صفحه اصلي |    اخبار   |  کتابخانه |  آرشيو برنامه ها |  معرفي برنامه ها |  طرح پرسش |  درباره ما |  ارتباط با ما |  Webmail

تاريخ: 11 مرداد 1393 تعداد بازديد: 2582 
سراب وهابیت 102 - تحریف و سانسور توسط وهابیت و علت کمک نکردن وهابیت به مردم غزه و مسح کردن امیر المؤمنین
سراب وهابیت
دانلود صوت
دانلود فيلم

 

بسم الله الرحمن الرحيم

تاريخ: 11/5/93

موضوع برنامه: تحريف و سانسور توسط وهابيت و علت کمک نکردن وهابيت به مردم غزه و مسح کردن امير المؤمنين

مجري:

بحثي را که با استاد روستايي در جلسات گذشته آغاز کرديم مبحث تحريف و سانسور و تقطيع عبارات اهل سنت توسط وهابيت و توسط چاپ‌هاي جديدي بوده که به هر نحو ممکن و با هر استدلال و منطقي که‌‌‌ وهابي‌ها براي خودشان دارند، دست به اين سانسور و تحريف‌‌ها‌‌ مي‌زنند.

کليپي‌‌ آماده کرده‌‌‌ايم از يکي از اين شبکه‌هاي وهابي که صراحتا اعلام‌‌ مي‌کند براي چه اين سانسور و تحريف‌‌ها در کتب اهل سنت توسط وهابيت شکل‌‌ مي‌گيرد، کليپ را با همديگر‌‌مي‌بينيم‌‌‌.

کليپ:

تقطيع و تحريف بارزترين نشانه اديان باطل و منحرف

مجري شبکه وهابي:

پس اولين شاخه و اولين نشانه که در واقع مذاهب و اديان باطل و منحرف در آن مشترک هستند، تحريف و سانسور و حذف و قطع و برش در واقع از بين بردن چيزي که احساس‌‌ مي‌شود آن چيز بلاي جان‌‌ مي‌شود.

‌‌‌مجري:

استاد روستايي، طبق اين ادعايي که اين‌‌‌ وهابي‌ها مطرح کردند و اولين نشانه را اين دانستند و شما چند جلسه مطالبي را در خصوص تحريف و سانسورهايي که اين‌‌‌ وهابي‌ها داشتند فرموديد، در خدمت شما هستيم با ادامه آن مطالب.

استاد روستايي:

وجود مقدس و نازنين و مبارک حضرت ختمي مرتبت حضرت محمد مصطفي صلي الله عليه و اله و سلم براي همه مسلمانان مقدس است؛ حتي بسياري از غير‌‌‌ مسلمان‌ها هم وقتي با جنبه‌هاي روحاني پيامبر‌‌‌ آشنا مي‌شوند، به ايشان ناخودآگاه علاقه پيدا‌‌ مي‌کنند و چه بسا هر مسلماني در امروز البته به استثناي‌‌‌ وهابي‌ها آرزويش اين باشد که وجود پيامبر را درک کند و خدمت حضرت برسد و از‌‌‌ آنجايي که حضرت به شهادت رسيدند و در اين دنيا به حسب ظاهر ما‌‌‌ نمي‌توانيم وجود فيزيکي‌شان را درک کنيم، همه‌‌‌ مسلمان‌ها اين امال و آروزي خودشان را در قالب زيارت آن حضرت محقق‌‌ مي‌کنند و همه فقهاي مذاهب اسلامي زيارت آن حضرت را يک امر مستحب‌‌ مي‌دانند؛ حتي من به ياد دارم که در کتاب جناب خليل احمد سهارنپوري همان کتابي که اسمش عقايد علماي ديوبند است و نامش المهند و المفند است و جناب‌‌‌ آقاي عبدالرحمن سربازي آن را ترجمه کرده است و در آن عقايد اهل سنت و جماعت در رد وهابيت و بدعت بيان شده است، تعبير نويسنده اين است که زيارت پيامبر از اوجب واجبات است؛ يعني از افضل قربات و اوجب واجبات و‌‌ مي‌گويد بسيار مطلب والايي است و بسيار‌‌‌ تأکيد شده است و بسيار استحباب و ثواب دارد؛ حتي نزديک است که واجب شود و يک تعابير اين چنيني دارد.

اين مسئله بين فقهاي اسلامي يک چيزي است که به قول معروف واجب است و اتفاق دارد؛ حتي بعضي از فقهاي اسلامي‌‌‌ کتاب‌هايي که درباره عقايد سلف‌‌ مي‌نويسند، در آن‌‌‌ کتاب‌ها بعضا بحث زيارت پيامبر را مطرح‌‌ مي‌کنند.

در کتاب الرساله في اعتقاد اهل السنه و اصحاب الحديث و الائمه نوشته است: عقيده السلف الاصحاب الحديث‌‌ است که مي‌گويد من‌‌ مي‌خواهم عقيده سلف و اصحاب حديث گذشته را بگويم که نويسنده آن شيخ الاسلام امام ابي اسماعيل‌‌‌ عبد الرحمن ابن اسماعيل الصابوني است، ايشان در مقدمه کتاب غرض و هدف از نوشتن اين کتاب را بيان‌‌ مي‌کند و مي‌گويد: وقتي من به طبرستان و بلاد جيلان آمدم

متوجها إلى بيت الله الحرام وزيارة قبر نبيه

متوجه شدم به خانه خدا و زيارت قبر پيامبر وقتي‌‌ مي‌خواستم بروم، دوستانم و برادرانم از من خواستند چيزي درباره اصول دين بنويسم و بعد‌‌ مي‌گويد که من اين مطلب را نوشتم.

شما ببينيد در اينجا‌‌ آمده است

زياره قبر نبيه

آن وقت همين کتاب به انتشارات ديگر‌‌ مي‌رود، مي‌گويد: زماني که من به طبرستان و بلاد جيلان‌‌‌ آمدم

متوجها الي بيت الله الحرام و زياره مسجد نبيه

آنجا داشت زيارت قبر نبيه، اينجا دارد زيارت مسجد نبيه.

نويسنده‌‌ مي‌گويد من رفتم زيارت قبر پيامبر؛ اما‌‌‌ آقايان وهابي زيارت قبر نبي را بلاي جان خودشان‌‌ مي‌دانند؛ براي همين لفظ مسجد را به جاي لفظ قبر‌‌ مي‌گذارند و مي‌خواهند عبارت علامه صابوني را تحريف کنند؛ اما‌‌‌ آن اجماع مسلمين را چه مي‌کنند و عبارت خليل احمد سهارنپوري را چه‌‌ مي‌کنند؟

علي رغم اختلافاتي که با برادران اهل سنت داريم، در فضاي علمي لازم است که گفتگو شود و حل شود، علاوه بر آن در اين مسئله اجماع داريم.

وجود مبارک و نازنين پيامبر اکرم صلي الله عليه واله وسلم هم براي شيعيان و هم براي اهل سنت مورد احترام است و ما وجود ايشان را بسيار بزرگ‌‌ مي‌دانيم و افضل خلائق در بين مخلوقات الهي‌‌ مي‌دانيم و زيارت قبر ايشان را همه علماي اسلام مستحب‌‌ مي‌دانند؛ اما اين‌‌‌ آقايان وهابي‌‌‌‌‌ مي‌دانند که زيارت پيامبر بلاي جان‌‌‌ آن‌ها است، مجبور‌‌ مي‌شوند که عبارت يک عالم سني را تحريف کنند و لفظ قبر را بردارند و به جاي آن لفظ مسجد را بگذارند؛ براي همين دست‌‌‌ آن‌ها رو‌‌ مي‌شود.

اينکه ما خيلي راحت برنامه‌هاي‌‌‌ اين‌ها را نمايش‌‌ مي‌دهيم، بنابراين فکر‌‌ مي‌کنم که بينندگان عزيز تا اين حد براي‌‌‌ آن‌ها اثبات شد که در واقع نشانه بطلان هر مذهبي تحريف است؛ پس نشانه بطلان مذهب وهابيت مشخص شد که اين مسئله را تحريف کرده‌اند.

مجري:

اولين نشانه از مذاهب ساختگي و بطلان‌‌‌ آن مذهب وادله‌اي که بطلان‌‌‌ آن مذهب را اثبات‌‌ مي‌کند.

کليپ:

تقطيع و تحريف بارزترين نشانه اديان باطل و منحرف

مجري شبکه وهابي:

پس اولين شاخه و اولين نشانه که در واقع مذاهب و اديان باطل و منحرف در آن مشترک هستند تحريف و سانسور و حذف و قطع و برش و در واقع از بين بردن چيزي که احساس‌‌ مي‌شود آن چيز بلاي جان‌‌ مي‌شود.

مجري:

مبحث تحريف تمام شد بعلاوه اين يک مورد مبحثي که قبر پيامبر را تحريف کرده بودند؟

استاد روستايي:

نه‌‌‌‌، اگر شما اجازه بدهيد ما دو سه سال ديگر مبحث تحريف را ادامه‌‌ مي‌دهيم.

آقايان وهابي نه فقط به علماي اهل سنت؛ بلکه به علماي خودشان هم رحم‌‌‌ نمي‌کنند، نام الباني براي بينندگان عزيز ما آشنا است، کسي که او را بخاري دوران‌‌ مي‌گويند و‌‌‌ وهابي‌ها خيلي قبولش دارند و او را‌‌ مي‌پرستند، من‌‌ مي‌ديدم تعبير يکي از علماي اهل سنت را که از الباني نام‌‌ مي‌برد به نام مرجع تقليد‌‌‌ وهابي‌ها و اين عالم اهل سنت به الباني تاخته بود و ايراد‌‌مي‌گرفت حالا به جهاتي نام‌شان را‌‌‌ نمي‌برم، بعدا حالا لازم شود مطالب ايشان را هم بيان‌‌ مي‌کنيم.

اين‌‌‌ آقاي الباني کتابي دارد به نام التوسل انواعه و احکامه‌‌، مي‌خواهد راجع به انواع و احکام توسل صحبت کند، يک عبارتي دارد ملاحظه بفرماييد

وقد اعتاد جمهور المسلمين منذ قرون طويلة أن يقولوا في دعائهم مثلا اللهم بحق نبيك أو بجاهه أو بقدره عندك عافني واعف عني و اللهم إني أسألك بحق البيت الحرام أن تغفر لي و اللهم بجاه الأولياء والصالحين ومثل فلان وفلان أو اللهم بكرامة رجال الله عندك وبجاه من نحن في حضرته ويسمون هذا توسلا

التوسل أنواعه وأحكامه، أبو عبد الرحمن محمد ناصر الدين بن الحاج نوح بن نجاتي بن آدم الأشقودري الألباني (المتوفى 1420 ه)، ج 1، ص 9 و 10

از گذشته‌هاي طولاني جمهور مسلمانان يعني اکثريت قريب به اتفاق مسلمين، در دعاهاي‌شان اين جمله را‌‌ مي‌گفتند: خدايا به حق پيامبرت قسمت‌‌ مي‌دهم، خدايا به‌‌‌ آبروي پيامبر، خدايا به قدر و منزلت پيامبر به من عافيت بده و من را ببخش يا مثلا‌‌ مي‌گفتند: خدايا به حق خانه کعبه من را ببخش يا مثلا خدايا به‌‌‌ آبروي اولياء صالحينت، اين را اکثريت‌‌‌ مسلمان‌ها توسل‌‌مي‌دانستند و اعتقادشان اين بود که اين مشروع و جايز است.

