صفحه اصلي |    اخبار   |  کتابخانه |  آرشيو برنامه ها |  معرفي برنامه ها |  طرح پرسش |  درباره ما |  ارتباط با ما |  Webmail

تاريخ: 05 اسفند 1390 تعداد بازديد: 2470 
* سراب 9- موضوع برنامه: توحید از منظر ابن تیمیه، تجسیم خداوند
سراب وهابیت
دانلود صوت
دانلود فيلم

 

بسم الله الرحمن الرحیم

تاریخ: 1390.12.05

مجری:

بحث ما در رابطه با توحید ابن تیمیه است که در این زمینه در خدمت استاد عباسی هستیم.

استاد عباسی:

در جلسه گذشته ما وارد توحید و خدا شناسی ابن تیمیه‌‌‌‌‌ به عنوان ایدئولوگ وهابی‌ها شدیم و مطالبی را عرض کردیم خدمت بینندگان در این جلسه هم‌‌‌‌‌‌‌‌ ان شاء الله ادامه خواهیم داد.

ما هر هفته خیلی کوتاه به توحیدی که از ائمه علیهم السلام آن توحید نابی که از منبع نورانی وحی به ما رسیده است، می‌پردازیم.

رفتن سراغ‌‌‌‌‌ قرآن بدون سنت و بدون اهل بیت علیهم السلام ضلات و گمراهی است و دور شدن از مسیر است کما اینکه آقایان در مطالب و مباحث‌‌‌‌‌‌شان به‌‌‌‌‌ آیات قرآن استناد کرده‌‌اند به روایاتی جعلی یا صحیح یا صحیح سند به قول خودشان استناد کرده‌‌اند اما‌‌‌‌‌ این‌ها همه دور از‌‌‌‌‌‌ آن مکتب وحی و آن تفسیر واقعی از‌‌‌‌‌ آیات قرآن بود‌‌‌‌‌ به همین خاطر به گمراهی کشیده شده‌‌اند و به ظلالت کشیده شده‌‌‌‌‌اند و رسید کار‌‌‌‌‌ به جای که خدا را‌‌‌‌‌ این چنین‌‌‌‌‌ به عنوان یک انسان با این وضعیت با این مدل مو با این مسائل که حالا خیلی شنیع‌تر از این را هم گفته‌‌اند که برخی‌‌‌‌شان را بعدا خدمت بینندگان عرض خواهیم کرد.

مجری:

می‌گویند تعرف الاشیا به اضدادها وقتی که شما توحید ناب اهل بیت را معرفی کنید و از عزیزان بیننده‌‌‌مان چه‌‌‌‌‌‌‌ آن‌هایی که اعتقاد دارند به آنچه که در‌‌‌‌‌‌‌‌ اینجا گفته‌‌‌‌‌‌‌ می‌شود و چه‌‌‌‌‌‌‌ آن‌هایی که اعقتاد ندارند وقتی این 2 تا را مقایسه بکنند ببینند این تعالیم چه‌‌‌‌‌‌‌ می‌گوید و‌‌‌‌‌‌‌ آن‌ها چه اعتقادات سخیفی دارند خیلی کمک‌‌‌‌‌‌‌ می‌کند که‌‌‌‌‌‌‌‌ ان شاء الله در اذهان عموم هم بهتر جای بگیرد.

استاد عباسی:

اگر بینندگان عزیز ما بخواهند به توحید شیعه پی‌ببرند یکی از آسان‌ترین راه‌‌‌‌‌‌‌‌ها برای رسیدن به این توحید نهج البلاغه امیرالمومنین علیه السلام است، البته روایات فراوانی از ائمه معصومین علیهم السلام وارد شده است؛ اما در نهج البلاغه در ابتدای بسیاری از خطبه‌‌‌‌‌‌‌‌ها وقتی آن ابتدای خطبه را حضرت بیان‌‌‌‌‌‌‌ می‌کنند یک توحید نابی را حضرت ارائه‌‌‌‌‌‌‌ می‌کنند و حقیقتا عباراتی دارد که این عبارات‌‌‌‌‌‌‌‌ بحث‌های مفصل و طولانی دارد، من به صدر یک خطبه اشاره‌‌‌‌‌‌‌ می‌کنم، خطبه شماره یک نهج البلاغه در همان ابتدا حضرت علی علیه السلام‌‌‌‌‌‌‌ می‌فرمایند:

الحمد لله الذي لا يبلغ مدحته القائلون ولا يحصي نعماءه العادون ولا يؤدي حقه المجتهدون الذي لا يدركه بعد الهمم ولا يناله غوص الفطن الذي ليس لصفته حد محدود ولا نعت موجود ولا وقت معدود ولا أجل ممدود

نهج البلاغة، خطب الإمام علي (ع)، ج 1، ص 14

حضرت‌‌‌‌‌‌‌ می‌فرمایند: سپاس خدایی را که سخنوران از ستودن او عاجز هستند درک افراد به آن ویژگی‌‌‌‌‌‌‌‌ها و صفات خدا قاصر است و حساب گران از شمارش نعمت‌های او ناتوان هستند و تلاشگران از ادای حق او درمانده و ناتوان هستند، خدایی که افکار ژرف اندیش نه افکار بسیطی مثل ابن تیمیه افکار ژرف اندیش ذات او را درک‌‌‌‌‌‌‌ نمی‌کنند و دست غواصان در این دریای علوم به او نخواهد رسید، پروردگاری که برای صفات او حد و مرزی وجود ندارد و تعریفی کاملی‌‌‌‌‌‌‌ نمی‌توان برای او یافت و برای خدا وقتی معین و سرآمدی مشخص‌‌‌‌‌‌‌ نمی‌توان کرد.

این یک قطره‌‌‌‌‌‌‌ای از بیکران توحید ناب وجود مقدس امیرالمومنین علی علیه السلام است که خدمت شما بینندگان تقدیم کردم.

مجری:

انصافا وقتی این کلمات را انسان‌‌‌‌‌‌‌ می‌شنود و در کنار اقوالی که ما در برنامه قبل به آن پرداختیم قرار‌‌‌‌‌‌‌ می‌دهد،‌‌‌‌‌‌‌ می‌بینیم چقدر تفاوت است اصلا لحن کلام و حالا بلاغت و‌‌‌‌‌ این‌ها که جای خود باید در جای دیگری به آن پرداخت اما‌‌‌‌‌‌‌ می‌بینیم چقدر قشنگ بیان‌‌‌‌‌‌‌ می‌شود.

استاد روستایی:

ما در جلسه قبل یک روایتی را بیان کردیم در مورد اینکه معاذ بن جبل نقل‌‌‌‌‌‌‌ می‌کرد که روزی رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم برای نماز صبح دیر آمدند وقتی تشریف آوردند سریع نماز را خواندند و بعد فرمودند بنشینید تا علت تاخیرم را بگویم و بعد فرمودند که خواب ماندم و خدا را در خواب دیده بودم به نحوی که خداوند دست‌هایش را بین کتف‌های من قرار داد و سردی انگشتان خدا را من حس کردم بین دو سینه خودم.

من علاقه مندم یک بار دیگر بینندگان عزیزمان این روایت را از نزدیک ببینند تا مطالبی که‌‌‌‌‌‌‌ می‌خواستم پیرامون آن بیان کنم خدمت بینندگان بگویم.

روایت در کتاب بیان التلبیس الجهمیه آمده است که متعلق است به ابن تیمیه است، در این روایت که از معاذ بن جبل بود خیلی سریع عرض‌‌‌‌‌‌‌ می‌کنم که معاذ بن جبل‌‌‌‌‌‌‌ می‌گوید روزی رسول خدا برای نماز صبح دیر آمد به حدی دیر آمد:

حتى كدنا نتراءى قرن الشمس

بيان تلبيس الجهمية في تأسيس بدعهم الكلامية، تقي الدين أبو العباس أحمد بن عبد الحليم بن عبد السلام بن عبد الله بن أبي القاسم بن محمد ابن تيمية الحراني الحنبلي الدمشقي (المتوفى: 728 ه)، ج 7، ص 206

 نزدیک بود ما آن شعاع نور خورشید را ببینیم.

یعنی نزدیک بود دیگر خورشید طلوع کند بعد رسول خدا سریع آمدند و نماز را اقامه کردند و بعد از نماز با صدای بلند صدا زدند که سرجای خود بنشینید، وقتی رسول خدا فرمودند سرجایتان بنشینید گفتند که من‌‌‌‌‌‌‌ می‌خواهم برای شما بیان کنم که چرا صبح برای نماز دیر آمدم بعد در ادامه فرمودند من شب بلند شدم که نماز شب بخوانم وضو گرفتم و به قدر توان نمازم را خواندم و در آن سجاده خودم در محل نمازم خوابم برد و در خواب خدا را در بهترین و زیباترین صورت دیدم خداوند به من فرمود که ‌‌‌‌‌‌‌ای محمد عرض کردم بله فرمود که به نظر تو در ملأ اعلی چه‌‌‌‌‌‌‌ می‌گذرد و بحث و جدل بین ملائک بر سر چیست گفتم‌‌‌‌‌‌‌ نمی‌دانم 3 بار خدا این را فرمود تا در ادامه‌‌‌‌‌‌‌ می‌گوید:

فرأيته وضع كفه بين كتفي حتى وجدت برد أنامله بين ثديي

بيان تلبيس الجهمية في تأسيس بدعهم الكلامية، تقي الدين أبو العباس أحمد بن عبد الحليم بن عبد السلام بن عبد الله بن أبي القاسم بن محمد ابن تيمية الحراني الحنبلي الدمشقي (المتوفى: 728 ه)، ج 7، ص 207

من دیدم خدا را که قرار داد کف دستش را بین دو کتفم به گونه‌‌‌‌‌‌‌ای که سردی انگشتان خدا را بین دو سینه‌ام حس کردم.

