صفحه اصلي |    اخبار   |  کتابخانه |  آرشيو برنامه ها |  معرفي برنامه ها |  طرح پرسش |  درباره ما |  ارتباط با ما |  Webmail

تاريخ: 08 اسفند 1390 تعداد بازديد: 2473 
جواب به شبهه امام سجاد عليه السلام قائل به تجسم بوده ؛ و شبهه عشره مبشره و تعداد آن
کلمه طیبه
دانلود صوت
دانلود فيلم

بسم الله الرحمن الرحيم

تاريخ: 08-12-1390

 

مجري:

بسم الله الرحمن الرحيم برنامه كلمه طيبه را تقديم شما مي‌كنيم در محضر اساتيد بزرگوار استاد يزداني و استاد ابوالقاسمي هستيم،

استاد يزداني:

اعوذ بالله من الشيطان العين الرجيم بسم الله الرحمن الرحيم الحمد الله الذي اظهر الوجود و منه بدأ كل حمد و اليه يعود و الصلوة و السلام علي شاهد و مشهود لكل موجود محمد محمود و علي آله آل الله الودود خلفاء الله علي عالم الغيب و الشهود سيما الحجة بن الحسن المهدي المنتظر الموعود

من هم خدمت شما عرض سلام و ادب دارم.

استاد ابوالقاسمي:

بسم الله الرحمن الرحيم اللهم صل علي محمد مصطفي و علي المرتضي و فاطمه الزهرا و الحسن الرضا و الحسين المصفي و جميع الاوصياء مصابيح الدجي و صل علي من بيمنه رزق الوري و بوجوده سبتة الارض و السماء،

خدمت شما و بينندگان محترم عرض سلام و وقت به خير دارم.

مجري:

اولين سوال را از جناب آقاي يزداني مطرح مي‌كنم دو هفته گذشته شما روايتي را از كتاب بصائر الدرجات خوانديد و ايشان به سند اصل كتاب و يكي از رواتي كه در اين روايت وجود داشت كه همان داود بن ابو يزيد، اشكالي گرفتند، باز هم پاسخي داريد به ايشان بدهيد يا خير؟

استاد يزداني:

درباره كتاب صفار ما بحث‌ها را مفصل مطرح كرديم و سندهاي آن را هم گفتيم، سند اولي را كه ما آورده بوديم ايشان دوباره مطرح كردند و جواب‌هاي بسيار عجيب و غريبي كه ما جواب آن را هفته‌هاي گذشته از زبان آيت الله خويي داده بوديم ولي باز تكرار كردند، آن قدر حرف‌ها بي ارزش و بي منطق است كه اصلاً نيازي به تكرار مباحث درباره كتاب صفار وجود ندارد حالا فرض هم بگيريم كه كتاب صفار سند صحيح نداشته باشد فرض مي‌‌گيريم فرض محال، مگر كتاب بخاري شما سند صحيح دارد؟ ما اين را چندين بار از اين‌ها پرسيديم ولي جواب نشنيديم، ما به عنوان تحدي از تمام كارشناسان شبكه كلمه، شبكه وصال، همه اهل سنت همه وهابي‌ها سوال مي‌كنيم يك سند صحيح براي كتاب صحيح بخاري براي ما نشان دهيد، اگر شما توانستيد روايت صحيح السند متصل كه اين كتاب مال آقاي بخاري است براي ما بياوريد ما هم براي كتاب صفار قطعاً‌ خواهيم آورد، چهار از آن را تا حالا ارائه كرديم دو سه تا ديگر هم دارد كه آن‌ها را هم ارائه خواهيم كرد، كه اصرار بي جاي اين‌ها معلوم است كه خيلي ارزش ندارد، كليپ شماره يك را مي‌بينيم ادامه پاسخ را خواهم گفت.

پخش كليپ:

حيدري:

داود بن ابي يزيد احول اولاً آن داود، داود ابن فرقد ابوعطار نيست ثانياً اگر فرض كنيم كه اين داود بن ابي يزيد همان داود است، اين داود متأسفانه كارش روايت كردن از مجاهيل است به طور نمونه مثلاً‌ در بحار روايتي دارد كه بحار از بصائر الدرجات نقل كرده است الحسن بن علي بن عبدالله عن ابن فضال عن داود بن ابي يزيد عن بعض اصحابنا؛ داود ابن ابي يزيد عن بعض اصحابنا؛ اين بعض اصحابنا يعني چه، در علم رجال اين معروف است يا مجهول است

هاشمي:

طبعاً مجهول است مشخص نيست

حيدري:

چرا مجهول است، چون كه بعض اصحابنا اسم نيست مشخص نيست از كجا بفهمم كه بعض اصحابنا كه جناب داود بن ابي يزيد مي‌فرمايند واقعاً شخصي وجود داشته يا اين كه خودش اين حديث را ساخته است، اصلاً بحث سند چرا مطرح مي‌شود، چرا بايد سند بررسي شود، به اين خاطر كه طرف خودش را بري كند، اينجا جناب داود بن ابي يزيد بري نيست، اين يك سند، سند دوم سند ديگري كه باز هم ايشان از مجاهيل روايت مي‌كند اين هم از بحار است، 25 ، 270 ، ابي و ابن الوليد مع محمد بن عطار و احمد بن ادريس مع عن الاشعري عن ابن يزيد عن حسن بن علي ابن فضال عن داود بن ابي يزيد عن رجل عن ابي عبدالله؛ اين رجل يعني چه؟

هاشمي:

شخص مجهولي است و مشخص نيست، يك مرد و يك فرد

حيدري:

در اصطلاح محدثين به چنين راوي، فرض كرديم اين داود بن ابي يزيد احول اصلاً كلمه احول وجود ندارد اين همان داود بن فرقد شماست ايشان كه مي‌گويد عن رجل آنجا بعض من اصحابنا، از مجاهيل روايت مي‌كند، حديث ديگر بحار 23 ، 153 كه باز هم از بصائر الدرجات نقل كرده است، مي‌گويد عبدالله بن عامر عن الحجار عن داود بن ابي يزيد عن احدهما؛ احدهما عليهما السلام يعني چه؟ يعني امام باقر يا امام صادق، يك راوي چرا بايد احدهما بگويد، چرا باقر يا صادق نگويد آيا مجهول هست يا نيست؟ پس من اگر مثل اين بخواهم بشمرم فراوان است من فقط به طور نمونه چند تا روايت را آوردم كه خدمت بينندگان عزيز نشان دهم كه روايات داود بن ابي يزيد متأسفانه بيشتر آن از مجاهيل است و چون كه از مجاهيل روايت مي‌كند اين راوي نمي‌تواند مورد وثوق علماي شيعه باشد.

استاد يزداني:

ما در حقيقت دعاي پيغمبر صلي الله عليه و آله وسلم را كه در غدير فرمود

اللهم ... وانصر من نصرهم ، واخذل من خذل

فقه الرضا - علي ابن بابويه القمي - ص 404

را واقعاً به چشم خود عيان مي‌بينيم كه خداوند چگونه دشمنان اهل بيت عليهم السلام را خار كرده است كه ببينيد براي تضعيف يك سند به چه مطلبي استناد مي‌‌كند و مي‌خواهد يك راوي را تضعيف كند چطور حرف مي‌زند، واقعاً اين بحث در مجالس علمي يك بحث خنده دار است كه داود بن ابي يزيد خودش ثقه است اما چون از مجاهل روايت نقل كرده ضعيف است و روايتش به درد نمي‌خورد و ارزش ندارد، قبل از آن چون اهانت‌هايي به امام زمان عج الله تعالي فرجه الشريف كرده بود كه ما آن‌ها را پخش نكرديم گفت كه ما نمي‌توانيم تشخيص دهيم قابل تشخيص نيست كه اين داود بن ابي يزيد احول همان داود بن فرقد باشد چون توهين بود ما نخواستيم كه پخش كنيم، ما به اين آقا مي‌گوييم كه براي تشخيص يك راوي كه اين آقا چه كسي هست و چه كسي نيست احول همان فرقد هست يا نيست يا چه كسي هست، خيلي راحت است شما اگر علم رجال خوانده بوديد از طريق شيخ استاد به راحتي مي‌توانستي اين مطلب را پيدا كني اما شما به شيوخ داود بن ابي يزيد يا داود بن فرقد مراجعه مي‌كردي يا به اساتيدش، خيلي راحت تشخيص مي‌دادي كه اين داود بن ابو يزيد احول چه كسي هست، متأسفانه ايشان با الفباي علم رجال كه بحث شيخ استاد هست آشنا نيست، اشكالي كه ايشان گرفتند گفتند ايشان از مجاهيل روايت نقل كرده است مثال زدند عن بعض اصحابنا، عن احدهما يا عن رجل، گفت اين مجهول است چون از مجاهل نقل كرده ضعيف است، بعض اصحابنا را از كجا نقل كرده‌اند احدهما را از كجا نقل كرده‌‌اند، از صفار خواند، خودش در همين جا براي زير سوال بردن روايت ما مي‌گويد چون از كتاب صفار نقل كرديد به درد نمي‌خورد بعد خودش به همين كتاب صفار استناد مي‌كند چون آقاي داود بن ابي يزيد در كتاب صفار عن بعض اصحابنا عن احدهما دارد پس روايت و سند مجهول است و چون از مجاهل روايت نقل كرده است پس اين آقا ضعيف است، اولاً اين بعض اصحابنا عن احدهما را كه ايشان گفت مجهول است ايشان با مبناي شيعه آشنا نيست بعضي از روات شيعه براي اين كه جان امام خود را حفظ كنند اسم نمي‌بردند گاهاً مي‌شد كهعن المعصوم، عن الصادق، عن ابي اسحاق ما خيلي راوي دارد كه روات ما ابي اسحاق عليه السلام گفتند و كسي غير از شيعيان نمي‌دانستند كه ابي اسحاق چه كسي است، براي حفظ جان امام احدهما مي‌گفت ولي همه شيعه مي‌داند كه احدهما چه كسي است، امام صادق عليه السلام است امام باقر است يا امام كاظم و امام صادق عليهم السلام است، ولي متأسفانه اين آقا مي‌گويد اين مجهول است چه فرقي مي‌كند از امام صادق باشد يا از امام باقر عليهما السلام، اتفاقاً اين نظر شيعه را ثابت مي‌‌كند كه شيعه از قديم الايام بين امام باقر و امام صادق عليهما السلام فرق نمي‌گذاشته است، عن احدهما، هر كدام كه باشد سخن امام معصوم است و در حقيقت سخن پيغمبر صلي الله عليه و آله وسلم و در حقيقت سخن خداوند است، اما اين آقا كه گفتند چون از مجاهل نقل كرده پس ضعيف است، من چند مطلبي از كتاب‌هاي اهل سنت نقل كنم تا اين آقا حساب دستش بيايد، كتاب سير اعلام النبلي، درباره شخصي به نام سليمان بن بنت شرحبيل،

هو الامام العالم الحافظ محدث دمشق أبو ايوب... حدث عنه البخاري

سير أعلام النبلاء  ج 11   ص 136، اسم المؤلف:  محمد بن أحمد بن عثمان بن قايماز الذهبي أبو عبد الله الوفاة: 748 ، دار النشر : مؤسسة الرسالة - بيروت - 1413 ، الطبعة : التاسعة ، تحقيق : شعيب الأرناؤوط , محمد نعيم العرقسوسي

بخاري از او روايت نقل كرده است،

فلاني روايت نقل كرده در صفحه بعد مي‌گويد

قال يحيى بن معين ليس به بأس

سير أعلام النبلاء  ج 11   ص 137، اسم المؤلف:  محمد بن أحمد بن عثمان بن قايماز الذهبي أبو عبد الله الوفاة: 748 ، دار النشر : مؤسسة الرسالة - بيروت - 1413 ، الطبعة : التاسعة ، تحقيق : شعيب الأرناؤوط , محمد نعيم العرقسوسي

اشكالي در آن نيست،

ابوحاتم از او روايت نقل كرده است گفته

صدوق مستقيم الحديث ولكنه اروى الناس عن الضعفاء والمجهولين

سير أعلام النبلاء  ج 11   ص 137، اسم المؤلف:  محمد بن أحمد بن عثمان بن قايماز الذهبي أبو عبد الله الوفاة: 748 ، دار النشر : مؤسسة الرسالة - بيروت - 1413 ، الطبعة : التاسعة ، تحقيق : شعيب الأرناؤوط , محمد نعيم العرقسوسي

اين آقا با اين كه امام است با اين كه عالم است با اين كه فلان و فلان است صدوق و مستقيم الحديث است اما بيش از هر كسي از ضعفاء و مجهولين روايت نقل كرده است

 نقل از ضعفاء و مجهولين ضعف براي شخص محسوب نمي‌شود وثاقت او را زير سوال نمي‌برد اگر روايتي از مجهول نقل كرد نمي‌پذيريم اگر از ثقه نقل كرد مي‌پذيريم اين آقايي كه شما فكر مي‌كنيد مجهول هست شايد براي خود راوي مجهول نباشد اين آقا كه مستقيم الحديث است صدوق و امام است محدث شام است كسي است كه بيش از هر شخص ديگر از ضعفاء و مجهولين روايت نقل كرده است، استاد بخاري هم هست، بعد مطالب ديگري هم نقل مي‌كند تا ادامه آن كه مفصل است، پس آقاي حيدري نقل روايت از مجهول كه آن هم مجهول نبود عن احدهما از يكي از ائمه اهل بيت عليهم السلام براي ما فرقي ندارد، مثلاً روايت از اميرالمؤمنين عليه السلام نقل شده باشد ما آن را به امام حسن عسگري عليه السلام نسبت دهيم هيچ اشكالي ندارد چون همه اين‌ها يك شخص هستند و معصوم هيچ فرقي با هم ندارند، مجهول هم باشد اشكالي پيش نمي‌آورد تازه تمام كتاب‌هاي شيعه را كه گشتند سه مورد بيشتر پيدا نكردند، يك جا داشت عن احدهما يك جا عن بعض اصحابنا يك جا عن رجل داشت، سه تا بيشتر گير نياوردند، يعني يك شخصي اگر از سه نفر مجهول روايت نقل كرد ديگر نبايد از او روايت شنيد، خودش تضعيف مي‌شود؟ اگر اين باب باز شود تقريباً 90% روات اهل سنت از كار مي‌افتند چون حداقل يكي دو بار سه بار روايت از مجهول نقل كرده‌اند، معلوم است كه اين ضعف اين آقا است، عن احدهما يك توضيح ديگري هم دارد كه ما بحث مضمر را در همان اول علم رجال المدخل في علم الرجال مي‌خوانيم ص 232 از اين كتاب، بحث شماره 49 درباره مضمر است كه اسم معصوم را نياورد از او با ضمير تعبير كند مثل راوي بگويد سألته او كتبت اليه أو قال لي أو أمري همچين چيزهايي بگويد، يا مثلاً در كافي آمده سألته عليه السلام عن الحبوب يا روايت بعدي نقل مي‌كند از كشي كه در مجلسي در كوفه نشسته بودم و يقول اخبرني ابواسحاق كذا، قال ابواسحاق كذا؛ منظور از ابو اسحاق در اينجا امام صادق عليه السلام است با اين كه كنيه غير معروف امام صادق است ولي شيعيان مي‌دانند منظور از ابو اسحاق چه كسي است، اين مضمر هيچ اشكالي در روايت نيست، تمام شيعه اتفاق دارد كه اشكالي نيست و ما اين را در همان بحث اول علم رجال مي‌خوانيم اولين كتاب علم رجالي كه ما مي‌خوانيم المدخل في علم رجال، ما اين را در آنجا مي‌خوانيم و مي‌دانيم كه هيچ اشكالي در آن نيست ولي متأسفانه اين آقا نخوانده و نمي‌فهمد.

كليپ شماره 2 را مي‌بينيم.

