صفحه اصلي |    اخبار   |  کتابخانه |  آرشيو برنامه ها |  معرفي برنامه ها |  طرح پرسش |  درباره ما |  ارتباط با ما |  Webmail

تاريخ: 01 شهريور 1393 تعداد بازديد: 2668 
سراب وهابیت 104 - تحریف‌های وهابیت در کتب اهل سنت و تفاوت اهل سنت با وهابیت و صحبت پیرامون امام جعفر صادق علیه السلام
سراب وهابیت
دانلود صوت
دانلود فيلم

 

بسم الله الرحمن الرحيم

تاريخ: 1/6/93

موضوع برنامه: تحريف‌هاي وهابيت در کتب اهل سنت و تفاوت اهل سنت با وهابيت و صحبت پيرامون امام جعفر صادق عليه السلام

مجري:

امشب در خدمت استاد روستايي هستيم با ادامه موضوع خيانت علمي وهابيت نسبت به تراث اسلامي و کتب اهل سنت و تحريف‌هايي که در آن‌ها روا داشته‌اند.

استاد روستايي:

همان طور که مستحضر هستيد، ما بحثي پيرامون تحريف داشتيم و عرض کرديم تحريف با انگيزه‌هاي مختلفي مي‌تواند انجام شود و با شگردهاي متعدد مي‌تواند صورت بگيرد، يکي از آن شگردهاي که آقايان وهابي در تحريف‌ها به کار گرفته بودند، حذف عبارات بوده است که عبارت را با انگيزه‌هاي متعددي حذف مي‌کردند، گاهي اوقات عبارت را حذف مي‌کردند به جهت حذففضائل اهل بيت و گاهي اوقات حذف عبارت براي حفظ آبروي افراد است و گاهي به جهت دروغ بستن به اهل بيت است و يا دروغ بستن به مذهب ديگر اين کار را انجام مي‌دهند.

من به جهت اين که ايام شهادت امام صادق عليه السلام را پشت سر گذاشيتم، به اين مناسبت من مي‌خواهم يکي از آن تحريف‌هايي را عرض کنم که وهابيت نسبت به روايت امام صادق عليه السلام انجام داده‌اند، البته شايسته است که بدانيد اين بحث تحريفي که اين‌ها انجام مي‌دهند، گاهي اوقات در کتاب‌هاي آن‌ها است و گاهي اوقات در شبکه‌هاي آن‌ها است و مکرر بينندگان عزيز ما در شبکه جهاني ولايت ملاحظه کرده‌‌اند که ما برخي اوقات کليپ‌هايي را از اين شبکه اموي سياسي کلمه پخش مي‌کنيم که مثلا روايتي را از امام رضا عليه السلاممي‌آوردند و ادامه روايت را‌‌‌‌ نمي‌آورند.

گاهي اوقات همين روش را‌‌ در کتاب‌هاي خودشان انجام مي‌دهند، به هدف دروغ بستن به مکتب اهل بيت و به خود اهل بيت عليهم السلام، کتاب اصول مذهب الشيعه الاماميه الاثني عشريه، اين کتاب معروف آقاي غفاري است که وهابي‌ها خيلي به اين کتاب مي‌نازند؛ در حالي که اين کتاب پر از دروغ و تهمت و تدليس است.

در جلد دوم اين کتاب بحثي را پيرامون ديدن و روئيت خدا مطرح مي‌کند و از صفحه قبلش شروع مي‌کند و مي‌گويد: جناب کاشف الغطا گفته است که هر کسي که براي خدا صفاتي را مثل روئيت قائل شود که خدا با چشم ديده مي‌شود، اين حکم به ارتدادش داده مي‌شود و بعد مي‌گويد:

وجعل الحر العاملي نفي الرؤية من أصول الأئمة

أصول مذهب الشيعة الإمامية الإثني عشرية، عرض ونقد، ناصر بن عبد الله بن علي القفاري، ج 2، ص 552

جناب حر عاملي هم گفته است که نفي روئيت و نديدن خدا با چشم سر، از اصولي است که ائمه عليهم السلام و علما آن را قبول داشتند و مي‌گويد: بابي را هم به اين عنوان ايشان ترتيب داده‌‌اند به نام اينکه خداوند ديده‌‌ نمي‌شود و چشمي خدا را‌‌ نمي‌بيند و بصري خداوند را در دنيا و آخرت نمي‌بيند، بعد در ادامه مي‌گويد:

فنفيهم لرؤية المؤمنين لربهم في الآخرة خروج عن مقتضى النصوص الشرعية وهو أيضا خروج عن مذهب أهل البيت وقد اعترفت بعض رواياتهم بذلك

أصول مذهب الشيعة الإمامية الإثني عشرية، عرض ونقد، ناصر بن عبد الله بن علي القفاري، ج 2، ص 552

اينکه مي‌گويند: مومنين خدا را در آخرت نمي‌بينند، اين‌ها از روايات و از نصوص شرعي و از تصريحات شرعي خارج شده‌‌اند و همچنين خروج از مذهب اهل بيت است و در بعضي روايات شيعه‌‌ آمده است که خدا را با چشم مي‌شود ديد.

يعني علماي شيعه که گفته‌‌اند خدا را با چشم‌‌ نمي‌توان ديد، اين‌ها دروغ مي‌گويند؛ چون در بعضي روايات‌شان‌‌ آمده است، بعد از کتاب توحيد مرحوم صدوق روايتي را نقل مي‌کند:

فقد روى ابن بابويه القمي عن أبي بصير عن أبي عبد الله عليه السلام قال قلت له أخبرني عن الله عز وجل هل يراه المؤمنون يوم القيامة قال نعم

أصول مذهب الشيعة الإمامية الإثني عشرية، عرض ونقد، ناصر بن عبد الله بن علي القفاري، ج 2، ص 552

ابي بصير خدمت حضرت صادق عليه السلام عرضه داشت که از خداوند براي من بگوييد، آيا روز قيامت مردم خداوند را مي‌بينند؟ گفت: بله، خدا را مي‌بينند.

بعد هم آقاي غفاري بحث را تمام مي‌کند و به عنوان بعدي مي‌رود.

ما بايد با بينندگان عزيزمان ببينيم که آيا روايت امام صادق همين است که اين آقا آورده است يا اينکه نه خير، براي تهمت زدن به مذهب شيعه براي اينکه مذهب شيعه را زير سؤال ببرد و براي اينکه به اهل بيت تهمت بزند، ادامه روايت را قيچي کرده است.

ايشان آدرس داد به توحيد صدوق:

عن أبي بصير عن أبي عبد الله عليه السلام قال قلت له أخبرني عن الله عز وجل هل يراه المؤمنون يوم القيامة قال نعم

التوحيد، الشيخ الصدوق، ص 117

تا اين قسمت را اين آقاي وهابي آورده بود؛ اما چند خط اين روايت را نياورده است، امام در ادامه مي‌فرمايد:

وقد رأوه قبل يوم القيامة فقلت متى قال حين قال لهم ألست بربكم قالوا بلى ثم سكت ساعة ثم قال وإن المؤمنين ليرونه في الدنيا قبل يوم القيامة ألست تراه في وقتك هذا قال أبو بصير فقلت له جعلت فداك فأحدث بهذا عنك فقال لا فإنك إذا حدثت به فأنكر منكر جاهل بمعنى ما تقوله ثم قدر أن ذلك تشبيه كفر وليست الرؤية بالقلب كالرؤية بالعين تعالى الله عما يصفه المشبهون والملحدون

التوحيد، الشيخ الصدوق، ص 117

مومنين خداوند را قبل از روز قيامت هم مي‌بينند، گفت: کجا و کي خدا را ديدند؟ حضرت فرمود: همان موقع در وادي الست، وقتي که خداوند خطاب آورد که آيا من پرودگار شما نيستم، گفتند: بله، آنجا مومنين خدا را ديده‌‌اند، امام لحظه اي سکوت کردند بعد فرمودند: مومنين خدا را در دنيا هم قبل از روز قيامت مي‌بينند؛ مگر تو خدا را‌‌ نمي‌بيني، ابو بصير مي‌گويد: فداي شما شوم من اين را از شما نقل کنم، اين فرمايش را که شما فرموديد که مؤمنين خدا را مي‌بينند، حضرت فرمود: اين را نقل نکني؛ چون زماني که تو چنين حديثي را نقل کني، يک انسان جاهلي اين را منکر مي‌شود و گمان مي‌کند که ما تشبيه مي‌کنيم؛ درحالي که اين رؤيتي که من امام صادق مي‌گويم، روئيت با چشم نيست، رؤيت با چشم و رؤيت با قلب که يکي نيست و اصلا اين‌ها با هم فرق مي‌کنند و اصلا ما اهل بيت رؤيت با چشم را قبول نداريم، خدا منزه و پاک‌تر از آن توصيفاتي است که اهل تشبيه و اهل الهاد و کفر انجام مي‌دهند.

اهل تشبيه يعني آن‌هايي که خدا را تشبيه مي‌کنند و مي‌گويند خداوند با چشم سر ديده مي‌شود؛ اما از نظر من امام صادق خداوند بالاتر اين حرف‌ها است، آن‌هايي که قائل به جسميت خدا هستند، مي‌گويند: خدا با چشم ديده مي‌شود؛ اما من مي‌گويم رؤيت با قلب است.