از آن به بعد تمام مطالب برای من متجلی شد و همه را فهمیدم و جواب خداوند را دادم.

می‌گوید که من خواب ماندم، پیامبر خواب‌‌‌‌‌‌‌ می‌ماند؟

وضو گرفتم برای نماز شب و خواب ماندم چه مقدار خواب‌‌‌‌‌‌‌ می‌بیند؟

معاذ بن جبل‌‌‌‌‌‌‌ می‌گوید به مقداری که نزدیک بود ما نور خورشید را ببینیم به این مقدار پیامبر خواب ماندند.

همین ابن تیمیه که این روایت را در مورد پیامبر نقل‌‌‌‌‌‌‌ می‌کند که پیامبر خواب‌‌‌‌‌‌‌ می‌ماند عباراتی در مورد نماز دارد که شایسته است این مطالب را هم بینندگان عزیز ما ببینند.

در کتاب کتب و الرسائل و الفتاوی ابن تیمیه فی الفقه می‌گوید: هر زمانی که عبد حلاوت نماز و شیرینی نماز را بچشد:

إنجذابه إليها

كتب ورسائل وفتاوى ابن تيمية في الفقه، ج 22، ص 606

به طرف نماز رفتن و جذب نماز شدن و حرکت کردن به سمت نماز برای آن فرد اوکد است؛ یعنی هر چقدر انسان بیشتر حلاوت و شیرینی نماز را بچشد بیشتر سمت نماز‌‌‌‌‌‌‌ می‌رود و این به حسب قوت ایمان فرد است، هرچه ایمان قوی‌تر به سمت نماز رفتن بیشتر و آن اسبابی که باعث قوت ایمان‌‌‌‌‌‌‌ می‌شود، اسباب زیادی است، بعد‌‌‌‌‌‌‌ می‌گوید به خاطر همین پیامبر فرمود:

حبب إلى من دنياكم النساء والطيب وجعلت قرة عينى فى الصلاة

كتب ورسائل وفتاوى ابن تيمية في الفقه، ج 22، ص 606

من از دنیا، زنان و عطر را خیلی دوست دارم و نور چشمم نماز است.

در حدیث دیگری فرمودند:

أرحنا يا بلال بالصلاة

كتب ورسائل وفتاوى ابن تيمية في الفقه، ج 22، ص 606

بلال اذان بگو و ما را راحت کن تا نماز بخوانیم و زودتر به دیدار خدا برویم.

ابن تیمیه‌‌‌‌‌‌‌ می‌گوید هر چه ایمان عبد بیشتر جذب و حرکت انسان به سمت نماز بیشتر است؛ پس ایمان قوی مساوی است با حرکت به سمت نماز.

در روایت دیگر ابن تیمیه در کتاب مجموع الفتاوی روایتی نقل‌‌‌‌‌‌‌ می‌کند البته سند روایت در صفحه 540 است که از ابن مسعود روایت نقل‌‌‌‌‌‌‌ می‌کنند که روایت‌‌‌‌‌‌‌ می‌کند از رسول خدا سوال شد:

أى الأعمال أفضل قال الصلاة على مواقيتها

مجموع الفتاوى، ج 11، ص 541

یا رسول الله کدام عمل با فضیلت‌تر و بهتر است، حضرت فرمود: نماز اول وقت.

همانطور که در این روایت آمده است و طبق روایت قبلی که در کتاب ابن تیمیه آمده بود، ابن تیمیه تحلیلش این بود که هرچه بنده ایمانش قوی‌تر باشد به سمت نماز بیشتر‌‌‌‌‌‌‌ می‌رود، نماز را بهتر‌‌‌‌‌‌‌می‌خواند و بهتر به جا‌‌‌‌‌‌‌‌‌ می‌آورد و بیشتر بر آن مواظبت‌‌‌‌‌‌‌ می‌کند.

این مطالب ابن تیمیه با این حدیثی که اینجا نقل‌‌‌‌‌‌‌ می‌کند کاملا معارض است، ما سوال‌مان از ابن تیمیه و از پیروان ابن تیمیه این است که‌‌‌‌‌‌‌‌ آقای ابن تیمیه آقایانی که سنگ ابن تیمیه را به سینه‌‌‌‌‌‌‌ می‌زنید و خیلی به او علاقه‌مندید، آیا رسول خدا حلاوت ایمان را نچشیده بود که برای نماز خواب ماند؟

شما از یک طرف‌‌‌‌‌‌‌ می‌گویید هرچه حلاوت ایمان را عبد بیشتر بچشد بیشتر به سمت نماز‌‌‌‌‌‌‌ می‌رود آیا رسول خدا حلاوت را نچشیده بود که تا آن موقع خواب ماند که نزدیک بود خورشید طلوع کند؟

آیا ایشان ایمان قوی نداشت؟

ابن تیمیه‌‌‌‌‌‌‌ می‌گوید چطور حلاوت ایمان چشیده‌‌‌‌‌‌‌ می‌شود، اسبابی که باعث حلاوت ایمان‌‌‌‌‌‌‌ می‌شود رسول خدا انجام نداده است، طبق نظر ابن تیمیه بنده اگر آن اسباب را انجام دهد بالاخره ایمانش قوی‌‌‌‌‌‌‌می‌شود و به سمت نماز‌‌‌‌‌‌‌ می‌رود، ما سوال‌مان این است آیا رسول خدا ایمان قوی نداشت؟

کسی که این قدر مشتاق نماز است کسی که این قدر علاقه به نماز دارد که‌‌‌‌‌‌‌ می‌گوید نماز نور چشم من است یا‌‌‌‌‌‌‌ می‌گوید:

ارحنا يا بلال بالصلاة

مجموع الفتاوى، ج 11، ص 541

بلال اذان بگو تا ما راحت شویم و به سمت خدا برویم و نماز بخوانیم.

آیا کسی که این طور است یا کسی که نماز اول وقت را برترین عمل‌‌‌‌‌‌‌ می‌داند، خودش تا طلوع آفتاب خواب‌‌‌‌‌‌‌ می‌ماند؟

آفرین به این پیامبر که پیروانش از خودش جلو زدند، پیروانش در مسجد منتظر هستند حلاوت ایمان را چشیده‌‌اند؛ اما پیامبر نچشیده است.

در‌‌‌‌‌ قرآن در سوره نجم می‌فرماید:

 وَمَا ينْطِقُ عَنِ الْهَوَى ان هُوَ إِلَّا وَحْي يوحَى

سوره نجم، آیه 3 و 4

و هرگز از روي هواي نفس سخن نمي‌گويد، آنچه مي‌گويد چيزي جز وحي که بر او نازل شده نيست!

خداوند به منبع وحی وصل است، پیامبر که به منبع وحی وصل است‌‌‌‌‌‌‌ می‌گوید افضل اعمال نماز اول وقت است یعنی این جمله‌‌‌‌‌‌‌ای که پیامبر فرموده همان است که خداوند به او وحی کرده است یعنی خداوند‌‌‌‌‌‌‌ می‌داند که افضل اعمال نماز اول وقت است، آن وقت سوال ما این است، عزیزان تحصیل کرده عزیزانی که پرسشگر هستند و اهل دقت هستند، از این آقایانی که سنگ ابن تیمیه را به سینه‌‌‌‌‌‌‌ می‌زنند بپرسند، سوال ما این است خداوندی که به پیامبرش وحی‌‌‌‌‌‌‌ می‌کند طبق آن آیه که نماز اول وقت افضل اعمال است، چطور‌‌‌‌‌‌‌ می‌شود، آیا خدا اینجا فراموش کرده بود که خودش به خواب پیامبر آمد و نماز را گذاشت تا نزدیک طلوع آفتاب که پیامبر بلند نشود و این افضل اعمال را جا بماند؟

آیا حکم خدا اینجا نسخ شده است و حکمش را تغییر داده است؟

آیا خدا‌‌‌‌‌‌‌ نمی‌داند نماز اول وقت افضل اعمال است و اجازه‌‌‌‌‌‌‌ می‌دهد تا پیامبرش خواب بماند یا اینکه خدا‌‌‌‌‌‌‌ می‌داند و نماز اول وقت هم واقعا افضل اعمال است و آقای ابن تیمیه دروغ‌‌‌‌‌‌‌ می‌گوید و پیروان او همچنین دروغ‌‌‌‌‌‌‌ می‌بندند؟

این روایت مساوی با جسمیت خدا است بله یک زمانی آیه‌‌‌‌‌‌‌ای در‌‌‌‌‌ قرآن وجود دارد که‌‌‌‌‌‌‌ می‌فرماید:

يدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيدِيهِمْ

سوره الفتح، آیه 10

دست خدا بالای همه دست‌ها است.

علمای شیعه و بعضی از علمای اهل سنت که هفته قبل هم کلیپش پخش شد، اعتقادشان این است که یعنی قدرت خداوند بالاترین قدرت است.

یک زمانی آیه این چنینی داریم اما یک زمانی‌‌‌‌‌ این‌ها یک نقلی‌‌‌‌‌‌‌‌‌ می‌آورند به صورتی که پیامبر‌‌‌‌‌‌‌ می‌گوید خداوند کف دستش را بین کتفم گذاشت و سردی انگشتان را حس کردم، دیگر این مسئله قابل توجیه نیست، این نقل مساوی با جسمیت خدا است و خدایی که جسم باشد خدایی نیست که برای ما در سوره توحید بیان‌‌‌‌‌‌‌ می‌شود، خدایی نیست که‌‌‌‌‌ قرآن در موردش فرموده است:

لَيسَ كَمِثْلِهِ شَيءٌ وَهُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ

سوره شوري، آیه 11

هيچ چيز همانند او نيست و او شنوا و بينا است.