پخش كليپ:

حيدري:

شما حديثي را از كتاب كافي نشان داديد چاپ بيروتي كه من دارم ص 286 كتاب الحجة، دار العوا بيروت، باب ما نسي الله و عزوجل و رسوله و علي الائمة عليهم السلام رافضا و واحدا، سندي كه شما نشان داديد اين است كه علي بن ابراهيم عن محمد بن عيسي عن يونس و علي بن محمد عن سهل بن زياد ابي سعيد عن محمد بن عيسي عن يونس عن ابن مسكان عن ابي بصير، قال سألت اباعبدالله عليه السلام عن قول الله عزوجل: اطيعوا الله و الرسول الي آخر، ظاهراً شما اين سند را جناب آيت الله گول جناب آقاي مجلسي و بهبودي را خورديد كه هر دوي آن‌‌ها اين سند را تصحيح كرده‌اند ولي با عرض پوزش جسارت نشود وقتي ما كلاس رجال براي شما و بينندگان عزيز ديگر گذاشتيم قرار نيست كه ما مقلد آقاي مجلسي باشيم آقاي مجلسي و آقاي بهبودي اگر با دليل حرف زدند چشم ما حتماً در خدمتشان خواهيم بود، اما اگر بدون دليل حرف بزنند اين كه آقاي مجلسي بگويد صحيح بسنديه، هر دو سند اين حديث صحيح است چون كه اين تحويل سند مي‌شود اول علي بن ابراهيم از محمد بن عيسي عن يونس دوم علي بن محمد عن سهل بن زياد أبي سعيد عن محمد بن عيسي عن يونس اين حديث دو تا سند دارد آقاي مجلسي مي‌گويد صحيح بسنديه، هر دو سند آن صحيح است و بهبودي هم مي‌گويد اين حديث صحيح است ولي آيا به نظر شما ما بايد مقلد جناب آقاي مجلسي و بهبودي بدون دليل باشيم يا دليل آن را بپرسيم؟ ما كه بررسي كرديم ديديم كه تصحيح آقاي مجلسي و آقاي بهبودي بر اين حديث كاملاً يك تصحيح غير علمي است، چرا؟ به اين دليل كه در يك بررسي مختصر و سر سري، هنوز لازم نديديم كه همه رجال را بررسي كنيم، بعضي از رجال اين حديث را بررسي كرديم ديديم كه متأسفانه غير از ابن مسكان كه درباره آن جرحي نديدم البته تا هنوز نديدم تمام رجالي كه در اين حديث آمده‌اند تمام رجال آن مجهول است، علي بن ابراهيم را كه قبلاً عرض كرديم محمد بن عيسي بن عبيد ضعيف است كه نشان مي‌دهم يونس بن عبدالرحمن همچنين سهل بن زياد ابي سعيد همچنين ابي بصير همچنين، آقاي سهل بن زياد مشكلي كه در ايشان وجود دارد متأسفانه به حدي زياد است علماء درباره ايشان اظهار نظر كرده‌اند كه احمد بن محمد بن عيسي الاشعري حيث اخرج من سهل بن زياد الادمي ابوسعيد الضعيف و المغالي، آقاي احمد بن محمد بن عيسي اشعري در يك زماني كدخدا يا استاندار قم بود، ايشان سهل بن زياد آدمي را به دليل اين كه ضعيف است و مغالي از شهر قم اخراج كرد، پس اين آقاي سهل بن زياد آدمي بعضي از علماء به حدي درباره‌اش گفته‌اند كه آدم تعجب مي‌كند، من نمي‌دانم كه آقاي مجلسي در چه عالمي اين حديث را تفسير كرده است آقاي بهبودي ايشان كه معاصر است ايشان كه نبايد تابع غاليان مي‌شد، علاوه بر اين‌ها رجال ديگري كه در اين سند وجود دارد ابوبصير مرادي يا همان ليث مرادي يكي از راويان ديگري است كه متأسفانه اقوال بسيار متناقضي درباره او نقل شده است، راوي ديگر در اين روايت محمد بن عيسي ابن عبيد بن يقطين مولا بني اسد بن خذيمه ابو جعفر عبيده يسيري يونسي است، اختلف علمائنا في شأنه فقال شيخنا الطوسي انه ضعيف؛ آقاي ابوجعفر يعني شيخ صدوق در نوادر الحكمة ايشان را استثناء مي‌كند مي‌گويد لا أروي ما يختص بروايته در جاي ديگر علت اين را بيان مي‌كند و مي‌گويد اين فتحي المذهب است، و يونس بن عبدالرحمن در حالي كه يونس بن عبدالرحمن يكي از كساني است كه خيلي كم درباره‌اش گفته شده است با اين وجود يونس بن عبدالرحمن در رجال بن داود مي‌گويد يونس بن عبدالرحمن مولي علي بن يقطين كان عليه القميون و هو عندي ثقاة؛ قمي‌ها درباره ايشان طعن وارد كرده‌اند.

استاد يزداني:

مشق هفته‌شان همين بود بالاخره بعد از دو هفته كه ما به ايشان فرصت داديم مشق هفته‌شان را انجام دادند بسيار بسيار ناقص، ايشان فقط دو تا سند را بررسي كردند دو تا سند اول اين روايت را در حالي كه چهار سند ديگر هم در آخر اين روايت بود كه مرحوم كليني دو تا در اول روايت مي‌آورد و چهار تاي ديگر را در آخر روايت كه اين چهار تا را اصلاً نديدند، كتاب حديث ثقلين في كتب الخاصة كه ما دو هفته است كه اين را نشان مي‌دهيم، همين روايت سند اول علي بن ابراهيم عن محمد بن عيسي عن يونس بن عبدالرحمن تا آخر و آخرش دوباره مرحوم كليني مي‌گويد اين روايت را فلاني از فلاني از فلاني از امام صادق عليه السلام مثل همين روايت را نقل كرده است ولي اين آقا اصلاً نيامد اين را بررسي كند اصلاً بررسي نكرد، آن سند اول را هم كه بررسي كرد اشتباهات بسيار فاحشي در بررسي آن داشت، در حقيقت اين روايت شش تا سند دارد

موضوع روايت اين است كه ايشان حديث ثقلين را با سند صحيح از كتاب‌هاي شيعه خواسته بودند كه نقل كنيد كه ما گفتيم 45 نفر از علماي شيعه گفته‌اند روايت متواتر است، دو جلد كتاب هم داريم كه فقط سندهاي اين روايت را آورده‌ است چنين روايتي اصلاً سند صحيح نمي‌خواهد سند صحيح هم بخواهد ما يك سند را گفتيم كه گير دادند به علي بن ابراهيم بن هاشم كه ابراهيم بن هاشم را جوابش را داديم كه ديگر نتوانستند جواب آن را بدهند سند بعدي را نشان داديم كه ايشان باز مشق هفته‌شان بود كه بعد از دو هفته انجام دادند و نتوانستند درست انجام دهند، حالا كه 6 تا سند گفتيم من اين 6 سند را به صورت كامل نشان مي‌دهم ابوبصير از امام صادق عليه السلام 3 نفر از ابوبصير نقل كرده‌اند يكي ايوب بن حر است عمران بن علي و ديگري عبدالله بن مسكان است، بعد از هر كدام از اين‌ها يحيي بن عمران از 2 نفر نقل كرده، يونس بن عبيد از 2 نفر نقل كرده محمد بن عيسي از يونس بن عبيد نقل كرده و 2 نفر از او نقل كرده‌اند علي بن ابراهيم، سهل بن زياد، علي بن محمد به هر حال از اين طريق 2 تا سند درست مي‌شود، علي بن زياد، علي بن ابراهيم ايشان فقط همين 2 تا سند را ديد گير داد به سهل بن زياد و محمد بن عيسي بن عبيد و يونس بن عبدالرحمن و ابوبصير اسدي اما اين سند را به هيچ وجه بررسي نكرد 4 تا سند ديگر را كه ابوبصير به ايوب بن حر گفته به يحيي به عمران گفته به نضر بن سويد گفته و همين طور به محمد بن خالد، حسين بن سعيد اهوازي، احمد بن محمد بن عيسي كه باز دوباره سندهاي متعدد، و 2 تا سند ديگر كه عمران بن علي و يحيي بن عمران، نضر بن سويد، حسين بن سعيد، محمد بن خالد كه اگر اين را نگاه كنيد 6 تا سند مي‌شود، اين 6 سند را درست كرديم واو حليوه‌ها را به جاي آقاي حيدري انجام داديم و حل و تجزيه كرديم و تحويل آن را انجام داديم و آماده خدمت آقاي حيدري است كه ايشان بايد اين طور انجام مي‌دادند ولي نتوانستند انجام دهند و نمره بسيار منفي گرفتند. اين 6 سندي كه خدمت بينندگان عزيز عرض كرديم يك بار ديگر باز اين آقا مراجعه كند و آخر روايت را هم ببيند و بعد بيايد ببينم باز مي‌تواند بررسي سندي كند يا نه؟

اما اشكالاتي كه گرفتند گفتند آقاي علامه مجلسي گفته بسنديه صحيح باز علامه مجلسي رضوان الله تعالي عليه فقط اول روايت را نديده است سند اول روايت و سند آخر روايت هر دو را يك سند حساب كرده است دو تا سند حساب كرده شش تا واو حليوه را نكرده، اشتباه گرفتند و گفتند بسنديه همان سند اول واو حیلویه اول است كه باز آن نيست چون علامه مجلسي سهل بن زياد را قبول ندارد و روايتي كه از سهل بن زياد باشد را صحيح نمي‌داند و صدها روايت از اصول كافي را ايشان به همين دليل چون سهل بن زياد را قبول ندارد تضعيف كرده است، پس اين اشتباه بعدي‌شان بود كه اين را انجام دادند، سهل بن زياد مختلف الفيه است شما اگر به سايت ما مراجعه مي‌كرديد ما خودمان بعضي از روايات شيعه را به همين دليل سهل بن زياد تضعيف و رد كرديم ما هم سهل بن زياد را قبول نداريم، البته بعضي از بزرگان ما قبول دارند مثل آقاي شبيري قبول دارد و مي‌گويد ايشان موثق است و دلايلي هم براي خودش دارد و تضعيفات را هم همه را رد مي‌كند و مي‌گويد به دليل خاص بوده آن دليل خاص را ما قبول نداريم، فرض كنيم سهل بن زياد ضعيف باشد، سهل بن زياد آدمي كه ايشان بي ادبي كرد و گفت آدمي نه غير آدمي، اين بي ادبي در شأن يك آدم نيست كه اين طور بي ادبي كند، سهل بن زياد ضعيف باشد چه ضرري به روايت مي‌زند؟ يكي از سندها حذف سندهاي ديگر را شما چه كار مي‌كنيد؟ پنج تا سند ديگر صحيح است، بعد گفتند محمد بن عيسي بن عبيد ضعيف است كه ايشان را تضعيف كردند در حالي كه بزرگان شيعه اين آقا را توثيق كرده‌اند، مطلبي كه ايشان خواندند را نشان مي‌دهم، ايشان از خلاصة الاقوال علامه حلي خواند كه

محمد بن عيسى بن عبيد بن يقطين... اختلف علماؤنا في شأنه : فقال شيخنا الطوسي رضي الله عنه : انه ضعيف استثناه أبو جعفر بن بابويه من رجال نوادر الحكمة

خلاصة الأقوال - العلامة الحلي - ص 241

اين مطلب را خواندند اما اين آخرين مطلب نيست، بزرگان شيعه ايشان را توثيق كرده‌اند اول در همين كتاب معجم الرجال مي‌ديديد علمايي كه توثيق كرده‌اند را مي‌ديديد علماي بزرگ شيعه اين را توثيق كرده‌اند آقاي نجاشي در كتابش اين را مي‌‌آورد مي‌گويد

بما نقل عن النجاشي أنه جليل في أصحابنا ثقة عين كثير الرواية حسن التصانيف

جواهر الكلام - الشيخ الجواهري - ج 3 ص 287

همه توثيقاتي را كه مي‌توان درباره يك راوي آورد آقاي نجاشي آورده است اما شيخ طوسي تضعيف كرده است دليل تضعيفش را آقاي خويي مي‌‌آورد و توضيح مي‌دهد و رد مي‌‌كند كه تضعيف شيخ طوسي به دليل مطالب خاص است و مي‌گويد شما شناختي كه نجاشي او را توثيق كرده بود تمام علماي ما بر وثاقت او اما مشكلي كه هست براي آقاي شيخ طوسي رضوان الله تعالي عليه به اين خاطر است كه شيخ صدوق و استادش ابن وليد اين آقا را از كتاب نوادر الحكمة استثناء كرده است اما اين دليل نمي‌شود كه خود اين آقا ضعيف باشد چرا؟ دليلش اين است كه تضعيف شيخ فقط و فقط مال رواياتي است كه اين آقا از كتاب نوادر الحكمة نقل كرده است نه همه رواياتش، خودش آدم موثقي است اما رواياتي را كه از كتاب نوادر الحكمة نقل كرده ضعيف است و قابل قبول براي ما نيست، تازه همين را هم در ادامه رد مي‌كند و نتيجه گيري مي‌كند كه به هر صورتي اين آقاي محمد بن عيسي بن عبيد موثق است و تضعيف آقاي شيخ طوسي به هيچ وجه قابل قبول نيست كه در آخر خلاصه مي‌كند كه ايشان موثق است و ضعيف نيست. راوي بعدي كه ايشان اشكال گرفتند يونس بن عبدالرحمن است، يونس بن عبدالرحمن از بزرگان تاريخ شيعه است اشكال گرفتن به او نهايت جهالت يك شخص است كسي كه به يونس بن عبدالرحمن اشكال بگيرد ديگر راوي بزرگتر از او در مذهب شيعه وجود ندارد، او مثل زراره، محمد بن مسلم است و از اصحاب اجماع است، يونس بن عبدالرحمن نه تنها خودش موثق است بلكه از هر كسي هم كه روايت نقل كند او هم موثق است، اين آقا تا حالا كلمه اصحاب اجماع به گوشش نخورده بود كه آمده و اين آقا را تضعيف كرده است، نجاشي درباره يونس بن عبدالرحمن مي‌گويد

كان‏ وجها في‏ أصحابنا، متقدما، عظيم‏ المنزلة

رجال النجاشي ؛ ؛ ص446

تا آخرش مفصل درباره اين آقا توضيح مي‌دهد كه اگر همين را مي‌خواند تمام رواياتي كه در مدح و ذم او است همه را بلا استثناء مي‌آورد تضعيف مي‌كند مرحوم آيت الله العظمي خويي، باز از مرحوم كشي نقل مي‌كند كه

وكان خير قمي رايته

جامع أحاديث الشيعة - السيد البروجردي - ج 1 ص 226

بهترين شخص قمي كه من ديدم همين شخص يونس بن عبدالرحمن است

او وكيل امام رضا عليه السلام بود و خاصته و از افراد ويژه در نزد امام رضا عليه السلام بود، مي‌گويد من از او سوال كردم كه من هميشه نمي‌توانم شما را ببينم با سند صحيح نقل مي‌كند كه امام رضا عليه السلام من نمي‌توانم هميشه شما را ملاقات كنم هميشه به شما دسترسي ندارم از چه كسي معالم دين خود را بگيرم، فرمود:

خذ عن يونس بن عبد الرحمن

جامع أحاديث الشيعة - السيد البروجردي - ج 1 ص 226

هر چه سوال علمي داشتي از يونس بن عبدالرحمن سوال كن

و اين منزلت بزرگي است، باز در ادامه توثيقات عجيبي مرحوم شيخ طوسي مي‌آورد باز روايات صحيح السندي مي‌آورد كه من كتاب آقاي يونس بن عبدالرحمن را به امام حسن عسگري عليه السلام كه كتاب يوم اليلة بود عرضه كردم فرمود: اين تصنيف چه كسي است، گفتم تصنيف يونس مولي آل يقطين است

فقال : أعطاه الله بكل حرف نورا يوم القيامة

تهذيب الأحكام - الشيخ الطوسي - ج 10 ص شرح مشيخة تهذيب الأحكام 83

خدا به خاطر هر حرفي كه در اين كتاب نوشته خدا يك نور به يونس بن عبدالرحمن مي‌‌دهد،

