صفحه اصلي |    اخبار   |  کتابخانه |  آرشيو برنامه ها |  معرفي برنامه ها |  طرح پرسش |  درباره ما |  ارتباط با ما |  Webmail

تاريخ: 30 تير 1395 تعداد بازديد: 994 
بررسی شخصیت و جایگاه معاویه و هند در کتب اهل سنت
چالش
دانلود صوت
دانلود فيلم

بسم الله الرحمن الرحیم

تاریخ: 1395.04.30

مجری:

بسم الله الرحمن الرحیم؛

سلام و درود خداوند بر شما بینندگان عزیز شبکه جهانی ولایت؛ به رسم روزهای زوج با برنامه چالش و این بار همراه با استاد عزیز حجت الاسلام و المسلمین روستایی در خدمت شما هستیم. سلام علیکم.

استاد روستایی:

بنده هم خدمت حضرتعالی و بینندگان عزیز و فهیم شبکه جهانی ولایت عرض سلام و ادب و احترام دارم و امیدوارم تا به این لحظه طاعات شما قبول درگاه احدیت واقع شده باشد.

مجری:

اما امشب با توجه به این که در روز شهادت حضرت حمزه سید الشهدا هم بودیم، موضوع برنامه با شخصیت معاویه مرتبط است و هم‌چنین به شخصیت هند جگر خوار خواهیم پرداخت و کلیپ‌های جالبی هم در این زمینه آماده است که با کلیپی از آقای ملازاده شروع می‌کنیم و ببینیم ایشان در مورد معاویه چه ادعایی کرده‌اند.

کلیپ:

آشنایی با عبدالرحیم ملازاده کارشناس این کلیپ:

وی صاحب فتاوایی مانند تف کردن در نماز به سمت چپ برای دفع حواس پرتی، جواز خود ارضایی و شهید دانستن صدام حسین و عبدالمالک ریگی است.

ملازاده:

بعضی‌ها بر این گمان‌اند که راجع به فضائل معاویه رضی الله عنه هیچ چیزی ثابت نیست؛ از سخن امام اسحاق بن راهویه استشهاد می‌کنند که گفته «لیس صحه فی فضل معاویۀ بن ابوسفیان»؛ در صورتی که خود این سخن را امام جوزی در موضوعاتش ج2 ص24 به عنوان یک سخن موضوع می‌آورد؛ یعنی خود این اثر، هم سندش و هم متنش نادرست است.

مجری:

ادعای آقای ملازاده را با هم دیدیم و می‌دانید بعضی از علمای اهل سنت تصریح کرده‌اند که برای معاویه هیچ فضیلتی که معتبر باشد وارد نشده است اما آقای ملازاده گفتند که این مطلب به بعضی از علمای اهل سنت منصوب شده، جعلی است؛ آیا واقعاً جعلی است یا برخی از علمای اهل سنت چنین مطلبی را گفته‌اند؟

استاد روستایی:

حرفی که آقای ملازاده مطرح می‌کند مانند سایر حرف‌هایش که در گذشته مطرح کرده است دروغی بیش نیست و ما به کرات دروغ‌گویی‌های این آقا را برای مردم عزیز آشکار و روشن کرده‌ایم؛ یکی از این دروغ‌ها هم همین مسئله‌ای است که ایشان ادعا کرد و می‌گوید امام اسحاق بن راهویه چنین حرفی نزده و جعلی است و ابن جوزی در کتاب الموضوعات خود آورده و حال آن که چنین نیست. ما این مطلب را از کتاب المنتظم ابن جوزی نمایش می‌دهیم که ايشان در حوادث سال 37 می‌نویسد:

أبو سعيد الخرقي، قالَ: حَدَّثَنِي عَبْد اللَّهِ بْنُ أَحْمَد بْنِ حَنْبَلٍ، [قَالَ: سألت أبي] قلت: ما تقول فِي علي ومعاوية؟ فأطرق ثم قَالَ: يا بني، إيش أقول فيهما، أعلم أن عليا كان كثير الأعداء ففتش له أعداؤه عيبا فلم يجدوا، فجاءوا إلى رجل قد حاربه وقاتله فوضعوا له فضائل كيدا منهم له. [أو كما قَالَ].

المنتظم في تاريخ الأمم والملوك ج 5 ص 129، اسم المؤلف: جمال الدين أبو الفرج عبد الرحمن بن علي بن محمد الجوزي (المتوفى: 597هـ)، دار النشر: دارالکتب العلمیه- بيروت، الطبعة: الاولی 1412هـ- 1992م، المحقق: محمد عبد القادر عطا+مصطفى عبد القادر عطا

ابوسعيد خرقی نقل می‌کند که عبدالله پسر حنبل (گفت از پدرم پرسیدم) نظر شما در مورد علی علیه‌السلام و معاویه چیست؟ پدرم به فکر فرو رفت سپس گفت ای فرزندم بیا تا نظرم را در مورد این دو نفر بگویم، بدان که علی علیه‌السلام دشمن زیاد داشت و دشمنان امیرالمومنین علیه‌السلام گشتند تا عیبی برای او پیدا کنند ولی پیدا نکردند، لذا سراغ مردی رفتند که با امیرالمومنین علیه‌السلام جنگیده است پس برای آن فرد فضائلی را به خاطر حیله و نیرنگ‌شان در مقابل امیرالمومنین علی علیه‌السلام جعل کردند.

پس این جا ابن جوزی در مورد نظر احمد بن حنبل پیرامون امیرالمومنین علیه‌السلام و معاویه صحبت می‌کند و داستان دو طرف دارد، یکی امیرالمومنین علیه‌السلام است که دشمنان او گشتند تا عیبی پیدا کنند که پیدا نکردند، طرف دوم هم معاویه است و احمد در مورد معاویه می‌گوید که برای او فضیلت جعل کرده‌اند و دشمن علی علیه‌السلام را بزرگ کردند! آقای ملازاده حرف ابن جوزی این است که در کتاب المنتظم آمده است؛ اگر آدرس اشتباه به شما داده‌اند یاد بگیر، ما نشان می‌دهیم. آیا این حرف ابن جوزی را کسی از علمای اهل سنت هم نقل کرده است؟ بله، این مسئله را آقای سیوطی هم در کتاب تاریخ الخلفاء از شخص دیگری در کتاب الطیوریات نقل می‌کند كه:

وأخرج السلفي في «الطيوريات» عن عبد الله بن أحمد بن حنبل قال: سألت أبي عن علي ومعاوية، فقال: اعلم أن عليًّا كان كثير الأعداء، ففتش له أعداؤه عيبًا فلم يجدوا فجاءوا إلى رجل قد حاربه وقاتله فأطروه كيادًا منهم له.

تاريخ الخلفاء ص 159، اسم المؤلف: عبد الرحمن بن أبي بكر، جلال الدين السيوطي (المتوفى: 911هـ)، دار النشر: دار ابن حزم-بیروت، الطبعة: الاولی 1424هـ- 2003م

سلفی در الطیوریات به نقل از عبدالله بن احمد حنبل ذکر کرده که گفت از پدرم پرسیدم نظر شما در مورد علی علیه‌السلام و معاویه چیست؟ گفت بدان که علی علیه‌السلام دشمن زیاد داشت و دشمنان امیرالمومنین علیه‌السلام گشتند تا عیبی برای او پیدا کنند ولی پیدا نکردند، لذا سراغ مردی رفتند که با امیرالمومنین علیه‌السلام جنگیده است....

همان ماجرا را آقای سیوطی هم از غیر از ابن جوزی نقل می‌کند؛ اما تفسیر این عبارت چه می‌شود؟ این عبارت که معلوم است و مقصود از کسی که برای او عیب پیدا نکرده‌اند امیرالمومنین علیه‌السلام است که روشن گفته شده و آن کسی هم که در مقابل حضرت امیر علیه‌السلام عَلَم کرده‌اند معاویه است چون در این جا سوال پسر احمد از حضرت امیر علیه‌السلام و آقای معاویه است و معلوم می‌شود رجلی که برایش فضیلت جمع کرده‌اند چه کسی است؛ اما تصریح بیش از این را یکی از علمای بزرگ اهل سنت نیز ذکر کرده است؛ آقای ابن حجر عسقلانی در کتاب فتح الباری فی شرح صحیح البخاری همين ماجرا را از طریق عبدالله پسر احمد بن حنبل  نقل مي‌كند و توضیح می‌دهد:

فَأَشَارَ بِهَذَا إِلَى مَا اِخْتَلَقُوهُ لِمُعَاوِيَةَ مِنْ الْفَضَائِل مِمَّا لَا أَصْل لَهُ.

فتح الباري شرح صحیح البخاری ج 7 ص 132، اسم المؤلف: أبو الفضل أحمد بن علي بن محمد بن أحمد بن حجر العسقلاني (المتوفى : 852هـ)، دار النشر: دار السلام- الریاض، الطبعة: الاولی1421هـ-2000م

با این مطلب به فضایل جعلی که برای معاویه درست کرده‌اند اشاره می‌کند، فضائلی که هیچ ریشه و اساسی ندارد.

 پس فقط اسحاق بن راهویه نیست، ابن حجر هم این نظر را دارد، و در ادامه می‌گوید:

وَقَدْ وَرَدَ فِي فَضَائِل مُعَاوِيَة أَحَادِيث كَثِيرَة لَكِنْ لَيْسَ فِيهَا مَا يَصِحّ مِنْ طَرِيق الْإِسْنَاد

فتح الباري شرح صحیح البخاری ج 7 ص 132، اسم المؤلف: أبو الفضل أحمد بن علي بن محمد بن أحمد بن حجر العسقلاني (المتوفى : 852هـ)، دار النشر: دار السلام- الریاض، الطبعة: الاولی1421هـ-2000م

در مورد فضائل معاویه احادیث بسیاری نقل شده است، اما برای آن‌ها هیچ سندی وجود ندارد

آقای ابن حجر آیا این فقط نظر خودت است؟ می‌گوید خیر:

وَبِذَلِكَ جَزَمَ إِسْحَاق بْن رَاهْوَيْهِ وَالنَّسَائِيُّ وَغَيْرهمَا، وَاللَّهُ أَعْلَمُ.