مقصود ما اهل بيت رؤيت به قلب است، نه رؤيت به چشم.

کل روايت خلاف حرف اين آقاي وهابي است، مي‌گويد: اصلا خدا با چشم سر ديده‌‌ نمي‌شود.

ما نظير همين روايت را در عبارات اميرالمومنين داريم:

عميت عين لا تراك

بحار الأنوار، العلامة المجلسي، ج 95، ص 226

کور باد آن چشمي که تو را نبيند.

امام صادق فرمودند: اين رؤيت با قلب است نه رؤيت با چشم؛ يعني مومنين خدا را با قلب‌شان درک مي‌کنند؛ اما اين آقاي وهابي براي تهمت زدن به شيعه براي زير سؤال بردن شيعه و براي تضيعف مکتب اهل بيت عليهم السلام و براي دروغ بستن به اهل بيت تقريبا 6 خط اين روايت را ذکر‌‌ نمي‌کند؛ چون خودش مي‌فهمد؛ براي همين بقيه‌اش را‌‌ نمي‌آورد.

اگر بقيه روايت مطابق ميل آن آقاي وهابي بود، چه دليلي داشت که نياورد، مگر ايشان داعيه اين را ندارد که من مي‌خواهم اصول مذهب شيعه را بگويم.

مي‌بينيم که روايت را قيچي مي‌کند؛ براي همين آن عالم اهل سنت آقاي بدر الدين حسون بيان مي‌کند که بعضي‌ها روايت را تحريف و قيچي مي‌کنند يا براي تضعيف يک مذهب مطلبي را از بين مي‌برند.

اگر کليپي که در اين زمينه وجود دارد را با همديگر ببينيم، اين مسئله کاملا حل مي‌شود.

کليپ:

احمد بدر الدين حسون مفتي اعظم سوريه:

من را ببخشيد؛ زيرا اين کلام تند است؛ ولي من مي‌خواهم تا امانت را از دوش خود باز کنم تا آن را در گردن امت بگذارم، نگاه کردم و ديدم که فکر سياست و حب دنيا و ترس از مذاهب و ترس از اينکه مطلبي تأييد تو يا تأييد من باشد، موجب شده است که بسياري از حقايق را پاک کنيم و باعث شده است که بسياري از حقايق را فراموش کنيم؛ بلکه موجب شده است که از تاريخ خودمان چيزي را که در تأييد طرف مقابل است حذف کنيم اين طرف مقابل هر کسي مي‌خواهد باشد؛ حتي بعضي از‌‌ کتاب‌هاي مورد اطمينان را ديدم که صاحبان آن‌ها بسياري از حقايق را حذف کرده‌‌اند تا به نفع طائفه يا جماعتي خاص نباشد و اين را ديدم که اين کار ترسو بودن است و اين کار تنها براي خشنود کردن مردم است؛ اما موجب خشنود ساختن خداوند نيست.

مجري:

ايشان به عنوان يک عالم سرشناس شايد سرشناس‌ترين عالم اهل سنت در سوريه هستند و وهابي‌ها هم خيلي ظاهرا به خون‌شان تشنه شدند؛ به خاطر اينکه کسي است که در جهت عقايدي که خودش دارد و بايد داشته باشد، به عنوان يک سني قدم برمي‌دارد.

استاد روستايي در فرمايشات‌تان که از کتاب توحيد که نقل مي‌کرديد، روايت را فرموديد که امام صادق فرمودند که جناب ابي بصير اين روايت را براي کسي نقل نکند، کسي ممکن است برايش سؤال شود با اينکه امام صادق فرموده است اين روايت را براي کسي نقل نکن، چرا ايشان نقل کرده است؟

استاد روستايي:

راوي قبل از ابو بصير، ابو حمزه بطائني است و در آن زمان من يک توضيحي پيرامون علي بن ابو حمزه بطائني بدهم؛ چون برخي‌ها مطرح مي‌کنند علي بن ابو حمزه بطائني واقفي مذهب بوده است و مخالف اهل بيت بوده است و نا اهل بوده است، چرا ابو بصير براي او نقل کرده است؟

خود آقاي ابوبصير طبيعتا مقصود امام را فهميده، وقتي امام مي‌گويد: نقل نکن، طبيعتا براي انساني نقل نکن که اين ظرفيت را ندارد در آن ايام آقاي ابو بصير براي علي بن حمزه که خودش از اصحاب خاص بوده است نقل مي‌کند، در آن زمان خود علي بن حمزه از اصحاب خاص بوده است و بعدا واقفي شده و براي همين رواياتي که بعد از ايام واقفي بودنش بيان کند، مورد قبول نيست؛ اما روايتي که قبل از زمان وقفش چون مبدأ وافقي بودن از زماني است که امام صادق به شهادت مي‌رسد، و اين روايت ظهورش اين است که مال حيات امام صادق عليه السلام است و در زمان شهادت امام صادق نيست.

اگر يک قرينه‌ بود که مثلا فرض کنيد که آقاي علي بن حمزه بطائني مي‌گفت من زماني که زمان موسي بن جعفر بودم، اين روايت را شنيدم، آن وقت از او پذيرفته نمي شد؛ ولي اين روايت در زمان امام صادق است، هنوز زماني است که آقاي علي بن ابو حمزه بطائني هنوز واقفي نشده و جزء اصحاب خاص است، ابوبصير که‌‌ نمي‌داند ابو حمزه در آينده چه کاره مي‌شود، حال آن زمان را مي‌بيند و قصاص قبل از جنايت هم‌‌ نمي‌کند.

فرض کنيم که آقاي ابو بصير بداند که اين در آينده چه کار مي‌کند، قصاص قبل از جنايت هم‌‌ نمي‌تواند بکند، مأمور به همان زمان است آن زمان هم که اين آقا کارش درست بوده و از اصحاب خاص بوده است؛ براي همين ابو بصير اين را برايش نقل مي‌کند و هيچ ايرادي وارد نيست، اگر قرينه‌اي بود که اين بعد از واقفي بودنش اين را شنيده است، آن اشکال مي‌توانست وارد شود.

مجري:

کليپي را آماده کرديم در خصوص تفاوت اهل سنت و وهابيت، کليپ را با هم ديگر ببينيم.

کليپ:

مولوي عبد العزيز خالقي از علماي اهل سنت:

اينجانب مولوي عبدالعزيز خالقي امام جماعت روستاي درميان و رئيس شوراي حل اختلاف درميان هستم.

من قال لااله الا الله دخل الجنه

اولين حديثي که امام رضا در بدو استقبال فرمودند که من از جد خود شيندم که کلمه لا اله الا الله يک قلعه‌اي است که هر کس وارد شود از عذاب خداوند محفوظ مي‌ماند، موحديان و توحيديان در محور کلمه لا اله الا الله محمد رسول الله حق تکفير احدي که کلمه گو است را ندارند، کسي که به طرف قبله نماز مي‌خواند حق تکفير ندارد، کسي که به قرآن تمسک مي‌جويد، حق تکفير ندارد درست:

يضل به کثيرا ويهدي به کثيرا

قرآن مجيد شاخصه‌هاي معيني دارد در راستايي که از مخبر صادقين محمد رسول الله تفسير شده اگر ما گام برداريم و محمد رسول الله را الگو بگيريم، خلق و خوي او را برتر دانسته همچنان که قرآن مي‌فرمايد:

وانک لعلي خلق العظيم

پيروي اين خط باشيم، ان شاء الله که موفق مي‌شويم، از ديدگاه تکفيري، ترورهاي شخصيت‌ها قتل‌هاي انتحاري از ديدگاه اهل سنت مردود و رد است.

مجري:

استاد عباسي در جلسات گذشته شما کتاب ترجمه آقاي سربازي را که ردي بر فرقه وهابيت بود مطرح فرموديد و طبق آن ما پيش مي‌رويم، بر اساس کتاب يک اهل سنت بر عليه وهابيت تفاوت فرقه وهابيت با ساير مذاهب اسلامي را بيان کنيد.

استاد عباسي:

جلسات گذشته هم در رابطه با محتواي کتاب عقايد علماي اهل سنت و جماعت در رد وهابيت که ترجمه‌اي است از کتاب المهند علي المفند جناب خليل احمد سهارنپوري را عرض کرديم، اين هم در راستاي همان تحريفاتي است که جناب استاد روستايي هم بحثش را دارند.

اين همه در سايت‌ها‌‌ کتاب‌هاي اهل سنت را قرار دادند، کدام سايت وهابي است که کتاب جناب خليل احمد سهارنپوري و جناب سربازي را بر روي سايت خود قرار داده باشد؟

کدام يک از اين شبکه‌هايي که دم مي‌زنند از اهل سنت شبکه‌هاي فارسي زبان وهابي که مي‌گويند ما اهل سنت هستيم، اگر واقعا اهل سنت هستيد، کجا شما اين کتاب را مطرح کرديد و در رابطه با آن صحبت کرديد يا مثل خيلي از‌‌ کتاب‌هاي ديگر که شما از کتاب کساني که فکر مي‌کرديد به اصطلاح مثلا شيعه بودند و منحرف شدند مسابقه قرار داديد، خوب چرا کتاب يک عالم اهل سنت زنده معتبر و مورد اعتماد اهل سنت الان در فضاي کشور را شما براي مردم معرفي نکرديد؟

خود اين تحريف مي‌شود، تحريف تنها بريدن بخشي از روايت نيست يا روايت را طور ديگر نقل کردن نيست، نياوردن و مطرح نکردن هم خودش تحريف است.