بعد‌‌ مي‌گويد:

وبعضهم غلا في إباحة هذا حتى أجاز التوسل إلى الله تعالى ببعض مخلوقاته التي لم تبلغ من المكانة ما يؤهلها لرفعة الشأن كقبور الأولياء

بعضي از اين علماي اسلامي غلو کرده‌‌‌‌اند در جايز بودن آن حتي جايز دانسته‌‌‌‌اند توسل کنند به خدا به واسطه بعضي از مخلوقات مثل قبور اولياء، آهن‌هايي که بر‌‌‌ آن‌ها است، ضريح‌‌ها خاک و سنگ و درختي که نزديک‌‌‌ آن‌ها است.

مي‌گويد‌‌‌ اين‌ها اين را جايز‌‌ مي‌دانستند و بعد‌‌ مي‌گويد:

بل قد أجاز بعض المتأخرين الاستغاثة بغير الله

التوسل أنواعه وأحكامه، أبو عبد الرحمن محمد ناصر الدين بن الحاج نوح بن نجاتي بن آدم الأشقودري الألباني (المتوفى 1420 ه)، ج 1، ص 10

بعضي از متأخرين حاجت خواهي از غير خدا را جايز‌‌ مي‌دانستند؛ مثل جناب محمد عمر سربازي

خطاب به پيامبر مي‌گفتند:

يا رسول الله اني استجير بک من ظلم فلان

اي رسول خدا من به تو پناه‌‌ مي‌برم از ظلم فلاني.

اول ادعا کرد که جمهور‌‌‌ مسلمان‌ها در طي اين قرن‌هاي متمادي اين را جايز‌‌ مي‌دانستند و حتي استغاثه و حاجت خواهي از غير خدا را هم جايز‌‌ مي‌دانستند، بعد در ادامه‌‌‌‌ مي‌گويد:

 و ادعي‌‌‌ أنها توسل مع‌‌‌ أنها شرک محض ينافي التوحيد من اساسه

مي گويد اينطور حاجت خواهي‌‌ها يعني يا اينکه ما به غير خدا استغاثه کنيم‌‌ شرک محض است و با توحيد از اساس منافات دارد؛ يعني به اعتقاد‌‌‌ آقاي الباني جمهور مسلمانان مشرک هستند.

برويم سراغ سايت‌‌‌ آقاي الباني همين عبارت در اين کتاب که در سايت وجود دارد در صفحه 7 بالاي صفحه‌‌ آمده است:

و قد اعتاد جمهور المسلمين منذ قرون الطويله  ان يقولوا...

تا‌‌ مي‌رسد به اين پايين‌‌ که مي‌گويد:

مع‌‌‌ أنها شرک محض ينافي التوحيد من اساسه

پس‌‌‌‌ اين مسئله در سايت الباني وجود داشته است و در چاپ سوم کتاب التوسل انواعه و احکامه چاپ مکتب الاسلامي هم وجود داشته است؛ اما همين مطلب را ما در چاپ مکتب الاسلامي چاپ پنجم ببينيم، در چاپ پنجم اين کتاب در صفحه 10 مي‌گويد:

و قد اعتاد جمهور المسلمين منذ قرون الطويله

 همان عبارات است که جمهور مسلمين در اين مدت طولاني اين مسئله را جايز‌‌ مي‌دانستند و توسل را مشروع و جايز‌‌ مي‌دانستند تا‌‌ مي‌رسد به اينجا:

قد اجاز بعض المتاخرين الاستغاثه بغير الله

تا اينجايش وجود دارد؛ اما آن قسمت بعدي يعني

وادعي‌‌‌ أنها توسل مع‌‌‌ أنها شرک محض ينافي التوحيد في اساسه

آن قسمت اينجا حذف شده است.

آقايان وهابي ملاحظه کرده‌‌‌‌اند که اين عبارت الباني خيلي گران تمام‌‌ مي‌شود و بلاي جان‌شان است و تمام اهل سنت را با اين حرفش مشرک‌‌ مي‌داند، آن را حذف کردند.

مي‌گويد تمام اهل سنت مشرک هستند، خودش گفت جمهور مسلمين در طي قرون طولاني‌‌‌ اين‌ها را جايز‌‌ مي‌دانستند، حالا‌‌ مي‌گويد شرک است،‌‌‌ وهابي‌ها‌‌ مي‌بينند که خطرناک شد تا چاپ سوم اين مسئله وجود دارد؛ اما در چاپ چهارم و پنجم اين مسئله حذف‌‌ مي‌شود.

اين کتاب در انتشارات دارالمعارف هم باز اين مطلب حذف‌‌ مي‌شود؛ چون بلاي جان‌‌‌ وهابي‌ها است.

اين مسئله در کتاب الباني بوده است و‌‌‌ اين‌ها اين قدر ناشي هستند که لااقل در سايتش هم تحريف نکرده‌‌‌‌اند، من اين مطلب را تازه از سايت الباني گرفتم ملاحظه کنيد المکتبة الاسلامي در دو جلد تحريف کرده در چاپ المعارف تحريف کرده براي اطمينان بيشتر مکتبة المعارف را هم نشان بدهم تا براي کسي ‌سؤال پيش نيايد. ملاحظه کنيد: التوسل انواعه و احکامه‌‌‌تأليف علامه محدث محمد ناصرالدين الباني چاپ المکتبه للنشر و توضيع در رياض عربستان‌‌ مي‌باشد همين مسئله در صفحه 9 بيان‌‌ مي‌کند، در مورد توسل مسئله را بيان‌‌ مي‌کند.

وقد اعتاد جهمور المسلمين منذ قرون طويله

اين مسئله را بيان‌‌ مي‌کند و بعد بيان مي‌کند که‌‌‌ اين‌ها را توسل‌‌ مي‌نامند و در آخر هم‌‌ مي‌گويد:

 وقد اجاز بعض المتأخرين استغاثه بغير الله

بعضي استغاثه بغير خدا را جايز‌‌ مي‌دانند؛ اما بقيه گفته‌‌‌‌اند که اين از اساس شرک است و اين جور‌‌ حرف‌ها که از اينجا حذف شده است.

بنابراين اين بحث توسل اولا جمهور مسلمين در طول قرون متمادي جايز‌‌ مي‌دانستند و حتي متأخرين به گفته مؤلف توسل به شخص پيغمبر را جايز‌‌ مي‌دانستند و توسل به اولياء الهي را هم جايز مي‌دانستند، تبرک به اولياء الهي را جايز‌‌ مي‌دانستند‌‌‌ اين‌ها همه براي‌‌‌ آن‌ها مشکل نبوده است.

در دوران صحابه همه‌‌‌ اين‌ها جايز‌‌ مي‌دانستند فقط متأخرين جايز‌‌‌ نمي‌دانستند،‌‌‌ آقايان وهابي همه را مشرک‌‌ مي‌دانند همان طور که‌‌‌ آقاي الباني گفته است و‌‌‌ آقايان امروز حتي به‌‌‌ آقاي الباني هم رحم‌‌‌ نمي‌کنند و براي اينکه بلاي جان خودشان را دور کنند که يک وقتي اهل سنت متوجه نشوند که‌‌‌ اين‌ها هم اهل سنت را مشرک‌‌ مي‌دانند، اين عبارت را از کتاب الباني حذف کردند.

مجري:

کليپي را قبلا تقديم حضور شما بينندگان عزيز و ارجمند کرديم در خصوص برخورد‌‌‌ وهابي‌ها با بخشي از اهل سنتي که ساکن فلسطين هستند، چرا وهابيت مردم فلسطين را خارج از دايره اعتقادي‌‌‌ خودشان مي‌دانند و صراحتا اعلام کردند و فتوا دادند که نبايد به مردم غزه کمک شود؟

با همديگر کليپي را مشاهده‌‌ مي‌کنيم که‌‌‌ آقاي طلعت زهران چه فتواي را داده‌‌‌‌اند و در ادامه آن کليپ آتش زدن پرچم فلسطين را در سوريه و عراق توسط‌‌‌ وهابي‌ها را با همديگر‌‌ مي‌بينيم.

کليپ:

طلعت زهران (مفتي وهابي)

در خصوص تجهيز کردن قواي نظامي در غزه، خارج کردن يهودي‌‌ها از فلسطين واجب است بله؛ اما در مورد غزه،‌‌‌ آن‌ها بايد فرمانده و پرچم داشته باشند و کساني که در غزه هستند نه فرمانده دارند و نه پرچم بلکه‌‌‌ آن‌ها شيعه هستند.

از شيعه پيروي‌‌ مي‌کنند يا کمونيست هستند‌‌‌ آن‌ها را ياري نکنيد.

مجري:

در اين وضعيت که بخشي از اهل سنت در وضعيتي هستند که نياز به کمک دارند،‌‌‌ وهابي‌ها يک همچين برخوردي را با اهل سنت‌‌ مي‌کنند، خودشان کمک‌‌‌ نمي‌کنند که هيچ، دستور و فتوا‌‌ مي‌دهند که کسي به‌‌‌ آن‌ها کمک نکند؛ چون مي‌گويند: مردم غزه شيعه هستند.

چرا مردم‌‌‌ آن منطقه را به تشيع محکوم‌‌ مي‌کنند؟

يعني هدف اين‌ها از چنين رفتاري چيست؟‌‌

استاد عباسي:

ابتداي‌‌‌ تأسيس وهابيت توسط محمد بن عبدالوهاب با قرار دادي که با محمد سعود در عربستان بست، ابتداي‌‌‌ تأسيس همه شيعه و اهل سنت را مورد هجوم و حمله‌‌‌ خودشان قرار دادند و به همه شهرها اين چنيني همه کردند.

وقتي به کتاب‌هاي خودشان مراجعه‌‌ مي‌کنيم اين مسئله را با افتخار نقل کرده‌اند که ما به شهرهاي مختلف حمله کرديم، شهرها هم شهرهايي است که اهل سنت هستند و اولين قربانيان پيدايش وهابيت اهل سنت هستند و در مرحله بعدي حمله‌هايي که صورت‌‌ مي‌گيرد شيعيان کشته‌‌ مي‌شوند.

کتاب خيلي حجيمي است که در عربستان به مناسبت صد سالگي عربستان چاپ کرده‌‌‌‌اند، يک نشان و عنوان دايره عبدالعزيز سمت راست روي کتاب وجود دارد که تشکيلات ويژه تجليل از ملک عبدالعزيز است و طرف ديگر روي کتاب آرم‌‌‌ تأسيس يک صد سالگي عربستان سعودي درج شده است:

 المملکت العربيه السعوديه المانه العامه للاحتفال بمرور مائه عام علي‌‌‌ تأسيس المملکه

به اين مسأله بايد جواب دهند که يک همچين جشني بدعت نيست؟

پيامبر وقتي حکومت را در مدينه پايه گذاري کردند،‌‌‌ آيا در دهمين سال‌‌‌ تأسيس که سال حجة الوداع هم بود،‌‌‌ آيا ايشان يک ستادي را راه اندازي کردند و جشن گرفتند براي دهمين سال‌‌‌تأسيس حکومت خودش که‌‌‌ اين‌ها اجازه داشته باشند صدمين سال‌‌‌ تأسيس را  جشن بگيرند؟

عنوان کتاب الاطلس التاريخي للمملکه العربيه السعوديه است که اصل کتاب خيلي حجيم و قطور است، در اين کتاب خودشان جنايات را از دولت اول سعودي بيان کرده‌‌‌‌اند با اين عنوان:

الدوله السعوديه الاولي

شروع مي‌کند به‌‌‌ آوردن حمله‌‌ها و تصاوير در اين کتاب‌‌ و نقشه‌هايي را در اين کتاب ترسيم کرده‌اند، در صفحات اصلي کتاب اين عنوان‌‌ آمده است:

الدوله السعوديه الاولي

علامت‌هاي سبز رنگ مشخص شده و جاهاي که ضربدر دارد:

مواقع المعارک

جاهايي است که درگيري و جنگ اتفاق افتاده است، علامت مستطيل و ضربدر جايي است که درگيري و جنگ رخ داده است.