فتح الباري شرح صحیح البخاری ج 7 ص 132، اسم المؤلف: أبو الفضل أحمد بن علي بن محمد بن أحمد بن حجر العسقلاني (المتوفى : 852هـ)، دار النشر: دار السلام- الریاض، الطبعة: الاولی1421هـ-2000م

به همین دلیل اسحاق بن راهویه و نسائی و دیگران به این مطلب یقین کرده‌اند و خدا داناتر است.

بنابراین حرفی که آقای ملازاده می‌زند یک حرف کاملاً بی‌اساس است و آن چیزی که حقیقت تاریخ است این است که ما نمایش دادیم.

مجری:

این هم ادعای آقای ملازاده بود که دیدیم هیچ اصل و اساسی نداشت و بالعکس علمای اهل سنت مانند اسحاق بن راهویه، نسائی و دیگران جزماً تصریح کرده‌اند که معاویه هیچ فضیلتی با سند معتبر ندارد.

کلیپ بعدی باز هم در همین زمینه است که از یک وهابی دیگر در یکی از شبکه‌های تروریستی داعشی است.

کلیپ:

سجودی:

بروید کتاب‌ها را بگردید، یک حدیث در ذم حضرت علی نیست بلکه هر چه است در فضائل ایشان است و جالب است در مدح امیر معاویه حدیث نداریم.

مجری:

این هم آقای سجودی بود که گفت اصلاً در مدح معاویه روایت نداریم.

استاد روستایی:

سجودی اگر یک حرف راست در عمرش زده باشد همین است، ابن حجر عسقلانی هم گفت ندارند؛ لذا محمد بن اسماعیل بخاری وقتی می‌خواهد در کتابش بحث فضائل و مناقب را بیاورد به معاویه که می‌رسد می‌گوید «بَاب ذِكْرِ مُعَاوِيَةَ» و فضیلت نمی‌گوید چون بخاری هم که ناصبی است می‌داند معاویه فضیلت ندارد لذا آقای ملازاده خودش را خسته می‌کند.

من واقعاً گاهی اوقات برای این وهابی‌های بدبخت تاسف می‌خورم، معاویه قرن‌هاست از دنیا رفته و هیچ فضیلتی ندارد؛ چرا شما از این آدم دفاع می‌کنید؟ شما نمی‌توانید یک نقطه مثبت و معتبر برای معاویه ثابت کنید، ابن حجر که غول رجال است می‌گوید معاویه اصلاً فضیلتی ندارد، اسحاق بن راهویه با آن جلالت قدرش در نزد اهل سنت و همچنین نسائی می‌گویند معاویه فضیلت ندارد؛ اما ملازاده می‌گوید دارد! من واقعاً نمی‌دانم از چه کسی دفاع می‌کند!

مجری:

کلیپ بعدی هم از آقای ملازاده است که ادعای دروغ دیگری در مورد معاویه دارد.

کلیپ:

ملازاده:

هیچ کدام از اهل سنت معاویه را به بغی الضلال متهم نکرده‌اند.

مجری:

خیلی واضح بود، و گفت هیچ کدام از اهل سنت معاویه را نه به بغی و نه به ضلال توصیف نکرده‌اند.

استاد روستایی:

این ادعا هم ادعای کاملاً دروغی بود؛ از پیشوای تشیع که وجود نازنین و مقدس و مبارک رسول خدا صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم است شروع می‌کنیم؛ آیا رسول خدا صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم معاویه و اطرافیان او را به بغی الضلال متهم کرده‌اند یا خیر؟ در کتاب صحیح بخاری که در دسترس آقای ملازاده است، در «باب التَّعَاوُنِ فِى بِنَاءِ الْمَسْجِدِ» در روایت 447 مطرح شده است که عمار در ساخت مسجد کمک می‌کرد و حضرت فرمودند:

وَيْحَ عَمَّارٍ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ

الجامع الصحيح المختصر (صحیح البخاری) ص 121، اسم المؤلف: أبی عبدالله محمد بن إسماعيل البخاري الوفاة:256، دار النشر: دار ابن كثير , دمشق- بيروت، الطبعة: الاولی 1423هـ، 2002م،

وای عمار که او را گروهی سرکش می‌کشند

پیامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم اولین کسی است که می‌گوید هواداران معاویه باغی و سرکش‌اند؛ اما آیا این‌ها که باغی و سرکش‌اند توبه هم می‌کنند؟ می‌گوید خیر:

يَدْعُوهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ، وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ

الجامع الصحيح المختصر (صحیح البخاری) ص 121، اسم المؤلف: أبی عبدالله محمد بن إسماعيل البخاري الوفاة:256، دار النشر: دار ابن كثير , دمشق- بيروت، الطبعة: الاولی 1423هـ، 2002م،

عمار آنان را به بهشت فرا می‌خواند و آنان او را به آتش جهنم فرا می‌خوانند

چون این‌ها اهل جهنم‌اند؛ پس رسول خدا صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم اولین کسی است که عنوان بغی الضلال را نسبت به قاتلان عمار که معاویه و هوادارانش بودند به کار برده است.

در حد علماء نیز آقای ابن حجر عسقلانی در کتاب التلخيص الحبير في تخريج أحاديث الرافعي الكبير مطلبی را از رافعی که از علمای اهل سنت است بیان می‌کند، که ابن حجر هم آن را قبول دارد:

قَوْلُهُ: ثَبَتَ أَنَّ أَهْلَ الْجَمَلِ وَصِفِّينَ وَالنَّهْرَوَانِ بُغَاةٌ. هُوَ كَمَا قَالَ

التلخيص الحبير في تخريج أحاديث الرافعي الكبير ج 4 ص 84، اسم المؤلف: أبو الفضل أحمد بن علي بن محمد بن أحمد بن حجر العسقلاني (المتوفى: 852هـ)، دار النشر: مؤسسة قرطبة - مصر، الطبعة: الأولى، 1416هـ/1995م، تحقيق: أبو عاصم حسن بن عباس بن قطب

(رافعی) گفته است «ثابت است که اهل جمل، صفین و نهروان بغات هستند»؛ من هم قبول دارم که این‌ها باغی‌اند

بُغَاةٌ یعنی کسانی که بر امیرالمومنین علیه‌السلام خروج کردند. آقای ملازاده تا این جا چندتا شد؟ رسول خدا صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم که در صدر بیان کردند، دو عالم اهل سنت را هم گفتیم؛ اما غیر از این‌ها، قائلین به این موضوع در بین علمای اهل سنت فراوان است؛ اگر کسی بخواهد یک جست‌وجوی خیلی کوتاهی بزند متوجه می‌شود که این‌ها بُغَاةٌ هستند و مشکل دارند. آقای صنعانی نیز در توضيح الأفكار می‌گوید:

وأما المحاربون لأمير المؤمنين عليه السلام من أهل الجمل وصفين فإنهم أى أهل السنة لا يخالفون في قبح فعلهم ولافي أنهم بغاة

توضيح الأفكار لمعاني تنقيح الأنظار ج 2 ص 447، اسم المؤلف: محمد بن إسماعيل الأمير الحسني الصنعاني الوفاة: 1182هـ، دار النشر : المكتبة السلفية - المدينة المنورة، تحقيق : محمد محي الدين عبد الحميد

اما اهل سنت درباره افرادی از اهل جمل و صفین که با امیر المومنین علیه‌السلام جنگیدند، در این‌که کار آنان بد بوده و از بغات هستند اختلافی ندارند.

مجری:

یعنی صد در صد مخالف ادعای آقای ملازاده هستند.

استاد روستایی:

او می‌گوید:

فإنه نقل العامرى الإجماع من أهل السنة على بغي من حارب عليا عليه السلام

توضيح الأفكار لمعاني تنقيح الأنظار ج 2 ص 447، اسم المؤلف: محمد بن إسماعيل الأمير الحسني الصنعاني الوفاة: 1182هـ، دار النشر : المكتبة السلفية - المدينة المنورة، تحقيق : محمد محي الدين عبد الحميد

عامری نقل کرده است که اهل سنت اجماع دارند هر کس که با علی علیه‌السلام بجنگد باغی است

و این یک مطلب مجمع علیه است، این را امیر صنعانی که مدافع شیعه هم نیست می‌گوید؛ اما تو می‌گویی هیچ کدام از اهل سنت این طور نگفته‌اند؟! پس معلوم می‌شود تو وهابی هستی چون اهل سنت اجماع دارند و معاویه را باغی و سرکش می‌دانند؛ حکم بغات هم در کتاب‌های فقهی آمده است. غیر از این، موارد دیگر هم وجود دارد مثلا در کتاب «إيثار الحق على الخلق» ذکر شده است که:

بِمُقْتَضَاهُ اجماع أهل السّنة يَعْنِي ان من حَارب عليا عَلَيْهِ السَّلَام فَهُوَ بَاغ عَلَيْهِ وانه عَلَيْهِ السَّلَام صَاحب الْحق فِي جَمِيع تِلْكَ الحروب

إيثار الحق على الخلق في رد الخلافات إلى المذهب الحق من أصول التوحيد ص 412، اسم المؤلف: ابن الوزير، محمد بن إبراهيم بن علي بن المرتضى بن المفضل الحسني القاسمي، أبو عبد الله، عز الدين اليمني (المتوفى: 840هـ)، دار النشر : دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الثانية، 1987م

اهل سنت اجماع دارند که هر کس با امیرالمومنین علیه‌السلام بجنگد باغی و سرکش است و علی علیه‌السلام در جمیع جنگ‌ها صاحب حق بود

این اجماع اهل سنت است و حرف ما نیست. در این زمینه نمونه‌های فراوان داریم که اگر بخواهیم این‌ها را بیان کنیم می‌توان قریب به 15 و بیشتر در همین مورد برای آقای ملازاده بشمارم ولی ما به همین مقدار بسنده می‌کنیم؛ بنابراین ادعایی که ایشان مطرح می‌کند دروغ است چراکه اولاً پیامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم این موضوع را بیان کرده‌اند و ثانیاً علمای اهل سنت هم بر این موضوع اجماع دارند. و باید علمای اهل سنت به اعتبار فرمایش پیامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم خیلی بالاتر از این‌ها می‌رفتند، ما در چند جلسه قبل بیان کردیم که رسول خدا صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم می‌فرمایند:

362- وَحَدَّثَنِي إِسْحَاقُ وَبَكْرُ بْنُ الْهَيْثَمِ قَالا حَدَّثَنَا عَبْدُ الرَّزَّاقِ بْنُ هَمَّامٍ أَنْبَأَنَا مَعْمَرٌ عَنِ ابْنِ طَاوُسٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَمْرِو بْنِ الْعَاصِ قَالَ: كُنْتُ عِنْدَ النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فَقَالَ: يَطْلُعُ عَلَيْكُمْ مِنْ هَذَا الْفَجِّ رَجُلٌ يَمُوتُ عَلَى غَيْرِ مِلَّتِي، قَالَ: وَكُنْتُ تَرَكْتُ أَبِي قَدْ وُضِعَ لَهُ وَضُوءٌ، فَكُنْتُ كَحَابِسِ الْبَوْلِ مَخَافَةَ أَنْ يَجِيءَ، قَالَ: فَطَلَعَ مُعَاوِيَةُ فَقَالَ النَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: هُوَ هَذَا.