اين کتاب عقايد اهل سنت و جماعت در رد وهابيت و بدعت جناب عبدالرحمان سربازي است که مدير مدرسه عربيه اسلاميه چابهار است.

سؤال هفتم از اين کتاب که موضوع اين برنامه است، در سؤال هفتم در همين کتاب آورده درباره فرستادن درود و صلوات با کثرت بر جناب رسول خدا صلي الله عليه واله وسلم و نيز در مورد خواندن دلايل الخيارات و ساير اوراد، نظر شما چيست؟ دلائل الخيارات مفصل مي‌پردازد به همين بحث درود فرستادن و تسلها و غيره

جواب:

کثرت درود بر رسول خدا (ص) به عقيده ما مستحب و از اميدوار کننده‌‌ترين طاعات و از پسنديده‌‌ترين عبادات است، اعم از آن که توسط خواندن کتاب دلائل الخيرات و ساير رساله‌ها و کتابچه‌هايي که در باب صلوات و درود نوشته شده باشد يا به نحوي ديگر (پس کثرت صلوات فرستادن امر مستحب است و‌‌ تأکيد شده و صاحب اين کتاب هم به آن مي‌پردازد حالا چرا اين موضوع مطرح شده است، عرض کرديم تمام سؤالات اين کتاب سؤالات از مطالبي است که وهابي‌ها نسبت به آن گير دارند و برخوردي دارند و قرار است علماي ديوبند خود را تبرئه کنند از اين اتهامات که وجود و از همراهي با وهابيت) ليکن به عقيده افضل و برتر همان صلوات و درودي است که لفظ و صيغه‌‌اش از خود آن حضرت به روايت صحيح نقل شده است (اين مورد را ما مکرر در برنامه‌ها يادآوري کرديم آن چيزي که صحيح بخاري هم دارد، اللهم صل علي محمد وال محمد است که اين صلوات، صلوات کامل است البته مفصل اين هم است:

اللهم صَلِّ على مُحَمَّدٍ وَعَلَى آلِ مُحَمَّدٍ كما صَلَّيْتَ على إبراهيم وَعَلَى آلِ إبراهيم

صحيح البخاري، ج 3، ص 1233

اللهم بَارِكْ على مُحَمَّدٍ وَعَلَى آلِ مُحَمَّدٍ كما بَارَكْتَ على إبراهيم وَعَلَى آلِ إبراهيم

صحيح البخاري، ج 3، ص 1233

اين صلوات، صلوات مبسوط است؛ اما خلاصه آن صلوات صحيحي که مي‌گويد لفظ و صيغه‌اش از خود پيامبر رسيده به روايت صحيح اين گفته شود؛ اگر چه خواندن درود با صيغه‌هاي غير ماثور؛ يعني آن که روايت برايش وجود ندارد، از آن حضرت مثلا بين مردم بيان مي‌شود نيز خالي از فضيلت نيست و در اين صورت هم استحقاق بشارتي را که در حديث‌‌ آمده است که هر کس بر من يک بار درود فرستد خداوند بر او 10 بار درود خواهد فرستاد، در خواهد يافت؛ يعني ثواب اين را خواهد داشت.

اين روايت کجا‌‌ آمده است و در چه موضوعي وارد شده که دقيقا مقابل وهابي‌ها است که حضرت مي‌فرمايد: هرکس بر من يک بار درود فرستد خداوند بر او 10 بار درود خواهد فرستاد.

بعد مي‌گويد: شيخ ما حضرت علامه کنگوهي قدس سره و همچنين ساير مشايخ ما دلايل الخيرات را مي‌خواندند و مرشد و مولاي ما قطب العالم حضرت حاج امداد الله در ميان ارشادات خودش مرقوم فرموده که دلايل الخيرات را به طور ورد روزانه مقرر کرده بخوانند و مشايخ ما آن را هميشه روايت مي‌کردند و بعد مي‌گويد: مريدانش را به آن اجازه مي‌داد که بخوانند.

اين بحثي که ايشان مطرح کرد، کجاي اين مربوط به وهابيت مي‌شود؟

وهابيت چه مانعي دارند که اينجا اين مطلب را آورده مانع در وهابيت اين است که معتقدند کسي که بالاي مناره موقعي که اذان مي‌گويد بر پيامبر درود و صلوات بفرستد، اين گناهش از يک شخص زناکار بيشتر است.

اين چيزي که اين‌ها قائل شده‌‌اند در کتابي است که جناب احمد زيني دهلان مکي شافعي نوشته است که مي‌گويد:

قال إن الريابة في بيت الخاطئة يعني الزانية أقل إثما ممن ينادي بالصلاة على النبي صلى الله عليه وسلم في المنائر

الدرر السنية في الرد على الوهابية، أحمد زيني دحلان، ص 41

محمد ابن عبدالوهاب مي‌گفت: زني که مرتکب فحشا مي‌شود و به اين کار عادت دارد، در منزلي که به اين کار معروف است، اين گناهش کمتر از کسي است که نعوذ بالله نعوذ بالله بالاي مناره بر پيامبر درود مي‌فرستد.

خط قبلش هم مي‌گويد: پيرمرد مؤذني بود که صداي خوبي داشت، او را نهي کردند و گفتند: نبايد روي مناره صلوات بفرستي، آن پيرمرد انجام داد و دستور داد او را بکشند

فأمر بقتله فقتل

الدرر السنية في الرد على الوهابية، أحمد زيني دحلان، ص 41

وقتي در اذان به نام پيامبر مي‌رسد حق ندارد صلوات بفرستد.

بعد از اذان چه طور؛ يعني وقتي اذان تمام مي‌شود، آن هم اشکال دارد، مي‌بينيم در سايت رسمي بن باز از او سؤال کردند که مؤذن بعد از اذانش با صوت بلندي بگويد:

 الحمدلله رب العالمين ان الله و ملائکته يصلون علي النبي...

بعد صلوات بفرستد، اين چه حکمي دارد؟

مي گويد: اين سؤالي که شما پرسيديد و اين عملي که سائل ذکر کرده است:

منکر بدعه

مؤذن حق ندارد بعد از اذان چنين کاري کند و بگويد:

الحمد لله مع صوت الاذان في مکبر او صلوا علي رسول الله

يا اينکه بعد از بر پيامبر درود بفرستد يا آيه‌اي را بخواند

کل هذا بدعه

همه اين‌ها بدعت است.

يعني هيچ مطلب و سندي مستقيم و غير مستقيم عام يا خاص در اين راربطه وجود ندارد؟

آقايان وهابي به طرفداران‌شان مي‌گويند وجود نداشته است، بن باز که دشمن پيغمبر نيست رفته گشته ديده هيچ مدرکي پيدا‌‌ نمي‌کند، نه مدرک عام و نه مدرک خاص.

عام و خاص که مي‌گويم يعني نه مدرکي که بگويد بعد از اذان درود بفرستيد بر من پيامبر، نه مدرک عمومي به اين معنا که اين درود فرستادن ضديت با دين نيست اين تعظيم شعاير الهي است:

وَ مَنْ يُعَظِّمْ شَعائِرَ اللَّهِ فَإِنَّها مِنْ تَقْوَى الْقُلُوبِ

سوره حج، آيه 32  

آقاي بن باز است حتما يک چيزي مي‌فهميده است، محمد بن عبدالوهاب هم که پيرمرد سني مؤذن را مي‌کشد حتما يک چيزي ديده بوده که اين کار را مي‌کرده است.

دقيقا مقابل اين حرفي که وهابيت مي‌زنند، اهل سنت نظر و حرف دارند، در سايت رسمي دارالافتاء المصريه که مربوط به الازهر است، سؤال کرده‌‌اند درود بر پيامبر بعد از اذان چه کمي دارد؟

اما حکم صلاة علي النبي بعد الاذان فصلاة علي النبي سنة ثابتة في الاحاديث الصحيحه

درود بر پيامبر بعد از اذان سنت ثابت در احاديث صحيحه است، سنت پيامبر و در احاديث صحيح هم‌‌ آمده است و بعد مي‌گويد: از عبدالله بن عمرو بن عاص‌‌ آمده است که از پيامبر شنيد مي‌فرمايد:

اذا سمعت الموذن فقول مثل ما يقول

وقتي شنيدي مؤذن اذان مي‌گويد، هرچه او مي‌گويد شما هم تکرار کنيد و بعد درود بر من بفرستيد؛ پس هر کس بر من پيامبر درود فرستد خدا بر او 10 درود مي‌فرستد.

در ادامه مي‌گويد:

رواه المسلم وابو داوود و الترمذي و النسائي

4 تا از صحاح سته اهل سنت روايت را نقل کرده‌‌اند که يکي از آن‌ها صحيح مسلم است، هيچ کدام از اين‌ها اگر هم نقل‌‌ نمي‌کرد کافي بود و بعد در ادامه مي‌گويد:

وليس لاحد ان ينکر علي الاخر في مثل ذلک ما دام الامر فيه واسعا

هيچ کسي حق ندارد جلو کسي را بگيرد در اين درود فرستادن در اذان تا زماني که امر در آن واسع است، چه کسي حق دارد جلو اين‌ها را بگيرد، جز محمد بن عبدالوهاب که البته بالاتر از خدا و پيغمبر است و به گمان وهابي‌ها اجازه دارد هر کاري انجام بدهد.