اين نوع حمله‌ها، حمله‌هايي است که در دوران خود محمد بن عبد الوهاب رخ داده است که از درعيه رخ داده به العانه حمله کردن و به حريملا حمله کردند و ثادق حمله کردند، به عشيقر حمله کردند به سرمدا حمله کردند، به مناطق مختلف حمله کردند که اين مناطق مناطق اهل سنت است، نه بعنوان اينکه ما يک حاکميتي هستيم که‌‌ مي‌خواهيم اينجا را به عنوان حاکميت فتح کنيم؛ چون در‌‌‌ آن صورت با مردم نبايد درگير بشوند؛ اما‌‌‌ اين‌ها به مردم‌‌ مي‌گفتند شما دو مرتبه بايد اسلام بياوريد که يک کليپي هم هست از جناب عبد الرحمن سربازي پخش کرديم که ايشان‌‌مي‌گفت:‌‌‌ اين‌ها در‌‌‌ کتاب‌هاي خودشان اين طور ياد کردند که مثلا در فلان تاريخ حريملا فتح شد، مثلا زلفا فتح شد:

و دخولهم للاسلام

اين‌ها در فلان تاريخ مسلمان شدند؛ يعني اهل سنت را به عنوان مشرک مي‌دانستند.

الدوله السعوديه الاول المحمد بن السعود از سال 1357 تا سال 1379‌‌‌ جنگ‌ها را يکي يکي‌‌‌ آورده است 1359‌‌‌ جنگ‌هايي که رخ داده است و 1360‌‌‌ جنگ‌هايي که رخ داده است. 1361‌‌‌جنگ‌هايي که رخ داده است، همه اين جنايات اگر بررسي شود، در مناطق اهل سنت است.

اين مقدمه اين است که‌‌‌ اين‌ها ابتدا به کشتار همه مسلمانان ورود پيدا کردند و بعد از‌‌‌ آن بود که يک درنگي کردند و گفتند که ما داريم همه مسلمانان را در مقابل خودمان قرار‌‌ مي‌دهيم، از اين جهت ممکن است دچار ضعف شويم کما اينکه در يک دوره‌اي‌‌‌ اين‌ها حاکميت را از دست دادند.

در دوره حاکميت اول وهابيت با حمله از طرف عثمانيه و مصر رخ داد که ابراهيم پاشا عثماني با اهل سنت همراهي کردند که عمده‌اي از حجاز را از دست دادند از جمله مکه، مدينه و خيلي از شهرها را‌‌‌ اين‌ها از دست دادند و حکومت دوباره به دست عثماني‌ها افتاد؛‌چون مردم از عثماني‌ها حمايت‌‌ مي‌کردند در همين دوره دوباره توسط اهل سنت قبور و بارگاه براي قبور ائمه بقيع ساخته‌‌ مي‌شود، البته با مشارکت شيعه و اهل سنت قبور ائمه بقيع ساخته‌‌ مي‌شود.‌‌‌

وهابي‌ها در اين زمان يک تغيير رويه‌ داده‌اند و گفته‌اند که ما اهل سنت را کمتر مورد حمله قرار دهيم و شيعه را مورد هجوم و حملات خود با استفاده از نام شيعه قرار بدهيم که البته در همين مقدار هم نتوانستند صادقت را حفظ کنند.

در کتاب عقايد اهل سنت در رد وهابيت و بدعت که جناب عبدالرحمن سربازي آن را ترجمه کرده است و جناب‌‌‌ آقاي خليل احمد سهارنپوري‌‌‌ آن را‌‌‌ تأليف کرده‌‌‌‌اند، در اين کتابه به عنوان يکي از سؤالات که چون اين کتاب نوشته شده در رد وهابي بودن ديوبندي‌ها است؛ چون اتهاماتي بر اين‌ها در هندوستان و پاکستان مطرح شد، براي رد اين اتهامات اين کتاب را نوشتند که ما وهابي نيستيم.

سؤال داوزدهم در اين کتاب اين است که محمد بن عبدالوهاب نجدي خون‌ و مال و‌‌‌ آبروي مسلمين را حلال‌‌ مي‌پنداشت و همه مردم را به شرک نسبت‌‌ مي‌داد و در شأن سلف گستاخي‌‌مي‌کرد، در اين مورد نظر شما چيست و‌‌‌ آيا شما تکفير سلف و مسلمين اهل قبله را جايز‌‌ مي‌دانيد؟

در اين باره مشرب شما چگونه است؟

در جواب‌‌ مي‌گويد: برائت علماء ديوبند از عقايد وهابيه (احتمالا شبکه‌هاي وهابي جناب عبدالرحمن سربازي را شيعه بدانند و بگويند به خاطر اينکه وهابيت ساخته و پرداخته تفکر علماي شيعه است؛ وگرنه وهابيتي وجود ندارد) به نظر ما حکم‌‌‌ آن‌ها همان است که صاحب کتاب رد المختار (يعني ابن عابدين شامي) فرموده است، خوارج گروهي است داراي شوکت و قوت که بر امام با‌‌‌ تأويل خروج نموده‌‌‌‌اند و عقيده دارند که امام مرتکب باطل، کفر و معصيت است که قتال با او را وجب‌‌ مي‌سازد و با همين گونه‌‌‌ تأويل آن‌ها تعرض به جان و مال ما را براي خود حلال تصور‌‌مي‌کنند و زن‌هاي ما را به اسارت و بردگي‌‌ مي‌گيرند (سپس‌‌ مي‌فرمايد) حکم‌‌‌ آن‌ها همانند حکم باغيان است و کافر قرار ندادن ما‌‌‌ آن‌ها را صرفا به اين خاطر است که اين کارشان از راه‌‌‌ تأويل است (بعد‌‌ مي‌گويد) علامه شامي (سيد محمد ابن عابدين در شرحش (رد المختار) فرموده است چنانکه در زمان ما از پيروان محمد بن عبد الوهاب نجدي همچنين عملي سر زد که‌‌‌ آن‌ها از نجد بيرون‌‌ آمده بر حرمين شريفين متغلب شدند و خود را داري مذهب حنبلي قلمداد‌‌ مي‌کردند؛ اما عقيده‌‌‌ آن‌ها بر اين بود که فقط‌‌‌ آن‌ها مسلمان هستند و کساني که مخالف عقايدشان باشند مشرک هستند و با همين تصور کشتن اهل سنت و قتل علماء اهل سنت را مباح دانستند تا اينکه شوکت و قدرت،‌‌‌ آن‌ها را در هم شکست.

بعد‌‌ مي‌گويد من با صراحت‌‌ مي‌گويم که محمد بن عبد الوهاب نجدي و هيچ کدام از پيروان و هوادارانش در سلاسل فقهي و علمي و تفسير و تصوف جزء مشايخ ما نيستند.

کتاب ديگري است بنام تضاد عقايد حنفي با وهابيت است که به چاپ رسيده است که 4 گفتار از 4 عالم اهل سنت‌‌ آمده است، از جمله سخنراني جناب عبد الرحمن سربازي صاحب همين کتاب در گردهمايي علماي اهل سنت در سيستان و بلوچستان است، ايشان گفته است که از جمله مطالبي که من قرائت‌‌ مي‌کنم اين است که خليل احمد سهارنپوري گفته:

الحکم ما قال صاحب ردالمختار

پس برادران شيعه ما ناراحت نشوند اينکه‌‌‌ وهابي‌ها‌‌‌ آن‌ها را مشرک گفته‌‌‌‌اند، آن‌ها به ما هم مشرک گفته‌‌‌‌اند.

در اينجا اهل سنتي در يک کشور اسلامي مقابل ظلم و مقابل ظالم و مقابل تجاوزات به ناحق طرف مقابل مقاومت‌‌ مي‌کند و برخورد‌‌ مي‌کند و از خودش دفاع‌‌ مي‌کند،‌‌‌ وهابي‌ها کمک که‌‌‌نمي‌کنند هيچ، مخالفت‌‌ هم مي‌کنند.

اگر بگويند مردم فلسطين اهل سنت هستند و مشرک هستند، همه اهل سنت را در برابر خودشان قرار داده‌‌‌‌اند و اين براي‌‌‌ آن‌ها ايجاد مشکل‌‌ مي‌کند و‌‌‌ آبرو ريزي براي‌‌‌ آن‌ها به وجود‌‌مي‌آورد؛ به همين خاطر به مردم فلسطين مي‌گويند که شيعه هستند.

کجا مردم فلسطين در اين حجم و در اين وسعت شيعه بودند؟

از‌‌‌ آن طرف عده‌اي مي‌گويند اين‌ها ناصبي هستند و از اين طرف عده‌اي مي‌گويند‌‌‌ اين‌ها شيعه هستند.‌‌‌

اين حرف براي اين است که اگر ما‌‌ مي‌خواهيم‌‌‌ اين‌ها را رها کنيم و اگر ما‌‌ مي‌خواهيم با‌‌‌ اين‌ها دشمني کنيم و اگر ما‌‌ مي‌خواهيم به دشمناي قسم خورد‌‌‌ اين‌ها کمک کنيم، فقط از همين طريق ممکن است که بگوييم‌‌‌ اين‌ها شيعه هستند و کمک‌شان نکنيم همانطور که يک روزي گفتند فلان جرياني که مقابل اين دشمنان و ظالمين بين المللي ايستاده است،‌‌‌ اين‌ها شيعه هستند، براي‌‌‌ آن‌ها دعا نکنيد دعا کردن براي‌‌‌ آن‌ها حرام است؛ مثلا براي حزب الله به خاطر اينکه‌‌‌ اين‌ها شيعه هستند.

شمايي که براي حزب الله دعا نکرديد و گفتيد که شيعه هستند‌‌‌، آيا براي کساني که در فلسطين بودند و اين کار انجام‌‌ مي‌دادند، براي آن‌ها دعا کرديد؟

براي‌‌‌ آن‌ها هم دعا‌‌‌ نمي‌کنند؛ چون‌‌‌ آن‌ها را هم حمل به تشيع‌‌ مي‌کنند.

هر کس در اين عالم مخالف جريان اين‌ها باشد، بناي‌‌‌ اين‌ها تکفير است و تکفيري مد نظر‌‌‌ آن‌ها است که تکفير درون اسلام است؛ يعني‌‌‌ اين‌ها مي‌گويند ما با کفار خارج از اسلام کاري نداريم، ما اول بايد با کفار و مشرکين داخل اسلام بجنگيم که آن هم اهل سنت و شيعه است؛ ولي يک دوره‌اي با هر دو‌‌ مي‌جنگيدند، بعد ديدند که يک خرده‌اي دايره را وسيع کرده‌‌‌‌اند، مشکل براي‌‌‌ آن‌ها ايجاد‌‌ مي‌کند، اسم را عوض کردند و گفتند ما با همه مبارزه‌‌ مي‌کنيم؛ ولي اسمش را شيعه‌‌ مي‌گذاريم با اين ترفند که‌‌ مي‌گوييم کساني که در لبنان‌‌ مي‌جنگد شيعه هستند و کساني که در عراق‌‌ مي‌جنگد و داعش‌‌‌ آن‌ها را‌‌ مي‌کشد، شيعه هستند و کساني که در فلسطين در برابر يهود کشته‌‌ مي‌شوند‌‌‌ آن‌ها هم شيعه هستند.

