صفحه اصلي |    اخبار   |  کتابخانه |  آرشيو برنامه ها |  معرفي برنامه ها |  طرح پرسش |  درباره ما |  ارتباط با ما |  Webmail

تاريخ: 13 مهر 1394 تعداد بازديد: 1902 
راه و بی راه 64 -سفر برای زیارت (2)
راه و بی راه
دانلود صوت
دانلود فيلم

کليپ سخنان محمد ناصرالدين الباني : سفر براي زيارت قبور
پاسخ به شبهه وهابيت در مورد زيارت قبور
ديدگاه ابن تيميه در مورد سفر براي زيارت قبور با استناد به منابع معتبر
کليپ سخنان مقبل بن هادي لوادعي : سفر براي زيارت قبور
برخورد علماي اهل سنت با شاگردان ابن تيميه ( ابن قيم و ابن کثير ) در مورد زيارت قبور با استناد به منابع معتبر اهل سنت
کليپ سخنان سالم الطويل : سفر براي زيارت قبور
اصحابي که به سفر براي زيارت مرقد پيامبر (ص) رفته اند ، با استناد به منابع معتبر اهل سنت
کليپ سخنان محمد بن صالح العثيمين : سفر براي زيارت قبور
سوال بيننده : پيرامون آيه 35 سوره مائده و مقصود از وسيله
ديدگاه ابن تيميه در مورد آيه 35 سوره مائده و نظر ابن تيميه درباره وسيله
پاسخ به شبهه توسل در نهج البلاغه
از فضائل اميرالمومنين علي بن ابيطالب (ع) : « سلوني .... » با استناد به منابع معتبر اهل سنت
برخي از کسانيکه فضيلت اميرالمومنين علي بن ابيطالب (ع) « سلوني ... » را ادعا کردند و مفتضح شدند با استناد به منابع معتبراهل سنت
سوال بيننده : آيا اميرالمومنين علي (ع) و يا ديگر ائمه اطهار (س) در جنگهاي زمان خلفاي خودشان حضور داشته اند ؟



بسم الله الرحمن الرحيم

تاريخ : 13 / 07 / 94

مجري :

بيننده برنامه راه و بي راه هستيد ، برنامه اي که معرف حضور همه شما است و اين که مي دانيد هدف اين برنامه جداسازي راه وهابيت از ساير مسلمان ها و اثبات آن است ، به همراه نقدي که کارشناس برنامه تقديم حضور شما مي کند .

طبق معمول جلسات گذشته در خدمت استاد عزيز و سيد بزرگوار ، حجت الاسلام والمسلمين استاد يزداني هستيم .

اگر پيگير برنامه راه و بي راه بوده باشيد ، مي دانيد که موضوع برنامه ، شد الرحال بود . بنده از استاد عزيزمان تقاضا داريم که خلاصه اي از مطالب مطرح شده را بيان کنند .

استاد يزداني :

موضوع برنامه در خصوص بحث زيارت قبور بود و گفتيم که در اين خصوص ، دو بحث خيلي مهم است : يکي ، مشروعيت زيارت قبور که حتي وهابيت هم آن را قبول دارند ؛ هر چند مطالبي را به ابن تيميه نسبت دادند ؛ اما وهابي ها آن را توجيه مي کنند . اصل اين که زيارت قبر ، مشروع است را هيچ کس نمي تواند انکار کند ؛ چون در اين باره روايات صحيح و فراواني در صحيح مسلم ، صحيح بخاري و ديگر صحاح اهل سنت وجود دارد و پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله) هم هميشه به زيارت بقيع و شهداي احد مي رفتند ، صحابه هم همين گونه بودند .

پس اصل زيارت قبور مشروع است و هيچ شکي در آن نيست . دو بحث در موضوع زيارت قبور ، بين تمام مسلمانان و وهابيت ، اختلافي است : يکي بحث زوارات القبور است که خدمت بينندگان عزيز توضيح دادم که از ديدگاه وهابيت ، زن ها حق زيارت قبر را ندارند و رواياتي را نقل کرده و استناد کردند به آن که نعوذ بالله رسول خدا (صلي الله عليه و آله) تصريح کرده باشند که «لعن الله زوارات القبور» ، لعنت خدا بر زن هايي که به زيارت قبر مي روند .

از اين دست روايات ، اين ها دارند و به اين روايات استناد کردند ؛ در حالي که ديدگاه علماي اهل سنت بر خلاف اين بود و آن ها گفته بودند : همان طور که زيارت قبر براي مردها مستحب است ؛ به خاطر اين که انسان به ياد قيامت و توبه مي افتد ، به همان دلائل هم براي زن ها نيز مستحب است .

علماي اهل سنت هم به عملکرد عايشه استدلال کرده بودند که هميشه به زيارت پيامبر (صلي الله عليه و آله) در مدينه و زيارت قبر برادرش عبد الرحمن در مکه مي رفت و همين طور به عملکرد صديقه شهيده حضرت زهرا (سلام الله عليها ) استدلال کرده بودند که هميشه به زيارت قبر پدر بزرگوارشان و هر هفته يا هر دو روز يک بار به زيارت قبر حمزه سيد الشهدا (عليه السلام) عموي بزرگوارشان و شهداي احد مي رفتند و اگر قبر عموي بزرگوارشان ، نياز به تعمير داشت ، آن را تعمير مي کردند .

اين بحث زوارت القبور بود که به صورت مفصل در پنج جلسه بحث کرديم . بحث بعدي که بين علماي تمام مسلمان ها و وهابيت مطرح مي باشد ، بحث شد الرحال است . شد الرحال يعني بار سفر بستن يا آماده سفر شدن براي زيارت قبور . به رواياتي در صحيح بخاري و صحيح مسلم و ده ها کتاب ديگر ، استدلال کردند که پيامبر بزرگوار اسلام (صلي الله عليه و آله ) فرموده باشند :

 أَنَّ النبي (ص) قال لاَ تُشَدُّ الرِّحَالُ الا إلى ثَلاَثَةِ مَسَاجِدَ مَسْجِدِ الْحَرَامِ ومسجدي وَمَسْجِدِ بَيْتِ الْمَقْدِسِ

جايز نيست كسي سفر كنى مگر به سوي سه مسجد ، مسجد الحرام ، مسجد النبي و مسجد الاقصي .

صحيح بخاري ، ج 1 ، ص298

ما در هفته گذشته توضيح داديم که اين روايت به هيچ وجه نمي تواند مورد استناد آقايان وهابي باشد . چون اين جمله يک مستثني دارد و يک مستثني منه . مستثني در اين جا مشخص است و آن سه مسجد است . جايز نيست کسي سفر کند مگر به سوي سه مسجد . اما مستثني منه در اين جا ، حذف شده است . لاتشد الرحال الي مکان الا ثلاثة مساجد .

علماي وهابي مي توانند چند چيز را مي توانند در تقدير بگيرند . که بار سفر بستن جايز نيست ، به سوي چه چيز هايي جايز نيست ؟

آيا براي هر مکاني جايز نيست ؟ اگر اين را بگويند ، همان طور که ابن حجر عسقلاني و بقيه گفته بودند ، اصلا قابل قبول نيست . اگر اين باشد ، هيچ سفري جايز نيست . مثلا واجب است ما از کشور کفر به کشور اسلامي مهاجرت کنيم . آيا جايز است يا جايز نيست ؟ قطعا جايز است . براي ديدن پدر و مادرمان مسافرت کنيم ، براي ديدن اقوام مسافرت کنيم . به هر حال لازم و واجب است که انسان اين سفر ها انجام شود و صله رحم کند . براي طلب علم ، طبق آيات قرآن و روايات واجب است که اگر در جايي شريعت نيست ، بايد عده اي مسافرت کنند و دين را ياد بگيرند و مردم خود را نيز هدايت کنند . بار سفر بستن براي تجارت ، باري هر سفري حرام مي شود .

اگر ما بخواهيم لاتشد الرحال را الي مکان ، بگيريم ، در آن جا هر سفري حرام است ؛ مگر سفر براي مسجد الحرام و مسجد النبي و مسجد الاقصي .

اين مستثني منه را که نمي توان پذيرفت . چه چيز ديگري به جاي آن قرار دهيم ؟

آقايان وهابي کلمه قبر را به جاي آن قرار داده اند . لاتشد الرحال الي قبر الا ثلاثه مساجد ، اين هم قابل قبول نيست ؛ چون بايد بين مستثني و مستثني منه قرابت باشد .

بار سفر بستن براي قبر ، جايز نيست مگر براي سه مسجد !!! اين ها چه ارتباطي باهم دارند ؟ اين اصلا با عقل انسان سازگار نيست . هر چند که آقايان وهابي اين را بيان کردند و عقلشان اين را قبول کرده است .

يا اين که بگوييم لا تشد الرحال الي مسجد الا ثلاثه مساجد ، اين را مي توان گفت . همان طور که ابن حجر عسقلاني گفته بود و رواياتي را هم از منابع اهل سنت بيان کرد . بار سفر بستن براي مسجد جايز نيست مگر براي سه مسجد .

آقاي ابن حجر عسقلاني گفته بود ، بايد يک قيدي هم اضافه کنيم . چون گاهي کسي مي خواهد در روستايي مسجدي را بسازد يا تعمير کند آن مسجد را ، آيا اين هم جايز نيست ؟ قطعا جايز است.

پس بايد اين گونه تقدير گرفت:

لاتشد الرحال الي مسجد للصلاه فيه الا ثلاثه مساجد .

 اگر اين باشد ، به نظر اهل سنت ، درست مي شود و اشکالي ندارد .

حال اين چه ارتباطي به زيارت قبر پيامبر (صلي الله عليه و آله) دارد ؟ مگر پيامبر (صلي الله عليه و آله) مسجد است ؟ مگر ما مي خواهيم روي قبر پيامبر (صلي الله عليه و آله) نماز بخوانيم . اين را که کسي نگفته است . لاتشد الرحال الي مسجد ، فقط سه مسجد است که شايسته است انسان براي خواندن نماز در آن ، مسافرت کند ، مسجد الحرام ، مسجد النبي ، مسجد الاقصي .

