صفحه اصلي |    اخبار   |  کتابخانه |  آرشيو برنامه ها |  معرفي برنامه ها |  طرح پرسش |  درباره ما |  ارتباط با ما |  Webmail

تاريخ: 25 مرداد 1393 تعداد بازديد: 615 
سراب وهابیت 104 - تحریف وهابیت در کتب اهل سنت و تفاوت اهل سنت و وهابیت
سراب وهابیت
دانلود صوت
دانلود فيلم

 

بسم الله الرحمن الرحيم

تاريخ: 25/5/93

موضوع برنامه: تحريف وهابيت در کتب اهل سنت و تفاوت اهل سنت و وهابيت

مجري:

بحثي را که با استاد روستايي چندين جلسه است که آغاز کرده‌ايم، بحث خيانت علمي وهابيت در مورد تحريف و تقطيع و دستبردي است که نسبت به کتب اهل سنت روا مي‌دارند؛ چون با عقايدشان سازگاري نداشته است، آن‌ها را دستکاري‌‌ مي‌کنند و از بين‌‌ مي‌برند.

استاد روستايي براي اين جلسه چه چيزي آماده کرده‌ايد؟

استاد روستايي:

در جلسات گذشته خدمت شما بيان کردم که گاهي اوقات تحريف صورت‌‌ مي‌گيرد که يا به صورت اضافه کردن عبارت است يا به صورت تغيير عبارت يا به صورت حذف عبارت و مطالبي را بيان کرديم و عرض کردم که حذف عبارت گاه براي کاستن از جرم افراد است و گاه براي حفظ آبروي بعضي افراد است و گاه براي حذف فضائل اهل بيت است مطالبي را هم بيان کرديم اما در ادامه همان مباحث‌‌ مي‌پردازيم به بخش حذف عبارت به انگيزه حذف فضائل اهل بيت عليهم السلام، در مورد حضرت ولي عصر ارواحنا له الفداء روايات متعددي در کتب شيعه و برادران اهل تسننآمده است که در اين روايات مطالب و فضائلي را پيرامون اين بزرگوار گفته‌‌اند و برادران اهل سنت هم نقل کرده‌‌اند؛ ولي امروزه‌‌ مي‌بينيم که دستان ناپاک وهابيت از طريق تحريف کتب، اين مطالب را حذف‌‌ مي‌کنند و بيان‌‌ نمي‌کنند، به عنوان نمونه کتابي است به نام عقد الدرر في اخبار المنتظر و هو المهدي عليه السلام که يکي از علماي اهل سنت نوشته است که مي‌گويد:

وعن محمد بن سيرين قيل له المهدي خير أو أبو بكر وعمر قال هو خير منهما ويعدل نبياً

عقد الدرر في أخبار المنتظر، ج 1، ص 222

آيا مهدي بهتر است يا ابابکر و عمر؟ او گفت: حضرت مهدي ارواحنا له الفداء از ابوبکر و عمر بهتر است و در واقع با پيامبر با انبياء‌ و با مقام نبوت برابري‌‌ مي‌کند.

علاوه بر آن در ادامه روايت ديگري را نقل‌‌ مي‌کند.

وقتي‌‌ مي‌گويد با پيامبر طبيعتا نه پيامبر خاتم، مقام حضرت مهدي با مقام انبياء برابري‌‌ مي‌کند.

سنده صحيح الي ابن سيرين

سند اين ماجرا تا‌‌ آقاي ابن سيرين کاملا صحيح است و هيچ مشکلي ندارد.

در ادامه روايت ديگري را نقل‌‌ مي‌کنيم‌‌ که مي‌گويد:

أنه ذكر فتناً تكون فقال إذا كان ذلك فاجلسوا فيه بيوتكم حتى تسمعوا على الناس بخير من أبي بكر وعمرو قيل يا أبا بكر خير من أبي بكر وعمر قال قد كان يفضل على بعض الأنبياء عليهم السلام

عقد الدرر في أخبار المنتظر، ج 1، ص 222

‌‌ در روايتي از‌‌ آقاي ابن سيرين آمده است که در پيش ابن سيرين فتنه‌‌‌هايي ذکر شد يا اينکه‌‌ آقاي ابن سيرين فتنه‌‌‌هايي را بيان کرد و گفت که بله يک فتنه‌‌‌هايي خواهد آمد زماني که اين طور شد و اين فتنه‌‌‌‌ها را ديديد، در خانه‌هايتان بنشينيد تا اينکه بشنويد بر مردم کسي را که از ابوبکر و عمر بهتر است، به ابن‌‌‌‌ سيرين گفتند، يا ابابکر چون کنيه ابن سيرين هم ابابکر بوده است،آيا از ابا بکر و عمر بالاتر است؟ ايشان جواب داد بلکه ايشان (حضرت مهدي ارواحنا له الفداء) از بعضي از انبياء هم بالاتر است.

البته اين اعتقاد برادران اهل سنت است؛ وگرنه به اعتقاد ما شيعيان حضرت مهدي و ائمه شيعه عليهم السلام به استثناء‌ پيامبر خاتم مقام‌شان از باقي انبياء‌ بالاتر است؛ به خاطر اينکه‌‌‌‌اين‌ها مقام امامت دارند، آن هم مقام امامت در امت اسلام که کامل‌ترين دين محسوب‌‌ مي‌شود؛ اما امت‌هاي ديگر و انبياء ديگر اين نوع امامت را نداشتند، نه اينکه امامت نداشتند، شما ببينيد مثلا حضرت ابراهيم سلام الله عليه خدا وقتي او را امتحان‌‌ مي‌کند؛ يعني نبي و پيامبر بود، وقتي امتحانش‌‌ مي‌کند‌‌ مي‌فرمايد:

إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا

سوره بقره، آيه 124

امامت را به تو‌‌ مي‌دهم.

اين نشانگر اين است که مقام امامت از مقام نبوت بالاتر است؛ اما مقام امامت حضرت ولي عصر از اين جهت که در امت اسلام است و امامتي است در کامل‌ترين دين طبيعتا از آن امامت‌‌‌‌ها بالاتر است؛ براي همين اعتقاد ما اين است؛ ولي برادران اهل سنت اين طور تصريح‌‌ مي‌کنند که بر بعضي از انبياء‌ ايشان افضل و برتر است.

اين متني که ملاحظه فرموديد متن خالي از تحريف بود، متني بود که تحريف نشده بود که در اين متن آمده بود که حضرت مهدي ارواحنا له الفداء‌ اولا از ابوبکر و عمر بالاتر است و ثانيا با انبياء برابري‌‌ مي‌کند به استثناء‌ نبي خاتم.

حالا کتاب‌هاي ديگر ببينيم.

در کتاب تاريخ الخميس في احوال النفس النفيس از ابن‌‌‌‌ سيرين نقل‌‌ مي‌کند:

المهدى خير أم أبو بكر وعمر قال هو خير منهما

تاريخ الخميس في أحوال أنفس النفيس، حسين بن محمد بن الحسن الدِّيار بَكْري (المتوفى: 966 ه)، ج 2، ص 289

قسمت بعد که مي‌گويد ايشان با انبياء برابري‌‌ مي‌کند، اين را نيآورده است، اين کجاست؟

اين حذف شده است و بعد هم آن روايت بعدي که زماني که فتنه پيش آمد نگاه کنيد و صبر کنيد در خانه‌هايتان بنشينيد تا کسي بيايد که از ابوبکر و عمر بهتر است، آن را هم يک تکه‌اش را آورده است.

قسمت قبل اين بود که کسي‌‌ مي‌آيد که از ابوبکر و عمر بالاتر است، گفتند از ابوبکر و عمر بالاتر است؟ گفت: بله؛ حتي از بعضي از انبياء هم بالاتر است؛ يعني اين تکه را از اين روايت حذف کرده‌‌اند و آن تکه را هم از آن روايت حذف کرده‌‌اند.

اين دو تکه پيرامون حضرت مهدي در اين کتاب نيست که در واقع حرف ابن سيرين را کتمان‌‌ مي‌کنند؛ براي اينکه فضيلتي از امام زمان ارواحنا له الفداء منتشر نشود و کسي آن را نشنود.

اين يعني وهابيت، وهابيت با تهمت، دروغ، سانسور و حذف عجين شده است و اين براي بطلان‌شان کافي است به قول همان آقايي که ملازاده به او‌‌ مي‌گويد بي‌عقل، بالاخره خودش اينجا يک حرف حساب زده است و پيش‌‌ مي‌آيد که يک شخص بي‌عقل يک چيزي هم بگويد که حرف حساب باشد.

مي‌گويد مذهبي که باطل است، براي اينکه بطلانش ثابت شود، نگاه کنيد چه‌‌ مي‌کند و عمل کردش چيست،‌‌ تحريف نشانه بطلان است، چيزي که بلاي جان‌شان است تحريف و حذفش‌‌مي‌کنند.

آقا امام زمان بلاي جان وهابيت است؛ براي همين در برنامه‌‌هايشان مي‌گويند: ايها الناس شيعيان امام زمان را با خدا يکي‌‌ مي‌دانند که کليپش را استاد عباسي پخش کردند و توضيح دادند، گاهي فضائل حضرت را پاک‌‌ مي‌کنند غافل از اين هستند که ما در شبکه ولايت اين مطالب را نمايش‌‌ مي‌دهيم؛ چون شعار ما نداي حقيقت و مودت است.

مجري:

در هفته‌‌‌هاي گذشته خدمت استاد عباسي بحثي را آغاز کردند و بر مبناي يک کتاب از‌‌‌‌ کتاب‌هاي اهل سنت، شروع کردند عقايدي را که اهل سنت بر عليه وهابيت آورده‌‌اند و رفع تهمتي که برخي‌‌‌‌ها به اشتباه آن‌ها را وهابي‌‌ مي‌دانستند، پاسخ دادند و استاد عباسي هر جلسه بر مبناي ان مطالبي را خدمت شما عزيزان تقديم‌‌ مي‌کنند، استاد عباسي بفرماييد.

استاد عباسي:

در جلسات گذشته بحثي را در رابطه با کتاب المهند علي المفند عقايد علماي ديوبند که ترجمه‌‌‌ جناب مولوي عبدالرحمن سربازي مطرح کرديم که اسم اين ترجمه کتاب عقايد اهل سنت و جماعت در رد وهابيت و بدعت است، بخش‌هايي از اين کتاب را خدمت بينندگان عزيز توضيح داديم و روشن شد موضوع کتاب اين بود که به علماي ديوبند بحثي مطرح شد نسبت به وهابي بودن‌شان و تهمتي زده شده بود و‌‌‌‌ اين‌ها مي‌خواستند رفع تهمت کنند که ما وهابي نيستيم؛ به همين خاطر در اين کتاب به صورت پرسش و پاسخ اختلافات عقيدتي خودشان را با وهابيت را ذکر کرده‌‌اند و در ذيل اين کتاب عده زيادي از علماي اهل سنت تقرير زده‌‌اند که عقيده ما همين مطلبي است که در اين کتاب آمده است؛ براي همين کتاب معتبري است، هم مؤلف که مولوي خليل احمد سهانپوري است که يکي از علماي تراز اول ديوبند است و هم کساني که تقرير بر اين کتاب زده‌‌اند از علماي تراز اول هستند و هم جناب مولوي عبدالرحمن سربازي که از علماي به نام منطقه سيستان و بلوچستان از علماي ديوبندي سيستان و بلوچستان هستند.

