صفحه اصلي |    اخبار   |  کتابخانه |  آرشيو برنامه ها |  معرفي برنامه ها |  طرح پرسش |  درباره ما |  ارتباط با ما |  Webmail

تاريخ: 12 دي 1390 تعداد بازديد: 2349 
بررسی روایت خطبه ابوبکر (انی ولیت أمرکم ولست بخیرکم) و تبعات آن
کلمه طیبه
دانلود صوت
دانلود فيلم

بسم الله الرحمن الرحیم

تاریخ: 1390.10.12

موضوع برنامه: بررسی روایت خطبه ابوبکر (انی ولیت أمرکم ولست بخیرکم) و تبعات آن - بررسی روایات مربوط به ایمان ابوبکر از منابع اهل سنت- بررسی رکن دین بودن خلافت و حکم منکر آن در منابع اهل سنت- بررسی ارتداد قتیله همسر پیامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم- بررسی زمان واقعه غدیر

مجری:

بسم الله الرحمن الرحیم؛ خدمت همه شما بينندگان و فارسي زباناني كه برنامه ما را تماشا مي‌كنند سلام عرض می‌کنم؛ در خدمت كارشناسان عزیز برنامه هستيم؛ حجت الاسلام و المسلمين يزداني در خدمت شما هستم.

استاد يزداني:

من هم خدمت شما سلام و عرض ادب دارم و اميدوارم كه در سايه الطاف بی‌نهایت پروردگار و توجهات خاصه حضرت حجة بن الحسن المهدي زندگي سرشار از موفقيت و بهروزي داشته باشيد.

مجري:

حجت الاسلام و المسلمين حاج آقاي ابوالقاسمي خدمت شما هم سلام عرض مي‌كنم.

استاد ابوالقاسمي:

بنده هم خدمت شما عرض سلام دارم و اميدوارم كه در ظل توجهات حضرت بقية الله الاعظم زندگي پر خير و بركتي را داشته باشيد.

مجري:

اولين كليپ را مي‌بينيم و از زبان آقاي يزداني پاسخ را خواهيم شنيد.

كليپ:

خدمتي:

اينكه براي اولين بار فرمودند ايها الناس اني قد وليت عليكم و لست بخيركم، اين فرمايش حضرت ابوبكر است، برادران لغوي مي‌دانند معني ولّيت و وليت يعني چه؛ اگر مجهول باشد يعني من از طرف شما به عنوان خليفه و به عنوان ولايت و جانشين رسول الله انتخاب شدم، يعني خودم خودم را معرفي نكردم وليت نفسي عليكم نيست اني قد وليت عليكم است.

هاشمي:

آدرس اين مطلب كجاست؟

خدمتي:

ده‌ها آدرس هر چه كه بخواهي، بداية النهاية، تاريخ خلفاء، مصنف عبدالرزاق، الكامل في التاريخ، طبري، شما اگر اين را جستجو بزنيد اني قد وليت عليكم و لست بخيركم، ده‌ها كتاب برايتان مي‌‌آيد و روايت‌هاي صحيح در رابطه با فرمايش گوهربار حضرت ابوبكر صديق، بدايه و نهايه، ج 5، ص 148، بدايه و نهايه، ج 6، ص 301.

فحمد الله وأثنى عليه بما هو أهله ثم قال أمابعد أيها الناس، اي مردم شما من را انتخاب كرده‌ايد يا من بر شما انتخاب شده‌ام يا شما با من بيعت كرده‌ايد فاني قد وليت عليكم، توليت شما به من سپرده شده است،‌ شما با من بيعت كرده‌ايد، در حالي كه ولست بخيركم؛ تواضع را ببينيد يعني از من بهتر هم وجود دارد، ممكن است شما از من بهتر باشيد،‌ شكسته نفسي نفرمودند و حتماً افرادي هستند که در تقوا بهتر و نزدیک‌تر به درگاه الهي هستند و بديهي است كه انسان فَلَا تُزَكُّوا أَنْفُسَكُمْ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ اتَّقَى؛ هرگز خود را تزكيه نكنيد و اين را هم از آن باب فرموده است.

مجري:

حاج آقاي يزداني كارشناس وهابي ادعا كردند كه جناب ابوبكر در نخستين خطبه خودش گفته كه من خليفه شده‌ام اما آیا اين مطلب حقيقت دارد و اگر حقيقت دارد پاسخ شما را مي‌شنويم.

استاد يزداني:

طبق روايت خود آقاي خدمتي سند روايتي كه در اين باره وجود دارد صحيح است، و سندهاي متعدد و صحيح در اين باره وجود دارد كه ابوبكر در نخستين خطبه خودش اعتراف مي‌كند كه او بهترين فرد اين امت نيست بلكه در ميان جامعه اسلامي كساني هستند كه از نظر تقوا، علم و آنچه كه انسان را به خدا نزديك مي‌كند از او برتر هستند و در ميان صحابه وجود دارند و بعد هم تصريح مي‌كند كه ابوبكر واقعاً شكسته نفسي نكرده است و واقعاً كساني در جامعه بهتر از ابوبكر بوده‌اند اما ابوبكر انتخاب شده است؛ خيلي نمي‌خواهيم تفصيلي وارد شويم و فقط چند سؤال از این‌ها مي‌پرسيم؛ سؤال ما از آقاي خدمتي و هم‌فکران او اين است كه چرا ابوبكر خلافت را قبول كرد؟ با اينكه مي‌دانست در جامعه اسلامي كساني از نظر تقوا و علم از او بهتر هستند چرا قبول كرد؟ از آن طرف روايات صحيح السند و متعددي در كتاب‌هاي اهل سنت داريم كه اگر شخصي مسئوليتي را قبول كند يا كسي را بر مسئوليتي بگمارند كه مي‌داند در جامعه شخصي بهتر از او وجود دارد، باتقواتر و شايسته‌تر از او وجود دارد، هم به خدا و هم به پيامبر خدا صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم خيانت كرده است و هم به همه مؤمنان خيانت كرده است؛ مي‌داند از او بهتر است و باز خودش را خليفه مي‌كند! يا ديگران كسي را انتخاب مي‌كنند و مي‌دانند كه از او بهتر هستند؛ اين كار آن‌ها سبب مي‌شود كه به خدا، پيامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم و تمام مؤمنان خيانت كرده باشند؛ من چند روايت را براي شما مي‌خوانم.

کتاب بدائع الصنائع، كتاب المبسوط، حاشية رد المختار على الدر المختار ابن عابدين كه اين‌ها كتاب‌هاي معروف اهل سنت و حنفي مذهب هستند. متن روايت اين است:

وقد قال من قَلَّدَ إنْسَانًا عَمَلًا وفي رَعِيَّتِهِ من هو أَوْلَى منه فَقَدْ خَانَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَجَمَاعَةَ الْمُؤْمِنِينَ

بدائع الصنائع في ترتيب الشرائع ج 1 ص 228، اسم المؤلف: علاء الدين الكاساني الوفاة: 587، دار النشر: دار الكتاب العربي - بيروت - 1982، الطبعة: الثانية

المبسوط للسرخسي ج 1 ص 172، اسم المؤلف: شمس الدين السرخسي الوفاة: 483، دار النشر: دار المعرفة - بيروت

حاشية رد المختار على الدر المختار شرح تنوير الأبصار فقه أبو حنيفة (حاشية ابن عابدين) ج 5 ص 364، اسم المؤلف: ابن عابدين. الوفاة: 1252، دار النشر: دار الفكر للطباعة والنشر. - بيروت. - 1421هـ - 2000م.

هر كس انساني را انتخاب كند و بر كاري بگمارد كه مي‌داند در رعيت او شايسته‌تر از اين شخص وجود دارد هم به خدا هم به پيامبر خدا و هم به همه مؤمنان خيانت كرده است.

حاكم نيشابوري هم روايت ديگري را از ابن عباس نقل مي‌كند كه پيامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم فرمود:

7023 - أَخْبَرَنِي عبدالله بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مُوسَى الْعَدْلُ، ثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَيُّوبَ، أَنْبَأَ يَزِيدُ بْنُ عبدالعزیز الطَّيَالِسِيُّ، ثَنَا خَالِدُ بْنُ عبدالله الْوَاسِطِيُّ، عَنْ حُسَيْنِ بْنِ قَيْسٍ الرَّحَبِيُّ، عَنْ عِكْرِمَةَ، عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ، رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمَا قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: «مَنِ اسْتَعْمَلَ رَجُلًا مِنْ عِصَابَةٍ وَفِي تِلْكَ الْعِصَابَةِ مَنْ هُوَ أَرْضَى لِلَّهِ مِنْهُ فَقَدْ خَانَ اللَّهَ وخانَ رَسُولَهُ وخانَ الْمُؤْمِنِينَ» هَذَا حَدِيثٌ صَحِيحُ الْإِسْنَادِ وَلَمْ يُخَرِّجَاهُ "

المستدرك على الصحيحين ج 4 ص 104، اسم المؤلف: أبو عبدالله الحاكم محمد بن عبدالله بن محمد بن حمدويه بن نُعيم بن الحكم الضبي الطهماني النيسابوري المعروف بابن البيع (المتوفى: 405هـ)، دار النشر: دار الكتب العلمية – بيروت، الطبعة: الأولى، 1411 – 1990، تحقيق: مصطفى عبد القادر عطا

هر كس شخصي را از يك گروهي بر گروهي بگمارد يا بر كاري بگمارد كه در آن گروه شخصي وجود دارد كه پيش خدا محبوب‌تر است و خدا او را بيشتر دوست دارد هم به خدا و هم به پيامبر خدا صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم و هم به همه مؤمنان خيانت كرده است. سند اين حديث صحيح است ولي بخاري و مسلم نقل نكرده‌اند

خطيب بغدادي روايت ديگري را نقل مي‌كند که:

ومن استعمل رجلا وهو يجد غيره خيرا منه وأعلم منه بكتاب الله وسنة نبيه فقد خان الله ورسوله وجميع المؤمنين

تاريخ بغداد ج 6 ص 76، اسم المؤلف: أحمد بن علي أبو بكر الخطيب البغدادي الوفاة: 463، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت

و هر كس شخصي را بر كاري بگمارد و كساني را بهتر از خودش مي‌داند و مي‌يابد، و مي‌داند كه كساني وجود دارند كه در كتاب خدا و سنت پيامبر از او اعلم‌تر است هم به خدا هم به پيامبر خدا و هم به همه مؤمنان خيانت كرده است.

بيهقي روايت ديگري را از ابن عباس نقل مي‌كند كه:

عن بن عباس رضي الله عنهما عن رسول الله صلى الله عليه وسلم من استعمل عاملا من المسلمين وهو يعلم أن فيهم أولى بذلك منه وأعلم بكتاب الله وسنة نبيه فقد خان الله ورسوله وجميع المسلمين

سنن البيهقي الكبرى ج 10 ص 118، اسم المؤلف: أحمد بن الحسين بن علي بن موسى أبو بكر البيهقي الوفاة: 458، دار النشر: مكتبة دار الباز - مكة المكرمة - 1414 - 1994، تحقيق: محمد عبد القادر عطا

و كتاب‌هاي مفصلي كه من ده‌ها آدرس را ذخيره كرده‌ام ولي فرصت نيست كه همه آن‌ها را بخوانم.

محمد بن طيب باقلاني در تمهيد الاوائل می‌نویسد:

من تقدم على قوم من المسلمين يرى أن فيهم من هو أفضل منه فقد خان الله ورسوله والمسلمين ) في أمثال هذه الأخبار مما قد تواترت على المعنى وإن اختلفت ألفاظها

تمهيد الأوائل في تلخيص الدلائل ج 1 ص 474، اسم المؤلف: محمد بن الطيب الباقلاني الوفاة: 403هـ، دار النشر: مؤسسة الكتب الثقافية - لبنان - 1407هـ - 1987م، الطبعة: الأولى، تحقيق: عماد الدين أحمد حيدر

كسي كه خودش را بر قومي از مسلمان‌ها مقدم كند، و مي‌داند كه در ميان آن جماعت از خودش بهتر وجود دارد، قطعاً هم به خدا و هم به پيامبر خدا و هم به همه مسلمان‌ها خيانت كرده است. و روايات از اين دست به صورت متواتر نقل شده است و تواتر معنايي دارد، اگرچه الفاظ آن با هم اختلاف دارد

پس وقتي روايت متواتر باشد نيازي به بررسي سندي ندارد و قطعي است. اين يك دسته روايت است كه مي‌گويد هر كس بداند بهتر از او در جامعه اسلامي وجود دارد ولي در عين حال خودش يا شخص ديگري را انتخاب كند، مثل ابوبكر كه مي‌گويد من را انتخاب كرده‌اند - و عمر ابوبكر را انتخاب كرده است- در حالي كه عمر و ابو عبيده جراح مي‌دانستند از او بهتر وجود دارد در عين حال ابوبكر را انتخاب كردند كه مشمول اين روايات مي‌‌شوند. ابوبكر هم مي‌داند كه از او بهتر وجود دارد و در عين حال خلافت را قبول مي‌كند باز مشمول اين روايات مي‌شود.

آقاي خدمتي شما اين روايات را چه جوابي خواهيد داد؟‌ از اين گذشته چرا به سراغ روايات برويم؟ در قرآن كريم خداوند مي‌فرمايد:

قُلْ هَلْ مِنْ شُرَكَائِكُمْ مَنْ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ قُلِ اللَّهُ يَهْدِي لِلْحَقِّ أَفَمَنْ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لَا يَهِدِّي إِلَّا أَنْ يُهْدَى فَمَا لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ

سوره یونس آیه35

بگو آيا از شريكان شما كسى هست كه به سوى حق رهبرى كند بگو خداست كه به سوى حق رهبرى می‌کند پس آيا كسى كه به سوى حق رهبرى می‌کند سزاوارتر است مورد پيروى قرار گيرد يا كسى كه راه نمی‌نماید مگر آنكه [خود] هدايت ‏شود شما را چه شده چگونه داورى می‌کنید

ابوبكر مي‌گويد:

قال: خطبنا أبو بكر قال: وليت أمركم ولست بخيركم، فإن أنا أحسنت فأعينوني وإن أنا أسأت فسددوني، فإن لي شيطانا يعترينيلا

الزهد لأبي داود ج 1 ص 34، اسم المؤلف: أبو داود سليمان بن الأشعث بن إسحاق بن بشير بن شداد بن عمرو الأزدي السَّجِسْتاني (المتوفى: 275هـ) بر اساس نرم‌افزار جامع الکبیر

من ولي شما شدم در حالي كه بهترين شما نيستم اگر كار خوب انجام دادم من را كمك كنيد، اگر كار بد انجام دادم جلوي من را بگيريد، چون من يك شيطاني دارم كه هميشه بر من عارض مي‌شود و براي من مشكل ساز مي‌شود.

اين را كه خود آقاي خدمتي خواند و نيازي به بررسي سندي نيست. حالا اگر كسي از آقاي خدمتي و هم‌فکران او سؤال كند كه بر طبق اين روايات و مطالبي كه شما قبول كرديد آيا انتخاب ابوبكر خيانت به خدا و رسول صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم و همه مؤمنان بوده يا نبوده است؟ شما چه جوابي خواهيد داد؟‌

نكته ديگر در كلام آقاي خدمتي بود كه كلمه ولي را به عنوان خليفه و جانشين معنا مي‌كند، سؤال مي‌كنيم وقتي همين آقاي خدمتي به كلمه ولي در مورد اميرالمؤمنين علیه‌السلام مي‌رسد ولي را به معناي دوست و محب و ناصر معنا مي‌كند ولي اينجا ولي را خليفه و جانشين معني مي‌كند! چطور باء ابوبكر جر مي‌‌دهد ولي باء اميرالمؤمنين هيچ وقت جر نمي‌‌دهد و هميشه به معني دوستي مي‌‌گيرند؟ و اينجا به معناي ولايت است؟

مجري:

همان‌طور كه استاد يزداني فرمودند واضح و روشن است هر وقت كه منفعت خودشان در آن باشد ولي را به همان معنا ترجمه مي‌كنند اما جايي كه نام مولا امیر مؤمنان علیه‌السلام به ميان مي‌آيد كه پيامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم ايشان را به عنوان ولي معرفي مي‌كند؛ معناي محبت و دوستي را از آن برداشت مي‌كنند! كليپ بعد را با هم مي‌بينيم.

كليپ:

حيدري:

همان‌طوري كه پيامبر گرامي صلي الله و سلم فرمودند اگر ايمان ابوبكر در يك پله ترازو گذاشته شود و ايمان تمام امت در طرف ديگر، ايمان ابوبكر بر همه وارد مي‌شود.