البته باز هم علماي اهل سنت جواب داده بودند که مقصود در اين جا اين است که نماز خواندن در اين سه مسجد ، ثواب بيشتري دارد . افضليت اين سه مسجد را مي رساند و تأکيد مي کند که به اين سه مسجد حتما مسافرت کنيد . اما آقايان وهابي اين روايت را خوانده اند و کاملا خلاف آن را برداشت کرده اند .

مجري :

کليپي را از آقاي الباني آماده کرديم که در مورد شد الرحال صحبت کردند .

کليپ 1 ) :

حکم شرعي سفر براي زيارت قبور چيست ؟

ناصر الدين الباني :

بدترين مکان ها بازار ها است !!!

پيامبر (صلي الله عليه و آله) نهي کرده است او سفر به مسجدي به جز مساجد سه گانه . پس هنگامي که از سفر به مساجد ديگر نهي شده از باب اولويت سفر به مزار و قبور نهي شده است .

استاد يزداني :

اين استدلال خيلي عجيبي بود که آقاي الباني استفاده کردند . ايشان از قياس اولويت مي خواهد استفاد کند . مي گويد : پيامبر (صلي الله عليه و آله) گفته : بار سفر بستن براي مساجد جايز نيست مگر براي سه مسجد . بنابر اين بار سفر بستن براي قبر جايز نيست . چون مساجد از قبور بالاتر هستند . اين استدلال خيلي عجيبي بود که وهابي ها استفاده کردند .

ما خيلي از موارد را نام ببريم . مثلا مسجد الحرام و مساجد از پدر و مادر هم بالاتر است . آيا سفر کردن براي ديدن پدر و مادر جايز است يا جايز نيست ؟ يا بار سفر بستن براي آموختن علم در يک مدرسه دور دست جايز است يا جايز نيست ؟ مساجد قطعا جايگاهي بالاتر از يک مدرسه است . بار بستن براي هزار کار ديگر که شرعا بعضي اوقات جايز و بعضي اوقات واجب است . اين استدلال واقعا احمقانه است . ايشان از قياس اولويت استفاده کرده که عاقلانه نيست .

ديدگاه ابن تيميه در مورد شد الرحال

ايشان مطالب عجيبي را در زمينه شد الرحال بيان کرده بودند که در جلسه قبل بيان کرديم که امشب هم مطالب ديگري بيان خواهيم کرد . در کتاب منهاج السنه النبويه في نقض کلام الشيعه القدريه يا به قول علماي اهل سنت ، منهاج البدعه الامويه ، تأليف ابن تيميه حراني ، متوفاي 728 هـ ، چاپ اول سال 1986 م ، جلد 2 ، با تحقيق دکتر محمد رشاد سالم ، صفحه 440 :

ومن حج إلى قبر من القبور فهو مشرك بل لو سافر إلى مسجد لله غير المساجد الثلاثة ليعبد الله فيها كان عاصيا لله ورسوله فكيف إذا سافر إلى غير الثلاثة ليشرك بالله وفي الصحيحين من حديث أبي سعيد وأبي هريرة عن النبي (ص) أنه قال لا تشدوا الرحال إلا إلى ثلاثة مساجد المسجد الحرام والمسجد الأقصى ومسجدي هذا

اگر کسي براي زيارت قبري از قبور ، حج کند (سفر همراه با قصد ) ، مشرک است . بلکه اگر کسي براي عبادت خدا در مسجدي سفر کند ، از فرمان خدا و پيامبر (صلي الله عليه و آله) سرپيچي کرده است . به اين دليل که سفر بستن مگر براي سه مسجد ، مسجد النبي ، مسجد الحرام و مسجد الاقصي ، جايز نيست.

ابن تيميه حراني ، منهاج السنه ، ج2 ، با تحقيق دکتر محمد رشاد سالم ، ص 440

آقاي ابن تيميه ! شما در اين جا شما مستثني منه را چه گرفته ايد ؟ قبر را بگيريد که به اين مساجد قرابت و سازگاري ندارد . چون مساجد قبر نيستند . مگر اين که بگوييم مسجد الحرام ، مسجد الاقصي ، قبر است . چون بايد بين مستثني و مستثني منه ، قرابت و سنخيت باشد . سفر کردن به سوي قبري جايز نيست ، مگر به سوي سه مسجد؟!!!! . اين مورد را هم انسان عاقل نمي تواند بپذيرد . اگر مستثني منه را مسجد بگيريد ، قبر که مسجد نيست . نه قبر ، مسجد است و نه مسجد ، قبر است . اين ها کاملا با هم متفاوت هستند .

ايشان مي گويند : حتي اگر انسان براي عبادت خدا در يک مسجدي سفر کند ، باز هم از دستور خدا و پيامبر (صلي الله عليه و آله) سرپيچي کرده است . اين سخن بسيار تند و صريح است که تمام مسلمان ها را مشرک خطاب مي کند .

از اين مهم تر ، آقاي ابن تيميه مطلب ديگري در کتاب اقتضاء صراط المستقيم دارد که صراحتا در اين عبارت ، عبد الله پسر عمر بن خطاب را که از صحابي پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله) و کسي که اهل سنت براي ايشان احترام زيادي قائل هستند را مشرک خطاب مي کند .

اقتضاء الصراط المستقيم لمخالفه اصحاب الجحيم ، تأليف ابن تيميه حراني ، با تحقيق دکتر ناصر بن عبد الکريم العقل ، جلد دوم ، چاپ مکتبه الرشد رياض عربستان ، صفحه 756 :

فإن النبي (ص) كان يصلي في تلك البقاع التي في طريقه لأنها كانت منزله لم يتحر الصلاة فيها لمعنى في البقعة فنظير هذا أن يصلي المسافر في منزله وهذا سنة

فأما قصد الصلاة في تلك البقاع التي وصلى فيها اتفاقا فهذا لم ينقل عن غير ابن عمر من الصحابة بل كان أبو بكر وعمر وعثمان وعلي وسائر السابقين الأولين من المهاجرين والأنصار يذهبون من المدينة إلى مكة حجاجا وعمارا أو مسافرين ولم ينقل عن أحد منهم أنه تحرى الصلاة في مصليات النبي

وتحري هذا ليس من سنة الخلفاء الراشدين بل هو مما ابتدع وقول الصحابي وفعله إذا خالفه نظيره ليس بحجة فكيف إذا انفرد به عن جماهير الصحابة ؟

وأيضا فإن تحري الصلاة فيها ذريعة إلى اتخاذها مساجد والتشبه بأهل الكتاب مما نهينا عن التشبه بهم فيه وذلك ذريعة إلى الشرك بالله

مي گويد : پيامبر (صلي الله عليه و آله) وقتي سفر مي کردند ، در جاهاي متعددي نماز خواندند مثلا در اطراف مکه که سفر کردند ، در جاهاي معيني رسول خدا (صلي الله عليه و آله) هميشه نماز خواندند .

اگر کسي براي خواندن نماز در جاهايي که رسول خدا (صلي الله عليه و آله) نماز خواندند ، سفر کند. آيا اين سفر کردن جايز است يا جايز نيست ؟ سفر براي خواندن نماز در اين مکان هايي که رسول خدا (صلي الله عليه و آله) در آن نماز خوانده و همه مسلمان ها بر آن اتفاق نظر دارند و اختلافي در آن ندارد ، فقط از عبد الله بن عمر نقل شده است . از ديگر اصحاب رسول خدا (صلي الله عليه و آله) نقل نشده است . ابوبکر و عمر و عثمان و اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب (عليه السلام) و ساير صحابه ، از مکه به مدينه يا از مدينه به مکه سفر مي کردند . از ابوبکر ، عمر و عثمان نقل نشده که به قصد اين که پيامبر (صلي الله عليه و آله) در آن مکان نماز خوانده ، نماز خوانده باشند ، فقط از عبد الله بن عمر نقل شده است .

در ادامه روايتي را بيان مي کند و مي گويد : ما بايد از ابوبکر و عمر پيروي کنيم نه از عبد الله بن عمر .

اين که انسان قصد کند براي خواندن نماز در محلي که پيامبر (صلي الله عليه و آله) نماز خوانده ، از سنت خلفاي راشدين نيست ؛ بلکه از چيز هايي است که بدعت و ساخته شده است . اگر يک صحابي حرفي زده باشد که قول بقيه صحابه با او مخالف باشد . اين حجت است يا نيست ؟ مي گويد : حجت نيست . چه برسد به اين که جمهور صحاب با او مخالف باشند .

آقاي ابن تيميه بايد در اين جا ثابت کند که ديدگاه آقاي عبد الله بن عمر با بقيه صحابه ، مخالف است . مثلا بايد سندي ارائه دهد که ابوبکر گفته باشد ، سفر کردن براي خواندن نماز در جايي که پيامبر (صلي الله عليه و آله) نماز خوانده ، حرام است . اگر ايشان چنين حرفي را از صحابه نقل مي کرد ، مي توانستيم بگوييم نظر عبد الله بن عمر با نظر ساير صحابه در تضاد است .

اما اين که آن ها انجام ندادند و عبد الله بن عمر انجام داده ، تناقضي با هم ندارند . اين که فقط به صرف اين که از آن ها نقل نشده ، چرا قضاوت مي‌کنيد؟ شايد آن ها هم انجام داده باشند . اين که به دست شما نرسيده ، اين که روايتي نقل نشده ، دليل بر اين نيست که آن ها انجام نداده باشند .

علاوه بر اين ، عبد الله بن عمر ، قطعا بهتر از ابن تيميه ، به سنت پدرش و سنت ابوبکر و سنت عثمان آگاه تر بوده ؛ اما در اين جا آقاي ابن تيميه مي گويد :

قصد نماز خواندن در مکان هايي که پيامبر (صلي الله عليه و آله) در آن جا ها نماز خوانده ، نتيجه اش اين است که ما آن مکان ها را مسجد قرار دهيم . اين کار تشبه به اهل کتاب است و پيامبر (صلي الله عليه و آله) ما را از تشبه به اهل کتاب نهي کرده و نتيجه آن ، شرک به خداوند است .

ابن تيميه ، اقتضاء الصراط ، ج 2 ، چاپ مکتبه الرشد رياض ، با تحقيق دکتر ناصر بن عبد الکريم العقل ، ص 756

ابن تيميه در اين جا ، خيلي صريح و واضح و روشن ، عبد الله بن عمر را تکفير مي کند .