البته از ديوبندي‌هاي حياتي هستند که تفاوتي با ديوبندي‌هاي مماتي دارند که در آينده شايد مفصل در اين رابطه صحبت کنيم؛ اما به هر حال اين کتاب را ترجمه کرده‌‌اند و کتاب در اختيار افراد است و در اينترنت هم دوستان‌‌ مي‌توانند مراجعه داشته باشند.

من اين بار به بخشي از اين کتاب‌‌ مي‌رسم با عنوان ‌سؤال ششمي که از جناب خليل احمد سهارنپوري مطرح کردند و جناب  عبدالرحمن سربازي ترجمه کردند.

اين کتاب عقايد اهل سنت و جماعت در رد وهابيت و بدعت است که به فارسي چاپ شده است و از معتبرترين‌‌‌‌ کتاب‌هاي فارسي است که خود اهل سنت در رد وهابيت نوشته‌‌اند.

‌سؤال ششم اين است آيا براي کسي که در مسجد نبوي دعا‌‌ مي‌کند، جايز است که روي خود را به جانب قبر مبارک آن حضرت متوجه ساخته و با توسل به رسول خدا به بارگاه الهي دعا کند؟

اين ‌سؤالي است که ازجناب خليل احمد سهارنپور مطرح شده است.

اين ‌سؤال را مطرح کردند و اشکال‌‌شان اين است که اگر شما وهابي نيستيد، نظر‌‌‌تان را اينجا بيان کنيد؛ چون يکي از مواردي که‌‌‌ وهابي‌ها نظر دارند و اشکال دارند همين مسئله است، در همين موضع‌‌‌‌ اين‌ها گير هستند و برخورد‌‌ مي‌کنند.

قبل از اين متن، نظر‌‌‌ وهابي‌ها و آنچه که‌‌‌ وهابي‌ها به آن معتقد هستند را ببينيم.

در سايت اسلام وب نظراتي که‌‌ مي‌آورد براي محمد بن صالح عثيمين است که در حرم پيامبر در سال 1416 اين عالم وهابي مطالبي که گفته است و در اينجا آورده‌‌اند.

‌سؤالي را که در اينجا مطرح کرده است ملاحظه‌‌ مي‌کنيم، دو ‌سؤال مطرح کرده است، من ‌سؤال اول را بگويم و بعد بلافاصله ‌سؤال دوم را بيان کنم که موضوع مورد نظر ما روشن شود.

حکم من يدعو القبور و يستغيث بالاموات ويذبح لهم قبل وبعد قيام الحجة عليه

حکم کسي که مقابل قبور دعا‌‌ مي‌کند و استغاثه به اموات‌‌ مي‌کند و براي اموات ذبح‌‌ مي‌کند، آيا مثل اين کساني است که:

هولاء قد قامت عليهم الحجه ام هم کفار؟

حجت بر آن‌ها تمام شده است و حجت بر آن‌ها اقامه شده است يا مثل کفار است؟

جواب: اما کساني که نزد قبور خدا را صدا‌‌ مي‌زنند و صاحب قبر را دعا‌‌ نمي‌کنند و صدا‌‌ نمي‌زنند اين‌ها مشرک نيستند؛ چون خدا را‌‌ مي‌خوانند؛ اما بدعت گذار هستند؛ زيرا که گمان‌‌مي‌کنند دعا نزد قبر براي آن‌ها مزيتي دارد؛ اما‌‌‌‌ اين‌ها تکفير‌‌ نمي‌شوند؛ اما کساني که اموات را صدا‌‌ مي‌زنند و‌‌ مي‌گويند:

يا ولي الله! او ما اشبه ذالک اغثني او ارزقني او اعطني

اين‌‌‌‌ها مشرک هستند.

سؤال دوم اين است:

حکم استقبال قبر النبي صلي الله عليه وسلم للدعاء والسلام عليه من اي مکان في المسجد

‌ما‌‌ مي‌بينيم که برخي از مردم در اين مسجد‌‌ مقابل قبر پيامبر‌‌ مي‌ايستند، در هر مکاني از مسجد به سمت قبر‌‌ مي‌ايستند و دعا مي‌کنند، آيا اين کار مشروع است؟

جواب:

 اگر منظور‌‌‌‌ اين‌ها از اين کار اين است که سلام به پيامبر بدهند، من به آن‌ها مي‌گويم برويد نزديک قبر بنشينيد؛ چون براي زيارت قبر ناگزير هستيم که نزديک قبر شويم، منظور اين است که خارج از اين نقطه وخارج از اين مکان حرف شنيده‌‌ نمي‌شود، نزديک قبر برويم که پيامبر حرف را بشنود، جاي دور باشد‌‌ نمي‌شنود:

واذا کنت تريد ان تدعو فهو علي قسمين

اگر‌‌ مي‌خواهي بروي کنار قبر بايستي و دعا کني اين دو قسم است:

1. دعاي شما به رسول توجه پيدا کند؛ يعني از پيامبر بخواهي:

فهذا شرک اکبر يخرجک من ملة الرسول

اين کار شرک است (اينکه‌‌ در زمان خليفه دوم کنار قبر پيامبر مي‌رفتند، بلال بن حارث مزني‌‌ مي‌رفت کنار قبر پيامبر  و مي‌گفت: يا رسول الله استسق لامتک، خطاب قبر مي‌گفت، پيامبر اين شرک است و آن کسي که تأييد کرده است، شرک اکبر انجام داده است و خارج ملت است) اما دومي اينکه:

ان تدعو الله متوجها نحو القبر فهذا بدعة ووسيله الي الشرک

خدا را دعا‌‌ مي‌کني اما رو به قبر ايستادي، اين کار بدعت و وسيله‌‌‌ به شرک است؛ يعني شما را به شرک نزديک‌‌ مي‌کند و زمينه مشرک شدن شما را فراهم‌‌ مي‌کند.

ويا سبحان الله! هل من المعقول ان تنصرف عن بيت الله عزوجل الي قبر الرسول؟

عقل‌‌‌تان را به کار بيندازيد، آيا معقول است که از سمت خانه خدا روي برگرداني و به سوي قبر پيامبر، کدام يک از‌‌‌‌ اين‌ها بهتر و افضل است؟ بيت خداي که بر هر مسلماني واجب است که رجوع کند يا قبر پيامبر؟

حالا‌‌ مي‌رويم سراغ جوابي که ما داشتيم از کتاب عقايد اهل سنت و جماعت در رد وهابيت و بدعت‌‌ مي‌خوانديم.

اين جواب يک شيعه نيست، يک عالم اهل سنت است؛ بلکه بيش از صد عالم اهل سنت است؛ چون کتاب را تقريض‌‌‌هايي است و نشان داديم بازهم نشان خواهيم داد تقريض‌‌‌هايي که بر اين کتاب علماي اهل سنت زدند.

در پاسخ به اين ‌سؤال يعني همان ‌سؤالي که از اين آقا کردند که شرک است يا وسيله‌‌‌ مربوط به شرک است، پرسيدند‌ جواب اول آمده است که با تيتر درشت زده است: در موقع عرض سلام و توسل في الدعا بايد به سوي روضه اقدس متوجه شد، بعد گفته است که در اين مسئله فقها اختلاف نظر دارند چنانکه علامه ملاعلي قاري در کتابش (( المسلک المتقسط)) ذکر کرده است، در آنجا چنين‌‌ مي‌گويد:

سپس بدان که بعضي از مشايخ ما مانند ابوليث و پيروانش امثال کرماني و سروجي گفته‌‌اند که بايد زائر رو به قبله ايستد امام (حسن بن زياد) اين قول را از امام ابوحنيفه روايت نموده است؛ سپس از ابن الهام نقل کرده است که آنچه از ابوليث نقل شده است در مقابل آنچه امام ابوحنيفه از حضرت ابن عمر روايت فرموده است، مردود‌‌ مي‌باشد و در آن روايت چنين وارد شده است که: از سنت است که حاضر شوي در کنار قبر رسول خدا (ص) پس استقبال کني قبر شريف را با چهره خود و سپس بگو: سلام بر تو اي نبي و رحمت خدا و برکاتش و اين روايت را با روايت ديگري که مجدالدين لغوي از ابن المبارک تخريج کرده است، تأييد نموده و در آن روايت چنين آمده است که از امام ابوحنيفه شنيدم فرمود من در مدينه بودم که ابوايوب سختياني آمد، من با خود گفتم همانا حتما نگاه‌‌ مي‌کنم به آنچه او در موقع زيارت پيامبر (ص) انجام‌‌ مي‌دهد؛ پس او ببينيد ابوحنيفه ايستاده است تا ببينيد چگونه ابوايوب سختياني پيامبر را دعا‌‌ مي‌کند، چگونه در کنار قبر پيغمبر متوسل‌‌ مي‌شود و از خدا درخواست‌‌ مي‌کند، حاجات خود را از خدا چگونه‌‌ مي‌خواهد،‌‌ مي‌گويد ايستادم نگاه کنم و ياد بگيرم‌‌، مي‌گويد ديدم: پس او پشت خود را به جانب قبله و چهره خودش را به جانب چهره انور رسول خدا (ص) قرار داده و بدون تصنع و تکلف به گريه پرداخت و به مانند يک فقيه و دانشمند قيام نمود.

بعد‌‌ مي‌گويد علامه قاري پس از نقل اين روايات‌‌ مي‌گويد: از اينجا واضح شد که به دنبال ترددي که قبلا داشت، يعني قبلا ابوحنيفه مردد بود که چه کند، در نهايت همين عمل مختار و مورد پسند امام بوده است؛ يعني ابوحنيفه قبلا مردد بود رو به قبله نماز بخواند؛ چون دقيقا جايي که شما رو به قبر پيامبر بايستيد چون ضريحي که چهار سمت داشته باشد به اين معنا وجود ندارد و اتاقي است که ان طرف در واقع پشت واقع‌‌ مي‌شود، اين طور نيست که مثل قبر امام رضا (عليه السلام) آدم گاهي اوقات بالاسر‌‌ مي‌ايستد و هم رو به قبله است هم رو به ضريح؛ اما ضريح پيامبر يک طرف دارد، فقط در صورتي‌‌ مي‌شود شما روبه ضريح پيامبر باشيد که پشت به قبله باشيد، اين بحث‌‌‌‌ها هم از اينجا به وجود آمده است؛ چون الان بسياري از شيعيان يا اهل سنت که يک موقع به زيارت‌‌ مي‌آيند در ضريح امام رضا‌‌ مي‌توانند بالاسر بايستند هم رو به ضريح باشند هم رو به قبله؛ اما اينجا ديگر اين امکان وجود ندارد که کنار قبر مقدس و شريف رسول گرامي اسلام صل الله عليه و اله وسلم حتما بايد شخص رو به ضريح که‌‌ مي‌ايستد پشت به قبله باشد؛ چون يک سمت بيشتر ندارد.