مجري:

حاج آقاي ابوالقاسمي كارشناس وهابي يك ادعاي خيلي بزرگي كردند و نكته‌اي را در مورد ابوبكر گفتند كه اگر ايمان ابوبكر در يك كفه ترازو گذاشته شود و ايمان ساير مردم در كفه ديگر، باز هم ايمان ابوبكر بيشتر خواهد بود. اين مطلب صحيح است؟

استاد ابوالقاسمي:

دوستان خبر نداشتند كه اين روايت با مبناي خيلي از بزرگان اهل سنت سازگاري ندارد چون آقاي ابوحنيفه و خيلي از بزرگان اهل سنت اعتقاد داشتند كه ايمان كم و زياد ندارد، ايمان شما با ايمان هر كس ديگري در دنيا كه به خدا اعتقاد داشته باشد -از جمله آقاي ابوحنيفه- هيچ فرقي نمي‌كند؛ لذا اين روايت را به عنوان فضيلت آقاي ابوبكر مطرح كرده‌اند؛ نكته جالب‌تر اينكه اصلاً اين روايت از زبان رسول گرامي اسلام صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم در كتب اهل سنت يك سند صحيح ندارد؛ ايشان بايد حواسش را جمع كند كه وقتي مي‌خواهد با من شيعه بحث كند -چون بيننده‌ آن‌ها كه فقط اهل سنت نيستند شيعه هم هستند- يك مدركي بياورد كه شيعه هم قبول داشته باشد، مثلاً از قرآن يا كتابي كه شيعه قبول دارد، يا نه حداقل از روايت‌هايي كه اهل سنت قبول دارند، ايشان حتي به روايتي استدلال مي‌كند كه خود اهل سنت تصريح كرده‌اند که اين روايت سند درستي ندارد.

6343 - ( لو وُزِنَ إيمانُ أبي بكرٍ بإيمانِ أهلِ الأرضِ، لَرَجَحَ ).

منكر.

سلسلة الأحاديث الضعيفة والموضوعة وأثرها السيئ في الأمة ج 13 ص 766، اسم المؤلف: محمد ناصر الدين بن الحاج نوح الألباني الوفاة: 1420هـ، دارالنشر: دار المعارف، الرياض، الطبعة: الأولى1412 هـ / 1992 م

البته ايشان نمي‌‌گويد كه در سند وضاع قرار دارد كه جاعل حديث است، فقط يك مقدار مي‌گويد كه منكر است. اما همين مقدار كه آقاي الباني اقرار كرده است كه اين روايت منكر است، آن را از اعتبار ساقط می‌کند.

سؤال مي‌كنيم آقاي حيدري شما كه به كتاب‌هاي آقاي الباني دسترسي داريد، شما كه در عربستان و در مدينه در پايتخت علمي آن‌ها قرار داريد، يك كتاب سلسلة الأحاديث الضعيفة را اگر تقاضا مي‌كرديد قطعاً به شما مي‌دادند؛ شما كه مي‌گوييد من با آن‌ها ارتباط نزديك دارم، گاهي اوقات به عنوان سرباز براي آن‌ها كار مي‌كنم، اگر شيعه‌ها شلوغ كنند كمك مي‌كنم و جلوي شيعه‌ها را مي‌گيرم؛ به شما که پول مي‌دهند يك كتاب سلسلة الأحاديث الضعيفة هم بدهند كه به اين دردسرها نيفتيد؛ شما اگر مراجعه مي‌كرديد مي‌ديد كه اين روايت ضعيف است و ديگر به اين روايت استدلال نمي‌كرديد. البته جالب است كه خود اهل سنت به روايتی از خليفه دوم استناد می‌کنند که آن هم معتبر نيست ولي از اين قوی‌تر است كه راوي اين وضاع است ولي راوي آن وضاع نيست؛ روايت دارند كه اگر ايمان علي علیه‌السلام با ايمان اهل ارض سنجيده شود ايمان حضرت علي علیه‌السلام برتر است. و در کتب شيعه هم با سند معتبر آمده است كه:

ضربة علي يوم الخندق أفضل من عبادة الثقلين.

شرح أصول الكافي - مولي محمد صالح المازندراني - ج 12 ص 413

اما چند نكته ديگر براي اينكه دوستان بيننده بدانند كه اهل سنت چه نظري راجع به ايمان جناب آقاي ابوبكر دارند من چند مطلب ديگر خدمتان عرض مي‌كنم.

عبدالله بن احمد، كه فرزند احمد بن حنبل است در السنة نوشته است:

607 حدثني أبي قال كان وكيع يقول ترى إيمان الحجاج بن يوسف مثل إيمان أبي بكر وعمر رضي الله عنهما رجاله ثقات

السنة لعبد الله بن أحمد ج 1 ص 310، اسم المؤلف: عبد الله بن أحمد بن حنبل الشيباني الوفاة: 290، دار النشر: دار ابن القيم - الدمام - 1406، الطبعة: الأولى، تحقيق: د. محمد سعيد سالم القحطاني

وكيع بن جراح كه از راويان مشهور اهل سنت است و در وثاقت او شكي نيست می گوید که ايمان حجاج بن يوسف مثل ايمان ابوبكر و عمر است و هيچ فرقي ندارد، بعد هم مي‌گويد رجال این روایت صحیح است. اما در مورد حجاج توضيحی عرض كنم؛ عمر بن عبدالعزيز كه اين كارشناسان چندين بار مدح او را كرده‌اند، مي‌گويد:

أَخْبَرَنَا أَبُو عَبْدِ اللهِ الْحَافِظُ، حَدَّثَنَا الْحُسَيْنُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَيُّوبَ، حَدَّثَنَا أَبُو حَاتِمٍ الرَّازِيُّ، حَدَّثَنَا عَبْدُ اللهِ بْنُ يُوسُفَ بْنِ التِّنِّيسِيُّ، حَدَّثَنَا هِشَامُ بْنُ يَحْيَى بْنِ يَحْيَى الْغَسَّانِيُّ، قَالَ: قَالَ عُمَرُ بْنُ عَبْدِ الْعَزِيزِ: لَوْ جَاءَتْ كُلُّ أُمَّةٍ بِخَبِيثِهَا وَجِئْنَا بِالْحَجَّاجِ لَغَلَبْنَاهُمْ

دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ج 6 ص 489، اسم المؤلف: أحمد بن الحسين بن علي بن موسى الخُسْرَوْجِردي الخراساني، أبو بكر البيهقي (المتوفى: 458هـ)، دار النشر: دار الكتب العلمية/بيروت + دار الريان للتراث/القاهرة، الطبعة: الأولى 1408هـ، 1988م، تحقيق: عبد المعطي قلعجي

اگر هر امتي پليدترين فرد خود را بياورد ما هم حجاج را بياوريم حجاج از آن‌ها پليد‌تر است.

وكيع بن جراح با سند معتبر مي‌گفته كه ايمان ابوبكر و عمر مثل ايمان حجاج بن يوسف است، سه تا سند هم دارد؛ مسائل احمد بن حنبل روايت پسر برادرش و السنة عبدالله بن احمد بن حنبل و السنة خلال كه در آنجا هم مي‌‌گويد كه اين روايت صحيح السند است. حجاج بن يوسف شايد يك مقدار اجر و قرب داشته باشد، نائب خليفه بوده و فرماندهي عراقين را داشته است و حتی شايد بگويند كه وكيع را هم قبول نداريم، لذا ما از جناب آقاي ابوحنيفه امام اعظم اهل سنت نقل مي‌كنيم كه ايشان گفته است:

371 وحدثني إبراهيم بن سعيد نا أبو توبة عن أبي إسحاق الفزاري قال كان أبو حنيفة يقول إيمان إبليس وإيمان أبي بكر الصديق رضي الله عنه واحد قال أبو بكر يا رب وقال إبليس يا رب إسناده صحيح

السنة لعبدالله بن أحمد ج 1 ص 219، اسم المؤلف: عبدالله بن أحمد بن حنبل الشيباني الوفاة: 290، دار النشر: دار ابن القيم - الدمام - 1406، الطبعة: الأولى، تحقيق: د. محمد سعيد سالم القحطاني

ابوحنيفه دائماً می‌گفت: ايمان ابليس و ايمان ابوبكر مثل هم است... سند اين روايت صحيح است

كه «كان يقول» استمرار است؛ و محقق کتاب هم مي‌گويد سند اين روايت صحيح است. جناب آقاي حيدري من سؤال مي‌كنم شما كه فضيلت‌ها را براي خليفه اول مي‌تراشي اول از عزيزان حنفي اجازه بگير و بگو مي‌خواهم حرفي بزنم كه با حرف‌هاي جناب آقاي ابوحنيفه جور درنمی‌آید. البته در اينجا به آقاي حيدري اشكال نمي‌گيرم، ايشان كتاب السنة‌اي كه دارد چاپي است كه‌ آقاي آل الشيخ تصحيح كرده است يا السنه‌اي است كه ديگران تصحيح كرده‌اند، چون ما دو چاپ از كتاب السنة را پيدا كرده‌ايم كه اين بخش را از آن حذف كرده‌اند؛ يعني براي اين‌ها تحريف كردن كتب يك امر عادي شده است. كتاب‌هايي كه مي‌بينيد يكي از چاپ‌ها كتاب السنة، امام أبي عبد الرحمن عبدالله بن احمد، ج 1، صفحه 215، تحقيق دكتر محمد بن سعيد سالم قحطاني كه از دكترهاي معروف وهابي است، چاپ دار ابن قيم،‌ الآن صفحه 217 است آن مطلبي كه ما نقل كرديم از صفحه 219 بود، الآن ما بايد دو صفحه ديگر به اين مطلب برسيم كه ما پایین‌تر مي‌رويم صفحه 217 شماره 365، روايت بعدي را ببينيد شماره‌اش 381 و در صفحه 222 است. اين يكي از چاپ‌ها است كه چند صفحه را حذف كرده‌‌اند چون‌که اين روايت و تعليقه‌اي بر اين روايت در آن آمده بود كه كلاً مجبور شده‌اند كه حذف كنند.

مجري:

جالب اينجا است كه عدد آن را هم درست نكرده‌اند.

استاد ابوالقاسمي:

اين كتاب يك چاپ ديگري هم دارد، که می‌نویسد:

(ما حفظت عن أبي وغيره من المشايخ) في أبي...

السنة لعبدالله بن أحمد ص 37، اسم المؤلف: عبدالله بن أحمد بن حنبل الشيباني الوفاة: 290، دار النشر: المطبعة السلفية- مکۀ مکرمۀ، 1349 هـ، تحقيق: عبدالله بن حسن بن حسين آل الشيخ

از اينجا به بعد وقتي مي‌رسد به (ما حفظت عن أبي وغيره من المشايخ) كه در مورد جهميه صحبت كرده‌اند، كل بحثي كه آقاي عبدالله بن احمد از پدرش راجع به ابوحنيفه نقل كرده حذف شده است؛ چون در اين باب مطلب راجع به ابوحنيفه زياد دارد. اما در برنامه جامع الكبير در صفحه 179، مي‌رسد به جايي كه حرف‌هايي در مورد ابوحنيفه گفته شده است، سه چهار روايت بعد از قول أبي عبدالله في الواقفة یعنی دقيقاً در صفحه بعد از آن عبارت ما حفظت عن أبي وغيره من المشايخ في أبي حنيفة آمده است، اما وقتي ما نسخه المطبعة السلفية را نگاه مي‌كنيم می‌بینیم که مطالب را حذف كرده است و يك سري مطالبي را مي‌آورد كه مربوط به چند فصل بعد است و هر مطلبی كه مربوط به ابي حنيفه است را حذف كرده است. احتمال مي‌دهم جناب آقاي حيدري چاپ تحريف شده در دستش بوده و لذا نتوانسته است اين مطلب راجع به ايمان ابليس و ايمان جناب ابوبكر را پيدا كند، وگرنه هيچ وقت این‌گونه روايات را نمي‌خوانند كه طبق مباني اهل سنت صحيح نيست و جايگاهي ندارد.

مجري:

اين نرم‌افزار جامع الكبير در اختيار آن‌ها هم است يا نه؟

استاد ابوالقاسمي:

بله دارند تقاضا مي‌كنم كلمه «إيمان إبليس» را جستجو بزنند راحت پيدا مي‌شود؛ يا اينكه با جناب آقاي هاشمي تماس بگيرند و بگويد كه كلمه «إيمان إبليس» یا «وإيمان أبي بكر» را جستجو بزنند اين عبارت برايشان در كتاب السنة عبدالله بن احمد خواهد آمد. البته نكته ديگري هم وجود دارد، كسي كه خودش اقرار كرده است و كارشناس هم مي‌گويد كه افضل از من هم وجود دارد، آقاي يزداني هم فرمودند اين كارشناس خودش اقرار كرد آقاي ابوبكر گفته كه افضل از من هم وجود دارد، چطور مي‌شود كه ايمان او با ايمان كل امت يكي شود؟‌ در واقع اين حرفي كه آقاي خدمتي گفت اقرار به حقانيت تمام گفته‌هاي شيعه است؛ شيعه مي‌گويد فضائل حضرت علي علیه‌السلام از خلفاء بيشتر بوده است، لذا مي‌گوييم كه او شايسته خلافت است؛ وقتي خودتان مي‌گوييد كه ابوبكر اقرار كرده است كه افضل از من هم وجود دارد، بحث بين شيعه و سني با همين يك جمله تمام شد.

مجري:

ممنون هستم، كليپ بعدي را با هم مي‌بينيم تا توضيحات را خدمت شما عرض كنم.

كليپ:

ظهرابي:

چه امري از مسئله حكومت و دولت و اقامه يك دولت مهم‌تر است، بسياري از علماء مي‌گويند اقامه دولت و تشكيل حكومت ركن مهمي از اركان دين است نه اركان ايمان؛ اركان تدين و دین‌داری، اگر دولت نداشته باشيد نمي‌توانيد دین‌داری كنيد، بخش‌هاي زيادي از مسائل و احكام شرعي تعطيل مي‌شود. نصوص زيادي در اين باب است و ما نصوص زيادي را مي‌خوانيم، ركن اول خطاب سياسي در اسلام اين است كه اسلام بدون دولت نمي‌شود، دين بدون دولت امكان ندارد. ركن دوم يا خطاب دوم سياسي در اسلام اين است كه براي دولت حتماً بايد رأسي وجود داشته باشد يا به اسم خليفه يا امام يا اميرالمؤمنين و يا هر چيزي كه اسم آن را مي‌گذاريم، اسم مهم نيست مهم اين است كه اين دولت بايد رئيسي داشته باشد. نكته‌اي كه در بحث عرض كردم دومين اساس از اصول خطاب سياسي در اسلام اين است كه دولت اسلامي بايد بدون حاكم و بدون رئيس جمهور و امام يا هر چيزي كه اسم آن را بگوييم، امام قرطبي خيلي جالب مي‌‌گويد كه لا خلاف في وجوب ذلك بين الامتي و لا بين الائمتي وأجمعت الصحابة على تقديم الصديق؛ اختلافي بين امت نيست كه اختيار حاكم جايز است،‌ به همين خاطر است كه در نصوص هم آمده است كه اگر كسي مرد و بيعتي بر گردنش نبود در مرگ جاهلي مرده است، بر مرگ جاهلي مرده نه اينكه كافر است، در جاهليت قبل از اسلام حكومتي وجود نداشت، قبل از اسلام در جزيرة العرب حكومتي نبود، مات ميتة جاهليه نه اينكه واقعاً بر كفر يا شرك مرده است‌، چنين چيزي اصلاً مصداق اين فرمايش نيست بلكه مقصود اين است كه بر عادتي از عادات جاهليت مرده است و آن عادت جاهليت اين است كه هيچ بيعتي به كسي ندارد، يعني حكومتي براي خودش اختيار نكرده است، فلو كان فرض الإمامة غير واجب لا في قريش ولا في غيرهم لما ساغت هذه المناظرة والمحاورة عليها؛ اگر اين واجب نبود هنوز رسول الله صلي الله و سلم دفن نشده است و شروع مي‌كنند به مناظره و اين واجب و ضروري آن‌ها است كه اين كار را تمام كنند، محاوره و مناظره مي‌كنند، فدل على وجوبها وأنها ركن من أركان الدين الذي به قوام المسلمين؛ انتخاب حاكم ركني از اركان دين است.

مجري:

حاج آقاي يزداني كارشناس وهابي ادعا كرد كه انتخاب خليفه از اركان دين است نه از اركان ايمان، به چه معناست؟

استاد يزداني:

اين كارشناس‌ها كم كم شيعه مي‌شوند و حرف‌هاي ما را مي‌زنند؛ اين كارشناس كه مي‌گويد ركني از اركان دين است و كارشناس ديگر مي‌گويد كه ما نهم ربيع روز كشته شدن عمر را جشن مي‌گيريم كه كارشناس ديگر گفت كه ما عيد غدير را در نوروز يا روز ديگر جشن مي‌گيريم. جناب آقاي ظهرابي مي‌‌گويد كه انتخاب خليفه از اركان دين است، ما مي‌گوييم اصول دين و اين‌ها مي‌گويند از اركان دين است، فرقي بين اين دو نيست، دقيقاً‌ سخنش منطبق با سخن و نظر شيعه است؛ اما اگر بخواهيم اين قضيه را با مبناي شيعه بحث و بررسي كنيم بايد به چند نكته اشاره كنيم؛ نكته اول اينكه چرا پيامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم اين ركني كه از اركان مهم است را ترك كرد؟‌ چطور مي‌شود كه پيامبر خدا صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم كه وظيفه‌اش رساندن دين به تمام بشريت تا قيام قيامت است نفهميده باشد كه انتخاب خليفه ركني از اركان دين است و بدون اينكه سرنوشت آن را مشخص كند رها كرده باشد؟ ولي آقاي ظهرابي و بقيه علماي اهل سنت مثل آقاي قرطبي، ابن عبد البر و... اين را فهميده باشند؟! پيامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم از دنيا رفت در حالي كه يك ركن از اركان دين اسلام را كامل نكرد و به مردم ابلاغ نكرد! نگفت انتخاب خليفه بعد از من ركني از اركان دين است و شما بايد حتماً اين كار را انجام دهيد! روايت پيامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم را بياورند كه اين را گفته باشد. چطور ممكن است كه پيامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم يك ركن از اركان دين را ابلاغ نكرده باشد؟ آيا اين سخن آقاي ظهرابي در حقيقت توهين به پيامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم است يا نيست؟ يعني نعوذبالله پيامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم به اندازه آقاي ظهرابي و صحابه و ابوبكر و عمر و ابو عبيده جراح نمي‌فهميده و از اركان دين اسلام آگاه نبوده و ركن اسلام را تشخيص نمي‌داده است؟!