آقاي عبد الله بن عمر تنها کسي است که از او نقل شده که سفر مي کرد ، در جا هايي نماز بخواند که پيامبر (صلي الله عليه و آله) در آن مکان ها نماز خوانده است (صغري)

سفر کردن براي نماز خواندن در جاهايي که پيامبر (صلي الله عليه و آله) نماز خوانده ، شرک است (کبري) .

 عبد الله بن عمر ، مشرک است (نتيجه).

ابن تيميه صغري و کبري را گفته ؛ اما نتيجه را بيان نکرده است . ولي ما نتيجه را مي گوييم . پس از ديدگاه آقاي ابن تيميه ، آقاي عبد الله بن عمر کاري انجام داده که ذريعه الي الشرک است و تشبه به کتاب و بدعت است . پس در اين جا چهار مطلب را عليه عبدالله بن عمر بيان کرده است .

مجري :

نظر يکي ديگر از آقايان وهابي را در مورد شد الرحال را بشنويم . ايشان آقاي مقبل بن هادي الوادعي هست که ايشان هم دستور به تخريب گنبد پيامبر ﴿صلي الله عليه و آله ﴾ دادند . هم چنين ايشان کسي است که گفته نگاه کردن به تلويزيون حتي براي ديدن اخبار ، کفر و شرک است . به همين دليل تصويري از ايشان نيست .

کليپ 2 ) :

حکم سفر براي زيارت چيست ؟

مقبل هادي الوادعي :

حکم سفر براي زيارت را پيامبر فرمود : سفر نرويد مگر براي سه مسجد ، مسجد الحرام ، مسجد النبي ، مسجد الاقصي .

پس سفر براي مسجد عيدروس (مسجدي که اهل سنت به آن جا سفر مي کنند ) حرام است . سفر به غير مسجد عيدروس هم حرام است .

مجري :

ايشان مسجد عيدروس را که اهل سنت به زيارت آن مي روند و در آن جا نماز مي خوانند ، را حرام دانستند و باز به همين روايت استناد کردند که به مساجد سفر نکنيد به جز سه مسجد ، در نتيجه اهل سنتي که در مسجد عيدروس براي نماز خواندن مي روند ، کار حرام انجام دادند .

استاد يزداني :

 علماي اهل سنت يک داستان جالبي را از دو نفر از شاگردان ارشد ابن تيميه ، آقاي ابن قيم الجوزيه و ابن کثير نقل کردند . حال ببينيم برخورد علماي اهل سنت با اين دو نفر چه بوده . آقاي ابن قيم و ابن کثير که از شاگردان ابن تيميه بودند ، همان نظرات ابن تيميه را در همه جا تبليغ مي کردند . در يک مسافرتي ابن کثير و ابن قيم باهم به فلسطين و بيت المقدس مي روند . در آن جا ميان اهل سنت سخنراني مي کنند و تصريح دارند که اي مردم ! من تا بيت المقدس و مسجد الاقصي آمدم ؛ اما به زيارت خليل الله حضرت ابراهيم (عليه السلام) نمي روم . چون زيارت انبياء ، شرک و کفر است و حرام مي باشد . از آن جا به نابلس رفتند ، در نابلس هم سخنراني کردند که مردم مي خواستند اين دو نفر را بکشند .

عده اي اين دو نفر را نجات مي دهند ؛ اما مردم به قاضي دمشق نامه مي نويسند و در آن جا محاکمه مي شوند .

 جالب است که علماي اهل سنت مي گويند : ابن کثير و ابن قيم را سوار الاغ کردند و شهر به شهر گرداندند . اين داستان برخورد مردم اهل سنت را با وهابيت و سلفي هايي که مخالف سفر براي زيارت قبر رسول خدا (صلي الله عليه و آله) و ساير قبور انبياي الهي هستند را نشان مي دهد . آقاي ابن قيم فقط اين ادعا را کرد که جايز نيست براي زيارت قبر پيامبر حضرت ابراهيم (عليه السلام) سفر کنيم . مردم مي خواستند ايشان را بکشند . البته جالب است که بگويم اول نزد قاضي مالکي بردند ، قاضي مالکي صراحتا فتوا داد که اين ها بايد کشته شوند . آقاي ابن قيم گفت : اين قاضي چون مالکي بود ، من قبول ندارم . بايد يک قاضي حنبلي قضاوت کند . قاضي حنبلي که هم مذهبشان بود ، فتوا داد که اين ها شلاق بزنيد و شهر به شهر سوار الاغ کنيد و بگردانيد و به همه مردم هم بگوييد که اين ها چه کاره هستند .

 کتاب نهايه الارب في فنون الادب ، تأليف شهاب الدين احمد بن عبد الوهاب نويري ، جلد 33 ، چاپ دار الکتب العليمه ، ( نيازي به سند هم ندارد ، چون آقاي نويري با آقاي ابن قيم الجوزيه هم دوره است . ) صفحه 160 به بعد :

وفي هذه السنة - في يوم الاثنين السادس من شعبان - اعتقل الشيخ تقي الدين أحمد بن تيمية بقلعة دمشق المحروسة ، حسب الأمر الشريف السلطاني ، واعتقل معه أخوه زين الدين عبد الرحمن ، ومنع من الفتيا واجتماع الناس به . وسبب ذلك أنه أفتى أنه لا يجوز زيارة قبر رسول الله [ ] ، ولا قبر إبراهيم الخليل ، ولا غيرهما من قبور الأنبياء والصالحين ، وتوجه بعض أصحابه وهو الشمس محمد بن أبي بكر إمام المدرسة الجوزية في هذه السنة لزيارة البيت المقدس ، فرقي منبرا في حرم القدس الشريف ، ووعظ الناس وذكر هذه المسألة في أثناء وعظه ، وقال : ها أنا من هنا أرجع ولا أزور الخليل ، وجاء إلى نابلس ، وعمل مجلس وعظ ، وأعاد كلامه ، وقال : ولا يزار قبر النبي [ ] ، ولا يزار إلا مسجده ، فقصد أهل نابلس قتله ، فحال بينهم وبينه متوليها ، وكتب أهل القدس وأهل نابلس ودمشق بما وقع منه ....

وطلب الشمسي أمام المدرسة الجوزية وسئل عما صدر منه في مجلس وعظه بالقدس ونابلس ، فأنكر ذلك ، فشهد عليه من حضر مجلسيه بما تلفظ ممن كان قد توجه من عدول دمشق لزيارة البيت المقدس ، فثبت ذلك عليه فضرب بالدرة ، وأشهر على حمار بدمشق والصالحية ، وقيّد ، واعتقل بلقعة دمشق ،

مي گويد : در اين سال در 26 شعبان ، آقاي ابن تيميه را در قلعه اي در دمشق زنداني کردند . دليل اين که علماي اهل سنت ابن تيميه را زنداني کردند اين بود که ايشان زيارت قبر رسول خدا (صلي الله عليه و آله) و زيارت قبر حضرت ابراهيم (عليه السلام) و زيارت کردن ساير انبياء و صالحين را جايز نمي دانست . ( اين فتوا را که دادند ، علماي اهل سنت ايشان را زنداني کردند ) بعضي از اصحاب و ياران ابن تيميه از جمله آقاي شمس محمد بن ابي بکر ، ابن قيم الجوزيه در اين سال به زيارت بيت المقدس رفتند . ابن قيم در بيت المقدس ، روي منبري رفت و مردم را موعظه کرد . در بين سخنان خود اين حرف ها را گفت : اي مردم ! من از همين جا بر مي گردم و ابراهيم خليل (عليه السلام) را زيارت نمي کنم . بعد به نابلس رفت و در آن جا هم مجلس موعظه اي تشکيل داد و همين حرفش را تکرار کرد و گفت : قبر پيامبر (صلي الله عليه و آله) را نبايد زيارت کرد ، فقط مسجد پيامبر (صلي الله عليه و آله) را بايد زيارت کرد . مردم نابلس که همه اهل سنت بودند ، مي خواستند او را بکشند .

عده اي از مردم او را نجات دادند ؛ اما اهل نابلس به دمشق نامه اي نوشتند و قضيه را گفتند . فقها در دمشق جمع شدند و در باره شيخ تقي الدين صحبت کردند و همه به صورت دسته جمعي ، به کفر ابن تيميه فتوا دادند . چون زيارت قبر پيامبر (صلي الله عليه و آله) را جايز نمي دانست . بعد از اين که ابن تيميه را زنداني کردند ، شاگردش ابن قيم الجوزيه را دستگيرکردند و پرسيدند شما در بيت المقدس و نابلس چنين سخناني را گفته ايد . ابن قيم انکار کرد و گفت من اين حرف ها را نزدم . اما عده اي شهادت دادند که ما در مجلسش بوديم و عين کلامش را بيان کردند . ثابت شد که چنين حرف هايي را زده و دروغ گفته ، همان جا به آن ها تازيانه زدند و ايشان را سوار بر الاغ در دمشق و صالحيه گرداندند .

شهاب الدين احمد بن عبد الوهال نويري ، نهايه الارب في فنون الادب ، ج 33 ،ص 160

 در آن زمان وقتي چنين اشخاصي را بر عکس سوار الاغ و صورتش را سياه مي کردند ، مردم او را سنگباران مي کردند و صدا مي زدند که اين ابن قيم الجوزيه است که زيارت قبر پيامبر (صلي الله عليه و آله) را انکار کرده .

 سخن ابن تيميه به حدي زشت بود که علما حکم به کفر او را دادند و اين قدر مردم از دست ابن قيم الجوزيه عصباني بودند که مي خواستند او را بکشند . علما و مفتيان اهل سنت فتوا دادند که او را بايد مثل يک دزد ، سوار بر الاغ کرده و آن ها را شهر به شهر بگردانند .

همين مطلب را آقاي تقي الدين مقريزي در کتاب السلوک لمعرفه دول الملوک نقل کرده است . چاپ دار الکتب العلميه ، متوفاي 845 هـ ، با تحقيق محمد عبد القادر عطا ، جلد 3 ، صفحه 89 :

وفي يوم الإثنين سادس شعبان : حبس تقي الدين أحمد بن تيمية ومعه أخوه زين الدين عبد الرحمن بقلعة دمشق . وضرب شمس الدين محمد بن أبي بكر بن قيم الجوزية وشهر على حمار بدمشق . وسبب ذلك أن ابن قيم الجوزية تكلم بالقدس في مسألة الشفاعة والتوسل بالأنبياء وأنكر مجرد القصد للقبر الشريف دون قصد السمجد النبوي فأنكر المقادسة مسألة الزيارة ....