اينجا‌‌ مي‌گويد به دنبال ترددي که داشت وقتي که به اينجا رسيد،‌‌ مي‌گويد: اينجا اين عمل، عمل مختار و مورد پسند امام بوده است و با اين همه جمع بين دو روايت و تطبيق بين آن‌ها نيز امکان پذير است.

بعد‌‌ مي‌گويد: اما مختار و پسنديده آن است که زائر به هنگام زيارت رو به روي چهره انور رسول خدا (ص) بايستد و همين روش نزد ما معتبر است و عمل ما و عمل مشايخ ما بر همين طريق‌‌ مي‌باشد.

ببينيد عمل ما و عمل مشايخ ما و اساتيد ما به همين طريق‌‌ مي‌باشد و درباره دعا نيز دستور بر همين است؛ چنانکه از امام مالک وقتي که يکي از خلفا از او پرسيد اين چنين روايت شده است، همان جريان معروف امام مالک که بارها و بارها ما توضيح داديم، وقتي منصور دوانيقي آمد يک بحثي اتفاق افتاد بين منصور دوانيقي و مالک رهبر مذهب مالکي بحث‌شان در همين رابطه بود، گفت: آيا وقتي‌‌ مي‌خواهم دعا کنم رو به قبله برگردم و دعا کنم يا اينکه رو به ضريح پيامبر اين دعا را انجام بدهم پاسخ امام مالک اين است:

ولم تصرف وجهك عنه وهو وسيلتك ووسيلة أبيك آدم عليه السلام إلى الله تعالى

سبل الهدى والرشاد، الصالحي الشامي، ج 11، ص 439

چرا رويت را از پيامبر برگرداني.

آمد گفت:

يا أبا عبد الله أستقبل القبلة وأدعوا أم أستقبل رسول الله صلى الله عليه وسلم فقال ولم تصرف وجهك عنه وهو وسيلتك ووسيلة أبيك آدم عليه السلام إلى الله يوم القيامه

سبل الهدى والرشاد، الصالحي الشامي، ج 11، ص 439

آيا رو به قبله دعا کنم يا اينکه رويم به سمت رسول خدا باشد و رو به قبر پيغمبر دعا کنم، به او گفت: براي چه رويت را از پيغمبر برگرداني وقتي که زيارت‌‌ مي‌کني، براي چه رويت را برگرداني و رو به قبله دعا کني؛ در حاليکه او وسيله تو و وسيله پدر تو آدم نزد خدا است.

امام مالک متوجه‌‌ مي‌شده است که پيغمبر وسيله است.

وَابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ

سوره مائده، آيه 35

اين آيه در رابطه با پيغمبر صدق‌‌ مي‌کند‌‌، مي‌گفت براي چه رويت را برمي‌گرداني، جدت آدم، پدر همه ما وقتي‌‌ مي‌خواست توجه به خدا پيدا کند و خدا او را بيامرزد و مشکل برطرف شود، به پيامبر متوسل‌‌ مي‌شد بعد‌‌ مي‌گويد:

بل استقبله واستشفع به فيشفعك الله

سبل الهدى والرشاد، الصالحي الشامي، ج 11، ص 439

بلکه رو به پيغمبر کن و از او طلب شفاعت کن که خدا او را در حق تو شفيع قرار خواهد داد.

بعد هم به آيه 64 سوره نساء استناد‌‌ مي‌کند:

وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ

امام مالک رئيس و پيشواي مذهب مالکي متوجه نبود که رو به قبر ايستادن و دعا کردن شرک است يا وسيله به شرک؟

آيا خليل احمد سهارنپوري و بيش از صد عالم ديوبندي متوجه اين مسئله نبودند که اين شرک است يا وسيله‌‌‌ به شرک، يک مرتبه آقايان وهابي حق را پيدا کردند و فهميدند که اين شرک است يا وسيله به شرک است.

خود آقايان وهابي در اين تعارض و اين تناقض گير کرده‌‌اند و خودشان وقتي‌‌ مي‌خواهند دعا کنند، همين عمل از آن‌ها سر‌‌ مي‌زند، همين توجه سر‌‌ مي‌زند، من خودم شاهد بودم کنار قبر پيغمبر همين روبروي قبر بعد از اينکه زيارت و دعا تمام شده بود،‌‌ مي‌خواستم نماز بخوانم توجهم جلب شد به پيرمردي که تکيه به ديوار داده بود؛ چون تقريبا از ضريح پيامبر تا ديوار روبروي آن شايد حدود 5 متر فاصله باشد، ديدم به ديوار تکيه داده رو به قبر نشسته و همانطور که نشسته بود پاي خود را هم روي پا انداخته بود و چفيه قرمز داشت و معلوم بود که بومي همانجا است، ديدم دست بلند کرده دعا‌‌ مي‌کند تا اين دست بلند کرد و مشغول دعا شد، يکي از همين چفيه قرمزهاي امر به معروف و نهي از منکر، امر به منکر و نهي از معروف‌شان سراغ اين آقا آمد و اشاره کرد که برگرد رو به قبله، اين هم پيرمردي بود (يکي از ويژگي‌هاي وهابي‌ها همين است که جوان‌هاي 18 ساله‌شان مفتي هستند و خلاصه براي خودشان ادعايي دارند و برخوردهاي تندي انجام‌‌ مي‌دهند) به او گفت برگرد و او هم که پيرمردي بود و براي خودش سن و سالي داشت، يک اشاره کرد که يعني برو رد کارت بچه جان باز دو مرتبه گفت و گوش نکرد و عصباني شد، بيسيم زد يک بزرگتري از آن‌ها آمد و شروع کردند به مشاجره کردن به هيچ عنوان حاضر نشد برگردد و گفت رو به قبر پيامبر نشسته‌ام و دعا‌‌ مي‌کنم و حاضر نشد اين مطلب را بپزيرد.

من از سفر برگشتم بعدها کليپي را ديدم که خلاصه پادشاه عربستان هم حتي در اين مورد به حرف‌‌‌‌ اين‌ها توجه نکرده است و متوجه نشده است که مثل‌‌ آقاي عثيمين که اين کار شرک است يا وسيله‌اي به شرک است، متوجه نشده است و کنار قبر ايستاده و دعا‌‌ مي‌کند و حاجاتش را‌‌ مي‌خواهد.

اين تصويري است که کنار قبر پيامبر ايستاده و به هر حال دعا‌‌ مي‌کند.

مجري:

ظاهرا دو بار رفته است چون اينجا کنارش‌‌ آقاي آل شيخ است ظاهرا در تصوير و کليپ تصوير ديگري است دو بار اين کار را کرده است.

استاد عباسي:

يک بار هم اين اتفاق افتاده باشد، کفايت‌‌ مي‌کند براي اينکه مشرک شود يا وسيله به شرک را انجام دهد و حداقل مقدمات شرک برايش فراهم شده باشد، بنابر نظري که از علماي وهابي آورديم.

وهابي‌ها با لباس نظامي دم ضريح با جسارت پشت به قبر حضرت مي‌ايستند.

من خودم در همان صفي که تشکيل‌‌ مي‌شد و گاهي خيلي طولاني هم‌‌ مي‌شد که‌‌‌‌ اين‌ها فقط بيايند از جلوي ضريح پيامبر رد شوند، فاصله نيم متري با قبر پيامبر بود که گاهي دست‌‌مي‌رسيد؛ اما اگر کسي دست‌‌ مي‌برد‌‌‌‌ اين‌ها دعوا‌‌ مي‌کردند؛ حتي گاهي روي دستش‌‌ مي‌زدند و‌‌‌‌ اين‌ها در اين فاصله محدود پشت به قبر پيامبر ايستاده بودند که مردم را رد کنند و اجازه ندهند که بايستند در همين صف که ايستاده بودم‌‌ مي‌ديدم که مسلمان‌ها شيعه و سني از کشورهاي مختلف و با زبان‌هاي مختلف گاهي‌‌ مي‌ديدم زيارت نامه‌‌‌هايي دست‌شان است، بعضي‌‌‌‌ها عربي و بعضي انگليسي و اردو که معلوم بود مسلمان‌هاي کشورهاي مختلف هستند و زيارت‌‌ مي‌کنند‌‌‌‌.

اين‌ها با همه همين برخورد را دارند.

مجري:

ظاهرا تصوير بعدي هم آل شيخ است، آن شخصيتي که پايين تصوير است من تصورم اين است که‌‌ آقاي آل شيخ است.

استاد عباسي:

ظاهرا در اين تصوير همراهش آل شيخ است که اگر ايشان هم دعا کرده باشد، ايشان هم وسيله‌اي به شرک را فراهم کرده است.

البته احتمالا در فيلم واضح‌تر است؛ چون من نگاه‌‌ مي‌کردم بعضي از‌‌‌‌ اين‌ها فکر کنم به اين فتوا توجه داشتند، روبروي قبر پيامبر که آمدند دست به دعا نگرفتند، بعضي‌‌‌‌ها لب‌هايشان تکان‌‌مي‌خورد و بعضي‌‌‌‌ها حتي لب‌هايشان هم تکان‌‌ نمي‌خورد.

بيننده‌‌‌‌ها در فيلم توجه کنند بعضي‌‌‌‌ها حتي لب‌هايشان هم تکان‌‌ نمي‌خورد.

فکر‌‌ مي‌کنم آن‌ها به مسائل شرعي خيلي مقيد هستند.

دنبال پادشاه به خاطر دنيايشان راه افتادند، لااقل مشرک نشوند يا وسيله‌‌‌ به شرک نداشته باشند.

مجري:

کليپي تقديم‌تان‌‌ مي‌شود که زيارت پادشاه عربستان است و حتي هيأت همراهي که هستند، اشاره‌‌ مي‌کنند نسبت به سمت قبر پيامبر و ايشان پشت به قبله و رو به قبر پيامبر دعا‌‌مي‌کند.

در تصوير سمت چپ رو به قبر پيامبر‌‌ مي‌ايستد، تصوير سمت راست استاد ابوالقاسمي هستند که ايشان تشريف بردند و همين کار را که استاد ابوالقاسمي انجام دادند، برخورد‌‌‌وهابي‌هاي آنجا را با هم ببينيد و مقايسه کنيد.

کليپ:

تفاوت برخورد‌‌‌ وهابي‌ها با خودشان و ساير مسلمين در زيارت قبور.

تصوير سمت راست.

دعا کردن شيعه و سني رو به قبر پيامبر حرام.