مجری:

استاد عباسی قرار شد که به بخش دیگری از اعتقادات ابن تیمیه بپردازیم در خدمت شما هستیم.

استاد عباسی:

تلاش ابن تیمیه بر این است که خودش را به دور از مسئله تجسیم نشان بدهد، سعی کرده است بعضی از مطالب را در خفا بیان کند؛ اما در بسیاری از مواضع و صحبت‌هایش این نکته را به صورت صریح بیان کرده است و مطالبی گفته است که فقط حمل بر جسمانیت خدا‌‌‌‌‌‌‌ می‌شود.

ابن تیمیه در کتاب مجموع الفتاوای خودش مطلبی را نقل کرده است که در رابطه با بعضی از اعضاء بحث کرده است، کبد و طحال را ذکر کرده است و گفته است: کبد و طحال و امثال این اعضاء که اعضای اکل و شرب است، مربوط به خوردن و نوشیدن‌‌‌‌‌‌‌ می‌شود، این اعضاء را خدا ندارد خدا یعنی کسی که بی‌نیاز است از اکل و شرب قطعا از ادوات آن مثل کبد و طحال بی‌نیاز است؛ بنابراین این اعضا را ندارد.

بحث دقیقا رفته است روی خدایی که جسم دارد، می‌خواهد یکی دو عضو و یکسری اعضاء را از او نفی کند،‌‌‌‌‌‌‌ می‌گوید خدا کبد و طحال را ندارد و منزه از این است به خاطر اینکه خدا بی‌نیاز از خوردن و آشامیدن است و این اعضاء مربوط به خوردن و آشامیدن است؛ پس خدا از‌‌‌‌‌‌‌ آن‌ها بی‌نیاز است بعد در ادامه‌‌‌‌‌‌‌ می‌گوید:

فالغنى المنزه عن ذلك منزه عن آلات ذلك بخلاف اليد فأنها للعمل والفعل وهو سبحانه موصوف بالعمل والفعل إذ ذاك من صفات الكمال

مجموع الفتاوى، ج 3، ص 86

دست را خدا نیاز دارد و باید دست داشته باشد چون در قضیه کبد و طحال‌‌‌‌‌‌‌ می‌گوید: خدا بی‌نیاز از این اعضا است چون خوردن و آشامیدن ندارد اما‌‌‌‌‌‌‌ می‌گوید در ید قضیه با کبد و طحال متفاوت است چون دست برای عمل و فعل است و خداوند موصوف به عمل و فعل است.

خدا کارهایی را انجام داده و‌‌‌‌‌‌‌ می‌دهد که برای انجام‌‌‌‌‌‌‌ آن‌ها نیاز به دست دارد و باید دست داشته باشد بنابراین ما‌‌‌‌‌‌‌ نمی‌توانیم بگوییم خدا منزه است از اینکه دست داشته باشد پس دست دارد و دست داشتن از صفات کمال است.

ما‌‌‌‌‌‌‌ نمی‌دانیم چه فرقی بین دست و کبد و طحال وجود دارد؛ یعنی اگر یک انسانی دست داشته باشد انسان کاملی است اما اگر کبد و طحال داشته باشد انسان ناقصی است؟

می‌گوید این دست داشتن از صفات کمال است و خدا هم باید آن را داشته باشد.

بعد در ادامه مطلب واقعا خنده داری را مطرح کرده است، می‌گوید: همین طور خدا منزه از همسر و فرزند است چون نص‌‌‌‌‌ قرآن است.

لَمْ يلِدْ وَلَمْ يولَدْ

سوره الإخلاص، آیه 3

بعد‌‌‌‌‌‌‌ می‌گوید:

وعن آلات ذلك

مجموع الفتاوى، ج 3، ص 86

از آن اعضائی هم که مربوط به داشتن همسر و فرزند است خدا منزه است؛ بنابراین خدا تشکیلات مربوط به فرزند دار شدن را هم ندارد؛ چون خدا نباید فرزند داشته باشد؛ ولی دست را باید داشته باشد؛ چون از صفات کمال است؛ منتها اگر یک انسانی را پیدا کنیم که صاحب فرزند‌‌‌‌‌‌‌ نمی‌شود‌‌‌‌‌‌‌ می‌توان به او گفت کامل یا نه دیگر معلوم نیست.

ایشان یک آدمی را تصور‌‌‌‌‌‌‌ می‌کند که این آدم اگر دست داشته باشد کامل است یعنی خدایی که تصور کرده دست داشته باشد کامل است اما اگر کبد و طحال داشته باشد یا بقیه اعضا که مربوط به فرزند دار شدن است داشته باشد این اعضا موجب نقصانش است.

بعد‌‌‌‌‌‌‌ می‌گوید همینطور گریه و ناراحتی که‌‌‌‌‌ این‌ها هم مستلزم ضعف و عجز است را خدا ندارد به خلاف خوشحالی و غضب که از صفات کمال است و خدا دارد اما گریه و اندوه را ندارد و شما‌‌‌‌‌‌‌ می‌بینید که تمام مطالبی که نقل کرده است دائر مدار جریان جسمانیت است یعنی دست و کبد و طحال و اعضای مربوط به فرزند دار شدن است و‌‌‌‌‌ این‌ها را بیان کرده و بعضی‌هایشان را به خدا نسبت داده و‌‌ تأیید کرده و بعضی دیگر را از خدا دور کرده است.

در رابطه با همین صفات چون‌‌‌‌‌‌‌ می‌گویند که اعضایی که مربوط به فرزند دار شدن است را خدا ندارد و نباید داشته باشد؛ لذا همینطور که ابن تیمیه آن اعضاء را کنار گذاشت و گفت که خدا منزه است از فرزند دار شدن و همسر هم نباید داشته باشد، مطلبی نقل شده است از ابویعلاء حنبلی که مطلب جالبی است، ایشان معتقد بود که همه صفات ظاهری را شما بگویید و مطلب را بیان کنید من از شما‌‌‌‌‌‌‌می‌پذیرم تنها چیزی که از شما‌‌‌‌‌‌‌ نمی‌پذیرم ریش و عورت است، این 2 تا را خدا ندارد، ریش ندارد به خاطر همان روایتی که استاد روستایی فرمودند.

عن النبي صلى الله عليه وسلم قال رأيت ربي تعالى في صورة شاب أمرد

تاريخ بغداد، ج 11، ص 214

خدا یک جوان بی‌مو است و به خاطر این روایت خدا قطعا ریش ندارد و دومین مطلب عورت است که آن هم ابن تیمیه استدلالش را بیان کرد که چون آیه قرآن‌‌‌‌‌‌‌ می‌گوید:

لَمْ يلِدْ وَلَمْ يولَدْ

سوره الإخلاص، آیه 3

اگر خدا نعوذ بالله عورت داشته باشد احتمال بچه دار شدن هم وجود دارد.

می‌گویند خدا اگر داشته باشد باید همسر هم داشته باشد همسر هم که داشته باشد دیگر جلوگیری‌‌‌‌‌‌‌ نمی‌تواند بکند، بالطبع فرزند دار هم‌‌‌‌‌‌‌ می‌شود و مشکلاتی به وجود‌‌‌‌‌‌‌ می‌آید.

ان شاء الله در جلسه آینده مفصل‌تر بحث خواهیم کرد که این توحید همان توحید یهود است که وارد اسلام شد و‌‌‌‌‌ این‌ها مروج توحید یهود شدند و همان‌‌‌‌‌‌‌‌ها را راویانی که از یهود مسلمان شدند و به صف مسلمان‌ها آمدند همان‌ها روایات را نقل کردند و‌‌‌‌‌ این‌ها هم همان روایات را پذیرفتند و تصحیح سندی کردند و همان توحید را گرفتند و دیگر چیزی از خدا باقی‌‌‌‌‌‌‌ نمی‌ماند.

خدایی که این مقدار حقیر‌‌‌‌‌‌‌ می‌شود و تنزل پیدا‌‌‌‌‌‌‌ می‌کند که مثلا مو فرفری است، کبد و طحال ندارد، دست دارد، اگر خدا قرار باشد دست داشته باشد اگر این دست بزرگ‌ترین دست هم باشد مثلا طول این دست هزار متر باشد صد تن وزنش باشد در هر صورت اولا بزرگتر از این دست قابل تصور است دوما این مسئله محدودیت‌‌‌‌‌‌‌‌‌ می‌آورد، اگر دست داشت جسم دارد و جا و مکان و زمان‌‌‌‌‌‌‌ می‌خواهد و این همه‌‌‌‌‌ آیات قرآن مبنی بر خلقت کن فیکون که خداوند‌‌‌‌‌‌‌ می‌فرماید، لحظه‌‌‌‌‌‌‌ای اراده خدا و صرف اراده موجب خلقت‌‌‌‌‌‌‌ می‌شود این آقایان‌‌‌‌‌‌‌ می‌گویند نه باید دست داشته باشد چون خدا عمل و فعل دارد.

