صفحه اصلي |    اخبار   |  کتابخانه |  آرشيو برنامه ها |  معرفي برنامه ها |  طرح پرسش |  درباره ما |  ارتباط با ما |  Webmail

تاريخ: 02 مرداد 1395 تعداد بازديد: 1258 
عصر ایمان - پیامدهای تفکر داروینیسم و مصاحبه با دکتر میر افضلی در رابطه با نظریه داروینیسم
عصر ایمان
دانلود صوت
دانلود فيلم

سرفصل مباحث:
1. بررسي پيامدهاي نظريه داروين
2. بررسي ارتباط داروين و هيتلر.



 

بسم الله الرحمن الرحیم

تاریخ: 02/05/1395

مجری:

در خدمت استاد عباسی هستیم با بحث پیامدهای تفکر داروینیسم.

استاد عباسی:

عزیزی می‌گفتند من می‌خواهم در عین مسلمان بودن و شیعه بودن با همه این ویژگی‌ها دیدگاه تکامل را هم داشته باشم و این چه اشکالی دارد، نظریه داروین یا نظریه فرگشت فقط یک دیدگاه زیست شناسی یا زیستی نیست که فقط در یک حوزه علمی خاصی تأثیر گذاشته باشد؛ بلکه تأثیرهای خیلی عجیب و غریبی در امور دیگر هم دارد.

مورد اول بحث اخلاق است، یک نظریه اخلاقی خاص نسبت به این مسئله وجود دارد، شخصیتی به نام هربرت اسپنسر یک شخصیت معروف و مشهوری است، ایشان دیدگاهی را بر مبنای نظریه تکامل بنیان‌گذاری کرده است، در کتاب تاریخ فلسفه ویل دورانت، عباس زریاب خویی مترجم این کتاب هستند، فصل 5 وقتی که به صفحه‌ هربرت اسپنسر می‌رسد، می‌گوید که این هربرت اسپنسر در سال 1858 یک سال پیش از انتشار منشأ انواع داروین، طرحی از یک نظام ارائه کرد که می‌بایست بر قانون تکامل یا بر تعبیر خود او قانون ارتقاء ممتنی باشد.

ایشان یک سال قبل از انتشار کتاب منشأ الأنواع این نظریه را منتشر کرد، ایشان معاصر با آقای داروین است و آقای داروین هم نظرش را با یک پله پایین‌تر، قبل از کتاب منشأ انواع در آثار دیگرش آورده بوده است و بسیاری معتقد هستند که اصلا اساسا نظریه تکامل نظریه‌ای است مربوط به اسپنسر است و فقط جناب آقای داروین آن بحث‌های زیستی مسئله را خیلی پررنگ‌تر بیان کرده است، بحث‌های فکری با هربرت اسپنسر بوده است و آقای داروین این را دامن زده است.

در هر صورت آن نظریه زیستی را آقای اسپنسر به صورت جدی آورده است و پایه نظام اخلاقی قرار داده است، در صفحه 317 کتاب تاریخ فلسفه ویل دورانت بحث تطور اخلاق را مطرح می‌کند و در صفحه 318 می‌گوید که اخلاق نو را باید بر روی زیست شناسی بنا نهاد، اگر عقیده تطور موجودات زنده پذیرفته شود، بعضی مفاهیم اخلاقی نو به وجود خواهد آمد.

این جرقه بحث است که آقای اسپنسر به صورت جدی علاقه‌مند به این است که بر اساس این نظریه زیست شناسی و نظریه تطور یک مفاهیم اخلاقی جدید را به وجود بیاورد که خودش تصریح می‌کند به عقیده اسپنسر آن قانون اخلاقی که با اصل تنازع برای بقاء و انتخاب طبیعی بقاء‌ سازگار نباشد از همان ابتدا یاوه و بیهوده است.

می‌گوید که این حرف باطلی است؛ هر چه که می‌خواهد باشد، اگر با تنازع بقاء و انتخاب طبیعی که آقای داروین گفته است مخالف باشد، این یاوه و بیهوده است، بعد می‌گوید: در خوبی یا بدی رفتار مانند هر امر دیگر در تطابق یا عدم تطابق آن با مقاصد حیات است که ایشان مقاصد حیات را بعد مفصل تشریح می‌کند و صحبت می‌‌کند که مقاصد حیات چیست.

در این برنامه گفتیم که انسان باید به تعالی برسد، مقاصد حیات؛ یعنی نوع‌های بهتر بیایند و همین تطور اتفاق بیفتد، انواع بهتر شود، بهبود در نسل‌ها اتفاق بیفتد.

نسبت به اینکه ایشان این دیدگاه را دارد، جناب آقای کاپلستون در تاریخ فلسفه خودش در جلد 8 با ترجمه آقای خرمشاهی صفحه 156 در رابطه با اسپنسر می‌گوید: لذا هر چه بیشتر لازم بود که به اخلاق مبنایی علمی بدهند؛ یعنی مبنایی که مستقل از معتقدات دینی باشد و این کار از نظر اسپنسر یعنی قرار دادن اخلاق بر پایه نظریه تکامل، یعنی ایشان دور کردن اخلاق از معتقدات دینی را این بیان کرد که یعنی بر اساس نظریه تکامل که یک نظریه زیست شناسی است، در رابطه با اخلاق صحبت کند، بعد ایشان توضیح می‌دهد در رابطه با رفتار در رابطه با اینکه چگونه این‌ها باید برخورد کنند، می‌گوید آن تنازع بقایی که در داروین بود، ایشان یک جنبه بهتر به آن داده است، می‌گوید این نوع رفتار هدف‌دار که در آن ضعفاء از عرصه خارج می‌شوند، به نظر اسپنسر رفتاری است نیمه متکامل، در رفتار متکامل کامل؛ یعنی رفتار اخلاقی بمعنی الاخص جای ستیز بین گروه‌های رقیب و بین اعضای یک گروه را تعاون و همیاری می‌گیرد.

اگر کسی سوال کند چه نیازی است که من این مطالب را بدانم، عرض می‌کنم که اگر می‌خواهید به آنچه که اعتقاد واقعی است و به دست می‌آورید نه صرفا یک اعتقاد شناسنامه‌ای، افتخار کنید و بتوانید آن عقیده را بر سر دست بگیرید و با همه وجود از آن دفاع کنید، برخی از این‌ها را لازم است که بدانید؛ ولو اینکه یک مقداری سخت‌ترمان باشد و لو اینکه مفاهیمی باشد که یک مقداری سخت‌ترمان باشد. 

یکی از قواعد آنچه که در داروین وجود دارد، ماجرای تنازع بقاء است، تنازع بقاء یعنی هر موجودی که ضعیف باشد حذف می‌شود، هر موجودی که قوی باشد می‌ماند و روز به روز قدرتمندتر می‌شود.