جمل من أنساب الأشراف ج 5 ص 126، اسم المؤلف: أحمد بن يحيى بن جابر بن داود البَلَاذُري (المتوفى: 279هـ)، دار النشر: دارالفکر-بیروت-لبنان، الطبعۀ: الاولی 1417هـ،1996م، تحقيق: ا.د.سهیل زکار+د.ریاض زرکلی

...عبدالله بن عمرو بن العاص نقل کرد که نزد پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله بودیم که ایشان گفت: از این شکاف مردی طلوع می‌کند که بر غیر ملت(دین)من می‌میرد؛ (عبدالله بن عمرو بن العاص) گفت: پدرم را برای وضو گرفتن ترک کرده بودم و من از ترس اینکه مبادا پدرم بیاید، مانند کسی که ادرار خود را بسیار نگه داشته (مضطرب بودم)،(عبد الله بن عمرو بن العاص) گفت: معاویه آمد و پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمودند: این شخص همان است.

خیلی از علمای اهل سنت بر همین اساس بغی الضلال بودن معاویه را بیان کرده‌اند که سرّش را خواهم گفت.

ابن حجر عسقلانی در کتاب تهذيب التهذيب در شرح حال «جرير بن عبد الحميد بن قُرْط الضبي أبو عبد الله الرازي القاضي» که از علمای بزرگ و روات بخاری و مسلم و امثالهم است، و خیلی مورد قبول اهل سنت می‌باشد چنین گفته است:

1079- جرير بن عبد الحميد بن قرط الضبي أبو عبد الله الرازي القاضي...

...وقال العجلي كوفي ثقة...

...وقال النسائي ثقة...

...وقال أبو القاسم اللالكائي مجمع على ثقته...

...وقال الخليلي في الإرشاد ثقة متفق عليه وقال قتيبة ثنا جرير الحافظ المقدم لكني سمعته يشتم معاوية علانية.

تهذيب التهذيب ج 1 ص 549، اسم المؤلف: أبو الفضل أحمد بن علي بن محمد بن أحمد بن حجر العسقلاني (المتوفى: 852هـ)، دار النشر: وزارة الأوقاف السعودية-دارالکتب العلمیۀ، الطبعۀ: الاولی 1425هـ،2004م، تحقيق: عادل أحمد عبد الموجود - علي محمد معوض

خلیلی در الارشاد می‌گوید ثقه است و همگی بر او متفق هستند و قتیبه می‌گوید جریر برای ما حدیث می‌کرد ولی شنیدم که او معاویه را آشکارا فحش می‌داد

ایشان او را به بغی الضلال متهم نکرده‌اند بلکه آشکارا او را فحش می‌دادند! این راوی معتبر هم است.

آقای الخَلَّال البغدادي الحنبلي در کتاب السنه نیز از عبیدالله بن موسی که امام، حافظ، ثقه و راوی صحیحین است و شرح حالش در سیر اعلام النبلاء آمده است، احادیثی را بیان می‌کند و می‌گوید:

807 - وَأَخْبَرَنِي مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ، قَالَ: ثَنَا مُهَنَّى، قَالَ: سَأَلْتُ أَحْمَدَ عَنْ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ مُوسَى الْعَبْسِيِّ،؟ فَقَالَ: كُوفِيٌّ، فَقُلْتُ: فَكَيْفَ هُوَ؟ قَالَ: كَمَا شَاءَ اللَّهُ، قُلْتُ: كَيْفَ هُوَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ؟ قَالَ: لَا يُعْجِبُنِي أَنْ أُحَدِّثَ عَنْهُ، قُلْتُ: لِمَ؟ قَالَ: يُحَدِّثُ بِأَحَادِيثَ فِيهَا تَنَقُصٌّ لِأَصْحَابِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ.

السنة ج 3 ص 504، اسم المؤلف: أبو بكر أحمد بن محمد بن هارون بن يزيد الخَلَّال البغدادي الحنبلي (المتوفى: 311هـ)، دار النشر: دار الراية - الرياض، الطبعۀ: الأولى 1410هـ، تحقيق: د. عطية الزهراني

...از احمد درباره عبیدالله بن موسی عبسی سوال کردم؛ گفت: کوفی است؛ گفتم: چگونه آدمی ‌است؟ گفت: آن طور که خدا می‌خواهد؛ گفتم: چگونه آدمی ‌است؟ گفت: خیلی دوست ندارم از او روایت نقل کنم؛ گفتم: چرا؟ گفت: او احادیثی می‌آورد که اصحاب رسول خدا صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم را در آن تنقیص شده‌اند.

سپس در توضیح، داستانی را نقل می‌کند و می‌گوید:

...وَكَانَ مَعَنَا عُبَيْدُ اللَّهِ بْنُ مُوسَى، فَحَدَّثَ فِي الطَّرِيقِ فَمَرَّ حَدِيثٌ لِمُعَاوِيَةَ، فَلَعَنَ مُعَاوِيَةَ، وَلَعَنَ مَنْ لَا يَلْعَنُهُ،

السنة ج 3 ص 505، اسم المؤلف: أبو بكر أحمد بن محمد بن هارون بن يزيد الخَلَّال البغدادي الحنبلي (المتوفى: 311هـ)، دار النشر: دار الراية - الرياض، الطبعۀ: الأولى 1410هـ، تحقيق: د. عطية الزهراني

عبیدالله بن موسی با ما بود، در راه بحث معاویه مطرح شد و او معاویه و کسی را که معاویه را لعن نمی‌کند را لعن کرد.

 و در پایان هم می‌گوید:

إسناده حسن

السنة ج 3 ص 505، اسم المؤلف: أبو بكر أحمد بن محمد بن هارون بن يزيد الخَلَّال البغدادي الحنبلي (المتوفى: 311هـ)، دار النشر: دار الراية - الرياض، الطبعۀ: الأولى 1410هـ، تحقيق: د. عطية الزهراني

سند این روایت هم حسن است

شرح حال ايشان را هم عرض کردم كه او حافظ و راوی صحیحین است که ذهبی در سیر اعلام النبلاء می‌گوید این آقایی که امام، حافظ، ثقه و راوی صحیحین است:

لَمْ يَدَعْ أَحَداً اسْمُهُ مُعَاوِيَةُ يَدْخُلُ دَارَهُ

سير أعلام النبلاء ج 9 ص 556، اسم المؤلف: شمس الدين أبو عبد الله محمد بن أحمد بن عثمان بن قَايْماز الذهبي (المتوفى: 748هـ)، دار النشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: الثالثة 1405هـ- 1985م، تحقيق: مجموعة من المحققين بإشراف الشيخ شعيب الأرناؤوط

او اصلاً کسی که اسمش معاویه بود را نمی‌گذاشت وارد خانه‌اش شود

و اگر شخصی می‌گفت اسم من معاویه است می‌گفت:

وَاللهِ لاَحَدَّثْتُكَ، وَلاَ حَدَّثْتُ قَوْماً أَنْتَ فِيْهِم.

سير أعلام النبلاء ج 9 ص 557، اسم المؤلف: شمس الدين أبو عبد الله محمد بن أحمد بن عثمان بن قَايْماز الذهبي (المتوفى: 748هـ)، دار النشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: الثالثة 1405هـ- 1985م، تحقيق: مجموعة من المحققين بإشراف الشيخ شعيب الأرناؤوط

قسم به خدا اصلاً با تو حرف نمی‌زنم، و با قومی ‌هم که تو بین آنان باشی حرف نمی‌زنم.

این شخص راوی صحیحین است و در مورد او گفته‌اند که ثقه است و آدم کمی ‌نیست.

فرد دیگر آقای علی بن جَعد از علمای بزرگ اهل سنت است که می‌گفت اصلاً معاویه کافر مرده است:

وَ سَمِعْتُ أباعَبْدِالله، وَقالَ لَهُ دَلَّوَيْه، سَمِعْتُ عَلِيِّ بْنِ الْجَعْد يَقُول: ماتَ وَالله مُعاويَةَ عَلي غَيرِ الْإسلام

مسائل الإمام أحمد بن حنبل رواية إسحاق بن إبراهيم بن هانئ النيسابوري ج 2 ص 154، اسم المؤلف: إسحاق بن إبراهيم بن هانئ النيسابوري(المتوفى: 748هـ)، دار النشر: المكتب الإسلامي- بيروت، تحقيق: زهير الشاويش

شنیدم از ابا عبدالله (منظور احمد بن حنبل)، که دَلَّوَيْه به او گفت : شنیدم علی بن الجعد می گفت: به خدا سوگند، که معاویه بر غیر اسلام وفات یافت.

و این حرف را هم یکي از علمای خیلی بزرگ اهل سنت می‌گوید.

همچنین در سؤالات ابوعبید الآجری پیرامون این آقا ذکر شده است که:

684- قلت لأبی داود: ‌ایُّما أعلی عندک؟ علی بن جَعد او عمرو بن مرزوق؟ فقال: عمرو أعلی عندنا. علی بن الجَعد وُسِم بمیسَم سوء ، قال : ما ضرَّنی ان یعذِّبَ اللهُ معاویۀَ. وقال: ابنُ عمر ذاک الصبیُّ.