حقیقتا این خدا خدایی نیست که رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و اله و سلم برای مردم تبیین کرد و‌‌‌‌‌ این‌ها همه دور شدن از آن مکتب وحی است، این مطلب را از قاضی ابوبکر بن عربی در کتاب العواصم من القواصم نقل‌‌‌‌‌‌‌ می‌کنم، در این کتاب‌‌‌‌‌‌‌ می‌گوید:

أخبرني من أثق به من مشيختي

موثق‌ترین استاد من روایت کرده است که ابا یعلی محمد بن الحسین الفرار رئیس حنابله در بغداد در زمانی که حرف خدا به میان‌‌‌‌‌‌‌ می‌آید این طور می‌گفت:

وما ورد من هذه الظواهر في صفاته يقول ألزموني ما شئتم فإني ألتزمه إلا اللحية والعورة

هرچه از این روایات در ظواهر صفات در رابطه با خدا آمده است، همه‌‌‌‌‌ این‌ها را قبول‌‌‌‌‌‌‌ می‌کنم و‌‌‌‌‌‌‌ می‌پذیرم و به‌‌‌‌‌‌‌ آن‌ها ملتزم‌‌‌‌‌‌‌ می‌شوم، من فقط ریش و عورت را برای خدا قائل نمی‌شوم.

ریش که دلیل صحیح السند برای آن دارند به عنوان اینکه روایت گفته است که خدا بی‌ریش و مو فرفری است و دیگری عورت که استدلالش را ابن تیمیه بیان کرد و خوب این ابا یعلی به نوعی استاد ابن تیمیه است و مقداری از توحید را ابن تیمیه از این شخصیت گرفته است، این مطالب و حقایقی است که در این منابع آمده است و واقعیت و حقیقت توحید ابن تیمیه را تشکیل‌‌‌‌‌‌‌ می‌دهد.

در رابطه با توحید ابن تیمیه آن قدر آقای ابن تیمیه در قضیه توحید به بی‌راهه رفته است که حتی خود اهل سنت هم یکی از وجه تمایزها بین خودشان با وهابیت را همین مسئله جسمانیت و دست داشتن خدا‌‌‌‌‌‌‌ می‌دانند و آن را وجه افتراق بین اهل سنت و وهابیت‌‌‌‌‌‌‌ می‌دانند و نسبت به این مسئله اعتراض دارند.

بخشی از آن مصاحبه‌‌‌‌‌‌‌ای که با جناب مولوی روحانی لاشاری در زاهدان داشتیم صحبتی که با ایشان داشتیم که از دوستان ما هستند و در همایش‌های علمی شرکت‌‌‌‌‌‌‌ می‌کنند و از مسئولین یکی از حوزه‌‌‌‌‌‌‌‌‌های علمیه اهل سنت در سیستان و بلوچستان هستند، ایشان هم وقتی که ما خواستیم که بعضی از اختلاف‌های اعتقادی بین اهل سنت و وهابیت را بیان کنیم، یکی از نکاتی که بیان کردند همین مسئله قائل بودن وهابیت به تجسیم و دست داشتن خدا است.

کلیپی در این رابطه آماده است که با هم می‌بینیم.

کلیپ

مجری:

بعضی از اختلافات عقیدتی خودتان با وهابیت را بیان بفرمایید.

جناب مولوی روحانی لاشاری:

ما در ارتباط با مسائل اعتقادی و به خصوص نسبت به ذات باری تعالی با‌‌‌‌‌‌‌ آن‌ها اختلاف داریم مثلا در رابطه با مسئله وجود دست‌‌‌‌‌‌‌ آن‌ها اعتقادشان این است که خداوند دست دارد و قدرتش را با دست‌هایش اعمال‌‌‌‌‌‌‌ می‌کند در حالی که عقیده ما از قدرت چیز دیگری است.

مجری:

یعنی اینکه ابن تیمیه یا اتباع او از وهابیت قائل به جسمانی بودن خدا هستند و در بعضی جاها ذکر کردند خود ابن تیمیه در بیان تلبیس جهمیه‌‌‌‌‌‌‌ می‌گوید که خداوند موی فرفری دارد و جوان است، شاب امرد است، نظر شما در رابطه با این موارد چیست؟

مولوی روحانی لاشاری:

در ارتباط با اعتقاد به جسم ایشان این نظریه را دارند ولی ما اهل سنت این نظر را نداریم و از‌‌‌‌‌‌‌ آن‌ها جدا هستیم البته شخص ابن تیمیه در بعضی مسائل شاذ از بقیه اهل سنت جدا است که وهابیت از ایشان استناد‌‌‌‌‌‌‌ می‌کند.

مجری:

پس یکی دیگر از اصلی‌‌ترین اختلافات عقیدتی‌تان بحث جسمانیت خدا است.

استاد عباسی:

جناب مولوی روحانی لاشاری از علمای اهل سنت سیستان و بلوچستان وجه تمایز خودشان با وهابیت را همین بحث جسمانیت خدا و دست داشتن دانستند که به عنوان مثال گفتند که یدالله فوق ایدیهم را ما به عنوان قدرت تعبیر‌‌‌‌‌‌‌ می‌کنیم اما وهابیت آن را به عنوان دست واقعی تعبیر‌‌‌‌‌‌‌ می‌کنند و برای خدا جسم قائل هستند و اعتقاد اهل سنت با اعتقاد وهابیت تمایز دارد.

مجری:

شنیده‌ام که در برخی از بافته‌‌‌‌‌‌‌‌‌های ذهنی ابن تیمیه گفته‌‌اند خدا لباس سبز دارد، نعلین طلایی دارد، می‌خواهم که شما توضیح بفرمایید.

استاد روستایی:

در بعضی از صحبت‌های ابن تیمیه این موضوع آمده است و من به این نکته اشاره کنم که در روی زمین طلا برای خانم‌‌‌‌‌‌‌‌ها زینت است، آن وقت این آقایان خدا را آن قدر پایین آورده‌‌اند که نعوذ بالله که نعلین طلا برای خدا زینت محسوب شود، شاید‌‌‌‌‌‌‌‌ آقای ابن تیمیه یک کارخانه طلایی یک چیزی داشته که باید بپرسیم چند عیار بوده یا علاقه‌‌‌‌‌‌‌‌‌های زنانه داشته است.

باید از پیروانش بپرسیم که این لباس تولید کجا است؟

تولید داخل است یا خارجی است؟

چه کسی آن را دوخته است، شما دوختید یا ابن تیمیه دوخته است؟

در کتاب بیان تلبیس الجهمیه روایتی را نقل‌‌‌‌‌‌‌ می‌کند:

عن أم الطفيل امرأة أبي بن كعب أنها سمعت رسول الله صلى الله عليه وسلم يقول رأيت ربي في المنام في خضر من الفردوس إلى أنصاف ساقيه في رجليه نعلان من ذهب

بيان تلبيس الجهمية في تأسيس بدعهم الكلامية، تقي الدين أبو العباس أحمد بن عبد الحليم بن عبد السلام بن عبد الله بن أبي القاسم بن محمد ابن تيمية الحراني الحنبلي الدمشقي (المتوفى: 728 ه)، ج 7، ص 194

‌ام طفیل از رسول خدا شنید خدا را در خواب دیدم در لباس سبزی از لباس‌های بهشتی، این لباس تا ساق خدا بود، در دو پای خدا هم دو تا نعلین طلا بوده است.

ظاهرا انگار بقیه‌اش لخت بوده است، ظاهرا تا ساق پا بوده و زیرش هم چیزی نپوشیده بوده است.

این روایت را به پیامبر نسبت‌‌‌‌‌‌‌ می‌دهند که پیامبر خدا را با چنین وضعی ملاقات کرده است، بعد در ادامه‌‌‌‌‌‌‌‌ آقای ابن تیمیه نه تنها این روایت را رد‌‌‌‌‌‌‌ نمی‌کند، نه تنها شرم‌‌‌‌‌‌‌ نمی‌کند از بیان چنین جملاتی در کتابش بلکه‌‌‌‌‌‌‌ می‌گوید:

وهذا الحديث الذي أمر أحمد بتحديثه قد صرح فيه بأنه رأى ذلك في المنام

 بيان تلبيس الجهمية في تأسيس بدعهم الكلامية، تقي الدين أبو العباس أحمد بن عبد الحليم بن عبد السلام بن عبد الله بن أبي القاسم بن محمد ابن تيمية الحراني الحنبلي الدمشقي (المتوفى: 728 ه)، ج 7، ص 194

این حدیثی است که امام احمد بن حنبل یعنی رئیس فرقه حنبلی امر‌‌‌‌‌‌‌ می‌کرده است به علما که این حدیث را بگویید و منتشر کنید و در این حدیث تصریح شده است که خداوند را در خواب روئیت کرده است.

این مسئله همان مبنای ابن تیمیه است یعنی روایت را نقل‌‌‌‌‌‌‌ می‌کند بدون کوچک‌ترین تعلیقه و ردیه‌‌‌‌‌‌‌ای و بعد هم ذیل روایت‌‌ تأیید‌‌ می‌آورد از امام احمد بن حنبل یعنی‌‌‌‌‌‌‌ می‌خواهد با زبان بی‌زبانی بگوید که ببینید این روایتی که من نقل‌‌‌‌‌‌‌ می‌کنم از امام احمد بن حنبل است، ایشان به علما امر‌‌‌‌‌‌‌ می‌کرده است که این روایت را بیان کرده و گسترش دهید تا همه بدانند که لباس خدا کوتاه است.