هرکس در برابر يهود در برابر وهابي و در برابر داعش کشته شود شيعه است.‌‌

‌مي‌خواهد در عراق يا سوريه يا فلسطين باشد، همه شيعه هستند.

روزنامه‌اي مثل روزنامه هارتص صريح‌‌ اعلام‌‌ مي‌کند در موصل سيستم اطلاعاتي موصاد به صورت دقيق همکاري و کمک به جريان داعش‌‌ مي‌کند.

دو جريان وجود دارد که يک جريان به جان مسلمانان افتاده است و يک جريان به جان يک عده ديگري از مسلمانان افتاده است، مناطق‌‌‌ آن‌ها فقط فرق‌‌ مي‌کند، نگرش و ديدگاه‌‌‌ آن‌ها در کليت فرق‌‌ مي‌کند و هر دوي‌‌‌ اين‌ها به اسلام ضربه‌‌ مي‌زنند، آن به يک نحوي با اسلام مقابله‌‌ مي‌کند و اين با يک نحو ديگري با اسلام مقابله‌‌ مي‌کند.

اگر کسي يا اهل سنتي که منصف است و کار به بحث اعتقادي نداشته باشد، مي‌بيند که برخوردي که‌‌‌ اين‌ها در عراق دارند، اين در جهت تضعيف اسلام است يا در جهت تقويت اسلام است، در جهت تضيف اهل سنت است يا در جهت تقويت اهل سنت است.

به خدا اگر کسي عاقل باشد، در عراق اهل سنت را تقويت کند، راهش نسل کشي و ذبح افراد و جنايت‌هاي هولناک و وحشتناک نيست، راه دفاع از اين جنايات نيست.

شبکه‌هاي وهابي در ابتدا به دروغ گفتند داعش را خود ايران درست کرده است، اگر همين را تا آخر ادامه‌‌ مي‌دادند، خيلي بهتر بود،‌‌ مي‌گفتيم شيعه خودش يک جرياني را درست کرده است که اهل سنت و شيعيان را بکشد؛ ولي‌‌‌ اين‌ها سريع دست پاچه شدند تا ديدند الانبار گرفته شده است و ديگر قضيه تمام است، شروع به حمايت کردند؛ همان‌هاي که‌‌ مي‌گفتند اين توطئه ايران است که اين جنايات‌ها را انجام بدهد، همان‌ها امروز حمايت کننده و توجيه کننده جنايت عليه بشريت شدند.

کسي که اين قدر وجدان نداشته باشد که کودکان و نوزادان و زنان را اين طور به طرز فجيع‌‌ مي‌کشد، از‌‌‌ اين‌ها چي توقعي داريد؟

اين‌ها ظاهرا آمده‌اند که حکومت کنند و هيچ درگيري وجود ندارد و‌‌‌ اين‌ها اهل سنت هستند‌‌ و مي‌خواهند حکومت کنند، بعد سر امام جماعت اهل سنت را گوش تا گوش‌‌ مي‌برند، با اين عنوان که شما بي‌خود کرديد که از ما انتقاد‌‌ مي‌کنيد‌‌‌.

اين‌ها اهل سنت هستند؟

يعني اهل سنت راضي‌‌ مي‌شوند که نام‌‌‌ آن‌ها در دنيا يا در بين مذاهب اسلامي در بين مسلمانان اين طور برده شود که هر موقع گفته شد اهل سنت، افراد ياد سربريدن ياد جگر خوردن بيفتند؟

قطعا اين نيست، اين علمايي که روي خط آمدند و صحبت کردند و علمايي که نيامدند و صحبت نکردند يا روي‌شان‌‌‌ نمي‌شود يا ترس دارند از برخوردها يا ترس دارند از اينکه اتفاقات ديگري رخ بدهد، آن‌ها هم راضي به اين‌‌‌ نمي‌شوند که مذهب‌‌‌‌شان با قتل و خون ريزي شناخته شود.

مجري:

آقاي خدمتي رئيس شبکه کلمه ادعاي ديگري از نهج البلاغه مطرح کرده است، کليپ دروغ ممنوع اين هفته را با هم ببينيم بر‌‌مي‌گرديم.

کليپ دروغ ممنوع:

عبدالفتاح خدمتي:

دروغ ممنوع دروغ بستن به نهج البلاغه در مورد شستن پا در وضو

از حضرت علي نامه‌هايي که در نهج البلاغه هست به والي خود در مصر‌‌ مي‌نوشت،‌‌‌ آن زمان والي حضرت در مصر محمد بن ابوبکر بود، اگر فراموش کردي سر خود را مسح نکردي و پا خود را شستي سر خود را مسح کن و پاي خود را بشويي يا در نامه ديگر هر عضوي را سه بار سه بار بشور، دست خود را سه بار بشور و مسح سرکن و پاي خود را سه بار بشور، اين نامه حضرت علي است اگر توجهي به فرمايش حضرت علي باشد.

مجري:

آيا در نهح البلاغه چنين چيز وجود دارد يا خدايي نکرده اين‌‌‌‌ آقا دروغ گفته است؟

استاد روستايي:

من اين را سرچ‌‌ مي‌کنم، گفت سه بار سه بار، ببينيم در کتاب نهج البلاغه همچين چيزي وجود دارد يا نه، من اينجا جستجو مي‌زنم ثلاثا ثلاثا، اولين جايي که پيدا‌‌ مي‌کند، کتاب شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد است نه خود نهج البلاغه.

بحث مسح و وضو و اين‌‌ حرف‌ها نيست، يک حکاياتي است که‌‌‌ آقاي ابن ابي الحديد‌‌ مي‌گويد:

وكان عبد الملك بن هلال عنده زنبيل مملوء حصاً للتسبيح فكان يسبح بواحدة واحدة فإذا مل طرح اثنين اثنين ثم ثلاثاً ثلاثاً

شرح نهج البلاغة، ج 18، ص 80

کنار عبد الملک بن هلال يک زنبيلي بود پر از ريگ وغيره بود براي تسبيح که يکي يکي با‌‌‌ اين‌ها ذکر‌‌ مي‌گفت، وقتي خسته‌‌ مي‌شد، 2 تا 2 تا تسبيح‌‌ مي‌انداخت و سپس 3 تا 3 تا.

هيچ ربطي به وضو هم ندارد و براي عبدالملک بن هلال است.

پس اين يک واژه در نهج البلاغه نيست، ما‌‌ مي‌گوييم شايد ثلاث ثلاث باشد و ثلاثا ثلاثا نباشد، اين بار ثلاث ثلاث را جستجو‌‌ مي‌کنيم که واژه ثلاث ثلاث در نهج البلاغه نداريم.

مجري:

آقاي خدمتي دروغ گفته است؟

استاد روستايي:

جاي تعجب نيست، چوپان دروغگو بنده خدا يک بار دورغ گفت معروف شد به چوپان دروغگو،‌‌‌ آقاي خدمتي هر هفته دروغ‌‌ مي‌گويد.

يکي از دوستان‌مان‌‌ مي‌گفت اين کارشناس در طول هفته ديگر دروغ‌‌‌ نمي‌گويد؟ گفتم: زياد دروغ مي‌گويد، گفت: چرا همه‌ را پخش‌‌‌ نمي‌کنيد؟ گفتم: برنامه‌مان گنجايش ندارد، 2 ساعت بيشتر نيست.

اگر ما کل برنامه‌هاي واحد پاسخ به شبهات شبکه ولايت را هم اختصاص بدهيم به پخش دروغ‌هاي خدمتي، بقيه کارشناسان و مجريان‌شان هيچ، فقط دروغ‌هاي خدمتي را پخش کنيم، فکر‌‌ مي‌کنم تمام شبکه‌هاي ماهواره‌اي شيعي را بايد اجاره کنيم که بتوانند اين دروغ‌ها را پخش کنند.

استاد عباسي:

اميدواريم خانواده‌‌‌ آقاي خدمتي برنامه‌هاي ما را نديده باشد؛ چون متوجه دروغ‌هايش شده و فکر‌‌ مي‌کنم کم کم ايميل بزند که‌‌‌‌ آقا اين دروغ‌ها را هم کم کم در فضاي خانه گفته است، اين دروغ‌ها را هم به آن دروغ‌ها اضافه کنيد.

من 2 واژه ديگر را هم با اجازه شما جستجو کردم، واژه يغسل و تغسل که شايد حضرت فرموده باشند که شخص اينگونه‌‌ مي‌شويد يا فرموده باشد به اين شکل بشور، اين 2 واژه را جستجو کردم که در نتيجه جستجو جز شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد، در نهج البلاغه چيزي نيست.

يکي از مواردي که در شرح نهج البلاغه‌‌ آمده است را من نگاه کردم، بحث تغسل الثياب‌‌ آمده  است که شستن لباس يا جاي ديگر‌‌ آمده است.

يغسل دم عن وجه‌‌ آمده است که بحث پاک کردن خون از صورت است.

اصلا عبارتي براي وضو نيامده است.

شايد ايشان‌‌ مي‌خواهد يک نهج البلاغه جديدي چاپ کند، که در آن حد مفتري و اين طور وضو گرفتن را هم داشته باشد و هرچه که‌‌‌ آن‌ها دلشان‌‌ مي‌خواهد در آن بگذارند.

مجري:

ايشان بحث شستن پا در وضو را به نهج البلاغه نسبت دادند براي اينکه اين مسئله را به‌‌‌‌ آقا امير المومنين منصوب کنند، آيا در کتب ديگر با سند صحيح‌‌ آمده است که اميرالمومنين خودشان پايشان را‌‌ مي‌شستند يا مسح‌‌ مي‌کردند؟

استاد روستايي:

قبل از بحث روايي، من نظر‌‌‌‌ آقا امير المومنين را از کسي نقل کنم که ابن تيميه تمام‌‌ حرف‌هايش را از او گرفته است؛ يعني شخصيتي به نام‌‌‌ آقاي ابن حزم اندلسي که‌‌‌ آقاي صفدي در وافي في الوفيات‌‌ مي‌گويد: ابن تيميه اصل و اساس و ريشه‌‌ حرف‌هايش را از ابن حزم گرفته است.

در کتاب المحلي مي‌گويد:

مَسْأَلَةٌ وأما قَوْلُنَا في الرِّجْلَيْنِ فإن الْقُرْآنَ نَزَلَ بِالْمَسْحِ

المحلى، ج 2، ص 56

اين نظر خود ابن حزم است، بعد در همين صفحه پايين‌‌تر مي‌گويد:

وقد قال بِالْمَسْحِ على الرِّجْلَيْنِ جَمَاعَةٌ من السَّلَفِ منهم عَلِيُّ بن أبي طَالِبٍ وابن عَبَّاسٍ وَالْحَسَنُ وَعِكْرِمَةُ وَالشَّعْبِيُّ وَجَمَاعَةٌ وغيرهم وهو قَوْلُ الطَّبَرِيِّ

المحلى، ج 2، ص 56

جماعتي از سلف، از گذشتگان اعتقادشان اين بوده است که ما بايد پا را مسح کنيم، آقا و مولاي‌مان امير المومنين صلوات الله و سلامه عليه اين اعتقاد مسح بر پا را داشتند، ابن عباس، حسن بصري، عکرمه، شعبي و همينطور جماعتي غير از‌‌‌ اين‌ها حتي طبري هم اين اعتقاد را داشته است.

طبري شخصيتي است که ابن تيميه اعتقادش بر اين است که تفسير او تفسير خيلي معتبري است و الباني از او با نام امام المفسرين نام‌‌ مي‌برد.