اين روايت را ديديم اين روايت همان جايي بود که من در کتاب عبدالرحمان سربازي گفتم، اينجا در روايت گفت:  در اين صورت يعني در صورتي که درودهاي غير محصور هم بگويد، استحقاق بشارتي را که در حديث‌‌ آمده است که هر کس بر من يک بار درود فرستد، خداوند بر او 10 بار درود خواهد فرستاد، شايد دارالافتاء مصريه يا الازهر الکي زده است، آقاي سجودي گفت: الازهر کيلويي چند است، الازهر يک چيزي گفته است، آيا روايت واقعا وجود دارد يا نه وجود ندارد؟

ما اين را هم خدمت بينندگان نمايش مي‌دهيم، دنبال دليل و مدرک باشيد، تعصب نا صحيح زندگي و آخرت آدم را نابود مي‌کند.

به خدا من دلم مي‌سوزد که برخي ناخواسته و نفهميده دنبال يک جرياني رفته‌اند که هيچ واقعيتي در پشت آن نيست، همه مرام‌شان مرام کذب و دروغ است، آن از دروغ ممنوع يک نفرشان است، اين از تحريفات‌شان است که جناب استاد روستايي بيان مي‌کنند و اين هم از مطالبي که در کتاب‌ها بيان کرده است.

بن باز کامل مي‌گويد: بدعت است؛ يعني صحيح مسلم را نديده است که مي‌گويد:

عن عبد اللَّهِ بن عَمْرِو بن الْعَاصِ أَنَّهُ سمع النبي صلى الله عليه وسلم يقول إذا سَمِعْتُمْ الْمُؤَذِّنَ فَقُولُوا مِثْلَ ما يقول ثُمَّ صَلُّوا عَلَيَّ فإنه من صلى عَلَيَّ صَلَاةً صلى الله عليه بها عَشْرًا

صحيح مسلم، ج 1، ص 288

وقتي صداي اذان مؤذن را شنيديد، هر چه او گفت مثل او تکرار کنيد و بعد بر من پيامبر درود بفرستيد، اگر کسي بر من يک درود فرستد خدا بر او 10 دورد مي‌فرستد.

اقاي بن باز اين روايات را نديده است که در کتاب مسلم است.

شما فرض کنيد در سند روايت اشکال وجود دارد، شايد قبول نکردند، عالم بزرگ و خداي وهابيت ابن تيميه است شايد قبول نکرد، پيامبر وهابيت که محمد بن عبدالوهاب است، نپذيرفته باشد، مي‌گوييم: صحيح مسلم است، اگر کسي جرأت دارد سمت صحيح مسلم برود.

جالب است خود ابن تيميه در مقام بيان در مسأله ديگري به اين روايت بعنوان روايت صحيح استناد کرده است روايت را نقل کرده و مي‌گويد:

لما رواه مسلم فى صحيحه عن عبد الله بن عمرو بن العاص قال قال رسول الله صلى الله عليه وسلم إذا سمعتم المؤذن فقولوا مثل ما يقول ثم صلوا على فإنه من صلى على مرة صلى الله عليه عشرا

كتب ورسائل وفتاوى ابن تيمية في الفقه، ج 27، ص 415

آن روايتي که در مسلم‌‌ آمده است را بيان مي‌کند و به آن استناد مي‌کند.

اين روايت در صحيح مسلم، ابو داود و ترمذي آمده است و دارالافتاء مصريه گفته است و ابن تيميه تأييد کرده است، بعد آقاي بن باز مي‌گويد: همه اين‌ها بدعت است.

آقاي محمد بن عبدالوهاب  خون بي‌گناه را روي زمين مي‌ريزد، آيا اين‌ها دشمن پيامبر نيستند و  مقابل پيامبر نيستاده‌‌اند، اين‌ها مقابل اهل سنت نيستاده‌‌اند؟

اهل سنت مي‌گويند: برويد دلائل خيرات را بخوانيد و زياد درود بفرستيد.

وهابيت مي‌گويد: اگر کسي درود مأثور که اللهم صل علي محمد واله محمد است و نزد شيعه و سني است مأثور است، اگر آن را بگويد، مي‌گويند بدعت است، شما که مي‌گفتيد اگر روايت باشد ديگر بدعت نيست و امر پيامبر است، مي‌گويد: نه ما قبول نداريم.

اين‌ها ايستادن مقابل اهل سنت و پيامبر است، پيامبر مي‌گويد: صلوا علي، آقاي بن باز مي‌گويد: نه، پيامبر متوجه نبوده است، شما درود بر پيامبر نفرستيد.

دفاع از پيامبر و دفاع از دين است؟

اين‌ها با کمال تأسف اين مسير را رفته‌‌اند و اين دشمني را انجام مي‌دهند و متأسفانه برخي ندانسته بدون اينکه توجه داشته باشند که در چه جرياني قرار گرفته‌اند، دنبال اين جريان افتاده‌‌اند.

مجري:

دو از عنصر جوهري وهابيت يکي دروغ است و دومي توحش است که اگر اين دو مورد را از آن‌ها بگيريم، فکر‌‌ نمي‌کنم چيزي ديگري براي آن‌ها باقي بماند.

تصاويري را از جنايات و آدم کشي‌ها وهابيت آماده پخش داريم، دوست دارم در مورد اين کليپي که قرار است پخش شود، استاد عباسي مقداري توضيح دهند.

استاد عباسي:

يکي از جناياتي که آقايان وهابي انجام مي‌دهند در کنار قتل افراد که نبايد ازش غافل باشيم و بايد دائم توجه داشته باشيم، نابود کردن ميراث اسلامي است.

آن زماني که غلبه بر عربستان پيدا کردند ميراث اسلامي در عربستان را از بين بردند کما اينکه ما در ماجراي 8 شوال کامل توضيح داديم، بحث قبور ائمه بقيع، قبر عبدالله بن عباس، قبر حضرت حمزه، قبر حضرت ابوطالب و حضرت خديجه که تخريب کردند و الان هم در کشورهاي ديگر و مناطق ديگر، اين کار را انجام مي‌دهند.

يکي از جنايات‌شان همين است که آرام آرام مراکز اسلامي را از بين مي‌برند مثل مسجدها و حسينه‌ها و قبور انبياء.

کليپ را با هم ببينيم.

کليپ:

پخش تصاويري از تخريب اماکن مذهبي

مجري:

استاد روستايي ايام شهادت رئيس مذهب شيعه آقا امام جعفر صادق عليه السلام است، در اين خصوص آيا مطلبي آماده کرده‌ايد که ما از محضر شما استفاده کنيم يا خير؟

استاد روستايي:

من قبل از اينکه بحث را شروع کنم لازم مي‌دانم که يک مطلب را پيرامون علي بن حمزه توضيح دهم و آن هم که شما فرموديد در آن روايت امام صادق عليه صلاة و السلام به ابو بصيرمي‌فرمايند: روايت را نقل نکن، بعد شما سؤال کرديد که اگر امام فرمودند نقل نکن، چرا ابو بصير براي علي ابن حمزه نقل کرده است، که من عرض کردم آن زمان قبل از واقفي بودن علي ابن حمزه بوده و علي ابن ابي حمزه از ياران ائمه در آن زمان بوده است.

واقفي‌ها بعد از شهادت امام کاظم پديد مي‌آيند من اصلاح مي‌کنم و گمان مي‌کنم که يک سبق لساني شد و اشتباه لفظي رخ داد که گفتم بعد از امام صادق پديد مي‌‌آيند؛ ولي اگر اين طور گفتم اصلاح مي‌کنم.

اين روايت در زمان امام صادق بيان مي‌شود.، آن هم از آقاي علي بن ابي حمزه بطائني که به فرموده علمايي مثل مرحوم نجاشي و امثالهم در مورد ايشان مي‌گويند:

وكان قائد أبي بصير

فهرست اسماء مصنفي الشيعة (رجال النجاشي)، النجاشي، ص 249

شخصيتي بوده است که هميشه همراه ابي بصير بوده است و در همه جا براي اينکه ابي بصير را ببرد و به آن مقصدهايي که مي‌خواهد برسد، برساند.

در معجم الرجال حديث آقاي خوئي هم‌‌ همين عبارت را مي‌گويد و از علماي ديگر هم نقل مي‌کند که گفته‌‌اند:

وكان قائد أبي بصير

معجم رجال الحديث، السيد الخوئي، ج 12، ص 234

بنابراين اگر آقاي علي ابن ابي حمزه اين روايت را شنيده باشد، هيچ جاي ابهام و تعجبي نيست؛ به خاطر اينکه آقاي علي بن ابي حمزه بطائني قائد ابو بصير بوده است و براي همين اين روايت را قبل از واقفي بودنش نقل کرده است؛ يعني در زمان امام صادق و قرائن اين را نشان مي‌دهد.

اگر قرينه‌اي اقامه شود مبني بر اينکه اين روايت را در زمان بعد از زمان آقا موسي بن جعفر گفته است که اين باز ايراد به ابوبصير نيست، ايراد به خود علي بن ابو حمزه است.