تنازع بقاء‌ یعنی اینکه که یک جنگ و نزاعی درمی‌گیرد و وجود دارد که قدرتمندها ضعیف‌ها را از بین می‌برد، این در طبیعت تا حدودی وجود دارد که حیوانات قدرتمند بر حیوانات ضعیف‌تر غلبه پیدا می‌کنند و حیوان قدرتمندی مثل شیر مثلا سلطان جنگل می‌شود، بر روی زمین هم همین دیدگاه را این‌ها دنبال می‌کنند و می‌گویند که همین دیدگاه وجود دارد و در بین انسان‌ها هم همین دیدگاه وجود دارد، باید تنازع بقاء باشد؛ یعنی انسان‌های ضعیف از بین می‌روند و انسان‌های قوی باقی می‌مانند.

شما بروید تاریخ را نگاه کنید، ببینید که مثلا قاره آمریکا وقتی که فتح می‌شود، با بومیان بر اساس این قاعده برخورد می‌شود یا نه؟

این ماجرای تنازع بقاء ‌که این سرزمین و ملک ما است، می‌گوید که این مدل رفتار ایشان رفتار نیمه متکامل است، می‌گوید که در جهت تکامل است؛ یعنی طبق قاعده تکامل است؛ اما ایشان یک چیز جدیدتر از خودش تولید می‌کند و فکر جدیدی را سعی می‌کند که ارائه بدهد و آن اینکه متکامل‌تر از این مدل در تنازع بقاء این است که ما بگوییم که به جای اینکه ضعیف‌ها را از بین ببرید، یک نوعی در تعامل با این ضعیف‌ها قرار بگیرید، بعد این اتفاقی که می‌افتد در تعارض بین خودخواهی و نوع دوستی یک پله می‌رویم بالاتر و می‌گوییم که نوع دوستی هم داشته باش.

ریشه بعضی از اتفاقات که ظاهر آن خوب است در پیروان این نظریه است، می‌بینیم که یک خانواده، یک خانم و آقای پولدار و میلیاردر غربی بین سیاه‌پوستان فقیری که از گرسنگی در آفریقا می‌میرند رفتند و به این‌ها کمک مالی می‌کنند، غدا دهان این‌ها می گذارند، غذا برای این‌ها می‌برند، این رفتار انسان دوستانه است و دین ما هم همین را دستور می‌دهد، امام ما هم همین را دستور می‌دهد، شما مشکل‌تان با این رفتار چیست؟

از آن شخص سوال کن و بگو بر چه اساسی این کار را انجام می‌دهید؟

اگر به شما می‌‌گوید که من وظیفه دارم که این کار را انجام بدهم؛ برای اینکه من انسان هستم و انسانیت این را حکم می‌کند و او مثل من است و اگر الان این غذای خوردن را هم ندارد؛ به خاطر اینکه از یک سری از حقوق خودش محروم شده است، اگر این را می‌گوید بر روی چشم ما؛ اما اگر دیدگاه او این است که این‌ها بدبخت‌ها و بیچارگانی هستند که ما باید به این‌ها ترحم کنیم و با این ترحم ما به آرامش می‌رسیم، خیلی‌ها کمک کردن‌شان نسبت به حس خودشان است، ایشان دقیقا همین را می‌گوید، می‌‌گوید که رفتار متکامل این است که ما یک کار خوبی را انجام بدهیم، ما به جای اینکه که بگوییم که باید حیوانات ضعیف بمیرند و یک شیر در جنگل بماند، می‌گوییم که چرا یک شیر در جنگل بماند، بگذارید که حیوانات ضعیف هم باشند، آن وقت این شیر لذت شیر بودن را تازه پیدا می‌کند.

شما به جای اینکه بگویید بقیه اقوام در دنیا از بین بروند، ضعفاء از بین بروند، می‌گوییم که اشکالی ندارد ضعفاء‌ بمانند، برای ما کار کنند، اتفاقا ما بهتر می‌توانیم در عالم لذت ببریم، وقتی که افراد ضعیف‌تر هم هستند اتفاقا کمک مالی کردن به آن افراد ضعیف یا اینکه غذا در دهان آن‌ها گذاشتن، این زندگی ما را شیرین‌تر می‌کند، ما مثلا یک حس خوبی پیدا می‌کنیم، حس کمک به دیگران هم پیدا می‌کنیم، این چیزی است که آقای اسپنسر به صورت جدی پیگیری می‌کند و مطرح می‌کند و دیدگاهش است.

بر اساس یک نظریه و فرضیه زیستی مثل تکامل و تطور انواع داروین، یک دیدگاه و تفکر اخلاقی را شکل دادند که این تفکر اخلاقی مؤلفه‌های منفی و پیامدهای عجیب و غریبی دارد و یکی از ویژگی‌های آن همین ماجرای تنازع بقاء است که این تنازع بقاء به صورت جدی چالش ایجاد می‌کند و نتیجه‌ آن کشته شدن میلیون‌ها نفر است و نتیجه آن آسیب دادن میلیون‌ها نفر و نتیجه آن یک تفکر اخلاقی خاص در مواجهه با نژادها و نسل‌ها و افراد دیگر و خصوصیات دیگر است.

مجری:

کلیپی را در خصوص جناب آقای هیتلر با هم ببینیم.

پخش کلیپ در رابطه با اعتقاد نازی‌ها به نظریه تکامل و نژاد پرستی آن‌ها

مجری:

استاد عباسی، بین هیتلر و نظریه‌ای داروین و کشتاری که توسط هیتلر صورت گرفت ارتباطی وجود دارد؟

استاد عباسی:

آقای هیتلر یک شخصیت خاص است، همه با این نحوه جنایات او آشنا هستند؛ اما اینکه این جنایات آیا از یک شخص دیوانه صادر شده است یا نه، این شخص یک مبنایی برای کار خودش داشته است باید بررسی شود.

تفکرات داروینی بر آقای هیتلر غلبه دارد؛ گرچه در صحبت‌هایش و در گفتارهایش به عنوان خدا و خدای خلقت و خدای هستی و این‌ها نام برده است؛ اما مبنای فکری او همین مبنایی است که ما از آقای داروین دیدیم و آقای اسپنسر هم در واقع مبنای اخلاقیش را آورد.

در این تفکر اخلاقی آقای اسپنسر که یک رابطه خاصی از نظر دیدگاهی بین او و آقای داروین وجود دارد؛ گرچه کسی نتوانسته است که مستقیم بگوید که این‌ها ارتباط صد در صد مستقیم داشتند؛ اما این تفکر را از او گرفتند؛ مانند وهابیت که آقای محمد بن عبدالوهاب اساس تفکراتش را از آقای ابن تیمیه گرفت و دیدگاه او برایش غلبه پیدا کرد، این هم به همین شکل بوده است.

ایشان قائل به تنازع بقاء‌ است، بحث تنازع بقاء را به شدت قبول دارد، اصل انتخاب طبیعی را قبول کرده است، حرف در انتخاب طبیعی این است که این دائم یک تطور می‌شود به سمت پیشرفت و به سمت بهتر شدن، می‌گوید که در مسیر رفتن به سمت بهتر شدن، نباید با جنس بدتر نباید آن هم‌زیستی اتفاق بیفتد و تولید نسل باید حتما از جنس بالاتر باشد.