ابن حزمي که ابن تيميه‌‌ حرف‌هايش را از اين‌‌‌‌ آقا گرفته است،‌‌ مي‌گويد:‌‌‌‌ آقا اميرالمومنين عليه السلام اعتقادشان اين بوده که بايد پا را مسح کنيم نه اينکه پا را بشوييم.

اصلا نيازي نيست‌‌‌ که آقاي خدمتي به نهج البلاغه دروغ ببندد، حداقل کتاب‌هاي ابن حزم را ببيند، البته فقط ابن حزم نگفته است افراد ديگري هم گفته‌اند.

استاد عباسي:

روايات فراوان با سند صحيح در منابع اهل سنت داريم که مسح رجلين را‌‌ تأييد مي‌کنند و‌‌‌ تأکيد بر مسح رجلين دارند.

روايت از ابن عباس است که بارها‌‌ مي‌گفت:

عن بن عباس قال الوضوء غسلتان ومسحتان

تفسير الطبري، ج 6، ص 128

وضو عبارت است از 2 شستن و 2 مسح کشيدن.

اين در منابع مختلف‌‌ آمده است که 2 شستن و مسح کشيدن که 2 شستن شامل صورت و دست‌‌ها‌‌ مي‌شود و 2 مسح هم شامل سر و پاها‌‌ مي‌شود.

روايت صحيح السند در مسند احمد بن حنبل که امام الحنابله است، از حضرت علي عليه السلام آمده است که حضرت فرمودند:

كنت أَرَى ان بَاطِنَ الْقَدَمَيْنِ أَحَقُّ بِالْمَسْحِ من ظَاهِرِهِمَا حتى رأيت رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم يَمْسَحُ ظَاهِرَهُمَا

مسند أحمد بن حنبل، ج 1، ص 95

من نظرم اين است که داخل دو پا را بايد مسح کشيد و اولويتش حتي بيشتر از روي پا است تا اينکه به چشم خودم ديدم که رسول گرامي اسلام بر روي پا مسح‌‌ مي‌کشيد.

يعني شستن اتفاق‌‌‌ نمي‌افتاد، فقط مسح.

در ذيل روايت هم‌‌ آمده است:

حديث صحيح بمجموع طرقه

حديث با همه طرقش صحيح است.

اين يکي از چندين روايتي است که در اين رابطه وجود دارد.

از آن طرف روايت صحيحي در رابطه با غسل رجلين وجود ندارد و تنها روايتي که وجود دارد روايتي است که در صحيح بخاري‌‌ آمده است که آن هم اصلا دلالت بر اين‌‌‌ نمي‌کند:

وَيْلٌ لِلْأَعْقَابِ من النَّارِ

صحيح البخاري، ج 1، ص 33

ما نفهميديم چه طوري و با چه ذهن فعالي سراغ اين روايت رفتند که از اين روايت بشود يک چنين مسائلي را فهميد.

به ياد دارم که در درس خارج فقه مقارن حضرت استاد، يک سال يا بيشتر از يکسال، بحث‌شان وضو و‌‌ آيه وضو بود که همه جوانب را بررسي کردند و اين روايت اصلا نمي‌تواند دلالت‌‌‌ داشته باشد و ارتباطي با اين موضوع پيدا‌‌‌ نمي‌کند و اين روايات هم که کاملا روشنگر بود.

 مجري:

الان تصاوير بخشي از جناياتي که‌‌‌ وهابي‌هاي داعش خودشان منتشر کرده‌‌‌‌اند و قبلا برخي از تصاويرش را پخش کرده بودند را پخش مي‌کنيم و طرفداري شبکه وهابي کلمه را به شما نمايش خواهيم داد.

کليپ:

طرفداري شبکه وهابي کلمه از گروه تروريستي داعش

سجودي:

اما‌‌ مي‌رسيم به اينکه شما فتواي علماي اهل سنت را گفتيد، تا‌‌‌ آنجايي که من‌‌ مي‌دانم همه داد‌‌ مي‌زنند که داعش يک بخشي از مردم اهل سنت است، دو سال قبل اين بيچاره‌‌ها يکجا نشستند و مثل بهار عربي تظاهرات مسالمت آميز کردند و‌‌‌ آقاي مالکي همه آن‌ها را زد و کشت در انبار چه کارها کرديد.

حالا نکته اخر را هم بشنو که دلت خنک شود، داعش با همه اين کارهايي که‌‌ مي‌کند و فيلم‌هايش را که ما‌‌ مي‌بينيم، به خدا سگش شرف دارد به کارهايي که بشار و طرفداران بشار که دولت ايران است‌‌ مي‌کند، سگش شرف دارد، هرچه باشد همين داعش اگر داخل عراق بيايد سگش به‌‌‌ آن‌ها شرف دارد.

مجري شبکه وهابي:

وضعيت در شهر موصل بعد از اين انتفاضه و بعد از فتحي که سوار و در واقع انقلابي‌‌ها صورت گرفت، وضعيت امنيتي آنجا الان چگونه است و مردم در امنيت هستند يا خير شاهد قتل و کشتار هستيم؟

گزارشگر وهابي:

در خود شهرموصل قبل از اينکه اتفاقي رخ دهد، هر روز بمب‌هايي منفجر‌‌ مي‌شود و هر روز مردم‌‌ مي‌گفتند بچه‌‌ها کجا رفتند، تا الان حتي يک شليک هم داخل شهر موصل نشده است.

امنيت در شهر برقرار است معلم‌ها‌‌ مي‌خواستند سر کارشان بروند، گفتند بياييد حقوق‌تان را هم‌‌ مي‌دهيم. به اداره‌‌ها گفتن کار خودتان را بکنيد در شهر موصل فقط کمبود بنزين است تا اربيل براي خريد بنزين مي‌آيند، اربيل هم براي بنزين شلوغ است و مردم آزاد بنزين مي‌برند.

مجري وهابي: (هاشمي)

متشکريم از علي‌‌‌ آقاي عزيز از اين خبر خوبي که از موصل عراق داديد، پيام شبکه کلمه صلح و دوستي و امنيت و زندگي مسالمت آميز در کنار همديگر است.

استاد سجودي دوست داريم در اين مورد نظر شما را جويا شويم، اين گروه داعش به نظر شما‌‌‌ آيا ساخت ايران است؟ گروه خود جوش و مردمي عراق است؟

سجودي:

طبعا ساخت ايران‌‌‌ نمي‌تواند باشد، بدون هيچ شکي و‌‌‌ نمي‌شود قبول کرد که اين گروه ساخت دست ايران است، عمل کرد‌‌‌ اين‌ها نشان‌‌ مي‌دهد که‌‌‌ نمي‌تواند ساخت دست ايران باشد، هرگز‌‌‌ نمي‌تواند ساخت دست ايران باشد؛ چون مردم اهل سنت را آزاد‌‌ مي‌کنند.

مجري شبکه وهابي: (هاشمي)

من احساس‌‌ مي‌کنم خيلي صريح و رک به شما‌‌ بگويم که ناراحت نشويد، يک وقتي من احساس‌‌ مي‌کنم شما چون از داعش ‌‌ مي‌ترسيد به اين صورت مطالب ارائه‌‌ مي‌کنيد.

سجودي:

هرگز چنين چيزي نيست نبايد از داعش ترسيد، من حقيقت را به شما عرض‌‌ مي‌کنم؛ يعني يک چيزي که‌‌‌‌ مي‌گويم با سند ثابت‌‌ مي‌کنم، به نظر من اگر داعش در سوريه حکومت را بگيرد، خيلي بهتر از اين است که بشار بگيرد، اگر داعش در عراق حکومت را بگيرد، خيلي بهتر از آن است که مالکي حکومت را داشه باشد و حتي براي ايراني‌ها داعش بهتر است، من با سند براي شما ثابت‌‌ مي‌کنم، يک کسي را آوردند و گفتند صورتش را باد کند تا من يک سيلي به صورتش بزنم، اين حداکثر چيزي که از ايشان در شکنجه گرفتند؛ ولي‌‌‌‌ مي‌گويند داعش حداکثر کارش اين بوده است که يا اسير خود را کشته است و همين را نشان‌‌ مي‌دهند من که چيزي نديدم.

مجري شبکه وهابي: (هاشمي)

اينکه به داعش نسبت داده‌‌ مي‌شود.

سجودي:

اگر ملت عراق بلند شوند و همين کار را در عراق هم انجام‌‌ مي‌دادند،‌‌‌ آيا ما بايد‌‌ بگوييم که آن‌ها تروريست هستند، هرگز تروريست نيستند، کرامت انساني در ايران زير ‌سؤال‌‌ مي‌رود، داعش در مقابل‌‌‌ اين‌ها چرا بد باشد هرگز، در مقايسه بين‌‌‌ اين‌ها از الاغ هم بهتر است.

تماس تلفني

واقعا‌‌ مي‌خواهند بين شيعه و سني کشور عراق را بهم بزنند و اين واقعا ربط ندارد که ما اسمش را بگذاريم قيام مردمي و بخواهيم از آن حمايت کنيم، به نظر من گروهک تروريستي مجاهدين و گروهک تروريستي داعش هر دو از يک جا تغذيه‌‌ مي‌شوند، تغذيه مالي و انساني.

مجري وهابي: (هاشمي)

بله تحليلي کاملا‌‌ بي‌پايه و‌‌ بي‌ربط بود، داعش با‌‌‌ آن‌ها نمي‌سازد؛ يعني اهل ستني که بلند شده‌‌‌‌اند و نه‌‌‌ آن‌ها با داعش‌‌ مي‌سازد.

کارشناس شبکه وهابي: (ترشابي)

ظاهرا ملت عراق به اين نتيجه رسيده‌اند که تنها راه مطالبه حقوق سياسي و اجتماعي خودمان در عراق از طريق دست بردن به اسلحه و يک قيام عمومي است، گروه‌هاي مختلف اسلامي دست به دست يکديگر داده‌‌‌‌اند، با يک خيزش برق آسا و سريع توانسته‌اند بسياري از مناطق اهل سنت را تحت سيطره خود دربياورند.

تماس تلفني:

دولت مرکزي حاضر نيست حقوق شهروندان را به برادران اهل سنت آن گونه که بايسته و شايسته است به‌‌‌ آن‌ها بدهد و‌‌‌ آن‌ها را به عنوان شهروند درجه يک بشناسند.

خدمتي:

ملت عراق بودند که صدها هزار ارتش مالکي را در کمتر از 24 ساعت از پا درآوردند، ايمان‌‌‌ اين‌ها بود در مقابل‌‌ بي‌ايماني آن‌ها که به خاطر پول بود و از دست دادند.

تماس تلفني:

طاعات قبول باشد ان شاء الله،‌‌‌ آقاي خدمتي ‌سؤال داشتم واقعا اين که ما با دولت اسلام بيعت کنيم؟ درخواست بيعت کردند، محمد عدناني از همه درخواست بيعت کردند.

خدمتي:

در سوريه مردم را کشتند و اين‌ها هم ياد گرفتند و‌‌ مي‌خواهند انتقام بگيرند، هدايتش از‌‌‌ ايشان شده

تماس تلفني:

يعني اهل سنت با اين اجازه‌‌ مي‌توانند ادم بکشند؟

خدمتي:

خير شما جواب بنده را نفهميديد؛ چون که‌‌‌ آقايان صفوي در سوريه در عراق در يمن و هر جاي که پاي‌‌‌ آن‌ها برسد فساد کردند طبق‌‌ آيه شريفه:

قالَتْ إِنَّ الْمُلُوكَ إِذا دَخَلُوا قَرْيَةً أَفْسَدُوها وَ جَعَلُوا أَعِزَّةَ أَهْلِها أَذِلَّةً

مرداني که ظلم‌‌‌ اين‌ها را ديده‌‌‌‌اند حالا عکس العمل نشان‌‌ مي‌دهند.