فشنع على ابن تيمية تشنيعاً فاحشاً حتى كتب بحبسه وضرب ابن القيم .

 روز دوشنبه ششم شعبان ، ابن تيميه و برادرش زين الدين زنداني شدند . آقاي ابن قيم را هم مردم تازيانه زدند و سوار بر الاغ ، شهر به شهر گرداندند . به خاطر اين که اين قيم الجوزيه در بيت المقدس در مورد شفاعت و توسل به انبياء صحبت کرد و آن را قبول نداشت . هم چنين گفت : اگر کسي فقط براي زيارت رسول خدا (صلي الله عليه و آله) زيارت کند و قصد زيارت مسجد ايشان را نداشته باشد ، کار نادرستي است . مردم هم در جوابش او را سوار بر الاغ ، شهر به شهر گرداندند .

در ادامه هم مي گويد :

ابن تيميه را حبس کردند و ابن قيم را تازيانه زدند .

تقي الدين مقريزي ، سلوک لمعرفه دول الملوک ، چاپ دار الکتب العلميه ، با تحقيق محمد عبد القادر عطا ، ج 3 ،ص 89

 آقاي حصني دمشقي اين داستان را مفصل تر بيان کرده است . در کتاب دفع شبه من شبه وتمرد ، تأليف تقي الدين ابوبکر الحصني الشافعي الدمشقي ، صفحه 533 :

وكان على هذا الإعتقاد تلميذه إبن قيم الجوزية الزرعي وإسماعيل بن كثير الشركويني فاتفق أن إبن قيم الجوزية سافر إلى القدس الشريف ورقى على منبر في الحرم ووعظ وقال في أثناء وعظه بعد أن ذكر المسألة وقال هأنا راجع ولا أزور الخليل ثم جاء إلى نابلس وعمل له مجلس وعظ وذكر المسألة بعينها حتى قال فلا يزور قبر النبي (ص) فقام إليه الناس وأرادوا قتله ....

ولما كان يوم الجمعة رابع شعبان جلس القاضي جلال الدين بعد العصر بالمدرسة العادلية وأحضر جماعة من جماعة إبن تيمية كانوا معتقلين في سجن الشرع فادعى على إسماعيل بن كثير صاحب التاريخ أنه قال إن التوراة والإنجيل ما بدلا وأنهما بحالهما كما أنزلنا وشهدوا عليه بذلك وثبت في وجهه فعزر في المجلس بالدرة وأخرج وطيف به ونودي عليه بما قاله ثم أحضر إبن قيم الجوزية وادعى عليه بما قاله في القدس الشريف وفي نابلس فأنكر فقامت عليه البينة بما قاله فأدب وحمل على جمل ثم أعيدوا في السجن ولما كان يوم الأربعاء أحضر إبن قيم الجوزيه إلى مجلس شمس الدين المالكي وأرادوا ضرب عنقه فما كان جوابه إلا أن قال أن القاضي الحنبلي حكم بحقن دمي وبإسلامي وقبول توبتي فأعيد إلبى الحبس إلى أن أحضر الحنبلي فأخبر بما قاله فأحضر وعذر وضرب بالدرة وأركب حمارا وطيف به في البلد والصالحية ...

والحاصل أنه وأتباعه من الغلاة في التشبيه والتجسيم والإزدراء بالنبي (ص) وبغيض الشيخين وبإنكار الأبدال الذين هم خلفوا الأنبياء ولهم دواهي أخر لو نطقوا بها لأحرقهم الناس في لحظة واحدة فنسأل الله تعالى العافية ودوامها إنه على ما يشاء قدير .

وبالإجابة جدير وجرسوا ابن القيم وابن كثير وطيف بهما في البلد وعلى باب الجوزية لفتواهم في مسألة الطلاق والله أعلم .

سر نوشت پيروان ابن تيميه

آقاي ابن قيم الجوزيه و اسماعيل بن کثير شرکويني ، هم اعتقاد ابن تيميه بودند . ابن قيم الجوزيه به قدس شريف مسافرت کرد و به منبر رفت و مردم را موعظه کرد . در اثناء موعظه گفت : من از اين جا بر مي گردم و حضرت ابراهيم را زيارت نمي کنم . به نابلس رفت که در آن جا هم مجلس موعظه اي تشکيل داد و همين سخن را گفت . مردم هم تصميم گرفتند که او را بکشند .

در ادامه داستاني را از ابن کثير نقل مي کند :

جماعتي از پيروان ابن تيميه را که در زندان بودند ، در مجلسي آوردند . از جمله اتهامات آقاي ابن کثير اين بود که گفته بود : انجيل و تورات ، تحريف نشده اند و اين ها همان طوري هستند که نازل شده . مردم شهادت دادند و رو در رو ثابت شد که ابن کثير چنين حرفي را زده است . در همان جا او را تازيانه زدند و او را شهر به شهر گرداندند و گفتند اين همان شخصي است که گفته تورات و انجيل تحريف نشده است .

ابن قيم الجوزيه را هم دستگير کردند و حرفي را که در قدس شريف گفته بود را برايش نقل کردند که او قبول نکرد ؛ اما برايش ثابت کردند . وقتي روز چهارشنبه بود ابن قيم را در مجلس شمس الدين مالکي آوردند و اتهامش را خواندند . آن ها مي خواستند گردنش را بزنند . ابن قيم الجوزيه تنها جوابي که داشت اين بود که بايد قاضي حنبلي باشد و او بايد حکم دهد که خونم حلال است و اسلام و توبه من قبول نيست . ايشان را به حبس بر گرداندند و بعد قاضي حنبلي آمد و براي او هم ثابت کردند که او چه اتهاماتي دارد . قاضي حنبلي هم دستور تعزير او را دادند و سوار بر يک الاغ در شهر دمشق بگردانند .

آقاي حصني دمشقي حرف بسيار جالبي در آخر اين مطلب مي آورد :

نتيجه اين که ابن تيميه و پيروانش از کساني هستند که در تشبيه و ترسيم و توهين به پيامبر (صلي الله عليه و آله) زياده روي و غلو کرده اند . اين ها بغض شيخين دارند و ابدال را انکار کردند .

محقق هم در حاشيه مي گويد :

اين درست است و من قبلا نمونه هايي از اين را درباره عثمان و علي بن ابيطالب (عليه السلام) و حضرت فاطمه (سلام الله عليها ) نقل کردم .

در ادامه مطلب مي گويد :

 اين آقايان ادعاهايي دارند که اگر بر زبان جاري مي کردند ، يک لحظه مردم تحمل نمي کردند و آن ها را آتش مي زدند . در بحث طلاق سه گانه که اين ها مي گفتند جايز نيست ، آن جا هم فتوايي خلاف فتواي اهل سنت دادند که مردم ابن قيم و ابن کثير را بي آبرو کردند و در شهر گرداندند .

حصني دمشقي ، دفع شبه من شبه وتمرد ، ص 533

اميدواريم روزي برسد که مردم اهل سنت به اعتقادات سابق خود بر گردند و به شدت با اين ها مبارزه کنند و روزي را شاهد باشيم که مثلا در شهر زاهدان ، آقايان وهابي را شهر به شهر مي گردانند به جرم اين که سخني بر خلاف فتواي اهل سنت داده اند .

مجري :

کليپ بعدي از جناب سالم بن سعد الطويل که يکي از آقايان وهابي است و سخنراني ايشان زياد منتشر شده و از شاگردان بن باز و الباني بوده . هم چنين از دانش آموختگان دانشگاه آل سعود است و با آقاي بن عثيمن هم دوست بسيار تنگاتنگي داشته است تا جايي که آقاي عثيمن ايشان را فرزند خود مي خواند . نظر ايشان را در باره شد الرحال مي شنويم .

کليپ 3 ) :

سالم الطويل :

سفر براي زيارت قبر پيامبر و يا غير پيامبر ، جايز نيست . سفر براي مکاني جهت عبادت خدا فقط براي سه مسجد جايز است ، مسجد الحرام ، مسجد النبي و مسجد الاقصي . به خاطر سخن پيامبر که فرمود : سفر نرويد مگر براي سه مسجد ، مسجد الحرام ، مسجد النبي ، مسجد الاقصي .

مجري :

ديديد که اين آقا بر خلاف رويه اي که اهل سنت دارند ، در عربستان سخنراني مي کرد و از آن بلاهايي که بر سر ابن قيم و ابن تيميه و ابن کثير آوردند ، نياوردند .

اصحابي که براي زيارت قبر سفر کردند

استاد يزداني :

ما در رد آقايان وهابي چند دسته دليل داريم . يک دسته رواياتي هست که در منابع اهل سنت با سند معتبر نقل شده که عده اي از اصحاب پيامبر (صلي الله عليه و آله) براي زيارت قبور سفر مي کردند . از جمله رواياتي که از بلال بن رباح نقل شده . ايشان بعد از پيامبر (صلي الله عليه و آله) براي کسي اذان نگفت ؛ جز براي حضرت زهرا (سلام الله عليها ) . ايشان چون با ابوبکر بيعت نکرده بود و از قضيه غصب خلافت ناراحت بود ، کلا مدينه را ترک کرد و ساکن شام شد ؛ اما بعد از مدتي پيامبر (صلي الله عليه و آله) را در خواب ديد که پيامبر (صلي الله عليه و آله ) خطاب به بلال گفتند : يا بلال اين چه جفايي است که به زيارت من نمي آيي ؟ آيا زمان آن نرسيده که به زيارت من بيايي ؟

اين روايت با سند معتبر در منابع اهل سنت نقل شده و علماي اهل سنت هم گفتند : سند روايت معتبر است . بنده تعدادي از علمايي که اين روايت را تصحيح کردند را نشان مي دهم . اگر در آينده فرصت شد کتاب هايي را که بر ضد ابن تيميه ، مخصوص بحث زيارت قبر نبي مکرم اسلام (صلي الله عليه و آله) و زيارت قبور ، نوشته شده است . ايشان فتوا داده که زيارت پيامبر (صلي الله عليه و آله) و سفر براي زيارت ايشان جايز نيست . من فقط ليست بزرگان اهل سنت را نشان دهم که عليه ابن تيميه نوشته شده از جمله اين کتاب ها ، کتاب الجوهر المنظم في زياره قبر الشريف النبوي المکرم ، تأليف ابن حجر هيثمي ، چاپ دار جوامع الکلم قاهره ، صفحه 65 :

ثم إن بلالا رأى في منامه النبي ( صلى الله عليه وسلم ) وهو يقول له ( ما هذه الجفوة يا بلال أما ان لك أن تزورني يا بلال فانتبه حزينا وجلا خائفا فركب راحلته وقصد المدينة فأتى قبرالنبي ( صلى الله عليه وسلم ) فجعل يبكي عنده ويمرغ وجهه عليه وكان ذلك في خلافة عمر بن الخطاب والصحابة رضي الله تعالي عنهم متوفرون ولم ينكر منهم احدا عليه هذه القضية التي لاتخفي عليهم ، لان الحسن والحسين رضي الله عنهما اشتهيا عليه عند صحبته لذلك سماع اذانه فاذن في محله الذي كان يؤذن فيه سطح المسجد الشريف فلما روي بعد موته اكثر باكيا باكية من ذلك اليوم .