سؤالات أبي عبيد الآجري لأبي داود ج 1 ص 371و372، اسم المؤلف: أبو داود سليمان بن الأشعث بن إسحاق بن بشير بن شداد بن عمرو الأزدي السِّجِسْتاني (المتوفى: 275هـ)، دار النشر: مكتبۀ دارالاستقامۀ/مکۀ المکرمۀ + موسسه الریان/بیروت، الطبعة: الأولى1418هـ-1997م، تحقيق: د.عبدالعلیم عبدالعظیم البستوی

...برای من هیچ ناراحتی ندارد و ضرری نمی‌رسد که خداوند معاویه را عذاب کند

یعنی این آقا نسبت به معاویه نظر کاملاً منفی دارد؛ و موارد متعدد دیگر در کتاب‌های دیگر آمده است. حتی آقای عقیلی نيز در کتاب الضعفاء از عالم دیگر اهل سنت یعنی یحْيَى بْنَ عَبْدِ الْحَمِيدِ نقل می‌کند که:

يَحْيَى بْنَ عَبْدِ الْحَمِيدِ يَقُولُ: مَاتَ مُعَاوِيَةُ عَلَى غَيْرِ مِلَّةِ الْإِسْلَامِ.

الضعفاء الكبير ج 4 ص 412، اسم المؤلف: أبو جعفر محمد بن عمرو بن موسى بن حماد العقيلي المكي (المتوفى: 322هـ)، دار النشر: دار المكتبة العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى، 1404هـ - 1984م، تحقيق: عبد المعطي أمين قلعجي

یحیی بن عبدالحمید می‌گفت: معاویه بر غیر ملت اسلام از دنیا رفت

آیا این آقا آدم معتبری بود؟ می‌گویند بله:

حَدَّثَنَا الْعَبَّاسُ بْنُ الْفَضْلِ الْأَسْفَاطِيُّ قَالَ: سَأَلْتُ يَحْيَى بْنَ مَعِينٍ، (عَن يَحْيَى الْحِمَّانِيَّ، فقال: ثقۀ)

الضعفاء الكبير ج 4 ص 412، اسم المؤلف: أبو جعفر محمد بن عمرو بن موسى بن حماد العقيلي المكي (المتوفى: 322هـ)، دار النشر: دار المكتبة العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى، 1404هـ - 1984م، تحقيق: عبد المعطي أمين قلعجي

گفته‌اند این آدم ثقه است و مشکلی ندارد.

همچنین شخصیتی دیگر در میان اهل سنت وجود دارد که خیلی او را قبول دارند حتی گفته‌اند اگر او مرتد هم شود و از دین اسلام برگردد، روایتش را قبول دارند؛ شمس الدین ذهبی در سیر اعلام النبلاء می‌گوید شخصی نزد یحیی بن معین می‌آید و می‌گوید ما شنیده‌ایم که در مورد عبدالرزاق حرف‌هایی داری! نظرت چیست؟ آقای یحیی بن معین به طرف مقابلش می‌گوید:

قَالَ: يَا أَبَا صَالِحٍ! لَوِ ارْتَدَّ عَبْدُ الرَّزَّاقِ عَنِ الإِسْلاَمِ مَا تَرَكْنَا حَدِيْثَهُ.

سير أعلام النبلاء ج 9 ص 573، اسم المؤلف: شمس الدين أبو عبد الله محمد بن أحمد بن عثمان بن قَايْماز الذهبي (المتوفى: 748هـ)، دار النشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: الثالثة 1405هـ- 1985م، تحقيق: مجموعة من المحققين بإشراف الشيخ شعيب الأرناؤوط

گفت: یا اباصالح! اگر عبد الرزاق از اسلام مرتد هم شود، ما روایاتش را ترک نمي‌کنیم!

نقل دیگری در تهذیب التهذیب در مورد آقای عبدالرزاق آمده است که:

لو ارتد عبد الرزاق ما تركنا حديثه

تهذيب التهذيب ج6 ص314، اسم المؤلف: أبو الفضل أحمد بن علي بن محمد بن أحمد بن حجر العسقلاني (المتوفى: 852هـ)، دار النشر: مطبعة دائرة المعارف النظامية-الهند، الطبعة: الأولى، 1326هـ

و دقيقا همین مسئله آمده است.

حال نظر عبدالرزاق در مورد معاویه چیست؟ آقای ذهبی در کتب سير أعلام النبلاء برخورد استاد بخاری، با شنیدن نام معاویه را ذکر می‌کند و می‌گوید:

قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ العُقَيْلِيُّ: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بنُ بُكَيْرٍ الحَضْرَمِيُّ، حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بنُ إِسْحَاقَ بنِ يَزِيْدَ البَصْرِيُّ، سَمِعْتُ مَخْلَداً الشَّعِيْرِيَّ يَقُوْلُ: كُنْتُ عِنْدَ عَبْدِ الرَّزَّاقِ، فَذَكَرَ رَجُلٌ مُعَاويَةَ، فَقَالَ: لاَ تُقَذِّرْ مَجْلِسَنَا بِذِكْرِ وَلَدِ أَبِي سُفْيَانَ!

سير أعلام النبلاء ج 9 ص 570، اسم المؤلف: شمس الدين أبو عبد الله محمد بن أحمد بن عثمان بن قَايْماز الذهبي (المتوفى: 748هـ)، دار النشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: الثالثة 1405هـ- 1985م، تحقيق: مجموعة من المحققين بإشراف الشيخ شعيب الأرناؤوط

مخلد الشعیری مي‌گوید: در کنار عبدالرزاق نشسته بودم و مردی اسم معاویه را آورد، (عبدالرزاق) گفت: مجلس ما را به ذکر نام فرزند ابی سفیان (معاویه) نجس نکن!

این چیزی است که عبدالرزاق می‌گوید، عبدالرزاقی که اهل سنت گفتند اگر مرتد هم شود حرفش را قبول داریم، او در مورد معاویه این چنین می‌گوید، اما آقای ملازاده با وقاحت تمام می‌گوید من در بین اهل سنت کسی را سراغ ندارم که معاویه را به بغی الضلال معرفی کرده باشد؛ پس این‌ها که بودند؟ آقای ملازاده، اجماع اهل سنت از نظر شما کیست؟ اجماع اهل سنت گفته‌اند معاویه باغی است، و شما قبول ندارید چون وهابی هستید؛ این هم علمای تراز اول اهل سنت بودند که البته موارد دیگری هم وجود دارد ولی به خاطر اختصار اکتفا می‌کنم.

مجری:

این هم بخشی از اقوال علمای اهل سنت در مورد معاویه بود. ما جریانی را مثل آقای ملازاده دیدیم که این طور دفاع می‌کنند و دوست داریم از زبان شما بینندگان عزیز به خصوص عزیزان اهل سنت بشنویم و بدانیم که چرا جریانی مثل آقای ملازاده این طور از فردی مثل معاویه دفاع می‌کنند؟ و در مقابل افرادی که آقای ملازاده در مقابل آن‌ها محلی از اعراب ندارد مثل عبدالرزاق، رشید رضا و روات صحیحین که قرائت شد، کراهت داشتند و معاویه را فردی منفور می‌دانستند. کلیپ بعدی هم در مورد هند مادر معاویه همان هند جگرخوار است که با هم می‌بینیم.

کلیپ:

الشیخ محمود الحفناوی:

این هند است و تو چه می‌دانی هند چه کسی بود؟ فرزندش معاویه در دامنش بود و زنان به هند گفتند: ‌ای هند، آیا معاویه بر قوم خودش ریاست می‌کند؟ یعنی آیا معاویه رئیس قومش می‌شود؟ گفت: اگر رئیس قومش نشود، نفرینش می‌کند و مرگش را می‌خواهد؛ و همراه شیر، ریاست و فرماندهی و امارت را به او منتقل کرد و همراه شیر، عزت و آقایی به او داد؛ پس معاویه چه شد؟ رئیس قومش و غیر قومش شد. بیست سال امیر شام بود. سپس بیست سال امیرمومنان شد. چه کسی او را ساخت و به وجود آورد و تربیت کرد؟ او هند است، مونث خواندن خورشید عیب است و مذکر خواندن ماه برایش افتخار است و اگر تمام زنان مانند هند بودند، پس زنان بر مردان برتری می‌یافتند. وقتی مردم به پدرانشان افتخار می‌کردند، معاویه بر مادرش افتخار می‌کرد و می‌گفت: من معاویه، فرزند هند هستم؛ من کسی هستم که هند مرا تربیت کرده است. پس به افتخار همین است که می‌گویم امت نیاز به مادری مثل هند دارد.

مجری:

این هم یک وهابی از طیف فکری آقای ملازاده که این طور برای امثال معاویه صدایشان را بالا می‌برند، اما در مورد امیرالمومنین علیه‌السلام و اهل بیت علیهم‌السلام خیلی وقت‌ها سکوت می‌کنند و خیلی اوقات‌ها هم نصب و دشمنی و عداوت خودشان را ثابت می‌کنند و نشان می‌دهند.

استاد روستایی:

موارد بسیار زیاد است، و من بنا داشتم پیرامون جرم معاویه بگویم که چرا علمای اهل سنت این گونه در موردش صحبت می‌کنند، منتهی ایشان گفت این امت به مادر نیاز دارد و معاویه به مادرش افتخار می‌کرده است. من یک شمّه‌ای از اعمال مادر ایشان را بیان می‌کنم؛ یکی از اعمال ایشان تولد خارق العاده‌ی آقای معاویه است؛ آقای زمخشری در کتاب ربیع الابرار می‌گوید:

وكان معاوية يعزي إلى أربعة: إلى مسافر بن أبي عمرو، وإلى عمارة بن الوليد، وإلى العباس بن عبد المطلب، وإلى الصباح مغن أسود كان لعمارة. قالوا: كان أبو سفيان دميماً قصيراً، وكان للصباح عسيفاً لأبي سفيان شاباً وسيماً، فدعته هند إلى نفسها.