ایشان در تفکرات خودشان بحث بالاتر بودن نسل آریایی را مطرح می‌کنند و می‌گوید در آن دوره انتخاب طبیعی جلو آمده است و به آریایی رسیده است و آریایی بالاترین نوع انسانی است که طبیعت در اختیار قرار داده است و به وجود آورده است، می‌گوید که این نسل برتر نباید با نسل‌های پایین‌تر با نژادهای پست‌تر همزیستی پیدا کنند و تولید مثل کنند؛ به خاطر اینکه خلاف قانون طبیعت عمل می‌کنند؛ به عنوان مثال در کتاب نبرد من نوشته آدولف هیتلر ترجمه مهدی افشار که سال 1924 تا 1925 این کتاب را نوشته است، بعدها تا 1945 بارها این کتاب را تجدید نظر کرده است و به صورت گسترده و به صورت اجباری مردم مجبور به خرید این کتاب هم در کشور آلمان شدند، در آن دوره‌ای که هیتلر حاکمیت بر عهده او بوده است، اینجا تقسیم‌ها را مطرح می‌کند، در صفحه 245 قبل از این صفحه می‌گوید تقسیم حیوانات به چه شکلی است، بعد می‌گوید که فقط و فقط هر نوعی با نوع خودش می‌تواند تولید مثل داشته باشد، بعد می‌گوید که این تقسیم طبیعت بر اساس آن چیزی که داروین گفته است کاملا منطقی است، هر پیوندی میان 2 نژاد که با هم برابر نیستند، منجر به ایجاد محصولی می‌شود که در جایگاه متوسط میان سطوح والدین خود قرار می‌گیرند.

این عبارت خود آقای هیتلر است، این تقسیم طبیعت کاملا منطقی است، هر پیوندی میان 2 نژاد که کاملا برابر نیستند، منجر به ایجاد محصولی می‌شود که در جایگاه متوسطی میان سطوح والدین قرار می‌گیرد، این امر بدین معنا است که فرزندان به طور قطع نسبت به والدینی که از نظر بیولوژیک ضعیف‌تر هستند در جایگاه بالاتری قرار می‌گیرند؛ اما نه فراتر از والدین قوی‌تر خود، به این دلیل باید سرانجام در هر نبردی در برابر نژادهای برتر تسلیم شود، این جفت یابی با اراده طبیعت نسبت به پیشرفت‌های گزینشی زندگی به طور کامل مغایرت دارد.

پیش شرط مناسب این پیشرفت، جفت یابی افراد گروه برتر یا گروه پست نیست؛ بلکه پیروزی و موفقیت کامل گروه پست‌تر است، گروه قوی‌تر باید حاکم باشد و نباید با گروه ضعیف‌تر وصلت کند، بعد ایشان در ادامه می‌گوید این میل به بقاء و حفظ تولید مثل خالص و ناب پدیده‌ای است که تمام جهان طبیعت حکمفرما است، قانون طبیعت همان قانون طبیعی که باید به سمت پیشرفت باشد اینجا این را مطرح می‌کند.

در صفحه بعد ایشان می‌گوید که اگر اختلاط نژادی اتفاق بیفتد که ایشان آن نژاد برتر را نژاد آریایی مطرح می‌کند و می‌گوید ما آن نژاد آریایی برتر هستیم، ایشان می‌گوید نتیجه اختلاط نژادی این می‌شود که سطح نژاد برتر کاهش می‌یابد، زوال جسمی و ذهنی آغاز می‌شود و می‌گوید آنچه سبب این امر شده است، گناهی است علیه اراده خالق متعال.

این خالق متعال گول نزند بعضی از افراد را که ایشان واقعا یک عقیده مذهبی و دینی داشته است، طبیعت را به عنوان آن قانون خداوند متعال مطرح کرده است، نمونه‌ای که مثال می‌زند دقیقا موضوع را روشن می‌کند، آن بحث تنازع بقاء را مطرح می‌کند و می‌گوید تاریخ نمونه‌های بسیاری را در اختیار ما قرار می‌دهد که این قانون را اثبات می‌کند، تاریخ با وضوح چشم‌گیری نشان می‌دهد و هر گاه آریایی‌ها خون خود را با نژادی پست در آمیخته‌اند، نتیجه سقوط مردمی بوده است که پیشگامان فرهنگ برتر بودند.

در آمریکای شمالی جایی که جمعیت به طرز فراگیری ژرمنی است و جایی که آن‌ها فقط اندکی با نژادی پست در آمیخته‌اند، خصوصیت انسانی و تمدنی را می‌بینیم که از خصوصیت آمریکای مرکزی و جنوبی متفاوت است؛ یعنی آن دیدگاه قانون طبیعی دیدگاه انتخاب طبیعی و نظریه داروین، یک نظریه نژادپرستانه خاص را حاکم می‌کند، نظریه ویژه‌ای را حاکم می‌کند که آن ماجرای تنازع بقاء است، در تنازع بقاء یک موجود بالاتر و یک موجود پست‌تر است که همین را در انسان آوردند. 

می‌گوید که در کشورهای آمریکای مرکزی و جنوبی مهاجران که اکثرا متعلق به نژادهای لاتین بوده‌اند با بومیان ازدواج کردند، در این مورد نمونه واضح و آشکاری از تأثیر اختلاط نژادها در اختیار داریم؛ اما در آمریکای شمالی ژرمن‌ها که گروه نژادی خود را خالص نگه داشته بودند و با هیچ گروه نژادی دیگری در نیامیخته بودند، بر قاره آمریکا تسلط یافته‌اند، این تسلط با کشتن هزاران هزاران نفر و صدها هزار نفری بود که در آن منطقه از بومیان از سرخ‌پوستان از زردپوستان اتفاق افتاده بود و تا زمانی که قربانی آلوده کردن خون خود نشوند، آقا و سرور قاره خواهند ماند که این برتری یک نژاد بر دیگران است، انتخاب طبیعی این است که همواره باید تلاش کنند که نتوانند دیگران غلبه پیدا کنند و یا در بیامیزند و یا منحصر در خودشان به صورت ویژه نگه دارند.