در بعضی روایات آمده است که لباسش قرمز بود با نعلین طلا، زرد و قرمز را با هم ست کرده بود، در این روایت لباس سبز گفته است خلاصه هر رنگی که بوده است تا ساق پای خدا بوده و خدا نعوذ بالله لخت بوده و بعد هم نعلین‌‌‌‌‌‌‌‌‌های طلا، پس از امام احمد‌‌ تأیید‌‌ می‌آورد که امام احمد امر کرده است که همه علما آن را منتشر کنند و در ادامه هم‌‌‌‌‌‌‌ می‌گوید رسول خدا در این روایت تصریح کرده که من خدا را در خواب دیدم:

رأيت ربي في المنام

بيان تلبيس الجهمية في تأسيس بدعهم الكلامية، تقي الدين أبو العباس أحمد بن عبد الحليم بن عبد السلام بن عبد الله بن أبي القاسم بن محمد ابن تيمية الحراني الحنبلي الدمشقي (المتوفى: 728 ه)، ج 7، ص 194

در صفحات بعد حدود 30 الی 40 صفحه بعد از این در صفحات 230 و 234 به بعد آن حدود است، ابن تیمیه تصریح‌‌‌‌‌‌‌ می‌کند که من رویت در خواب را قبول دارم؛ پس بنابراین هم حدیث را رد نکرد هم از احمد بن حنبل‌‌ تأیید آورد و هم در ادامه‌‌‌‌‌‌‌ می‌گوید من رویت در خواب را قبول دارم.

این خدایی که این‌‌‌‌‌‌‌‌ آقای ابن تیمیه یا اتباع ابن تیمیه به یک جوان بی‌اطلاع به زور تحمیل‌‌‌‌‌‌‌ می‌کنند به نحوی که آن جوان کمربند انتحاری‌‌‌‌‌‌‌ می‌بندد، من‌‌‌‌‌‌‌ نمی‌دانم چطور‌‌‌‌‌‌‌ می‌خواهند پاسخگوی خدا در روز قیامت باشند، آیا این خدای ما است که روز قیامت حساب و کتاب‌‌‌‌‌‌‌ می‌کند؟

این خدا مالک یوم الدین است؟

این خدایی که شما معرفی‌‌‌‌‌‌‌ می‌کنید که زینت زنان برای او زینت است، لباس قرمز و کفش طلا و یا لباس سبز و کوتاه، چطور‌‌‌‌‌‌‌ می‌خواهید مقابل خدا پاسخگو باشید؟

چطور این خدا را مالک آسمان و زمین و مالک همه چیز غیر از خودش‌‌‌‌‌‌‌ می‌دانید؟

من‌‌‌‌‌‌‌ نمی‌دانم‌‌‌‌‌ این‌ها چه جوابی دارند و ‌‌‌‌‌‌‌ای کاش آقایانی که سنگ ابن تیمیه را به سینه‌‌‌‌‌‌‌ می‌زنند، حداقل یکی از این‌‌ روایت‌ها را جواب منطقی بدهند، یک جواب منطقی که حداقل خودتان به چیزی که گفتید راضی باشید،‌‌ این قدر سخیف صحبت نکنید، جوابی بدهید که اگر جوان آگاه به شما زنگ زد یا از شما پرسید بتوانید او را قانع کنید، من فکر‌‌‌‌‌‌‌ نمی‌کنم این خدا را بتوان برای کسی توجیه کرد و فکر‌‌‌‌‌‌‌نمی‌کنم که این خدا، الله احدی باشد که در سوره توحید آمده است:

قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ

سوره توحید، آیه 1

در اینجا واقعا باید گفت:

سُبْحَانَهُ وَتَعَالَى عَمَّا يصِفُونَ

سوره أنعام، آیه 100

من‌‌‌‌‌‌‌ نمی‌دانم آن خدایی که وهابی ترسیم‌‌‌‌‌‌‌ می‌کند با خدایی که در مسیحیت و یهودیت مطرح‌‌‌‌‌‌‌ می‌شود چه فرقی دارد؟

خدایی که مسیحیان به مردمشان معرفی‌‌‌‌‌‌‌ می‌کنند، عکسش را کشیده‌‌اند، با لباس بلند تازه پایین ساقش را هم رعایت کرده‌‌اند، آقایانی که سنگ ابن تیمیه را به سینه‌‌‌‌‌‌‌ می‌زنید شایسته است که این روایات را از کتاب‌هایتان جمع کنید، خدای توصیفی شما با خدای مسیحیت چه فرقی‌‌‌‌‌‌‌ می‌کند؟

من‌‌‌‌‌‌‌ نمی‌دانم چه جوابی برای این مسئله خواهند داشت، البته علاقه‌مندیم که جواب‌های منطقی‌‌‌‌‌ این‌ها را بشنویم، ما دوست داریم که عالمانه این بحث‌ها را جواب دهند حتی به اینجا بیایند ما در برنامه خودمان پذیرای‌‌‌‌‌‌‌ آن‌ها هستیم، توجیه‌شان را برای احادیث ابن تیمیه و این اعتقادت‌شان را بیان کنند.

بیننده آقای حامدی از سیرجان:

ان شاء الله روزجمعه‌‌‌‌‌‌‌ای بیاید و‌‌‌‌‌‌‌‌ آقا امام زمان بیایند و تمام این مسائل حل بشود و ما محتاج نباشیم که به این وهابیت عکس نشان دهیم و بگوییم که شما باطل هستید و شما ساخته دست انگلیس و عربستان و آمریکا هستید.

این مسائل که در مکتب شما آمده است ساخته و پرداخته ابوهریره یهودی است،‌‌‌‌‌ این‌ها را ساختند تا اسلام را از درون خورد کنند؛ والا اگر اسلام ید واحده بود، الان تمام دنیا را فتح کرده بود؛ همانطور که اول اسلام دیدیم که مسلمانان تا نصف کره زمین تا اسپانیا پیش روی کردند؛ ولی متاسفانه الان‌‌‌‌‌‌‌ می‌بینیم که فقط همین یک کشور شیعه ما باقی مانده است و بقیه جاها در دست استعمار است و اگر دقت کنیم‌‌‌‌‌‌‌ آن‌ها حداقل حضرت عیسی را به عنوان عکس نشان‌‌‌‌‌‌‌ می‌دهند ولی تا حالا عکس خدا را کسی نکشیده و اولین بار است که من عکس خدا را مشاهده‌‌‌‌‌‌‌ می‌کنم که استین کوتاه پوشیده و یا لباسش ماکسی است و از این مطالب سخیف و من چندین سال سابقه زندگی کردن با وهابیت را دارم، یکی از دوستانم تعریف‌‌‌‌‌‌‌ می‌کرد که شب‌های جمعه خدا روی زمین‌‌‌‌‌‌‌ می‌آید و‌‌‌‌‌‌‌ می‌توانیم او را از نزدیک در زمین ببینیم، به او گفتم اگر خدا روی زمین‌‌‌‌‌‌‌ می‌آید و این همه جمعیت که روی زمین‌‌‌‌‌‌‌ می‌خواهند با او صحبت کنند باید به همه‌‌‌‌شان وقت بدهد چون وقتی خدا محدود شد، باید هر کسی وقت قبلی بگیرد، امیدواریم که روزی به خود بیایند و بدانند که این مسائل ساخته و پرداخته صهیونیسم است و ید واحده شویم و بتوانیم اسلام واقعی و اسلام ناب محمدی را در همه جا شاهد باشیم.

بیننده آقای احمدی از یاسوج از اهل سنت:

سوالی دارم از‌‌‌‌‌ قرآن کریم‌‌‌‌‌‌‌ می‌خواهم از شما سوال کنم و دوست دارم که از‌‌‌‌‌ قرآن جواب من را بدهید، سوره اسراء آیه 33 خداوند‌‌‌‌‌‌‌ می‌فرمایند:

وَلَا تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتِي حَرَّمَ اللَّهُ إِلَّا بِالْحَقِّ وَمَنْ قُتِلَ مَظْلُومًا فَقَدْ جَعَلْنَا لِوَلِيهِ سُلْطَانًا فَلَا يسْرِفْ فِي الْقَتْلِ إِنَّهُ كَانَ مَنْصُورًا

کسی که مظلوم کشته شده ما به ولی او که خون خواهش است تسلط دادیم پس آن ولی در مقام انتقام در قتل و خونریزی اسراف نکند؛ یعنی مثلا کسی که کشته شده ولی او می‌تواند آن را از بین ببرد، شما شیعیان‌‌‌‌‌‌‌ می‌فرمایید که همسر حضرت علی را عمر کشته است...

استاد عباسی:

موضوع برنامه ما وهابیت است.

بیننده:

من اصلا وهابیت را عددی حساب‌‌‌‌‌‌‌ نمی‌کنم که از وهابیت سوال کنم؛ چون شبکه‌هایشان را که نگاه‌‌‌‌‌‌‌ می‌کنیم مثل یک حمامی است که مشتری ندارد، خودشان خودشان را حمام‌‌‌‌‌‌‌ می‌کنند، اصلا‌‌‌‌‌‌‌ آن‌ها به نظر من در ایران جزء عدد نیستند، اگر برادرهای ما در کشور هم بخواهند به‌‌‌‌‌‌‌ آن‌ها روی بیاورند به نظر من این کار حرام است.

سوالم نسبت به دین خودمان است‌‌‌‌‌‌‌ می‌خواهم بدانم که آیا آیه قرآنی هست که این آیه را نفی کند که مثلا حضرت علی به خاطر شرایطی بوده که نتوانسته جلوی جناب عمر را بگیرد؛ چون که کسی که کسی را کشته است، خداوند به ولی او دستور‌‌‌‌‌‌‌ می‌دهد که او را از بین ببر،‌‌‌‌‌‌‌ می‌خواهم بدانم اگر قاتل حضرت زهرا عمر بوده است، چرا او را از بین نبرده است؟

در سوره مریم آیه 50‌‌‌‌‌‌‌ می‌فرماید:

وَوَهَبْنَا لَهُمْ مِنْ رَحْمَتِنَا وَجَعَلْنَا لَهُمْ لِسَانَ صِدْقٍ عَلِيا

این علیا آیا منظور امام علی علیه السلام‌‌‌‌‌‌‌ می‌تواند باشد یا‌‌‌‌‌‌‌ نمی‌تواند باشد؟

استاد روستایی:

ما در سایت ولی عصر مقالات متعددی گذاشتیم پیرامون همین موضوع و علت اینکه آیا امیرالمومنین برخوردی کردند یا نه و چرا این کار را انجام ندادند، می‌توانید به سایت ولی عصر مراجعه کرده و جواب را دریافت کنید.