من پيرامون موضع وهابيت نسبت به امام صادق عليه السلام نکاتي را عرض کنم و برخوردي که اين‌ها نسبت به امام صادق عليه السلام دارند، در برخي از قسمت‌ها اين‌ها امام صادق را با برخي از افراد مقايسه مي‌کنند که به هيچ عنوان قابل مقايسه نيست.

شخصيت امام صادق به قدري بالا است که ما اصلا نيازي نداريم که بگويم اهل سنت چه چيزي در مورد ايشان گفته‌اند، شخصيت امام خيلي بالاتر است؛ اما من مي‌خواهم اين را دو باره تورق کنم و بعد سراغ نظر وهابي‌ها بروم.

در کتاب وفيات الاعيان آقاي ابن خلکان در ذيل شرح حال امام صادق عليه السلام مي‌گويد:

وكان من سادات أهل البيت ولقب بالصادق لصدقه في مقالته وفضله أشهر من أن يذكر

وفيات الأعيان وأنباء أبناء الزمان، ج 1، ص 327

ايشان صادق ناميده شده به خاطر اينکه در گفتارش راستگو بود و فضل ايشان مشهورتر از آن است که ذکر شود.

در کتاب مرأة الجنان آقاي يافعي در حوادث سال 148 مطالبي را بيان مي‌کند مي‌گويد:

الامام السيد الجليل سلالة النبوة ومعدن الفتوة أبو عبد الله جعفر الصادق بن أبي جعفر محمد الباقر... وانما لقب بالصادق لصدقه في مقالته وله كلام نفيس في علوم التوحيد وغيرها

مرآة الجنان، ج 1، ص 304

در کتاب الوافي بالفيات صفدي به نقل از آقاي ابوحاتم نقل مي‌کند که امام صادق چه شخصيتي بوده است:

وقال أبو حاتم ثقة لا يسأل عن مثله

الوافي بالوفيات، ج 11، ص 99

ايشان به قدري مورد وثوق است که اصلا در مورد ايشان سؤال‌‌ نمي‌شود مطرح کرد.

بعد هم در ادامه از ابو حنيفه نقل مي‌کند:

قال أبو حنيفة ما رأيت أفقه من جعفر بن محمد

الوافي بالوفيات، ج 11، ص 99

فقيه‌تر از جعفر بن محمد نديدم

بعد هم جمله‌اي را نقل مي‌کند که البته ما اين جمله نسبت به امير المومنين قبول داريم؛ ولي نظر ابو حنيفه است که  مي‌گويد امام صادق مي‌فرمود:

وكان يقول سلوني قبل تفقدوني فإنه لا يحدثكم بعدي بمثل حديثي

الوافي بالوفيات، ج 11، ص 99

قبل از اينکه من را از دست دهيد از من سؤال بپرسيد، من براي شما مطالبي را مي‌گويم که بعد از من احدي اين مطالب را بيان نخواهد کرد.

يک همچين شخصيتي که علماي اهل سنت در موردش گفته‌‌اند که افقه از او نديديم يا گفته‌‌اند که ايشان شخصيتي است که در موردش نمي‌شود سؤال‌‌ کرد، اين قدر جليل قدر است ياآن تعابير سلاله نبوه و معدن فتوه و امثال اين تعابير که علماي اهل سنت داشتند يا عبارت ديگري که داشتند که فضله اشهر من ان يذکر؛ بنابراين شخصيت را که علماي اهل سنت اين گونه از او تعريف مي‌کنند شما ملاحظه کنيد آقايان وهابي چگونه با او برخورد مي‌کنند.

يکي از علماي وهابي کتابي دارد به نام لابد من لعن ظلام که آقاي موفق حسن علاوي اين کتاب را نوشته است، در جزء 6 صفحه 37 مي‌گويد:

هل اجدت معهم هذه المقولات الخانعه، لولا علي لهلک عمر، لولا السنتان لهلک النعمان، ان جعفر الصادق هو امام المذهب

اگر کسي بگويد امام جعفر صادق امام مذهبي است، اين مقوله بسيار زشتي است.

خنعه خيلي معاني بدي دارد.

يعني ابوحنيفه جاهل بوده است؟ درحالي که خود ابوحنيفه مي‌گويد:

قال أبو حنيفة ما رأيت أفقه من جعفر بن محمد

الوافي بالوفيات، ج 11، ص 99

اين حرف ابو حنيفه جايي مي‌گويد که 40 سؤال براي امام صادق طرح کرده و اين مسأله در کتب اهل سنت و وهابيت هم‌‌ آمده است.

با اين وجود که مي‌گويد فقيه‌تر از او نيست، اگر بگوييم امام المذاهب است، اين بد است و ايراد دارد.

ما شعري داريم که آقايي به نام ابن عقيل اين را بيان مي‌کند:

قلامة من ظفر إبهامه . . . تعدل من مثل البخاري مائة

الانتصار لأهل السنة والحديث في رد أباطيل حسن المالكي، عبد المحسن بن حمد بن عبد المحسن بن عبد الله بن حمد العباد البدر، ج 1، ص 121

بخشي از ناخن انگشت ابهام امام صادق عليه السلام صد برابر بخاري ارزش دارد.

کتاب هم عقايد الوهابيه است، اين شعر در‌‌ کتاب‌هاي وهابي‌ها‌‌ به نقل از آقاي ابن عقيل آمده است.

بعد اين آقاي وهابي طاقت‌‌ نمي‌آورد که ابن عقيل چنين حرفي بزند، مي‌گويد:

والضمير فيه يرجع إلى الإمام جعفر الصادق رحمه الله وهو واضح في غلو ابن عقيل وشيخه فيه وجفائهما في الإمام البخاري رحمه الله

الانتصار لأهل السنة والحديث في رد أباطيل حسن المالكي، عبد المحسن بن حمد بن عبد المحسن بن عبد الله بن حمد العباد البدر، ج 1، ص 121

اين ضمير ابهامه به امام صادق برمي‌گردد و ابن عقيل و شيخش غلو کردند، اين‌ها اگر گفتند: امام صادق از بخاري برتر است، جفا کردند.

من‌‌ نمي‌خواهم خداي ناکرده چيزي بگويم که عزيز اهل سنتي گمان کند ما توهين مي‌کنيم، نه جناب آقاي بخاري براي اهل سنت عزيز است و اهل سنت قبولش دارند.

آقاي ذهلي و ابوزرعه نسبت به بخاري نظر منفي دارند؛ حتي آقاي ذهبي مطالبي دارند که دوستان ما در برنامه نداي شيعه مفصل به آن پرداخته‌‌اند و توضيح داده‌‌اند و اين‌ها نسبت به بخاري حرف دارند؛ اما نسبت به امام صادق حرف ندارند؛ بنابراين اگر کسي گفت امام صادق از بخاري بالاتر است، اين حرف قطعا حق است؛ مگر امام صادق عليه السلام از اهل بيت پيامبر نيست، آيا شرافت اهل بيت پيامبر بر جميع خلايق ثابت شده نيست؟

ما مي‌بينيم تابعين دست ابن عباس را مي‌بوسند بعد ابن عباس مي‌گويد چرا مي‌بوسيد؟ مي‌گويند:

أمرَنا رسولُ الله صلى الله عليه وسلم أن نفعل بأهل بيتِ نبيّنا

العقد الفريد، ج 2، ص 9

رسول خدا ما را امر کرده که با اهل بيت اين چنين عمل کنيد؛ چون اهل بيت من هستند دست آن‌ها را ببوسيد.

عمر بن خطاب نسبت به عباس عموي پيامبر مي‌گويد:

فاقتدوا أيها الناس برسول الله صلى الله عليه وسلم في عمه العباس واتخذوه وسيلة إلى الله عز وجل

المستدرك على الصحيحين، ج 3، ص 377

به پيامبرتان اقتدا کنيد و عموي پيامبر عباس را واسطه و وسيله نزد خدا  قرار دهيد.

آيا اهل بيت پيامبر که امام صادق عليه السلام يکي از آن بزرگان اهل بيت و از سادات اهل بيت است، اين مقام را ندارد که از جميع خلائق من جمله محمد بن اسماعيل بخاري بالاتر باشد؟

اين وهابي به امام صادق عليه السلام جفا مي‌کند.

امام صادق عليه السلام مصداق ثقلين است که پيامبر فرمودند:

إني تارك فيكم خليفتين... وعترتي أهل بيتي وانهما لن يتفرقا حتى يردا علي الحوض

فضائل الصحابة لابن حنبل، ج 2، ص 603

 يا در برخي روايات داريم:

إني تارك فيكم الثقلين... وعترتي أهل بيتي وإنهما لن يفترقا حتى يردا علي الحوض

فضائل الصحابة لابن حنبل، ج 2، ص 779

من در بين شما دو خليفه يا دو چيز گران بهاء به جاي مي‌گذارم يک کتاب الله و يکي عترت و اهل بيتم که اين دو از همديگر جدا‌‌ نمي‌شوند.

آيا کسي مي‌تواند منکر شود که امام صادق عليه السلام عترت پيامبر نيست؟

قطعا عترت پيامبر است.