با سند جيد نقل شده است که بلال (عليه السلام) براي زيارت رسول خدا (صلي الله عليه و آله) از شام بار سفر بست . در روايتي نقل شده که بلال پيامبر (صلي الله عليه و آله) را در خواب ديد . پيامبر (صلي الله عليه و آله) به او گفت : اين چه جفايي است که تو در حق ما مي کني ؟ آيا زمان آن نرسيده که به زيارت من بيايي ؟ بلال سراغ قبر پيامبر (صلي الله عليه و آله) رفت . صورتش را روي خاک مي ماليد و گريه مي کرد . اين قضيه در زمان خلافت عمر بن خطاب بود . صحابه زيادي در آن جا بود که هيچ کدام منکر نشدند که بلال اين چه کاري است که انجام مي دهي ؟ چرا اين همه راه را براي زيارت پيامبر (صلي الله عليه و آله) آمدي ؟ امام حسن و امام حسين (عليهم السلام) هم آمدند و به بلال گفتند که اذان بگو . بلال هم به درخواست امام حسن و امام حسين (عليهم السلام) اذان گفت و همه مردم هم گريه کردند .

ابن حجر هيثمي ، الجوهر المنظم ، چاپ دار جوامع الکلم قاهره ، ص 65

در کتاب نيل الاوطار ، تأليف محمد بن علي شوکاني از علماي بزرگ اهل سنت که در فقه زيدي مذهب و زير مجموعه احناف هستند و در اعتقاد سلفي مذهب مي باشد . جلد 9 ، چاپ دار ابن جوزي عربستان ، صفحه 415 :

، وقد رويت زيارته صلى الله عليه وآله وسلم عن جماعة من الصحابة منهم بلال عند ابن عساكر بسند جيد ، وابن عمر عند مالك في الموطأ ، وأبو أيوب عند أحمد وأنس ، ذكره عياض في الشفاء ، وعمر عند البزار ، وعلي عليه السلام عند الدارقطني وغير هؤلاء ، ولكنه لم ينقل عن أحد منهم أنه شد الرحل لذلك إلا عن بلال ، لأنه روى عنه أنه رأى النبي صلى الله عليه وآله وسلم وهو بداريا يقول له : ما هذه الجفوة يا بلال أما آن لك أن تزورني ؟

زيارت قبر پيامبر (صلي الله عليه و آله) از جماعتي از صحابه روايت شده است . از جمله از بلال که ابن عساکر با سند جيد نقل کرده . از ابن عمر ، ابوايوب انصاري و از انس که قاضي عياض در شفاء آورده و از عمر که بزار نقل کرده و از اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب (عليه السلام) ، دار قطني روايت کرده است . ولکن براي بقيه شد الرحال نقل نشده ؛ فقط براي بلال نقل شده است که پيامبر (صلي الله عليه و آله) در خواب ديد که به بلال گفت : اين چه جفايي است که در حق ما مي کني ، آيا زمان آن نرسيده که به زيارت ما بيايي ؟ سند روايت هم جيد مي باشد .

محمد بن علي شوکاني ، نيل الاوطار ، چاپ دار ابن جوزي عربستان ، ج 9 ، ص 415

کتاب خلاصه الوفا باخبار دار المصطفي ، تأليف آقاي سمهودي ، جلد اول ، با تحقيق سيد حبيب محمود احمد ، صفحه 355 :

وروى ابن عسكر بسند جيد عن أبي الدرداء رضي الله عنه قصة نزول بلال بن رباح بداريا بعد فتح عمر رضي الله عنه البيت المقدس قال ثم أن بلالا رأى النبي (ص) وهو يقول له ما هذه الجفوة يا بلال أما آن لك أن تزورني فانتبه حزينا خائفا فركب راحلته وقصد المدينة فأتى قبر رسول الله (ص) فجعل يبكي عنده ويمرخ وجهه عليه ...

ابن عساکر با سند جيد از ابي درداء قصه آمدن بلال بن رباح را نقل کرده که بعد از فتح بيت المقدس برگشت و پيامبر (صلي الله عليه و آله) را در خواب ديد که حضرت فرمودند : اين چه جفايي است که در حق ما مي کني ، آيا زمان آن نرسيده که به زيارت ما بيايي ؟

سمهودي ، خلاصه الوفا باخبار دار المصطفي ، ج اول ، با تحقيق سيد حبيب محمود احمد ، ص 355

باز آقاي حصني دمشقي در کتاب دفع شبه من شبه و تمرد ، صفحه 152 اين مطلب را بيان مي کند و خيلي مفصل در مورد آن توضيح داده است .

وسبب سفر بلال رضي الله عنه لزيارة قبره (ص) أنه رأى النبي (ص) في المنام فقال له ما هذه الجفوة يا بلال أما آن لك أن تزوري يا بلال فانتبه من نومه حزينا وجاء وجلا خائفا فقعد على راحلته من حينه وقصد المدينة فأتى قبره (ص) فجعل يبكي عنده ويمرغ وجهه عليه

حصني دمشقي ، دفع شبه من شبه وتمرد، ص 152

آقاي سبکي شافعي در کتاب شفاء السقام في زياره خير الانام ، اين کتاب هم از کتاب هايي است که مخصوص زيارت قبور بر عليه ابن تيميه نوشته شده است . تأليف تقي الدين سبکي ، متوفاي 756 هـ همزمان با ابن تيميه است . باب سوم ، صفحه 184 :

فيما ورد في السفر إلى زيارته صلى الله عليه وآله وسلم صريحا وبيان أن ذلك لم يزل قديما وحديثا

وممن روى ذلك عنه من الصحابة ، بلال بن رباح مؤذن رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم سافر من الشام إلى المدينة لزيارة قبره صلى الله عليه وآله وسلم . روينا ذلك بإسناد جيد إليه ، وهو نص في الباب.

اين باب در مورد سفر به زيارت پيامبر (صلي الله عليه و آله) است که به صورت صريح رواياتي بيان شده ، اين قضيه از قديم و هميشه بوده است .

از عده اي از صحابه نقل شده ، از جمله بلال بن رباح ، مؤذن رسول خدا (صلي الله عليه و آله) که از شام به مدينه براي زيارت رسول خدا (صلي الله عليه و آله) سفر کرد . اين روايت را براي ما با سند جيد نقل کرده است و اين صريح است که سفر کردن براي زيارت پيامبر (صلي الله عليه و آله) جايز است .

سبکي شافعي ، شفاء السقام ، باب سوم ، ص 184

آقاي صالحي شامي در کتاب سبل الهدي و الرشاد ، جلد 12 ، چاپ دار الکتب العلميه لبنان ، صفحه 359 همين قضيه را بيان کرده است :

وروى ابن عساكر بسند جيد عن بلال أنه لما نزل ب ( داريا ) من أرض الشام رأى النبي - (ص) - وهو يقول : ما هذه الجفوة يا بلال ؟ أما إن لك أن تزورني فانتبه حزينا خائفا ، فركب راحلته وقصد المدينة فأتي قبر النبي - (ص) - فجعل يبكي ويمرغ وجهه عليه ....

صالحي شامي ، سبل الهدي والرشاد ، ج 12 ، چاپ دار الکتب العلميه ، ص 359

و تعداد ديگري از علماي اهل سنت که گفته اند : سند اين روايت معتبر است و بلال بن رباح ، صحابي پيامبر (صلي الله عليه و آله ) براي زيارت ايشان و به دستور خود رسول خدا (صلي الله عليه و آله) از شام به مدينه سفر کرده است . آيا بلال بن رباح مشرک است يا مسلمان است ؟ اگر مشرک است که يک صحابي مشرک است . اگر مسلمان است ، ما هم مسلمان هستيم .

مجري :

سخنان آقاي ابن عثيمن را در مورد شد الرحال مي شنويم . ايشان معروف هستند به اين که بر آثار ابن تيميه شرح مي زنند . جزء علماي کبار عربستان سعودي هستند و کسي است که ملک فيصل به ايشان نشان خدمت به اسلام را دادند .

کليپ 4 ) :

آيا سفر براي زيارت اموات صالحين جايز است ؟

محمد بن صالح العثيمن :

اين کار جايز نيست . جايز نيست انسان براي زيارت قبري از قبور سفر کند . صاحب قبر هر کسي که مي خواهد باشد . و زيارت قبر عبادت نيست ؛ پس جايز نيست انسان سفر کند به جايي که مخصوص اين عبادت است به جز مساجد سه گانه . چون پيامبر (صلي الله عليه و آله) فرمودند : سفر فقط براي سه مسجد است .

تماس بينندگان

بيننده : علي از رباط کريم ـ شيعه

بنده مي خواستم بدانم آقاي ابن تيميه و پيروانشان مسلمان هستند که اين همه با اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب (عليه السلام) خصومت داشتند ؟

 استاد يزداني :

حکم ناصبي مشخص است . همه مسلمان ها بر کفر ناصبي ، اجماع دارند و شکي در آن نيست . قبلا هم در اين خصوص به صورت مفصل بحث شده است . ابن تيميه و ابن عثيمن هم با آن توهين هايي که به حضرت زهرا (سلام الله عليها ) کردند ، تکليفشان مشخص است که ما در ايام شهادت حضرت زهرا (سلام الله عليها ) نشان داديم .