ومدائح يونس كثيرة ليس هذا موضعها

معجم رجال الحديث - السيد الخوئي - ج 21 ص 210

مي‌گويد اين قدر مدح درباره او هست كه ما در اينجا موضعش نمي‌دهيم

اما آن تضعيفي كه گفتند قمي‌ها درباره او حرف زده‌اند را باز ايشان در ادامه جواب مي‌‌دهد كه حرف قمي‌ها اصلاً ارزشي ندارد نظر شيخ طوسي را هم مي‌آورد ايشان هم جزء ضعفه القميون و هو ثقة، باز مي‌گويد كه خود آقاي شيخ طوسي هم مي‌گويد ثقه است آن تضعيف قميون هم به خاطر دليل خاص بوده و مرحوم علامه خويي آن را هم در ادامه رد مي‌كند، باز روايات عجيبي در ادامه نقل مي‌كند كه امام رضا عليه السلام وقتي كتاب او را مي‌بيند مي‌گويد:

هذا ديني ودين آبائي وهو الحق كله

معجم رجال الحديث - السيد الخوئي - ج 21 ص 213

تمام اين كتاب دين من و دين پدران من است و هر چه در اين كتاب آمده است حق است

اين روايت هم با سندهاي معتبر نقل شده است، اين روايت با سند صحيح هم نقل شده است از ابوهاشم جعفري كه باز اين آقا نتوانست آن ابوهاشم ديگري را پيدا كند، به هر حال گير دادن به يونس بن عبدالرحمن نهايت جهالت يك شخص مي‌تواند باشد. يونس بن عبدالرحمن از اصحاب اجماع است كسي كه بخواهد به او گير دهد جهالت خود را بيشتر ثابت مي‌كند. اشكال ديگري هم گرفتند و گفتند كه ابوبصير مرادي در اينجا ضعيف است، اولاً اين ابوبصير، ابوبصير مرادي نيست ابوبصير اسدي است در روايتي به خصوص از كتاب كافي اگر ابوبصير به صورت مطلق بيايد ابوبصير اسدي است نه مرادي كه اين آقا متأسفانه اين را هم نمي‌داند، اين مطلب از مسائلي است كه ما در همان سال اول علم رجال خود مي‌خوانيم در همان كتاب حضرت آيت الله قزويني شماره 53 ، بحث ابوبصير است مي‌گويد

و قد وقع بعنوان أبي بصير في أسناد كثير من الروايات

كه مي‌گويد در روايات بسياري وارد شده است علماء در تعيين مراد آن اختلاف كرده‌اند ولي نظر آقاي خويي را مي‌آورد قال السيد الخوئي بعضي گفته‌اند ابوبصير بين ثقه و غير ثقه مشترك است به خاطر همين رواياتش از حجيت ساقط است بعد جواب مي‌‌دهد

و لكنّا ذكرنا في ترجمة يحيي بن القاسم أن ابابصير عندنا ما اطلق فالمراد به هو يحيي بن أبي القاسم و علي تقدير الاغماض فالامر مردد بينه و بين ليث بن البختري المرادي الثقة فلا اثر للتردد

باز در ادامه ايشان مطالب را مطرح مي‌كند، ابابصير در اينجا قطعاً ابابصير اسدي است اگر هم ابابصير مرادي باشد اشكالي وارد نمي‌شود ابابصير مرادي هم از نظر ما موثق است همان طور كه حضرت آيت الله خويي فرموده بودند همان طور كه همه بزرگان ما گفته‌اند ابابصير قطعاً ثقه است ابابصير اسدي از اصحاب اجماع است همه بر اين اتفاق دارند بعضي‌ها گفته‌اند ابابصير مرادي هم از اصحاب اجماع هست تا اين حد اين آقا موثق است و اشكالاتي كه اين آقا گرفته واقعاً‌ اشكالات خنده‌داري است، همان ابراهيم بن هاشم را هم كه اشكال گرفته بود، اين چه آدم بي سوادي است كه به اين‌ها گير مي‌دهد و از مباني علم رجال شيعه بي خبر است، تا اين حد آدم بي خبر باشد و بعد بيايد براي علماي شيعه علم رجال درس دهد، اين نهايت جهالت است كسي كه يونس بن عبدالرحمن را نشناسد مثل كسي است كه بخاري را در اهل سنت نشناسد، كسي كه ابوبصير را نشناسد مثل اين كه مسلم را نشناخته، اين‌ها از وزنه‌‌ها و بزرگان شيعه است تو با چه جرأتي اين‌ها را تضعيف مي‌كني، به هر حال هر آدمي دشمناني دارد هر شخصي هر چقدر هم كه آدم خوبي باشد دشمناني دارد مگر درباره ابوبكر و عمر و عايشه جرح كم داريم؟ مگر تضعيف كم داريم؟ درباره ابوحنيفه كه امام اعظم شما است تمام بزرگان شما او را تضعيف كرده‌اند، كتاب ضعفاء نسائي را ببينيد ابوحنيفه را جزو ضعفاء آورده است، آقاي الباني وهابي مي‌گويد ابوحنيفه ضعيف بوده است، اگر بخواهيم با يك جرح و تضعيف كوچك راوي را از كار بيندازيم هيچ راوي در كتاب‌هاي اهل سنت باقي نمي‌ماند حتي يك نفر، هيچ راوي از روات اهل سنت نيست مگر اين كه يك تضعيف دارد حتي خود آقاي بخاري و مسلم، بالاخره يك آدم دشمن دارد مشكل داشتند جالب است در همان ادامه مرحوم آقاي خويي روايتي را نقل مي‌كند كه خود يونس بن عبدالرحمن پيش امام رضا عليه السلام بوده است يك عده‌اي از بصري‌ها مي‌آيند و بدگويي مي‌كنند، خود يونس بن عبدالرحمن بيرون نشسته بوده و مي‌شنيده وارد مي‌شود گريه مي‌كند و مي‌گويد اين‌ها در مورد من بدگويي مي‌كنند امام رضا مي‌گويد چه اشكالي دارد بگذار اين‌ها بدگويي كنند وقتي امامت از تو راضي است چه اشكالي دارد بگذار همه عالم با تو بد باشند وقتي من از تو راضي هستم يعني هيچ ضرري به تو نخواهد رسيد. كسي وقتي حتي سند را نتواند بگويد كه چند سند است كلاً رفوزه است.

مجري:

متشكرم، كليپ شماره 3 را مي‌بينيم بعد سوالات را از محضر استاد ابوالقاسمي مطرح مي‌كنم.

پخش كليپ:

حيدري:

اما من با وجود همه اهانت‌هايي كه جنابعالي به من فرموديد خر گفتي سگ گفتي احمق گفتي بي ادب گفتي بي تربيت گفتي پدر و مادرم را لعنت كردي ديگر چيزي نماند كه نگفته باشي با همه اين وجود والله قسم من جرأت ندارم چنين چيزهايي به شما بگويم چون دينم من را منع مي‌كند، اخلاق پيامبرانه من را منع مي‌كند دلم مي‌خواهد نه اين كه دلم نخواهد اما دل من در اختيار خودم نيست من از خدايي مي‌ترسم كه بايد فردا پيش آن خدا بايستم و جواب دهم من حق ندارم به كسي ظلم كنم به بهانه اين كه او به من ظلم كرده.

يك كذاب ديگري كه شيطان از او قرض مي‌گيرد جعفر مرتضي آملي است.

مجلسي كه يكي از عقده‌اي ترين علماي شيعه در تاريخ است، كتاب‌هاي مجلسي اگر واقعاً لجن زار ناميده شود اغراق نشده است.

مؤسسان عقده و مؤسسان خرافات به اين خاطر كه مردم را از اسلام حقيقي و خالص و ناب دور كنند و اينجا جاي بسيار شگفتي است كه خرافاتي كه متأسفانه به اسم اسلام و قرآن به خورد مردم داده شده اسم آن اسلام ناب گذاشته شده است و متأسفانه بايد عرض كنم كه مذهب شيعه اثني عشري يك عقده است با اين وصفي كه ما مي‌شناسيم يعني شيعه اثني عشري رافضي منش.

از اين تشيع متعفن از اين كلمه عذر مي‌خواهم، از اين تشيع متعفي كه اسم تشيع بر آن گذاشته شده است اما در واقع نمايندگي از صهيونيسم مي‌كند نمايندگي از منافقان صدر اسلام مي‌كند.

اين آقا شيعه زاده است در محيط شيعه بزرگ شده است و متأسفانه از اين فرهنگ متعفن تلذي كرده است.

ثابت مي‌كنم كه ايشان در دروغ گويي دست بسيار بالايي دارد، ايشان يك هنرمند به تمام معنا است، ايشان بسيار ماهرانه دروغ مي‌گويد.

به اين خاطر كه ثابت شود ايشان يك دروغ گوي مكار و بسيار ماهر است عذر مي‌خواهم من تا حالا با اين لهجه صحبت نكردم، من مي‌خواهم بگويم كه ايشان يك دروغگوي مكار و ماهر است، و فكر مي‌كند اين قدر كه ايشان دروغ مي‌گويد شايد مردم متوجه نشوند كه ايشان چه مي‌گويد.

سجودي:

شما اين طور مقلد هستيد معذرت مي‌خواهم اين طور گوسفند وار رفتار مي‌كنيد.

خدمتي:

اين دو تا كارنشناس از خدا بي خبر، اين انسان‌هايي كه واقعاً نسبت به حضرت عايشه واقعاً بي انصاف هستند

هاشمي:

چرا بايد تا اين حد كودن باشند كه نسبت به حضرت عايشه

خدمتي:

مرض دارند، نفاق خباثت در اين‌ها زياد است در شش كتاب كتب اهل سنت هم روايت شده ده‌ها روايت ديگر هم آمده ولي كدام يك از اين‌ها اين برداشت بد و اين برداشت منافقانه‌اي كه شما داشتيد داشتند همه ذكر كردند كتاب الطهارة بابي است باب المني آيا مني نجس است يا طاهر است، مني كه شما و پدرتان با آن درست شديد نجس است يا طاهر است، كه تأسف خوردم اي كاش پدرشان آن شب خواب رفته بود و اين دو جانور در نمي‌آمدند كه اين طور دنبال ناموس رسول الله صلي الله و سلم هتاكي كنند.

 حيدري:

مذهب راويان و علماي شيعه رافضي است كه متأسفانه امروز خود را به نام دوستداران و محبان اهل بيت جا مي‌زنند اين مذهب هيچ ارتباطي با اسلام ندارد با اهل بيت و پيامبر ندارد، با علي ندارد با جعفر صادق ندارد، با هيچ كدام از اين بزرگواران ارتباطي ندارد اين مذهب مذهب شكم است مذهب شهوت است مذهب زير ناف و معذرت مي‌خواهم تا زانو است، اصلاً ربطي به دين ندارد به معنويت ندارد به قرآن و خدا و آخرت ندارد به قيامت ندارد هيچ ربطي حتي به عقلانيت ندارد اين مذهب ضد عقل است ضد اسلام است ضد قرآن است.

استاد ابوالقاسمي:

در همين سه چهار دقيقه‌اي كه از كليپ اين آقايون پخش شد تقريباً 25 اهانت و فحش بود كه من فهرست كردم كذاب استاد شيطان كه شيطان از او قرض مي‌گيرد، عقده‌اي، لجن زار، خرافاتي، رافضي، متعفن، صهيونيسم، دروغگو، مكار، گوسفند، كارنشناس از خدا بي خبر، كور دل، اين شخص مرض دارد، كودن، منافق، خبيث، كاش پدرش خواب مي‌ماند، جانور،‌ مذهب زير نافي، مذهب زير شكم، مذهب شهوت، مرض دارند، هتاك هستند، اين‌ها چيزهايي بود كه ما پخش كرديم بعد كه اين پخش شد آقاي شهاب ابراهيمي چه جوابي مي‌خواهد بدهد در كليپ بعدي اگر ببينيد متوجه مي‌شويد، كليپ شماره 4 را با هم مي‌‌بينيم.

پخش كليپ:

حيدري:

ما كار ديگري نمي‌كنيم بحث ما علمي است فقط بحث علمي حرف مي‌زنيم نه تكفير مي‌كنيم نه حرف بد مي‌زنيم نه مثل آقايون فحش بلديم اين‌ها آمده‌اند حداكثر چهار تا جمله من و شما را كه گفتيم چرا دروغ مي‌گوييد آورده‌اند جمع كرده‌اند و دور هم گذاشته‌اند كه چرا حيدري گفته كه فلاني دروغ مي‌گويد خجالت نمي‌كشي دروغ مي‌گويي، خب راست مي‌گويم شما خجالت نمي‌كشي دروغ مي‌گويي، من فحش دادم؟ يا بقيه ما مي‌توانيم فحش دهيم؟ ما تابع مكتب و ديني هستيم كه فحش و اهانت را براي خودمان براي دينمان و عقيده‌مان ناجايز مي‌دانيم.

استاد ابوالقاسمي:

ملاحظه كرديد كه فقط 25 تا را رديف كردم، آقا مي‌گويد نه ما فقط گفتيم كه شما دروغ مي‌گوييد و دروغگو هم هستيد، اين‌ها را هم فحش نمي‌داند، اما ما يك توقع طبيعي كه بعد از پخش اين كليپ داشتيم اين بود كه ايشان يا فحش و اهانت مي‌كند يا منكر مي‌شود و مي‌گويد ما اهانت نكرديم و چنين اهانت‌هايي نخواهيم كرد و طبيعي است كه حرف‌هايي كه ما زديم درست بوده است، هر حرفي ما درباره شما زديم راست و درست بود، وقتي اين حرف را بزند ما يك كليپ ديگر از ايشان داريم كليپ شماره 5 را مي‌بينيم تا مشخص شود كه چه حرف‌هايي زده است.

پخش كليپ:

حيدري:

بنابراين بچه‌اي كه در يك خانواده شيعي با عرض معذرت كه با اين فرهنگ بزرگ شده وقتي هر شب يك مهمان جديد در خانه‌شان مي‌آيد و با مادرشان مي‌خوابد وقتي كه سر صبح اين بچه بلند مي‌شود و به بازار مي‌رود هر سيبيلويي را كه در بازار مي‌بيند اشتباهي مي‌گيرد فكر مي‌كند كه اين همان بود كه ديشب خانه ما آمده بود و با مامان صيغه كرده بود، حالا چه كسي مي‌خواهد براي اين توضيح دهد كه اين سيبيلو نيست و با آن سيبيلو فرق مي‌كند.

ما حداقل الحمد الله خدا را شكر پدر خود را كه مي‌شناسيم در آن شكي نداريم چون مادر ما الحمد الله ازدواج موقت نكرده است اما بعضي‌هايي كه مادرهايشان ازدواج موقت كرده‌اند آن‌ها چه كار مي‌كنند؟ آن‌ها چطور ثابت مي‌كنند كه پدرانشان چه كساني هستند.