نكته دوم اينكه اين آقا مي‌گويد امامت از اركان دين نيست بلكه انتخاب خليفه از اركان تدين است اين را از كجا مي‌گويد؟ ايشان گفتند كه انتخاب خليفه ركني از اركان دين است نه خود خلافت، يعني مردم وظيفه دارند كه خليفه را انتخاب كنند و اگر نكنند يك ركن از اركان تدين را از دست داده‌اند و بعد هم كلام قرطبي را خواند در حالي كه قرطبي هم اين حرف را نمي‌زند! ايشان كلام قرطبي را خوب نفهميده و متوجه نشده است. آقاي قرطبي مي‌گويد:

ثم إن الصديق رضى الله عنه لما حضرته الوفاة عهد إلى عمر في الإمامة ولم يقل له أحد هذا أمر غير واجب علينا ولا عليك فدل على وجوبها وأنها ركن من أركان الدين الذي به قوام المسلمين

الجامع لأحكام القرآن (تفسير القرطبي ج 1 ص 264)، اسم المؤلف: أبو عبدالله محمد بن أحمد الأنصاري القرطبي الوفاة: 671، دار النشر: دار الشعب - القاهرة

وقتي ابوبكر در حال احتضار بود وصيت كرد كه امامت بعد از من دست عمر باشد، و هيچ كس هم نگفت كه اين كاري كه شما مي‌كنيد واجب نيست و كسي اعتراض هم نكرد، پس اين دلالت مي‌كند كه واجب است(پس هر كاري که ابوبكر انجام داده است واجب است كه ما هم عين همان را انجام دهيم) يعني امامت ركني از اركان دين است

كه اينجا كلمه خلافت هم ندارد مي‌گويد في الإمامة، امامت ركني از اركان دين است كه قوام مسلمين به اين ركن است. اگر اين ركن را رها كنند اسلام از بين مي‌رود.

از اين جالب‌تر آقاي ابن عبدالبر قرطبي است -قرطبي صاحب تفسير و متوفاي 671بود كه مشهور و معروف است، ابن عبدالبر قرطبي متوفاي 463 هم معروف است، كه نسبت خاصي با هم ندارند و فقط از يك شهر هستند- که می‌گوید:

واستخلفه رسول الله صلى الله عليه وسلم على امته من بعده بما أظهر من الدلائل البينة على محبته فى ذلك وبالتعريض الذى يقوم مقام التصريح ولم يصرح بذلك لأنه لم يؤمر فيه بشىء وكان لا يصنع شيئا فى دين الله إلا بوحى والخلافة ركن من أركان الدين

الاستيعاب في معرفة الأصحاب ج 3 ص 969، اسم المؤلف: يوسف بن عبدالله بن محمد بن عبد البر الوفاة: 463، دار النشر: دار الجيل - بيروت - 1412، الطبعة: الأولى، تحقيق: علي محمد البجاوي

رسول خدا صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم ابوبكر را جانشين خويش بر امت قرار داد زيرا شواهد آشكارى بر محبت خويش نسبت به ابوبكر ابراز كرد؛ و همچنين با كنايه‌اى كه شبيه تصريح بود، وى را خليفه خود قرار داد اما به اين كار تصريح نكرد زيرا در اين زمينه دستورى از جانب خداوند نداشت و رسول خدا صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم در مورد دين، جز با وحى كارى انجام نمى‌دهد و خلافت نيز يكى از اصول دين است.

كه البته اين تهمت به رسول خدا صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم است و با مبناي اهل سنت سازگار نيست يعني اينكه پيامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم بايد انتخاب مي‌كرد و به هر صورت به مردم مي‌رساند که اين ركني از اركان دين است و مثل اصول دين است -ركن همان اصول است فرقي نمي‌كند- اگر يكي از اين اركان يا ستون‌ها نباشد همه خانه مي‌ريزد، دين از بين مي‌رود و فرو مي‌ريزد، خلافت هم همين است اگر خلافت نباشد ركني از اركان دين نيست؛ اين در كتاب الاستيعاب ابن عبدالبر قرطبي است. البته بقيه علماي اهل سنت هم همين را گفته بودند كه براي ما كفايت مي‌كند.

نكته سوم: چرا اين آقا بين اركان ايمان و اركان تدین تفاوت قائل مي‌شود؟ و مي‌گويد اين ركني از اركان ايمان نيست از اركان تدين است، يعني چه؟ ما مي‌گوييم اصول دين پنج تا است، توحيد، عدل، نبوت، امامت و معاد، آن‌ها مي‌گويند كه سه تا است توحيد، نبوت و معاد، يك ركن ديگر هم آقاي ابن عبدالبر و اين آقا اضافه كرده است كه خلافت است. چه فرقي است بين اصول دين و ركن دين؟ اين آقا مشخص نكرد.

نكته چهارم: طبق نظر آقاي ظهرابي كه گفتند انتخاب خليفه ركني از اركان دين است چطور مي‌شود كه ركني از اركان دين باشد ولي هيچ آيه‌اي در قرآن كريم درباره اين ركن نباشد؟ يك آيه براي ما بياوريد كه اين ركني از اركان دين در قرآن آمده باشد؛ چطور مي‌شود خدا ركني از اركان دين را به قول شما كه ادعا مي‌كنيد رها كرده باشد و نگفته باشد؟ مگر قرآن نيامده است كه اركان دين را براي ما مشخص كند؟ اين را در قرآن براي ما نشان دهيد؛ طبق نظر اين‌ها توحيد و نبوت و معاد آمده است مي‌گويند كه امامت نيامده است، ولي آقاي ظهرابي مي‌گويد كه خلافت هم ركني از اركان دين است؛ يك آيه محكم كه هيچ مشكلي هم در آن نباشد و علماء‌ هم بين آن اختلاف نداشته باشند براي ما بياورند كه خلافت ركني از اركان دين است؛ اگر نيست چرا اين ادعا را انجام مي‌دهند؟ اصلاً آيه نه يك روايت از كتاب‌هايتان بياوريد كه ركني از اركان دين باشد؛ آيا پيامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم اين ركني از اركان دين را رها كرد؟ اگر خدا و پيامبرش رها كرده است صحابه چه كاره هستند كه اين ركني از اركان دين را براي ما نشان دهند و انجام دهند؟ پس از اين جهت هم براي اهل سنت مشكل ساز مي‌شود.

نكته پنجم: تمام بزرگان اهل سنت امامت ابوبكر را از اصول دين مي‌دانند كه هر كس اين ركن را قبول نداشته باشد كافر است و بايد كشته شود. ابن حجر عسقلاني و شمس الدين ذهبي از محمد بن جرير طبري در شرح حال او نقل مي‌كنند:

من قال ان أبا بكر وعمر ليسا بامامي هدى يقتل يقتل

لسان الميزان ج 5 ص 101، اسم المؤلف: أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل العسقلاني الشافعي الوفاة: 852، دار النشر: مؤسسة الأعلمي للمطبوعات - بيروت - 1406 - 1986، الطبعة: الثالثة، تحقيق: دائرة المعرف النظامية - الهند -

تذكرة الحفاظ ج 2 ص 712، اسم المؤلف: أبو عبدالله شمس الدين محمد الذهبي الوفاة: 748، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى

هر كس قبول نداشته باشد كه ابوبكر و عمر دو امام هدایت‌گر هستند بايد كشته شود بايد كشته شود

 تأكيد مي‌كند و دو بار هم مي‌گويد، البته ابن حجر فقط يك بار مي‌آورد ولي ذهبي دو بار مي‌آورد، ذهبي چون هم از نظر زماني و هم از نظر علمي بر او مقدم است يك بار هم گفته باشد كفايت مي‌كند؛ پس هر كس كه بگويد ابوبكر و عمر دو امام هدایت‌گر نيست بايد كشته شود، پس از اصول دين است مثل كسي كه توحيد را قبول نداشته باشد، مثل كسي كه نبوت و معاد را قبول نداشته باشد. و كتاب‌هاي ديگري هم اين مطلب را نقل كرده‌اند؛ از اين گذشته مطالب ديگري در كتاب‌هاي اهل سنت وجود دارد كه مثلاً آقاي سبكي در فتاواي خودش مي‌آورد:

وفيمن أنكر إمامة أبي بكر وعمر أن الصحيح أنه يكفر... وفي الخلاصة من كتبهم في الأصل ثم قال وإن أنكر خلافة الصديق فهو كافر

فتاوى السبكي ج 2 ص 576، اسم المؤلف: الامام أبي الحسن تقي الدين علي بن عبد الكافي السبكي الوفاة: 756هـ، دار النشر: دار المعرفة - لبنان/ بيروت

هر كس امامت ابوبكر و عمر را انكار كند نظر و قول صحيح اين است كه او كافر است... و در كتاب الخلاصة از كتب احناف به نقل از كتاب «الاصل» این‌چنین آمده است كه هر كسي خلافت ابوبكر صديق را منكر شود كافر است

آقاي ابن حجر هيثمي متوفاي 973 مي‌آورد:

فمذهب أبي حنيفة رضي الله عنه أن من أنكر خلافة الصديق أو عمر فهو كافر على خلاف حكاه بعضهم وقال الصحيح أنه كافر

الصواعق المحرقة على أهل الرفض والضلال والزندقة ج 1 ص 138، اسم المؤلف: أبو العباس أحمد بن محمد بن علي ابن حجر الهيثمي الوفاة: 973هـ، دار النشر: مؤسسة الرسالة - لبنان - 1417هـ - 1997م، الطبعة: الأولى، تحقيق: عبد الرحمن بن عبدالله التركي - كامل محمد الخراط

مذهب ابوحنیفه اين است كه هركس خلافت ابوبكر صديق يا عمر را انكار كند كافر است، البته عده‌ای در اين مطالب خلاف نقل کرده‌اند؛ ولي گفته‌اند كه نظر صحيح اين است كه وي كافر است

و در ادامه مي‌‌گويد:

وفي الفتاوى البديعية فإنه قسم الرافضة إلى كفار وغيرهم وذكر الخلاف في بعض طوائفهم وفيمن أنكر إمامة أبي بكر وزعم ان الصحيح أنه يكفر

الصواعق المحرقة على أهل الرفض والضلال والزندقة ج 1 ص 138، اسم المؤلف: أبو العباس أحمد بن محمد بن علي ابن حجر الهيثمي الوفاة: 973هـ، دار النشر: مؤسسة الرسالة - لبنان - 1417هـ - 1997م، الطبعة: الأولى، تحقيق: عبد الرحمن بن عبدالله التركي - كامل محمد الخراط

در فتاواي بديعيه نقل شده است كه هر كس امامت ابوبكر را انكار كند كافر است، بعضي‌ها گفته‌‌اند كه بدعت گزار است ولي نظر صحيح اين است كه او كافر است.

آقاي شيخ نظام الدين و جماعتي از علماي هند در كتاب الفتاوي الهندية هم مي‌گويد:

من أَنْكَرَ إمَامَةَ أبي بَكْرٍ الصِّدِّيقِ رضي اللَّهُ عنه فَهُوَ كَافِرٌ وَعَلَى قَوْلِ بَعْضِهِمْ هو مُبْتَدِعٌ وَلَيْسَ بِكَافِرٍ وَالصَّحِيحُ أَنَّهُ كَافِرٌ وَكَذَلِكَ من أَنْكَرَ خِلَافَةَ عُمَرَ رضي اللَّهُ عنه في أَصَحِّ الْأَقْوَالِ كَذَا في الظَّهِيرِيَّةِ

الفتاوى الهندية ج 2 ص 264، اسم المؤلف: لجنة علماء برئاسة نظام الدين البلخي، دار النشر: دار الفكر، الطبعة: الثانية، 1310 هـ

هر كس امامت ابوبكر صديق را انكار كند كافر است، اما بعضي او را بدعت‌گذار دانسته و كافر نمی‌دانند، و صحيح اين است كه وي كافر است؛ و همچنين نظر صحيح اين است كه كسي كه خلافت عمر را منكر شود كافر است؛ در كتاب الظهيرية چنين آمده است.

همچنین ابوسعید الخادمي در بريقة محمودية می‌نویسد:

( وَفِي الظَّهِيرِيَّةِ ) لِظَهِيرِ الدِّينِ الْمَرْغِينَانِيِّ ( وَمَنْ أَنْكَرَ إمَامَةَ أَبِي بَكْرٍ الصِّدِّيقِ ) رَضِيَ اللَّهُ تَعَالَى عَنْهُ ( فَهُوَ كَافِرٌ فِي الصَّحِيحِ )... (وَكَذَلِكَ مَنْ أَنْكَرَ خِلَافَةَ عُمَرَ فِي أَصَحِّ الْأَقْوَالِ)

بريقة محمودية في شرح طريقة محمدية وشريعة نبوية في سيرة أحمدية ج 1 ص 246، اسم المؤلف: محمد بن محمد بن مصطفى بن عثمان، ابوسعید الخادمى الحنفي (المتوفى: 1156هـ)، دار النشر: مطبعة الحلبي، 1348هـ

در كتاب ظهيريه آمده است كه منكر امامت ابوبكر در نظر درست كافر است... و هر كس امامت عمر را هم انكار كند طبق نظر صحیح‌ترین اقوال كافر است.

آقاي ابن عابدين حنفي، محمدامین بن عمر متوفاي 1252 كه علماي احناف خيلي او را قبول دارند، حداقل حنفي‌هاي جنوب ايران خيلي او را قبول دارند. مي‌گويد:

وَفِي الْفَتْحِ عَنْ الْخُلَاصَةِ: وَمَنْ أَنْكَرَ خِلَافَةَ الصِّدِّيقِ أَوْ عُمَرَ فَهُوَ كَافِرٌ

رد المحتار على الدر المختار ج 1 ص 561، اسم المؤلف: ابن عابدين، محمدامین بن عمر بن عبدالعزیز عابدين الدمشقي الحنفي (المتوفى: 1252هـ)، دار النشر: دار الفكر-بيروت، الطبعة: الثانية، 1412هـ - 1992م

از اين نوع فتواها زياد است كه فرصت نيست اين‌ها را بخوانم. از علماي اهل سنت سؤال مي‌كنيم كه در كجاي قرآن آمده است كه امامت ابوبكر و عمر از اصول دين است و هر كس آن را نپذيرفت كافر است؟ يك روايت ضعيف بياوريد كه امامت ابوبكر از اصول دين است، روايتي ندارند فقط فتواهاي خودشان است. اگر در قرآن آيه‌اي نداريم اگر روايت صحيح السندي در اين باره نداريم پس چرا شما مسلمان‌ها را تكفير مي‌كنيد؟ چرا مي‌گوييد بايد كشته شوند؟ تأكيد هم مي‌كنند و در بعضي كتاب‌ها سه بار اين تأكيد را دارند. اين‌ها ادعا مي‌كنند كه با شيعه مناظره مي‌كنيم به اين شرط كه يك آيه از قرآن بياورند كه امامت اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب علیه‌السلام از اصول دين است، ما هم به اين‌ها مي‌گوييم كه شما يك آيه از قرآن كريم بياوريد، اصلاً‌ آيه نخواستيم يك روايت صحيح السند بياوريد كه امامت ابوبكر از اصول دين است و هر كس قبول نكند كافر است. اين فتواهاي علماي شماست و اين هم ادعاي شما است، اگر مي‌خواهيد مناظره كنيد و پاسخ اين سؤال را از ما بشنويد اول خودتان آيه و روايتي بياوريد و ثابت كنيد كه امامت ابوبكر جزء اصول دين است و بعد ما هم از قرآن كريم آيه مي‌‌آوريم كه امامت اميرالمؤمنين علیه‌السلام از اصول دين است و اگر نداريد چرا او را امام مي‌‌دانيد؟

مجري:

موضوع ميتة جاهلية كه مي‌گفت چه بود.

