيننده خانم حکيمي از شيراز:

در تماس‌هايي که گرفته شد، من ديدم که هيچ کسي اين‌ها را تأييد نمي‌کند.

ما مي‌توانيم به نحوي ديگر به اين مسئله نگاه کنيم که ببينيم کساني که پيرو اين‌ها هستند، چه جور آدم‌هايي هستند و چه ديدگاهي داشته‌اند که به اين مهلکه افتاده‌اند؟

به نظر من اين‌ها يک عده هستند که تمايل انحرافي دارند و متمايل به آدم کشي هستند و اين‌ها تمايلات خودشان را در وهابيت ديدند.

شيعه و سني هم خيلي به عقلانيت تأکيد ندارند و کسان ديگر هم هستند که از روي جهل و ناداني و از نقطه صفر معتقد به اين‌ها شده‌اند و ما بايد روشنگري که کنيم که اين‌ها برگردند؛ وگرنه ‌‌‌آن‌هايي که آدم‌کش هستند و به اين کار تمايل دارند، يک نمونه‌اش همين ريگي بود که ذاتا به اين کار تمايل داشت، به نظر من اسلام که اين قدر به عقلانيت و تفکر تأکيد دارد؛ مثل شيطان که مي‌گويد: من فقط شما را خواندم و اين خودتان بوديد که من را اجابت کرديد، من از يک ديدگاه ديگر به اين موضوع نگاه مي‌کنم.

من مي‌گويم: مسئله توسل خيلي خوب‌؛ ولي اين قدر که ما مي‌گوييم در اسلام تأکيد نشده است.

به جاي اين همه دعاي توسل، اگر دعاي مکارم اخلاق مي‌خوانديم، نمي‌گويم که آن را نخوانيم، بهتر بود.

استاد عباسي:

ايشان گفتند: پيروان وهابيت دو گروه هستند و ما بايد روي پيروان‌‌‌ ‌‌‌آن‌ها کار انجام دهيم.

اين حرف درستي است، بسياري از علماي اين‌ها نمي‌خواهند هدايت شوند.

مي‌خواهند با اصرار و لجاجت اين کار را انجام دهند.

هدف ما هم همين است که کساني که فريب اين‌ها را خوردند، با شعار اين‌ها با دفاع از قرآن و پيامبر و صحابه و اهل سنت به آغوش اين‌ها آمده‌اند و اين‌ها را به ‌‌‌مسلمان‌ها برگردانيم و اجازه ندهيم تا ‌‌‌مسلمان‌ها را فريب دهند.

استاد روستايي:

ايشان گفتند: شيعه و اهل سنت بر عقلانيت آن چنان تاکيد ندارند.

اين اول بحث است، چه کسي اين را گفته است؟

تمام اين برنامه که ‌‌‌در مورد توحيد وهابيت صحبت مي‌کنيم، حرفمان اين است که اين‌ها با عقل سازگار نيست.

اگر ايشان مستمر برنامه‌‌هاي ما را ديده باشند؛ گاها يک مخاطبي تماس مي‌گيرد و ‌‌‌سؤالي را مطرح مي‌کند و بنده يا استاد عباسي اين‌ها را با دلايل عقلي رد مي‌کنيم و خيلي تأکيدهاي اين چنيني در مذهب است.

گفتيد: توسل‌‌‌ آن قدر در دين تاکيد نشده است و کاش به جاي دعاي توسل دعاي مکارم الاخلاق خوانده شود، ما در دعاي مکارم الاخلاق با چه کسي طرف هستيم؟

چه کسي اين دعا را براي ما بيان کرده است؟

همان اهل بيتي که کانال خدا شناسي هستند.

ما اگر اعتقاد به شفاعت و توسل به اهل بيت داريم، تنها راه نجات و خدا شناسي همين است.

در زيارت جامعه کبيره ببينيد:

وَمَنْ وَحَّدَهُ قَبِلَ عَنْكُمْ

و هركه او را به يكتايى پرستد،( طريق توحيدش را) از شما مى پذيرد

هر کسي خدا را درست به يگانگي شناخت، از اهل بيت قبول کرد.

تمام راهي که خداوند براي ما ترسيم کرده است و اهل بيت معرفي کردند، براي شناخت خود خداوند است.

اين نيست که ما فقط به توسل به اين ديد نگاه کنيم که برويم حاجت خود را بگيريم يا در همين حد شفا دادن مريض باشد، تمام اين‌ها اين است که ما به در خانه اهل بيت برويم و خدا شناسي را از اهل بيت بياموزيم؛ همان طور که در قرآن آمده است:

وَابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ

سوره مائده آيه 35

وسيله‏اى براى تقرب به او بجوئيد

حديثي از پيامبر در کتب اهل سنت هم آمده است که هر کسي حاجتي از خداوند دارد، از ما اهل بيت بگيرد و امثال اين تاکيدهايي که وجود دارد.

پايان.



حجت الاسلام روستانی - حجت الاسلام عباسی

      ارسال نظر

*:نام ونام خانوادگي
*:پست الکترونيکي
*:متن نظر