تصوير سمت چپ.

دعا کردن پادشاه عربستان رو به قبر پيامبر مستحب.

مجري:

يک گروهي با هيأت همراه پادشاه عربستان وقتي که هستند حتي اشاره‌‌ مي‌کنند رو به اينجا بايد دعا کنيد و‌‌ مي‌ايستد رو به قبر پيامبر پشت به قبله دعا‌‌ مي‌کند و هيچ ايرادي و مشکلي ندارد و مستحب است و خيلي هم کار پسنديده‌‌‌ است؛ ولي اگر يکي از مسلمان‌ها اين کار را کند؛ چه شيعه باشد چه سني جلويش را‌‌ مي‌گيرند، براي شيعه و سني اين کار شرک است؛ ولي براي خود‌‌‌ وهابي‌ها اين کار شرک نيست.

استاد عباسي:

اين برخوردي که‌‌‌‌ اين‌ها نسبت به افرادي دارند که کنار قبر پيامبر‌‌ دعا مي‌کنند، اين يکي از اختلاف‌هاي بين وهابيت و اهل سنت است.

وهابيت‌‌ مي‌گويد نبايد: کسي رو به قبر پيامبر بايستد و اهل سنت از گذشته نسبت به اين قبر احترام قائل بودند و نظرشان به حرمت اين قبر بوده است؛ کما اينکه ما در تصاوير هم‌‌مي‌بيينم روي اين ستوني که کنار قبر پيامبر است، اين شخص دارد اين نوشتار را پر رنگ‌‌ مي‌کند و تکميل‌‌ مي‌کند:

نفسي الفداء لقبر أنت ساکنه

اين يک بيت از شعري است که روي قبر پيامبر نوشته شده است.

دو بيت شعر است که حداقل از قرن چهارم در منابع اهل سنت با سندهاي مختلف وجود دارد.

در کتاب الحاوي الکبير مآوردي مي‌گويد:

فأما زيارة قبر النبي فمأمور بها ومندوب إليها

الحاوي الكبير، ج 4، ص 214

بعد روايت نقل کرده است:

من زار قبري وجبت له شفاعتي وحكي عن العتبى أنه قال كنت عند قبر النبي فأتى أعرابي

الحاوي الكبير، ج 4، ص 214

هرکس قبر مرا زيارت کند بر من واجب است که او را شفاعت کنم و حکايت کرده  است از عتبي که کنار قبر پيغمبر بودم که يک اعرابي آمد شروع کرد:

يا رسول الله وجدت الله تعالى يقول وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جَاؤوكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللهَ تَوَّاباً رَحيماً وقد جئتك تائباً من ذنبي مستشفعاً بك إلى ربي وأنشأ يقول:

يا خير من دفنت بالقاع أعظمه

فطاب من طيبهن القاع والأكم

الحاوي الكبير، ج 4، ص 214

اين را فراوان استناد کرده‌‌اند در زيارت قبر پيامبر و گفت: اي بهترين کسي که در بقعه‌‌‌‌ها دفن شده است و بالاتر از او نيست، از بوي خوش او همه جا معطر است و خوشبو.

نسبت به قبر پيامبر که اگر صاحب اين قبر را شما زنده ندانيد و صاحب اين قبر ارج و قربي ندارد که‌‌ مي‌گويد آقا کعبه بهتر است رو به کعبه کن هيچ آدم عاقلي نيست که رو کند به قبر پيامبر، اين آقا آدم عاقل براي آن دوره و اين را نقل کرده‌‌اند از قرن چهار زبان به زبان در‌‌‌‌ کتاب‌ها آمده است

نفسي الفداء لقبر أنت ساكنه

فيه العفاف وفيه الجود والكرم

الحاوي الكبير، ج 4، ص 215

نفس من فداي قبري که تو در آن سکونت داري و آرميدي، در اين قبر عفاف و جود و کرم وجود دارد.

در اين قبر اگر پيامبر مرده است و‌‌ نمي‌شود و وسيله‌اي به شرک است و حتي رو به آن قبر دعا کردن جرم است، از او خواستن که هيچ، در اين قبر جود و کرم از کجا آمده است؟

چه کسي اين جود وکرم را براي او آورده است؟

بعد عتبي‌‌ مي‌گويد:

فغفوت غفوة فرأيت رسول الله يقول يا عتبي الحق الأعرابي وأخبره بأن الله تعالى قد غفر له

الحاوي الكبير، ج 4، ص 215

من يک حالتي برايم به وجود آمد و يک حالت نيمه خوابي پيدا کردم، پيامبر را در آن حالت مشاهده کردم، گفت: سريع برو سراغ اعرابي، اعرابي آمد دعا و شعرش را خواند و آيه قرآن را خواند و رفت و ديگر منتظر نشد محمد بن عبدالوهابي بيايد و با چوب بر سر او بکوبد و او را مشرک تلقي کند، گفت برو سراغ اعرابي به او ملحق شو و به او بگو که خدا تو را آمرزيده است.

اگر اين شعري که روي ضريح و کنار ضريح نوشته شده است و در کتب علماي اهل سنت از گذشته تا به امروز فراوان اين مطلب آمده است، اگر‌‌‌‌ اين‌ها مطالب اهل سنت است؛ پس‌‌‌‌اين‌ها چه‌‌ مي‌گويند؟

اگر اهل سنت قبول دارند حرف‌‌‌‌ اين‌ها درست است؛ پس اين علما تا قرن 12 قبل از اينکه محمد بن عبدالوهاب بيايد، چه‌‌ مي‌گفتند؟

چرا ما به اين همه عالم توجه‌‌ نمي‌کنيم که وهابيت اين‌ها زير پا‌‌ مي‌گزارند؟

همين روايت در کتاب شعب الايمان بيهقي آمده است.

بيهقي هم براي قرن چهار و پنچ هجري قمري است که همين مطلب و همين روايت را آورده و همين اشعار را ذکر کرده است، همين اشعاري که امروز هم در عين حال هنوز روي ضريح پيامبر وجود دارد.

مجري:

استاد روستايي شما مطلبي در خصوص بحث تحريف کتب داريد يا خير؟

استاد روستايي:

مبحث در اين مورد زياد است چون آقايان وهابي با اهل بيت رابطه حسنه‌اي ندارند؛ يعني به تعبير بنده اگر شما ناصبي را در نظر بگيري وهابي و ناصبي دو روي يک سکه هستند، مثلا در‌‌‌‌کتاب‌هاي اهل سنت پيرامون اهل بيت مطالب فراواني داريم؛ مثلا در قرآن آيه آمده است که معروف است که به آيه تطهير

إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا

سوره احزاب، آيه 33

اين بخشي از آيه 33 سوره احزاب است که اين آيه را جمهور اهل سنت و اکثريت قريب به اتفاق اهل سنت گفته‌اند اين آيه پيرامون آقا رسول صلي الله عليه و اله وسلم، اميرالمومنين علي عليه السلام، حضرت صديقه طاهره سلام الله عليها، امام حسن و امام حسين عليهما السلام است.

علماي اهل سنت هم گفته‌اند معناي تطهير اين است که اهل بيت نه گناه، نه عذاب، نه نجاست و نه نقصي در وجودشان نيست.

به زبان‌هاي مختلف علماي اهل سنت اين را گفته‌اند، به عنوان نمونه در کتاب الصواعق المحرقه

ابن حجر هيثمي پيرامون اهل بيت يک نکته‌‌‌ را‌‌ مي‌گويد، البته‌‌ مي‌خواهد عليه شيعه صحبت کند‌‌ مي‌گويد‌‌‌‌ اين‌ها شيعه اهل بيت نيستند، مي‌گويد اهل بيتي که بري هستند:

فهم ليسوا بشيعة لأهل البيت المبرئين من الرجس المطهرين من شوائب الدنس

الصواعق المحرقة على أهل الرفض والضلال والزندقة، ج 2، ص 452

 نه تنها نقصي در اهل بيت نيست؛ بلکه از شائبه نقص و دنس که به معناي آلودگي است، پاک هستند.

دنس يعني آلودگي؛ اما الزاما هر چيزي که آلوده نيست؛ مثلا يک زماني‌‌ مي‌گويند فلاني فلان مطلب را فراموش کرد‌‌، نمي‌گويند اين آلوده است، زماني به فردي آلوده مي‌گويند که گناهي کرده باشد يا اگر خيلي سطح بالا بخواهيم در نظر بگيريم، مکروهي را مرتکب شود که اين نهايتش است که بگويند آلوده؛ اما زماني که مثلا کسي يک چيزي را فراموش کند،‌‌ نمي‌گويند آلوده است.

زماني که مثلا يک فردي کار بهتر را انجام ندهد،‌‌ نمي‌گويند آلوده است؛ اما چه زماني به فردي‌‌ مي‌گويند هيچ نقصي در وجودش نيست، زماني که نه گناه انجام دهد، نه مکروه انجام دهد، نه کار بهتر را ترک کند، اين زماني است که‌‌ مي‌گويند هيچ نقصي به هيچ عنوان در اين راه ندارد؛ اما واژه دنس زماني است که طرف گناهي انجام دهد و آلوده باشد.

آقاي هيثمي در اين کتاب‌‌ مي‌گويد صفات اهل بيت اين است که‌‌‌‌ اين‌ها پاک و مطهر هستند؛ حتي از شائبه نقص نه خود نقص نقص که ندارند هيچ، شائبه نقص هم در مورد آن‌ها راه ندارد و اصلا احتمال نقص هم در مورد‌‌‌‌ اين‌ها نيست.

همين کتاب‌‌ مي‌رود به انتشارات مؤسسه الرساله لبنان مي‌رود براي چاپ واژه نقص حذف‌‌ مي‌شود که در نرم افزار الجامع الکبير وجود دارد، مي‌گويد‌‌‌‌ اين‌ها از رجس به دور هستند و بري هستند و واژه النقص حذف شده است؛ يعني در مورد اهل بيت شائبه آلودگي نيست که اين خيلي معنايش فرق‌‌ مي‌کند تا بگويي در مورد اين فرد شائبه نقص و آلودگي نيست.

نقص خيلي مراتب بالايي است، وقتي‌‌ مي‌گويي شائبه نقص هم در او نيست؛ يعني ترک اولي هم‌‌ نمي‌کند و مکروه هم مرتکب‌‌ نمي‌شود و حرام هم مرتکب‌‌ نمي‌شود.

دستان امانت دار آقايان وهابي اين واژه النقص را برمي‌دارد و خيلي راحت حذف‌‌ مي‌کند؛ براي اينکه فضائل اهل بيت به گوش مردم نرسد.

کليپ دروغ ممنوع:

دروغ بستن به نهج البلاغه در مورد شجاعت خلفا

خدمتي:

خطبه‌‌‌هاي نهج البلاغه که خطبه 56 و 95 و 119 در خطبه 56 فرموديد:

 شجاعت خلفا را‌‌ مي‌فرمايد.