استاد يزداني:

مي‌گفت روايت داريم هر كس امام و حكومت و خلافت نداشته باشد مات ميتة جاهليه، بله در اين مورد روايت با سندهاي صحيح زياد است، در صحيح مسلم، مسند احمد و كتاب‌هاي ديگر كه شيعه و سني اين را قبول دارند. ولي ايشان مي‌گفت كه ميتة جاهلية منظور اين نيست كه كافر مي‌ميرد، بلكه منظور اين است كه در حجار حكومتي نبوده است پس هر كس بميرد مثل آن زمان مي‌ميرد! در حالي كه اولاً اين با تاريخ سازگار نيست؛ درست است كه در حجاز آن زمان يك حكومت مركزي بزرگ نبود ولي هر قبيله‌اي براي خودش يك امام و پيشوا و رئيس قبيله‌اي داشت كه حرف او را از حرف خدا هم بيشتر قبول داشتند، چون هر وقت رئيس قبيله مسلمان مي‌شد آن‌ها هم مسلمان مي‌شدند، هر وقت رئيس قبيله كافر می‌شد آن‌ها هم كافر مي‌شدند، هر وقت رئيس قبيله تصميم به جنگ مي‌گرفت مي‌جنگيدند، هر وقت تصميم به صلح مي‌گرفت، صلح مي‌كردند. خدا مي‌گويد مسلمان شويد ولي رئيس قبيله مي‌گويد نه همه قبول مي‌كردند. پس اين نبوده كه امام نداشتند، الآن امام شما چه كسي است؟ در عربستان سعودي يك حكومت وجود دارد اما بايد اين امام در تمام عالم يكي باشد و نه فقط در عربستان سعودي، پس الآن هم زندگي شما دقيقاً شبيه زندگي قبل از جاهليت است چون شما هم امام واحد نداريد، آن امام واحد خود را به ما نشان دهيد، چه كسي است كه همه شما او را قبول داشته باشيد؟

اما رواياتي از اهل‌بیت علیهم‌السلام هم بخوانيم؛ مرحوم كليني در كتاب شريف كافي با سند صحيح از حارث بن مغيره نقل مي‌كند كه:

3 - أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِيسَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ عَنِ الْفُضَيْلِ عَنِ الْحَارِثِ بْنِ الْمُغِيرَةِ قَالَ قُلْتُ لأَبِي عبدالله ع قَالَ رَسُولُ اللَّه ص مَنْ مَاتَ لَا يَعْرِفُ إِمَامَه مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً قَالَ نَعَمْ قُلْتُ جَاهِلِيَّةً جَهْلَاءَ أَوْ جَاهِلِيَّةً لَا يَعْرِفُ إِمَامَه قَالَ جَاهِلِيَّةَ كُفْرٍ ونِفَاقٍ وضَلَالٍ

الكافي ( مُشَكَّل ) - الشيخ الكليني - ج 1 ص 377

از امام صادق علیه‌السلام سؤال كردم آيا رسول خدا صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم گفته است كه هر کس بميرد و امام زمانش را نشناسد، مرگش مرگ جاهليت است؟ امام صادق علیه‌السلام فرمود: منظور بر جاهلیت كفر، منافق و گمراه مي‌ميرد

خود علماي اهل سنت هم اين مطلب را گفته‌اند كه هر كس امام نداشته باشد به مرگ جاهلي مي‌ميرد و ميتة جاهليه را تفسير كرده‌اند؛ مثلاً ببينيم كه آقاي عدني ميتة جاهليه را در كنار چه چيزهايي قرار مي‌‌دهد؟

37 أخبرنا محمد قال أخبرنا أبو أحمد قال حدثنا محمد قال حدثنا هشام عن ابن جريج قال وحدثت عن عبد الرحمن بن عبدالله بن سابط أن النبي صلى الله عليه وسلم قال من كان عنده زاد وراحلة فلم يحج ولم يحبسه مرض حابس أو سلطان جائر أو حاجة ظاهرة فليمت يهوديا أو نصرانيا أو ميتة جاهلية

الإيمان للعدني ج 1 ص 103، اسم المؤلف: محمد بن يحيى بن أبي عمر العدني الوفاة: 243، دار النشر: الدار السلفية - الكويت - 1407، الطبعة: الأولى، تحقيق: حمد بن حمدي الجابري الحربي

ميتة جاهليه را در كنار كسي كه يهودي يا نصاري بميرد قرار داده است؛ آيا كسي كه نصراني و يهودي بميرد از نظر شما بهشت مي‌رود يا جهنم؟ اگر به بهشت مي‌رود كه همه شما يهودي و نصراني شويد، اگر جهنم مي‌رود كسي كه به مرگ جاهلي بميرد هم ميته‌اش ميته جاهلي است. البته آقاي فخر رازي هم همين را گفته است:

المسألة السابعة و الاربعون في نصب الامام

نصب الامام واجب علي امته. و الخوارج يقولون ليس بواجب. و الرافضة يقولون: أنه واجب علي الله

... وبرهانه: ان النبي صلي الله عليه و سلم قال: «من مات و لم يعرف امام زمانه، فليمت إن شاء يهودياً و ان شاء نصرانياً»

المسائل الخمسون في اصول الدين ص 70و71، اسم المؤلف: أبو عبدالله محمد بن عمر بن الحسن بن الحسين التيمي الرازي الملقب بفخر الدين الرازي خطيب الري (المتوفى: 606هـ)، دار النشر: دار الجیل- بیروت- بی‌تا، تحقيق: د. أحمد حجازی السقا

مسئله 47 در نصب امام

نصب امام بر امت واجب است، خوارج مي‌گويند كه واجب نيست، شيعيان مي‌گويند كه بر خدا واجب است (كه يك امامي را انتخاب و معرفي كند)

... و دلیل این‌که پیامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم فرمودند: هر كس بميرد و امام زمان خود را نشناسد به او مي‌گويند كه اگر خواهد بايد يهودى و يا نصرانى بميرد

آيا مي‌خواهي يهودي بميري يا نصراني بميري؟ واضح است كه منظور از ميتة جاهليه اين نيست كه خصلتي از خصلت جاهلي را دارد، اگر همان هم باشد براي آن‌ها مشكل ساز مي‌شود بلکه منظور اين است كه اين آقا كافر مي‌ميرد و به صورتي مي‌ميرد كه انگار يهودي و نصراني است و قطعاً‌ جايگاه او جهنم است.

مجري:

به اين معنا است كه اگر امام نداشته باشد يا اينكه امام را نشناسد؟

استاد يزداني:

يا داشته باشي و نشناسي، يعني باشد و شما او را قبول نداشته باشي يا اصلاً امامي در بين شما نباشد، به هر حال امام الآن وجود دارد ولي اين‌ها امام را نمي‌شناسند؛ امام مشخص و واضح است و حضرت مهدي عجل‌الله‌فرجه‌الشریف است ولي اين‌ها او را قبول ندارند؛ اينجا به معناي قبول داشتن هم است. ما از اين‌ها سؤال مي‌كنيم كه امام شما الآنچه كسي است؟ امامي كه همه اهل سنت بايد او را قبول داشته باشند يا حداقل همه وهابي‌ها او را قبول داشته باشند چه كسي است؟ او را به ما نشان دهيد وگرنه يا يهودي و يا نصراني مي‌ميريد، هر كدام كه خودتان صلاح دانستيد.

مجري:

كليپ بعد را مي‌بينيم.

كليپ:

بيننده:

استاد سؤال من اين بود كه تلویزيون اهل‌بیت را مي‌ديدم كه مي‌گفتند در كتاب‌هاي ما وجود دارد كه يكي از خانم‌‌هاي حضرت محمد با پسر ابوجهل ازدواج كرده است.

سجودي:

يكي از بيننده‌ها گفتند كه تلویزيون اهل‌بیت را مي‌ديدند كه در آنجا گفته شده كه يكي از خانم‌هاي حضرت محمد با پسر ابوجهل عروسي كرده است، بعد از وفات ايشان كه ابوجهلي نبوده است چطور همچين چيزي ممكن است؟ ازدواج با زن‌ پيامبر حرام بوده و قرآن آن را حرام اعلام كرده بود، حرف‌هايي كه اين تلویزيون مي‌زند از خودش درمی‌آورد؛ احتمالاً در حالت عادي نيست.

مجري:

كارشناس وهابي ادعا كرد كه پيامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم همسري به نام قتيله نداشته كه بعد از آن حضرت مرتد شده و ازدواج كرده باشد؛ آيا روايتي در اين زمينه در كتاب‌هاي اهل سنت وجود دارد يا خير؟

استاد ابوالقاسمي:

چون آيه قرآن مي‌گويد:

النَّبِيُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَأَزْوَاجُهُ أُمَّهَاتُهُمْ وَأُولُو الْأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَى بِبَعْضٍ فِي كِتَابِ اللَّهِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُهَاجِرِينَ إِلَّا أَنْ تَفْعَلُوا إِلَى أَوْلِيَائِكُمْ مَعْرُوفًا كَانَ ذَلِكَ فِي الْكِتَابِ مَسْطُورًا ﴿۶

سوره احزاب آیه6

پيامبر به مؤمنان از خودشان سزاوارتر [و نزدیک‌تر] است و همسرانش مادران ايشانند و خويشاوندان [طبق] كتاب خدا بعضى [نسبت] به بعضى اولويت دارند [و] بر مؤمنان و مهاجران [مقدم‌اند] مگر آنكه بخواهيد به دوستان [مؤمن] خود [وصيت‏ يا] احسانى كنيد و اين در كتاب [خدا] نگاشته شده است (۶)

همسران پيامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم كه در اينجا لفظ أَزْوَاج را به كار برده است، يعني همین‌که تزويج صورت گرفت ام‌المؤمنين به حساب مي‌آيد مگر اينكه از پيامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم جدا شوند؛ من قبلاً تحقيق كرده بودم براي اينكه تأكيد و این‌که خودم هم مطمئن‌تر بشوم امروز دوباره تمامي رواياتي را كه راجع به قتيله آمده است را نگاهي كردم و بررسي سندي كردم؛ سند دو روايت در بين اين روايات نزد اهل سنت معتبر است و بقيه روايات هيچ سند معتبري ندارد و نظرهايي كه داده‌اند سند آن معتبر نيست؛ آن سندهاي معتبر يكي اين روايتي است كه أبي زرعة دمشقي در كتاب تاريخ نقل كرده است و سند آن هم معتبر است و هيچ مشكلي ندارد:

حدثنا أبو زرعة قال: وحدثنا سعيد بن سليمان عن عباد بن العوام عن داود بن أبي هند عن عكرمة عن ابن عباس: أن رسول اله صلى الله عليه وسلم تَزَوَّجَ قُتَيْلَةَ، فَارْتَدَّتْ مَعَ قَوْمِهَا فَلَمْ يُخَيِّرْهَا رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وسَلَّمَ، وَلَمْ يَحْجِبْهَا، فَبَرَّأَهُ الله منها.

تاريخ أبي زرعة الدمشقي ج 1 ص 492، اسم المؤلف: عبد الرحمن بن عمرو بن عبدالله بن صفوان النصري المشهور بأبي زرعة الدمشقي الملقب بشيخ الشباب (المتوفى: 281هـ)، دار النشر: مجمع اللغة العربية – دمشق، تحقيق: شكر الله نعمة الله القوجاني

پيامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم با قتيله ازدواج كرد، سپس همراه قوم خود مرتد شد، و پيامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم هم او را مخير نكردند، و خدا به سبب همين ارتداد بين اين‌ها جدايي انداخت

اين ارتداد كي بود بعد مي‌آيد كه بعد از مردن پيامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم بوده است؛ پس روايت اول با سند معتبر ثابت مي‌كند كه پيامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم با قتيله نامي ازدواج كرده است و اين زن هم مرتد شده است؛ پس تا اينجا ما ازدواج را ثابت كرديم؛ اين آقا كه مي‌گويد پيامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم زني به اسم قتيله نداشته است ولی با اين‌ حرف‌‌ها انكار آن معنا ندارد. چند برنامه مختلف را هم نگاه كردم و سند آن هم معتبر است و تا به حال ملاحظه كرده‌ايد كه وقتي ما مي‌گوييم سند معتبر است كارشناس‌هاي وهابي جرئت ندارند كه بررسي كنند يا اگر هم بررسي كنند مي‌فهمند كه ما راست گفته‌ايم، برعكس ادعايي كه آن‌ها دارند و مي‌گويند سند درست است و اشكالات فراواني دارد.

اما روايت دوم در كتاب معرفة الصحابه، أبي نعيم اصبهاني است در دسته بندی مستقلی ذکر می‌کند:

ذِكْرُ قُتَيْلَةَ بِنْتِ قَيْسٍ أُخْتِ الْأَشْعَثِ بْنِ قَيْسٍ

معرفة الصحابة ج 6 ص 3245، اسم المؤلف: أبو نعيم أحمد بن عبدالله بن أحمد بن إسحاق بن موسى بن مهران الأصبهاني (المتوفى: 430هـ)، دار النشر: دار الوطن للنشر، الرياض، الطبعة: الأولى 1419 هـ - 1998 م، تحقيق: عادل بن يوسف العزازي

و روایت مربوط به او را ذکر می‌کند و این مطلب را در دسته بندي ذِكْرُ مَنْ خَطَبَهُنَّ وَلَمْ يَعْقِدْ عَلَيْهِنَّ (کسانی که پيامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم خواستگاري رفت و عقد نخواند) و ذِكْرُ الْمُخَيَّرَاتِ مِنْ أَزْوَاجِهِ (كساني كه پيامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم آن‌ها را مخير كرد) و ذِكْرُ الْمُرْجَآتِ مِنْ أَزْوَاجِهِ (همسرانی که نا راضی بودند) و ذِكْرُ اللَّاتِي تُوُفِّيَ النَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ عَنْهُنَّ مِنْ أَزْوَاجِه (همسرانی که بعد از وفات پیامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم زنده بودند) نیست؛ البته سند اين روایت صحيح نيست ولي در كتاب تاريخ ابي زرعه همين مطلب با سند صحيح آمده است، لذا من به اين استشهاد نمي‌كنم. روايت دوم روایت شماره 7482 و با سند صحيح است و هيچ اشكالي ندارد که:

7482 - حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ، ثنا الْحُسَيْنُ بْنُ أَبِي مَعْشَرٍ، ثنا مُحَمَّدُ بْنُ الْوَلِيدِ الْبُسْرِيُّ، ثنا عَبْدُ الْوَهَّابِ، ثنا دَاوُدُ، عَنْ عَامِرٍ، " أَنَّ النَّبِيَّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ مَلَكَ بِنْتَ الْأَشْعَثِ قُتَيْلَةَ، وَتَزَوَّجَهَا عِكْرِمَةُ بْنُ أَبِي جَهْلٍ بَعْدَ ذَلِكَ، فَشَقَّ ذَلِكَ عَلَى أَبِي بَكْرٍ مَشَقَّةً شَدِيدَةً، فَقَالَ لَهُ عُمَرُ: يَا خَلِيفَةَ رَسُولِ اللهِ، آن‌ها لَيْسَتْ مِنْ نِسَائِهِ، وَلَمْ يُخَيِّرْهَا النَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، وَلَمْ يَحْجُبْهَا، وَقَدْ بَرَّأَهَا اللهُ مِنْهُ بِالرِّدَّةِ الَّتِي ارْتَدَّتْ مَعَ قَوْمِهَا، فَاطْمَأَنَّ أَبُو بَكْرٍ وَسَكَنَ "

معرفة الصحابة ج 6 ص 3245، اسم المؤلف: أبو نعيم أحمد بن عبدالله بن أحمد بن إسحاق بن موسى بن مهران الأصبهاني (المتوفى: 430هـ)، دار النشر: دار الوطن للنشر، الرياض، الطبعة: الأولى 1419 هـ - 1998 م، تحقيق: عادل بن يوسف العزازي

عامر می‌گوید: پیامبر صلی الله علیه و آله در حالی که مالک قتیله بنت اشعث بود (رحلت کرد) و بعد از او عکرمه بن ابی جهل با او ازدواج کرد و این کار بر ابی بکر بسیار دشوار و سخت آمد؛ لذا عمر به او گفت: ای خلیفه رسول خدا این زن از زنان پیامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم نیست و پیامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم این زن را اختیار نکرد و آن را چادر نپوشانده است و خدا از او به خاطر ارتداد همراه قومش بیزاری جسته است، لذا ابوبکر اطمینان و آرامش پیدا کرد.

در اينجا ملك بضع اصطلاح فقهي است و به معناي ازدواج است، اينجا كنيز نيست چون روايت ديگري هم بود كه تزویج بود كه سند آن هم صحيح است؛ او‌ زن پيامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم بود و پيامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم با او ازدواج كرد و بعد از پيامبر عكرمة ابي جهل با او ازدواج كرد. آقاي كارشناس وهابي چرا مي‌گويي اصلاً چنين چيزي ممكن نيست؟! او به چه علت از پيامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم جدا شد؟ آیا پيامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم طلاقش داد؟ خیر؛ آیا پيامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم او را مخير كرده است كه جدا شود؟ خیر چون بعد از پیامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم مرتد و از پيامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم جدا شد. يعني تا قبل از ارتداد زن پيامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم بود و چون مرتد شد از قباله نكاح پيامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم جدا شد.