در روايت داريم که احمد بن حنبل مي‌گفت که احدي با هل بيت قياس‌‌ نمي‌شوند:

وكان أحمد بن حنبل إذا سئل عن علي وأهل بيته قال أهل بيت لا يقاس بهم أحد

التبصرة، ج 1، ص 453

زماني که از احمد بن حنبل در مورد حضرت امير و اهل بيت حضرت مي‌پرسيدند مي‌گفت: کسي با اهل بيت قابل مقايسه نيست.

اگر کسي گفت امام صادق بالاتر است، حق گفته است، هزار برابر بالاتر است.

استاد عباسي:

يک تصويري در اينترنت منتشر شده است که من مي‌خواهم توضيحي روي اين تصوير بدهم تا شايد آن‌هايي که خواب هستند يا خود را به خواب زده‌‌اند يا احيانا ته دل‌شان همچنان مطلب و نکته‌اي وجود دارد که نکند اين آقاياني که در عراق آمدند نکند واقعا اهل سنت هستند، نکند واقعا در دفاع از اهل سنت آمدند، فکر مي‌کنم اين براي‌شان خيلي روشنگر باشد، در اين تصوير همان طور که بينندگان عزيزمان ملاحظه مي‌کنند يک کودک که پشت سرش پرچم داعش است به اين شکل عروسک خودش را با موهايش از دست آويزان کرده است و چاقو دست گرفته است و در مرحله بعدي سرش را با چاقو جدا کرده است؛ چون عروسک خون ندارد، پدر و مادرش کمکش کردند و چيز قرمز رنگي را هم گذاشتند.

در رابطه با اين عکس چه مي‌شود گفت؟

همين عکس براي همه دنيا کافي است تا در مقابل اين‌ها موضع بگيرند و مقابله کنند و مطمئنا خيلي از کساني که اين عکس را منتشر مي‌کنند به اين سمت مي‌روند که در رابطه با اصل اسلام قضاوت عجولانه کنند.

آيا پيامبر توصيه کردند که کودکان را اين طور تربيت کنيم که علاقه‌مند و مشتاق به سربريدن باشند تا آنجايي که اگر کسي را گير نياوردند، بدن نيمه جاني را در اختيارشان قرار دادند و همه بايد بالاي سرش بنشينند و اين سر را شروع کنند به بريدن، بدن نيمه جان است ديگر تکان‌‌ نمي‌خورد و اين‌ها سر را ببرند يا تبر در دستش بدهند تا با تبر گردن کسي را بزند؟

اين چه تفکر و چه اسلامي است؟

از همين عملکرد مي‌شود باطن را متوجه شد که چقدر يک نفر بايد از انسانيت دور شده باشد که يک چنين اقدامي را انجام دهد.

کليپي در آينده پخش خواهد شد که بچه‌ها در عربستان بازي سربريدن را با هم انجام مي‌دهند؛ يعني با يک کارد پلاستيکي، شروع مي‌کنند سر همديگر را بريدن، به عنوان اينکه اين مسئله را تمرين کنند.

اين چه تربيتي و چه ديني و عقيده‌اي است که اين طور چهره و وجه اسلام را مخدوش مي‌کند و اين طور تربيت مسلمان‌ها را به قهقرا مي‌برد و به جاهليت اولي برمي‌گرداند؟

مجري:

من از اساتيد محترم سؤال مي‌کنم طي اين هفته‌هايي که ما از رئيس شبکه کلمه دروغ ممنوع پخش کرديم و همچنان اين موضوع ادامه خواهد داشت، آيا پاسخي از اين‌ها صادر شده است؟

آيا چنين عباراتي که اين آقا ادعا کردند در نهج البلاغه پيدا شده يا خير؟

استاد روستايي:

چيزي که نيست را ما چطور مي‌توانيم اعلام کنيم، اگر بود که ما به آن دروغ‌‌ نمي‌گفتيم.

ما انتظار داشتيم خود اين آقا جواب دهد يا آن تيمي که در شبکه‌شان دارند يا حداقل آن صد نفري که در آن شبکه هست که ابتدا 27 نفر بودند.

دانشمند جليل القدر وهابي مي‌گفت: 27 نفر را پشت صحنه دارد بعدا خودش گفت: صد نفر شده است.

ما انتظار داشتيم که اين شبکه اموي سياسي کلمه از اين شبکه‌هاي بني اميه‌اي ديگر کمک بگيرد و لااقل يک چيزي نشان بدهند يا حداقل اين‌ها که دست به تحريف دارند يک برگه‌اي چيزي لاي نهج البلاغه‌شان بگذارند و بگويند اين است،  اين‌ها اين کار را هم نکردند، ما هم پيدا نکرديم و از اين‌ها هم چيزي نديديم.

مجري:

من تماس گرفتم با همين آقاي خدمتي رئيس شبکه تروريستي کلمه و گفتم شما حد مفتري و مطالب ديگري را مطرح کرديد، ايشان گفتند: نه شما اين‌ها را از نهج البلاغه حذف کرديد، نامه 6 نهج البلاغه را هم حذف کرديد حالا من مي‌خواستم ببينم واقعا اين موضوع چقدر صحت دارد.

استاد عباسي:

شايد شما يک انتشاراتي داريد که آنجا هربار يک چيزي را از نهج البلاغه حذف و دو مرتبه چاپ مي‌کنند، ما که انتشارات خاصي نداريم و از همان نهج البلاغه‌هاي رايج که دست همه شيعيان و اهل سنت است و استفاده مي‌کنند در نرم افزارها و غيره استفاده مي‌کنيم و ما نديديم که نامه 6 نهج البلاغه از آن حذف شده باشد.

آدم دروغگو هرچه جلوتر مي‌رود مي‌خواهد درست کند، خراب‌تر مي‌کند.

اي کاش همان اولين بار مي‌گفت اشتباه کردم و دروغ گفتم، ما ديگر از نهج البلاغه‌اش پخش‌‌ نمي‌کرديم و سراغ موضوعات ديگر مي‌رفتيم.

مجري:

اگر لازم شود در جلسات آينده فايل صوتي ايشان را هم پخش خواهيم کرد که ايشان مدعي شد نامه 6 نهج البلاغه به نفع ما است:

فإن اجتمعوا على رجل وسموه إماما كان ذلك لله رضى

نهج البلاغة، خطب الإمام علي (عليه السلام)، ج 3، ص 7

در اين خطبه و در اين نامه‌‌ ايشان آمده بيشتر دقت کند نسبت به دروغ‌هايي که مي‌گويد.

بيننده آقا محمد از آلمان:

داعش گفته است که اگر دست‌شان به مکه هم برسد خراب مي‌کنند، آيا اين حقيقت دارد؟

اگر کليپي داريد پخش کنيد که چه کسي گفته است؟

مجري:

برخي بحث‌ها از شبکه‌هاي خبري بوده است، ما کليپ شبکه‌هاي خبري که اين موضوع را گفته‌‌اند داريم.

بيننده:

اگر وقت شد پخش کنيد، چند هفته قبل که شبکه کلمه برنامه‌اي گذاشته بود به نام اين که آيا وهابيت وجود دارد يا نه، خيلي کوشش کردم تماس بگيرم؛ ولي نشد، يک بنده خدايي تماس گرفت که مخالف بود، نگذاشتند که صحبت کند و ايشان را قطع کردند، بعد آن آقاي رحيم از اتاق کناري...

مجري:

بله، ساکن اتاق کناري که بسيار فحاش و بي‌ادب است؛ مثل همين کارشناسان شبکه کلمه

بيننده:

اين آقا دوباره حرف‌هاي چرند گفت، به او مي‌گويم: در يک برنامه خودت اقرار کردي که شيطان بعضي وقت‌ها تو را گول مي‌زند و هنوز هم تو را گول مي‌زند، هنوز دير نشده است گمراه نشو، يک خورده ادب داشته باش، ادبت کجاست؟

تو که خود را مسلمان مي‌داني و آگاه مي‌گيري در کدام دين توهين روا است؟

مجري:

وهابيت

بيننده:

در هيچ آئيني نيست،  مي‌گويد که من وهابي نيستم، مشکل اين است که مي‌گويد من وهابي نيستم، آقاي هاشمي هم مي‌گويد که من وهابي نيستم، من کليپ آقاي هاشمي را در اينترنت ديدم که مي‌گفت خداوند سنگي را خلق مي‌کند که خودش آن را‌‌ نمي‌تواند بردارد، وقتي يک مجري و يک کارشناس اين صحبت را بکند، سطح علم و آگاهي او معلوم است.

بيننده آقاي موجي از بوشهر:

ما موجي قبل از جنگ هستيم، در ارتباط با برنامه‌اي که امشب در رابطه با وهابيت پخش کرديد، من يکي دوتا نکته البته در رابطه با مسائل فني که به حساب کارشناس محترم برنامه فرمودند و عکسي که کارشناس محترم برنامه نشان دادند، اولا اين وهابي‌ها در غالب داعش و النصره آمدند تا مظلوميت اهل بيت عليهم السلام را به ما مسلمان‌ها نشان دهند.

اين‌ها سلف 1400 سال بعد از گذشتگان‌شان هستند، ما شايد در تاريخ کربلا گاها بعضي جاها شک مي‌کرديم؛ اما واقعا وقتي که اين وحشي گري‌ها بعد از 1400 سال در عصر تکنولوژي از اين‌ها  مي‌بينيم، واقعا مظلوميت اهل بيت جلوي چشممان نمايان مي‌شود و فقط بايد بگوييم که خداوند ان شاء الله به حق آبروي اهل بيت ريشه اين‌ها را از روي زمين بکند.