فراوان در گفته‌های این آقای هیتلر ما شاهد این هستیم که چگونه این ماجرا را می‌گوید که دنیا اگر بخواهد اصلاح بشود؛ یعنی آن انتخاب طبیعی که آقای داروین گفت به نحو کامل شکل بگیرد، به نحو کامل برسد، این انتخاب طبیعی به یک جایی که بهترین وجهه را در دنیا رقم بزند؛ یعنی غلبه آن نوعی که نوع برتر است، می‌گوید که در نتیجه شرط لازم برای بقای چنین عقایدی وجود نژادهای خاص و گونه‌های معینی از انسان است که در انتخاب طبیعی موفق شدند بقیه را شکست بدهند؛ برای مثال هر کسی که صادقانه آرزو دارد اندیشه و آرمان صلح طلبی در این جهان حکمفرما بشود، باید با تمام وجود به آلمانی‌ها در فتح جهان کمک کند؛ زیرا اگر عکس این قضیه رخ دهد، شاید آخرین صلح طلب به همراه آخرین آلمانی از بین برود و این سخن را به این دلیل می‌گویند که متأسفانه فقط مردم و نه دیگر مردم جهان قربانی این عقیده هستند و چه بخواهید و چه نخواهید اگر به ایده آل‌های صلح طلبانه می‌رسید، باید جنگ را فراموش کنید.

طرح آمریکایی منجی جهان ویلسون چیزی کمتر از این نیست، این نکته‌ای بود که دوراندیشان به آن معتقد بودند و فکر می‌کردند در طریق طرح‌های ویلسون به آرمان‌های خود می‌رسند.

حرفی که این آ‌قا می‌زند خلاصه کلام او این است که آن انتخاب طبیعی را با تمام وجود قبول کرده است و آن انتخاب طبیعی را به عرصه‌ انسانی می‌کشد؛ همان کاری که آقای اسپنسر انجام داد، می‌گوید افرادی در جامعه ضعیف هستند که ایشان می‌گوید نژاد پست، افرادی هم قوی هستند و قوی را باید بگذاریم که رشد کند چون قانون طبیعت است که در انتخاب طبیعی قوی‌تر زنده می‌ماند و ضعیف‌تر از بین می‌رود تا آن قوی‌تر سلطه کامل پیدا کند، ایشان هم می‌گوید ضعیف‌تر‌ها از بین بروند، قوی‌تر بر کل غلبه پیدا کند و این آقایی را داشته باشد بعد از اینکه کل را گرفت و تصاحب کرد، می‌تواند با حفظ اصول و آن هم در نیامیختن با موجودات پایین‌تر؛ یعنی انسان‌هایی که از دیدگاه آقای هیتلر در واقع همان حیوانات ضعیفی هستند که باید از بین بروند، با در نیامیختن با این‌ها شما می‌توانید با آن‌ها ادامه زندگی بدهید؛ منتهی آن‌ها برده هستند و آن‌ها تحت سلطه شما هستند و زیر مجموعه شما به حساب می‌آیند.

مجری:

ادله دیگری هم وجود دارد در خصوص اینکه این بلوایی که در زمان هیتلر به پا شد برگرفته از همان تفکر تکامل است؟

استاد عباسی:

بله، وقتی که کتابخانه ایشان را بررسی کردند، فهمیدند که ایشان در کتابخانه‌اش کتاب‌های افرادی است که این‌ها متأثر از داروین بودند و به نوعی تفکرات داروین را قبول کرده بودند و ایشان بر اساس نظریات آن‌ها نظریات خودش را چینش کرده است و آورده است.

ایشان بحث کشتن بیماران روانی را دستور می‌دهد که بیماران روانی کسانی را که مجنون هستند و دیوانه هستند، این‌ها باید کشته بشوند؛ یعنی بر مبنای ایشان اجازه حیات برای اینگونه افراد وجود ندارد، بر اساس همان دیدگاه که نسل برتر داریم و بیماران روانی آن موجوداتی هستند که در این چرخه طبیعی در چرخه انتخاب طبیعی این‌ها باید قطعا حذف بشوند و از بین بروند. 

مجری:

کلیپ بعدی ادامه کلیپ قبلی در رابطه با تأثیرات نظریه داروین در هیتلر است.

پخش کلیپ در رابطه با تأثیرات نظریه داروین در نازی‌ها

مجری:

در خدمت جناب آقای دکتر میر افضلی هستیم، ایشان بیولوژیست هستند و همچنین در زمینه بحث فرگشت و تکامل مطالعات و تحقیقات مبسوطی را داشتند، ایشان در حال حاضر طبیب هم هستند و دکترای‌شان را هم از دانشگاه علوم پزشکی تهران اخذ کردند.

جناب آقای دکتر در مورد نقدی که نسبت به نظریه موسوم به نظریه تکامل یا فرگشت دارید توضیح دهید.

دکتر میر افضلی:

من تشکر می‌کنم از جنابعالی و مدیران محترم برنامه که به این موضوع بسیار مهم علمی که در حوزه‌های مختلف علم مطرح است و حوزه‌های مختلف علم را تحت تأثیر قرار داده است و یکی از پیشگامان علم در دنیای امروز است و تحقیقات بسیار مفصل و مبسوطی در رشته‌های مختلف در حال انجام است؛ چه در حوزه بیولوژی و چه در حوزه روانشناسی و چه در حوزه فلسفه اجتماعی، در حوزه‌های مختلف از اینکه به این موضوع مهم توجه کردید من سپاس گذار هستم.

قطعا یکی از مسائل بسیار اساسی در دنیایی که امروز در حوزه علم، بحث این است که حیات از کجا آغاز شده است و این تعداد زیادی گونه‌های جانوری که بر روی کره زمین هستند، این‌ها از کجا ایجاد شده‌اند، آیا تفکر ادیان که معتقد هستند که خدا جل جلاله منشأ آن است و همه آن گونه‌ها را در واقع خدا آفریده است صحیح است یا اینکه این‌ها به طور خود به خود ایجاد شده‌اند؟

قاعدتا موحدین و کسانی که خداپرست هستند، منشأ‌ همه عالم را از وجود خدا می‌دانند بدون شک و تردید؛ اما کسانی که در صدد هستند که در واقع وجودی به اسم خدا را انکار کنند، دست به حربه‌های مختلف می‌زنند، از ایده‌های مختلفی استفاده می‌کنند و توجیهات مختلف ارائه می‌دهند و در لفافه‌های علمی و با واژه‌های مختلف آن را می‌پیچانند.

موضوع داروینیسم و بحث فرگشت یکی از موضوعات بسیار مهمی است که در دنیای امروز به عنوان یک دستاویز مورد استفاده قرار گرفته است؛ برای انکار قدرت خدا و انکار وجود خدا، مشابه همین افکاری است که توسط هاوکینگ تبلیغ می‌شود در موضوع کیهان شناسی که ایشان هم اعتقاد دارد من به یک نحوی از تفکر داروینیسم استفاده می‌کنم، جهان آفرینش از تفکر داروین استفاده کرده است؛ یعنی تکرار مرتب و بهبود تدریجی و انتخاب اصلح و در واقع این مبنایی است که پشت این قضیه است.

150 سال است که تقریبا از تفکر داروین می‌گذرد و ایشان یک ایده‌‌ای را مطرح کرده است، شاید آن زمانی که آقای داروین این موضوع را مطرح کرد، این قدری که الان در دنیا روی آن فکر می‌شود و اهمیت داده می‌شود و استفاده می‌شود از آن برای انکار خدا، این قدر ایشان به این موضوع فکر نمی‌کرد؛ اما الان استفاده می‌شود.