مجري:

يعني به طور طبيعي اين اتفاق مي‌افتد؟

استاد ابوالقاسمي:

آقاي عمر گفته است؛ ارتداد اين‌ها چه بود؟ اين‌ها همان قبايلي بودند كه مي‌گفتند ما ابوبكر را به عنوان خليفه قبول نداريم و به جنگ با ابوبكر آمدند، چون به جنگ با ابوبكر آمدند مرتد شدند. ما ارتداد همسران پيامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم را نمي‌گوييم، اما اگر بگوييم كه يكي از زن‌هاي پيامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم حتي با نظر خود شما اشتباه كرده است، و به جنگ حضرت علي علیه‌السلام آمده است، مي‌گويند كه چرا هميشه مي‌گوييد كه عايشه اشتباه كرده است؟! بگوييد علي علیه‌السلام اشتباه كرده است! حتي اين مقدار را هم براي عايشه همسر پيامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم نمي‌خواهند قبول كنند؛ ما بحث ارتداد را مطرح نمي‌كنيم، ولي مي‌گوييم شما كه داعيه طرفداري از همسران پيامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم را داريد و در كتب خودتان با سند معتبر وجود دارد كه يكي از زنان پيامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم مرتد شده است و به خاطر ارتدادش بعد از پيامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم از ايشان جدا شده است؛ پيامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم كه طلاق نداده است، اين را خود شما نقل كرديد. وقتی‌که مي‌گويند چرا پيامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم با عايشه و حفصه ازدواج كرد مي‌گوييم كه به هر دليلي مصلحتي بوده است، مي‌گويند كه ممكن نيست پيامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم با مسلمان و مؤمن ازدواج مي‌كند؛ پس چرا پيامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم با اين زن ازدواج كرد؟ هر دليلي كه شما آورديد، هر مصلحتي كه شما ذكر كرديد ما در باب عايشه و حفصه ذكر مي‌كنيم؛ اگر پيامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم در اينجا ازدواجش مصلحتي بود و مي‌خواست با قبيله اشعث كندي ارتباط نسبي پيدا كند ما هم مي‌گوييم كه پيامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم مي‌خواست با دو تا از قبايل قريش ارتباط نسبي پيدا كند؛ پس چرا براي شما این‌قدر سنگين مي‌آيد؟ چيزي كه خود شما در كتب خودتان و بيشتر داريد، ما در كتب شيعه ارتداد قتيله را نداريم این‌طوری كه اين‌ها با سند صحيح دارند؛ يك مقدار جرئت داشته باشيد همان‌طور كه اقرار كرديد که ابوبكر برترين فرد امت پيامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم نبود و از او بهتر هم بوده است‌ و اعتراف كردند كه امامت جزء اركان دين است و روايت هم خواندند كه هر كس قبول نداشته باشد مات ميتة جاهلية، اين را هم اعتراف كنيد كه يكي از زن‌هاي پيامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم ما بوده و مرتد شده سات و با سند صحيح هم داريم، و خودتان را هم به گيجي نزنيد؛ اينكه من نمي‌دانم و ممكن نيست بعد از پيامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم ازدواج كرده باشد و تا حالا همچين چيزي نشنيدم، اين بار شنيديد جناب آقاي سجودي برويد و تحقيق كنيد و بگوييد كه سند اين روايت چطور بود؟ خيلي ساده است، فرار هم نكنيد؛ بررسي سندي روايت كه اين راوي ثقه است و بعد هم بگوييد كه روايت معتبر است يكي از زن‌هاي پيامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم بعد از پيامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم و نه در زمان حضرت، مرتد شد و با شخص ديگري هم ازدواج كرده است، نه اينكه بگوييد شما شيعه‌ها مي‌گوييد همسر پيامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم اشتباه كرد و بر خليفه زمان خود خروج كرد؛ اين‌ حرف‌ها را از شيعه اشكال نگيريد.

اين سؤال هم مهم است كه اين آقايان كه مي‌گويند آيه تطهير شامل همسران هم مي‌شود اين هم تا زمان رحلت پيامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم همسر ایشان بوده است؛ شما مي‌گوييد كه آيه تطهير راجع به همسران پيامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم نازل شده است؛ آيا اين زن را تطهير كرده يا نه؟

مجري:

شبكه وهابي معمولاً يك سؤال هفته‌اي دارند كه بيننده‌‌هاي خودشان را سرگرم مي‌كنند، سؤال اين هفته آن‌ها چه بوده است؟

استاد يزداني:

سؤال هفته آن‌ها درباره غدير است كه غدير مصادف با چه زماني از سال بوده است؟ سؤال هفته قبل را هم حاج آقاي ابوالقاسمي جواب دادند و روايت خواندند اما قبول نكردند، باز حضرت آيت الله قزويني هفت-هشت روايت از زبان حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها خواندند اما اين‌ها باز گفتند كه شما جواب نداديد! ما مي‌خواستيم انكار اين‌‌ها و رواياتي را كه آيت الله قزويني خواندند كليپ كنيم كه اين كار را خواهيم كرد. آن‌ها سؤال هفته جديد را مطرح كردند، كليپ سؤال هفته را ببينيم.

كليپ:

سؤال هفته:

علماي صفوي ادعا دارند توقف پيامبر در روز غدير خم در يك روز بسيار سوزان و داغ بياباني برهوت صورت گرفت اما پس از تحقيق روايات و محاسبه دانشمندان شيعه بی‌طرف، ثابت شد اين حادثه در فصل سرما صورت گرفته است؛ علت اين دروغ شاخ‌دار كه سبب رسوايي علماي صفوي شد را در چه مي‌بينيد؟

الف: برانگيختن و سوءاستفاده از احساسات عموم ملت

ب: چون در مورد امامت دليل روشني در قرآن وجود ندارد، مانند غريق براي نجات به هر خس و خاشاكي متوسل مي‌شود.

ج: دروغ‌گو حافظه ندارد.

د: دروغ‌گو براي توجيه هر دروغ بايد دروغ ديگري ارائه دهد.

استاد يزداني:

البته سؤال هفته قبل آن‌ها هم كامل جواب داده شده است و بينندگان عزيزي كه فقط بيننده برنامه ما هستند حضرت آيت الله قزويني مفصل جواب داد و ما به آن نمي‌پردازيم؛ سؤال اين هفته آن‌ها نشان‌گر اين است كه مخالفان شیعه آخرين نفس‌هاي خودشان را مي‌زنند؛ مطرح كردن اين سؤالات و چنگ زدن به يك سري شبهات زنگ زده و مضحكي كه زن جوان مرده را هم به خنده وادار مي‌كند نشانه اين است كه كفگيرشان به ته ديگ رسيده و چيزي براي ارائه ندارند، ولي از آنجايي كه باز هم بگويند كه به سؤال ما جواب نداديد ما جواب مي‌دهيم، هر چند كه آن‌ها اصلاً عادت ندارند كه به سؤال‌های ما پاسخ دهند و اگر هم پاسخ دهند طوري پاسخ مي‌دهند كه مجبور مي‌شوند آخرش گريه كنند. اما اينكه مي‌گويند چرا شما تا حالا از مردم مخفي مي‌كرديد كه غدير مساوي است با 28 اسفند در پاسخ به چند نكته اشاره مي‌كنيم.

نكته اول: جناب آقاي هاشمي و جناب آقاي حيدري چرا شيعه بايد تاوان جهل شما را بدهد، اگر شما كمي تحقيق مي‌كرديد اگر حداقل از آقاي سجودي مي‌پرسيديد چون آقاي سجودي اين را اعتراف كرده است، مي‌ديد كه شيعيان در طول تاريخ همواره بر اين مطلب تأكيد كرده‌اند كه غدير با روز نوروز مصادف است و شما مي‌گوييد 28 اسفند! برنامه‌هايتان حتماً سني بوده و كمي در آن تعصب داشته است، ولي با برنامه‌هايي كه ما بررسي كرديم با روز نوروز مصادف است، و روايت هم در اين باره از ائمه معصومين علیهم‌السلام در كتاب‌هايمان داريم كه گفتند روز عيد نوروز را جشن بگيريد چون آن روز با روز عيد غدير خم مصادف است؛ مثلاً روايتی در كتاب وسائل الشيعه داریم که:

( 10339 ) 2 - أحمد بن فهد في كتاب ( المهذب ) قال: حدثني السيد العلامة بهاء الدين علي بن عبد الحميد باسناده إلى المعلى بن خنيس ) عن الصادق ( علیه‌السلام )، إن يوم النيروز هو اليوم الذي أخذ فيه النبي ( صلى الله عليه وآله ) لأمير المؤمنين ( علیه‌السلام ) العهود بغدير خم فأقروا له بالولاية، فطوبى لمن ثبت عليها، والويل لمن نكثها.

وسائل الشيعة ( آل البيت ) - الحر العاملي - ج 8 ص 173

عوالي اللئالي - ابن أبي جمهور الأحسائي - ج 3 ص 41

از امام صادق علیه‌السلام نقل است كه روز نوروز آن روزي است كه رسول خدا صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم از مردم در غدير خم پيمان گرفت که ولايت علي علیه‌السلام را بپذيريد و اقرار كنيد، پس خوش به حال كسي كه بر آن پيمان خود ثابت قدم ماند و واي بر كساني كه پيمان خود را در غدير شكستند

معلوم است كه چه كسي اولين بيعت كننده با اميرالمؤمنين علیه‌السلام بود و بيعت خود را هفتاد يا هشتاد روز بعد شكست؛ اين روايت در كتاب‌هاي ما است و بررسي سندي هم نمي‌خواهد چون وقتي روايت با واقعيت مصادف شود و ما بعداً ثابت كنيم و به هر دليل علمي ثابت شود كه مطابق با حقيقت است اگر سند آن ضعيف هم باشند مشكلي ندارد؛ اين مطلبي كه تازه كشف كرديد و يك ايميل چند صد صفحه‌اي را درباره آن نوشتيد و خوانديد، خودت براي خودت ايميل مي‌كني و بعد خودت هم مي‌‌خواني و بعد مي‌گويي كه همه سايت‌هاي اهل سنت بايد اين را بنويسند، امام صادق علیه‌السلام تقريباً 1320 سال قبل اين را گفته است. و كارشناسان آنان گفتند كه ما حتماً عيد را جشن مي‌گيريم و کم کم شيعه مي‌شوند و همان نظر شيعه را قبول مي‌كنند و كليپ آن را هم پخش كرديم كه گفتند روز شهادت عمر را جشن مي‌گيريم! به هر عنواني كه مي‌خواهيد جشن بگيريد به ما ربطي ندارد، گفتند روز غدير را هم جشن مي‌گيريم؛ به عنوان دوستي و محبت يا هر عنوان ديگر مي‌خواهيد جشن بگيريد جشن بگيريد ما هم با شما شريك مي‌‌شويم، پيشنهاد خوبي است كه از 28 اسفند شروع كنيم تا ده روز بعد دهه ولايت شمسي بگذاريم و جشن بگيريم.

نكته بعدي ايشان گفتند كه هواي عربستان در آن زمان گرم نبوده و بايد سرد مي‌بود و هميشه ادعا مي‌كنند كه مردم در آن زمان بايد كاپشن مي‌پوشيدند، ما نگفتيم كه غدير را در قطب جنوب يا قطب شمال گرفتند يا پيامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم اسكيموها را جمع كرده و دست اميرالمؤمنين را بالا برده است؛ غدير خم بين مكه و مدينه است، اتفاقاً يك نفر به اين‌ها زنگ زد كه شما كه مي‌گوييد گرم نيست من همين الآن در تلویزيون خود شما ديدم كه مردم در مكه با يك پيراهن بيرون آمده بودند، پس همين الآن كه زمستان است باز هم گرم است؛ ما هواي الآن را نگفتيم بلکه هواي 1400 سال قبل را مي‌گوييم؛ شما از كجا اين علم غيب را پيدا كرديد كه هزار و چهارصد سال پيش گرم نبوده است؟

نكته سوم علماي شيعه را كنار بگذاريم، خود علماي شما گفته‌اند آن روز آن‌قدر هوا گرم بود كه ما مجبور مي‌شديم عبا را روي سرمان بگذاريم، با سند صحيح هم نقل شده است؛ تابستان بوده یا زمستان بوده هر فصلي كه بوده هوا گرم بوده است و اين را علماي شما گفته‌اند؛ اگر علماي شما جزء صفويه هستند ما نمي‌دانيم، من چند نفر از علماي اين‌ها را مي‌خوانم كه ثابت شود صفويه بودند؛ آقاي طبراني در كتاب معجم الكبير خودش از زيد بن ارقم نقل مي‌كند:

4986 حدثنا عَلِيُّ بن عبدالعزیز ثنا أبو نُعَيْمٍ ثنا كَامِلُ أبو الْعَلاءِ قال سمعت حَبِيبَ بن أبي ثَابِتٍ يحدث عن يحيى بن جَعْدَةَ عن زَيْدِ بن أَرْقَمَ قال خَرَجْنَا مع رسول اللَّهِ صلى اللَّهُ عليه وسلم حتى انْتَهَيْنَا إلى غَدِيرِ خُمٍّ أَمَرَ بِدُوحٍ فَكُسِحَ في يَوْمٍ ما أتى عَلَيْنَا يَوْمٌ كان أَشَدَّ حُرًّا منه

المعجم الكبير ج 5 ص 171، اسم المؤلف: سليمان بن أحمد بن أيوب أبو القاسم الطبراني الوفاة: 360، دار النشر: مكتبة الزهراء - الموصل - 1404 - 1983، الطبعة: الثانية، تحقيق: حمدي بن عبدالمجيد السلفي

زيد بن ارقم مي‌گويد كه ما با رسول خدا صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم خارج شديم تا به منطقه غدير خم رسيديم...

حدود شش روايت در اين باره است؛ روايت دیگر از فضائل الصحابه، احمد بن حنبل است كه زيد بن ارقم می‌گوید:

1017 حدثنا عبدالله قال حدثني أبي قثنا عفان نا أبو عوانة عن المغيرة عن أبي عبيدة عن ميمون أبي عبدالله قال قال زيد بن أرقم وانا أسمع نزلنا مع رسول الله صلى الله عليه وسلم بواد يقال له وادي خم فأمر بالصلاة فصلاها بهجير قال فخطبنا وظلل لرسول الله صلى الله عليه وسلم بثوب على شجرة سمرة من الشمس فقال الستم تعلمون أو لستم تشهدون اني أولى بكل مؤمن من نفسه قال بلى قال فمن كنت مولاه فإن عليا مولاه اللهم عاد من عاداه ووال من والاه

فضائل الصحابة لابن حنبل ج 2 ص 597، اسم المؤلف: أحمد بن حنبل أبو عبدالله الشيباني الوفاة: 241، دار النشر: مؤسسة الرسالة - بيروت - 1403 - 1983، الطبعة: الأولى، تحقيق: د. وصي الله محمد عباس

مسند الإمام أحمد بن حنبل ج 4 ص 372، اسم المؤلف: أحمد بن حنبل أبو عبدالله الشيباني الوفاة: 241، دار النشر: مؤسسة قرطبة - مصر

ما با رسول خدا صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم در بياباني كه به غدير خم معروف بود پياده شديم دستور داد نماز بخوانيم، نماز خوانديم بعد رسول خدا صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم خطبه خواند براي رسول خدا صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم بر درخت موز با لباس مردم سايه انداختند، به اين خاطر كه خورشيد بسيار داغ بود و هوا گرم بود.

اين از كتاب علماي شما است؛ پس احمد بن حنبل هم جزء علماي صفويه شد. در مسند خود هم اين مطلب را نقل مي‌كند؛ پس درباره گرم بودن هوا ما نگفتيم بلکه علماي شما گفتند و سند آن هم معتبر است، پس آقاي طبراني هم از علماي صفويه شد.

مطلب بعدي از آقاي حاكم نيشابوري است که ايشان هم همين روايت را نقل مي‌كند كه:

6272 أخبرني محمد بن علي الشيباني بالكوفة ثنا أحمد بن حازم الغفاري ثنا أبو نعيم ثنا كامل أبو العلاء قال سمعت حبيب بن أبي ثابت يخبر عن يحيى بن جعدة عن زيد بن أرقم رضي الله عنه قال خرجنا مع رسول الله صلى الله عليه وسلم حتى انتهينا إلى غدير خم فأمر بروح فكسح في يوم ما أتى علينا يوم كان أشد حرا منه... هذا حديث صحيح الإسناد ولم يخرجاه

المستدرك على الصحيحين ج 3 ص 613، اسم المؤلف: محمد بن عبدالله أبو عبدالله الحاكم النيسابوري الوفاة: 405 هـ، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1411هـ - 1990م، الطبعة: الأولى، تحقيق: مصطفى عبد القادر عطا

روزي گرم‌تر از آن بر ما نيامده بود،... سند این روایت صحيح است ولي آقاي بخاري و مسلم نقل نكرده‌اند.

ممكن است بگويند آقاي ذهبي اين مطلب را نگفته و تصحيح نكرده است و ما آن را قبول نداريم. در برنامه جامع الكبير نظر ذهبي نيامده است، ولی در برنامه مكتبه شامله نظر ذهبي را ذكر كرده است كه تعليق ذهبي هم صحيح است؛ پس هم آقاي ذهبي و هم حاكم نيشابوري از علماي صفويه شدند. خطيب بغدادي هم در الفصل ذكر كرده است.