شجاعت خلفا را‌‌ مي‌فرمايد.

شجاعت خلفا را‌‌ مي‌فرمايد.

آقايان اين خطبه‌‌‌‌ها را کتمان‌‌ مي‌کنند،‌‌‌‌ اين‌ها را‌‌ نمي‌گويند.

آقايان اين خطبه‌‌‌‌ها را کتمان‌‌ مي‌کنند‌‌‌‌، اين‌ها را‌‌ نمي‌گويند.

آن چيزي که‌‌ مي‌گويند خطبه 3 نهج البلاغه است، خطبه شقشقيه را رويش تأکيد مي‌کنند.

مجري:

ما با موضوعي که اين آقا مطرح کرد کار نداريم؛ يعني اصلا بحث شجاعت خلفا الان داخل در برنامه ما نيست و موضوعيت ندارد، موضوع اين است که اين عبارت از آقا اميرالمومنين نسبت داده شده به کتاب شريف نهج البلاغه، آيا چنين خطبه‌اي در نهج البلاغه وجود دارد؟

استاد روستايي:

ما هميشه مستند صحبت‌‌ مي‌کنيم، بيننده‌‌‌‌اي ظاهرا تماس‌‌ مي‌گيرد‌‌ و مي‌گويد در خطبه 56 چنين چيزي آمده است، ايشان هم‌‌ مي‌گويد بله، اين خطبه‌‌‌‌ها را براي مردم‌‌ نمي‌خوانند، چيزهاي ديگري را براي مردم‌‌ مي‌خوانند، ما اينجا خطبه 56 را‌‌ مي‌آوريم.

مجري:

خطبه 56 در خصوص جنگ صفين است.

استاد روستايي:

ومن كلام له يصف أصحاب رسول الله وذلك يوم صفين حين أمر الناس بالصلح ولَقَدْ كُنَّا مَعَ رَسُولِ اللَّه نَقْتُلُ آبَاءَنَا وأَبْنَاءَنَا وإِخْوَانَنَا وأَعْمَامَنَا مَا يَزِيدُنَا ذَلِكَ إِلَّا إِيمَاناً وتَسْلِيماً ومُضِيّاً عَلَى اللَّقَمِ وصَبْراً عَلَى مَضَضِ الأَلَمِ وجِدّاً فِي جِهَادِ الْعَدُوِّ

نهج البلاغة، خطب الإمام علي (ع)، ص 91 و 92

در مورد مسلمان‌ها در زمان پيامبر صحبت‌‌ مي‌کند که بله ما‌‌ در زمان پيامبر در رکاب ايشان مي‌جنگيديم، تا آخر يک کلمه در مورد شخص خاصي صحبت نمي‌کند که بخواهد نام شخص خاصي را ببرد؛ مثلا بگويد جناب ابابکر يا جناب عمر يا جناب سلمان يا جناب حذيفه يا جناب عمار، اسم هيچکدام از صحابه نيست‌‌، مي‌گويد: ما اين طوري بوديم.

وقتي کسي‌‌ مي‌گويد ما اين طوري بوديم، اين به اين معنا نيست که هيچ کسي در آن عصر خلاف اين مسئله نبود؛ چون بالاخره تاريخ بيان کرده است؛ ولي اصلا يک کلمه از نام فردي نه فقط جناب ابوبکر و عمر از هيچ کسي نام نمي‌برد.

مجري:

اميرالمومنين به گروهي اشاره‌‌ مي‌فرمايد که در بين آن‌ها صحابه وجود دارد؛ يعني منظور همه صحابه نيست.

استاد روستايي:

در همان ماجرا هم در صف سپاه امير المومنين عليه السلام و هم در صف معاويه از صحابه وجود دارند؛ اما حضرت براي همين آدم‌ها بيان‌‌ مي‌کند؛ لذا نشان دهنده اين است که همه اينگونه نيستند و نبودند.

مي‌فرمايد: ما يک طيفي بوديم که اين طور بوديم؛ اما اينکه آيا تک تک صحابه اين طور بودند، اين را بيان‌‌ نمي‌کند.

اين‌ها مي‌گويند در مورد شجاعت خلفا گفته است، شما اينجا نام خليفه اول، نام خليفه دوم يا نام خليفه سوم را نمي‌بينيد.

ما به‌‌ رئيس اين شبکه سياسي،‌‌ آقاي خدمتي ارفاق‌‌ مي‌کنيم، ايشان بيايد اثبات کند که يا اميرالمومنين عليه السلام در خطبه 56 آمده نام اين افراد را به کار برده است يا اينکه بيان کنند که يک ويژگي شاخص از اين سه تا خليفه بيان کرده است که يعني هر کسي آن ويژگي را بشنود به ياد آن افراد بيفتد.

مجري:

يک کليپ ديگري آماده کرده‌ايم از دوستان همين آقايان شبکه‌‌‌هاي وهابي تروريستي که نحوه سر بريدن را آموزش‌‌ مي‌دهند و مي‌گويد سر را نبريد، ذره ذره و آرام آرام با لذت سر مسلمان‌ها را ببريد.

کليپ:

آموزش‌‌‌ وهابي‌ها

سرها را قطع نکنيد؛ بلکه ذره ذره و با لذت ببريد.

سرها را قطع نکنيد؛ بلکه ذره ذره و با لذت ببريد.

استاد عباسي:

اين‌ها واقعيت‌هايي است که امروز بينندگان ما‌‌ مي‌بينند، همين‌هايي که الان اينگونه به افراد آموزش‌‌ مي‌دهند، مي‌گويد نبايد سر او را قطع کنيد؛ بلکه بايد آرام ارام ببريد تا لذت ببريد، يک مرتبه سر را قطع نکنيد، بگذاريد از اين سر بريدن کيف کنيد و اين اوج جنايتکاري‌‌‌‌ اين‌ها را نشان‌‌ مي‌دهد.

همين‌‌‌‌ها با ظاهرهاي اتو کشيده  در شبکه‌‌‌هاي وهابي سياسي مثل شبکه کلمه، نور و شبکه‌‌‌هاي ديگر‌‌ مي‌آيند و سعي‌‌ مي‌کنند مشرک بودن شيعه را ثابت کنند.

استاد روستايي:

شايد کسي برايش شبه ايجاد شود، آيا مثلا جناب قرطبي اينگونه صحبت کرده است آيا واقعا جناب قرطبي دستور داده است که مسلمان‌ها کشته شوند، اينگونه نيست ما وقتي کتاب تفسير قرطبي را ملاحظه‌‌ مي‌کنيم در جلد 16 صفحه 225 ذيل اين آيه است:

فَإِذا لَقِيتُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا

سوره محمد، آيه 4

جناب قرطبي نسبت به کفار صحبت‌‌ مي‌کند و بعد در صفحه 226 بحث حظ العنق را مطرح‌‌ مي‌کند و‌‌ مي‌گويد در صورتي که کافر و مشرک باشد، نه نسبت به مسلمان‌ها؛ لذا عزيزي تصور نکند که مثلا عالم اهل سنت دستور داده است که مسلمانان را سر ببريد، نسبت به کفار بوده است.

استاد عباسي:

آن نسبت به کفار را هم بايد توجه کنيم که بحث کفار حربي در جنگ و در حال و در شرايط خاصي است اين طور نيست که به هر کسي که رسيدند؛ اگرچه کافر بود، اجازه داشته باشند زن و کودک و حتي مردي که در حالت جنگ نيست را به اين صورت بخواهند بکشند.

مجري:

آنچه که در سايت خبرگزاري‌ها هم آمده بود اين است که سران ايزدي‌ها دستور دادند و درخواست کردند از کردهاي پيشمرگي که اين گروهي که آنجا محاصره شده‌‌اند؛ به خصوص در دو تا از مدارس که دختران هستند‌‌‌‌، اين‌ها را بمباران کنند و بکشند که به دست‌‌‌ وهابي‌ها نيافتند؛ چون آن‌ها يا به آن‌ها تجاوز‌‌ مي‌کردند و يا اينکه با داس قطعه قطعه‌‌ مي‌کردند‌‌‌‌.

بيننده آقاي شاکري از سنندج از اهل سنت:

قبل از هر چيزي‌‌ مي‌خواهم موضع خودم را روشن کنم‌‌، نمي‌دانم چي بالاتر از محکوميت است، من اين گروه داعش را هزار مرتبه بالاتر از محکوميت محکوم‌‌ مي‌کنم و مخالفش هستم و او را نفي‌‌ مي‌کنم و اين به نظر من هزار مرتبه از انسانيت به دور است، اسم‌شان را وحشي هم‌‌ نمي‌شود گذاشت، اگر‌‌‌‌ اسم‌شان را وحشي بگزاريم ممکن است، وحشي‌‌‌‌ها هم اعتراض کنند.

مي‌خواهم تعريف کافر را به صورت مختصر براي من توضيح دهيد.

استاد روستايي:

کسي که يگانگي خداوند را قبول نداشته باشد و رسالت پيامبر صلي الله عليه و اله را نپذيرد، از منطق دين اسلام اين شخص کافر است.

بيننده:

به عبارتي‌‌ مي‌شود کسي که خدا و رسول خدا که حضرت محمد صلي الله عليه و سلم هستند و کتاب ايشان که قرآن است را قبول نداشته باشد، اگر يکي از اين 3 تا را و يا هر 3 را قبول نداشته باشد، کافر است.

استاد روستايي:

طبيعتا کسي که مثلا پيامبر را انکار کند، قرآن را هم انکار کرده است يا کسي خداوند را انکار‌‌ مي‌کند، پيامبر و قرآن را انکار‌‌ مي‌کند، در‌‌‌‌ کتاب‌هاي فقهي آمده‌‌ است: کسي که وحدانيت خداوند و رسالت پيامبر را انکار کند کافر است.

بيننده:

در مجموع اين 3 تا زنجير وار به هم وصل هستند، به نظر من هر کدام را قبول نکنيم يا انکار کنيم، سه تا را منکر شده‌ايم.

کافر براي ما مشخص شد، حالا مشکل از جاي ديگري است، متأسفانه من‌‌ نمي‌دانم خودم قصدي جز راهنمايي گرفتن از شما و کمک گرفتن از شما و امثال شما، هيچ نيت ديگري ندارم.

شايد من در اشتباه باشم از شما ممنون‌‌ مي‌شوم سپاسگزاري هم‌‌ مي‌کنم چنانچه بنده متقاعد شدم و راهنمايي کرديد و به يک نتيجه مطلوبي رسيدم، ‌سؤال من پيرو همين ‌سؤال قبلي، اين است که کافر کسي است که هر کدام از اين سه تا يا هر سه را قبول نداشته باشد، آيه چهار سوره محمد را لطف کنيد بياوريد، اين ‌سؤالي است که براي من پيش آمده است.

مجري:

فَإِذا لَقِيتُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا...

بيننده:

معني فارسي آيه را بيان کنيد؛ چون من عربي بلد نيستم.