استاد ابوالقاسمي:

اين شخص مؤدب اين شبكه است كه مي‌گويد الحمد الله ما به هيچ وجه اهانت نمي‌كنيم، تمامي خانواده‌هاي شيعه بچه‌اي كه در خانواده شيعه بزرگ مي‌شود هر شب وقتي كه مهمان خانه‌شان مي‌آيد اين مهمان كنار مادر اين بچه مي‌‌خوابد و صبح ممكن است اين بچه اين شخص را با پدرش اشتباه بگيرد، گفت هر شيعه‌اي، اول آن را دو بار هم تكرار كرديم كه ايشان بعداً منكر نشود كه همچين حرفي نزدم اگر چه منكر هم مي‌تواند بشود ولي فايده‌اي ندارد، اين حرفي كه ايشان زده در واقع آبروريزي براي شبكه‌اي است كه ادعا مي‌كند ما به هيچ وجه قصد اهانت نداريم بارها هم گفته‌اند كه ما قصد اهانت نداريم،

آقاي حيدري با اين حرف‌هايش آبروي شبكه كلمه را برد و براي همه واضح شد كه يك شخص بي ادب هتاك را كه به همه شيعيان اهانت كرده است در شبكه‌ خود آورده و هيچ برخوردي هم با او نمي‌كنند،

دوم اين حرفي كه زده يعني زن‌هاي شوهر دار شيعه با مردم نامحرم هر شب وقتي كه مهمان بيايد مي‌خوابند اين افتراء به كل شيعه است قذف است حد شرعي دارد و پيگرد قانوني هم دارد چه در ايران چه در عربستان و چه در كشورهاي ديگر، اين يك حد قانوني است كه مشخص است تمام زن‌هاي شيعه را متهم كرده تمام زن‌هايي كه در خانواده‌هاي شيعه هستند و حكم شرعي را خود آقايون اهل سنت مي‌دانند اگر واقعاً اين شخص مسلمان است حكم شرعي بايد بر او اجرا شود ما حرفي نمي‌زنيم خود شما مي‌دانيد،

سوم اين حرفي كه اين آقا زده اهانت به دو كارشناس همين شبكه است يعني آقاي كلهر و آقاي سجودي ادعا مي‌كنند كه قبلاً شيعه بودند و الان سني شده‌اند، خب آقاي كلهر آقاي سجودي البته ما نمي‌دانيم شايد براي شما اين اتفاق افتاده كه به قول آقاي حيدري شما طلسم را شكستيد تشيع را رها كرديد شايد براي شما اين اتفاق افتاده، اما اگر واقعاً براي شما اتفاق نيفتاده و غيرت داريد و حداقل حرمت مادر خود را نگه مي‌داريد مي‌خواهيد از مادر خودتان دفاع كنيد از آقاي حيدري شكايت خواهيد كرد اين امر خيلي طبيعي است يا حداقل اگر نه غيرت شما در طبقه پايين‌تر باشد در همكاري خودتان با همچين شخصي تجديد نظر خواهيد كرد خيلي طبيعي است،

يك شخصي بود مي‌گفت من خيلي غيور هستم و چه و چه و چه، بعد كسي آمد و به او فحش خواهر و مادر داد گفت شما زورت خيلي زياد است من چيزي نمي‌توانم بهت بگويم با شما كاري ندارم اين آقايون هم غيرتشان اين طور است چون آقاي حيدري از جهتي بزرگ اين شبكه است چيزي به او نخواهند گفت يا مطلب ديگر اين توهين به خانم‌هاي خادمي خجسته و ديگر كساني است كه با اين شبكه تماس مي‌گيرند و مي‌گويند ما در شيعه بدي ديديدم و سني شديم، اگر شما واقعاً‌ شيعه بوديد الان مادر چند تا بچه هستيد براي شما اين اتفاق افتاده كه هر شب وقتي مهمان مي‌آمده اين كار را با شما مي‌كرده؟ ديگر كساني كه به اصطلاح طلسم شكن هستند مي‌گويند ما شيعه بوديم و سني شديم واقعاً اين طلسمشان بوده كه شكستند، يعني واقعاً اين‌ها كساني بودند كه با مادرهايشان هر شب يك مهمان مي‌‌آمده و نزديكي مي‌كرده و فردا صبح هم بيرون مي‌رفته؟ اين وضعيت آن‌ها است؟ اگر واقعاً اين است هر وقت تماس گرفتند مي‌گويند آقاي حيدري خيلي از شما ممنون كه اين واقعيت را كه ما رويمان نمي‌شد كه بگوييم گفتيد، اين قضيه در خانه ما اتفاق مي‌افتاده و ما هم در همين خانه به دنيا آمده‌ايم و لذا الان مي‌خواهيم سني شويم يا مي‌خواهيم وهابي شويم، اين در واقع اهانت به همان طلسم شكن‌ها است و نكته بعد اين مطلب اهانت به كل اهل سنت هم هست چرا؟ چون كه اين شخص بارها در شبكه خودش را نماينده اهل سنت معرفي كرده است به صراحت گفته من نماينده اهل سنت هستم اگر چه جديداً به اين خاطر كه چندين نفر از اهل سنت مقابله كردند و گفتند كه نه تو نماينده ما نيستي يك بار گفت كه من نماينده اهل سنت نيستم، كه كليپ بعدي را با هم مي‌بينيم.

پخش كليپ:

حيدري:

بنده و شما و ديگر دوستان و عزيزان وقتي حرف مي‌زنيم ما ادعا نكرديم كه از سوي اهل سنت چنين نمايندگي به ما داده شده كه ما سخنگوي اهل سنت باشيم.

و چون در اين روزها بيشتر تبليغ مي‌كنند بيشتر تعدادي از مسلمان‌ نماهاي ما را از سني‌هاي اثني عشري، متأسفانه فريب مي‌دهند مي‌خرند اجاره مي‌كنند، در بعضي از شبكه‌ها مي‌آيند و مي‌گويند كه فلان شبكه سخنگوي ما نيست شبكه كلمه سخنگوي ما نيست شبكه نور و وصال سخنگوي ما نيست پس چه كسي سخنگوي شماست؟

خوشحال هستم به عنوان يك طلبه كوچك اهل سنت از طرف خودم و از طرف اهل سنتي كه بنده را به عنوان يك طلبه قبول دارند

استاد ابوالقاسمي:

ايشان از يك طرف مي‌گويند كه هيچ كس به ما اجازه نداده كه سخنگويشان باشيم از طرف ديگر مي‌گويد اگر ما سخنگوي شما نباشيم پس چه كسي سخنگوي شماست، نه فقط شبكه كلمه شبكه وصال و شبكه نور هم سخنگوي شما هستند، شبكه وصال كه شبكه هتاك از اول تا آخر بود و همه هم مي‌دانستند خود آقايون اهل سنت هم مي‌گويند كه اين شبكه هتاك است، حتي خود آقاي حيدري و ديگر آقايون بارها در اين شبكه كلمه گفته بودند كه شبكه هتاكي است، مي‌آيد و اين شبكه هتاك را هم نماينده اهل سنت معرفي مي‌كند، اين واقعاً اهانت به شما عزيزان اهل سنت نيست؟ كه يك همچين شخص هتاكي كه به شيعيان تهمت زده و اين قدر بي ادبي و بد دهاني كرده است بيايد و خود را نماينده شما معرفي كند اگر واقعاً شما مي‌توانيد تحمل كنيد همچين شخصي نماينده شما باشد ما هيچ حرفي نداريم، ولي بدانيد اين شخص در واقع با اين كارهايش آبروي شما را خيلي قشنگ و خيلي زيبا مي‌برد و اگر شما يك دوست و سخنگو مثل آقاي شهاب ابراهيمي داشته باشيد ديگر به دشمن نيازي نداريد البته اشكالات اين شخص به همين جا بسنده نمي‌شود ايشان بارها و بارها قرآن را غلط خوانده كه ما پخش كرديم امشب فقط يك كليپ از آن را پخش مي‌كنيم.

پخش کلیپ

حيدري:

نشهد أنك لرسول الله، ما گواهي مي‌دهيم كه تو پيامبر خدا هستي والله يشهد إنك لرسوله و الله يعلم إن المنافقين لكذبون. صحيح: (و الله يعلم إنك لرسوله و الله يشهد إن المنافققين لكذبون)

استاد ابوالقاسمي:

كارشناسي كه با تلقين هم حتي بعضي جاها را غلط مي‌خواند قرآن بلد نيست بخواند، كارشناسي كه ادعا مي‌كند من كارشناس علم رجال شيعه هستم ولي حتي اسم مشهورترين كتب شيعه و اسم مشهورترين علماي شيعه را نمي‌داند وقتي به او تذكر مي‌دهيم رجال كَشي مي‌گويد فتحه بر كاف ثقيل است اين را ما در صرف مير خوانديم، نمي‌دانيم آيا كلهر را هم كِلهر مي‌گويند؟ كريم را كِريم مي‌گويند؟ شبكه كلمه را شبكه كِلمه مي‌گويند؟ يا هِشام را هَشام مي‌خواند امشب پخش مي‌كنيم كه ببينيد يا مرحوم تستري را اصلاً نمي‌داند كه بايد چطور بخواند، يا مرحوم علامه حلي را حُلي مي‌خواند، كليپ بعدي را هم با هم مي‌بينيم.

پخش كليپ:

حيدري:

قبل از اين كه به اين دو تا روايت بپردازم گويا مراجع عظام بزرگوار شيعه كساني را فرستاده‌اند كه درباره يكي از روايت‌هايي كه ما نقد كرديم اظهار نظر كنند و بزرگواري كردند و در اينجا چند تا اشتباه بزرگ از ما گرفتند كه ما حلي را حُلي گفتيم فكر نمي‌كنم اگر شده باشد سهو است اما من سال‌ها است كه مي‌دانم و شهر حله عراق معروف است و فكر نمي‌كنم كه چنين چيزي گفته باشم، ولي روش اين‌ها چون با آيات عظامي كه قبلاً ملاقات داشتم با آيت الله نوري همداني با آيت الله مكارم شيرازي و آقاي اسماعيل مرعشي و غيره اين‌ها روششان اين است كه مي‌خواهند كسي را بر اساس همان حديثي كه دارند دروغ بگويند و بر عليه او تهمت بزنند، اين‌ها به هر نحوي شده بايد دروغ‌هايي را ببافند تا اين كه شخصي را در برابر ديدگان ديگران تحقير كنند و به گمان خودشان انتقام گرفته باشند، اما اگر چنين اشكالي به بنده وارد باشد و لفظ حلي را حُلي گفته باشم اشتباه است و من نشنيدم كه تلفظ بنده را نشان داده باشند.

اجازه دهيد آقاي هاشمي چيزي را به آن اضافه كنم اين ابوهاشم علامه حُلي در خلاصة الاقوال مي‌نويسد ج 1 ، ص 111 .

آقاي هاشمي آقاي نور الله تَستَري هم،

تُستُري در قاموس الرجال.

كه اتفاقاً‌ عبدالله بن يونس بن عبدالرحمن يكي از كساني است كه در كنار هَشام بن سالم جوالدي و هَشام بن حكم.

آقا كاغذ گرفته نشان مي‌دهد كه رجال كِشي نيست كَشي است خبر ندارد كه در زبان عربي الفاظ و كلمات معرب مي‌شود و شما هر جا دوست داشته باشيد رجال كَشي بخوانيد ما چون بحث متون را از عربي مي‌خوانيم ما به كَشي شما كار نداريم در عربي فتحه بر كاف ثقيل است.

استاد ابوالقاسمي:

اين شخص كه اين قدر ادعا دارد كه من عالم رجال هستم من متخصص حديث هستم و ... ادعاي مناظره هم كرد بحث مناظره جدي شد گفت نه من مي‌ترسم علناً‌ گفت كه من از مناظره با جناب آقاي دكتر قزويني مي‌ترسم و از مناظره فرار كرد، كليپ شماره 9 را ببينيم.

پخش كليپ:

حيدري:

راست مي‌گويد در اين كه من از جناب آيت الله قزويني مي‌‌ترسم از خود ايشان از عكس ايشان طبيعي است كه بترسم، از هر انسان غير طبيعي از هر موجود غير عادي و طبيعي انسان بايد بترسد، ايشان را يك انسان غير طبيعي مي‌دانم، بنابراين بنده واقعاً از آيت الله قزويني مي‌ترسم و حقيقتاً‌ از افرادي مثل ايشون مي‌ترسم، بنابراين بنده با ايشان مناظره رو در رو نمي‌توانم بنشينم، حقيقتش مي‌ترسم.

استاد ابوالقاسمي:

البته ايشان قبلاً هم ثابت كرده بود كه ترسو است و در جلسه‌اي كه خدمت مراجع عظام در مكه رسيده بود خود را شهاب ابراهيمي معرفي كرد با اين كه در مكه ديگر مراجع عظام هم اگر به جايي وصل باشند به فرض اگر وصل باشند در ايران است نه در عربستان، ولي ايشان خود را شهاب ابراهيمي معرفي كرده بود ولي ما اعتقاد داريم اگر ايشان خود را نعسل نام گزاري مي‌‌كرد مناسب‌تر بود، اهل فن مي‌دانند هم از جهت ظاهري و هم از جهت روحي و رواني چون نعسل يك شخص يهودي احمق، طبق روايات خود اهل سنت در مدينه بود كه از جهت ظاهري ريش بلندي داشت و سيره صحابه هم اين بود كه بعضي از اشخاص كه خودشان را داخل آدم مي‌دانستند اما صحابه اين اعتقاد را در مورد آن‌ها نداشتند به او نعسل مي‌گفتند و اين مطلب در تاج العروس زبيدي، ج 1 ، ص 14 به صورت دقيق آمده است.

البته اين شخص خودش ادعاي مناظره درباره ام كلثوم كرد بعد هم گفت من مي‌ترسم آخرش هم اقرار كرد كه حتي يك روايت صحيح السند نمي‌تواند از كتب شيعه در مورد ازدواج ام كلثوم دختر حضرت زهرا سلام الله عليها با عمر بن خطاب ارائه كند اما ترسيده مناظره هم نيامده چه كار كند، كم آورد، اين آقايي كه مي‌گويد من لعن و نفرين را حرام مي‌‌دانم شروع كرد به لعن و نفرين كردن و حتي از عصبانيت برخي جاها علماي اهل سنت را هم لعن و نفرين كرد كه كليپ شماره 10 را با هم مي‌بينيم.

پخش كليپ:

حيدري:

اين دروغي را كه نسبت مي‌دهند كه گويا نعوذ بالله با يك قاطعيتي هم صحبت مي‌كنند كه پيامبر ابوبكر و عمر را لعنت كرد چون از جيش اوسامه تخلف كردند لعنت بر شماي دروغگو، چرا اين طور دروغ مي‌گوييد با اين وقاحت و خفت و ذلت چرا اين قدر دروغ مي‌گوييد؟

اما تعدادي هستند كه نام عالم بر خود گذاشته‌اند عمامه عالم بر سر گذاشته‌اند اما لعنت و نفرين خدا بر آن‌ها باد كه در برابر حق، حق را كتمان مي‌كنند و براي سي هزار تومان و براي كارت پارسياني كه به آن‌ها رشوه داده مي‌شود كه ماهي نمي‌دانم چقدر به حساب آن‌ها سرازير مي‌شود، كاش يك مبلغي مي‌بود كه ارزشي مي‌داشت لعنت و نفرين بر اين كارت پارسيان كه شما را از اعتقاد شما بريده است، اهل سنت ننگ بر آن عمامه‌اي باد ننگ بر آن لباسي باد كه نام عالم اهل سنت را به يدك بكشد اما به كمك مذهب باطلي بشتابد كه صحابه پيامبر را كافر مي‌گويد.

استاد ابوالقاسمي:

اين شخصي كه با اين وضعيت در اين شبكه آمده و ادعا مي‌كند من تكفير نمي‌كنم و تمام تلاشش را هم در راه تفرقه و تكفير است و بارها و بارها در همين شبكه حكم به تكفير گروه‌هاي مختلف داده است، كليپ شماره 11 را مي‌بينيم.

پخش كليپ:

حيدري:

علماي اهل سنت كساني كه قائل به تحريف قرآن باشند آن‌ها را كافر مي‌دانند، حالا اسمش مي‌خواهد شيعه باشد يا مي‌خواهد سني باشد، كساني كه منكر صحبت ابوبكر صديق در سفر هجرت با پيامبر گرامي باشند بر اساس آيه اذ يقول لصاحبه لا تحزن ان الله معنا كساني كه منكر اين آيه و صحبت ابوبكر صديق باشند از نظر علماي اهل سنت كافر مي‌شوند، كساني كه منكر صحبت و معيت صحابه پيامبر با رسول خدا باشند محمد رسول الله والذين معه اشداء علي الكفار علماء آن‌ها را كافر مي‌دانند، كساني كه منكر برائت و پاكي عايشه صديقه باشند به دليل آيات سوره نور اهل سنت آن‌ها را كافر مي‌دانند.