ربيع الأبرار ونصوص الأخيار ج 4 ص 275، اسم المؤلف: ابی القاسم محمودبن عمر الزمخشري الوفاة: 583هـ، دار النشر: مؤسسة الأعلمي-بيروت-لبنان، الطبعة: الأولى، 1412 هـ، تحقیق: عبدالأمیر مُهنَی

معاویه به چهار نفر منسوب بود( چهار پدر داشت!): مسافر بن ابی عمرو، عمارۀ بن ولید، عباس بن عبدالمطلب و الی الصباح که یک ترانه خوان سیاه پوست از عماره بود و می‌گفتند که ابوسفیان زشت و کوتاه قد است، و صباح را که خیلی خوش سیما و جوان بود، برای ابو سفیان اجیر کرده بودند (که کاری برایش انجام دهد) و...

دیگر ترجمه نمی‌کنم و خود بینندگان عزیز می‌فهمند که چرا معاویه چهار پدر دارد. این را تنها زمخشری نقل نکرده است بلکه آقای سبط بن جوزی در تذکرۀ الخواص هم نقل می‌کند؛ این یک مورد از افتخاراتی است که آقای معاویه به آن افتخار می‌کند.

مجری:

البته بعید نیست آن‌هایی که «لا أشبع الله بطنه» را فضیلت می‌دانند، این را هم فضیلت بدانند.

استاد روستایی:

بله، آن کسی که پیامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم نفرینش می‌کند و در جلسه گذشته هم گفتیم که پیامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم فرمودند: خدا شکمت را سیر نکند و او هفت بار می‌خورد ولی سیر نمی‌شد و با این که قبلاً در صحیح بخاری روایتش را خواندیم، کسی که هفت بار بخورد و سیر نشود پیامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم در موردش چه گفته است، الان آقایان آن را فضیلت می‌دانند! اما نکته این جاست که مادر معاویه کار دیگری هم کرده است و این که به وحشی دستور داده که اسد الله، سید الشهداء حضرت حمزه سلام الله علیه را بکش، چه بسا همان طور که از آقای صباح سیاه پوست خوشش آمده به وحشی هم تمایلی داشته و به او دستور داده که حمزه را بکشد؛ او هم صحابی جلیل القدر، عموی رسول خدا صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم حضرت حمزه را با نیزه کشت و هند شکم او را پاره کرد و جگرش را به دندان گرفت؛ آیا وهابی‌ها این‌ مطالب را در تاریخ نمی‌بینند؟ خجالت نمی‌کشند که می‌گویند امت نیاز به مادر دارد و آن مادر هند است! امت وهابی ممکن است از این مادر‌ها بخواهد ولی امت اسلامی ‌نیازی به هند ندارد.

مجری:

کلیپ بعدی از شبکه‌های فارسی است و ببینیم در مورد هند چه الفاظ و عباراتی را به کار بردند و البته چه تناقضاتی دارند.

کلیپ:

سجودی:

حضرت هند، ما به خاطر این به او حضرت می‌گوییم که مسلمان شد و مادر شهید شد.

ترشابی:

هند رضی الله تعالی عنه.

سجودی:

هندی که این قدر به پیامبر ما کینه داشته، جگر حضرت حمزه را در آورد و به دندان زد.

ترشابی:

هند رضی الله تعالی عنه.

سجودی:

چرا باید هند جگر خوار حضرت هند شود؟

هاشمی:

وحشی آمد و نیزه را به دست گرفت و پرتاب کرد و رفت و رفت و قلب حمزه را هدف گرفت و حمزه بر زمین افتاد و هند، جگر حضرت حمزه را خورد.

ترشابی:

هند رضی الله تعالی عنه.

سجودی:

جسد حضرت حمزه را پاره کردند، جگر را هم که به دهان خود نزدیک کرد نتوانست بخورد و ‌انداخت.

ترشابی:

هند رضی الله تعالی عنه.

سجودی:

جگر حضرت حمزه را در آورد و به دندان زد.

مجری:

خودشان واقف هستند و از طرفی «هند جگر خوار» می‌گویند، و از طرفی «حضرت» می‌گویند، از طرفی عبارت «رضی الله تعالی عنه» برای یک زن به کار می‌برند!

استاد روستایی:

باید «عنها» بگویند، چون زن مونث است.

مجری:

این‌ها این قدر شوق ایشان را دارند که یادشان رفته قواعد را هم رعایت کنند.

استاد روستایی:

من در لقمه حرام این‌ها مانده‌ام؛ از یک طرف می‌گویند او جگر حضرت حمزه را به دندان گرفته است، از یک طرف همان شخص می‌گوید حضرت هند!! همین آدم بی دین به حضرت زینب سلام‌الله‌علیها که می‌رسد حرف‌های سخیفی می‌زند و در شبکه سخیف خود فتوا می‌دهند که گنبد حضرت زینب سلام‌الله‌علیها خراب شود؛ یعنی به اهل بیت علیهم‌السلام که می‌رسند خیلی با جسارت و بی ادبی، آن چنان که لایق خود و خانواده‌شان است صحبت می‌کنند اما به هند جگر خواری که وضعیتش در تاریخ این چنین است حضرت می‌گویند!

مجری:

کلیپ دیگر را ببینیم که شبکه‌های داعشی از شدت شوق و علاقه به هند چه کار کرده‌اند.

کلیپ:

...حذف صحنه جنایات هند جگر خوار بر ضد حضرت حمزه در شبکه‌های وهابی کلمه...

مجری:

یک سریال افسانه‌ای بود که همان را هم این طور سانسور کردند؛ شاید سانسورچی آن، آقای خدمتی بوده که آقای ملازاده گفتند او مدتی سانسورچی بنده بودند.

استاد روستایی:

شبکه‌های عربستانی این سریال افسانه‌ای را ساختند و خیلی دروغ‌ها هم با آن مخلوط کرده‌اند اما کارگردان در نسخه عربی، صحنه‌ای که هند خنجر می‌کشد و شکم حضرت حمزه را پاره می‌کند را نشان داد که ما خدمت بینندگان نشان دادیم؛ اما سانسورچی‌های این شبکه تروریستی داعشی در نسخه‌ای که به فارسی دوبله و پخش کردند همان صحنه را حذف می‌کنند و این شوق و علاقه این‌ها نسبت به هند جگر خوار است و نفرت این‌ها نسبت به رسول خدا صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم است، کما این که معاویه هم این نفرت را داشت و هدفش این بود که نام حضرت را دفن کند.

بیننده: جعفری از کرج:

سلام. من مطالبم چیز دیگری بود ولی در مورد این کلیپ آخری که پخش کردید ابراز تاسف می‌کنم و ‌ای کاش برادران مخالف روی خط بیایند و جواب بدهند؛ مگر در خانواده ابوسفیان مسلمانی بود؟ مگر کسی که اشهد را گفت مسلمان است؟ مگر با زور شمشیر اشهد گفتن مسلمان می‌شود؟ تو با قلبت باید مسلمان شوی، مگر آن‌ها با زور مسلمان نشدند، آن‌ها در دلشان مسلمان نبودند؛ من برای خانواده ابوسفیان و هند متاسفم و امیدوارم کسانی که پیرو این‌ها هستند با آن‌ها محشور شوند.

مطلب دومم این که در نهج البلاغه خطبه 51 مطالبی در مورد شهادت امیرالمومنین علیه‌السلام است که پیامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم به ایشان وعده شهادت می‌دهد، و امیرالمومنین علیه‌السلام هم می‌گوید ‌ای کاش من مثل حمزه در پیکار با مشرکین به شهادت می‌رسیدم که پیامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم به ایشان می‌گوید شما به شهادت می‌رسی اما نه به دست این مشرکان، بلکه به دست امثال معاویه‌ها به شهادت می‌رسی، شما باید بمانید.

از استاد عزیز تقاضا دارم این مطلب را وسیع‌تر توضیح دهند، مگر پیامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم وعده شهادت را به امیرالمومنین علیه‌السلام نمی‌دهد؟ می‌گوید شما به شهادت می‌رسید، نه به دست مشرکان بلکه با مخالفانی که شهادتین را گفته‌اند، با مخالفینی که قرآن می‌خوانند، با کسانی امثال معاویه که اسم‌شان مسلمان است، این وعده پیامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم است؛ اتفاقا من یک کتاب خواندم که همین خطبه را یکی از بزرگان اهل سنت تقریباً هفتصد سال پیش خیلی واضح و صریح توضیح داده بود و گفته بود این صحیح است. ممنونم از شما.

بیننده: مصطفی از زاهدان:

سلام. من آن شب هم در برنامه چالش روی خط آمدم و گفتم از پدر شیعه‌ و از مادر سنی هستم. فضائلی که بعضی از علمای وهابی برای معاویه و هند نقل می‌کنند این‌ها همه جعلی است، استناد می‌کنند که معاویه فضیلت داشته است، ابوسفیان فضیلت داشته است، بعد این که عمار یاسر و محمد بن ابی بکر و خیلی افراد دیگر را معاویه شهید کرد، و از آن طرف که به معاویه می‌رسند می‌گویند دایی مومنین است، اما به محمد بن ابی بکر که می‌رسند هیچ اسمی‌ به عنوان دایی مومنین از او یاد نمی‌کنند و این که معاویه این قدر سیاست داشت که یک جا در احادیث دیدم تار مویی از حضرت رسول خدا صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم داشت و می‌گفت من با همین تار موی محبوبم دفن کنید! و از این‌ها معلوم می‌شود که خیلی سیاست‌مدار بود.

مجری:

البته سیاست ایشان از نوع خاص خودشان بود که مشخص است.

بیننده:

متاسفانه امثال آقای ملازاده و بعضی از علمای وهابی برای این‌ها فضیلت تراشی می‌کنند؛ إن‌شاءالله که این وهابی‌ها به حق علی بن ابی طالب علیه‌السلام با معاویه محشور شوند؛ ممنونم.