بيننده : آقاي محمدي از تهران ـ شيعه

بنده از شما مي خواهم که از برادران اهل سنت بپرسيد که چرا به عباراتي که در کتاب هاي خودشان است ، عمل نمي کنند ؟

استاد يزداني :

اهل سنت دو دسته هستند . يک دسته ، مردم عادي و عوام هستند که اين مسائل را نمي دانند ؛ اگر واقعا خودشان اين مسائل را ببينند و يقين کنند ، قطعا مي پذيرند . دسته دوم هم ، عده اي از علما هستند که از روي لجاجت اين مسائل را قبول نمي کنند و واقعا انسان باور نمي کند اين ها روزي لجاجت را کنار بگذارند و حقيقت را بپذيرند . پس يا جاهل هستند که اگر به آن ها گفته شود و يقين کنند ، مي پذيرند يا اين که لجاجت مي کنند که همين مانع قبول کردن حقيقت مي شود .

بيننده : آقاي اعظميان از اصفهان ـ شيعه

به نظر بنده اين برنامه راه و بي راه را که شما زحمت مي کشيد و آن را روي آنتن مي بريد و استدلال هاي علمي با اسناد صحيح از کتاب هاي عزيزان اهل سنت بيان مي کنيد که بحث توسل را بار ها مطرح کردند ، اين ها در مراسم متعدد به موارد قرآني تکيه مي کنند . آيه وسيله را مي آورند که در آيه 35 سوره مائده قرار دارد . بنده از حضرت استاد اين سؤال را داشتم که آيا خداوند وسيله را در اين آيه تعريف کرده ؟ آيا مي شود جهاد کردن يا به عبارتي بهتر آن ها را به عنوان وسيله و توسل قرار داد ؟ يا مثلا خطبه اي از اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب (عليه السلام) را اين ها مطرح مي کنند و مي گويند : امام علي (عليه السلام) بحث توسل را به تقوا و خلوص نيت استدلال کرده است .

نکته ديگري که از شما و از دست اندرکاران شبکه ولايت تقاضا دارم اين است که حادثه مني را به دور از هر گرايش سياسي مورد بررسي قرار دهيد .

استاد يزداني :

خداوند در آيه 35 سوره مائده مي فرمايد :

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ وَجَاهِدُوا فِي سَبِيلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ . مائده / 35

آقايان وهابي مي گويند : مقصود از وسيله در اين آيه ، همان جهاد است که خداوند بعد از کلمه وسيله آمده و وسيله را به جهاد تفسير کرده است . اين ادعاي آقايان است در صورتي که خلاف نظر قرآن مي باشد . خداوند در اين آيه به ما چند دستور داده : اي کساني که ايمان آورده ايد ، 1 ) تقوا داشته باشيد . 2 ) براي تقرب به خداوند وسيله بگيريد . 3 ) جهاد کنيد . واو در اين جا ، واو عاطفه است . مثلا مي گوييم در اين مجلس حسن و حسين و رضا آمد . واو در اين جا ، دليل بر اين است که حسن و حسين و رضا ، سه نفر هستند . خداوند هم در اين آيه با واو عاطفه مي خواهد بيان کند که بين عطف و معطوف فرق است . نمي شود که عطف و معطوف يکي باشند . تقوا داشته باشيد ، وسيله اي بجوييد و جهاد کنيد .

در اين که مقصود از وسيله چيست ؟ علماي اهل سنت نظرات متعددي در اين خصوص دارند که بنده نظر ابن تيميه حراني را در کتاب الانصاف نقل مي کنم . کتاب الانصاف في معرفه الراجح من الخلاف علي مذهب الامام احمد بن حنبل ، تأليف علاء الدين ابي الحسن علي بن سليمان بن احمد مرداوي سعدي حنبلي ، جلد دوم ، چاپ دار الکتب العلميه بيروت ، صفحه 430 :

وَمِنْهَا يَجُوزُ التَّوَسُّلُ بِالرَّجُلِ الصَّالِحِ على الصَّحِيحِ من الْمَذْهَبِ وَقِيلَ يُسْتَحَبُّ .

قال الْإِمَامُ أَحْمَدُ للمروذي ( ( ( المروذي ) ) ) يَتَوَسَّلُ بِالنَّبِيِّ صلى اللَّهُ عليه وسلم في دُعَائِهِ وَجَزَمَ بِهِ في الْمُسْتَوْعِبِ وَغَيْرِهِ وَجَعَلَهُ الشَّيْخُ تَقِيُّ الدِّينِ كَمَسْأَلَةِ الْيَمِينِ بِهِ قال وَالتَّوَسُّلُ بِالْإِيمَانِ بِهِ وَطَاعَتِهِ وَمَحَبَّتِهِ وَالصَّلَاةِ وَالسَّلَامِ عليه وَبِدُعَائِهِ وَشَفَاعَتِهِ وَنَحْوِهِ مِمَّا هو من فِعْلِهِ أو أَفْعَالِ الْعِبَادِ الْمَأْمُورِ بها في حَقِّهِ مَشْرُوعٌ إجْمَاعًا وهو من الْوَسِيلَةِ الْمَأْمُورِ بها في قَوْله تَعَالَى «اتَّقُوا اللَّهَ وَابْتَغُوا إلَيْهِ الْوَسِيلَةَ»

بعد از کتاب صلاه فوائدي است از جمله : توسل به فرد صالح جايز است ، بنا بر مذهب صحيح حنبلي . بعضي از حنابله هم گفته اند : مستحب است . آقاي امام احمد به مروزي در کتاب مناسک خودش دستور داده که به پيامبر (صلي الله عليه و آله) توسل کنيم . ابن تيميه بحث توسل به پيامبر (صلي الله عليه و آله) را مانند بحث قسم قرار داده است و گفته : توسل ، محبت ، سلام ، صلوات به پيامبر (صلي الله عليه و آله) و به دعا و شفاعت پيامبر (صلي الله عليه و آله) از آن چيز هايي است که خداوند به آن دستور داده است و تمام مسلمان ها بر آن اجماع دارند . ( اين سخن بسيار عجيبي از ابن تيميه است ) و اين وسيله اي که خداوند در اين جا به آن دستور داده ، همان وسيله اي است که خداوند در قرآن مي فرمايد : تقوا پيشه کنيد ، وسيله بگيريد و جهاد کنيد. يعني توسل به دعا و شفاعت پيامبر (صلي الله عليه و آله) . کسي به پيامبر (صلي الله عليه و آله) بگويد : براي من دعا کن .

مرداوي ، الانصاف ، ج 2 ، چاپ دار الکتب العلميه بيروت ، ص 430

اين مطلبي هم که احمد به آقاي مروزي نوشته ، پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله) در قيد حيات نبودند . احمد بن حنبل در مناسک خود به آقاي مروزي نوشته هر وقت نزد قبر پيامبر (صلي الله عليه و آله) رفتي به ايشان توسل کن . توسل به پيامبر (صلي الله عليه و آله) و به دعاي ايشان و اين که از حضرت طلب شفاعت کني ، همان توسلي است که خداوند به ما دستور داده : اتَّقُوا اللَّهَ وَابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَه . اين جا خيلي صريح و ورشن بيان مي كند .

اگر اين ها اشتباه کردند ، همه اشتباه کردند و فقط آقايان وهابي امروزي که هنوز ساده ترين مسائل علمي را نمي دانند ، اصلا اشتباه نمي کنند؟ . فقط تمام علماي اهل سنت در طول تاريخ اشتباه کردند و اين کارشناسان وهابي اشتباه نمي کنند؟ . اين صريح علماي اهل سنت بود که تفاوت واضح و روشن بين اهل سنت و وهابيت مشخص مي شود .

ما اين مسأله را قبول داريم که يکي از بهترين راه براي رسيدن به خداوند ، عمل صالح است . يکي از اعمال صالح ، توسل و طلب شفاعت از رسول خدا (صلي الله عليه و آله) است . طلب حاجت از رسول خدا (صلي الله عليه و آله) هم يکي از اعمال صالح است و ما در آن شکي نداريم . امام مي فرمايد : بهترين توسل اين است که ما عمل صالح انجام دهيم . کسي در اين شک نداريم . اين دليل نمي شود که توسل به اشخاص حرام باشد . همان طور که ما در کتب اهل سنت داريم که افضل الصلاة ، صلاة الوسطي . بهترين نماز ، نماز ظهر است .

 اين دليل بر اين است که ساير نماز ها جايز نيست و ساير نماز ها را کنار بگذاريم ؟ ومسائل ديگر که استاد قزويني در يک برنامه ديگر به تفصيل پاسخ دادند . ما ده ها مورد مي توان پيدا کرد که گفتند فلان کار افضل است . آيا دليل بر اين است که ساير کارها ناشايست است ؟ وقتي که افضل را مطرح مي کنند ، بايد فاضلي هم باشد . افضل اين است که ما عمل صالح داشته باشيم ، فاضل اين است که اگر کسي عمل صالح هم نداشت يا کم بود ، سراغ رسول خدا (صلي الله عليه و آله) برود و به ايشان توسل کند تا خداوند به خاطر آبروي پيامبر (صلي الله عليه و آله) عملش را قبول کند .

بيننده : آقاي فتحي از کردستان ـ اهل سنت

بنده به خاطر حادثه دلخراش مني واقعا متأسفم و به خانواده هايشان از صميم قلب تسليت عرض مي کنم . اين کليپ هايي که شما از حادثه مني نشان مي دهيد ، واقعا روي عربستان سعودي و آل سعود سياه شد . خداوند ريشه وهابيت را بکند . شما با پخش اين کليپ ها ما اهل سنت را روشن کرديد .

بيننده : سيد حسين از تهران ـ شيعه

بنده مطلبي در مورد سلوني قبل ان تفقدوني دارم و در آخر يک سؤال از حضرت استاد .

دانشمندان معتقدند که سلوني قبل ان تفقدوني از خصائص اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب (عليه السلام) است . مرحوم سيد نعمت الله جزائري در انوار نعمانيه ، صفحه 11 مي نويسد : روزي حضرت علي (عليه السلام) بر روز منبر فرمودند :

أيها الناس سلوني قبل أن تفقدوني ، فلانا بطرق السماء أعلم مني بطرق الأرض .