مجري:

منظورتان را بفرماييد، شما برداشتي که از اين آيه داريد چيست؟

بيننده:

اين آيه گفته است که با کافران روبرو شديد، گردن بزنيد.

مجري:

در چه زماني؟

در شرايط عادي؟

بيننده:

نمي دانم آيه اين جوري گفته است.

مجري:

اين براي شرايطي است که در جنگ با آن‌ها هستيد.

بيننده:

متأسفانه محاربه را نگفته است.

استاد روستايي:

قبلش را ملاحظه بفرماييد، آيه اول مي‌فرمايد:

الَّذِينَ كَفَرُوا وَصَدُّوا عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ أَضَلَّ أَعْمَالَهُمْ

سوره محمد، آيه 1

کسي که کافر‌‌ مي‌شود و راه خدا را صد‌‌ مي‌کند، اين در چه صورتي است؟

کسي که همين طور در خيابان‌‌ مي‌رود و دين اسلام را قبول ندارد و هيچ جنگي با مسلمان‌ها ندارد، اين طبيعتا کافر است، آيا بايد گردن اين را زد؟

اين صد عن سبيل که نکرده است، همين طور خودش يک عقيده‌اي در باطن خودش دارد و کاري با کسي ندارد؛ اما قرآن‌‌ مي‌فرمايد:

الَّذِينَ كَفَرُوا وَصَدُّوا عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ أَضَلَّ أَعْمَالَهُمْ

سوره محمد، آيه 1

بعد در ادامه در مورد مومنين صحبت‌‌ مي‌کند و بعد در مورد کفار و بعد‌‌ مي‌فرمايد:

فَإِذا لَقِيتُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا فَضَرْبَ الرِّقَابِ

سوره محمد، آيه 4

آن کفاري که آنجا گفتيم، اگر با آن کفار برخورد کرديد، بايد گردن‌شان را بزنيد.

ادامه‌اش را هم اگر ملاحظه کنيد:

حَتَّى تَضَعَ الْحَرْبُ

سوره محمد، آيه 4

در ادامه همين آيه است‌‌ که مي‌فرمايد: شما با‌‌‌‌ اين‌ها برخورد کنيد يا گردن‌شان را بزنيد يا‌‌‌‌ اين‌ها را اسير کنيد، بعدا اگر فديه دادند آزادشان کنيد تا اينکه جنگ ب تمام شود.

واژه حرب در آيه آمده است.

بيننده:

يعني زماني شما‌‌ مي‌توانيد با اين کافرها اين طور برخورد کنيد که اگر آن‌ها متقابلا همين برخورد را با شما کنند يا سر جنگ داشته باشند.

مجري:

شأن نزولش هم در زماني بود که‌‌‌‌ اين‌ها جلوي پيامبر را گرفتند براي بحث مسجد الحرام و غيره.

بيننده:

مثلا شخصي که ديني غير از اسلام را دارد و دين خودش را تبليغ کند و دين اسلام را زير ‌سؤال ببرد، همچين حکمي شاملش‌‌ نمي‌شود؟

مجري:

طبق اين آيه خير، اين آيه در خصوص جنگ است.

استاد روستايي:

اين آيه بحث جنگ را مطرح‌‌ مي‌کند، اگر آن کسي که دين اسلام را قبول ندارد و دين ديگري را تبليغ‌‌ مي‌کند، اگر آن فرد به عنوان مثال بخواهد برخوردي با او صورت بگيرد، طبيعتا بر اساس ديگر ادله شرعي است نه اين آيه.

بيننده:

من در خاتمه‌‌ مي‌خواهم در اينجا آن وهابي‌هايي که در شبکه‌‌‌هاي مختلف هستند و تحت نام کرد و با لباس کردي هم‌‌ روي صفحه تلويزيون ظاهر‌‌ مي‌شوند، به آن‌ها بگويم خجالت بکشند، شما کرد نيستيد، اگر کرد بوديد اگر انسان بوديد حداقل اين جنايات داعش پست فطرت را محکوم‌‌ مي‌کرديد و اين را بدانند که تا يک قطره خون در رگ‌هايمان باشد؛ کرد و ترک و فارس هم نداريم، تک تک اين داعشي‌‌‌‌ها و‌‌‌ وهابي‌ها را به حساب‌شان خواهيم رسيد.

اين‌ها که در شبکه‌‌‌هاي وهابي ظاهر‌‌ مي‌شوند و اين جنايات را تشويق‌‌ مي‌کنند و مدافع همين داعشي‌ها هستند، به آن‌ها‌‌ مي‌گويم که خجالت بکشند.

مرگ براي آن‌ها بهتر است تا اين ظاهر شدن‌شان.

استاد عباسي:

براي اينکه يقين شما بيشتر شود و به اين قضيه مطمئن شويد اشاره کنم که تفاسير ذيل اين آيه همه نشان دهنده جنگ با مشرکين است، به عنوان مثال تفسير ابن کثير در ذيل آيه مي‌گويد:

يقول تعالى مرشدا للمؤمنين إلى ما يعتمدونه في حروبهم مع المشركين فإذا لقيتم الذين كفروا فضرب الرقاب أي إذا واجهتموهم

تفسير ابن كثير، ج 4، ص 174

خدا مومنين را در جنگ‌هايشان با مشرکين ارشاد کرده است، زماني که در جنگ‌ها با آن‌ها مواجه شديد، اين برخورد را داشته باشيد.

در کتاب در المنثور سيوطي همين مسئله آمده است که ابن منذر از ابن جريج نقل کرده است:

فإذا لقيتم الذين كفروا فضرب الرقاب قال مشركي العرب

الدر المنثور، ج 7، ص 457

زماني که مشرکين عرب هستند، آن هم زماني که با آن‌ها به جنگ پرداخته شد.

خيلي از مفسرين هم گفته‌اند که اگر کسي کافر بود؛ اما کافر در صلح با مسلمان‌ها بود يا پيماني امضا شده بود،‌‌‌‌ اين‌ها کافر ذمي بودند،‌‌‌‌ اين‌ها ملاک نيست، کافر بايد کافر حربي باشد و کفرش ثابت شده باشد.

مجري:

شما اگر عبارت اللرقاب و هو الحرب را در نرم افزارهاي مختلف جستجو کنيد، دقيقا در تفسير واژه رقاب که در اين آيه آمده است، بحث حرب را پيش کشيده‌‌اند؛ يعني منظور اينجا بحث جنگ است.

بيننده:

اگر چنين باشد اين که شما‌‌ مي‌فرماييد کاملا منطقي است، به اين دليل که اين طبيعي است اگر کسي به من حمله کند، من هم دفاع‌‌ مي‌کنم و صد در صد در اين دفاع خوني ريخته‌‌مي‌شود و کسي کشته‌‌ مي‌شود، اين به نظر من منطقي است؛ اما اگر غير از جنگ باشد، يک خورده براي من قابل حضم نبود.

مجري:

شما خيال‌تان راحت باشد، به ساير آيات قرآن هم که مراجعه بفرماييد، جايي که بحث ارتباط با ساير اهل کتاب را مطرح‌‌ مي‌کند، کاملا مشخص‌‌ مي‌شود که اينجا فضاي جنگ است.

استاد عباسي:

در تفسير طبري آمده است:

فإذا لقيتم الذين كفروا بالله ورسوله من أهل الحرب فاضربوا رقابهم

تفسير الطبري، ج 26، ص 40

آن‌هايي که از اهل جنگ هستند نه همه کساني که کافر به خدا و پيامبرش هستند؛ يعني اين ويژگي را بايد داشته باشد، اين همه حرفي است که طبري‌‌ که از علماي اهل سنت است مي‌زند.

بيننده آقا احمد از مرکزي:

قبل از هرچيز لازم است بگويم ما بارها و بارها شاهد بوديم که به اين برادران اهل سنت تا 25 دقيقه هم وقت داديد؛ اما شيعيان گرامي که روي خط آمدند بالاي چهار پنج دقيقه فکر‌‌نمي‌کنم وقت داده باشيد، اين را به عنوان يک انتقاد پذيرنده باشيد.

استاد عباسي:

من قبلا گفته‌ام همه شيعيان عزيز اين را بر ما ببخشند؛ ولي من يک مثال‌‌ مي‌زنم فکر‌‌ مي‌کنم قضيه را حل کند، شما اگر يک ميهمان غريبه داشته باشيد، يک مهمان هم پسر خودتان يا پدر خودتان باشد اول يا بيشتر کدام يک را ناچار‌‌ مي‌شويد تکريم کنيد يا پذيرايي کنيد؟

شما ميهمان غريبه‌تر را بيشتر تکريم‌‌ مي‌کنيد، ما شما را صاحب خانه‌‌ مي‌دانيم، همان طور که در آن ميهماني‌‌ مي‌گوييم برادر، پدر و فرزند صاحبخانه است، ما شما را صاحبخانه‌‌ مي‌دانيم، ميهماني بر ما وارد‌‌ مي‌شود، وقت را به شما بيشتر بدهيم يا به آن ميهماني که ميهمان هر دوي ما است؟

بيننده:

من فرمايش‌تان را قبول دارم، يک مسئله منطقي است و تأييد مي‌کنم، البته راجع به برنامه داعش من اصلا‌‌ نمي‌خواهم در مورد‌‌‌‌ اين‌ها حرف بزنم؛ چون‌‌‌‌ اين‌ها بي‌ارزش هستند، يک شعر قشنگ است که‌‌ مي‌گويد حيف از طلا که خرج مطلا کند کسي، من اصلا درباره‌‌‌‌ اين‌ها صحبت‌‌ نمي‌کنم؛ چون براي اين‌ها اصلا ارزشي قائل نيستم، فقط‌‌ مي‌خواستم در رابطه با مسئله شفاعت و توسل اگر اجازه بفرماييد صحبت‌هايي را داشته باشم.

قبل از هر چيز وقتي که خداوند در قرآن‌‌ مي‌فرمايد:

مَنْ ذَا الَّذي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ

سوره البقرة، آيه 255

وقتي که کلمه إِلاَّ بِإِذْنِهِ در قرآن مي‌آيد؛ يعني اين يک تبصره است؛ يعني اصل مسأله شفاعت وجود دارد؛ اما با اذن و اجازه خداوند صورت‌‌ مي‌گيرد، ما هم‌‌ نمي‌گوييم مسأله شفاعت وجود ندارد و يا اگر باشد مستقيم به دست ائمه صورت‌‌ مي‌گيرد، ما هم‌‌ مي‌گوييم که مسئله شفاعت وجود دارد طبق فرمايش قرآن؛ اما با اذن خداوند؛ اما‌‌‌‌ اين‌ها چون نزد پروردگار قرب و منزلت دارند، شفيع ما‌‌ مي‌شوند.