گروهي آمده‌‌‌‌اند که انتقام بگيرند و سال‌ها است که اهل سنت کشته‌‌ مي‌شوند و گروهي بلند شده‌‌‌‌اند که به اسم اهل سنت بود، در همين عراق در ايام صدام که شما‌‌ مي‌گوييد خون خوار بود، چند نفر کشته شد؟ هر چه صدام کشت يک صدم آنچه که شما الان مي‌بينيد‌‌‌ نمي‌رسد، در يمن چند نفر کشته‌‌ مي‌شدند؟ حوثي‌ها کي با يمني‌ها دعوا داشتند؟ شما آمديد و فساد کرديد؛ پس سر رشته فساد و ناامني از شما است، سبحان الله خداوند‌‌ مي‌خواهد تاريخ را برگرداند:

کما تدين تدان

آن چنانکه مردم را بدهکار‌‌ مي‌کني بدهکار‌‌ مي‌شوي، آنچنان که بر سر مردم در‌‌مي‌آوري بر سرت درمي‌آورند، حالا اگر در دنيا بود، در آخرت که حتمي است، حالا ادم‌‌ مي‌خواهد در دنيا هم نشان دهد.

سجودي:

بين عزيز من، من در مورد داعش گفتم که حداکثر کاري که کرده است، سيلي به گوش افراد زده است و هنوز هم روي حرفم هستم.

تماس تلفني:

پس‌‌ مي‌گوييد حمايت‌‌‌ نمي‌کنيد، برنامه بگذاريد بر عليه داعش، داعش که الان اين قيام مردمي به قول شما را گرفته است و حکومت تشکيل داده است؛ پس اين قيام مردود است.

سجودي:

ببخشيد يک دفعه حرف شما را قطع‌‌ مي‌کنم، داعش وقتي که صفوي‌‌ها را‌‌ مي‌زند درست است، بقيه کارهايش درست نيست. جنايات‌هايش درست نيست؛ اما اينکه با شما‌‌ مي‌جنگد و حق شما مردم را‌‌ مي‌گيرد، اين کارش بد نيست، داعش که حمله نکرده است به بغداد و مردم‌‌ بي‌گناه را نکشته است، عزيز من مقايسه‌‌ مي‌کنيم که‌‌ اين‌ها از‌‌‌ آن‌ها بهتر است. حالا حرف آخر را شما بزنيد.

 تماس تلفني:

جناب سجودي همين نکته، شما کل جنايات انجام  شده را‌‌ مي‌گذاريد کنار و‌‌ مي‌گويد يک سيلي زده است، همين کافي است براي رد حرف شما، شما چه طور‌‌ کل اين جنايتي که تمام دنيا مي‌بيند منکر‌‌ مي‌شويد و‌‌ مي‌گوييد يک سيلي زده است؟

واقعيت را بيينيد.

سجودي:

وقت ما را گفتن تمام است.

‌‌‌مجري:

ببينيد چگونه برخورد‌‌ مي‌کنند و از اين‌‌‌ وهابي‌هاي تروريستي چه دفاع سينه چاکانه‌‌‌اي مي‌کنند، شهرت ادم کشي‌‌‌ اين‌ها زمين و زمان را فرا گرفته است.

بيننده آقاي موسوي از مشهد:

من امروز زنگ زدم به شبکه کلمه و چند سؤال و شبه در مورد مطالبي که‌‌‌ اين‌ها در مورد شرک و اين چيزها‌‌ مي‌گويند‌‌‌ پرسيدم و آقاي هاشمي حتي جوابي هم به ما نداد و گفت: جواب‌‌مي‌دهد؛ اما جوابي نداد، من پيشنهاد‌‌ مي‌کنم؛ چون اين برادران اهل کتاب شبکه کلمه و وصال فقط‌‌ مي‌خواهند که از کتاب خدا جواب بشنوند و‌‌‌ آقاي قزويني و ديگران از احاديث و کتب علماي‌‌‌اين‌ها جواب‌‌ مي‌دهند،‌‌‌ اين‌ها اسم‌شان اهل سنت است؛ ولي باور کنيد اهل کتاب هستند‌‌‌.

مجري:

با همان قرآن هم اساتيد ما جواب دادند و حاضر به مناظره هم شدند.

بيننده:

ما امروز به ايشان چند جواب از قرآن داديم، گفتم اگر‌‌ مي‌شود اين شبهات را شما جواب دهيد، جوابي هم‌‌‌ آقاي هاشمي به ما نداد با اينکه خيلي هم به ايشان اصرار کرديم، يکي اينکه به ايشان گفتيم که‌‌ آيه قرآن مي‌گويد:

يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَتَوَلَّوْا قَوْماً غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ قَدْ يَئِسُوا مِنَ الْآخِرَةِ كَما يَئِسَ الْكُفَّارُ مِنْ أَصْحابِ الْقُبُور

سوره الممتحنة، آيه 13  

کساني که از اصحاب قبور مأيوس هستند‌‌‌ اين‌ها کافر هستند.

مجري:

اين‌‌‌ وهابي‌ها را خيلي عصباني کرديد؛ چون من تماس‌تان را ديدم، واقعا با اين سبک ورود شما که فکر‌‌ مي‌کنم لازم است همه شيعيان اين گونه ورود پيدا کنند؛ چون در ابتدا فکر کردند که از همفکران‌شان هستيد و بعد خيلي به خاطر اين موضوع عصباني شدند.

بيننده:

بعد در مورد آياتي که خداوند‌‌ مي‌فرمايد:

إِنَّ الَّذينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لَنْ يَخْلُقُوا ذُباباً وَ لَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ وَ إِنْ يَسْلُبْهُمُ الذُّبابُ شَيْئاً لا يَسْتَنْقِذُوهُ مِنْهُ

سوره الحج، آيه 73  

يا‌‌ مي‌فرمايد:

لَا يَخْلُقُونَ شَيْئًا وَهُمْ يُخْلَقُونَ أَمْوَاتٌ غَيْرُ أَحْيَاءٍ وَمَا يَشْعُرُونَ

سوره نحل، آيه 20 و 21

اين بت‌‌ها خلق‌‌‌ نمي‌کنند؛ بلکه خودشان تراشيده شده‌‌‌‌اند.

اين‌ها را در مورد پيغمبران مثل حضرت عيسي و پيامبر گرامي اسلام و اهل بيتش تشابه‌‌ مي‌دهند و در حالي که خود قرآن مي‌گويد که حضرت عيسي گفت:

وَ رَسُولاً إِلى‏ بَني‏ إِسْرائيلَ أَنِّي قَدْ جِئْتُكُمْ بِآيَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ أَنِّي أَخْلُقُ لَكُمْ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ فَأَنْفُخُ فيهِ فَيَكُونُ طَيْراً بِإِذْنِ اللَّهِ وَ أُبْرِئُ الْأَكْمَهَ وَ الْأَبْرَصَ وَ أُحْيِ الْمَوْتى‏ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ أُنَبِّئُكُمْ بِما تَأْكُلُونَ وَ ما تَدَّخِرُونَ في‏ بُيُوتِكُمْ إِنَّ في‏ ذلِكَ لَآيَةً لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنين

سوره آل‏عمران، آيه 49  

همه صفاتي که براي خداي متعال است، حضرت عيسي‌‌ مي‌فرمايد من اين کارها را به اذن خدا انجام‌‌ مي‌دهم.

اگر اين برادر اهل کتاب‌‌ مي‌خواهد از کتاب خود ما جواب دهيم، اين هم جواب؛ پس بيايد جواب بدهد؛ چرا جواب‌‌‌ نمي‌دهد؟

همان اول بگوييد حضرت عيسي مشرک است و بعد خدا هم مشرک است که‌‌ حرف‌هاي شرک آميز حضرت عيسي را در کتابش بيان کرده است‌‌‌.

وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنْ يَدْعُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ

سوره الأحقاف، آيه 5  

اگر انسان زن و بچه و دکتر و هر کسي را هم که صدا بزند، کافر و مشرک‌‌ مي‌شود؛ چون در تقدير اين است:

مَنْ لا يَسْتَجيبُ لَهُ إِلى‏ يَوْمِ الْقِيامَةِ وَ هُمْ عَنْ دُعائِهِمْ غافِلُون

منظور از من دون الله در اين آيه صدا زدن خدايي غير از الله است.

پيامبر فرمود بگو لا اله الا الله تا رستگار شويد و هرکس بگويد لا اله الا الله محمدا رسول الله، جان و مال و خون و‌‌‌ آبرويش در امان است؛ در حالي که ابن تيميه گفته است: هر کس غير خدا را بخواند کافر و مشرک است، شايد هم پيامبر جديدي بوده است که حرف جديدي گفته است.

در مورد اياک نعبد و اياک نستعين زياد استدلال‌‌ مي‌کنند، قرآن که نگفته است:

اياک ندعوا و اياک نستعين

فرموده نعبد پس اين نعبد در تمام اين آياتي که‌‌ مي‌گويد:

إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ

سوره اعراف، آيه 194

خدا مي‌گويد: منظور از تدعون تعبدون است،‌‌‌ اين‌ها به چه حقي‌‌ مي‌توانند تدعوا را به اسم صدا زدند معني کنند، شما هر کسي را صدا بزنيد، مشرک و کافر‌‌ مي‌شويد و با وجودي که دعا الرسول همه‌‌‌ اين‌ها در قرآن وجود دارد.

شما اين عزيزان را از طريق قرآن بدهيد؛ چون من خودم مثال‌‌ مي‌زنم که:

ما فَرَّطْنا فِي الْكِتابِ مِنْ شَيْ‏ءٍ ثُمَّ إِلى‏ رَبِّهِمْ يُحْشَرُونَ

سوره الأنعام، آيه 38

ما جواب هيچ کسي را در قرآن کوتاهي نکرديم و داديم.

مجري:

به شما تبريک‌‌ مي‌گويم که اين گونه‌‌ مي‌توانيد‌‌‌ وهابي‌ها را مغلوب کنيد.

بيننده آقا پيام از کنگاور:

من از طرف تالار نداي شيعه سلام دوستانم را به شما‌‌ مي‌رسانم.

در شبکه‌هاي وهابي نسبت به توحيد شيعه ايراد‌‌ مي‌گيرند و مقام‌هايي که شيعيان نسبت به ائمه قائل هستند را به تمسخر‌‌ مي‌گيرند، من چند روايت‌‌ آماده کرده‌ام اگر اجازه دهيد سريع براي شما بخوانم.

اين‌ها روايت‌هاي ابدال هستند که در کتاب مجمع الزوائد موجود است که روايت از امير المؤمنين است و تمام راويان اين روايت از رجال صحيح بخاري و مسلم هستند غير از شريح که ايشان هم موثق هستند. روايت ابدال:

عن شريح بن عبيد قال ذكر أهل الشام وهو عند علي وهو بالعراق فقالوا العنهم يا أمير المؤمنين قال لا إني سمعت رسول الله صلى الله عليه وسلم يقول البدلاء بالشام وهم أربعون رجلا كلما مات رجل أبدل الله رجلا مكانه يستقى بهم الغيث وينتصر بهم على الأعداء ويصرف عن أهل الشام بهم العذاب

مجمع الزوائد، ج 10، ص 62

ابدال در شام هستند و آن‌ها 40 مرد هستند که به وسيله‌‌‌ آن‌ها تمام نياز مردم رفع‌‌ مي‌شود و به وسيله‌‌‌ آن‌ها عذاب از سرزمين شام برداشته‌‌ مي‌شود.