قبل از اين که مرا نيابيد ، هر چه مي خواهيد بپرسيد . من به راه هاي آسمان از راه هاي زمين آشنا ترم .

مردي پرسيد : اکنون جبرئيل در کجاست ؟ حضرت فرمود : بگذار تا نگاه کنم . در اين موقع به بالا و پايين و سمت چپ و راست نگاه کردند . فرمودند : تويي جبرئيل . همين که اين سخن را گفت : سائل صعود کرد و خارج شد . مردم از ديدن اين منظره صدا به تکبير بلند کردند . پرسيدند : يا اميرالمؤمنين ! از کجا دانستيد که اين شخص جبرئيل است ؟ فرمودند : وقتي به آسمان نگاه کردم تا بالاي عرش را ديدم ، به زمين نگاه کردم ، تمام آن را ديدم . چپ و راست هر چه مخلوق بود ، نظر کردم . ولي جبرئيل در ميان آن ها نبود . دانستم اين سؤال کننده خود جبرئيل است .

سپس سيد نعمت الله جزائري مي گويد : حضرت ابراهيم در تمام عمر يک مرتبه از خداوند خواست که ملکوت آسمان ها را ببيند. خداوند به او نشان داد ؛ اما اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب (عليه السلام) هميشه شاهد و ناظر ملکوت بود .

يک سؤال هم از محضر شما داشتم . بنده از يکي از علما در شبکه جهاني امام حسين (عليه السلام) شنيدم که مي گفت : زماني بود که اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب (عليه السلام) نشسته بودند و خرما مي خوردند . سلمان فارسي هم در کنار نشسته بود و کفشش را مي دوخت . سلمان بعد از دوختن کفش ، خم شد که کفش را بردارد . در همان زمان هم حضرت امير (عليه السلام) هسته خرمايي را مي خواست داخل باغچه بياندازد ، به ريش سلمان برخورد کرد . سلمان گفت : يا علي ! من يک شيخ کبير هستم که شما اين هسته را به ريش من زدي . حضرت فرمودند : نه ، من از شما بزرگتر هستم . سلمان گفت : شما که 53 ساله تان است ؛ اما من 350 سال سن دارم . حضرت فرمود : من بزرگترم . سلمان گفت : چطور شما بزرگتريد ؟ حضرت فرمودند : يادت هست سيصد سال قبل از اطراف اصفهان براي يافتن حق و حقيقت مي آمدي . در بيابان درنده اي به تو حمله کرد و خيلي ترسيدي . سوار آمد و آن درنده را از تو دور کرد . گلي هم کندي و به او دادي . حضرت دست داخل آستين مي کند و گل را خارج مي کند و به او مي دهد و مي گويند : من از شما بزرگتر هستم . سلمان مي گويد : يا علي ! شما چند سال سن داريد ؟ مي فرمايند : برو از پيامبر (صلي الله عليه و آله) بپرس .

استاد يزداني :

بايد روايت را ديد ؛ چون بنده روايت را نديدم ، نمي توانم قضاوتي درباره آن داشته باشم . در مورد سلوني قبل ان تفقدوني ، از فضائل اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب (عليه السلام) است كه غير از ايشان هيچ کدام از اصحاب رسول خدا (صلي الله عليه و آله) چنين جرأتي نداشتند . البته ما از امام صادق (عليه السلام) هم داريم که هيچ تفاوتي بين اين عزيزان نيست و علم هر دو يکي است وکلهم نور واحد طابت و طهرت من بعض ، فرقي باهم ندارند . وقتي اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب (عليه السلام) را مي گوييم ، يعني همه ائمه چنين قدرتي را دارا هستند . اما غير از اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب (عليه السلام) کسي چنين ادعايي را نکرده است . اما جالب است که داستان هايي در طول تاريخ نقل شده که بعضي ها ادعا کرده اند و مفتضح شده اند . علامه مجلسي (ره) اين داستان را نقل مي کند و مي گويد هيچ کس ادعا نکرده ، مگر اين که مفتضح شده است .

بنده بحث سلوني را از کتاب الفقيه والمتفقه ، تأليف خطيب بغدادي ، جلد دوم ، چاپ دار ابن جوزي ، روايت 1081 :

أخبرناه أبو الحسين أحمد بن عمر بن روح وأبو علي الحسن بن فهد النهروانيان بها ، قالا : أنا أبو الحسين محمد بن إبراهيم بن مسلمة الدبيلي بالكوفة ، أنا محمد بن عبد الله بن سليمان الحضرمي ، نا إسحاق بن إبراهيم المروزي ، نا عبد الرزاق ، نا معمر عن وهب بن عبد الله بن أبي دبي عن أبي الطفيل قال : شهدت علياً وهو يخطب وهو يقول :سلوني والله لا تسألوني عن شيء يكون إلى يوم القيامة إلاّ حدثتكم به .

وبإسناده قال : قال علي : سلوني عن كتاب الله فو الله ما من آية إلاَّ إني أعلم أبليل نزلت أم بنهار أم في سهل أم في جبل .

( وأخبرنا ) ابن روح وابن فهد قالا انا محمد بن إبراهيم الدبيلي ، انا محمد بن عبد الله الحضرمي نا عثمان بن أبي شيبة ، نا سفيان بن عيينة عن يحيى بن سعيد ، قال آراه عن سعيد بن المسيب قال : لم يكن أحد من أصحاب النبي يقول سلوني ، إلاّ علي بن أبي طالب عليه السلام .

سند روايت هم صحيح است . از ابوطفيل نقل شده که شاهد بودم علي بن ابيطالب (عليه السلام) خطبه مي خواند و مي فرمود : از من سؤال کنيد . به خدا قسم هيچ مطلبي از من نمي پرسيد كه تا روز قيامت اتفاق مي افتد ، مگر اين که من از آن خبر مي دهم .

سند ديگر : اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب (عليه السلام) فرمودند : از کتاب خدا سؤال کنيد . از هيچ آيه اي سؤال نمي کنيد مگر اين که من مي دانم روز نازل شده يا شب نازل شده ، در بيابان نازل شده يا در کوه نازل شده .

روايت سوم : اصحابي از پيامبر ‍(صلي الله عليه و آله) جرأت نداشت بگويد سلوني الا علي بن ابيطالب (عليه السلام) .

خطيب بغدادي ، الفقيه والمتفقه ، ج 2 ، چاپ دار ابن جوزي عربستان ، ص 352

در پاورقي کتاب هم سند هر سه روايت از نظر علماي اهل سنت معتبر است و غير از اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب (عليه السلام) کسي جرأت بيان چنين مطلبي را نداشته است .

جالب است كه مواردي در تاريخ است که بعضي چنين ادعايي کرده است . در همين کتاب الفقيه و المتفقه ، جلد اول ،صفحه 445 :

قال :سمعت عن محمد بن إدريس الشافعي بمكة سلوني عما شئتم أخبركم من كتاب الله وسنة نبيه (ص) فقال له رجل ما تقول في المحرم قتل زنبورا فقال قال الله تعالى ) وما آتاكم الرسول فخذوه وما نهاكم عنه فانتهوا

آقاي فريابي مي گويد : من در بيت الله الحرام از امام شافعي شنيدم که گفت : از هر چه که مي خواهيد از من بپرسيد . من از کتاب خدا و سنت رسول خدا (صلي الله عليه و آله) به شما خبر مي دهم . من با خودم گفتم : اين شخص چه جرأتي دارد که چنين حرفي را مي زند . از او سؤال کردم : نظر شما در مورد شخصي که در احرام است و زنبوري را بکشد ، چيست ؟ ايشان گفت : خداوند در قرآن فرموده هر چه پيامبر (صلي الله عليه و آله) دستور داد ، عمل کنيد و هر چه که نهي کرد ، از او دوري کنيد .

خطيب بغدادي ، الفقيه والمتفقه ، ج اول ، ص 445

پاسخ در اين جا چه شد ؟ به عهده رسول خدا (صلي الله عليه و آله) گذاشت که هر چه ايشان گفتند عمل کنيد . اين آبرو ريزي بود که از امام شافعي نقل شده است . همين مطلب را ديگران هم نقل کرده اند از جمله آقاي ذهبي در کتاب تذکره الحفاظ ، جلد 2 ، صفحه 755 اين مطلب را بيان کرده است .

مطلب بعد از شخصي به نام قطاده ، از تابعين است :

وعن قتادة أنه دخل الكوفة فالتف عليه الناس ، فقال : سلوا عما شئتم ، وكان أبو حنيفة رحمه الله حاضراً وهو غلام حدث . فقال : سلوه عن نملة سليمان ، أكانت ذكراً أم أنثى ؟ فسألوه فأفحم ، فقال أبو حنيفة : كانت أنثى ، فقيل له : من أين عرفت ؟ قال : من كتاب الله ، وهو قوله : ) قَالَتْ نَمْلَةٌ ( ولو كانت ذكراً لقال : قال نملة . وذلك أنّ النملة مثل الحمامة والشاة في وقوعها على الذكر والأنثى ، فيميز بينهما بعلامة ...

از قتاده نقل شده که وقتي ايشان وارد کوفه شد ، مردم اطراف او جمع شدند . گفت : از هر چه که مي خواهيد از من سؤال کنيد . جالب است که ابوحنيفه در آن جا حاضر بود و هنوز به سن بلوغ نرسيده بود که گفت : مورچه اي که با حضرت سليمان صحبت کرد ، نر بود يا ماده بود ؟ قتاده نتوانست پاسخ دهد و آبرويش رفت . ابوحنيفه گفت : آن مورچه ماده بود ؛ چون خداوند از او به عنوان نمله ياد کرده و نمله ، تاء تأنيث دارد ؛ پس مؤنث است .

البته داستان براي مطلب ديگري است ؛ اما اين ها آن را به عنوان فضائل ابو حنيفه ياد کرده اند .

داستان ديگري از مقاتل بن سليمان ، مفسر مشهور اهل سنت ، نقل مي کنند :

قعد مقاتل بن سليمان يوماً فقال: سلوني عما دون العرش. فقال له رجل: آدم عليه الصلاة والسلام لما حج أول حجة حجها من حلق رأسه، فقال ليس هذا من علمكم ولكني ابتليت لما أعجبتني نفسي. وقيل إنه قيل له الذرة أو النملة أمعاؤها في مقدمها أو مؤخرها؟ فلم يدر ما يقول فكانت عقوبة عوقب بها ...