استاد ابوالقاسمي:

مشخص است اين شخص هميشه حرف‌هاي خودش حرف‌هاي متناقضي است علت اصلي آن يك مقدار حافظه اين شخص است علت ديگر دروغگويي اين شخص است و علت ديگر كه علت مهم‌تر و مهم‌ترين علت اين بحث‌ها است اين است كه اين شخص اصلاً كارش چيز ديگري است، آن چيزي كه ما از حرف خودشان متوجه شديم ايشان يك باغدار در مدينه است و باغ خرما دارد و خرما فروشي دارد، كار اصليش همين است و حتي گاهي اوقات هم مي‌گويد كه وقت نداريم من مي‌خواهم بروم و به بازارم برسم كليپ شماره 12 را مي‌بينيم.

پخش كليپ:

حيدري:

آقاي هاشمي اين بساط را جمع كنيم باور كنيد كارهاي بازار من هنوز مانده خرماها در بازار، وقت ندارم.

استاد ابوالقاسمي:

استاد ما جناب آقاي طبرسي مي‌فرمودند يك بار در مكه سوار ماشيني شدم از بوي طرف مشخص بود كه در آخوري جايي بوده با گوسفندها و گاوها و شترها، ديد من لباس روحاني شيعه دارم و معمم هستم يك سوال پرسيد كه شما شيعه‌ها چرا توسل مي‌كنيد؟ يا سوالي شبيه اين، گفتم ببخشيد گوسفند امسال چند است؟ گفت فلان قيمت گفتم گاو چنده؟ گفت فلان قيمت گفتم شتر چنده؟ گفت فلان قيمت گفتم شما تخصصت همين چيزها است، در چيزي كه تخصصت نيست وارد نشو، جناب آقاي حيدري تخصص شما در خرماي سكري و انواع مختلف خرماهاي مدينه است، شما را چه به بحث علم رجال شيعه، بعد هم جالب بود كه مي‌گفت حضرت آيت الله مكارم آيت الله سيستاني آيت الله وحيد مراجع عظام شيعه را اين طور نام برد و گفت اين‌ها در برنامه نشسته‌اند و بر ضد من جواب داده‌اند، ظاهراً ايشون عينكي زده كه هم مخاطبين و هم خودش را خيلي بزرگ مي‌بيند مراجع عظام تقليد حضرت آيت الله العظمي مكارم شيرازي خيلي جايگاهش بالاتر از ما است، ما شاگردان كوچك ايشان هم به حساب نمي‌آييم، ما شاگرد شاگرد ايشان هم به حساب نمي‌آييم، ما در اينجا واقعيت و حقيقت امر را براي شما مشخص كرديم با كليپ‌هاي خود شما، شمايي كه يك روده راست در شكم شما نيست، آقاي حيدري از يك طرف مي‌گويد نماينده اهل سنت نيستم از يك طرف مي‌‌گويد هستم من بي ادبي نمي‌كنم بي ادبي مي‌كند، من تكفير نمي‌كنم تكفير مي‌كند، من لعن نمي‌كنم لعن مي‌كند، من مناظره مي‌كنم بعد مناظره نمي‌كند، بعد مي‌‌گويد كه از مناظره مي‌ترسم، آقاي حيدري واقعاً بس كن البته ما اين را به عنوان يك حسن ختامي گذاشتيم كه آقايون ببينند و بفهمند، ابتدا فكر كرديم كه آقاي حيدري شايد چيزي بلد باشد احتمال ضعيف مي‌داديم البته بعيد مي‌دانستيم گفتيم شايد اهل علم و فضل باشد ولي الان خير فهميديم از اين كنده هم دودي بلند نمي‌شود و ديگر نيازي نيست كه به ايشان بپردازيم، بله اگر ايشون علاقه به معروفيت و محبوبيت دارد مي‌توانند مثل آقاي سجودي دو سه بار مطالب در اعتراف به حقانيت مطالب شيعه مطرح كنند، اگر چه خيلي ايشان را از آقاي سجودي پايين‌تر مي‌دانيم به خاطر اشتباهات و بي ادبي‌هايي كه داشت، آقاي سجودي كل اين مدت فقط دو سه بار بي ادبي كرده است اما ايشان بارها و بارها بي ادبي و فحاشي كرده‌، ولي اگر مي‌خواهد مثل آقاي سجودي معروف شود و ما كليپش را پخش كنيم اعتراف به حقانيت شيعه كند و ما شايد صلاح ديديم كه كليپ ايشان را پخش كنيم يك نكته‌اي هم عرض كنم اين مطالبي كه ما امشب مطرح كرديم برگرفته از روايات و دستورات اهل بيت عليهم السلام است در كتاب الاحتجاج روايتي را از امام صادق عليه السلام نقل كرده كه فرمودند:

من كان همه في كسر النواصب عن المساكين من شيعتنا الموالين حمية لنا أهل البيت... ويكشف عن مخازيهم ويبين عوارهم ويفخم أمر محمد وآله

الاحتجاج - الشيخ الطبرسي - ج 1 ص 12

هر كس تلاشش شكستن نواصب باشد كساني كه با شيعيان ما دشمني مي‌كنند... و زشتي‌هاي آن‌ها را بر ملا كند و آن پليدي‌هايي كه مخفي كرده‌اند آشكار كند و با اين وسيله خداوند به خاطر اين كار به او پاداش خواهد داد

فكر نكنيد كليپ‌هايي كه پخش كرديم يا كساني كه ديدند فقط يك تبيين حقايقي بوده، خير تمام اين‌ها براي شمايي كه مي‌بينيد و براي من گوينده ان شاء الله اگر با قصد قربت باشد تمام اين‌ها خداوند ان شاء الله ثواب بسيار بالايي عطا خواهد كرد.

قبلاً فكر مي‌كرديم كه شايد شبكه وصال، نه اين شبكه هم همان دومي وصال شد و در واقع مثل هم شدند و ما ديگر خيلي فرقي بين دو شبكه نمي‌بينيم.

مجري:

كليپ شماره 13 را مي‌بينيم در خدمت استاد يزداني هستيم.

پخش كليپ:

هاشمي:

خانم صفايي از تهران بفرماييد.

بيننده:

آقاي هاشمي شما از كتاب سيد نعمت الله جزايري گفتيد كه خداي ما با پيغمبر ما با خدا و پيغمبر اهل سنت فرق دارد حالا اين سني اگر ابن تيميه باشد كه در مورد خدا مي‌گويد كه خدا جسمانيت دارد و يا در مورد فتاواي ديگر وهابيون كه مي‌گويند خداوند هر شب هر گونه‌اي كه بخواهد به آسمان دنيا فرود مي‌‌آيد و مي‌گويد آيا كسي هست كه مرا بخواند و اجابت كنم، و يا در مورد حضرت رسول

هاشمي:

اهل سنت كجا گفته كه خدا مثل جسم است آن را بياوريد.

بيننده:

خداي وهابيت از عرش به زير مي‌آيد

هاشمي:

كجا گفته خدا جسم است، اين را برايتان فرستادند كه بگوييد خداي اهل سنت جسم است اين را به ما نشان دهيد كجا گفته شده است كه خدا جسم است،

بيننده:

اولاً بگويم كه اين تهمت چطور است شما واقعاً‌ علم غيب داريد، علم غيب كه نداريد

هاشمي:

خواهش مي‌كنم موضوع را منحرف نكنيد بگوييد كه كجا آمده كه اهل سنت گفته خدا جسم است.

بيننده:

من هر موقع تماس گرفتم شما گفتيد آن‌هايي كه شما را فرستاده‌اند بگوييد خودشان بيايند، من يك آدمي هستم كه عقل و شعور دارم شما فكر مي‌كنيد شيعيان يك مشت همان ابتدايي هستند مثل بهرام و شهرام و فرهاد و غيره كه آنجا مي‌آيند و متن مي‌خوانند، ما هم عقل داريم كتاب مجموع الفتاوي، ج 5 ، ص 61 ،

هاشمي:

اين مطلب را براي ما بخوانيد، مطلب عربي آن را براي ما بخوانيد كه اين متن كجا آمده كه من بتوانم سرچ كنم

بيننده:

شما در مورد رسول الله گفتيد، پيامبر وهابيت در كنار خداي آنان جلوس مي‌كند، ان الله يجلس علي العرش و يجلس بجنبه سيدنا محمد و هو المقام المحمود؛ خداوند به روي عرش مي‌نشيند رسول اكرم نيز در كنار او جلوس مي‌كند و اين همان مقام محمود است

هاشمي:

اين را از كجا نقل مي‌كنيد؟

بيننده:

العواصم من القواسم، ان الله يجلس علي العرش و يجلس بجنبه سيدنا محمد صلي الله عليه و سلم و هذا هو المقام المحمود

هاشمي:

خب نشستن خدا بر عرش، خداوند مي‌گويد ان الله علي العرش استوي، آيا جسم بودن خدا را مي‌رساند؟

بيننده:

يعني در كنار رسول الله قرار گرفته هر دو با هم نشسته‌اند

هاشمي:

اين مطلبي كه شما مي‌خوانيد ربطي به اين ندارد كه بگوييم خدا جسم است

بيننده:

مي‌گويد با خداوند ملاقات كردم و او با من مصافحه كرد به من بوسه داد دستانش را ميان شانه‌هايم نهاد و من سردي انگشتان خدا را احساس كردم.

حسيني:

خانم صفايي هنوز بلد نيست كلمات را بخواند من تعجب مي‌كنم كه چطور مي‌خواهد ترجمه كند چطور مي‌خواهد فهم كند، اسم كتاب را بلد نيست بخواند، الملل و النحْل، و النِحَل است، اين در مورد افكار و اديان و مذاهبي كه بوده صحبت مي‌كند اين كه عقيده اهل سنت را بيان نمي‌كند.

هاشمي:

كساني كه خانم صفايي را فرستادند اين را يادداشت كنيد و خانم صفايي را به اين صورت نفرستيد در كتاب كافي كليني، اگر مي‌خواهيد ببينيد در اين كتاب ج 2 ، ص 661 ، بعد از اين كه سند را ذكر مي‌كند مي‌گويد علي بن حسين را ديدم كه يك پاي را بر پاي ديگر گذاشته بود يعني پا روي پا گذاشته بود، بعد مردم به او گفتند كه مردم از اين نوع نشستن بدشان مي‌‌آيد مي‌گويد زين العابدين گفت انها جلسة الرب؛ اين نوع نشستن، نشستن خداست، فقال انما جلست هذه الجلسة للملالة و الرب لا يمل و لا تأخذه سنة و لا نوم، و گفته كه اين نوع نشستن خداست و خدا پا روي پا مي‌گذارد، در كتاب كافي است كه صحيح ترين كتاب‌‌ها بعد از قرآن است، اين متأسفانه فكر تشبيه و ترسيم در كتب آقايون است كه اگر ما بخواهيم همه اين روايت‌ها را بخوانيم، من تقريباً‌ اين را جمع كردم.

مجري:

آقاي هاشمي، آقاي عبدالله حيدري شما كه عالم شماست مدير گروه فلان است هم اسم كتاب‌ها را اشتباه مي‌گويد هم اسم راوي‌ها را اشتباه مي‌گويد حالا شما از يك بيننده عادي توقع داريد كه تماس گرفته و چقدر هم به او ايراد و اشكال گرفتيد، استاد يزداني اين كارشناس وهابي يك روايتي را از كتاب‌هاي شيعه نقل كرد مبني بر اين كه امام سجاد عليه السلام قائل به تجسم بوده است آيا واقعاً چنين چيزي است؟

استاد يزداني:

مرحوم سيد نعمت الله جزايري مي‌گويد خداي ما با خداي شما فرق دارد آن خدايي را كه شما قبول داريد ما اصلاً آن خدا را قبول نداريم آن پيامبري را كه شما قبول داريد ما به هيچ وجه آن پيامبر را قبول نداريم البته بعضي از علماي اهل سنت اين‌ها را رد كرده‌اند كه به آن هم خواهيم رسيد، ما هفته گذشته وضعيت پيامبر را مشخص كرديم و دوست عزيزمان جناب آقاي ابوالقاسمي به صورت تفصيلي بحث كردند كه اين‌ها پيامبر را چطور آدمي مي‌دانند، پيامبري كه خودش به نبوت خودش شك مي‌كرد فكر مي‌كرد ديوانه شده، قصد خودكشي داشت، پيامبري كه ايستاده ادرار مي‌كرد، پيامبري كه آيات قرآن را فراموش مي‌كرد با اين كه همه علماي اهل سنت جزو گناهان كبيره گفتند و روايات صحيح السندي است كه هر كس قرآن را فراموش كند قطعاً وارد جهنم مي‌شود و به هر حال وضعيت پيامبر را هفته گذشته مشخص كرديم، اين هفته نوبت خداي اين‌هاست خداي وهابي‌ها و خداي مجسمه است كه مشخص كنيم كه خداي اين‌ها چگونه است، ديديد كه ايشون ادعا مي‌كند كه شما خانم صفايي را فرستاديد، آن‌هايي كه شما را فرستادند اين اطلاعات را ببينند، ما آدم اين گونه نيستيم ما مرد ميدان مناظره هستيم راست و مستقيم با خود شما مي‌گوييم كه بياييد مناظره كنيد قرار نيست كه ما كسي را بفرستيم، دو تا آدم عادي كه الملل و النحل را بلد نيست بخواند و نحْل مي‌خواند شما را اين طور گير مي‌اندازد شما را اين طور بيچاره مي‌كند كه مجبور مي‌شويد روايت دروغ را بخوانيد چه برسد به اين كه شما بخواهيد مناظره كنيد، اگر كسي قرار باشد با الملل و النحل را نحْل خواندن حق اظهار نظر نداشته باشد پس آقاي عبدالله حيدري شما، بايد وضعيتش بدتر باشد، اصلاً نبايد او را در شبكه راه دهيد اصلاً نبايد جزو علماء باشد بايد عمامه‌اش را برداريد، علامه تَستُري، خود اين آقاي حسيني هم تَسَتري مي‌خواند، يا علامه حلي را حُلي، اين قدر غلط خوانده كه در دهان ما افتاده، اما روايتي را كه از كتاب شريف كافي خواند، در كتاب شريف كافي، باب الجلوس، علي بن ابراهيم عن ابيه، آقاي حيدري علي بن ابراهيم و پدرش را قبول ندارد علي بن ابراهيم را قبول ندارد مي‌گويد چون در كتابش آمده كه توهيني به عايشه شده است به عايشه اتهام زده شده است، اگر با اين دليل بخواهد رد كند بايد اول ابوبكر را رد كند بعد مادر عايشه را رد كند با همه زن‌هاي پيغمبر آن صحابه‌اي كه به عايشه اتهام زده بودند، چون ما روايت را قبلاً از صحيح بخاري خوانده بوديم كه پدر و مادر ابوبكر همه زن‌هاي پيغمبر و تعداد زيادي از صحابه كه اهل بدر بودند عايشه را متهم به فحشاء كرده بودند كه در صحيح بخاري قبلاً خوانديم و تكرار نمي‌كنيم سند معتبر است ابن ابي عمير از مشايخ ثقات است طبق نظر عده‌اي، به هر حال روايت معتبر است مي‌گويد امام علي بن حسين عليه السلام را ديدم كه نشسته بود يك پاي خود را روي زانوي خود انداخته بود من به او گفتم مردم از اين نوع نشستن بدشان مي‌آيد