به وسيله چند مرد که در اين روايت 40 نفر هستند، نعمت‌ها به سرزمين شام‌‌ مي‌رسد و عذاب‌‌ها از از اهل شام بر‌‌مي‌گردد.

همين روايت در کتاب اخبار مکه‌‌ آمده است که‌‌ مي‌گويد 7 نفر هستند که قوام زمين به واسطه اين 7 نفر است.

همين روايت در کتاب مصنف عبدالرزاق‌‌ آمده است:

سبعة مسلمون فصاعدا فلولا ذلك هلكت الأرض ومن عليها

مصنف عبد الرزاق، ج 5، ص 97

اگر اين 7 نفر نبودند، تمام اهل زمين هلاک‌‌ مي‌شدند.

چه مقام‌هاي که براي آن 7 نفر ابدال اهل سنت است که‌‌‌ آقاي شوکاني‌‌ مي‌گويد روايت ابدال متواتر است‌‌‌، آقاي شوکاني در کتاب الفوائد المجموعه جلد 1 صفحه 249‌‌ مي‌گويد.

آقاي سيوطي در کتاب خود مي‌گويد متواتر است.‌‌‌

آقاي بسياري از بزرگان اين روايت را متواتر دانسته‌‌‌‌اند؛ اما يک روايت که خيلي براي من جالب بود روايت ابن کثير شاگرد‌‌‌ آقاي ابن تيميه است.

مجري:

اقا پيام اجازه‌‌ ‌دهيد مطالب باقي مانده را در جلسه آينده مطرح بفرماييد؛ چون بينندگان زيادي پشت خط منتظر هستند، متشکريم ازشما‌‌‌‌ آقا پيام.

بيننده آقاي رحمتي از تهران:

من تازه برنامه‌هاي شما را مي‌بينم؛ در صدر اسلام وقتي در تاريخ‌‌ مي‌خوانيم حتي پيامبر با مشرکان چنين رفتاري‌‌ مي‌کرد؟

اين کساني که چه از شيعه و چه از اهل سنت اين جوري کشته‌‌ مي‌شوند و داخل رودخانه‌‌ مي‌اندازند، فقط‌‌‌ مي‌خواهم به تمام مردم دنيا و فارسي زبان‌ها توضيح بدهيد تا همه بدانند که اين گروه اصلا مسلمان نيستند.

در صدر اسلام پيامبر با اسرا چه کار مي‌کرد؟

وقتي شما‌‌‌ اين‌ها را نشان‌‌ مي‌داديد، دست و پاي من‌‌ مي‌لرزيد، يک سري جوان‌هايي که براي هر پدر و مادري و هر خانواده‌اي يک پشتوانه است و عزيز‌‌‌شان هستند، به اين صورت‌‌ اين‌ها کشته‌‌ مي‌شوند.

چرا اين‌‌‌ وهابي‌ها‌‌‌ نمي‌گذارند زنان‌ها در قبرستان وارد شوند؟

بيننده آقا جاويد از تبريز:

از ديار آذربايجان به تمام شيعيان محترمي که الان صداي من را‌‌ مي‌شنوند سلام عرض‌‌ مي‌کنم.

اين تصاويري که ديدم خيلي اعصاب خراب شد، اين ابن تيميه در شرح احمد حنبل‌‌ مي‌گويد در سال يک بار وضو گرفته است‌‌، اين‌ها نمي‌دانم با کدام عقل و با کدام ديانت به اين چسپيده‌اند و اين را رها نمي‌کنند و‌‌ غار غار‌‌ مي‌کنند. اصحاب حضرت محمد چه کساني بوده‌اند و مولي الموحدين، فخرالدين، ناصرالدين، ملک الدين، قاضي الدين، قاضي القاضات، اميرالمومنين حضرت علي چه شخصيتي بوده است.

‌سؤالي که از اساتيد داشتم اين است که‌‌‌ اين‌ها سني هستند يا نه؟

بيننده آقا عليرضا از همدان:

من از اول شروع شبکه بيننده شما هستم، امشب اولين بار است که تماس گرفتم،‌‌‌ مي‌خواهم برعکس همه عزيزان از اين‌‌‌ وهابي‌هاي شبکه کلمه دفاع کنم.

در قرآن هم ما فرق کافر با منافق يا مشرک يا منافق را داريم، من‌‌‌ مي‌خواهم از‌‌‌ آقاي جهودي و ديگران دفاع کنم،‌‌‌‌‌‌ اين‌ها آن چيزي که در دل دارند بيان‌‌ مي‌کنند، گله‌ام از کساني است ساکن کشور ما هستند و نان کشور ما را‌‌ مي‌خورند و آنجا مي‌روند‌‌‌ آن باطن‌‌‌ خودشان را دو رويانه و منافقانه بيان‌‌ مي‌کنند، رفتار و گفتار‌‌‌ آن‌ها واقعا جاي گله دارد، اگر واقعا طرفدار‌‌‌ آن‌ها هستند، رک و راست بگويند ما اين طور هستيم، همان حرف‌‌‌ آقاي جهودي که‌‌ مي‌گفت:‌‌ اين‌ها براي ايران است،‌‌‌ اين‌ها هم بگويند اين دو رويانه و منافقانه صحبت کردن‌‌‌ نمي‌دانم چطور‌‌ مي‌شود؟

مجري:

ان شاء الله‌‌‌ آن کساني که طرف حرف شما بوده‌‌‌‌اند، متوجه شده‌اند. اين آزادي حتي‌‌‌ وهابي‌ها در داخل ايران دارند که راحت با شبکه‌هاي‌‌‌ خودشان تماس‌‌ مي‌گيرند.

بيننده:

تعجب من از همين است که چه آزادانه‌‌ مي‌روند و‌‌ برمي‌گردند.

بيننده آقاي رستمي از زنجان:

من پشت سر شما حرف زده بودم که باعث آن هم‌‌‌ آقاي اللهياري بود.

مجري:

ايرادي ندارد، هر کسي تا لان هر کسي که پشت سر بنده حرفي زده است، من حلالش کردم.

بيننده:

واقعا حضرت علي در نماز اشهد أن عليا ولي الله‌‌ مي‌گفت؟

اين‌ها مي‌گويند‌‌ اين را صفويه درآورده است.

مجري:

البته در نماز هيچ شيعه‌اي اشهد ان عليا ولي الله‌‌‌ نمي‌گويد.

منظور در اذان است که هيچ شيعه‌اي قائل نيست که اشهد أن عليا ولي الله جزئي از اذان است.

بيننده:

مي‌خواهم بدانم که آيا آن زمان هم بوده است؟

بيننده آقا هادي از يزد:

جناب‌‌‌ آقاي حسيني يک جمله‌اي نسبت به امام علي عليه السلام بود آنجايي که‌‌ حضرت مي فرمايد: کاش علي در نهروان مقطوع النسل‌‌‌شان کرده بود در رابطه با خوارج به ياد داريد؟

من‌‌‌ مي‌خواهم بگويم حضرت علي عليه السلام‌‌ اين‌ها را جا گذاست تا امروز همه دنيا ببينند که مظلوميت حضرت علي عليه السلام تا چه حدي بوده است و‌‌‌ اين‌ها چه وحشي‌هايي هستند که امروز شبکه کلمه در انظار عمومي چه کاري بايد انجام دهد که ادم بگويد بد است، ديگر چه کاري انجام بدهند که بگويند وحشي؟‌‌‌

اين‌ها از هيچ کاري دريغ نکردند،‌‌‌ آقاي جهودي‌‌ مي‌گويد‌‌‌: اين‌ها صفوي هستند.

مجري:

اقاي سجودي‌‌ مي‌گويد بالاترين جرم‌شان اين است که فقط يک سيلي به صورت يک سرباز زده است.

بيننده:

در همين کليپ مشخص است 300 يا 400 يا 500 شيعه را کشتند، شيعه بودند سني بودند، اين‌ها براي‌شان شيعه و سني فرقه ندارد، ديگر هيچ چيزي براي‌شان تفاوت ندارد، هر کس را که در آنجا بگيرند‌‌ مي‌کشند، از داخل ماشين تفنگش را بيرون‌‌ مي‌آورد و هر کس که آمد‌‌ مي‌کشد و نمي‌گويد که شيعه است يا سني است.

اين کليپ‌ها براي اهل سنت و براي ما شيعيان بايد خيلي درس باشد که دشمن خودمان را بشناسيم و در يک جبهه واحد باشيم، ببينيد واقعا امروز همين اسرائيل که همين داعش هم زائده دست همان اسرائيل است و اسرائيل‌‌‌ آن‌ها را درست کرده است، تشخيص بدهيم دشمن ما کيست؟

اين واقعا خيلي براي ما درس است و بايد از آن عبرت بگيريم.

وقتي در کليپ نگاه‌‌ مي‌کنيم، درسته آدم را‌‌ مي‌لرزاند و خيلي صحنه‌هاي بدي دارد؛ اما در کل بايد براي ما درس باشد که بفهميم که دشمن‌مان کيست.

بيننده آقاي صادقي از سلماس:

خسته نباشيد، ممنونم از برنامه خوب‌تان.

آيا حديثي از پيامبر داريم که هر کس کالايي را گران بفروشد ستم کرده است.

مجري:

 در مورد گرانفروشي ما حديث فراوان داريم.

برويم سراغ پاسخ‌ها، آقاي موسوي عزيز که امروز با شبکه‌هاي وهابي تماس گرفتند و گفتند‌‌‌ اين‌ها اهل کتاب هستند و حتي اگر اهل کتاب هم بدانيم با قرآن هم با‌‌‌ آن‌ها بحث‌‌ مي‌کنيم، پاسخ‌‌‌ نمي‌دهند و در تماسي که ايشان داشتند، فقط از قرآن استفاده کردند؛ ولي پاسخي دريافت نکردند.

آقا پيام از کنگاور راجع به ابدال نکاتي را فرمودند و رواياتي را خواندند و اين که ابدال چه افرادي هستند و اهل سنت چه اعتقادي نسبت به ابدال دارند، لطفا در اين رابطه توضيح دهيد.

استاد روستايي:

در مورد ابدال‌‌‌ اين‌ها اعتقادشان اين است که موجوداتي هستند که زمين به واسطه‌‌‌ آن‌ها حفظ‌‌ مي‌شود و يک طوري‌‌‌ آن‌ها را حجت خدا‌‌ مي‌دانند.

در کتاب فيض القدير آقاي مناوي که شرح کتاب جامع الصغير سيوطي است، پيرامون ابدال مطالبي را بيان‌‌ مي‌کند:

الأبدال من الموالي

فيض القدير، ج 3، ص 170

بعد در پايين صفحه‌‌ مي‌گويد: مصنف‌‌‌ آقاي سيوطي گفته است که اين خبر ابدال صحيح است و اگر‌‌ مي‌خواهي‌‌ مي‌گويم که متواتر است و متواتر معنوي است.

اين خبر ابدال که‌‌‌ اين‌ها اعتقادشان اين است که‌‌‌ آن‌ها کساني هستند که زمين به واسطه‌‌‌ آن‌ها حفظ‌‌ مي‌شود و خدا نعمتش را به واسطه‌‌‌ آن‌ها بر بندگان خود عطا‌‌ مي‌کند و يک طوري آن اعتقادي که ما در مورد حجت خدا و امام زمان داريم‌‌‌، اين‌ها پيرامون ابدال اين اعتقادات را دارند که احاديث آن هم متواتر است.