مقاله‌‌‌‌‌‌‌ای تحت عنوان خانه وحی زیر تازیانه‌‌‌‌‌‌‌‌‌های هجوم یا بررسی اسناد هجوم به بیت وحی که‌‌‌‌‌‌‌ آن‌ها را از نظر سند کاملا بررسی کردیم و‌‌‌‌‌‌‌ می‌توانید به طور کامل مطالعه بفرمایید.

در مورد این نکته که فرمودید آیا شرایط خاصی بوده یا نه، وقتی که ما تاریخ را بررسی‌‌‌‌‌‌‌ می‌کنیم‌‌‌‌‌‌‌، می‌بینیم که آن عصر روم به مسلمین حمله‌‌‌‌‌‌‌ می‌کند، لشکر اسامه‌‌‌‌‌‌‌ای که رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم تجهیز کردند و فرمودند:

جهزوا جيش أسامة لعن الله من تخلف عنه

الملل والنحل، ج 1، ص 23

خدا لعنت کند کسی را که از این لشکر تخلف کند.

اصحاب را برای جنگ با روم فرستادند جیش اسامه، بعد از اینکه ابوبکر خلافت را به دست گرفت ایشان هم اتفاقا لشکری را برای سرکوب روم فرستاد.

یک بحث خطر حمله روم بود، یک بحث کسانی بوده است که ادعای نبوت‌‌‌‌‌‌‌ می‌کردند مثل طلیحه اسدی مثل مسیلمه کذاب و‌‌‌‌‌‌‌ می‌خواستند یک اختلافات داخلی ایجاد کنند یا افرادی به تصریح تاریخ طبری افرادی مثل ابوسفیان که‌‌‌‌‌‌‌ می‌خواستند وضع داخل را به هم بریزند، ابوسفیان خدمت امیرالمومنین علی علیه السلام‌‌‌‌‌‌‌ می‌آید و عرض‌‌‌‌‌‌‌ می‌کند که چرا خلافت به ابوبکر رسیده است، اگر بیننده برنامه ما بوده باشید و خاطر شریف‌تان باشد، من هفته‌‌‌‌‌‌‌‌‌های قبل هم بخشی از این عبارت را به بینندگان نشان دادم که ابوسفیان‌‌‌‌‌‌‌ می‌گوید که چه شده است که خلافت در اقل القریش قرار گرفته است، در پایین‌‌ترین قبیله قریش از نظر جمعیت و پایین‌‌ترین و کوچکترین فرد قبیله؟

این طور خلیفه اول را توصیف‌‌‌‌‌‌‌ می‌کند و بعد به حضرت علی علیه السلام‌‌‌‌‌‌‌ می‌گوید که اگر اجازه بدهی مدینه را پر از سواره نظام کنم و خلافت را از ابوبکر بگیریم، حضرت علی علیه السلام‌‌‌‌‌‌‌ می‌داند که نظر ابوسفیان این است که چیزی به خودش برسد‌‌‌‌‌‌‌، می‌فرمایند که تو چه زمانی به داد اسلام رسیدی چه زمانی دلسوز اسلام بوده‌‌‌‌‌‌‌ای که الان باشی؟

پس یک فتنه‌‌‌‌‌‌‌‌‌های داخلی اینچنینی بوده است، فتنه خارجی روم بوده است و دشمن‌های دیگر اسلام طبیعتا اگر امیرالمومنین علیه السلام شمشیری هم برای عمر بن خطاب‌‌‌‌‌‌‌ می‌کشیدند، طبیعتا مشکل 2 چندان‌‌‌‌‌‌‌ می‌شد و اصل اسلام از بین‌‌‌‌‌‌‌ می‌رفت.

ما در روایات شیعه داریم که امام علی علیه السلام خودشان‌‌‌‌‌‌‌ می‌فرمایند که من شمشیر نکشیدم زیرا دیدم که اصل اسلام در خطر است و از بین خواهد رفت؛ لذا از قیام نظامی صرف نظر کردند؛ اما اگر شما تاریخ را ورق بزنید و مقالات را بخوانید خواهید دانست که امام علی علیه السلام در مقابل خلیفه اول در مقابل خلیفه دوم موضع گرفتند و در تاریخ این مطالب فراوان نقل شده است و حتی در خود صحیح بخاری حکایت از قهر حضرت زهرا سلام الله علیها با ابوبکر‌‌‌‌‌‌‌ می‌کند.

فَهَجَرَتْهُ فلم تُكَلِّمْهُ حتى تُوُفِّيَتْ

صحيح البخاري، ج 4، ص 1549

ابوبکر را رها کرد اصلا با او صحبت نکرد تا اینکه از دنیا رحلت فرمود.

به اعتقاد ما که دلیل محکمی هم بر آن داریم، حضرت زهرا سلام الله علیها شهید شده‌‌اند و در منابع و روایات ما مشخص است و نظر ما معلوم است و ما روایات متعددی داریم ولی علت عدم قیام نظامی امام علیه السلام این است که شرایط مساعد نبود و باز مقاله دیگری که در سایت ولی عصر در این زمینه موجود است، مقاله‌‌‌‌‌‌‌ای است که توصیه‌‌‌‌‌‌‌ می‌کنم حتما بخوانید با عنوان اینکه چرا امیرالمومنین علی علیه السلام مانند امام حسین علیه السلام قیام نکرد، آنجا مطالبی ذکر شده است‌‌‌‌‌‌‌ می‌توانید به آنجا مراجعه کنید.

بیننده آقا مرتضی از اصفهان:

من از شما سپاسگذارم و از تمام عزیزانی که واقعا زحمت‌‌‌‌‌‌‌ می‌کشید‌‌ ان شاء الله که خدا قوت‌تان بدهد واقعا که ما را رو سفید‌‌‌‌‌‌‌ می‌کنید، خدا را شکر‌‌‌‌‌‌‌ می‌کنم که شما عزیزان و تمام عزیزانی که زحمت‌‌‌‌‌‌‌می‌کشند چه در جلوی صحنه، چه پشت صحنه چه کسانی که کلا مسیر را ادامه‌‌‌‌‌‌‌ می‌دهند، خیلی ممنونم و تشکر‌‌‌‌‌‌‌ می‌کنم.

من‌‌‌‌‌‌‌ می‌خواهم بپرسم که چرا این عزیزان اهل تسنن بزرگان‌شان مگر‌‌‌‌‌‌‌ نمی‌دانند،‌‌‌‌‌ قرآن‌‌‌‌‌‌‌ می‌خوانند، تفسیر‌‌‌‌‌ قرآن‌‌‌‌‌‌‌ می‌دانند؟

این عزیزان در با‌‌‌‌‌ قرآن سر و کار دارند:

 بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ اللَّهُ الصَّمَدُ لَمْ يلِدْ وَلَمْ يولَدْ وَلَمْ يكُنْ لَهُ كُفُوًا أَحَدٌ

یا سوره حمد یا فاتحه الکتاب یا تمام‌‌‌‌‌ آیات قرآن یکی پس از دیگری چگونه‌‌‌‌‌‌‌ می‌خواهند فردای قیامت جواب خدا را بدهند؟

چرا ساکت هستند و در مقابل وهابیت سخن‌‌‌‌‌‌‌ نمی‌گویند؟

چرا این قدر خودشان را گرفته‌‌اند؟

منتظر چه چیزی هستند؟

وقتی که ما کوچک بودیم‌‌‌‌‌‌‌ می‌گفتند که نه مرکب و نه جسم نه مرئی نه محل، بی‌شریک است، چرا این مسائل را‌‌‌‌‌‌‌ می‌گویند؟

چرا‌‌ این قدر تکفیر‌‌‌‌‌‌‌ می‌کنند؟

چرا‌‌ این قدر می‌کشند؟

امروز در عراق چقدر کشت و کشتار کردند چه بگوییم، این آقایان چقدر سکوت‌‌‌‌‌‌‌ می‌کنند؟

چگونه‌‌‌‌‌‌‌ می‌توانند فردای قیامت جواب خدا را بدهند؟

همه‌‌‌‌شان پیش خدا مسئول هستند.

آقا عبدالرحمن از فارس از اهل سنت:

سوال من از شما کارشناسان محترم این است که اگر در‌‌‌‌‌ قرآن کریم دقت کنیم، خداوند وصف دقیقی از ذات خودشان را به ما نگفتند و براساس شعر مولانا در عبادت هیچ ادابی مجوی هرچه‌‌‌‌‌‌‌می‌خواهد دل تنگت بگوی، دیدیم که شعرای بزرگ کشورمان هم در ذات پروردگار خیلی دقت کردند و خیلی از شعرهای این عزیزان در دوران صفوی تحریف شدند و برخی شعرها هم به اشعار این عزیزان مانند حافظ و سعدی اضافه شد و در دوران صفوی مقبره این عزیزان را خراب کردند و خوشبختانه در دوران پهلوی مقبره این عزیزان بازسازی شد.

استاد عباسی:

اقای مرتضی مطالبی را فرمودند، توقع بجایی است که علمای اهل سنت موضع جدی داشته باشند نسبت به ابن تیمیه و پیروان ابن تیمیه، نسبت به وهابیت، با کشتارها و تکفیرهایی که انجام‌‌‌‌‌‌‌می‌دهند، ما وهابیت و اهل سنت را جدا‌‌‌‌‌‌‌ می‌دانیم، این اقدامات و تکفیرها و کشتارها از اهل سنت نیست، از وهابیت است، در گذشته و در حال حاضر کتاب‌های متعددی را علمای اهل سنت در رد وهابیت نوشته‌‌اند.