ما چرا با این موضوع موافق هستیم یا مخالف هستیم و اصلا درجه مخالفت ما چیست، در ابتدا من عرض کنم که خود بنده شخصا بر این عقیده هستم که برگشت در حد موتاسیون‌های نقطه‌ای یا موتاسیون‌های تکه‌ای یا اینکه اصلا احساس کنیم که در یک موجودی به کروموزم‌هایش اضافه شده است، در این حد مورد تأیید است، این موضوع در علم ژنتیک اثبات شده است؛ اما اینکه برگشت بتواند موجب ایجاد 3/6 میلیون گونه جانوری از یک باکتری ساده بشود، این موضوعی است که به شدت با آن مخالف هستیم، برگشت به هیچ وجه قدرت ایجاد این همه گونه‌های جانوری را از یک باکتری ساده ندارد.

اساس موضوع فرگشت بر این است که یک باکتری بوده است در یک زمان صفر و این باکتری تحت تأثیر عوامل تغییرات محیطی به طور مرتب دچار تغییر شده است و این باکتری تبدیل شده است به باکتری‌های دیگر و تبدیل شده است به سلول‌های گیاهی و سلول‌های جانوری، گیاهان خیلی ساده در دریاها، ماهی‌های خیلی ساده و حیوانات خیلی ساده و این ماهی‌ها به تدریج پا در آورده‌اند و وارد ساحل شدند و بعد موجودات ساحلی را ایجاد کردند و بعد به تدریج گونه‌های جانوری پیشرفته‌تر و تا رسیدن به انسان، قاعدتا ابتدایی‌ترین سوال این است که آن باکتری اولیه در کجا ایجاد شده است و این سوال بسیار کلیدی است که همواره فرگشت گرایان از آن فرار می‌کنند که این باکتری کلیدی از کجا ایجاد شده است؟

دومین سوال این است که اصلا کدام باکتری آیا کوکسی‌ها بودند؟

آرکی‌ها بودند و مایکوپلاسماها بودند؟

آیا قبل از باکتری‌ها ما ساده‌تر از باکتری‌ها ویروس‌ها را داریم؟

آیا واقعا ابتداعا ویروس‌ها بودند و بعد تبدیل شدند به باکتری‌ها؟

وقتی که خیلی ریزتر نگاه می‌کنیم می‌بینیم که یک باکتری مثل کوکسی بسیار جدار پیچیده‌ای دارد و داخل‌اش هسته سلولی است، ممکن است که میتوکندری باشد و بعد این‌ها بسیار تشکیلات پیچیده‌ای هستند و ما به این‌ها می‌گوییم ماشین‌های سلولی، هر یکی از این ماشین‌های سلولی خودش یک داستان خیلی مفصلی دارد و خود DNA که داخل این‌ها است، بسیار پیچیده است.

کسانی که منصف‌تر هستند به عقب برمی‌گردند و می‌گویند که نه اشکال ساده‌تر از این بودند، خیلی خیلی ساده‌تر بودند؛ مثلا یک باکتری خیلی ساده ساده بوده است که آن یک ژنوم خیلی ساده‌تر داشته است و این ژنوم کوچکتر مثلا در حد چند اسید بوده است، این‌ها همه در حد فرضیات است، اصلا مشخص نیست باکتری اول چه شکلی بوده است، بعد چطوری این به باکتری دوم تبدیل شده است، مشخص نیست که باکتری سوم کدام است؛ یعنی ایده فرگشت با حلقه‌های مفقوده متعدد آغاز می‌شود و مشخص نیست که شروعش از کجا است؟

فرگشت گرایان نتوانستند این شروع داستان را خوب توضیح بدهند و بعد وقتی که ما قشنگ بررسی می‌کنیم، باکتری‌ها را می‌ّبینیم، گروه پروکاریوت‌ها را بررسی می‌کنیم، بعد آرکی باکترها را بررسی می‌کنیم، باکتری‌های حد وسط و بعد می‌رسیم به یوکاریوتها می‌بینیم که این قدر فاصله زیاد است که هیچ کدام از این‌ها امکان اینکه اصلا به همدیگر تبدیل شده‌ باشند نیست.

البته آن‌ها ادعا می‌کنند که هست، تمام کتب بیولوژی مدرن امروز پر از کلماتی مثل شاید و امکان دارد و باید اینگونه باشد، احتمالا این طوری بوده است، این واژه‌ها همه نشان می‌دهد که فرگشت سرتاسر حدس است و هیچ شکی در هیچ جای آن وجود ندارد و هیچ گاه شما نمی‌توانید با کنار هم گذاشتن این احتمالات و این میبی‌ها، شاید‌ها و احتمالا این‌گونه بوده است، بتوانید شما به یک فکت برسید، آن ادعایی که در مورد فکت بودن و یا حقیقت بودن و حقیقت علمی بودن فرگشت گفته می‌شود، با این امواج شایدها و بایدها و احتمالات از بین می‌رود و بعد می‌رسیم به اینکه این باکتری‌ها باید تبدیل شده باشند به سلول‌های ساده جانوری و حیوانی که بسیار بسیار فاصله آن‌ها زیاد است و این‌ها برای اینکه موضوع را توجیه کنند گفتند که یک باکتری بوده است که باکتری‌های دیگر را خورده است و باکتری‌هایی که بلعیده شدند رفتند داخل آن باکتری که آن‌ها را بلعیده است، هر کدام از این باکتری‌ها تبدیل شدند به یکی از این ارگانل‌های داخل سلولی و نهایتا ظرف چند میلیون سال آن وقت یک باکتری خیلی بزرگ ایجاد شده است که داخلش ارگانل‌های خیلی پیچیده وجود داشته است و دیگر آن چیزی که به وجود آمده است، باکتری نیست؛ بلکه یک سلول بسیار ساده حیوانی یا جانوری است.

سلول‌های جانوری خیلی بزرگ‌تر و پیچیده‌تر از باکتری ساده است؛ پس موضوع فرگشت به طور اساسی و کلی دچار مناقشه است و از لحاظ علمی رد است و این را من از بخش‌های ساده به شما می‌گویم در حد باکتری است؛ چه برسد به اینکه موجودات پیشرفته ادعا می‌کنند یک میمونی بوده است و تبدیل شده است به یک میمون دیگر و حیوان ساده‌ای بوده است، موز بوده است مرغ شده است، مرغ کرکس شده است، این‌ها بحث‌هایی است که بیشتر به یک رمان تخیلی می‌خورد، در حد علم و در حد فکت، در حد محیط‌های آزمایشگاهی ما نیست.