َ وَ يَقُولُونَ‏ إِنَّهَا جِلْسَةُ الرَّب‏

الكافي (ط - الإسلامية) ؛ ج‏2 ؛ ص661

اين ضمير جمع يقولون كه مفرد نيست به امام سجاد عليه السلام مي‌زد، آقاي هاشمي تو كه هنوز فرق بين جمع و مفرد را نمي‌داني چرا در شبكه جهاني مي‌آيي و اين حرف‌ها را مي‌زني، اين يقولون بر مي‌گردد به همان ناس مردم از اين نوع نشستن بدشان مي‌آيد و مي‌گويند كه اين نوع نشستن، نشستن خداست، خدا اين طور مي‌نشيند پس ما حق نداريم اين طور بنشينيم، پشت به جايي بزنيم و بعد پا را روي پا بيندازيم، اين نوع نشستن خداست، الناس هم منظورش همان اهل سنت است، اكثر روايات نگويم 100% همه، وقتي كلمه ناس مي‌گويند قال الناس يقول الناس و ... اين‌ها همه منظور اهل سنت هستند كه جالب است در همين كتاب شرح اصول كافي اين را قشنگ توضيح داده است، مرحوم مازندراني كه منظور از ناس در اينجا چه كسي هست،

أراد بالناس‏ اليهود أو الاعم منهم و من العامة القائلين بأنه تعالى جسم‏

شرح الكافي-الأصول و الروضة (للمولى صالح المازندراني) ؛ ج‏11 ؛ ص118

مي‌‌توان گفت اليهود هم هست (چون يهودي‌ها مجسمه بودند و اهل ترسيم بودند)، منظور يا يهودي‌ها است يا اهل سنتي است كه قائل به جسمانيت خدا هستند،

پس امام سجاد عليه السلام در اينجا قائل به ترسيم نيست، در اين روايت مي‌گويد كساني هستند كه قائل به ترسيم هستند و اين نوع نشستن را جايز نمي‌دانند ولي امام در جواب مي‌گويد نه اين حرف درست نيست چون هيچ وقت براي خدا خستگي معنا ندارد براي خدا خواب معنا ندارد براي خدا نشستن معنا ندارد بنابراين من اين طور مي‌نشينم و هيچ اشكالي ندارد، ولي اين آقا اين تدليس را مي‌كند يقولون را به جاي اين كه بالناس به خودشان بزند به امام سجاد عليه السلام برگرداند، اين روايتي از كتاب‌هاي شيعه بود و جواب آن را داديم، يك سري روايات ديگري هم خواندند كه از همين دست بود همه از همين دست بود يا سند آن ضعيف بود يا ربطي به جسمانيت نداشت ربطي به ترسيم نداشت، هر چه خواند از همين دست بود، اين مشت نمونه خروار را جوابش را داديم، اما اگر كساني در بين اهل سنت يا در بين صحابه بودند كه اين نوع نشستن را نشستن خدا مي‌دانستند رواياتي در كتاب‌هاي اين‌ها با سند معتبر آمده است، مصنف ابن ابي شيبه، از كعب بن عجره

كعب بن عجرة في المسجد فوضع إحدى رجليه على الأخرى فقال له كعب ضعها فإنها لا تصلح لبشر

مصنف ابن أبي شيبة  ج 6   ص 204، اسم المؤلف:  أبو بكر عبد الله بن محمد بن أبي شيبة الكوفي الوفاة: 235 ، دار النشر : مكتبة الرشد - الرياض - 1409 ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : كمال يوسف الحوت

ديدم اين آقا نشسته بود كعب به او گفت كه اين طور نشين براي بشر جايز نيست كه همچين كاري را انجام دهد. روايت بعدي از جعفر بن سليمان است فلاني از فلاني نقل كرده كه از رسول خدا، نعوذ بالله نقل كرده كه رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم فرموده

 إِنَّ اللَّهَ عز وجل لَمَّا قَضَى خَلْقَهُ اسْتَلْقَى فَوَضَعَ إِحْدَى رِجْلَيْهِ على الأُخْرَى

المعجم الكبير  ج 19   ص 13، اسم المؤلف:  سليمان بن أحمد بن أيوب أبو القاسم الطبراني الوفاة: 360 ، دار النشر : مكتبة الزهراء - الموصل - 1404 - 1983 ، الطبعة : الثانية ، تحقيق : حمدي بن عبدالمجيد السلفي

خداوند وقتي خلقش تمام شد پشت به ديوار زد كه خستگي رفع كند اين پايش را روي آن پاي خود انداخت.

مجري:

روايتي است كه خانم صفايي خواند،

استاد يزداني:

آن شخص براي امام سجاد عليه السلام نقل مي‌كند كه مي‌گويد عده‌اي از ناس هستند كه اين طور قائل هستند آن شخص چه كسي است؟ آقاي كعب الاحبار است، روايت بعدي كه باز ايشان همان روايت را نقل مي‌كند از عوام حوشب تا عن رجل يجلس فوضع أحدي رجليه علي الاخري تا آخرش، باز المطالب العاليه است، تفسير طبري است كه باز شخصي به همان كعب مي‌‌گويد از او سوال مي‌كند كه خداي ما كجاست، تا آنجايي كه ايشان جواب مي‌دهد

سألت أين ربنا وهو على العرش العظيم متكى ء واضع إحدى رجليه على الأخرى

تفسير الطبري  ج 25   ص 7، اسم المؤلف:  محمد بن جرير بن يزيد بن خالد الطبري أبو جعفر الوفاة: 310 ، دار النشر : دار الفكر - بيروت - 1405

آقاي كعب مي‌گويد تو از خداي ما سوال كردي خداي ما در عرش عظيم خودش تكيه داده و پاي خود را روي پاي خود انداخته است

العقاني هم همين مطلب را نقل كرده، در كتاب‌هاي ديگر همين مطلب را نقل كرده‌اند و مطالب بعدي كه باز در كتاب‌هاي اهل سنت وجود دارد، در صحيح مسلم هم روايتش هست، مصنف ابن ابي شيبه را هم گفتيم، در سنن دائمي همين مطلب آمده، اصلاً يك باب روايت آمده كه در اينجا مي‌بينيد كه پيامبر نهي كرده است كه كسي حق ندارد به پشت تكيه دهد و بعد پايش را روي پا بگذارد، در سنن ابي داود آمده در سنن ترمزي آمده در 48 كتاب از كتاب‌هاي اهل سنت اين قضيه آمده است در معجم اوسط و كتاب‌هاي ديگر كه توضيح مي‌دهد باز از كعب نقل شده او از اشعث بن قيس را از اين قضيه نهي مي‌كرد كه پايش را روي پاي خودش بگذارد و مي‌گفت

 إنها جلسة الرب تعالى

مشكل الحديث وبيانه  ج 1   ص 120، اسم المؤلف:  أبو بكر محمد بن الحسن بن فورك الأصبهاني الوفاة: 406هـ ، دار النشر : عالم الكتب - بيروت - 1985م ، الطبعة : الثانية ، تحقيق : موسى محمد علي

اين نوع نشستن، نشستن خداست،

پس در ميان صحابه آقاي كعب الاحبار كه تابعي است يا هر كسي به هر حال متعلق به اهل سنت است و اهل سنت او را قبول دارند اين آقا بوده كه اين نوع نشستن را نشستن خدا مي‌دانسته و اين را ترويج مي‌كرده و اهل سنت آن زمان حداقل مجسمه‌اش اين را پذيرفته بوده و امام سجاد عليه السلام اين را رد مي‌كند نه اين كه تأييد كند مي‌گويد خدا كه خستگي ندارد خدا كه خواب ندارد خدا هميشه حي و زنده است كه در ادامه روايت ديديد. اين روايت بود و روايات بسيار زياد در كتاب‌هاي اهل سنت و وهابيت كه ثابت مي‌كند اين‌ها مجسمه هستند و خدا را يك جسمي با مشخصات خاص مي‌دانند، اين روايت را مي‌خوانم خدا از منظر وهابيت، آقاي ابن تيميه در كتاب بيان تلبيس الجهميه، خدايي است جوان، زيبا، بلند قد، مو فرفري، بي ريش و ... نقل مي‌كند كه روايت سندش صحيح و مرفوع است مرفوع از نظر اهل سنت يعني صحابي از پيغمبر نقل كرده از خودش نگفته، از قتادة از عكرمة از ابن عباس

قال قال رسول الله صلى الله عليه وسلم رأيت ربي في صورة شاب أمرد له وفرة جعد قطط في روضة خضراء

بيان تلبيس الجهمية في تأسيس بدعهم الكلامية (7/ 290)

خدا را ديدم كه جوان بود امرد بود هنوز ريش در نياورده بود، نمي‌‌دانم بعد از اين همه سال ريش در آورده يا نه، موهايش فرفري بود و آن قدر پر پشت بود كه تا لاله گوشش ريخته بود در يك جاي سرسبزي هم ايستاده بود.

اين روايت در كتاب‌هاي برادران عزيز اهل سنت هست و جالب است كتاب ابطال التأويلات لاخبار الصفات، آقاي قاضي ابي يعلي فراء، محمد حسين بن محمد فراء، كتابي نوشته كه ما اصلا‌ً حق نداريم تأويل كنيم، اين صفات دست و پا و گوش و اين‌‌ها در قرآن آمده در روايات ما براي خدا آمده اما ما تأويل مي‌كنيم دست و چشم را تأويل مي‌كنيم ولي اين آقا كتاب نوشته كه ما حق تأويل نداريم و ابن تيميه هم همه حرف‌هاي او را تأييد مي‌كند، روايات متعددي نقل مي‌كند تقريباً حدود 13 صفحه روايت نقل مي‌كند كه ما فقط يكي دو تا از آن را نشان مي‌دهيم،

رأيت ربي في ... حلة خضراء

العلل المتناهية  ج 1   ص 36، اسم المؤلف:  عبد الرحمن بن علي بن الجوزي الوفاة: 597 ، دار النشر : دار الكتب العلمية - بيروت - 1403 ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : خليل الميس

رَأَيْتُ رَبي ... فِي صُورَةِ شَابَ عَلَيْهِ تَاجٌ يَلْتَمِعُ الْبَصَرَ

جامع الأحاديث  ج 4   ص 396، اسم المؤلف:  الحافظ جلال الدين عبد الرحمن السيوطي  الوفاة: 19/جمادى الاولى / 911هـ  ، دار النشر :

خدا را ديدم كه عباي سبزي روي دوشش بود جوان هم بود، تاجي هم در سرش بود كه اين قدر نور مي‌داد كه چشم‌ها را اذيت مي‌كرد،

روايت بعدي كه خانم صفايي هم خواندند كه همين روايت است از پيغمبر كه خدا را به بهترين صورت ديدم در خواب كه في نوم را اضافه مي‌كند، بعد تا آن جايي كه دستش را روي دو تا كتف من گذاشت من سرديش را از جلو از سينه احساس كردم، باز روايت بعدي و روايات متعدد و جالب كه در ادامه مي‌گويد

سمعت ابن صدقة الحافظ يقول من لم يؤمن بحديث عكرمة فهو زنديق

بيان تلبيس الجهمية في تأسيس بدعهم الكلامية (7/ 225)

از ابن صدقه حافظ شنيدم كه مي‌گفت هر كس اين روايت عكرمه را قبول نداشته باشد او زنديق است

همان روايت شاب امرد ... باز از ابازرعة نقل مي‌كند كه

من أنكر حديث قتادة عن عكرمة عن ابن عباس قال قال رسول الله صلى الله عيه وسلم رأيت ربي عز وجل فهو معتزلي

بيان تلبيس الجهمية في تأسيس بدعهم الكلامية (7/ 226)

يا در روايت بعدي نقل مي‌كند كه اگر كسي اين كار را انجام نداد ما اصلاً حق نداريم شهادت او را بپذيريم

فهو جهمي

بيان تلبيس الجهمية في تأسيس بدعهم الكلامية (7/ 227)

شهادت او پذيرفته نمي‌شود بر او سلام نمي‌‌شود و اگر مريض هم شد عيادت نمي‌شود، اين روايات متعددي است كه باز در ادامه درباره خدا نقل مي‌كند، كه خدا را براي ما همچين آدمي معرفي مي‌كند، خدايي كه جوان هست خدايي كه هنوز ريش در نياورده، خدايي كه موهايش فرفري است، روايات زيادي در كتاب‌هاي اهل سنت است مبني بر اين كه خدا جسم است روايتي در صحيح بخاري است كتاب التفسير، باب قول الله تعالي، ان الله يمسك السماوات و الارض أن تزولا، روايت 7013 ، روايت را نقل مي‌كند كه عالمي از علماي يهودي پيش پيغمبر آمد و فرمود

يا محمد إِنَّ اللَّهَ يَضَعُ السَّمَاءَ على إِصْبَعٍ وَالْأَرْضَ على إِصْبَعٍ وَالْجِبَالَ على إِصْبَعٍ وَالشَّجَرَ وَالْأَنْهَارَ على إِصْبَعٍ وَسَائِرَ الْخَلْقِ على إِصْبَعٍ ثُمَّ يقول بيده أنا الْمَلِكُ فَضَحِكَ رسول اللَّهِ

صحيح البخاري  ج 6   ص 2712، اسم المؤلف:  محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256 ، دار النشر : دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987 ، الطبعة : الثالثة ، تحقيق : د. مصطفى ديب البغا

اين حبر يهودي پيش رسول خدا آمد و گفت ما اعتقاد داريم كه خدا آسمان را روي يك انگشتش نگه مي‌دارد زمين را روي يك انگشت ديگرش، كوه‌ها را روي انگشت ديگرش، درختان را روي انگشت ديگرش، نهرها را روي انگشت ديگرش و ساير خلايق را روي انگشت ديگرش،

يعني خداي اين‌ها پنج تا انگشت دارد، و خيلي عجيب هم هست اگر خدا زمين را روي اين انگشتش نگه دارد بقيه زمين و آب و اين‌ها را هم نگه داشته اين چطور انگشتي است نمي‌دانم، طبق اين روايت در صحيح بخاري روايتي داريم كه خدا پنج تا انگشت دارد، و اين 100% ترسيم هست و كفر مطلق است كه در 12 كتاب ديگر هم اين مطلب نقل شده است،

استاد ابوالقاسمي:

نكته‌اي را همين جا بگويم كه اشكال نگيرند كه اين روايت در صحيح بخاري آمده اما پيغمبر تأييد نكرده، خير اين خنديدن پيامبر را خود علماي اهل سنت در چند كتابشان گفته‌اند مي‌خندد به معناي تأييد حرف يهودي بوده است.

استاد يزداني:

روايت بعدي باز در كتاب‌هاي اهل سنت است آقاي ابن عساكر سلفي دمشقي در كتاب تبيين كذب المفتري، روايت مفصل است ايشان از يكي از علماي اهل سنت اين روايت را نقل مي‌كند مي‌گويد شخصي از علماي ما براي او نامه نوشت به چه كسي، به امام العالم الحافظ الثقة بهاء الدين ناصر السنة محدث الشام أبي محمد فلان بن فلان تا آخرش كه نقل مي‌كند و مي‌گويد در بغداد عده‌اي از اوباش، روايت را نقل مي‌كند كه من به خدا قسم مي‌خورم و شاهد مي‌گيرم كه

إن جماعة من الحشوية والأوباش الرعاع المتوسمين بالحنبلية... وإنه ينزل بذاته ويتردد على حمار في صورة شاب أمرد بشعر قطط وعليه تاج يلمع وفي رجليه نعلان من ذهب

تبيين كذب المفتري  ج 1   ص 310، اسم المؤلف:  علي بن الحسن بن هبة الله بن عساكر الدمشقي الوفاة: 571 ، دار النشر : دار الكتاب العربي - بيروت - 1404 ، الطبعة : الثالثة

عده‌اي از حنابله كه اين‌ها اوباش‌ها كوچه و بازار هستند اعتقاد دارند كه خدا خودش از آسمان نزول مي‌كند و سوار يك خر مي‌شود جوان هست امرد هست موهاي پر پشتي دارد و يك تاجي دارد كه نور مي‌دهد و پاهايش هم كفش‌هاي طلايي دارد،

خدايي كه كفش‌هاي طلايي هم پوشيده، ادامه مي‌دهد كه اين‌ها همين مطلب را تأييد مي‌كنند، اوباش‌هايي كه اسم‌ آن‌ها حنابله هستند توهين به حنابله است فحشي است كه آقاي ابن عساكر شافعي به حنابله مي‌دهد، به ما هيچ ربطي ندارد اگر اوباش هستند و هر كس هستند حنابله هستند و حنابله همچين اعتقادي داشتند، جالب است بعضي‌ها مي‌گويند اين‌ها در بغداد بالاي بام خودشان علف پهن مي‌كردند كه اگر خدا از بالاي بام رد شد خانه همسايه نرود مستقيم سراغ خانه خودمان بيايد،

استاد ابوالقاسمي:

اين كه عرض كرديم اين روايت را به عنوان تأييد گرفتند در كتاب كشف المشكل آقاي ابن جوزي روايت را نقل مي‌‌كند

أن رسول الله ضحك حتى بدت نواجذه ، تعجبا وتصديقا له .