بیننده: موسوی از شوشتر

سلام. ابتدا انتقادی از آقا رضا از اصفهان کنم که دوست دارد از مذهبش دفاع کند، ولی قبل از این که برای خودش مرور کند و بنویسد با شبکه‌های این‌ها تماس می‌گیرد و این‌ها هم سینه سپر می‌کنند و ایراد‌هایی می‌گیرند؛ برادر من ابتدا یادداشت کن حفظ کن بعد تماس بگیر و مطلبت را ثابت کن، مثل خطبه 235 که می‌گوید اگر مرده نمی‌شنود، حضرت علی علیه‌السلام وقتی پیامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم را غسل می‌داد گفت پیش خدا بگو ما چه کارهایی انجام دادیم، در حالی که پیامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم فوت کرده پس چطور شنیده است؟

استاد روستایی:

درباره ابوبکر هم داریم که می‌گوید:

لما توفی صلی الله علیه وسلم أقبل أبو بکر رضی الله عنه حین بلغه الخبر فدخل علی رسول الله صلی الله علیه وسلم فکشف عن وجهه ثم أکب علیه فقبله ثم بکی وقال بأبی وأمی طبت حیا ومیتا اذکرنا یا محمد عند ربک ولنکن من بالک

الدرر السنية فى الرد على الوهابية ص 37، اسم المؤلف: احمدبن زینی دحلان، الوفاة: 1304 هـ/ 1886م، دار النشر: مکتبه الحقیقه – استانبول-ترکیا، 1422هـ-2002م. قد اعتنى بطبعه طبعة جديدة بالاوفست

 

بیننده:

خود ابوبکر هم این کار را انجام داده است، پس چطور پیامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم وقتی فوت کرده آن دقیقه می‌شنید و بقیه دقیقه‌ها نمی‌شنود! یک سوال دیگر هم داشتم و این که خود قرآن به زنان پیامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم دستور داده که از خانه بیرون نروند، چرا زمانی که عایشه از خانه بیرون می‌رود و این جنگ‌ها و اختلاف‌ها به وجود می‌آید، علمای شیعه، وهابی یا سنی نمی‌گویند این کارش جایز نبوده است؟ دلیلش چیست؟ خداوند در قرآن ذکر کرده است که زنان نباید بیرون بروند، چطور عایشه بیرون رفته و هیچ کس صحبتی از این نمی‌کنند که چرا بیرون رفته است؟

بیننده: علی دوستی از ورامین

سلام. این وهابی‌ها در شبکه‌های خود بیشتر مانور می‌دهند که تمام احادیث از سنت و سنی‌هاست و ما نود هزار حدیث داریم، من می‌خواستم بپرسم که وقتی پیامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم حدیثی گفتند یا حرفی زدند فقط مختص سنی است؟ که این‌ها بر این قضیه این قدر ابراز شجاعت می‌کنند؟ و مطلب بعدی این که بعضی از این شبکه‌ها سوال‌هایی را مطرح می‌کنند و وقتی برادران عزیز شیعه می‌خواهند روی خط‌شان بروند اصلاً نمی‌گذارند صحبت کنند، تا می‌خواهند یک کلام حرف بزنند وسط حرف‌شان می‌پرند و نمی‌گذارند مطلب‌شان را مطرح کنند، من نظرم این است حضرتعالی و اساتیدی که در شبکه ولایت هستند به کوچک‌ترین سوال‌هایی که این‌ها مطرح می‌کنند جواب دهید؛ مثلاً یکی از سوال‌هایشان این است که حقانیت حضرت علی علیه‌السلام و حضرت فاطمه سلام‌الله‌علیها چه ارتباطی به شیعه دارد و سوال دیگر این که اشهد ان علیاً ولی الله سندی دارد که در اذان آمده است؛ خیلی ممنون خدانگهدار.

مجری:

جناب جعفری در مورد معاویه و خانواده ابوسفیان مطالبی را مطرح کردند که آیا اصلاً این‌ها واقعاً مسلمان شده‌اند یا خیر؟ و در مورد نهج البلاغه و آرزوی شهادت امیرالمومنین علیه‌السلام سوال کردند.

استاد روستایی:

در مورد این که آیا این‌ها مسلمان شده‌اند یا مسلمان نشده‌اند ما هم در منابع اهل سنت و هم در منابع شیعه در مورد آقای معاویه مطالبی داریم؛ در منابع شیعه نظر امیرالمومنین علیه‌السلام که در نهج البلاغه می‌آید و ابن ابی الحدید از علمای اهل سنت هم آن را شرح می‌زند، حضرت می‌فرمایند:

والذي فلق الحبة، وبرأ النسمة، ما أسلموا ولكن استسلموا، وأسروا الكفر، فلما وجدوا أعوانا عليه أظهروه.

شرح نهج البلاغة - ابن أبي الحديد - ج 15 ص 114

به خدايي كه دانه را شكافت و جانداران را آفريد، آن‌ها اسلام را نپذيرفتند؛ بلكه به ظاهر تسليم شده و كفر خود را پنهان داشتند و آنگاه كه ياوراني يافتند آن را آشكار ساختند.

خود امیرالمومنین علیه‌السلام می‌گوید این‌ها کافر بودند. ابن ابی الحدید در شرح این نامه می‌گوید:

ثم أقسم أن معاوية وعمرا ومن والاهما من قريش ما أسلموا ولكن استسلموا خوفا من السيف ونافقوا، فلما قدروا على إظهار ما في أنفسهم أظهروه، وهذا يدل على أنه عليه السلام جعل محاربتهم له كفرا.

وقد تقدم في شرح حال معاوية وما يذكره كثير من أصحابنا من فساد عقيدته ما فيه كفاية.

شرح نهج البلاغة - ابن أبي الحديد - ج 15 ص 115

حضرت علی علیه‌السلام قسم می‌خورد که معاویه و عمرو عاص، و دوستان و یاورانشان در قریش، اصلاً مسلمان نشده‌اند، اما از ترس شمشیر گفتند ما مسلمانیم و منافقانه برخورد کردند، زمانی که قدرت پیدا کردند کفر و باطن خود را اظهار کردند، و این دلالت دارد بر این‌که حضرت جنگ با این‌ها را جنگ با کفر می‌داند

قبلا در شرح حال معاویه مواردی از علمای اهل سنت را گفتیم که گفتند معاویه عقیده‌اش فاسد است.

همین مسئله را در منابع اهل سنت از جناب عمار یاسر هم داریم که در کتاب مجمع الزوائد هیثمی وقتی صحبت صلح با معاویه می‌شود، عمار می‌گوید:

439 - وَعَنْ سَعْدِ بْنِ حُذَيْفَةَ قَالَ: قَالَ عَمَّارُ بْنُ يَاسِرٍ يَوْمَ صِفِّينَ، وَذَكَرَ أَمْرَهُمْ وَأَمْرَ الصُّلْحِ، فَقَالَ: وَاللَّهِ مَا أَسْلَمُوا، وَلَكِنِ اسْتَسْلَمُوا وَأَسَرُّوا الْكُفْرَ، فَلَمَّا رَأَوْا عَلَيْهِ أَعْوَانًا أَظْهَرُوهُ.

مجمع الزوائد ومنبع الفوائد ج 1 ص 113، اسم المؤلف: أبو الحسن نور الدين علي بن أبي بكر بن سليمان الهيثمي الوفاة: 807، دار النشر: مكتبة القدسي، القاهرة- 1414هـ، 1994م، تحقیق: حسام الدين القدسي

علاوه بر این ما مواردی داریم که آقای معاویه اصلاً در زمان حیات خودش بت صادر می‌کرد، و کالای صادراتی معاویه بت بود! بلاذری از علمای معروف اهل سنت در کتاب انساب الاشراف می‌نویسد:

وحدثنا يوسف وإسحاق قالا: جرير عن الأعمش عن أبي وائل قَالَ: كنت مع مسروق بالسِلسِلة فمرت به سفائن فيها أصنام من صُفْر تماثيل الرجال، فسألهم عنها فقالوا: بعث بها مُعَاوِيَة إلى أرض السند والهند تُباع له، فَقَالَ مسروق: لو أعلم أنّهم يقتلونني لغرّقتها، ولكني أخاف أن يعذبوني ثم يفتنوني، واللَّه ما أدري أي الرجلين مُعَاوِيَة، أرجل قد يئس من الآخرة فهو يتمتع من الدنيا أم رجل زين له سوء عمله.

جمل من أنساب الأشراف ج 5 ص 137، اسم المؤلف: أحمد بن يحيى‌بن جابر البَلَاذُري، الوفاة: 279هـ، دار النشر: دارالفکر-بیروت-لبنان، الطبعۀ: الاولی 1417هـ،1996م، تحقيق: ا.د.سهیل زکار+د.ریاض زرکلی

ابو وائل می گويد: همراه با مسروق در منطقه سلسله بوديم. به کشتی‌هایی كه مجسمه‏هايى از مس بر آن‌ها بار شده بود، برخورد كرديم. درباره محموله و صاحب آن‌ها سؤال كرديم. گفتند: این بت‌ها برای معاویه است. آن‌ها را به سرزمین سند و هند می‌فرستد تا برایش بفروشند. مسروق گفت: اگر مطمئن بودم معاويه بدون اين كه شكنجه كند، مرا به قتل مى‏‌رساند، همه اين کشتی‌ها را غرق كرده و بت‏ها را از بين مى‏بردم، اما مى‏ترسم معاويه قبل از كشتن، مرا شكنجه كند. به خدا قسم نمى‏دانم معاويه چگونه انسانى است؟ آيا از قيامت مأيوس شده و تلاش مى‏كند دنيا را از دست ندهد؟ يا اين كه اعمال زشت او نيكو جلوه داده شده و گمان مى‏ كند همه كارهايى كه انجام مى‏ دهد اعمال خوب و شايسته است؟

لذا آقای معاویه نه تنها ‌ایمان نیاورده است بلکه صادرات بت انجام می‌دهد! سوال بعدی‌شان هم در مورد آقا امیرالمومنین علیه‌السلام بود که آرزوی شهادت کردند، بله موارد متعدد است که امیرالمومنین علیه‌السلام بارها آرزوی شهادت کردند و حضرت هم فرمودند شما به دست ابن ملجم‌ها به شهادت می‌رسید.