بنده خودم در موسسه واکسن سازی رازی هستم، در موسسه تحقیقات واکسن و سرم‌سازی رازی که 90 سال عمر دارد، آنجا ده‌ها ویروس، تمام خانواده ویروس‌ها مورد استفاده است و در ساخت واکسن‌ها استفاده می‌شود اصولا مبنا در واکسن سازی ثبات است؛ یعنی آنجا ما خیال‌مان راحت است که این‌ها اصلا تغییر نمی‌کنند اگر قرار بود که تغییرات رخ بدهد که اصلا چیزی به اسم واکسن نمی‌توانست به وجود بیاید، ما الان یک ویروس‌هایی داریم که 50 سال است که استفاده می‌شود، به طور دائم کشت می‌شود، میلیاردها بار این ویروس‌ها کشت شده است و برداشت شده است و هیچ تغییری در آن اتفاق نیفتاده است، البته ما مرتب مواظب هستیم که این ویروس به ویروس وحشی تبدیل نشود، یک موتاسیونی رخ ندهد؛ اما می‌دانیم که ویروس سرخک به یک ویروس هم خانواده خودش تبدیل نخواهد شد یا به یک ویروس فلج اطفال تبدیل نمی‌شود، یک ویروس هیچ گاه به یک باکتری تبدیل نمی‌شود، اصلا غیر ممکن است که یک ویروس بتواند حتی با میلیاردها بار تکرار در محیط‌های کشت پیشرفته‌ای که ما داریم، بتواند به باکتری‌ها تغییر پیدا کند، ما این باکتری‌ها و ویروس‌ها را در یک محیط‌های کشت بسیار پیشرفته و بسیار غنی و بسیار حساس می‌سازیم، این ویروس‌ها و باکتری‌ها بسیار حساس هستند؛ مگر می‌شود یک باکتری در محیط دریاها در آن شرایط خاص بتواند به یک باکتری دیگر تبدیل شود و از آن باکتری تبدیل بشود به یک سلول گیاهی؟

من به یک نفر می‌گفتم که من چند تا بشکه از عناصر مختلف یک باکتری را به شما می‌دهم، شما آیا می‌توانید تصور کنید که همه اجزاء به هم بچسبند و از آن یک باکتری بیرون بیاید؟

این غیر ممکن است، ایجاد یک باکتری، حاصل یک طراحی بسیار پیشرفته، یک هوش بسیار نامحدود است که ما مجموعا می‌گوییم که طراحی خاص هوشمند و ما خلقت‌گرایان که به خدا اعتقاد داریم، می‌گوییم که جهان هستی دارای حداقل 2 عنصر طراحی و هوش است و یک طراح بزرگ با یک هوش نامحدود این جهان را آفریده است که ما اسمش را خدا می‌گذاریم که اگر نخواهیم به یک طراح هوشمند اعتقاد داشته باشیم، توجیه تمام این تغییرات غیر ممکن است و ایجاد این مولکول‌های پیشرفته و ایجاد این سلول‌های پیشرفته بسیار سخت و غیر ممکن است.

بیننده آقای خرمی از شیراز:

من چند برنامه قبل هم مزاحم شما شدم، در مورد این برنامه صحبت کردیم، چیزی که من می‌خواستم بگویم این بود که من خودم به شخصه برداشت‌هایی که از حرف‌های من شد احساس کردم که شما گفتید که من قرآن را می‌خواهم زیر سوال ببرم، نکته اصلی این است که اگر قرآن مخالف و تضاد با نظریه داروین باشد، صد در صد من قرآن را قبول دارم، قرآن علمی است که ماوراء عقل است و ما را از چیزهایی خبر می‌دهد که ما الان هم حتی برای‌مان قابل درک نیست؛ اما در مورد این جریان آقای هیتلر که می‌گفت، این را نمی‌شد که با نظریه فرگشت تکامل مقایسه‌اش کرد؛ چون تکامل یک انتخاب طبیعی است، براساس عقل و منطق نیست و یک چیز طبیعی است که طبیعت به خاطر آب‌ و هوا و شرایط جوی کره زمین اتفاق می‌افتد؛ اما اینجا یک عده از عقل خودشان سوء استفاده می‌کنند، از همان عقلی که خدا داده است که ما بتوانیم با تغییرات مقابله کنیم و به قول معروف انسان به چیز دیگر تبدیل نشود، آن می‌خواهد از همان عقل برعکسش را استفاده کند، طبعا نژاد قوی و برتر را نگه دارد و انسان بی‌عقل همچنین تفکری می‌تواند داشته باشد.

استاد عباسی:

پس از این دیدگاه استفاده کرد؛ ولی بد استفاده کرده است؛ یعنی سوء استفاده کرده است.

بیننده:

این یک تحقیق طبیعی است، در مورد انتخاب طبیعی که یک نفر از آن سوء استفاده می‌کند؛ همین گونه که الان داعشی‌ها یک آیه از قرآن مثلا آیه 4 یا 5 سوره تحریم باید باشد؛ مثلا درک نمی‌کنند که جریانش از اول تا آخر چه بوده است؛ به خاطر چی این آیه آمده است و سوء استفاده می‌کنند و می‌گویند که ما باید مشرکین را بکشیم و زن و بچه‌های‌شان را به اسارت ببریم.

استاد عباسی:

سوء استفاده‌ای که هیتلر کرده است؛ یعنی آنجایی که حرف هیتلر نسبت به نظریه فرگشت اشتباه است، آن سوء استفاده را اگر می‌دانید می‌شود کمک کنید بفرمایید چیست؟

یک آدم نادان سوء استفاده کرده است، آن اختلافش با دیدگاه داروین چیست؟

بیننده:

اولا اینکه دیدگاه داروین یک انتخاب طبیعی است و بر اساس عقل و منطق نیست؛ یعنی از قبل برنامه‌ریزی نشده است؛ مثلا انتخاب طبیعی گفته است که آن چیزهایی که سازگار بودند، دلیل بر قوی‌تر بودنش نیست و اگر نه دایناسورها قوی‌تر بودند؛ منتهی با طبیعت سازگار نشدند، از لحاظ جوی و غذایی، به هر دلیلی از بین رفتند؛ ولی این می‌آید از قبل برنامه‌ریزی می‌کند و می‌گوید چون آنجا جسم‌های قوی‌تر بودند ماندند، ما که قوی‌تر هستیم باید ببینیم این‌ها را از بین می‌ّ‌برند که خودشان که قوی هستند حکومت قوی تشکیل بدهند، این از قبل تعیین شده است؛ ولی این طبیعت است که انتخابش کرده است، این به نظر من سوء استفاده از نظریه داروین بوده است. 

مجری:

این عملا در مورد جنایات هیتلر هیچ تفاوتی ایجاد نمی‌کند؛ یعنی حتی اگر هیتلر بدون هدف و بدون غایت هم تکامل را قبول داشت، باز این جنایت را می‌توانست انجام بدهد، آنجایی شما می‌توانید تفاوت بیاورید بگویید این تفاوت وجود دارد که این تفاوت مؤثر در نتیجه باشد، اینجا این تفاوت مؤثر در نتیجه نیست.