در دوران ابن تیمیه تعداد زیادی از علمای اهل سنت در رد ابن تیمیه مطلب نوشته‌‌اند، اگر خدایی ناکرده در دوران ما این فعالیت و تحرک علمای اهل سنت کم بشود یا به خاطر معذوراتی انتقادات‌شان کم شود و به صورت علمی و در بیان برای مردم این مطالب را تبیین نکنند و رد کاملی بر مباحث وهابیت و اصول اعتقادی وهابیت و اقدامات وهابیت نداشته باشند، در تاریخ ثبت خواهد شد و آیندگان قضاوت خواهند کرد و این مسئله برای عالمان خوب نیست.

وقتی یک عالمی بدعتی را‌‌‌‌‌‌‌ می‌بیند بر او واجب و لازم است که اظهار کند و اعلام برائت کند و مذهب خودش را از آن انحرافات حفظ کند، همانطوری که علمای شیعه خیلی صریح در مقابل بهایئت که انحراف در شیعه بود موضع گرفتند و ردیه گفتند و‌‌‌‌‌‌‌ آن‌ها از خودشان طرد کردند، الان هم لازم است که مثل گذشته علمای اهل سنت یک مقابله جدی با وهابیت و انحرافات‌‌‌‌‌‌‌ آن‌ها داشته باشند.

استاد روستایی:

این عزیز اهل سنتی که تماس گرفتند و بیان کردند که خداوند در‌‌‌‌‌ قرآن در مورد خودش واضح صحبت نکرده است، این گونه نیست برادر عزیز، اگر شما به‌‌‌‌‌ قرآن مراجعه کنید آیاتی مثل:

لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ

سوره شوری، آیه 11

خداوند اصلا مثل و مانندی ندارد.

البته بعضی از علمای وهابیت اینجا یک توجیهی کردند و گفته‌‌اند لیس کمثله شیء یعنی اینکه دیگران دست و پا دارند خدا هم دست و پا دارد؛ ولی دست و پای خدا فرق‌‌‌‌‌‌‌ می‌کند لذا‌‌‌‌‌ قرآن گفته مثل خدا نیستید یعنی دست و پایتان با هم فرق‌‌‌‌‌‌‌ می‌کند؛ ولی خدا دست و پا دارد؛ اما‌‌‌‌‌ این‌ها غافل از این کاف تشبیه بودند که اول آیه آمده است:

لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ

سوره شوری، آیه 11

اگر‌‌‌‌‌‌‌ می‌خواست آن طور بگوید‌‌‌‌‌‌‌ می‌گفت لیس مثله شیء مثل خدا چیزی نیست؛ اما‌‌‌‌‌‌‌ می‌گوید هیچ مثل و مانندی ندارد،‌‌‌‌‌ قرآن معجزه جاوید است این یک نکته بود.

لَا تُدْرِكُهُ الْأَبْصَارُ وَهُوَ يدْرِكُ الْأَبْصَارَ وَهُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ

سوره أنعام، آیه 103

خداوند را هیچ چشمی‌‌‌‌‌‌‌ نمی‌بیند؛ اما خداوند برهمه تسلط دارد و همه را‌‌‌‌‌‌‌ می‌بیند.

پس خداوند در‌‌‌‌‌ قرآن در این مورد صحبت کرده است.

نکته دیگری که فرمودند که جناب مولوی‌‌‌‌‌‌‌ می‌گوید هرچه‌‌‌‌‌‌‌ می‌خواهد دل تنگت بگوی، بله جناب مولوی این جمله را‌‌‌‌‌‌‌ می‌گوید اما به این معنا نیست که خدا را هم جسم بدانیم، بعد بگوییم باید دست داشته باشد کبد و طحال‌‌‌‌‌‌‌ نمی‌خواهد، ریش‌‌‌‌‌‌‌ نمی‌خواهد وسایل همسرداری و بچه دار شدن‌‌‌‌‌‌‌ نمی‌خواهد، این بیت مولانا به این معنا نیست شما در مقام عبادت با خدا خودمانی باش در خانه خدا برو زانو بزن تضرع و گریه و زاری کن و از خدا حاجاتت را بخواه.

بر فرض که جناب مولوی قلم به دست بگیرد و بگوید که بله نظر من این است که خدا را شما جسم بدانی، مگر شما اعتقادات‌تان را باید از یک شاعر بگیرید؟

مگر ما پیامبر نداریم؟

کجای‌‌‌‌‌ قرآن گفته است که لقد کان لکم فی مولوی اسوه حسنه این جمله را که در‌‌‌‌‌ قرآن نداریم بلکه در‌‌‌‌‌ قرآن آمده است:

 لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كَانَ يرْجُو اللَّهَ وَالْيوْمَ الْآخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِيرًا

سوره أحزاب، آیه 21

رسول خدا اسوه است؛ اما مولوی اسوه نیست ما‌‌‌‌‌‌‌ نمی‌خواهیم خدایی نکرده شخصیت این شاعر بزرگ را خدشه‌دار کنیم ولی این نسبت را به ایشان ندهید، اگر ایشان جمله‌‌‌‌‌‌‌ای گفته‌‌اند به این معنا نیست علاوه بر اینکه اگر هم به این معنا باشد ما مامور نیستیم که از‌‌‌‌‌‌‌‌ آقای مولوی اعتقادات‌مان را بگیریم؛ بلکه از‌‌‌‌‌ قرآن و سنت صحیح باید عقایدمان را بگیریم و با عقل‌‌‌‌‌‌‌ آن‌ها را بررسی کنیم.

مجری:

ضمن اینکه این بیتی هم که قرائت کردند در غالب عبادت خداوند سروده شده است و فکر‌‌‌‌‌‌‌ می‌کنم واضح است و اشاره‌‌‌‌‌‌‌ای به خود خداوند ندارد.

اینکه ایشان اشاره کردند که شعرای ما به ذات خدا پرداخته‌‌اند، کدام شاعر به ذات خداوند پرداخته است؟

مگر اینکه معنای ذات را شما چیز دیگری ترسیم کنید، هیچکدام از شعرا در مورد ذات خداوند مطلبی ندارند، اگر هم مطلبی بیان شده است راجع به صفات خداوند است.

استاد عباسی:

آیات واضحی که در‌‌‌‌‌ قرآن وجود دارد مانند‌‌‌‌‌:

لَيسَ كَمِثْلِهِ شَيءٌ

سوره شوری، آیه 11

آیات دیگری هم در قرآن وجود دارد، متاسفانه در همین‌‌‌‌‌ آیات هم‌‌‌‌‌ این‌ها حاضر نشدند ظاهر‌‌‌‌‌ قرآن را بپذیرند و به سراغ همان جسمانیتی که نظر خودشان بود رفته‌‌اند.

خود ابن تیمیه این آیه را آورده است و باز مطلب را نپذیرفته و رد کرده است.

در کتاب درع التعارض‌‌‌‌‌‌‌ می‌گوید:

وكذلك قوله ليس كمثله شيء وهو السميع البصير سورة الشورى 11 وقوله هل تعلم له سميا سورة مريم 65 ونحو ذلك فإنه لا يدل على نفي الصفات بوجه من الوجوه بل ولا على نفي ما يسميه أهل الإصطلاح جسما بوجه من الوجوه

درء التعارض، ج 1، ص 115

این آیه به هیچ عنوان به معنای نفی صفات به وجهی از وجوه نیست بلکه حتی نفی‌‌‌‌‌‌‌ نمی‌کند؛ حتی چیزی که در اصطلاح به آن جسم‌‌‌‌‌‌‌ می‌گویند، این‌‌‌‌‌ آیات آن را هم قادر نیست نفی کند.

یعنی این آیات به هیچ عنوان‌‌‌‌‌‌‌ نمی‌تواند برای ما دلیلی باشد برای نفی جسمانیت از خدا و این‌‌‌‌‌ آیات را رد کرده است و نپذیرفته است، با اینکه آیه خیلی واضح و ظاهر است:

لَيسَ كَمِثْلِهِ شَيءٌ

سوره شوری، آیه 11

هیچ چیزی مانند و همتای او نیست و هیچ موردی را نباید به خدا شبیه کرد؛ اما این‌‌‌‌‌ آیات را رد‌‌‌‌‌‌‌ می‌کند و حاضر نیست حقایق را حتی در‌‌‌‌‌ آیات قرآن ببیند و بپذیرد.

بیننده آقای صمیمی از کرج:

یک سوال از خدمت اساتید داشتم من از بیننده‌‌‌‌‌‌‌‌‌های قدیمی شما هستم، اکثر افرادی که تماس‌‌‌‌‌‌‌ می‌گیرند‌‌‌‌‌‌‌ می‌خواهند قبول کنند که ما همین اعتقادات ابن تیمیه را داریم؛ اما شما‌‌‌‌‌‌‌ می‌خواهید انکار کنید،‌‌‌‌‌‌‌ آن‌ها اکثرا‌‌‌‌‌‌‌ می‌گویند که ما چنین اعتقاداتی داریم‌‌ و تأیید می‌کنند، خیلی به ندرت پیش‌‌‌‌‌‌‌ می‌آید که رد کنند که چنین اعتقاداتی ندارند، علت این امر چیست؟

این انکار کردن از جانب شما است‌‌‌‌‌‌‌، آن‌ها خودشان این امر را‌‌‌‌‌‌‌ می‌پذیرند.

بیننده آقای امیری از ایرانشهر از اهل سنت:

سوال من در مورد این است که استاد فرمودند که رسول خدا اسوه است، تعریف اسوه را به من بگویند.