مجری:

آقا مصطفی از زاهدان هم به فضائل جعلی که برای معاویه ایجاد شده اشاره کردند و بعد هم گفتند به معاویه خال المومنین می‌گویند اما به محمد بن ابوبکر که می‌رسند اصلاً چنین لفظی را استفاده نمی‌کنند و اشاره به این که عمار بن یاسر و محمد بن ابی بکر از کسانی هستند که به دست معاویه به شهادت رسیده‌اند. جناب موسوی هم به خطبه‌ای از نهج البلاغه اشاره داشتند و عباراتی که امیرالمومنین علیه‌السلام خطاب به پیامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم فرمودند که نزد خداوند از ما یاد کن.

استاد روستایی:

این موضوع هم به نقل از امیرالمومنین علیه‌السلام و هم به نقل از آقای ابی بکر در منابع اهل سنت آمده است؛ آقای باقلانی در کتاب تمهيد الأوائل في تلخيص الدلائل درباره ابوبکر می‌نویسد:

بعد مَا مَاتَ صلى الله عَلَيْهِ وَسلم وَعَيناهُ تهملان وغصصه ترْتَفع كَقطع الجرة وَهُوَ فِي ذَلِك جلد الْعقل والمقالة حَتَّى دخل على رَسُول الله صلى الله عَلَيْهِ وَسلم فأكب عَلَيْهِ وكشف عَن وَجهه ومسحه وَقبل جَبينه وخديه وَجعل يبكي وَيَقُول بِأبي أَنْت وَأمي وَنَفس وَأَهلي طبت حَيا وَمَيتًا وَانْقطع بموتك مَا لم يَنْقَطِع بِمَوْت أحد من الْأَنْبِيَاء والنبوة فعظمت عَن الصّفة الْمُصِيبَة وجللت عَن الْبكاء وخصصت حَتَّى صرت مسلاة وعممت حَتَّى صرنا فِيك سَوَاء وَلَوْلَا أَن موتك كَانَ اخْتِيَارا مِنْك لجدنا لموتك بالنفوس وَلَوْلَا أَنَّك نهيت عَن الْبكاء لأنفذنا عَلَيْك مَاء الشؤون فَأَما مَا لَا تَسْتَطِيع نَفْيه عَنَّا فكمد وإدناف يَتَحَالَفَانِ لَا يبرحان اللَّهُمَّ فأبلغه عَنَّا اذكرنا يَا مُحَمَّد عِنْد رَبك

تمهيد الأوائل في تلخيص الدلائل ص 488، اسم المؤلف: محمد بن الطيب بن محمد بن جعفر بن القاسم، القاضي أبو بكر الباقلاني المالكي (المتوفى: 403هـ)، دار النشر: مؤسسة الكتب الثقافية - لبنان، الطبعۀ: الالأولى، 1407هـ - 1987م، تحقيق: عماد الدين أحمد حيدر

وقتی رسول خدا از دنیا رفت ابوبکر خود را بر جنازه رسول خدا‌ صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم انداخت، پارچه را کنار زد و دست کشید و پیشانی پیامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم را بوسید و شروع به گریه کردن کرد... و گفت: ‌ای محمد ما را نزد خدا فراموش نکن

 آقایان به این جا که می‌رسند می‌گویند اشکالی ندارد و مرده می‌شنود اما وقتی ما بیان می‌کنیم می‌گویند شما مشرک و کافر هستید و:

إِنَّكَ لَا تُسْمِعُ الْمَوْتَى...

سوره نمل آیه 80

البته تو مردگان را شنوا نمى‏گردانى...

اگر صحبت کردن با یک میت کفر آور است، این جا آقای ابوبکر هم با میت صحبت کرده است.

مجری:

با حالت استغاثه هم می‌گوید.

استاد روستایی:

بله می‌گوید اذكرنا يَا مُحَمَّد عِنْد رَبك.

مجری:

که وهابیت می‌گوید شرک اکبر است.

استاد روستایی:

بله آنان استغاثه را شرک اکبر می‌دانند؛ اگر واقعاً شرک آور است همه جا این حرف را بزنید، اگر هم شرک آور نیست پس به شیعه کاری نداشته باشید، چرا به شیعه ایراد می‌گیرید و شیعه را قتل عام می‌کنید؟

همچنین آقای ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه مي‌نويسد:

قال محمد بن حبيب : فلما كشف الإزار عن وجهه بعد غسله انحنى عليه فقبله مراراً، وبكى طويلاً وقال : بأبي أنت وأمي طبت حياً وطبت ميتاً انقطع بموتك ما لم ينقطع بموت أحد سواك من النبوة والأنباء وأخبار السماء خصصت حتى صرت مسلياً عمن سواك، وعممت حتى صارت المصيبة فيك سواء ولولا أنك أمرت بالصبر، ونهيت عن الجزع لأنفدنا عليك ماء الشؤون، ولكن أتى ما لا يدفع أشكو إليك كمداً وإدباراً مخالفين وداء الفتنة، فإنها قد استعرت نارها وداؤها الداء الأعظم بأبي أنت وأمي اذكرنا عند ربك، واجعلنا من بالك وهمك.

شرح نهج البلاغة ج 13 ص 24، اسم المؤلف: أبو حامد عز الدين بن هبة الله بن محمد بن محمد بن أبي الحديد المدائني الوفاة: 655 هـ، دار النشر : دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان - 1418هـ - 1998م، الطبعة : الأولى، تحقيق : محمد عبد الكريم النمري

محمد بن حبیب نسبت به امیرالمومنین علیه‌السلام می‌گوید بعد از غسل ازار را از صورت ایشان برداشت و گریه کردند و ایشان را بوسیدند و گفتند که پدر و مادرم فدای شما باد، شما پاک زندگی کردی، پاک از دنیا رفتی... ما را در نزد خدا یاد کن

این چیزی است که نسبت به امیرالمومنین علیه‌السلام نقل شده است.

مجری:

و در مورد عایشه سوال کردند که چرا برخی از علما طبق آیه قرآن صریحاً نمی‌گویند خروج عایشه از خانه جایز نبوده است؟

استاد روستایی:

پیامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم خط و مشی بعد از خود را مشخص کردند و گفتند بعد از من راه هدایت شما، قرآن و اهل بیت علیه‌السلام است، و حضرت دو انگشت اشاره را کنار هم گذاشتند و گفتند این‌ها مثل دو بچه دوقلو هستند، حضرت انگشت‌های یک دست را کنار هم نگذاشت که یکی بگوید این بزرگ‌تر و این کوچک‌تر است، حضرت دو انگشت اشاره را کنار هم گذاشت و گفت این‌ها «كتوأمين» هستند، یعنی قرآن و اهل بیت علیهم‌السلام ‌اندازه هم و در کنار هم هستند؛ اما عده‌ای اهل بیت علیهم‌السلام را کنار زدند و برای برون رفت از این مسئله بحث عدالت صحابه را مطرح کردند و گفتند دین را از صحابه بگیریم؛ اما با بیان جرم‌های صحابه چیزی نمی‌ماند که از آنان بگیرند! آقای تفتازانی و خیلی‌های دیگر می‌گویند صحابه خیلی جرم‌ها داشتند، لذا دیدند مجبورند همه را یک کاسه قبول کنند، پس نگفتند که عایشه اشتباه کرده و از حجیت می‌افتد بلکه در عین این که بعضی‌ها گفته‌اند بغات است حرفش را هم قبول کردند و به وقتش هم دفاع کرده‌اند در حالی که حکم خروج بر امام حق، در کتاب‌های فقهی آمده است؛ در صحیح بخاری آمده کسی که حتی یک وجب از اطاعت سلطان خارج شود:

6645 حدثنا مُسَدَّدٌ عن عبد الْوَارِثِ عن الْجَعْدِ عن أبي رَجَاءٍ عن بن عَبَّاسٍ عن النبي صلى الله عليه وسلم قال من كَرِهَ من أَمِيرِهِ شيئا فَلْيَصْبِرْ فإنه من خَرَجَ من السُّلْطَانِ شِبْرًا مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً

الجامع الصحيح المختصر (صحيح البخاري)  ج 6   ص 2588، اسم المؤلف:  محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256 ، دار النشر : دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987 ، الطبعة : الثالثة ، تحقيق : د. مصطفى ديب البغا

ابن عباس مي‌گويد: رسول خدا صلي الله عليه وسلم فرمود: کسي که از حاکمش آزرده شده باشد، بايد صبر کند. به درستي‌که هر کس از سلطانش به اندازه يك وجب دور شود، به مرگ جاهلي (كفر) از دنيا رفته است.

اما این‌ها نمی‌خواهند لازمه‌ی آن را قبول کنند.

مجری:

سوال دیگر مطرح شد که شبکه‌های وهابی خیلی ادعا می‌کنند احادیث زیادی از پیامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم دارند و سوال این بود که اگر واقعاً حدیث پیامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم باشد متعلق به یک فرقه و مذهب خاص است یا متعلق به همه مسلمین است؟

استاد روستایی:

اگر حدیثی واقعاً حدیث آقا رسول خدا صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم باشد طبیعتاً اختصاص به یک فرقه ندارد و برای همه مسلمین است، منتهی سخن از راویانی است که این‌ها را نقل می‌کنند؛ ما در علم رجال خیلی دقیق هستیم و راوی‌ها را بررسی می‌کنیم، و اگر نقطه سیاهی در زندگی راوی باشد آن را نمی‌پذیریم، پس طبیعتاً راوی‌هایی که آنان از او نقل می‌کنند را ما قبول نداریم لذا می‌گوییم آن حدیث معلوم نیست حدیث پیامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم باشد اما در منابع خودمان اگر روایتی باشد راوی‌ها را بررسی می‌کنیم و اگر مورد قبول باشند می‌گوییم آن حدیث پیامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم است و می‌پذیریم.

مجری:

همچنین گفتند که شبکه‌های وهابی سوالات و شبهاتی درباره حضرت فاطمه زهرا سلام‌الله‌علیها و آقا امیرالمومنین علیه‌السلام و شهادت ثالثه مطرح می‌کنند.