آقاي تفتازاني هم مطلب جالبي را در كتاب شرح المقاصد في علم الكلام از برنامه الجامع الكبير كه بيست هزار كتاب در آن است نقل مي‌كند، همان روايت است:

وذلك بعد رجوعه عن حجة الوداع وكان يوما صائفا حتى أن الرجل ليضع رداءه تحت قدميه من شدة الحر وجمع الرجال وصعد علیه‌السلام عليها وقال مخاطبا معاشر المسلمين ألست أولى بكم من أنفسكم قالوا اللهم بلى قال فمن كنت مولاه فعلى مولاه اللهم وال من والاه وعاد من عاداه وانصر من نصره واخذل من خذله وهذا حديث متفق على صحته أورده علي رضي الله عنه يوم الشورى عندما حاول ذكر فضائله ولم ينكره أحد

شرح المقاصد في علم الكلام ج 2 ص 290، اسم المؤلف: سعد الدين مسعود بن عمر بن عبدالله التفتازاني الوفاة: 791هـ، دار النشر: دار المعارف النعمانية - باكستان - 1401هـ - 1981م، الطبعة: الأولى

از حجة الوداع برمی‌گشتیم روزي بود كه خيلي گرم بود، طوري كه هر كس ردا يا عباي خود را از شدت گرما زير پاي خودش قرار مي‌داد... پيامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم فرمود من از شما به خودتان اولي تر نيستم همه گفتند بله... اين حديثي است كه همه علماء بر صحت آن اتفاق دارند، يا علي بن ابيطالب در روز شوراي شش نفره عثمان آنجايي كه مي‌خواست فضائلش را بگويد به اين روايت استناد كرد

 منظور از صائف، هواي بسيار گرم است، در كتاب الزهد بسياري از علماي رجال و لغت اهل سنت اين مطلب را گفته بودند. بنابراين شيعه يا علماي صفوي گفته باشد يا نه كاري نداريم، علماي شما تصريح كرده‌اند كه هوا این‌قدر گرم بوده است، اگر آن‌ها هم صفوي هستند پس چرا شما صفوي نيستيد؟ وقتي احمد بن حنبل، آقاي طبراني، خطيب بغدادي، حاكم نيشابوري و شمس الدين ذهبي صفوي هستند شما هم صفوي بشويد. ما به سؤال اين‌ها جواب داديم اميدواريم كه اين‌ها هم به سؤال ما جواب دهند و خيلي اميد داريم كه این‌ها از خودشان غيرت نشان دهند؛ آدم نبايد این‌قدر بی‌بخار باشد كه هر سؤالی كه از آن‌ها پرسيده باشند جواب ندهد يا اگر جواب مي‌دهند به گريه بيفتند و با گريه بخواهند جواب دهند.

مجري:

سؤال هفته را مي‌بينيم.

كليپ:

بسم الله الرحمن الرحيم؛ هفتمين سؤال برنامه كلمه طيبه از كارشناسان وهابي شبكه كلمه:

مسلم نيشابوري در صحيح‌ترين كتاب اهل سنت بعد از قرآن و صحيح بخاري، ضمن يك روايت طولاني نقل مي‌كند كه امیر مؤمنان علي علیه‌السلام و عمويش عباس بن عبدالمطلب نزد خليفه دوم آمدند و از او درخواست كردند كه ارث غصب شده رسول خدا صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم را به آن‌ها برگرداند. خليفه دوم در جواب به آن‌ها گفت: وقتي ابوبكر ادعا كرد كه وليّ (جانشين) رسول خدا صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم شد، شما دو نفر آمديد و همين درخواست را داشتيد كه ابوبكر در جواب گفت كه رسول خدا صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم فرموده‌اند: ما چيزي به ارث نمي‌گذاريم و آنچه مي‌ماند صدقه است. اما شما دو نفر (امیر مؤمنان علیه‌السلام و عباس) اعتقاد داشتيد كه او دروغ‌گو، گناهکار، حیله‌گر و خیانت‌کار است. فَرَأَيْتُمَاهُ كَاذِبًا آثِمًا غَادِرًا خَائِنًا.

در ادامه روايت عمر بن خطاب مي‌گويد وقتي من نيز ولي (جانشين) رسول خدا صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم و ابوبكر شدم باز هم شما دو نفر اعتقاد داشتيد كه دروغ‌گو، گناهکار، حیله‌گر و خیانت‌کار هستم. فَرَأَيْتُمَانِي كَاذِبًا آثِمًا غَادِرًا خَائِنًا. صحيح مسلم، كتاب الجهاد والسير، باب حُكْمِ الْفَىْءِ.

همين روايت در صحيح بخاري نيز نقل شده است اما دستان امانت‌دار جناب بخاري به جاي كَاذِبًا آثِمًا غَادِرًا خَائِنًا، جمله كذا و كذا را ثبت كرده است. پس بی‌جهت نيست كه صحيح بخاري از ديدگاه اهل سنت اعتبار بيشتري نسبت به صحيح مسلم دارد.

همچنين در كتاب مصنف عبدالرزاق صنعاني كه استاد محمد بن اسماعيل بخاري بوده، با سند صحيح آمده است كه امیر مؤمنان علیه‌السلام و همچنين عباس عموي پيامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم اعتقاد داشته‌اند كه ابوبكر و عمر ظالم و فاجر هستند: وَأَنْتُمَا تَزْعُمَانِ أَنَّهُ فِيهَا ظَالِمٌ فَاجِرٌ.

طبق آنچه گذشت امیر مؤمنان علیه‌السلام اعتقاد داشته است كه ابوبكر و عمر، هر دو دروغ‌گو، گناهکار، حیله‌گر، خائن، ظالم و فاجر هستند. جالب است كه در صحيح بخاري همين صفاتي كه از زبان امیر مؤمنان علیه‌السلام درباره ابوبكر و عمر ثابت شد، به عنوان صفات قطعي منافقان ذكر شده است. صحيح بخاري، كِتَاب المظالم، بَاب إذا خَاصَمَ فَجَرَ. پيامبر صلي الله عليه و آله فرمودند اگرچهار خصلت در كسي باشد منافق است و اگر يكي از اين خصلت‌ها را داشته باشد بخشي از نفاق در اوست مگر آنكه اين كار را ترك كند، يك: هرگاه سخني مي‌گويد دروغ مي‌گويد دوم: آنكه وقتي وعده‌اي كند خلف وعده مي‌نمايد، سوم: آنكه وقتي پيمان مي‌بندد آن را مي‌شكند و چهار: آنكه هنگامی‌که دشمني مي‌كند به كارهاي زشت دست مي‌زند.

حال درخواست ما از كارشناسان وهابي شبكه كلمه اين است به سؤالات ذيل پاسخ دهند:

الف: آيا شما قبول داريد كه جناب ابوبكر و عمر داراي اين صفات بوده‌اند؟

ب: چرا امیر مؤمنان علیه‌السلام و ديگر صحابه‌اي كه آن جا نشسته بودند، سخن خليفه دوم را انكار نكردند؟

ج: اگر ابوبكر و عمر داراي اين صفات نبوده‌اند چرا مسلم آن را در صحيح خود آورده است؟ در اين صورت آيا باز هم مي‌توان پذيرفت كه تمام روايات صحيح مسلم بدون اشكال هستند؟

د: آيا ممكن است امیر مؤمنان علیه‌السلام اعتقاد داشته باشند اشخاصي داراي اين صفات باشند و در عين حال آن‌ها را جانشين رسول خدا صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم دانسته و با آن‌ها بيعت كنند، يا به آن‌ها دختر بدهند، و يا نام فرزندان خود را از نام آن‌ها بگذارند؟!

مجري:

من اصلاح كنم كه سؤال اين هفته ما چهار گزينه‌اي به اين معنا نيست، منتها چهار بخش دارد كه ما خواستيم كه اين آقايان در شبكه وهابي خودشان به اين چهار بخشي كه در سؤال هفته مطرح مي‌‌شود پاسخ دهند. كليپ بعد را مي‌بينيم و توضيحات را عرض مي‌كنم.

كليپ:

هاشمي:

بحث این‌که حضرت حسين از حضرت فاطمه شير نمي‌خورد و از هيچ زني شير نمي‌خورده بلكه حضرت پيامبر كه در كتاب كافي آمده است انگشتش را در دهان حسين مي‌گذاشته و از انگشت پيامبر شير مي‌مكيده و اين شيري كه از انگشت پيامبر مي‌مكيده براي دو سه روز كفايت مي‌كرده است، كافي، شيخ كليني، ج 1، ص 463، مي‌گويد كه حضرت حسين علیه‌السلام از فاطمه شير نخورد و نه از هيچ زن ديگري، فقط تنها كار اين بود كه پيامبر صلي الله و سلم مي‌آمد و انگشتش را در دهان حضرت حسين قرار مي‌داد و حضرت حسين با اين وضعيت همين شيري كه از پيامبر مي‌مكيد به مدت دو سه روز برايش كافي بود، فنبت لحم الحسين من لحم رسول الله و حضرت حسين به اين صورت فرزند شيري رسول خدا شد.

حيدري:

آقاي هاشمي من يك مدتي كه معتكف شده بودم در خانه در اتاق خودم تنها بيست و چهار ساعت غير از وقت نماز و استراحت كارم شده بود خواندن خرافه‌هاي وسائل الشيعه و كتب اربعه و... من چند سال پيش به يك سري مطالبي رسيدم كه خلاصه‌اش اين بود كساني كه اين دروغ‌ها را نوشته‌اند در يك اتاق تاريك و تنها و پر عقده و انتقام نشسته‌اند؛ مثلاً كتب اهل سنت را هم باز كرده هر طور كه دلش خواسته مثل بچه كوچكي كه قلم و كاغذ دستش بدهي كه براي خودش بازي كند، این‌گونه براي خودشان سياه مشق بازي كرده‌اند، هر چه كه در ذهن متعفن و كثيف آن انسان عقده‌اي آمده به اسم روايت و اهل‌بیت يك سندي هم به دنبال آن بسته و اين را به امام جعفر صادق و امام محمدباقر نسبت داده است.

مجري:

حاج آقاي ابوالقاسمي كارشناس وهابي يك روايتي را از كتاب اصول كافي خواندند كه وجود مقدس امام حسين علیه‌السلام از مادرشان حضرت فاطمه زهرا سلام‌الله‌علیها شير نخوردند و از انگشتان پيامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم تغذيه‌ كرده‌اند؛ آیا اين روايت از نظر سندي صحيح است؟ آیا از اين دست روايات در كتب اهل سنت هم وجود دارد يا خير؟

استاد ابوالقاسمي:

در پاسخ به اين سؤال يك نكته‌اي را عرض كنم؛ فرض بگيريم كه روايت درست باشد، چه اشكالي پيش مي‌آيد كه پيامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم يك معجزه و كرامتي داشته باشند كه از انگشت مبارك حضرت شير تراوش كرده باشد و شخصي را سيراب كرده باشد؟! این‌که مي‌گوييد در ذهن متعفن و كثيف يك انسان عقده‌اي، اين چه لفظي است؟ آیا اگر چنین كرامتي رخ داده باشد، اشكالي دارد؟ چه محالي در اين است كه پيامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم اين كار را كرده باشند؟ بررسي سندي هم نمي‌كنيم؛ جناب آقاي شهاب ابراهيمي حيدري و جناب آقايي كه ما اسم شما را نمي‌دانيم سري به كتاب صحيح بخاري مي‌زديد و ببينيد آيا روايات صحيح بخاري هم از ذهن متعفن و كثيف‌ انسان‌هاي عقده‌اي رخ داده است يا نه از كساني كه شما به عنوان بزرگان علماي خود آن‌ها را به حساب مي‌آوريد؟ صحيح بخاري در بَاب عَلَامَاتِ النُّبُوَّةِ في الْإِسْلَامِ (علامت‌هاي پيامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم) آورده‌ و می‌نویسد:

3576 حدثنا مُوسَى بن إِسْمَاعِيلَ حدثنا عبدالعزیز بن مُسْلِمٍ حدثنا حُصَيْنٌ عن سَالِمِ بن أبي الْجَعْدِ عن جَابِرِ بن عبدالله رضي الله عنهما قال عَطِشَ الناس يوم الْحُدَيْبِيَةِ وَالنَّبِيُّ صلى الله عليه وسلم بين يَدَيْهِ رِكْوَةٌ فَتَوَضَّأَ فَجَهِشَ الناس نَحْوَهُ فقال ما لَكُمْ قالوا ليس عِنْدَنَا مَاءٌ نَتَوَضَّأُ ولا نَشْرَبُ إلا ما بين يَدَيْكَ فَوَضَعَ يَدَهُ في الرِّكْوَةِ فَجَعَلَ الْمَاءُ يَثُورُ بين أَصَابِعِهِ كَأَمْثَالِ الْعُيُونِ فَشَرِبْنَا وَتَوَضَّأْنَا قلت كَمْ كُنْتُمْ قال لو كنا مِائَةَ أَلْفٍ لَكَفَانَا كنا خَمْسَ عَشْرَةَ مِائَةً

الجامع الصحيح المختصر (صحیح البخاری) ص 684، اسم المؤلف: محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256، دار النشر: بیت الافکار الدولیه للنشر- ریاض – 1419 ه - 1998م

در روز حديبيه مردم را عطش گرفت و پیامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم در ظرفي كه در آن آب بود وضو گرفتند، مردم سمت پيامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم ريختند كه ظرف آب را بخورند، پیامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم فرمود شما را چه شده است؟ گفتند همين يك ذره آب را براي وضو و خوردن داشتيم و پس پيامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم دستشان را درون ظرف گذاشتند، و از بين انگشتان حضرت آب مانند چند چشمه تراوش كرد، پس نوشيديم و وضو گرفتيم؛ (جابر می‌گوید) پرسیدم چند نفر بوديد؟ اگر صد هزار نفر بوديم آبي كه از انگشتان پيامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم آمد ما را كفايت مي‌كرد، ما هزار و پانصد نفر بوديم.

پيامبري كه آب از بين انگشتانش تراوش مي‌كند و براي هزار و پانصد نفر بس است، نمی‌تواند از انگشتانش براي يك بچه شیرخوار شير تراوش كند؟ واقعاً انصاف شما كجا رفته است؟ آيا اين روايت را هم مي‌گوييد كه از ذهن متعفن و كثيف انسان‌هاي عقده‌اي از جمله آقاي بخاري و از جمله موسي بن اسماعيل و از جمله عبدالعزیز مسلم حسين و فلان و فلان از جابر بن عبدالله، رخ داده است؟ آيا شما اين حرف را مي‌زنيد؟ كاش فقط يك جاي بخاري بود، در جاي دیگری از صحيح بخاري در كِتَاب الْمَغَازِي، بَاب غَزْوَةِ الْحُدَيْبِيَةِ دوباره همان روايت را نقل مي‌كند؛ آقاي حيدري يا آقاي شهاب ابراهيمي دقت كن و بخاري خودت را لااقل بخوان و نگو كه من وقتي در تنهايي خودم مي‌نشينم مي‌بينم كه چه خرافاتي دارند، شما يك كتاب صحيح بخاري جلويت بگذار و با آرامش ورق بزن و روايت‌هاي بخاري را بخوان لازم نيست كه از اول كتاب كافي تا وسائل الشيعه را بخواني؛

4152 حدثنا يُوسُفُ بن عِيسَى حدثنا بن فُضَيْلٍ حدثنا حُصَيْنٌ عن سَالِمٍ عن جَابِرٍ رضي الله عنه قال عَطِشَ الناس يوم الْحُدَيْبِيَةِ وَرَسُولُ اللَّهِ E بين يَدَيْهِ رَكْوَةٌ فَتَوَضَّأَ منها ثُمَّ أَقْبَلَ الناس نَحْوَهُ فقال رسول اللَّهِ E ما لَكُمْ قالوا يا رَسُولَ اللَّهِ ليس عِنْدَنَا مَاءٌ نَتَوَضَّأُ بِهِ ولا نَشْرَبُ إلا ما في رَكْوَتِكَ قال فَوَضَعَ النبي E يَدَهُ في الرَّكْوَةِ فَجَعَلَ الْمَاءُ يَفُورُ من بَيْنِ أَصَابِعِهِ كَأَمْثَالِ الْعُيُونِ قال فَشَرِبْنَا وَتَوَضَّأْنَا فقلت لِجَابِرٍ كَمْ كُنْتُمْ يَوْمَئِذٍ قال لو كنا مِائَةَ أَلْفٍ لَكَفَانَا كنا خَمْسَ عَشْرَةَ مِائَةً

الجامع الصحيح المختصر (صحیح البخاری) ص 790، اسم المؤلف: محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256، دار النشر: بیت الافکار الدولیه للنشر- ریاض – 1419 ه - 1998م

مسلم هم همين را مختصر نقل كرده است. تقريباً هفت جاي بخاري شبيه اين مطلب آمده است، بَاب شُرْبِ الْبَرَكَةِ وَالْمَاءِ الْمُبَارَكِ، نوشيدن چيزي كه بركت دارد و آبي كه مبارك است، آبي كه از دست پيامبر بيايد، حديث شماره 5639 نيز همين روايت را نقل مي‌كند:

5639 حدثنا قُتَيْبَةُ بن سَعِيدٍ حدثنا جَرِيرٌ عن الْأَعْمَشِ قال حدثني سَالِمُ بن أبي الْجَعْدِ عن جَابِرِ بن عبدالله رضي الله عنهما هذا الحديث قال قد رَأَيْتُنِي مع النبي E وقد حَضَرَتْ الْعَصْرُ وَلَيْسَ مَعَنَا مَاءٌ غير فَضْلَةٍ فَجُعِلَ في إِنَاءٍ فَأُتِيَ النبي E بِهِ فَأَدْخَلَ يَدَهُ فيه وَفَرَّجَ أَصَابِعَهُ ثُمَّ قال حَيَّ على أَهْلِ الْوُضُوءِ الْبَرَكَةُ من اللَّهِ فَلَقَدْ رأيت الْمَاءَ يَتَفَجَّرُ من بَيْنِ أَصَابِعِهِ فَتَوَضَّأَ الناس وَشَرِبُوا فَجَعَلْتُ لَا آلو ما جَعَلْتُ في بَطْنِي منه فَعَلِمْتُ أَنَّهُ بَرَكَةٌ قلت لِجَابِرٍ كَمْ كُنْتُمْ يَوْمَئِذٍ قال أَلْفًا وأربعمائة تَابَعَهُ عَمْرُو عن جَابِرٍ وقال حُصَيْنٌ وَعَمْرُو بن مُرَّةَ عن سَالِمٍ عن جَابِرٍ خَمْسَ عَشْرَةَ مِائَةً وَتَابَعَهُ سَعِيدُ بن الْمُسَيَّبِ عن جَابِرٍ

الجامع الصحيح المختصر (صحیح البخاری) ص 1108، اسم المؤلف: محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256، دار النشر: بیت الافکار الدولیه للنشر- ریاض – 1419 ه - 1998م

با پيامبر بوديم موقع نماز عصر شد و آبي دست ما نبود و پيش پيامبر آوردند، دستشان را داخل آن قرار دادند و انگشتانشان را باز كردند،‌ سپس فرمودند آماده وضو شويد، خدا به اين آب بركت مي‌دهد، می‌دیدم که آب از بين انگشتان حضرت بيرون مي‌زد، پس تا توانستيم از اين آب خورديم چون مي‌دانستيم كه بركت است به جابر گفتم كه چند نفر بوديد گفت: هزار چهارصد نفر. و سالم هم از جابر نقل كرده است كه گفته هزار و پانصد نفر بوديم

كه اين خيلي تناقض به حساب نمي‌آيد. در هر صورت ملاحظه كرديد كه در كتاب صحيح بخاري اين موضوع به عنوان يك كرامت آمده است؛ واقعاً شما بدتان مي‌آيد كه كرامت‌هاي پيامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم نقل شود؟ ما كه عرض مي‌كنيم اين‌ها با پيامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم دشمني دارند همين است، اگر هر كسي كه هر ديني دارد بگويد كه پيامبر ما اين كار را كرد مردم مي‌گويند به به چه پيامبر خوبي داريد و اين را معجره مي‌دانند، اما آقايان حتي به عنوان كرامت هم قبول ندارند! پيامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم كه هيچ، شبيه اين را براي علماء و بزرگان خودشان هم دارند كه جرئت ندارند اين‌ها را نقل كنند. فتح المنعم شرح صحيح مسلم می‌نویسد:

وكانت عائشة -رضي الله عنها- ترى أن إرضاع الكبير يحرمه، وأرضعت غلاماً فعلاً

فتح المنعم شرح صحيح مسلم ج5 ص 622، اسم المؤلف: د.موسى شاهين لاشين الوفاة: 1430هـ، دار النشر: دار الشروق– القاهرۀ، الطبعه: الاولی1423 هـ – 2002 م، تحقيق: نظرمحمدالفاریابی

عايشه اعتقاد داشت رضاع كبير موجب حرمت مي‌شود، و خودش به جواني شير داده است

اين هم جزء كرامت‌هاي پيامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم در كتاب‌هاي اهل سنت است، زني كه نه شوهر داشته و نه بچه، سينه‌اش شير آورده و خودش به جواني شير داده است! در بقيه جاها گفته‌اند كه خواهرش يا بستگانش شير داده‌‌اند و اينجا مي‌گويند كه خودش شير داده است؛ شما كه در كتب خودتان اين كرامت را براي زني داريد كه نه شوهر دارد و نه بچه كه از سينه‌اش شير آمده و شير داده است، چطور اين را براي پيامبري كه معجزه دارد منكر مي‌شويد كه اين پيامبر از انگشتش شير آمده باشد و به امام حسين علیه‌السلام داده باشد؟ حالا برويد و ببينيد كه ذهن چه كسي متعفن و كثيف و عقده‌اي است؟ عقده‌اي آن كسي است كه روايت‌هاي رسول گرامي اسلام صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم را نمي‌تواند تحمل كند، فضيلت‌هاي حضرت را نمي‌تواند تحمل كند؛ جابر مي‌گويد آبي كه از دست حضرت بود ما بركت مي‌دانستيم اما اين‌ها مي‌گويند كه تبرك حرام است! اگر آبي كه به صحابه داده شده تبرك است، اگر شير آمده و كل وجود امام حسين علیه‌السلام از اين شير رشد كرده باشد چه مي‌شود؟ اين آقايان فقط تمام تلاششان اين است كه هر چه فضيلت راجع به پيامبر و اهل‌بیت علیهم‌السلام وجود دارد در اتاق در بسته بنشينند و بخوابند و بگويند كه ما فكر كرديم و اين‌ها را خراب كنند؛ جناب آقايي كه بنده اسم شما را نمي‌دانم خواهش مي‌كنم يك بار ديگر به بخاري مراجعه كنيد، يك مقدار تأمل كنيد و ديگر این‌طور صحبت نكنيد.

مجري:

در خصوص سند آن هم بگوييد.

استاد ابوالقاسمي:

سند آن ظاهراً معتبر نيست ولي ما منكر اين فضيلت نمي‌شويم؛ به اين كار نداريم كه به بررسي سند آن بپردازيم، خود اهل سنت در باب فضائل گفته‌اند که ما به سند صحيح احتياج نداريم اما اينجا به امام حسين علیه‌السلام و به حضرت علي علیه‌السلام كه مي‌رسند سند صحيح می‌خواهند و می‌گویند! براي ابوبكر ديديد روايتي را كه علماي خودشان گفته‌اند و وضاع هم در آن وجود دارد آن را بدون هيچ اشكالي مطرح مي‌كند و آن طرف هم کیف می‌کند، اما ما که براي امام حسين علیه‌السلام روايتي نقل مي‌كنيم مي‌گويند كه شما ذهن‌هاي عقده‌اي و متعفني داريد!

مجري:

در مدت باقيمانده تلفن‌هاي بينندگان را خواهيم داشت، آقاي فلاح از سيرجان سلام بر شما بفرماييد.

بيننده: فلاح از سيرجان:

سلام؛ اولاً از شما و همه دوستاني كه تلاش مي‌كنند برنامه‌هاي اين شبكه را اجرا مي‌كنيد تشكر مي‌كنم. من خيلي دوست داشتم كه با آيت الله قزويني صحبت كنم، مطلبي مي‌خواستم بگويم كه نشد، البته مطلبي كه مي‌خواهم بگويم با برنامه شما زياد غريبه نيست، در رابطه با حرف‌هايي بود كه آقايان وهابي درباره با امام حسين علیه‌السلام و عزاداري امام حسين علیه‌السلام مي‌زدند؛ حاج آقا مقداری نگران بودند كه عزاداري‌ها از ابهتش كم شود، البته يك چيزي طبيعي است كه وهابي‌ها هميشه علیه شيعه و ائمه علیهم‌السلام لجن پراكني مي‌كنند، اما مطلبي كه مي‌خواستم بگويم اين است كه عزاداري براي امام حسين علیه‌السلام براي ما عادت نيست بلكه يك اعتقادي است كه در خون و بافت ما است يعني با خون و بافت ما عجين شده است و اين براي ما افتخار است كه براي امام حسين علیه‌السلام عزاداري مي‌كنيم؛ نه تنها اين بلكه من حتي فكر مي‌‌كنم كه خداي متعال، ملائك و همه صالحان و انبياء براي امام حسين علیه‌السلام عزاداري مي‌كنند، پس ما نبايد نگران باشيم؛ من فكر مي‌كنم كه صاحب عزاي عزاداري امام حسين علیه‌السلام خود خداي متعال است و هيچ نبايد نگران باشيم كه با چند شبكه وهابي كه علیه ائمه ما و امام حسين صحبت‌هايي مي‌كنند از محبوبيت يا عظمت عزاداري‌ها و وسعت عزاداري‌ها كم شود؛ خواستم اين را بگويم كه ما افتخار مي‌كنيم همان‌طور كه امام حسين علیه‌السلام براي ما محبوب‌ترين است قطعاً براي خدا و ائمه هم امام حسين علیه‌السلام محبوب‌ترين است.

بيننده: خالد (اهل سنت):

سلام، بنده يك مخالف برنامه شما هستم و مي‌خواستم چند نكته در مورد برنامه شما و مناظره‌ها بگويم؛ اول اينكه شبكه كلمه كه خودش را براي اهل سنت معرفي مي‌كند و ما اين را قبول نداريم اين شبكه سني‌ها نيست و ما آن را نماينده خودمان نمي‌‌دانيم، اما چيزي كه آقايان در مورد مناظره‌ها مي‌گويند و سؤالاتی كه مطرح مي‌كنند اين را قبول داريم و از اينكه شبكه ولايت هميشه دست پيش مي‌گيرد كه پس نيفتد و عقب نيفتد اين هم قبول، ولي ما اين را قبول نداريم كه آقايان با رئيس شبكه آقاي قزويني مناظره كنند، ولي آقايانی كه هستند ما اين را قبول داريم که مناظره كنند و آقاياني كه از طرف شبكه جهاني كلمه اعلام مناظره فرمودند آقاياني كه الآن هستند آقاي يزداني و آقاي ابوالقاسمي با آقاي حيدري و آقاي خدمتي مناظره كنند ولي خود آقاي حسيني قزويني كه ايشان به عنوان رئيس شبكه هستند قبول نيست و ما اين را هم قبول نداريم كه اين شبكه براي اهل سنت است؛ اهل سنت براي خودشان سند و مدرك دارند و بعضي از حرف‌ها را به اهل سنت منتصب مي‌كنند در حالي كه این‌طور نيست؛ إن‌شاءالله هم آقايان محترم شبكه كلمه و شبكه ولايت هر دو طرف اعلام مناظره مي‌كنند اين خيلي خوب است كه مناظره اتفاق بيفتد.

مجري:

البته آقای خالد آن‌ها اعلام مناظره نكردند و ما اعلام آمادگي كرديم و آن‌ها پاسخ ندادند.

استاد ابوالقاسمي:

البته این‌که شما مي‌گوييد كه جناب دكتر حسيني قزويني براي مناظره نيايند، طبيعي است كه ايشان نيايند چون كارشناس‌هاي شبكه كلمه قبول نكردند با حاج آقاي دكتر قزويني بحث كنند.

بيننده:

شبكه كلمه هم قبول كرده است كه مناظره كند ولي نه با آقاي حسيني قزويني

استاد ابوالقاسمي:

آن‌ها گفتند كه ما با جناب حسيني قزويني بحث نمي‌كنيم هر كس مي‌خواهد به ما زنگ بزند، ولي بناي ما بر اين نيست كه تماس بگيريم؛ مردم مي‌توانند زنگ بزنند و همان سؤالات را بپرسد.

بيننده:

دفعه قبل جناب آقاي كياني از شبكه شما زنگ زده بود با آقاي هاشمي مؤدبانه هم صحبت كردند و خيلي خوب بود، ولي شبكه كلمه حقايقي را مطرح مي‌كند و آن‌ها هم به قول خودشان اعلام مناظره كرده‌اند ولي حاضر نيستند كه با آقاي حسيني قزويني مناظره كنند.

مجري:

متشكريم؛ شما گفتيد مدافع شبكه كلمه نيستيد و شبكه كلمه از شما نيست، پس فكر مي‌كنم كه دفاع كردن از ايشان هم كار خيلي درستي نباشد، چون خودتان از آن‌ها برائت جستيد.

بيننده:

اگر شبكه ولايت راست مي‌گويد كارشناس‌هايتان آقاي ابوالقاسمي و آقاي يزداني با آقاي خدمتي مناظره كنند.

مجري:

متشكرم؛ شما گفتيد كه مدافع شبكه كلمه نيستيم و آن را از خودمان نمي‌دانيم پس وقتي آن را خودتان نمي‌دانيد دفاع كردن از آن هم كار درستي نيست. خانم احمدي از شيراز سلام بر شما بفرماييد.

بيننده: خانم احمدي از شيراز:

سلام؛ قبل از من آقايي كه اهل سنت بودند از شما خواستند كه با شبكه كلمه مناظره كنيد من هم به عنوان يك شيعه مي‌خواستم اين درخواست را از شما بكنم هر چند كه مطمئن هستم آقاي عبدالله حيدري حتي با شاگردان شما هم جرئت مناظره پيدا نمي‌كنند، اما براي اينكه جلوي سوءاستفاده‌های اين شبكه حرمله گرفته شود من خواهش مي‌كنم كه اگر ممكن است شما شاگردان آيت الله قزويني با همان شرايطي كه آن‌ها گفتند اعلام آمادگي كنيد تا يك بار ديگر طبل رسوايي آن‌ها به صدا دربیاید.

بيننده: رحيمي (اهل سنت):

سلام؛ ضمن تشكر از برنامه شما مي‌خواستم يك مطلبي در مورد عمار ياسر بيان كنم، حضرت رسول خدا صلي الله عليه و سلم براي حضرت علي فرموده است كه خداوند به تو حب مساكين داد و راضي شد كه تو براي مساكين امام باشي و تو هم راضي شدي، خوشا به حال كسي كه تو را دوست بدارد و تو را تصديق كند و واي به حال كسي كه بغض و كينه تو را داشته باشد، اما عمار ياسر از سابقين در اسلام است ياسر و مادرش سميه اولين كساني بود كه به دست ابوجهل شهيد شدند، عمار اولين كسي كه در خانه‌‌اش مسجدي براي عبادت بنا كرد، در جنگ‌ها در ركاب رسول خدا بوده است، رسول خدا در حق عمار فرمود از انس بن مالك كه ده سال خدمت گذاری رسول خدا انجام داده است فرمود «إِنَّ الْجَنَّةَ لَتَشْتَاقُ إِلَى ثَلَاثَةٍ: عَلِيٍّ، وَعَمَّارٍ، وَسَلْمَانَ»؛ جنت براي سه نفر خوشحالي مي‌كند، براي حضرت علي، عمار و سلمان، رسول خدا فرمود به راستي كه سلمان از ايمان پر شده است از سر پايش تا استخوان‌هاي سرش؛ خالد بن وليد مي‌گويد كه ميان من و عمار اختلاف پيش آمد او مرا پيش پيامبر شكايت كرد پيامبر گفت اي خالد مبادا عمار را اذيت كني كه هر كسي عمار را اذيت كند و او را به خشم آورد بداند كه خداوند را به خشم مي‌‌آورد و هر كسي كه با عمار دشمني كند بداند كه خداوند با او دشمن است، پيامبر خدا فرمود: اي عمار گروه باغيه و سركش تو را خواهند كشت، عمار در جنگ صفين به دست باغيان شهيد شد، عمار از ياران اميرالمؤمنين حضرت علي بود كه در جنگ صفين به همراهانش فرمود هر كسي كه رضاي خدا را مي‌خواهد به مال و فرزند دل خوش نكند و با من بيايد؛ سپس از ميان جماعت آمد و گفت اي مردم بياييد با اين قومي كه خون عثمان را بهانه گرفته‌اند اما دروغ مي‌گويند، حب دنيا و رياست باعث شد كه قيامت را فراموش كنند با آن‌ها جنگيد و شهيد شد.

سؤالی داشتم و آن هم این‌که وقتي نعمان بن بشير جامه خونين عثمان و انگشت نائله همسرش را برداشت و به شام آورد و به دست معاويه داد، معاويه بر روي منبرش آويزان كرد تا مردم ببينند، البته معاويه دل سوز عثمان نبوده است بلكه براي فتنه به پا كردن بود، والا اگر قصد فتنه نداشت چرا هنگامی‌که عثمان محاصره بود به كمك او نرفت؟ اين‌ها همه بهانه‌اي بر ضد امام بود كه مردم را علیه خون عثمان تحريك كنند و مي‌‌گويند كه تا مدت يك سال آن جامه آويزان بوده است و مردم اطراف آن گريه مي‌كردند.