استاد عباسی:

مثالی که آقای هیتلر زد آن بخشی از نظریه داروین است که می‌گوید در طبیعت بر اساس همین نظریه انتخاب طبیعی باید آن که با طبیعت هم‌زیستی دارد و قدرتمندتر است، می‌تواند زندگی کند.

وقتی که دایناسور حذف شده است، شاید علتش این بوده است که از جهت‌های دیگر نتوانسته است قدرت‌مند عمل کند؛ چون بحث قدرت فقط قدرت فیزیکی نیست، مجموعه این‌ها، در رابطه با نژادها هم ایشان همین را می‌گوید، دقیقا می‌گوید: نژادی مثل نژاد آریایی آن نژادی است که بهتر می‌تواند در عالم زندگی کند، سابقه و تاریخ نشان داده است که این‌ها بهتر می‌‌توانند زیست کنند؛ مثال‌هایی که ایشان می‌آورد فراوان است، ایشان می‌گوید فرهنگ برای این‌ها است، پیشرفت‌های تکنولوژی برای این‌ها است و درست کردن امکانات برای این‌ها است؛ پس این‌ها بهترین همزیستی در جامعه را داشتند، بهترین نوع زیست را داشتند؛ لذا این‌ها باید این قدرت را پیدا کنند؛ اما نسبت به اینکه حذف نمی‌‌کند باز هم بر اساس این، مقابله می‌کند و می‌کشد، باز هم می‌گوید بر اساس طبیعی و آن هم اینکه وقتی که می‌گوید ما برتر هستیم، این برتری وجود دارد، می‌گوید اولین خواهش من این است که شما با غیر آریایی ازدواج نکنید و این ازدواج را که انجام ندهید، آن قانون طبیعت را زیر پا نگذارید.

در طبیعت وقتی که قانون زیر پا گذاشته می‌شود، مثالش را عرض کردم؛ مثلا اسب و الاغ در کنار هم قرار می‌گیرند، نتیجه‌اش یک نتیجه‌ ناقصی است که ایشان گفت که عالم تنفر دارد، ایشان گفتند: این چرخ ریسکی که ایشان گفتند، حیوان فقط با هم نوع خود جفت‌گیری می‌کند و این می‌شود چرخ زیست که یک فنچ با فنچ و یک لک‌لک با یک لک لک به همین شکل و این قانون طبیعت است؛ بنابراین آن‌هایی که بر خلاف این به وجود می‌آیند به شدت ضعیف هستند و به شدت رنجور هستند و می‌گوید آنگاه طبیعت از چنین آمیزشی که غیر همنوع با همنوع است، با تمام قدرت خود متنفر می‌شود و شگفتا که اعتراضش را در قالب این حقیقت آشکار می‌سازد که دورگه‌ها یا عقیم هستند یا باروری اعقاب آن‌ها محدود است، در بیشتر موارد دورگه‌ها و پیوندی‌ها فرزندان‌شان قدرت‌های معمول مقاومت در برابر بیماری یا ابزار طبیعی علیه حمله بیرونی را ندارند.

ایشان از همین قاعده‌های طبیعی در قالب نظریه خودش و در قالب اقدامات خودش همین را می‌آورد.

داروین اصلا به ذهنش نیامده است که ما همانطوری که در آنجا نژادهایی داریم که این‌ها همزیستی می‌کنند؛ مثل یک نوع نژاد از میمون و همزیستی خوبی داشته است با شرایط طبیعی زندگی و غیره در دنیا که آرام آرام تبدیل شده است به انسان، حالا این انسان نمی‌تواند آرام آرام یک نوع از این انسان و یک بخش از این انسان مثل آریایی‌ها آرام آرام برسد به آن درجاتی که بتواند بهتر از این بشود و پیشرفت پیدا کند. 

ایشان می‌گوید اگر من مبارزه می‌کنم با اینکه یک آریایی یک آلمانی بیاید با یک آفریقایی ازدواج کند، می‌گویم که طبیعت را به هم نزن، طبیعت را رعایت کن و می‌گوید این نسل‌ها، نسل‌های مضر هستند یا این‌ها را می‌کشند یا این‌ها را می خواهند به بردگی بکشند، باز هم بر اساس همان سیستم است که باید موجودات برتر باید به سمت پیشرفت بروند و ما به عنوان موجود برتر به سمت پیشرفت می‌رویم.

انتخاب طبیعی که طرفداران جریان تکامل گفتند چرا آن میمون تبدیل به انسان شد، چون یک موقعی دیگر روی درخت میوه نبود، پایین آمد دنبال میوه گشت؛ چون که زیاد راه رفت از 4 پا تبدیل به 2 پا شد، دست‌هایش را بالا آورد و پایش قوی‌تر شد، این اتفاقات برایش افتاد؛ برای اینکه اراضی بیشتری تصاحب کند؛ برای اینکه بهتر بتواند زندگی کند، ناچار شده است مثلا میلیون‌ها نفر را بکشد، ناچار شده است سرخ‌پوستان را از بین ببرد، زرد پوستان را از بین ببرد و خود این هم انتخاب طبیعی است، انسان این عقل را پیدا کرده است که اگر می‌خواهد 200 متر خانه داشته باش،د خانه کسی که 50 متر خانه دارد از آن خودش کند تا بتواند زمین بیشتری در اختیار داشته باشد.

بیننده:

نمی‌دانم که اطلاعات علمی هیتلر چقدر بوده است؛ اما اگر واقعا می‌دانست که خالص شدن ژن‌ها باعث ضعیف‌تر شدن و به مرور زمان از بین رفتن همان نقص می‌شود، شاید این تصمیم را نمی‌گرفت.

مجری:

پس می‌‌پذیرید که هیتلر قائل به این نظریه بوده است و بر اساس این نظریه جنگ جهانی دوم را راه انداخت که نتیجه 55 میلیون کشته شد؟

بیننده:

بله، شک ندارم، به قول شما گفته است که قانون طبیعت را به هم نریزید، یک آلمانی با یک آفریقایی ازدواج نکند، در نتیجه این کارش اشتباه بوده است، انسان انسان است و انسان یک موجود دیگری نیست، گذشته از اینکه که یکی کوتاه قد است و یکی بلند قد است، سیاه‌پوست یا سفید پوست است و این‌ها یک نوع هستند و 2 نوع نیستند؛ ولی اگر می‌دانست که ازدواج باطلی است؛ مثلا در قدیم‌ها پادشاهان و فرعون‌هایی بوده است که ازدواج خواهر برادری بوده است؛ به خاطر اینکه نسل خدایی‌شان قالب بشود، در همان زمان هم یکی از پادشاهان مصر متوجه می‌شود که نسل‌شان ضعیف‌تر از مردم عادی می‌شود و دلیلش هم به خاطر همین ازدواج خواهر برادری است و اگر هیتلر می‌دانست که ازدواج فامیلی یا مثلا ازدواج از یک ژن خالص باعث خالص شدن ژن می‌شود و در برابر اولین ناملایمات از بین می‌رود؛ حتما این تصمیم را نمی‌گرفت؛ ولی من نمی‌دانم که اطلاعات علمیش چقدر است و بر اساس نژادپرستی بوده است که این حرف را می‌زده است.