ما شيعه‌‌‌‌ها حرف‌مان اين است، اگر دقت بفرماييد در سوره حديد آيه 19 خداوند‌‌ مي‌فرمايد: و آنان که به خدا و رسولانش ايمان آورده‌‌اند، به حقيقت راست گويان عالم هستند و بر ايشان نزد خدا اجر شهيدان است.

اينجا خداوند اسم رسولان را در کنار خودش آورده است و اين هم يک دليل بسيار قاطعي است که به اصطلاح پروردگار حضرت رسول اکرم را در کنار خودش آورده است يا در سوره انفال آيه 13 مي‌فرمايد اين کيفر کافران براي آن است که به خدا و رسول او، باز هم خداوند‌‌ مي‌فرمايد: به خدا و رسول او، ما‌‌ مي‌خواهيم به آقايان وهابي بگوييم که اينجا هم پروردگار رسول اکرم را در کنار خودش قرار‌‌ مي‌دهد، آن‌هايي که ضديت دارند و مخالفت دارند،‌‌ مي‌فرمايد به خدا و رسول او ضديت و مخالفت کردند درست است؟

مجري:

اساتيد‌‌‌‌ اين‌ها را بارها تکرار کردند و يکي از اين دلايلي که ما فرصت کمتر در اختيار شيعيان قرار‌‌ مي‌دهيم همين است.

بيننده:

من در آخر تشکر‌‌ مي‌کنم از برنامه خيلي خوب‌تان که واقعا خيلي از مسلمان‌ها را متحد کرديد و اين در واقع يک خار است در چشم وهابيت و استخواني است در گلوي آن‌ها، همانگونه که خار در چشم مولا علي کردند و استخوان در گلوي مبارک ايشان کردند.

تمنا‌‌ مي‌کنم از برادران اهل تسنن و تشيع در همه کره خاکي و بالاخص در داخل ايران که اتحاد و همدلي خودشان را بر عليه استکبار و غرب و بالاخص بر عليه‌‌‌ وهابي‌هاي جنايتکار حفظ کنند.

مسئله آخر اين فيلم حسن و حسين است که مملو از اهانت‌هايي است که به مقدسات شيعيان شده است که شما اگر ببينيد شخصيت بسيار بزرگواري مانند مالک اشتر نخعي که زبانم لال چهره ايشان را 180 درجه وارونه کرده‌‌اند، شهادت ايشان را به تصوير نکشيدند، فقط نوشتند مالک اشتر در راه به مصر درگذشت يا به اصطلاح زماني که طلحه و زبير‌‌ خدمت حضرت علي مي‌آيند که اجازه بگيرند براي خانه خدا بروند اصلا نشان ندادند که حضرت علي عليه السلام در جواب چه فرمود که برويد يا نرويد يا زماني که به معاويه ضربت وارد‌‌ مي‌شود از طرف آن شخصي که خوارج بود، نشان ندادند که معاويه قاتل خودش را بخشيد يا نبخشيد؛ ولي براي امام علي را نشان دادند که قاتلش را امام حسن به درک واصل کرد.

بيننده آقاي علوي از زاهدان:

الحمدلله الذي جعلنا من المتمسکين بولايه مولي الموالين امير المومنين يعثوب الدين حبل الله المتين ابوالحسنين امام الثقلين صديق اکبر فاروق اعظم اسد الله الغالب علي بن ابي طالب عليه الاف التهية و الثني سلام الله عليه

امروز اين‌‌ آقاي کياني وهابي در شبکه‌شان در مورد اين آيه:

وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِي قَالَ لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ

سوره بقره، آيه 124

يک افاضه‌‌‌ فرمودند که‌‌ مي‌خواهم خدمت‌تان عرض کنم، ايشان به اتفاق بيننده‌اي که اين آيه را براي امامت استدلال کردند، گفتند که من آنم که رستم بود پهلوان.

در مورد اين آيه مي‌گفت: اصلا به هيچ عنوان ربطي به امامت ندارد، اگر هم داشته باشد مربوط به ابراهيم خليل الرحمن‌‌ مي‌باشد و اين را گفتند که من انم که رستم بود پهلوان، حال اينکه پيامبران الهي يکي پس از ديگري به امر الهي آمدند و رفتند و مورد ابتلا قرار گرفته و در هر برهه‌اي از زمان موفق بيرون آمدند؛ اما حضرت ابراهيم عليه السلام با اينکه همه ما‌‌ مي‌دانيم که رسول و نبي خدا بود، صاحب کتاب و شريعت بود و همچنين خليل الرحمن بود، ابتلا به آزمون‌هاي سخت الهي شد و همه‌‌ مي‌دانيم پس از اينکه از اين امتحانات موفق بيرون شد، خداوند عزوجل به او فرمود:

إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا

سوره بقره، آيه 24

من تو را براي مردم امام قرار‌‌ مي‌دهم، واضح و روشن است امامتي که در اينجا خداوند به ابراهيم عليه السلام عطا فرموده است مقامي است که از رسالت و نبوت بالاتر است چرا که ايشان قبل از امامت به همه آن‌ها قبلا نائل شده بود و پس از امتحانات دشوار الهي به مقام امامت نائل شد، حال چگونه کساني پيدا‌‌ مي‌شوند که مي‌گويند من آنم که رستم بود پهلوان؛ يعني که فرمان خداوند مگر در قرآن يک کلمه يا صد کلمه باشد، در طول تاريخ بشريت کافي نيست که خداوند‌‌ مي‌فرمايد:

لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمينَ

سوره البقرة، آيه 124   

 عهد من از امامت به ظالمين‌‌ نمي‌رسد.

استاد روستايي:

مجري اين شبکه وهابي سياسي از روي بي‌سوادي او است که‌‌ مي‌گويد اين اختصاص به زمان حضرت ابراهيم دارد؛ به خاطر اين است که در ادامه آيه يک مطب و عبارتي است که کاملا روشن و مشخص‌‌ مي‌کند که اين مال خود حضرت ابراهيم فقط نيست، آيه در ادامه دارد:

وَ إِذِ ابْتَلى‏ إِبْراهيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتي قالَ لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمينَ

سوره البقرة، آيه 124  

‌سؤال حضرت ابراهيم راجع به نسلش است، راجع به فرزندانش است، نه فقط راجع به خودش، خدا که خودش را امام قرار داده است و اصلا معنا ندارد که اگر در مورد خودش باشد معنا ندارد که بگوييد ابراهيم من تو را امام قرار دادم و به ظالم‌‌ نمي‌دهم خودش که ظالم نيست، صحبت اينجا است که:

لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمينَ

در جواب ‌سؤال حضرت ابراهيم است:

وَ مِنْ ذُرِّيَّتي  

که  مي‌گويد اصلا براي زمان خودم فقط نيست، صحبت از زمان فرزندان که به اجماع برادران شيعه و اهل سنت آقا رسول خدا و اميرالمومنين از ذريه حضرت ابراهيم هستند.

بيننده:

تمام الفاظ سنگين و معاني قرآني را که‌‌‌‌ اين‌ها مطرح‌‌ مي‌کنند، به شکل ساده و بچه گانه معنا‌‌ مي‌کنند؛ مثل نعمت که در قرآن اشاره شده که هرکجا اسم نعمت‌‌ مي‌آيد مشخص است از اين نعمت که نعمت ولايت اميرالمومنين است همين طورکه ما‌‌ مي‌گوييم:

اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ صِرَاطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَلَا الضَّالِّينَ

سوره فاتحه، آيه 6 و 7

راه کساني که به آن‌ها نعمت داده‌اي، مگر نعمت فقط غذا و پوشاک و خوراک و زندگي است يا نعمت ولايت الهي است که به پيامبر و اميرالمومنين از طرف خداوند اعطا شده است، هر کجا اين بيايد اينطور معنا‌‌ مي‌کنند يا در آيه

وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا وَلَا تَفَرَّقُوا وَاذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ

سوره آل عمران، آيه 103

اينجا هم‌‌ مي‌گويند نعمت خدا نماز روزه و اين طور چيزها است؛ درحالي که مسلمانان بر نماز و روزه و قرآن و پيامبر و قبله که با هم مشترک هستند و هيچ اختلافي ندارند؛ درحالي که ما‌‌مي‌بينيم تنها چيزي که باعث تفرقه شده است و‌‌‌‌ اين‌ها برنتافتند ولايت اميرالمومنين بوده است.

بيننده آقا کامران از آذربايجان غربي از اهل سنت:

وقتي که تازه در عراق جنگ شروع شد، شيعه‌‌‌‌ها اعلام جهاد کردند و گفتند براي جنگ به داخل عراق برويد،‌‌ مي‌خواستم اگر‌‌ مي‌شود به مسؤلان بگوييد به ما هم اجازه دهند ما کردها هم براي جنگ به عراق برويم.

مجري:

اين بحث مربوط به شبکه ولايت نيست، شبکه ولايت شبکه سياسي نيست، حالا شما فرمايش خودتان را داشتيد؛ ولي به آن ارگان‌‌‌‌ها و سازمان‌هايي که مربوط به اين موضوع هستند‌‌، مي‌توانيد مطلب خودتان را منتقل کنيد.

استاد عباسي:

ايشان منظورشان اين است که مقابل وهابيت کردهاي عزيز هم مقابل هستند؛ ولي به صورت کلي فتواي جهادي که مراجع دادند، مربوط به شيعيان و اهل سنت عراق بود که هم علماي اهل سنت و هم علماي شيعه فتوا داده بودند و اگر زماني صلاح بدانند و لازم شود براي مشارکت مردم ايران، حتما اين را هم علماي اهل سنت ايران هم علماي شيعه اعلام خواهند کرد و به هر حال اين فيض براي مقابله و جهاد در مقابل دشمنان خدا براي همه شيعيان و اهل سنت فراهم خواهد شد.

بيننده علي آقا از بندر لنگه:

حقيقتش از نظر قرآني که اصلا قرآن نخوانده‌ام و سواد مدرسه‌اي هم که در حد 4 کلاس سواد دارم؛ ولي مطالبي را‌‌ مي‌خواستم بگويم.

يک شب در نيمه شب تقريبا ساعت‌هاي چهار صبح بود نماز‌‌ مي‌خواندم نامم هم نام مولايم علي است، يک دقيقه مثل چيزي مثل ندا به من گفت: علي گفتم: يا علي گفت: علي گفتم: ياعلي گفت: علي اول عبادت گفتم: يا علي اول عبادت گفت: علي بعد از عبادت حتما اطاعت؛ يعني عبادت بي‌اطاعت مثل نمازي است که وضو نداريم؛ يعني تو که عبادت خدا‌‌ مي‌کني اطاعتش هم بکن، بعد از اطاعت بعدش حتما شجاعت، گفت بعد از شجاعت عدالت، بعد از عدالت سياست، بعد از سياست تجارت؛ يعني 6 چيز است که فرمان حضرت حق است که مثلا آقايان شيعه‌‌‌‌ها مي‌گويند قبل از ظهور آقا امام زمان ما بايد چه کارکنيم، تو اگر‌‌ مي‌خواهي براي امام زمان کار کني اول عبادت خدا بکن، بعد از عبادت اطاعتش کن؛ مخصوصا آقاياني که در رأس حکومت هستند، عبادت اطاعت شجاعت مثل اميرالمومنين بعد از شجاعت عدالت سياست تجارت پاک، اين 6 چيز.