بيننده: خانم صبري:

سلام، مي‌خواستم متني را قرائت كنم؛ بسم الله الرحمن الرحيم عرض سلام و ادب خدمت تمامي برادران و خواهران مسلمان اعم از شيعه يا سني؛ مدتي است كه مي‌بينم اين شبكه حرمله كه تنها قصدش تفرقه در ميان مسلمانان مي‌باشد تهمت و اتهام به شبكه ولايت، علماي شيعه و همسران پيامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم مي‌زنند و با حیله‌گري و اشك‌هاي مصنوعي سعي در تفرقه و مشوش نمودن اذهان عمومي عليه مذهب مظلوم شيعه را دارند؛ من به نمايندگي از تمامي انسان‌هاي با وجدان چه شيعه و چه سني از اين شبكه وهابي كلمه مخصوصاً آقاي خدمتي كه همگان مي‌دانند كه چه كينه‌اي نسبت به حضرت علي و اولاد علي علیهم‌السلام دارد مي‌پرسم كه آقاي خدمتي اگر طاقت شنيدن داري و دوباره شروع به گريه و فریب بينندگان نمي‌كني سؤالی دارم كه از طريق اين شبكه محترم ولايت از شما مي‌پرسم؛ آيا با وجود اصحاب كه همه از لحاظ فكري، علمي و سياسي هم سطح پيامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم مي‌باشند چه لزومي دارد كه مردان نامحرم براي سؤال‌های زناشويي خدمت همسر پيامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم عايشه مي‌رسند؟ آيا اين توهين به مقام آسماني حضرت رسول صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم نيست؟ آيا غير از اين مي‌باشد كه دشمنان حضرت با جعل اين احاديث قصد توهين به پيامبر عزيز ما صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم را داشتند؟ آقاي خدمتي آيا شما راضي مي‌شويد با وجود اساتيدي مثل حيدري، ظهرابي، هاشمي، سجودي، مردان نامحرم سؤال‌های زناشويي خود را از همسر شما بپرسند؟ و اگر ذره‌اي غيرت داريد و قبول نمي‌كنيد چگونه حاضر به دفاع از این‌گونه احاديث مي‌شويد؟ اشك تمساح مي‌ريزيد در حالي كه نظر شيعه جز اين است، ما مي‌دانيم این‌گونه افتراها و تهمت‌ها دسيسه شجره ملعونه بني اميه و در رأس آن‌ها دايي شما خال المؤمنين معاويه مي‌باشد؛ حال اي جوانان چه شيعه و چه سني موقع آن رسيده كه این‌گونه تهمت‌ها را از دامن پيامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم و همسران وي پاك نموده و اجازه این‌گونه حرف‌ها و تهمت‌ها را به شبكه وهابي كلمه ندهيد كه نيتي جز تفرقه و اختلاف ميان ما و اهل سنت ندارند، غافل از اينكه تمام ملت بيدار هستند؛ در مورد مناظره هم مطمئن باشيد كه مولوي حيدري و هيچ كس جرئت مناظره با اساتيد را ندارد، به قول معروف آن را كه حساب پاك است از محاسبه چه باك است. اللهم عجل لوليك الفرج.

مجري:

متشكرم، ارتباط ما با حجت الاسلام كياني برقرار شده است كه ظاهراً نكته‌اي است كه ايشان مي‌خواهند بيان بفرمايند سلام و به برنامه خوش آمديد.

حجت الاسلام كياني:

سلام عليكم خدمت شما سلام عرض مي‌كنم، اينكه بنده وقت برنامه كلمه طيبه را گرفتم و روي خط شما قرار گرفتم به دليل تلفن‌هايي بود كه امشب در برنامه شما شد؛ ديدم بعضي از عزيزان تماس مي‌گيرند و درخواست مي‌كنند كه مناظره‌اي كه در شبكه كلمه ادعا كرده‌اند اتفاق بيفتند؛ من قبل از اينكه در اين رابطه صحبت كنم اظهار شادماني و خوشحالي مي‌‌كنم كه بحمدالله در جهان تشيع علماي بزرگي هستند و شاگرداني را تربيت كرده‌اند كه آقايان وهابي حتي حاضر نمي‌شوند با شاگردان اين علماي بزرگ هم مناظره كنند؛ اما در جريان ادعاهاي جديد جناب آقاي عبدالله حيدري هستيد كه ايشان بعد از يك سال و نيم بعد از ادعاي قبلي خودشان كه براي مناظره با استاد بزرگوار حضرت آيت الله دكتر حسيني قزويني كرده بودند بالاخره از پشت ويرانه‌هاي سقيفه بيرون آمدند و دوباره ادعاي جديدي را براي مناظره بيان كردند! همان زمان با فاصله كمتر از يك روز بنده با تلفن همراه مدير اين شبكه جناب هاشم زهي تماس گرفتم و ايشان اعلام آمادگي كردند كه آمادگي كامل داريم كه اين مناظره انجام شود؛ ايشان 24 ساعت از بنده وقت خواستند تا شرايط و وقت مناظره معلوم شود اما متأسفانه بيش از 48 ساعت گذشت و خبري نشد! ما هم البته مي‌دانستيم خبري نمي‌شود اما ديديم كه اين‌ها دوباره در شبكه خودشان اعلام كردند كه ما آماده هستيم! من مجدداً در يكي از برنامه‌هاي زنده اين شبكه روي خط قرار گرفتم و اين‌ها وصل كردند و تقريباً در حدود 20 الي 25 دقيقه با جناب آقاي هاشمي صحبت كردم و شرايط مناظره را بحث كرديم؛ به اين‌ها گفتيم كه ما حاضر هستيم به هر نحوي مناظره عادلانه‌اي برقرار بشود؛ حضرت آيت الله قزويني در مناظره شركت داشته باشند يا اينكه اين مناظره استودیو به استودیو اتفاق بيفتد يا اينكه در شبكه ثالث بی‌طرفي اين مناظره اتفاق بيفتد كه بينندگان عزيز هم حتماً آن برنامه را ديدند و قضاوت كردند كه اين‌ها مجدداً شانه خالي كردند و حاضر نشدند مناظره عادلانه را بپذيرند، و بعد از اين هم در شبكه خودشان تبليغ كردند كه ما خطوط شبكه را رو به شيعيان باز گذاشته‌ايم اگر حضرت آيت الله قزويني هم نمي‌آيند شاگردان ايشان يا كارشناسان ديگر روي خط قرار بگيرند و البته اين‌ها مي‌خواستند كه مقام كارشناسان ما را پايين بياورند و مناظره كنند؛ اينكه مزاحم شما شدم هر چند كه جناب آقاي يزداني و آقاي ابوالقاسمي عزيز شأن آن‌ها اجل از اين است كه با چنين كارشناساني كه ادب و ادبيات اوليه يك مسلمان را رعايت نمي‌كنند مناظره‌اي داشته باشند اما به اين دليل كه اين حربه از آن‌ها گرفته شود من تماس گرفتم كه از اين دو استاد بزرگوار امشب خواهشي را داشته باشم اينكه با همين شرايط ناعادلانه‌اي كه آقايان گفتند -يعني حتي نمي‌‌خواهيم كه شرايط عادلانه شود وقتی‌که شما به شبكه‌اي زنگ مي‌زنيد آن شبكه اختيار دارد كه هر وقت كه خواست صداي شما را ببندد هر وقت خواست صداي شما را باز كند و شما اختياري از خودتان نداريد- بپذيرند که ما با شبكه كلمه هماهنگ كنيم در يكي از برنامه‌هاي آقاي عبدالله حيدري آن‌طور كه خود آن‌ها گفتند يك فرصتي قرار داده شود كه ادعاهاي آقاي عبدالله حيدري مطرح شود و آقايان بعد از آن‌ها صحبت كنند و اين ادعاها را در رد آن مطرح كنند، اول بگويند كه اين مسئله را خواهند پذيرفت يا خير؟

استاد ابوالقاسمي:

البته مناظره كردن يك سري قواعد و شرايطي دارد؛ حداقل آن اين است كه شرايط و موضوع مناظره مشخص شود؛ آقاي كياني آيا شبكه كلمه و آقاي حيدري موضوعي را براي پاسخ‌گویی مطرح كرده‌اند يا خير؟ ما آنجا برويم چه چيزي را جواب دهيم؟

حجت الاسلام كياني:

شبكه كلمه و جناب آقاي عبدالله حيدري خودشان سه موضوع را مطرح كرده‌اند البته يكي از اين موضوعات مورد ادعاي حضرت آيت الله قزويني نبود اما من حرفم اين است چون حضرت آيت الله قزويني فرمودند شاگردان من استاد ابوالقاسمي استاد يزداني حتي در رد اين موضوع هم حاضر هستند كه مناظره كنند اولين موضوعي كه اين‌ها مطرح كردند موضوع اثبات وجود دختري به نام ام‌كلثوم به غير از حضرت زينب سلام‌الله‌علیها براي فاطمه زهرا سلام‌الله‌علیها و اميرالمؤمنين علیه‌السلام است؛ دومين موردي كه ايشان مطرح كردند ازدواج ام كلثوم، دختر مشترك حضرت فاطمه زهرا سلام‌الله‌علیها و حضرت علي علیه‌السلام با خليفه دوم است، سومين نكته‌‌اي كه ايشان ادعا فرمودند اين بود كه ثمره اين ازدواج دو فرزند بوده كه يكي از آن‌ها نامش زيد بوده و يكي اختلافي است که يا فاطمه بوده و يا رقيه بوده است؛ ايشان اين سه موضوع را مطرح فرمودند مشروط بر اينكه مناظره هم بر اساس احاديث مستند از كتب معتبر شيعه باشد.

استاد ابوالقاسمي:

اگر این‌طور است يك مقدار مي‌خواهند كار ما را سخت‌تر كنند، ما مقاله كاملي را درباره حضرت ام‌كلثوم در سايتمان گذاشتيم كه بحث كرديم و مشخص است و اگر بخواهند استفاده كنند مي‌توانند ببينند كه نظر ما چیست، اگرچه ما نمي‌دانيم كه آن‌ها چه مي‌خواهند بگويند ولي اگر اين سه موضوع باشد و جناب آقاي حيدري اين سه موضوع را اثبات مي‌كنند ما حاضر هستيم كه با اين شبكه تماس وصل شود و آقاي حيدري ادله‌اي كه از كتب شيعه دارند اين سه مطلب را ثابت كنند؛ اگر واقعاً اين را ادعا كرده‌اند كه يك ام‌كلثومي غير از حضرت زينب سلام‌الله‌علیها از حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها وجود دارد -چون لقب حضرت زينب سلام‌الله‌علیها ام‌كلثوم بوده است- بايد روايتي بياورند كه هم نام حضرت زينب سلام‌الله‌علیها و هم ام‌كلثوم يا قرينه‌اي داشته باشد كه اين ام‌كلثوم غير از حضرت زينب سلام‌الله‌علیها است و با سند صحيح اين را ثابت كنند؛‌ ما حاضر هستيم كه ايشان مدرك بياورند و ثابت كنند كه اين ام‌كلثوم با خليفه دوم ازدواج كرده است و همچنين ثابت كنند كه دو فرزند داشته است؛ يك شرط ديگر هم اينكه در تلویزيون تايمر بگذارند كه مشخص شود كه چه مقدار صحبت كردند و ما چه مقدار بايد جواب دهيم.

حجت الاسلام كياني:

هر مقدار كه ايشان صحبت فرمودند به شما بزرگواران هم اجازه صحبت داده شود و نه شما در صحبت‌هاي آقاي عبدالله حيدري وارد شويد و نه كسي در صحبت‌هاي شما بزرگواران وارد شوند،.

استاد ابوالقاسمي:

يك چيز ديگر هم بايد باشد؛ آقاي حيدري ممكن است بگويد كه من سه دليل و روايت دارم كه در سه دقيقه بخواند لذا يك حداقل هم بايد داشته باشد، بگويد كه من در سه دقيقه صحبت كردم شما در سه دقيقه كل اين مطالب را نقد كنيد؛ حداقل ده دقيقه، اگر خواست كمتر صحبت كند حق خودش است، هر مقدار كه ايشان صحبت كرد ما در جواب داشته باشيم و صحبت كنيم.

حجت الاسلام كياني:

جناب آقاي ابوالقاسمي و يزداني عزيز مي‌دانيد كه آقاي عبدالله حيدري قبل از اين مسائل ادعا فرمودند كه 11 روايت از كتب اربعه شيعه در رابطه با اين سه موضوع دارند كه ما هم اميدوار هستيم اين مناظره اتفاق بيفتد و حداقل ايشان بتواند يكي از اين سه روايت را اثبات كند و ما هم در پيروزي آن‌ها سهيم شويم و برايشان دست بزنيم، همان‌طوري كه اين‌ها هنوز مناظره انجام نشده است براي خودشان دست مي‌زنند و خودشان را پيروز اعلام كرده‌اند.

استاد يزداني:

حتي اگر اين سه تا را هم بتوانند ثابت كنند كه ما مي‌گوييم محال است، ما حاضر و آماده هستيم كه مناظره كنيم، كه قطعاً سر موضوع اول ديگر به دومي نمي‌رسند؛ فرض كنيم سه تا را ثابت كردند تازه مي‌رسد به مرحله چهارم، که آیا اگر اين ازدواج صورت گرفته باشد آيا دليل بر حسن است يا دليل بر اين است كه خليفه دوم بر يك دختر هفت ساله كه ناموس رسول خدا صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم است دست درازي كرده است؟

حجت الاسلام كياني:

من از آنتن شبكه جهاني ولايت و برنامه زنده كلمه طيبه سلامي حضور كارشناسان شبكه كلمه و جناب آقاي هاشم زهي عرض كنم كه ما همين جا آمادگي دو كارشناس حجت الاسلام و المسلمين يزداني و حجت الاسلام و المسلمين ابوالقاسمي را با همان شرطي كه شما گذاشته‌ايد اعلام مي‌كنيم يعني به صورتي كه با برنامه شما تماس گرفته شود و وقت معلومي داده شود؛جناب آقاي حيدري در سه موضوعي كه اعلام فرمودند صحبت‌هاي خود را داشته باشند و حداقل يك ربع به هر طرف مناظره وقت داده شود و اگر بيش از يك ربع خواستند صحبت كنند به همان مقدار هم به كارشناسان عزيز ما وقت داده شود و بعد از آن هم ما وقت ديگري نمي‌خواهيم و خداحافظي خواهيم كرد و قضاوت را به عهده بينندگان خواهيم گذاشت؛ اميدواريم كه اين‌ها بهانه‌اي براي فرار از مناظره نداشته باشند و ما ببينيم كه آقايان آمادگي خود را اعلام كنند و ما در برنامه بعدي كلمه طيبه اميدوار هستيم كه اين مناظره اتفاق افتاده باشد و شما بتوانيد قطعاتي از اين مناظره را پخش كنيد؛ البته به آقايان اين هشدار را مي‌دهيم، چون در همان 20 الي 25 دقيقه‌ چندين بار صحبت بنده را در تلفن قطع كردند، اين را خواهيم گفت كه ما هم به صورت هم‌زمان ضبط را خواهيم داشت و بعد هم پخش مي‌كنيم، يعني اگر جايي خواستند سانسور يا قطع كنند اين را بدانند كه براي خودشان بد خواهد شد.

مجري:

ممنون هستم، اگر نكته‌اي وجود دارد بفرماييد.

استاد ابوالقاسمي:

يكي از خواهران تماس گرفتند و گفتند كه اين‌ها خواستند سوءاستفاده كنند كه ما تكميل مي‌كنيم اين‌ها خواستند سوءاستفاده كنند و بگويند شبكه ولايت به همسران پيامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم اهانت كرده است و خواستند قشر دانشجو را به صحنه بكشانند كه به همسر پيامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم اهانت شده است، و حال آنكه دانشجوها بيدار شدند؛ چند دانشگاه با بنده از زاهدان ارتباط داشتند كه دانشجويان زاهدان به شدت بعد از اينكه آقاي حيدري از مناظره فرار كرد از ايشان زده شده‌اند؛ يكي از دوستان پيامك داد كه ما دانشجويان اهل سنت كه اگر تا الآن شك داشتيم، فهميديم آقاي حيدري جرئت نكرد كه مناظره كند و رويش نشد كه براي مناظره بيايد و همه فهميدند مطالبي كه ما نقل مي‌كنيم همه از كتب اهل سنت است و ما قصدي نداريم و فقط مي‌خواهيم بگوييم كه اين‌ها از منابع اهل سنت است و خودشان بايد پاسخ‌گو باشند كه پاسخ‌گو هم نيستند.

مجري:

از شما اساتيد خيلي متشكرم، خدانگهدار.

 

پایان

وَالسَّلَامُ عَلَى مَنِ اتَّبَعَ الْهُدَى



حجت الاسلام و المسلمین یزدانی - حجت الاسلام و المسلمین ابوالقاسمی
      فهرست نظرات
1   نام و نام خانوادگي:  ali afshar     -   تاريخ:  18 ارديبهشت 91 زمان:  03:04:06
با سلام خدمت دوستان عزيز.از برنامهاي زيباتون کمال تشکر و قدر داني دارم.لطفا برنامهايي همچون کلمه طيبه را بيشتر توليد و پخش کنيد. همچنين اگر ميشود مناظرات را هم پخش کنيد.خيلي ازتون ممنونم.برادر کوچک شما علي افشار از بوشهر

      ارسال نظر

*:نام ونام خانوادگي
*:پست الکترونيکي
*:متن نظر