قبلا‌‌‌‌‌‌‌‌ آقای حامدی تماس گرفتند با شما و گفتند که ابوهریره یهودی، من یک سوال از اساتید محترم دارم، الان به نظر شما ما در ایران نزدیک به 20 میلیون اهل سنت داریم و یکی‌‌‌‌شان هم بنده هستم، خود اساتید هم که بزرگوار هستند و خدمت‌شان ارادت دارم و همیشه برنامه شما را نگاه‌‌‌‌‌‌‌ می‌کنم و سعی‌‌‌‌‌‌‌ می‌کنم خیلی درگیر این مسائل نشوم چون اطلاعات کافی ندارم و به وهابیت هم به هیچ عنوان کاری ندارم چون ما خودمان به اندازه کافی عالم اهل سنت داریم که اگر لازم بود از‌‌‌‌‌‌‌ آن‌ها کسب تکلیف و سوال کنیم.

ابوهریره هم اساتید‌‌‌‌‌‌‌ می‌دانند که جزء کسانی است که اهل سنت در کتاب‌هایی که من شنیده‌ام که در کتاب صحیح بخاری و در کتاب صحیح مسلم‌‌‌‌‌‌‌‌ آقای ابوهریره خیلی حدیث از حضرت رسول نقل کرده‌‌اند و در تریبون جهانی در یک تلوزیون جهانی‌‌‌‌‌‌‌‌ آقای حامدی‌‌‌‌‌‌‌ می‌گوید که ابوهریره یهودی و استاد فرمودند که رسول خدا اسوه حسنه است، این اسوه را برای بینندگان توضیح بدهند که اسوه یعنی الگو یعنی رسول خدا باید الگوی ما باشد، رسول خدا به هیچ عنوان به مقدسات کسی توهین نکرده است؛ چه یهود و چه نصارا، تا انجایی که من از شخصیت حضرت رسول آگاه هستم.

در برنامه قبلی استاد ابوالقاسمی فرمودند که هیچ عالم شیعی تا الان به مقدسات اهل تسنن اهانت نکرده است و من هم قبول دارم و یک سوال داشتم که شما محبت کنید و بگویید که جلوی‌‌‌‌‌این‌ها را بگیرند مثلا‌‌‌‌‌‌‌‌ آقای دانشمند‌‌‌‌‌‌‌ می‌گوید سنی‌‌‌‌‌‌‌‌‌های حرامزاده؛ یعنی به جان خودم و به جوانی خودم قسم که وقتی این جمله را شنیدم...

مجری:

ما هم شنیدیم ممنونم از شما جناب امیری.

هر کسی در قبال اعمال و رفتار خودش باید پاسخگو باشد، در بین اهل سنت ممکن است فردی رفتارهای خاصی داشته باشد و خود اهل سنت قبول نداشته باشند و در بین شیعیان هم ممکن است که کسی صحبت‌هایی را داشته باشد که باید خودش پاسخگو باشد.

استاد روستایی:

عزیزی زنگ زده‌‌اند و فرموده‌‌اند اکثر‌‌‌‌‌ این‌هایی که زنگ می‌زنند اعتقاد‌‌‌‌‌‌‌ آن‌ها این است که ما با وهابیت یکی هستیم چرا شما اسرار دارید جدا بکنید، من برایم عجیب است، این آمار اکثر را ایشان از کجا‌‌‌‌‌‌‌می‌گوید؟

ما که از 2 تن از علمای سیستان و بلوچستان کلیپ پخش کردیم، امشب یکی و در هفته قبل از 2 تن از علما که‌‌‌‌‌ این‌ها خودشان را از وهابیت جدا‌‌‌‌‌‌‌ می‌دانند و آن مولوی روحانی لاشاری از علمایی است که حوزه علمیه در سیستان و بلوچستان دارد، این عزیز‌‌‌‌‌‌‌ می‌توانند بروند خدمت ایشان یا مثلا مولوی عبدالرحمن سربازی که از علمای بزرگ اهل سنت در چابهار هستند، کتابی در نقد وهابیت دارند کسانی هم که دارند زنگ‌‌‌‌‌‌‌ می‌زنند‌‌‌‌‌‌‌ می‌گویند ما وهابیت را عددی حساب‌‌‌‌‌‌‌ نمی‌کنیم که یک نمونه‌‌‌اش همین تلفن‌‌‌‌‌‌‌‌‌های که همین امشب پخش شد، فرمودند ما‌‌ این قدر از علمای اهل سنت خودمان داریم که لازم‌‌‌‌‌‌‌ نمی‌دانیم سراغ وهابیت برویم، اگر کسی هم بخواهد در کشور سراغ وهابیت برود اشتباه‌‌‌‌‌‌‌ می‌کند و رد کرده‌‌اند من‌‌‌‌‌‌‌ نمی‌دانم این آمار اکثر را ایشان از کجا آورده‌اند؟

آیا شما حاضری یکی از‌‌‌‌‌‌ آن دروغ‌‌‌‌‌‌‌‌‌های ابن تیمیه را پاسخ بدهی؟

ما وهابیت را از اهل سنت جدا‌‌‌‌‌‌‌ می‌دانیم، فیلمی که پخش کردیم همین مطلب را‌‌ تأیید می‌کند، بیاناتی که شنوندگان و بینندگان عزیزمون داشتند موید همین مطلب است، عقایدی که ما از وهابیت نقل کردیم در مورد جسمیت خدا که امشب حتی فیلم یکی از علمای اهل سنت را پخش کردیم خلاف‌‌‌‌‌‌ آن چیزی است که وهابی‌ها و ابن تیمیه‌‌‌‌‌‌‌ می‌گوید است؛ اما شما چطور اسرار دارید که‌‌‌‌‌‌‌ می‌خواهید اکثر را به وهابیت بشناسی من‌‌‌‌‌‌‌ نمی‌دانم برای من واضح نیست.

استاد عباسی:

آقای امیری در تماس‌‌‌‌‌‌شان بحث ابوهریره را مطرح کردند و یک مقداری برزرگ نمایی کرده‌‌اند، نظر آن بیننده چنین بود، ما به ابوهریره یهودی نگفته‌ایم ولی نسبت به ابوهریره انتقادات جدی داریم، شاید این بیننده هم به مذهب قبل از اینکه مسلمان بشود تا سال حدود هشتم یهودی بوده و بعد مسلمان شده است، اشکالاتی ما نسبت به ابوهریره داریم؛ اما ما نسبت به ابوهریره یهودی نگفته‌ایم، این حرف را بیننده گفته‌‌اند و کلام یک بیننده حجت نیست که این مطلب را بگویند.

بحث یکی از خطبا را مطرح کرده‌‌اند که اهانتی نسبت به اهل سنت داشته‌‌اند، شما اگر یک بار توهین کردن را‌‌‌‌‌‌‌ می‌بینید تجلیل‌هایی هم ایشان داشته در سخنرانی‌‌‌‌‌‌‌‌‌های خودش نسبت به اهل سنت، ملاحظه کنید در همانجا هم منظور خودشان را در همان جا و در جاهای دیگر هم بیان کرده‌‌اند و شما همه صحبت‌های یک نفر را باید مجموعا با هم مقایسه بکنید، ضمن اینکه یک نفر و یک شخص نماینده از کل شیعیان و یا کل علمای شیعه نیست، تریبون رسمی علمای شیعه و بزرگان است و نظر، نظر آن‌ها است و استاد ما هم در برنامه‌‌‌‌‌‌‌‌ها مکرر فرموده‌‌اند که اهانت به اهل سنت را ما حرام شرعی‌‌‌‌‌‌‌ می‌دانیم و نباید کسی به اهل سنت اهانت کند اما اینکه ایشان گفته‌‌اند 20 میلیون اهل سنت، ما یک مقداری تعجب کردیم، یک نوع بزرگ نمایی است، ایشان خود‌‌‌‌‌‌شان شمرده‌‌اند که اهل سنت 20 میلیون هستند یا اینکه برای ایشان افراد موثقی شمرده‌‌اند؛ اما ما یقین داریم که این آمار و ارقام صحیح نیست و یک چنین آمار و ارقامی وجود ندارد.

مطلب ایشان در رابطه با صحبتی که‌‌‌‌‌‌‌‌ آقای حامدی داشته‌‌اند در رابطه با ابو هریره یک مقداری شدید بود و یک مقداری موضع گیری تندی بود، شما تحمل صحبت‌ها و بحث‌‌‌‌‌‌‌‌‌های مختلف را داشته باشید و افراد نظر‌‌‌‌‌‌شان را اعلام‌‌‌‌‌‌‌ می‌کنند و البته ما از همه بینندگان‌‌‌‌‌‌‌ می‌خواهیم که در صحبت‌ها‌‌‌‌‌‌یشان توهین و مسئله‌‌‌‌‌‌‌ای که موجب مشکل ساز بودن باشد یا دیگران ناراحت بشوند وجود نداشته باشد.

در رابطه با آمار هم عرض کردیم که قطعا این 20 میلیون اغراق در آمار است، چیزی که بالقطع و یقین وجود دارد اهل سنت زیر 10 میلیون نفر هستند؛ اما جزئی از این جامعه هستند و زندگی‌‌‌‌‌‌‌ می‌کنند و ما مشکلی نداریم و بحث‌‌‌مان در این برنامه بحث وهابیت است و اهل سنت نیست و مسائلی را که رابطه با وهابیت است مطرح‌‌‌‌‌‌‌ می‌کنیم.

پایان.



حجت الاسلام روستانی - حجت الاسلام عباسی

      ارسال نظر

*:نام ونام خانوادگي
*:پست الکترونيکي
*:متن نظر