استاد روستایی:

اولاً ارتباط این دو بزرگوار بسیار ارتباط حسنه‌ای بوده و هر دو بزرگوار معصوم هستند که در منابع اهل سنت هم معصوم بودن‌شان به دست می‌آید؛ مگر آیه تطهیر در مورد این بزرگواران نیست؟ من قبلاً از جناب آقای ثعالبی ‌نمایش داده‌ام، از ابوحیان نمایش داده‌ام، از صاحب کتاب اللباب نمایش داده‌ام و از دیگر علمای اهل سنت نزدیک به 16 مورد نمایش داده‌ام که می‌گویند:

والرجس يقع على الإثم، وعلى العذاب، وعلى النجاسة، وعلى النقائص، فأذهب الله جميع ذلك عن أهل البيت.

تفسير البحر المحيط ج 7 ص 224، اسم المؤلف: محمد بن يوسف الشهير بأبي حيان الأندلسي الوفاة: 745هـ، دار النشر : دار الكتب العلمية - لبنان/ بيروت - 1422هـ -2001م، الطبعة : الأولى، تحقيق : الشيخ عادل أحمد عبد الموجود - الشيخ علي محمد معوض، شارك في التحقيق 1) د.زكريا عبد المجيد النوقي 2) د.أحمد النجولي الجمل

رجس (که در آیه تطهیر آمده است) به گناه و عذاب و نجاسات و نقائص گفته می‌شود پس خداوند همه اینها را از اهل بیت علیهم‌السلام دور نمود.

یعنی در وجود اهل بیت علیهم‌السلام ذره‌ای نقص وجود ندارد، و این معنای عصمت است. امیرالمومنین علیه‌السلام و حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها معصوم بودند لذا رابطه آنان کاملاً رابطه حسنه‌ای است و گاهاً مواردی را مطرح می‌کنند که فلان جا مثلاً حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها گفت چرا شمشیر نمی‌کشی؟ حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها برای چه این کار را می‌کند؟ برای این که جرم این افراد به گوش آیندگان برسد و بگویند این‌ها این کار را کرده‌اند و از حضرت می‌پرسند چرا شمشیر نمی‌کشی؟ که حضرت علت را بگویند که به گوش آیندگان برسد. حضرت موسی علیه‌السلام وقتی از کوه طور پایین آمد مگر خودش‌ هارون را جانشین نکرده بود، مگر نمی‌دانست که‌ هارون پیامبر است، طبق تصریح قرآن ‌هارون نبی است، ‌هارون که مردم را به گوساله پرستی تشویق نمی‌کند، اما وقتی این‌ها گوساله پرست شدند حضرت موسی علیه‌السلام اگر می‌خواست این‌ها را مؤاخذه کند می‌توانستند شبهه کنند یا موسی، ‌هارون ما را ارشاد نکرد، حضرت موسی علیه‌السلام ‌هارون را مؤاخذه می‌کرد بعد ‌هارون می‌گوید ریش و سر من را نگیر، من می‌ترسیدم بین آنان فتنه و جدایی ایحاد شود و من را بکشند:

...إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِي وَكَادُوا يَقْتُلُونَنِي...

سوره اعراف آیه150

...اين قوم مرا ناتوان يافتند و چيزى نمانده بود كه مرا بكشند...

لذا هارون این‌گونه بیان می‌کند که آن‌ها نتوانند حرفی بزنند. دقیقاً آن ماجرایی که آقایان در شبکه‌های خود مطرح می‌کنند که «حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها می‌گفت چرا شمشیر نمی‌کشی؟» از همین است و هیچ فرقی نمی‌کند.

مجری:

در مورد شهادت ثالثه هم پرسیده بودند.

استاد روستایی:

در مورد شهادت ثالثه که شهادت به ولایت امیرالمومنین علیه‌السلام است دو بحث داریم، یکی این که چرا ما شهادت به ولایت امیرالمومنین علیه‌السلام می‌دهیم؟ دلیل آن این است که خداوند در سوره مائده به ولایت او شهادت داده است:

إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُون.

سوره مائده آیه 55

ولى شما تنها خدا و پيامبر اوست و كسانى كه ايمان آورده‏اند همان كسانى كه نماز برپا مى‌دارند و در حال ركوع زكات مى‏دهند.

خدا می‌گوید الله ولی است، رسول هم ولی است، دیگر چه کسی ولی است؟ آن کسی که نماز می‌خواند و در رکوع زکات می‌دهد و اجماع وجود دارد که مقصود امیرالمومنین علی علیه‌السلام است؛ خدا می‌گوید الله ولی است، رسول ولی است، علی هم ولی است، ما می‌گوییم اشهد ان علیا ولی الله، شهادت می‌دهیم که امیرالمومنین علیه‌السلام ولی خداست، پس این نکته اول در مورد اصل شهادت است.

اما اصل گفتن این شهادت در اذان مستحب است، یعنی جزء واجب اذان نیست، اما به عنوان مستحب گفته می‌شود و امروزه این مسئله به عنوان شعار شیعه است و فقها فتوا داده‌اند؛ علاوه بر این که روایات فراوانی داریم که هر وقت شهادت به توحید و رسالت دادید به ولایت هم شهادت بدهید، بر همین اساس علما از این عمومات و روایات متعدد استفاده کرده‌اند و بعد از رسالت پیامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم به ولایت علی علیه‌السلام نیز شهادت داده‌اند. علاوه بر آن مرحوم سید بن طاووس از منابع اهل سنت نقل می‌کند که جناب سلمان بعد از شهادت به رسالت، شهادت به ولایت امیرالمومنین علیه‌السلام می‌داد؛ منتهی آن منبع اهل سنت به دست ما نرسیده است و چه بسا تحریف شده باشد، کما این که خیلی از مطالب تحریف شده است و بنده در همین شبکه مبارکه ولایت در 60 جلسه پیرامون این تحریف‌ها صحبت کرده‌ام.

مجری:

پس شهادت ثلاثه اولاً جزء واجب اذان نیست بلکه جزء شعائر شیعه است و فقها به این استدلال کرده‌اند و روایاتی است که هر جا شهادت به نبوت رسول خدا صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم آمد شهادت به ولایت امیرالمومنین علیه‌السلام هم به دنبال آن می‌آید و مطلب دیگر این که حتی قرائنی وجود دارد که خود صحابه هم در واقع شهادت داده‌اند.

استاد روستایی:

بله و عرض کردم مأخذ اصلی شهادت به ولایت امیرالمومنین علیه‌السلام قرآن است؛ قرآن راه را به ما یاد داده است، منتهی آقایان وهابی نمی‌خواهند حق را بپذیرند و می‌خواهند این لقمه را دور سر خود بگردانند و غافل از این هستند که هر جای عالم که بروند روایت زیبایی از امام باقر علیه‌السلام و دیگر ائمه علیهم‌السلام است که خطاب به آن شخص فرمودند: شما شرق عالم بروید، غرب عالم بروید، هر جای عالم بروید آن چه که نزد ما اهل بیت علیهم‌السلام است، علم حق است و ما بقی آن مطلبی نیست که گیر شما بیاید؛ این‌ها می‌خواهند شهادت به ولایت امیرالمومنین علیه‌السلام ندهند و هر جا که دوست دارند بروند، نکته این جاست که به فرموده رسول خدا صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم صراط المستقیم امیرالمومنین علیه‌السلام است، و به فرموده رسول خدا صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم صراط مستقیم ما، در پیروی از قرآن و اهل بیت علیهم‌السلام است، نه قرآن به تنهایی؛ شبکه‌های وهابی می‌گویند وهابیت یعنی حسبنا کتاب الله، پس بگو وهابیت یعنی انکار پیامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم چراکه رسول خدا صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم فرمودند:

وأنا تَارِكٌ فِيكُمْ ثَقَلَيْنِ أَوَّلُهُمَا كِتَابُ اللَّهِ... ثُمَّ قال وَأَهْلُ بَيْتِي أُذَكِّرُكُمْ اللَّهَ في أَهْلِ بَيْتِي

صحيح مسلم ج 4 ص 1873، اسم المؤلف: مسلم بن الحجاج أبو الحسين القشيري النيسابوري الوفاة: 261، دار النشر : دار إحياء التراث العربي - بيروت، تحقيق : محمد فؤاد عبد الباقي

این دو را مشخص کردند و ما بارها در شبکه ولایت عرض کرده‌ایم که رسول خدا صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم گفته‌اند:

قال رسول صلى اللَّهِ عليه وسلم إني تَارِكٌ فِيكُمْ خَلِيفَتَيْنِ كِتَابَ اللَّهِ وَأَهْلَ بيتي وَإِنَّهُمَا لَنْ يَتَفَرَّقَا حتى يَرِدَا عَلَىَّ الْحَوْضَ جَمِيعاً

مسند الإمام أحمد بن حنبل ج 5 ص 189، اسم المؤلف: أحمد بن حنبل أبو عبدالله الشيباني الوفاة: 241، دار النشر : مؤسسة قرطبة - مصر

من دو خلیفه بین شما به جا گذاشته‌ام، کتاب خدا و اهل بیتم و این دو هرگز از هم جدا نمی‌شوند تا در کنار حوض (کوثر) بر من وارد شوند

لذا خلیفه این‌ها هستند، پس برای چه دنبال خلیفه دیگری می‌روید، دنبال کس دیگر رفتن، حرکت کردن بر خلاف جاده هدایت پیامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم است؛ رسول خدا صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم این جاده را مشخص کرده است؛ اگر کسی سوار بهترین و لوکس‌ترین ماشین دنیا شود و به او بگویند تهران از این طرف است و او از در جهت مخالف برود تا ابد به تهران نمی‌رسد، هر چه برود دور‌تر می‌شود ولو این که بهترین ماشین را سوار شده باشد؛ لذا اگر کسی شبانه روز عبادت کند، نماز بخواند، روزه بگیرد، صدقه بدهد و هزار کار خیر انجام دهد، تا زمانی که در صراط مستقیم پیامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم حرکت نکند خلاف مسیر پیامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم رفته و ابدا به آن صراط مستقیم راه پیدا نمی‌کند و صراط مستقیم پیامبر صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله وسلم هم قرآن و اهل بیت علیهم‌السلام هستند.

 

پایان

وَالسَّلَامُ عَلَى مَنِ اتَّبَعَ الْهُدَى



حجت الاسلام و المسلمین روستایی

      ارسال نظر

*:نام ونام خانوادگي
*:پست الکترونيکي
*:متن نظر