يکي از صحاح سته برادران اهل سنت که خيلي هم قبولش دارند صحيح بخاري است، خواندم که ايشان يک روايتي را آوردند که صلوات بدون ذکر نام اهل بيت نبوت صلوات ابتر است، آدرسش را نمي‌دانم، با توجه به اين روايت که در صحيح بخاري‌‌ آمده است، چرا برادران اهل سنت برفرستادن صلوات ابتر اصرار دارند؟

مجري:

آقا محمد از آلمان گفتند: که اين آقايان مي‌گويند: وهابيت وجود خارجي ندارد و منکر وجود وهابيت هستند، پاسخ شما چيست؟

استاد عباسي:

اين همه کليپي که ما پخش کرديم از علماي اهل سنتي که وهابيت را با نام وهابيت آوردند و حتي خود بن باز در سايت رسمي خودش ما بارها نشان داديم که اعلام مي‌کند اين لقب، لقب خوبي است و ما آن موقع هم تحدي کرديم و گفتيم آقايان اگر مي‌گويند واقعا وجود ندارد بيايند در اين موضوع مناظره کنيم.

ما و شما کاسه داغتر از‌ آش شديم، خود بن باز مي‌گويد: وجود دارد و بسياري از اين‌ها قبول مي‌کنند، آن وقت شما قبول نداريد.

اين به خاطر بد بودن اين نام است و آن قدر جنايت انجام دادند که هرکس نام وهابي را مي‌شنود، ياد قتل و جنايت و خونريزي و کشتار مي‌افتد به همين خاطر اين‌ها از اين نام فرارمي‌کنند والا علماي اهل سنت اين را قبول دارند؛ حتي خود بن باز هم اين را قبول کرده است.

استاد روستايي:

آقاي خليل احمد سهارنپوري کتابي نوشته است که آقاي عبدالرحمن سربازي هم ترجمه اين کتاب را کرده است که اسم کتاب عقايد اهل سنت و جماعت در رد وهابيت و بدعت است.

آن فرق‌هايي که ما بيان کرديم از آقاي محمد عمر سربازي، برادر عبدالرحمن سربازي که آنجا ايشان بحث مي‌کند که آقا بين وهابي نجدي و مسلمان اهل سنت چند فرق است، بحث تقليد را مطرح مي‌کند، بحث توسل و آخرش هم مي‌نويسد وهابيت قطعا وجود خارجي دارد و هدف اين‌ها هم اين است که همه چيز را به نام اهل سنت تمام کنند.

مجري:

در خصوص بحث صلوات بر پيامبر هم فرمودند در بخاري روايت به صورت کامل آمده است.

استاد روستايي:

روايات متعددي در بخاري است، ببينيد ما مدل‌هاي مختلفي داريم که راوي خدمت رسول خدا مي‌آيد:

فَقُلْنَا يا رَسُولَ اللَّهِ كَيْفَ الصَّلَاةُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ فإن اللَّهَ قد عَلَّمَنَا كَيْفَ نُسَلِّمُ عَلَيْكُمْ

صحيح البخاري، ج 3، ص 1233

به رسول خدا عرض کرديم چه طور بر شما اهل بيت صلوات بفرستيم، خدا به ما ياد داده چه طور به شما سلام دهيم؛ ولي صلوات چه طور است؟ حضرت فرمودند:

اللهم صَلِّ على مُحَمَّدٍ وَعَلَى آلِ مُحَمَّدٍ

صحيح البخاري، ج 3، ص 1233

در روايت ديگر در همين بخاري وجود دارد که راوي همين سؤال را مي‌پرسد:

أَمَّا السَّلَامُ عَلَيْكَ فَقَدْ عَرَفْنَاهُ فَكَيْفَ الصَّلَاةُ

صحيح البخاري، ج 4، ص 1802

يا رسول الله سلام بر تو را مي‌دانيم چگونه است، چه طور بر تو درود بفرستيم:

قال قُولُوا اللهم صَلِّ على مُحَمَّدٍ وَعَلَى آلِ مُحَمَّدٍ

صحيح البخاري، ج 4، ص 1802

عزيزان اهل سنت گاها در تعابيرشان آله را هم‌‌‌ مي‌آورند؛ اما گاها وقتي مي‌خواهند نام پيامبر را ببرند فقط مي‌گويند صل الله عليه وسلم، کلمه آله را‌‌‌‌ نمي‌آورند که خود عزيزان اهل سنت بايد جواب بدهند، در بخاري‌‌ آمده است که پيامبر فرمودند وقتي مي‌خواهيد بر من درود بفرستيد بگوييد:

اللهم صَلِّ على مُحَمَّدٍ وَعَلَى آلِ مُحَمَّدٍ

صحيح البخاري، ج 3، ص 1233

نه اينکه صل الله عليه وسلم اينگونه درست نيست.

مجري:

در چاپ‌هاي صحيح بخاري همين عبارت ديده مي‌شود، پيامبر صلي الله عليه وسلم فرمود صلوات را اين گونه بفرستيد، اللهم صل علي محمد وعلي ال محمد، دقيقا صلوات جلوي نام پيامبر متفاوت است با مضمون همان روايتي که نام پيامبر در آن است.

استاد عباسي:

ما مي‌گوييم آن قدر پيامبر مظلوم است که اين‌ها از زياد درود فرستادن بر پيامبر دلهره و واهمه دارند و دل‌شان مي‌خواهد درود فرستاده نشود، اگر هم فرستاده شد آن قسمت آخر به نوعي گفته نشود و بريده شود که افراد به آن فيض و نتيجه کامل نرسند.

بيننده آقاي سعادت نژاد از بندر عباس:

چند لحظه پيش بزرگواران شبکه وصال حق را من گوش مي‌کردم، در رابطه با ظهور حضرت مهدي بود، در اصول کافي مطالبي را هم نشان داد و بحارالانوار صفحه 117 و متأسفانه اين طور بيان کردند که حضرت مهدي مقرر بوده سال 70 ظهور بفرمايد؛ اما به علت شهادت امام حسين خداوند غضب کرده و چون اين کار را و اين جنايت را بشريت انجام دادند، خدا محروم‌شان مي‌کند و اين را 70 سال ديگر عقب مي‌برند؛ يعني سال 140 هجري که بعدش که روايتي از امام محمد باقر آوردند که گفته‌‌اند: سال 140 هجري؛ اما چون اين را ما به شيعيان‌مان گفتيم و اين را در همه جا پخش کردند، باز هم خداوند غضب کرده و اين مسئله را به بعدها موکول کرده است که ديگر تاريخش هم از دست ما در رفته است.

گفت اين مسئله را علامه مجلسي تأييد کرده است و در اصول کافي‌‌ هم آمده است و از حديث‌هاي صحيح است.

اگر مسئله صحت دارد، چرا امامين شما نتوانستند ظهور حضرت مهدي را کامل مشخص کنند کما اينکه قبلا سال 70 و 140 مشخص شده بود؟

اگر اين مسئله بوده و اگر قرار بوده سال 70 هجري اين اتفاق بيافتد و حضرت مهدي سال 70 مي‌آمده، 5 يا 6 تا از امامان شما قطعا به دنيا‌‌ نمي‌آمدند و بحث 12 امام شما دچار مسئلهمي‌شد.

مجري:

اين‌ها اگر  به سايت مؤسسه تحقيقاتي حضرت ولي عصر مي‌رفتند آنجا يک مقاله گذاشته شده و کارشناسان ما اين روايات را آنجا جمع آوري کردند، به عنوان اينکه آيا تعيين وقت براي ظهور امام زمان جايز است يا خير، همه اين روايات را آورده‌‌اند و من تا آنجا که در ذهنم دارم، بررسي سندي هم در خصوصش انجام دادند، اين‌ها مراجعه کنند به آنجا اين روايات را بگيرند.

در ذهن مبارک‌تان بحث حضرت موسي عليه السلام را داشته باشيد که قرار بود چند روز در کوه باشد و افزوده شد بر آن روزها و اين منشأ قرآني هم دارد.

بيننده خانم هاشمي از تهران:

مي‌خواستم تشکر ويژه داشته باشم از حضرت آيت الله قزويني و همه دست اندرکاران اين برنامه خيلي قشنگ‌تان که واقعا مثل يک دانشگاه مي‌ماند و واقعا من اين نکته را از ته دل و از صميم قلب مي‌گويم که هميشه مي‌سوختم از ته دل که چرا نمي‌توانم باشم و چرا صدر اسلام پيش پيامبر اکرم نبودم که ايشان را ياري کنم و چرا کربلا نبودم که حضرت زينب کبري را ياري کنم و چرا الان‌‌ نمي‌توانم کاري کنم، از آن موقع که من شبکه ولايت را ديدم، آيت الله قزويني مرهمي روي زخم دل من شد و اين را دعا مي‌کنم که اگر پرده‌ها بالا برود و هميشه به بچه‌ها دوستان آشنايان مي‌گويم که آيت الله قزويني به عنوان يک شخصي است که همين در مورد صلوات که شما الان صحبت مي‌کرديد که آقا پيامبر مظلوم بودند و اين آل را مي‌خواستند حذف کنند، ايشان هم ادامه همان پرچم کربلا را از دستان حضرت زينب گرفته‌‌اند و پيام آور کربلا هستند و الان هم اگر که آقا امام زمان تشريف‌‌‌‌ نمي‌آورند، همان طور که حضرت موسي برگشت‌شان به سمت قوم‌شان طول کشيد، آقا امام زمان هم به همين شکل است.