يک ‌سؤال ديگر هم دارم،‌‌ مي‌گويند خدايا روز جزا علي را به داد ما برسان، روز جزا منظورش فرداي قيامت است يا امروز است؟

استاد روستايي:

معمولا وقتي‌‌ مي‌گويند روز جزا مثلا کسي به فريادمان برسد، روز جزا روز قيامت است؛ يعني معناي ديگر قيامت تعبير به روز جزا‌‌ مي‌شود، گاهي‌‌ مي‌گويند يوم الدين که عبارات مختلف است؛ ولي وقتي‌‌ مي‌گويند آقا رسول الله يا آقا اميرالمومنين روز جزا به فرياد ما برسد، منظورشان عبارت ديگرش همان شفاعت است؛ يعني ما را شفاعت کنند و کمک‌مان کنند؛ يعني‌‌‌‌ اين‌ها براي ما دعا کنند که خداوند رحمت واسعه‌اش را شامل ما قرار دهد و ان شاء الله در آتش جهنم نسوزيم.

بيننده:

آقايان چه شيعه و چه سني و چه مسيحي و چه کليمي مي‌گويند:

حق دوست حق دوست سخن از مغز‌‌ مي‌گويم نه از پوست

حق بجو حق بگو و خدا را با حقانيت بشناس؛ مثلا اگر نماز بخواني و حق به حقدار ندهي؛ چه فايده دارد،‌‌ مي‌گويد مثل اينکه نماز بي‌خشوع مثل اينکه وضو نداري‌‌ مي‌گويد علي کشتي محمد ناخدا است؛ چه طوفاني در اين درياي سياه است؛ يعني جمعيت جهان چه‌‌ مي‌شود تمام مردم دنيا بدانيد که امروز همان روز جزا است تو‌‌ مي‌بيني که خورشيد دوست ماه است.

بيننده آقاي بهادري از اصفهان:

طبق تواتر بين اهل سنت و شيعيان خداوند، متعال به پيامبر دستور دادند که دو کار در خانه امن خدا کعبه معظمه ممنوع است، يکي اين که احدي حق گرفتن کرايه منزل از حجاج را ندارد طبق سوره حج آيه 14 فکر‌‌ مي‌کنم باشد:

جَعَلْناهُ لِلنَّاسِ سَواءً الْعاكِفُ فيهِ وَ الْبادِ

ما خانه خدا را براي اهل مکه و جاي ديگر يکسان قرار داديم، خداوند به پيامبر دستور داد کسي در زمان حج و زيارت خانه خدا از حجاج از زائرين حق گرفتن کرايه منزل را ندارد بعد از پيامبر...

استاد روستايي:

آيه 14 اين نيست، آيه 14 اين است:

إِنَّ اللَّهَ يُدْخِلُ الَّذِينَ آَمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ إِنَّ اللَّهَ يَفْعَلُ مَا يُرِيدُ

بيننده:

شما آيه 15 را نگاه کنيد.

استاد روستايي:

مَنْ كانَ يَظُنُّ أَنْ لَنْ يَنْصُرَهُ اللَّهُ فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ فَلْيَمْدُدْ بِسَبَبٍ إِلَى السَّماءِ ثُمَّ لْيَقْطَعْ فَلْيَنْظُرْ هَلْ يُذْهِبَنَّ كَيْدُهُ ما يَغيظُ

اين آيه 15 سوره حج است.

بيننده:

  من خوانده‌ام منتهي الان حضور ذهن ندارم.

در زمان جناب‌‌ آقاي ابوبکر اين قانون به شدت اجرا شد، در زمان‌‌ آقاي عمر بن خطاب اجرا شد، در زمان عثمان همين طور، در زمان آقا علي بن ابي طالب به شدت اجرا شد؛ حتي خود آقا امير المومنين طبق روايت اهل سنت به استاندار مکه نوشت که حتي در حياط‌‌‌‌ها را باز بگزاريد براي حجاج، احدي حق گرفتن کرايه منزل را ندارد، در زمان عمر ايشان در مروه نشسته بود يکيآمد گفت آقا به من اجاره يک قطعه زمين بده براي سکونت،‌‌ آقاي عمر گفت من‌‌ نمي‌توانم اينجا را اجاره بدهم، دستور خدا است که خانه، خانه خدا است و من حق واگذاري آن را به غير ندارم تا زمان معاويه بن ابوسفيان، وقتي به خلافت رسيد گفت: درها را ببنديد و از مردم کرايه بگيريد، چه کسي گفته است؟ پول دربياوريد، ايشان قانون را برگرداند تا زمان عمر بن عبدالعزيز ايشان وقتي به خلافت رسيد، باز قانون را به زمان پيامبر اسلام برگرداند بود تا زمان آقايان وهابي، الان بزرگترين کرايه بگير هتل‌‌‌‌ها اين آقايان وهابي‌ها هستند در مکه؛ يعني خلاف دستور خدا پول‌هاي آن چناني از حجاج‌‌ مي‌گيرند.

اين به نظر من خلاف است و دستور دوم اين بود که خانه‌اي بزرگ‌تر از خانه کعبه در مکه ساخته نشود، الان شما حساب کن يک برجي ساخته‌اند به نام برج ساعت، وقتي از بالا‌‌مي‌ايستي و خانه خدا را نگاه‌‌ مي‌کني، بايد از بين دو تا پاي خود نگاه کني، خانه کعبه مثل قوطي کبريت است.

به نظر من اين دو کار را اين‌‌‌ وهابي‌ها انجام دادند و خلاف دستور خدا انجام‌‌ مي‌دهند و من خواستم نظر شما را راجع به اين قانون بدانم.

بيننده آقاي جانپور از آمريکا‌:

در حدود 37 سال است که در آمريکا هستم، بنده به ياد دارم اسمي که در زمان ريگان بود‌‌ آقاي شبث وزير امور خارجه بود جلسه مجمع عمومي سازمان ملل متحد پيش آمده بود و آن زمان‌‌ آقاي شبث به ياسر عرفات براي شرکت در اين مجمع عمومي اجازه نداد، اين يک مسئله ظاهري دنيا و سياسي است و ما کاري به آن نداريم؛ ولي در اخبار شنيدم که براي سومين سال متوالي رژيم وهابي عربستان سعودي به مردم سوريه که اکثرا هم فکر‌‌ مي‌کنم اهل تسنن هستند، به اين برادران عزيز اجازه‌‌ نمي‌دهند که براي انجام حج تمتع به مکه مشرف شوند، آيا اين امر که دستور صريح خدا و دستور صريح رسول خدا است که آن‌ها زير پا‌‌ مي‌گزارند؟

آيا اين‌ها کافر مطلق و مفسد في الارض واقعي نيستند‌‌؟

مي‌خواستم نظر استادان را در اين زمينه بدانم.

مجري:

نمي‌دانم چقدر صحت داشته باشد اين موضوع که اصلا به کل سوري‌‌‌‌ها را اجازه حج ندهند، من گمان‌‌ نمي‌کنم چنين چيزي باشد؛ اما محدوديت‌هايي نسبت به اين کشورها اعمال‌‌مي‌شود.

استاد عباسي:

خيلي محدوديت اعمال کردند، يک سال (نمي‌دانم امسال هم اين کار را انجام دادند يا نه) به کساني که از طريق سوريه با گذرنامه سوري‌‌ مي‌خواستند بروند، اجازه نمي‌دادند، به صورت کامل سهميه سوريه را قطع کردند، يک سال اين اتفاق افتاد، بايد از کشورهاي ديگر اقدام مي‌کردند.

عزيزي که مطلب‌شان در رابطه با سوره حج آيه 25 بود، اصل مطلب درست است، يکي از بخش‌ها اين بوده است که کساني که مقيم و کساني که از بيرون‌‌ مي‌آيند‌‌‌‌ اين‌ها در سکني گزيدن در اطراف مسجد الحرام مساوي هستند و فرقي بين آن‌ها نيست و در دوران بعد از پيامبر هم اين روالي که گفتند بعضا بوده است که الان در تفسير ابن کثير جلد3 صفحه 215 هم همين مطلب آمده است؛ اما بعدها باز فتاوا اختلافي است، شايد منظورشان تا چهار فرسخي مکه باشد، اطراف مسجد الحرام که‌‌‌‌  اصلا به ملکيت در‌‌ نمي‌آيد و به ارث گذاشته‌‌ نمي‌شود و اجاره داده‌‌نمي‌شود و فروخته‌‌ نمي‌شود، آن مناطق اطراف کعبه به خاطر مسجد الحرام که حالا متأسفانه مي‌بينيم تمام آن کوه‌هايي هم که ملک‌هاي عمومي بود همه آن‌ها را ساختند، همين برج ساعتي که ايشان گفت اين را به هر حال وقف ملک عبدالعزيز کردند و به عنوان اموال خصوصي و خاص خاندان آل سعود است و خيلي از جاهاي ديگر و اماکن ديگر که هتل ساختند همين ويژگي را رعايت کردند در اينجا در اين آيه

إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَيَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ وَالْمَسْجِدِ الْحَرَامِ الَّذِي جَعَلْنَاهُ لِلنَّاسِ سَوَاءً الْعَاكِفُ فِيهِ وَالْبَادِ وَمَنْ يُرِدْ فِيهِ بِإِلْحَادٍ بِظُلْمٍ نُذِقْهُ مِنْ عَذَابٍ أَلِيمٍ

سوره حج، آيه 25

ادامه آيه اين ويژگي را بيان کرده است، يکي از اين ويژگي‌ها همين است که حالا شايد بشود به عنوان يک ملاک در نظر گرفت، به جاي اينکه فضاي عمومي و امن و مورد نياز حجاج را فراهم کنند، بيشتر توجه کردند به ساخت و سازهايي که به نفع خودشان است، ساخت هتل‌‌‌‌ها و ساخت فروشگاه‌ها؛ حتي تا اين حد نزديک مسجد الحرام که حالا يک تکه مصاحبه‌‌‌هايي و مستندي وجود دارد که اگر ياد آوري کنيد براي هفته ديگر دوستان آماده کنند که در رابطه با همين بناها و برج‌هايي است که دور مسجد الحرام درست کرده‌اند.

استاد روستايي:

در اين بابي که ايشان فرمودند روايت صحيح داريم، در کتاب وسايل الشيعه مطالبي نقل شده است در ابواب مقدمات طواف آنجا اين روايت را آورده است که پيرامونش بحث شده است.

پايان.



حجت الاسلام عباسی و روستایی

      ارسال نظر

*:نام ونام خانوادگي
*:پست الکترونيکي
*:متن نظر