كشف المشكل  ج 1   ص 270، اسم المؤلف:  أبو الفرج عبد الرحمن ابن الجوزي الوفاة: 597هـ  ، دار النشر : دار الوطن  - الرياض - 1418هـ - 1997م.  ، تحقيق : علي حسين البواب

پيغمبر از حرف آن حبر يهودي خوشش آمد كه اين را تصديق كردند

و در صحيح مسلم هم هست براي اثبات انگشت خدا،

إِنَّ قُلُوبَ بنى آدَمَ كُلَّهَا بين إِصْبَعَيْنِ من أَصَابِعِ الرحمن

صحيح مسلم  ج 4   ص 2045، اسم المؤلف:  مسلم بن الحجاج أبو الحسين القشيري النيسابوري الوفاة: 261 ، دار النشر : دار إحياء التراث العربي - بيروت ، تحقيق : محمد فؤاد عبد الباقي

علاوه بر اين كه زمين و اين‌ها هست بين انگشت‌ها خدا قلب مردمش را نگه داشته است،

استاد يزداني:

در صحيح بخاري،خدايي كه پا دارد، باب قول الله تعالي و تقول هل من مزيد، روايت 4567 كه سند از انس بن مالك از رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم كه مي‌گويد خداوند در روز قيامت افراد زيادي را در جهنم مي‌‌اندازد و خطاب به جهنم مي‌گويد بس است يا بس نيست باز هم بيشتر مي‌خواهي كه اگر بيشتر مي‌خواهي باز هم مجسمه‌‌هايي هستند كه داخل جهنم بيندازيم، خدا مي‌گويد

حتى يَضَعَ قَدَمَهُ

صحيح البخاري  ج 4   ص 1835، اسم المؤلف:  محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256 ، دار النشر : دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987 ، الطبعة : الثالثة ، تحقيق : د. مصطفى ديب البغا

خدا پايش را داخل جهنم مي‌‌‌گذارد

جهنم مي‌گويد بس است همين اندازه مجسمه كفايت مي‌كند. و روايات متعدد ديگري كه حدود 30، 40 تا روايت از اين‌ها را ذخيره كرده بودم كه سعي مي‌كنم رواياتي كه از صحيح بخاري هست بخوانيم، باز خدايي كه كمر دارد و شلوار و بند شلوار دارد، كتاب التفسير، باب و تقطعوا أرحامكم، ح 4552 ، از ابي حريره از رسول خدا نقل مي‌كند كه

خَلَقَ الله الْخَلْقَ فلما فَرَغَ منه قَامَتْ الرَّحِمُ فَأَخَذَتْ بِحَقْوِ الرحمن

صحيح البخاري  ج 4   ص 1828، اسم المؤلف:  محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256 ، دار النشر : دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987 ، الطبعة : الثالثة ، تحقيق : د. مصطفى ديب البغا

خدا خلايق را خلق كرد وقتي تمام شد كمرش را راست كرد، كمرش را صاف كرد كمر درد گرفته بود، اين را ثابت مي‌كند كه خدا كمر دارد، اين خلايق آمدند و بند ايزار خدا را گرفتند

حق همان بند شلوار است، مي‌گويد بنده‌ها آمدند و اين را محكم گرفتند و به عنوان تزلل و التماس كردن پيش خدا، اين ثابت مي‌كند خدايي كه اين‌‌ها مي‌گويند هم كمر دارد هم شلوار دارد، نمي‌دانم براي چه شلوار پوشيده، هم بند تنبان دارد، خلايق همه آويزان شدند به هر حال تنبان افتاده يا نه را نمي‌دانيم، فقط طرفداران صحيح بخاري مي‌‌توانند بگويند به ما هيچ ربطي ندارد. حدود هفتاد هشتاد تا روايت را مي‌توانيم اين طور از كتاب‌هاي اهل سنت نشان دهيم.

استاد ابوالقاسمي:

مي‌گوييم دست به معناي قدرت است چشم به معناي بصيرت است گوش به معناي شنيدن مسموعات است، اما بند تنبان را به چه چيزي مي‌خواهند تأويل كنند؟

استاد يزداني:

كسي كه خدايش اين طور است به يك روايت ضعيف در كتاب‌هاي شيعه استناد مي‌كند، آدم وضعيت مذهب اين‌ها را تشخيص مي‌دهد.

مجري:

هفته گذشته پيامبري را كه وهابيت معرفي كرد خدمت شما معرفي كرديم اين هفته هم خدايي كه در كتاب‌هايشان آمده است، كليپ شماره 14 را مي‌بينيم در خدمت شما خواهيم بود.

پخش كليپ:

هاشمي‌:

انور در مورد عشره مبشره دوست داشت اطلاعات پيدا كند چه افرادي هستند چه خصوصياتي دارند،

ظهرابي:

ده نفر از صحابه كه رسول الله به آن‌ها مژده بهشت داده است هر كدام از اين‌ها داراي اعمال بسيار عظيم و بزرگي هستند و اگر تاريخ و سيرت آن‌ها را بخوانيد مي‌بينيد كه چه شخصيت‌هايي هستند از جمله عشره مبشره چهار خلفاي راشدين هستند حضرت ابوبكر صديق، عمر فاروق، عثمان ذو النورين و علي مرتضي رضوان الله عليهم اجمعين و بعد سعد بن ابي وقاص، ابو عبيده، حمزه، جعفر، عثمان بن مذعون و عبدالرحمن بن عوف شخصيت‌هايي كه رسول اكرم مژده بهشت به آن‌ها داده است و هر كدام از اين‌ها وزنه سنگيني در دعوت پيامبر بوده‌اند و بعد از پيامبر اكرم هم جزو كساني هستند كه جزو مشورت اساسي قرار مي‌گيرند و حضرت عمر در ميان اين چند نفري كه باقي ماندند شش نفر از عشره مبشره باقي مانده خليفه بعد خود را پيشنهاد مي‌دهد كه در ميان اين شش نفر هستند.

مجري:

جناب استاد ابوالقاسمي اين آقاي ظهرابي كارشناس در پاسخ به سوال يكي از بينندگان آمده و فهرست عجيبي از عشره مبشره آن ده نفري كه پيامبر بشارت داده‌اند كه اهل بهشت هستند مطرح مي‌كنند كه ظاهراً طلحه و زبير هم در آن ليست نيستند، قضيه اين ليست چه چيزي است؟

استاد ابوالقاسمي:

جالب اين جاست كه جناب آقاي ظهرابي حتي عشره مبشره كه بالاترين صحابه از نظر اهل سنت بعد از پيامبر هستند را بلد نيست، ايشان عشره مبشره را نمي‌شناسد يعني ما مي‌دانيم كه 12 امام چه كساني هستند بچه‌‌هاي كوچك هم مي‌دانند، اهل سنت هم عشره مبشره دارند، آقاي ظهرابي مي‌گويد عشره مبشره ابوبكر عمر عثمان حضرت علي سعد بن ابي وقاص حمزه جناب جعفر ابوعبيده عثمان بن مظعون عبدالرحمن بن عوف، كه اين 10 نفر را نام برد، به جاي طلحه و زبير گفت حمزه و جعفر، اين 10 نفر را اينجا مطرح كرد، اين يك تفسير از عشره، تفسير دوم از عشره كه در كنزالعمال هم اين را نقل مي‌كند كه سندش صحيح است اما بر اساس هيچ كدام از اسناد عشره حتي به نظر اهل سنت قابل اعتبار نيست و اشكالات زيادي دارد، اما روايتي در كنزالعمال است كه 10 نفر را اين طور نام مي‌برد پيغمبر فرمودند أنا في الجنة خودم، ابوبكر، عمر، عثمان، علي، عبد الرحمن بن عوف، طلحه، زبير، سعد بن ابي وقاص، سعيد بن زيد، يعني غير از پيامبر نه نفر، پس عشره مبشره با خود پيامبر هستند ابو عبيده جراح كه ادعا شده جزو عشره است جزو اين 10 تا نيست، اين روايت در كنزالعمال، در سنن نسائي هم همين روايت را نقل كرده است كه پيغمبر ابوبكر عمر تا سعيد بن زيد كه مي‌شوند همان ده نفر، ج 5 ، ص 56 ، ح 8193 ، پيغمبر فرمودند ابوبكر عمر علي عثمان طلحه زبير عبد الرحمن بن عوف سعد بن مالك و تاسع المؤمنين، و نهمين از آن‌ها خودم هستم و دهمين هم پيغمبر است، پس تصريح كرده كه دهمين نفر پيغمبر است، پس ابوعبيده را الكي قاطي اين جمع نكنيد پيغمبر مي‌گويد ده تايي كه من مي‌گويم با خودم است، به يك نفر گفتند سنوات خمس چند تاست گفت چهار تاست اسم و فعل و سومين هم يادم نمي‌آيد، حالا عشره مبشره كه شد نه تا پيغمبر هم هست ده تا، به آقاي حيدري مي‌گوييم كه اينجا شش تا سند است در بياور، مي‌گويد دو تايش را بلد هستم آن دو تا را هم درست در نياوردم، اينجا هم مي‌گوييم عشره مبشره مي‌گويد نه تاست، عددي كه پيغمبر تعيين كرده‌اند طبق اين روايت نه تاست، در الاستيعاب ابن عبد البر روايت ديگري است جالب است جا به جايي صورت گرفته 10 تا را تكميل كرده پيغمبر را حذف كرده به جاي ابو عبيده، عبدالله بن مسعود را قرار داده است ابوبكر، عمر، عثمان، علي، طلحه، زبير، عبد الرحمن بن عوف، سعد بن مالك، سعيد بن زيد و عبدالله بن مسعود اين‌ها افرادي هستند كه در بحث عشره مبشره هستند. باز در جامع الاصول ترمزي 10 نفر را بدون پيامبر با ابوعبيده مطرح كرده، آقاي ترمزي در جامع الاصول،

أبو بكر في الجنةِ ، وعمرُ في الجنة ، وعثمانُ في الجنةِ ، وعليّ في الجنة ، وطلحةُ في الجنة ، والزبيرُ في الجنة ، وسعدُ بنُ مالك في الجنة ، وعبد الرحمن بنُ عوف في الجنةِ ، وأبو عُبَيْدَةَ بنُ الجرَّاح في الجنةِ ، وسكت عن العاشر

جامع الاصول  ج 8   ص 558، اسم المؤلف:  المبارك بن محمد ابن الأثير الجزري الوفاة: 544 ، دار النشر :

دهمين آن هم خود سعيد بن زيد است، پيغمبر را كنار گذاشت و ابوعبيده را گذاشت، باز يك تفصيل ديگري دارند كه در الطبقات الكبري ابن سعد، مي‌گويند اصلاً اين حرف‌هايي كه مي‌زنند الكي است دهمين نفر آقاي عبدالله بن سلام است، اين‌ها همه اشتباه مي‌كنند البته شبيه همين مضمون در صحيح بخاري هم آمده ولي نه با ذكر عشره يعني طبق اين روايتي كه در الطبقات الكبري اين طور مي‌گويد

وعبد الله بن سلام الذي قال رسول الله صلى الله عليه وسلم هو عاشر عشرة في الجنة

الطبقات الكبرى  ج 2   ص 353، اسم المؤلف:  محمد بن سعد بن منيع أبو عبدالله البصري الزهري الوفاة: 230 ، دار النشر : دار صادر - بيروت -  -

اين يكي از ده نفر بهشتي‌ها است،

مشخص نشد كه اين ده‌ها خلاصه چه افرادي هستند البته جالب اين جاست يك برنامه‌اي است به نام جوامع الكلم كه آقايون وهابي درست كرده‌اند كه خودشان دسته بندي كرده‌اند مي‌گويند المبشرون بالجنة عدد الصحابه كه عدد آن را 24 زده است، بعد هم فهرست مي‌‌كند، 13 تا اضافه كردند، فهرستي كه مي‌گويد ابوبكر، عمر، عثمان، علي بن ابيطالب اميرالمؤمنين، ابوعبيده، طلحه، زبير، سعد بن ابي وقاص، سعيد بن زيد، عبدالرحمن بن عوف، ثابت بن قيس شماز، عبدالله بن سلام، بلال بن رباح، حضرت زهرا سلام الله عليها، امام حسن مجتبي عليه السلام، امام حسين عليه السلام، عايشه همسر پيامبر، ام رومان مادر عايشه، زيد بن حارثه، جعفر بن ابيطالب، عبدالله بن رواحه، حكاشه، ام حرام و حارثه، حمزه را هم نياورد كه اينجا ناقص است چون آقاي ظهرابي اضافه كرد 25 نفر، يعني در واقع دو تا تيم فوتبال به عشره مبشره اضافه كردند ما نمي‌دانيم اين عشره‌اي كه شما ادعا مي‌كنيد چه كساني هستند، اما نكته از همه اين‌ها عجيب‌تر چيزي است كه در خود صحيح بخاري آمده كه از آقاي سعد بن ابي وقاص صحابي كه طبق اين تفاسير همان سعد بن مالك يا سعد بن ابي وقاص البته سعد بن مالك بر ابوسعيد خدري هم قابل تطبيق هست ولي كسي ادعا نكرده كه مقصود ابوسعيد خدري است اما به هر صورت در صحيح بخاري از آقاي سعد بن ابي وقاص كه تقريباً همه آقايون اهل سنت مي‌گويند اين آقا جزو عشره مبشره است، پسرش از او نقل مي‌كند پسرش بعد از پيغمبر به دنيا آمده يعني تابعي است، يعني اگر بنا بود سعد از پيغمبر در زمان حيات پيغمبر چيزي بشنود شنيد، هر چيزي كه به پسرش بگويد يعني من از پيغمبر همه حرف‌ها را شنيدم كه مي‌گويم، در كتاب الفضائل باب مناقب عبدالله بن سلام، سعد بن ابي وقاص مي‌گويد عمر بن عبيدالله عن عامر بن سعد بن أبي وقاص عن أبيه، مي‌گويد از رسول گرامي اسلام صلي الله عليه و سلم نشنيدم كه به هيچ انسان زنده‌اي كه روي زمين است بگويد او بهشتي است جز براي عبدالله بن سلام خودش مي‌گويد عشره مبشره در كار نيست، فقط شنيدم كه پيغمبر به عبدالله بن سلام مي‌‌گويد، به خود من هم كه سعد بن ابي وقاص هستم پيغمبر نگفته، حالا اين‌ها اصرار دارند كه اين‌ها حتماً جزو عشره است، پيغمبر به شما بشارت داده خودت خبر نداري و خودت نفهميدي، ما درخواست داريم كه يك فهرست مرتب و شسته و رفته، ما مي‌گوييم كه 12 تا امام داريم از 1 تا 12 بچه‌هاي كوچك ما هم مي‌شمرند بفرماييد عشره مبشره از يك تا ده با آقاي ظهرابي مشكل‌تان را حل كنيد، از اين 25 تا ده را انتخاب كنيد ان شاء الله خود پيغمبر را هم داخل بهشتي‌ها بدانيد حداقل نه نفر را به صورت قطعي تعيين كنيد.

استاد يزداني:

عايشه را چه كار كنند؟

استاد ابوالقاسمي:

عايشه مرد نبوده عشره مبشره است بايد جزو عشره مبشرات جدا كنيم.