مقاتل بن سليمان روزي نشسته بود که گفت : از من در مورد عرش سؤال نکنيد غير از آن ، هر چه مي خواهيد بپرسيد . از ايشان سؤالاتي کردند که يکي از آن ها اين بود که معده مورچه در کجاي بدنش است ؟ آيا در جلوي بدنش است يا در عقب ؟ ايشان پاسخي نداشتند و آبرويش رفت .

باز داستان ديگري از عبد الملک مروان نقل مي کنند که ايشان هم ادعا کرد :

آيا قرباني کردن واجب است يا خير ؟ نتوانست پاسخ دهد و از منبر خود پايين آمد .

بيننده : مجيد از کرج ـ شيعه

بنده در بحثي از که با يکي از دوستان اهل سنتم داشتم ، سؤالاتي مطرح شد که از شما تقاضا دارم به آن ها پاسخ دهيد . اول اين که آيا حضرت امير (عليه السلام) و امام حسن و امام حسين (عليهم السلام) در جنگي که مسلمانان با ايران داشتند ، شرکت کردند ؟

دوم اين که ، اين دوست اهل سنتم مي گفتند : در تاريخ نقل شده که حضرت علي (عليه السلام) افرادي را آتش زدند . آيا اين مطلب درست است ؟

مجري :

سؤال دومتان به علت اين که خيلي مفصل هست ، شما را به برنامه دفاع از ثقلين که استاد ابوالقاسمي کارشناسي مي کنند ، ارجاع مي دهم . در همان هفته اي که داعش آن جنايت را انجام داد ، استاد ابوالقاسمي حدود يک ساعت و نيم در مورد آن روايت توضيح دادند .

استاد يزداني :

 ما بارها به اين سؤال پاسخ داديم که شما يک سند معتبر حتي از کتاب هاي اهل سنت به ما نشان دهيد که اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب (عليه السلام) يا امام حسن و امام حسين (عليهم السلام) در جنگ با ايراني ها يا هر جنگ ديگري که در زمان خلفا صورت گرفته ، شرکت کرده باشند . اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب (عليه السلام) يک آن و يک لحظه زير پرچم کسي حاضر نشده است . حتي در زمان پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله) در هر جنگي که شرکت کردند ، ايشان پرچمدار بود و زير پرچم هيچ کس و در هيچ جنگي نرفته است . بعد از رسول خدا (صلي الله عليه و آله) هم خانه نشين شدند و در هيچ جنگي شرکت نکردند ؛ چون مشروعيت هيچ کدام از جنگ ها را قبول نداشت و آن ها را شرعي و جهاد نمي دانست . اگر جهاد بود ، واجب مي شد که شرکت کند . همين طور امام حسن و امام حسين (عليهم السلام) وساير ائمه ما که هيچ کدام در جنگ هاي زمان خلفاي خودشان شرکت نداشتند . اگر داشتند ، يک مستند معتبر براي ما ارائه دهيد .

بيننده : آقاي ابراهيم نژاد از تهران ـ شيعه

بنده در پاسخ به اين برادر عزيزم مي خواستم بگويم ، بر اساس تاريخ متقن شيعه ، حضرت امير‌ (عليه السلام) و امام حسن و امام حسين (عليه السلام) در آن جنگ نبودند . فرض هم که بودند ، با ايراني هايي مي جنگيدند که کافر ، آناهيتا پرست و غيره بودند . در يک جمله هم بايد بگويم که ما شيعه مسلمان ايراني هستيم .

در مورد سؤال دومشان ، حضرت علي (عليه السلام) غالياني را که به ايشان نسبت اللهي مي دادند ، چيزي که الان وهابي ها به ما تهمت مي زدنند که شما به علي بن ابيطالب (عليه السلام) ، الله مي گوييد. خود حضرت امير (عليه السلام) اين ها را تا مدت زماني حتي امکان توبه برايشان مقرر کردند تا از مرگ نجات پيدا کنند و گرنه آن ها را اعدام مي کردند .

به نظر بنده اين مسائلي خيلي کوچکتر از آن هستند که بخواهند شخصيت حضرت امير(عليه السلام) را خدشه دار کنند .

نکته ديگري را مي خواستم بيان کنم مبني بر اين که بنده با شبکه وهابي کلمه تماس گرفتم و گفتم شما بايد موضع خودتان را روشن کنيد يا شبکه اي مذهبي هستيد يا اين که شبکه اي سياسي . کارشناس برنامه گفت : به قول آيت الله مدرس که گفتند : دين ما از سياست ما جدا نيست .

بنده از جهت اين که يک انسان حق پرستي هستم ، ديدم که راست مي گويند . به نظر بنده خوب است که شبکه ولايت هم به اين سخن آيت الله مدرس ، در حد امکان توجه بفرمايد .

مجري :

نکته اي که در اين بين است ، اين است که اولا : آن ها مقلد آيت الله مدرس نيست و اصلا کلام ايشان براي آن ها حجت نيست . ديني که عين سياست باشد ، جداي از اين است که اگر بحث ديني مطرح کرديد ، لزوما بايد همان جا بحث سياسي هم مطرح کنيد .

بيننده :

مرحوم سلطان الواعظين بزرگ ، صاحب شب هاي پيشاور ، مي فرمايند : اين قدر که شيعيان در مقابل تهمت ها و توهين هاي بزرگان وهابيت و سلفيت ، سکوت اختيار کردند . گاه گاهي است که بايد جواب داده شوند و به هر طريق ممکن باشد .

در مورد همين برنامه اي که در شبکه کلمه ديديم ، به اين کارشناس که 5 دقيقه قبل مي گفت : و الله ، همين شيعياني که به خاطر وحدت خون مي دهند و شهيد مي دهند . کار به جايي برسد که وهابيت جرأت کند که به مقدسات شيعيان ، به اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب (عليه السلام) و به حضرت زهرا (سلام الله عليها ) توهين کنند . همين شيعيان وحدت دوست ، مهربان را مانند جنگ جمل که حضرت امير (عليه السلام) رو به ايران کرد و به ايران سلام کرد . از ايشان پرسيدند : چه مي کنيد ؟ حضرت فرمودند : به زودي زود کساني در آن مملکت و آن زمين وارد مي شوند که با دشمنان من خواهند جنگيد كه دل هايشان مانند پاره هاي آهن هستند و خالصانه از امام و پيشواي خود دفاع مي کنند .

بيننده : علي از خوزستان ـ شيعه

بنده مي خواستم چند نکته را بيان کنم . يکي اين که اگر آل سعود مي خواست از خودش دفاع کند ، به اندازه اي که شبکه هاي وهابي از آن ها دفاع کرد ، نمي توانست اين کار را به اين خوبي انجام دهد.

نکته دوم اين که ، عده اي از برادران اهل سنت هستند که با اين شبکه ها تماس مي گيرند و بدون مدرک و دليل مطالبي را بيان مي کنند . بنده از آن ها تقاضا دارم که اين قدر جرأت و مردانگي داشته باشند که مشکلات و شبهات خود را با اين شبکه و با کارشناسان شما در ميان بگذارند و پاسخ خود را از شما بگيرند .

نکته سوم اين که ، در مورد توسل ابو ايوب انصاري و بلال بن حارث مزني به قبر نبي مکرم اسلام (صلي الله عليه و آله) است که واقعا مانند استخواني است که در گلوي اين ها گير کرده است . چون هر وقت که بيننده ها اين سؤال را از آن ها مي پرسند : هيچ پاسخي براي آن ندارند . ما مي گوييم شما بايد يا مشرک بودن اين ها را ثابت کنيد ، يا اين که جايز بودن آن را قبول کنيد .

اگر قرار باشد شخصي مثل ابوايوب انصاري بخواهد مشرک باشد ، ما هم مي خواهيم مشرک باشيم. آقايان کارشناس وهابي ! عايشه که دستور داده تا به قبر رسول خدا (صلي الله عليه و آله) توسل کنند ، آيا عايشه هم کار ناشايست و خلاف شرع انجام دادند ؟ و آيا شما عايشه را از ديدگاه ابن تيميه مشرک مي دانيد ؟

شيعه ها اين مسائل را مطرح مي کنند و آن ها پاسخي براي آن ندارند .

 استاد يزداني :

خيلي عجيب است که شبکه هاي عربستان اين همه سرو صدا به پا نکردند ؛ اما شبکه ها کلمه به آن برخورده بود که ايران از اين قضيه ناراحت شده . بنده امروز برنامه اي را از شبکه وصال عربي مي ديدم که آقاي هاشمي را از شبکه کلمه اخراج کردند و به آن شبکه رفته و با آن ها صحبت مي کردند . جالب است که کارشناس وهابي عرب زبان ، رسما ايران را تهديد مي کرد که ما به ايران حمله مي کنيم . خيلي خجالت آور است که يک انسان به خاطر مال دنيا مملکت خود را بفروشد و در جمعي قرار بگيرد که آن ها قصد حمله به کشورش را دارد . به هر حال ناموس اين آقاي هاشمي در ايران زندگي مي کنند و اگر بخواهد وهابي حمله کند ، به ناموس او هم تعرض مي کند ؛ اما آقاي هاشمي اين قدر غيرت نداشت که پاسخ آن کارشناس عرب زبان را بدهد .

در مورد توسل هم نه فقط اين دو روايت ؛ بلکه ما حدود چهارده روايت صحيح داريم که هيچ راه فراري براي آن ندارند . روايت ابو ايوب انصاري ، روايت سهل بن حنيف ، روايت عايشه ، روايت بلال بن رباح و ده ها مستند ديگر از علماي اهل سنت که به اين روايات براي جواز توسل استدلال کردند و آن را صحيح مي دانند .

مجري :

از شما استاد يزداني و بينندگان عزيز تشکر مي کنيم که تا اين ساعت ما را همراهي کرده ايد .

اللهم عجل لوليک الفرج

يا علي مدد

خدا يار و نگهدارتان .



حجت الاسلام و المسلمین یزدانی

      ارسال نظر

*:نام ونام خانوادگي
*:پست الکترونيکي
*:متن نظر