مجری:

همین حدش که آقای هیتلر از این نظریه دفاع می‌کرده است، محل بحث ما همین است.

نمی‌بینیم در یک نظریه پردازی در زمینه علوم سیاسی، اجتماعی در زمینه ایدئولوژیک‌هایی که در جهان حاضر مطرح می‌شود، کسی از نظریه داروین یک برداشتی داشته باشد که ما به این برداشت احسنت بگوییم و بگوییم این برداشت صحیح از این نظریه است.

اگر شما سراغ دارید بر اساس نظریه داروین و بر اساس فرگشت، نظریه‌ای در یک زمینه خاصی مطرح شده است که قابل تأمل است، بیان کنید.

بیننده:

اولین چیزی که خود قرآن گفته است، گفته است که در زمین بگردید و چگونگی آفرینش موجودات را بررسی کنید تا به قدرت خدا پی ببرید، من اتفاقا دیشب داشتم بررسی می‌کردم به همچنین آیه‌‌ای برخوردم، وقتی که معنی‌ها را می‌خواندم یکی از دلایلش همین است که ما این را قدرت خدا بدانیم که خداوند بر اساس نظم و قانون، فرضا اگر درست باشد، من تأیید نمی‌کنم که صد در صد نظریه داروین درست باشد، فرضا اگر درست باشد خدا قبلش دستور داده است، می‌گوید بگردید در زمین به چگونگی آفرینش موجودات تفکر کنید تا با آن خدا را بشناسید، حالا یک عده سوء استفاده می‌کنند یا تحلیل‌های خودشان را دارند، این دلیل بر اشتباه بودن اینکه ما دنبال چیزی بگردیم یا مثلا نحوه‌ آفرینش موجودات را بررسی کنیم این نمی‌شود.

استاد عباسی:

آیا سردمداران امروز این تفکر؛ مثل آقای ریچارد داوکینز و دیگران، آیا از دیدن این همه نشانه‌های خلقت، این همه نشانه‌های خدا در زمین، آیا به خدایی این نشانه‌ها رسیدند یا آیا به بی‌خدایی رسیدند؟

یعنی آیا خدای این نشانه‌ها را قبول کردند یا هر چه که دیدند به قول معروف بر کفرشان افزوده شد یا بر بی‌اعتقادی‌شان افزوده شد؟

کسانی که خیلی دنبال این نظریه هستند و این نظریه را قبول دارند، با خدا‌تر می‌شوند یا بی‌خداتر و بی‌ایمان‌تر می‌شوند؟

بیننده:

خود داروین را من اطلاع دقیقی ندارم؛ ولی فکر می‌کنم که یک مسیحی خیلی معتقد بوده است؛ اما وقتی که در استرالیا می‌رسد به موجودی مثل پلاتی ... می‌بیند که فوق‌العاده است، هم پستاندار است و هم آبزی است، شبیه اردک است و پرنده است و در عوض تخم می‌گذارد، این با چیزهای اعتقادیش همخوانی ندارد؛ اما همانطوری که ما شیعه‌ها اعتقاد داریم قرآن لایه‌های زیادی از تفسیر را دارد، ایشان حتما تفسیرش از کتاب خودش که انجیل بوده است صحیح نبوده است، نه اینکه اختلاف داشته باشد.

مجری:

شما خلافش را دارید؟

مثلا آقای اسپنسر، آقای ریچارد داوکینز و دیگرانی که سراغ این قضیه رفتند و این نظریه و فرضیه را پذیرفتند، آیا با این نظریه به خدا رسیده‌اند یا این نظریه در بین تفکرات آتئیستی ریشه دوانیده است؟

بیننده:

شاید این‌ها تفکرشان مثل وهابی بوده است که می‌گویند قرآن صریح است.

مجری:

همه که وهابی نشدند، اینجا همه به سمت آتئیست بودن رفتند؛ یعنی غالب افرادی که به سمت پذیرش تکامل رفتند، افرادی هستند که به الحاد نزدیک شدند.

فکر نمی‌کنم کسی با این نظریه دست از الحاد بردارد و خداپرست شود، اگر شما سراغ دارید بیان کنید.

بیننده:

من سراغ ندارم؛ ولی من می‌گویم که قرآن علم کامل است؛ هر چه که در قرآن آمده است حقیقت است؛ چون خدا گفته است و خدا خودش ساخته است و خدا خودش می‌داند که چه گفته است و چیزی ساخته است، دیگر متضاد با چیزی که خودش ساخته است را نمی‌گوید، ما می‌گوییم قرآن یک کتاب کوچک است، تقریبا نسبت به اطلاعاتی که در درونش است و این قرآن احتیاج به تفسیر دارد، علمای مذهبی باید با هم همفکری کنند و به یک تفسیر برسند، فرضا می‌گویم که نظریه تکامل تأیید بشود و اگر تأیید بشود مطمئن باشید که قرآن تفسیرش بر همین اساس است.

مجری:

استاد عباسی، نتیجه کسانی که به نظریه تکامل می‌پردازند الحاد است یا موحد شدن است؟

استاد عباسی:

تعریفی که سردمداران و بزرگان این تفکر دارند تفکر الحادی است؛ یعنی ضد خدا است.

محصول این کارخانه آقای اسپنسر و آقای ریچارد داوکینز است، محصول این کارخانه شخصیت‌هایی هستند که ملحد هستند، اعتقاد به خدا ندارند.

ما هم می‌گوییم به طبیعت نگاه کن، منتهی نوع نگاهی که ما به طبیعت داریم با نوع نگاهی که آقای داروین و آقای اسپنسر و آقای داوکینز دارد متفاوت است؛ وگرنه ما با نگاه به طبیعت مشکلی نداریم، اتفاقا نوع نگاهی که آقای میرافضلی دارد، نوع نگاهی است که انسان را به خلقت می‌رساند، ایشان می‌گوید این پایداری و این ثبات مثلا در باکتری وجود دارد که ما می‌توانیم بر اساسش سرم بسازیم، ایشان هم به طبیعت نگاه می‌کند.

روی وبلاگ و سایت خود آقای میرافضلی یک مقاله خیلی زیبایی من دیدم، اینکه غالبا کسانی که این تفکر را داشتند، تفکر الحادی داشتند و انکاری نسبت به خدا داشتند که سعی کردند با این آن القاء خودشان را توجیه کنند؛ یعنی این نظریه به نحوی توجیه‌گر و بهانه است؛ برای اینکه آن الحاد خودشان را بگیرند.

چطور شما از این همه ویژگی‌ها در طبیعت و شباهت‌هایی که وجود دارد به خالق واحد نمی‌رسید؟

پایان.

 


حجت الاسلام و المسلمین عباسی

      ارسال نظر

*:نام ونام خانوادگي
*:پست الکترونيکي
*:متن نظر