اگر ما قدر امثال آيت الله قزويني‌ها را بدانيم و در خودمان آن رشدي که خداوند خواسته ايجاد کنيم، قطعا و يقينا آقا امام زمان خواهند آمد و آقا امام زمان در کنار ما هستند؛ گناهي که  در جامعه مسلمانان جهان مي‌شود اگر که يک ملت فقط بخواهد که به رشد برسد کافي نيست، الان همه بايد جهاني نگاه کنيم.

من امروز شبکه وصال را مي‌ديدم، خيلي متأسف شدم، شبکه کلمه را مي‌ديدم که يکي از اين شبکه‌ها بود که در واقع مسلمان شدن دو جوان را نشان مي‌داد و خيلي قشنگ کارشان را بلد هستند، اين قدر جذاب نشان مي‌دادند که مثلا آقاي جواني که اسلام آورده بود و خيلي قشنگ توضيح مي‌داد که من الکل نخوردم؛ چون اسلام سفارش کرده و سؤال مي‌کردند و سرشان را بوس مي‌کردند و تشويق‌شان مي‌کردند با الله اکبر، چه قدر جذبه ايجاد مي‌کردند بعد تا برسند به اين قسمت به هدف اصلي‌شان که من متأسف شدم براي خودم به عنوان بچه شيعه که اين قدر من را کم مي‌شناسند، ايشان گفتند: ايشان مي‌خواهد اسم شريف عمر را نام گذاري کند و واقعا براي من امروز اين درس بود که مي‌گفتند از عمر چه مي‌داني، مگر عمر دشمن سر سخت حضرت رسول الله صلوات الله عليه نبود؟ گفتند نه، يکي ديگر توضيح داد من اين قدر عصباني شده بودم از اين روش که در واقع بيشتر از خودم از همکاري خودم به عنوان يک بچه شيعه که چقدر کم مي‌گذاريم، امثال آيت الله قزويني‌ها اين همه زحمت مي‌کشند، اين همه استدلال مي‌کنند و شفاف مي‌کنند؛ مثل خورشيد عمل مي‌کنند، قرآن را شفاف سازي مي‌کنند و به شوهرم گفتم آن‌ها پرده از روي حق برمي‌دارند با اين کارشان فکر مي‌کنند که راه زشت‌شان را تثبيت مي‌کنند، فکر مي‌کنند که آن مقصد عالي‌شان را متعالي مي‌کنند؛ در حاليکه اصلا اين طور نيست، آن‌ها همين امروز علي عليه السلام را ثابت مي‌کنند همين امروز آقا امام زمان را ثابت مي‌کنند ،همه اين‌ها را مي‌گويند که برسند به کلمه عمر.

بيننده آقاي شهبخش از زاهدان از اهل سنت:

آقاي حسيني من زنگ زدم با خود شما صحبت کنم، يک تشکر خيلي بزرگي از شما بکنم به خاطر زنگ زدن شما به اين شبکه اهل بيت، من اسمش را گذاشته‌ام آقاي شيطان ياري، الله ياري نيست.

مجري:

از اين تعابير هم استفاده نفرماييد.

بيننده:

من نه به عنوان اينکه به مقدسات ما توهين مي‌کند، به رهبر من توهين مي‌کند و ايشان توهين‌هايي که مي‌کند خدا مي‌داند که خيلي ناراحت مي‌شوم.

يک گله‌ي داشتم از خود آيت الله قزويني که خودشان نيستند که...

مجري:

ان شاء الله زماني تماس بگيريد که ايشان در برنامه تشريف داشته باشند.

بيننده:

آقاي حسيني من يک سؤال شخصي داشتم اگر...

مجري:

اگر شخصي باشد بنده از پاسخ دادن به آن معذورم.

بيننده:

نه زياد هم شخصي نيست، شما کارشناسي ديني داريد يا نه؟

مجري:

بنده دروس حوزوي نخواندم؛ ولي درس‌هاي دانشگاهي من خيلي فاصله‌اي با علوم ديني نداشته است.

بيننده:

خدا وکيلي خيلي جوابش را داديد، من از شما تشکر مي‌کنم.

مجري:

آقاي سعادت نژاد از بندرعباس فرمودند که يکي از اين شبکه‌ها بحث مهدويت را مطرح کردند و گفتند که بحث بدائي که در تفکر شيعي است، چند شبهه به وجود مي‌آورد، يک اينکه آيا ائمه معصومين نمي‌دانستند زمان ظهور چه زماني بوده است.

دوم اينکه آيا تعداد ائمه ما را زير سؤال‌‌ نمي‌برد؟ اگر قرار بوده سال 70 هجري بحث مهدويت رخ دهد و منجي بشريت در آن زمان پا به عرصه ظهور بگذارد و حکومت الهي تشکيل بشود، در آن زمان بقيه ائمه ولادت نکرده بودند.

استاد روستايي:

اين را ما در سايت جواب داديم، در مقاله آيا روايت معتبري مبني بر عدم جواز تعيين زمان ظهور وجود دارد، تمام روايات در اين زمينه را آورده‌ايم و در اواسط مقاله بخشي است به نام بررسي روايات بيانگر تعيين وقت ظهور که در اين بخش دقيقا اين روايتي که ايشان خواندند و روايات ديگر را اينجا آورديم و پيرامونش توضيح داده شده است که اولا در اين روايات وقت هذا الامر دارد نگفته وقت ظهور مهدي که خليفه دوازدهم شيعيان است که بعد بحث کنيم آقا تعداد ائمه چه مي‌شود، اينجا مي‌گويد: وقت هذا الامر؛ يعني وقت پيروزي اهل بيت و پيرامونش عبارت مرحوم شيخ طوسي عبارت مرحوم محمد تقي اصفهاني از علماي بزرگ شيعه ذکر و بررسي شده است و بعد هم روايات تعيين سال و روز مشخص  براي ظهور‌‌ آمده و کاملا اينجا يک به يک روايات‌‌ آمده جملات علما در ذيلش بيان شده و توضيح داده شده است؛ بنابراين آن شبکه وهابي قبل از اينکه بخواهد از اين شبه‌ها مطرح کند، يک کمي مطالعه کند.

آن تيم صد نفري‌شان پس چه کار مي‌کنند؟

مجري:

برنامه ريزي مي‌کنند که چه طور از زير بار مناظره که قرار است با آقاي شريفي داشته باشند، فرار کنند.

استاد روستايي:

کاش سوادشان در حد آقاي شريفي بود، ما در برنامه‌ها داشتيم که فاطمه خانم 9 ساله به اين‌ها زنگ مي‌زند و تماس ايشان را قطع مي‌کنند.

مجري:

استاد عباسي خانم هاشمي بحثي را داشتند در مورد گرايشاتي که از ساير اديان است، از ساير اديان گرايشاتي که به سمت اسلام است، به سمت يک مذهب خاص معرفي مي‌کنند.

استاد عباسي:

ما در يک مورد تشکر مي‌کنيم از جريان‌هاي وهابي در کشورهاي مختلف که اين‌ها پول‌هاي خيلي زيادي را جهت تبليغ براي غير مسلمانان خرج مي‌کنند که مطالب قرآني و غيره در اختيارشان مي‌گذارند و شروع به بحث مي‌کنند و اين‌ها از اديان ديگر به سمت اسلام‌‌‌ مي‌آورند؛ ولي وقتي به سمت اسلام آمدند؛ چون آشنايي اين‌ها از طريق همين جريان‌هاي وهابي است، خيلي از اين‌ها ابتدا به سمت جريان‌هاي وهابي مي‌روند؛ اما اين‌ها زمينه را براي ما‌‌ آمده مي‌کنند و صد نفر را از مسيحيت به اسلام‌‌‌ مي‌آورند و مثلا اين‌ها مسلمان وهابي مي‌شوند، بعد اين‌ها ظرف يک هفته يا دو هفته يک ماه يا دو ماه عمده اين‌ها مذهب تشيع را انتخاب مي‌کنند؛ چون بعد از يک مدتي که  مي‌بينند نه باز آن چيزي که از اسلام توقع داشته آن نيست و وجود ندارد و يک ظاهري را نشان داده‌‌اند و اگر بخواهند به باطن و حقيقت برسند بايد بيايند و مذهب تشيع را انتخاب کنند؛ براي همين ما از اين جهت نگران نيستيم و به آن‌ها توصيه مي‌کنيم تا مي‌توانيد برويد و روي اديان ديگر براي مسلمان شدن کار کنيد، فقط آن‌ها را نکشند؛ مثل آن شخص مسيحي که در عراق گفتند شهادتين بگو، شهادتين گفت، بعد سرش را بريدند.

پايان.



حجت الاسلام عباسی و حجت الاسلام روستایی

      ارسال نظر

*:نام ونام خانوادگي
*:پست الکترونيکي
*:متن نظر