مجري:

اصل اين روايت را شيعه قبول دارد؟

استاد ابوالقاسمي:

اصل اين روايت در كتب شيعه اين طور آمده كه اميرمؤمنان عليه السلام و رسول گرامي اسلام صلي الله عليه و آله وسلم در زمان فتح مكه در غار حرا بودند در آنجا اين اتفاق افتاد كه كوه به لرزش در‌آمد كه پيغمبر اشاره كردند كه كوه آرام باش بر تو نبي و صديق قرار دارد، يعني من نبي هستم و علي صديق، اين روايت در كتب شيعه به اين صورت آمده است.

مجري:

يعني ما عشره مبشره را قبول نداريم؟

استاد ابوالقاسمي:

نه ما به اين صورت قبول نداريم، ما خيلي از صحابه را بهشتي مي‌دانيم اما ماجرايي كه براي عشره مبشره نقل مي‌كنند ما به اين صورت قبول نداريم.

پخش کلیپ

سوال هفته:

بسم الله الرحمن الرحيم پانزدهمين سوال برنامه كلمه طيبه از كارشناسان وهابي شبكه ...

همان طور كه پيش از اين ثابت كرديم صحيح بخاري بارها دست خوش تغيير و تحريف شده است، يكي ديگر از اين موارد تحريف كه در واقع علماي اهل سنت به آن اعتراف دارند مطلبي است كه در كتاب الجمع بين الصحيحن حميدي آمده است. وي در ابتداي روايتي از صحيح بخاري از عمرو بن ميمون نقل مي‌كند كه در جاهليت ميموني را ديدم كه زنا كرده بود و ميمون‌ها دور او جمع شده و او را سنگسار كردند من نيز با آن‌ها همراه شده و ميمون را سنگسار كردم، سپس حميدي مي‌گويد فوجدناه في بعض النسخ لا في كلها، من اين مطلب را در بعضي از نسخه‌‌هاي صحيح بخاري يافتم نه در همه نسخه‌‌ها سپس اضافه مي‌كند و لعلها من المقحمات التي اقحمت في البخاري، شايد اين مطلب از مطالبي است كه به زور در كتاب صحيح بخاري وارد شده است، حال درخواست ما از كارشناسان وهابي شبكه ... اين است كه يكي از گزينه‌‌هاي ذيل را انتخاب نمايند:

الف: صحيح بخاري كه براي آن‌ها معتبرترين كتاب بعد از قرآن محسوب مي‌شود تحريف شده است!

ب:‌ آن‌ها منتظر هستند تا دجال كه طبق روايات بخاري و مسلم مرده زنده مي‌كند بيايد تا بخاري را زنده كرده و از وي صحيح بخاري معتبر را دوباره بگيرند،

ج: يك نسخه بدون تحريف از كتاب صحيح بخاري و با سند صحيح براي ما ارائه كنند!

د: ‌اين اشكال را وارد دانسته و نسبت به تصحيح كتاب صحيح بخاري اقدام كنند.

سركار خانم حكيمي از اهواز

من سوالي در رابطه با ابو هريره داشتم مي‌خواستم بدانم كه قبلاً يهودي بوده، مي‌خواهم بگويم در رابطه با خداوند كه توصيف كردند چون اگر يهودي بوده اين يهودي‌هاي قديم با اجنه و شياطين در ارتباط بودند و مي‌ديدند حالا امكان دارد كه يهودي بوده باشد اجنه و شياطين را ديده باشد و بعد توصيف كرده باشد چون به هر حال بي ربط هم حرف نمي‌زنند يك چيزي ديدند كه مي‌گويند شياطين وقتي با انسان‌ها ارتباط برقرار مي‌كنند خيلي راحت مي‌گويند كه ما خداي شما هستيم اين‌ها هم باور كرده‌اند مي‌گويم شايد همچين چيزي بوده، نظر شما چه چيزي هست.

جناب آقاي احمد آقا از مهاباد - اهل سنت

شما مسائل اهل سنت را بيان مي‌كنيد البته به نظر من بايد اين را جدا كنيد روايتي كه شما در صحيح بخاري براي بينندگان توضيح داديد من كتابي پيشم نيست كه بگويم در فلان صفحه شما كه يادداشت فرموده بوديد به اين معني نيست كه اهل سنت در صحيح بخاري خداي نكرده راضي به جسمانيت خدا باشند، بايد لطف كنيد و خيلي دقيق‌تر براي مردم توضيح دهيد، چون كشور ما كه ايران است ما خود را از برادران تشيع جدا نمي‌دانيم اگر ما كافر باشيم چرا هفته وحدت مي‌گذاريم چرا با ما مي‌نشينيد چرا صحبت مي‌كنيد، الحمد الله مدارس علوم ديني در سراسر كشور هست هم اهل تسنن و هم اهل تشيع، من چيزي كه از فرمايشات حاج آقا متوجه شدم اين را مي‌گفتند كه به به چجور سني و فلان، ما خداي نكرده نه به اين چيزها راضي هستيم

يك سوالي دارم در كتاب‌ها البته من كتاب‌هاي شيخ الاسلام كليني را هم مطالعه مي‌كنم اتفاقاً ما بايد بيشتر به مسائل خداشناسي و اين‌ها دقت داشته باشيم چون مسئله فقهي نيست كه يكي بگويد فاغسلوا وجوهكم و ايديكم الي المرافق و امسحوا برؤسكم و ايديكم الي الكعبين، اين طور بخوانيم نماز درست است يا باطل است، اين مسأله عقيدتي است، آقايي كه پيش پيامبر آمده بود گفتند كه يهودي‌‌‌ها اين طور مي‌كردند، چون صحيح بخاري مال وهابي‌ها نيست مال اهل تسنن است اگر مشكل عقيدتي باشد همه ما كافر مي‌شويم.

جناب آقا بابك از كرج

يك شبهه‌اي برايم پيش آمد يعني اين شبكه‌ها برايم ايجاد كردند در مورد امام زمان گفتند كه نيست و فلان و از آن حرف‌هايي كه خودشان مي‌زنند كاري به حرف آن‌ها ندارم ولي براي من كه ادعاي شيعه بودن دارم يك سري شبهه ايجاد مي‌شود من نه عالم هستم و نه در اين كار سررشته دارم امثال من در اين شهر زياد است و پيش مي‌آيد كه مي‌آيند و تاريخ تولد امام زمان ما را تحريف مي‌كنند و مي‌گويند كه اصلاً‌ وجود نداشته اصلاً پدر ايشان عقيم بوده

يك صحبت ديگر هم داشتم اين كه شما در مورد خدايي كه آن‌ها مي‌گويند مي‌‌گوييد ولي من واقعاً دارم خجالت مي‌كشم كه در مورد خدا اين طور حرف زده مي‌شود واقعاً‌ درست است؟ يعني مطرح كردن اين كه خدا اين طور است آن طور است اين حرف‌ها و كلمات از دهان آدم به زور در مي‌آيد، يك بچه پنج ساله هم مي‌داند كه نمي‌تواند اين طور باشد، من خجالت مي‌كشم.

استاد ابوالقاسمي:

راجع به خواهر محترمي كه در مورد ابوهريره سوال كردند كه آيا ابوهريره يهودي بوده، خير مسلم بن حجاج نيشابوري صاحب صحيح مسلم در كتاب التمييز كه كتاب علوم حديث اين شخص است در ص 175 ، شماره 10 مي‌گويد مراقب باشيد كه حديث بحث دقيقي است ما پيش ابوهريره مي‌نشستيم گاهي اوقات مي‌گفت پيغمبر گفته ولي روايت‌هاي كعب الاحبار را مي‌گفت، گاهي اوقات مي‌گفت كعب الاحبار گفته روايت‌هاي پيغمبر را نقل مي‌كرد، ابوهريره شاگردي كعب الاحبار را كرده كعب الاحبار هم يهودي بوده و نظرات يهود را مطرح مي‌كرده و عموم اين روايت‌هاي تجسيم كه در صحيح بخاري و مسلم آمده از همين طريق آقاي ابوهريره و امثالهم است كه به جاي شاگردي پيامبر شاگردي امثال كعب الاحبار را مي‌كردند.

اما اين كه گفتند ما تا به حال در شبكه خودمان راجع به تولد امام زمان مطرح نكرديم ما بارها و بارها از كتب اهل سنت مطالبي را آورديم كه ثابت مي‌كند خودشان اقرار كردند كه امام زمان عجل الله تعالي فرجه شريف فرزند امام حسن عسگري عليه السلام است و امام حسن عسگري عليه السلام فرزند داشته است اين كه آن حضرت عقيم بوده خود اهل سنت هم قبول ندارند از جمله كساني كه اين مطلب را نقل كرده است، فهرست وار ببينيد ابن اثير جزري مي‌نویسد در سال 260 ابومحمد علوي از دنيا رفت او يكي از دوازده امام شيعه است و او پدر محمد است الكامل في التاريخ، ج 7 ، ص 274. ابن خلكان مي‌‌گويد محمد بن حسن نام امام زمان و فرزند امام حسن عسگري عليه السلام را مي‌آورد مي‌گويد ايشان در شب جمعه شب نيمه شعبان 255 به دنيا آمده وفيات الاعيان، ج 4 ، ص 176. ذهبي مي‌گويد فرزند امام حسن عسگري كسي است كه شيعيان ادعا مي‌كنند او امام زمان آن‌هاست فرزند را قبول مي‌كند اما مي‌گويد شيعه اين ادعا را دارد ابن وردي همين طور، ابن طولون صريحاً مي‌گويد ولادت حضرت روز جمعه نيمه شعبان 255 بوده وقتي پدرش از دنيا رفت او پنج سال داشت كتاب الائمة‌اثني عشر كه از بزرگان علماي اهل سنت از اهل بيت را به عنوان امامان شيعه مطرح كرده‌اند. ابن حجر هيثمي در كتاب الصواعق مي‌گويد ابومحمد غير از فرزندش ابوالقاسم نداشت يك فرزند داشت پس داشته ابن حجر هيثمي مي‌گويد، شبراوي شافعي، قندوزي حنفي، زركلي از علماي تقريباً معاصر، عبدالحليم جندي و ديگر بزرگان اهل سنت، يك روايت هم هست كه در كافي آمده كه به آن استدلال مي‌كنند كه جواب آن مشخص است در اين روايت آمده كه سلطان جستجو كرد فرزند امام حسن عسگري را پيدا نكرد، سلطان خيال كرد كه امام حسن عسگري فرزند ندارد، هم در كافي و هم در كمال الدين آمده است، ولي اين آقايون فكر مي‌‌كنند و مي‌آيند اين طور مي‌خوانند كه سلطان كه گفته لابد امام حسن عسگري فرزندي نداشته كل اين‌ها تدليس‌هايي است كه انجام مي‌دهند خود علماي اهل سنت اقرار داشتند كه آقا امام حسن عسگري فرزند داشته، مي‌گويند نه آقا فرزندي نداشته.

استاد يزداني:

جناب آقاي احمد از مهاباد كه به اين رواياتي كه ما از كتاب صحيح بخاري نقل كرديم اشكال گرفت گفتند اين‌ها مسائل عقيدتي است و مسائل فقهي نيست كه شما نقل مي‌كنيد و به اهل سنت نسبت مي‌‌دهيد، بله ما از علماي اهل سنت زياد داريم كه اين روايات را قبول ندارند و يا حداقل اين‌ها را تأويل مي‌كنند كه ما در سايتمان تعداد زيادي از اين‌ها را نام برديم كه اين‌ها ترسيم را قبول ندارند و رد مي‌كنند از جمله فخر رازي، ابن حجر عسقلاني، سيوطي و بقيه ما هم مي‌دانيم كه اكثر اهل سنت اين گونه هستند ولي اين روايت در كتاب صحيح بخاري آمده است شما چجور مي‌خواهيد تأويل كنيد؟ بعضي از اين‌ها را مي‌‌توان تأويل كرد ولي اين رواياتي كه ما خوانديم واقعاً تأويل آن بسيار سخت است شما مي‌گوييد تمام هر چه كه در صحيح بخاري آمده ما يقين داريم كه پيغمبر آن را گفته، ابن تيميه مي‌گويد تمام آن چه در صحيح بخاري آمده تمام علماي ما اجماع دارند كه اين‌ها همه بلا استثناء قطعاً قطعي الصدور هستند همه‌اش از پيغمبر، اگر اين روايت از پيغمبر آمده كه خدا پنج تا انگشت دارد پنج تا انگشت را شما تأويل كنيد چطور تأويل مي‌كنيد؟ يا مي‌گويد خدا پيژامه دارد و ايزار دارد اين را براي ما تأويل كنيد، ما منتظر تأويل آن هستيم، اگر شما اهل تأويل هستيد پس مثل شيعه تأويل مي‌كنيد ما هم تأويل مي‌‌كنيم، ممكن است از اين روايات دست دارد چشم دارد گوش دارد كمر دارد ممكن است در كتاب‌هاي ديگر هم باشد اما علماي شيعه و سني آن را تأويل مي‌كنند آن‌هايي كه اهل تأويل نيستند مثل وهابي‌ها آن‌ها چه كار مي‌كنند؟ آقاي ابن تيميه تأويل را قبول ندارد و آقاي ابي يعلاي فراء شما كه كتاب بر رد تأويل نوشته كه كتاب را نشان داديم و روايات متعددي را مي‌آورد كه خدا جوان است و ... و اين مطالبي كه در كتاب‌هاي شما آمده با سندهاي متعدد هم آمده در صحيح بخاري، شما تأويل كنيد ما تأويل شما را مي‌پذيريم، ولي نديديم كسي اين‌ها را تأويل كند و روايات ديگري كه ما در صحيح بخاري نخوانديم، مثلاً رواياتي كه مي‌گويد خدا آدم را به صورت خودش خلق كرد و خدا در آنجا شصت زراع طولش بود يعني سي متر، خدايي كه سي متر طول داشت يا خدايي كه در صحيح مسلم است كه دو تا دست در طرف راست و يك دست در طرف چپ خود داشت، ما فرصت نكرديم كه بخوانيم يعني خدايي كه سه دست داشت، پنج تا انگشت و سه دست را چطور تقسيم مي‌كنند اين‌ها را ما نمي‌دانيم، اگر باز هم اصرار كنند ما اين روايات را جمع كرديم و مي‌خوانيم. بحث تولد امام مهدي عليه السلام را در همان ايام پانزده شعبان مفصل گفتيم حضرت آيت الله قزويني همه اين‌ها را با مدرك و سند نشان داد و بزرگان اهل سنت كه اعتراف كرده بودند نزديك به 128 نفر از علماي اهل سنت اين را اعتراف كردند كه حضرت مهدي عليه السلام در پانزده شعبان سال 255 به دنيا آمده، از جمله آقاي فخر الدين رازي متوفاي 604 كه در كتاب الشجرة المباركه،

أما الحسن بن العسكري الإمام ( فله ابنان وبنتان

الشجرة المباركة في الأنساب الطالبية (ص: 22، بترقيم الشاملة آليا)

دو تا پسر داشت و دو تا دختر،

يكي از پسرهايش صاحب الزمان عجل الله تعالي فرجه الشريف و دومي موسي بود كه در زمان حيات پدرش امام حسن عسگري از دنيا رفت دو تا دختر هم داشت كه آن‌ها همگي در حيات پدرشان از دنيا رفتند. ابن حجر هيثمي است كه ايشان در صواعق المحرقه نام مي‌آورد كه ما همه 128 را اسم‌هايشان را داريم كه همه آن‌ها اعتراف كردند كه حضرت مهدي عج الله تعالي فرجه الشريف به دنيا آمده است. 

مجري:

خيلي متشكر، به پايان برنامه رسيديم، خدانگهدار.

 

 

 



حجت الاسلام و المسلمین یزدانی - حجت الاسلام و المسلمین ابوالقاسمی

      ارسال نظر

*:نام ونام خانوادگي
*:پست الکترونيکي
*:متن نظر