مجري:

آقاي رحمتي از تهران ‌سؤال‌شان اين بود که فرق وهابيت با اسلام ناب چيست و توضيحي خواستند در مورد بحث زيارت قبور توسط زنان و ديدگاه وهابيت در اين خصوص.

استاد عباسي:

در رابطه با تفاوت‌هاي وهابيت با‌‌‌ مسلمان‌ها و وهابيت با اهل سنت، ما موارد فراواني را عرض کرديم و خود اين اتفاق‌هايي که‌‌ مي‌افتد‌‌ مي‌تواند شاخص خوبي باشد.

کساني که ديگران را تکفير‌‌ مي‌کنند و حتي کساني که مدعي هستند که با‌‌‌ آن‌ها هم عقيده هستند،‌‌‌ آن‌ها را هم تکفير‌‌ مي‌کنند، خود اين تکفير کردن و کشتن کساني که‌‌‌ آن‌ها را کافر‌‌مي‌دانند، در واقع‌‌‌ آوردن تکفير و قتال و جهاد درون فضاي اسلامي به جاي بردن به خارج اين فضا و قتال با مشرکين واقعي، يکي از شاخص‌‌ها بود شاخص‌هاي ديگر مثل همين زيارت قبور مثل توسل مثل تبرک که‌‌‌ اين‌ها را ما تا به حال فروان عرض کرده‌‌‌ايم؛ مثل بحث محبت اهل بيت و ارادت به اهل بيت محبت داشتن به اهل بيت‌‌‌.

اين‌ها مواردي است که از موارد اختلاف بين وهابيت با اهل سنت است.

يکي از بحث‌‌ها که ايشان پرسيده‌‌‌‌اند، بحث زيارت قبور است که اتفاقا همين هم از تفاوت‌هاي وهابيت با اهل سنت است، در کتاب فتاوا الجنته الدائمه للبحوث العلميه و الافتي که الدويش اين کتاب را جمع آوري کرده است و در واقع جمع آوري فتاوا است ‌سؤال پرسيدند که زيارت قبور توسط زنان چه حکمي پيدا‌‌ مي‌کند در صفحه بعد پاسخ داده است:

أما بالنسبة للنساء فزيارة القبور منهن عموما ومنها قبر النبي صلى الله عليه وسلم منهي عنها وليست من السنة بل لا يجوز لهن زيارة قبره صلى الله عليه وسلم ولا سائر القبور

فتاوى اللجنة الدائمة للبحوث العلمية والإفتاء، أحمد بن عبد الرزاق الدويش، ج 9، ص 102

در رابطه با زنان زيارت قبر به صورت عمومي و زيارت قبر پيامبر به صورت ويژه نهي شده و از سنت نيست؛ بلکه جايز نيست زن‌ها قبر پيامبر و قبور ديگر را زيارت کنند.

بعد هم به روايتي استناد کردند:

أن النبي صلى الله عليه وسلم لعن زائرات القبور والمتخذين عليها المساجد والسرج

فتاوى اللجنة الدائمة للبحوث العلمية والإفتاء، أحمد بن عبد الرزاق الدويش، ج 9، ص 102

اين روايت بحث خيلي فراواني دارد که با چه ويژگي‌هايي است؛ اما روايتي را در ادامه‌‌‌ آورده است:

كنت نهيتكم عن زيارة القبور ألا فزوروها

فتاوى اللجنة الدائمة للبحوث العلمية والإفتاء، أحمد بن عبد الرزاق الدويش، ج 9، ص 103

اين روايت تأييد کرده است که اين روايت خودش جواب به آن روايت است؛ اما خطابش فقط براي مردان است و براي زنان اذن داده نشده است؛ در حالي که اگر آن روايت اول را بپذيريم صدور اين روايت قطعا بعد از آن روايت است؛ بنابراين بعد از نهي ابتدايي حضرت اجازه داده‌‌‌‌اند و اين اجازه صادر شده است؛ اما‌‌‌ آن‌ها نمي‌پذيرند؛ اما من يک سري نظرات را در اين کتاب تضاد مذهب شافعي با وهابيت  کتاب زيارت قبور که کتاب کوچکي است، بنده جمع آوري کردم، اينجا نظر سبکي را مورد دومي را که آوردند بعد از نظر وهابيت که اين اختلاف را نشان‌‌ مي‌دهد، در اين کتاب تضاد مذهب شافعي با وهابيت در بحث زيارت قبور نظر سبکي شافعي را مي‌آورد:

لا فرق في زيارته صلى الله عليه وسلم بين الرجال والنساء لذلك ولعدم المحذور في خروج النساء إليه

در زيارت پيامبر بين مردان و زنان فرقي نيست و منعي در خروج زنان از منزل براي زيارت پيامبر نيست.

در رابطه با زيارت ديگر قبور در کتاب شفا‌ء السقام در رابطه با ديگر قبور‌‌ مي‌گويد:

وأما سائر القبور فمحل الاجماع على استحباب زيارتها للرجال وأما النساء ففي زيارتهن أربعة أوجه في مذهبنا أشهرها أنها مكروهة

شفاء السقام، السبكي، ص 186

در رابطه با مردان که محل اجماع است که مستحب است؛ اما در مورد زنان در مذهب ما که شافعي هستيم، 4 نظر وجود دارد که مشهورترين آن مکروه بودن است.

شما ببينيد تفاوت بين کراهت با حرمتي که وهابيت‌‌ مي‌گويد.

مي‌گويد: مشهورترين آن مکروه بودن است که شيخ ابوحامد و محاملي و ابن الصباغ و برخي از‌‌‌ اين‌ها آوردند؛ اما بعضي هم گفته‌اند که اين کراهت کراهت تنزيهي است؛ اما نظر در رابطه با حرمت هيچکدام‌‌‌ اين‌ها قطع پيدا نکردند.

ديگران هم همين نظر و همين مطلب را آوردند که پيامبر بعد از آن نهي اجازه داده باشند که اين را از منابع ديگر هم اينجا ذکر کرديم.

ديگر علماي اهل سنت که نظر به جايز بودن زيارت قبور توسط زنان داده بودند و کراهت هم که برخي از علما ذکر کرده بودند، فقط به اين خاطر بود که اگر اين زيارت قبور همراه با جزع و فزع باشد کنار قبر شخص خاصي بروند که تازه از دست داده‌‌‌‌اند و آنجا بي‌تابي و جزع و فزع نمايد و شيون با صداي بلند داشته باشد، اين کراهت شامل حالش‌‌ مي‌شود.

مجري:

آقا جاويد از تبريز هم فرمودند‌‌‌ که آيا وهابيت اهل سنت هستند يا خير، خير اين چنين نيستند و اين برنامه در خصوص اثبات اين موضوع است که اهل سنت و وهابيت تفاوت‌هاي بسيار زيادي دارد.

آقاي خسروي از زنجان فرمودند‌‌‌ آيا در زمان پيامبر و امير المومنين شهادت به امير المومنين با توجه به آيات و روايات بوده است يا خير؟

استاد روستايي:

يک روزي بيننده‌اي زنگ زده بود و پرسيد: چرا شما شهادت به ولايت‌‌‌‌ آقا اميرالمومنين‌‌ مي‌دهيد، من عرض کردم چون خداوند علي را ولي‌‌ مي‌داند، گفت: کجا گفته است، گفتم‌‌: آيه 55 سوره مائده:

إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ

سوره المائدة، آيه 55  

خداوند‌‌ مي‌گويد الله ولي است، رسول ولي است و کسي که نماز‌‌ مي‌خواند و در رکوع زکات‌‌ مي‌دهد‌‌‌ آن هم ولي است.

اجماع ائمه تفسير بر اين است که مراد از اين شخص امير المومنين است؛ حتي آقاي آلوسي‌‌ مي‌گويد:

والآية عند معظم المحدثين نزلت فى على كرم الله تعالى وجهه

روح المعاني، ج 6، ص 186

معظم محدثين اعتقاد‌‌‌شان اين است که اين شخصي که در رکوع زکات داده حضرت علي عليه السلام بوده است.

خداوند‌‌ مي‌فرمايد: الله ولي است، رسول ولي است و علي هم ولي است، ما هم شهادت‌‌ مي‌دهيم که اين علي ولي الله، علي ولي خدا است.

ما‌‌‌ نمي‌گوييم اين شهادت در اذان واجب است، بله مستحب است خيلي هم مستحب است و خيلي هم ثواب دارد و خيلي هم خوب است و بايد هم گفته شود.

علاوه براين در برخي از روايات هم داريم در زمان حيات رسول خدا بعضي از صحابه شهادت به ولايت امير المومنين حتي در اذان نماز‌‌ مي‌دادند.

مجري:

آقاي صادقي در خصوص گران فروشي هر چند که يک مبحث فقهي است ‌سؤال پرسيدن که‌‌‌ آيا ما روايتي در مذمت گران فروشي داريم يا نه؟

اگر چه در قرآن در سوره مطففين است در اين خصوص توضيح داده شده است.

استاد عباسي:

ما برنامه‌هاي تخصيصي در شبکه داريم، هم برنامه‌هاي فقهي و هم حديثي.

اين از مسلمات و قطعيات است که در مسائل فقهي هم روايات و هم آيات دال بر اين است که وقتي که آيه‌اي با اين صراحت و سوره‌اي با عنوان مطففين داريم:

وَيْلٌ لِلْمُطَفِّفِينَ

سوره مطففين، آيه 1

ديگر نيازي نيست در اين محدوده ورود پيدا کنيم و بحث کنيم.

ما شهادت ثلاثه در اذان را جزء قطعي و واجب‌‌‌ نمي‌دانيم؛ اگرچه روايات فراواني وجود دارد که هرجا شهادت به يگاني خدا و رسول شد، شهادت به ولايت اميرالمومنين هم داده شود و کساني مثل ابوذر وسلمان در اذان‌شان اين را وارد‌‌ مي‌کردند؛ اما‌‌ اگر کسي‌‌ که اين را‌‌ مي‌گويد،‌‌‌‌‌‌ آن مواردي که ورود در اذان پيدا کرده است و هيچ جايگاهي ندارد؛ يعني هيچ توجيهي‌‌‌ نمي‌تواند پيداکند؛ مثل الصلاة خير من النوم که يک مربته در اذان صبح‌‌ آمده است که نه توجيه فکري و نه عقلي دارد که نماز از خواب بهتر است؛ درحالي که حي علي خير العمل را ما داريم، اين ديگر هيچ کجا نبوده است و در زمان پيامبر هم نبوده است و يک مرتبه ورود پيدا کرده است، اين موارد را توضيح بدهند و همچنين حذف حي علي خير العمل که جزء اذان بوده است، اذاني که زمان پيامبر بوده است، اين چگونه از اذان حذف شده است و چرا بايد اين از اذان حذف شود؟

استاد روستايي:

اتفاقا خود علماي اهل سنت گفته‌اند:

ليس من السُّنَّةِ أَنْ يَقُولَ في صَلاَةِ الْفَجْرِ الصَّلاَةُ خَيْرٌ من النَّوْمِ

مصنف ابن أبي شيبة، ج 1، ص 189

اصلا از سنت نيست‌‌.

اولين کسي که اين قضيه را گفت،‌‌‌ آقاي سعد در خلافت جناب عمر بن خطاب بود.

مجري:

روايات متعددي در رابطه با گران فروشان در کتب شيعه آمده است که اگر به کتاب شريف اصول کافي جلد 5 صفحه 165 مراجعه کنيد، اين روايت را‌‌ مي‌توانيد بينيد.

پايان.



حجت الاسلام عباسی و حجت الاسلام روستایی

      ارسال نظر

*:نام ونام خانوادگي
*:پست الکترونيکي
*:متن نظر